مشاهیر ایران و جهان

راسخون راسخون راسخون
انجمن ها انجمن ها انجمن ها
گالری تصاویر گالری تصاویر گالری تصاویر
وبلاگ وبلاگ وبلاگ
چندرسانه ای چندرسانه ای چندرسانه ای

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

میرزا على‏اكبرخان نقاشباشى (مزین‏الدوله) در بیستم ربیع‏الثانى 1263 ق. در نطنز كاشان به دنیا آمد. به سن دوزاده سالگى، در زمان ناصرالدین شاه، جزو نخستین دسته‏ى محصلین اعزامى، به پاریس رفت و از مدرسه‏ى هنرهاى زیبا موفق به اخذ دیپلم شد. پس از پایان تحصیلات، مدتى نزد «انگر» به تكمیل هنر نقاشى پرداخت. مزین‏الدوله پس از بازگشت به ایران، از طرف ناصرالدین شاه قاجار مأمور تدریس زبان فرانسه، موسیقى با نت و نقاشى در دارالفنون شد. كمال‏الملك غفارى و مصورالملك از جمله شاگردان وى در این زمان بودند. مزین‏الدوله بنا به دستور ناصرالدین شاه مأموریت یافت تا براى نخستین بار تئاترى به شیوه‏ى اروپایى در ایران دایر كند. او براى این منظور تالار دارالفنون را انتخاب كرد. در همین دوره «مزین‏الدوله» نمایشنامه‏ى «مردم گریز» از مولیر را به روى صحنه آورد. ناصرالدین شاه در شب‏هاى نمایش براى تماشا به تالار نمایش مى‏آمد. مزین‏الدوله به ادبیات فرانسه آشنایى كامل داشت و در آكادمى فرانسه عضو بود. وى به دستور ناصرالدین شاه مأمور به ترجمه‏ى كتاب لغت فرانسه موسوم به «دیامان» به فارسى شد. این فرهنگ داراى پنجاه هزار لغت بود و پس از سى سال زحمت، در زمان سلطنت احمدشاه قاجار به پایان رسید، ولى به سبب فقر مالى ایران، موفق به چاپ آن نشدند. سفیر فرانسه در ایران تقاضا كرد تا فرهنگ را براى چاپ و استفاده در مدرسه‏ى زبان‏هاى شرقى، به فرانسه فرستند. این كتاب لغت به «مزین‏اللغة» موسوم است. مزین‏الدوله به سال 1312 شمسى در سن 89 سالگى در تهران درگذشت. از آثار نقاشى مرحوم مزین‏الدوله در موزه‏ى كاخ گلستان نگهدارى مى‏شود. بعضى از نشان‏هاى وى كه از كشورهاى خارج دریافت كرده، در زیر مى‏آید: نشان درجه یك لژیون دونور، نشان بزرگ زیتون فرانسه از ناپلئون سوم، صلیب آبى از ویلهلم پادشاه آلمان، «سنت استانیلاس» از تزار روسیه، نشان ویكتوریا از پادشاه انگلستان، نشان درجه یك علمى از فرانسوا ژوزف پادشاه اتریش. مزین‏الدوله را باید نخستین معلم زبان فرانسه، موسیقى با نت و نقاشى با اصول اروپایى و بنیانگذار تئاتر به شیوه‏ى غربى در ایران دانست. میرزا على‏اكبرخان مزین‏الدوله، تعداد دو جلد كتاب مربوط به هارمونى و تئورى موسیقى كه نوشته‏ى لومر فرانسوى است به فارسى ترجمه كرد كه در چاپخانه دارالفنون به چاپ رسید، و این نخستین كتاب تئورى موسیقى است كه به فارسى برگردانده شده است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

محمدتقى مسعودیه به سال 1306 دیده به جهان باز كرد، وى از كودكى به موسیقى علاقه‏مند شد و تحصیلات ابتدایى موسیقى را در هنرستان عالى موسیقى تهران گذراند. به سال 1335 موفق به دریافت لیسانس در رشته‏هاى هارمونى، كنترپوان گردید و در سال 1342 رشته‏ى آهنگسازى را به پایان رسانید و در سال 1347، دكتراى موزیكولوژى را از دانشگاه كلن دریافت كرد. دكتر محمدتقى مسعودیه، سمت استادى در گروه موسیقى دانشگاه تهران را داراست وى مقالات و رسالات زیادى درباره‏ى موسیقى و قطعات چندى براى سازهاى زهى نوشته است. از كارهاى چشم‏گیر مسعودیه آوانویسى ردیف آوازى موسیقى ایرانى به روایت شادروان محمود كریمى است كه همراه نوار از سوى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى انتشار یافته است. سال تولد: 1306، مرتبه علمى: دانشیار، رشته: موسیقى، دانشكده: هنرهاى زیبا، دانشگاه: تهران خلاصه شرح حال تخصصى سوابق تحصیلى: دكتراى موسیقى از دانشگاه تهران. مرتبه علمى: دانشیار دانشكده هنرهاى زیبا در دانشگاه تهران. زمینه‏هاى علمى و تحقیقاتى: بررسى سازهاى مناطق ایران، سازشناسى، راهنمائى، مشاوره و نظارت بر 2 پایان‏نامه كارشناسى ارشد و دكترا. تألیفات تعداد تألیفات (نگارش یا ترجمه كتاب) بزبان فارسى: 8 تعداد تألیفات (نگارش یا ترجمه كتاب) بزبان خارجى: 4 زمینه علمى تألیفات: تجزیه و تحلیل موسیقى بومى ایران و ردیف موسیقى سنتى ایران بر اساس آوانگارى (ترانسكریبسیون) آن و تعیین ویژگیها و قواعد تئورى این موسیقى‏ها، بررسى موسیقى فرهنگ‏هاى غیر اروپائى (اتنوموزیكولوژى)، فهرست نسخ خطى فارسى موسیقى موجود در كتابخانه‏هاى جهان. مقالات تعداد مقالات بزبان فارسى: 1، تعداد مقالات بزبان خارجى: 11 زمینه علمى مقالات: بررسى جنبه‏هاى تاریخى موسیقى سنتى ایران، بررسى مفاهیم موسیقى (ترمینولوژى) رایج در ردیف موسیقى سنتى ایران و موسیقى بومى ایران، كتاب‏شناسى موسیقى ایران.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

وى در سال 1324 (ه.ش) در تهران تولد یافته و از هفت سالگى به آموختن ویولن (موسیقى ایرانى) نزد شادروان حسین یاحقى پرداخت. در سیزده سالگى وارد هنرستان موسیقى ملى شده و آموختن این ساز را با متدهاى كلاسیك (بین‏المللى) نزد«والودیا تارخانیان» فراگرفته و پس از آن در كلاس‏هاى آزاد اساتیدى چون «حشمت سنجرى» و چند تن دیگر خارجى به آموختن ادامه داد. از سال 1346 بنابه علاقه‏ى وافرش به موسیقى ایرانى وارد اركسترهاى: گلها، فارابى، باربد، صبا و اركستر بزرگ رادیو تلویزیون شده و اغلب با سمت «سولیست» و «كنسرت مایستر» در آن اركسترها به كار پرداخت و باید گفت كه به حق، وى از معدود كسانى است كه با تكنیك درخشان و توانایى كم‏نظیرش در نوازندگى، توانسته است به خوبى از عهده‏ى اجراى آثار جدى و فنى آهنگسازان تحصیل كرده و متخصص برآید. مانند قطعات: «بزندان» اثر صبا (با تنظیم دهلوى). چهار مضراب حجاز (از حنانه). چهارگاه (از فخرالدینى) و فانتزى ویولن و اركستر در ماهور از ملاح (تنظیم حنانه) كه قطعه‏ى اخیر چندى پیش به مناسبت اولین سالگرد درگذشت شادروان مرتضى حنانه توسط اركستر سمفونیك تهران و با تك‏نوازى او اجرا شد. در اینجا پرداختن به این نكته كه: چرا كسانى مانند او از شهرت لازم و كافى در نزد همگان برخوردار نبوده‏اند ضرورى به نظر مى‏رسد و پاسخ این است كه: یكى از لوازم اشتهار و شناخته بودن یك هنرمند، ارائه و اجراى مداوم و پى‏گیر قطعات مختلف است تا نام و آثارش در ذهن همگان جاى‏گیر شود، اما كسانى مانند او كه طالب كیفیت كارند نه كمیت، نمى‏توانند به اینگونه شهرت‏ها برسند. چرا كه آثار جدى و فنى كم است و كسانى چون او از اجراى قطعات معمولى و كم‏ارزش روى گردان. وى در سال 1354 در هنرستان موسیقى ملى به تدریس پرداخت و در سال 1355 با سمت كارشناس موسیقى به شهر كرمان رفت و اكنون تنها به ساز خود و تدریس تعدادى هنرجو مشغولیت و دلخوشى دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

حسن فرشاد به سال 1306 در تهران از خانواده‏اى كه با موسیقى مأنوس بود متولد شد. حسن فرشاد، فرزند ابوالقاسم‏خان فرشاد كه خود در موزیك ارتش خدمت مى‏كرد و با نواختن تار آشنایى كامل داشت رفته رفته با موسیقى آشنا و به آن علاقه مند گردید. بیش از یازده بهار از سنش نمى‏گذشت كه با راهنمایى پدر، نزد معزالدین‏خان امامى پدر حسین دهلوى رفت و در محضر این استاد به آموختن و نواختن ویولن پرداخت و پس از چندى نزد رضا محجوبى و سپس هنگ‏آفرین (برادر حسین هنگ‏آفرین) كه درجه‏دار ارتش و از خط نت آگاهى كامل داشت رفت و در سال 1320 در كلاس استاد ابوالحسن‏خان صبا نام‏نویسى و از این استاد بزرگ سبك و سیاق موسیقى و نواختن ویولن را به خوبى فراگرفت. وى تحصیلات ابتدایى را در دبستان عسجدى و متوسطه را در دبیرستانهاى شرف و دارالفنون به اتمام رساند، سپس به دانشگاه رفت و از دانشكده‏هاى حقوق و علوم سیاسى و ادبیات، لیسانس گرفت، سپس وارد دانشكده‏ى پزشكى شد و از این دانشكده دكتراى پزشكى و بعد روانه فرانسه و از آنجا دیپلم تخصصى پاتولوژى خود را دریافت كرد همچنین به اخذ درجه دكتراى حقوق و دكتراى متالوژى از پلى‏تكنیك پارس نایل آمد. دكتر حسن فرشاد، خدمات مهم و ارزنده‏اى به فرهنگ و هنر، ادبیات و پزشكى كشور كرده و از سال 1355 به ریاست هنرستان عالى موسیقى و هنركده‏ى موسیقى ملى منصوب گردید. دكتر حسن فرشاد از طرفداران سخت و محكم موسیقى اصیل و سنتى است كه سبك و طرز نوازندگى ویولن مرحوم شادروان استاد ابوالحسن صبا، زنده‏یاد مهدى خالدى و حبیب‏اللَّه بدیعى رابى نهایت مى‏ستاید.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

در بیست و دوم بهمن ماه 1323، حسن ریاحى، در خانواده‏اى اهل هنر دیده به جهان باز كرد، وى ضمن تحصیل دوران ابتدایى و متوسطه، نزد پدر هنرمندش موسیقى را آموخت و به نواختن پیانو پرداخت. حسن ریاحى، بیش از 12 سال نداشت كه وارد هنرستان عالى موسیقى شد. وى در رشته‏ى ویولن از آن هنرستان فارغ‏التحصیل شد، سپس در دانشگاه شیراز به عنوان سرپرست كلاسهاى فوق برنامه مشغول به كار گردید. وى در این دانشگاه، براى اولین بار بخش هنرها را در دانشكده ادبیات و علوم تأسیس كرد و به تربیت هنرجو پرداخت. پس از سه سال كه از فعالیت‏هاى ریاحى در این دانشگاه مى‏گذشت با بورس دانشگاهى جهت تحصیل به آمریكا رفت و در دانشگاه تمپل در فیلادلفیا و همچنین در دانشگاه موسیقى كمبز ادامه تحصیل داد و در سال 1359 در رشته‏ى دكتراى در هنرهاى موسیقى.D.M.A فارغ‏التحصیل گشت كه پس از آن به وطن مراجعت كرد و در سازمان صدا و سیما واحد موسیقى مشغول همكارى شد. دكتر حسن ریاحى، یكى از چهره‏هاى دلسوز براى موسیقى سنتى و اصیل و دور از تكبر و بسیار خونگرم و خوش برخورد با مردم است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

على رهبرى به سال 1325 دیده به جهان گشود و هنوز طفلى بیش نبود كه به موسیقى علاقه‏مند گردید. از سن 9 سالگى به آموختن ویولن و موسیقى ایرانى پرداخت و در آغاز تأسیس تلویزیون در برنامه‏هاى خردسالان شركت كرد و با علاقه كار هنرى خود را پیش مى‏برد. على رهبرى از سال پنجم ابتدایى در هنرستان ملى نام‏نویسى كرد و در سال 1345 موفق به اخذ دیپلم از این هنرستان گردید. رهبرى كه زیر نظر استاد حسین دهلوى آموزش دیده بود و خود نیز از استعدادى خوب بهره‏مند بود در همان دوران تحصیل موسیقى، قطعاتى را براى اركستر هنرستان تنظیم كرد. وى پس از دریافت دیپلم از طرف وزارت فرهنگ و هنر، براى آشنایى با موسیقى اروپا، عازم اتریش گردید و در رشته‏ى آهنگسازى و تنظیم موسیقى و رهبرى اركستر به تحصیل مشغول و در سال 1349 از آكادمى موزیك وین فارغ‏التحصیل شد. وى در سال 1352 به تهران بازگشت و به ریاست هنرستان و هنركده‏ى موسیقى ملى منصوب گشت و پس از چندى ریاست هنرستان عالى موسیقى به وى سپرده شد. در مورد رهبرى، آنجا كه از دوره‏هاى مختلف و سرپرستان آن صحبت شد گفتنى‏ها را در حدود مقدورات گفتیم، به علت شایستگى و آمادگى خاصى كه او در جریان تحصیل در هنرستان از خود نشان داد، ترتیب اعزامش به اروپا داده شد تا در محیطى بازتر با امكانات بهتر و مجهزتر جوهر ذاتیش شكوفاتر شود، خوشبختانه او نیز كه به شدت به كار خود عشق مى‏ورزید و احساس مسئولیت نیز از جمله خصایص با ارزش بود، به پیش رفت تا در رشته رهبرى اركستر، خود را بجائى كشانید كه به اوج رسید، موفقیتهایش موجب كمال خوشوقتى و قابل تمجید و تحسین است. رهبرى پس از پایان تحصیلاتش عازم ایران شد و به سرپرستى هنرستانهاى موسیقى درآمد، رهبرى براى هنرستانهاى موسیقى افكار بلندى در سر داشت ولى به عللى كه قبلاً از آن صحبت شد به كار اصلى خود برگشت.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

حسن رادمرد، به سال 1285 شمسى در تهران دیده به جهان باز كرد. تحصیلات ابتدایى را در مدرسه‏ى اسلام و دو سال از متوسطه را در دبیرستان ثروت گذراند. رادمرد از كلاس سوم متوسطه در مدرسه موزیك كه زیر نظر زنده‏یاد سالار معزز و شادروان نصیرالسلطان (نصراللَّه‏خان مین‏باشیان) معاون وى اداره مى‏شد نام‏نویسى كرد و مدت هفت سال دوران تحصیل وى طول كشید. در این هفت سال رادمرد، دو سال اول تئورى، سه سال هارمونى، فوگ، كنترپوان، سال ششم سازشناسى و سال هفتم كه اركستراسیون و موسیقى ایرانى تدریس مى‏شد تحصیل كرد. رادمرد در این مدرسه با سازهاى قره‏نى، فلوت، پیانو و ویولن نیز آشنایى پیدا كرد. حسن رادمرد در سال 1305 از مدرسه‏ى موزیك فارغ‏التحصیل گردید و در لشگر یك مشغول خدمت گردید. و پس از چندى بنا به تشویق سالار معزز براى آشنایى با ردیف‏ها و موسیقى ایرانى نزد اسماعیل‏خان كمانچه‏كش و درویش‏خان رفت و پس از مدتى ردیف‏ها و دستگاههاى موسیقى را از كمانچه به ویولن منتقل كرد. حسن رادمرد در سال 1317 به وزارت معارف منتقل گردید و مدت‏ها بازرس سرود و موسیقى مدارس بود. در سال 1336 رهبر یكى از اركسترهاى وزارت فرهنگ و هنر شد سپس مدتى عضو شوراى موسیقى اداره كل فعالیت‏هاى هنرى این وزارتخانه بود و تدریس سازشناسى و اركسترشناسى در كنسرواتوار را نیز به عهده داشت. حسن رادمرد در طى دوران آهنگسازى و فعالیت‏هاى هنرى خود، حدود پنجاه قطعه كوچك براى كودكستان‏ها ساخت كه معروفترین آنها قطعه «كلاغ» مى‏باشد. علاوه بر این از ساخته‏هاى وى باید از آهنگ‏هاى «گیلى دخترجان» كه داراى تم محلى است، چهار مضراب اصفهان براى پیانو، بعضى از تصنیف‏هاى شیدا، تنظیم گوشه‏ى خسروانى براى پیانو، ویولن و آلتو (متن این آهنگ از مایه ماهور گرفته شده) و مقدار زیادى از تصنیف‏هاى نشاطآور و نوین یاد كرد. استاد حسن رادمرد، در ساخت آهنگ‏هاى خود بیشتر ریتم‏هاى ویژه‏اى به كار مى‏برد. و آثار او در موسیقى شاد و نوین جهان با تم ایرانى كه دارد به عنوان موسیقى خوب و نوین ایران شناخته شده است. (تو 1285 ش)، موسیقیدان و نوازنده. در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى تا متوسطه را در مدارس اسلام و ثروت گذراند. سپس در مدرسه موزیك ثبت نام كرد و مدت هفت سال در آن مدرسه به فراگیرى موسیقى پرداخت و با سازهاى مختلف چون قره‏نى، فلوت، پیاون و ویولن آشنا شد. وى در سال 1305 ش از مدرسه موزیك فارغ‏التحصیل شد و بعدها نزد اسماعیل خان كمانچه كش و درویش خان ردیفها و دستگاههاى موسیقى را از كمانچه به ویولن منتقل كرد. برخى از فعالیتهاى هنرى او عبارت‏اند از: بازرسى سرود و موسیقى مدارس، رهبرى یكى از اركسترهاى وزارت فرهنگ و هنر، عضویت شوراى موسیقى اداره كل وزارت فرهنگ و هنر، تدریس سازشناسى و اركستر شناسى در كنسرواتور. آثار او در موسیقى شاد و نوین جهان با تم ایرانى كه دارد به عنوان موسیقى خوب و نوین ایران شناخته شده است. از آثار وى: «قطعه كلاغ»؛ «گیلى دختر جان» كه داراى تم محلى است؛ «چهار مضراب اصفهان» براى پیانو؛ «تصنیفهاى شیدا»؛ «تنظیم گوشه‏ى خسروانى» براى پیانو، ویولن و آلتو.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

موسیقیدان. تولد: 1 فروردین 1302، سنندج. درگذشت: بهار 1371. حسن كامكار از اوان كودكى به موسیقى علاقه داشت. او اولین بار با خرید «سه‏تار»ى از نوازنده‏اى نابینا و نواختن آن به دنیاى موسیقى گام نهاد. در دوازده سالگى در مدرسه‏ى «موزیك نظام» استخدام شد. در آنجا با انواع سازهاى بادى آشنا شد. بعدها ویولن را به عنوان ساز اصلى برگزید. حسن كامكار سالیان درازى را به جمع آورى و تدوین و ساختن آهنگ و نغمه و ترانه‏هاى فولكلور كردى و نت‏نویسى موسیقى پرداخت. وى بیش از 400 قطعه و ترانه ساخت. حسن كامكار كلاسى تأسیس كرد كه در آن آموزش موسیقى را عهده‏دار بود و این كلاس بعدها، محل كانون هنرى شد كه زیر نظر اداره‏ى فرهنگ و هنر كردستان درآمد و حجم فعالیت‏هاى موسیقى در این كانون گسترش یافت و صاحب سه اركستر شد و ثانیا مسئولان وقت را وادار به تأسیس هنرستان عالى موسیقى كرد. حسن كامكار بعد از یكى از مدت طولانى بیمارى و بسترى شدن درگذشت. موسیقى از هنرهاى والا و شایسته‏اى است كه در انحصار هیچ طبقه و گروه خاصى نیست كه آن را مخصوص خود بدانند، بلكه كسانى موسیقیدان شده و در این هنر ظریف و آسمانى پیشرفت مى‏كند كه از استعدادى خاص و خداداد بهره‏مند باشند و این استعداد نیز در مسیرى مساعد نشر و نما نماید. سرزمین كردستان با آن همه مناظر زیباى طبیعى و بدیع و كوههاى سر به فلك كشیده و قلل رفیعش از ازل تا ابد، كوس برابرى با همت بلند و مردانه و فرهنگ و هنر و موسیقى محلى (فولكلور) مردم این قسمت از سرزمین وطن عزیزمان ایران را مى‏زند. دامنه‏هاى سرسبز و خرمش با آن چشمه‏سارهاى روان از آب زلال، مانند مادرى مهربان كه فرزند عزیزش را در دامن خود پرورش مى‏دهد و از پستان خود تغذیه‏اش مى‏كند، دامنه‏هاى این كوهستانها نیز با آن چشمه‏سارها، همچون دامن مادر، همیشه الهام‏بخش شاعران، عارفان و هنرمندان آن سامان به خصوص موسیقیدانان آن بوده است و ما وقتى به موسیقى غرب ایران بنگریم، متوجه خواهیم شد كه چه آثار و گنجینه‏هاى گرانبهایى در این خطه‏ى هنرپرور با فرهنگ و تمدنى غنى و پربار وجود دارد. وقتى شاهد بودیم و هستیم كه بسیارى از محفلها و مكانهاى ابتدایى و دور از فرهنگ اصیل، موسیقى را «طرب» و موزیسین را «عمله‏ى طرب» مى‏خواندند؛ در كردستان مردم به موسیقى اصیل ایران زمین عشق ورزیده و همین علاقه‏ى بخصوص مردم به موسیقى بود كه در مسجد و محراب و معبد، میلاد و مرگ، با زبان موسیقى سخن مى‏گویند و احساس خود را بیان مى‏كنند و از موسیقى در پرورش روان و بهتر زیستن و بیشتر مهر ورزیدن به همنوع خویش برداشت مى‏كنند و به همین دلیل است كه وقتى آهنگى محلى كردى مى‏شنویم متوجه مى‏شویم كه از یك عرفان خاصى سخن مى‏گوید كه ویژه‏ى مردم پاكنهاد و پاك‏دل این سرزمین بلندیها، یعنى كردستان است. خوانندگان بزرگى چون: سید على‏اصغر كردستانى، حسن زیرك، عزیز شاهرخ، مظهر خالقى، محمد مامله، استاد بهزاد كرمانشاهى، درویش نعمت على خراباتى، شیخ حسین داودى، استاد حاجى خان ناظرى، و غیره... خدمات ذیقیمتى به موسیقى زادگاهش نموده‏اند. غنى‏ترین و پربارترین موسیقى محلى (فولكلوریك) ایران در كردستان، میان مردمان است كه سینه به سینه از اجداد و نیاكانمان به ایشان به ارث رسیده و توسط موسیقیدانان محلى با زحمات و كوشش فراوان جمع‏آورى و حفظ گردیده و این اشخاص خدمات گرانبهایى به فرهنگ صوتى ایران نموده‏اند، از جمله‏ى این هنرمندان و موزیسین‏ها، استاد حسن كامكار مى‏باشد كه در روز اول فروردین ماه 1302 خورشیدى در شهر سنندج متولد گردیده، وى از همان كودكى استعدادى شگرف در موسیقى داشت به طورى كه بسیارى از آهنگها و تصانیف را در حافظه‏ى ذهن، حفظ داشت، ولى نخستین پل ارتباط او با موسیقى بعد از استعداد سرشار و خدادادى او، «سه‏تار»نواز نابینایى بود به نام على‏خان، كه خود آقاى حسن كامكار مى‏گوید: «با زحمت زیاد و مشكلات عدیده چند شاهى جمع مى‏كردم و از على‏خان «تار» مى‏خریدم و در خفا تمرین مى‏كردم ولى هرچند بار پدر و سایر افراد فامیل دور و نزدیك آن را بر سرم مى‏شكستند، البته نه این كه مخالف باشند كه من ساز یاد بگیرم، بلكه معتقد بودند كه باید به كارهاى دیگرى برسم ولى بیش از 12 سال از سنم نمى‏گذشت كه یك فرصت استثنایى برایم پیش آمد و در مدرسه موزیك نظام استخدام شدم و این تنها جایى بود كه هم از شر تنبیهات پدر رها شدم و هم این كه امكان پى‏گیرى بزرگترین عشق و علاقه‏ام كه همان موسیقى بود، میسر ساخت». حسن كامكار، بعد از «تار»، كه نزد خود آموخته بود، در دسته‏ى موزیك ارتش با انواع سازهاى بادى آشنایى و نواختن آنها را به خوبى و مهار مى‏آموزد و پس از پانزده سال روى به نواختن ویولن مى‏آورد و همین ویولن بعدها ساز تخصصى وى مى‏گردد. كامكار، از این به بعد به جمع‏آورى و تدوین و ساختن آهنگ‏ها، نغمه‏ها، و ترانه‏هاى فولكلور كردى و نت‏نویسى آنها مى‏كند كه بیش از 400 قطعه و ترانه مى‏باشد و این در زمانى بود كه جز افرادى بارز و مشخص مثل استاد بزرگ شادروان ابوالحسن صبا، كمتر كس دیگرى به فكر ثبت و جمع‏آورى این ذخائر گرانبها نبود. حسن كامكار با زحمات فراوان، كلاسى تأسیس كرد كه در آن آموزش موسیقى را به طور علمى عهده‏دار بود و این كلاس بعدها، محل كانون هنرى شد كه زیر نظر فرهنگ و هنر كردستان درآمد و حجم فعالیتهاى موسیقى در این كانون به حدى گسترش یافت كه اولاً صاحب سه اركستر شد و ثانیاً مسئولان وقت را وادار به تأسیس هنرستان عالى موسیقى كرد. كامكار با استعداد ذاتى خود و منابع پربار شعر و موسیقى زادگاهش كه از تلفیق آن دو، از آنها الهام گرفت و رویش تأثیرها نهاد و خود روى آن اثرها گذاشت، موسیقیدانانى تربیت كرد و پرورش داد كه غیر از شاگردان متفرقه‏ى وى، از شاخص‏ترین نمونه‏هاى آن، هشت فرزند نوازنده و آهنگساز او: هوشنگ، بیژن، پشنگ، ارسلان، قشنگ (ایشان دختر خانمى هستند هنرمند، ضمن آشنایى كامل به نواختن ویولن كه نزد پدرش مى‏آموخت، پس از چندى به «سه‏تار» روى آورد و نزد هنرمندانى چون: هرمزى، محمدرضا لطفى و علیزاده كار كرد و از ایشان بهره گرفت و پیشرفت شایانى نمود و خود به خانمهاى هنرمند و دوستدار این ساز سنتى تعلیم مى‏دهد). ارژنگ، اردشیر و اردوان مى‏باشند.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد سوم)

نوازنده. تولد: 1309، تهران. درگذشت: 3 آبان 1371، تهران. امیر قره‏داش از هشت سالگى ابتدا با نى‏لبک و فلوت آشنا شد. پس از مدتى که از نواختن و تا حدود فراگیرى این ساز گذشت، به سراغ سنتور رفت و از این زمان به سازهاى سیمى علاقه‏مند گردید و پس از چندى به یادگیرى ویولن پرداخت. امیر قره‏داش در هیجده سالگى تعلیمات مقدماتى ویولن را نزد یکى از شاگردان ابوالحسن صبا آموخت تا ردیف سوم را فراگرفت ولى پس از چندى نزد عباس شاپورى رفت. امیر قره‏داش زمانى که برنامه به طور زنده از مرکز بى‏سیم جاده شمیران پخش مى‏شد. همکارى خود را با ارکستر عباس شاپورى آغاز کرد. پس از چندى وى در ارکسترهاى شماره‏ى چهار و در سال 1343 ارکستر شما و رادیو و ارکستر رامتین و ارکستر باربد و تا سال 1358 در ارکستر سازهاى ایرانى به رهبرى مهدى فتاح همکارى کرد. وى همچنین در شهرهاى مختلف ایران به اجراى کنسرت پرداخت و تحت قراردادهاى فرهنگى و هنرى بین ایران و کشوهاى جهان به کشورهاى آلمان، ترکیه و آمریکا عزیمت نمود. امیر قره‏داش بر اثر سکته و درد ریوى دار فانى را وداع گفت و در بهشت زهرا قطعه‏ى 76 ردیف 69 شماره‏ى 59 به خاک سپرده شد. امیر قره‏داش از نوازندگان هنرمند و باتجربه است که در سال 1309 در تهران متولد شد. وى از سن هشت سالگى مثل بسیارى از هنرمندان ابتدا با نى‏لبک و فلوت آشنائى پیدا کرد. پس از مدتى که از نواختن و تا حدود فراگیرى این ساز گذشت روزى به سراغ سنتور برادر خود که در منزل بود و برادرش آن را مى‏نواخت رفت و شروع به نواختن نزد خود کرد و از این زمان به سازهاى سیمى علاقمند گردید و پس از چندى به یادگیرى ویولن پرداخت. امیر قره‏داش هیجده بهار از سنش مى‏گذشت که تعلیمات مقدماتى ویولن رانزد یکى از شاگردان استاد ابوالحسن صبا آموخت و تا ردیف سوم این استاد بى‏نظیر را فراگرفت ولى پس از چندى نزد استاد عباس شاپورى هنرمند فرزانه رفت و بر اثر استعداد و علاقه و پشتکار چنین معلم دلسوزى بسیارى نیاموخته‏ها را آموخت و زمانى که برنامه به طور زنده از مرکز بى‏سیم جاده شمیران مى‏شد همکارى خود را با ارکستر عباس شاپورى آغاز کرد. پس از چندى وى در ارکسترهاى شماره 4 و در سال 1343 ارکستر شما و رادیو و ارکستر رامتین و ارکستر باربد و تا سال 1358 در ارکستر سازهاى ایرانى به رهبرى مهدى مفتاح همکارى کرد. امیر قره‏داش، در شهرهاى مختلف ایران جهت کنسرت و اجراى برنامه به نفع مؤسسات خیریه و فرهنگى همراه عباس شاپورى، على تجویدى، کورس سرهنگ‏زاده و غیره مسافرت‏هاى فراوان کرد و تحت قراردادهاى فرهنگى و هنرى بین ایران و کشورهاى جهان به ممالک: آلمان، ترکیه، آمریکا عزیمت نمود. در آمریکا ایالات واشنگتن، نیویورک، بستون شیکاگو، لوس‏آنجلس و همراه شادروان مرتضى حنانه، شجریان، ایرج برنامه‏هاى موسیقى سنتى اجرا کرده ست. امیر قره‏داش در تاریخ 71/8/3 بر اثر سکته و درد ریوى، دار فانى را وداع گفت و در بهشت‏زهرا قطعه 76 شماره 59 به خاک سپرده شد. روانش شاد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

نوازنده. تولد: تبریز. درگذشت: زمستان 1372. محمود فرنام نوازنده‏ى دف بود. وى در مكتب موسیقى تبریز كار مى‏كرد و بر حفظ اصالت و پاكى موسیقى ایرانى تأكید فراوان داشت. فرنام افزون بر آن كه با شاعر دوره‏ى مشروطیت، عارف قزوینى هم‏عصر بود، با ابوالحسن صبا رفت و آمد داشت. همچنین از این هنرمند تبریزى كارهاى هنرى در جشنواره‏هاى جهانى عرضه شده است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، موسیقیدان. ملقب به نصرالسلطان. وى مقدمات موسیقى را در شعبه موزیك دارالفنون فراگرفت و براى تكمیل تحصیلات به روسیه رفت. پس از بازگشت به تهران در مدرسه‏ى موزیك به تدریس ویولن، ویولن سل و پیانو پرداخت. توجه او بیشتر به موسیقى اروپایى بود و نغمه‏هاى اروپایى را با پیانو بخوبى اجرا مى‏كرد. مین باشیان با موسیقى ملى نیز آشنا بود و آهنگهاى ایرانى را نیز با پیانو مى‏نواخت. وى بعدها معاون مدرسه موزیك شد و پس از پدر به ریاست كل موزیك نظامى منصوب گردید، و چندى هم بازرس دسته‏هاى موزیك بود. بهترین شاگرد او در ویولن محمود ایروانى است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1362 -1298 ش)، بازیگر. وى فارغ‏التحصیل هنرستان هنرپیشگى تهران و بازیگر فیلم فارسى بود. در 1332 ش با نمایش «رستم و سهراب» بازى در تئاتر را شروع كرد و با گروه نوشین و خیرخواه فعالیت تئاترى خود را ادامه داد و در 1344 ش، با بازى در فیلم «مراد و لاله» فعالیت سینمایى خود را آغاز نمود. از دیگر فیلم‏هاى وى: «مو طلایى شهر ما»؛ «میلیونر فرارى».[1] متولد: 1298 تهران- متوفى: 1363 تهران، تحصیلات: فارغ‏التحصیل هنرستان هنرپیشگى تهران، فعالیت در تلویزیون- بازى در تئاتر از 1322 با گروه سیار خیرخواه، شروع بازیگرى: مراد و لاله (1344) عمده‏ى فیلمها: موطلایى شهر ما (1344)، میلیونر فرارى (1345)، امیرارسلان نامدار (1345)، گدایان تهران (1345)، فراز از حقیقت (1345)، سرنوشت (1346)، زن خون آشام (1346)، عمو سبزى فروش (1346)، از جان گذشتگان (1346)، زنى به نام شراب (1346)، دختر طلا (1346)، گردباد زندگى (1347)، بى‏گناهى در شهر (1347)، من شوهر مى‏خواهم (1347)، سنگ صبور (1347)، آواره‏هاى تهران (1347)، قمارباز (1347)، دختر شاه پریان (1347)، به امید دیدار (1347)، سالار مردان (1347)، سلطان گلها (1347)، پسران قارون (1348)، سوگند سكوت (1348)، رابطه (1348)، روسپى (1348)، قصر زرین (1348)، بابا كرم (1349)، رقاصه شهر (1349)، نامادرى (1349)، زیباى جیب بر (1349)، سكه شانس (1349)، شهر گناه (1349)، حسن فرفره (1349)، مرید حق (1349)، آئینه زمان (1349)، كوچه مردها (1349)، حادثه جویان (1349)، رسوایى (1349)، داش آكل (1350)، هماى سعادت (مشترك با هندوستان- 1350)، شب عروسى (1350)، بده در راه خدا (1350)، قلاب (1350)، شكار انسان (1350)، زیر بازارچه (1350)، ماجراى یك دزد (1350)، توبه (1351)،قمار زندگى (1351)، آشوبگر (1351)، نواب (1351)، نانجیب (1351)، پدر كه ناخلف افتد (1351)، ضعیفه (1351)، جهنم به اضافه‏ى من (1351)، احمد چوپان (1351)، نفرین (1352)، قصه شب (1352)، تعقیب تا جهنم (1352)، دشمن (1352)، بنده خدا (1353)، كنیز (1353)، كنیز (1353)، راننده اجبارى (1354)، مشكى (1354)، كینه (1354)، فراشبانى (1354)، دفاع از ناموس (1354)، والده آقامصطفى (1355)، سنجر (نمایش داده نشد- 1355)، سیاه‏بخت (1355)، كاروانها (مشترك با آلمان و آمریكا- 1356)، حرمت رفیق (1356)، هزار بار مردن (1356)، سرباز (1356)، فرى دست قشنگ (1356)، غربتى‏ها (1356)، سرخپوستها (1358)، سند زنده (1359)، لوطى عنترى (1359)، سفیر (1361)، بازجویى (1362)، پرونده (1362)، زخمه (1362)، پیراك (1363)، آن سفر كرده (1363) بازیگر. درگذشت: اواسط اردیبهشت 1363، تهران. محمدتقى كهنمویى فارغ‏التحصیل هنرستان هنرپیشگى تهران است. فعالیت هنرى خود را با بازى در تئاتر از سال 1322 با نمایش «رستم و سهراب» آغاز كرد. سپس با گروه عبدالحسین نوشین و گروه سیار خیرخواه همكارى كرد. نمایش‏هاى عمده‏اى كه در آنها ایفاى نقش كرده است به این شرح است: «پیراهن ابریشمى»؛ «محاكمه»؛ «در دربار خان»؛ «ازدواج به سبك ایتالیایى»؛ «یوسف و زلیخا»؛ «عشق پیرى»؛ «عروسى جناب میرزا». از سال 1344 با فیلم «مراد و لاله» وارد عرصه‏ى سینما شد. عنوان‏هاى عمده‏ى فیلم‏هایى كه در آنها ایفاى نقش كرده چنین است: «مو طلایى شهر ما» (1344)؛ «میلیونر فرارى» (1345)؛ «امیر ارسلان نامدار» (1345)؛ «گدایان تهران» (1345)؛ «فرار از حقیقت» (1345)؛ «سرنوشت» (1346)؛ «زن خون آشام» (1346)؛ «عموى سبزى فروش» (1346)؛ «از جان گذشتگان» (1346)؛ «زنى به نام شراب» (1346)؛ «دختر طلا» (1346)؛ «گردباد زندگى» (1347)؛ «بیگناهى در شهر» (1347)؛ «من شوهر مى‏خواهم» (1347)؛ «سنگ صبور» (1347)؛ «آواره‏هاى تهران» (1347)؛ «قمارباز» (1347)؛ «دختر شاه پریان» (1347)؛ «به امید دیدار» (1347)؛ «سالار مردان» (1347)؛ «سلطان قلب‏ها» (1347)؛ «پسران قارون» (1348)؛ «سوگند سكوت» (1348)؛ «رابطه» (1348)؛ «روسپى» (1348)؛ «قصر زرین» (1348)؛ «بابا كرم» (1349)؛ «زیباى جیب‏بر» (1349)؛ «سكه‏ى شانس» (1349)؛ «نامادرى» (1349)؛ «رقاصه‏ى شهر» (1349)؛ «شهر گناه» (1349)؛ «حسن فرفره» (1349)؛ «مرید حق» (1349)؛ «آئینه‏ى زمان» (1349)؛ «كوچه‏ى مردها» (1349)؛ «حادثه جویان» (1349)؛ «رسوایى» (1349)؛ «داش آكل» (1350)؛ «هماى سعادت» (مشترك با هندوستان، 1350)؛ «شب عروسى» (1350)؛ «بده در راه خدا» (1350)؛ «قلاب» (1350)؛ «شكار انسان» (1350)؛ «زیر بازارچه» (1350)؛ «قمار زندگى» (1351)؛ «آشوبگر» (1351)؛ «نواب» (1351)؛ «نانجیب» (1351)؛ «پدر كه ناخلف افتد» (1351)؛ «ضعیفه» (1351)؛ «جهنم به اضافه‏ى من» (1351)؛ «احمد چوپان» (1351)؛ «نفرین» (1352)؛ «قصه‏ى شب» (1352)؛ «تعقیب تا جهنم» (1351)؛ «دشمن» (1352)؛ «بنده خدا» (1353)؛ «كنیز» (1353)؛ «راننده‏ى اجبارى» (1354)؛ «مشكى» (1354)؛ «كینه» (1354)، «فراشباشى» (1354)؛ «دفاع از ناموس» (1354)؛ «كاروان‏ها» (1355)؛ «والده‏ى آقا مصطفى» (1355)؛ «سنجر» (1355، نمایش داده نشد)؛ «سیاه بخت» (1355)؛ «حرمت رفیق» (1356)؛ «هزار بار مردن » (1356)؛ «سرباز» (1356)؛ «فرى دست قشنگه» (1356)؛ «غربتى‏ها» (1356)؛ «سرخپوستها» (1358)؛ «سند زنده» (1359)؛ «لوطى عنترى» (1359)؛ «سفیر» (1361)؛ «بازجویى» (1362)؛ «پرونده» (1362)؛ «زخمه» (1362)؛ «پیراك» (1363)؛ «آن سفر كرده» (1363). تنها مجموعه‏ى تلویزیونى كه در آن شركت داشت «غریبه» (1353 / 54) بود. محمدتقى كهنمویى خود را براى بازى در فیلم «خشت» ساخت سیامك اطلسى آماده مى‏كرد كه به سبب بیمارى و سالخوردگى درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 928 ق)، شاعر و موسیقیدان. اهل بخارا بود و در همان دیار به طلب علم پرداخت. طبع خوبى داشت و شعر مى‏سرود. علاوه بر شاعرى وى در فن موسیقى نیز ماهر بود. این رباعى از اوست: گر یار بنامناسبى سیر كند وز كوى صلاح ره سوى دیر كند غم نیست دلا چو یار بى‏مهر و وفاست با ما چه وفا كرد كه با غیر كند

