منبع:نهضت عاشورا

 

امام عليه السلام در آن لحظات پاياني، به سوي خدا روي آورد و با قلبي متوجه به پروردگار، با او به راز و نياز و تضرع در پيشگاه وي پرداخت و از فجايع و مصيبتهايي که به آن حضرت رسيده بود، به درگاهش شکايت نمود و گفت:
«بر قضاي تو صبر مي کنم که پروردگاري جز تو نيست، اي فريادرس! مرا پروردگاري جز تو و معبودي به غير از تو نيست، بر حکم تو صبر مي کنم، اي مدد رسان کسي که مدد رساني نداشته باشد! اي پيوسته اي که او را پاياني نباشد! اي زنده کننده ي مردگان! اي پايدار بر هر نفسي! ميان من و آنان حکم کن که تو بهترين حاکمان هستي». (1) .
اين ايماني است که با همه ي وجودش آميخته شده و از مهمترين عناصر وجود او گشته بود... وي به خدا پيوسته و بر قضاي او صبر نمود، فجايع و مصيبتهايي که بر وي رسيده و از آن رنج ديده را به خدا واگذار کرده بود. اين ايمان عميق همه ي آنچه را که بر وي رسيده، از ياد آن حضرت برده بود.

«دکتر شيخ احمد وائلي»، در قصيده ي برجسته اش مي گويد:

يا اباالطف و ازدهي بالضحايا
من اديم الطفوف روض خيل

نخبة من صحابة و شقيق
و رضيع مطوق و شبول

والشباب الفينان جف ففاضت
طلعة حلوة و وجه جميل

و توغلت تستبين الضحايا
و زواکي الدماء منها تسيل

و مشت في شفاهک الغر نجوي
نم عنها التحميد والتهليل

لک عتبي يا ربِّ ان کان يرضيک
فهذا الي رضاک قليل

«اي صاحب روز عاشورا، در حالي که از خاک کربلا سبزه زاري زيبا، شاداب گشته بود».
«گزيده اي از ياران و برادري و شيرخواره اي گردنبند به گردن و شير بچگاني».
«و جوانان برومندي که از دست داده بودي با آن چهره هاي زيبا و صورتهاي دلنشين».
«تو پيش رفتي تا قربانيان را ببيني که خونهاي پاک از آنان روان بود».
«از ميان لبان با شکوهت، نجوايي جريان يافت که سپاس خداي و تهليل او را مي گفت».
«پرودگارا! تو بايد خشنود گردي، اگر تو را خشنود مي سازد که اين در برابر رضاي تو، اندک است».

پاورقي
(1) مقرم، مقتل ص 283.


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 9 آبان 1393  | 9:06 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

 

 

 

 

منبع:نهضت عاشورا

به دنبال طرح موضوع آگاهی حضرت امام‏حسین (ع) از سرنوشت‏حرکت و نهضت‏خویش و شبهه‏ای که یکی از نویسندگان در تحلیل حرکت‏حضرت و علم ایشان به سرانجام شهادت ایجاد کرده بود و پیرو پرسشهایی که برخی روحانیون در این خصوص از محضر علامه سید محمد حسین طباطبایی «قدس سره‏» کردند، ایشان رساله‏ای کوتاه را در باره علم امام نوشتند و در آن زمان منتشر شد. این رساله همان گونه که آیة‏الله رضا استادی در مجموعه «بیست مقاله‏» که به همت ایشان منتشر شده، آورده‏اند، «در عین اختصار و کوتاهی از اتقان و استحکام فوق‏العاده‏ای برخوردار است.» البته همان نویسنده همان زمان بر این رساله خرده‏گیری کرده و نقد نوشت ولی علامه طباطبایی قدس‏سره با پاسخهای خویش، بر مطالب رساله تاکید ورزیدند. نقد و پاسخ نیز در همین مجموعه، پس از اصل رساله آمده است.


