حذيفه مي گويد: ديدم رسول معظّم اسلام (صل الله عليه و آله وسلم) پردة کعبه را گرفته و گريه مي کند. عرض کردم يا رسول الله! چه چيزها شما را به گريه آورده است؟ خداوند چشمهاي تو را نگرياند. فرمودند:
يا حذيفه قد ذهبت الدنيا او کانک بالدنيا لم تکن قلت فداک ابي و امي يا رسول الله فهل من علامه سيتدل بها علي ذلک قال نعم يا حذيفه احفظ بقلبک وانظر بعينک واعقد بيدک اذا ضيعت امتي الصلوه واتبعت الشهوات و کثر الخيانات وقلت الامانات و شربوا القهوات واظلم الهوي و غار الماء واغيرت الافق وخيفت الطرق وتشاتم الناس و فسدوا و فجرت الباعه و رفضت القناعه وساءت الظنون و تلاشت السنون و کثرت الاشجار وقلت الثمار و غلت الاسعار و کثرت الرياح و تبينت الاشراط و ظهر اللواط و استحسنوا الخلف وشاقت المکاسب وقلت المطالب واستمروا باهوي و تفاکهوا بينهم بشتيمه الاباء و الامهات واکلوا الربا وفشا الزنا و قل الرضا و استعملوا السفهاء و کثترت الخيانه وقلت الامانه وذکي کل امرء نفسه و عمله واشتهر کل جاهل بجهله و زخرفت جدران الدور و رفع بناء القصور وصار الباطل حقا والکذب صدقاً والصحه عجزاً واللوم عقلاًو الضلاله هدي و البيان عمي والصمت بلاهه و العلم جهاله و کثرت الايات و تتابعت العلامات و تراجموا باظنون و دارت علي الناس رحي المنون و عميت القلوب وغلب المنکر المعروف و ذهب التواصل و کثرت التجارات و استحسنوا البطالات و تهادوا انفسهم بالشهوات و تهاونوا بالمعضلات ورکبوا جلود المنور واکلوا الماتور ولبسوا الحبور و اثروا الدنيا علي الاخره و ذهبت الرحمه من القلوب و عم الفساد و اتخذوا کتاب الله لعباً و مال الله دولاً واستحل الخمر بالنبيذ والنجش بالزکوة والربا بالبيع و تکافأ الرجال بالرجال والنساء بالنساء و صارت المباهات في المعصيه و اکلبر في القلوب و الجور في السلاطين و السفاهه في سائر الناس فعند ذلک لايسلم لذي دين دينه الا من فر بدينه من شاهق الي شاهق و من ودا الي واد و ذهب الاسلام حتي لايبقي الا اسمه و اندرس القرآن من القلوب حتي لايبقي الا رسمه يقرون القرآن لايجاوز تراقيهم لايعلمون بما فيه من وعد ربهم و وعيده و تخذيره و تنذيره و ناسخه و منسوخه فعند ذلک تکون مساجدهم عامره و قلوبهم خاربه من الايمان علمائهم شر خلق الله علي وجه الارض منهم بدت الفتنه و اليهم تعود و بذهب الخير والهل ويبقي الشر واهله و يصير الناس بحيث لايعبا الله بشيء من اعمالهم قد حبب اليهم ادّينار والدرهم حتي ان الغني ليحدّث نفسه بالفقر.(1)
ادامه مطلب
پاسخ: يکي از نامها و لقبهاي حضرت مهدي(ع) لقب "صاحب الزمان" است. اين نام اشاره به يکي از مقامهاي آن حضرت در دين و شريعت و جايگاه خاص آن وجود شريف دارد. در اين مقال به طور اختصار اين نام و مفهوم آن را از دو ديدگاه بررسي ميکنيم.
يک. از نظر کلام اسلامي در مذهب شيعه اثني عشري:
دانشمندان علم کلام عقيده دارند خداوند در هر زمان، ولايت، رهبري و هدايت جامعه به سوي شريعت و سعادت را بر عهده انسانهاي برتر و کامل در آن زمان گذاشته است. اين انسانها از هر گونه خطا و اشتباه محفوظ و مصون ميباشند. آنان در مقام ولايت و امامت، از ناحيه خداوند، انسانها و جوامع زمان خويش را مديريت ميکنند. اگر "صاحب الزمان" در معناي کلامي صاحب و داراي اختيار براي مديريت و تدبير امور جامعه اسلامي معنا شود، اين مقام مخصوص پيامبر و امامان معصوم(ع) پس از آن حضرت خواهد بود و پس از يازدهمين امام، اين مقام مخصوص حضرت مهدي(عج) خواهد بود و اين همان ولايت تشريعي و مقام امامت در هر زمان است که در مذهب شيعه اثبات شده است. اين معنا در نامهاي ولي عصر(ع)، امام عصر، امام زمان، صاحب الامر نيز اراده شده است.
دو. از نظر فلسفه و عرفان شيعه:
در عرفان شيعه ـ که برگرفته از معارف اهل بيت(ع) است ـ خداوند داراي ولايت کلي بر عالم وجود و آفرينش است، يعني، هر گونه هدايت به سوي تکامل وجودي با اراده الهي انجام ميشود و اين اراده از راه انتقال و افاضه تنزيلي(مقوله به تشکيک) و درجه به درجه اعمال ميگردد. و انسان کامل در هر زمان، واسطه فيض براي رساندن نعمتهاي مادي و معنوي به ديگر موجودات است. از نظر تکامل وجودي و دريافت فيض الهي، پيامبر اسلام در رتبه پس از خداوند قرار دارد و پس از او امامان معصوم(ع) نسبت به زمان خويش اعمال هدايت تشريعي و تکويني دارند. مقام هدايت باطني موجودات از نظر تشريعي و تکويني را ولايت تشريعي و تکويني مينامند و يکي از معاني "صاحب" داراي اختيار و ولايت و قدرت تصرف معنوي است.
بر اساس اينکه "صاحب الزمان" به معناي داراي اختيار و قدرت تعرف و هدايت در عصر و زمان خويش بر موجودات باشد، اين ولايت باطني شامل تشريع و تکوين ميشود، يعني، حرکت تکاملي موجودات از بعد معنوي و مادي توسط اراده امام است که به اذن خدا انجام ميشود و مراد از تکوين بعد مادي موجودات و امور مربوط به ماده است و از آنجا که زمان عبارت از حرکت ماده و مقدار حرکت ماده است، لذا اين بعد مادي موجودات نيز مانند ساير ابعاد انها، تحت تصرف و اراده امام و واسطه فيض الهي خواهد بود. پس به اين معنا امام داراي قدرت تصرف بر ابعاد موجودات(از جمله بعد زمان) ميباشد و معناي صاحب الزمان روشن ميگردد. البته اين هدايت و ولايت، بر اساس نظم بسيار دقيق در نظام آفرينش صورت ميگيرد.
