حذيفه مي گويد: ديدم رسول معظّم اسلام (صل الله عليه و آله وسلم) پردة کعبه را گرفته و گريه مي کند. عرض کردم يا رسول الله! چه چيزها شما را به گريه آورده است؟ خداوند چشمهاي تو را نگرياند. فرمودند:
يا حذيفه قد ذهبت الدنيا او کانک بالدنيا لم تکن قلت فداک ابي و امي يا رسول الله فهل من علامه سيتدل بها علي ذلک قال نعم يا حذيفه احفظ بقلبک وانظر بعينک واعقد بيدک اذا ضيعت امتي الصلوه واتبعت الشهوات و کثر الخيانات وقلت الامانات و شربوا القهوات واظلم الهوي و غار الماء واغيرت الافق وخيفت الطرق وتشاتم الناس و فسدوا و فجرت الباعه و رفضت القناعه وساءت الظنون و تلاشت السنون و کثرت الاشجار وقلت الثمار و غلت الاسعار و کثرت الرياح و تبينت الاشراط و ظهر اللواط و استحسنوا الخلف وشاقت المکاسب وقلت المطالب واستمروا باهوي و تفاکهوا بينهم بشتيمه الاباء و الامهات واکلوا الربا وفشا الزنا و قل الرضا و استعملوا السفهاء و کثترت الخيانه وقلت الامانه وذکي کل امرء نفسه و عمله واشتهر کل جاهل بجهله و زخرفت جدران الدور و رفع بناء القصور وصار الباطل حقا والکذب صدقاً والصحه عجزاً واللوم عقلاًو الضلاله هدي و البيان عمي والصمت بلاهه و العلم جهاله و کثرت الايات و تتابعت العلامات و تراجموا باظنون و دارت علي الناس رحي المنون و عميت القلوب وغلب المنکر المعروف و ذهب التواصل و کثرت التجارات و استحسنوا البطالات و تهادوا انفسهم بالشهوات و تهاونوا بالمعضلات ورکبوا جلود المنور واکلوا الماتور ولبسوا الحبور و اثروا الدنيا علي الاخره و ذهبت الرحمه من القلوب و عم الفساد و اتخذوا کتاب الله لعباً و مال الله دولاً واستحل الخمر بالنبيذ والنجش بالزکوة والربا بالبيع و تکافأ الرجال بالرجال والنساء بالنساء و صارت المباهات في المعصيه و اکلبر في القلوب و الجور في السلاطين و السفاهه في سائر الناس فعند ذلک لايسلم لذي دين دينه الا من فر بدينه من شاهق الي شاهق و من ودا الي واد و ذهب الاسلام حتي لايبقي الا اسمه و اندرس القرآن من القلوب حتي لايبقي الا رسمه يقرون القرآن لايجاوز تراقيهم لايعلمون بما فيه من وعد ربهم و وعيده و تخذيره و تنذيره و ناسخه و منسوخه فعند ذلک تکون مساجدهم عامره و قلوبهم خاربه من الايمان علمائهم شر خلق الله علي وجه الارض منهم بدت الفتنه و اليهم تعود و بذهب الخير والهل ويبقي الشر واهله و يصير الناس بحيث لايعبا الله بشيء من اعمالهم قد حبب اليهم ادّينار والدرهم حتي ان الغني ليحدّث نفسه بالفقر.(1)
اي حذيفه! دنيا از بين رفته يا مثل اينکه تو در اين دنيا نبودي. عرض کردم در و مادرم به قربانت باد! آيا علائمي هست که دالّ بر وقوع چنين وضعي در دنيا باشد؟ فرمودند: آري ـ اي حذيفه! ـ مطالبي که مي گويم به قلبت بسپار و با چشمت ببين و با انگشتانت شماره کن:
1. وقتي که امّت من نماز را ضايع کنند.
2. از شهوات پيروي کنند.
3. خيانت در ميان مردم زياد شود.
4. امانت و امانتداري کم شود.
5. مشروبات الکلي بنوشند.
6. فضا تاريک شود (ممکن است به خاطر آلودگي فضا به معصيت يا دود ناشي از بنزين و غيره باشد).
8. آسمان و اين فضاي لايتناهي غبارآلود شود (ممکن است کنايه از ظلمهاي جهاني باشد مانند جنگهاي جهاني از قبيل دو جنگ اوّل و دوّم و جنگهاي پراکنده).
