از هر دری سخنی
فکر کنم خدا غربیه چون خیلی ها بر خلافه اونچه گفته عمل می کنن 
ایمیل مدیریت

اگر در اینجا پسر من حضور داشت و 6 بار من او را صدا بزنم که آقازاده با شما هستم و او در این 6 بار جواب من را ندهد، شما نمی گویید چه پسر بی ادبی؟!

حال اگر کسی که صدای اذان را بشنود، دو بار صدای «حی علی الصلاه» دو بار دیگر «حی علی الفلاح» و دو بار دیگر «حی علی خیر العمل» به او گقته شود و همچنان نسبت به اقامه نماز بی اهمیت باشد این شخص بی ادب نیست؟!


ادامه مطلب

[ سه شنبه 18 فروردین 1394  ] [ 10:20 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

پتو رو از روی سرش کنار زد

با گوشه چشمش  یه نگاهی به اطرافش کرد

آفتاب زده بود

نماز صبحش رو نخونده بود

پیش خودش گفت: طوری نیست بعداً قضاشو می خونیم چه فرقی می کنه

اما یادش نبود که زمان دیدار خدا گذشته بود...

نوشته: بنده حقیر                                                     http://khodajooon.persianblog.ir


ادامه مطلب

[ یک شنبه 15 اردیبهشت 1392  ] [ 1:18 AM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

همه خسته بودند

از صبح تا به حالا حسابی توی بازار راه رفته بودیم

دور از جون،  گوش شیطون کر، اومده بودیم بازار، خرید...

دیگه توان راه رفتن نداشتم

اگه یکم گوش هایم رو تیز می کردم صدای آه وناله پاهای نازنینم رو می شنیدم که می گفت:

آرزویم این است

که یکم بنشینم!

توی دلم می گفتم: ای کاش یه جایی می شد بشینم آخه پاهام حسابی درد می کرد

هرچقدر به بابام اصرار کردم که: باباجون  تو رو به روح شاه عباس قسم می دم بذار یکم بشینم

گوش نکرد که نکرد

کم کم داشت غروب می شد

صدای اذان آمد

ناگهان بابام رو کرد به مادرم و گفت: خانم جان، دست بچه ها رو بگیر تا بریم مسجد اون طرف خیابون برای نماز!

وقتی رسیدم توی مسجد سریع رفتم و نشستم روی سکوی مسجد

خدا رحم کرد! اگه نماز نبود شایدالان پا نداشتم!

 

نوشته: بنده حقیر                                                     http://khodajooon.persianblog.ir

 


ادامه مطلب

[ جمعه 6 اردیبهشت 1392  ] [ 10:31 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

1. 

   .*'""*.*"'"*.   

 *.سفارشي  .*

  *. دوستت   *

   "*. دارم .*"  

        "*.*"

تقديم به کسي كه هميشه خاطرشو ميخوام

 

 

2.

بی " تو "

  حتی

       " باران " هم...

بوی تشنگی میدهد...!!!

 

 

 

3.

بی عشق تو جز هیچ ندانم خود را

با تو به کجا که میکشانم خود را

هروقت دلت گرفت، زنگی بزنی

دراسرع وقت میرسانم خودرا

 

 

 

4.

پرازتوام

به تهیدستی ام منگر.

ببین:

تو را دارم

 

 

 

5.

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیرغصه فردا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بی توهرگز زندگی زیبا نبود

 

 

 

 

6.

تو بهاری؟

نه، بهاران از توست

از تو می گیرد وام

هر بهار این همه زیبایی را

 

 

 

7.

 

هواپراز دوستت دارم هایی است که به باد سپرده ام...

 پنجره رابگشا

 

 

8.

وقتی" تو در من هر لحظه مرورمیشوی" چگونه بی خیالت شوم؟ ای بهترین خیال من!!!

 

 

 

9.

د♥

  ي♥

      و♥

         و♥

         ن♥

     ت♥

م ♥

‎‎خانمی

 

 

 

10.

دریا هرچه دور شود بازهم ساحل درکنارش میماند ساحلتم

 

 


ادامه مطلب

[ شنبه 31 فروردین 1392  ] [ 11:42 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

داریوش میگه: قرآن واسه 1400 سال پیشه، واسه عرب هاست

به ما ربطی نداره، یعنی زیاد به درد ما نمی خوره ما در قرن پیشرفت زندگی میکنیم در سال 2013

اما من می گم: اتفاقا قرآن واسه ماست و حتی بیشتر از قبل به درد ما میخوره

قرآن مخصوص یه زمان خاص نبوده و نیست

قرآن مخصوص یه مردم خاص مثل عرب ها نبوده و نیست

چراکه امام رضا(ع) می فرمایند:

خداوند قرآن را برای زمان خاصی و مردم خاصی قرار نداده است و در هر زمانی تازه و نزد هر جمعیتی با طراوت است.