گفتني است وقتي سخن از ولايت تکويني و قدرت تصرف امام بر موجودات ميشود منظور اين نيست که يک انسان به عنوان انسان و از بعد مادي ميتواند در زمان تغيير کوني ايجاد کند تا اين اشکال يش آيد که "اين دور منطقي و باطل است" و انسان ماده و تحت قوانين ماده، نميتواند از تحت قوانين ماده خارج شود و بر زمان( که خود مادي است) تصرف و تغيير ايجاد کند!؟ بلکه مراد تصرف انسان از نظر معنوي و ماوراء الطبيعه بر ماده و طبيعت است؛ زيرا انسان داراي دو بعد مادي و معنوي (غير مادي) است و بعد غير مادي حاکم بر بعد مادي او است. پس ميتواند قدرت تصرف بر ماده را دارا باشد.
در فلسفه عقلي اثبات شده که ماوراي طبيعت، حاکم بر طبيعت است. پس معناي صاحب الزمان براي حضرت مهدي(ع) يعني او داراي قدرت هدايت باطني و ولايت تشريعي و تکويني است.
نتيجه آنکه نام صاحب الزمان،صاحب الامر، ولي عصر، امام زمان، امام عصر در ديدگاه کلام و عرفان شيعي، معناي خاص خود را دارد. در علم کلام شيعي به معناي صاحب اختيار در تدبير و رهبري جامعه اسلامي و بيان و حفظ شريعت است.
و در عرفان به معنا کسي که داراي اختيار و قدرت معنوي براي دريافت فيض و رساندن فيض به موجودات است؛ اعم از آنکه اين فيض و رحمت، نعمتي تشريعي براي هدايت و تکامل معنوي باشد يا نعمتي تکويني براي هدايت تکويني و حرکت به سوي کمال مادي.(ر.ک: عصاره خلقت، جوادي آملي؛ امامت ـ رباني گلپايگاني؛ هدايت در قرآن، جوادي آملي).
ادامه مطلب
سحرگاه نيمه شعبان است. ناگهان زمين نور باران مي شود و يگانه موعود جهان پا به عرصه گيتي مي نهد. او هنگام تولد، از سوي خداي خويش پيامي جهاني دارد: «جاء الحق و زهق الباطل؛ حق آمد و باطل رفتني و نابود شدني است.»
اين گونه موعود عالم هنگام تولد بيانيه جهاني خود را صادر مي کند: « هر که بر حق است، با من خواهد بود.»
حق و باطل دو راه است. کساني که همه صفات حق را داشته باشند بسيار محدودند و تنها پيامبران و امامان همه صفات خوب را دارند. آن ها دائم در حال مراقبت از خود هستند و روح خود را با عبادت و بندگي خدا جلا مي دهند.
کساني که راه شرّ و پليدي و سياهي و در يک کلمه باطل را مي پيمايند، ابليسيان زميني هستند، ولي بيش تر مردم دنيا در حد وسط قرار دارند.
عنوان:همه چيز بوي تکرار ميدهد
لحظهها ديگر کهنه شدهاند. ماهها، سالها و روزها ديگر رنگ و لعاب گذشته را ندارند. ساعتها، لحظهها و ثانيهها، بوي غربت ميدهند. آسمان و زمين ديگر لطفي ندارند.
همه چيز تکراري شده است، ولي در اين همه تکرار، در اين همه قحطي آينهها، در اين همه غربت کسي هست که ميتواند سکوت سرد و مردابي زمين و زمان را بشکند. کسي هست که عشق را ديوار به ديوار کند. کسي هست که شمشير عدالت زمان را به دست بگيرد. کسي هست که پشت ديوار ستم را به خاک بمالد. کسي که جمعهها متبکر و عطرآگين شود از نام او. کسي که قفلهاي بسته را يکي يکي باز کند. کسي که غصهها را دور بريزد و غروب خالي جمعههايمان را پر کند.
کسي که با آمدنش سفرههاي بيلبخند برچيده خواهد شد، زشتيها به تبعيد کشيده خواهد شد. کسي که، کسي که، کسي که ... .
-------------------------------------------------------------------------------------
ادامه مطلب
فاطمه حق بين
دوباره جمعه آمد و رفت و باز هم... . آقا جان! پس وفاي به عهد چه مي شود؟ کمي هواي دل ما را هم داشته باش. آخر تا کي؟ بي حرمتي ها، بي عدالتي ها، بي توجهي ها و بي ديني ها مانند بغض در گلويمان جا خوش کرده و دَم نمي زنيم. گويي هر قدر بيش تر کشف و اختراع مي کنيم، جاهل تر مي شويم. آخر از کجاي اين دنيا شکايت کنيم؟ ظلم از در و ديوار و سر و رويمان مي بارد. نمي خواهي بيايي؟ انگار تمام دنيا، در و ديوار، انسان و حيوان، ماه و ستاره، شب و روز دست به دامانت شده اند. انگار تمام دنيا با هم اللهم عجل لوليک الفرج مي گويند.
دلمان تنگ است، ديگر طاقت دوري نداريم. آقا جان مي شنوي؟ ديگر تحمل هيچ چيز را نداريم. فقط تو را مي خواهيم، تو را. پس اين منجي عالم بشريت کي مي خواهد بيايد!
عصر، عصر مرگ است؛ مرگ عاطفه، مرگ عشق، مرگ اميد. ديگر کار از دعا و اشک و ناله گذشته و اين ها کفايت نمي کنند. ديگر حتي اين نامه ها و دل نوشته ها هم راه به جايي نمي برند و تنها گره گشاي معما تويي.
-------------------------------------------------------------------------------------
ادامه مطلب
جوانان، بازوي قدرتمند دفاع و سازندگي هر جامعه و تأثيرگذارترين افراد در تحولات جامعهاند.
ويژگيهاي جوان آنقدر مهم و با ارزش است که در تشکيل حکومت جهاني امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف چشمگير و نمايان است.
در جهان کنوني که عصر بيمعنويتي و بياخلاقي است بسياري از جوانان جامعه ما توجه خاصي به معنويت، قرآن و اهل بيت عليهم السلام از خود نشان ميدهند. و بديهي است بايد اين شور و نشاط با شعور معنوي آميخته و با الگوهاي خوب آشنا شوند تا به سر منزل واقعي رهنمون گردند، يکي از ابزارهايي که جوانان را در اين مسير کمک ميکند انس با قرآن و الگوهاي قرآني است، چرا که قرآن کلام خداوند است و دستورات الهي در آن نهفته و انسان ميتواند به وسيله انس با قرآن بهرههاي معنوي زيادي ببرد. هر چقدر به قرآن نزديک شويم صفا و معنويت بيشتر ميشود و به همان اندازه از انحرافات و فسادهاي اخلاقي دور خواهيم گشت.