بخش اول این رساله در موضوع علم امام (ع) است که علاقه‏مندان می‏توانند برای مطالعه آن به این مجموعه مراجعه کنند. مرحوم علامه عالی‏مقام، در ادامه رساله با عنوان «نهضت‏سیدالشهدا (ع) و هدف آن‏» به تحلیل کوتاه قیام حضرت (ع) پرداخته‏اند.
با یک سیر اجمالی در وضع عمومی آن روز، می‏توان نسبت‏به تصمیم و اقدام سیدالشهدا (ع) روشن شد. تیره‏ترین و تاریک‏ترین روزگاری که در جریان تاریخ اسلام به خانواده رسالت و شیعیانشان گذشته، دوره حکومت ‏بیست‏ ساله معاویه بود.
معاویه پس از آنکه خلافت اسلامی را - با هر نیرنگ بود - به دست آورد و فرمانروای بی‏قید و شرط کشور پهناور اسلامی شد، همه نیروی شگرف خود را صرف تحکیم و تقویت فرمانروایی خود و نابود ساختن اهل بیت رسالت می‏نمود، نه تنها در اینکه آنان را نابود کند بلکه می‏خواست نام آنان را از زبان مردم و نشان آنان را از یاد مردم محو کند.
جماعتی از صحابه پیغمبر (ص) را که مورد احترام و اعتماد مردم بودند از هر راه بود با خود همراه و با ساختن احادیث‏به نفع صحابه و ضرر اهل بیت‏به کار انداخت و به دستور او در منابر اسلامی در سرتاسر بلاد اسلامی به امیرالمؤمنین (ع) - مانند یک فریضه دینی - سب و لعن می‏شد.
به وسیله ایادی خود مانند زیاد بن ابیه و سمرة بن جندب و بسر بن ارطاة و امثال ایشان، هر جا از دوستان اهل بیت‏سراغ می‏کرد به زندگیش خاتمه می‏داد و در این راهها از زر، از زور، از تطمیع، از ترغیب و از تهدید تا آخرین حد توانایی استفاده می‏کرد.
در چنین محیطی طبعا کار به اینجا می‏کشد که عامه مردم از بردن نام علی (ع) و آل علی نفرت کنند و کسانی که از دوستی اهل بیت، رگی در دل دارند از ترس جان و مال و عرض خود، هرگونه رابطه خود را با اهل بیت قطع کنند.
واقع امر را از اینجا می‏توان به دست آورد که امامت‏سیدالشهدا (ع) تقریبا ده سال طول کشید که در همه این مدت - جز چند ماه اخیر - معاصر معاویه بود. در طول این مدت از آن حضرت که امام وقت و مبین معارف و احکام دین بود، در تمام فقه اسلامی حتی یک حدیث نقل نشده است; منظور روایتی است که مردم از آن حضرت نقل کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است نه روایتی که از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدی رسیده باشد. و از اینجا معلوم می‏شود که آن روز درب خانه اهل بیت‏بکلی بسته شده و اقبال مردم به حد صفر رسیده بوده است. اختناق و فشار روز افزون که محیط اسلامی را فرا گرفته بود به حضرت امام حسین (ع) اجازه ادامه جنگ یا قیام علیه معاویه را نداد و کمترین فایده‏ای هم نداشت; زیرا:
اولا: معاویه از او بیعت گرفته بود و با وجود بیعت، کسی با وی همراهی نمی‏کرد.
ثانیا: معاویه خود را یکی از صحابه کبار پیغمبر (ص) و کاتب وحی و مورد اعتماد و دست راست‏سه نفر از خلفای راشدین به مردم شناسانیده بود و نام خال‏المؤمنین را به عنوان لقبی مقدس بر خود گذاشته بود.
ثالثا: با نیرنگ مخصوص به خودش به آسانی می‏توانست‏حضرت امام حسین (ع) را به دست کسان خودش بکشد و بعد به خونخواهی وی برخیزد و از قاتلین وی انتقام بکشد و مجلس عزا نیز برایش برپا کند و عزادار شود!
معاویه وضع زندگی امام‏حسن (ع) را به جایی کشانیده بود که کمترین امنیتی حتی در داخل خانه شخصی خودش نداشت، و بالاخره نیز (وقتی که می‏خواست‏برای یزید از مردم بیعت‏بگیرد) آن حضرت را به دست همسر خودش مسموم کرده، شهید ساخت.
همان سیدالشهدا (ع) که پس از درگذشت معاویه بی‏درنگ علیه یزید قیام کرد و خود وکسان خود - حتی بچه شیرخواره خود را در این راه فدا کرد، در همه مدت امامت‏خود که معاصر معاویه بود به این فداکاری قادر نشد; زیرا در برابر نیرنگهای صورتا حق به جانب معاویه و بیعتی که از وی گرفته شده بود، قیام و شهادت او کمترین اثری نداشت.
این بود خلاصه وضع ناگواری که معاویه در محیط اسلامی به وجود آورد و درب خانه پیغمبر اکرم (ص) را بکلی بسته، اهل بیت را از هرگونه اثر و خاصیت انداخت.
آخرین ضربت کاری وی که به پیکر اسلام و مسلمین وارد ساخت این بود که خلافت اسلامی را به سلطنت استبدادی موروثی تبدیل نمود و پسر خود یزید را به جای خود نشانید، در حالی که یزید هیچ‏گونه شخصیت دینی - حتی به طور تزویر و تظاهر - نداشت و همه وقت‏خود را علنا با ساز و نواز و باده گساری و شاهد بازی و میمون‏رقصانی می‏گذرانید و احترامی به مقررات دینی نمی‏گذاشت و گذشته از همه اینها اعتقادی به دین و آیین نداشت چنانچه وقتی که اسیران اهل بیت و سرهای شهدای کربلا را وارد دمشق می‏کردند و به تماشای آنها بیرون آمده بود، بانک کلاغی به گوشش رسید، گفت:نعب الغراب فقلت قل او لا تقل فقد اقتضیت من الرسول دیونی (1)
و همچنین هنگامی که اسیران اهل بیت و سر مقدس سیدالشهدا (ع) را به حضورش آوردند، ابیاتی سرود که یکی از آنها این بیت‏ بود : لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل
زمامداری یزید که توام با ادامه سیاست معاویه بود، تکلیف اسلام و مسلمین را روشن می‏کرد و من‏جمله وضع رابطه اهل بیت رسالت را با مسلمانان و شیعیانشان - که می‏بایست‏به دست فراموشی مطلق سپرده شود و بس - معلوم می‏ساخت.
در چنین شرایطی یگانه وسیله و مؤثرترین عامل برای قطعیت‏یافتن سقوط اهل بیت و درهم ریختن بنیان حق و حقیقت، این بود که سیدالشهدا (ع) با یزید بیعت کند و او را خلیفه و جانشین مفترض الطاعه پیغمبر بشناسند.