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1315 ش)، واعظ و خواننده. وى در خانواده‏اى روحانى، در اصفهان به دنیا آمد. پدرش از خطباى با قریحه‏ى زمان خود و در اصل اهل خوانسار بود. عبدالحسین تحصیلات قدیم و جدید را در اصفهان فرا گرفت. سپس به تهران رفت و با صداى خوشى كه داشت از وعاظ و خوانندگان معتبر شد. صدر آواز دو دانگ را در حد اعلى مى‏خواند.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1373 -1294/1296 ش)، موسیقیدان. در تهران متولد شد. از كودكى تحت حمایت پدر به فراگیرى علم موسیقى پرداخت. او نت خوانى را نزد كلنل وزیر فراگرفت و بعد از این كه با فن نواختن تار آشنا شد، این ساز را كنار گذاشت و ویولن را به عنوان ساز اصلى خود انتخاب كرد و نزد استادان بزرگ دیگرى چون ابوالحسن صبا و روح‏اللَّه خالقى تمامى ردیفهاى موسیقى ایرانى را آموخت. سپس نزد ویلیام دانیل و سرژ خوستیف به فراگیرى ویولن پرداخت. وى تحصیلات خود را در زمینه موسیقى و رهبرى اركستر و اپرا ابتدا در هنرستان عالى موسیقى و سپس در اتریش و ایتالیا و هلند ادامه داد. بعد از بازگشت به ایران در سال 1333 ش، رهبرى اركستر سنفونیك تهران به او سپرده شد. حشمت سنجرى علاوه بر اجراهاى كنسرت و اپرا در تهران، در بسیارى از كشورهاى جهان روى سكوى رهبرى اركستر قرار گرفته است. وى بسیارى از آثار آهنگسازان خوب و باارزش كشورمان را كه در زمینه‏ى بین‏المللى كار كرده‏اند، رهبرى و اجرا كرده است. از ساخته‏هاى سنجرى مى‏توان از: «رنگارنگ»؛ «سوئیت تابلوهاى ایرانى»؛ «مهرگان»؛ «پوئم سنفونیك»؛ «نیایش» و قطعه‏ى «به امید دیدار» را نام برد. از آثار انقلابى او نیز: «فتح خرمشهر» و «جنگ جنگ تا پیروزى» درخور ذكرند.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(922 -865 ق)، منشى، خطاط، موسیقیدان و شاعر، متخلص به بیانى. از اشراف كرمان و وزیر دربار تیموریان بود. وى در جوانى به خدمت سلطان حسین میرزا بایقرا رسید و نزد آن امیر بسیار معزز مى‏زیست، تا اینكه سمت صدارت یافت و به جاى امیرعلیشیر نوایى مهر بر فرمانها و منشورها مى‏زد. پس از مرگ امیرعلیشیر، گوشه‏نشینى گزید و به عبادت و كتابت قرآن مشغول شد. هنگامى كه شاه اسماعیل صفوى بر خراسان دست یافت، او را فراخواند و شغل وزارت را به وى داد ولى، خواجه از پذیرفتن آن سر باز زد و بنابراین مامور نظم «تاریخ شاهى» شد. خواجه عبداللَّه به اكثر علوم و فنون متداول آشنا بود و در نظم و نثر مهارت داشت و جمله‏ى خطوط را خوش مى‏نوشت. او در موسیقى و ادوار نیز صاحب نظر بود و در ساختن ساز قانون تصرف كرد. در خطوط اصول، اشگرد عبداللَّه طباخ هروى و در خط تعلیق، از شاگردان خواجه تاج سلمانى بود. از تالیفات وى، منظومه‏هاى: «تاریخ شاهى»؛ «تاریخ منظوم»؛ «خسرو و شیرین» و «مونس الاحباب» است. از خطوط او قطعه‏اى است به خط محقق و نسخ و رقاع كه تاریخ كتابت آن سال 912 ق است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، موسیقیدان و خواننده. از هنرمندان اواخر عصر تیمورى و از خوانندگان بنام عصر خود بود. وى در ماوراءالنهر مى‏زیست و در علم و عمل موسیقى ممتاز بود. پس از صلح میرزا بابر با سلطان ابوسعید، آن دو مجلس جشنى در حوالى سمرقند برپا كردند كه در این مجلس، خواجه محمد كنك خوانندگى كرد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف ح 1330 ق)، نوازنده و خواننده. معروف به حسن فرنگ. وى در گرفتن ضرب و خواندن تصنیف مهارت داشت و چون لفظ قلم صبحت مى‏كرد به حسن فرنگ معروف بود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1292 ش)، خواننده و هنرمند. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در دبستان هدایت و دارالفنون گذراند. سینما سبب علاقه‏مندى وى به هنر شد. با گوش كردن به صفحات مختلف گرامافونى كه پدرش براى او خریده بود به استعداد درونى خود كه همان صداى خوشش بود، پى برد. در سینما سپه فعالیت هنرى تئاترى و سینمایى خود را ادامه داد و با افتتاح رادیو ژاندارمرى و رادیو شهربانى با حسین شهبازیان، فعالیت هنرى خود را در این مراكز ادامه داد. بزرگى كنسرتهایى هم به همراهى حسینعلى وزیرى تبار و یوسفى در تئاتر تهران اجرا كرد و صفحاتى از خود باقى گذاشت. با افتتاح رادیو اصفهان، براى فعالیت در آن رادیو به اصفهان رفت. وى در حال حاضر در قید حیات است و فعالیتهاى هنرى خود را در تئاتر، سینما و موسیقى همچنان ادامه مى‏دهد.[1] یكى از هنرمندان با استعداد و خوب در صحنه‏ى تئاتر و سینما و موسیقى كه مى‏شد از وجودش بهتر از اینها در صحنه‏هاى هنرى بهره گرفت جعفر بزرگى بود كه متأسفانه كمى مهجور و تا حدودى در حاشیه قرار گرفت ولى او توانست با استعداد ذاتى و خدادادى خویش، هنر خود را مطرح نماید. جعفر بزرگى در سال 1292 شمسى در تهران، خیابان ایران بخش 7 به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در دبستان هدایت و دارالفنون ادامه داد. علت و انگیزه‏اى كه وى به عالم هنر كشانده شد آن طور كه خودش مى‏گوید چنین است: «در سال 1308 بود كه سینمایى به نام سینما «سپه» خیابان (امام خمینى) نزدیك چهارراه حسن‏آباد بود كه من براى دیدن فیلمى با پدرم به این سینما رفتم و از همین جا به سینما و تئاتر و موسیقى علاقه‏مند گردیدم و از پدرم خواستم كه یك گرامافون بخرد و در منزل به صداى خوانندگان گوش دهم، پدرم با توجه به این كه مردى متدین و مذهبى بود مخالفتى نكرد و یك گرامافون بوقى خرید و نظیر این گرامافون در آن دوران در بیشتر قهوه‏خانه‏ها موجود بود و صفحات بدیع‏زاده، طاهرزاده، اقبال‏السلطان، خانم ملوك و تیلر و... را مى‏گذاشتند و من هم از آن زمان به بعد یكى از شنوندگان پروپا قرص این صفحات گردیدم، صداى خوانندگان روى من تأثیر گذارد و من بدون این كه خود متوجه باشم از دودانگ صدایى بهره دارم، روزها همان تصانیف را مى‏خواندم به طورى كه پدرم وقتى شنید ظهرها و هنگام غروب مرا با خود به مسجد مى‏برد و در مسجد شروع به اذان گفتن مى‏كردم كه مورد توجه بسیار قرار مى‏گرفتم. پس از چندى از عبدالحسین كنگرلو مدیر سینما سپه كه با پدرم دوستى داشت و گاه‏گاهى هم با كمك آقاى رجائى پیس‏هایى در این سینما روى صحنه مى‏آوردند خواهش كردم كه اجازه دهد من استعدادم را در صحنه بازى‏گرى امتحان نمایم و ایشان هم پذیرفت و در اولین نمایشنامه به نام «حافظ قزوینى» شركت كردم و از همان زمان به بعد همكار ایشان در این سینما شدم. سال 1312 بود كه فیلم ایرانى دختر لر از ساخته‏هاى مرحوم عبدالحسین‏خان سپنتا در ایران به نمایش درآمد من عاشق این فیلم شدم به طورى كه تمام گفتارش را حفظ كرده بودم و شب و روزم به فكر خواندن و شركت در نمایش مى‏گذشت و در سال 1318 بود كه با بچه‏هاى مدرسه و هنردوستان آن زمان اغلب توى خانه‏هاى یكدیگر براى خود تئاتر جور مى‏كردیم تا این كه من با هنرمندى بزرگ به نام على‏محمد نامدارى كه علاوه بر كلاس موسیقى، نقاشى، خطاطى و نت‏نویسى موسیقى، تقریباً با نواختن اكثر سازها آشنایى داشت برخورد نمودم و افتخار آشنایى با ایشان نصیبم گشت. و نزد ایشان به فراگیرى موسیقى و خواندن گوشه‏ها پرداختم و در این راه قدرى كه پیشرفت كردم، به رادیو تهران كه تازه تأسیس یافته بود رفتم و برنامه‏اى روزهاى جمعه بعد از ظهر برایم در نظر گرفتند و من در رادیو بودم كه علاقه‏ى مفرطم به موسیقى مرا دوباره به تئاتر كشاند و از سال 1321 تا 1325 علاوه بر شركت در پیس‏ها، پیش‏پرده‏خوانى هم مى‏كردم زیرا در آن زمان پیش‏پرده‏خوانى خیلى رواج داشت و مردم درددل و انتقادات خود را در مضامین و اشعارى كه پیش‏پرده‏خوانان مى‏خواندند مى‏یافتند. پیشرفت سریع من در خوانندگى و شركت در پیس‏ها موجب گشت تا چند نمایشنامه بزرگ را در صحنه سینما سپه و سالن دبیرستان دارالفنون، از قبیل: «كاوه آهنگر»، كه اركستر آن را حسین شهبازیان هنرمند باارزش رهبرى مى‏كردند، «كاوه و ضحاك‏هاى قرن بیستم»، «نقابداران»، «متهم بى‏گناه» و... كارگردانى نمایم. در همین ایام فرستنده‏هاى رادیوهاى نیروى هوایى، رادیو ژاندارمرى و رادیو شهربانى افتتاح و شروع به كار كردند و من با آقاى حسین شهبازیان هفته‏اى یك برنامه در این رادیوها اجرا مى‏كردیم البته همراه با اركستر ایشان. پس از چندى با استاد حسینعلى وزیرى‏تبار آشنا شدم و با هنرمندى به نام یوسفى كنسرت بزرگى در تئاتر تهران برپا كردیم كه با استقبال مردم مواجه گشت و ادامه‏ى آن به تئاتر پارس كشیده شد و همچنان مورد توجه مردم قرار گرفته بود ولى در همین زمان رادیو اصفهان تأسیس شد و من كنسرت را رها كردم و از تهران مأمور شدم كه بروم در رادیو اصفهان فعالیت نمایم، در اصفهان نیز علاوه بر گویندگى، داستان كودكان مى‏گفتم، روزهاى شنبه تئاترى به نام «على‏اصغر» را همراه با سایر هنرمندان آنجا اجرا مى‏كردیم و با آقایان ارحام‏صدر، نصرت‏اللَّه وحدت، اكبر مشكین، عباس همت آزاد، على بیدار، رضا رخشانى و خیلى دیگر از دوستان مدت كى سال در تئاتر سپاهان در نمایشنامه‏هاى مختلف شركت كردم و تا سال 1329 بودم و در این تاریخ به شیراز رفتم و كارها و فعالیتهاى هنریم چه در رادیو و چه تئاتر ادامه داشت تا سال 1335، در این سال كار تئاتر به وضع نامطلوبى رسیده بود و دیگر نمى‏شد نام تئاتر به آن اطلاق كرد زیرا صحنه‏ى تئاتر تبدیل به صحنه رقص گردیده بود و من هم یك نوع سرخوردگى و دلزدگى پیدا كرده بودم و متوجه شده بودم كه خیلى از زندگى عقب افتاده‏ام، لذا از تئاتر و رادیو كناره‏گیرى كردم و به كسب و كار و زندگى عقب افتاده‏ام، لذا از تئاتر و رادیو كناره‏گیرى كردم و به كسب و كار و زندگى خود رسیدم و بعد از انقلاب كه دوباره از من براى شركت در چند فیلم دعوت به عمل آمد كه در سال 1369 در پنج فیلم بازى‏هاى كوتاه و بلندى را به عهده گرفتم كه از جمله «بچه‏هاى طلاق» به كارگردانى خانم میلانى، باز هم فیلم دیگرى از این خانم به نام «افسانه» و سه فیلم كوتاه براى هنرمندانى كه از مدرسه‏ى صدا و سیما فارغ‏التحصیل شدند باید نام ببرم. از میان آهنگ‏هایى كه تاكنون خوانده‏ام، آهنگى كه در سال 1328 در اصفهان دكتر جهانگیر پازوكى ساخت بیش از سایر آهنگ‏هایم مورد توجه واقع گشت. این آهنگ كه «مى‏جان مى‏جان، جان» نام داشت و چند آهنگ دیگر از این آهنگساز و نوازنده كه با همكارى نصیر ثقفى و سایر هنرمندان اصفهانى در تئاتر سپاهان اجرا كردم در تهران وسیله كمپانى شهرزاد صفحه شد و در دسترس علاقه‏مندان قرار گرفت. اینها خاطرات من بود درباره فعالیت‏هاى هنرى خود و تنى چند از دوستان و هیچ وقت از محبت‏هاى هنرمندانى چون: عباس شاپورى، على تجویدى، ناصر زرآبادى، یحیى نیكنواز، عبداللَّه جهان‏پناه و... چه آنهایى كه در قید حیات هستند و چه آنهایى كه رخت از این جهان فانى بربسته‏اند هیچ‏گاه فراموش نمى‏كنم و تا زنده‏ام یاد و خاطره‏اش را گرامى و عزیز مى‏دارم و از خداوند منان براى آنهایى كه رفتند آمرزش و براى آنهایى كه هستند، سلامت و سعادت آرزو مى‏كنم و براى شما هم آقاى حبیب‏اللَّه نصیرى‏فر، دیرآشناى مطبوعات كه بیوگرافى و خاطرات هنرمندان را جهت تاریخ موسیقى و فرهنگ صوتى كشور با زحمات شبانه‏روزى و طاقت‏فرسا جمع‏آورى و مى‏نویسید كه در تاریخ ثبت گردد، بى‏نهایت متشكرم و امیدوارم كه شما هم در كارتان موفق و همیشه شاد و سلامت و سربلند باشید.»

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

محمدرضا درویشى، به سال 1334 در شیراز، شهر شاعران و سخنوران دیده به جهان گشود. وى چون به موسیقى علاقمند بود، پس از تحصیلات ابتدایى و متوسطه، مقدمات موسیقى را در همان زادگاه خود آموخت سپس در سال 1353 به تهران آمد و وارد دانشكده‏ى هنرهاى زیبا- دانشگاه تهران گردید. در سال 1355 كار آهنگسازى را شروع كرد و در سال 1357 در رشته‏ى آهنگسازى از این دانشكده موفق به اخذ لیسانس شد. محمدرضا درویشى سپس به عنوان مربى و راهنماى آموزشى فعالیت خود را در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان آغاز كرد و در سال 1358 در دانشكده‏ى هنرهاى زیبا مشغول تدریس شد. وى در سال 1359 به اتفاق عده‏اى از هنرمندان سرشناس موسیقى، كانون «چنگ» را دایر كرد. از كارها و آثار محمدرضا درویشى كه مورد توجه و استقبال فراوان قرار گرفته باید از: 1- آواز «چگورى» براى اركستر و خواننده‏ى سلو و نوار ضبط صوت روى شعرى از مهدى اخوان ثالث. 2- «حیات» براى 30 ساز زهى. 3- مجموعه قطعات براى كودكان. 4- قطعاتى براى پیانو. 5- واریاسیون روى «رنگ حربى» براى اركستر سمفونیك. 6- تنظیمى از موسیقى محلى مازندران براى اركستر و خواننده‏ى سلو. 7- «زمستان» كارى مشترك با شهرام ناظرى براى اركستر سمفونیك و خواننده‏ى سلو، روى شعرى از زنده‏یاد مهدى اخوان ثالث. 8- تنظیم قطعاتى در اصفهان و دشتى، همراه با همكارى هنرمند ارجمند پرویز مشكاتیان، براى اركستر و آواز. 9- موسیقى فیلم‏هاى كارده‏و. 10- كتاب بیست ترانه‏ى محلى فارس. 11- و مقالات چندى درباره‏ى موسیقى.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

رهبر و آهنگساز بزرگ اركستر سمفونیك تهران، لوریس چكناواریان به سال 1316 در تهران متولد شد، پس از تحصیلات ابتدایى و متوسطه راهى اتریش شد و از آكادمى موسیقى وین فارغ‏التحصیل گردید و پس از چندى نیز فارغ‏التحصیل شد و در ایران غیر از آهنگسازى و رهبرى اركستر سمفونیك تهران با ساختن موسیقى متن فیلم «جلد مار» در جرگه‏ى آهنگسازان فیلم قرار گرفت و فیلم‏هایى كه براى آنها موسیقى متن ساخت عبارتند از: «چهلستون»، «حاج مصورالملكى»، «دادیان»، «آدم شاخ درمیاره»، «هشت بهشت»، «مسجد شیخ لطف‏اللَّه»، «عالى قاپور»، «معمارى سلجوقى»، «معمارى تیمورى»، «معمارى ایلخانى»، «بناهاى صفوى»، «آستان قدس رضوى»، «مجموعه گنجعلى‏خان»، «برپا خاسته»، «مناظر ایران»، «توریست در ایران»، «بى‏تا»، «تجاوز»، «تنگسیر»، «به امید دیدار».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

محمدعیسى پورتراب متولد 1315، پس از تحصیل دوره‏ى ابتدایى به هنرستان موسیقى رفت و ویلنسل را انتخاب نمود، ابتدا نزد كاراپتیان و پس از آن نزد میشل خوتسیف مشغول تحصیل شد، پس از اخذ دیپلم به اتریش رفت و به تحصیل در آكادمى وین پرداخت سپس به ایران بازگشت و در اركستر سمفونیك و اركستر مجلسى به همكارى پرداخت. او ضمن كار در اركستر به كار تدریس ویلنسل و تئورى و سلفژ در هنرستان‏هاى موسیقى مركز سازمان رادیو تلویزیون و دانشگاه مى‏پرداخت. به جرأت مى‏توان گفت اكثر نوازندگان ویلنسل در حال حاضر از شاگردان وى مى‏باشند. وى هم‏اكنون در كنسرواتوار كشور اتریش به كار تدریس مشغول مى‏باشد. ایشان برادر كوچك مصطفى و تیمور پورتراب مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

تیمور پورتراب متولد 1308، موسیقى را از سال 1320 در هنرستان موسیقى شروع كرد. ابتدا در كلاس كلنل وزیرى به نواختن تار پرداخت پس از چند ماه به كلاس هوبوا زیر نظر یاور سلاوبندلچیك (یكى از ده نفر استادان چك كه از پراك به ایران آمده بودند) رفت. پس از چندى كه نتوانست باد و ساز مضرابى و بادى ارتباطى روحى برقرار كند به امید كنار آمدن با یك ساز زهى به ویولن پناه برد ابتدا نزد روبیك گریگوریان و چندى نزد سرژ خودسیف و پس از آن نزد حشمت سنجرى و لوئیجى پازانارى به فراگیرى نكات تكنیكى ویولن پرداخت به زودى در اركستر هنرستان موسیقى به نوازندگى ویولا پرداخت و از سال 1335 به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد و رسماً به كار نوازندگى ویولا در اركستر سمفونیك تهران مشغول شد. مدت سه سال رهبرى اركستر با هایمو اتریشى بود و پس از آن اركستر به دست با كفایت حشمت سنجرى سپرده شد. پورتراب در كنار كار اصلى خود دو سه سالى در اركستر باله و اپرا به كار مشغول بود. از سال 1351 كه فرهاد مشكوة بر سر كار آمد با ایشان همكارى داشت تا سال 1356 كه با استفاده از ماده 74 قانون بازنشسته شد. تیمور پورتراب، در خلال كار با اركستر در زمان ریاست مهدى مفتاح در هنرستان موسیقى ملى به تدریس ویولن اشتغال داشت و در زمان ریاست على رهبرى در هنرستان عالى موسیقى به تدریس تئورى و سلفره پرداخت. او اكنون داراى 3 فرزند به نام‏هاى ناهید، رامین و شاهین است كه هر سه نفر ضمن فعالیت‏هاى دانشگاهى نزد پدر و عمویشان به فراگیرى نكات فنى و تكنیك موسیقى مشغول مى‏باشند، فرزند دیگرش پرتو كه مى‏رفت پیانیست بزرگى شود در سال 1360 به شهادت رسد. تیمور پورتراب از بلندپروازى روگردان و داراى روحیه و شم معلمى بوده و رفتارش با شاگردان بسیار عاطفى است به گفته روزنامه‏هاى سال 1369 (موسیقیدان 7 ساله تهرانى در مراسم دهه‏ى فجر درخشید) و آن كودك یكى از شاگردان با استعداد او بود. اخیراً پورتراب در هنرستان موسیقى به تدریس ویولا اشتغال دارد و گروه آلتوى اركستر مجلسى هنرستان به همت او شكل گرفته است. به كوشش و ممارست وى، شاگردان بسیارى در زمینه‏ى ویولن، ویلون آلتو و پیانو تعلیم گرفته‏اند. وى یكى از برادران مصطفى پورتراب مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

مصطفى پورتراب متولد 1303 شمسى در سال 1317 زمانى كه استادان موسیقى چكسلواكى و بلژیكى در هنرستان موسیقى تدریس مى‏كردند وارد دوره‏ى متوسطه‏ى هنرستان شد و در سال 1324 دوره‏ى متوسطه را به پایان رسانید و در سال 1330 كه دوره‏ى عالى آهنگسازى در هنرستان افتتاح شد در كلاس استادان بسیارى مانند حسین ناصحى، فریدون فرزانه، گیتى امیر خسروى، امانوئل ملیك اصلانیان، دكتر فؤاد روحانى، دكتر مهدى بركشلى هایمو تویبر اتریشى به تحصیل در رشته آهنگسازى پرداخت و پایان‏نامه تجزیه و تحلیل موسیقى باستانى را به عنوان (ربع پرده در موسیقى ایرانى) زیر نظر دكتر بركشلى و پایان‏نامه رشته آهنگسازى را با یك مومان سمفونیك همراه با قطعات دیگرى مانند چند پرلود- انوانسیون- فوك سنات پیانو و سنات ویولن و پیانو زیر نظر پرفسور هایمو تویبر پس از 9 سال تحصیل در دوره‏ى عالى هنرستان عالى موسیقى به پایان رسانید و با احراز مرتبه اول در آهنگسازى فارغ‏التحصیل شد. در سال 1340 ضمن تدریس در هنرستان‏هاى موسیقى به رهبرى اركستر شماره‏ى 4 فرهنگ و هنر منصوب شد و در سال 1347 با استفاده از بورس دولت فرانسه به پاریس رفت و ضمن شركت در كلاس‏هاى سلفژ هارمونى كنترپوان كنسرواتوارهاى پاریس با گذراندن كنكور در دوره‏ى دكتراى موزیكولوژى دانشگاه سوربن زیر نظر پرفسور ژاك شایه رئیس انستیتوى موزیكولوژى واسكولا كانتوروم پذیرفته شد و در كلاس‏هاى این انستیتو مشغول تحصیل و تحقیق شد ضمناً از كلاس‏هاى فورم آنالیز و كمپوزیسیون استاد نادیا بولانژه نیز بهره گرفت و پس از پایان دوره بورس به منظور ادامه تدریس در هنرستان‏هاى عالى موسیقى به ایران بازگشت. از سال 1347 به مدت چهار سال نزد پرفسور توماس كریستیان داوید استاد موسیقى دانشگاه وین به تحصیل آهنگسازى ادامه داد و در سال 1350 با تأسیس دوره‏ى عالى در هنرستان موسیقى ملى به ریاست آن هنرستان منصوب شد وى مدت 2 سال نیز آسیستان پرفسور داوید بود و قطعاتى مانند سوئیت هفت پیكر نظامى گنجوى براى اركستر سمفونیك سنت ایرانى براى اركستر زهى و چند قطعه براى گروه كر آكاپلا بر مبناى چند رباعى از خیام تصنیف كرد. در سال 1354 بنابه دعوت یكى از رؤساى كنسرواتوارهاى اتحاد جماهیر شوروى به اتفاق دكتر مهدى بركشلى به مناسبت یكهزار و صدمین سال ولادت فیلسوف بزرگ و موسیقیدان ایرانى ابونصر فارابى به كشور اتحاد جماهیر شوروى دعوت شد. در این سفر قطعاتى از ساخته‏هاى ایشان اجرا گردید و سوئیت هفت پیكر او در اختیار مقامات هنرى قرار گرفت تا براى اجرا آماده گردد. در یكى از یادداشت‏هاى دكتر بركشلى آمده: «در این سفر، مصطفى پورتراب طى یازده سخنرانى كه در زمینه‏هاى موسیقى غربى و شرقى در كنسرواتوار تاشكند و در زمینه دستگاههاى موسیقى ایرانى ایراد نمود، مورد تحسین قرار گرفت كه خود شاهد و ناظر آن بودم و همچنین سخنرانى در انستیتو تحقیقات موسیقى‏شناسى ایران تحت عنوان جازبه صداها و تحول آن از قدیم تاكنون كه بسیار جالب توجه بود.» در سال 1356 در نتیجه‏ى برسى هیئت استادان بلژیكى و فرانسوى كه به منظور ارزشیاى هنرى مدرسین و هنرستان عالى موسیقى به تهران دعوت شده بودند و در كمیسیونى مركب از هنرمندان ایرانى مانند زاون هاكوپیان، دكتر تقى مسعودیه، فرهاد مشكوة به مرتبه‏ى استادى دست یافت و در سال 1359 در گروه 2 استادى بازنشسته شد. او ضمن كار تدریس از سال 1334 تا 1359 در هنرستان‏هاى عالى موسیقى به طور مستمر در دانشكده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران عهده‏دار تدریس سلفژ، هارمونى، كنترپوان و همچنین ریاست هنركده‏ى موسیقى ملى، دبیر كل كمیته ملى موسیقى در یونسكو، عضو كمیته موسیقى شوراى ارزشیابى هنرى شوراى عالى فرهنگ و هنر عضو كمیته برنامه‏ریزى وابسته به شوراى هماهنگى دانشگاه هنر، عضو شوراى ژنس موزیكال، عضو شاخه واژه‏گزینى آكوستیك و موسیقى گروه تخصصى فیزیك، عضویت در هیئت ممیزه وزارت علوم و آموزش عالى بوده. مصطفى پورتراب، داراى مقالات متعدد و ترجمه‏هاى فراوانى است كه در مجلات موزیك ایران، موسیقى، مجله ژنس موزیكال در مدت 25 سال به چاپ رسیده است و نیز صاحب تصنیفات و كتاب‏هاى متعددى است به این شرح: 1- تئورى و آكوردشناسى موسیقى، 2- خلاصه شرح حال تخصصى كتاب هارمونى، 3- ترجمه‏ى موسیقى مدرن اثر موریس لورو، 4- ترجمه كنترپوان استاكس یك جلد، 5- هماهنگى كیتسون در 3 جلد، 6- ترجمه قواعد هارمونى اثر شونبرگ یك جلد، 7- ترجمه كنترپوان مارسل دوپره، 8- ترجمه هارمونى مدرن اثر ایگل فلیدهال. مصطفى پورتراب، استاد بزرگ و فرزانه‏اى كه بدون تظاهر و دور از هرگونه خودنمایى در سنین بازنشستگى هم براى پیشرفت فرهنگ و هنر صوتى وطنش ایران مى‏كوشد و هم‏اكنون به تدریس پیانو اشتغال دارد و به تعلیم و تربیت هنرجو مى‏پردازد وى مواقع فراغت را نیز به تحقیق در ویژگى‏هاى موسیقى ایرانى، مشغول مى‏كند. كتاب فرهنگ جامع چند زبانه موسیقى او آماده چاپ و به زودى در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت. به هر حال بدون شك مصطفى پورتراب یكى از بزرگترین اساتید موسیقى ایران است و بسیارى از نوازندگان و آهنگسازان و موسیقى‏شناسان امروز از شاگردان او بوده یا به نحوى از معلومات بى‏حد او بهره گرفته‏اند.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

درباره‏ى مرحوم حسینعلى نكیسا، آقاى حاتم عسگرى استاد آواز، كه خود یكى از شاگردان ایشان بوده چنین مى‏گوید: «حسینعلى نكیسا، حدود 1258 شمسى در تفرش دیده به جهان گشود، دوران تحصیل ابتایى را كه مكتب بود در آنجا طى كرد. پدر وى ملا رجبعلى، یكى از تعزیه‏خوان‏هاى قدیمى و از صاحب نظران تعزیه در آن دوران بود و حتى گاهى به تهران دعوت مى‏شد و در تكیه دولت تعزیه مى‏خواند و تعزیه‏گردانى مى‏كرد، تعزیه‏گردانى این طور بوده افرادى كه سال‏ها در تعزیه قدرت و سابقه داشتند و چندین مرحله را طى و پشت سر گذاشته بودند آخر سر به مرحله تعزیه‏گردانى مى‏رسیدند و این زمانى بود كه دیگر تمام راز و رمز فنون تعزیه را مى‏دانستند. مرحوم نكیسا، زیر نظر چنین پدرى رشد و نمو كرد و بعد كه صداى خوب پدر را به ارث برده بود از پدر تعلیم گرفت و خود به مسلك تعزیه‏خوانان شهر درآمد. تعزیه‏خوانان بزرگى در شهر وجود داشتند كه هنوز هم هستند و این رسوم قدیم را برپا مى‏دارند، نكیسا میان آنان خواند و خیلى زود گوى سبقت را از همگان ربود. نكیسا، غیر از پدر نزد استادان دیگر شهر خود رفت و قسمت‏هایى از ردیف‏هاى مهجور آوازى را نزد آنان آموخت و به قدرى این معلمین در آموزش سختگیر بودند كه هنگام تعلیم اگر گوشه‏اى را وى خارج مى‏خواند چوب یا مداد لاى انگشت او مى‏گذاشتند و بدینوسیله او را تنبیه مى‏كردند تا حواسش را جمع كند. حسینعلى نكیسا چندى بعد به تهران آمد و چون از صداى بسیار مطلوب و رسایى برخوردار بود، در تهران، با بزرگان موسیقى آن زمان آشنا شد و مسافرت‏هایى با آنان كرد كه حاصلش صفحاتى است با سازهاى ایشان كه ضبط كردند و هم‏اكنون آن صفحات موجود مى‏باشد و به حق هم كه خیلى خوب از عهده برآمده. نكیسا یكى از آن خواننده‏هایى است كه در خوانندگى صاحب سبك است، چرا كه ما مى‏ببینم بعد از وى خیلى‏ها خواستند از او تقلید نمایند و نتوانستند براى اینكه نه صداى نكیسا را داشتند و نه آن استعداد را، من باب مثال قطعه آوازى نكیسا در دستگاه «شور» با تار شادروان حاج على‏اكبرخان شهنازى با شعرى از شاعر بزرگ ایران سعدى كه: «یك روز به شیدایى در زلف تو آویزم» و من به ایشان گفتم «كه استاد چرا یك را یَك گفتى؟ گفتند: «نخیر یك درست است.» این آواز در «شور» را چنان با مهارت اجرا كرده كه یكى از شاهكارهاى آواز در موسیقى ایرانى به شمار مى‏رود كه با هیچ گفتن و تعریفى از عهده‏اش نمى‏توان برآمد زیرا وى پنج مرحله «شوار» را با یك صفحه‏ى سه چهار دقیقه‏اى از عهده‏اش برآمده ولى دیگران با همان تار حاج على‏اكبرخان شهنازى تقلید كرده‏اند و چهار مرحله را خوانده‏اند و با چهار صفحه نتوانسته‏اند آن را اجرا نمایند به طورى كه ارزش آن چهار صفحه‏ى ایشان به اندازه‏ى ارزش آن یك صفحه‏ى وى نمى‏باشد. مرحوم نكیسا، هیچگاه كار دولتى قبول نكرد، زیرا او كشاورز بود و از نظر مالى هم چیزى كسر نداشت و خودش همیشه دلش مى‏خواست با كار و كوشش امرار معاش نماید. وى مردى بود متدین و متقى و هیچگاه بى‏وضو آواز نمى‏خواند و اصولاً احترامى خاص براى موسیقى قائل بود و همیشه مى‏گفت براى وارد شدن به موسیقى كه راز و نیاز معنوى و عاطفى و احساسى با خالق یكتا است نباید بى‏وضو بود. بنده كه مدت‏ها در خدمت ایشان بودم، چون متولد آن طرف فراهان هستم و پدرم هم اهل تعزیه بود و ایشان با پدرم دوست بود كه افتخار آشنایى با این استاد گرانقدر را پیدا كردم و تا آخر عمر ایشان در خدمت وى بودم. مرحوم نكیسا در ابتداى تأسیس رادیو همكارى كمى با آن مؤسسه كرد ولى چون آنجا را باب طبع خود نیافت دیگر به رادیو نرفت. سبك و سیقا خوانندگى حسینعلى‏خان نكیسا با آن صداى باز و ظریف خود، اگر درست بررسى شود، مى‏بینیم كه وى بالاترین و والترین خواننده‏اى بوده كه به حق از عهده‏ى موسیقى ایرانى برآمده هر چیزى را كه خوانده بى‏نظیر است. مرحوم نكیسا به تهران زیاد مسافرت مى‏كرد و در طول ایام سال، زمستان و تابستان و غیره برایش مطرح نبود، در تهران دوستان فراوانى داشت ولى با مرحوم امیرى فیروز كوهى خیلى صمیمى بود و به منزل وى زیاد رفت و آمد داشت و همین مسئله هم موجب شد كه وصلتى بین آنان درگرفت و براى پسر برادرشان از این خانواده عروسى انتخاب كرد. مرحوم نكیسا مدتى هم با اركستر درویش‏خان در انجمن اخوت كنسرت‏هایى برپا كرد و یك ذكرى هم به نام «مولود نبى (ص)» است كه با تار امیرى فیروزكوهى و سه‏تار مرحوم حسن مشحون اجرا كرده كه بنده نوارش را دارم. من در این پنجاه سال كه با آواز و موسیقى سر و كار دارم، اغلب خوانندگان طراز اول را كه خدمتشان رسیدم نظیر: مرحوم طاهرزاده، جناب دماوندى و مرحوم امیرقاسمى و مرحوم ضیاءالذاكرین كه افتخار شاگردى ایشان را نیز داشته‏ام و غلامعلى شهپر كه ایشان هم در موسیقى بسیار زحمت كشیده‏اند و مرحوم بوذرى كه خیلى خوب بودند و ادیب خوانسارى كه ایشان هم صاحب سبك بودند و یادشان به خیر، ولى به نظر من هیچكدام مرحله‏ى حسینعلى نكیسا را نیافتند، به همین دلیل هم لقب «نكیسا» موسیقى‏دان بزرگ ایران باستان را به وى دادند و حقیقتاً هم اسمى بود درخور شأن و مقام ایشان و ما در عصر اخیر كسى را از جمیع جهات خوانندگى و وارد به راز و رمز گوشه‏هاى موسیقى ایرانى نداشتیم و به حق نكیساى زمان خود بود. صفحاتى را هم كه با كمانچه و ویولن ضبط كرده در دست افراد خانواده‏هایى كه به موسیقى علاقه دارند باید موجود باشد، منتها این مرد ناشناخته به جهان آمد و ناشناخته و بى‏سر و صدا هم از دنیا رخت بربست، چون مردى بود مظلوم و محجوب و به كلى از ریا و تملق دور و به همین دلیل در كتاب «سرگذشت موسیقى ایران» كه مرحوم روح‏اللَّه خالقى جمع‏آورى كردند همه‏اش از قول و گفته‏هاى مرحوم نكیسا است چون آنها را دیده بوده و با آن كار كرده بوده و در تكیه دولت كه تحت تعلیم قرار گرفته بودند دیده و مى‏شناخته كه از اوزان موسیقى قدیم خیلى با اطلاع بوده‏اند. كمتر خواننده‏اى را مى‏شناسم كه آنقدر مسلط باشد به تمام رموز آواز و ما اگر بخواهیم دوره‏اى حساب بكنیم، حسینعلى نكیسا دوره‏ى سوم آواز را مى‏دانستند و من در این چند سال اخیر خیلى به ندرت برخورد كردم كه خواننده‏اى دوره‏ى سوم آواز را بداند و این‏هایى را كه من دیدم، اصلاً دوره‏ى اول و دوم و سوم را نمى‏شناختند. پس حسینعلى‏خان نكیسا، یكى از استادان مسلم آواز این مملكت بوده و هست. فوت وى حدود 1355 اتفاق افتاده و هنگام این فوت یكصد و دوازده سال از عمرش مى‏گذشته كه در این سن هم بسیار خوب مى‏خواند و از عهده‏ى مایه‏هاى بالاى آواز برمى‏آمدند. خداوند رحمتش كند. (تو 1300 ق)، موسیقیدان. در تفرش به دنیا آمد. پدر وى از تعزیه‏خوان‏هاى قدیمى بود. نكیسا پس از گذراندن تحصیلات ابتدایى به علت صداى رسا و خوبى كه داشت، تحت تعلیم پدر و دیگر استادان قرار گرفت و قسمتهایى از ردیفهاى مهجور آواز را نزد آنان آموخت. سپس به تهران آمد و با بزرگان موسیقى زمان خود آشنا شد و مسافرت‏هایى با آنان كرد و صفحاتى از جمله با على اكبرخان شهنازى از خود به جاى گذاشت. او در خوانندگى صاحب سبك بود و در ابتداى تأسیس رادیو مدتى با آن مؤسسه همكارى داشت. نكیسا همچنین با اركستر درویش خان در انجمن اخوت كنسرتهایى برپا كرد كه یكى از آنها «مولود نبى (ص)» است. از وى صفحاتى نیز در «سه گاه»، «چهار گاه»، «افشارى» و «ابوعطا» باقى مانده است. به آورده‏ى صاحب «مردان موسیقى سنتى و نوین ایران» او هنگام فوت یكصد و دوازده سال داشته است.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

یكى از خوانندگان بزرگ ولى گمنام دوران ناصرى هنرمندى بود به نام علیخان كه از اهالى سیستان و بلوچستان بود و به واسطه‏ى صداى بسیار خوش و زیبایى كه داشت به تهران آمده بود و در محافل و مجالس سرشناسان آن زمان جاى والایى پیدا كرده بود. درباره‏ى این خواننده خوش‏صدا و درویش مسلك و دور از پیرایه، محمد نیرومندى مى‏نویسد: «در یكى از شب‏هاى سرد زمستان سال 1324 قمرى بود كه برف به شدت مى‏بارید و درشكه‏اى از سر آب وزیر (بین خیابان شاپور سابق و معزالسلطان) به طرف خیابانى كه حالا امیریه نام دارد حركت مى‏كرد اسب‏ها به زحمت راه خود را پیدا مى‏كردند و پیش مى‏رفتند چون از یك طرف كف خیابان را برف زیادى پوشانده بود و از طرف دیگر چراغ‏هاى كنار پیاده‏روها كه كورسو مى‏زد در پشت پرده‏ى برفى كه از آسمان مى‏بارید روشنایى ضعیف خود را از دست داده بود تنها چراغ‏هاى نفتى دو طرف درشكه بود كه روشنایى مختصرى داشت و درشكه‏چى در پناه آن نور كم‏رنگ راه را تشخیص مى‏داد. درون درشكه مردى نسبتاً چاق و چله و كوتاه‏قد با عینكى سفید در حالى كه دست‏هایش را به دسته‏ى عصا فشار مى‏داد نشسته بود و هرچند دقیقه یكبار ته عصایش را به كف درشكه مى‏كوبید و سر درشكه چى فریاد بلندى مى‏كشید و به او مى‏گفت كه عجله كند. بالاخره با پرزحمتى بود درشكه به در باغ شاهزاده كامران میرزا رسید و مسافر آن در حالى كه غرغر مى‏كرد پیاده شد و یك سكه طلا در دست درشكه‏چى گذارد و او را مرخص كرد. نام این مرد على‏خان و اهل سیستان بود، سالهاى پیش این مرد به تهران آمده و به واسطه‏ى صداى خوشى كه داشت در دربار ناصرالدین شاه راه پیدا كرده بود پس از ناصرالدین شاه، كامران میرزا نایب‏السلطنه میل و رغبت زیادى به موسیقى و بخصوص به خوانندگان نشان مى‏داد. و به خاطر همین علاقه‏ى زیاد بود كه در سوز و سرماى زیاد آن شب چند نفر از بهترین خوانندگان و نوازندگان را دعوت كرده بود كه به منزل او بیایند و هركس كه بهترین خواننده شناخته شد آوازه‏خوان مخصوص او شود. وقتى على‏خان به اتاق مخصوص خوانندگان و نوازندگان وارد شد، دید كه همه در آنجا هستند و او دیرتر از همه رسیده است و چون اصولاً مردى درویش مسلك و بى‏ریا بود توجهى به تعارف و احترام دیگران نكرده و نزدیك در ورودى در گوشه‏اى نشست و از زیر چشم حریفان خود را نظاره كرد، گرچه على‏خان در آن روزگار از بهترین خوانندگان عصر خودش بود ولى باز از آن مى‏ترسید كه بخت از او روى برگرداند و در آن مجلس آن كیفیت و حال مخصوص خودش را پیدا نكند و در نتیجه از دیگران عقب بماند. اول از همه على‏خان نگاهى به نوازندگان كرد و در بین آنها «كریم‏خان» كمانچه‏كش و حاج غلامرضا نیستى كه بهترین نوازنده‏ى تار بود شناخت و چون با حاج غلامرضا رابطه‏ى دوستى داشت و شبهاى زیادى را پاى ساز او تا صبح آواز خوانده بود از طرف نوازنده‏ى قابلى كه بتواند با آواز او همراهى كند خیالش راحت شد و پس از آن در بین خوانندگان شروع به جستجو كرد و در آن جمع «اسداللَّه تفرشى» و «حسن قصاب» را شناخت و پس از این كه در بین مهمان‏ها خواننده‏ى قابل دیگرى ندید. به موفقیتش تا اندازه‏اى امیدوار شد. همه‏ى هنرمندان به اتاقى كه شاهزاده كامران میرزا در آنجا نشسته بود هدایت شدند و على‏خان هم همان طورى كه عادت او بود قبل از ورود به اتاق كامران میرزا، بنا به اشاره كامران میرزا وارد اتاق گردید. نوازندگان شروع به نواختن كردند و خوانندگان هم دهان به آواز گشودند. و هر یك از آنها دستگاهى را كه بهتر از دیگر دستگاهها و گوشه‏هاى ایرانى مى‏خواندند، خواندند، و به محض این كه آواز آنان تمام مى‏گشت على‏خان همان دستگاه یا گوشه را عالى‏تر و بهتر از آنان مى‏خواند و حتى به قول آوازه‏خوانان مایه‏ى بالا دست آنها را مى‏خواند، و در اجراى ردیف‏هاى و گوشه‏هاى آواز ذوق و سلیقه خاص خود را نشان مى‏داد كه نایب‏السلطنه عاشق و شیفته‏ى صداى او شد و قرار شد كه از روز بعد على‏خان آوازخوان مخصوص او شود. از آن شب به بعد على‏خان در اكثر مراسم و جشن‏هاى نایب‏السلطنه حضور داشت و با آواز دلنشین خود، مجلس او را گرم مى‏كرد و به حدى مورد توجه وى قرار گرفت كه همه او را (على‏خان نایب‏السلطنه) مى‏نامیدند. البته خلق خوش و بذله‏گویى على‏خان هم در مورد توجه واقع شدن او تأثیر داشت. به هر حال همین بذله‏گویى باعث شد كه فرزندان نایب‏السلطنه آن طور با او مأنوس شدند كه اگر در هفته دو سه شب على‏خان و حاج غلامرضا نیستى را نمى‏دیدند اظهار دلتنگى و ناراحتى مى‏كردند، على‏خان در تمام مجالس به اتفاق حاج غلامرضا نیستى تا صبح هنرنمایى مى‏كردند و یك شب صداى او به حدى نایب‏السلطنه را از خود بى‏خود كرد كه تصمیم گرفت به اندازه‏ى جثه‏ى على‏خان قفسى بسازد و او را در آن قفس بنشاند و برایش آواز بخواند. بلافاصله دستور داده مى‏شود پس از چند روزى قفسى از طلا مى‏سازند و براى برگزارى مراسم نصب این قفس و آواز خواندن على‏خان در داخل آن یك شب جشن مفصلى برپا مى‏كنند، البته هیچ یك از مهمانان منظور از این دعوت را نمى‏دانستند و پس از این كه چند ساعتى از شب مى‏گذرد و همه طالب شنیدن ساز و آواز مى‏شوند، ناگهان مستخدمین نایب‏السلطنه در حالى كه قفسى را كه على‏خان در آن نشسته بود بر دوش داشتند وارد مى‏شوند و قفس را از قالبى كه داشته به درخت مى‏آویزند و آنگاه حاج غلامرضا نیستى (مشهور به گاوى) استاد تار نواختن ساز را آغاز مى‏كند و بلبل نایب‏السلطنه از داخل قفس «چهچه» را شروع مى‏كند. پس از آن اكثر شب‏ها على‏خان در قفس مى‏رفت و با همراهى ساز استاد در حالى كه درباریان گوش تا گوش نشسته بودند، مى‏خواند. یك ماه مبارك رمضان مجالس روضه‏خوانى برپا مى‏شد و در شبهاى ماه رمضان تا نزدیك سحر همه‏شان به شب زنده‏دارى و شب‏نشینى مشغول بودند و نزدیك سحر هم به مناجات گوش مى‏دادند. على‏خان در ماه مبارك رمضان هم كه همه‏شب سحرها در منزل كامران میرزا و شاهزاده عضدالملك مناجات مى‏كرد و با خداى خود راز و نیاز مى‏نمود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

