خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود:
با زبانی که گناه نکردی مرا بخوان تا اجابت کنم
حضرت عرض کرد:
کدام زبان است که گناه نکرده:
فرمود:
تو با زبان دیگران گناه نکردی بگو برایت دعا کنند.
التماس دعا
ادامه مطلب
|
از هر دری سخنی فکر کنم خدا غربیه چون خیلی ها بر خلافه اونچه گفته عمل می کنن
| ||
|
|
خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: با زبانی که گناه نکردی مرا بخوان تا اجابت کنم حضرت عرض کرد: کدام زبان است که گناه نکرده: فرمود: تو با زبان دیگران گناه نکردی بگو برایت دعا کنند. التماس دعا ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:48 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
ببینید چه می کنند! نمی دانم از کجا شروع کنم و چه بگویم. آیا بگویم که با کرشمه صحبت کردن پیش پایش لنگ می انداخت؟ آیا بگویم که چگونه تمام حروف را می کشید و به هم می پیچاند و ادا می کرد؟ آیا بگویم که رنگ لبانش خونین تر از مدادرنگی قرمز کودکی ام بود؟ آیا بگویم که صدای کفش هایش چگونه بر طبل قلبم می کوفت! انگار یک کاروان شیطان در حال حرکت است! نه دیگر بس است بگذار که دلم حرف بزند بگذار بگویم که فقط من تقصیر کار نیستم. مگر در قرآن نخوانده بود که اى همسران پيامبر! ... در گفتار خود، نرمى و طنّازى [چنانكه عادت بيشتر زنان است] نداشته باشيد تا كسى كه بيمار دل است طمع كند، و سخن پسنديده و شايسته گوييد.(احزاب،32) مگر از علما نشنیده بود که موهایش نباید قدم از گلیمشان درازتر کنند؟! مگر به آن زمانی فکر نکرده بود که صدایش می زنند و او را کشان کشان به سمت آتش می برند و طعم تلخ گناه را به او می چشانند؟ خودم با همین دو گوش هایم شنیدم که سلول های بدنش از سویدای دل فریاد می زدند که این چه لباس تنگی است مگر ما سلول ها آدم نیستیم مگر نباید نفس بکشیم! مگر نمی دانست که لباسش باید چگونه باشد. مگر مسلمان نبود! بگذار با شما رو راست باشم راستش را که بخواهید اندکی پیش من آدم گنهکاری بودم که مرض گناه قلعه ی قلبم را تسخیر کرده بود اما از ماه مهمانی خدا تا کنون در دریای زلال توبه خود را شتشو داده ام اما هرگاه می خواهم سر برآورم که ای پاکی چه طعمی دارد ناگهان یک خانم سر راهم سبز می شود باز می شود همان آش و همان کاسه! امان از دستشان امان از دست آن خانم هایی که هر روز سرمایه ی عمر و پاکیشان را در بانک جهانی شیطان سرمایه گذاری می کنند و اصلا حواسشان نیست که یک روز خواهد رسید که دیگر سرمایه ای نخواند داشت! اصلاً در این باغ نیستند که نکند من کسی را از راه به در کنم نکند با شیطان دست رفاقت دهم و با او توافق نامه ی چندجانبه ی همکاری امضا کنم! فقط و فقط به فکر این هستند که نکند زیبا نباشیم و مواظب اند که همیشه در مسابقه خیابانی زیبایی، نفر اول باشند! همان هایی که صبح به صبح، جیب هایشان را پر از سکه های محبت می کنند تا زمان بازگشت به خانه همه را به مردهای نامرد بازار هبه می کنند تا شاید بشوند عروس نگاه ها! و هنگامی که به خانه می رسند و شوهر بدبختشان عزم وی می کند و دست محبتش را دراز، دیگر سکه ای نمانده تا در دست نیاز شوهرشان بگذارند. انصاف چیز خوبی است باید منصف بود. نیاز به زیبایی یک نیاز اساسی برای یک خانم است اما آیا راه برآوری این نیاز این است که در خیابان رکورد زیبایی در 300 متر بزنند یا با مردهای آشنا اما غریبه، حلوای محبت تقسیم کنند! و گهگاه