امام و مسئله بیعت ‏با یزید
سیدالشهدا (ع) نظر به پیشوایی و رهبری واقعی که داشت نمی‏توانست‏با یزید بیعت کند و چنین قدم مؤثری در پایمال ساختن دین و آیین، بر دارد و تکلیفی جز امتناع از بیعت نداشت و خدا نیز جز این از وی نمی‏خواست.
از آن طرف امتناع از بیعت اثری تلخ و ناگوار داشت; زیرا قدرت هولناک و مقاومت‏ناپذیر وقت، با تمام هستی خود، بیعت می‏خواست (بیعت می‏خواست‏یا سر) و به هیچ چیز دیگر قانع نبود و از این روی کشته شدن امام (ع) در صورت امتناع از بیعت، قطعی و لازم لاینفک امتناع بود.
سیدالشهدا (ع) نظر به رعایت مصلحت اسلام و مسلمین، تصمیم قطعی بر امتناع از بیعت، و کشته شدن گرفت و بی‏محابا مرگ را بر زندگی ترجیح داد و تکلیف خدایی وی نیز امتناع از بیعت و کشته شدن بود. و این است معنی آنچه در برخی از روایات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا می‏خواهد تو را کشته ببیند. و نیز آن حضرت به بعضی از کسانی که از نهضت منعش می‏کردند فرمود: خدا می‏خواهد مرا کشته ببیند. و به هر حال، مراد مشیت تشریعی است نه مشیت تکوینی; زیرا چنانکه سابقا بیان کردیم مشیت تکوینی خدا تاثیری در اراده و فعل ندارد.
آری سیدالشهدا (ع) تصمیم بر امتناع از بیعت و - در نتیجه - کشته شدن گرفت و مرگ را بر زندگی ترجیح داد و جریان حوادث نیز اصابت نظر آن حضرت را به ثبوت رسانید; زیرا شهادت وی با آن وضع دلخراش، مظلومیت و حقانیت اهل بیت را مسجل ساخت و پس از شهادت، تا دوازده سال نهضت‏ها و خونریزی‏ها ادامه یافت و پس از آن همان خانه‏ای که در زمان حیات آن حضرت کسی درب آن را نمی‏شناخت‏با مختصر آرامشی که در زمان امام پنجم به وجود آمد، شیعه از اطراف و اکناف مانند سیل به در همان خانه می‏ریختند و پس از آن، روز به روز به آمار شیعیان اهل بیت افزود و حقانیت و نورانیتشان در هر گوشه و کنار جهان به تابش و تلالؤ پرداخت و پایه استوار آن، حقانیت توام با مظلومیت اهل بیت می‏باشد و پیشتاز این میدان، سیدالشهدا (ع) بود. حالا مقایسه وضع خاندان رسالت و اقبال مردم به آنان در زمان حیات آن حضرت با وضعی که پس از شهادت وی در مدت چهارده قرن پیش آمده و سال به سال تازه‏تر و عمیقتر می‏شود، اصابت نظر آن حضرت را آفتابی می‏کند و بیتی که آن حضرت - بنا به بعضی از روایات - انشاد فرموده، اشاره به همین معنی است:و ما ان طبنا جبن و لکن منایانا و دولة آخرینا
و به همین نظر بود که معاویه به یزید اکیدا وصیت کرده بود که اگر حسین ابن علی از بیعت‏با وی خودداری کنداورا به حال خود رها کند و هیچ گونه متعرض وی نشود. معاویه نه از راه اخلاص و محبت این وصیت را می‏کرد، بلکه می‏دانست که حسین بن علی (ع) بیعت کننده نیست و اگر به دست‏یزید کشته شود اهل بیت، مارک مظلومیت‏به خود می‏گیرند و این برای سلطنت اموی، خطرناک و برای اهل بیت، بهترین وسیله تبلیغ و پیشرفت است.
اشاره ‏های مختلف امام (ع) به وظیفه خود
سیدالشهدا (ع) به وظیفه خدایی خود که امتناع از بیعت‏بود آشنا بود و بهتر از همه به قدرت بیکران و مقاومت‏ناپذیر بنی‏امیه و روحیه یزید پی برده بود و می‏دانست که لازم لاینفک خودداری از بیعت، کشته شدن اوست و انجام وظیفه خدایی، شهادت را در بر دارد. و از این معنی در مقامات مختلف با تعبیرات گوناگون کشف می‏فرمود.
در مجلس حاکم مدینه که از وی بیعت می‏خواست فرمود: مثل من با مثل یزید بیعت نمی‏کند.
هنگامی که شبانه از مدینه بیرون می‏رفت از جدش رسول اکرم (ص) نقل فرمود که در خواب به وی فرمود: خدا خواسته (یعنی به عنوان تکلیف) که کشته شوی.
در خطبه که هنگام حرکت از مکه خواند و در پاسخ کسانی که می‏خواستند آن حضرت را از حرکت‏به سوی عراق منصرف سازند همان مطلب را تکرار فرمود. در پاسخ یکی از شخصیت‏های اعراب که بین راه اصرار داشت که آن حضرت از رفتن به کوفه منصرف شود و گرنه قطعا کشته خواهد شد، فرمود: «این رای بر من پوشیده نیست ولی اینان از من دست‏بردار نیستند و هر جا بروم و هر جا باشم مرا خواهند کشت.»
برخی از این روایات اگر چه معارض دارد یا از جهت‏سند خالی از ضعف نیست ولی ملاحظه اوضاع و احوال روز و تجزیه و تحلیل قضایا، آنها را کاملا تایید می‏کند.

اختلاف روش امام (ع) در خلال مدت قیام خود
البته مراد از اینکه می‏گوییم مقصد امام (ع) از قیام، شهادت بود و خدا شهادت او را خواسته بود، این نیست که خدا از وی خواسته بود که از بیعت‏یزید خودداری نماید، آنگاه دست روی دست گذاشته به کسان یزید اطلاع دهد که بیایید مرا بکشید و بدین طریق خنده‏دار وظیفه خود را انجام دهد و نام قیام روی آن بگذارد.
بلکه وظیفه امام (ع) این بود که علیه خلافت‏شوم یزید قیام کرده، از بیعت‏با او امتناع ورزد و امتناع خود را - که به شهادت منتهی خواهد شد - از هر راه ممکن به پایان رساند.
از اینجاست که می‏بینیم روش امام (ع) در خلال مدت قیام به حسب اختلاف اوضاع و احوال، مختلف بوده است: در آغاز کار که تحت فشار حاکم مدینه قرار گرفت‏شبانه از مدینه حرکت کرده به مکه که حرم خدا و مامن دینی بود پناهنده شد و چند ماهی را در مکه در حال پناهندگی گذرانید.
در مکه تحت مراقبت‏سری مامورین آگاهی خلافت‏بود تا تصمیم گرفته شد توسط گروهی اعزامی در موسم حج کشته شود یا دستگیر شده به شام فرستاده شود. و از طرف دیگر سیل نامه از جانب عراق به سوی آن حضرت باز شده در صدها و هزارها نامه وعده یاری و نصرت داده او را به عراق دعوت کردند و در آخرین نامه که صریحا به عنوان اتمام حجت - چنانکه بعضی از مورخین نوشته‏اند - از اهل کوفه رسید که حضرت تصمیم به حرکت و قیام خونین گرفت. اول به عنوان اتمام حجت، مسلم بن عقیل را به عنوان نماینده خود به کوفه فرستاد و پس از چندی، نامه مسلم مبنی بر مساعد بودن اوضاع نسبت‏به قیام، به آن حضرت رسید.
امام (ع) به ملاحظه دو عامل که گفته شد یعنی ورود مامورین سری شام به منظور کشتن یا گرفتن وی و حفظ حرمت‏خانه خدا و مهیا بودن عراق برای قیام، به سوی کوفه رهسپار شد. سپس در اثنای راه که خبر قتل فجیع مسلم و هانی رسید، روش قیام و جنگ تهاجمی را به قیام دفاعی تبدیل فرموده و به تصفیه جماعت‏خود پرداخت و تنها کسانی را که تا آخرین قطره خون خود از یاری وی دست‏بردار نبودند نگه‏داشته، رهسپار مصرع خود شد. (2)