شكوفایى مكتب اساسى آواز سنتى (تهران، اصفهان و آذربایجان) در اوایل قرن حاضر كه محل برخورد مكاتب مختلف موسیقیایى بود، پدیده‏هاى خاصى را موجب شد كه هر چند كاملاً و به طور مطلق مطابق الگوى پیشینیان و نمونه‏ى كامل سبك و اجراى آنان نبود، لكن در كل متعلق بر همان اقلیم و چهارچوب تعلق داشت و توانست ادامه‏دهنده‏ى راه گذشتگان و وارثان به حق هنر گرانقدر آواز سنتى باشد. در میان نسل متأخر موسیقیدانان سنتى (نسل متولد 1275 به بعد) كه امروز از موسیقیدانان كهنسال زمان ما به شمار مى‏روند، رضاقلى میرزا ظلى (1285 -1324) در آواز ایرانى صاحب و قریحه و استعداد درخشانى بود. وى در كودكى پدرش را از دست داد و تحت سرپرستى برادر بزرگش، علیقلى میرزا ظلى قرار گرفت. تحصیلات معمول را در تهران انجام داد و تا آخر عمر در اداره تلفن، آموزش و پرورش و بانك ملى مشغول كار بود. نخستین استاد او «عارف قزوینى» بود كه گذشته از استعدادهاى دیگرش آوازى پرسوز و تأثیرگذار داشت. ظلى پس از فراگیرى مقدماتى ردیف آواز نزد عارف، به محضر ابوالحسن‏خان اقبال‏آذر (اقبال‏السلطان) خواننده‏ى نامدار آن روزگار رفت و به تكمیل فن خویش پرداخت، و همزمان به صفحات سید حسین طاهرزاده، سلیمان امیرقاسمى و حسینعلى‏خان نكیسا و جناب دماوندى نیز گوش مى‏سپرد. دقت در آثار این اساتید و تأمل در آنها، اضافه بر احساس ژرف و لطیفى كه در نهاد ظلى جوان نهفته بود، او را نغمه‏سرایى محبوب ساخت و آگهى كنسرت‏هایش، زینت‏بخش صفحات مطبوعات آن زمان گردید. در همین اوان، به دعوت كمپانى كلمبیا براى ضبط صفحه دعوت شد چندین صفحه پر كرد كه از میان آنها آواز «اصفهان» با (پیانوى مشیر همایون شهردار) و «سه‏گاه» با (ویولن صبا) قابل ذكر است. پخش این صفحات در آن سالها (1312 شمسى) اشتهار فراوان ظلى را موجب شد. در سال 1316 ظلى به بیمارى سل دچار شد، كه پس از سفر به شیراز، تا حدى بهبود یافت. ظلى مردى آرام و گوشه‏گیر بود كه جز در حلقه دوستان یك دل، كمتر در جایى ظاهر شد. او حاضر نشد كه مانند نوازندگان و خوانندگانى كه پس از 1319 به فعالیت در رادیو پرداختند، به رادیو برود. در اوایل بهمن 1324 ظاهراً به علت عود كردن بیمارى سل، دوباره بسترى شد و در اواخر همان ماه، در بیمارستان بانك ملى درگذشت. مرگ ظلى در جامعه‏ى جنگ‏زده و نابسامان آن روزگار كه زیر فشار همه‏جانبه‏ى هجوم فرهنگ غرب قرار داشت، انعكاس نیافت و در سكوت برگزار شد. از آثار ظلى غیر از چند صفحه، اثرى نمانده است. همانها سالهاى سال مورد استفاده‏ى موسیقى دوستان بود. در موسیقى سنتى ایران، كسب مهارت‏هاى لازم و پختگى در اجرا و احساس عمیق، گذشته از عوامل دیگر، مستلزم گذشت زمان و تفكر دائم و تأمل لازم براى كسب تجربه است. ظلى مجال نیافت تا هنر خود را قوام و دوام بخشد. آواز او كه نمونه‏هاى ساده شده‏اى از هنر متعالى اساتیدى چون طاهرزاده و اقبال‏السلطان بود، نمونه‏هاى بارز و راستین تأثیرپذیرى درست و صحیح از مكاتب مختلف آواز سنتى را ارائه مى‏داد. نمونه‏هایى كه تحریرهاى سریع و پرصلابت و اوج‏هاى لطیف وسرشار از احساس او، همواره در خاطر باقى خواهد ماند.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

خواننده‏ى دیگرى كه دودانگ صدا داشت و ضربى مى‏خواند، شخصى بود بنام كهندانى. وى از صدایى بسیار گرم برخوردار بود و نیز تنبك مى‏نواخت و عاشق موسیقى بود او خیلى از گوشه‏هاى موسیقى را از حفظ داشت ولى چون كسى را نداشت و اطرافش خالى از یار و اغیار بود در محافل عمومى شناخته نشد و فقط در محافل اساتیدى مثل على‏اكبرخان شهنازى و سلیمان امیرقاسمى حاضر مى‏شد. چیزهایى را به بسیارى از تشنگان موسیقى مى‏آموخت و آنان را از منبع جوشان گوشه‏هاى موسیقى سنتى ایران قطراتى چشانید. استاد رضوى سروستانى ضمن شرح حال خود گفته است كه كهندانى را در منزل على‏اكبرخان و امیرقاسمى مى‏دیده است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

بسیار از هنرمندان بخصوص خوانندگان دوران قاجار مردمانى بودند گوشه‏گیر و انزواطلب و از شهرت و جار و جنجال‏هاى دربارهاى قاجار به دور و اگر هم برحسب اجبار در این دربارها برنامه‏هاى اجرا مى‏كردند، خیلى بى‏سر و صدا روانه منزل مى‏شدند و باز در انزوا به سر مى‏بردند و موسیقى را براى خود و دل مردم هنردوست مى‏خواستند نه براى آن محیط دور از هنر و پر از دسیسه و دغلبازى. سخن درباره‏ى مردى هنرمند، خوش‏صدا، دانشمند و درویش مسلكى شوریده حال به نام عباسقلى فانى است كه وى دایى چهار برادر به نامهاى حسین سلیم فرزان (سلیمى‏تبار)، على سلیمى‏تبار، اكبر سلیمى‏تبار و امیر سلیمى‏تبار مى‏باشد كه موجب گرایش ایشان به موسیقى نیز گردید. پدر عباسقلى فانى یساولباشى دربار بود و در آنجا مقام و منزلتى داشت. عباسقلى را كه از اوان كودكى داراى صداى پرطنین و بسیار خوشى بود زیر نظر استادان موسیقى كه در دربار، آمد و رفت داشتند قرارداد و تحت تعلیم آنها آوازهاى موسیقى ایرانى و گوشه‏هاى مختلف آن را به خوب فراگرفت و مورد احترام و محبت اساتید خود بود. در خلال این مدت به تحصیل علوم مختلفه نیز اشتغال داشت بخصوص در ادبیات بسیار پیشرفت كرد چون حافظه‏اى فوق‏العاده داشت بیشتر اشعار شعراى پیشین را در حفظ داشت و آنها را با صداى خوشى مى‏خواند و خود نیز شعر مى‏سرود و چون مردى گوشه‏گیر و از شهرت بى‏زار بود غیر از دربار، فقط براى دوستان و فامیل مى‏خواند. وى از آن دسته مردمى بود كه به دنیا و مال دنیا پشت كرده و به آن بى‏اعتنا بود و روزى هم كه فانى جهانى فانى را وداع مى‏كند تنها چیز باارزشى كه از وى به سرقت برده مى‏شود دیوان شعرش بود كه خود سروده بود و حاصل سراسر عمر او بود... اكبر سلیمى‏تبار، هنرمند شایسته، درباره دایى خود مى‏گوید: «به خاطر دارم در كلاس ششم دبستان درس مى‏خواندم در آن زمان به محفوظات بیشتر اهمیت مى‏دادند تا دانسته‏ها و من در حیاط خانه راه مى‏رفتم و براى حفظ كردن شعر معروف حافظ كه در كتاب درسى‏مان بود شروع كردم به خواندن: مزرع سبز فلك دیدم و داس مه نو یادم از كشته‏ى خویش آمد و هنگام درو ایشان بلافاصله گفتند: ما كه تخمى نفشاندیم در این مزرع نو جز ندامت چه بود حاصل ما وقت درو هر بیت از شعر حافظ را كه مى‏خواندم او نیز، شعرى مشابه آن مى‏خواند به یاد دارم، برادر بزرگم حسین سلیمى‏تبار (سلیم فرزان) تعلیم ویولن مى‏دید و روزها در خانه تمرین مى‏كرد، در یكى از روزها عباسقلى‏خان در خانه بود از نحوه‏ى اجراى گوشه دوم اصفهان بیات راجه از برادرم ایراد گرفت و شروع به خواندن این گوشه كرد و گفت بیات راجه را باید این چنین اجرا كنى، البته دایى در آن روز به شوق آمد و دستگاه اصفهان را براى ما به صورت كامل خواند، یا من نمى‏فهمیدم یا این كه بعد از شنیدن این آواز دایى در من ایجاد شد، از هیچ آوازخوان دیگرى این چنین تحت تأثیر قرار نگرفتم. همچنان كه اشاره شد دایى من داراى حافظه‏ى فوق‏العاده قوى و خود طبع شعر داشت و اشعار بسیارى از شعرا را از حفظ بود، شعر معروف هاتف اصفهانى «اى بفداى تو هم دل و هم جان» را كه داراى چند بند ترجیع‏بند معروفى است، تماماً در حفظ داشت و بسیارى از قصیده‏هاى سعدى را از حفظ مى‏خواند. او مردى حاضرجواب و به مناسبت‏هاى مختلف شعرهایى بجا مى‏خواند و مى‏سرود. در گذشته، در سطح معمولى مشاعره بسیار رواج داشت ولى در بین دراویش و سخنوران نوعى مشاعره توأم با لغزگویى یا چیستان‏گویى رواج داشت به طورى كه بزرگان فامیل مى‏گفتند درویشى از اصفهان به تهران آمده بود و در یكى از قهوه‏خانه‏هاى معروف تهران مشغول سخنورى و چیستان‏گویى شده و تمام دراویش تهران را به علت تفوق بر آنها خلع كسوت كرده بود و آبروى آنان در خطر قرار گرفته بود. درویش اصفهانى هم خودستایى و اُشتُلم مى‏كرد كه از دایى عباسقلى استمداد كردند و بر تن او لباس درویشى پوشانیدند و براى جوابگویى به درویش اصفهانى او را به همان قهوه‏خانه هدایت كردند. ظاهراً دراویش تعدادى كسوت مثل تبرزین، كشگول، خرقه و جز آنها داشته‏اند كه در مباحثه اگر درویشى جواب معماى درویش دیگر را به شعر مى‏داد و او از جواب بازمى‏ماند یك قطعه از كسوتش را درویش پیروز در بحث و مشاعره از او مى‏گرفت. فانى با كسوت درویشى به قهوه‏خانه‏اى كه در آن زمان مركز تجمع مردمان در مواقع بى‏كارى و استراحت بود وارد مى‏شود و با صداى بسیار خوشى قصیده‏اى را كه بیت دوم آن به «حق حقق حقیقین حقى» است مى‏خواند و پس از خوش و بشى با درویش اصفهانى شروع به سخنورى مى‏نماید و طولى نمى‏كشد كه درویش اصفهانى در اثر ندانستن جواب معماهایى را كه درویش فانى طرح مى‏كند و گرفتن جواب معماهاى خود، ظرف چند شب تمام كسوت‏هاى دراویش تهرانى را پس مى‏دهد و فانى شروع به خلق كسوت از او مى‏كند. چون به آخرین سؤال او نیز نمى‏تواند جواب بدهد، عده‏اى از دراویش دهان درویش فانى را مى‏گیرند تا او را مجبور به كندن آخرین كسوت او ننماید. سپس درویش فانى از مردم و دراویش خداحافظى نموده و از صاحب قهوه‏خانه مى‏خواهد كه درآمد این سخنورى را بین دراویش تقسیم كند، ظاهراً مردم به خاطر شركت در این سخنورى‏ها به صورت همت عالى مبالغى اضافه بر پول چاى مى‏پرداختند. زنده‏یاد عباسقلى فانى مردى شیرین‏سخن بود و با زیبایى خاصى بیان مطلب مى‏كرد كه با تمام گوشه‏ها و ردیف‏هاى موسیقى ایرانى آشنایى داشت و مشوق دیگران در یادگیرى این هنر بود ولى همانطور كه اشاره گردید خود در این مورد بسیار گوشه‏گیر و منزوى بود، یادش به خیر و روانش شاد.» یكى از چیستان‏هایى كه درویش فانى در آن سخنورى به درویش اصفهانى گفته بود چنین است: مردى متوفى شد و زو ماند بسى مال وارث دو بماندند یكى عم و یكى خال خالوش پسر عم و عمش پسر خال قسمت چه توان كرد به این هر دو از این مال (س سیزدهم و چهاردهم ق)، موسیقیدان. پدر عباسقلى او را از اوان كودكى زیر نظر استادان موسیقى قرار داد و او گوشه‏هاى مختلف دستگاههاى موسیقى ایرانى را به خوبى فراگرفت، تا جایى كه مورد احترام و محبت اساتید خود بود. در خلال این مدت به تصحیل علوم مختلف نیز اشتغال داشت. بخصوص در ادبیات بسیار پیشرفت كرد. فانى شعر نیز مى‏گفت و گویا «دیوان» شعرى نیز داشته كه بعد از فوت وى به سرقت رفته است. او دایى چهار برادر به نامهاى حسین سلیم فرزان (سلیمى‏تبار) (متولد 1297 ق) و على سلیمى‏تبار (متولد 1299 ق) و اكبر و امیر سلیمى‏تبار مى‏باشد كه موجب گرایش ایشان به موسیقى گردید.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

حاتم عسگرى، به سال 1312 در خانواده‏اى مذهبى و متدین دیده به جهان گشود، وى كه در قریه‏اى از منطقه فراهان از توابع حاتم‏آباد تفرش، دوران كودكى را سپرى مى‏كرد، در سال 1325 همراه خانواده‏ى خود به تهران آمد. پدر وى حسن عسگرى با موسیقى و تعزیه‏خوانى آشنایى كامل داشت و خود یكى از تعزیه‏خوانان بزرگ اراك به شمار مى‏رفت و تعزیه‏خوانان بنام روزگار مثل حسینعلى‏خان نكیسا با پدر وى آشنایى داشتند و در منزل ایشان رفت و آمد مى‏كردند. همین حسینعلى‏خان نكیسا نیز مدت چهار سال آموزش وى را به عهده گرفت. استاد حاتم عسگرى درباره تحصیل موسیقى و شیوه یادگیرى خود مى‏گوید: «همانطور كه استحضار دارید، در قدیم موسیقى سنتى در تمام مشرق زمین به طور شفاهى و با روش سینه به سینه تعلیم داده مى‏شد، ولى از آنجا كه استادان قدیم موسیقى را عبادت مى‏دانسته‏اند لذا در طول چند سال متوالى، شاگرد را زیر نظر دقیق گرفته و با محك‏هاى اخلاقى بسیار سخت مى‏آزمودند، و در صورتى كه شاگرد در این آزمون سخت، قبول مى‏شد آن وقت تعلیم اساسى را شروع مى‏كردند. به همین جهت استادان موسیقى قدیم سه دوره براى تدریس موسیقى داشته‏اند. در دوره اول فقط كلیات را یاد مى‏دادند. این دوره مخصوص شاگردان تازه‏كار بود. دوره‏ى دوم عمیق‏تر ولى هنوز كلى و عمومى بود و به شاگردان پیشرفته‏اى اختصاص داشت كه هنوز از كوره‏ى آزمایش بیرون نیامده بودند و حق یاد گرفتن اسرار كار را نداشتند در دوره سوم، اسرار كار را یاد مى‏دادند و مخصوص شاگردان آزموده شده بود. لازم به تذكر است كه به هر حال دوره‏ى سوم را قبل از دهه‏ى 30 تا 40 سالگى یاد نمى‏دادند، زیرا معتقد بودند كه شاگرد پایبند شهوات حیوانى است و نمى‏تواند احساسات خود را كنترل كند و از موسیقى سوء استفاده خواهد كرد. این روش تا نسل قبل مداول بوده ولى در نسل فعلى به كلى ترك شده است. خود بنده بعد از هشت سال كه نزد مرحوم آقاضیاء (ضیاءالذاكرین) شاگردى مى‏كردم، روزى قبل از شروع درس فرمود: «امروز، روز بسیار مهمى است. به همین جهت قبل از شروع درس باید تهیه شود». بنده بى‏آنكه بفهمم موضوع چیست، فوراً بیرون رفته با جعبه‏اى شیرینى مراجعت نمودم. بعد از مراسم شیرینى‏خوران كه در حضور یكى دیگر از معمرین انجام شد، فرمود «هشت سال است كه شما را آزمایش مى‏كنم كه بفهمم براى چه مى‏خواهى موسیقى یاد بگیرى». عرض كردم: «مگر این موضوع اهمینى دارد؟» فرمودند: «بله! موسیقى تیغى است برنده كه «فتنه آرد در كف بد گوهران» كسانى كه به خاطر شهرت یا پول یا شهوات حیوانى به سوى موسیقى مى‏آیند، خطرناكند. لذا استادن قدیم، اسرار كار را به هركسى نمى‏آموختند كه حالا آن را حمل بر حسادت مى‏كنند. من شما را در این هشت سال آزمودم، چون عاشق موسیقى یافتم و دانستم كه هدفى جز یاد گرفتن ندارى و در معنویت هم وارد شده‏اى و موسیقى را عبادت مى‏شمارى و جز در مجالس عبادت و ذكر نمى‏خوانى، از امروز دوره‏ى اصلى را شروع مى‏كنم». سپس فرمود: «علت این كه امروزى‏ها چنین مى‏خوانند و مى‏نوازند، این است كه فقط دوره اول را آموخته‏اند و لذا بخش بزرگى از موسیقى قدیم ما در حال از بین رفتن است». از آن روز تا سه سال كه این استاد بزرگ در قید حیات بود، بنده دوره‏ى سوم را نزد ایشان مى‏آموختم و اسراى به بنده فرمودند كه در هیچ جا ندیده و نشنیده بودم. جمع مدت تعلیم حقیر نزد ایشان یازده سال بود كه هشت سال اول آن صرف یاد گرفتن دوره‏هاى اول و دوم شد و سه سال بعدى به دوره‏ى سوم سپرى شد. بعد از درگذشت این استاد، كه در سن یكصد و هشت سالگى به رحمت ایزدى پیوست، حقیر نزد استاد سالخورده‏ى دیگرى كه در نوع خود بى‏نظیر بودند، به نام حسینعلى‏خان تفرشى ملقب به نكیسا دنباله كار را ادامه دادم. در مورد این بزرگوار باید عرض كنم: از موقعى كه صفحات گرامافون باب شد، این استاد از بهترین خوانندگان بود كه به نحو احسن آواز اصیل ایرانى را در صفحات قدیمى اجرا كرده است. استاد حاتم عسگرى، سپس افزود: «حقیر از كودكى نزد پدرم كه تعزیه‏خوان قدیمى بود و در هنر آواز مذهبى و ردیف موسیقى قدیم ایران بسیار وارد بودند، خوانندگى را آغاز كردم. سپس در نوجوانى، پس از این كه خانواده‏ى ما از فراهان به تهران منتقل شد، بنده نزد مرحوم عبداللَّه‏خان دوامى كه در تعزیه همكار قدیمى پدرم بودند ردیف موسیقى را ادمه دادم. البته آنچه نزد ایشان و پدرم آموختم فقط دوره‏ى اول بود. بعد از گذشت دوران نوجوانى، به بركت عرفان و اذكار عرفانى، افتخار آشنایى با استاد بزرگ، مرحوم آقا ضیاء (ضیاءالذاكرین) را پیدا كردم. و به شرحى كه عرض شد مدت یازده سال درك محضرش را نمودم. خلاصه استادان بنده شش نفر بوده‏اند كه به شرح زیر مى‏باشند: 1- پدرم، كه هنوز هم نكاتى از موسیقى تعزیه را از ایشان استفاده مى‏كنم. 2- مرحوم ضیاءالذاكرین، به مدت یازده سال. 3- مرحوم حسینعلى‏خان نكیسا، به مدت چهار سال. 4- مرحوم عبداللَّه‏خان دوامى، به مدت یك سال. 5- مرحوم سلیمان‏خان امیرقاسمى شاگرد معروف عیسى‏خان آغاباشى. توضیح آن كه این استاد هفته‏اى دو شب در منزلشان بحث و درس داشتند كه اغلب مشتاقان موسیقى اصیل ایرانى در آن شركت مى‏كردند و بنده نیز مدت بیست سال بى‏وقفه به این مجلس مى‏رفتم و از محضرشان فیض مى‏بردم. 6- مرحوم ادیب خوانسارى كه شاگرد مرحوم استاد سید رحیم اصفهانى بودند و شهرت ایشان بیش از آن است كه احتیاج به معرفى باشد. حدود بیست سال هم محضر ایشان را درك كرده‏ام. بعد از رفتن این بزرگان، رشته قطع شد و دیگر كسى نبود كه از محضرش بتوان فیض گرفت. البته وظیفه شاگردى به من حكم مى‏كند كه عرض كنم: معلم اصلى من همان آقا ضیاء (ضیاءالذاكرین) بود. او موسیقى را از پدرش (كه آن پدر هم بیش از یكصد سال عمر كرد) آموخته بود و به طورى كه اظهار و اثبات مى‏نمود، موسیقى از دویست سال قبل در خانواده‏ى او به طور موروثى وجود داشته و آنچه آقا ضیاء مى‏دانست و اسراى كه در سینه داشته، مربوط مى‏شد به دویست سال پیش، یعنى قبل از دوره‏ى غرب‏زدگى و هرج و مرج در موسیقى ایران. اطلاعات ایشان به آن صورت بود كه استادان آن زمان مشكلات موسیقى خود را از او مى‏پرسیدند و من بارها شاهد این موضوع بودم». درباره‏ى سابقه‏ى كار، تدریس، تعلیم خصوصى، طبق سنت قدیم از استاد جویا شدم، گفتند: «تدریس در كلاس‏هاى ادراه‏ى فرهنگ و هنر قزوین از سال 1355 تا اوایل انقلاب، مسئول پژوهش موسیقى مذهبى در اداره‏ى كل فعالیتهاى فرهنگى در وزارت فرهنگ و آموزش عالى، طى حكم شماره‏ى 41/ 3003 -1360/6/8، هنرآموز در دانشكده‏ى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران از 65/11/20 در اینجا لازم به تذكر است كه به علت جو ناسالم قبلى، حقیر رغبتى به كار تدریس نداشتم و در مواردى هم كه مقتضى بود و فوقاً اشاره شد، فقط دوره‏ى اول را درس مى‏دادم، ولى براى این كه آنچه استادن گذشته به بنده سپرده‏اند ضایع نگردد، و به خاطر این كه تعلیمات آنها را امانت فرهنگى مى‏دانستم كه نه متعلق به من، بلكه متعلق به نسل آینده است، و تسلیم امانت فرهنگى به نسل بعدى یك تكلیف شرعى است، لذا از حدود شش سال پیش شروع كردم به ضبط محفوظات موسیقى خود بر روى نوار. البته این كار به راهنمایى و اصرار و بلكه دستور دوستان و بزرگان ادب و هنر از قبیل مرحوم استاد امیرى فیروزكوهى، استاد عزیز آقا دكتر رعدى آذرخشى، همكار بزرگوار و هنرمندم آقاى دكتر داریوش صفوت و عده دیگرى از شعرا و موسیقى‏دانان آغاز شد. ابتدا قصد داشتم این كار را به بعد از خاتمه‏ى جنگ تحمیلى موكول كنم (به خاطر گرانى نوار و غیره). ولى تذكر بزرگان فوق‏الذكر مبنى بر احتمال خطر از دست رفتن قطعى فرصت در نتیجه حملات هواى دشمن كثیف و ددمنش، مرا واداشت كه توكل بر خدا نموده كار را آغاز كنم و بحمداللَّه تاكنون موفق شده‏ام دوره‏هاى اول و دوم را به طور كامل بر روى نوار ضبط كنم كه حدوداً چهل ساعت نوار شده است. دوره‏ى سوم را هم شروع كرده‏ام اگر خدا توفیق عنایت فرماید به فرجام خواهد رسید. البته دوره‏ى سوم با دو دوره‏ى قبلى بسیار فرق دارد، زیرا براى هر دستگاهى آوازها و قسمت‏هاى مستقلى هست و براى بیشتر گوشه‏ها نیز ضربى‏هایى وجود دارد كه مخصوص همان گوشه است. به عنوان مثال عرض مى‏كنم: امروزه مهمترین دستگاه را «شور» مى‏دانند و آن را مادر بقیه دستگاهها مى‏خوانند كه البته درست هم هست ولى امروزه این دستگاه را به صورتى خلاصه مى‏خوانند و آن را كوچك كرده‏اند. در صورتى كه همین دستگاه شور آوازهایى دارد، از قبیل: «آواز بزرگ»، «آواز حسین»، «آواز شهناز»، «آواز رضوى» و غیره بعلاوه در تمام دستگاهها، قسمتهایى هست به نام‏هاى «ساقى‏نامه»، «مغنى‏نامه‏ها»، «صوفى‏نامه‏ها»، «مثنوى‏نامه‏ها»، «الهى‏نامه‏ها»، «چهارباغ‏ها»، «رجزها»، «مدها»، تصانیف ضربى‏ها و كار عمل‏هاى زیبا، كه حتى اسم بعضى از اینها را هم امروزى‏ها نشنیده‏اند، امید است خداوند تبارك و تعالى توفیق بدهد كه این نوارها كامل شود و در اختیار جوانان پژوهشگر قرار گیرد تا در آینده موسیقى ما دچار انحراف نشود و رابطه‏ى نسل آینده با گذشته برقرار بماند، و بنده نیز از زیر بار سنگینى امانت بیرون آیم، آمین.»

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

عبداللَّه طالع همدانى هنرشناس نامى ایران به سال 1292 شمسى در همدان متولد شد، تحصیلات خود را در مدارس آلیانس و تائید انجام داد كه به زبانهاى فرانسه و انگلیسى تسلط یافت. نخستین جلوه‏هاى ذوق ادبى او از دوازده سالگى ظاهر شد و در بیست سالگى به عضویت انجمن ادبى همدان درآمد. همزمان با فعالیت در این امور چون صاحب صوتى خوش و طبع شعر روانى بود به موسیقى نیز علاقه یافت و در اندك مدتى كه نزد تقى‏خان شایگان (ویلونیست زبردست آن زمان در همدان) به فراگیرى ویولن پرداخت به كلیه دستگاهها و گوشه‏هاى موسیقى سنتى آشنا گردید. او از نخستین تصنیف‏سازان نسل بعد از عارف و همزمان با محمدعلى امیر جاهد و از معدود كسانى مى‏باشد كه كلام و آهنگ تصانیف را تواماً ساخته است. طالع همدانى نخستین تصنیف خود را به سال 1310 شمسى با نام (باد خزان) در سن 18 سالگى ساخت و مورد توجه ابوالقاسم عارف قزوینى (كه در آنزمان ساكن همدان بود) واقع شد. پس از آن به طور جدى كار تصنیف‏سازى، نواپردازى و اجراى موسیقى را با منظومه‏سرائى ادامه داد تا مدتى كه در همدان اقامت داشت افتخاراً كنسرتهائى به نفع امور خیریه با خوانندگان مشهور آن زمان در همدان چون اباذرى- سید رضا عطار- سید رضا فرشچى اجرا كرد. كنسرتهائى كه در آنها شخص طالع گاه سراینده كلام، سازنده آهنگ- نوازنده ویولن و خواننده بود. طالع همدانى از صدائى بس پرقدرت و پرطنین و رسا بهره‏مند بود او صلابت لطیف حنجره خود را تا حدود هفتاد سالگى حفظ كرد و اكنون نیز كه 78 بهار از عمر وى مى‏گذرد داراى صدائى گرم و پخته مى‏باشد. در سال 1310 با شادروان استاد مرتضى‏خان نى‏داود و خانم قمرالملوك وزیرى كه براى افتتاح سینما الوند به همدان آمده بودند آشنا شد و این دوستى تا آخر عمر با آن دو هنرمند بزرگ ادامه یافت. طالع در ثناء و رثاى این دو بزرگوار مشهور اشعار بسیارى سروده كه براى نمونه بیتى از غزلى است كه بر سنگ مزار شادروان قمرالملوك وزیرى در مقبره ظهیرالدوله نقر گردیده است: تنها نه قمر بود هنرمند بعالم روح ملكى بود كه از جسم بشر رفت طالع همدانى در سال 1323 با عنوان (خواننده گمنام) به توصیه آقاى ابراهیم سپهرى رئیس رادیو به رادیو وارد و افتخاراً به اجراى برنامه پرداخت. نواى ساز و صداى آواز وى مدتى از رادیو گاه و بیگاه در خانه‏هاى مردم تهران طنین‏انداز بود و چندین تصنیف از ساخته‏هاى او را خوانندگانى چون قمرالملوك وزیرى- ملوك ضرابى كاشانى و عزت روحبخش و داریوش رفیعى در رادیو مى‏خواندند. اما بعد از مدتى چون هنرمندان دیگر، رادیو را ترك و به شغل اصلى خود به تجارت پرداخت ولى همواره در كار هنر علاقمند و كوشا بود و در اواخر سالهاى 1325 چند صفحه از صداى ساز و آواز رساى او پر شد. طالع با وجود مشغله زیاد و عهده‏دارى خدمات گسترده و سنگین براى امور اجتماعى و خیریه هیچگاه دامان هنر را رها نكرد و همواره در این راه كوشا بوده است. از آن جمله برگزارى كنسرتهاى بسیار جهت امور خیریه، همكارى با خوانندگان و نوازندگان موسیقى ایرانى براى خلق آثار بدیع و سرودن بیش از هفت هزار بیت نظم پارسى و كلام بسیارى تصانیف دیگر به زبان راجى (كه زبان كلیمیان مقیم همدان و كاشان و اصفهان و خوانسار است) مى‏باشد. تسلط به علوم زبان و زبانهاى متعدد براى اهداف فرهنگى وى مفید واقع شده و همواره یار و دوستدار گشاده‏روئى براى محققین موسیقى ایرانى است. شرح زندگى و آثار عبداللَّه طالع همدانى در تذكره و مجلات مختلف بارها به چاپ رسیده است دیوان اشعارش به همراه نت آهنگها، كلام آنها و شرح زندگانى وى در مرحله چاپ و انتشار مى‏باشد كتاب دیگرى نیز در زمینه لغات و اصطلاحات زبان راجى از مشارالیه در دست تهیه است. بزرگترین خصوصیت برجسته طالع، تعهد او به صفاى خصایل انسانى و صفاى باطن است وى در زمانى كه رسیدن به نام و نان از راه هنرفروشى به راحتى میسر بود هنر را با تجارت نیامیخت و همواره اصل و فاخر بر مقامگاه خود باقى ماند. طالع نمونه‏اى از اخلاق خوش و صفاى نفس روى گشاده همراه با مراتب درویش مسلكى در عین برخوردارى از فضل و ادب و هنر است كه در میان هنرمندان امروزه چنین نمونه‏هائى بسیار كمیاب است. نمونه معتبرى از وحدت هنر و انسانیت كه با اشعارش، تصانیفش صداى ساز و آوازش و خدمات انسانى‏اش همواره در حافظه تاریخ موسیقى معاصر ایران عزیز و گرامى خواهد ماند. (تو 1292 ش). موسیقیدان. خواننده و شاعر، متخلص به طالع. در همدان به دنیا آمد و تحصیلات خود را در مدارس آلیانس و تأیید ادامه داد و به زبانهاى فراسنه و انگلیسى تسلط یافت. سپس به تهران آمد و در رشته ادبیات و زبان فارسى فارغ‏التحصیل شد. وى علاوه بر عضویت در انجمن ادبى همدان و داشتن طبع شعر، به موسیقى هم علاقه‏مند بود و در نزد تقى شایگان به فراگیرى ویولن و دستگاههاى موسیقى پرداخت. او از نخستین تصنیف‏سازان نسل بعد از عارف است كه كلام و آهنگ تصانیف را توأم ساخته است. وى اولین تصنیف خود را به نام «باد خزان» در هجده سالگى ساخت و مورد توجه عارف قزوینى واقع شد. او با رادیو تحت عنوان خواننده‏ى گمنام همكارى داشت و در كنسرتهایى كه به نفع امور خیریه اجرا مى‏شد، شركت مى‏جست. از وى «دیوان» شعرى به همراه نت آهنگها به چاپ رسیده و كتاب دیگرى نیز در زمینه‏ى لغات و اصطلاحات زبان راجى (زبان یهودیان مقیم همدان و كاشان و اصفهان و خوانسار) تألیف نموده است.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

سازنده سازهاى سنتى. تولد: 1282. درگذشت: 30 آذر 1366، تهران. محمد عشقى‏نوایى، فرزند رضا، از شاگردان استاد سید جلال سه‏تار ساز است. وى پس از مرگ سید جلال، ابتدا دكانى در میدان تجریش تهران، سپس به خیابان مقصود بیك نقل مكان نمود. در آنجا به ساختن سه‏تار مشغول بود. در سال 1350 به دعوت داریوش صفوت همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى آغاز نمود و در كارگاه سازسازى مركز به تعلیم و تربیت شاگردانى پرداخت. اما این همكارى طولى نكشید. كارگاه كوچك وى در سیل ویرانگر تجریش تخریب شد و استاد بیش از دو ماه در بیمارستان طالقانى بسترى شد. در این حادثه دست راست او صدمه دید. محمد عشقى چهار نوع تار مى‏ساخت: سه‏تار معمولى، سه‏تار پوستى، نوع كوچكتر اما با قالبى كشیده‏تر، سه‏تار كوچك با قالبى كوچكتر. محمد عشقى‏نوایى در سال 1366 درگذشت و در قطعه‏ى 104 ردیف 67 شماره‏ى 38 بهشت زهراى تهران به خاك سپرده شد. شادروان استاد محمد عشقى از شاگردان استاد جلیل از بزرگان و استادان سه‏تار ساز و معروف مى‏باشد. وى پس از مرگ سید جلال، ابتدا دكانى واقع در میدان تجریش، سپس در خیابان مقصودبیك واقع در همین میدان كوچه ثقفى پلاك 16 نقل مكان نمود و تا آخر عمر در همانجا زندگى كرد. كارگاه بسیار كوچك وى محل تجمع بسیارى از نوازندگان و شاعران خوب رادیو و تلویزیون بود كه هر روز عصرها گرد شمع وجود استاد جمع مى‏شدند و با هم صحبت مى‏كردند. استاد محمد عشقى، یكى از نوازندگان و اساتید سه‏تار ساز مى‏باشد كه سازهاى ساخت وى مورد قبول تمام هنرمندان نوازنده این ساز است. استاد عشقى، هیچگاه دست از هنر خود نكشید و به سه‏تار سازى و سه‏تار نوازى مشغول بود. او عقیده داشت سه‏تار، سازى است عارفانه و انسان را از دنیاى مادیات به جهان معنوى مى‏برد و به این مسئله هم واقعا ایمان داشت و به همین دلیل كه براى خود او موجه بود، همسر اختیار نكرد زیرا معتقد بود كه زن و فرزند، او را از هنرش باز مى‏دارد و تا آخر عمر هم در آن مكان زندگى كرد. متأسفانه در سیل ویرانگر تجریش، كارگاه كوچك وى بى‏نصیب نگشت و استاد صدمه زیادى را متحمل شد بیش از دو ماه در بیمارستان طالقانى بسترى شد. در این حادثه دست راست استاد عشقى صدمه فراوانى دیده بود و در بیمارستان تصمیم به قطع دست استاد گرفته شد كه با مخالفت جدى شاگرد باوفایش فرمان مرادى این عمل انجام نشد و با مراقبت‏هاى و كوشش‏هاى دكترهاى این بیمارستان دست استاد بهبود یافت و به مغازه‏اش برگشت ولى بر اثر صدمه جسمى و روحى فراوانى كه به او وارد گشته بود عاقبت صبح روز یكشنبه 66/2/1 این دنیاى فانى را ترك گفت و در میان خیل دوستدارانش، جسم نحیف وى در بهشت‏زهرا به خاك سپرده شد. روانش شاد. در مجلس ختم و بزرگداشت این صنعتگر هنرمند، غیر از دوستداران آن استاد، اساتید و هنرمندان بزرگى چون: احمد عبادى، على تجویدى، جلیل شهناز، محمود تاجبخش، دكتر داریوش صفوف، جلال ذوالفنون، محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، مهندس همایون خرم، عبدالعلى وزیرى، حسین‏على ملاح، بهمن بوستان، مهندس گلشن ابراهیمى، مشیر معظم افشار، منوچهر جهانبگلو، هاشمى، فرمان مرادى و سایر دوستان شركت داشتند. از دوستان بسیار صمیمى استاد عشقى كه بیشتر وقت‏ها به كارگاه وى مى‏آمدند و با وى حشر و نشر داشتند باید از استاد احمد عبادى، دكتر داریوش صفوت، محمود كرمى، سعید هرمزى، امیرى فیروزكوهى، ارسلان درگاهى، نورعلى‏خان برومند، استاد حسن كسایى، حسن مشحون، بیژن كرمانشاهى و محمودى خوانسارى نام برد. ابراهیم صبها قطعه شعرى در رثاء وى سروده كه دو بیت مشخص شده آن روى سنگ مزار استاد محمد عشقى آمده و چنین است: گردید خزان بهار «عشقى» خاموش شده سه‏تار عشقى بس ساز ظریف نغمه‏پرداز دیدیم ز شاهكار «عشقى» او عاشق و عاشق «هنر بود» و این مرتبه افتخار «عشقى» «سازنده ساز» بود و عمرى بودست «سه‏تار» یار «عشقى» سرپنجه او نوازش داد خوابید چو در كنار «عشقى» خود رفته و نام نیك او هست پاینده به یادگار «عشقى» ارباب «هنر» ز رفتن او یكسر شده سوگوار «عشقى» باید كه «نواى عشق» خوانیم دلسوخته بر مزار «عشقى» آمرزش او طلب نماییم از درگه كردگار «عشقى» «صهبا» به فضیلت «هنر» كرد این «مرثیه» را نثار عشقى» (1366 -1285 ش)، سازنده‏ى ساز. در تهران به دنیا آمد. وى از سازندگان معروف سه‏تار و شاگرد سید جلال بود. عشقى- و به قول حبیب‏الله نصیرى‏فر در «مردان موسیقى سنتى و نوین ایران»- نوایى در جوانى به درودگرى پرداخت و چون از صداى كمانچه لذت مى‏برد، ساختن آن را بدون استاد شروع كرد، سپس نزد سید جلال رفت و هفت سال از او تعلیم گرفت. پس از درگذشت استاد، هفت سال هم در كارگاه آقا ضیاء به ساختن تار اشتغال جست و ویولن و سه‏تار نیز مى‏ساخت. سپس خود كارگاهى دایر نمود و به ساختن سازهاى گوناگون مشغول شد. سه‏تارهاى ساخت او بین اهل فن معروف است.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

