مشاهیر ایران و جهان

راسخون راسخون راسخون
انجمن ها انجمن ها انجمن ها
گالری تصاویر گالری تصاویر گالری تصاویر
وبلاگ وبلاگ وبلاگ
چندرسانه ای چندرسانه ای چندرسانه ای

ملیت : انگلستان   -   قرن : 20 منبع :

نورمن فاستر ، در اول ماه ژوئن 1935در شهر منچستر متولد شد پس از اتمام دوره متوسطه ، به صورت نيمه وقت و به عنوان منشی در تالار شهر منچستر شروع به کار کرد . سپس به خدمت سربازی رفت و در حين خدمت در نيروی هوايی ، در زمينه مهندسی الکترونيک مهارت يافت و اطلاعاتی در مورد هواپيما کسب کرد . در نهايت ، به دليل علاقه به هولپيماهای گلايدر به يک خلبان ماهر تبديل شد 1955 پس از اتمام دوره دوساله سربازی ، در دفتر دو تن از معماران منچستر مشغول به کار شد .با ثبت نام در دانشگاه معماری منچستر ، به فراگیری دروس نسبتا سنتی ( در مقایسه با دروس و و رويکرد های متفاوت در انجمن معماران لندن و مدرسه ی معماری لیورپول ) پرداخت . با اين حال ، در اين سال ها توانست مهارت های منحصر به فردی در زمينه ی فنون ترسيم و ارائه به دست آورد . در اين سال يکی از ترسيم های او به عنوان يک کار درسی ، موفق به دريافت مدال نقره ای RIBA شد . او در اين سال ديپلم معماری و مجوز طراحی شهری خود را دريافت کرد . در همطن زمان ، مدال هی وود و مدال برنز انجمن معماران منچستر به وی اهدا شد . علاوه بر اين ، با قبولی در بورسيه ی تحصيلی انجمن ساختمان سازان ، به فلاوشيپ هنری نايل شد . پس از آن برای گذراندن دوره دو ساله ی تخصصی در دانشگاه ييل به آمريکا رفت . وی در آنجا تحت تاثير پل رادولف ، سرج چرمایف و وين سنت اسکالی قرار گرفت و در همين زمان با ريچارد راجرز ( که مانند خود او دانشجوی بورسيه بود ) و جيمز استرلينگ ( که برای مدت کوتاهی در همان مدرسه تدريس می کرد ) ملاقات کرد . فاستر مدرک فوق ليسانس معماری را با موفقيت دريآفت کرد . سپس گردش معماران را از سواحل شرقی ايالات متحده تا کاليفرنیا آغاز کرد و در اين سفر ، روند توسعه ی معماری مدرن را از فرانک لويد رايت تا چالز آيمز بررسی و دنبال کرد . پس از بازگشت به انگلستان با همکاری ريچارد راجرز ، گروه طراحی " گروه 4 " را در لندن تشکيل داد . ديگر همکاران آنها در اين گروه عبارت بودند از : سور راجرز ، همسر ريچارد راجرز ، و جورجيا والتون که با راجرز در انجمن معماران لندن تحصیل کرده بود . مدتی بعد ، وندی چيزمن ( فارغ التحصیل مدرسه معماری بارتلت دانشگاه لندن که بعدها همسر فاستر شد ) نيز به آنها ملحق شد . البته از همان آغاز ، عضویت جورجیا بالتون ( که دفتر اصلی او در هامپ استید بود ) حالتی ظاهری داشت و تاثير چندانی بر رابطه آنها نداشت فاستر همراه با " گروه 4 " ساختمانی را طراحی کرد که وی را به شهرت جهانی رساند . اين ساختمان ، کارخانه رليانس در سوئد بود که آخرين بنای ساخته شده توسط این گروه است زیرا اين گروه در همان سال منحل شد . سپس نورمن و وندی فاستر با هدف ايجاد يک مرکز برای طراحی و تحقيقات ، دفتر معماری فاستر و همکاران را تاسيس کردند . در اين دفتر در مجاورت باغ کوونت قرار داشت . در حین طراحی پروژه تئاتر ساموئل بکت ، با ريچارد باکمينيستر فولر آشنا شد که بعد ها ، تاثير عميقی در انديشه و کارهای فاستر گذاشت . آشنايی ، سر آغازی بود برای دوستی و همکاری طولانی پر ثمری که تا زمان مرگ اين استاد آمريکايی ( يعنی سال 1983 ) ادامه داشت . در اين ، دفتر معماری فاستر و همکاران به طبقه همکف ساختمانی در خيابان فيتزروی ( که فقط چند صد متر از برج اداره پست فاصله داشت ) منتقل شد. تجهيز و طراحی داخلی اين دفتر ، بستری بود برای بررسی و آزمايش مفاهیم و مصالحی که بعده ها هسته اصلی فلسفه کار فاستر را شکل داد .فاستر به عنوان نايب انجمن معماری انتخاب شد . شرکت او که قبلا با يک شرکت نروژی به نام " شرکت خطوط کشتی رانی فرداولسن " همکاری داشت ، دفتری در اوسلو تاسيس کرد و ابتدا کارهايی برای اين کار فرمای نروژی انجام داد ؛ سپس با کارفرماهای ديگر در نقاط مختلف کشور همکاری کرد . در اين سال ، ساخت دفترهای شرکت بيمه ويليس ، فابروداماس در ايپسوويچ به پايان رسيد و اين پروژه ، شرکت فاستر را به شهرت جهانی رساند . ساخت مرکز های هنرهای تجسمی سانز بوری ، آغاز مرحله ی مهم و درخشانی در زندگی حرفه ای او شد . پروژه های ارزشمند ديگری را برای او و همکارانش به ارمغان آورد . در اين سال شرکت بانکداری هنگ کنگ و شانگهای از وی دعوت کرد که همراه شش شرکت بين الملی ديگر ، در مسابقه ای محدود با موضوع طراحی دفتر مرکزی اين بانک شرکت کند . با انتخاب طرح فاست به عنوان طرح برگزيده ، اجرای اين پروژه به شرکت وی واگذار شد .فاستر در اين سال به عضويت انجمن معماران آمريکايی در آمد ، علاوه بر اين ، در همين سال دکترای افتخاری دانشگاه انجلیای شرقی به او اعطا شد . در بيست و چهارم ژوئن نيز ، در مراسم اهدا مدال طلای سال 1980 به جيمز استرلين سخنرانی کرد . در اين سال با شرکت در مسابقه محدود طراحی ورزشگاه سرپوشيده فراکفورت آمين ، جايزه طرح برگزيده را دريافت کرد . در همين زمان ، معماری او در يکی از برنامه های مستند هنری BBC معرفی شد و مورد بررسی قرار گرفت . 1982 در اين سال ، دفتر آنها به خيابان گریند پورتلند و در مجاورت دفتر های شرکت REBA منتقل شد . همچنين به عنوان يکی از اعضای هيئت علمی دانشکده صنعتی هنر لندن انتخاب شد . در اين سال ، فاستر بالاترين رتبه اين حرفه را از آن خود کرد و " مدال طلای سلطنتی " رشته معماری را دريافت نمود . اين مدال ، جايزه بين الملی ارزشمندی است که در سال 1848 ، ملکه ويکتوريا برای پيشرفت حرفه معماری در نظر گرفته بود . در مراسم اهدا این جايزه ، با کمينيستر فولر سخنرانی کرد . فاستر در اين سال به عضويت دانشگاه سلطنتی در آمد . پس از برگزاری يک مسابقه ی محدود با شرکت گروه منتخب معماران ، از فاستر برای طراحی مرکز جدیدی برای BBC در منطقه ی پورتلند دعوت شد . اين مرکز در مقابل کليسای آل سولز اثر جان ناش قرار دارد . در مسابقه محدودی که شورای شهر نايمز برای طراحی يک مدياتک و مرکز هنرهای معاصر در آن شهر برگزار کرد ، طرح فاستر برنده شد . در همين سال اتحاديه ی بين المللی معماران ، جايزه آگوست پره را به وی اهدا کرد . دانشگاه بت ، دکترای افتخاری علوم را به فاستر اعطا نمود . علاوه بر اين ، وی در مراسم بازگشايی بنایيادبود اريک ليونز در RIBA سخنرانی کرد. در همين سال ، دو نمايشگاه مهم از کارهای او برپاشد : يکی در انجمن معماران فرانسه در پاريس ( بازگشايی در ژانويه ) و ديگری در دانشگاه سلطنتی لندن ( بازگشايی در اکتبر ) . وی جايزه موسسه طراحی ژاپن را به خود اختصاص دا . شرکت او نيز در همين سال در مسابقه تغيير شکل و بازسازی يک سايت 48 هکتاری در منطقه کينگزکراس در لندن برنده شد . اين پروژه ، در نوع خود بزرگترين و وسيع ترين طرح شهر سازی در اروپا است و شامل تفکيک طيف وسيعی از عملکردهای مختلف می باشد. از جمله اين عملکردها می توان به ايستگاه تونل راه آهن متصل به پارک بزرگ اشاره کرد که اطراف آن از ساختمانهای مسکونی و اداری پوشيده شده است . اين پروژه و پروژه ی چهارراه پاترنوستر ، آغاز مرحله جديدی از اجرای پروژه هايی در مقياس شهری بود . در سال بعد ، اين شرکت طرح های شهری مختلفی برای شهرهای زير طراحی و اجرا کرد: کمبريج ( 1989 ) ؛ نايمز، کانس و برلين ( 1990 ) ؛ گرينويچ ( 1991 ) ؛ روتردام ، لودن شيد و يوکوهاما ( 1992 ) ؛ بافت تاريخی چارترس ، کورفو و ليسبون ( 1993 ) . هم اکنون اين شرکت در حال انجام پروژه ای برای تغيير شکل و بازسازی قسمت وسيعی از مرکز شهر بارسلون است که مساحت سايت آن بيش از 220 هکتار است . 1988 ظرفيت بالای اين شرکت باعث شد که بتواند به مجموعه ی وسيعی از برنامه ها و پروژه های کلان مقياس پاسخگو باشد . یکی از اين پروژه ها ، برج مخابرات بارسلون است که به منظور آماده سازی شهر برای مسابقات المپيک در نظر گرفته شده است . نمونه های ديگر اين پروژه ها ، مترو شهر بيلبائو ، پل دره گذری در منطقه ی رنس در فرانسه و ايستگاه زيرزمينی کاناری وارف در لندن ( 1991 ) است . اين مصادف بود با فوت زود هنگام وندی ( همسر نورمن ) که آغازفعاليت حرفه ای نورمن همراه او بود و پس ازهمکاری در" گروه 4 " ، يکی از موسسان دفتر معماری فاستر و همکاران بود 1990 سازمان حفاظت از محيط زيست انگلستان ، ساختمان شرکت بيمه ويليس ، فابر و داماس در ايپسوويچ ( 74-1973 ) را جزء ساختمان های ارزشمند ( از نظر تاريخی ، معماری و سازگاری با محيط زيست ) اعلام کرد و مدال معتمدين RIBA را به نورمن فاستر اعطا نمود . در همين سال ، فاستر عنوان " سر " گرفت . در اين زمان ، دفتر معماری فاستر و همکاران ( که از اين پس دفتر معماری سر نورمن فاستر و همکاران ناميده خواهد شد ) به ساختمان نوسازی در کيلومتر 22 جاده ی هستار در نزديکی رودخانه تيمز نقل مکان کرد . در اين دفتر جديد ، تمام عملکرد های گوناگون مربوط به کارگاه ماکت سازی و مصالح ، بايگانی پرونده ها ، کتابخانه و آرشيو فيلم های ويدئويی و عکس ، همگی زير سقف گرد آمده اند . دانشگاه معماری فرانسه ، به وی مدال افتخار اعطا کرد . در همين سال ، چندين پروژه ی جديد و ارزشمند را به اتمام رساند ؛ از جمله فرودگاه استانزتد، مرکز تلويزيونی آی تی ان ، نگارخانه های ساکلر ( که ملکه اليزابت دوم آنها افتتاح کرد) و برج سده در توکيو که همه آنها علاوه بر دريافت جوايز متعدد ، مورد ستايش تمام جهان قرار گرفت . در مراسم بازگشايی ساختمان کرسنت وينگ ، مرکز هنر های تجسمی سانزبوری نمايشگاهی بر پا کرد که حاصل شش سال فعاليت حرفه ای فاستر را به نمايش گذاشت . در نمايشگاه دو سالانه ی ونيز ، غرفه ی بريتانيا نيز تعدادی از طرح های فاستر و پنج معمار ديگر انگليسی را به نمايش در آورد . دانشگاه و موسسه ی هنر و ادبيات آمريکا در نيويورک ، جايزه يادبود آرنولد برونر را به وی اعطا نمود . دانشگاه هامرسايد به او دکترای افتخاری داد. برپايی چندين نمايشگاه در شهرهای پاريس ، بوردوکس ، رنس و آرسن سنان ، بر ارزش و اعتبار فاستر در اروپا افزود . در همين سال ، وی در چندين مسابقه معماری برنده شد که مهمترين آنها عبارتند از : فرودگاه جديد هنگ کنگ ، پارک مشاغل برلين ، مجموعه تسهيلات المپيک در منچستر و قسمت الحاقی آن به موزه ی ماقبل تاريخ در پرووانس . وسعت پروژه ها و تعدد قراردادهای بين المللی باعث شد که اين شرکت ، دفتر هايی در شهر های برلين ، فرانکفورت ، هنگ کنگ ، نايمز و توکيو دایر کند . شرکت معماری سرنورمن فاستر و همکاران در آلمان ، در مسابقه طراحی پارلمان جديد برلين برنده شد . از ديگر موفقيت های وی در مسابقات معماری می توان به طرح موزه جنگ در هارتل پول و طرح مجموعه ی نمايشگاهی در ليسبون اشاره کرد . پروژه ی مرکز هنرهای معاصر در شهر نايمز فرانسه افتتاح شد . اين پروژه به دليل مشکلاتی که برای برگزاری مسابقه ( 1983) بوجود آمد ، با مدتی تاخير انجام شد . ولی اين مشکلات در ساخت مدرسه ی متوسطه شهر فرژو وجود نداشت . طراحی اين مدرسه ، در سال 1991 به مسابقه گذاشته شد . انجمن معماران آمريکايی نيز ، در همين سال مدال طلای خود را به سر نورمن فاستر اعطا نمود

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : آمریکا   -   قرن : 14 منبع :