پی‏نوشت‏ها :
1- به نقل آلوسی در جزء 26 تفسیر روح المعانی، ص‏66 از تاریخ ابن الوردی و کتاب الوافی بالوفیات.
2- بیست مقاله، رضا استادی، نشر انتشارات اسلامی، صص 444 - 438.
منبع : فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 25 علامه سید محمد حسین طباطبایی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 9 آبان 1393  | 8:48 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

 

 

منبع:نهضت عاشورا

نقش آمار در ارائه سيماى روشن‏تر از هر موضوع و حادثه،غير قابل انكار است.ليكن‏در حادثه كربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمى‏توان در بسيارى از جهات،آمار دقيق و مورد اتفاق ذكر كرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاى‏بسيارى با هم دارد.در عين حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه كربلا را گوياتر مى‏سازد. به همين دليل به ذكر نمونه‏هايى از ارقام و آمار مى‏پردازيم: مدت قيام امام حسين‏«ع‏» از روز امتناع از بيعت با يزيد،تا روز عاشورا 175 روزطول كشيد :12 روز در مدينه ،4 ماه و 10 روزدر مكه،23 روز بين راه مكه تا كربلا و8 روز در كربلا (2 تا 10 محرم) .

منزلهايى كه بين مكه تا كوفه بود و امام حسين آنها را پيمود تا به كربلا رسيد18 منزلبود(معجم البلدان).

فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.

منزلهاى ميان كوفه تا شام 14 منزل بود كه اهل بيت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

نامه‏هايى كه از كوفه به امام حسين‏ «ع‏» در مكه رسيد و او را دعوت به آمدن كرده‏بودند 12000نامه بود (طبق نقل شيخ مفيد).

بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل در كوفه 18000 نفر،يا 25000 نفر و يا 40000 نفرگفته شدهاست.

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه آمده است 17 نفر .

شهداى كربلا از اولاد ابى طالب كه نامشان در زيارت ناحيه نيامده 13 نفر .سه نفر هم‏كودكان بنى هاشم شهيد شدند،جمعا 33 نفر .اين افراد به اين صورت‏اند :

امام حسين‏«ع‏» 1 نفر ، اولاد امام حسين 3 نفر ، اولاد على‏«ع‏» 9 نفر ،اولاد امام حسن 4 نفر ، اولاد عقيل ‏12 نفر ،اولاد جعفر 4 نفر.

غير از امام حسين ‏«ع‏» و بنى هاشم ،شهدايى كه نامشان در زيارت ناحيه مقدسه وبرخى منابع ديگر آمده است 82 نفرند .غير از آنان ،نام 29 نفر ديگر در منابع متاخرتر آمده‏است .

جمع شهداى كوفه از ياران امام 138 نفر .تعداد 14 نفر از جمع اين جناح حسينى ،غلام بوده‏اند .

شهدايى كه سرهايشان بين قبايل تقسيم شد و از كربلا به كوفه بردند 78 نفر بودند .

تقسيم سرها به اين صورت بود : قيس بن اشعث،رئيس بنى كنده 13 سر ،شمر رئيس‏هوازن 12سر ،قبيله بنى تميم 17 سر، قبيله بنى اسد 16 سر، قبيله مذحج 6 سر ،افرادمتفرقه از قبايلديگر 13 سر .

سيد الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.

پس از شهادت حسين‏«ع‏»33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير،غير از زخمهاى تير بربدن آنحضرت بود.

شركت كنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسين 10 نفر بودند.

تعداد سپاه كوفه 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين آمدند .آنچه در نوبت‏اول آمدتعداد 22 هزار بودند به اين صورت :عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروة بن‏قيس با 4000، شمر با 4000، شبث بن ربعى با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند : يزيد بن‏ركاب كلبى با 2000، حصينبن نمير با 4000، مازنى با 3000، نصر مازنى با 2000 نفر .

سيد الشهداء روز عاشورا براى 10 نفر مرثيه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنان را دعا ، يا دشمنان آنان را نفرين كرد .اينان عبارتند از : على اكبر،عباس ،قاسم ،عبد الله بن حسن ،عبد الله طفل شير خوار، مسلم بن عوسجه ، حبيب بن مظاهر، حر بن يزيدرياحى ،زهير بنقين و جون .و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد : مسلم و هانى.

امام حسين‏ «ع‏» بر بالين 7 نفر از شهدا پياده رفت : مسلم بن عوسجه،حر، واضح‏رومى ، جون ، عباس ، على اكبر ، قاسم.

سر سه شهيد را روز عاشورا به جانب امام حسين ‏«ع‏» انداختند:عبد الله بن عميركلبى ،عمروبن جناده ،عابس بن ابى شبيب شاكرى .

سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه كردند : على اكبر ، عباس ، عبد الرحمن بن عمير .