نوازنده. تولد: 1285. درگذشت: 17 اسفند 1371. احمد عبادى، فرزند میرزا عبدالله (نخستین راوى ردیف‏ها و نوازنده‏ى سه‏تار)؛ هنگامى بیش از هشت سال نداشت، با فراگیرى ضرب به ترانه‏هاى ضربى موسیقى آشنا گردید و سپس شروع به آموختن سه‏تار كرد. در همین اوان پدرش وفات یافت. وى ناچار نزد خواهرانش (مولود خانم و ملوك خانم) كه از تعلیمات پدر برخوردار شده بودند، اصول نوازندگى را آموخت و مدت بیش از شصت سال به نواختن آن اشتغال داشت. از وى در زمینه‏ى موسیقى آثار زیادى به جا مانده است. وى در سال 1302 در كنسرتى در گراند هتل شركت كرد. احمد عبادى براى تأمین زندگى به عنوان كارمند دفترى شهربانى به خدمت دولت درآمد. بعدها به وزارت پیشه و هنر منتقل شد. احمد عبادى در سال 1337، هشت سال پس از تأسیس رادیو تهران، توسط لطف‏الله مجد به اسماعیل نواب كه در آن زمان در رادیو مشغول به كار بود، معرفى و سپس به استخدام رادیو تهران در مى‏آید. وى در برنامه‏ى «گلها» كار مى‏كرد. احمد عبادى در طول عمر خود شاگردان بسیارى آموزش داد. وى همچنین از نخستین هنرمندانى بود كه در سال 1367 از سوى شوراى ارزشیابى مشاغل هنرى نشان درجه‏ى یك هنرى (برابر دكترى) دریافت كرد. وى شیوه‏اى نوین در نواختن و كوك سه‏تار پدید آورد. سبك جدید وى در نواختن سه‏تار این بود كه فاصله‏ى سیم‏ها را با صفحه‏ى ساز كه خیلى كم بود عوض كرد و به این ترتیب سبك نواختن سه‏تار تغییر كرد. در سال 1337 از طرف هنرهاى زیبا، با حسین ملك به پاریس براى شركت در كنگره‏ى موسیقى بین‏المللى دعوت شد. پس از آن به ایتالیا و آلمان و اتریش هم دعوت شد و در آنجا موسیقى نواخت. (1371 -1285 / 1283 ش)، موسیقیدان و نوازنده. در تهران به دنیا آمد. وى نوه‏ى آقا على‏اكبر فراهانى بود كه از دوران كودكى با موسیقى آشنا شد و از همان هنگام با ساز پدرش ضرب مى‏نواخت. عبادى سه‏تار را نزد خواهرانش، مولود و ملوك،آموخت و آنقدر در نواختن این ساز تمرین كرد كه توانست جاى خالى پدرش را پر كند. بى‏گمان او یكى از استادان مسلم سه‏تار است كه در برنامه‏ى «گلها» هنرنمایى مى‏كرد. احمد عبادى‏ساز سه‏تار را كه كمتر مورد توجه بود به مردم ایران بیشتر شناساند. او با زحمات زیاد و كوششهاى فراوان، فاصله‏ى سیمها را از صفحه‏ى كاسه‏ى سه‏تار كه خیلى كم بود، عوض كرد و به این طریق، سبك و صداى سه‏تار را تغییر داد.[1] به سال 1283 احمد عبادى در تهران خیابان ایران متولد شد، پدرش میرزا عبداللَّه، دومین فرزند آقا على‏اكبر فراهانى، پس از فراگیرى اصول اولیه‏ى موسیقى نزد برادر بزرگترش میرزا حسن، این هنر را در مكتب پسرعمویش آقا غلامحسین، كامل كرد. وى در تعلیم موسیقى به دیگران برخلاف بسیارى از موسیقیدانان آن زمان بسیار گشاده‏دست بود، به طورى كه اگر دست و دلبازى و تشویق و مهربانى‏هاى آن شادروان نبود موسیقى ایران به این پایه نمى‏رسید. او ردیفهاى موسیقى ایرانى را جمع‏آورى كرده به شاگردانش از جمله: سید حسین خلیفه، شاگرد و معاون كلاسش و میرزا مهدى‏خان صلحى و مهدیقلى هدایت آموخت. تا آن زمان موسیقى به صورت سینه به سینه حفظ و آموخته مى‏شد. میرزا عبداللَّه براى سهولت در كار فراگیرى موسیقى، دستگاههاى دوازده‏گانه‏ى موسیقى ملى را مورد تجدیدنظر قرارداد و با ادغام بعضى از آنها درهم، هفت دستگاه مفصل و مستقل را پدید آورد. از این نظر میرزا عبداللَّه خدمت بزرگى به موسیقى ایران كرد و شاگردان بزرگى چون: اسماعیل قهرمانى، سید على‏محمدخان مستوفى، سید مهدى دبیرى و فرزندش احمد عبادى را پروراند كه هر كدام از آنها نیز شاگردان بزرگ دیگرى تربیت و خدمات شایانى به موسیقى اصیل ایران نمودند. زیر نظر چنین پدر بزرگوارى، احمد عبادى، دوران كودكى را پشت سر گذارد و از آنجا كه عشق به موسیقى و آشنایى با سازها در خانواده‏ى او موروثى بود، عجیب نبود كه این نوزاد همراه با زندگى‏اش ذوق و عشق به هنر را نیز آورده بود. احمد هنگامى كه هفت ساله بود همراه با ساز پدرش ضرب مى‏نواخت و از همان كودكى گوش او با نواهاى گوناگون آشنایى یافت و دیرى نپایید كه پدرش ساز «سه سیم» را به دست او داد تا بنوازد و همین كار، موجب شد كه احمد دوست صمیمى و همیشگى خود را پیدا كند. و آنقدر در نواختن این ساز تمرین كرد تا اینكه تنها كسى كه توانست جاى خالى پدر را پر كند او مى‏باشد و بى‏گمان یكى از استادان مسلم سه تار است كه در برنامه «گلها» واقعاً گل آن برنامه بود. عبادى یكى از افتخارات خود را همكارى با داود پیرنیا در برنامه‏ى «گلها» مى‏داند و معتقد است كه پیرنیا براى این برنامه‏ها زحمت فوق‏العاده كشید و موسیقى ایرانى از آن زمان شكل گرفت و برنامه‏ى «گلها» صحنه‏ى رقابتى مشروع و عادلانه براى هنرمندان بنام ایران شده بود. احمد عبادى بعد از سازش سه‏تار، به گل و گیاه علاقه‏ى فراوان دارد به طورى كه پس از فراغت از نواختن ساز به سراغ گلهاى خود مى‏رود و با آنها سرگرم مى‏شود. احمد عبادى ساز سه‏تار را كه مهجور مانده بود و فقط تا حدودى در نقاط دور و اطراف كشور نواخته مى‏شد به مردم سرزمین كشورش بیشتر شناساند، وى در نواختن، سبكى مخصوص خود را دارد به طورى كه هنگامى صداى سازش به گوش هر شنونده‏ى آگاه و بیدار دلى برسد مى‏فهمد كه صدا، صداى ساز استاد عبادى است. عبادى چون مدتها احساس مى‏كرد كه سبك زدن سه‏تار بسیار بد و تند نواخته مى‏شود كه در شنونده اثر اصلى سه‏تار را نمى‏كند و تقریباً صدا ناهنجار است لذا روزى به فكر افتاد كه این نقیصه را از این ساز ملى و سنتى رفع نماید و با زحمات زیاد و كوششهاى شبانه‏روزى فاصله‏ى سیمها را از صفحه كاسه سه‏تار كه خیلى كم بود عوض كند و به این طریق سبك و صداى سه‏تار تغییر مى‏كند و حالیه ما مى‏بینیم و مى‏شنویم كه صداى سه‏تار بسیار دل‏انگیزتر از سابق گردیده. گرچه نوازنده‏هاى بسیارى در نواختن سه‏تار پیدا شدند كه انصافاً در حدى عالى و ممتاز مى‏نوازند، ولى در مورد استاد احمد عبادى باید گفت كه: «دود همیشه از كنده برمى‏خیزد».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1008/ 1007 -945 ق)، خطاط، نقاش، موسیقیدان و شاعر. از سادات سیفى قزوین بود كه در رنگ‏آمیزى و تذهیب و وصالى نیز مهارت داشت. وى در خط و موسیقى از شاگردان مالك دیلمى بود و خط را به شیوه‏ى سلطانعلى مشهدى مى‏نوشت و در اواخر عمر به جهت ضعف بینایى ترك مشق كرد. میر صدرالدین محمد شعر را نیكو مى‏سرود و از موسیقیدانهاى بزرگ عصر خود محسوب مى‏شد. او آهنگسازى بنام بوده و رساله‏اى در موسیقى تألیف كرده است. وى در سفرى كه در ملازمت شاه عباس به خراسان مى‏رفت، در بسطام درگذشت. از دیگر آثار او: «تذكرة الشعراء».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، موسیقیدان و شاعر. برادرزاده‏ى عطاءاللَّه ورامینى رازى، قاضى زمان شاه طهماسب اول (984 -930 ق)، بود. برادر وى، قاضى عبداللَّه نم داشت كه در زمان سلطان محمد خدابنده (996 -985 ق) مى‏زیست. میرسدید علاوه بر سرودن شعر در موسیقى نیز دست داشت. در «الذریعه» نسبت صاحب عنوان زارى ذكر شده است. صاحب «تاریخ موسیقى» میرسدید را فرزند قاضى عطاءاللَّه مى‏داند. به آورده‏ى این تذكره خانواده‏ى قاضى در رى مردمانى دانشمند و خوش مشرب و شاعر و موسیقیدان و مقرب پادشاهان صفوى بوده‏اند. از او اشعارى در تذكره‏ها ذكر شده است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردهم ق)، موسیقیدان و نوازنده. از هنرمندان نامى نوازنده سنتور در اواخر دوره‏ى قاجاریه بود. سماع حضور رموز نوازندگى ضرب و خوانندگى آهنگهاى ضربى و غیر اینها را از پدر آموخت و چون از جوانى پاى سنتور آقا محمدصادق خان سرورالملك ضرب مى‏گرفته و در این هنر شایستگى داشته، بعید نیست تربیت شده‏ى پدر خویش بوده باشد. سماع حضور از درویشان نعمت‏اللهى بود و ساز را وسیله عبادت مى‏دانست و با آن به راز و نیاز به درگاه معبود مى‏پرداخت. از شاگردان وى در آموزش ضرب تقى نسقچى باشى، آقا جان دوم و حاجى خان بودند. تنها وارث گنجینه‏ى هنرى وى در سنتور، حبیب سماعى، فرزند او، بود. البته علاوه بر تربیت فرزندش به خواهر خود، عندلیب‏السلطنه، نیز سنتور تعلیم مى‏داد. سماع حضور در اواخر دوره‏ى قاجاریه، در زمان سلطنت احمدشاه، درگذشت.[1] حبیب سنتورى، ملقب به سماع حضور بود. وى فرزند میرزا غلامحسین مشهور به آقاجان سنتورى بود. سماع حضور، از مردان باایمان و متدین و ورزشكار بود و در تمام دوران عمر به هیچ آلودگى دچار نگردید و از دراویش نعمت‏اللهى بود و بیشتر از مواقع، زمانى كه مى‏خواست سنتور بنوازد، وضو مى‏گرفت و با حضور قلب شروع به نواختن مى‏كرد و به قدرى در خود فرومى‏رفت كه هیچگاه در این حالت متوجه نمى‏گردید كه در اطراف او چه مى‏گذرد و گویى با خالق خود به راز و نیاز مى‏پرداخت. خدایش رحمت كند.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : قرآن نویسان و گزیده قرآنهای نفیس ایرانی

(ز 1098 ق)، خطاط. از خطوط وى: قرآنى به خط نسخ كتابت جلى عالى، با رقم: «... خواجه‏زاده محمد سنه 1080»؛ دو مرقع ثلث دو دانگ جلى و نسخ كتابت خوش، با رقم: «حرره محمد الشهیر بخواجه‏زاده»؛ مرقع نسخ نیم دو دانگ جلى خوش و رقاع، با رقم: «نمقه المذنب محمد خواجه‏زاده»؛ یك مرقع «آیةالكرسى»، ثلث پنج دانگ و رقاع سه دانگ عالى، با رقم: «خدمه العبد الضعیف محمد خواجه‏زاده سنه 1098».[1] اثر اوست: یك مرقع آیةالكرسى، ثلث پنج دانگ و رقاع سه دانگ عالى با رقم: «خدمه العبد الضعیف محمد خواجه‏زاده سنة 1098» در موزه‏ى اسلامى ترك.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم و چهاردهم ق)، خواننده. وى به دستگاههاى موسیقى احاطه داشت و از معاشران میرزا غلامرضاى شیرازى نوازنده‏ى تار بود و با ساز آن استاد خوانندگى مى‏كرد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، شاعر، عارف و موسیقیدان. از نوادگان احمد جام ژنده‏پیل بود. در شعر و موسیقى و عرفان دست داشت و در شعر برهان تخلص مى‏كرد و براى اشعار خود آهنگ‏هاى موسیقى مى‏ساخت. امیر علیشیرنوایى، وزیر سلطان حسین بایقرا، در موسیقى از شاگردان وى بود. در جام مى‏زیست و همان جا درگذشت و در جوار جدش، احمد جام، به خاك سپرده شد. اثر وى «ترسلى» است كه در برگیرنده‏ى منشآت نویسندگان پیش از او است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

درباره‏ى یكى دیگر از بزرگان موسیقى آوازى ایران مرحوم ضیاءالذاكرین، آقاى حاتم عسگرى طى مصاحبه‏اى با نگارنده درباره‏ى ایشان چنین گفت: «مرحوم ضیاءالذاكرین هم باید حدود یكصد و بیست سال قبل متولد شده باشند. وى مرد بزرگى بود در موسیقى ایران. وى مى‏گفت كه من نزد پدرم تعلیم گرفتم من ایشان را نمى‏شناختم به وسیله چند تن از دراویش گنابادى با آن مرحوم آشنا شدم و با پسرشان دوست گردیدم و بعدها نزد این استاد بزرگ رفتم و از محضرش كسب فیض نمودم. ضیاءالذاكرین، از افراد بزرگ و صاحب‏نامى بود كه در موسیقى قدیم ما دست داشتند و ضربى‏ها را بسیار خوب مى‏دانستند و گوشه‏ها را یك یك كاملاً وارد بودند و به موسیقى قدیم احاطه‏ى كامل داشتند تنها چون لباس روحانیت به تن داشتند، سعى مى‏كردند تا آن اندازه‏اى كه امكان داشته باشد زیاد با ضبط صفحه و این جور چیزها ارتباط پیدا نكنند و دلشان نمى‏خواست كه صدایشان در جایى مضبوط باشد. البته دوستان و شاگردانى داشتند كه تعلیم مى‏دادند ولى آن طور نبود كه زیاد و در سطحى وسیع شاگرد تعلیم دهند. فامیل ایشان رسائى بود ولى چون همیشه از افتخاراتشان این بود كه ذاكر حضرت امام حسین (ع) مى‏باشند و اهل منبر هستند و آواز بلند و خوشى داشتند، نام ضیاءالذاكرین را براى خود برگزیده بودند. مرحوم ضیاءالذاكرین، یادم هست كه مى‏فرمودند من نزد پدرم كار كردم و استادم ایشان بودند و ما در دوره‏اى در خدمت وى بودیم و از محضرشان تلمذ مى‏كردیم دریایى از موسیقى بودند، منتها جایى و مكانى ابراز نمى‏كردند و بنده افتخار این را پیدا كرده بودم كه چند صباحى شاگرد این استاد عالیقدر باشم. وى در سال 1345 جهان فانى را ترك كرد، هنگام فوت مدت سه شبانه‏روز، رو به قبله بودند و بى‏هوش و دكتر مى‏گفت كه من نمى‏توانم بگویم كه ایشان فوت كرده، بعد از سه شبانه‏روز او بلند شد و به زبان آمد و گفت چون من با ساز آواز خوانده بودم، مى‏ترسیدم كه آقایم مولا على بن ابیطالب (ع) مرا قبول نفرمایند ولى چند لحظه پیش تشریف آوردند و فرمودند بیا و مرا قبول فرمودند و بلافاصله پس از این بیان فوت كردند. مرحوم ضیاءالذاكرین، عجیب مرید شیخ عبداللَّه حائرى بودند و در منزل ایشان رفت و آمد داشتند و مى‏خواندند و حدود یكصد و اندى سال هم عمر كردند. ایشان هم یكى از استادان بزرگ موسیقى ما بودند. منتها گمنام زیستند و گمنام هم رفتند. خداوند غریق رحمتشان گرداند.»

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

حسین خضوعى- میرزا حسین مشهور به ساعت‏ساز، استاد آواز و موسیقى‏شناس دوره‏ى ناصرى، فرزند میرزا محمدحسن‏خان قارى خوش‏صداى قرآن، به سال 1253 شمسى در خانواده‏اى متقى دیده به جهان گشود. رساله‏ى خطى كه از استاد به جا مانده، نشان مى‏دهد كه به موسیقى علمى و عملى زمان خود كاملاً مسلط بوده و با نواختن تار نیز آشنائى داشته است. هنگامى كه از سه تن از اساتید برگزیده‏ى آواز در دوره‏ى قاجار سخن به میان آید، بى‏تردید نام میرزا حسین‏خان ساعت‏ساز، یكى از آن اسامى خواهد بود. میراز حسین‏خان، موسیقى را نزد میرزا عبدالوهاب، خواننده و موسیقى‏دان قدیمى اصفهانى آموخت، وى در سنین نوجوانى به تهران آمد و حدود بیست و پنج سال در دربار ناصرالدین شاه رفت و آمد داشت و با هنرمندان نامدار انجمن اخوت دمساز بوده، و طبق نوشته‏ى شادروان خالقى در سرگذشت موسیقى، در كنسرت‏هاى آن انجمن به عنوان خواننده با هنرمندان چون سید حسین طاهرزاده و ناصر سیف، شركت فعال داشته است. سپس به اصفهان بازگشته و ضمن تشكیل خانواده، كه حاصل آن یك پسر و یك دختر بود، به علت دارا بودن سواد و خط خوش، در اداره‏ى دخانیات به امور دفترى مشغول مى‏گردد، و كار ساعت‏سازى و در واقع تعمیر آن را به صورت تفریحى در منزل انجام مى‏داده است. از هنرمندان هم‏دوره‏ى استاد كه مجالست دائم بین آنها برقرار بوده مى‏توان از آقا سید رحیم، میرزا حبیب اصفهانى، سلیمان امیرقاسمى، و طاهرزاده اساتید نامدار آواز در اصفهان، و بنان‏الدوله، سید صادق شهاب اصفهانى- كه گوشه‏ى شهابى در آواز بیات ترك منسوب به وى مى‏باشد، و فیض‏اللَّه‏خان اخگر را نام برد، همچنین نایب‏اسداللَّه مواقعى كه در اصفهان به سر مى‏برد به این جمع مى‏پیوست. از شاگردان نامدارى كه از محضر استاد میرزا حسین‏خان بهره بردند مى‏توان از تاج اصفهانى، ادیب خوانسارى، و دردشتى را نام برد و شاگردان فراوان دیگرى كه ردیف موسیقى ایران را چه با آواز و چه بر روى ساز تعلیم مى‏گرفتند. بیشتر جلسات درس و اجتماع هنرمندان موسیقى، در منزل حاج آقا ملك اصفهانى برپا مى‏گردید و حمایت زنده‏یاد، حاج آقا در بهره‏دهى و برپائى و دلگرمى هنرمندان بسیار مؤثر بوده است. میرزا حسین‏خان، به علم عروض كاملاً مسلط بوده و شناخت فنون ادبى و آشنائى با عروض را بر اهل موسیقى واجب مى‏دانسته، وى داراى طبعى روان و لطیف در شعر بوده و به سرورالشعرا تخلص مى‏نموده است. در رساله‏اى كه به خط خود استاد، در دو دفتر (بیاض) از ایشان به جاى مانده، به سبك كتاب بحورالالحان، اشعارى گنجانیده شد. و تناسب معنى و بحر آنها در مقامات موسیقى معین گردیده، همچنین تقسیمات قدیم موسیقى بر پایه‏ى آوازها و شعبات و نغمات و فواصل موسیقى به عدد و حروف ابجدى در حد اولى منظم ذكر گردیده و نیز تقسیمات جدى بر پایه‏ى دستگاهها و آوازها و گوشه‏هاى معمول امروز و جاى نت‏ها بر روى پرده‏هاى تار تعیین گردیده است، و اظهار تأسف نموده‏اند كه بسیارى از نغمات فراموش شده و هنرمندان امروز آنها را اجرا نمى‏كنند و اظهار امیدوارى كرده‏اند كه روزى این علم از سطح مدارس به بالا آموزش داده شود. از امتیازات مثبت استاد آنكه در آموزش به دیگران همانند میرزا عبداللَّه و نایب‏اسداللَّه بسیار سخى و داراى طبعى بلند و خلقى خوش بوده، و محفوظات خود را بى‏دریغ و سخاوتمندانه در اختیار طالبین قرار مى‏داده است. استاد میرزا حسین خضوعى، در سن هفتاد سالگى، در آبان ماه 1323 ش. از عوارض بیمارى دیابت جهان را وداع گفت. آرامگاه وى، در تخت فولاد اصفهان، تكیه شهدا مى‏باشد. روانش شاد. (1323 -1253 ش)، موسیقیدان، خواننده و شاعر، متخلص به سرورالشعراء. چون شغل اصلى او ساعت‏سازى بود، به ساعت‏ساز مشهور و به علت تبحرش در موسیقى سمت معین البكایى (تعزیه گردانى) داشت. وى موسیقى را نزد میرزا عبدالوهاب اصفهانى آموخت و در نوجوانى به تهران آمد و در دربار ناصرالدین‏شاه رفت و آمد مى‏كرد. بعد از مراجعت به اصفهان، در اداره‏ى دخانیات مشغول به كار شد و كار تعمیر و ساعت‏سازى را در منزل خود انجام مى‏داد. میرزا حسین به علم عروض كاملا مسلط بود و در شعر طبعى روان داشت. در رساله‏اى كه به خط خود وى در دفترى بر جاى مانده، به سبك كتاب «بحور الالحان» اشعارى گنجانده و تناسب معنى و بحر آنها را در مقامات موسیقى معین كرده است. او همچنین تقسیمات قدیم موسیقى را بر پایه آوازها و شعبات و نغمات و فواصل موسیقى به عدد و حروف ابجدى در جداولى ذكر كرده است. آرامگاه وى، در تخت فولاد اصفهان، تكیه شهدا است.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

على‏آقا داور (درویش)، در رادیو همراه با فلوت خسروانى و بارها، با «نى» نیستانى و این اواخر، هم با اسماعیلى برنامه اجرا مى‏كرد. آقاى حاتم عسگرى كه از نزدیك با فعالیت‏هاى هنرى ایشان آشنا و با او دوست مى‏باشد درباره‏ى وى چنین مى‏گوید: «بنده كسى را، در رادیو سراغ ندارم كه فرم و سبك خاص مثنوى را كه آقاى على داور اجرا و مى‏خواند، بخواند. البته بعدها مرحوم صبحى مثنوى خواندند ولى به گرمى و به حالاتى كه على درویش خوانده نبوده است. چون على درویش سالیان متوالى كار كرده و كارش این بوده ولى دیگران كار نكرده بودند و كارشان و فرم اجراشان این نبود. على‏آقا درویش، مثنوى را خوب مى‏شناسد و از صدایى گرم و گیرا هم بهره‏مندند و استادان خوب و بنام قدیمى را هم دیده‏اند و مدت‏ها هم با شادروان حسین یاحقى معاصر بوده‏اند این همه دست به دست هم داد كه ایشان به مرحله‏اى ممتاز و عالى رسیدند. پدر و برادران ایشان هم از صدایى بس گرم و دلنشین برخوردار بودند. پدرش مثنوى را خیلى خوب مى‏خواند از دراویش گنابادى بود و با موسیقى آشنایى كامل داشت. من نزد على‏آقا درویش مثنوى كار كرده‏ام و به خوبى مى‏دانم كه تاكنون مثنوى‏خوان به این خوبى و استادى نداشته‏ایم. ایشان از آن انسانهایى بود كه گوشه‏گیرى را انتخاب كرده‏اند و به مناسبت شغلى كه در وزارت صنایع و معادن داشت نمى‏رسید كه شاگرد تربیت نماید و وقت این را هم نداشت كه در محافل و مجالس اهل موسیقى حضور به هم رساند. البته ایشان ردیف‏ها را هم خیلى خوب مى‏خواند ولى كار خواندن مثنوى وى بى‏نظیر بود.»

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

ابراهیم بوذرى به سال 1274 شمسى در قریه كرود از توابع طالقان دیده به جهان گشود، پدرش ملا على‏اصغر بود، جد وى مرحوم سلطان محمد بود كه قرآن‏هاى بسیارى به خط زیباى وى موجود مى‏باشد. بوذرى، ابتدا در مكتبخانه‏ى كرود، شروع به فراگیرى دروس فارسى و قرآن كرد و حدود پنج سال داشت به تهران آمد و در منزل مرحوم شیخ محمد آقا بوذرى طالقانى كه از افاضل زمان و مدرس مدرسه عالى شهید مطهرى (سپهسالار) بود اقامت گزید. مرحوم شیخ محمدآقا بوذرى طالقانى در منزل حوزه‏ى علمیه داشت كه فضلا و مدرسین و طلبه‏ها در این منزل آمد و شد داشتند و مرحوم ابراهیم بوذرى در این منزل و در چنین محیطى پرورش یافت. ابتدا، ادبیات فارسى، عربى، اصول و فقه را نزد مرحومان شیخ مسیح اوانكى، آیت‏اللَّه كاشانى، حاج میرزا خلیل كمره‏اى و على شوشترى فراگرفت و از مرحوم شوشترى موفق به دریافت اجازه در امور حسبیه گرفت. در هنر خطاطى، در رشته نستعلیق ابتدا شاگرد مرحوم حاج زین‏العابدین كه نواده‏ى مرحوم میرزا زكى‏خان نورى بوده رفته، سپس نزد مرحوم عماد طاهرى (عمادالشریعه) كه از شاگردان مرحوم امیرحسین خوشنویس بود به تلمذ پرداخت و بالاخره در محضر عمادالكتاب به كمال رسید. در خط ثلث شاگرد مرحوم امیرالكتاب استاد بى‏نظیر خط كه در ادب و شعر و شاعرى «شرفى» تخلص مى‏كرد رفت و در اندك زمانى گوى سبقت از همگنان خود ربود و خط نسخ و رقاء را در محضر آشیخ على عبدالرسولى (پدر مرتضى عبدالرسولى از شاگردان مرحوم حبیب سماعى) كه از شاگردان سید محمدتقى شرف‏المعالى بود به كمال آموخت. مرحوم استاد ابراهیم بوذرى، خود از بنیان‏گذاران كلاس‏هاى انجمن خوشنویسان كه سلف انجمن خوشنویسان فعلى ایران مى‏باشد بود و در این رشته شاگردان فراوانى كه همگى هم‏اكنون از استادان خوشنویس مى‏باشند تربیت نمود. وى سالها در دبیرستان‏هاى مختلف تهران از جمله تمدن و اسلام به تعلیم خط پرداخت و از سال 1327 شمسى به استاد خط دانشگاه روحانى معقول و منقول انتخاب و مشغول تعلیم شد. استاد بوذرى بیش از سى سال كارشناس خط در وزارت دادگسترى بود و خطاط رسمى كتابخانه مجلس شوراى ملى سابق و اداره‏ى مباشرت و دارالانشاء بود كه همكارى وى در این ادارات بیش از 37 سال ادامه داشته و در سال 1341 بازنشسته گردید. آثار چاپى وى تا آنجا كه در دسترس نگارنده است عبارتند از: دیوان خواجه شیراز، منتخبات دیوان مسعود سعد سلمان، كتاب تاریخ دبیرستاها، صرف و نحو براى دبیرستانها، جوامع‏الحكایت مرحوم اوفى ترجیع‏بند مرحوم صفى علیشاه، منتخبات مثنوى، پاورقى نقد مرحوم حكمت اشعار مرحوم حاج ذوالریاستین (مونس علیشاه)، كتیبه‏هاى آرامگاه شیخ شیراز سعدى، كتیبه‏ى آرامگاه شاه خلیل‏اللَّه در تفت یزد، كتیبه‏ى دروازه‏ى قرآن شیراز، وقف‏نامه‏ى بیمارستان نمازى شیراز، تاریخچه‏ى آب شیراز و... استاد بوذرى، واقعاً هنرمندى بى‏نظیر بود كه خداوند استعدادى در نهاد او به ودیعه نهاده بود كه در كمتر انسانى مى‏شود مشاهده كرد، زیرا با توجه به این همه هنر، در رشته آواز و موسیقى از نوادر روزگار بود از صدایى رسا و خوش برخوردار بود و دستگاهها و گوشه‏هاى آوازهاى ایرانى را نزد اقبال‏السلطان، سید حسین طاهرزاده، ابوالحسن صبا فراگرفت كه باید یادآور شد كه اقبال‏السلطان دو شاگرد بیشتر نداشته كه یكى رضاقلى ظلى و دیگرى ابراهیم بوذرى بوده‏اند. متأسفانه مشغله‏ى فراوان و گرفتارى‏هاى استاد به وى اجازه نداد كه در رشته‏ى آواز شاگرد بپذیرد و یا آثارى آنچنان از خود به جاى نهد تنها چند نوارى از وى به جاى مانده كه در آرشیو وزارت ارشاد اسلامى (فرهنگ و هنر سابق) موجود مى‏باشد كه امید است روزى پخش و براى هنرجویان مورد استفاده قرار گیرد و چاپ دو كتاب در مورد تعزیه و تعزیه‏خوانى است كه از طرف وزارت فرهنگ و هنر (ارشاد اسلامى فعلى) در سال 1354 چاپ كرد و به سرعت نایاب گردید. مرحوم استاد ابراهیم بوذرى در عرفان هم صاحب مكتب و نظر بود و اشعار زیبایى هم سروده كه خود جاى بحث‏ها و گفتگوهاى جداگانه دارد و یكى از دو بیتى‏هاى استاد را كه فى‏البدیه ساخته و آن چنین بوده كه روزى دوستى، فندكى به رسم یاد بود توسط دوست مشتركى براى استاد مى‏فرستد و مرحوم بوذرى به قدرى تحت تأثیر این محبت و دوستى قرار مى‏گیرد كه این دو بیتى را براى وى مى‏سراید: جانا غم هجران تو اندك نبود در دوستى ما به خدا شك نبود خود آتش دوریت طى سوختنم بس باشد و محتاج به فندك نبود فرزندان مرحوم ابراهیم بوذرى پنج پسر و دو دختر مى‏باشند به نامهاى: على‏اصغر، یوسف، پروین، منوچهر، على، شیرین و فریدون كه كلیه ایشان از خطى زیبا و خوش برخوردار مى‏باشند. از خاطرات استاد بوذرى این كه یكسال مرحوم اقبال‏السلطان از تبریز به تهران مى‏آید و در سرچشمه منزل مرحوم شیخ محمد بوذرى طالقانى كه یكى از شب‏هاى ماه مبارك رمضان بوده مهمان مى‏شود. هنگام سحر كه در آن زمان از گلدسته‏هاى مدرسه عالى سپهسالار (شهید مطهرى فعلى) براى بیدار شدن مردم، جهت اداى فرائض دینى و صرف سحرى، توسط تنى چند از خوش‏صداترین مؤذنان گلدسته‏ها، مناجات سر مى‏دادند آن شب مردم متوجه‏ى وضع دیگرى شدند چرا كه شب‏هاى گذشته و سال‏هاى قبل هر یك از مناجات كنندگان از گلدسته‏هاى متعدد این مدرسه مى‏خواندند و هر یك جواب یكدیگر را مى‏دادند ولى آن شب با خواندن مرحوم اقبال آذر در مدرسه و از پایین گلدسته‏ها آن خوانندگان همه ساكت شدند و تنها صداى رسا و خوش مرحوم اقبال‏السلطان به گوش مردم مى‏رسید و فردا تمام اهالى خیابان‏هاى سرچشمه، سیروس، ایران، پامنار، بهارستان، مخبرالدوله و بسیارى خیابان‏هاى دوردست دیگر از یكدیگر مى‏پرسیدند راستى این چه كسى بود كه دیشب این چنین زیبا و عالى مناجاب سر داده بود؟ فقط كسانى كه ساكن منزل مرحوم شیخ محمدآقا بوذرى بودند مى‏دانستند كه صاحب صداى مناجات اقبال‏السلطان است. استاد ابراهیم بوذرى هم در سال 1365 درگذشت و جهان فانى را بدرود گفت و با آثارى كه از خود به جاى نهاد، نامش همیشه زنده و جاوید و خدماتش به فرهنگ و هنر كشور در تاریخ ثبت است. روانش شاد. (1365 -1274 ش). موسیقیدان، خواننده، خطاط و ادیب. در روستاى كرود از توابع طالقان به دنیا آمد. تحصیل خود را از مكتب خانه‏ى زادگاهش شروع كرد، در سن پنج سالگى به تهران آمد و در مدرسه‏ى سپهسالار اقامت گزید. ادبیات فارسى، عربى، اصول و فقه را نزد شیخ مسیح ایوانكى، آیت‏اللَّه كاشانى، حاج میرزا خلیل كمره‏یى و على شوشترى فراگرفت. در هنر خطاطى از محضر حاج زین‏العابدین، عماد طاهرى، عمادالكتاب و امیرالكتاب بهره برد. وى از بنیانگذاران انجمن خوشنویسان بود. بوذرى سالها در دبیرستانهاى مختلف به تعلیم خط پرداخت و بیش از سى سال كارشناس خط در وزارت دادگسترى بود؛ همچنین خطاط رسمى كتابخانه‏ى مجلس شوراى ملى سابق و اداره‏ى مباشرت و دارالانشاء نیز بود. ابراهیم صدایى رسا و خوش داشت و دستگاهها و گوشه‏هاى آوازهاى ایرانى را نزد اقبال‏السلطان، سید حسین طاهرزاده و ابوالحسن صبا آموخت، مدتى نیز از حبیب‏اللَّه كاشانى تعلیم گرفت و سرانجام اقبال آذر را به استادى انتخاب كرد. در عرفان هم صاحب مكتب و نظر بود، اشعار زیبایى هم سروده است. از آثار چاپى وى: «دیوان» خواجه شیراز؛ «منتخبات دیوان» مسعود سعد؛ كتاب «تاریخ» دبیرستانها؛ «صرف و نحو» براى دبیرستان‏ها؛ «جوامع الحكایات» عوفى كتیبه‏هاى آرامگاه شیخ شیراز و كتیبه‏ى دروازه قرآن شیراز.[1] خوشنویس، مدرس خوشنویسى. تولد: 1274، طالقان. درگذشت: 1 بهمن 1365، تهران. ابراهیم بوذرى، فرزند على‏اصغر طالقانى پس از فرا گرفتن علوم مرسوم زمان مانند ادبیات فارسى و عربى و فقه و اصول و غیره به مطالعه رشته‏ى قضاء پرداخت و از محضر آیت‏الله خلیل كمره‏اى و آیت‏الله كاشانى و همچنین آیت‏الله شوشترى استفاده كرد و از آیت‏الله شوشترى اجازه در امور حسبیه گرفت و داراى مدرك اجتهاد شد. دیرى نگذشت كه به عرصه‏ى خوشنویسى وارد شد و نكات و دقایق اولیه‏ى خط نستعلیق را در محضر زین‏العابدین ساعت ساز فراگرفت و سپس از استاد حاج آقا محمد مشهور به عماد طاهرى كه از شاگردان میر حسین خوشنویس باشى بود استفاده برد و براى تكمیل این خط و همچنین براى آموختن خط ثلث، نزد استاد عبدالحمید ملك‏الكلامى مشهور به امیرالكتاب (متوفى 1328) به تملذ پرداخت. وى چندى نیز جهت تكمیل خط نستعلیق در محضر استاد محمدحسین عمادالكتاب سیقى قزوینى (متوفى 1315) حضور یافت. سپس خط نسخ را در مكتب استاد محمدتقى كمال و آقا شیخ عبدالرسولى آموخت. وى پس از سال‏ها خدمت در دستگاه‏هاى دولتى سرانجام در سال 1330 بازنشسته شد. وى مدت‏ها به فرمان‏نگارى و خوشنویسى احكام در مجلس شوراى ملى و طى خدمتش در وزارت دادگسترى به كارشناسى رسمى خطوط و امضاى فارسى نیز اشتغال داشت. استاد بوذرى به موسیقى نیز علاقه‏مند بود و از جمله اساتید وى در این زمینه اقبال آذر تعزیه‏خوان معروف به اقبال‏السلطان بودند. تجربه‏هایى از او در «ردیف»، «پرده»، «نوا» و ایرانى به یاد مانده است. بوذرى جزء نخستین كسانى بود كه بنیاد كلاس‏هاى آزاد و رایگان خوشنویسى را به وجود آورده و به همراه دیگر استادان (حسین میرخانى و على‏اكبر كاوه) سرانجام انجمن خوشنویسان ایران را پایه‏گذارى كرد. او تا آخرین لحظات عمر خود در آن انجمن به عنوان مشاور شوراى عالى با حفظ مقام استادى و نیز عضویت در شوراى تعیین شایستگى مقام استادى به كار ادامه داد. ابراهیم بوذرى ابتدا به سبك میر حسین و بعدا به اسلوب ملك‏الكلامى و عمادالكتاب گرایش پیدا نمود و سرانجام داراى شیوه‏اى خاص خود گردید كه به اسلوب مستقل بوذرى معروف شد. از آثار كتابت به جاى مانده از وى مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره نمود: ملخص مثنوى؛ منتخب دیوان سعد سلمان؛ جلد اول جوامع الحكایات؛ پارسى نغز؛ تاریخچه‏ى آب شیراز؛ وقف‏نامه‏ى بیمارستان نمازى؛ وقف‏نامه‏ى موقوفات مسجد فخرالدوله؛ جزوه‏هاى قرآن چاپ معروف به حاج ضیاءالدنى؛ ارمغان پاك؛ دیوان حافظ؛ كتب كلاسیك؛ كتیبه‏ى آرامگاه سعدى؛ كتیبه‏ى شاه خلیل‏الله در یزد؛ كتیبه رو به تهران دروازه شیراز به خط ثلث؛ یك دوره كتاب‏هاى درسى سال‏هاى مختلف دبستان و دبیرستان.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