 

سفینه البحار، ج 7، ص 249


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 15 فروردین 1392  ] [ 12:28 AM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود:

با زبانی که گناه نکردی مرا بخوان تا اجابت کنم

حضرت عرض کرد:

کدام زبان است که گناه نکرده:

فرمود:

تو با زبان دیگران گناه نکردی بگو برایت دعا کنند.

التماس دعا


ادامه مطلب

[ دوشنبه 9 بهمن 1391  ] [ 3:48 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]

 

ببینید چه می کنند!

نمی دانم از کجا شروع کنم و چه بگویم. آیا بگویم که با کرشمه صحبت کردن پیش پایش لنگ می انداخت؟ آیا بگویم که چگونه تمام حروف را می کشید و به هم می پیچاند و ادا می کرد؟ آیا بگویم که رنگ لبانش خونین تر از مدادرنگی قرمز کودکی ام بود؟ آیا بگویم که صدای کفش هایش چگونه بر طبل قلبم می کوفت! انگار یک کاروان شیطان در حال حرکت است! نه دیگر بس است بگذار که دلم حرف بزند بگذار بگویم که فقط من تقصیر کار نیستم.

مگر در قرآن نخوانده بود که اى همسران پيامبر! ... در گفتار خود، نرمى و طنّازى [چنانكه عادت بيشتر زنان است‏] نداشته باشيد تا كسى كه بيمار دل است طمع كند، و سخن پسنديده و شايسته گوييد.(احزاب،32)  مگر از علما نشنیده بود که موهایش نباید قدم از گلیمشان درازتر کنند؟! مگر به آن زمانی فکر نکرده بود که صدایش می زنند و او را کشان کشان به سمت آتش می برند و طعم تلخ گناه را به او می چشانند؟ خودم با همین دو گوش هایم شنیدم که سلول های بدنش از سویدای دل فریاد می زدند که این چه لباس تنگی است مگر ما سلول ها آدم نیستیم مگر نباید نفس بکشیم! مگر نمی دانست که لباسش باید چگونه باشد. مگر مسلمان نبود!

 بگذار با شما رو راست باشم راستش را که بخواهید اندکی پیش من آدم گنهکاری بودم که مرض گناه قلعه ی قلبم را تسخیر کرده بود اما از ماه مهمانی خدا تا کنون در دریای زلال توبه خود را شتشو داده ام اما هرگاه می خواهم سر برآورم که ای پاکی چه طعمی دارد ناگهان یک خانم سر راهم سبز می شود باز می شود همان آش و همان کاسه!

امان از دستشان امان از دست آن خانم هایی که هر روز سرمایه ی عمر و پاکیشان را در بانک جهانی شیطان سرمایه گذاری می کنند و اصلا حواسشان نیست که یک روز خواهد رسید که دیگر سرمایه ای نخواند داشت! اصلاً در این باغ نیستند که نکند من کسی را از راه به در کنم نکند با شیطان دست رفاقت دهم و با او توافق نامه ی چندجانبه ی همکاری امضا کنم! فقط و فقط به فکر این هستند که نکند زیبا نباشیم

و مواظب اند که  همیشه در مسابقه خیابانی زیبایی، نفر اول باشند!

همان هایی که صبح به صبح، جیب هایشان را پر از  سکه های محبت می کنند تا زمان بازگشت به خانه همه را به مردهای نامرد بازار هبه می کنند تا شاید بشوند عروس نگاه ها! و هنگامی که به خانه می رسند و شوهر بدبختشان عزم وی می کند و دست محبتش را دراز، دیگر سکه ای نمانده تا در دست نیاز شوهرشان بگذارند.  

انصاف چیز خوبی است باید منصف بود.  نیاز به زیبایی یک نیاز اساسی برای یک خانم است اما آیا راه برآوری این نیاز این است که در خیابان رکورد زیبایی در 300 متر بزنند یا با مردهای آشنا اما غریبه، حلوای محبت تقسیم کنند! و گهگاه در این میان امثال مرا در آتش هوای خویش بسوزانند!