9. امنيّت از راههاي زميني و هوايي برداشته شود (نظير هواپيماربايي، آدمدزدي).
10. و مردم همديگر را سبّ و لعن کنند.
11. خانواده ها در دامن فساد سقوط کنند (مانند بي حجابي، رقّاصي، قمار و غيره).
12. مردم در زندگي گرفتار تجمّلات و مدپرستي شوند و سرانجام قناعت و ميانه روي متروک گردد.
13. افراد جامعه نسبت به يکديگر بدبين شوند و سوءظن و عدم اعتماد بر جامعه سايه افکند.
14. سالهاي دنيا پست و خوار شود.
15. درختکاري زياد شود و محصولها اندک شود.
16. قيمتها بالا رود (نرخ اجناس مورد لزوم به طور سرسامآوري بالا برود تا جايي که زندگي را تبديل به جهنّم سوزان کند).
17. بادها زياد شود (طوفانها و تندبادها مرتّباً در دنيا زيانهاي سنگين جاني و مال به بار آورد).
18. پرده از روي باطن مردم برداشته شود (و جنايتکاران ودنياپرستان و جاهطلبان شناخته شوند، يا بدان آشکار شوند يا علائم ظاهر شوند).
19. عمل شنيع لواط علني شود (کما اينکه در انگلستان با گذراندن قانوني از تصويب مجلس لواط بلامانع شده است).
20. خلاف، پسنديده شود.
21. تجرات و کاسبي دچار سختي و تنگي شود و اشياء مورد درخواست کم شود.
22. تمام برنامه ها را با کمال گستاخي و خودسري بر مبناي هواي نفس (دلم مي خواهد) پياده کنند.
23. ناسزا و فحش دادن به پدر و مادران را وسيلة سرگرمي و مزاح قرار دهند.
24. آشکارا ربا بخورند و کوچکترين ترسي از خداوند نداشته باشند.
25. بي عصمتي و زنا در ميان مردم رواج پيدا کند (مراکز خودفروشي و زنا در دنيا با ابعاد گستردهاي بالاترين شاهد ماست).
26. خشنودي و راضي بودن از زندگي و برنامة آن بسيار کم شود.
27. افراد سفيه و نادان زمام امور را به دست گيرند.
28. خيانت به انواع و اقسام مختلف در ميان همة طبقات زياد شود.
29. امانت را بي اهمّيت بدانند و به آن بياعتنا باشند و افراد امين کم شوند.
30. افراد از اخلاق و کار خويش تعريف کنند.
31. نادانها به دليل ناداني خويش مشهور شوند.
32. مردم خانه هاي خود را بيارايند و ديوارهاي آن را زينت دهند.
33. قصرها و خانه ها بلند ساخته شود (مانند ساختمانهاي چندين طبقهاي که آسايش و امنيت را از همسايه ها سلب مي کند).
34. باطل را به لباس حق جلوه دهند.
35. زشتي دروغ از بين برود بحدي که لباس راستي بر آن بپوشانند.
36. اگر کسي در کارش صحّت عمل داشته باشد او را ضعيف بدانند.
37. پستي و لئامت و سرزنش يکديگر را به حساب عقل بگذراند (صاحبش را عاقل بدانند).
38. گمراه بودن و راه کج رفتن را هدايت بشمارند.
39. بيان را کوري بدانند (اگر به وسيلة بيان، حقايقي گفته شود که به نظر آنها خوش نيايد بگويند اين شخص کور است و واقعيّت دنيا را نمي بيند).
40. و خموشي را بيخردي بدانند.
41. دانشمند اگر بخواهد از علم خويش به نفع خود و جامعه حرف بزند او را جاهل و علمش را ناداني بدانند.
42. نشانه ها بسيار شود و علامتها يکي پس از ديگري ظاهر گردد.
43. تحقيق نکرده سخنان دور از حقيقت بگويند (مردم را متّهم کنند و بدون دليل آبروي بندگان خدا را بريزند).
44. آسياي مرگ بر سر جامعه بچرخد (جنگهاي خانمانسوز به راه بيندازد و افراد بيگناه را قتل عام کنند، مانند بمباران مناطق مسکوني و غيرنظامي و...).