ابوالحسن اقبال‏آذر، فرزند ملا موسى قزوینى به سال 1245 شمسى در دهى نزدیك شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. پدرش با این كه اهل علم و كمال و از فضلاى بنام زمان بود ولى از طریق كشاورزى و كار خود زندگانى خود و خانواده را اداره مى‏كرد. اقبال‏آذر هنوز طفلى بیش نبود كه پدرش به سراى باقى شتافت و او را تنها گذاشت وى با خانواده به قزوین آمد و در همین شهر بود كه به واسطه‏ى آشنایى با حاجى ملا كریم جناب قزوینى به داشتن صداى خوش و خدادادى خود پى برد و راه ترقى وى هموار گشت. در چهره‏هایى از پیشروان هنر و ادبیات معاصر ایران آمده: «ابوالحسن اقبال‏آذر»، پسر ملا موسى زارع قزوینى بود. وى از محضر حاجى ملا جناب قزوینى فنون آواز را آموخت و در جوانى به تبریز رفت. و پس از مدتى به دربار محمدعلى میرزا (ولیعهد) معرفى گردید. پس از فوت مظفرالدین شاه وى با شاهزاده به تهران آمده و در تعزیه دولتى به خوانندگى نام بردار شد. پس از عزل محمدعلى میرزا، به دستور ستارخان به تبریز رفت و در دوره‏ى احمدشاه به «اقبال‏السلطان» ملقب گردید. وى علاوه بر این كه در تعزیه‏خوانى دست داشت به ردیف‏هاى موسیقى نیز مسلط بود و خواننده‏ى مجلسى به حساب مى‏آمد. اقبال‏السلطان براى ضبط صفحه، سفرى به تفلیس و باكو كرد. روش او در خواندن آواز، از سبك تعزیه بهره مى‏گرفت و در عین این كه بلند و با تحریر مى‏خواند، به كیفیت اداى شعر توجهى نداشت و در «مكتب تبریز»، آواز اقبال‏آذر، یكى از مشخص‏ترین مكاتب غزل‏خوانى در موسیقى سنتى ایران است.» مرحوم منوچهر جهانبگلو در یادنامه‏ى شادروان استاد محمود كریمى، درباره‏ى « مكتب تبریز» و اقبال‏آذر مى‏نویسد: «مى‏دانیم شهر تبریز از زمان سلاطین قاجار تا سقوط این سلسله ولیعهدنشین بوده است و آنچه در دربار تهران عناوین دربارى داشت نظیر نسقچى‏باشى، یوزباشى، آبدارباشى و غیره ابعاد كوچكترى در دربار تبریزى و ولیعهدنشین جریان داشت. با آن كه در آغاز پاى‏گیرى و استوار شدن این خاندان، آنها خود را از اولاد و احفاد مغول و تركمن قلمداد مى‏كردند ولى از هنگامى كه تهران را به پایتختى برگزیدند و ناچار در جاى و شخصیت فارس‏زبان و دربارى فارسى‏زبانان اكناف ایران آشنا شدند، كم‏كم ایرانى‏الاصل خود را معرفى كرده و به فارسى و تركى تكلم و گفتگو مى‏كردند اما همه شاهان و خواص دربار به تركى آذرى صحبت مى‏داشتند و مسائل خصوصى را به نزدیكان با لهجه آذرى تفهیم مى‏كردند. این مقدمه بدین جهت نگاشته شد كه دربار تبریزى و ولیعهدنشین آن نمى‏توانست از موسیقى آذرى دور باشد. در اواخر عهد مظفرالدین شاه و آغاز ولیعهدى محمدعلى شاه قاجار شخصیتى والامقام و درخشان جلوه كرد و او مرحوم اقبال‏آذر بود كه صدایى رسا و حنجره‏اى پرصلابت و باقدرت داشت و مبدأ سبك و روشى شد كه آواز را به گونه‏ى تازه‏اى مى‏خواند. در صفحه‏هاى اولیه‏اى كه از او در تهران و باكو و تفلیس پر شد و به طور گسترده توزیع و منتشر و خریدارى گردید، مشتاقان فراوانى یافت در صفحاتى كه از او به جاى مانده در همه حال با تنها نوازنده‏ى قوى پنجه و چیره‏دست یعنى حاج على‏اكبر شهنازى خوانده است. در ایام كودكى به دفعات به منزل قدیم ما در خیابان شاپور تهران رفت و آمد داشت و هنگامى كه براى اولین بار صداى او را شنیدم با آن كه در سالن كه به نام پنج‏درى خوانده مى‏شد از زنگ و انعكاس صداى او تمام جارها به صدا درآمد و گویى صداى ملكوتى او زمین و زمان را به لرزه درآورده بود. این سبك و مكتب به دلائل مختلف پاى و جاى درخور توجه در موسیقى آوازى ایران نیافت زیرا اقبال‏آذر توجه و اقبالى به آموزش شاگردان نداشت و تنها شاگرد صدیق و باوفایى كه از او به یاد دارم و مى‏شناسیم جناب بوذرى است كه هر از گاهى كه مجلس حالى حتى در سال‏هاى اخیر در خانه‏ى مرحوم امیرى فیروزكوهى دست مى‏داد هنوز به سبك و روش اقبال‏السلطان بانگ و نوایى در آواز سر مى‏داد و ایشان هم از سر تعصب و با اعتقاد سبك و روشى را غیر از استادش قبول نداشت. مكتب تبریز از چند جهت قابل توجه و ارزیابى است یكى آن كه در محیطى كه بیشتر افراد آن به تركى آذرى تكلم مى‏كردند و داراى سنن و روش‏هاى قومى خاص بودند او و شاگردانش كه متأسفانه نام و نشانى از آنها در خاطر ندارم سعى بلیغ داشتند كه به فارسى و به شیوه‏ى فارسى‏زبانان بخوانند و اشعار شعراى فارسى‏زبان را در آواز خود ترنم و تكلم كنند و دیگران كه تحت تأثیر موسیقى آذرى قسمتى از انواع تحریرها و تكیه و سكوت و سكون‏ها كه در آن موسیقى جارى و جاى گرفته بود ناخودآگاه به این مكتب راه یافت و این تفاوت فاحش در سبك اجرایى را به هم نزدیك كرد. مرحوم اقبال‏آذر تاریخ متحرك زمان خود بود زیرا بسیارى از بزرگان موسیقى ایران را درك كرده و خاطراتى از آنها در سینه داشت او با مرحوم میرزا عبداللَّه، آقا حسینقلى و درویش‏خان و بسیارى از بزرگان موسیقى از نزدیك حشر و نشر داشت. از رفتار بزرگان عصر با موسیقى‏دانان خاطراتى در ضمیرش نهفته بود. مى‏گویند در زمان استیلاى ارتش شوروى در شمال ایران و بعد از وقایع سوم شهریور 1320 و هنگام غائله آذربایجان و حكومت دموكرات‏ها در آذربایجان، روزى وزیر فرهنگ پیشه‏ورى بیریا، نزد اقبال‏آذر آمد و او را به مجلس جشنى كه به مناسبتى دموكرات‏ها برپا داشته بودند، دعوت كرد. مرحوم اقبال آذر گفت به شرطى مى‏آیم كه اشعار فارسى و موسیقى و آواز ایرانى بخوانم. حضور او در روى صحنه با هلهله و شادى دموكراتها روبرو شد و دقایقى بپا خاسته و براى او دست زدند. در آن هنگام كه فارسى حرف زدن در همه آذربایجان ممنوع و فرقه‏گرایى مد روز بود او به عنوان یك ایران دوست واقعى تن به قضایى خطرناك داد و غزلى از عارف را با این مطلع آغاز كرد: «خاك وطن كه رفت چه خاكى بسر كنیم» مى‏گویند سران دموكرات با آن كه برافروخته و زیر لب دندان قروچه مى‏كردند ولى شخصیت و وقار متانت و میزان محبوبیت او در مردم آذربایجان آن چنان بود كه تا پایان برنامه كه او اشعار وطنى و تصانیفى از عارف خواند، از جاى نجنبیدند و حركت ناشایستى از كسى سر نزد و بسیارى از آنان گریستند. هرچه كردند كه او به تهران عزیمت كند تا پایان غائله در آذربایجان موطن كرد و نام وطن و ایران را بلندآوازه ساخت.» كریم صالح عظیمى، پس از رضاقلى ظلى و ابراهیم بوذرى، از شاگردان خوب و با استعداد مرحوم اقبال‏آذر مى‏باشد، وى به سال 1325 در شهرستان تبریز متولد شد و در سال 1342 با استاد اقبال‏آذر آشنا شد و تا آخر عمر استاد از محضر وى تلمذ نمود. كریم صالح عظیمى در سال 1353 نزد استاد عبداللَّه‏خان دوامى رفت و تا سال 1357 در مكتب این استاد، به فراگیرى ردیف‏هاى آوازى ایران پرداخت و موفق به اخذ گواهى از استاد دوامى گردید. وى بسیار به اقبال‏آذر علاقمند و از شیفتگان موسیقى سنتى ایران مى‏باشد و همین عشق و علاقه به استاد خود موجب شد تا وى كنسرت باشكوهى در بیستمین سالگرد استاد اقبال در تالار وحدت (رودكى) به سرپرستى داود آزاد، داریوش فیض‏آبادى نوازنده (كمانچه)، سعید كامجو نوازنده (كمانچه)، شهاب فیاض نوازنده (نى)، مهران قلعه‏اى نوازنده (سنتور)، داود آزاد نوازنده (تار)، رضا موسوى‏زاده نوازنده (تار)، مسعود صمیمى نوازنده (بم تار) و غلامرضا صدرالدینى نوازنده (تنبك)، برپا نماید. اقبال‏آذر به سال یكهزار و سیصد و پنجاه شمسى به دیار باقى شتافت و نامى كه از خود در موسیقى سنتى ایران به جاى نهاد تا ابد بر تارك این موسیقى مى‏درخشد، خداوند روح او را قرین رحمت خود فرماید. استاد محمدحسین شهریار، شاعر گرانمایه در وصف اقبال، شعرى تحت عنوان «اقبال و موسیقى» سروده كه به نظر گرامى‏تان مى‏رسد: اقبال و موسیقى گرفت رونق از اقبال كار موسیقى شكف از گل رویش بهار موسیقى نه صوت اوست بگوشم كه گیسو افشاند بكوهسار هنر آبشار موسیقى در این خزان فضیلت هزار دستانى است فكنده غلغله بر شاخسار موسیقى صفاى سینه‏ى او جلوه داده آینه‏وار جمال شاهد لاله عذار موسیقى بشوق زمزمه‏ى چشمه‏سار سینه‏ى اوست كه لاله بشكفد از لاله‏زار موسیقى زهى ترازوى عزت كه با كف خالى بزر و سیم نسنجد عیار موسیقى بآن خدا كه على شاهكار خلقت اوست ترانه‏ى تو بود شاهكار موسیقى به صحنه‏اى كه در او كار شعر مى‏شد زار توئى كه دم زدى از كارزار موسیقى به شعر پارسى آتش زدى بجان حریف زهى كبوتر شاهین شكار موسیقى بناز توسن همت كه پرچم اقبال سزد بدوش تو اى شهسوار موسیقى بس افتخار كنم زین غزل كه به سر و دم به افتخار تو اى افتخار موسیقى سپرده باربد روزگار پشت به پشت به سینه‏ى تو همه یادگار موسیقى تو زنده‏ى ابدى لیك چنگ و بربط و ساز پس از تو نوحه كند بر مزار موسیقى دگر ز پاى تو سر بر نمى‏تواند داشت اگر به خاك تو افتد گذار موسیقى دگر بسان تو ماهى فلك نخواهد داشت كه تابد از دل شبهاى تار موسیقى صحیفه‏اى كه بر او نقش صوت دلكش تست بروى دیده نهد اشكبار موسیقى هزار شكر كه در روزگار ما تاریخ نشد بدولت تو شرمسار موسیقى دلا بساط سخن گستران كه مهمان است به شهریار غزل شهریار موسیقى (1350 -1245 ش)، خواننده. در قریه‏ى الوند قزوین متولد شد. پس از درگذشت پدر با خانواده خود به قزوین رفت. به یمن صداى خوش به محضر خوانندگان بزرگ قزوین مانند میرزاحسن و ملا عبدالكریم جناب راه یافت، و با داشتن مایه‏ى كافى از آواز، در اطلاع از ردیف دستگاههاى موسیقى و خوانندگى مهارت یافت. در تبریز و تهران در خدمت محمدعلى شاه و احمدشاه و ستارخان خوانندگى كرد و از جانب احمدشاه به اقبال السلطان ملقب شد. وى علاوه بر این كه در تعزیه‏خوانى دست داشت، به ردیف‏هاى موسیقى نیز مسلط بود و خواننده‏ى مجلسى به حساب مى‏آمد. اقبال السلطنه براى ضبط صفحه، با درویش خان سفرى به تفلیس كرد. در هنگام توقف در تهران، در شبهاى ماه رمضان، صداى او از گلدسته‏هاى مسجد سپهسالار شنیده مى‏شد. در 104 سالگى نوارى در افشارى و سه‏گاه با تار بیگچه خانى پر كرده است. در خواندن آواز از سبك تعزیه بهره مى‏گرفت و در عین این كه بلند و با تحریر مى‏خواند به كیفیت اداى شعر توجهى نداشت. در مكتب تبریز، آواز وى یكى از مشخص‏ترین مكاتب غزلخوانى در موسیقى سنتى ایران است. اقبال شاگردانى نیز تربیت كرده است از جمله ابراهیم بوذرى، خوشنویس معروف كه در خوانندگى بسیار شبیه استاد خود مى‏خواند، رضا قلى ظلى و كریم صالح عظیمى.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(در نقش مرثیه‏خوان و تعزیه‏گردان (كارگردان)، از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(معروف به مرتضى خالدار)، از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

نقش شمر و ابن‏سعد در شهرستان قم، از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

نوازنده. تولد: 1282، تهران (پل امیر بهادر). درگذشت: 24 تیر 1358. حسینقلى طاطائى، فرزند محمدخان طاطائى ملقب به عطاءالملك، به تشویق محمدخان به فراگیرى موسیقى پرداخت. از سن دوازده سالگى گوشه‏ها را نزد پدر آموخت و از سن هفده سالگى وارد مدرسه‏ى موزیك نظام گردید و مدت هشت سال زیر نظر غلامرضا مین‏باشیان معروف به سالار معزز مشغول تحلیل علم موسیقى شد. طاطائى خیلى جوان بود كه پدرش را از دست داد ولى براى اجراى وصیت پدر و احترام به خواسته‏ى او، در بیرون مدرسه، به نزد اساتیدى چون درویش‏خان، علیرضا چنگى و آقا میرزا عبدالله رفت. در اوان جوانى بعد از جنگ جهانى، ابتدا در سینماى بدون ناطق پشت پرده‏ى پاراوان مى‏ایستاد و با نواختن ویولن فیلم را با موسیقى همراهى مى‏كرد. در همین زمان در سالن گراند هتل برنامه اجرا مى‏كرد. حسینقلى طاطائى در سال 1319 همزمان با سال تأسیس رادیو همكارى خود را با این اداره آغاز كرد و در اركستر رامتین به نوازندگى پرداخت و از سال 1321 هفته‏اى دو شب دوشنبه‏ها و پنجشنبه‏ها ساعت 22 / 5 در رادیو در برنامه‏ى خارج از كشور سلو مى‏نواخت. وى در سالهاى 1322 ،1317 و 1324 مسافرت‏هایى به كشورهاى مصر، لبنان و عراق كرد. و با برپایى كنسرت‏هایى در شناساندن موسیقى اصیل ایران نقش به سزایى را ایفا نمود. همچنین مسافرت‏هاى متعددى به اكثر شهرهاى ایران جهت كنسرت و اجراى برنامه كرد كه بزرگترین آن كه با جلال تاج اصفهانى در اصفهان برپا نمود. وى داراى دیپلم موسیقى از كشور فرانسه بود. (1951)؛ همچنین كارت عضویت در مجمع آهنگسازان فرانسه به وى اعطا گردید. وى به مدت دو سال براى بار دوم در سال‏هاى 1341 تا پایان سال 1343 براى اجراى كنسرت و برپایى برنامه‏هاى هنرى و شناساندن بیشتر موسیقى ایران، به: سوریه، بلژیك، عراق، تركیه، آلمان، هلند، اتریش، فرانسه، ایتالیا، یونان، سوئد، هندوستان، سوییس و مصر مسافرت و در اغلب مراكز رادیویى و تلویزیون‏هاى این كشورها و در سالن‏هاى هنرى كنسرت‏هایى برپا نمود. در قاهره نیز در مصاحبه‏یى با مجله‏ى «المصور» درباره‏ى موسیقى مشرق زمین شركت نمود. وى در سال 1340 با امتیاز رسمى وزارت فرهنگ و هنر وقت كلاس موسیقى در باغ فردوس تجریش جهت تدریس هنرآموزان موسیقى باز نمود. طاطائى تعدادى صفحه با روح‏انگیز، اسماعیل ادیب خوانسارى، غلامحسین بنان و جلال‏الدین تاج‏اصفهانى پر كرد. چند آهنگ نیز براى روح‏انگیز و تاج‏اصفهانى ساخت و ده صفحه هم براى رادیو آنكارا پر كرد و در مصر براى فیلمى به نام «اصحاب با سعادت» آهنگ متن ساخت. از جمله آهنگ‏هایى كه وى ساخت مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره نمود: «كوه‏هاى طلایى ایران»؛ «شب‏هاى خوزستان»؛ «شب‏هاى شیراز»؛ «شب‏هاى كارون»؛ «آرایش شب»؛ «زیبا»؛ «كنار كارون» و «قلب هنرمند». (تو 1282 ش)، نوازنده. در تهران به دنیا آمد. ابتدا از پدرش گوشه‏ها و ردیفهاى موسیقى ایرانى را فراگرفت و سپس در مدرسه‏ى موزیك نظام تحت‏نظر غلامرضا مین‏باشیان مشغول تحصیل شد. بعد از فراغت از تحصل. نزد استادانى چون درویش‏خان و علیرضاخان چنگى و آقا میرزا عبدالله شاگردى كرد و نواختن ویولن را به خوبى فراگرفت و بعدها به اخذ دیپلم موسیقى از كشور فرانسه نایل آمد. طاطایى علاوه بر تدریس موسیقى سالها با رادیو همكارى داشت و سفرهاى متعدى به كشورهاى همسایه و اروپا براى اجراى كنسرت نمود و صفحاتى پر كرد. از آثار وى: «كوههاى طلایى ایران»؛ « شبهاى خوزستان»؛ «كنار كارون»؛ «قلب هنرمند».[1] حسینقلى طاطائى فرزند محمدخان طاطائى ملقب به عطاءالملك به سال 1282 در تهران، خیابان امیریه پل امیربهادر دیده به جهان باز كرد. محمدخان كه از صدایى رسا و بسیار خوش برخوردار بود و با گوشه‏ها و ردیف‏هاى موسیقى ایرانى آشنایى داشت. اولین مشوق وى در كودكى جهت فراگیرى موسیقى بود. طاطائى از سن دوازده سالگى گوشه‏ها را نزد پدر آموخت و از سن هفده سالگى وارد مدرسه موزیك نظام گردید و مدت هشت سال زیر نظر مرحوم غلامرضا مین‏باشیان معروف به سالار معزز مشغول تحصیل علم موسیقى شد. طاطائى خیلى جوان بود كه پدرش را كه تنها حامى و مشوقش بود از دست داد ولى براى وصیت پدر و احترام به خواسته‏ى او در بیرون مدرسه نزد اساتیدى چون درویش‏خان، علیرضاخان چنگى و آقا میرزا عبداللَّه رفت و در اثر مجاورت و همنشینى با ایشان در امر فراگیرى موسیقى بهره‏هاى فراوان برد. در اوان جوانى بعد از جنگ جهانى اول وى در سینماى بدون ناطق پشت پرده‏ى پاراوان مى‏ایستاد و با نواختن ویولن، فیلم را با موسیقى همراهى مى‏كرد. و در همین زمان در سالن گراندهتل براى سرگرمى مهمانان و سفرا و كارداران خارجى برنامه اجرا مى‏كرد. در اینجا بى‏مناسبت نیست كه راجع به این سالن مطالبى جهت خوانندگان محترم بنویسم: «گراندهتل اواسط لاله‏زار بود كه به وسعت تقریبى دو هزار متر مربع با یك ساختمان قدیمى اشرافى و قشنگ كه حدود بیست اتاق مجهز داشت، این هتل كه در زمان خود از مجهزترین و بزرگترین هتل‏هاى كشور بود، متعلق به مرحوم غلامرضا شاپورى (پدر عباس شاپورى، هنرمند ارزنده) بود، محل تجمع سفرا، وزیرمختارها، مهمانان خارجى و اعیان و اشراف تهران بود و قرار و ملاقات‏هاى آنان در این جا صورت مى‏گرفت. مرحوم غلامرضا شاپورى كه خود مردى فاضل و اهل ادب بود و از موسیقى بهره داشت و گاه‏گاهى با سه‏تار براى دل خود مى‏نواخت، براى سرگرمى مهمانان بخصوص ایرانیان از حسینقلى طاطائى و مجیدخان (مجید وفادار) دعوت مى‏كرد تا در این هتل برنامه اجرا نمایند. سالها این دو نفر در این هتل هنرنمایى كردند، پس از چندى این هتل به رنسانس و سپس تجدد تغییر نام داد. حسینقلى طاطائى در سال 1319 همزمان با سال تأسیس رادیو، همكارى خود را با این ادراه آغاز كرد و در اركستر رامتین به نوازندگى پرداخت و از سال 1321 هفته‏اى دو شب دوشنبه‏ها و پنجشنبه‏ها ساعت 22/ 45 در رادیو در برنامه خارج از كشور سلو مى‏نواخت. وى در سال‏هاى 1324 ،1322 ،1317 مسافرت‏هایى به كشورهاى مصر، لبنان، عراق كرد و با برپایى كنسرت‏هایى در شناساندن موسیقى اصیل ایران نقش بسزایى را ایفا نمود، همچنین مسافرت‏هاى متعددى به اكثر شهرهاى ایران جهت كنسرت و اجراى برنامه كرد كه بزرگترین آن كه با استقبال فراوان روبرو گشت كنسرتى بود كه در سال 1331 با مرحوم استاد تاج اصفهانى در اصفهان برپا نمود. حسینقلى طاطائى در بیست و هشتم. فوریه یكهزار و نهصد و پنجاه و یك موفق به اخذ دیپلم موسیقى از كشور فرانسه گردید و همچنین كارت عضویت در مجمع آهنگسازان فرانسه به وى اعطا گردید. وى به مدت دو سال براى بار دوم در سال‏هاى 1341 تا پایان سال 1343 براى انجام كنسرت و برپایى برنامه‏هاى هنرى و شناساندن بیشتر موسیقى ایرانى به كشورهاى: سوریه، بلژیك، عراق، تركیه، آلمان، هلند، اتریش، فرانسه، ایتالیا، یونان، سوئد، هندوستان، سویس و مصر مسافرت و در اغلب مراكز رادیو و تلویزیون‏هاى این ممالك و سالن‏هاى هنرى كنسرت‏هایى برپا نمود و در قاهره در مصاحبه‏اى كه از طرف مجله المصور درباره‏ى موسیقى مشرق زمین با وى به عمل آمد. او در پاسخ گفت: «موسیقى عرب و ترك، فرزندان یك پدر هستند و آن پدر هم ایران است». حسینقلى طاطائى در سال 1340 با امتیاز رسمى وزارت فرهنگ و هنر وقت در باغ فردوس تجریش جهت تدریس هنرآموزان موسیقى كلاس موسیقى، باز نمود و از سال 1352 نیز در خیابان منیریه كه تا سال 1357 فعال بود با جدیت به امر تعلیم و آموزش موسیقى به شاگردان كوشا بود. طاطائى تعدادى صفحه با روح‏انگیز، ادیب خوانسارى، بنان، تاج پر كرد و چند آهنگ نیز براى روح‏انگیز، تاج ساخت و 10 صفحه هم براى رادیو آنكارا پر كرد و در مصر براى فیلم معروف آن زمان به نام «اصحاب با سعادت» آهنگ متن ساخت كه با مایه‏هاى ایرانى كه داشت موجب استقبال مردم شد. وى از میان آهنگ‏هایى كه ساخت بیشتر به «كوه‏هاى طلایى ایران»، «شب‏هاى خوزستان»، «شب‏هاى شیراز»، «شب‏هاى كارون»، «آرایش شب»، «زیبا»، «كنار كارون»، یا «زیبا»، «قلب هنرمند» علاقه‏ى وافر داشت. وى از نظر سبك نوازندگى به اظهار اساتید موسیقى قدیمى، با تمام همدوره‏هاى خود فرق داشته و كلاسیك خاصى مى‏نواخته است. حسینقلى طاطائى صاحب 4 فرزند به نام‏هاى: رضا، عباسقلى، زهرا، رضوان گردید كه هر كدام هنرمند و با موسیقى آشنا مى‏باشند، به خصوص رضاقلى طاطائى كه خود معلمى فداكار و با حسن نیت و حلیم است.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، موسیقیدان و شاعر. از استادان موسیقى عصر خود به شمار مى‏آمد. استاد زیتون، موسیقیدان معروف آن عصر، برادر وى بود. میر عزیز در هیئت و نجوم تبحر داشت و ساز نیز مى‏نواخت و داراى تصنیفهاى زیادى بود. مدتى در دستگاه امیرخان تركمان به سر برد و بعد از چندى به اصفهان مسافرت كرد و در راه به دست راهزنان كشته شد. وى شعر نیز مى‏سرود و در سرودن غزل استاد بود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، نوازنده. وى علاوه بر نوازندگى، از قصه‏خوانها و شاهنامه‏خوانهاى دربار شاه طهماسب صفوى (984 -930 ق) بود. او علاوه بر نواختن كمانچه، عود نیز مى‏نواخت و استادى بى‏قرینه بود. در زمان سلطنت شاه اسماعیل ثانى از نزدیكان و خواص او گردید.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س ششم ق)، خطاط، موسیقدان و شاعر. در عصر سلجوقیان مى‏زیست و از شعراى آل سلجوق و معاصر و مداح سلطان سنجر (552 -479 ق) بود و نزد وى اعتبار و احترام زیادى داشت. كمالى معاصر امیر معزى سمرقندى و ممدوح حكیم اوحدالدین انورى ابیوردى بود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1078 ق)، موسیقیدان و شاعر، متخلص به صبوحى. از شعرا و نوازندگان عهد شاه عباس دوم و شاه سلیمان بود. وى مدتها در لباس درویشى به سیر و سیاحت پرداخت و سپس در تبریز به خدمت رستم‏خان سپهسالار رسید. صبوحى پس از ترك لباس درویشى، به همراه واصب قندهارى، به لاهیجان، نزد میرزا عبدالله وزیر رفت. صبوحى در فن موسیقى مهارت داشت و در نواختن چهار تار استاد و از صوتى زیبا نیز بهره‏مند بود. او در اواخر عمر از نوازندگى و خوانندگى توبه كرد. در سرودن شعر نیز دست داشت و بیشتر اشعارش در قالب مثنوى است. اثر وى «دیوان» شعر مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دوازدهم ق)، شاعر و موسیقیدان. از نزدیكان لطفعلى بیگ آذر (م 1195 ق) بود. او در سخن‏سرایى و فن موسیقى بویژه نواختن چهارتار مهارتى تمام داشت.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1297 ش)، نوازنده. در تهران به دنیا آمد. از دوران كودكى به موسیقى علاقه‏مند شد و به نواختن ویولن پرداخت. بعد از مدتى به نواختن قره‏نى پرداخت و به نزد استادى به نام ابوالقاسم خان رفت. سلیم فروزان پس از چندى به استخدام موزیك ارتش درآمد و شاگردان زیادى تربیت كرد. وى در سال 1322 ش به رادیو رفت و ارسكترهاى مختلف اجرا نمود و در آنجا تك نواز اركستر گلهاى جاویدان بود. او علاوه بر همكارى با رادیو، از سال 1336 ش همكارى خود را با وزارت فرهنگ و هنر آن وقت آغاز كرد و در اركسترهاى این مركز هنرى و فرهنگى شركت جست. سلیمى تبار كه نام مستعارش سلیم فرزان بود، حدود سى و سه سال فعالیت مستقیم در رادیو داشت كه در این مدت حدود شصت آهنگ ساخت.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1355 -1285 ش)، موسیقیدان. از كودكى به موسیقى علاقه‏مند بود و از سیزده سالگى وارد كار موسیقى شد، ابتدا مدتى نزد درویش خان شاگردى كرد و سپس، براى ادامه‏ى تحصیل روانه‏ى آلمان شد. در سال آخر دانشكده‏ى طب به علت عارضه‏اى نابینا شد و از اتمام تحصیل طب بازماند، به ایران بازگشت و با تمام وجود به آموختن موسیقى ایرانى پرداخت. برومند در محضر حبیب سماعى شاگردى كرد و دوره‏ى كامل ردیف آقا میرزا عبدالله را از اسماعیل قهرمانى فراگرفت. او اولین استاد گروه موسیقى دانشگاه تهران بود. نور على همه‏ى سازهاى ایرانى را خوب مى‏نواخت، اما در نواختن سنتور، سه‏تار و ضرب استاد بود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

معروف به عباس شمر در نقش شمر. از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

معروف به نایب على حر، از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(قارى قرآن)، از تعزیه‏خوانهاى مشهور 50 سال قبل

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 3 آبان 1395  - 5:04 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

علیرضا سمیع‏آذر در سال 1340 در تهران متولد شد.

او در سال 1369 در رشته معماری از دانشگاه تهران فارغ‏التحصیل شد و در سال 1375 در همین رشته دکترای خود را از دانشگاه مرکزی لندن دریافت کرد.

سمیع‏آذر تا سال 1383 ریاست موزه هنرهای معاصر تهران را بر عهده داشت و هم اکنون بیشتر وقت خود را به تدریس و تألیف می‏گذراند.

نشر نظر دو کتاب "مفاهیم و رویکردها در آخرین جنبش‏های هنری قرن بیستم" و "جهانی شدن و هنر جدید" (هر دو از نوشته‏های ادوارد لوسی اسمیت) را به ترجمه او منتشر کرده است.

علیرضا سمیع‏آذر کار مفصلی را در دست انجام دارد که تألیف کتاب "تاریخ هنر معاصر جهان" در چندین مجلد است.

جلد اول این کتاب منتشر شده است.علیرضا سمیع‏آذر، نشان افسری نظام هنر و ادبیات دولت فرانسه را دریافت کرده است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

دكتر زهره عبدي دانشپور ،پس از اتمام تحصيلات ابتدايي و متوسطه ،ديپلم خود را از دبيرستان نور بخش در سال 1346 اخذ كرد. وي تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه تهران در رشته معماري به اتمام رسانيد .دكتر عبدي دانشپور براي تكميل معلومات دانشگاه به انگلستان سفر كرد و در دانشگاه ليورپول انگلستان در رشته برنامه ريزي شهري و منطقه اي دكتراي خود را دريافت داشت. نامبرده ه اكنون عضو هيئت علمي و دانشيار گروه معماري, دانشكده معماري و شهرسازي شهيد بهشتي مي باشد. گروه : هنر رشته : معرق كار گرايش : برنامه ريزي شهري و منطقه اي تحصيلات رسمي و حرفه اي : سوابق تحصيلي دكتر زهره عبدي دانشپور به ترتيب زير است: ديپلم رياضي دبيرستان نوربخش ايران 1346 فوق ليسانس معماري تهران ايران 1354 دكترا (PhD) برنامه ريزي شهري و منطقه اي ليورپول انگلستان 1983 مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : سوابق كاري و اجرايي و مديريتي زهره عبدي دانشپور به قرار زير است: كارشناس ارشد معماري1355-1356 دفتر فني استانداري استان مركز- تهران، ايران كارشناس ارشد برنامه ريزي 1362-1363 دفتر فني جهاد دانشگاهي، دانشگاه شهيد بهشتي تهران، ايران مدير گروه خدمات شهري1369-1371 مركز عالي پژوهش هاي مهندسي و پزشكي جانبازان و معلولين تهران، ايران مشاور عالي برنامه ريزي1376 شركت مهندسان مشاور معماري و شهرسازي نقش جهان- پارس تهران، ايران سرپرست گرايش برنامه ريزي شهري و منطقه اي1377- 1378 گروه شهرسازي، دانشكده معماري و شهرسازي ،دانشگاه شهيد بهشتي- تهران، ايران معاون گروه شهرسازي و سرپرست گرايش برنامه ريزي شهري و منطقه اي1381-1383 دانشكده معماري و شهرسازي ،دانشگاه شهيد بهشتي تهران، ايران عضو هيئت علمي دانشگاه 1363 ادامه دارد گروه شهرسازي، دانشكده معماري و شهرسازي ،دانشگاه شهيد بهشتي تهران، ايران عضويت در مراكز علمي و پژوهشي : طرح مطالعات جامع استان مركزي – عمران شهري- شهر اراك و نيمه جنوبي استان مركزي - مسوول اين بخش از كار و همكار در كل طرح - سازمان برنامه و بودجه استان مركزي- گروه مطالعاتي هامون – 1369 مناسب سازي محيط شهري براي حركت افراد معلول - مسوول اصلي - مركز تحقيقات مهندسي و پزشكي جانبازان و معلولين (وابسته به وزارت علوم و اموزش عالي و بنياد جانبازان و مستضعفان) 1371 -1369 بررسي و تحليل ساختار فضايي/ فعاليتي شهر تهران و ارزيابي امكان پذيري راه هاي مقابله با ناهنجاري هاي موجود - مسوول اصلي - دانشگاه شهيد بهشتي – 75- 1373 برنامه ريزي ناحيه استحفاظي جنوب شهر تهران - مشاور عالي برنامه ريزي - شهرداري تهران- مهندسان مشاور نقش جهان- پارس – 76 – 1375 اصول و مباني طراحي فضاهاي آموزشي (جلد سوم): اصول و مباني مكانيابي و تعيين اندازه فضاهاي آموزشي - مسوول اين بخش از كار و همكار در كل طرح پژوهشي - سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور - 1376 بررسي نظريه ها و رهيافت هاي برنامه ريزي شهري - مسوول اصلي - دانشگاه شهيد بهشتي – 80 -1379 فعاليتهاي آموزشي : سوابق تدريسي و آموزشي زهره عبدي دانشپور به قرار زير است: كارگاه طراحي شهري (1) كارشناسي و كارشناسي ارشد معماري مباني نظري شهري بازگشايي دوره كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي مباني برنامه ريزي شهري (1) كارشناسي و كارشناسي ارشد معماري مباني برنامه ريزي شهري (1) كارشناسي ارشد پيوسته معماري مباني برنامه ريزي شهري (2) كارشناسي ارشد پيوسته معماري كارگاه طراحي شهري (1) كارشناسي ارشد پيوسته معماري كارگاه طراحي شهري (2) كارشناسي ارشد پيوسته معماري نظريه هاي برنامه ريزي منطقه اي كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي روش هاي برنامه ريزي منطقه اي كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي كارگاه برنامه ريزي منطقه اي كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي مباني بهسازي و نوسازي شهري كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي نظريه هاي برنامه ريزي شهري كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي روش هاي برنامه ريزي شهري كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي كارگاه برنامه ريزي شهري كارشناسي ارشد برنامه ريزي شهري و منطقه اي چگونگي عرضه آثار : - تعداد مقاله در مجلات داخلي و خارجي:7 مورد - تعداد ارائه مقاله در كنفرانس هاي داخلي:11 مورد - تعداد پايان نامه ها :75 مورد ________________________________________ آثار : 1 Cities in City Regions-Governing the Diversity ويژگي اثر : Edited By: J.E. Klausen and P. Swianiewics 2 Part One, Chapter Two: Spatial Inequality and Dislocation in Tehran's Urban Region ويژگي اثر : University of Warsaw, Faculty of Geography and Regional Studies, Poland-2007 Warsaw, Poland 3 درآمدي بر نظريه هاي برنامه ريزي ويژگي اثر : با تاكيد ويژه بر برنامه ريزي شهري- انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي 1386 درحال چاپ) تهران، ايران 4 مناسب سازي محيط شهري براي حركت افراد معلول ويژگي اثر : انتشارات دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي 1385 تهران، ايران

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

بهرام شیردل متولد 1333 تهران است. شیردل تا مقطع کارشناسی در کانادا تحصیل کرده است و سابقه حضور در مقام معمار و مدرس معماری در خارج و داخل کشور را دارد. به باور منتقدانش تا دهه چهارم زندگی در جرگه معماران مولف و مطرح جهان به ویژه در رویکرد فولدینگ محسوب می‌شود ولی دهه آخر فعالیتش به خصوص 5 سال آخر، زندگی حرفه‌ای او در هاله‌ای از انزوا فرو رفته است. تا سال 76 در خارج از کشور در مسابقات مختلف برنده جایزه شده است. پروژه کتابخانه اسکندریه در مصر، تالار همایش "ثارا" در ژاپن، از جمله مسابقاتی است که شیردل در آن جایزه دریافت کرده است. شیردل در ایران دو پروژه موزه ملی آب ایران را طراحی کرده است. کتابخانه کانسای ژاپن هم از آثار طراحی شیردل است. او شرکت مشاوره شیردل و همکاران را تاسیس کرده است. مسابقه بانک توسعه صادرات ایران، طرح توسعه حرم معصومه و سفارت ایران در برزیل از مسابقاتی است که شیردل در آن موفق به دریافت جایزه در داخل کشور شده است. شیردل که تا مقطع کارشناسى در کانادا تحصیل کرده، سابقه حضور در مقام معمار و مدرس معمارى در خارج و داخل کشور را دارد. شیردل طراح آثارى چون موزه ملى اسکاتلند، مسابقه کتابخانه اسکندریه، مسابقه تالار همایش نارا، طراحى شهرى در متاپولیس لس آنجلس و... است. گفته می شود بسیاری از چهره‌‌های جوان معماری ایران مانند کامران افشار نادری و رضا دانشمیر در دفتر وی در ایران فعالیت داشته‌اند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

سید‌علیرضا قهاری متولد 1329 شیراز است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران - 1354، مدرک کارشناسی ارشد شهرسازی (طراحی شهری) از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران 1358، مدرک دوره مدیریت اجرایی از سازمان مدیریت صنعتی، تهران 1372است. عضویت در سازمان نظام مهندسی ساختمان ایران، عضویت در کانون مهندسان معمار دانشگاه تهران، عضویت در جامعه مهندسان معمار ایران، عضو موسس و هیات امناء انجمن مفاخر معماری ایران، عضو هیات مدیره شرکت مدیریت ساختمان، عضو هیات رئیسه انجمن صنفی انبوه‌سازان مسکن، عضو هیات مدیره و مدیرعامل مهندسان مشاور شهر و منطقه، مدیرعامل و رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه‌گذاری خانه گستر یکم، عضو شورای نویسندگان مجله آناهید، عمران و معماری، صنعت ساختمان از جمله سوابق کاری این معمار به‌شمار می‌روند. همچنین کارشناس مهندسی و تاسیسات نیروی دریایی 1354-1353، همکاری با مهندسان مشاور طرح و پژوهش، توسعه و عمران، دفتر فنی همکاری مهندسین مشاور 1358-1353، عضو موسس کانون آرشیتکت‌های جوان 1357، مدرس مدرسه عالی ساختمان و بنیانگذار درس گرافیک معماری شهری 1359-1358، کارشناس دفتر امور مشاوران و کارشناسان سازمان برنامه و بودجه 1363-1360، سرپرست گروه شهرسازی و عضو هیات مدیره مهندسان مشاور طرح و توسعه 1367-1363، عضو هیات مدیره و مدیرعامل در شرکت‌های ساختمانی و تاسیساتی 1380-1363، مدیر کل اداره ساختمان و تاسیسات هما 1377-1375، عضو موسس و هیات مدیره کانون مهندسان معمار دانشگاه تهران 1387-1375 از جمله مسئولیت‌های قهاری هستنند. علیرضا قهاری، تهیه ضوابط و مقررات طرح‌های جامع و تفصیلی شهری 1358-1354 ، طراحی و سرپرستی طرح‌های جامع و تفصیلی: اردبیل، آستارا، ارومیه، خوی، مهاباد، کرج 1355-1354، سبزوار، نیشابور، تربت حیدریه، بجنورد 1358-1356 قم 1366، تهیه طرح جامع آموزش معماری (دوره کاردانی و کارشناسی) برای مدرسه عالی ساختمان 1358، همکاری در تهیه طرح آموزش تولیدی معماری برای دانشکده هنرهای زیبا 1358، طرح ساماندهی کارخانجات مزدا 1364، طراح و برنامه‌‍‌ریز: روز معمار، طرح جامع حفاظت از میراث ملی، میراث مکتوب معماری و شهرسازی ایران، تاریخ شفاهی معماری و شهرسازی معاصر ایران، سازماندهی تشکل‌های سراسری معماران از 1378، دبیری نخستین همایش معماری صنعتی ایران 1380 را نیز برعهده داشته است. کتاب "نگاهی به مفاخر جهانی معماری ایران"، "مجموعه اشعار با عنوان این زمانه و عاشقانه‌ها" و بیش از 40 مقاله در زمینه ایران‌شناسی، معماری، شهرسازی و مدیریت از جمله تالیفات این هنرمند معمار به شمار می‌آیند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

رضا دانشمیر متولد 1347 است. این معمار، فارغ التحصیل معماری در مقطع کارشناسی ارشد از دانشکده معماری دانشگاه علم و صنعت است. وی در سال 80 با اثر گالری "آو" تبدیل یک استخر بدون استفاده به یک گالری هنری و کسب رتبه چهارم اولین دوره جایزه بزرگ معمار، به شهرتی نسبی دست یافت. دانشمیر که عضو کنسرسیومی تحت عنوان نوا NOA با شرکت آرش مظفری و سام تهرانچی است، در سال83 در رقابت مجموعه مسکونی شهید عراقی با کسب رتبه دوم بار دیگر قابلیت‌های معمارانه خود را به رخ کشید. اثر خانه دو پوسته در لواسان در جایزه معمار 83 نیز شرکت داده شد وحائز رتبه پنجم شد. مجموعه علمی فرهنگی پارک ملت که کارفرمای آن، شهرداری منطقه 3 و شرکت توسعه فضاهای فرهنگی تهران است، یکی دیگر از آثار او است. رضا دانشمیر، فعالیت مستقل حرفه‌ای خود را از سال ۱۳۸۷ آغاز کرد و در سال ۱۳۸۳ به همراه کاترین اپریدونف، شرکت مهندسان مشاور حرکت سیال را تأسیس کرد. ۱۰ سال تدریس در دانشکده‌های مختلف معماری، انتشار مقالات تخصصی در نشریات معماری و همچنین دریافت جوایز متعدد از مسابقات مختلف معماری، حاصل کار او در این دوره بوده است. پروژه پردیس سینمایی پارک ملت او، رتبه اول جایزه معمار ۸۷ را در بخش ساختمان‌های عمومی به این معمار اختصاص داده است. رضا دانشمیر بر این باور است: "به نظر من معماری دو بحث عمده دارد ؛ یکی بحث درونی و دیگری بحث بیرونی. سرپناه به بحث بیرونی مربوط می‌شود ؛ یعنی پاسخ به نیاز و اگر از این دید بخواهیم نگاه کنیم، بله صحیح است. معماری باید نیازی را برطرف کند. اما به نظر من خانه یک موضوع آزمایشگاهی است در بحث درونی معماری. تقریبا از رنسانس به این طرف، پروژه‌هایی که کار می‌شود ، مسئله آنها فقط سرپناه نیست. در واقع می‌خواستند جایگاه انسان را در جهان با معماری توصیف کنند. حالا خانه دستاویزی است که کارفرماهای آن خیلی بیشتر از پروژه‌های دیگر است. کارفرما مردم هستند، مردم هم زیاد هستند. این مردم خانه می خواهند. خانه پروژه کوچکی است که د ر واقع یک موضوع آزمایشگاهی است که حالا معماران بر اساس شرایط فکری شان می‌توانند تجربه کنند و نظریات متفاوتی را در قالب خانه آزمایش کنند" .