امام سجاد عليه السلام ميفرمايد: «اگر تمام اهل مشرق و مغرب از دنيا برود هرگز از تنهايي وحشت نميکنم، هنگامي که قرآن همراه من باشد.
لذا جوانان بايد طبق رهنمودهاي معصومان عليهم السلام به قرآن و الگوهايي که در آن معرفي شده اهميت بدهند و آن را در عصر غيبت در زمينهسازي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بکار گيرند. چرا که دوران غيبت کبري دوران تمرين اطاعت و دوران خودسازي و تلاش براي رسيدن به کمال واقعي است.
در قرآن جوانان موفق با ويژگيهاي خاصي معرفي شدهاند که برخي از آنها عبارتند از:
1. جوان صبور و تسليم دستور خدا
حضرت اسماعيل عليه السلام وقتي به حد رشد رسيد، پدر بزرگوارش به او گفت: «من در خواب ديدهام تو را سر مُيبرم، نظرت در اينباره چيست؟»
اسماعيل عليه السلام جانانه جواب داد «اي پدر، آن چه خداوند به تو امر کرده، انجام بده به خواست خداوند من را از بردباران خواهي يافت».
اين فداکاري و جانبازي که هر ساله در عيد قربان خاطرة آن زنده ميشود و همه به شجاعت و تسليم بودن اسماعيل در برابر حق آفرين درود و سلام ميفرستند، در جهان امروز که گذشت و صبر و تسليم در برابر حق که از مهمترين و ارزشمندترين ويژگيهاي مردان الهي است. اسماعيل الگوي مناسبي براي جوان منتظر ميباشد.
2. جوان پاکدامن
حضرت يوسف عليه السلام در برابر خواهشهاي نفساني زليخا حاضر به معصيت نشد و بيگناه به زندان افتاد و سختيهاي زندان را تحمل کرد تا پاک بماند. اين نفس ستيزي حضرت يوسف عليه السلام در هنگام مهيا بودن شرايط گناه، الگويي براي همه جوانان عصر کنوني است. زيرا جوان منتظر و زمينهساز ظهور، خود را از گناه و آلودگي دور ميکند و خوشا به سعادت آن جواني که با وجود مهيا بودن گناه خود را به معصيت نميآندازد چرا که خداوند متعال و حضرت مهدي عليه السلام را شاهد بر اعمال خود ميداند.
3. جوان غيور
حضرت موسي عليه السلام با تمام تدابير امنيتي و سختگيريهاي فرعون، پا به عرصه وجود گذاشت و دربار فرعون، محل رشد و نمو او شد آن حضرت در جواني به حمايت بني اسرائيل پرداخت، از اين رو مجبور شد براي حفظ جانش، وطنش را ترک کند. او صحراي سينا را پشت سر گذاشت و با زحمات طاقت فرسا خود را به «مدين» شهر شعيب پيامبر عليه السلام رساند.
غيرت اين جوان سبب شد به دختران شعيب کمک کند. زيرا او مانند ديگران نسبت به جامعه زمان خود بيتفاوت نبود و احساس مسئوليت کرده و در برابر ظلم ايستاد. امروز جوانان ما هم بايد در برابر کوچکترين انحراف، خرافات، بدعتها و مدعيان دروغين بيتفاوت نباشند و بايد پويا، سرزنده و آگاه نسبت به زمان، احساس مسئوليت کند.
4. جوان شجاع
حضرت داود عليه السلام، جواني است که در مقابلة سپاه طالوت با لشکر باطل جالوت، پهلوان لشکر کفر (جالوت) را نقش بر زمين ساخت خداوند متعال هم مقام نبوت، حکمت و سلطنت را به او بخشيد وي با به کار بستن قدرت، فکر و قوت جواني براي مبارزه با طاغوت الگويي براي همه جوانان است تا در برابر جالوتيان زمان ايستادگي کنند. چرا که خداوند پشت و پناه جوانان مبارز با طاغوت است و در برابر اين مبارزه، حکمت و بزرگي عطاء خواهد نمود.
در هر صورت جوان منتظر، پويا و داراي فکر و برنامهاي است که خود را ضمن رساندن به معنويت و اخلاق، با بهرهگيري از الگوهاي قرآني و به کار بستن آن در مراحل زندگي خود، زمينهساز ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار دهد.
قدر جوان و جواني را بهتر از پيش بدانيم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «قدر جواني را قبل از فرا رسيدن پيري بدان».
اين دوران زيباي زندگي در قرآن بعنوان «احسن تقويم» ياد شده است. در روايتي اين کلام خداوند متعال «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» را به دوران جواني تفسير فرمودهاند.
و بالاخره سخن را با تعبير بسيار زيباي مقام معظم رهبري به پايان ميبريم:
«جواني در انسان، عبارت از دوران خاصي از عمر است که در آن دوران، انسان به شکفتگي و بالفعل شدن بسياري از استعدادها ميرسد و دوران اوج زيباييها و جوشش استعدادها و تواناييهايي است که در انسان هست.
محمد رضا نصوري
سايت مجله امان - مجله عمومي - ويژه امام زمان عليه السلام
www.mahdi313.com
ادامه مطلب
وقتي ابرهاي تيره، چهره خورشيد را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسي آفتاب محروم گرديده و سبزه و گل از دوري مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چيست؟ زماني که عصاره آفرينش و خلاصه خوبيها و آيينه زيباييها رخ در نقاب غيبت کشيده و جهانيان از فيض حضور او بي نصيب ماندهاند چه ميتوان کرد؟
گلهاي باغ چشم به راهند تا سايه باغبان مهربان را بر سر خود ببينند و از دستان پر مهر او آب حيات بنوشند و دلهاي مشتاق، بي تاب چشمهاي اويند تا عنايت شور آفرين او را لمس کنند و اينجاست که «انتظار» شکل ميگيرد. آري، همه منتظرند تا او بيايد و سبزي و نشاط را به ارمغان آورد.
به راستي «انتظار» چه زيبا و شيرين است اگر زيبايي آن در نظر آيد و شيريني آن در کام دل، چشيده شود.