شماهم کمی هم انصاف داشته باشید خوب است اگر به نگاه به آسمان بدوزم که نمی شود راه رفت! اگر به روبه رو نگاه کنم که همان می بینم که نباید ببینم اگر به پایین تر نظر بیفکنم که کمرهای ... (استغفرالله) خواهم دید و اگر سرم را پایین بیندازم، خواهم دید که نه جورابی و نه  ... خب به نظر شما بنده ی حقیر چگونه راه بروم!

اصلا حالا که با من و امثال من اینگونه رفتار می شود من هم تلافی می کنم. بااو دوست می شوم و می گویم عاشقتم بعدش کم کم ...... بعدش دیگه نمیشناسمش!

این طوری دق و دلم را خالی کنم؟

نه!

هیچ وقت یادم نمی رود که قراراست توبه کنم. هیچ وقت خودم را در بازار گناه به مزایده نمی گزارم! من با فقط با خدا معامله می کنم چراکه همیشه سود خواهم برد چراکه هیچ چیز بهتر از انگبین شیرین دین خدا نیست.

شاید بهتر است که به این مطالب فکر نکنم و برایشان دعا کنم. دعا کنم که خدا بیامرزتشان. خدا هدایتشان کند. خدا راهنمایشان کند. آری سر همان نماز شبی که نمی خوانیم دعایشان می کنم!

آری اینگونه بهتر است خدا هم راضی است اما شاید کارم نقص دارد آخه تنها دعا کافی نیست بگذار خودم هم قدمی بردارم.

اگر هر هفته یک مطلب توپ در مورد حجاب برایشان در وبلاگم بنویسم چطور است؟ یا هرجا توانستم و شرایطش فراهم بود از حجاب برای مردان بی غیرتمان صحبت کنم. آری به آنها می گویم که می توانند هر روز به همسرشان بگویند که چقدر زیبا هستند بگویند که چقدر خانم هستند تا با آنها همسفر شوند، همسفر تا بهشت!

اگر می اندیشند که همسرانشان دقیقا همانند آن زنانی نیستند که در فیلم های قایمکی شان می بییند و بدشان هم نمی آید که شلورشان دو تا شود باید بدانند که همسرانشان هم برای بچه هایشان مادری می کنند و هم برای شخص شخیص خودشان همسری.

آری اگر قرار بود که همسرانشان دقیقا کپی برابر اصل آن زنان قهرمان فیلم های جای خالی شوند دیگر نه همسری می ماند و نه فررزندی! همسر ریحانه است نه قهرمان ... نه یک افریطه ای که فقط و فقط پول می گیرد تا زیبا باشد!

والسلام! نوشته ی خودم بود اشکال زیاد داره پس نظر یادتون نره!

 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 9 بهمن 1391  ] [ 3:42 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

تنبلی کار زشتیه!

امام باقر(ع) مي فرمايند:

حضرت موسي از خدا سوال كرد كه خدايا مبغوض ترين بندگان در نزد تو چه كساني هستند؟ خداوند در پاسخ فرمود: كساني كه شب تا صبح همچون جسد مرده اي مي خوابند و روز خود را به بطالت و بيكاري مي گذرانند.

يكي از ياران امام صادق(ع) مي گويد از آن حضرت درباره ي شخصي پرسيدم كه مي خواهددر خانه خود بنشيند و به نماز و روزه و عبادت خداوند بپردازد و از تلاش براي كسب درآمد خودداري كند و معتقد است كه به هرحال خداوند روزي او را به گونه اي تأمين خواهد كرد.

امام صادق در پاسخ فرمودند:

اين شخص از كساني است كه دعاي آنان به اجابت نمي رسد. يعني مورد توجه خداوند قرار نمي گيرند.

آن حضرت در روايت ديگري انسان هايي را كه براي حفظ آبرو و اداي دين خود و كمك به اقوام و بستگانشان كار نمي كنند، افرادي بي فايده و بي ارزش معرفي كرده و مي فرمايند:

كسي كه نمي خواهد از راه حلال مالي را فراهم كند كه با آن آبروي خود را حفظ نمايد و دينش را ادا كند و صله رحم به جا آورد خيري در او نيست.