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : نشريه دانش نما ،شماره ي 162-161

زندگي نامه استاد محمد مهريار،درسال1297هـ.ش. در اصفهان متولد شد و تحصيلات مقدماتي و ابتدايي خود را در مدارس قديم با يادگيري ادبيات فارسي، فقه،اصول و معاني بيان بُر طبق روش معمول آغاز کرد. سپس به کشور عراق مسافرت کرد و تحصيلات خويش را، به ويژه در دو شهر بغداد و نجف، ادامه داد و پس از مدّتي توقف در آن ديار به اصفهان بازگشت و باز به تحصيل فقه و اصول و ادب فارسي و عربي پرداخت. درعين حال، از تحصيل زبان هاي خارجي (انگليسي و فرانسوي) و معارف جديد نيز غافل نماند، به طوري که درسال1316هـ.ش. به اخذ ديپلم کامل متوسطه قديم توفيق يافت. سپس به دانش سراي عالي وارد شد و به تحصيلات عاليه در ادبيات و فلسفه اشتغال يافت. درسال1319هـ.ش. پس از اخذ درجه ليسانس، در مدارس اصفهان تدريس مواد مختلفي را (نظر به توسعه مباني تحصيلات خويش) برعهده گرفت؛ و درعين حال از تحقيق و تتبعات علمي و ادبي فارغ ننشست. درسال1330هـ.ش. به آمريکا عزيمت نمود و در دانشگاههاي فلوريدا و شيکاگو در رشته تعليم و تربيت در ادبيات، به تحصيل و تکميل معلومات خود پرداخت. وي پس از بازگشت به ايران درسال1336هـ.ش. به دانشگاه اصفهان منتقل شد و در مقام رئيس کتابخانه دانشکده پزشکي اصفهان، کتابخانه آن دانشکده را تأسيس کرد و چندسال بعد به دانشکده ادبيات منتقل و به تدريس تاريخ ادبيات فارسي مشغول شد.(1) خدمات فرهنگي آثاربه چاپ رسيده از استاد مهريار به شرح زير مي باشند: -چشم انداز تاريخ سياسي ايران، چاپ اصفهان. -اصفهان از قديم ترين عهود تاريخي تا عهد سلجوقي (از رساله «اصفهان، از گذشته و حال»)، چاپ اصفهان. -رساله در رشد و نمو کودک و راه استفاده از آن در تعليم و تحصيل، چاپ اصفهان. -قلمرو ايران در گذشته و حال (در تاريخ صفويه)؛ اين کتاب از مدارک نفيس و مهم عهد صفوي است. -تاريخ ادبيات ايران قبل از اسلام(جلد اول). -تأثيرو نفوذ غرب در ايران، چاپ اصفهان. -هلال ماه نو، ترجمه از اشعار تاگور، شاعر نامدارهند،چاپ اول، 1341هـ.ش.؛ چاپ دوم، 1380هـ.ش. -شاه دژکجاست؟، چاپ اول، 1343هـ.ش.؛چاپ دوم، 1379هـ.ش. -گزارش هاي گيلاننتزدرباره هجوم افغانان و محاصره و سقوط اصفهان، (اين کتاب يکي ازمدارک تاريخي نفيس درباره حمله افغانان است)، چاپ اصفهان، 1344هـ.ش. -راه نو در سلامت روان و تن (تاريخ روانپزشکي روان تني (Psychosomatic))، چاپ اصفهان، 1344هـ.ش. -ترجمه سفرنامه سانسون (وضع ايران در عهد شاه سليمان صفوي)، 1377. -آناباز،انتشارات فردا، 1380. -فرهنگ جامع نام ها و آبادي هاي کهن اصفهان (جلد اول و دوم)،انتشارات فرهنگ مردم،1382.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : نشريه دانش نما ،شماره ي 162-161.

دکترعبدالله جبل عاملي زندگي نامه دکترعبدالله جبل عاملي در ديماه1319هـ.ش. دراصفهان متولد شد و تحصيلات ابتدايي تا متوسطه را در اين شهر به پايان رساند و درسال1340هـ.ش. براي تحصيل در رشته مهندسي معماري، عازم ايتاليا شد و تحصيلات خود را تا مقطع دکتري معماري ادامه داد و درسال1351هـ.ش. به $خدمات فرهنگي -وي ازسال1351 تا1357هـ.ش. کارشناس سازمان حفاظت آثار باستاني بود. - ازسال1366 تا 1372هـ.ش. مديرکلّ سازمان ميراث فرهنگي اصفهان بود و ازسال1372 تا 1381هـ.ش. در سِمَت کارشناس آن سازمان، خدمات ارزنده اي را براي حفظ آثار تاريخي و فرهنگ اصفهان ارائه نمود و سرانجام درسال1381هـ.ش. به افتخار بازنشستگي نايل آمد. -فعاليت هاي مرمتي بسياري درجهت حفظ آثار تاريخي در داخل و خارجِ کشور با نظارت وي انجام پذيرفته است که در زير برخي از آنها اشاره مي شود: -از سال1355هـ.ش. مسئوليت نظارت بر مرمت مجموعه ميدان امام را برعهده داشته است. -ازسال1358هـ.ش. به عنوان مديرکلّ سازمان ميراث فرهنگي اصفهان به مرمت آثار تاريخي تخريبي درجنگ تحميلي پرداخت، که برخي از اين آثار عبارتند از: مسجدجامع اصفهان، بازار اصفهان، مسجد آقانور،بازار دردشت، تعدادي از خانه هاي تاريخي،مجموعه ي بناهاي تاريخيِ نايين و کاشان، مسجدجامع نطنز و مساجد ابيانه. -مأموريت نظارت بر عمليات مرمتيِ مسجدجامع ايروان در کشور ارمنستان. -مأموريت يونسکو بر مرمت و احياي شهر دربند در کشور روسيه. -طراحي هاي معماري بسياري نيز توسط وي صورت گرفته که در زير به برخي از آنها اشاره مي کنيم: -طراحي بدنه ي شرقي چهارباغ عباسي. - طراحي مدرسه ي علميه حاج آقا حسن امامي در کنار بازار اصفهان. - طراحي مجموعه ي مسکوني در شهرک بهارستان که برنده جايزه اسکان بشر شد. - طراحي مجموعه ي مسکوني در شمال خميني شهر براي سازمان مسکن و شهرسازي. از وي درطي اين سالها مقالات و تأليفات زيادي به چاپ رسيده است که در زير به برخي از آنها اشاره مي شود: -ترجمه کتاب «مسجدجامع اصفهان»، تأليف اوژن گالديري. -ترجمه ي کتاب «عالي قاپو»، تأليف اوژن گالديري. -ترجمه ي کتاب «مسجدجامع اصفهان» (در سه جلد) تأليف اوژن گالديري. (زير چاپ). پيشينه ي آموزشي وي ازابتداي تأسيس دانشکده ي معماري در دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوراسگان، با اين دانشکده همکاري داشته است و ازسال1384هـ.ش. علاوه بر تدريس، سمت مديريت گروه معماري را نيز برعهده دارد. او همچنين، سالهاي متمادي در دانشگاه هنر اصفهان به تدريس تاريخ معماري مشغول بود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

حسین لرزاده در سال 1285 هـ‌.ش در تهران، کوچه قلمستان نزدیک باغ و حمام حاج عبدالصمد چشم به جهان گشود. پدر ایشان استاد محمد لرزاده از معماران نامی دوره‌ اتابک و همکار حاج حسن صنیع الدیوان، معمار اتابکی بود. از یادگارهای استاد محمد لرزاده، ‌می‌توان از‌ مسجد حاج حسن صنیع الدیوان، سید نصیر الدین، یکی دو ایوان در مدرسه‌ سپهسالار، از گردن به پایین گنبد سر قبر آقا و خط بنایی دور آن و حوضخانه‌ آینه کاری حسینیه امیربهادر یاد کرد. استاد حسین لرزاده از هفت سالگی چندی نزد میرزا حسن به مکتب رفت. سپس به مدرسه‌ مقابل منزل محتشم‌السلطنه فرستاده شد و استعدادهای هنری ایشان از همان زمان نمایان گشت. در محضر درس پدر نیز از بهترین‌ها بود؛ در حالی که دیگر هنرآموزان از سختی کار در رنج بودند او با وجود سن کم، چند زمینه‌ گره را در کلاس طراحی می‌کرد آن چنان که همگان را به حیرت می‌انداخت. پس از اتمام دوره‌ ابتدایی به دبیرستان سلطانی واقع در پل امیربهادر و از آنجا به مدرسه‌ کمال الملک برای یادگیری مجسمه سازی رفت. این دوران یک سال و نیم به طول انجامید. سپس به محضر درس سیدمحمد تقی نقاش باشی رفت. در تمام این دوران، علاوه بر مکتب، درخانه نزد پدر نیز مشق معماری می‌کرد. پس از خلع احمد شاه از سلطنت، کارگاه نقاشی سید محمد تقی نقاش باشی واقع درخیابان ناصریه به دلیل طرح اصلاحی خیابان، از میان رفت و استاد لرزاده با کسب اجازه از استاد خود،‌ کارگاه کوچکی جنب مسجد مجدالدوله،‌ بین چهارراه حسن‌آباد و گذر تقی‌خان به نام «نقاشخانه‌ حسین لرزاده» دایر کرد. پدر استاد در سال 1305 درگذشت. در این زمان استاد لرزاده با دعوت استاد جعفرخان کاشانی که دست اندر کار ساختن عمارت سنگی تپه علی‌خان در سعد آباد بود، به کار نقاشی در یکی از اتاق‌های این عمارت مشغول شد. پس از آن، طراحی و ساخت سر در ایرانی برای بانک شاهی واقع در توپخانه – بانک تجارت کنونی– را انجام داد. رسمی‌سازی سر در مدرسه دارالفنون و بالکن پیرایش در ابتدای خیابان لاله‌زار و مطبعه‌ یمنی در خیابان فردوسی نیز از کارهای ایشان در این دوران است. پس از آن عمارت محروقه‌ مجلس شورای ملی را تعمیر کرد. استاد لرزاده در سال 1311 برای ساختن آرامگاه فردوسی به توس رفت و مدتی با مرحوم عماد الکتاب که در آن هنگام ایام کهولت را می‌گذراند و برای خطاطی اشعار و نوشته‌های مقبره‌ حکیم توس به آنجا رفته بود، همدم و محشور شد و شبها در نزد او مشق خط می‌کرد. خود وی از قول مرحوم عمادالکتاب می‌گوید: «حالا چه عیبی دارد در کنار معماری، خوب هم بنویسی». تاریخ پایان آرامگاه فردوسی مصادف با 30 سالگی استاد بود. وی در ضمن آن اشعاری نیز ذکر کرده است: به شمسی شد اتمام آرامگه هزار و سه صد از پی‌اش، سیزده پس از اتمام کار آرامگاه فردوسی،‌ استاد به تهران بازگشت و مشغول به کار کاخ مرمر شد. گنبد این کاخ هم از آثار ایشان است. همچنین بنا به درخواست آیت الله بروجردی،‌ مسجد اعظم قم را طرح ریزی و اجرا کرد. از دیگر یادگارهای ایشان تعمیر و ساخت قسمت‌هایی از حرم مطهر حضرت سید الشهداء‌ است و بدین مناسبت به سمت معمار افتخاری ابا عبدالله ‌الحسین نایل آمد. استاد حسین لرزاده بعد از 98 سال زندگی اواخر شهریور ماه 1383 دار فانی را وداع گفت. استاد لرزاده کار بر روی 842 مسجد را در افتخارات خود دارد که از آن جمله است: - مسجد لرزاده، ‌خیابان لرزاده، خیابان خراسان - مسجد سلمان، خیابان شهباز، خیابان غیاثی - مسجد سجاد، ‌خیابان جمهوری - مسجد اعظم قم،‌ خیابان موزه - مسجد مهدیه، ‌خیابان ری - مسجد امام حسین، ‌خیابان امام حسین - مسجد فخریه، خیابان امیریه - مسجد زعیم، ‌خیابان منیریه - مسجد فرازنده، خیابان شوش - مسجد سپهسالار، ‌خیابان بهارستان - مسجد انبار گندم، خیابان ری - مسجد سنگی، خیابان ری - مسجد عمار، خیابان سپاه و چند مسجد دیگر

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت : انگلستان   -   قرن : 20 منبع :

نورمن فاستر ، در اول ماه ژوئن 1935در شهر منچستر متولد شد پس از اتمام دوره متوسطه ، به صورت نيمه وقت و به عنوان منشی در تالار شهر منچستر شروع به کار کرد . سپس به خدمت سربازی رفت و در حين خدمت در نيروی هوايی ، در زمينه مهندسی الکترونيک مهارت يافت و اطلاعاتی در مورد هواپيما کسب کرد . در نهايت ، به دليل علاقه به هولپيماهای گلايدر به يک خلبان ماهر تبديل شد 1955 پس از اتمام دوره دوساله سربازی ، در دفتر دو تن از معماران منچستر مشغول به کار شد .با ثبت نام در دانشگاه معماری منچستر ، به فراگیری دروس نسبتا سنتی ( در مقایسه با دروس و و رويکرد های متفاوت در انجمن معماران لندن و مدرسه ی معماری لیورپول ) پرداخت . با اين حال ، در اين سال ها توانست مهارت های منحصر به فردی در زمينه ی فنون ترسيم و ارائه به دست آورد . در اين سال يکی از ترسيم های او به عنوان يک کار درسی ، موفق به دريافت مدال نقره ای RIBA شد . او در اين سال ديپلم معماری و مجوز طراحی شهری خود را دريافت کرد . در همطن زمان ، مدال هی وود و مدال برنز انجمن معماران منچستر به وی اهدا شد . علاوه بر اين ، با قبولی در بورسيه ی تحصيلی انجمن ساختمان سازان ، به فلاوشيپ هنری نايل شد . پس از آن برای گذراندن دوره دو ساله ی تخصصی در دانشگاه ييل به آمريکا رفت . وی در آنجا تحت تاثير پل رادولف ، سرج چرمایف و وين سنت اسکالی قرار گرفت و در همين زمان با ريچارد راجرز ( که مانند خود او دانشجوی بورسيه بود ) و جيمز استرلينگ ( که برای مدت کوتاهی در همان مدرسه تدريس می کرد ) ملاقات کرد . فاستر مدرک فوق ليسانس معماری را با موفقيت دريآفت کرد . سپس گردش معماران را از سواحل شرقی ايالات متحده تا کاليفرنیا آغاز کرد و در اين سفر ، روند توسعه ی معماری مدرن را از فرانک لويد رايت تا چالز آيمز بررسی و دنبال کرد . پس از بازگشت به انگلستان با همکاری ريچارد راجرز ، گروه طراحی " گروه 4 " را در لندن تشکيل داد . ديگر همکاران آنها در اين گروه عبارت بودند از : سور راجرز ، همسر ريچارد راجرز ، و جورجيا والتون که با راجرز در انجمن معماران لندن تحصیل کرده بود . مدتی بعد ، وندی چيزمن ( فارغ التحصیل مدرسه معماری بارتلت دانشگاه لندن که بعدها همسر فاستر شد ) نيز به آنها ملحق شد . البته از همان آغاز ، عضویت جورجیا بالتون ( که دفتر اصلی او در هامپ استید بود ) حالتی ظاهری داشت و تاثير چندانی بر رابطه آنها نداشت فاستر همراه با " گروه 4 " ساختمانی را طراحی کرد که وی را به شهرت جهانی رساند . اين ساختمان ، کارخانه رليانس در سوئد بود که آخرين بنای ساخته شده توسط این گروه است زیرا اين گروه در همان سال منحل شد . سپس نورمن و وندی فاستر با هدف ايجاد يک مرکز برای طراحی و تحقيقات ، دفتر معماری فاستر و همکاران را تاسيس کردند . در اين دفتر در مجاورت باغ کوونت قرار داشت . در حین طراحی پروژه تئاتر ساموئل بکت ، با ريچارد باکمينيستر فولر آشنا شد که بعد ها ، تاثير عميقی در انديشه و کارهای فاستر گذاشت . آشنايی ، سر آغازی بود برای دوستی و همکاری طولانی پر ثمری که تا زمان مرگ اين استاد آمريکايی ( يعنی سال 1983 ) ادامه داشت . در اين ، دفتر معماری فاستر و همکاران به طبقه همکف ساختمانی در خيابان فيتزروی ( که فقط چند صد متر از برج اداره پست فاصله داشت ) منتقل شد. تجهيز و طراحی داخلی اين دفتر ، بستری بود برای بررسی و آزمايش مفاهیم و مصالحی که بعده ها هسته اصلی فلسفه کار فاستر را شکل داد .فاستر به عنوان نايب انجمن معماری انتخاب شد . شرکت او که قبلا با يک شرکت نروژی به نام " شرکت خطوط کشتی رانی فرداولسن " همکاری داشت ، دفتری در اوسلو تاسيس کرد و ابتدا کارهايی برای اين کار فرمای نروژی انجام داد ؛ سپس با کارفرماهای ديگر در نقاط مختلف کشور همکاری کرد . در اين سال ، ساخت دفترهای شرکت بيمه ويليس ، فابروداماس در ايپسوويچ به پايان رسيد و اين پروژه ، شرکت فاستر را به شهرت جهانی رساند . ساخت مرکز های هنرهای تجسمی سانز بوری ، آغاز مرحله ی مهم و درخشانی در زندگی حرفه ای او شد . پروژه های ارزشمند ديگری را برای او و همکارانش به ارمغان آورد . در اين سال شرکت بانکداری هنگ کنگ و شانگهای از وی دعوت کرد که همراه شش شرکت بين الملی ديگر ، در مسابقه ای محدود با موضوع طراحی دفتر مرکزی اين بانک شرکت کند . با انتخاب طرح فاست به عنوان طرح برگزيده ، اجرای اين پروژه به شرکت وی واگذار شد .فاستر در اين سال به عضويت انجمن معماران آمريکايی در آمد ، علاوه بر اين ، در همين سال دکترای افتخاری دانشگاه انجلیای شرقی به او اعطا شد . در بيست و چهارم ژوئن نيز ، در مراسم اهدا مدال طلای سال 1980 به جيمز استرلين سخنرانی کرد . در اين سال با شرکت در مسابقه محدود طراحی ورزشگاه سرپوشيده فراکفورت آمين ، جايزه طرح برگزيده را دريافت کرد . در همين زمان ، معماری او در يکی از برنامه های مستند هنری BBC معرفی شد و مورد بررسی قرار گرفت . 1982 در اين سال ، دفتر آنها به خيابان گریند پورتلند و در مجاورت دفتر های شرکت REBA منتقل شد . همچنين به عنوان يکی از اعضای هيئت علمی دانشکده صنعتی هنر لندن انتخاب شد . در اين سال ، فاستر بالاترين رتبه اين حرفه را از آن خود کرد و " مدال طلای سلطنتی " رشته معماری را دريافت نمود . اين مدال ، جايزه بين الملی ارزشمندی است که در سال 1848 ، ملکه ويکتوريا برای پيشرفت حرفه معماری در نظر گرفته بود . در مراسم اهدا این جايزه ، با کمينيستر فولر سخنرانی کرد . فاستر در اين سال به عضويت دانشگاه سلطنتی در آمد . پس از برگزاری يک مسابقه ی محدود با شرکت گروه منتخب معماران ، از فاستر برای طراحی مرکز جدیدی برای BBC در منطقه ی پورتلند دعوت شد . اين مرکز در مقابل کليسای آل سولز اثر جان ناش قرار دارد . در مسابقه محدودی که شورای شهر نايمز برای طراحی يک مدياتک و مرکز هنرهای معاصر در آن شهر برگزار کرد ، طرح فاستر برنده شد . در همين سال اتحاديه ی بين المللی معماران ، جايزه آگوست پره را به وی اهدا کرد . دانشگاه بت ، دکترای افتخاری علوم را به فاستر اعطا نمود . علاوه بر اين ، وی در مراسم بازگشايی بنایيادبود اريک ليونز در RIBA سخنرانی کرد. در همين سال ، دو نمايشگاه مهم از کارهای او برپاشد : يکی در انجمن معماران فرانسه در پاريس ( بازگشايی در ژانويه ) و ديگری در دانشگاه سلطنتی لندن ( بازگشايی در اکتبر ) . وی جايزه موسسه طراحی ژاپن را به خود اختصاص دا . شرکت او نيز در همين سال در مسابقه تغيير شکل و بازسازی يک سايت 48 هکتاری در منطقه کينگزکراس در لندن برنده شد . اين پروژه ، در نوع خود بزرگترين و وسيع ترين طرح شهر سازی در اروپا است و شامل تفکيک طيف وسيعی از عملکردهای مختلف می باشد. از جمله اين عملکردها می توان به ايستگاه تونل راه آهن متصل به پارک بزرگ اشاره کرد که اطراف آن از ساختمانهای مسکونی و اداری پوشيده شده است . اين پروژه و پروژه ی چهارراه پاترنوستر ، آغاز مرحله جديدی از اجرای پروژه هايی در مقياس شهری بود . در سال بعد ، اين شرکت طرح های شهری مختلفی برای شهرهای زير طراحی و اجرا کرد: کمبريج ( 1989 ) ؛ نايمز، کانس و برلين ( 1990 ) ؛ گرينويچ ( 1991 ) ؛ روتردام ، لودن شيد و يوکوهاما ( 1992 ) ؛ بافت تاريخی چارترس ، کورفو و ليسبون ( 1993 ) . هم اکنون اين شرکت در حال انجام پروژه ای برای تغيير شکل و بازسازی قسمت وسيعی از مرکز شهر بارسلون است که مساحت سايت آن بيش از 220 هکتار است . 1988 ظرفيت بالای اين شرکت باعث شد که بتواند به مجموعه ی وسيعی از برنامه ها و پروژه های کلان مقياس پاسخگو باشد . یکی از اين پروژه ها ، برج مخابرات بارسلون است که به منظور آماده سازی شهر برای مسابقات المپيک در نظر گرفته شده است . نمونه های ديگر اين پروژه ها ، مترو شهر بيلبائو ، پل دره گذری در منطقه ی رنس در فرانسه و ايستگاه زيرزمينی کاناری وارف در لندن ( 1991 ) است . اين مصادف بود با فوت زود هنگام وندی ( همسر نورمن ) که آغازفعاليت حرفه ای نورمن همراه او بود و پس ازهمکاری در" گروه 4 " ، يکی از موسسان دفتر معماری فاستر و همکاران بود 1990 سازمان حفاظت از محيط زيست انگلستان ، ساختمان شرکت بيمه ويليس ، فابر و داماس در ايپسوويچ ( 74-1973 ) را جزء ساختمان های ارزشمند ( از نظر تاريخی ، معماری و سازگاری با محيط زيست ) اعلام کرد و مدال معتمدين RIBA را به نورمن فاستر اعطا نمود . در همين سال ، فاستر عنوان " سر " گرفت . در اين زمان ، دفتر معماری فاستر و همکاران ( که از اين پس دفتر معماری سر نورمن فاستر و همکاران ناميده خواهد شد ) به ساختمان نوسازی در کيلومتر 22 جاده ی هستار در نزديکی رودخانه تيمز نقل مکان کرد . در اين دفتر جديد ، تمام عملکرد های گوناگون مربوط به کارگاه ماکت سازی و مصالح ، بايگانی پرونده ها ، کتابخانه و آرشيو فيلم های ويدئويی و عکس ، همگی زير سقف گرد آمده اند . دانشگاه معماری فرانسه ، به وی مدال افتخار اعطا کرد . در همين سال ، چندين پروژه ی جديد و ارزشمند را به اتمام رساند ؛ از جمله فرودگاه استانزتد، مرکز تلويزيونی آی تی ان ، نگارخانه های ساکلر ( که ملکه اليزابت دوم آنها افتتاح کرد) و برج سده در توکيو که همه آنها علاوه بر دريافت جوايز متعدد ، مورد ستايش تمام جهان قرار گرفت . در مراسم بازگشايی ساختمان کرسنت وينگ ، مرکز هنر های تجسمی سانزبوری نمايشگاهی بر پا کرد که حاصل شش سال فعاليت حرفه ای فاستر را به نمايش گذاشت . در نمايشگاه دو سالانه ی ونيز ، غرفه ی بريتانيا نيز تعدادی از طرح های فاستر و پنج معمار ديگر انگليسی را به نمايش در آورد . دانشگاه و موسسه ی هنر و ادبيات آمريکا در نيويورک ، جايزه يادبود آرنولد برونر را به وی اعطا نمود . دانشگاه هامرسايد به او دکترای افتخاری داد. برپايی چندين نمايشگاه در شهرهای پاريس ، بوردوکس ، رنس و آرسن سنان ، بر ارزش و اعتبار فاستر در اروپا افزود . در همين سال ، وی در چندين مسابقه معماری برنده شد که مهمترين آنها عبارتند از : فرودگاه جديد هنگ کنگ ، پارک مشاغل برلين ، مجموعه تسهيلات المپيک در منچستر و قسمت الحاقی آن به موزه ی ماقبل تاريخ در پرووانس . وسعت پروژه ها و تعدد قراردادهای بين المللی باعث شد که اين شرکت ، دفتر هايی در شهر های برلين ، فرانکفورت ، هنگ کنگ ، نايمز و توکيو دایر کند . شرکت معماری سرنورمن فاستر و همکاران در آلمان ، در مسابقه طراحی پارلمان جديد برلين برنده شد . از ديگر موفقيت های وی در مسابقات معماری می توان به طرح موزه جنگ در هارتل پول و طرح مجموعه ی نمايشگاهی در ليسبون اشاره کرد . پروژه ی مرکز هنرهای معاصر در شهر نايمز فرانسه افتتاح شد . اين پروژه به دليل مشکلاتی که برای برگزاری مسابقه ( 1983) بوجود آمد ، با مدتی تاخير انجام شد . ولی اين مشکلات در ساخت مدرسه ی متوسطه شهر فرژو وجود نداشت . طراحی اين مدرسه ، در سال 1991 به مسابقه گذاشته شد . انجمن معماران آمريکايی نيز ، در همين سال مدال طلای خود را به سر نورمن فاستر اعطا نمود

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت : سوئیس   -   قرن : 19 منبع :

لوکوربوزیه (به فرانسوی: Le Corbusier) با نام اصلی شارل ادوارد ژانره (به فرانسوی: Charles-Édouard Jeanneret-Gris) (زادهٔ ۶ اکتبر ۱۸۸۷ - درگذشتهٔ ۲۷ اوت ۱۹۶۵) معمار، طراح، شهرساز، نویسنده و نقاش سوئیسی بود. وی به عنوان یکی از اولین پیشگامان معماری مدرن و سبک بین‌المللی مشهور است. زندگی نامه لو کوربوزیه در لشودفوند (به فرانسوی: La Chaux de Fonds)، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد . لو کوربوزیه علاقهٔ زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه، که معلم یک مدرسهٔ هنرهای زیبای محلی بود به آموختن مبانی هنر پرداخت . اولین خانه‌هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند، مانند ویلا فالت، ویلا شوآب، و ویلا ژان نرت برای پدر و مادرش. این خانه‌ها یادآور سبک معماری رایج، منطبق بر طبیعت کوه‌های بومی در آن منطقه، یعنی رشته کوه‌های آلپ بودند. لو کوربوزیه در حدود سال ۱۹۰۷ به پاریس رفت و در آنجا در دفتر دو تن از معروف‌ترین معماران آن دوره یعنی آگوست پره و پیتر بهرنز به مدت چند سال کار کرد. وی سپس به بالکان، آسیای صغیر، یونان و رم سفر کرد و نقاشی‌های بسیاری از این سفر با خود به همراه آورد. لو کوربوزیه در طی فعالیت حرفه‌ای خود، استفاده از یکی از شاخص‌ترین مصالح ساختمانی مدرن یعنی بتن را به نهایت زیبایی رساند و کارهای وی مورد تقلید جهانی قرار گرفت. اصول لو کوربوزیه در زمینه معماری لو کوربوزیه خانه را به عنوان ماشینی برای زندگی عنوان کرد، همانگونه که اتومبیل ماشینی برای حرکت است. وی پنج اصل را در ساختمان‌های مدرن معرفی کرد که عبارتند از:  ۱- ستون‌ها ساختمان‌ها را از روی زمین بلند می‌کنند.  ۲- بام مسطح و باغ روی بام  ۳-پلان آزاد  ۴-پنجره‌های طویل و سرتاسری  ۵-نمای آزاد، کف‌ها و دیوارها به صورت کنسول تناسبات طراحی لو کوربوزیه از یک شبکه مدولار با تناسبات طلایی برای طراحی پلان و نما استفاده می‌کرد و تناسبات و اندازه‌های بدن انسان را طبق مدل خودش درطراحی بکار می‌برد. کالین رو در مقاله‌ای با عنوان ریاضیات ویلای ایده آل در سال ۱۹۴۷ شباهت‌های بین قسمت‌های فضایی یک ویلای پالادیو را با سازه شبکه‌ای یکی از ویلاهای لو کوربوزیه نشان داده است. گرچه هردو ویلا سیستم تناسب دهنده مشابهی دارند و از یک نظم ریاضی عالی پیروی می‌کنند، اما ویلای پالادیو شامل فضاهایی با اشکال ثابت و روابط متقابل هماهنگ است در حالیکه ویلای لو کوربوزیه، از طبقات افقی شامل فضاهای آزاد که توسط کف و سقف تاوه‌ای تعریف می‌شوند، ساخته شده است. شهر سازی لو کوربوزیه شهرهای آینده را شهرهایی تجسم نمود که از آسمانخراشهای عظیم و مرتفع تشکیل شده است . در هر یک از این آسمانخراشهای چند عملکردی، حدود صد هزار نفر کار و زندگی خواهند کرد. در این ساختمانها، آپارتمانهای مسکونی، ادارات، فروشگاه‌ها، مدارس، مراکز تجمع و کلیه احتیاجات یک محله بسیار بزرگ فراهم است. ساکنان این مجتمع‌ها، از دود و سر و صدای ترافیک اتومبیل‌ها به دور هستند و بجای آن از آفتاب و دید و منظر زیبا استفاده میکنند. بر اساس این نظریه، دو شهر مهم در دهه پنجاه میلادی، طراحی و اجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لو کوربوزیه طراحی شد. برای طرح این شهر لو کوربوزیه از جدیدترین ظوابط شهر سازی و معماری مدرن که عمدتاَ خود او مسئول تبیین آنها بود، استفاده کرد. دومین شهری که توسط عقاید لو کوربوزیه طراحی شد، شهر برازیلیا، پایتخت برزیل بود که توسط لوچیو کوستا و اسکار نیمایر در سال 1957 طراحی شد. نمایر خود با لو کوربوزیه، در طراحی ساختمان وزارت آموزش و پرورش برزیل در سال ۱۹۳۶ همکاری کرده بود. همچنین ساختمان طراحی شده توسط نورمن فاستر، معمار سبک های تک، بنام برج هزاره توکیو 1989 در ساحل شهر توکیو را می‌توان نمونه کاملی از برج‌های چند منظوره نظریه لو کوربوزیه تلقی کرد. آثار مهم : موزه ملی هنر غرب توکیو 1912 - ویلای ژانره، فرانسه 1928 - ویلا ساووا، فرانسه 1931 - کاخ شوروی، روسیه 1938 - آسمانخراش کارتسین، ایالات متحده 1948 - خانه کراتکت، آرژانتین 1952 - ساختمان سازمان ملل، ایالات متحده 1954 - عبادت گاه رونشام، فرانسه 1956 - موزه احمدآباد، هندوستان 1956 - مجموعه ورزشی صدام حسین، عراق 1957 - موزه ملی هنر غرب، ژاپن 1960 - دیر سنت ماری، فرانسه 1958 - نمایشگاه فیلیپس بلژیک 1961 - مرکز هنرهای بصری کارپنتر دانشگاه هاروارد، ایالات متحده 1969 - کلیسای سنت پیر فرمینی، فرانسهش

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

فرهاد احمدی ورودی سال 1348 خورشیدی است و در سال 1356 از دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد معماری و شهرسازی دریافت نموده است و هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی می باشد. او فعایت های حرفه ای مستقل خود را از دهه 60 آغاز کرد. وی از جمله معماران معاصر ایران به شمار می رود که طرح های خود را با گرایش آکادمیک و مبتنی بر اصول نظری تبیین شده ای طراحی می نماید و با تاکید بر زمین مداری و پیوند محیط با فضا، معماری خاصی را پدید آورده است. به طور کلی فرهاد احمدی در طی دو دهه ی گذشته در کنار آموزش معماری و مسئولیت های دیگر حدود سی طرح ارائه کرده است، که اغلب آنها در حد ملی بوده و مضمون فرهنگی داشته اند. سوابق تدریسی از سال 1360 تاكنون عضو هيئت علمي دانشكده معماري وشهرسازي شهيد بهشتي مسئول درس طراحي فني، مسئول درس طراحي در بافت¬هاي تاريخي، پايه گذار و مسئول درس معماري پايدار در دانشگاه بهشتي تدريس در دانشكده معماري شهيد بهشتي، در سال آخر دوره كارشناسي ارشد و هدايت طرح ها و پايان¬نامه¬هاي كارشناسي ارشد هدايت طرح ها و پايان¬نامه¬هاي كارشناسي ارشد در دانشكده¬هاي معماري آزاد اسلامي شيراز، اصفهان، همدان، قزوين تدريس در دانشكده هاي معماري يزد و پرديس اصفهان جوایز علمی مسابقات: 1374- مسابقه محدود كتابخانه ملي ايران- تهران، مابين پنج مشاور منتخب، (ظاهرأ مقام سوم) اعلام نشده، (اولين مسابقه بين¬المللي قبل از انقلاب) 1375- مسابقه محدود مركز كتب خطي وتصويري در شبه قاره، پاكستان- اسلام آباد ، مابين سه مشاور (مقام اول)، 1376- مسابقه محدود مركز مديريت صنعتي در كردان- كرج ، مابين 9 مشاور ، طرح منتخب منتقدان جامعه حرفه¬اي 1379- مسابقه محدود مجموعه مسكوني نمايندگان مجلس در تهران، ما بين سه مشاور (مقام اول)، 1381- مسابقه محدود مجموعه ساختمانهاي اداري وزارت نفت، تهران، ما بين هشت مشاور ( جزء چهار طرح منتخب اول)،پر اهميت ترين طرح پس از انقلاب اسلامي، و اولين مسابقه بين المللي با همكاري گروه BATTLE MACCARTY از انگليس كه در سازمان ارزيابي ساختمانهاي پايدار در لندن (BREAME) درجه EXCELLENT دريافت نمود. موقعيتهاي ملی و بين المللي ؛ -1998 به عنوان معمار منتخب از آسيا درBIANUAL-ROROS معماري در نروژ به دليل طراحي مركز فرهنگي دزفول - سخنراني در دانشكده هاي معماري BERGAN & TORNDHIEM 2002 – به عنوان معمار منتخب از ايران در BIANUAL-GOLF معماري در امارات - دوبي در رابطه با هويت و معماري نوين و معرفي طرح ها (مايكل هاپكينز از انگليس، آرتا سوزوكي از ژاپن ، ايو مونو از فرانسه و نادر اردلان از كويت دعوت شده بودند) 2007- سخنراني در سمينار UNESCO در پكن - چين در مورد GENTRIFICATION در بافتهاي تاريخي و توضيح طرح جنوب ميدان نقش جهان (PROPOSAL برگزيده از ايران كه موجب مشاركت مالي آن سازمان با شهرداري اصفهان گرديد) 1386- دريافت نشان و لوح زرين براي رتبه اول طراحي ابنيه دولتي و عمومي (طرح¬هاي ملي)- (براي چهار طرح ساخته شده سفارت ايران در سئول - كره جنوبي - مركز فرهنگي اصفهان - مركز فرهنگي دزفول و مركز نمايشهاي آئيني در تهران) در اولين همايش ملي و مسابقه معماري و طراحي شهري، (جشنواره شيخ بهائي) توسط وزارت مسكن وشهرسازي سوابق کاری طرحهاي بين المللي: -1985 غرفه ايران در نمايشگاه بين الملليEXPO 85 در تسكوبا - ژاپن، به همراهي دفتر فني دانشگاه شهيد بهشتي، -1990 غرفه ايران در نمايشگاه بين المللي در دوبي- امارات، -1991 غرفه ايران در نمايشگاه سن آنجل در مكزيكو سيتي- مكزيك، -1992 غرفه هاي جهانگردي در نمايشگاه¬هاي ITB در ميلان- ايتاليا و برلين - آلمان، -1992 طر ح اوليه براي بازسازي MAISON DE L, IRAN در پاريس - فرانسه، -1993 غرفه ايران در نمايشگاه بين المللي EXPO 93 در ته جان - كره جنوبي، -1999 ساختمان اقامتگاه سفير ايران در سئول- كره جنوبي، -2000 ساختمان سفارت ايران در سئول - كره جنوبي، كانديد جايزه آقا¬خان و دريافت لوح زرين در اولين همايش معماري و طراحي شهري وزارت مسكن و شهرسازي-1386 -2001 طرح سفارت ايران دراستكهلم - سوئد، طرحهاي داخلي : 1365 - ساختمان مركز فرهنگي دزفول - كانديد جايزه آقا خان، طرح منتخب برايBIANUAL-ROROS-1998 در نروژ و دريافت لوح زرين در اولين همايش معماري وطراحي شهري وزارت مسكن وشهرسازي - 1386، 1366 - ساختمان مركز فرهنگي تبريز، (نيمه كاره) 1367- ساختمان مركز فرهنگي بين المللي اصفهان، - كانديد جايزه آقا خان، طرح منتخب مهندسين اصفهان و دريافت لوح زرين در اولين همايش معماري و طراحي شهري وزارت مسكن وشهرسازي - 1386 1368- پارك باغلارباغي تبريز، (نيمه كاره) 1368- طرح مرمت و توسعه و باغ ال گلي تبريز، (كار مرمت صورت گرفته) 1369- طرح باغ شهيد قاضي تبريز، 1369- طرح مركز خريد چاي كنار تبريز، 1370- طرح تالار شهرداري و مجموعه خدمات شهري تبريز، 1371- طرح مركز تجارت و مركز فرهنگي كرمان، (نيمه كاره) 1372- طرح مركز سرگرمي ها و خانه جوان تهران، 1374- شهركتاب شعبه مركزي بازسازي و طراحي داخلي، تهران، 1375- ساختمان شهر كتاب شعبه ميدان آرژانتين، تهران، (نيمه كاره) 1376- ساختمان اداري فرشته، تهران، 1378- طرح مجموعه مسكوني رودكي ، شميران، تهران، 1382- طرح تئاتر تجربي و مركز خريد صبا، تهران، ( در حال اجرا) 1383- طرح يادمان شهداي دفاع مقدس، قصر فيروزه - تهران، 1385- خانه مسكوني و دفتر كار، الهيه، تهران، (در حال اجرا) 1386- بازطراحي جنوب ميدان نقش جهان (اولين طرح در زمينهGENTRIFICATIONدر بافتهاي تاريخي با همكاري UNESCO در پر اهميت¬ترين بخش تاريخي شهر اصفهان (در دست طراحي) 1386- طراحي جامع دانشگاه هنر اصفهان و طرح ساختمانهاي دانشكده¬هاي مربوطه، اصفهان (دردست طراحي) مقالات علمی و کتب منتشر شده • - غرفه ايران در اكسپوي جهاني تسوكوبا - ژاپن، در مجله JAPAN ARCHITECT، 1991- طرح هاي سه باغ ايراني ( ال گلي، باغلار باغي، باغ شهيد قاضي) در تبريز در مجله LAND SCAPE DESIGN 1371- طرح مركز فرهنگي دزفول در مجله معماري آگاهينامه، 1372- غرفه ايران در اكسپوي جهاني 93 در ته جان در كره جنوبي در مجله معماري - پژوهشی صفه، 1374- طرح كتابخانه ملي ايران در مجله معماري آبادي، 1376- شهر كتاب شعبه ميدان آرژانتين در مجله معماري و شهرسازي، 1377- گفتگو در مورد معماري معاصر ايران و معرفي چند طرح در مجله معماري و شهرسازي، 1379- معرفي چند طرح و گزينه هاي سفارت ايران در سئول - كره جنوبي در مجله معمار، 1380- طرح سفارت ايران در استكهلم - سوئد و مجموعه مسكوني نمايندگان مجلس در مجله معمار، 2002- تحليل چند طرح در مجله معماريALBANA در عربستان سعودي (ويژه نامه كارهاي من و مايكل هاپكينز)، 2002- معرفي طرح نهايي سفارت ايران در سئول - كره جنوبي در مجلهARCHITECTURAL PLUS در امارات، 1381- معرفي طرح ساختمانهاي مركزي وزارت نفت در مجله معمار و آبادي، معماري شهر سازي، 1382- مقاله در مورد معماري پايدار و معرفي چند طرح در مجله معماري آبادي، 2004- معرفي ساختمانهاي اقامتگاه و سفارت ايران در سئول - كره جنوبي، طرح سفارت ايران در سوئد، طرح ساختمانهاي مركزي وزارت نفت، طرح تئاتر تجربي تهران در مجله معماري SPACE (ويژه¬نامه كارهاي من و تويو ايتو)، 1383- معرفي ساختمان اداري فرشته و طرح تئاتر تجربي تهران و مركز خريد در مجله معمار، 1383-مقاله در مورد معماري - ضد معماري ، معرفي چند طرح، طرح تئاتر تجربي تهران و نقد ساختمان سفارت و اقامتگاه در كره جنوبي در مجله معماري وساختمان، 1384- مقاله در مورد نمايشگاه هاي بين¬المللي و طراحي فضاي داخلي در مجله معماري - ساختمان، 1384- مقاله در مورد پايداري اجتماعي فرهنگي و معرفي ساختمان مركز بين المللي اصفهان، طرح مركز تجاري و فرهنگي كرمان، دزفول، سفارت ايران در كره جنوبي و يادمان شهداي دفاع مقدس در مجله فرهنگ و معماري، 1385- مقاله شهر-خانه پايدار، شهر-خانه آئيني در مجله معماري- پژوهشی صفه، 1386- معرفي كارهاي برگزيده فرهاد احمدي در اولين همايش معماري و طراحي شهري كه مقام اول و لوح زرين را دريافت كرد در مجله معماري وساختمان 1387- معرفي كارهاي فرهاد احمدي در چهارچوب جريان معماري معاصر ايران در مجله آبادي، 1387- معرفی سفارت و اقامتگاه سفیر در سئول - کره جنوبی در مجله معمار 1387- مصاحبه و معرفی طرح مرکز نمایش های آیینی در مجله ایرانشهر 1385- 1382-1386-درباره مركز فرهنگي دزفول روزنامه همشهري، درباره مركز فرهنگي اصفهان روز نامه اعتماد، درباره سفارت ايران در كره جنوبي روزنامه اعتماد

