بچه ها در مراسم محرم

                                احمد یوسفی بروجرد



 


این روزها، میان بچه های کوچه ما، جنب و جوش زیادی دیده می شود.
قیافه کوچه، شهر و مسجد محله ما هم کلی تغییر کرده. 


همه جا سیاه پوش شده، چون ماه محرم آمده و همه خودشان را
برای شرکت در مراسم امام حسین علیه السلام آماده می کنند.


هر کسی سعی می کند به اندازه ای که می تواند، 
در بهتر برگزار شدن این برنامه ها کمک کند. 


یکی وسایل شربت را آماده می کند، دیگری سنج ها و طبل ها 
را خاک روبی می کند، یکی هم به نظافت مسجد و حسینیه می پردازد 


و بالاخره، هر کدام از بچه ها، خودشان را در این کار بزرگ شریک می کنند.


 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393  ساعت 1:21 AM | نظرات (2)

بخواب ای کودک پژمان و پر پر

بخواب

بخواب ای نـــــــــــوگل پژمان و پرپر         بخواب ای غنچۀ افســرده اصغر

بخـــــــــــــواب آسوده اندر دامن خاک        ندیده دامن پـــــــــــــــر مِهر مادر

بخواب و خواب راحت کن و شب و روز        که خاموش است صحرا بار دیگر

نــــــــــــــــمی آید صدای تیر و شمشیر       نـــــــــــــــــــه دیگر نعرۀ الله اکبر

همــــــــــــه افتاده در خوابند و خاموش       توئی صحرا و چندین نعش بی سر

نترس ای کـــــــــــــــودک ششماهۀ من       که ایـــــنجــا خفته هم قاسم هم اکبر

مگر باز از عطش می سوزی؟ ای گل؟      کــــــه از خون گلـــو لب میکنی تر

کـــــــــه با تیر سه شعبه کرده صیدت؟       بـــســــــــوزد جـــان ان صیاد کافر

خدایا بشــــــــــــــــکند آن دست گلچین       که کرد این غنچه را نشـــکفته پرپر

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان 1393  ساعت 3:40 PM | نظرات (0)

سلام آقای من

آیدین یوسفی بروجرد

السلام علیک یا اباعبدالله (ع)

سلام بر حسین آنگاه که با قاتلین آینده خود در کوچه های مدینه همبازی بود

سلام بر حسین آنگاه که با برادر و خواهرش در سوگ مادر اشکهای کودکانه اش جاری شد

سلام بر حسین آنگاه که با برادر و خواهرش قامت پدرش را خمیده یافت و سرش را از زهر عدو بشکافته

سلام بر حسین آنگاه که با خواهرش شاهد پاره های جگر برادر در تشت خون بود



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان 1393  ساعت 2:20 AM | نظرات (0)

بخواب علی اصغرم

احمد یوسفی بروجرد

بخواب علي‌اصغرم. بخواب که راه درازي در پيش روي ماست.

مي‌دانم که شدّت رنج و محنت اين سرزمين، خواب را از چشمان کوچکت ربوده است.

پدرت حسين(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: (( اين جا غاضريه، نينوا و بهتر بگويم؛کربلاست. محلّ فروآوردن ما و سرزمين ريخته شدن خون‌هاي ما.

اين جاست که حرمت ما را مي‌شکنند و مردان و کودکانمان را مي‌کشند.))

اين دشمن از نسل همان‌هايي است که در جنگ بدر و در مبارزه‌ي با حجّت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله به جهنّم پيوستند. آن روز در مخالفت با رسول الله قد علم کردند و امروز در مخالفت با سبط او، حسين(عليه‌السلام).

در مدّت اين شش ماهي که در اين دنيا زيسته‌اي، سرود شهامت و شهادت را برايت زمزمه کردم و از شيره‌ي جانم که آميخته با ولاي حسين(عليه‌السلام) بود، سيرابت نمودم.

برايت گفتم که حق و باطل با هم جمع نمي‌شوند.

بخواب اصغرم

گفتم که يا ولايت امام نار يا امام نور. ولي امان از اين قوم که ولايت امام نور را رها کردند و به ولايت امام نار گردن نهادند.

نامه‌هاي دعوت کوفيان هنوز هم همراه ماست. امام زمانشان را به سوي خود مي‌خوانند و از براي کشتنش شمشير از غلاف برون مي‌کشند.

اينان آن قومي را که(( از يک صبح تا شب، چهل پيامبر خدا را کشتند و فرداي آن، به راحتي به بازارهايشان رفتند و مشغول سرگرمي‌هاي دنيايشان شدند)) رو سفيد کردند.

آنان يحيي(ع) کُشان امروزند در سال شصت و يک هجري.

فرعون وجودشان در برابر موسي زمان ايستاده است. نمرود وجودشان، در برابر خدا سينه سپر کرده و بانگ برآورده که ((اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلي))

آن‌ها را خواب دنيا فراگرفته و به چند روز زندگي دنيا دل خوش نمودند.

سوره‌ي فجر را با هواي نفس مي‌خوانند و از تأويل آن که حسين بن علي است، غافلند.

"دين لقلقه‌ي زبانشان شده و موقع ابتلا، دين داران واقعي، چه قليل‌اند!" ...

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان 1393  ساعت 1:55 AM | نظرات (2)

این نوجوان فقط 11 سال سن داشت

 

«عمرو» فرزند «جناده» شهید کربلا است.(1) او در حالی که یازده سال بیش نداشت، پس از شهادت پدرش به خدمت امام آمد تا اذن جهاد بگیرد. حضرت او را اذن میدان نداد و فرمود: پدر این نوجوان در اولین حمله کشته شده است. شاید مادرش کشته شدن او را خوش نداشته باشد.(2) نوجوان گفت: مادرم مرا به جهاد امر کرده است.(3) پس از آن امام به او اجازه جنگیدن داد.

او در هنگام ورود به میدان این بیت را ترنم می‎کرد:

                  امیری حسین و نعم الامیر                                        سرور فواد البشیر النذیر

                   علی و فاطمه والداه                                      و هل تعلمون له من نظیر(4)

سالارم حسین است و چه نیک امیری، که نشاط دل پیامبر و مژده دهنده (به سعادت) و بیم دهنده (از انحراف و دوری از حق) است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند و آیا مانند او کسی را می‎شناسید؟

 

شهادت عمرو

پس از اجازه امام «عمرو» بی‎درنگ به میدان رفت و پس از کارزاری نه چندان طولانی به شهادت رسید. این نوجوان نیز همانند پدرش در زیارت ناحیه مقدسه مورد سلام امام زمان(عج) است: السلام علی جنادة بن کعب الانصاری الخزرجی، و ابنه عمرو بن جناده؛ سلام بر جناده پسر کعب انصاری خزرجی و فرزندش عمرو پسر جناده.

درسی که می‎توان گرفت: این نوجوان یازده ساله سرمشق خوبی برای نونهالان ماست تا که از همه چیز خود در راه احیای دین حق بگذرند.

امام حسین

بَحریَّة دختر مسعود خزرجی

پس از شهادت «عمرو»، دشمن سرِ جدا شده او را به سمت امام حسین علیه السلام پرتاب کرد. مادرش «بَحریه» دختر «مسعود خزرجی» سر نوجوانش را برداشت و خون از آن برگرفت و به طرف مردی که در نزدیکی او قرار داشت پرتاب کرد که ضربه سر، او را در جا کشت.(5)

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 8 آبان 1393  ساعت 1:54 AM | نظرات (0)

تعداد صفحات :4   1   2   3   4