باب راس در سال 1943 در شهر ساحلی دایتونای فلوریدا بدنیا آمد. پدر باب یک نجار بود. سال نهم دبیرستان بود که مدرسه را رها کرد و به نیروی هوایی پیوست. بهنگام اقامتش در آنکورایج آلاسکا (Anchorage, Alaska) با نقاشی آشنا شد. بعد از پایان دوران خدمتش بود که به مدارس زیادی برای یادگیری نقاشی رفت، اما از کندی رسم تابلوها با روشهای کلاسیک خسته و ناکام شد و تصمیم گرفت در روش ”تر روی تر“ در نقاشی تحولی ایجاد کند و آنرا بکار گیرد تا بتواند بسیار سریعتر نقاشی بکشد و نقاشی یاد بدهد و این دستمایه ی اصلی تکنیک او شد. باب بعد از امتحان کردن روشهای بسیاری در نقاشی، از جمله نقاشی آبرنگ، توانست روش ویژه ی خود را که برگرفته از روش ”تر روی تر“ است ابداع کند. در روشهای کلاسیک رنگ روغن معمولا بعد از خشک شدن ِ یک لایه رنگ، لایه ی بعدی و جزئیات بعدی را اضافه می کنند و بهمین دلیل نمی توان یک اثر را یکباره خلق کرد. اما در روش تر روی تر می توان در کمتر از یک ساعت بطور کامل یک اثر را خلق کرد. ویدیوهای او تحت نام ”لذت نقاشی با باب راس“ از سال 1983 شروع به تولید شدند که میلیونها نفر در سراسر دنیا این برنامه های تلویزونی را مشاهده می کنند. او در برنامه هایش به همه ثابت می کند که همه می توانند مانند او نقاشی بکشند! او با کلام شیوا و بسیار جذابش و استفاده از استعاراتی مانند: ”این ابر کوچولو داره اونجا شادی می کنه“، ”شاد باشی کوه کوچولو“ و ... قدم بقدم ما را با روح آرام و دیدگاه زیبای خود از زندگی آشنا می کند. او با گفتن ”این مخلوقات کوچک خدا دارن اونجا برای خودشون زندگی می کنن“ بما یاد آوری می کند که هر چیزی و هر کسی به دوست نیاز دارد، حتا یک بوته. برنامه های تلویزیونی باب راس در ایران از سال 1380 در شبکه ی چهارم صدا و سیما آغاز به پخش شدند و در این مدت بینندگان بسیاری را با خود همراه کرده اند و عملا سطح هنر نقاشی ایران را بالا برده اند. اینک نقاشی یک هنر همه گیر و بسیار جذاب شده است و کسی که این برنامه ها را ببیند نمی تواند از بی استعداد بودن بنالد! به این دلیل که دوبلر صدای باب در ایران صدایی مشابه باب، نرم و آرام، دارد بهنگام دیدن فیلم دوبله شده باب از تلویزیون شبکه ی 4 به ذهن بیننده ی ایرانی این می رسد که گزافه نیست اگر تصور کند این خود باب است که دارد به آرامی بفارسی سخن می گوید و این دلیل محبوبیت این برنامه در ایران است. باب در سخنانش می گوید: ”هر روز، روز خوبی برای زندگی کردن است!“ و این جمله بسیاری از بینندگانش را به زندگی و آرامش تشویق می کند. بهمین دلیل است که میلیونها نفر در سراسر دنیا احساس نزدیکی با روح این مرد می کنند و او بحق عمق دوستی را با وجود خود نمایش می دهد. در چهارم جولای 1995، (13 تیرماه 1374) باب راس در سن 53 سالگی بر اثر ابتلا به سرطان فوت کرد، اما براستی او را در برنامه هایش می توان زنده و شاد دید، گویی جاودانه مانده است. بعد از فوت باب، یکی از دوستانش بنام آنیت کوالسکی روش باب را برای نقاشی گلها توسعه داد. هر چند که باب فوت کرد اما می توان تصور کرد که او با همان موهایی که مانند برگهای یک درخت بر سر او سایه انداخته، آرام و با همان صدای آرام، به فرشتگان تعلیم نقاشی می دهد! و بسیاری از نقاشان آماتور ایرانی به روح او به پاس خدماتش درود می فرستند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

اصغر بیچاره (زادهٔ ۲۲ خرداد ۱۳۰۶ در تهران) عکاس، بازیگر و کارگردان ایرانی است. از او به عنوان قدیمی‌ترین عکاس سینمای ایران یاد می‌شود. بیچاره در حال حاضر بزرگترین آرشیو عکس ایران را در اختیار دارد. او از ۱۱ سالگی به عنوان کارگر ساده در عکاسی به کار مشغول شد، پس از چند سال در لاله‌زار تهران مغازه‌ای باز کرد که به زودی تبدیل به پاتوق هنرمندان و نویسندگان معروف آن زمان شد. نخستین بار با گرفتن کپی از تمام عکس‌های فیلم دختر لر برای عبدالحسین سپنتا فیلمنامه‌نویس این فیلم، رسما وارد دنیای هنر شد. سپس با آشنایی با تئاتر، افزون بر عکاسی از نمایش‌ها، گاه در بعضی از آنها هم به بازی پرداخت. چند سال بعد با گروه دوبله مرتضی حنانه و حسین سرشار در ایتالیا همکاری کرد. او عکاسی را از سال ۱۳۲۳ آغاز کرد. فعالیت‌های عکاسی : بیچاره در نمایشگاه‌هاى مختلف عکس و عکاسى در ایران و دیگر کشورهای جهان حضور داشته است. او بزرگترین آرشیو عکس سینما و تئاتر ایران را در خانه خود گرد آورده است. او در موزهٔ شخصی‌اش دوربین‌هایى از قدیمى‌ترین عکاسان ایران مانند دوربین «ماشاءالله خان عکاسباشی» (نخستین عکاس ایران) را نگهدارى مى‌کند. بیچاره ۳ جلد کتاب درباره تاریخ سینماى ایران نگاشته است. او افزون بر عکاسیِ ۳۸ فیلم، سابقه بازی در ۲۳ فیلم را نیز دارد.فیلم‌هایی که بیچاره در آن‌ها به بازی پرداخته است: 1. دم صبح (۱۳۸۴) 2. بانوی من (۱۳۸۱) 3. زیستن (۱۳۸۰) 4. مزاحم (۱۳۸۰) 5. نان و عشق و موتور ۱۰۰۰ (۱۳۸۰) 6. بوی کافور، عطر یاس (۱۳۷۸) 7. جنگجوی پیروز (۱۳۷۷) 8. چهره (۱۳۷۴) 9. افسانه دو خواهر (۱۳۷۳) 10. ای ایران (۱۳۶۸) 11. ناخدا خورشید (۱۳۶۵) 12. امشب اشکی می‌ریزد (۱۳۵۷) 13. کلام حق (۱۳۵۶) 14. کوسه جنوب (۱۳۵۶) 15. رفیق (۱۳۵۴) 16. عمو فوتبالی (۱۳۵۴) 17. قفس (۱۳۵۳) 18. تنها مرد محله (۱۳۵۱) 19. قلندر (۱۳۵۱) 20. زمین تلخ (۱۳۴۱) 21. گربه وحشی (۱۳۴۱) 22. یکی بود یکی نبود (۱۳۳۸) 23. لیلی و مجنون (۱۳۳۵) اصغر بیچاره، نویسنده و کارگردان فیلم «سَنَد زنده» در سال ۱۳۵۹ بوده است. او همچنین در سینمای ایران به عنوان تهیه‌کننده، فیلم‌بردار و سایر بخش‌ها نیز فعالیت داشته است

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 15 منبع :

محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت . این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت . بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت . گرمای عشق 1378 محمود فرشچیان سال 1329 بعد از 6 سال فعالیت و کسب هنر در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، فرشجیان به کسب دیپلم عالی نائل آمد . آثار سالهای شاگردی ایشان هنوز در مرکز هنرستان ، موجود است . او در طراحی و شناخت و بکارگیری رنگها فوق العاده قدرتمند و قوی است . این قدرت قلم و صلابت و استواری خطوط قلم گیری است که از او هنرمندی پرآوازه و مشهور ساخته است . از نظر محتوا و مضمون ، آثار استاد عمدتا با الهام از ادبیات عرفانی و باورهای مذهبی ساخته و پرداخته شده اند . سخن آخر اینکه امروز استاد فرشچیان از پس نزدیک به پنجاه سال کسب هنر و مهارت در کار نقاشی و خلق نقشهای دلنشین و جشم نواز ، هنرمندی است که به جرآت میتوان او را صاحب سبک جدید در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دانست . برخی آثار «ضامن آهو»: طرحی از شمایل امام رضا «پنجمین روز آفرینش»: در این تابلو همهٔ مخلوقات زمینی و آسمانی به ستایش پروردگار مشغول‌اند. «عصر عاشورا»: استاد در مورد نحوه طراحی این اثر جاویدان میگوید: «سه سال پیش از انقلاب روز عاشورا مادرم مرا نصیحت کرد و گفت: به روضه گوش کن تا چند کلمه حرف حساب بشنوی. و من با ایشان گفتم: من اول در اتاقم کاری دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبی به من دست داد. وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلوی عصر عاشورا را شروع کردم. قلم را که برداشتم تابلویی شد که الآن هست بدون هیچ تغییری».این اثر توسط استاد به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد. طراحی ضریح امام رضا آخرین تابلوی او «کوثر» به نام خانم فاطمه زهرا (س) می‌باشد. منتخبی از جوایز ۱۳۷۹: انضمام نام هنرمند در فهرست روشنفکران قرن بیست و یکم ۱۳۷۲: نشان درجه یک هنر ۱۳۶۴: تندیس طلایی اسکار ایتالیا ۱۳۶۳: نشان هنر نخل طلایی ایتالیا ۱۳۶۳: تندیس طلایی اروپایی هنر، ایتالیا ۱۳۶۲: دیپلم آکادمیک اروپا، آکادمی اروپا، ایتالیا ۱۳۶۱: دیپلم لیاقت دانشگاه هنر، ایتالیا ۱۳۶۰: مدال طلای آکادمی هنر و کار، ایتالیا ۱۳۵۲: جایزهٔ اول وزارت فرهنگ و هنر، ایران ۱۳۳۷: مدال طلای جشنوارهٔ بین‌المللی هنر، بلژیک ۱۳۳۱: مدال طلای هنر نظامی، ایران

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

محمود جوادي پور در سال 1299 در تهران به دنيا آمد. شهريور 1299 در تهران به دنيا آمدو در دبستان سلطاني و علامه و سپس هنرستان صنعتي ايران - آلمان - دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران - آكادمي هنرهاي زيبا شهر مونيخ در كشور آلمان غربي در زمينه هاي نقاشي و گرافيك درس خوانده است. از سال 1332 تا سال 1338 در دانشكده هنرهاي زيبا - دانشكده هنرهاي ترسيمي هنرستان هنرهاي زيبا به تدريس هنر پرداخت. آغاز گر هنرهاي چاپي ( گرافيك ) در كشورم به آغاز گر چاپ رنگين در ايران بود. آغاز گر گشايش اولين مركز هنرهاي تجسمي، مولف كتابهاي درسي درزمينه هاي – بهداشت – علمي- ادبيات فارسي و قرائتي براي سالهاي اول تا پنجم دبستان و دوران راهنمايي مي باشد. بر پا كننده بيش از 30 نمايشگاه فردي و 40 نمايشگاه گروهي مي باشد. گروه : هنر رشته : هنرهاي تجسمي گرايش : هنرهاي تجسمي - موسيقي والدين و انساب : پدرمحمود جوادي پور، علينقي جوادي پور و مادرش از خانواده ابراهيمي بود در تهران به دنيا آمده در حدود امكانات زمان خودش درس خوانده بود به زبان فرانسه آشنايي داشته است. خاطرات کودکي : محمود جوادي پور از دوران كودكي خود اينچنين ياد مي كند: از دوران كودكي خاطرات بسياري دارم. در خانه ما هميشه آرامش و صلح و صفا برقرار بود. پدر و مادرم هر دو خوشخو و مهربان و دانا بودند. برادرم از من پنج سال بزرگتر بود و خواهرم پنج سال كوچكتر از من بود خواهر ديگري داشتم كه ده سال از من كوچكتر بود و مدتي پيش در گذشت . برادرم و من از كودكي در يك اطاق زندگي مي گرديم در اطاقمان انواع افزارهاي آهنگري بخاري خراطي و انواع ديگر موجود بود و غالبا در همان اطلاق به ساختن انواع و اقسام مسائلي كه در ارتباط با درسهاي مدرسه بود و يا جنبه هاي تفريحي داشت مي پرداختيم و هميشه سرمان گرم بود. اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : در خانواده محمود جوادي پور هميشه يگانگي و مهرباني حكمفرما بود . هميشه همراه برادرانش مشغول ساختن چيزي بود كه پدر و مادر مشوقشان بودند. تحصيلات رسمي و حرفه اي : محمود جوادي پور تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان سلطاني و علامه و تحصيلات متوسطه را در هنرستان صنعتي ايران - آلمان آغاز كرد . از سال 1332 تا سال 1338دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران تحصيلات تكميلي خود را آغاز نمود. همچنين در آكادمي هنرهاي زيبا شهر مونيخ در كشور آلمان غربي در زمينه هاي نقاشي و گرافيك درس خوانده است. خاطرات و وقايع تحصيل : محمود جوادي پور از خاطرات خود اينچنين ياد مي كند: از دوران هنر آموزي در هنرستان صنعتي ايران و آلمان خاطرات بسيار خوب و دلپذيري دارم. استاد درس ادبيات ما نيما يوشيج بود. البته آن زمان نيما شهرت امروزيش را نداشت و مشهور نبود. روزي در كلاس دوم هنرستان مشغول گذراندن امتحان ادبيات فارسي بوديم، شاگردي كه جلوي من نشسته بود تقلب مي كرد. نيما متوجه شد از همان پشت ميزش دفتر كلاس را كه به طرف متقلب پرتاپ كرد و دفتر به او اصابت نكرد و محكم به من خورد. نيما خيلي ناراحت شد از من عذر خواهي كرد و متعاقبا 5 نمره از امتحان او كم شد و 4 نمره به نمره من اضافه شد. فعاليتهاي ضمن تحصيل : در تمام دروان زندگي محمود جوادي پور چه در دبستان چه در دوران متوسطه و دانشگاه هميشه در كنار تحصيل به كار نيز اشتغال داشت. در دوران ابتدايي با اولين گروهي كه از كشور فرانسه براي تهيه فيلم هاي آموزشي به ايران آمده بودند كاركرد. با گروهي كه براي اولين بار در ايران به ساختن سينماي پرداخته اند همكاري داشته است. مدتي بعنوان ( آپاراتچي) نمايش دهنده فيلم هاي سينمايي به نمايش دادن فيلم هاي محكمي در سالن نمايش مدرسه دارالفنون كاركرده است – با كرايه بالا اطاقي بعنوان كارگاه به ساختن انواع آلات تزييني با چوپ براي خانمها پرداخته است. سالها با فروش آثار هنري اش در زمينه تامين هزينه تحصيل و زندگي اش فعاليت داشت. حتي در زمان گذراندن دوران تحصيلي اش در كنار تحصيل به كار پرداخت. همسر و فرزندان : حاصل ازدواج موفق آقاي محمود جوادي پور دو دختر به نام نيوشا و مانيا است كه نيوشا در رشته آموزش هنر در آلمان درس خوانده و مانيا در رشته مهندسي معماري در كشور كانادا شهر تورنتو ادامه فعاليت دارد. وقايع ميانسالي : دور ماندن محمود جوادي پور و همسرش از فرزندانش مهمترين وقايع زندگي آنها به شمار مي رود. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : از فعاليتهاي محمود جوادي پور مي توان شركت در: دانشگاه تهران دانشكده هنرهاي زيبا هنرستان صتعتي ايران و آلمان دانشكده هنرهاي تزيني هنرستان هنرهاي زيباي دختران همچنين در سال 1360 اقدام به بازگشايي كلاسي نمود كه تا سال 1373 ادامه داشت. در اين كلاس بيش از 500 دانشجو يا هنرجوي كوچك و بزرگ داشت كه بيشتر آنها به دانشكده هاي هنري راه يافتند. فعاليتهاي آموزشي : محمود جوادي پور استاد در رشته هاي نقاشي ، هنرهاي چاپي در هنرستان هنرهاي زيباي دختران، دانشكده هنرهاي تزيني ، دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران و همچنين در كلاس آزاد مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : آغازگر هنرگرافيك در كشوراز سال 1322 آغاز گر و براه اندازي چاپ رنگي در ايران از سال 1323 آغاز گر تاسيس اولين مركز هنرهاي تجسمي بنام آپادانا كاشانه هنرهاي زيبا در تهران سال 1328 ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : از ديگر فعاليتهاي محمود جوادي پور مي توان به موارد زير اشاره كرد: خلق آثار هنري در زمينه ي نقاشي و گرافيك مطالعه دايم در زمينه هنر تجسمي نوشتن مطالبي در مورد هنر و در ارتباط با هنرهاي تجسمي كارهاي مختلف براي تامين كمبود هزينه هاي لازم زندگي روزمره آرا و گرايشهاي خاص : گرايش محمود جوادي پور از آغاز طفوليت به خلاقيت بود . در وحله اول به هنر موسيقي و دوم به هنر نقاشي و بعد از اين دو به هر كاري كه در آن مسئله سازندگي و خلاقيت مطرح مي شد . جوائز و نشانها : تنديس با علامت خورشيد سال 1384 بمناسبت دومين جشنواره تصوير سازي ، كتابهاي درسي تنديس با پيكره بزكوهي، سال 1384، بادمان پنجمين نمايشگاه سالانه كتابهاي درسي تنديس با علامت خورشيد سال 1384 اولين جشنواره كتاب كودك تنديس كره بلورين سال 1385 اولين بخش هنرمندان ايران، مجموعه فرهنگي تلاش وزارت كار لوح تقدير پنجمين همايش، معرفي چهره هاي ماندگار تقدير نامه از شوراي كتاب كودك تقدير نامه بمناسبت شركت در نمايشگاه گل و گياه از طرف شهرداري تهران لوح تقدير از طرف وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دكتر عطاء الله مهاجراني بمناسبت فعاليتهاي هنري لوح تقدير بمناسبت چهره ماندگار از طرف ستاد چهره هاي ماندگار لوح سپاس بمناسبت شركت در نمايشگاه بنياد آفرينش هاي معنوي نياوران لوح تقدير بمناسبت فعاليتهاي هنري از طرف سازمان صدا و سيما لوح تقدير بمناسبت احراز مقام رياست نمايشگاه از طرف رئيس فرهنگستان هنر تقدير نامه بمناسبت طرح آرم شركت ملي نفت ايران دريافت جايزه و مدال درمراسم تجليل از اينجانب خرداد ماه سال 1386 از طرف فرهنگستان هنر چگونگي عرضه آثار : آثار محمود جوادي پور در زمينه هنر نقاشي و هنرهاي چاپي است كه در نمايشگاههاي مختلف گاهي بصورت فردي و زماني بصورت گروهي عرضه مي گردد. در مجلات و كتب هنري از آنها ياد مي شود و در موزه ها و نزد كليكتورها نگهداري مي شود. از سال 1320 كه رسما به فراگيري هنرهاي تجسمي روي آورد بسياري از آثار نقاشي اش توسط افراد هنر دوست، كلكتورها، موزه هنرهاي تجسمي خريداري شد و يا به نقاط مختلف برده شد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