حقيقت انتظار و جايگاه آن
براي «انتظار» معاني گوناگوني گفتهاند و لي با دقت و تأمّل در اين کلمه ميتوان به حقيقت معني آن پي برد. انتظار، چشم به راه بودن است و اين چشم به راهي به تناسب بستر و زمينه آن ارزش پيدا ميکند و آثار و پيامدهايي دارد. انتظار تنها يک حالت روحي و دروني نيست بلکه از درون به بيرون سرايت ميکند و حرکت و اقدام را ميآفريند. به همين دليل است که در روايات، انتظار به عنوان يک عمل و بلکه بهترين اعمال، معرفي شده است. انتظار به «منتظر» شکل ميدهد و به کارها و تلاشهاي او جهت خاصّي ميبخشد.
بنابراين «انتظار» با نشستن و دست روي دست گذاشتن، نميسازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نميشود؛ بلکه در حقيقت انتظار، حرکت و نشاط و شور آفريني نهفته است.
آنکه در انتظار مهمان عزيزي است، سر از پا نميشناسد و در تلاش است تا خود و محيط اطراف خود را براي آمدن مهمان، آماده کند و موانع حضور او را بر طرف سازد.
سخن درباره انتظار رويدادي بي نظير است که در زيبايي و کمال، نهايت ندارد. انتظار روزگاري است که در سبزي و خرّمي در تمامي روزگاران گذشته مثالي نداشته است و جهان چنان دوران زيبايي را هرگز تجربه نکرده است. اين همان انتظار حکومت جهاني امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است که در روايات، از آن به «انتظار فرج» ياد شده است و آن را از بهترين اعمال و عبادات، بلکه پشتوانه قبولي همه اعمال، شمرده است.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود:
«بهترين اعمال امت من، انتظار فرج است.»1
امام صادق(عليه السلام) به ياران خود فرمود:
«آيا شما را از چيزي آگاه نکنم که خداوند بدون آن هيچ عملي را از بندگان نميپذيرد؟ گفتند: بفرماييد. فرمود: گواهي به يگانگي خدا و نبوت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولايت ما و بيزاري از دشمنان ما ـ يعني ما امامان بخصوص ـ و تسليم شدن در برابر ايشان (=امامان) و پرهيزکاري و کوشش و خويشتن داري و انتظار قائم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) »2
بنابراين «انتظار فرج» انتظاري است که ويژگيهاي خاص و منحصر به فرد دارد که لازم است به خوبي دانسته شود تا رمز و راز آن همه فضيلت و آثار که براي آن خواهيم شمرد آشکار گردد.
ويژگيهاي انتظار مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)
گفتيم که «انتظار» امري فطري است و براي همگان در هر قوم و آييني که باشند وجود دارد اما انتظارهاي معمولي که در جريان زندگي افراد و حتّي جامعهها وجود دارد هر اندازه بزرگ و با اهميت باشد در مقايسه با انتظار موعود جهاني، کوچک و بي مقدار است زيرا که انتظار ظهور او ويژگيهاي خاص خود را دارد:
انتظار مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) انتظاري است که از ابتداي عالم آغاز شده است يعني از زمانهاي بسيار دور، انبياء و اولياء نويد ظهور او را دادهاند و در زمانهاي نزديک تر، همه امامان ما، آرزوي روزگار دولت او را داشتهاند.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«اگر او را درک ميکردم، تمام عمر به او خدمت ميکردم.»3
انتظار مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) انتظار مصلح جهاني است. انتظار حکومت عدل جهاني است و انتظار تحقق همه خوبيها است. در اين انتظار، بشريت چشم به راه است تا آنچه را بر اساس فطرت پاک خدايي، در آرزوي آن بوده و هيچگاه به صورت کامل به آن دست نيافته است، ببيند و مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان است که عدالت و معنويت، برادري و برابري، عمران و آبادي زمين و امنيّت و صلح و عصر شکوفايي عقل و دانش بشري را براي انسانها به ارمغان ميآورد و برچيدن بساط استعمار و بردگي انسانها و نفي هر گونه ستم و ستمگري و رهايي اجتماع از انواع فسادهاي اخلاقي، ره آورد حاکميت اوست.
انتظار مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) انتظاري است که تنها با فراهم شدن زمينههاي شکوفايي آن، خواهد شکفت و آن زماني است که همه انسانها در طلب منجي و مصلح آخر الزمان باشند. او ميآيد تا با همکاري و همياري يارانش عليه بديها قيام کند نه اينکه تنها با معجزه کار جهان را سامان دهد.
انتظار مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در منتظرانش شوق ياري و همراهي او را ايجاد ميکند و به انسان هويت و حيات ميبخشد و او را از پوچي و بي هدفي نجات ميدهد.
آنچه گفته شد بخشي از ويژگيهاي آن انتظاري است که به وسعت همه تاريخ است و ريشه در جان همه انسانها دارد و هيچ انتظار ديگري به خاک پاي اين انتظار سترگ نميارزد. بنابراين جا دارد که ابعاد و آثار فراوانِ انتظار مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را بشناسيم و درباره وظايف منتظران ظهور او و پاداش بي نظير آنها سخن بگوييم.
ابعاد انتظار
انسان از زواياي مختلف داراي ابعاد گوناگون است: از سويي از بُعد نظري و عملي برخوردار است و از سوي ديگر داراي بُعد فردي و اجتماعي است و از زاويهاي ديگر در کنار بُعد جسمي، بُعد روحي و رواني دارد. بدون ترديد در همه ابعاد ياد شده نياز به چارچوبِ مشخصي است تا در قالب آن راه صحيح زندگي باز شود و مسيرهاي انحرافي به روي آدمي بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسير انتظار است.
انتظار موعود جهاني در همه ابعاد زندگي منتظر تأثير ميگذارد. در بعد فکري و نظري که زير بناي اعمال و رفتار انسان است، باورهاي اساسي حيات آدمي را در حصار خود حفظ ميکند. به بيان ديگر انتظار صحيح ميطلبد که منتظر، بنيانهاي اعتقادي و فکري خود را تقويت کند تا در دام مکتبهاي انحرافي گرفتار نشود و يا به خاطر طولاني شدن دوره غيبت امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به چاه يأس و نااميدي سقوط نکند.
امام باقر(عليه السلام) فرمود:
«روزگاري بر مردم خواهد آمد که امام ايشان غايب خواهد شد پس خوشا به حال آنان که در آن زمان، بر امرِ (ولايت) ما ثابت و استوار بمانند.»4
يعني در دوره غيبت که دشمنان با انواع شبههها ميکوشند تا اعتقادات درست شيعيان را از بين ببرند به برکت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهاي عقيدتي حفظ ميشود.
