نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 آبان 1393 ساعت 1:53 AM | نظرات (0)

سرود و نوحه کودکانه در سوگ شهادت امام حسین (عل یه السلام) «اگر کسی یاری داره، یار منم حسینه / عشق من و ماه شب تار منم حسینه» منبع: شبکه ماهواره ای هدهد تیوی (4:34)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 آبان 1393 ساعت 10:43 PM | نظرات (1)

عطش، خورشید را سیراب میکرد
گل شش ماهه را بیتاب میکرد
تنی بیدست، با مشگی پر از آب
وضو در چشمه ی مهتاب میکرد!
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 آبان 1393 ساعت 2:53 AM | نظرات (0)
اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت.زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.
وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:
پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟
پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟
پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟
پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟
پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 18 آبان 1393 ساعت 9:54 AM | نظرات (0)
«حسن شمشادی» خبرنگار واحد مرکزی خبر که در ایام سوگواری حضرت اباعبدالله
الحسین(ع) در دمشق حضور دارد با انتشار عکس زیر در صفحه اجتماعی خود نوشت: دیشب وقتی داشتم وارد حرم خانم رقیه (سلام الله علیها) میشدم، دیدمش. از آقایی که باهاش بود اجازه خواستم تا ازش عکس بگیرم.

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 18 آبان 1393 ساعت 8:54 AM | نظرات (0)

من کیستم؟رسول خدا را سلاله ام
اندر حریم زاده زهرا غزاله ام
نامم رقیه دختر سلطان کربلا
باب الحوائجم به خدا،گر سه ساله ام
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان 1393 ساعت 1:36 PM | نظرات (2)

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان 1393 ساعت 1:29 PM | نظرات (1)