محمد حسين بهراميان هنرمند و مجسمه ساز در سال 1350 به دنيا آمد.وي داراي مدرك فوق تخصص زيبايي‌شناسي هنر (D.E.A) از دانشگاه سوربن پاريس است. او در سال 1384 براي اعتراض به موزه لوور به زندگي خود پايان داد.محمد حسين بهراميان يا به قول دوستان‌اش بهرام، يكي از 5 مجسمه‌ساز برتر معاصر ايران و البته به خاطر تخصصي و سبك كارهايش علمي‌ترين آنهاست كه به دليل دوري از وطن، تنها ميان متخصصان و همكارا‌ن‌‌اش نام‌آشناست. گروه : هنر رشته : هنرهاي تجسمي تحصيلات رسمي و حرفه اي : اخذ ليسانس مجسمه‌سازي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران 1347 كسب مدرك تخصصي مجسمه‌سازي از دانشگاه سوربن پاريس عنوان رساله تخصصي: هنر مجسمه‌سازي معاصر در ايران (اميد كه روزي چاپ شود) گرفتن مدرك فوق تخصص زيبايي‌شناسي هنر (D.E.A) از دانشگاه سوربن پاريس عنوان رساله فوق تخصص: مناسبات در ساختار اجتماعي و جغرافيايي شهر: نصب مجسمه‌هاي مختلف در شهر تهران يك سال تدريس در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران وقايع ميانسالي : زمان و علت فوت : مسئولان موزه لوور پاريس ـ كه برچسب آثار ايراني موزه را مثل نام خليج فارس به عربي تغيير داده بودند ـ در آتليه مولاژ موزه لوور، اسم و امضاي بهراميان را از پاي آثارش حذف كردند و تمام حقوق مادي و معنوي را زير پا گذاشتند. او همه وقت و دارايي‌اش را براي پيگيري اين پرونده در مراجع قضائي فرانسه صرف كرد. هزينه اين كارها براي شهروندان فرانسوي ارزان بود اما براي او ـ كه با وجود سال‌ها تحصيل، زندگي و كار در فرانسه حاضر به پذيرفتن شهروندي آنجا و گرفتن اوراق هويت فرانسوي نشده و ايراني مانده بود ـ كلي آب مي‌خورد. تا روزي كه چيزي براي ادامه راه در كار نبود. يك روز با دعوت از همه رسانه‌ها و خبرنگاران و بازگو كردن داستان، با پريدن از بام موزه لوور، به قصه پايان داد و شايد با اين كار، پيگيري كار را به رسانه‌ها سپرد. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : وي متخصص بخش مولاژ در مجموعه موزه‌هاي ملي فرانسه بوده است. فعاليتهاي آموزشي : يك سال تدريس در سال 1358 در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را محمد حسين بهراميان در كارنامه دارد. ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : ترميم بسياري از مجسمه‌هاي باستاني و ساخت مولاژ از آنها، نوآوري در ساخت مجسمه و استفاده از مواد در كار ساخت و اصلاح روش‌هاي قبل از فعاليتهاي وي ميباشد. جوائز و نشانها : كسب عنوان مجسمه‌ساز حرفه‌اي در موزه لوور در 1991 برنده نشان طلا و ديپلم افتخار بيست و هفتمين نمايشگاه اختراعات هنري ژنو سوئيس براي پازل سه بعدي در 1999 كسب نشان نقره و ديپلم افتخار بيست و هفتمين نمايشگاه اختراعات هنري ژنو سوئيس براي طراحي نوعي قالب براي ساخت مجسمه به تعداد زياد بدون افت كيفيت در 1999 پازل توپ چهل تكه‌اي از كره زمين؛ برنده مدال طلاي نمايشگاه اختراعات هنري ژنو چگونگي عرضه آثار : ابتكار بهراميان با ساخت پازل از اشياي باستاني ايران، هنر و تاريخ را از موزه‌ها به درون خانه‌ها مي‌برد و كودكان را در حس ساخت اشياي باستاني، با هنرمندان چند هزار سال قبل، سهيم مي‌كند. آشنايي با هنر باستاني بخشي از بازي كودك مي‌شود و هر كس مي‌تواند يك كپي مثل اصل را در خانه داشته باشد؛ مانند پازل وزنه قوي هخامنشي. ساخت پازل‌هايي از آثار باستاني ايران و اهرام مصر، 2 جايزه برتر نمايشگاه اختراعات هنري سوئيس را براي او به ارمغان آورد. در حال حاضر، موزه لوور - كه يك هرم شيشه‌اي در حياط مقابلش ساخته اند- درآمد هنگفت اين امتياز را به جيب مي‌زند. اثر ديگر بهراميان "جنگ شاهين و مار" در بانك ملي دوبي؛ باز هم ساكنان آن سوي خليج فارس. يك مجسمه او در يكي از پارك‌هاي تهران در غيابش به اسم يكي از همكاران ثبت و مجسمه ديگرش هم در پارك دانشجو ناپديد شد. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 اسب آبي جاي فرعون خوابيده ويژگي اثر : پوستر پازل سه بعدي بهراميان از هرم مصري و اسب آبي فيروزه‌اي مصر باستان كه در دل پازل قايم شده. 2 جنگ شاهين و مار ويژگي اثر : مجسمه، در پارك دبي 3 دو زيباي خفته ويژگي اثر : اين دو تا قوي طلايي زيباي خفته، 2 مدل از وزنه‌هاي ترازوي زمان هخامنشي است كه در شوش كشف شده. ساخت مولاژ يا شبيه‌سازي آثار باستاني، يكي از تخصص‌هاي بي‌بديل بهراميان بود؛ تخصصي كه علاوه بر ذوق هنري نياز به مهارت و دانش زيادي دارد. 4 ماهي‌هاي در هم ويژگي اثر : اين دو ماهي در هم پيچيده با فواره‌هايشان، در ساحل خليج‌فارس و خاطره بازديدكنندگان جا خوش كرده‌اند؛ تا حدي كه بسياري با ديدن عكس، محل آن در دوبي را به جا مي‌آورند. بهراميان با هنر وشناختش نسبت به فضاي نصب اثر، يك مجسمه محيطي بسيار عالي خلق كرده بود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

محمد احصائي ، در تيرماه 1318 شمسي در قزوين ديده به دنيا گشود. احصائي ، سال هاي نخست زندگي را در قزوين گذراند و سپس تهران را براي سكونت برگزيد. در ابتداي راه زندگي هنري خويش ، آثار استاد عمادالكتاب قزويني را سرمشق قرارداد تا سرانجام به حضور استاد سيدحسين ميرخاني رسيد و از تعليمات ايشان بهره جست. آنگاه به دانشسراي تهران راه يافت و پس از آن بيش از ده سال را به تجربه و تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا و حضور در نمايشگاه هاي هنري سپري كرد تا سرانجام موفق به ارائه ي هنر « نقاشيخط » شد. وي پس از سال هاي 1338 به بعد ، توجه خود را بر روي آثار ميرعماد قزويني متمركز نمود و بعدها هنر خط را در دوره ي قاجار كاويد. احصائي ، گرافيست ، خوشنويس ، مؤلف و كارشناس هنر ، عضو شورايعالي هنرهاي تجسمي كشور ، عضو شورايعالي انجمن خوشنويسان ، اديتور كتاب هاي هنر در سازمان كتاب هاي درسي ايران و احياگر كاربرد خطاطي در معماري اسلامي مي باشد. گروه : هنر رشته : هنرهاي تجسمي تحصيلات رسمي و حرفه اي : محمد احصائي ، سال هاي نخست زندگي را در قزوين گذراند و سپس تهران را براي سكونت برگزيد. در ابتداي راه زندگي هنري خويش ، آثار استاد عمادالكتاب قزويني را سرمشق قرارداد تا سرانجام به حضور استاد سيدحسين ميرخاني رسيد و از تعليمات ايشان بهره جست. آنگاه به دانشسراي تهران راه يافت و پس از آن بيش از ده سال را به تجربه و تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا و حضور در نمايشگاه هاي هنري سپري كرد تا سرانجام موفق به ارائه ي هنر « نقاشيخط » شد. وي پس از سال هاي 1338 به بعد ، توجه خود را بر روي آثار ميرعماد قزويني متمركز نمود و بعدها هنر خط را در دوره ي قاجار كاويد. خاطرات و وقايع تحصيل : محمد احصائي ، با ذكر خاطره اي از دوران تجربه اندوزي هاي خود مي گويد : « در بهار 1354 ، در روزه داري هاي ادواريم ، در يك حالتي از مواجهه ي شديد عاطفي با كلام « الله » ، كه يكسره ذهن و دل مرا به تصرف گرفته بود ، حدود دويست قطعه كار انجام شد كه تكنيك اجراي آن ، حضور دائم و آمادگي شديد روحي را مي طلبيد ؛ ضرباهنگي كه هدايت قلم را « قلب » به عهده داشت ». مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : محمد احصائي ، مشاور رئيس مؤسسه ي مطالعات و تحقيقات فرهنگي در قسمت چاپ و انتشارات مي باشد. فعاليتهاي آموزشي : محمد احصائي ، سال ها به عنوان آموزگار ادبيات فارسي و خط در دبستان هاي جهان تربيت و شهر ري ، مدرس گروه هنرهاي تجسمي دانشكده هنرهاي زيبا ي دانشگاه تهران و دانشگاه هنرهاي تزئيني و عضو رسمي هيئت علمي دانشگاه تهران به فعاليت هاي آموزشي اشتغال داشته است. مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : محمد احصائي ، عضو هيئت مؤسس « انجمن هنرمندان نقاش ايران » مي باشد. ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : محمد احصائي ، گرافيست ، خوشنويس ، مؤلف و كارشناس هنر ، عضو شورايعالي هنرهاي تجسمي كشور ، عضو شورايعالي انجمن خوشنويسان ، اديتور كتاب هاي هنر در سازمان كتاب هاي درسي ايران و احياگر كاربرد خطاطي در معماري اسلامي مي باشد. وي در بيست سال اخير ، به جمع آوري و مطالعه ي عميق روي كارهاي اساتيد متقدم خويش پرداخته و قلم « محقق » و « ريحان » - كه در جهان اسلام به قلم هاي ايراني مشهورند - دستاورد كار مداوم او در اين سال ها است. آرا و گرايشهاي خاص : نستعليق محمد احصائي ، آميزه اي از شيوه ي « مير » و « ميرزا غلامرضا اصفهني » و « ميرحسين » با بعضي ملاحظات امروزي است و كاربرد گرافيكي در خوشنويسي وي ، از وجوه مشخصه اي است كه موجب تفاوت فاحش از ديگر خوشنويسان معاصر شده است. كارهاي « كلام الله » احصائي به چهار گروه تقسيم بندي مي شوند كه عبارتند از : نقاشي خط ها ، الله ها ، كارهاي در ارتباط با معماري ، و احياي قلم محقق و ريحان. وي در حوزه ي « نقاشي خط » با قلم « ثلث » و « محقق » با ياري گرفتن از « كلام الله » ، به خلق آثار بديعي دست زده است. جوائز و نشانها : محمد احصائي ، در هفتمين نمايشگاه بزرگ قرآن كريم تهران در سال 1378 ، به جهت « خوشنويس ممتاز آيات قرآني » در قطعات و كتيبه ها ، به ويژه احياي خطوط ريحان و محقق ، و بهره گيري مناسب از خط و گرافيك و نقاشيخط در آثار خود ، همچنين استفاده از كلمه ي مباركه ي الله به صورت هاي متنوع در آثار و كتيبه نگاري ، به عنوان « خادم برگزيده » شناخته شد. چگونگي عرضه آثار : محمد احصائي در زمينه ي تشكيل نمايشگاه هاي مختلف در ايران و خارج از كشور نيز فعاليت دارد كه دستاورد آن ، ارائه ي آثاري متفاوت در زمينه ي خط است كه در گرافيك و معماري كاربرد فراواني دارد. نمونه هايي از اين نمايشگاه ها عبارتند از : نمايشگاه گالري سيحون ، فستيوال بين المللي نقاشي در كاني سومر فرانسه ، نمايشگاه جمعي جهان در بال سوئيس ، نمايشگاه هنرمندان ايراني در پكن و شانگهاي جمهوري خلق چين ، نمايشگاه جمعي در دانشكده هنرهاي زيباي ايران و ... . -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 تحرير قرآن مجيد به قلم « محقق » 2 خوشنويسي سوره علق به ابعاد 120 × 110 سانتي متر با رنگ و روغن روي بوم ويژگي اثر : اين اثر ، اكنون جزء گنجينه ي آثار مجموعه ي موزه ي هنرهاي معاصر تهران قرار دارد. 3 كتيبه اي به قطع 400 مترمربع واقع در دانشكده الهيات 4 كتيبه ي سردر ورودي موزه ملي ايران ( ايران باستان ) ويژگي اثر : اين اثر ، آيه اي از قرآن مجيد به شيوه ي « محقق » و « برجسته » با لعاب زر است. 5 مجموعه ي « الله »