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت : فرانسه   -   قرن : 20 منبع :

آندره گدار (متولد ۱۸۸۱ و متوفی ۱۹۶۵) باستان‌شناس و معمارفرانسوی و متخصص در صنایع اسلامی و ایرانی و خاورمیانه بوده که تحصیلات خود را در دانشکده هنرهای زیبای پاریس در رشته معماری و باستان‌شناسی به پایان رسانده و اوقات خود را در بررسی دو رشته مزبور در خاورمیانه به‌خصوص ایران صرف کرده و عمر او بالغ بر هشتاد و پنج سال بوده است. دولت ایران وی را در سال ۱۹۲۸ استخدام کرد و او مدت سی سال در ایران ماند و در ساختمان موزه ایران باستان و موزه دانشگاه تهران و تشکیلات آن خدمات مهمی انجام داد و آثار باستانی جالبی را هم بر اثر حفریات از زیر خاک‌های مناطق مختلف ایران بیرون آورد و در موزه‌های مزبور به‌شیوه فنی قرار داد. گدار در سال ۱۳۰۶ مدیریت اداره باستان‌شناسی ایران را به‌عهده گرفت و به ترمیم آثار تاریخی پرداخت. وقتی قانون عتیقات در ۱۲ آبان ۱۳۰۹ شمسی به تصویب مجلس شورای ملی رسید و آیین‌نامه آن در جلسه ۲۸ آبان ۱۳۱۱ از تصویب هیئت وزرا گذشت بر طبق ماده اول آن تمام آثار صنعتی و ابنیه و اماکن که تا پایان دوره زندیه در کشور ایران احداث شده اعم از منقول و غیرمنقول جزو آثار ملی ایران محسوب گردید و در زیر حفاظت و نظارت دولت قرار گرفت. از این‌رو به آندره گدار دستور داده شد که فهرستی از آثار ملی ایران تهیه کند و به دولت تسلیم نماید. گرچه پیش از او پروفسور ارنست هرتسفلد باستان‌شناس آلمانی فهرستی از ابنیه تاریخی ایران تهیه کرد و در نشریه شماره یک انجمن آثار ملی در شهریورماه ۱۳۰۴ در تهران به چاپ رسید، ولی فهرست آندره گدار دقیق‌تر و کامل‌تر تنظیم گردید. بدین‌طریق از تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۱۰ شمسی (طی دستور دولت ایران مبنی بر تهیه فهرست از آثار ملی کشور مزبور) پنجاه و شش اثر تاریخی ثبت گردید و در دنباله آن هم سیزده اثر تاریخی دیگر به ثبت رسید. فهرستی هم که از گنجینه‌های هنری کشور تهیه شد که بسیار جالب است. آندره گدار علاوه بر تأسیس سازمان‌های اداری و فنی هیئت‌هایی را تشکیل داد، که در تعمیر ابنیه تاریخی و امور فنی باستانی ساختمان‌ها تخصص داشتند و به‌وسیله همین‌ها مسجد جامع شیراز و مسجد شاه اصفهان، مسجد شیخ لطف الله و ابنیه دیگری که در شرف ویرانی بود تعمیر کرد. وی در ضمن تعمیر ابنیه باستانی به تأسیس دانشکده هنرهای زیبای تهران هم اقدام کرد و خود وی مدت‌ها ریاست آن‌را بر عهده داشت و در تربیت کردن معماران ایرانی که تا پیش از آن در خارج از کشور تحصیل می‌کردند سهم بزرگی دارا گردید. گرچه او به هنر اسلامی مصر و بین‌النهرین و ابنیه دوره غزنویان موجود در افغانستان علاقه نشان داده، و با اینکه با همکاری همسرش در نقاشی‌های بودایی شهر بامیان مطالعاتی به عمل آورده، اما با وجود این با فعالیت‌های باستان‌شناسی خود در ایران خدمات جالبی انجام داده است. وی از اولین کسانی است که نسبت به مفرغ‌های لرستان که به‌زودی علاقه موزه‌ها و مجموعه‌داران جهان را به خود جلب کرد، توجه خاصی کرده و در سال ۱۹۳۱ کتاب خود را با عنوان « مفرغ‌های لرستان» به چاپ رسانیده است و نیز در بخش اول کتاب « هنر ایران» درباره مفرغ‌های مزبور مفصلاً بحث کرده؛ زیرا مدارک باستان‌شناسی مهمی برای مطالعه زندگی و تمدن دوره پیش از تاریخ مردم سلسله جبال زاگرس که ناحیه باختری فلات ایران را محدود کرده و آن‌را از کانون فرهنگی شگفت‌انگیز بین‌النهرین جدا نموده و در دسترس ما گذارده و در چهار فصل بعدی این کتاب هنرهای هخامنشی، سلوکی، اشکانی، ساسانی و اسلامی را تحت بررسی قرار داده است. در این فصول بیشتر هنر ساختمانی در مجاورت حجاری و در دوره اسلامی به‌همراه کاشیکاری‌ها مورد بحث قرار گرفته است و در حقیقت ادامه هنر در دوره سه هزار ساله تاریخ ایران در معماری آن بهتر نمایان است؛ همان‌طوری‌که در مطالعات تخصصی که مؤلف این کتاب در سال‌های ۱۹۳۶ و ۱۹۴۹ در گزارش‌های سالانه اداره کل باستان‌شناسی زیر عنوان « آثار ایرانی» انتشار داده است. در « هنر ایرانی» هم با مقدمه خود با دید حساس و دقیقی که از خصوصیات روشن وی می‌باشد به‌چشم می‌خورد. آثار آندره گدار : از کارهای وی تأسیس مجله‌ای به نام« راهنمای تاریخی ایران» می‌باشد که در سال ۱۳۱۳ شمسی نشر داده، که اصل آن به زبان فرانسه بوده و شادروان غلامرضا رشید یاسمی آن‌را به فارسی برگردانده است.مجله مزبور حاوی مطالب سودمندی از بعضی آثار و ابنیه تاریخی می‌باشد. دیگر مجموعه‌ای به‌نام « آثار ایران باستان» در هشت جلد، که به دو زبان فرانسه و فارسی انتشار یافته است. و نیز « مینیاتورهای ایرانی در کتابخانه شاهی تهران » که در مجموعه هنرهای جهانی یونسکو درج شده است.دیگر از آثار ایشان « تخت‌جمشید، ۱۹۶۱»، « مفرغ‌های لرستان، ۱۹۳۱»، « گنجینه زی‌ویه کردستان، چاپ سرویس، باستان‌شناسی ایران، هارلم، ۱۹۵۰»، «صنایع ایران قدیم‌(مندرج در تاریخ عمومی هنر، ۱۹۳۲)»، « مساجد قدیمی ایران(مندرج در آثار ایران، ج اول، سال ۱۹۳۶)»، « نطنز(مندرج در آثار ایران،ج اول، ۱۹۳۶)»، « هنر اسلامی و نبوغ ملی( روزنامه تاریخ جهان، ۱۹۵۴)»،معماری ایرانی در دوران اسلامی( ۱۹۵۵) می‌باشد. ضمناً مقالات علمی متعددی نوشته که در « مجله تعلیم و تربیت» قدیم درج شده است. دیگر از آثار او « نمایشگاه ایران در لندن(روزنامه هنرهای زیبا، ۱۹۳۱)»، « تاریخ مسجد جامع در اصفهان ۱۹۳۶ و خراسان ۱۹۴۹( آثار ایران، جلد دوم ۱۹۳۷)»، مدرسه و مسجد جامعی دارای ایوان‌های چهارگانه می‌باشد (هنر اسلامی ۱۹۵۱) مقبره الجایتو، خدابنده در سلطانیه، ۱۹۳۸، فهرست آثار گدار به زبان فرانسوی را به‌دنبال همین ترجمه احوال ملاحظه خواهید نمود. اعطای دکترای افتخاری به آندره گدار : نظر به خدمات سی ساله آقای آندره گدار، شورای دانشکده هنرهای زیبا به دانشگاه تهران پیشنهاد کرد که « دکترای افتخاری دانشگاه تهران» به وی داده شود. دانشگاه تهران هم پیشهنهاد مزبور را با حسن قبول تلقی کرد و مجلس باشکوهی با حضور استادان و دانشمندان کشور در ساعت پنج بعدازظهر روز هفتم دی‌ماه ۱۳۳۷ تشکیل شد؛ و رئیس دانشگاه مزبور، آقای آندره گدار را به اعطای دکترای افتخاری دانشگاه تهران مفتخر گردانید. آقای گدار هم که تحت تأثیر قرار گرفته بود از رئیس دانشگاه سپاسگزاری کرد و مجلس با کف زدنممتد حضار پایان یافت. فهرست آثار آندره گدار : – Les Antiquities bouddhiques de Bamiyan,Ars Asiatica,Van O Est,Paris,1928.In collaboration with Mme Y.A.Godard and J.Hackin – Bronzes du Luristan,Ars Asiatica,Van OEst,Paris,1931 – Lُart de la perse ancienne,Histoire uniuerselle de lُart,1932 – Les monuments de Maragha,Paris,1934 – The Tari – Khana,Damghan,Gacette des Beaux- Arts,December ,1934 – Abarkuh,Athar-e Iran,1936-1 – Natanz,Athar-e Iran,1936-1 – The Towers of Lajin and Resget, Athar-e Iran, 1936-1 – The ancient mosques of Iran,Athar- e Iran, 1936-2 – History of the Masjid – i -Jami,Ispahan,Athar-e Iran,1936-2 – Ardistan and Zavare,Athar-e Iran,1936-2 – Ispahan,Athar-e Iran,1937-1 – The Parthian statues at shami,Athar- e Iran,1937-2 – The fire monuments,Athar-e Iran, 1938-1 – The tomb of Sultan Uljaitu khodabenda at Sultaniya,A Suroey of persian Art,vol.I.London,1938 – gumbad- i – kabus,A Suruey of persian Art,vol.I,1938 – Khorasan,Athar-e Iran,1949-1 – Ispahan.The tomb of Bada kasem and the Imami madrasa,Athar-e Iran,1949-1 – Iranian vaults,Athar-e Iran,1949-2 – Le Tresor de Ziwiye,Haariem,1950 – The tomb of Mawlana Hasan kashi at Sultaniya – Le tombeau de Mawalana Hasan kashi a Sultaniye,Les arts asiatiques,1954 – Moslem art and national genius, Lُart musulman at les genies nationaux,Cahiers dُhistorie mondiale,January 1954 – Unesco collection of word art : Iran,Persian miniatures,in the Imperial Librery,Teheran – Collection Unesco de lُArt mondial Iran Miniatures Persans de la bibliotheque imperiale,paris,1956 – Essays and lectures,Orientalia Romana,Roma,1958 -Persepolis, Bible et Terre sainte,May 1961 – Iranian architecture in Islamic times – Lُarchitecture iranienne a lُepoque islamique,Jardin des Arts,October,1961 از کتابهای گدار که به فارسی برگردانده شده می‌توان به: آثار ایران در چهار جلد و هنر ایران اشاره کرد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

جعفر نجیبی - مجسمه ساز متولد ۱۳۳۲ شهرستان خوی در آذربایجان غربی، فارغ‌التحصیل دانشکده هنرهای زیبا و استاد یار دانشگاه فردوسی مشهد. آثار  طراح سکه‌ بهار آزادی بانک مرکزی در سال ۷۲  سردیس جلال آل‌احمد به سفارش انجمن مفاخر ایران از جنس برنز - این مجسمه در محوطه ورودی موزه تهران‌شناسی در خیابان نواب قرار گرفته است.  یک اثر هفت متری متشکل از هفت دلفین  سردیس استاد محمد معین  سردیس شمس تبریزی  سردیس حافظ  سردیس کمال‌الدین بهزاد  سردیس دهخدا  سردیس شهید نجات اللهی  سردیس تختی  مجسمه های به شكل سیب وانگوربرای شهرستان ارومیه  اثرحجمي گربه ها به ارتفاع ۶ متر در شهر وان تركیه  طراحی واجرای مجسمه به ارتفاع ۵ متر در شهر اگدپر تركیه  طراحی واجرای مجسمه بسیجی در شهرستان خوی  مجسمه 5 متري متفكر دراصفهان  تندیس یک نوازنده در پارک هنرمندان  تنديس نام مبارك حضرت علي(ع) که در فضای خالی آن فردی در حال نماز خواندن است واز زاويه ديگراين تنديس فرم شمشير دیده می شود. نجیبی همچنین آثارش را در نمایشگاه ها و بی ینال های مجسمه سازی مختلفی شرکت داده است. داوری سمپوزیوم های مجسمه و نمایشگاه های مربوط به این حوزه از هنرهای تجسمی نیز در کارنامه فعالیت های این مجسمه ساز به چشم می خورند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

ناهید سالیانی در سال 1315 در بندر انزلی متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی برای تحصیل در هنرستان هنرهای زیبای دخترانه به تهران رفت. در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، رشته مجسمه سازی را برگزید و با احراز مقام اول و دریافت مدال درجه یک فرهنگی در سال 1338 فارغ التحصیل شد. سپس برای ادامه تحصیل، با بورس وزارت فرهنگ و هنر به ایتالیا رفت. در آکادمی هنرهای زیبای رم نیز مجسمه سازی آموخت.پس از آن به فرانسه رفت تا دوره یکساله تکمیلی این رشته را بگذراند. بعد از فارغ التحصیلی به ایران بازگشت و به عنوان استاد در دانشکده هنرهای زیبا مشغول به کار شد.ناهید سالیانی طی تدریس در ایتالیا، در نمایشگاه های گروهی دانشجویان آکادمی در شهرهای رم، فلورانس و ناپل شرکت کرد.همچنین در نمایشگاه گروهی بانوان هنرمند در پاریس شرکت داده شد و در نمایشگاه آثار هنرمندان معاصر ایران از طریق وزارت فرهنگ و هنر، و در نمایشگاه بین المللی تهران از طرف انجمن فرهنگی ایران و فرانسه هم مشارکت کرد و آثارش مورد توجه منتقدان قرار گرفت. این هنرمند و استاد مجسمه سازی داوری بی ینال ها و سمپوزیوم های مجسمه سازی مهم را بر عهده داشته است. نمایشگاه‌ها: 1963 نمایشگاه دانشجویان آکادمی های: رم-فلورانس-ناپل 1964 نمایشگاه گروهی در پالاتسو ماسیمو در شهر رم 1353 نمایشگاه آثار هنرمندان معاصر ایران به مناسبت بازیهای آسیایی در تهران 1353 شرکت درنمایشگاه بین المللی تهران با شرکت و همکاریگالری پاییزپاریس 1353 نمایشگاه آثار هنرمندان معاصر ایران به مناسبت هشتمین جشن فرهنگ و هنر تهران 1354 نمایشگاه زن و هنر تهران 1354 نمایشگاه آثار هنرمندان در نگارخانه تخت جمشید تهران 1355 نمایشگاه دو نفره مجسمه‌سازیو نقاشی در گالری مهرشاه تهران 1356 نمایشگاه انفرادی در نگارخانه کرته تهران 1978 شرکت در بینال بال در سوییس Basle 1982 نمایشگاه نمایشگاه در شهر بوستون تکزاس امریکا 99-1988 شرکت در نمایشگاه‌های متعدد و فعالیت‌های گروهی به هنگام تدریس درکالج به اتفاق همکاران دانشگاهی هنرمند در شهر بوستون ماسوچست امریکا

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

محمود ماهرالنقش در روز اول فروردین ۱۳۰۱ در شهر اصفهان محله بیدآباد یا همان بازار بیدآباد که مسجد سید هم می‌گویند دیده به جهان گشود. [۱] فرزند پنجم خانواده بود وپدرش معمار سنتی بود. ماهرالنقش از استادان تجربی معماری و کاشیکاری ایران است که تالیفات، تحقیقات و تدرس در این زمینه داشته و نخستین مولف این گونه هنرها است. ماهرالنقش تحصیلات محدودی دارد چون در زمان کودکی پدرش مدام در حال سفر بوده و خانواده اش در شهرهای مختلف سرگردان بودند. به همین دلیل، بعد از جنگ جهانی دوم او تحصیل را در مقطع متوسطه رها کرد. ولی مطالعات مربوط به معماری را تاکنون که ۸۵ سال سن دارد رها نکرده‌است. محمود ماهرالنقش در ایام جوانی به تهران می‌آید و سال‌ها به مطالعه و تحقیق درباره معماری سنتی می‌پردازد تا این که از سوی دانشگاه علم و صنعت برای تدریس دعوت می‌شود. ماهرالنقش بعد از تاسیس دانشگاه علم و صنعت و انتقال دانشگاه تکنولوژی تهران به این مجموعه در نارمک در این دانشگاه مشغول تدریس شد. محمود ماهر النقش سالها پژوهشگر استاد تجربی، و استاد دانشگاه علم و صنعت ایران دررشته معماری و هنری تزیینی داخلی بوده‌است و از دیگر سمت‌های ایشان: سرپرست گروه ساختمان، سرپرست خدمات فنی دانشگاه، ناظر فنی ساختمان، سرپرست کارگاه شبانه می باشد. ماهرالنقش در سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۶ مجموعه کتاب‌های اصول فنی ساختمان را تحریر کرد که تا به حال ۱۱ بار تجدید چاپ شده و در سال ۱۳۵۷ پنج جلد کتاب درباره کاشی کاری ایران را به رشته تحریر درآورد و آنرا موزه رضا عباسی را به چاپ رساند. از طرف فرهنگستان هنر ایران به عنوان گنجینه زنده هنری معرفی و مورد تقدیر قرار گرفته بود. وی بعد از دوره بیماری در روز بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۹ از دنیا رفت و پیکرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. آثار  اصول فنی ساختمان  خط بنایی  طرح و اجرای نقش در کاشیکاری ایران  معماری مسجد حکیم اصفهان  نقش در نقش  نقش فیروزه  نقش معقلی در هنرهای اسلامی  نگاهی به کاشیکاری ایرانی

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت : آلمان   -   قرن : 20 منبع :

لودویگ میخائیل میس (Ludwig Mies van der Rohe) در سال ۱۸۸۶ در شهر آخن آلمان به دنیا آمد وی بعد‌ها با افزودن نام مادری‌اش، نام خود را به میس فان در روهه تغییر داد. سیر زندگی میس فان در روهه از شاگرد بنا تا فیلسوف هنری و یکی از پایه‌گذاران معماری قرن بیستم جالب توجه است. او آرشیتکت و طراح آلمانی یکی از مهم‌ترین پایه‌گذاران معماری و طراحی قرن بیستم محسوب می‌شود. بناهای او مکان‌هایی "خنثی" هستند که به گفته خود او، تنها انسان‌ها به آنها روح می‌بخشند. لودویگ میس فان در روهه چهره معماری معاصر را دگرگون کرد. روش کاری و فلسفه هنری او تاثیر بسیار عمیقی در آرشیتکت‌های قرن بیستم گذاشته است. نفوذ او در معماری جهان، به ویژه آمریکا انکارناپذیر است. او با استفاده از تکنولوژی مدرن و مصالح موجود، معماری قرن بیستم را به‌شکل بنیادی تغییر داد. بناهای او دارای ویژگی‌هایی منحصر به فرد و نمایانگر بافتی جدید هستند که به بعدی جهانی دسته یافته‌اند. ساختکار بنائی در معماری او اهمیت ویژه‌ای دارد، چنانکه به بناهای او "معماری آناتومی" گفته می‌شود. ایجاد فضاهای باز و وابسته به ‌یکدیگر که عنوان "فضای روان" به آن داده شده، از خصوصیات معماری اوست. دقت در جزئیات ساختمان و اهمیت در انتخاب مصالح، یکی از ویژگی‌های میس فان در روهه بوده و نوآوری‌های او در این زمینه تکنیکی تا امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرند. شروع تکامل هنری از شاگرد بنا او از همان ابتدا به تناسب در معماری و بافت ساده ساختمانی اهمیت فراوانی می‌داد. بناهای قدیمی آخن تاثیر فراوانی در تکامل سبک هنری میس فان در روهه دارند. او در این رابطه می‌گوید: «زیبائی بناهای قدیمی در سادگی فرم، خطوط مستقیم و تناسبات سنجیده شده آنان است». میس فان در روهه پس از دوران کارآموزی به برلین رفت و از سال ۱۹۰۸ در دفتر معماری پیتر برنز، یکی از پیشگامان معماری مدرن، مشغول به کار ‌شد. در اینجا بود که با والتر گروپیوس و لوکوربوزیه، دو تن از دیگر پایه‌گذاران مهم معماری قرن بیستم آشنا گردید. فاصله‌گیری از اصول و قواعد متداول در معماری لودویگ میس فان در روهه اصول متداول معماری دوره خود را مورد انتقاد قرار داد و با الهام از سبک‌های هنری دهه سوم قرن بیستم مانند دادا و ساختمان‌گری (CONSTRUCTIVISM، قواعد معماری مدرن را پایه‌گذاری کرد. استفاده از آهن در بدنه‌سازی و شیشه در نمای ساختمان نشان‌‌دهنده سبک معماری او است که در "غرفه آلمان" در نمایشگاه بین‌اللملی سال ۱۹۲۹در بارسلونا اجرا شده است. غرفه آلمان در بارسلونا پس از بازسازی در حال حاضر مقر بنیاد میس فان در روهه برای پیشبرد معماری مدرن است. او در دوران اقامت خود در برلین بناهای مهمی مانند آسمان‌خراش خیابان برلین و بنای یادبود "روزا لوکزمبورگ و کارل لیبکنشت" را ساخت و شمار زیادی مبلمان و وسائل خانگی را طراحی کرد. میس فان در روهه سال ۱۹۳۰ به مدیریت آموزشگاه هنر باوهاوس در شهر دساو و جانشینی والتر گروپیوس انتخاب شد. این آموزشگاه هنری که دو سال پس از آن به برلین منتقل گردید، در سال ۱۹۳۳ میلادی به اتهام آنکه "مرکز بلشویستی" است، توسط نازی‌ها تعطیل شد. مهاجرت و شهرت جهانی لودویگ میس فان در روهه در سال ۱۹۳۸ به آمریکا مهاجرت کرد و مکتب باوهاوس را به شهرت جهانی رساند. مجتمع‌‌های مسکونی او در شیکاگو و نیویورک که نمای آنان کاملا از شیشه ساخته شده‌اند، از سویی نشانگرتکامل هنری او و از سویی دیگرنشانگر وابستگی او به مکتب هنری باوهاوس است. از مشهورترین مجتمع‌های ‌مسکونی او Lake Shore Drive 860/880 است که در آن برای اولین باردر ساخت بنا از آهن در چهارچوب و شیشه در نما استفاده شده است. او این روش را در بناهای دیگر خود مانند Curtainwall با تغییراتی تکامل می‌دهد. به عقیده میس فان در روهه، «رعایت اصول و قواعد برای دستیابی به آزادی بیانی و فرم در معماری امری کاملا ضروری است. رعایت نظم کاری بسیار پیچیده‌تر از برنامه‌‌ریزی کاری است. برنامه‌‌ریزی هدفی را در نظر می‌گیرد. اصول و قاعده به محتوا می‌پردازد. این نقطه مشترک آن با هنر معماری است، چرا که در این رابطه ارزش و نه نتیجه کاری مورد توجه است». ساختمان Seagram در نیویورک که از شاهکار‌های معماری مدرن است، اوج تکامل اصول و قواعد معماری او را نشان می‌دهد. هماهنگی فضای داخلی ساختمان و بافت شهری که از ابتکارات او است، در این بنا به شکل بی‌نظیری اجرا شده است. چکیده فلسفه هنری او را در این گفته‌اش می‌توان دید: «امکانات صنعتی و تکنولوژی به انسان نوید دستیابی و عظمت را می‌دهد. این وعده خطرات بی‌شماری به همراه داشته و موجب نگرانی انسان‌هایی می‌شود که احساس مسئولیت عمیقی در ارتباط با جامعه حس می‌کنند. به‌همین دلیل ضروری است که جایگاه و ارزش تکنولوژی در جامعه امروزی مورد بحث قرار گیرد». فیلسوف هنری و شاعر معماری لودویگ میس فان در روهه در سال‌های آخر زندگی خود جوائز متعددی از جمله مدال طلائی انجمن بین‌المللی آرشیتکت‌ها را دریافت کرد و از دانشگاه‌های گوناگون دکترای افتخاری به او تعلق گرفت. دفتر معماری او سال‌های طولانی نبض هنر معماری و شهرسازی درآمریکا بود. او در روز ۱۷ اوت سال ۱۹۶۹ پس از سال‌های طولانی تحمل بیماری سرطان حنجره، در سن ۸۳ سالگی بر اثر ابتلا به ذات الریهدرگذشت. به گفته‌ او، «معماری با قرار دادن دو آجر در کنار یکدیگر شروع می‌شود. معماری زبانی است که پایه آن نظم و قواعد دستوری هستند. زبان در زندگی روزمره می‌تواند تکامل بیابد و به مرحله شعر برسد. اگر ما زبان را به این مرحله از تکامل برسانیم، به رتبه شاعری خواهیم رسید». میس فان در روهه از مهم‌ترین پایه‌گذاران معماری مدرن در قرن بیستم بوده و اگر از دید خود او به او بنگریم، میتوانیم او را شاعر معماری بدانیم.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

کامبیز صبری در سال 1346 در شهر کاشان به دنیا آمد. این هنرمند فارغ التحصیل در رشته مجسمه سازی است و در رشته گرافیک نیز مدرک کارشناسی ارشد دارد. برگزاری بیش از 30 نمایشگاه مجسمه و هنر جدید به شکل انفرادی و گروهی در داخل وخارج از کشور از جمله فعالیت های هنری او به شمار می آیند. آثار برگزیده کامبیز صبری در نمایشگاه هنرمفهمومی ایران، بی ینال "تویومورا" در ژاپن و چندین مسابقه و پروژه مجسمه سازی به نمایش در آمده اند. او برنده جایزه ویژه هیئت داوران در سومین بی ینال مجسمه سازی ایران شده است. از صبری چندین اثر مجسمه در تهران، آبادان، ساری، امیدیه اهواز، شهر جدید اندیشه و ... نصب شده اند و تعدادی از آثارش نیز نزد مجموعه داران ایرانی و خارجی نگهداری می شوند. این مجسمه ساز، طراح و مدیر اجرایی تعدادی پروژه نمایشگاه هنری و موزه در داخل و خارج از کشور بوده است. تدریس در دانشکده های هنر در رشته مجسمه سازی و طراحی صنعتی نیز از دیگر فعالیت های این هنرمند محسوب می شوند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

کامران عدل در سال 1320 در تهران به دنیا آمد. او در ایران و فرانسه تحصیل کرد و از هنرستان عکاسی پاریس فارغ التحصیل شد. عدل، فعالیت حرفه‌ای خود را با کار در یک لابراتوار چاپ عکس‌های بزرگ آغاز کرد. پس از آن، مدت دو سال‌و نیم در کارگاه عکاسی"ژاک روشون" که یکی از معتبرترین مؤسسه‌های عکاسی مد پاریس بود، به کار پرداخت اما یکنواختی این حرفه که در نظر اول بسیار گیرا و جذاب به نظر می‌رسید، روحیه جست و جوگر او را ارضاء نمی‌کرد. در سال 1347 به دعوت سازمان تلویزیون ملی ایران که به تازگی تأسیس شده بود، به ایران آمد و شش سال با این سازمان همکاری کرد. هم زمان، در مدرسه عالی تلویزیون که در همان دوران پایه گذاری شده بود، به تدریس عکاسی پرداخت. در سال 1353 از کار تلویزیون کناره گرفت و عکاسی را به صورت مستقل ادامه داد. در این دوره، عمده کارهای وی را عکاسی از اشیاء موزه‌ها و عکسبرداری برای کتاب های مختلف تشکیل می‌داد. کامران‌عدل در سال 1359 به عنوان عکاس هیئت داوران جایزه بین‌المللی معماری آقاخان ( A.K.A.A ) در ژنو برگزیده شد. عکس‌های پروژه کتاب تهران که به پیشنهاد "برنارد هورکاد" در سال 1364 شروع شد و به مدت چهار سال ادامه یافت، از جمله کارهای عدل است. این عکسبرداری برای تهیه کتابی درباره دویستمین سال پایتختی تهران انجام شد که حدود شش هزار اسلاید را دربرمی‌گیرد و درباره تاریخ، جغرافی، جامعه‌شناسی و مسائل متفرقه تهران است. علاوه بر این، کتاب‌های تصویری" آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند"،"اجرای نقش در کاشیکاری ایران"، "بازارهای ایرانی"، "خط بنایی"، "سفارت ایتالیا در تهران"، "گذری به چهار محال و بختیاری"، "یاد باد،آن روزگاران یاد باد" (معماری شیراز) در کارنامه فعالیت‌های این هنرمند ثبت شده اند. از کامران عدل به عنوان عکاس ژانر عکاسی معماری و بناها یاد می‌شود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

بیژن نعمتی شریف متولد 1326 قائم شهر است. او در رشته مجسمه‌سازی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده است. این مجسمه‌ساز در نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی متعددی آثارش را نمایش داده و برگزیده چهارمین دوسالانه مجسمه‌سازی تهران محسوب می‌شود. شرکت در دومین دوسالانه بین المللی پکن، عضویت در انجمن هنرمندان مجسمه‌ساز ایران و تدریس در مجتمع دانشگاهی هنر، دانشگاه تهران،دانشکده تئاتر و سینما، دانشکده سوره ودانشگاه آزاد از جمله فعالیت‌های او هستند. این نقاش، مجسمه‌ساز و عروسک‌ساز که از شاگردان پرویز تناولی، پرویز کلانتری، مرتضی ممیز و میرفندرسکی است، مجسمه‌هایی در ابعاد مختلف با میکس مدیا و فایبرگلاس را به نمایش می‌گذارد. کارشناسان هنر درباره آثار مجسمه نعمتی شریف گفته اند: "جذابیت کار نعمتی شریف امکان پذیر کردن امر مجسمه‌سازی است. تحصیلات آکادمیک او در این زمینه برایش محدودیت تکنیکی و اندیشگی ایجاد نکرده و مهجوری این شاخه او را نمی‌ترساند. او مجسمه‌سازی را دشوار و دور از دسترس نمی‌یابد".

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : نشريه دانش نما ،شماره ي 162-161.

مهندس احمد منتظر درسال1324هـ.ش. در اصفهان متولد شد. تحصيلات ابتدايي تا متوسطه را در اصفهان گذراند و درسال1342هـ.ش. ديپلم رياضي خود را از دبيرستان صارميه گرفت. درسال1344هـ.ش. در کنکور سراسري در رشته هاي معماري و نقاشي پذيرفته شد و رشته معماري را براي ادامه ي تحصيل انتخاب کرد و سرانجام درسال1350هـ.ش. با اخذ درجه ي عالي با تقدير کتبي در کارشناسي ارشد معماري و شهرسازي فارغ التحصيل گرديد. درسال1353هـ.ش. مديريت دفترمهندسان مشاور ارگانيک براي طرح تفصيلي طرح جامع اصفهان را پذيرفت و تا سال1356هـ.ش. آن را مديريت نمود. درسال1358هـ.ش. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، عضو شوراي بنياد مسکن انقلاب شد و درنخستين دوره ي انتخابات هيأت مديره نظام مهندسي اصفهان نيز به عضويت هيأت مديره آن سازمان درآمد. وي درسال1375 در انجمن ميراث فرهنگي استان اصفهان پذيرفته شد و يک سال بعد مديرکلّ ميراث فرهنگي استان اصفهان گرديد و تا سه سال در اين سمت، خدمات فرهنگي ارزنده اي را در راستاي حفظ مواريث تاريخي شهر اصفهان مديريت نمود. همچنين ازسال1356 تاکنون به عنوان عضو هيأت علمي با دانشگاه هنر اصفهان همکاري دارد. برخي از فعاليت هاي علمي، تحقيقاتي، فرهنگي و اجرايي وي در تخصص هاي معماري، شهرسازي، مرمت و فضاي سبز به شرح زير مي باشد: -مديريت طراحي طرح جامع زاينده رود و پارک هاي اطراف آن از پل مارنان تا پل بزرگمهر. -مديريت طراحي و اجراي طرح محله جماله ي اصفهان،به عنوان نخستين طراحي مرمت شهري تاريخي در ايران. - مديريت مطالعات مجموعه ي پايانه هاي اتوبوس راني شهر اصفهان. - مديريت مطالعات و طراحي پارک کوهستاني صفه اصفهان. - طراحي مجموعه تجاري بازار آزادي در چهارباغ عباسي. - طراحي مجموعه تجاري بازار ملّت در چهارباغ عباسي. - همکاري مؤثر در طراحي ساختمان اداره مرکزي گاز استان اصفهان در خيابان هزارجريب. - همکاري مؤثر در طراحي مرکز رشد تحقيقات کاربردي شهرک علمي و تحقيقاتي اصفهان. - مشاور و تحويل گيرنده ي طرح هاي معماري شرکت ساختمان اصفهان. - مشاور طرح هاي مرمتيِ سازمان نوسازي و بهسازي شهر اصفهان. - همکاري مؤثر در مرمت يکصد بناي تاريخيِ باارزش در استان اصفهان. - مديريت شناسايي سيصد خانه تاريخي در اصفهان. - يکي از مؤسسان و پيشگامانِ استقرارِ دانشکده پرديس اصفهان در خانه هاي تاريخي جلفاي اصفهان. - پيشنهاد دهنده ي تبديل توحيدخانه به محلّ آموزش دانشگاه هنر اصفهان. - مرمتگر هفت خانه ي تاريخي صفوي در جلفا براي دانشگاه هنراصفهان. - راهنمايي سي و پنج پايان نامه ي کارشناسي ارشد در رشته معماري دانشگاه هنر اصفهان. -راهنمايي سي پايان نامه ي کارشناسي در رشته معماري دانشگاه هنر اصفهان. - همکاري مؤثر در تأليف کتاب «اصفهان شهر نور». - تدوين نمايشگاه شهر اصفهان باعنوان «شهر اسلامي» در لندن (موزه ي بريتانيا). - ويراستاري علميِ کتاب «خانه هاي جلفاي اصفهان». لازم به ذکراست،افراد زيادي در زمينه شناخت و ارتقاي کيفيت شهر اصفهان تلاش نموده اند که در شماره هاي آتي به معرفي آنها خواهيم پرداخت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

حسین معارفی (اصفهان، ۱۲۷۲ش-۱۳۵۴ش)در خانواده‌اي متوسط در شهر اصفهان چشم برجهان مي گشايد. گذشته از پدر و جد پدري،دايي‌هاي او نيز از معماران معروف و سرشناس زمان بودند و به بيان ديگر هنر معماري در خانواده پدري و مادري او چنانكه مرسوم زمان بود از نسلي به نسل ديگر انتقال يافته بود. نام معماراني چون: معتمدالبناء، اسماعيل معمار (معمار ظل‌السلطان) علي اكبر معمار در ميان نام معماران اصفهاني ناشناخته نيست و اين استادان همه دايي‌هاي او بودند. حسين كوچك از ده سالگي كار بنائي را پيش پدر آغاز ميكند و براي نخستين بار دستهاي كوچك او خاك و خشت و آجر را چون ديگر همسالانش لمس مي كند ولي نه به قصد بازي و سرگرمي كه به قصد ساختن و بنياد نهادن. در 12 سالگي سايه پدر از سرش كوتاه مي شود و اولين طعم تلخ زندگي و شايد تلخترين حادثه طول زندگي خود را مي چشد و غم بر دلش مي‌نشيند. ولي خيلي زود كار روزانه را آغاز مي كند و اين بار دايي‌هاي او هستند كه به عنوان استادكار جاي پدر را ميگيرند. از نخستين بناهايي كه او در ساختمانش شركت داشته است ميتوان مسجد «ركن‌الملك» واقع در تخت فولاد را نام برد كه معمار آن استاد علي‌اكبر دايي حسين بود. فعالیتهای استاد معارفی در 28 سالگي حسين معارفي كه بعد از 18 سال كار مداوم تجربه كافي در فن معماري اندوخته بود براي آنكه با محيطهاي ديگرآشنا شود و تجربه‌هاي خود را در يك كار مستقل به دور از زادگاهش و استادانش بكار بندد، رهسپار خطه خوزستان مي‌گردد و در مسجد سليمان به كار مشغول مي‌شود. زندگي در خارج از اصفهان معارفي را خوش نمي‌آيد و چندي بعد به زادگاهش بازمي گردد و در آن ساكن مي شود. معارفي در بازگشت به اصفهان نخستين تجربه‌خود را در تعمير يك بناي تاريخي با تعمير منار شرقي «منارجنبان» كه به شدت ويران شده بود آغاز كرد و اينكار به سالهاي 1301 يا 1302 شمسي مربوط مي‌شود كه معارفي سي سال داشته است و در عين جواني با 20 سال سابقه ممتد در كار بنائي از شايستگي كافي برخوردار بوده است. در اين زمان با تأسيس اداره معارف و صنايع مستظرفه در اصفهان معارفي به وسيله ميرزا مهدي‌خان ايراني با اين اداره ارتباط پيدا مي كند و وظيفه ساختن و تعمير برخي از مدرسه‌ها به عهده او گذارده ميشود. از جمله كارهاي او در اين دوران مي توان تبديل خانه امام جمعه را به مدرسه نام برد كه به نام مدرسه «ابواسحاقيه» و يا «بساقيه» معروف گشت. در سال 1309 با ايجاد شعبه باستانشناسي در اداره معارف اصفهان معمار معارفي بطور كامل فعاليت خود را در زمينه حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي دنبال كرد و بناهاي عمده‌اي به همت او تعمير گشت كه برخي از آنها را ياد مي كنيم: مرمت مسجد جامع عباسی اصفهان - ايوان بزرگ جنوبي در اين مرحله نخستين كار معمار معارفي عبارت بود از نجات ايوان بزرگ جنوبي مسجد جامع عباسی و گلدسته‌هاي آن. بناي ايوان به اصطلاح معماران «سركش» شده و دو شكاف در آن ايجاد گشته و مناره‌ها حدود نيم متر هر كدام به دو طرف متمايل شده بودند، آمادگي خود را اعلام مي دارد و طرح خود را پيشنهاد ميكند و اداره باستانشناسي او را مأمور انجام اين مهم مي گرداند. معارفي بنا را تا ارتفاع 32 متري چوب بست مي كند، نخست كاشيهاي روي كار را با دقت شماره‌گذاري كرده پياده مي سازد و سپس دو منار را از بالا به يكديگر بگسيل مي كند تا از انحراف بيشتر آنها جلوگيري شود و بتواند طاق وسط را برچيند و كلاف‌كشي آهني را انجام دهد. معمار معارفي با قرار دادن سه تير آهن چهل در سمت راست و دو تا در سمت چپ لنگه طاق كار كلاف كشي را انجام مي دهد و آن را مي بندد و سپس كاشي‌هاي اصلي را كه به كمك ميخ چهار گوشه آنها ثابت ميشد بر روي كار نصب مي كند و كاشيهاي فرو افتاده را در كارگاهي كه در محل دائر ساخته بود با همان طرح و نقش و رنگ مي‌سازد و بدون ميخ روي كار مي‌برد و نصب مي سازد و به اين ترتيب ايوان جنوبي و گلدسته‌هاي آن از خطر انهدام نجات مي‌يابد و تا امروز برپا مي‌ماند. نكته مهمي كه گذشته از مهارت و كارداني و استادي معمار معارفي در انجام اين كار جا دارد به آن اشاره شود عبارتست از گذشت و بلند همتي اين مرد در زمينه تأمين قسمت عمده‌اي از اعتبارات مورد نياز اين تعميرات از امكانات شخصي خود. موضوع عبارتست از اينكه براي تعمير ايوان در سه قسط هربار فقط سه هزار تومان از طرف باستانشناسي به اصفهان حواله مي شود ولي با اين پول با وجود دستمزدهاي ناچيز آن زمان (از يك ريال تا هفت ريال در روز) و ارزاني قيمت مصالح ساختماني، امكان به انجام رسانيدن آن كار مهم و اساسي غيرممكن بوده است از اين رو كار تعمير بنا در ميان كار متوقف مي گردد. در چنين وضعي معماران ديگر كه خود را باتجربه‌تر از معمار معارفي مي دانستند و قبل از شروع كار امكان نگهداري ايوان و مناره‌ها را عملي نمي‌دانستند و حتي تني چند از آنان گفته بودند كه بايد بنا را برچيد و باز از نو آنرا ساخت، از اين وضع خوشحال مي شوند و چنين زمزمه آغاز مي كنند كه معارفي قادر به انجام كاري كه تعهد كرده بود نيست، زيرا اين كار نشدني است. معمار معارفي كه سخت به صحيح بودن طرح خود و امكان اجزاء آن اعتقاد ميداشته است، آبرو و اعتبار خود را در خطر مي‌بيند و تصميم خود را مي گيرد و با بزرگ‌منشي كم سابقه‌اي خانه مسكوني‌اش را مي‌فروشد و با فروش خانه خود بقيه مخارج تعمير ايوان و گلدسته‌ را فراهم مي سازد و كار را به پايان مي برد. دنباله كارهاي تعميراتي در مسجدجامع عباسی اصفهان پس از پايان كار تعمير ايوان جنوبي با مشكل خرابي گنبد شرقي مواجه مي‌شوند. چنانكه يكي از لنگه طاقهاي پشت گنبد شرقي ترك برمي‌دارد، معمار معارفي كار تعمير اين واحد را با بررسي در وضع بناي گنبد و پايه‌ها شروع ميكند و متوجه مي گردد كه گنبد شالوده محكمي ندارد و در زمان بنا كار با دقت صورت نگرفته، شتاب و عجله در كار بوده است. از اينرو نخست به محكم ساختن قسمت پايه‌ها مي پردازد و سپس كار مرمت كاشي‌ها را كه در اثر فشار و نشست بنا فروافتاده بودند به انجام مي‌رساند، و بالاخره ايوان شرقي را كه سركش شده بود پس از پياده كردن كاشي‌ها تعمير مي‌سازد و كاشي‌ها را بار ديگر روي كار نصب مي كند. از دیگر کارهای ایشان در مرمت مسجدجامع عباسی می توان به موارد زیر اشاره نمود: مرمت کاشی های ایوان غربی،زیرگنبدمقصوره،نمای مدرسیه سلیمانیه،تعمیرجلوخان،کاشی کاری معرق سردر وتزئینات مناره های سردر - همكاران استاد معارفي در جريان انجام تعميرهاي اساسي مسجد جامع عباسی اصفهان تعدادي از استادكاران اصفهاني در رشته‌هاي مختلف با شادروان معمار معارفي همكاري داشته‌اند كه نام تعدادي از آنها در اينجا عنوان ميشود: - كار چوب‌بست ايوان جنوبي مسجد شاه بوسيله شادروان استاد عبدالمجيد نجار و مرحوم استاد علي منشي انجام گرفته است. - تعمير كاشي‌كاري معرق سردر ورودي و قطارهاي ورودي مسجد شاه به كمك مرحوم استاد غفار كاشي‌تراش و مرحوم استاد رزاق كاشي‌تراش صورت مي پذيرد. - كارهاي سفت‌كاري بيشتر بوسيله مرحوم استاد علي‌عباس معارفي (برادر شادروان معمار معارفي) و مرحوم سيد ميرزا بنا صورت پذيرفته است. دیگر فعالیتهای استاد معارفی مسجد ذوالفقار، مسجد علي، هارون ولايت، مقبره بابا قاسم، مدرسه اماميه، امامزاده جعفر و امامزاده اسماعيل. استاد در بهار1355هـ.ش. در سن83سالگي در شهر اصفهان بدرود حيات گفت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