مادر 9 نفر از شهداى كربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند: عبد اللهبن حسين كه مادرش رباب بود ، عون بن عبد الله جعفر ، مادرش زينب ، قاسم بن حسن مادرشرمله ،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شليل جيليه ،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقيه دخترعلى‏«ع‏» ، محمد بن ابى سعيد بن عقيل ،عمرو بن جناده ،عبد الله بن وهب‏كلبى مادرش اموهب ،على اكبر (بنا به نقلى مادرش ليلى،كه ثابت نيست) .

5 كودك نابالغ در كربلا شهيد شدند : عبد الله رضيع شير خوار امام حسين ،عبد الله بن‏حسن ، محمد بن ابى سعيد بن عقيل ، قاسم بن حسن ، عمرو بن جناده انصارى .

5 نفر از شهداى كربلا ،از اصحاب رسول خدا بودند : انس بن حرث كاهلى ، حبيب بن مظاهر ، مسلم بن عوسجه ، هانى بن عروه ، عبد الله بن بقطر عميرى .

در ركاب سيد الشهداء،تعداد 15 غلام شهيد شدند : نصر و سعد (از غلامان‏على‏«ع‏») ،منحج (غلام امام مجتبى‏«ع‏») ،اسلم و قارب (غلامان امام حسين‏«ع‏») حرث‏غلام حمزه ، جونغلام ابوذر ،رافع غلام مسلم ازدى ،سعد غلام عمر صيداوى ، سالم غلام‏بنى المدينه ، سالم غلامعبدى ، شوذب غلام شاكر ، شيب غلام حرث جابرى ، واضح غلام‏حرث سلمانى .اين 14 نفر دركربلا شهيد شدند . سلمان غلام امام حسين‏«ع‏» ، كه آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجاشهيد شد .

2 نفر از ياران امام حسين ‏«ع‏» روز عاشورا اسير و شهيد شدند : سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صيداوى .

4 نفر از ياران امام در كربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسيدند : سعد بن‏حرث وبرادرش ابو الحتوف ، سويد بن ابى مطاع كه مجروح بود و محمد بن ابى سعيد بن‏عقيل.

7 نفر در حضور پدرشان شهيد شدند :على اكبر،عبد الله بن حسين ،عمرو بن جناده،عبد اللهبن يزيد ،عبيد الله بن يزيد ، مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود .

5 نفر از زنان از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمده و حمله يا اعتراض كردند :

كنيز مسلم بن عوسجه ، ام وهب زن عبد الله كلبى ، مادر عبد الله كلبى ، زينب كبرى ، مادرعمروبن جناده.

زنى كه در كربلا شهيد شد مادر وهب (همسر عبد الله بن عمير كلبى) بود .

زنانى كه در كربلا بودند:زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيه،ام هانى(اين 6 نفر ازاولاد اميرالمؤمنين بودند)فاطمه و سكينه(دختران سيد الشهدا)رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص حسين،مادر وهب بن عبد الله.


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 9 آبان 1393  | 8:47 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/farvardin/09/ka1114.jpg

محرم ديباچه سرخ شهادت:

ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكارى آغاز شد . ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد . ماهى كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله بر جبهه ستمكاران و حكومت ‏هاى شيطانى زد . ماهى كه به نسل‏ها در طول تاريخ، راه پيروزى بر سر نيزه را آموخت . ماهى كه شكست ابرقدرت‏ها را در مقابل كلمه حق به ثبت رساند . ماهى كه امام مسلمين راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت . ماهى كه بايد مشت گره كرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حق گويان بر تانك‏ها و مسلسل‏ها و جنود ابليس غلبه كند و كلمه حق باطل را محو نمايد . (1)

محرم ماهى است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است . (2)

محرم ماهى است كه به وسيله مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده و از توطئه فاسد و رژيم بنى اميه، كه اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهايى بخشيد . اسلام از اول پيدايش، با خون شهيدان و مجاهدان آبيارى شد و به ثمر رسيد . (3)

ماه محرم براى مذهب تشيع ماهى است كه پيروزى در متن فداكارى و خون به دست آمده است . (4)

محرم چه ماه مصيبت زا و چه ماه سازنده و كوبنده ‏اى است . محرم ماه نهضت ‏بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياى خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناى ظالم و شكستن ستمكار را به فدايى دادن و فدايى شدن دانست كه خود سر لوحه تعليمات اسلام است‏براى ملت ما تا آخر دهر . (5)

محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است . (6)

بايد محرم و صفر را زنده نگه داريم به ذكر مصائب اهل بيت كه با ذكر مصائب اهل بيت زنده مانده است اين مذهب تا حالا . (7)

علل و عوامل قيام عاشورا

در صدر اسلام، پس از رحلت پيامبر پايه گذار عدالت و آزادى، مى ‏رفت كه با كجروى‏هاى بنى اميه اسلام در حلقوم ستم كاران فرو رود و عدالت در زير پاى تبهكاران نابود شود كه سيد الشهداء (ع) ، نهضت عظيم عاشورا را بر پا نمود . (8)

مكتبى كه مى ‏رفت‏با كجروى ‏هاى تفاله جاهليت و برنامه ‏هاى حساب شده احياى ملى گرايى و عروبت‏با شعار «لا خير و لاوحى نزل‏» (9) محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامى يك رژيم شاهنشاهى بسازد و اسلام و وحى را به انزوا كشاند كه ناگهان شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل، محمد مصطفى و سيد اوليا على مرتضى تربيت و در دامان صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكارى بى نظير الهى خود واقعه بزرگى را به وجود آورد . (10)

سلطنت و ولايتعهدى، همان طرز حكومت‏ شوم و باطلى است كه حضرت سيد الشهدا براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام كردند و شهيد شدند . براى اين كه زير بار ولايتعهدى يزيد نرود و سلطنت او را به رسميت نشناسد قيام فرمود و همه مسلمانان را به قيام دعوت كرد . (11)

سيدالشهدا چون ديد اينها دارند مكتب اسلام را آلوده مى ‏كنند با اسم خلافت اسلام، خلافكارى مى ‏كنند و ظلم مى‏كنند و اين منعكس مى ‏شود در دنيا كه خليفه رسول الله است دارد اين كارها را مى‏ كند، حضرت سيد الشهدا تكليف براى خودشان دانستند كه بروند و كشته هم بشوند و محو كنند آثار معاويه و پسرش را . (12)

اهداف قيام عاشورا

سيدالشهدا (ع) ، از همان روز اول كه قيام كردند براى اين امر، انگيزه ‏شان اقامه عدل بود . فرمودند كه مى ‏بينى كه معروف عمل نمى ‏شود و منكر عمل مى ‏شود . انگيزه اين است كه معروف را اقامه و منكر را از بين ببرد .