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : ایتالیا   -   قرن : 15 منبع :

لئوناردو داوینچی در سال ۱۴۵۲ در یک روستای توسکانی در نزدیکی فلورانس در ایتالیا به دنیا آمد. او را به شاگردی به آتلیه‌ای در فلورانس فرستادند تا نزد آندرئا دل وروکیو (۱۴۳۵-۱۴۸۸) که نقاش و پیکرتراش بود، آموزش ببیند. وروکیو شهرت عظیمی داشت، یعنی آنچنان شهرتی که شهر ونیز ساخت بنای یادبود بارتولومئو کولئونی را به او واگذاشت. کولئونی سرداری بود که بیش از دلاوریهای نظامی، از جهت اعمال نوعدوستانه خود حق بر گردن مردم ونیز داشت. او نه تنها یک نقاش بلکه یک دانشمند و مخترع نیز بود که ایده هایش قرنها جلوتر از آن زمان بود. مجسمه یادبود لئوناردو داوینچی، فلورانسدر آتلیه‌ای که قابلیت ساخت چنین شاهکارهایی را داشت ، لئوناردوی جوان محققا می‌توانست چیزهای زیادی بیاموزد. بدون شک در آنجا با رموز فنی کارهای ریخته گری و کارهای فلزی آشنا شده و آموخته‌است که چگونه با مطالعه و مشاهده دقیق مدلهای برهنه و پوشیده، تابلوها و تندیس‌هایی را پدید آورد. او همچنین به پژوهش درباره گیاهان و جانوران مختلف پرداخت تا بتواند از آنها در تابلوهایش استفاده کند؛ فزوده بر آن ، دانش گسترده‌ای در باره نورشناسی، ژرفا نمایی و استفاده از رنگها کسب کرد. چنین آموزشی کافی بود که از هر نوجوان با استعداد دیگری هنرمندی برجسته بسازد ، و در واقع شمار زیادی از نقاشان و پیکر تراشان خوب از هنر آموزان آتلیه موفق وروکیو بودند . ولی لئوناردو بسی بالاتر از یک نوجوان با استعداد بود. نابغه‌ای بود که ذهن توانایش تا زمان باقی است آدمیان فانی را به اعجاب و ستایش وا خواهد داشت. خوشبختانه از دامنه وسیع آفرینش گری ذهن لئوناردو اطلاعاتی در دست است ، زیرا شاگردان و مریدانش ، دفاتر پیش طرح‌ها و یادداشتهای او را به دقت برای ما حفظ کرده‌اند ، دفاتری با هزاران صفحه مملو از نوشته‌ها و طراحی‌ها و گزیده کتابهایی که می‌خوانده ، و پیش نویس کتابهایی که قصد نگارششان را داشته‌است . هر چه بیشتر از این اوراق را بخوانیم کمتر دستگیرمان می‌شود که چگونه آدمیزاده‌ای توانسته ‌است در همه آن حوزه‌های گوناگون پژوهشگری ، به کمال برسد و در تقریباً همه آنها خدمات ارزنده و مهمی انجام داده باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : انگلستان   -   قرن : 20 منبع :

هاواردبرکر متولد ۱۹۴۶ در دالویچ انگلستان؛ نمایشنامه نویس، نقاش، شاعر، تئوریسین درام و کارگردان. پس از آنکه به مانند ادوارد باند و دیوید ادگار، مدتی با تئاتر سیاسی رویال کورت لندن همکاری کرد، در سال ۱۹۸۷ با گروهی از دوستان بازیگر و کارگردان خود، کمپانی «The Wrestling School» (مدرسهٔ جنگ) را تاسیس کرد تا نمایشنامه هایش را آنجا به روی صحنه ببرد. دراماتورژی برکر تحت تاثیر نمایشنامه های برشت و شکسپیر است و سعی دارد درک مدرنی از تراژدی را پایه گذاری کند که در آن پیچیدگی های انسان ها و روش مبارزه شان با حرکت های تاریخ و ارزش های اخلاقی حاکم توصیف می شود. در نمایشنامه های برکر، همیشه با موقعیت بعد از مصیبت مواجه هستیم، با دوره های بعد از انقلاب و بلافاصله بعد از پایان جنگ. برکر با نمایشنامه های افسانه ای و حماسی خود و همچنین با نمایشنامه هایی که در آنها به موضوع جنگ می پردازد، روح بشر را که بین منطق و بی منطقی، عقل و احساس در نوسان است می کاود و بخش های وحشتناک و باشکوه آن را به نمایش می گذارد. هاوارد برکر جایی گفته است؛ «در تراژدی های من، موقعیت هایی را می بینیم که باعث زوال ارزش ها می شوند و انسان ها یا آزادند و یا مجبورند با قواعدی زندگی کنند که خودشان آنها را به وجود نیاورده اند. نتیجه این نوع برخورد با تراژدی این می شود که تماشاگر نباید عکس العملی نسبت به آنچه روی صحنه می بیند داشته باشد.» تماشاگران مجبور نیستند به یک اتفاق نظر برسند... من این را تئاتر مصیبت می نامم که معنای متفاوتی با تراژدی کلاسیک دارد، چون تراژدی کلاسیک روی ارزش های اخلاقی تاکید می کند در حالی که نمایشنامه های من در پی «منفجرکردن» هستند.» نمایشنامه های برکر تاکنون به شش زبان ترجمه شده اند و در بیش از هفده کشور دنیا نظیر فرانسه، کانادا، اسلوونی و زلاند نو به اجرا درآمده اند. او بیش پنجاه نمایشنامه دارد. نخستین آثارش نمایشنامه های واقع گرایی هستند که به موضوع های تاریخی می پردازند و تماشاگر را با شخصیت هایی روبه رو می کنند که اعتنایی به مسائل انسانی ندارند. معروف ترین نمایشنامه او، «تابلوی یک اعدام»، به رابطه بین هنر و قدرت می پردازد؛ به زنی نقاش سفارش می دهند که تابلویی به افتخار ونیز بکشد و او یک نقاشی دیواری درباره وحشت از جنگ تهیه می کند. برکر در این نمایشنامه همانند اکثر نمایشنامه هایش، مرزهای تحمل را کشف می کند و کسانی را خطاب قرار می دهد که تمرین نخ نمای بندگی های اجتماعی، خواه پیروی از جناح راست خواه جناح چپ، مثل یک میراث بیهوده بهشان منتقل شده است. کتاب نظری هاوارد بکر، «تبادل نظر برای تئاتر»، پارامترهایی را تعریف می کند که او و دوستان بازیگر و کارکردانش در «مدرسه جنگ» به کار می برند. نمایشنامه های مهم هاوارد بکر عبارتند از؛ اروپایی ها (۱۹۸۹)، هفت پادشاه (۱۹۹۰)، امکان ها (۱۹۹۵)، عشق یک مرد خوب (۱۹۹۵)، تابلوی یک اعدام (۱۹۹۶)، زخم های روی چهره (۱۹۹۶)، مبارزه برای عشق (۱۹۹۸)، ژودیت یا تن جداشده (۱۹۹۸) ، حیوانات در بهشت (۲۰۰۰)، دومین جنگ ایزونو (۲۰۰۲)، گرترود (۲۰۰۳)، ۱۳ موضوع (۲۰۰۴).

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : فرانسه   -   قرن : 19 منبع :

مارك شاگال، نقاش و هنرمند فرانسوی در هفتم جولای سال ۱۸۷۷ در بلاروس متولد شد. او را نقاش خیال ها و خاطره ها می دانند. «در زندگی همه انسان ها تنها یك رنگ وجود دارد؛ مثل یك لكه رنگ بر تخته نقاشی نقاش؛ و این همان رنگی است كه معنای زندگی و هنر را تعیین می كند؛ و این رنگ، عشق است. تنها عشق من را مجذوب خود می سازد و به همین دلیل است كه من تنها با چیزهایی در ارتباطم كه عشق را در وجودم بیدار كند. اراده خداوند بر آن بوده تا من بتوانم اندیشه و روحم را بر بوم نقاشی تصویر كنم. نوعی ستایش خالق و جستجوی رستگاری. همه می دانیم كه یك انسان خوب می تواند هنرمند چندان موفقی نباشد ولی هیچ كدام از ما هنرمندی را نمی شناسیم كه در هنرش در اوج زیبایی روح قرار داشته باشد و انسان خوبی نباشد. نام من «مارك» است. جیبم خالی است ولی درونم سرشار از احساسات انسان دوستانه است؛ مردم می گویند كه من نبوغی ذاتی درنقاشی دارم ولی معتقدم كه تمام آنچه شما می بینید قدرت اراده بشری است.» ● مارك شاگال مارك شاگال، نقاش و هنرمند فرانسوی در هفتم جولای سال ۱۸۷۷ در بلاروس متولد شد. او را نقاش خیال ها و خاطره ها می دانند. شاگال گرچه در طول دوران زندگی اش دو جنگ را تجربه كرد ولی هرگز امیدش را در دستیابی به آرامش روح بشری از دست نداد.این هنرمند، نقاشی را از سن نوزده سالگی زیر نظر یك استاد محلی آغاز كرد. علاقه وی به یادگیری رموز رنگ و نور او را واداشت تا ظرف مدت چهار سال زیر نظر چهار استاد مختلف در سنت پترزبورگ تعلیم ببیند. بعد از آنكه نقاشی را بعنوان حرفه دائمی اش برگزید سنت پترزبورگ را به مقصد پاریس ترك كرد تا به جمع اعضای گروه هنر مونت پارننس بپیوندد. پاریس در آن زمان كانون گردهمایی هنرمندان، نویسندگان و شاعران بود. در همین زمان بود كه با گیوم آپولینر، شاعر و ادیب، آشنا شد و این دوستی سال ها ادامه یافت. او در سال ۱۹۲۰ بر آن شد تا خاطراتش را به رشته تحریر درآورد. این دست نوشته ها كم كم شیوه ای منسجم تر یافت و به صورت نقد هنری، قطعه ادبی و یا شعر در روزنامه های پاریس به چاپ رسید. با شروع جنگ جهانی دوم، شاگال و خانواده اش، راهی آمریكا شده و در آنجا سكنی گزیدند. مرگ همسرش كه همواره همراه و مشوق وی در خلق آثار هنری اش بود او را سخت درمانده كرد و راهی جز بازگشت به فرانسه برای خود ندید. تئاتر درمانی شیوه ای بود كه او برای درمان رنج های روحی و ناشی از جنگ و مرگ همسرش انتخاب كرد و در مورد او این روش بسیار كارآمد بود.آثاری كه بعد از این دوره خلق كرد شالوده ای از امید به زندگی، عشق به نور، زیبایی و طراوت حیات بود. وی با تاكید بر این عقیده كه ماده ای كه مرا جذب كند برای خلق اثر هنری به كار می بندم، به سراغ مجسمه سازی، دیوارنگاری با سرامیك و هنر نقاشی پشت شیشه رفت.امروزه آثار جذاب و رنگارنگی از این هنرمند برجسته فرانسوی در اماكن هنری ایالات متحده به جای مانده است كه از آن جمله می توان به دیوار نگاره بزرگی در ساختمان اپرای متروپولیتن نیویورك اشاره كرد.آثار شاگال، را در حیطه هنر مدرن می توان مورد بررسی قرار داد. موضوعاتی كه او به سراغ آن رفته، برگرفته از داستان های فولكلور و افسانه ها و اسطوره هاست. اشكال و اجسام و حیوانات در نقاشی های شاگال معنای ثابتی دارند. اسب به معنای آزادی، پنجره نمادی از احساس رهایی، گاو سمبل قدرت و درخت به نشانه زندگی در آثار شاگال به وفور دیده می شود. در سال ۱۹۶۷ سازمان ملل متحد برخی از آثار شاگال را بر روی تمبر منتشر ساخت. موزه دائمی آثار این هنرمند در سال ۱۹۷۳ در نیئس فرانسه تاسیس شد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : انگلستان   -   قرن : 16 منبع :

ویلیام شکسپیر در ۲۳ آوریل سال ۱۵۶۴ متولد شد. در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر استرتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او به نام "جان" در حدود سال 1551 به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و "ماری آردن" دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید . ماری در 26 آوریل 1564 پسری به دنیا آورد و نامش را "ویلیام" گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت . ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند . برخی می گویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده اند ، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت. در سال 1582 موقعی که هجده ساله بود ، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام "آن هثوی" از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند . از آن زمان زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید. پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسبهای مشتریان مشغول شد ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و نقشهایی را ایفا کرد . بعدا وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت . این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت. در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه ای محترم و محبوب تلقی نمی شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند ، آن را مخالف شئون خویش می دانستند . تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می دادند. در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در 1597 اولین کمدی خود را به نام "تقلای بی فایده عشق" در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد نمایشنامه های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می آمد. الیزابت در سال 1603 زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نشد . جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد . نمایشنامه های او در تماشاخانه "گلوب" که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت ، بازی می شد. بهترین نمایشنامه های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد . هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه " لرد چیمبرلین" باشند . اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد . در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می کرد . این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار "کریستوفر مارلو" ی گمشده و نویسنده نو پای دیگر به نام "جن جانسن" را نیز به اجرا در می آورند ، اما احتمالا آثار استاد "ویلیام شکسپیر" بود که بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می کشید. این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقه ای ساخته شده بود ، که مسقف بود ولی خود صحنه از اطراف دیواری نداشت و تقریباً در وسط به صورت سکویی ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقه ای منتهی می گشت که از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده می شد. شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازی نمایشنامه "هانری هشتم" سوخت و سال بعد بار دیگر افتتاح شد ، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت ، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود . احتمالا شکسپیر در سال 1610 یعنی در 46 سالگی دست از کار کشید و به استرتفرد بازگشت ، تا درآنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد . چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود به دست آورده بود. نمایش نامه هایی که در این دوره از زندگیش نوشته " زمستان" و " توفان" هستند که اولین بار در سال 1611 به اجرا در آمدند. در آوریل سال 1616 شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت . آرمگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می گردد. مجموعه آثار با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به صحنه می آمد ، می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است. مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه "زنان سر خوش وینزر" (که در سال 1601 اجرا شد) کرده است . البته این بسیار هیجان آور است که شکسپیر را در حالتی شبیه به آنچه در این نقاشی می بینیم ، در ذهن مجسم می کنیم، که تنها با تخیلات و الهامات خود در یک اتاق زیر شیروانی کوچک نشسته است و با شتاب چیز می نویسد، اما واقعیت غیر از این بود. آن طور که گفته می شود شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را دراتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه می نوشته است . به احتمال زیاد شکل فشرده ای از نمایشنامه را از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی، با شتاب به روی کاغذ می آورده... بعد آن را کمی می پرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق می دادند ، شکل نهایی آن را تنظیم می کرده است. طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازه ای نیستند . در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمی کرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه های قدیمی و غیره بر می گرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی بوده به نام "شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند" اثر "هالینشد" شکسپیر قصه های بسیاری از نمایشنامه خود را از جمله: "هانری پنجم"، "ریچارد سوم" و "لیر شاه" را از همین کتاب گرفت. ازدیگر آثاری که از نمایشنامه های شکسپیر به جا مانده است می توان به : هملت ، شب دوازدهم، اتللو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رومئو و ژولیت، مکبث، توفان، تلاش بی ثمر عشق ... اشاره کرد. نمایشنامه رومئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم ؛ اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب می شود . تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای 1591 و 1595 نوشته شده ، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان می دهد ، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال 1595 باشد. هملت بزرگ ترین نمایشنامه تمامی اعصار است . هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش می درخشد. دارای نقاط اوج، جلوه ها و لحظات بسیار کمیک است. می توان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد . می توان تا دنیا ، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید . انسان خود را در آن گم می کند ، گاه به بن بست می رسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت می آفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی می کشاند . بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود می کند و او را در خود فرو می برد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : انگلستان   -   قرن : 19 منبع :

سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ - ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده است. فیلمهای چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت و در سبک انجام شیرینکاری میباشند. بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد، بخشی از تم موسیقی لایم لایت. به قسمت اول مطلبی که یکی از دوستان برای سایت گفتگوی هارمونی ارسال داشته است توجه کنید. چارلی اسپنسر چاپلین مهمترین و تأثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنههای سرگرم کننده تفریحی گذرانده بود. تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد. در ۱۹۱۳، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار نمایشهای وودویل امریکایی بود. در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش، مخمصهٔ غریب مبیل (۱۹۱۴) کارکتر و هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهرهٔ آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد. چاپلین در کمپانی کی استون در سی و چهار فیلم کوتاه و شش حلقه یی داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما قریحهٔ چاپلین برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرباهنگ دیوانه وار کی استون، بنابرین در ۱۹۱۵ قراردادی برای ساختن چهارده فیلم کوتاه دو حلقه یی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی ۱۲۵۰ دلار، که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست او این فیلمها و فیلمهای بعدی خود را، جلای بیشتری داد. شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه است بهترین فیلمهایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل، بانک، شبی در نمایش. این فیلمها را در سال ۱۹۱۵ ساخت. این فیلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست هفتهای ده هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن ۱۲ فیلم برای کمپانی میو چوال را کرد. بهترین فیلمهای او در کمپانی میوچوال عبارتانداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور آتش نشانی ۱۹۱۶، ساعت یک صبح ۱۹۱۶، سر سره بازی ۱۹۱۶، سمساری ۱۹۱۶، خیابان اوباش ۱۹۱۷، مهاجر ۱۹۱۷، ماجراجو ۱۹۱۷، چارلی از این فیلمها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد. همچنین اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولین بار استعداد درخشانش را آشکار کردند. هجویه یی از مردم بسیار فقیر در مقابل مردم بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین را نزد مردم نزد مردم فقیر عزیز کرد و بلعکس. به طور مثال در فیلم مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه میکند و نوشتهای ظاهر میشود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند.در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز. فیلمشناسی . آتشنشان . ماجراجو . یک زندگی سگی . پسر بچه . دیکتاتور بزرگ . سیرک . شهر نورانی میشود . عصر جدید . مغازه امانت گذاری . دریا . غریبه . یک زن . بانک . سرسره بازی .

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : فرانسه   -   قرن : 19 منبع :

ژان کوکتو (Jean Cocteau) هنرمند کاملی است که به همه ی آنچه هنر فرانسه در دنیا شناخته میشود آشنا بود. او نمایشنامه نویس،شاعر،کارگردان تئاتر،فیلمساز و نقاشی بود که میدانست چطور در خلق آثارش تصورات شاعرانه را جان بخشد. زندگی ژان کوکتو در 5 ژوئیه ی1889 در یک خانوادهی بزرگ بورژوازی پاریسی به دنیا آمد که هنر از هر نوعی برایشان ارزشمند بود.او نه ساله بود که پدرش خودکشی کرد و به این دلیل موضوع مرگ همواره با آثارش همراه شد. همچنین میتوان این موضوع را تنها بهانه برای ادامه ندادن تحصیلاتش دانست. او در دبیرستان«کوندورس»(Condorcet)با ریموند دارژولو»(Raymond Dargelos)آشنا شد که همواره نگران زیبایی زنانهاش بود. ژان کوکتو بعدها او را قهرمان اثر «کودکتن وحشتناک»(des Enfants terrible) میکند و خصوصیات خودش را در پسرهای دیگری که به ریموند دل میبندند نشان میدهد. ژان جوان از هفده سالگی در برخورد با کسانی که به عنوان ادیبان و هنرمندان در پاریس شناخته میشدند به یک زندگی اجتماعی دست مییابد و خود را شاعر پیشرو بسیار خوبی نشان میدهد. او در همین سالها با«سرژ دیاقیلوف»(Serge Diaghilev)آشنا میشود و در طول جنگ جهانی اول بعنوان پرستار بیمارستان خدمت میکند.او در سال 1919 با «ریموند رادیگه»(Raymond Radiguet) شاعر بسیار جوان برخورد میکند و چنان به او دل میبندد که پس از مرگ وی در سال 1923،زندگیاش به تباهی کشیده میشود. او یک دورهی افسردگی و وابستگی به تریاک را طی میکند. پس از آن،او که با خود عهد کرده دیگر به زنان دل نبندد، با هنرپیشهی معروف «ژان ماره»(Jean Marais) برخورد میکند و از او قسمتی از آثار شاعرانهاش را الهام میگیرد. این دوستی مایهی توهین آشکار روزنامهها و گروههای مخالف همجنسدوستی به وی میشود. با این وجود، ژان کوکتو پس از جنگ جهانی دوم به افتخارات بسیاری دست مییابد. او در 1955 توسط آکادمی فرانسه بر کرسی 31 انتخاب میشود. در 1956 دکترای افتخاری از آکسفورد میگیرد.و در 1961 موفق به دریافت لژیون افتخاری میشود. او در 11 اکتبر 1963 در «میلی لا فوره» (Milly-la-Forêt) می میرد. حیات ادبی حیات ادبی ژان کوکتو با «لوپوتوماک» (le Potomak)، یک اثر شاعرانهی نمادگرا شروع میشود که در تمام پاریس برای او غوغا میکند. این اثر غیر قابل توصیف، محل تلاقی شعر، نثر و طرح است که او در هر یک جهانی وهمی از شخصیتهای مضطرب به وجود میآورد. این اثر یک شعر حقیقی در جهان آشفتگی شخصیتهاست که با نوآوری خیرهکنندهی خود،سوررئالیستها را متحیر میکند. او در 1920 با «سرژ دیاقیلوف»در کار برای بالههای سوئدی همراه میشود. در 1920 کتابچهی «دامادهای برج ایفل»(Mariés de la tour Eiffel) را در ادامهی جدال «گاو بر بام»(Boef sur le toit, 1920) مینویسد که موفقیت مشابهی به دست میآورد و کابارهی «مون پارناس» (Montparnas) آن را با همین نام نشان میدهد. ژان کوکتو بزرگترین طرفدار «پابلو پیکاسو»(Pablo Picasso) و همکار وی در «پاراد»(Parade, 1917) از او خواست تا مجموعهی شعر «راز حرفهای» (le Secret professionnel, 1922) را مصور کند و سپس از او در خلق دکورهای «آنتیگون» (Antigone, 1927) کمک گرفت. او در سال 1923 «توماس شیاد»(Thomas l’imposteur) را نوشت.در همین سال مرگ «رادیگه» چنان او را به ناامیدی کشید که دوستانش تصمیم گرفتند او را به کار وادارند.«اتین دو بومو»(Etienne de Beaumont) از او خواست تا اقتباس کاملش را از «رومئو و ژولیت» تهیه کند که «ژان هوگو» (Jean Hugo) دکورها و لباسهایش را طراحی کرد. ژان کوکتو به یاد این عشق از بین رفته شعری نوشت که با نام «فرشتهی اورتوبیز» (l’ange Heurtebise)، شخصیت جان گرفته در اثرش، جاودان میشود. ژان کوکتو همزمان دورههای متفاوتی از زندگی هنری را دنبال میکند. در شعر: «کتاب سفید»(le Livre blanc, 1928)،«عدد هفت» (le Chiffre sept, 1952). در تئاتر: «اورفه»(Orphée, 1925)،«صدای انسان»(le Voix humaine, 1930)،«ماشین جهنمی»(la Machine infernal, 1934)،«هیولاهای مقدس»(les Monstres sacrés, 1940)،«بی تفاوتی زیبا»(le Bel indifférent, 1940)،«عقاب دو سر»(l’Aigle à deux têtes, 1946). در وقایعنگاری: جدال مخالفت با دارو را در اوپیوم(Opium) توصیف میکند. در آزادی: «آنتیگون»(Antigone, 1927)، «اودیپورکس»(Œdipus Rex, 1927). در رمان: «کودکان وحشتناک»(les Enfants terribles, 1929). او همزمان نقاشی،خلق دکورها و طراحی لباس،کار بر روی شیشه،طراحی کاغذهای دیواری،طراحی خانهها یا کلیساها را نیز انجام میدهد. این هنرمند بزرگ که الهامهای گوناگونش همه را متحیر میکند،در 1930 «خون یک شاعر»(le Sang d’un Poète) را به عنوان یک کار سینمایی اجرا میکند. فرم سینما به او راهحلهای تازهی قابل انعطافی برای جان بخشیدن به دنیای خیالیاش را اهدا میکند. این هنر هفتم است که او را با موفقیت بزرگش در انتشار «بازگشت ابدیت»(l’Eternal retour, 1944) مشهور میکند. او همچنین«دیو و دلبر»(la Belle et la Bête, 1946) و «وصیت نامهی اورفه» (Testament d’Orphée, 1959) را میسازد که پیکاسو و دوست فرانسویاش «گیلو» (Gilot) او را در این فیلم همراهی میکنند و پس از آن تا هنگام مرگ شاعر همراهش میمانند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : هلند   -   قرن : 19 منبع :