در بُعد عملي، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت ميدهد. منتظر بايد در ميدان عمل بکوشد تا زمينههاي ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراين، منتظر در اين بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت ميگمارد. در بُعد فردي هم به حيات روحي و رواني خود و کسب فضيلتهاي اخلاقي روي ميآورد و هم به تقويتِ جنبه جسمي و بدني ميپردازد تا نيرويي کار آمد براي جبهه نور باشد.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«... کسي که دوست دارد از ياران قائم(عليه السلام) باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهيزگاري پيشه کند و به اخلاق نيکو آراسته گردد...»5
ويژگي «انتظار» آن است که آدمي را از محدوده خود فراتر ميبرد و او را با تک تک افراد جامعه مرتبط ميسازد. يعني انتظار نه تنها در زندگي فردي منتظر مؤثر است که در حوزه رابطه فرد با جامعه نيز طرح و برنامه دارد و او را به تأثير گذاري مثبت در جامعه وا ميدارد و از آنجا که شرط ظهور دولت حق آمادگي جمعي است، هر کسي به اندازه توان خود براي اصلاح جامعه ميکوشد و در برابر ناهنجاريهاي اجتماعي ساکت و بي تفاوت نميماند، چرا که منتظر مصلح جهاني در انديشه و عمل، مسير صلاح و راستي را طي ميکند.
کوتاه سخن اينکه «انتظار» جريان مبارکي است که در تمام مويرگهاي حيات فرد و اجتماع منتظر جاري است و در همه عرصههاي زندگي، رنگ الهي به انسان و حيات او ميبخشد و چه رنگي از رنگ الهي بهتر و ماندگارتر؟!
قرآن کريم ميفرمايد:
... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن? 6 ؛?مِنَ اللّه صِبْغَةً...
رنگ الهي (بگيريد) و چه چيز از رنگ الهي داشتن نيکوتر است؟!
با توجه به آنچه گذشت، وظايف منتظرانِ مصلح کلّ، چيزي جز همان «رنگ خدايي داشتن» نيست که به برکت انتظار در جاي جاي زندگي فردي و جمعي آنها جلوه گر ميشود. و با اين نگاه، ديگر آن وظايف بر دوش ما ـ منتظران ـ سنگيني نخواهد داشت بلکه به عنوان جريان شيريني که به همه زواياي زندگي ما معني و مفهومي زيبا بخشيده است، به حساب ميآيد. به راستي اگر فرمانرواي ملک مهرباني و امير کاروان مِهرورزي تو را به عنوان سربازي شايسته براي خيمه ايمان خواسته باشد و حضور تو را در سنگر حق، انتظار کشد، چگونه خواهي بود؟ آيا بايد بر تو تکاليفي را تحميل کنند که چنين و چنان باش و اين کار و آن کار را انجام ده يا تو خود راه انتظار را شناختهاي و براي همان مقصدي که برگزيدهاي گام خواهي زد؟!
پي نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 52، ص 122.
2. الغيبة نعماني، باب 11، ح 16، ص 207.
3. الغيبة نعماني، باب 13، ح 46، ص 252.
4. کمال الدين، ج 1، ح 15، ص 602.
5. الغيبة نعماني، باب 11، ح 16، ص 200.
6. سوره بقره، آيه 138.
منبع:نگين آفرينش
ادامه مطلب
پرسش: فتنه هايي که در آخر الزمان شيعيان را تهديد مي کند نام برده و راه مقابله با آنها چيست ؟
پاسخ: به صورت فهرست وار به برخي از موارد اشاره ميشود:
ـ جهل و عدم شناخت مناسب نسبت به: وجود مقدس امام و نقش او، آموزههاي دين(که باعث کم رنگ شدن دين در زندگي مردم ميشود)، وضعيت نا بهنجار کنوني، آموزههاي مهدويت(همچون مفهوم انتظار)؛
ـ تحجر و مقدس گرايي خشک و بدون توجه به عمق و روح دين؛
ـ تجاوز به جوامع اسلامي و شيعي و کشتار آنان ؛
ـ گسترش فساد و تباهي از يک طرف، و ايجاد شک و ترديد نسبت به ظهور امام موعود از طرف ديگر، و به تمسخر گرفتن انتظار و ظهور از طرف آخر؛
بر عاشقان امام عصر(ع) و منتظران ظهورش لازم است در چند زمينه فعاليت داشته باشند:
الف. بالابردن فهم و شناخت نسبت به امام و امامت، مفاهيم و آموزههاي دين، مباحث مهدويت و مفاهيمي که در رابطه با اين موضوع است؛
ب. وحدت کلمه در سايه رهبري ولي فقيه که طبق بيان پيشوايان دين ـ از جمله امام زمان(ع) ـ همه وظيفه دارند به او رجوع کنند.
ج. عمل به وظايف دين، کسب تقوا، دوري از فساد و جلوگيري از آن، امر به معروف و نهي از منکر؛
د. حضور فعال و آگاهانه تحت مديريت ولي فقيه در صحنههاي مختلف اجتماعي و سياسي؛
هـ. ايجاد روحيه نشاط و تلاش در خود و جامعه و حرکت به سوي سازندگي و زمينه سازي براي ظهور.
ادامه مطلب
ما مثل طايفه و گروهي هستيم که رييس خود را حبس نموده است و در بلايا، خود تصميم جنگ و يا صلح را اتّخاذ مي کند! خودمان کرده ايم و اجازه نمي دهيم بيايد قضايا را حلّ کند، با اين که مي دانيم اگر بيايد مي تواند مشکلات را حلّ کند، ولي باز او را محبوس کرده ايم!
بنابراين، اگر ميليون ها نفر هم با او موافق باشند، او مثل شخص وحيد و تنها است که هيچ ناصر و مُعين و يار و ياوري ندارد! زيرا ما در بيداري درست به وظيفه ي خود عمل نمي کنيم، با اين حال منتظر هستيم که بيدار شويم و تهجّد به جا آوريم. اگر توفيق شامل حال انسان گردد، از خواب بيدار مي شود و مشغول تهجّد مي گردد؛ ولي اگر توفيق نباشد، چنان چه بيدار هم بشود، از آن ها بهره نمي برد.
آقايي که زياد به مسجد جمکران مي رود، مي گفت: آقا(عج) را در مسجد جمکران ديدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براي ما دعا کنند، و يک مرتبه از نظرم غائب شد، نه اين که راه برود و کم کم از نظرم غائب شود!
همين آقا هفته ي قبل از آن هم، حضرت را در خواب ديده بود. ولي افسوس که همه براي برآورده شدن حاجت شخصي خود به مسجد جمکران مي روند، و نمي دانند که خود آن حضرت چه التماس دعايي از آن ها دارد که براي تعجيل فَرَج او دعا کنند! چنان که به آن آقا* فرموده بود: اين ها که به اين جا آمده اند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتي دارند: خانه، زن، فرزند، مال، اداي دين؛ ولي هيچ کس در فکر من نيست!