انحرافات همه از منكرات است، جز خط مستقيم توحيد هر چه هست منكرات است . اينها بايد از بين برود و ما كه تابع حضرت سيدالشهدا هستيم بايد ببينيم كه ايشان چه وضعى در زندگى داشت . قيامش، انگيزه ‏اش نهى از منكر بود كه هر منكرى بايد از بين برود . (12)

سيدالشهدا ديدند كه مكتب دارد از بين مى ‏رود . قضيه قيام سيدالشهدا و قيام اميرالمؤمنين در مقابل معاويه، قيام انبياء در مقابل قدرتمندان و كفار، مساله اين نيست كه بخواهند يك مملكت را بگيرند، همه عالم پيش آنها هيچ است . مكتب آنها اين نيست كه كشور گشايى بكنند . (13)

اين كه سيد الشهدا را كشاند به آنجا، مكتب بود كه كشاند به آنجا، عقيده بود كه كشاند به آنجا و همه چيزش را داد در مقابل عقيده، در مقابل ايمان، و كشته شد و شكست داد، طرف را شكست داد . (14)

آن حضرت در فكر آينده اسلام و مسلمين بود . به خاطر اين كه اسلام در آينده و در نتيجه جهاد مقدس و فداكارى او در ميان انسان‏ها نشر پيدا كند و نظام سياسى اجتماعى آن در جامعه ما برقرار شود مخالفت نمود مبارزه كرد و فداكارى كرد . (15)

براى سيدالشهدا تكليف بود آنجا كه بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اين كه اين ملت را اصلاح كند، تا اين كه اين علم يزيد را بخواباند و همين طور هم كرد و تمام شد . خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را داد و همه چيز خودش را داد براى اسلام . (16)

انتخاب آگاهانه شهداى كربلا

هر چه روز عاشورا سيد الشهدا (سلام الله عليه) به شهادت نزديك‏تر مى ‏شد، افروخته ‏تر مى ‏شد و جوانان او مسابقه مى ‏كردند براى اين كه شهيد بشوند . همه هم مى ‏دانستند كه بعد از چند ساعت ديگر شهيدند . مسابقه مى ‏كردند آن‏ها، براى اين كه آنها مى ‏فهميدند كجا مى ‏روند، آنها مى ‏فهميدند براى چه آمدند، آگاه بودند كه ما آمديم اداى وظيفه خدايى را بكنيم، آمديم اسلام را حفظ بكنيم . (17)

رضاى خدا را در نظر داشته باشيد و خودتان را بنده خدا بدانيد كه هر طور پيش بياورد آن‏طور راضى هستيد، همان طور كه بندگان خالص خدا، اولياى معظم خدا اين طور بودند . هر چه براى سيد الشهدا نزديك مى ‏شد ظهر عاشورا و جوان‏هايش يك يك از بين مى‏رفتند، صورتش افروخته‏تر مى‏شد، براى اين كه مى‏ديد رو به مقصد دارد مى‏رود . (18)

نتايج و آثار قيام ابا عبدالله

اگر عاشورا و فداكارى خاندان پيامبر نبود، بعثت و زحمات جان فرساى نبى اكرم را طاغوتيان آن زمان به نابودى كشانده بودند و لكن اراده خداوند متعال، برآن بوده و هست كه اسلام رهايى بخش و قرآن هدايت افروز را جاويد نگه دارد و با خون شهيدانى چون فرزندان وحى احيا و پشتيبانى فرمايد و از آسيب دهر نگه دارد و حسين بن على آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد، تا جان خود و عزيزانش را فداى عقيدت خويش و امت معظم پيامبر اكرم نمايد تا در امتداد تاريخ، خون پاك او بجوشد و دين خدا را آبيارى فرمايد و از وحى و از ره آوردهاى آن پاسدارى نمايد . (19)

اگر نبود اين نهضت‏ حسين (ع) ، يزيد و اتباع يزيد اسلام را وارونه به مردم نشان مى ‏دادند و از اول، اينها اعتقاد به اسلام نداشتند و نسبت‏به اولياى اسلام حقد و حسادت داشتند . سيدالشهدا با اين فداكارى كه كرد، علانه بر آن كه آنها را به شكست رساند اندكى كه گذشت مردم متوجه شدند كه چه غائله ‏اى و چه مصيبتى وارد شد و همين مصيبت موجب به هم خوردن اوضاع بنى اميه شد . (20)

شخصيت عظيمى كه از عصاره وحى الهى تغذيه و در خاندان سيد رسل محمد مصطفى و سيد اولياى على مرتضى و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود، قيام كرد و با فداكارى بى نظير و نهضت الهى خود، واقعه بزرگى را به وجود آورد كه كاخ ستمكاران را فرو ريخت و مكتب اسلام را نجات بخشيد . (21)

اگر فداكارى پاسداران عظيم الشان اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداكار او نبود، اسلام در خفقان رژيم بنى اميه و رژيم خالصانه آن وارونه معرفى مى ‏شد و زحمات نبى اكرم و اصحاب فداكارش به هدر مى ‏رفت . (22)

اگر سيدالشهدا نبود، اين رژيم طاغوتى را اينها تقويت مى ‏كردند و به جاهليت ‏برمى ‏گرداند، اگر حالا من و تو هم مسلم بوديم مسلم طاغوتى بوديم، نه مسلم امام حسينى، امام حسين نجات داد اسلام را . (23)