«ونسان ون گوگ» Vincent Van Gogh نقاش بزرگ هلندی، در روز ۳۰ مارس ۱۸۵۳ در «گروت زوندرت» (۲) هلند متولد شد و در ۲۹ جولای سال ۱۸۹۰ در یک مزرعه در «Aurers Sur Oise» فرانسه با گلوله خودکشی کرد. پدرش کشیشی بود که در دین تعصب زیادی به خرج می داد. دوران کودکی ونسان، در محیط خانواده و در نهایت دوستی و صفا سپری شد. نخست در شرکت «گوپیل» (۲) که کارش خرید و فروش آثار هنری بود، استخدام شد و چهار سال به این کار مشغول بود. سپس به لندن رفت و به تدریس فرانسه پرداخت. پس از آن به هلند بازگشت و نزد کتاب فروشی به کار مشغول شد. بعد به علت شور مذهبی که در او پیدا شد برای نجات و هدایت کارگران معادن بلژیک عازم آن دیار شد. ونسان در آنجا وارد یک آموزشگاه گردید و پس از گذراندن دوره ی آن، برای تبلیغ به شهر «واسم» رفت. ون گوگ در کلبه ای بیشتر اوقات خود را به پرستاری بیماران و تلاوت انجیل می گذراند، اما ساده دلی و رأفت و صراحت و بی دست و پایی او، خار راهش شد و از کار رانده شد. در کار عشق، نیز ون گوگ توفیقی نیافت و هر بار که به کسی دل بست، کار به بی مهری و جدایی انجامید. در ۲۸ سالگی ون گوگ مردی بود بی شغل و پیشه، سرخورده و شکست دیده و در عالم خود غریب و تنها. به نقاشی دل بست، اما هر کس نقاشی او را می دید، چشم می گرداند. تنها برادر کوچکش «تئو ون گوگ» (۳) بود که مشوق او بود و برای او وسایل نقاشی فراهم می کرد. موضوع تابلوهای ون گوگ در این دوره، صحنه هایی است که از نزدیک با آنها آشنا بوده است مانند «کارگر معدن بلژیکی»، «دهقان هلندی» و غیره.ون گوگ هرگز برای هنر نقاشی تعلیم صحیحی ندیده بود، اما آثارش از همان آغاز از دیگران متمایز بود. به طراحی و ریزه کاری چنانکه معمول نقاشان پیشین بود، وقعی نمی گذاشت. سعی اش در آن بود که تصور ذهنی خود را به شتاب به تابلو منتقل کند. در تصور ذهنی ون گوگ از همان اوایل «رئالیسم» (۴) و «رمانتیسم» به هم آمیخته است و می کوشد تا حالت عاطفی صحنه هایی را که می کشد، بنماید. مدتی ون گوگ روزها را با شکم گرسنه به نقاشی و عاشقی در «آمستردام» می گذراند و برادرش هم چنان مخارج او را می فرستاد. در سال ۱۸۸۶ ون گوگ به پاریس رفت و در آنجا با «پل گوگن» (۵) و «کامیل پیسارو» (۶) و «تولزلوترک»(۷) و بعضی نقاشان دیگر آشنا شد و روش رنگ آمیزی نقاشان «امپرسیونیست» (۸) را مطالعه نمود و به آن مکتب تمایل یافت. همچنین تصاویر ژاپنی، با رنگ های صاف و روشن و خطوط موزون و سیال و جنبه قوی تزئینی، که چند سال بود به پاریس رسیده و در بسیاری از نقاشان جدید از جمله «گوگن» مؤثر بود، توجه او را جلب کرد. اما «ون گوگ» زیاد در پاریس نماند. از پاریس به «آرل» (۹) در جنوب فرانسه رفت. مناظره «آرل» با آفتاب درخشان و رنگ های سیراب و دل انگیز و گل و گیاه فراوان برای «ون گوگ» که در هوای نمناک و گرفته هلند تربیت یافته بود بهشت موعود بود.شادی وی از رسیدن به چنین اقلیمی حد نداشت. اتاقی گرفت و دست به نقاشی زد. مناظر سحرانگیز «آرل»، خرمن های گندم، راه های پیچان دهکده، درختان پرشکوه، سروهای شاداب، زنان آرل، و میز و صندلی چوبی و محقر خودش موضوع نقاشی او بود. عموماً در فضای باز و به خصوص در نیمروز که تابش آفتاب از همه وقت تندتر بود، به نقاشی می پرداخت. «ون گوگ» دیوانه ی رنگ بود، می خواست جوهر رنگ ها را در پرده ی نقاشی مجسم کند. در روز، ۱۴ تا ۱۷ ساعت نقاشی می کرد و آفتاب تند جنوب ساعت ها بر مغز او می تابید. تابلوها را برای برادرش «تئو» می فرستاد، و او آنها را به امید آینده انبار می کرد. در نامه هایی که به برادرش نوشته، غالباً ذکر از رنگ های گلها و درختان و آسمان و طبیعتی است که او را مسحور می کرد. در نامه ای به برادرش چنین می نویسد: «تئوی عزیز، من دیوانه ی مناظری هستم که پیش چشم دارم. امروز رفتم که تصویر باغچه ای را در نور خورشید تمام کنم. آن را تمام کردم و برگرداندم و پرده ی دیگری بردم، آن را هم تمام کردم... من رابطه ای میان رنگ های خود و موزیک «واگنر» حس می کنم... این رنگ ها نشئه عجیبی در من ایجاد می کنند... اصلا خستگی نمی فهمم و ...» اطاق خود را هم به گلهای آفتاب گردان با رنگ های زرد خیره کننده منقش کرده بود. روزها را به نقاشی و شب ها را به باده گساری می گذراند. گاه فکر این که سال ها طفیلی برادر خود بوده است، او را شرمنده می کرد؛ اما ضرورت نقاشی را مانند هوا برای خود حس می کرد و نمی توانست از آن دست بردارد. در سال ۱۸۸۷، یعنی دو سال پیش از مرگش، از «گوگن» در خواست کرد بیاید و با او هم منزل شود تا با یکدیگر نقاشی کنند. «گوگن» آمد و در کارگاه «ون گوگ» شریک شد. خرید با «ون گوگ»، و پخت و پز با «گوگن»، و فرستادن پول با «تئو» بود. روزها با یکدیگر نقاشی می کردند و شبها را به میگساری می گذراندند. گاه بحث آنها به مشاجره می کشید، و گاه چند روز هر دو سکوت می کردند. «گوگن» نقاش دیوانه مانندی بود که زندگی و خانواده و ثروت خود را رها کرده و یکباره در پی نقاشی افتاده بود. به هیچ کس و هیچ چیز اعتنا نداشت، اما رنگ آمیزی «ون گوگ» و گلهای آفتاب گردانی را که او می کشید، می پسندید. در نقاشی «گوگن» آرامش و انضباط بیشتر بود، و اقامت او در «آرل» در نقاشی «ون گوگ» بی تأثیر نماند. آثار «ون گوگ» در این مدت با تأثیر از «گوگن» سنجیده تر و آرامش بخش تر است . گاه طرح تابلو را «گوگن» فراهم می نمود و «ون گوگ» آن را تمام می کرد. با وجود سروری که وی از حضور «گوگن» داشت، یأس و غم در نهان وجود او را می خورد و مالیخولیایش شدت می یافت و کم کم آثار «جنون» در او آشکار می شد. هر روز چندین ساعت زیر آفتاب با سر برهنه نقاشی می کرد و برای آنکه حالت هیجانی را که برای نقاشی لازم داشت حفظ کند، در نوشیدن الکل افراط می کرد. یک روز در کافه ای با کارد برهنه در پی گوگن افتاد، گوگن فرار کرد و شب را از ترس به خانه نرفت. گویند یکی از دختران میخانه هدیه ای از ون گوگ خواست و او از انجام آن ابا نمود و دختر به شوخی گفت: «پس گوش بزرگ خودت را به من بده!» چون روز عید میلاد شد، دختر دید یک بسته سفارشی را نامه رسان پست جلویش گذاشت، وقتی آن را گشود مشاهده کرد که محتوی گوش بزرگی است و از آن خون می چکد!!«تئو» پس از این جریان، فوراً به «آرل» آمد و ون گوگ در بیمارستان بستری شد. «گوگن» نیز بار خود را بست و عازم «بریتانی» (۱۰) شد و دوستی دیرین خود را وداع گفت. «ون گوگ» پس از مدتی بهتر شد، و نقاشی را از سر گرفت. این بار استهزا و مزاحمت اهالی ده نیز بر بی چیزی و تنهایی او افزوده شد. هر وقت ظاهر می شد، مردم آرل او را به عنوان دیوانه به یکدیگر نشان می دادند و گاه برای تماشای او زیر پنجره اطاقش گرد می آمدند. او روزها غالباً ساکت بود و در ضمن نامه ای به برادرش چنین نوشت: «آنچه از من مانده، جسدی نیمه ویران و ذهنی آشفته است که برای تو پانزده هزار فرانک تمام شده ...» از طرفی وحشت جنون آسوده اش نمی گذاشت. نامه های او در این ایام، همه اشاره به این معنی است : «جامعه، همه نقاشان جدید را دیوانه می داند، و چون چنین است عجیب نیست که نقاشان هم دیوانه بشوند!» و در نامه ی دیگری نوشت : «من هر چه دیوانه تر باشم به همان نسبت هنرمند ترم!!» و باز« اطبا به ما می گویند که نه تنها «موسی»، «محمد»، «عیسی»، «لوتر» و سایر پیشوایان مذهبی، بلکه هنرمندانی چون «فرانس هالس» (۱۱) و « رامبراند» و «دلاکروا» نیز دیوانه بوده اند، پس عاقلان کدامند؟!» طولی نکشید که ون گوگ به بیمارستان برگشت و پس از چند هفته سکوت به تئو چنین نوشت: «من آنقدر نگرانی برادرانه در نامه های پرمحبت تو می بینم که وظیفه ی خود می دانم، سکوت را بشکنم. حال که این نامه را می نویسم به عنوان دیوانه نیست که با تو سخن می گویم؛ بلکه به عنوان برادری است که تو می شناسی و همه قوای عقلی خود را در اختیار دارد.» آنگاه شرح می دهد که چگونه همسایگان وی جمعاً از شهردار آرل خواستند که آزادی او را سلب کند و او را به بیمارستان بفرستد! «تو می دانی که چه ضربه ای به جان انسان وارد می آید، وقتی به ببینید جمعی آنقدر پست بوده اند که همگی بر ضد بیماری متحد شده اند. به خصوص که من می کوشیدم با آنها مهربان باشم. هرگز نمی دانستم چنین نفرتی در دل آنها نهفته است.»کمی بعد ون گوگ از بیمارستان آزاد شد، اما خودش خواست که او را به «تیمارستان سن رمی » بفرستند، فقط تقاضا کرد که اطاقی به او بدهند تا بتواند در آن نقاشی کند. با تقاضای او موافقت شد و به برادرش چنین نوشت: «گمان نمی کنم از این پس بتوانم مرتب برای تو نامه بنویسم، زیرا روزهای من هم آنقدر روشن نیست که از عهده ی نوشتن عبارات مربوط برآیم.»در تیمارستان جز در مواقعی که او را منع می کردند، نقاشی می کرد و شب و روزش در اندیشه ی سروهای سبز و برگهای زیتون و گلهای آفتاب گردان و آسمان پرستاره می گذشت. دیوانگان درکنار او می ایستادند و کوشش او را برای جلوه گر ساختن جوهر رنگها نظاره می کردند. گاهی نیز غم عمیقی وجودش را فرا می گرفت و شکست و بی حاصلی خود را حس می کرد. یکبار به برادرش که تنها نگاهبان و دوستدار او بود چنین نوشت: «اگر محبت تو نباشد، رنجی که می کشم مرا بدون احساس ندامت به سوی خودکشی خواهد کشانید.»یک روز تئو مقاله ای از «اوریه» (۱۲) ، یکی از نقادان فرانسه، که در«Mercure de France» چاپ شده بود و سراسر تحسین آثار ون گوگ بود، برای او فرستاد.از دیدن این مقاله چشمان ون گوگ پر از اشک شد، نامه تشکری به اوریه نوشت و تذکر داد که مشعلدار مکتب جدید، او نیست؛ بلکه «مونتی چلو» (۱۳) است و نویسنده را دعوت کرد آثار «مونتی چلو» را ببیند، تا بداند از چه کسی باید تقدیر کند. ونسان در مارس ۱۸۹۰ تیمارستان را ترک کرد و به هلند بازگشت و خود را در اختیار «دکتر گاشه» که دوستدار هنر بود و خود نیز از نوعی جنون خالی نبود، گذاشت.دکتر گاشه او را به بیمارستان «اوویر» که جای با صفایی بود، فرستاد و ون گوگ در اینجا یک تابلو از دکتر گاشه کشید که یکی از آثار ارزنده ی وی به شمار می رود.یک روز ناگهان آرامش عجیبی به او دست داد که هرگز نظیر آن را در خود ندیده بود. چنان سکوتی که حتی عطش نقاشی را نیز در او آرام کرد. طپانچه ای برداشت و به مرزعه ای رفت و در هوای آزاد، انتحار کرد. در سال ۱۹۳۵ «موزه هنرهای جدید نیویورک» قریب ۱۲۰ پرده از آثار او را در نمایشگاهی جمع کرد و در ۱۹۳۷ «موزه هنرهای جدید پاریس» نمایشگاه بزرگی از آثار او ترتیب داد. سبک ون گوگ خاص اوست و مکتب خاصی ایجاد نکرد و هنوز کسی نتوانسته است شیوه او را تقلید کند. اما مکتب «فوویسم» (۱۴) که براساس اهمیت و اعتبار «رنگ» در نقاشی قرار دارد، از تأثیر تابلوهای او به وجود آمد. همچنین آثار وی در پیشرفت مکتب «اکسپرسیونیسم» (۱۵) که به بیان احوال ذهنی به وسائط مجازی و اشکال مجرد نظر دارد، کمک نمود. از آثار مهم ون گوگ می توان تابلوهای: «خانه آنورس»، «رستوران سیرن»، « پرتره دکتر گاشه»، «گلدان» ، «باباتانگی Le Pere Tanguy»، «ناهار روستایی»، «زندانیان»، «دهقان هلندی»، «اطاق نقاش» ، «راهی از کنار سرو»، «سیب زمینی خورها»، «کارگر معدن بلژیکی» و «چهره خود نقاش» را نام برد. ۱) Groot Zundert ۲) Goupil ۳) Theo Van Gogh ۴) Realis ۵) P.Gauguin ۶) C. Pissaro ۷) T. Lautrec ۸) Impressioniste ۹) Arles ۱۰) Brittany ۱۱) Frans Hals ۱۲) Aurier ۱۳) Monticello ۱۴) Fauvism ۱۵) Expressinoisme

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : روسیه   -   قرن : 19 منبع :