آري، او هزار سال است که زنداني است، لذا هر کس که براي حاجتي به مکان مقدّسي مانند مسجد جمکران مي رود، بايد که اعظم حاجت نزد آن واسطه ي فيض، يعني فَرَج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
خدا مي داند در دفتر امام زمان ـ عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف ـ جزو چه کساني هستيم؟! کسي که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه مي شود. همين قدر مي دانيم آن طوري که بايد باشيم، نيستيم.
* شيخ ابراهيم حايري ـ رحمه اللّه ـ در حال اعتکاف در مسجد کوفه
آيت الله محمدتقي بهجت(ره)
/mouood.org
ادامه مطلب
در احاديث، علل فتنهها بيان شده که با ريشهيابي آنها و پرهيز از عوامل آنها، انسان ميتواند خودش را در برابر اين فتنهها بيمه کند که به شماري از آنها اشاره ميکنيم.
زلزله و طوفان در اثر آوازهخواني؛ مرگهاي ناگهاني در اثر شيوع بيبند و باري؛ خشکسالي در اثر کمفروشي و ربا؛ سيطرة دشمن در اثر پيمانشکني؛ رانش زمين در اثر روابط نامشروع؛ سيطرة رهبران نکوهيده در اثر رواج تصوّف...
گفتوگويي کوتاه با حجتالاسلام و المسلمين علي اکبر مهديپور
اشاره:
حجتالاسلام و المسلمين علياکبر مهديپور از محققان بنام حوزة مهدويت هستند. تاکنون آثاري چند از ايشان در اين زمينه چاپ و منتشر شده است. از آن جمله ميتوان به ترجمة اثر گرانسنگ روزگار رهايي ـ تأليف کامل سليمان ـ دربارة موضوع آخرالزمان؛ علايم و نشانههاي آن و آثاري ديگر دربارة شناخت امام عصر(ع) اشاره کرد. مقالاتي از ايشان نيز دربارة آخرالزمان در اسلام و نشانههاي ظهور در شمارههاي گذشته موعود تقديم خوانندگان گرامي شده بود. به همين مناسبت گفتوگويي کوتاه با ايشان ترتيب داديم که همچون هميشه، با روي باز و آغوش گشودة اين عزيز روبهرو شد. اميد که مقبول طبع شما قرار گيرد.
آخرالزمان به چه معني است و به چه مقطعي از زمان اطلاق ميشود؟
در کتب آسماني و اديان الهي به دوران پايان زندگي انسان در اين جهان آخرالزمان گفته ميشود.
با توجه به تعبير پيامبر اکرم(ص) که فرمود: «انا و السّاعة کهاتين؛ من و قيامت همانند اين دو هستيم. دو انگشت سبابهشان را هم نزديک کردند.»1 بعثت پيامبر سرآغاز آخرالزمان به شمار ميآيد. در بحارالانوار، در بيش از سي حديث از پيامبر اکرم(ص) به عنوان پيامبر آخرالزمان تعبير شده است. در سي و هفت حديث از ظهور آقا بقيّـة الله(ع) در آخرالزمان گفتوگو شده است. در دهها حديث از رواج ستم در آخرالزمان، بازگشت حضرت عيسي در آخرالزمان، ياران حضرت مهدي(ع) در آخرالزمان، بانگ آسماني، رجعت امامان و خروج دابـة الارض در آخر الزمان گفتوگو شده است. در شماري از احاديث عصر پيامبر، عصر اميرمؤمنان(ع) و عصر امام صادق(ع) نيز تعبير آخرالزمان اطلاق شده است. در تعدادي از احاديث از تأسيس «زوراء» يعني بغداد در آخرالزمان گفتوگو شده است. بنابراين واژة آخرالزمان واژة کشداري است و به دو معني اطلاق ميشود 1. به معني اعمّ و به اصالت، يعني از بعثت پيامبر تا آغاز قيامت و 2. به معني اخصّ، يعني به عصر حضرت مهدي(ع) که آن نيز به دو بخش متمايز، پيش از ظهور و بعد از ظهور تقسيم ميشود. برداشت مسلمانان عصر رسالت، نزديک شدن رستاخيز و کوتاهي اين مکتب است؛ ولي در منابع زرتشتي و مسيحي از سلطنت هزار سالة منجي سخن رفته، در تاريخ طبري مدت آخرالزمان هفت هزار سال تعيين شده ولي در آموزههاي شيعي مدت حکومت حضرت مهدي(ع) سيصد و نه سال تعيين شده، ولي دوران رجعت بسيار طولاني است که از فرمانروايي پنجاه هزار سالة امام حسين(ع) و چهل و چهار سالة اميرمؤمنان(ع) گفتوگو شده است.
آخرالزمان چه نسبتي با دوران ظهور دارد؟
آخرالزمان به بخش پاياني جهان گفته ميشود، هر چه به پايان جهان نزديکتر بشويم انطباق اين کلمه با آن مقطع زماني قويتر خواهد بود، دولت کريمة اهل بيت(ع) آخرين دولت در جهان است و در بخش پاياني جهان يعني در مقطع آخرالزمان ـ به معني خاص ـ قرار دارد. تنها در بحارالانوار، سي و هفت حديث از ظهور امام زمان(ع) در آخرالزمان، در شش حديث از ياران خاصّ حضرت در آخرالزمان، در چهار حديث از رجعت امامان(ع) در آخرالزمان، در دهها حديث از حوادث آخرالزمان در آستانة ظهور و در دهها حديث از ترسيم سيماي جهان در عصر ظهور سخن رفته است. پس واژة آخرالزمان رابطة تنگاتنگي با دوران ظهور دارد.
در آموزههاي اسلامي چه تصويري از آخرالزمان ارائه شده است؟
با توجه به تقسيم آخرالزمان به دو بخش متمايز: پيش از ظهور و بعد از ظهور، در آموزههاي اسلامي نيز تصويري کاملاً متفاوت از آخرالزمان ارائه شده است: 1. قتل، غارت، جنگ، کشتار، سيل، زلزله، طوفان، بلاهاي طبيعي، مرگهاي ناگهاني، حکومت اشرار، خشکسالي، قحطي، بيعفتي، گستاخي جوانان، بيبرکتي عمر، بياحترامي به پدر و مادر، بياعتنايي به دانشوران، قصاوت دلها، بيمروّتي، رواج دل فروشي، آوازه خواني، رواج مترفين، شيوع رشوه و ربا، مدعيان دروغين، نفاق و دورويي و علني شدن روابط نامشروع، شيوع روز افزون فساد در جامعه، در بخش نخستين و بدتر شدن روز به روز آن در آستانة ظهور؛
2. آباداني جهان، عدل فراگير، احياي ارزشهاي انساني و اسلامي، برقراري مساوات، وفور نعمت، نزول برکات، پايان چالشها، طلوع جامعة بشري، سازش انسان با طبيعت، دنياي ارتباطات، پيروزي حق بر باطل، وراثت صالحان، شکوفايي تکامل اجتماعي و طبيعي، دوران فنّاوري، استخلاف انسان، بينيازي از انرژي خورشيدي، دانش برتر، حکومت واحد جهاني بر اساس عدالت و آزادي، پايان غمها و سرآغاز شاديها در دوران پس از ظهور.