45. مردم از نظر بينش و ديد قلبي کور شوند و حقايق را نبينند (مانند جناياتي که از زمامداران خود مي بينند و در عين حال مي گويند خوب است).
46. کارهاي ناپسند بر اعمال خوب غلبه پيدا کند (مردم طرفدار کارهاي بد شوند).
47. محبّت نسبت به يکديگر وصلةرحم از دلهاي مردم برداشته شود.
48. تجارت و بازرگاني زياد شود و مردم کارهاي باطل و ناچيز را نيکو بدانند.
49. جان خود را به يکديگر به خاطر شهوتهاي زيادي که دارند، بذل کنند.
50. کارهاي بزرگ را آسان شمارند (نظير جنگ با دولتهاي بزرگ).
51. از پوشيدن پوست هاي حيوانات حرام گوشت (يا ذبح شرعي نشده) باکي نداشته باشند.
52. جامه هاي نرم و زيبا و نازک بپوشند (و بدن آنها از روي لباس پيدا باشد).
53. رغبت به دنيا پيدا کنند و آن را بر آخرت مقدّم بدارند (اعمال بد مردم گواه اين مطلب است).
54. رحم از دلهاي همة مردم برود (اعمّ از زمامدار، تاجر، کاسب، زن، شوهر و غير آنها).
55. فساد جنبة عمومي پيدا کند (خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو).
56. قرآن را به بازي بگيرند (از نام آن و آياتش به نفع اهداف شوم خود سوء استفاده کنند).
57. اموال بيت المال (وجوه شرعيّه) را مال شخصي خود بدانند يا حقوق شرعية مال خود را ندهند و بگويند مال خودمان است.
58. مسکرات را با تغيير نام حلال بدانند.
59. در وقت دادن زکات مال خود خيانت کنند (کم بدهند يا جنس نامرغوب عرضه کنند).
60. ربا را به نام خريد و فروش و اجارهدادن محلّي از مقروض بگيرند.
61. در فسق و فجور مردها با مردها و زنها با زنها برابري کنند.
62. به نافرماني از خداوند (گناه کردن) مباهات کنند.
63. دلهاي مردم پر از تکبّر و نخوت شود و ظلم و جور در پادشاهان و ناداني در مردم (زير باز ظلم رفتن) ظاهر شود.
64. در چنين وضعي ديندار بايد دين خود را بردارد و از اين طرف به آن طرف و از اين قلّة کوه به آن قلّه و از اين درّه به درّة ديگر برود تا سلامت دين داشته باشد.
65. از اسلام باقي نماند جز اسمي و از قرآن باقي نماند جز رسمي (قرآن در دلها کهنه شود و فقط اسم و رسمي از آن باقي بماند).
66. قرآن بخوانند در حالي که از گلوگاه و استخواه ترقوه و گردن نگذرد و از وعده هاي خداوندي و وعيدهاي آن عملاً در ميان آن مردم خبري نباشد و از خداوند نترسند و به ياد او نباشند و از ناسخ و منسوخ قرآن بي خبر باشند.
67. در اين حالات مساجدشان آباد باشد امّا دلهاشان از تقوا و ايمان تهي.
68. علما و دانشمندان آن زمان بدترين مردم روي زمين باشند و تمام فسادها و فتنه ها از ناحية آنها برخيزد و بازگشت همة آنها (فتنه ها) به سوي خود ايشان است.
69. مردم خيّر و نيکوکار و مراکز خيز از بين برود امّا اهل شرّ و فساد بمانند.
70. مردم به خداوند عالم در کارهايشان بي اعتنا باشند و اعمالشان از روي تحقيق نباشد.
71. تنها محبوب مردم دينار و درهم باشد (ثروت دنيا از هر راهي که بيايد، حلال يا حرام، مانعي نداشته باشد).
72. هرقدر ثروتشان زياد شود باز بگويند فقيريم.
خوانندة عزيز! اين هفتاد و دو علامت را به منزلة يک آيينه قرار بده و آن را در مقابل جهان امروز بگذار؛ اگر همة اينها را در اين آيينه و در قيافه هاي اين مردم نديديد نويسنده را نفرين کنيد وگرنه به دعاي خير از او ياد کنيد. حتماً مي بينيد.
