نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 ساعت 9:38 AM | نظرات (1)


نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 ساعت 1:34 AM | نظرات (2)

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 ساعت 1:21 AM | نظرات (2)

بخواب ای نـــــــــــوگل پژمان و پرپر بخواب ای غنچۀ افســرده اصغر
بخـــــــــــــواب آسوده اندر دامن خاک ندیده دامن پـــــــــــــــر مِهر مادر
بخواب و خواب راحت کن و شب و روز که خاموش است صحرا بار دیگر
نــــــــــــــــمی آید صدای تیر و شمشیر نـــــــــــــــــــه دیگر نعرۀ الله اکبر
همــــــــــــه افتاده در خوابند و خاموش توئی صحرا و چندین نعش بی سر
نترس ای کـــــــــــــــودک ششماهۀ من که ایـــــنجــا خفته هم قاسم هم اکبر
مگر باز از عطش می سوزی؟ ای گل؟ کــــــه از خون گلـــو لب میکنی تر
کـــــــــه با تیر سه شعبه کرده صیدت؟ بـــســــــــوزد جـــان ان صیاد کافر
خدایا بشــــــــــــــــکند آن دست گلچین که کرد این غنچه را نشـــکفته پرپر
نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان 1393 ساعت 3:40 PM | نظرات (0)

السلام علیک یا اباعبدالله (ع)
سلام بر حسین آنگاه که با قاتلین آینده خود در کوچه های مدینه همبازی بود
سلام بر حسین آنگاه که با برادر و خواهرش در سوگ مادر اشکهای کودکانه اش جاری شد
سلام بر حسین آنگاه که با برادر و خواهرش قامت پدرش را خمیده یافت و سرش را از زهر عدو بشکافته
سلام بر حسین آنگاه که با خواهرش شاهد پاره های جگر برادر در تشت خون بود
نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان 1393 ساعت 2:20 AM | نظرات (0)

بخواب علياصغرم. بخواب که راه درازي در پيش روي ماست.
ميدانم که شدّت رنج و محنت اين سرزمين، خواب را از چشمان کوچکت ربوده است.
پدرت حسين(عليهالسلام) ميفرمايند: (( اين جا غاضريه، نينوا و بهتر بگويم؛کربلاست. محلّ فروآوردن ما و سرزمين ريخته شدن خونهاي ما.
اين جاست که حرمت ما را ميشکنند و مردان و کودکانمان را ميکشند.))
اين دشمن از نسل همانهايي است که در جنگ بدر و در مبارزهي با حجّت رسول خدا صلياللهعليهوآله به جهنّم پيوستند. آن روز در مخالفت با رسول الله قد علم کردند و امروز در مخالفت با سبط او، حسين(عليهالسلام).
در مدّت اين شش ماهي که در اين دنيا زيستهاي، سرود شهامت و شهادت را برايت زمزمه کردم و از شيرهي جانم که آميخته با ولاي حسين(عليهالسلام) بود، سيرابت نمودم.
برايت گفتم که حق و باطل با هم جمع نميشوند.

گفتم که يا ولايت امام نار يا امام نور. ولي امان از اين قوم که ولايت امام نور را رها کردند و به ولايت امام نار گردن نهادند.
نامههاي دعوت کوفيان هنوز هم همراه ماست. امام زمانشان را به سوي خود ميخوانند و از براي کشتنش شمشير از غلاف برون ميکشند.
اينان آن قومي را که(( از يک صبح تا شب، چهل پيامبر خدا را کشتند و فرداي آن، به راحتي به بازارهايشان رفتند و مشغول سرگرميهاي دنيايشان شدند)) رو سفيد کردند.
آنان يحيي(ع) کُشان امروزند در سال شصت و يک هجري.
فرعون وجودشان در برابر موسي زمان ايستاده است. نمرود وجودشان، در برابر خدا سينه سپر کرده و بانگ برآورده که ((اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلي))
آنها را خواب دنيا فراگرفته و به چند روز زندگي دنيا دل خوش نمودند.
سورهي فجر را با هواي نفس ميخوانند و از تأويل آن که حسين بن علي است، غافلند.
"دين لقلقهي زبانشان شده و موقع ابتلا، دين داران واقعي، چه قليلاند!" ...
نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان 1393 ساعت 1:55 AM | نظرات (2)