كسى كه براى خدا كار مى ‏كند شكست در آن نيست ولو كشته بشويم شكست نداريم . حضرت سيدالشهدا هم كشته شد لكن شكست ‏خورد؟ الان بيرق او بلند است و يزيدى تو كار نيست . (24)

قيام عاشورا، اسوه آزادگان

در حالى كه شهادت حضرت سيدالشهدا از همه خسارت‏ها بالاتر بود ولى چون او مى ‏دانست كه چه مى ‏كند و كجا مى ‏رود و هدفش چيست، فداكارى كرد و شهيد شد . ما هم بايد روى آن فداكارى ‏ها حساب كنيم كه سيدالشهدا چه كرد و چه بساط ظلمى را به هم زد و ما هم چه كرده ‏ايم . (25)

امام حسين (ع) با خون خود اسلام را زنده كرده، شما به تبعيت از او انقلاب و اسلام را ضمانت نماييد . (26)

فلسفه عزادارى و روضه خوانى

اين كه در روايات هست كه كسى كه گريه بكند يا بگرياند يا به صورت گريه دار خودش را بكند اين جزايش «بهشت است‏» ، براى اين است كه اين نهضت را دارد حفظ مى‏كند . (27)

اين مطلبى كه الان القاء كرده‏ اند به جوان‏ هاى ما كه تا كى گريه و تا كى روضه و اينها، اينها نمى ‏فهمند روضه چيست و اين اساس تا حالا چطور نگه داشته شده است . اين را نمى ‏دانند و نمى‏شود هم بهشان بفه مانند . اينها نمى ‏فهمند كه اين روضه و اين گريه آدم ساز است . انسان درست مى ‏كند اين مجالس روضه . اين مجالس عزادارى سيد الشهدا و آن تبليغات بر ضد ظلم اين تبليغ بر ضد طاغوت است . بيان ظلمى كه به مظلوم شده تا آخر بايدباشد . (28)

اهميت و نقش عزادارى در احياى اسلام

همه بايد بدانيم كه آنچه موجب وحدت بين مسلمين است، اين مراسم سياسى عزادارى ائمه اطهار و بويژه مظلومان و سرور شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) است كه حافظ مليت مسلمين بويژه شيعيان ائمه اثنى عشر مى ‏باشد . (29)

اين خون سيد الشهدا است كه خون‏هاى همه ملت‏هاى اسلام را به جوش مى ‏آورد و اين دستجاب عزيز عاشوراست كه مردم را به هيجان مى ‏آورد و براى اسلام و براى حفظ مقاصد اسلامى مهيا مى‏كند، در اين امر سستى نبايد كرد . (31)

عاشورا را زنده نگهداريد كه در صورت نگه داشتن عاشورا كشور شما آسيب نخواهد خورد . (32)

 

پى ‏نوشت:

1 . صحيفه نور، ج 2، ص 225 .

2 همان، ج 4، ص 27 .

3 . همان، ج 10، ص 242 .

4 . همان، ج 4، ص 100 .

5 . همان، ج 2، ص 11 .

6 . همان، ج 15، ص 204 .

7 . همان، ج 4، ص 1 .

8 . همان، ج 4، ص 100 .

9 . آمده است كه يزيد آنگاه كه اهل بيت عصمت را در شام بر وى وارد كردند با چوب بر دندان‏هاى سر مطهر ابا عبدالله مى‏زد و اين شعر را بر زبان مى‏راند

لعبت هاشم بالحلك فلا

خبر جاء ولا وحى شمال (قبيله بنى هاشم با سلطنت‏بازى كردند، پس نه خبرى آمد و نه وحيى نازل شد)

10 . صحيفه نور، ج 12، ص 181 .

11 . ولايت فقيه، ص 11 .

12 . صحيفه نور، ج 8، ص 12 .

13 . همان، ج 20، ص 190 .

14 . همان، ج 7، ص 230 .

15 . همان، ج 9، ص 194 .

16 . ولايت فقيه، ص 161 .

17 . صحيفه نور، ج 2، ص 208 .

18 . همان، ج 15، ص 55 .

19 . همان، ج 19، ص 13 .

20 . همان، ج 14، ص 265 .

21 . همان، ج 17، ص 85 .

22 . همان، ج 12، ص 181 .

23 . همان، ج 7، ص 236 .

24 . همان، ج 8، ص 70 .

25 . همان، ج 11، ص 150 .

26 . همان، ج 17، ص 54 .

27 . همان، ج 17، ص 255 .

28 . همان، ج 10، ص 31 .

29 . همان، ج 9، ص 201 .

30 . همان، ج 21، ص 173 .

31 . همان، ج 15، ص 204 .

32 . همان، ج 15، ص 205 . 

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 آبان 1393  | 9:31 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSPUfBcucI_Dq3Z4iWhQAlGroySd3uX-AOVf-2gg3M1bxenhuhMwQ