استاد اصغر خانچي در سال 1325 در شهر تبريز بدنيا آمد.وي برخلاف ميل باطني در رشته علوم اقتصادي به تحصيل پرداخت .ولي عشق و علاقه اي كه به هنر،مجسمه سازي داشت وي را بر اين داشت كه اين هنر را بصورت حرفه اي دنبال كند.ايشان از جمله اساتيد مجسمه ساز در ايران مي باشد.گروه : هنررشته : مجسمه سازيخاطرات کودکي : اصغر خانچي در پنج سالگي به همراه پدر و مادر خود به تهران نقل مكان كرد.تحصيلات رسمي و حرفه اي : اصغر خانچي تحصيلات ابتدايي را در دبستان ابن سينا،دوره متوسطه را در دبيرستان هدف و تحصيلات عالي را در دانشگاه ملي ايران در رشته علوم اقتصادي و سياسي به پايان رسانيد.خاطرات و وقايع تحصيل : اصغر خانچي از اين دوران خاطره اي بياد دارد : در 17 سالگي پدر خود را كه انساني روشن فكر و والا بود از دست دادم به اين ترتيب ديگر حق انتخاب براي ادامه زندگي نداشتم و عليرغم ميل باطني ام ،گرايش شديد به هنر،به عنوان اولاد مذكور خانواده هفت نفري ام،(مادر و خواهران عزيزم) ادامه شغل پدر رشته حمل و نقل خارجي را پيش گرفتم.چون از ايام كودكي به نقاشي و مجسمه سازي علاقه داشتم در هر فرصتي به آنها مي پرداختم.يادم نمي رود در 5 سالگي پاي تنور خانگي از خمير نان مجسمه مي ساختم و به ياد دارم اولين كار چوبي كه انجام دادم در 9 سالگي با چاقو براي تپانچه سرپر به يادگار مانده از پدربزرگم قنداق چوبي ساختم.تفريحم در منزل كار كردن با گل يا تراش سيب زميني بصورت مجسمه بود ،يا گچ را داخل بطري قالب گيري ميكردم و بعد شيشه را ميشكستم. در كلاس هاي درس دبستان و دبيسرتان و حتي در دانشگاه طراحي و نقاشي مي كرد كه گاهي هم مورد اعتراض و تنبيه قرار مي گرفتم. بالاخره به هر ترتيبي بود اين عشق و علاقه را در خود حفظ كردم و در 35 سال گذشته با داشتن امكانات بيشتر به عنوان نقاش و مجسمه ساز آماتور براي رضاي دل خود كار كرده ام.جالب اينجاست در زمينه هنر هيچوقت استادي نداشتم ام و با مطالعه و تجربه كردن اين پايه هنري را در خود ساخته ام. شايد دخترم هم تحت تاثير من وارد رشته هنر شد و به عنوان يكي از نقاشان با استعداد به او افتخار مي كنم.همسر و فرزندان : استاد خانچي در سن 25 سالگي ازدواج نمود كه ماحصل اين ازدواج يك فرزند دختر(نقاش) و يك فرزند پسر(مهندس عمران) است.مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : استاد اصغر خانچي در سال 1371 كه از افكار مادي خسته شده بود فعاليت اقتصادي خود را دفعتا كنار گذاشت و به فاصله كوتاهي به كمك دخترش گالري هنري را داير كرد ولي آن هم نتوانست نياز روحي اش را اغنا كند از همين رو اقدام به تاسيس آموزشگاه آزاد هنر نمود . به اين ترتيب بيشتر به مجسمه سازي مي پردازد.مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : اصغر خانچي آموزشگاه آزاد هنر را تاسيس كرده است.آرا و گرايشهاي خاص : آن چه در آثار استاد خانچي قابل توجه مي باشد ظرافت هاي بياني و توجه هاي عميق هنرمند به هويت تاريخي و پردازش هاي هنرمندانه از مفاهيم و اسطوره هاي تاريخي و فرهنگ ايران است كه حاصل فكر و احساس اودر آفرينش اين آثار هنري است لازم به توضيح است از ديگر ويژگي هاي آثار اين هنرمند استفاده از چوب به عنوان عنصر اجرايي و خلاقيت هاي هنري است كه معصوميت و پاكي چوب در قالب متريالي بيانگر قدرت انتقال معنا را به مخاطب دو چندان كرده است ________________________________________ آثار : تراشه هاي ماندگار، برگزيده آثار حجمي اصغر خانچي ويژگي اثر : فيونا نعيم پور، اصغر خانچي (مترجم) -نشر: زرين و سيمين (1383)

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

مريم سالور سفالگر،مجسمه ساز و نقاش در سال 1333 در تهران به دنيا آمد وي بعد از گذر از دوران نوجواني و تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مدارس شميران در سال 1353 به لندن ميرود و در رشته كامپيوتر در مدرسه عالي آكسفورد شروع به تحصيل ميكند. سپس تحصيلات خود را در پاريس در مدرسه عالي انفورماتيك تكميل ميكند،كه اصلا به مذاق و روحيه هنرمند سازگار نيست، بعد از كار در يك انتشارات در پاريس به مدت چهار سال به طور خيلي اتفاقي مدرسه سراميك و مجسمه سازي «ساويني» را در پاريس پيدا كرد و بلافاصله مشغول به فراگيري تكنيك سفال و سراميك شد در پايان اين دوره مهم هنري و در بازگشت به ايران، سالور آتليه اي شخصي راه مي اندازد و در بهار سال ۱۳۶۶ نخستين نمايشگاه انفرادي اش را در همان آتليه شخصي برگزار مي كند. تا سال ۱۳۶۷ هنرمند در دو نمايشگاه ديگر نيز حضور مي يابد. ابتدا در نمايشگاه انفرادي گالري گلستان و بعد هم در نمايشگاه گروهي موزه هنرهاي معاصر تهران. در گستره گشوده هنر مدرن و معاصر ايران، مريم سالور را بيش و پيش از هر چيزي به هنر سفال و سراميك مي شناسند و ياد مي كنند. اما اين هنرمند حالا به آفرينش آفرينه هاي ديگري نيز مشغول است كه مهم ترين آن ها شايد نقاشي و مجسمه باشد. گروه : هنررشته : مجسمه سازياوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : مريم سالور حالا در كوچه اي در يكي از محله هاي قديمي تهران اقامت دارد، محله اي كه توانسته اعضاي خانواده را در جوار هم و در بند خانه ها و باغ هايي قديمي گرد بياورد: «به نظر من، در شكل گيري شخصيت هر انسان و شغلي كه بعدها انتخاب مي كند، پدر و مادر نقش مهمي دارند. من اين شانس را داشتم كه در خانواده اي با فرهنگ و هنر دوست به دنيا آمدم و پرورش يافتم. در اين ميان، يكي از دلايلي كه بعدها نقش مهمي در سرنوشت هنري من داشت، تك فرزندي ام بود. تك فرزندي ساعت هاي تنهايي و خلوت و محاكات مرا بيشتر مي كرد و به همين خاطر عادت به فراهم كردن سرگرمي هاي شخصي و مجرد پيدا كرده بودم. اين سرگرمي ها شامل گردش در باغ و گل بازي و زندگي رودررو با طبيعت مي شد. به عبارتي، هميشه سرگرم ساختن و پرداختن اشيايي خام و خيالي بودم كه قدرت تخيل مرا بيشتر مي كرد و بهبود مي بخشيد. مي خواهم بگويم اين شكل زندگي براي من يك اجبار بود.»تحصيلات رسمي و حرفه اي : گذران تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مدارس شميران آغاز تحصيل در رشته كامپيوتر در مدرسه عالي آكسفورد در لندن (۱۳۵۳) تكميل تحصيلات مربوط به كامپيوتر در مدرسه عالي انفورماتيك پاريس (۱۳۵۹) ورود به مدرسه سراميك و مجسمه سازي «استاد ساويني» در پاريس خاطرات و وقايع تحصيل : در گذار از دوران نوجواني و تحصيلات ابتدايي و متوسطه در مدارس شميران، زندگي سالور به مقطع ديگري مي رسد. سفر به فرنگ و از آنجا ابتدا به انگليس و بعد به فرانسه و انتخاب رشته كامپيوتر ـ كه اصلاً به مذاق و روحيه هنرمند سازگار نيست و نمي آيد ـ نقطه شروع اين مقطع به شمار مي آيد. به خاطر همين ناسازگاري است كه پس از پايان دوره تحصيل در رشته انفورماتيك، چهارسال در يك انتشارات كتاب پاريس مشغول به كار مي شود: «آنجا ما مسئوليت چاپ و انتشار قرآن و كتاب هاي قرآني را براي كشورهاي مسلمان داشتيم و من به عنوان خطاط و ويراستار متون چاپي به استخدام اين مجموعه درآمدم. مجموعه اي كه دوباره مرا به دنياي هنر وصل كرد، دنيايي كه بعد از دوران نوجواني از آن دور شده بودم.» كار در انتشارات لبناني ـ فرانسوي «خياط» قرين يك پيش آمد سرنوشت ساز مي شود. خاطرات و يادواره هاي دوران كودكي به كمك سالور مي آيند و او را به اصل گمشده اش وصل مي كنند. براي اين بازگشت، جرقه اي لازم است و اين جرقه را مواجهه با مدرسه سراميك و مجسمه سازي «ساويني» در پاريس در ذهن هنرمند مي زند: «به طور خيلي اتفاقي اين مدرسه را در پاريس پيدا كردم و بلافاصله مشغول به فراگيري تكنيك سفال و سراميك شدم.» مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : مريم سالور اكنون به عنوان دبير هشتمين دوسالانه هنر سفال وسراميك و آبگينه معاصر ايران برگزيده شده و فعاليت مي كندآرا و گرايشهاي خاص : از سوژه هاي كليدي و كامل و فراگير مريم سالور در اين سال ها «آدم و حوا» و «شيطان و فرشته» را مي توان ياد كرد، سوژه هايي كه بر ذهن نقاش و مجسمه ساز ما سيطره اي سراسري داشته و دارد و بازنمود آن را در آثارش مي توان ديد: «خير و شر و مثبت و منفي كه مجموع آن ها را در همان آفرينش نخست مي شود پيدا كرد، به نظرم نخستين محورهاي فكري بشر را تشكيل مي دهند. اين دوگانگي كه به بسياري چيزهاي ديگر گسترش پيدا كرده، حالا در همه آدم ها و حتي طبيعت هم وجود دارد. گفتم طبيعت. طبيعت برايم استادي بي واسطه و بزرگ به حساب مي آيد و بزرگترين درس هايم را از آن گرفته ام. به طور كلي، انسان از وقتي به دنيا مي آيد در نوسان ميان خير و شر سير مي كند و پرداختن به اين پيوند انديشگاني در ساخته هاي من، كه ريشه در طبيعت نيز دارند، حضوري محوري داشته است.» سالور مي گويد: «فكر مي كنم در دل هر مسأله شري مي توان خيري پيدا كرد و همين طور در هر مسأله خيري، شري را. تقسيم راديكال و بي چون و چراي اين ثنويت ها هميشه براي من ايجاد سؤال كرده و مي كند. صورت يافتن و شكل گرفتن مجسمه هايم در حركت از سفال و سراميك به سمت مجسمه يا به عبارتي از بي شكلي و معصوميت به شكل، متأثر از همين عقايد و افكار بوده است.» او موفقيت هنرهاي نمايشي مثل سينما را نسبت به هنرهاي تجسمي مدلول همين گرايش مي داند: «فكر مي كنم ماجراهاي نوين هنري مثل چيدمان و ويدئوآرت و ... از دل همين شرايط بيرون آمده است. من صددرصد با اين جريان موافق هستم، ولي كمتر در اين نوع كارها آن روح والاي يك هنر جاافتاده و آن تقدس مثال زدني يك تابلوي نقاشي و يك مجسمه و سفال را مي بينم. البته در بعضي از همين آثار روح هنر و هنرمند انعكاسي جدي يافته است. بيشتر هم وقتي كه روح پرسش و پاسخ به مسائل اجتماعي و فرهنگي يك جامعه را در آن ها مي بينيم، انكار هم نمي كنم كه اين هنرها يك نگرش جديدي را هم ايجاد كرده اند، ولي بيننده را، همچنان كه يك نقاشي يا سفالينه و ...، جذب نمي كنند. البته من روي اين عقايدم زياد پافشاري نمي كنم و صادقانه اعلام مي كنم كه گرايشم به اين مدياهاي نوين به شخصه بيشتر شده است، با اين رموز هميشگي هنرهاي تجسمي را در آن ها كمتر مي توان ديد و يافت. مورد اخير شايد به خاطر تأثير بالاي هنرهاي نمايشي در اين قبيل آثار است و اين كه با هنرهاي تجسمي تداوم و پيوستگي لازم را ندارند.» چگونگي عرضه آثار : مريم سالور سالور در تداوم كار مجسمه سازي با استفاده از مواد و مصالح مختلف از حجم به سطح مي رسد و مي پردازد. از دل همين تجربه گري ها و جست وجوگري ها است كه نقاشي هاي او به دنيا مي آيند: «نخستين نمايشگاهم كه با اين مواد جديد شكل گرفته بود، «رؤيت زمين» نام داشت و در فرهنگسراي نياوران برگزار شد. «رؤيت زمين» نگرشي بود به خاك و در يك كلمه كره زمين. آثار اين نمايشگاه را نه روي ديوار كه روي زمين چيدم. از اين نمايشگاه به بعد گستره كارهايم وسيع تر شد و در همان بسترهاي پيشين به كسب تجربه پرداختم. از اين نقطه، ديگر ماده و مصالح مرا محدود نمي كرد و بيشتر بيان افكار و احساساتم برايم مهم بود. به خاطر همين هم خودم را تنها سفالگر نمي دانم. فكر مي كنم بهتر است بگويم كه به خاطر كار زياد با گل و مواد سراميكي تسلطم نسبت به اين مواد بيشتر است و هنوز هم براين باورم كه هيچ رنگي قابل مقايسه با رنگ هاي زنده وپوياي بيرون آمده از كوره نيست. نوعي تداوم در اين رنگ ها وجود دارد و آن قدر به طبيعت نزديك اند. اين رنگ ها كه نمي توان آن ها را با رنگ ديگري عوض كرد. چون براي من رنگ هاي سنتتيك (صنعتي) به آن درجه از جلا و شفافيت و تابناكي نمي رسد، جرأت استفاده از آن رنگ ها را هنوز ندارم. به همين دليل، سطح در نقاشي هاي من همچنان سياه و سفيد است و در تابلوها نيز از همان رنگ هاي سراميك استفاده مي كنم.» برگزاري ?? نمايشگاه انفرادي در ايران، سوئيس، انگليس و آمريكا شركت در حدود ?? نمايشگاه گروهي در ايران، فرانسه، ونزوئلا، دبي و ... در پايان اين دوره مهم هنري و در بازگشت به ايران، سالور آتليه اي شخصي راه مي اندازد و در بهار سال ???? نخستين نمايشگاه انفرادي اش را در همان آتليه شخصي برگزار مي كند. تا سال ???? هنرمند در دو نمايشگاه ديگر نيز حضور مي يابد. ابتدا در نمايشگاه انفرادي گالري گلستان و بعد هم در نمايشگاه گروهي موزه هنرهاي معاصر تهران: «در ? ?، سال نخست فقط در زمينه سفال و سراميك فعال بودم. بعد به مجسمه سازي نيز پرداختم. جالب اين كه چندين سال هم فرم هاي بي شكل و معصوم سفال برايم مطرح و مهم بود و هم مجسمه ها كه شروعش با پرنده ها بود.» همين مجسمه هاي پرنده بعدها و در ادامه آفرينش هنري سالور پروبال مي بندند و در حضور و هيأت انساني ظاهر مي شوند. «فرشته » هاي هنرمند نيز در ادامه از دل همين فرم هايي كه گفتم و باز شمردم بيرون مي آيند. از سوژه هاي كليدي و كامل و فراگير سالور در اين سال ها «آدم و حوا» و «شيطان و فرشته» را مي توان ياد كرد، سوژه هايي كه بر ذهن نقاش و مجسمه ساز ما سيطره اي سراسري داشته و دارد و بازنمود آن را در آثارش مي توان ديد. از اين نمايشگاه به بعد گستره كارهايم وسيع تر شد و در همان بسترهاي پيشين به كسب تجربه پرداختم. از اين نقطه، ديگر ماده و مصالح مرا محدود نمي كرد و بيشتر بيان افكار و احساساتم برايم مهم بود. به خاطر همين هم خودم را تنها سفالگر نمي دانم. فكر مي كنم بهتر است بگويم كه به خاطر كار زياد با گل و مواد سراميكي تسلطم نسبت به اين مواد بيشتر است و هنوز هم براين باورم كه هيچ رنگي قابل مقايسه با رنگ هاي زنده وپوياي بيرون آمده از كوره نيست. نوعي تداوم در اين رنگ ها وجود دارد و آن قدر به طبيعت نزديك اند. اين رنگ ها كه نمي توان آن ها را با رنگ ديگري عوض كرد. چون براي من رنگ هاي سنتتيك (صنعتي) به آن درجه از جلا و شفافيت و تابناكي نمي رسد، جرأت استفاده از آن رنگ ها را هنوز ندارم. به همين دليل، سطح در نقاشي هاي من همچنان سياه و سفيد است و در تابلوها نيز از همان رنگ هاي سراميك استفاده مي كنم.» اين همه شيفتگي و شوريدگي هنرمند به گل و سراميك و به رنگ هاي طبيعي اما از جاي ديگري مي آيد. از يك حس دروني و از يك مكاشفه يك باره و ناگهاني كه در ذهن و زندگي اش پيشينه و پشتوانه داشته است. اين شور و شيفتگي و اين علاقه دروني را سالور چنين توصيف مي كند: «روزي كه در آتليه استاد ساويني دست به گل زدم، احساس كردم كه نزديك ترين ماده به من همين است. بچه كه بودم بيشتر از نيم ساعت در كلاس هاي طراحي دوام نمي آوردم، به خاطر اين كه مدياي من مداد و كاغذ نبود و نبوده است. شايد به همين خاطر هم رشته دانشگاهي ام را هنر انتخاب نكردم. چون فكر مي كردم در اين زمينه بي استعدادم. انعطاف پذيري و صبر را من از گل آموختم و اين كه فهميدم هر فردي ماتريال و مدياي خودش را دارد و حتماً در رشته هاي هنري نبايد از مداد و كاغذ شروع كرد. از مدياي ديگر اما مي توان به مداد و كاغذ رسيد.» و اين يعني همان اتفاقي كه در سالور نيز افتاده است. اين كه در حال حاضر با مداد زياد طراحي مي كند و اين طراحي هاي مدادي ارتباط مستقيم با بداهگي و يكبارگي خلق مجسمه ها و سفال ها و سطح هاي نقاشي او ندارد و تنها به هم كمك مي كنند تا هنرمند به بيان و زبان خود برسد و بپردازد.سالور وقتي حرف به سفال مدرن و معاصر ايران مي كشد، نظرات جالبي دارد. او مدرن بودن كارش را يك تصميم از پيش گرفته نمي داند و خود را فرزند خلف همان هنر غني و قديمي سفال و سراميك ايران مي شمارد كه هيچ گاه نخواسته دوره خاصي از آن را كپي كند. وي در اين مورد باور دارد كه: «هنرمندان دوره هاي مختلف اوج كاري خود را در همان زمان طي كرده اند و تكرار آن كارها تنها وقت تلف كردن است و جرياني ايجاد نمي كند.» ________________________________________ آثار: نمايشگاه رويت زمين ويژگي اثر : جست وجوگري ها است كه نقاشي هاي او به دنيا مي آيند: «نخستين نمايشگاهم كه با اين مواد جديد شكل گرفته بود، «رؤيت زمين» نام داشت و در فرهنگسراي نياوران برگزار شد. «رؤيت زمين» نگرشي بود به خاك و در يك كلمه كره زمين. آثار اين نمايشگاه را نه روي ديوار كه روي زمين چيدم.2 نمايشگاه گالري گلستان

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

ژازه طباطبايي متولد سال 1309 در تهران است. در سال 1329 از هنرستان هنرپيشگي ديپلم گرفت و اولين نمايشگاه نقاشي خود را كه نقاشي هايي با سبك مينياتور بودند برپا كرد. در سال 1333 در رشته كارگرداني و مباني تاتر دانشكده ادبيات ايران شاگرد اول شد و نمايش «پيراهن ملواني» را به صحنه آورد. او در سال 1339 دانشكده هنرهاي زيبا را به پايان رساند و كتاب شطرنج زندگي را منتشر كرد. طباطبايي پايه گذار گالري هنرمدرن ايران و دارنده بيش از 10 جايزه بين المللي است.آثار نقاشي و مجسمه ژازه در موزه ها و كلكسيون هاي شخصي به چشم مي خورد . او درسال 1386 در بيستم بهمن ماه دار فاني را وداع گفت. گروه : هنررشته : مجسمه سازيتحصيلات رسمي و حرفه اي : ژازه طباطبايي در سال 1329 از هنرستان هنرپيشگي ديپلم گرفت. وي در سال 1333 در رشته كارگرداني و مباني تاتر دانشكده ادبيات ايران شاگرد اول شد .در سال 1339 دانشكده هنرهاي زيبا را به پايان رساند.زمان و علت فوت : ژازه طباطبايي از مدتها قبل به دليل عفونت ريه و اختلالهايي در قلب، كليه و دستگاه تنفسي در اين بيمارستان بستري شده بود همين علتي شد براي وداع ايشان در بيستم بهمن ماه 1386.مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : ژازه طباطبايي درسال 1329 اولين نمايشگاه نقاشي خود را كه نقاشي هايي با سبك مينياتور بودند برپا كرد. وي نمايش «پيراهن ملواني» را به صحنه آورد.جوائز و نشانها : ژازه طباطبايي دارنده بيش از 10 جايزه بين المللي مي باشد.چگونگي عرضه آثار : در سال 1346 خسرو سينايي كارگردان سينما فيلمي از آثار ژازه طباطبايي تهيه كرد كه «شرح حال» نام دارد. سينايي در سال 1376 نيز فيلم ديگري با نام «كوچه پاييز» درباره زندگي اين نقاش و مجسمه ساز ساخت. ژازه طباطبايي با حضور مستمر در چهار دهه نقاشي و مجسمه سازي ايران نقش ويژه يي داشت و با رويكرد به موضوع هايي مثل نقش هاي سنتي، جلوه هاي ديداري فرهنگ مردم، افسانه ها، شعر، مظاهر زندگي شهروندي و... به نوعي در كارهايش بازنگري حيات اجتماعي معاصر به چشم مي خورد. آثار او تاكنون علاوه بر ايران در انگلستان، استراليا، چين، فرانسه، آلمان، يونان، امريكا و... به نمايش درآمده است و تعدادي از آثار او در موزه هاي لوور پاريس، متروپوليتن نيويورك و... حضور دارد. ژازه از آن دسته هنرمنداني بود كه هم در دسته هنرمندان شناخته شده قرار مي گرفت و هم به واسطه مجسمه هايي كه با استفاده از قطعات مستعمل ماشين ها مي ساخت اكثر گاراژدارها و اوراقچي هاي شوش، مولوي و... او را مي شناختند. او دستي هم در نوشتن داشت و بيش از 40 جلد كتاب مثل رمان وشعر منتشر كرده است. ________________________________________ آثار : «هنر جديد» ويژگي اثر : اولين گالري ايران3 داستان هاي فولكلور شطرنج زندگي نقدهاي هنري و نمايشنامه نمايش «پيراهن ملواني» ويژگي اثر : اين اثر وي درسال 1333 به اجرا در آمد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

دكتر رضا افهمي در سال 1353 در كرمان بدنيا آمد. وي در سال 1382 وارد مقطع دكتري رشته پژوهش هنر دانشكده هنر و معماري دانشگاه تربيت مدرس شده و در سال 1385 به دريافت اين درجه با نمره عالي نايل شده است.ايشان در سال 1386بعنوان برگزيده جوان جشنواره فارابي در زمينه تاريخ، جغرافيا و باستانشناسي انتخاب شده است. نامبرده در حال حاضر نيز ضمن ادامه كار علمي خود، به عنوان هيأت علمي گروه پژوهش هنر دانشكده هنر و معماري دانشگاه تربيت مدرس به تدريس مشغول مي باشد.گروه : هنررشته : پژوهش هنرگرايش : تئوري هنروالدين و انساب : پدر : مهدي افهمي ، فرزند امير، معلم بازنشسته ، ميزان تحصيلات : فوق ديپلم مادر: نرجس‌خاتوان بني اسدي نژاد، فرزندابوطالب، مدير بازنشسته، ميزان تحصيلات ليسانس خاطرات کودکي : "دوران كودكي اينجانب اشغال شده از گفتمان خانوادگي است. عقيده دارم كه در هر خانواده‌اي گفتماني غالب وجود دارد كه مي‌تواند اقصاد، پزشكي و يا همچون محيط رشد من هنر باشد. خوشبختانه در ميان خانواده‌اي زيستم كه از كودكي باوجوه گوناگون هنر آشنا شدم. پدر بزرگ و دايي بزرگوارم از كارمندان سازمان ميراث فرهنگي بودند و اين به معناي نزديك بودن من به فضاي هنرهاي سنتي ايران و بويژه معماري بود. در فضاي خانه از سال‌هاي دور همواره بوي رنگ و روغن و تابلوهاي امپرسيونيست پدر به مشام مي‌رسيد و شايد جالب باشد، كه عشق من به نقاشي شايد از لذت استشمام بوي رنگ باشد . باري ياد آن سال‌ها پشت بوم‌هاي پدر نقش بسته‌است. من با مداد رنگي نقاشي كودكانه نمي‌كشيدم و اولين نقاشي‌ كه به ياد دارم نيز خانه نبود، درخت انار بود. در كنار پدري سخت دلبسته ساخت آثار حجمي و يا قطعات كاربردي ابتكاري و يا ابزار بازي دست‌ساز بود؛ آموختم كه كار با مواد يعني چه و چگونه مي‌توان ايده‌ها را شكل داد، آنها را سُفت و به عمل در آورد. در كنار دايي بزرگوارم با سينما و عكاسي آشنا شدم و تجارب من در اين زمينه عرصه ديدن دنيا از پس چشمي هدايت شده و هدفمند بود. تمامي اين بستر ارزشمند و در كنار آن گفتمان غالب آن سال ها از من آدمي ساخت كه بيش ازر تجارب هنري سخت دلبسته انديشيدن به هنر شود. تجربيات اشباع آن سال‌ها مرا آزموده نگاه به هنرهاي مختلف و آماده باريك‌بيني و دقت در آنها ساخت و از دل تمامي آنها نه يك هنرمند، كه يك تحليلگر برخاست ، زيرا در سويه ديگر خانواده، مادرم آدمي اهل ساحت انديشه و تدقيق در امور بود و اين امر پيوندي بود ميان سويه‌هاي احساسي دريافت هنر و تعاليم انديشمندانه پدر و واشكافي و تعمق مادرم كه مرا سفت و به شكل امروزين در آورد." اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : رضا افهمي از شرايط و اوضاع احتماعي و خانوادگي خود چنين مي گويد : "شايد اين گفته بسيار آشنا باشد كه بسياري خود را محصول خانواده خود و تربيت آنها مي‌دانند، اما من خود را بيشتر مرهون چيزي مي‌دانم كه خود آن را دگرديسي مي‌نامم. در دگرديسي، اين شرايط نيست كه شخص را مي‌سازد و آموزه‌ها نيز دخيل نيستند، دگرديسي جاييست كه در آن خود فرد دگرگون و متكامل مي‌شود و هر تغييري ريشه در سرشت شخصي او و نه محرك‌هاي بيروني دارد. من در خانواده‌اي زيستم كه دو مؤلفه مشخص داشت، اينكه هيچگاه از روح نقادي فروگذار نكرد ، اين روحيه را از مادر به ارث برده‌ام كه در هر مورد شك و دگرانديشي و دوري از تراز عمومي حتي اگر در تراز درون پنهان باشد، بي‌بديل‌ترين سرشت ساخت ايده‌هاست و در سايه اين روح نقادانه كه رگه‌هاي ظريفي از روشنفكري را نيز در درون خود داشت، آموختم كه تعلق به مكان امري بي معناست و از اينرو همواره در سويه‌هاي فكري خود فروگذار فيزيك تعلق بوده‌ام و همواره اين غريبگي ناشي از تمامي تعلقات مكان به من فرصت داده تا بهتر با موضوع روبرو شوم و از سوي ديگر همواره آموخته‌ام كه با زمان زيستن ارزشمند ترين عنصر است و تلاش براي فراروي از زمان چيزيست كه در درون خود انگاره درست انديشيدن را پنهان ساخته است. " دكتر رضا افهمي در تاريخ 20/6/ 1353 بعنوان فرزند اول خانواده‌اي كه اهتمام خود را بر ترويج فرهنگ و آموزش دانايي به ديگران قرار داده‌بودند؛ بدنيا آمد.تحصيلات رسمي و حرفه اي : رضا افهمي ساليان دبستان را از 1359 تا 1364 و در دبستان‌هاي هفده شهريور و صادقيه شهر كرمان و در حدفاصل سال 1364 تا 1367 در مدارس راهنمايي آيت‌الله سعيدي و شهيد نواب صفوي و دوران دبيرستان را تا سال 1371 در دبيرستان‌هاي آيت‌الله مطهري، ارشاد و وحدت شهر كرمان گذراند، در همان سال با قبولي در كنكور وارد رشته كارشناسي ارشد پيوسته معماري در دانشگاه يزد شده و در سال 1378 با ارايه پايان‌نامه " مدارس پيش‌ساخته" فارغ‌التحصيل گرديد.در سال 1382 وارد مقطع دكتري پژوهش هنر دانشگاه تربيت مدرس شده و در در سال 1385 با ارايه رساله نهايي با عنوان " فرهنگ بصري حاكم بر بازنمايي در هنر هخامنشي" فارغ‌التحصيل شد.خاطرات و وقايع تحصيل : شايد براي هر كسي خاطرات دوران تحصيل در كلاس روي داده باشد و يا در رويدادي كه از آن بهره‌اي علمي برده باشد، اما براي من اين اتفاق در خارج از آن و در مناسبت ميان تحصيل و زندگي روي داد. در دوران دانشجويي در شهر يزد و در مجتمع هنر آن ، بواسطه آموزه‌هاي آن سال‌ها براي من زيست تؤام با تحصيل و امتزاج ميان آن دو به تجربه‌اي بديع بدل گشت كه در آن تحصيل امري مانند معماري به نوعي در تجربه زيستي آن سال‌ها نيز دخيل بود و ساخت بخشيدن به زندگي ، طراحي دوباره تمامي امور و كنش واقعي بسياري تجارب، به پيوند خوردن تحليل هنر و تجربه دنياي واقعي منجر گشت و آن را نهايي‌ترين بخش ساخت فكري خود قلمداد مي‌كنم.فعاليتهاي ضمن تحصيل : دكتر افهمي در ضمن تحصيل در دانشگاه سال‌ها بعنوان استاديار تحقيقات و ارايه دهنده سمينار به تدريس اشتغال داشته و در سال‌هاي نهايي تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد به تدريس در دانشگاه‌هاي آزاد اسلامي كرمان و دانشگاه شهيد باهنر كرمان و ... و همزمان با‌ آن نيز به ترجمه كتاب و در دوره دكتري نيز در كنار تجارب پيشين به كار حرفه‌اي درزمينه معماري اشتغال داشته‌است.استادان و مربيان : دكتر رضا افهمي از اساتيد و مربيان خود چنين ياد مي كند: "ضمن قدرداني از تمامي اساتيد بزرگوار خود ، از مهمترين اساتيد دوره تحصيل در رشته معماري مي‌توانم از استاد گرانقدر، دكتر سيد حسين معيني نام ببرم كه بسياري از آموزه‌هاي اخلاقي و دانش خود پيرامون تئوري هنر را مرهون او هستم. در دوره دكتري نيز فرصت همراهي با دو تن از بزرگواران ومفاخر عرصه ادب و هنر اين سرزمين را داشته‌ام. دكتر محمود طاووسي و دكتر حبيب‌الله آيت‌اللهي كه همواره شاگردي ايشان و توجه و عنايتشان به فعاليت‌هاي بنده مايه افتخار من بوده‌است. "همسر و فرزندان : دكتر رضا افهمي متاهل و داراي همسر بنام سركار خانم ، دكتر فريناز فربود است. او با همسر خود در سال 1386 ازدواج كرده است. "ايشان علاوه بر دارا بودن برترين خصوصيات والاي انساني پژوهشگري انديشمند و صاحبنظر در زمينه طراحي منسوجات در هنر ايران هستند. "وقايع ميانسالي : وقايع در هر عرصه بيشمارند، اما پيشامد هر واقعه‌اي در عالم فيزيكي مي‌آموزد كه بايد تجارب زندگي واقعي را ارزشمند‌تر از چيزهايي دانست كه در ساحت انديشه روي مي‌دهد. شايد مهمترين واقعه‌اي كه در زندگي براي انسان رخ مي‌دهد پي بودن به پيچيدگي‌هايي است كه زيست انسان بر زمين دارد و اين امر با پيچيده‌تر شدن كنش‌هاي انساني در زندگي و بسط آنها اهميت بيشتري مي‌يابد.فعاليتهاي آموزشي : دانشگاه يزد، مجتمع هنر و معماري، 76-1375 دانشگاه آزاد اسلامي كرمان، دانشكده معماري، 1387-1376 دانشگاه شهيد باهنر كرمان، دانشكده هنر و معماري، 1382-1380 دانشگاه آزاد اسلامي بندر عباس، گروه معماري، 1387-1386 دانشگاه تربيت مدرس، دانشكده هنر و معماري، گروه پژوهش هنر، 1387 تا كنون مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : - مهندسين مشاور معمار و شهرساز فرا ديزَين معاصر - انتشارات نسل باران ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : همكار با مراكز پژوهشي گوناگون فعاليت در زمينه تخصصي معماري و شهرسازي شاگردان : رضا افهمي درباره شاگردان و دانش آموخته گان خود چنين اظهار نظر مي كند: شاگردان اينجانب در عرصه معماري بي‌شمارندو مايه مباهات من مجموعه‌اي از دانشجويان قديمي من است كه امروزه همكار اينجانب هستند و اين مايه مباهات براي من به شمار مي‌‌آيد. در مورد آرا و عقايد ، در عرصه معماري همواره سعي نموده‌ام تا نوعي زيبايي‌شناسي عينيت‌گرا در عرصه كاربرد مصالح و ابتناي آن به تحليل بصري و معناشناختي مصالح را پي‌ريزي نمايم. در عرصه پژوهش هنر نيز صاحب تئوري تراز آگاهي و ساحت بصري در تحليل موارد فرهنگي هستم كه به پژوهش‌هاي ميان‌‌رشته‌اي در عرصه هنر و تحليل آن اختصاص دارد. در اين زمينه‌ها نيز بسياري از دانشجويان پيشين من درحال تجارب پژوهشي يا طراحي هستندآرا و گرايشهاي خاص : دكتر رضا افهمي صاحب اولين پژوهش در زمينه فرهنگ بصري در ايران و وارد كننده اين شيوه پژوهش ميان‌رشته‌اي به ساخت پژوهش كشور و صاحب تئوري تراز آگاهي و بنيان‌هاي معرفتي و ارتباط آن با مقوله قدرت و بازنمايي بودند كه در قالب پژوهش پيچيده و جامع پيرامون بنيان‌هاي قدرت و مشروعيت در ايران و سازمان بازنمايي آن از طريق تصاوير در ايران باستان و نحوه دگرگون سازي تراز آگاهي در اين دوره به رشته تحرير در آمده است.جوائز و نشانها : برگزيده جوان اولين دوره جشنواره بين‌المللي فارابي در گروه جغرافيا، تاريخ و باستان‌شناسي ( لوح تقدير رييس جمهور، لوح يونسكو و آيسسكو ) برگزيده جشنواره پايان‌نامه برتر، فرهنگستان هنر چگونگي عرضه آثار : رضا افهمي مقالات علمي در كنفرانس‌هاي گوناگون در عرصه معماري و پژوهش هنر ، ارايه مقالات پژوهش در مجلات داخلي و خارجي ، ارايه كرده است. از ديگر فعاليت هاي پژوهشي و تحقيق دكتر افهمي مي توان به نشر مقالات تخصصي در مجلات و ايراد سخنراني در مجامع تخصصي، سردبير ويژه برخي مجلات تخصصي، ترجمه كتب تخصصي در عرصه معماري و طراحي صنعتي و انجام قراردادهاي پژوهشي با سازمان‌هاي مرتبط با مسايل فرهنگي يا پروژه‌هاي زيربنايي در زمينه معماري اشاره كرد. ________________________________________ آثار: فرهنگ بصري حاكم بر بازنمايي در هنر هخامنشي ويژگي اثر : اين اثر به بررسي بنيان‌هاي قدرت و مشروعيت در ايران باستان و تأثيرات آن بر تراز آگاهي و معرفت در اين دوره و تغيير دادن بينش حاكم بر محيط در تراز گفتاري و انعكاس آن در ارتباطات بصري به مثابه بخشي از فرآيند ارتباطي و كنش دانش موجود براي همراهي با بينش مي‌پردازد.2 مقاله تناسبات انساني در هنر هخامنشي ويژگي اثر : اين مقاله به بررسي طراحي نسبت‌هاي انساني در هنر هخامنشي در تخت جمشيد و سيستم طراحي پيكره انسان دراين هنر و سرچشمه‌هاي اين شيوه طراحي مي پردازد.3 مقاله تناسبات در خط فارسي باستان ويژگي اثر : اين مقاله كه در مجله Iranica Antiqua منتشر شده، به بررسي سيستم طراحي خط فارسي باستان و واكاوي هنر طراحي فونت‌ها در اين دوره و سازمان هندسي حاكم بر آن مي‌پردازد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 2 آبان 1395  - 3:11 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 20

جستجو



در وبلاگ جاری
در كل اينترنت

نویسندگان

امکانات جانبی