ببینید چه می کنند!
نمی دانم از کجا شروع کنم و چه بگویم. آیا بگویم که با کرشمه صحبت کردن پیش پایش لنگ می انداخت؟ آیا بگویم که چگونه تمام حروف را می کشید و به هم می پیچاند و ادا می کرد؟ آیا بگویم که رنگ لبانش خونین تر از مدادرنگی قرمز کودکی ام بود؟ آیا بگویم که صدای کفش هایش چگونه بر طبل قلبم می کوفت! انگار یک کاروان شیطان در حال حرکت است! نه دیگر بس است بگذار که دلم حرف بزند بگذار بگویم که فقط من تقصیر کار نیستم.
مگر در قرآن نخوانده بود که اى همسران پيامبر! ... در گفتار خود، نرمى و طنّازى [چنانكه عادت بيشتر زنان است] نداشته باشيد تا كسى كه بيمار دل است طمع كند، و سخن پسنديده و شايسته گوييد.(احزاب،32) مگر از علما نشنیده بود که موهایش نباید قدم از گلیمشان درازتر کنند؟! مگر به آن زمانی فکر نکرده بود که صدایش می زنند و او را کشان کشان به سمت آتش می برند و طعم تلخ گناه را به او می چشانند؟ خودم با همین دو گوش هایم شنیدم که سلول های بدنش از سویدای دل فریاد می زدند که این چه لباس تنگی است مگر ما سلول ها آدم نیستیم مگر نباید نفس بکشیم! مگر نمی دانست که لباسش باید چگونه باشد. مگر مسلمان نبود!
بگذار با شما رو راست باشم راستش را که بخواهید اندکی پیش من آدم گنهکاری بودم که مرض گناه قلعه ی قلبم را تسخیر کرده بود اما از ماه مهمانی خدا تا کنون در دریای زلال توبه خود را شتشو داده ام اما هرگاه می خواهم سر برآورم که ای پاکی چه طعمی دارد ناگهان یک خانم سر راهم سبز می شود باز می شود همان آش و همان کاسه!
امان از دستشان امان از دست آن خانم هایی که هر روز سرمایه ی عمر و پاکیشان را در بانک جهانی شیطان سرمایه گذاری می کنند و اصلا حواسشان نیست که یک روز خواهد رسید که دیگر سرمایه ای نخواند داشت! اصلاً در این باغ نیستند که نکند من کسی را از راه به در کنم نکند با شیطان دست رفاقت دهم و با او توافق نامه ی چندجانبه ی همکاری امضا کنم! فقط و فقط به فکر این هستند که نکند زیبا نباشیم
و مواظب اند که همیشه در مسابقه خیابانی زیبایی، نفر اول باشند!
همان هایی که صبح به صبح، جیب هایشان را پر از سکه های محبت می کنند تا زمان بازگشت به خانه همه را به مردهای نامرد بازار هبه می کنند تا شاید بشوند عروس نگاه ها! و هنگامی که به خانه می رسند و شوهر بدبختشان عزم وی می کند و دست محبتش را دراز، دیگر سکه ای نمانده تا در دست نیاز شوهرشان بگذارند.
انصاف چیز خوبی است باید منصف بود. نیاز به زیبایی یک نیاز اساسی برای یک خانم است اما آیا راه برآوری این نیاز این است که در خیابان رکورد زیبایی در 300 متر بزنند یا با مردهای آشنا اما غریبه، حلوای محبت تقسیم کنند! و گهگاه در این میان امثال مرا در آتش هوای خویش بسوزانند!
شماهم کمی هم انصاف داشته باشید خوب است اگر به نگاه به آسمان بدوزم که نمی شود راه رفت! اگر به روبه رو نگاه کنم که همان می بینم که نباید ببینم اگر به پایین تر نظر بیفکنم که کمرهای ... (استغفرالله) خواهم دید و اگر سرم را پایین بیندازم، خواهم دید که نه جورابی و نه ... خب به نظر شما بنده ی حقیر چگونه راه بروم!
اصلا حالا که با من و امثال من اینگونه رفتار می شود من هم تلافی می کنم. بااو دوست می شوم و می گویم عاشقتم بعدش کم کم ...... بعدش دیگه نمیشناسمش!
این طوری دق و دلم را خالی کنم؟
نه!
هیچ وقت یادم نمی رود که قراراست توبه کنم. هیچ وقت خودم را در بازار گناه به مزایده نمی گزارم! من با فقط با خدا معامله می کنم چراکه همیشه سود خواهم برد چراکه هیچ چیز بهتر از انگبین شیرین دین خدا نیست.
شاید بهتر است که به این مطالب فکر نکنم و برایشان دعا کنم. دعا کنم که خدا بیامرزتشان. خدا هدایتشان کند. خدا راهنمایشان کند. آری سر همان نماز شبی که نمی خوانیم دعایشان می کنم!
آری اینگونه بهتر است خدا هم راضی است اما شاید کارم نقص دارد آخه تنها دعا کافی نیست بگذار خودم هم قدمی بردارم.
اگر هر هفته یک مطلب توپ در مورد حجاب برایشان در وبلاگم بنویسم چطور است؟ یا هرجا توانستم و شرایطش فراهم بود از حجاب برای مردان بی غیرتمان صحبت کنم. آری به آنها می گویم که می توانند هر روز به همسرشان بگویند که چقدر زیبا هستند بگویند که چقدر خانم هستند تا با آنها همسفر شوند، همسفر تا بهشت!
اگر می اندیشند که همسرانشان دقیقا همانند آن زنانی نیستند که در فیلم های قایمکی شان می بییند و بدشان هم نمی آید که شلورشان دو تا شود باید بدانند که همسرانشان هم برای بچه هایشان مادری می کنند و هم برای شخص شخیص خودشان همسری.
آری اگر قرار بود که همسرانشان دقیقا کپی برابر اصل آن زنان قهرمان فیلم های جای خالی شوند دیگر نه همسری می ماند و نه فررزندی! همسر ریحانه است نه قهرمان ... نه یک افریطه ای که فقط و فقط پول می گیرد تا زیبا باشد!
والسلام! نوشته ی خودم بود اشکال زیاد داره پس نظر یادتون نره!