چگونه ميتوان از فتنههاي آخرالزمان نجات يافت؟
در آموزههاي اسلامي راههاي فراواني براي محفوظ ماندن از فتنههاي آخرالزمان ارائه شده که از آن جمله است: 1. پايبندي به آموزههاي ديني؛ 2. پارسايي و پرهيز از گناه؛ 3. کثرت دعا براي فرج؛ 4. شکيبايي و خويشتن داري؛ 5. حفظ زبان و رازداري؛ 6. گمنامي و فرار از اشتهار؛ 7. قطع رابطه با مترفين؛ 8. مجالست با علماي رباني؛ 9. مداومت به توسل و دعا و دعاهاي رسيده از معصومين براي عصر غيبت؛ 10. توجه دائم به حضرت بقيّـ(الله(ع) و انتظار لحظه به لحظة فرج
در احاديث، علل فتنهها بيان شده که با ريشهيابي آنها و پرهيز از عوامل آنها، انسان ميتواند خودش را در برابر اين فتنهها بيمه کند که به شماري از آنها اشاره ميکنيم.
1. زلزله و طوفان در اثر آوازهخواني؛ 2. مرگهاي ناگهاني در اثر شيوع بيبند و باري؛ 3. خشکسالي در اثر کمفروشي و ربا؛ 4. کاهش محصول در اثر منع زکات؛ 5. سيطرة دشمن در اثر پيمانشکني؛ 6. رانش زمين در اثر روابط نامشروع؛ 7. مستجاب نشدن دعاها در اثر نفاق و دورويي؛ 8. ترس و وحشت در اثر رشوه؛ 9. تسلط اشرار در اثر ترک امر به معروف و نهي از منکر؛ 10. طوفان و گردباد در اثر منکرات؛ 11. از بين رفتن برکات در اثر فرار از علما؛ 12. گرفتاري همگاني در اثر دورويي و رياکاري؛ 13. سيطرة رهبران نکوهيده در اثر رواج تصوّف.
با ريشهيابي فتنهها و پرهيز از عوامل آن، انسان را ميتوان در برابر فتنهها بيمه کرد. انشاءالله.
پينوشت:
1. شيخ مفيد، امالي، ص 212.
ماهنامه موعود شماره 90
ادامه مطلب
در سالهاي اخير، ادعاهاي دروغين در حوزة مهدويت بسيار گسترش يافته است و هر از چند گاه از يکي از کشورهاي اسلامي، اعم از ايران، عراق، بحرين، مصر، عربستان و... کسي برميخيزد و با اين ادعا که سيّد حسني، سيّد خراساني، يماني، نمايندة مخصوص امام زمان(ع) يا حتي خود مهدي موعود است، جمعي بياطلاع را با خود همراه و آتش فتنهاي جديد را برپا ميکند.
در چنين فضايي به طور طبيعي براي بسياري اين پرسش مطرح ميشود که چگونه ميتوانيم مهدي موعود(ع) را از مدعيان دروغين بازشناسيم؟ آيا راهي براي جلوگيري از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست وجود دارد؟ آيا اساساً ظهور امام مهدي(ع) و رويدادهاي پيش از آن به حدي روشن است که مردم در مورد آن دچار هيچ گونه ترديد و سردرگمي نشوند؟
براي يافتن پاسخ پرسشهاي ياد شده توجه به چند نکته ضروري است:
1. روشن بودن امر ظهور
در روايات متعددي بر اين نکته تأکيد شده است که امر ظهور امام مهدي(ع) از آفتاب نيز درخشانتر است. به همين دليل، اين امر بر هيچ کس مشتبه نخواهد شد و هيچ کس در حقّانيت آن ترديد نخواهد کرد.
در اين زمينه از امام محمّد باقر(ع) چنين نقل شده است:
تا آسمان و زمين ساکن است، شما نيز ساکن و بيجنبش باشيد ـ يعني عليه هيچکس خروج نکنيد ـ که کار شما پوشيدگي ندارد. بدانيد که آن نشانهاي از جانب خداي عزّوجلّ است نه از جانب مردم، بدانيد که آن از آفتاب روشنتر است و بر نيکوکار و زشتکار پنهان نخواهد ماند. آيا صبح را ميشناسيد؛ امر شما همانند صبح است که پنهان ماندن در آن راه ندارد.1
ابتداي روايت، هشدار به کساني است که با پيشافتادن بر امامان معصوم(ع) و با اميد تشکيل دولت اهلبيت(ع) دست به قيامهاي نابههنگام و حساب نشده ميزدند و سرانجام خود و گروهي از شيعيان ناآگاه را به هلاکت ميانداختند.
در روايت ديگري، ميمون البان از آن حضرت چنين نقل ميکند:
من در خيمه امام باقر(ع) نشسته بودم که امام يک طرف خيمه را بالا زد و فرمود: امر ما از اين آفتاب روشنتر است، سپس فرمود: نداکنندهاي از آسمان ندا ميکند که امام، فلان پسر فلان است و نام او را ميبرد و ابليس ـ لعنت خدا بر او باد ـ نيز از زمين ندا کند؛ همچنانکه در شب عقبه بر رسول خدا(ص) ندا کرد.2
در همين زمينه مفضل بن عمر از امام صادق(ع) چنين روايت ميکند:
از ابي عبدالله (امام صادق)(ع) شنيدم که ميفرمود: «فرياد نکنيد. به خدا سوگند امام شما سالياني از روزگارتان غيبت کند و حتماً مورد آزمايش واقع شويد تا آنجا که بگويند: او مرده يا هلاک شده و به کدام وادي سلوک کرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگريد و واژگون شويد همچنانکه کشتي در امواج دريا واژگون شود، و تنها کسي نجات يابد که خداي تعالي از او ميثاق گرفته، در قلبش ايمان نقش کرده و او را به روحي از جانب خود مؤيّد کرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود که هيچ يک از ديگري بازشناخته نشود».