جابر عبن عبدالله انصاري مي گويد:
قال حججت مع رسول الله صلي الله عليه و اله حجه الوداع فلما فضي النبي صلي الله عليه و آله ما افترض عليه من الحج أتي مودع الکعبه فزم حلقه الباب ونادي برفيع صوته ايها الناس فاجتمع اهل المسجد واهل السوق فقال اسمعوا اني قائل ما هو بعدي کائن فليبلغ شاهد کم غائبکم ثم بکي رسول الله صلي الله عليه وآله حتي بکي لبکائه الناس اجمعين فلما سکت من بکائه قال اعلموا رحمکم الله ان مثلکم في هذا اليوم کمثل ورق لاشوک فيه الي اربعين و مائه سنه ثم يأتي من بعد ذلک شوک و ورق إلي مائتي سنه ثم يأتي من بعد ذلک شوک لاورق فيه حتي لايري فيه الا سلطان جائر او غني بخيل او عالم مراغب في المال او فقير کذاب او شيخ فاجر او صبي وقح او امراه رعناء ثم بکي رسول الله صلي الله عليه و آله فقال اليه سلمان الفارسي و قال يا رسول الله اخبرنا متي يکون ذلک فقال صلي الله عليه و آله اذا قلت علمائکم و ذهبت قراوکم و قطعتم زکاتکم واظهرتم منکراتکم و علت اصواتکم في مساجدکم و جعلتم الدنيا فوق رؤوسکم والعلم تحت اقدامکم والکذب حديثکم و الغيبه فاکهتکم والحرام غنيمتکم ولايرحم کبيرکم ضغيرکم ولايوقر صغير کم کبير کم فعند ذلک نزيل اللعنه عليکم و يجعل بأسکم بينکم و بقي الدين بينکم لفظاً بالسنتکم فاذا اوتيتم هذه الخصال توقعوا الرّيح الحمراء اومسخاً اوقذفاً بالحجاره و تصديق ذلک في کتاب الله عزوجل «قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَي أَن يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ».(2)
فقام اليه جماعه من الصّحابه فقالوا يا رسول الله اخبرنا متي يکون ذلک فقال صلي الله عليه و آله عندن تأخير الصلوه و اتباع الشهوات و شرب القهوات وشتم الآباء والامهات حتي ترون الحرام مغنماً والزکاه مغرماً و اطاع الرجل زوجته و جفا جاره و قطع رحمه و ذهبت رحمه الاکابر وقل حياء الاصاغر وشيدوا البنيان وظلموا العبيد والاماء وشهدوا بالهوي و حکموا بالجور و يسبّ الرّجل اباه و يسحد الرّجل اخاه و يعامل الشرکاء بالخيانه وقلّ الوفاء و شاع الزّنا و تزيّن الرّجال بثياب النّساء وسلب عنهنّ قناع الحياء و دبّ الکبر في القلوب کدبيب السّم في الأبدان وقل المعروف و ظهرت الجرائم و هوّنت العظائم وطلبوا المدح بالمال وانفقوا المال للغناء وشغلوا بالدنيا عن الآخره وقل الورع وکثر الطمع و الهرج والمرج واصبح المؤمن ذليلاً والمنافق عزيزاً مساجدهم معموره بالأذان وقولبهم خاليه من الايمان و استخفوا بالققرآن و بلغ المؤمن عنهم کل هوان فعند ذلک تري وجوههم وجوه الآدميين وقولبهم قلوب الشّطاين کلامهم احلي من العسل وقولبهم امرّ من الحنظل فهم ذئاب و عليهم ثباب ما من يومٍ الا يقول الله تبارک و تعالي أفبي تغترون ام علي تجترون «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ»(3) فو عزتي و جلالي لولا من يعبدني مخلصاً ما امهلت من يعصيني طرفه عني ولولا ورع الورعين من عبادي لما انزلت من السماء قطره ولا انبت ورقه خضراء فوا عجباً لقوم اموالهم وطالت آمالهم وقصرت آجالهم و هم يطمعون في مجاوره مولاهم ولا يصلون الي ذلک الا بالعمل ولايتم العمل بالعقل.(4)
