از هر دری سخنی
فکر کنم خدا غربیه چون خیلی ها بر خلافه اونچه گفته عمل می کنن 
ایمیل مدیریت

 

دو نفر تصمیم گرفتند که بزرگترين دروغ دنيا را بگويند دروغي شاخ دار!

مدتي فكر كردند. روزي گرد هم آمدند و دورغ خود را برای دیگری بازگو کردند.

يكي گفت: پدر من يك طويله اي داشت كه وقتي يك اسب مي خواست از اين طرف طويله به آن طرف طويله برود چندبار حامله مي شد مي زاييد آخرش هم به آخر طويله نمي رسيد!

ديگري گفت: پدر من يك چوبي داشت وقتي ابر مي شد با چوبش ابرها را جابه جا مي كرد.

ديگري گفت: آن موقع كه ابر نبود چوبش را كجا مي گذاشت؟ گفت: مي گذاشت تو طويله پدر تو!

 




[ دوشنبه 9 بهمن 1391  ] [ 3:10 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
نظرات 1
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

درباره وبلاگ

آرزویم این است که برسد روزی که همه جووون ها راحت و زود ازدواج کنند
آمار سایت
کل بازدید : 14251 نفر
كل مطالب : 33 عدد
کل نظرات : 13 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : یک شنبه 18 بهمن 1388 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 18 فروردین 1394 
JavaScript Codes