راوي گويد:
من گريستم، آنگاه فرمود: «اي اباعبدالله! چرا گريه ميکني؟» گفتم: چگونه نگريم در حالي که شما ميگوييد: دوازده پرچم مشتبه که هيچ يک از ديگري بازشناخته نشود، پس ما چه کنيم؟ راوي گويد: امام به پرتو آفتاب که به داخل ايوان تابيده بود، نگريست و فرمود: «اي اباعبدالله! آيا اين آفتاب را ميبيني؟» گفتم: آري، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از اين آفتاب روشنتر است».3
با توجه به روايات ياد شده، ميتوان گفت پديدة ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است که به هنگام وقوعش، همة مردم از آن آگاه ميشوند و به حقانيت آن پي ميبرند. اينگونه نيست که تنها جمعي محدود از شيعيان از آن باخبر شوند و به همراهي با آن برخيزند.
بنابراين، اينکه ميبينيم کسي در گوشهاي از کشور عراق يا ايران، خود را به عنوان يکي از شخصيتهاي مطرح در عصر ظهور معرفي ميکند و عدة ناچيزي از مردمان ناآگاه يا فريبخورده نيز با او همراهي ميکنند، اصلاً با واقعيتهاي ظهور که پديدهاي جهاني و قابل درک براي همگان است، همخواني ندارد.
2. نبود ابهام در شخصيت و نشانههاي مهدي موعود(ع)
در روايات فراواني که از پيامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) وارد شده، همة ويژگيها و نشانههاي منجي موعود اسلام مشخص شده است و هيچ ابهامي در مورد شخصيت او و چگونگي ظهورش وجود ندارد. بنابراين، ميتوان گفت اگر کسي به درستي به مطالعة معارف مهدوي بپردازد و روايات نشانههاي ظهور را با دقت و تأمل بررسي کند، هرگز دچار تشخيصها و تطبيقهاي نادرست نميشود و فريب مدعيان دروغين را نميخورد. اينکه در گذشته و امروز کساني به طرح ادعاهاي دروغين پرداخته و کساني هم با آنها همراهي کردهاند، دليلي جز ناداني و سادهلوحي پيروان و شهرتطلبي و دنياخواهي مدعيان نداشته است.
افزون بر اين، بايد توجه داشت که نشانههاي ظهور ـ چنانکه در روايات هم، آمده است ـ مانند دانههاي تسبيح به هم پيوستهاند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم مييابند.4 به بيان ديگر نشانههاي ظهور به ترتيبي خاص، در فاصلة زماني معين و با شرايطي مشخص رخ ميدهند و اين گونه نيست که رويدادي مانند خروج خراساني يا يماني رخ دهد، بيآنکه مقدمات آنها که در روايات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد يا ديگر رويدادها و نشانههاي مرتبط با آنها رخ داده باشد.
3. لزوم مراجعه به فقيهان و عالمان حوزة مهدويت
افزون بر آنچه گفته شد، راه ديگري نيز براي
در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست و مواجه نشدن با خطر پيروي از مدعيان دروغين وجود دارد و آن مراجعه به فقيهان، عالمان و صاحبنظران حوزة مباحث مهدوي است.
تجربة تاريخي نشان ميدهد که هرگاه اشخاص به دليل غرور و خودپسندي و باور بيش از حد به خود از فقيهان و عالمان فاصله گرفتهاند، به طرح ادعاهاي واهي و بياساس پرداخته و خود و جماعتي را به هلاکت انداختهاند. بنابراين، به محض مواجهه با فردي که خود را از ياران امام زمان(ع) و از زمينهسازان ظهور آن حضرت معرفي ميکند، پيش از هرگونه تطبيق و تصديق، بايد به سراغ فقيه و عالمي سرشناس رفت و موضوع را با او در ميان گذاشت تا دچار گمراهي و سرگرداني نشويم.
4. ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعيان مهدويت
مطالعة سرگذشت کساني که از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعاي بابيت، وکالت، سفارت و مهدويت کردهاند و آشنايي با عوامل، زمينهها و انگيزههاي طرح چنين ادعاهايي ميتواند ما را از بسياري از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست و درافتادن در دام مدعيان دروغين در امان نگه دارد.
نويسندة کتاب امام مهدي(ع) از ولادت تا ظهور مدعيان مهدويت در طول تاريخ را اينگونه تقسيم ميکند:
1. کساني که ديگران روي انگيزههاي خاصي، آنان را «مهدي» نجاتبخش خواندند.
2. کساني که به انگيزه جاهطلبي و قدرتخواهي چنين ادعاي دروغيني نمودند.
3. کساني که طبق نقشة استعمار و به اشاره بيدادگران، به چنين دجالگري و فريب، دست يازيدند و بيشرمانه خود را مهدي نجاتبخش، معرفي کردند.5
بيترديد، مطالعه در احوال هر يک از اين گروهها، در عصر حاضر که ادعاهاي دروغين بيش از هر عصر ديگري به چشم ميخورد، نقش بسيار مهمي در تشخيص مهدي موعود راستين از مدعيان دروغين مهدويت دارد.6
با توجه به نکات ياد شده در مييابيم که شناسايي مدعيان دروغين و در امان ماندن از تشخيصها و تطبيقهاي نادرست در حوزه مهدويت چندان کار دشواري نيست و اگر کسي از صميم قلب در پي هدايت و يافتن راه درست باشد، هرگز در دام شياداني که از باور راستين مردم براي رسيدن به مقاصد دنيوي خويش، سوءاستفاده ميکنند، نخواهد افتاد.
پينوشتها:
1. محمد بن ابراهيم نعماني، کتاب غيبت نعماني، ترجمه: محمّد جواد غفاري، باب 11، ص 286، ح 17؛ بحارالأنوار، ج 52، صص 139 و 140، ح 49.
2. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج 2، ص 555.
3. همان، صص 23 و 24.
4. در يکي از اين روايات از رسول گرامي اسلام(ص) نقل شده است، «نشانههاي ظهور چون دانههاي يک تسبيح (گردنبند) است که رشتة اتصالش بگسلد و دانههاي آن يکي به دنبال ديگري فرو ريزد.» (نورالدين علي بن ابي بکر الهيثمي، مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ ج7، ص 321)؛ همچنين ر.ک: سيّد علي بن موسي ابن طاووس، الملاحم و الفتن في ظهور الغائب المنتظر، ص 114.
5. امام مهدي(ع) از ولادت تا ظهور، صص 566 و 567.
6. براي آشنايي بيشتر با منابع مطالعاتي اين موضوع ر.ک: علي اکبر مهديپور، کتابنامه حضرت مهدي(ع)، ج 2، صص 637 و 638.
ابراهيم شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 90
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.