در حجهالوداع (آخرين حج) در خدمت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودم. وقتي که پيامبر بزرگ اعمال واجب حج را تمام فرمودند به عنوان وداع به خانة کعبه نزديک شدند، حلقأ در خانه را گرفتند و با صداي بلند که همة اهل مسجدالحرام و بازاريان صداي مبارکشان را شنيدند و اجتماع کردند، فرمودند: اي مردم! بشنويد و به آنهايي که در اينجا نيستند برسانيد. آنگاه وجود مقدّس رسول گرامي (صل الله عليه و آله وسلم) گريه کردند و از گرية آن بزگوار همه به گريه افتادند و چون از گريه فارغ شدند، فرمودند: اي مردم! خداوند شما را رحمت کند. مثل شما از امروز تا يکصد و چهل سال ديگر مانند درخت بي خار خواهيد بود (ممکن است کنايه از زندگي آرام باشد) و دويست سال ديگر بر شما خواهد آمد که مانند درختي باشيد که هم برگ دارد و هم خاردار است (اين نيز ممکن است کنايه از زندگي همراه با نيش و نوش و زحمت و خوشي باشد). ديگر از اين مثل شما درختي است که خارهاي جانگداز دارد و در اين فصل از زندگي نمي بينيد مگر پادشاه ستمگر يا ثروتمند بخيل يا عالم دنياپرست يا فقير دروغگو يا پيرمرد زناکار يا بچّة گستاخ يا زن نادان و احمق. آنگاه رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گريه کردند. سلمان فارسي از جا برخاست و عرض کرد: يا رسول الله! به ما خبر بده کي خواهد شد. حضرت فرمودند: هرگاه علما و دانشمندان شما کم شوند و قاريان قرآن شما از بين بروند و زکات دادن متروک شوند و منکرات مربوط به دنيا را مقدّم بر امور اخروي بلکه روي سر آخرت بگذاريد و علم را زير پاي خود قرار دهيد (کنايه از علوم اسلامي و معارف حقّة اهل بيت (عليهم السلام) است) و سخن معمولي و همگاني شما دروغ، ميوه و نقل مجالس شما غيبت و آنچه به دست مي آوريد حرام باشد. (اي سلمان!) در آن زمان بزرگان بر کوچکان رحم نمي کنند و کوچکان نيز احترام بزرگان را نگاه نمي دارند (اي سلمان!) در اين حالت، لعنت خداوند بر شما نازل مي شود و سختيها دامن شما را خواهد گرفت و از دين در ميان شما جز لفظي باقي نمي ماند و آنگاه که شما داراي اين صفات ناپسند شديد، منتظر ورزيدن باد سرخ يا سنگباران شدن يا مسخ شدن باشيد، به درستي که در کتاب خداوند عزّوجلّ آمده است: «خداست که مي تواند به وسيلة عذابهاي مختلف از بالا و پايين (سنگباران يا بادهاي سخت) شما را مجازات کند يا شما را گروه گروه کند و بچشاند برخي از شما را آسيب برخي ديگر. بنگر چگونه آيه را گونه گونه مي کنيم، شايد آنها فهم کنند».
در اين موقع بعضي از اصحاب برخاسته، عرض کردند، يا رسول الله! به ما خبر ده اين جريانات کي خواهد بود. فرمودند: آنگاه که نماز را در وقت خودش نخوانند، متابعت از شهوات کنند، شرب خمر کنند (زيرا قهوه خوردن گناه نيست)، به پدران و مادران ناسزا بگويند، به دست آوردن مال حرام را غنيمت بدانند و زکات دادن را زيان و ضرر تلقي کنند، مرد از همسر خود اطاعت کند، دربارة همسايه جفا کنند، با ارحام قطع ارتباط کنند، رحم از بزرگان برداشته شود و حياي کوچکان کم گردد، ساختمانها را محکم بنا کنند، دربارة نوکران و کلفتها ظلم کنند، شهادتشان از روي هوي و هوس باشد، حکم آنها براساس ظلم باشد، مرد پدرش را لعنت کند، برادر نسبت به برادر حسد ورزد، شرکاء در معاملاتشان به يکديگر خيانت کنند، وفا کم شود، زنا شيوع پيدا کند، مردان خود را به لباس زنان بيارايند، پردة حيا از زنها برداشته شود، تکبّر دلهاي مردم را پر کند مانند سمّهاي کشنده اي که در بدنها جاي مي گيرد، کارهاي خوب کم شود و جرايم و بديها ظاهر شود، واجبات الهي سبک پنداشته شود، با گرفتن پول صاحبان مال را بستايند، ثروت