تولستوی، لئو نیکولایویچ Tolstoy, Lev Nikolayevich رمان­نویس و ادیب روسی (1828-1910) لِف (لئو) تولستوی در خانواده­ای اشرافی و ثروتمند در دهکده یاسنایا پالیانا Yasnaya Polyana در 160 کیلومتری جنوب مسکو زاده شد، مادرش را در دو سالگی و پدرش را در نه سالگی از دست داد و به وسیله افراد دیگر خانواده و زیر نظر مربیان خارجی تربیت یافت. از منش و خوی نجیب­زادگان برخوردار شد و به سبب رفاه و ثروت به لذتهای زندگی دل بست. در 1844 در دانشگاه "قازان" Kazan به تحصیل زبانهای شرق و حقوق پرداخت و در 1847 بی‌آنکه مدرکی به دست آورد دنباله تحصیل را رها کرد و پس از تقسیم املاک خانوادگی به عیاشی پرداخت، اما روحیه ناآرام، او را به تجربه­های گوناگون و متضاد کشاند. در 1851 به ارتش قفقاز وارد شد و در دفاع از شهر سواستوپول Sevastopol شرکت کرد. اولین اثر ادبی تولستوی به این دوره تعلق دارد. اثری سه بخشی که بخش اول آن به نام "کودکی" Detstvo در 1852 انتشار یافت، بخش دوم آن به نام "نوجوانی" Otrochestvo در 1854 و بخش سوم با عنوان "جوانی" Jumost در 1857. این اثر در واقع زندگینامه نویسنده است که او را در چهره قهرمان کتاب تجسم می­دهد، گاه لحظه­های زندگی و گاه اندیشه­ها و عقاید او را بیان می­کند. زندگی پسر جوانی از کودکی تا جوانی پیش چشم گذارده می­شود، بی­آنکه با پیچ و خمهای داستانی بیامیزد. نکته جالب توجه در این اثر تحلیل عمیقی از روح کودک است که در خلال آن اطلاعات گرانبهایی از شخصیت تولستوی به دست می­آید. این اثر به سبب صداقت و قدرت نویسندگی و طراوت کلام بلافاصله پس از انتشار با موفقیت بسیار همراه گشت. تولستوی پس از آن در کتاب دیگری با عنوان "قصه­های سواستوپول" Sevastopolskie Razskazy (1855) زندگی خود را میان افسران ارتش، دلاوریهای سربازان و دفاع رشیدانه آنان را از شهر سواستوپول بیان می‌کند. این اثر تولستوی را به عنوان یکی از بزرگترین نویسندگان روسی به مردم شناساند. در 1855 پس از سقوط شهر سواستوپول تولستوی به سن­پترزبورگ رفت، مورد استقبال فراوان قرار گرفت و از آنجا به ملک شخصی در یاسنایا پالیانا بازگشت و از ارتش کناره­گیری کرد. داستان "بوران" Metel’ (1856) شب پرهیجانی را در میان برف و در کالسکه سرگشته­ای وصف می­کند و با بینش دقیق و هنرمندی خاص، خاطرات دوره کودکی را که به هنگام سفر از ذهن مسافر خواب­آلود و نگرانی می­گذرد، با سبکی شفاف و گویا شرح می­دهد. بوران از بهترین آثار جوانی تولستوی به شمار می‌آید. تولستوی در این سالها دوباره به اروپا سفر کرد و در بازگشت، به هنگامی که فرمان آزادی غلامان و دهقانان از طرف تزار صادر شد در ملک خود مدرسه­ای برای کودکان روستایی تأسیس کرد و برای آنان قصه­های خواندنی بسیار نوشت که شاهکار سادگی و صراحت به شمار می­آید. در 1862 تولستوی با دختر یکی از همسایگان به نام سوفیا Sofya که از پیش به او دل بسته بود، ازدواج کرد و اولین دوره زندگی مشترک را با نیکبختی و کامرانی گذراند که بعدها در کتاب "آنا کارنینا" به صورت زوج خوشبخت منعکس شده است. در 1862 کتاب "قزانها" Kazaki منتشر شد که آن نیز حوادث زندگی نویسنده است به هنگام اقامت در خط دفاعی قفقاز. این اثر چه از نظر هنری، چه از نظر بیان اصول عقاید تولستوی شاهکار کوچکی به شمار آمد که نویسنده در آن مانند روسو زندگی ساده را در دل طبیعت می­ستاید و کراهت خود را از مظاهر تمدن آشکار می­سازد. تولستوی در سفر دوم به اروپا شاهد مرگ برادرش بود که از بیماری سل درگذشت. منظره مرگ برادر پس از روزهای دردناک احتضار، تأثیر هولناکی در تولستوی برجای گذاشت و موجب تحریک فکریش میان دو قطب مرگ و زندگی و الهام­بخش او در ترسیم چهره وحشتناک مرگ در آثار مهمش چون "جنگ و صلح" Voyna i Mir (1864-1869) و "آناکارنینا" Anna Karenina در 1877 گشت. جنگ و صلح بزرگترین رمان در ادبیات روسی و از مهمترین آثار ادبی جهان به شمار می‌آید. تولستوی در این اثر مهم به شیوه­ای بسیار کامل و برمبنای احساس بشردوستانه، حوادث اساسی زندگی را مانند تولد، بلوغ، ازدواج، کهولت، مرگ و جنگ و صلح بیان کرده است. این حوادث از طرفی بر زمینه وقایع بزرگ تاریخی آغاز قرن نوزده و لشکرکشی ناپلئون به روسیه و جنگ اوسترلیتز و حریق مسکو قرار گرفته است و از طرف دیگر تاریخ و جریان زندگی دو خانواده اشرافی روسیه را که بعضی از افراد آن با خود تولستوی مشابهت­هایی دارند، شرح می­دهد. عظمت کتاب جنگ و صلح علاوه بر وسعت موضوع و کمال هنرمندی در بیان نکته­های فلسفی و اخلاقی نهفته است که از جنبه روسی و در عین حال جهانی برخوردار است. در نظر تولستوی تنها روحیه نافذ سرداران و رهبران جنگ یا فنون جنگی نیست که در وقایع مهم تاریخی باید مورد توجه قرار گیرد، بلکه روح توده مردم و نیروی اراده افراد است که در جهادی مشترک و مداوم متمرکز می­شود و موجب پیروزی می­گردد. به عقیده تولستوی این وحدت در کاملترین شکل در روح ملت روس وجود دارد. مسأله دیگر مربوط به مرگ است و ایمان تولستوی را به این نکته نشان می­دهد که مرگ به خودی خود قسمتی طبیعی از زندگی است. کتاب جنگ و صلح از طرف منتقدان چون حماسه­ای بزرگ مورد ستایش فراوان قرار گرفت و با شیفتگی مردم روبرو گشت، حتی داوران بسیار دقیق و سختگیر از بحث درباره ارزش آن ناتوان ماندند. تولستوی با وجود شهرت و افتخاری که در این دوره نصیبش گشت، به اضطرابی روحی دچار شد که هرگز از آن رهایی نیافت. خود او درباره تغییر حالش می­نویسد: «دوست می­داشتم، مورد مهر و محبت قرار گرفته بودم، فرزندان خوب داشتم و از سلامت و نیروی جسمانی و روحی برخوردار بودم و مانند دهقانی قادر به درو و ده ساعت کار بلاانقطاع و خستگی­ناپذیر بودم. ناگهان زندگیم متوقف شد، دیگر میلی در من وجود نداشت، می­دانستم که دیگر چیزی نیست که مورد آرزویم باشد، به گرداب رسیده بودم و می­دیدم که جز مرگ پیش رویم چیزی قرار ندارد، من که آنقدر تندرست و خوشبخت بودم، احساس کردم که دیگر نمی­توانم به زندگی ادامه دهم.» تولستوی از آن پس در ورای هرچیز عدم را می­دید و تحت تأثیر این ضربه روحی، همه چیز در نظرش رنگ باخت، حساسیت و بستگیش به چیزهای پرلطف زندگی، ناگهان به نفرت بدل شد و پیوسته تحت تلقین این اندیشه قرار گرفت که باید ساده زندگی کند و به مردم نزدیکتر شود. در ژانویه 1872 در ایستگاه راه­آهن، زن جوانی خود را زیر چرخهای قطار انداخت. بعدها معلوم شد، عشقی ناکام علت این خودکشی بوده است. تولستوی که شاهد جسد غرق در خون زن زیبا بود، کوشید تا زندگی آن تیره­روز را که قربانی شهوت و لذت جسمانی شده است، پیش چشم آورد. مدتها با اضطراب درباره این صحنه پرشور می­اندیشید و در ذهن خود موضوع داستانی را آماده می­کرد که منجر به خلق رمان آناکارنینا گشت. داستان پرده­ای نقاشی است از دنیای طبقه اشراف و تحلیلی روانی از گروههای مختلف افراد انسانی. آناکارنینا زنی جوان از طبقه ممتاز جامعه است که بدون عشق با کارمندی عالیمقام ازدواج کرده و در خلال زندگی مشترک، عشق واقعی را در وجود جوانی به نام ورونسکی Vronsky یافته است. تحرک داستان به جریان مراحل مختلف این عشق بستگی می‌یابد. از طرفی مبارزه با نفس در راه وفاداری به شوهر و فرزند و از طرف دیگر چیرگی عشق که به فرار وی با جوان می­انجامد و سرانجام نگرانی و پشیمانی و اقرار به گناه که نشانه شرافتی بود که هنوز در قعر وجودش جای داشت و همین امر سبب خودکشیش گشت. تولستوی مرگ آنا را در نتیجه عدم قدرت او در مبارزه با جامعه دانسته است. در کتاب آنا کارنینا زوج خوشبختی را نیز وارد داستان می­کند تا تعادل رمان حفظ شود. این زوج خوشبخت معرف زندگی سعادتمندانه خود نویسنده و همسرش است. رمان آنا کارنینا مردم­پسندترین رمان تولستوی به شمار آمد و با ستایش و موفقیت فراوان همراه گشت، اما تولستوی از این امر احساس خشنودی نکرد و نوشت: «هنر دروغی بیش نیست و من دیگر نمی­توانم این دروغ زیبا را دوست داشته باشم.» در 1879 تغییر عقیده مذهبی تولستوی به حد کمال رسید. وی به این مسأله پی برد که قوانین مذهبی و کلیسایی با اندیشه­هایش تطابق ندارد و در کتاب "اعتراف" Ispoved (1882)، سرخوردگی پیاپی خود را از زندگی آمیخته به لذت، مذهب قراردادی، علم و فلسفه بیان می­کند و تغییر روحی خود را در نوعی عرفان و زهد و ترک لذات دنیوی نمایان می­سازد و تنها لذت را در عشق به افراد انسانی و در سادگی زندگی روستایی می­داند. از آن پس خود را به صورت دهقانان درآورد، لباس آنان را در بر کرد و زندگی ساده برگزید، حتی به گیاهخواری دست زد. "سونات کریتزر" Kreytserova Sonata (1889) سرآغاز سومین دوره زندگی تولستوی به شمار می­آید، دوره­ای که تحت تسلط بحران عمیق مذهبی و اخلاقی قرار گرفته است. این اثر از برجسته­ترین آثار این دوره است. قهرمان داستان با دختر جوانی ازدواج می­کند و بلافاصله متوجه می­شود که میان او و همسرش جز رابطه جنسی رابطه دیگری وجود ندارد، پس زندگیشان رو به سردی می­رود، تا آنکه زن با نوازنده جوانی آشنا می­شود و سونات بتهوون که این دو عاشق با شور بسیار آن را اجرا می­کنند، بر علاقه­شان می­افزاید، کم­کم حسادت در روح شوهر رخنه می­کند و سراسر زندگیش را آشفته می­سازد تا روزی که از راه می­رسد و جوان را در کنار زن خود می­بیند و در حالی نامتعادل با کارد زنش را می­کشد و به زندان می­افتد. نویسنده چنین نتیجه می­گیرد که ازدواجی که تنها براساس جاذبه جنسی و از روی شهوت باشد، هیچگونه تفاهم و عطوفتی به وجود نخواهد آورد. داستان "مرگ ایوان ایلییچ" Smert’ Ivana Ilycha (1886) پرده نقاشی گیرایی است از آداب طبقه سرمایه­دار روسیه. تولستوی در این اثر تنها مسئولیت مشترک افراد انسانی را موجب شکست دادن مرگ و مفهوم واقعی بخشیدن به زندگی می­داند. از آثار مهم دیگر این دوره رمان "رستاخیز" Voskresenie (1899) است که آخرین اثر دوره خلاقیت و فعالیت ادبی اوست. رستاخیز آشکارا نبوغ هنری او را در خدمت اخلاق قرار داده است، این اثر از نظر وحدت موضوع و کمال ساختمان بر آنا کارنینا و حتی جنگ و صلح برتری دارد و در واقع هنر نویسنده در تجزیه و تحلیل روحی قهرمانان داستان به حد کمال رسیده است. در 1901 به سبب قسمتهایی از کتاب که نظر مغرضانه تولستوی را به کلیسای ارتدوکس آشکار می­کرد، موضوع طرد او از کلیسا مطرح شد و تولستوی چنین جواب داد: «صحیح است که من با عقاید کلیسای شما موافقت ندارم، اما به خدایی که ایمان دارم که برای من، روح و عشق است و اساس همه چیز.» این پاسخ غرورآمیز در سراسر روسیه شیفتگی خاصی پدید آورد و فلسفه مذهبی و اخلاقی تولستوی را نشان داد. پس کاروان پیروانش به سوی ملک او به راه افتاد، خانه­اش زیارتگاه مردم شد و سیل بیانیه­ها و خطابه­ها و مدایح به سویش روان گشت. تولستوی نماینده مسلم خواستها و آرزوهای نسل جوان و روشنفکر گشت و نفوذش به دورترین نقطه جهان کشیده شد، اما تولستوی خود در این دوره از همه چیز ملول بود، به دخترش گفت: «روحی سنگین دارم» و در یادداشت‌هایش نوشت: «حسرت فراوانی به رفتن دارم...» پس در دل شب برخاست وبه ایستگاه راه­آهن رفت و نوشت: «روح من با همه قوا به دنبال استراحت و تنهایی است و برای فرار از ناهماهنگی آشکاری که میان زندگی و ایمانم وجود دارد، باید بگریزم.» تولستوی در هفتم نوامبر 1910 چشم از جهان فرو بست و برای آرامش روحش هیچگونه تشریفات مذهبی انجام نگرفت. شهرت و بقای تولستوی به سبب داستانهای او بود که خود در آخرین دوره زندگی آنها را محکوم کرد؛ اما آثار فلسفیش که بیشتر به آنها دل بسته بود، در فراموشی فرو رفت. تولستوی آمیخته­ای از خصوصیت‌های متناقض بود، از سویی دارای جسمی قوی و تمایلات حاد و از سوی دیگر بیزار از تمایلات جسمانی. موضوع داستانهای او یا از زندگی خود او گرفته می­شد یا از زندگی دیگران. نظرش درباره مبارزه مسالمت­آمیز و لغو مالکیت، راهنمای دستگاه حکومت گردید، اما این واعظ خشمگین از آن رنج می­برد که نمی­توانست زندگی را با اندیشه خویش وفق دهد. می­خواست زاهد و پرهیزگار باشد، اما طبقه و خانواده اشرافی و پرتوقع او لذت محرومیت را از او سلب می­کرد. می­خواست لذت فقر را بچشد، اما نمی­توانست خانواده­اش را از لذتهای مادی و رفاه محروم کند. می­خواست تنها بماند، اما بر تعداد مداحان و پیروانش افزوده می­شد. از همه چیز می­گریخت، اما شهرتش سراسر دنیای متمدن را فرا گرفته بود، می­خواست تبعید و محاکمه شود، اما تزار از او حمایت می­کرد. بدین طریق چیزهایی را مانند شکنجه، فقر، اضطراب، زندان، تبعید که داستایفسکی، بی­آنکه بخواهد، با آنها دمساز بود، برای تولستوی دور از دسترس باقی می­ماند. تولستوی به سبب ترسیم دنیای معاصر و معرفتش درباره عالم محسوس و ملموس و توجهش به مسائل انسانی و هنر داستان­نویسی، مرد بزرگ و رمان­نویس برجسته و ممتاز روسیه در قرن نوزدهم به شمار می­آید.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : انگلستان   -   قرن : 20 منبع :

پيتر استفان پل بروک در 21 مارس 1925 در لندن متولد شد و تحصيلات خود را در آکسفورد به اتمام رساند. شهرت جهاني او براي نوآوري در تئاتر که بيش از نيمي از قرن بيستم را در بر مي گيرد ،است ، بروک همچنين تعدادي فيلم مهم را در انگلستان و فرانسه کارگرداني کرده است. بروک کار خود را درسينماي انگلستان با يک اقتباس از کار هزلي جان گي به نام Beggars Opera (1953 ) با شرکت لورنس اليويه در نقش مک هيت راهزن شروع کرد . فيلم انگليسي بعدي بروک ، Lord of the Flies ( 1963 ) ، يک اقتباس از کار کلاسيک و ادبي ويليام گلدينگ درباره سقوط اجتماع بود . فيلم به دليل اين که نه تنها بازيگران آماتور در آن ايفاي نقش کرده بودند بلکه با دست اندرکاران آماتور سينما نيز کار شده بود و داستان گروهي از بچه ها بود که در يک مدرسه عمومي، در يک جزيره گرمسيري محصور بودند ، بسيار غير طبيعي بود . تقلاي اوليه آنها براي رهايي به زودي تبديل به ياس مي شود و کشمکش کشنده قدرت بين دو گروه ، يکي متمدن و پايبند به فضائل انساني و ديگري وحشي و زورگو در مي گيرد . هر چند فيلم در نمايش اوليه توجه چنداني را جلب نکرد ، اما براي نا توراليسم موثر ، تدوين ماهرانه و اقتباس سينمايي موثر از رمان گلدينگ، به تدريج تبديل به يک فيلم کالت شده است . دو کار تئاتري مشهور تر بروک براي کمپاني Royal Shakespeare در دهه 60 ، The Marat-Sade نوشته مدرنيست آلماني Peter Weiss و شاه لير شکسپير است که فيلم آن نيز تقريبا با همان بازيگران روي صحنه ساخته شده است . از همه اينها شاه لير ( 1970 ) به طور قابل بحثي عالي ترن کار بروک در سينماي انگلستان است . کار هاي تئاتري بروک تحت تاثير تئاتر حماسي برتولد برشت و نگاه تيره اجتماعي محقق لهستاني آثار شکسپير ، جان کت(Jon Kott ) بوده است. تکنيک هاي French nouvelle vangue ( سبک غالب سينماي فرانسه در دهه 50 و 60 يعني تدوين گسسته ، زواياي دوربين غير عادي ، تصوير هاي سياه و سفيد دانه دار و چشم انداز لم يزرع يوتلند شمالي (North Jutland ) در دانمارک ،جايي که فيلم در آنجا ساخته شد ، اين کار را تکميل مي کند . بسيار ي از منتقدان برخورد سردي با فيلم داشتند ولي هم اکنون فيلم مي تواند به عنوان يک دست آورد بزرگ ديده شود : يک بررسي زيرکانه فرا سينمايي که محدوديت هاي بين سينما و تئاتر را بررسي مي کند ، به عنوان مثال وقتي که پل اسکوفيلد( Poul Scofield ) در نقش شاه لير در حال مرگ به طور واقعي از قاب بيرون مي افتد .