در این میان امثال مرا در آتش هوای خویش بسوزانند! شماهم کمی هم انصاف داشته باشید خوب است اگر به نگاه به آسمان بدوزم که نمی شود راه رفت! اگر به روبه رو نگاه کنم که همان می بینم که نباید ببینم اگر به پایین تر نظر بیفکنم که کمرهای ... (استغفرالله) خواهم دید و اگر سرم را پایین بیندازم، خواهم دید که نه جورابی و نه ... خب به نظر شما بنده ی حقیر چگونه راه بروم! اصلا حالا که با من و امثال من اینگونه رفتار می شود من هم تلافی می کنم. بااو دوست می شوم و می گویم عاشقتم بعدش کم کم ...... بعدش دیگه نمیشناسمش! این طوری دق و دلم را خالی کنم؟ نه! هیچ وقت یادم نمی رود که قراراست توبه کنم. هیچ وقت خودم را در بازار گناه به مزایده نمی گزارم! من با فقط با خدا معامله می کنم چراکه همیشه سود خواهم برد چراکه هیچ چیز بهتر از انگبین شیرین دین خدا نیست. شاید بهتر است که به این مطالب فکر نکنم و برایشان دعا کنم. دعا کنم که خدا بیامرزتشان. خدا هدایتشان کند. خدا راهنمایشان کند. آری سر همان نماز شبی که نمی خوانیم دعایشان می کنم! آری اینگونه بهتر است خدا هم راضی است اما شاید کارم نقص دارد آخه تنها دعا کافی نیست بگذار خودم هم قدمی بردارم. اگر هر هفته یک مطلب توپ در مورد حجاب برایشان در وبلاگم بنویسم چطور است؟ یا هرجا توانستم و شرایطش فراهم بود از حجاب برای مردان بی غیرتمان صحبت کنم. آری به آنها می گویم که می توانند هر روز به همسرشان بگویند که چقدر زیبا هستند بگویند که چقدر خانم هستند تا با آنها همسفر شوند، همسفر تا بهشت! اگر می اندیشند که همسرانشان دقیقا همانند آن زنانی نیستند که در فیلم های قایمکی شان می بییند و بدشان هم نمی آید که شلورشان دو تا شود باید بدانند که همسرانشان هم برای بچه هایشان مادری می کنند و هم برای شخص شخیص خودشان همسری. آری اگر قرار بود که همسرانشان دقیقا کپی برابر اصل آن زنان قهرمان فیلم های جای خالی شوند دیگر نه همسری می ماند و نه فررزندی! همسر ریحانه است نه قهرمان ... نه یک افریطه ای که فقط و فقط پول می گیرد تا زیبا باشد! والسلام! نوشته ی خودم بود اشکال زیاد داره پس نظر یادتون نره! ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:42 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
حکیمی را پرسیدند: چیزی برتر از طلا دیده ای؟ گفت: بله قناعت قابل توجه بانوانی که به شدت عاشق طلا هستند! ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:41 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
تنبلی کار زشتیه! امام باقر(ع) مي فرمايند: حضرت موسي از خدا سوال كرد كه خدايا مبغوض ترين بندگان در نزد تو چه كساني هستند؟ خداوند در پاسخ فرمود: كساني كه شب تا صبح همچون جسد مرده اي مي خوابند و روز خود را به بطالت و بيكاري مي گذرانند. يكي از ياران امام صادق(ع) مي گويد از آن حضرت درباره ي شخصي پرسيدم كه مي خواهددر خانه خود بنشيند و به نماز و روزه و عبادت خداوند بپردازد و از تلاش براي كسب درآمد خودداري كند و معتقد است كه به هرحال خداوند روزي او را به گونه اي تأمين خواهد كرد. امام صادق در پاسخ فرمودند: اين شخص از كساني است كه دعاي آنان به اجابت نمي رسد. يعني مورد توجه خداوند قرار نمي گيرند. آن حضرت در روايت ديگري انسان هايي را كه براي حفظ آبرو و اداي دين خود و كمك به اقوام و بستگانشان كار نمي كنند، افرادي بي فايده و بي ارزش معرفي كرده و مي فرمايند: كسي كه نمي خواهد از راه حلال مالي را فراهم كند كه با آن آبروي خود را حفظ نمايد و دينش را ادا كند و صله رحم به جا آورد خيري در او نيست. منبع: آیین زندگی ، نوشته احمد حسین شریفی
ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:40 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
کنار گذاشتن خجالت و حیا در امر ازدواج قسمتی از سخنرانی حجت الاسلام قرائتی و خاطره ای از ایشان نياز به همسر يك نياز جدى است. گاهى وقتها پدر مىگويد كه آخر شما مىگويى اينها عقد كنند و مرتب بيايند و بروند؟ بسمه تعالى: بله! طورى مىشود؟ «إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ ... فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» (معارج/ 30) ملامت ندارد. گاهى وقتها عروس و داماد مىخواهند از هم استفاده كنند، مىگويد آخر ما ... هنوز ماشينها بوق نزدهاند. آخر اينجا خانهى پدر است، اينجا خانهى مادر است. قرآن مىگويد: «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» ازدواج وقتى عقد شد، اينها از هم مىتوانند استفاده كنند، خانهى پدر است يعنى چه؟ خانهى مادر است يعنى چه؟ مهمانى است يعنى چه؟ «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» همسر كه شد ديگر هيچ كس نبايد ملامت كند. شب اول بچهدار شدند ... اينها چقدر بىحيا بودند. ا ... «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ» قرآن مىگويد خجالت نكشيد. ما آنجايى كه بايد خجالت بكشيم، نمىكشيم. آنجايى كه بايد خجالت نكشيم، مىكشيم. قاطى كردهايم، دو شاخ تلفن را در برق مىزنيم، دو شاخ برق را در تلفن مىزنيم. هر دو هم مىسوزد. همانطور كه خدا گفته است. همينكه عقد شرعى شد، من دارم ... حالا يك خاطرههم دارم، نمىدانم اين را گفتهام يا نگفتهام..... ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:38 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
همسفر تا بهشت لبخندهای آغازین کلامش را کم کرده بود احساس می کرد مردهای غریبه به او کمتر می نگرند ... از این پس دوست داشت فقط و فقط آن لبخندهای شیرنش را نثار همسرش کند ... ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:33 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
همسفر تا بهشت همیشه می گفت: قربونش بشم، قربونش بشم ... گفتم: وای دیگه بسه حالمون بهم خورد چقدر زیاد قربونش می شی؟! گفت: آخه اگه من قربونش نرم کسی دیگه قربونش می ره!
ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:30 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:20 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
دو نفر تصمیم گرفتند که بزرگترين دروغ دنيا را بگويند دروغي شاخ دار! مدتي فكر كردند. روزي گرد هم آمدند و دورغ خود را برای دیگری بازگو کردند. يكي گفت: پدر من يك طويله اي داشت كه وقتي يك اسب مي خواست از اين طرف طويله به آن طرف طويله برود چندبار حامله مي شد مي زاييد آخرش هم به آخر طويله نمي رسيد! ديگري گفت: پدر من يك چوبي داشت وقتي ابر مي شد با چوبش ابرها را جابه جا مي كرد. ديگري گفت: آن موقع كه ابر نبود چوبش را كجا مي گذاشت؟ گفت: مي گذاشت تو طويله پدر تو!
ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 3:10 PM ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ]
|
|
| [ قالب وبلاگ : راسخون ] [ Weblog Themes By : RaSeKhOoN] | ||