را در راه غنا و خوانندگي به مصرف برسانند، از آخرت غفلت کنند و تمام توجّه خود را به دنيا معطوف دارند، ورع و پرهيزکاري کم و طمع زياد شود، هرج و مرج بالا گيرد، بندگان خدا در جامعه ذليل و منافقان در ميان مردم محترم باشند، مساجد از نظر ظاهر به وسيلة اذان آباد امّا دلهاي ساکنان آن تهي از ايمان باشد، قرآن را سبک بشمارند، انواع خواريها دربارة اهل ايمان اعمال کنند. در اين هنگام مي بيني که صورت اين مردم چهرة آدمي است امّا قلبهاي آنان دلهاي شياطين است (پر است از مکر و حيله و تکبّر و امثال اين صفات بد)؛ سخنان آنان از عسل شيرين تر امّا دلهايشان پر است از زهرهاي کشنده. اينان گرگهاي درنده اي هستند که به لباس آدميان درآمده اند. در اين حالات، روزي نيتس که خداوند به آنها نفرمايد آيا از رحمت من مغرور شده و به من جرأت پيدا کرده ايد? «تصوّر مي کنيد که من شما را بي فايده خلق کردم و بازگشت شما به سوي من نيست؟». به عزّت و جلالم سوگند، اگر به خاطر بندگان صالح و با اخلاصم نبود يک آن به معصيتکاران مهلت نمي دادم و اگر ورع و پرهيزکاري بندگان با تقوا نبود يک قطره باران از آسمان فرو نمي فرستادم و يک برگ سبز از زمين نمي روياندم. عجبا از مردمي که مال و ثروت را خداي خويش قرار داده اند و آروزهاي آنها طولاني است (با توجّه به عمر کوتاه دنيا) و چشم طمع دارند که در جوار رحمت الهي باشند، و حال آنکه به مقام قرب نمي رسند مگر به وسيلة عمل صالح و عمل هم قبول نخواهد شد مگر با راهنمايي عقل.
در اين حديث نبيّ معظّم (صل الله عليه و آله وسلم) از حوادث و بلاهايي که بعد از آن بزگوار متوجّه خاندان عزيزش مي شود ياد مي فرمايند و در ضمن به بعضي از علائم ظهور امام عصر روحي له الفداء اشاره مي کنند:
ان رسول الله صلي الله عليه وآله ذکر بلاء يلقاه اهل بيته حتي يبعث الله رايه من المشرق سوداء من نصرها نصره الله و من خذلها خذله الله حتي ياتوا رجلاً اسمه کأسمي فيولوه امرهم فيويده الله و ينصره.(5)
پرچمهاي سياهي از جانب مشرق (خراسان) به اهتزار در مي آيد. هر کسي که زير اين پرچمها برود و صاحبش را ياري کند خداوند او را ياري خواهد فرمود و هر فردي که آنها را مخذول کند، يعني با پرچم و صاحب آن مخالفت کند، خداوند او را مخذول خواهد کرد تا اينکه مردي بيايد که نامش مانند نام من باشد. پس زمام امور را به دست گيرد و خداوند او را از نصرت و تأييدات خودش بهرهمند خواهد فرمود.(6)
نعيم بن حمّاد مي گويد:
قال رسول الله صلي الله عليه و آله تکون فتنه ثم تکون جماعه ثم تکون فتنه تعوج فيها عقول الرجال.(7)
رسول معظّم اسلام (صل الله عليه و آله وسلم) فرمودند: بعد از من فتنه هايي خواهد بود و جماعتهاي رهبري فتنه ها را به عهده خواهند گرفت؛ اما در آخر فتنهاي خواهد بود که بر اثر آن عقل مردم دچار انحراف خواهد شد.
ممکن است منظور از فتنه ها حادثة بعد از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) (غضب خلافت)، زمامداري بني اميّه، خلافت بني عبّاس و فتنههاي ديگري باشد که واقع شده است.
ادامه دارد.
پي نوشتها :
1. نوائب الدّةور، ص 291.
2. انعام / 65.
3. مؤمنون / 115.
4. بحارالانوار، ج 52 / ص 262 ـ 264.
5. الملاحم والفتن، ص 54.
6. دراين روايت اشاره به قيام جناب سيّد حسني شده است.
7. نوائب الدّهور، ص 106.
منبع: نشانه هاي ظهور او
محمد خادمي شيرازي
.: Weblog Themes By Pichak :.