منبع:نهضت عاشورا

در سال 61 هجرى تلخ تريـن فاجعه تاريخ انسانـى به وقـوع پيـوست, روز عاشـورا بـود كه بهتريـن خلق به همـراه بهتـريـن نزديكان و بهترين اصحاب و بهتـرين مسلمانان در سرزمينـى كه به واسطه ايـن بهتـرينها, بهتـريـن شـد, شـربت شهادت را در عطـش وصــال دوست, سركشيدند. اما در مقابل اين بهترينها, بدتريـن هايى نيز وجود داشت. اول آن كه كسانـى حضـرت امام حسيـن(ع) و يارانـش را به شهادت رساندنـد بدترين مردم بـودند. دوم آنكه بدتريـن ظلمها را بر آن حضرت روا داشتند به گونه اى كه به نحـوى دلخراش و جانسوز امام حسيـن(ع) و يارانش را به شهادت رساندند. بديـن گونه بود كه عاشورا جاودانه شد و خـداوند اجر ايـن همه جانفشانـى و مظلـوميت را چه زيبا در ايـن دنيا به آن حضـرت عطـا نمـود, چنـان كه به امـام حسيـن(ع) كرامات بسيار بخشيد و در محبت و زيارت و تربت آن بزرگـوار فارغ از عطاى اخروى, كرامت دنيوى بخشيد. در ترنـم باران معرفت چنيـن رسيده است: امام صادق(ع) فرمود: (مـن زارالحسيـن فى يوم عاشـورا و جبت اله الجنه)(1) كسـى كه در روز عاشـورا امام حسيـن(ع) را زيارت كنـد بهشت بر او واجب مى شود. و امام رضـا(ع) فـرمـود: (فان البكاء عليه (الحسيـن) يحط ذنـوب العظام)(2) همانا گـريستـن بـر امـام حسيـن(ع) گنـاهان بزرگ را نابود مى كند. و امام صـادق(ع) فـرمـود: (مـن زار قبـر اءبـى عبـدالله(ع) يـوم عاشـورا, عارفا بحقه كان كمـن زار الله تعالى فى عرشه)(3) كسـى كه روز عاشورا قبر امام حسيـن(ع) را زيارت نمايد در حالى كه حق او را بشناسـد همانند آن است كه خـداى را در عرش او زيارت كرده است.
و در سيره ابـرار و نيكان آمـده است كه آنان حق آن مقام والا را مى شناختنـد و در سايه ايـن شناخت در مقام عمل حق او را گـرامـى مـى داشتنـد. بزرگان از رهگذر ايـن احتـرامات بزرگـى يافته انـد:

آيت الله العظمى اراكى: يكى از ملازمان ايشان نقل نموده كه برنامه معظم له ايـن بـود كه هر روز بالاى بام مـى رفتند و به حالت ايستاده به خـوانـدن زيارت عاشورا مـى پرداختند و صد لعن و صـد صلـوات كه در زيارت عاشـورا وارد شده است مقيد بـودند بطـور كامل قرائت كنند و ايـن برنامه ايشان به هميـن نحـو يعنى بالاى بام و رو به قبله حتى در روزهاى برفى و سرد هم بدون كـم و كاست ادامه داشت تا موقعى كه توانايى جسمى داشتند.(4)
شيخ مرتضى نواده شيخ انصارى: در شرح حال ايشان آورده اند كه از جمله عادات او خـوانـدن زيارت عاشورا بـوده كه در هر روز دو بار, صبح و عصر آن را مى خـواندند و بر آن بسيار مواظب بـودند, بعد از وفاتـش كسى او را در خـواب ديد و از او احوالش را پرسيد. در جـواب سه مـرتبه فـرمـود: عاشـورا, عاشـورا, عاشــورا.(5)
آيت الله ميـرزا ابـوالقـاسـم محمـدى گلپـايگـانى: فـرزند ايشان در شـرح احـوال ايشان نقل نمـودنـد كه وى در تمام زندگى پشت بام مى رفتند و حضرت امام حسيـن(ع) را زيارت مى نمودند و گاهى در حالـى كه برف زيادى روى پشت بام بـود, ايشان مى رفت و حضرت را زيارت مى نمود و جالب آن كه نام همه فرزندان ذكور خويـش را حسين گذاشت.(6)
آيت الله سيـد زيـن الـديـن طبـاطبـايــى: روزى ايشـان از وصف كـربلا و روز عاشـورا بـراى دوستـان تعريف مـى كـردنـد و همچنيـن در اهميت زيـارت عاشـورا گفتند: شبـى در حجـره مشغول زيارت عاشـورا بـودم,درسجـده شكر زيارت حالـم منقلب شـدو كـربلا با آن صحنه هاى روز عاشـوراو امام حسيـن(ع) را ديدم و غش كردم.(7)
آقا نجفى قوچانى: ايشان در ضمـن خاطرات خـود مـى گـويد: روزى بنا گذاشتـم چهل روز زيارت عاشورا روى بام مسجد شاه (اصفهان) بخـوانـم و سه حاجت در نظر داشتـم, يكى قرض پدرم ادا شـود و يكـى مغفرت و ديگرى علمـم زياد شـود و درجه اجتهاد, پيـش از ظهر شـروع كـردم و هنـوز ظهر نشده تمام مى شـد, از اول تا به آخر دو ساعت طـول مـى كشيـد, چهل روز تمام شد. يك ماه نگذشت كه پدرم نوشته بـود كه قرض مرا موسى بـن جعفر(ع) ادا كرده, مـن به او نـوشتـم بلكه سيـدالشهداء ادا كرد. (وكلهم نور واحد) چـون قـوى دل شده در ماه محرم و صفر جهت مطلبـى كه در نظرم اهـم مطالب بـود, چهل روز زيارت عاشـورا روى بام مسجد خـواندم, با اهتمام تمام و كمال احتياط, به ايـن معنى كه در آن دو سـاعت همه را رو به قبله, سـر پـا در مقابل آفتـاب ايستاده بودم تا تمام مى شد.
چهل روز ختـم مـا تمـام شـد, بعد از آن خـوابـى ديــدم كه مطلب برآورده شده است.(8)
پی نوشت ها :
1 ـ وسـائل الشيعه, ج 14, ص 476, ح 19637.
2 ـ همان, ص 504, ح 19697.
3 ـ همان, ص 476, ح 19636.
4 ـ به نقل از يكـى از ملازمـان ايشـان.
5 ـ مردان علـم در ميدان عمل, سيـد نعمت الله حسينـى, انتشارات سيدالشهداء, ج 2, ص 376.
6 ـ به نقل از حجه الاسلام و المسلميـن حـاج آقاى غلامحسيـن محمـدى گلپايگانى.
7 ـ بـرنامه سلـوك در نامه هاى سالكان, علـى شيروانـى, انتشارات دارالفكر, 1376, ص 233.
8 ـ سيمـاى فـرزانگـان, رضـا مختارى, ص 201.


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 آبان 1393  | 9:23 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 10 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10