منبع: آیین زندگی ، نوشته احمد حسین شریفی

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 9 بهمن 1391  ] [ 3:40 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

کنار گذاشتن خجالت و حیا در امر ازدواج

قسمتی از سخنرانی حجت الاسلام قرائتی و خاطره ای از ایشان

نياز به همسر يك نياز جدى است. گاهى وقت‏ها پدر مى‏گويد كه آخر شما مى‏گويى اينها عقد كنند و مرتب بيايند و بروند؟ بسمه تعالى: بله! طورى مى‏شود؟ «إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ ... فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» (معارج/ 30) ملامت ندارد. گاهى وقت‏ها عروس و داماد مى‏خواهند از هم استفاده كنند، مى‏گويد آخر ما ... هنوز ماشين‏ها بوق نزده‏اند. آخر اينجا خانه‏ى پدر است، اينجا خانه‏ى مادر است. قرآن مى‏گويد: «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» ازدواج وقتى عقد شد، اينها از هم مى‏توانند استفاده كنند، خانه‏ى پدر است يعنى چه؟ خانه‏ى مادر است يعنى چه؟ مهمانى است يعنى چه؟ «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» همسر كه شد ديگر هيچ كس نبايد ملامت كند. شب اول بچه‏دار شدند ... اينها چقدر بى‏حيا بودند. ا ... «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» قرآن مى‏گويد خجالت نكشيد. ما آنجايى كه بايد خجالت بكشيم، نمى‏كشيم. آنجايى كه بايد خجالت نكشيم، مى‏كشيم. قاطى كرده‏ايم، دو شاخ تلفن را در برق مى‏زنيم، دو شاخ برق را در تلفن مى‏زنيم. هر دو هم مى‏سوزد. همانطور كه خدا گفته است. همينكه عقد شرعى شد، من دارم ...

حالا يك خاطره‏هم دارم، نمى‏دانم اين را گفته‏ام يا نگفته‏ام..... 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 9 بهمن 1391  ] [ 3:38 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 0

 

دو نفر تصمیم گرفتند که بزرگترين دروغ دنيا را بگويند دروغي شاخ دار!

مدتي فكر كردند. روزي گرد هم آمدند و دورغ خود را برای دیگری بازگو کردند.

يكي گفت: پدر من يك طويله اي داشت كه وقتي يك اسب مي خواست از اين طرف طويله به آن طرف طويله برود چندبار حامله مي شد مي زاييد آخرش هم به آخر طويله نمي رسيد!

ديگري گفت: پدر من يك چوبي داشت وقتي ابر مي شد با چوبش ابرها را جابه جا مي كرد.

ديگري گفت: آن موقع كه ابر نبود چوبش را كجا مي گذاشت؟ گفت: مي گذاشت تو طويله پدر تو!

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 9 بهمن 1391  ] [ 3:10 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 1

می گویند در یکی از روستاها، زنی برای شکایت از رفتار خشن و کتک کاری شوهرش، شکایت به روحانی محل می برد و از او میخواهد که دعا یا تعویذی برای اصلاح رفتارشوهرش بدهد. می گوید هر وقت شوهرم از کار بر میگردد با من دعوا راه می اندازد. روحانی که فرد زیرکی بوده، علت را می فهمد و سنجاقی را به زن میدهد و می گوید «هر وقت شوهرت از کار بر گشت و سر و صدا راه انداخت این سنجاق را زیر دندان بگذار. او هر چه بیشتر فریاد کشید تو هم بیشتر فشار بده.» زن همین کار را انجام میدهد و بعد از مدتی با خوشحالی نزد روحانی می آید که تعویذ شما کارگر افتاد، شوهرم آرام و مهربان شده است... در حالی که نه دعایی در کار بوده، نه تعویذی، آن روحانی فقط خواسته است دهان ناسزا گویی زن را ببندد تا در مقابل شوهرش زبان درازی نکند.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

هر زنی که همسرش را با زبان بیازارد، خداوند توبه، کفاره و حسنه ای را از او قبول نمی کند تا وقتی که شوهرش را راضی سازد، اگر چه روزها روزه بگیرد و شب ها [ برای عبادت] بیدار بوده، بنده آزاد نماید و سوارانی را در راه خدا [برای جهاد] بفرستد. او اولین کسی باشد که وارد آتش شود، و همین گونه است مرد، وقتی به زن ظلم کند.
 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 8 شهریور 1390  ] [ 1:58 AM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 1
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ

آرزویم این است که برسد روزی که همه جووون ها راحت و زود ازدواج کنند
آمار سایت
کل بازدید : 14105 نفر
كل مطالب : 33 عدد
کل نظرات : 13 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : یک شنبه 18 بهمن 1388 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 18 فروردین 1394 
JavaScript Codes