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

یكى از صنعتگران هنرمند كشور، نریمان آبنوسى است كه در سال 1302 در شهرستان ساوه متولد شد. وى از سن 8 سالگى به موسیقى روى آورد و به آن علاقه‏اى وافر پیدا نمود. پس از چندى اقدام به ساختن سازى محلى به نام «چگور» كرد، این ساز 9 سیمه مى‏باشد و داراى صدایى خوش است. نریمان آبنوسى از آنجا كه به ایران و ایرانى عشق مى‏ورزید براى زنده كردن هنر و صنعت ایران، در سال 1328 اولین ساز «عود» را كه همان «بربط» ساز ایران باستان است ساخت و به قدرى آن را خوب و خوش صدا از كار درآورد كه شهرت آن از مرزهاى كشور گذشت و به سراسر شیخ‏نشین‏هاى خلیج‏فارس و از آنجا به عراق، لبنان، سوریه و مصر كشیده شد از جمله یكى از استادان «عود» نواز مصر از طرف محمد عبدالوهاب نزد وى مى‏آید عود را مى‏بیند و بسیار مورد توجه او واقع مى‏گردد. از این زمان به بعد نریمان ایرانى این ساز ایرانى را براى كشورهاى عربى مى‏سازد تا جلوه‏گر موسیقى آنها شود ولى متأسفانه در اركسترهاى ایرانى از آن یا استفاده نمى‏شد یا اگر هم مى‏شد كمتر میدانى به نوازنده‏ى آن مى‏دادند. نریمان آبنوسى، علاوه بر ساختن «عود»، «سه‏تار» و «سنتور» نیز مى‏ساخته والحق هم خوب از عهده‏ى كار برمى‏آمده ولى عود كار دست وى چیز دیگرى بوده. وى مدتى بنابه دعوت وزارت فرهنگ و هنر وقت به آن اداره رفت و در كارگاه آنجا مشغول كار شد ولى بنابر اختلافى كه با رؤساى آنجا پیدا نمود از این وزارتخانه قهر كرد و دیگر به آنجا نرفت و تا پایان عمر در كارگاه خصوصى خود مشغول فعالیت بود، نریمان سازهاى خود را بیشتر از چوب‏هاى افرا و گردو مى‏ساخت و خشك كردن چوب طرز مخصوص خود او بود. نریمان در ساختن «عود»، استاد یحیاى دوران خود بود و بهترین و زیباترین «عود»ها را ساخت. «سه‏تار»ها «چگور»ها و «تنبور»هاى وى نیز بسیار مشهور و كمیاب مى‏باشد. مرحوم نریمان سازهاى دیگرى چون «تار»، «قانون» و «سنتور» نیز مى‏ساخت و در درزگیرى و وصل قطعات ساز بخصوص «عود» از استادان بى‏نظیر بود، روانش شاد، از وى، دو پسر و سه دختر به جاى مانده كه همگى ایشان هنرمند مى‏باشند، آمو آبنوسى در رشته پیانو از انگلستان فارغ‏التحصیل گردیده، دختران هم با پیانو و نواختن آن آشنایى كامل دارند و پسر بزرگ وى، ساهاك آبنوسى است كه با نواختن تمام سازها آشنایى دارد و بخصوص یكى از «عود»نوازان خوب به شمار مى‏آید ولى بیشتر فعالیت وى در ساختن ساز در كارگاه پدر صرف مى‏شود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد دوم)

فرزند تاج‏الدین معمار، از هنرمندان قرن دهم هجرى در اصفهان است (صفه‏ى صاحب) مورخ به سال 938 كتیبه‏هاى آن به خط كمال‏الدین حسین حافظ هروى و تاج‏الدین معلم اصفهانى است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

علی آهی فرزند حاج قربانعلی آهی در روز دوشنبه 21 جمادی الاول 1346 هجری قمری مطابق با 14 آبان ماه 1307 هجری شمسی برابر با 5 نوامبر 1928 میلادی مسیحی در تهران، بازارچه پامنار که یکی از محله های قدیم تهران بزرگ می باشد و مرکز مبارزه سیدالمجاهدین حضرت آیت الله حاج سید ابوالقاسم کاشانی ( رضوان ا... تعالی) بود، در یک خانواده مذهبی قدم به عرصه وجود نهاد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

پدرش مرحوم حاج سید علی اکبر کوثری از وعاظ شریف و شهیر قم بود که حضرت امام(ره) احترام خاصی بر ایشان قائل بود تا حدی که وقتی به محضر امام(ره) رسید حضرت امام(ره) به احترامش تمام قد ایستاند. از 18 سالگی به کسوت ستایشگری آستان اهل البیت(علیهم السلام)

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

سلیم مؤذن‌زادهٔ اردبیلی یکی از مداحان معروف ایرانی است که در سال ۱۳۱۵ خورشیدی در شهر اردبیل زاده شد. وی که بیش‌تر نوحه‌هایی را به زبان ترکی آذربایجانی سروده، به زبان‌های فارسی و عربی نیز تسلط دارد. پدرش شیخ عبدالکریم مؤذن‌زادهٔ اردبیلی نخستین مؤذن رادیوی ایران است و برادرش رحیم مؤذن‌زادهٔ اردبیلی نیز از مؤذنان معروف اسلامی است. سلیم مؤذن‌زاده در مراسم ختم حیدر علی‌اف رئیس‌جمهور پیشین جمهوری آذربایجان برای اجرای نوحه دعوت شده بود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

حاج علی انسانی متولد ۱۳۲۶ در کاشان از شانزده سالگی شروع به سرودن شعر کرد که تا ۹ سال کسی از ذوق و قریحه او اطلاعی نداشت.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

زندگی نامه حاج سید مجید بنی فاطمه به صورت مصاحبه: در ابتدا بیوگرافی از خودتان بفرمایید : سید مجید بنی فاطمه - متولد بهمن 1356 - متولد تهران - تحصیلاتم دیپلم - شغلم آزاد است. شروع مداحی : از کودکی حدودا از سن 7 سالگی علاقه به مداحی پیدا کردم وبه طور حرفه ای از سال 71 شروع به خواندن کردم. یادم می آید در سال 73 یا 74 در تشیع جنازه شهدا با حاج سعید حدادیان آشنا شدم و اولین جلسه بزرگی که خواندم میلاد امام زمان (عج) پیش حاج سعید خواندم که آ قای کریمی هم حضور داشتند. و از سال 73 با حاج سعید مانوس شدم و ایشان تاثیر بسزایی در پیشرفت من داشتند. بیشترین تاثیر را چه کسی در مداحی شما داشته : حضرت علی (ع) می فرمایند :هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود کرده است. از همه بزرگوارانی که در خدمتشون بودم از همشون درس آموختم .ولی حاج سعید(حدادیان) بیشترین تاثیر را در من داشتند و تا به امروز به من محبت کرده اند. چون علاقه من به شعر و روضه زیاد بود خدمت آقای انسانی در صنف لباس فروشها زیاد می رسیدم و از نصایح ایشان استفاده می کردم. و در خدمت حاج منصور که حکم پدری به گردن همه ما دارندبوده ام و درست خواندن ما برگرفته از ایشان است. بزرگترین عیب و حسن شما در مداحی : این سوال را مخاطبین من باید جواب دهند ولی به نظر دوستان و افکار عمومی حسنم پایه قرار دادن روضه در جلسه و عیبم هم انتظار زیاد از مستمع . استرس و حساسیت زیاد در جلسه است. آیا توانسته اید برای امام حسین (ع) کاری کنید : نه به اعتقاد من اگر تمام لحظات زندگیمان هم در رکاب ایشان باشیم بازهم به این خاندان بدهکاریم. آیا تا کنون کلاس مداحی داشتید : بله، مدتی به دعوت مرکز فرهنگی غدیر جلسات آموزشی داشتیم که متاسفانه دیگر فرصت حضور ندارم . فرق بین مداحی دیروز و امروز؟ در مداحی قدیم پایه روی شعرهای قوی و روضه خوانی بوده است. در مداحی امروز باید نو آوری داشت و سبکهایی که در شان اهل بیت است ساخته شود و در کل مداحی امروز سخت تر شده. شاعرانی که با آنها کار می کنید چه کسانی هستند : حسن لطفی,محمد صمیمی,مسعود اصلانی و محمد ایمانی دوست دارید مخاطب شما چگونه باشد : کسانی باشند که با جون و دل در جلسه اهل بیت حضور داشته باشند و شناخت معرفتیشان روز به روز بیشتر شود. آنچه که در مداحی به آن نرسیده اید : وقتی این اجازه را به من داده اندکه قطره ای از دریای معرفتشان  اهل بیت(ع) را بچشم به همه چیز رسیده ام. به چه کسی می گویند مداح : کسی که مدح اهل بیت را در همه جا بخواند. نظر شما در مورد مداحانی که بیشتر سراغ شور می روند چیست : هرکس مدح اهل بیت را انجام دهد برای همه عزیز و قابل احترام است ولی این عزیزان باید بدانند اصل در این کار رضایت اهل بیت است و ما باید از شکل و قالب این کار خارج نشویم.اینکه ما بخواهیم از شعر خوانی در مدح امام زمان(عج) و روضه کم کنیم و به وقت شور اضافه کنیم اشتباه است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

آقای خلج این کار را تقریباً از سن 12-13 سالگی شروع کرده و شروع کار او با شروع انقلاب مصادف بوده و انقلاب در گرایش او به مداحی نقش مهمی ایفا کرده است. او بعد از مدتی مداحی با آقای ارضی آشنا شده از نظر فنون خوانندگی تا حدود زیادی از ایشان بهره گرفته است.ایشان از نظر باطنی مداحی را کار زمینی نمی‌دانند لذا به کلاسها و جلساتی که تحت عنوان تربیت مداح برگزار می‌شود ، خیلی اعتقاد ندارند. اما در عین حال می‌گویند که بی تأثیر هم نیست ولی معتقدند مداحی مثل بذری است که باید بی بی حضرت زهرا آنرا کاشته باشد اگر آن بذر باشد می‌شود کمی زینتش داد و ... اما چون اصل این کار خاص ما نیست یعنی زمینی نیست گمان نمی‌کند بشود با راه‌های زمینی آموخت. نوع مداحی آقای خلج را جوانان و ... می‌پسندند آقای خلج در جواب می‌گوید. این فقط عنایت اهلبیت (ع) است و بس برای نسل جدید؟ یک سری نواهای ابداعی یا نواهای اقتباسی را که نواست با سبکهای اصیل سنتی و ردیفهای آوازی ، تا حد توان خود تلفیق کرده و شاید همین امر باعث جذابیت کار او شده باشد. البته درست تلفیق کردنش هم خیلی مهم است. ممکن است خیلی‌ها این کار را خواسته باشند بکنند ولی کمتر دیده که اینکار صحیح انجام شود... آقای خلج دلیل اینکه حتی در جشنها روضه می‌خوانند را این گونه بیان می‌کند او بسیار مفید است که در مجالس حتماً اشک ریخته شود – حتی در جشن‌ها – این تقید را دارد چرا که متأسفانه می‌بیند که جشن‌ها دارد به سمتی می‌رود که امثال او دوست ندارند او مقید است در مجالس باید وزنی ایجاد شود ، مقید است که حتماً ذکر مصیبتی ، حداقل اشاره باشد. این اشک خیلی قدرت دارد ، با خودش نور می‌آورد ؛ معنویت می‌آورد ؛ با خودش وزن می آورد ؛ خیلی کارها انجام می‌دهد

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

حبیب چایچیان، متخلّص به «حسان» (مدّاح اهل بیت)، فرزند محمد حسین، در سال ۱۳۰۲ ه..ش در تبریز چشم به جهان گشود، شش ساله بود که همراه خانواده‏اش به تهران مهاجرت کرد. چایچیان تحصیلات خود را در تهران در مدرسه‏ ایران و آلمان به پایان رسانید، از آن پس به استخدام بانک ملى درآمد و پس از سالها خدمت، سرانجام بازنشسته شد. آثارى که تاکنون از حسان به چاپ رسید به شرح زیر است: «گلهاى پرپر»، «خزان گلریز»، «باغستان عشق»، «سایه‏هاى غم»، «اى اشک‏ها بریزید» (جلد اوّل دیوان اشعار)، «خلوتگاه راز» (جلد دوم دیوان اشعار)، «زینب بانوى قهرمان کربلا» (ترجمه)، «بنال اى نى»، «اللّه‏ اکبر»، «نداى برتر»، «فاطمه‏الزّهرا» (تقریرات علاّمه امینى)، چهل حدیث جالب از على بن ابیطالب(ع)، و جلد سوم دیوان اشعار که قریبا چاپ می‌شود. حسان داراى چهار فرزند است که هر چهار تن شاعرند و قریحه‏ شاعرى را از پدر به ارث برده‏اند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

نگاهی مختصر بر زندگی حاج منصور ارضی: جناب استاد « » به سال ۱۳۳۲ شمسی در تهران میلاد یافت. وی مداحی و ذکر برای اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را از سن پنج سالگی آغاز کرد و در مجالسی که در محله های قدیم تهران برگزار می شد شرکت می کرد. در سن نوجوانی به همراه عمویش (حاج حسن ارضی) در مراسم های مختلف به ویژه در مراسم دعای کمیل امام زاده قاسم ، و همچنین همه هفته در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) شرکت می نمود. همچنین مسجد جمکرانِ قم و ... به مراتب که از سن او می گذشت مجالس و برنامه های ایشان در مکانهای دیگر گسترده می شد. ایشان از آغاز انقلاب اسلامی ، عمدتاً با مداحی هدفمند و خط دار در زمینه ی انقلاب ، دفاع مقدس و ارزشهای اسلامی و ... به ایجاد انگیزه الهی در بین مردم و به ویژه جوانان می پرداختند. شیوایی ، زیبایی و متانت بیان ایشان در مداحی نیاز به توضیح نیست ، زیرا کتاب و نوارهایی که از ایشان موجود است بیانگر آن می باشد. گرچه تلاش مستمر ، مدیریت ، تدبر ، نظم در برنامه ها و «به عشق» کارکردن ، از خصلت های خوب ایشان است ، اما برتر و ارزشمند تر از آنچه درباره ی او بیان شد و ارجمندتر از هنر وی می باشد همانا توجه به ارائه مطالب آموزنده و سبکهای متنوع و از همه بالاتر «سوز و نوای گرم مثال زدنی» ایشان است که وی را محبوب دلها کرده است.حاج منصور بصيرت جوانان را مهمتر از شور آنها مي‌داند لذا در بحبوحه روضه‌هايش ناگهان مسايل اجتماعي را مطرح مي‌كند. سال‌هاست كه شب‌هاي جمعه دعاي كميل او براي فرشتگان آسماني و ناسيان زميني آشناست.حاجي به شدت حضرت رقيه‌اي است و شايد امروز ديگر صدايش با ملاك و معيارهاي زميني چندان زيبا و گوش‌نواز نباشد ولي اين نفس جرحه جرحه شده اوست كه جوانان شيعه را در آسمان‌ها به گردش مي‌برد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : عراق   -   قرن : 14 منبع :

اسم اصلی نزار القطری ، نزار فضل الله روانی است ( يعني اسم پدرش فضل الله است ) و در تاریخ پنجم ژوئن 1971 در قطر به دنیا آمده. او به زبان های عربی ، فارسی ، انگلیسی و اردو تسلط کامل دارد. نزار قطری دارای سه فرزند است با نام های کوثر ، حسین و علی. نزار القطری مدتی مقیم لندن بوده است و در حال حاضر در کویت ساکن است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

مهدي سلحشور، متولد 1349 است؛ از 9 سالگي، درست يكسال پس از پيروزي انقلاب، در گروه سرود مسجد علي‌اكبر تهران شروع به خواندن كرد. اولين نغمه‌هايش براي شهدا بود. تك‌خوان يك گروه نوجوان چهل نفره، كه نيمي از آنها بعدها شهيد شدند. حاج مهدي در سال 69 به سمت طلبگي و سربازي امام زمان آمد، دوستان او مي‌دانند كه تقريباً خوب و حرفه‌اي مي‌خواند، او معتقد است بايد از تقليد شروع كرد، تا صدا كم‌كم شكل بگيرد. پراكنده گوش دادن به شكل‌گيري صدا لطمه مي‌زند. بايد هم‌خواني صدا در تقليد رعايت شود. مقام‌ها و اوج و فرودها، تحريرها و كشيدگي‌ها از موارد تقليد است، در محتوا هم شيوه‌اي ارايه‌ي شعر و پرورش آن به سبك مجلس‌داري و آداب و فنون را بايد آموخت. او درباره‌ي ذوق «سبك‌سازي» و مداحي‌اش مي‌گويد: اعتقادم اين است كه مداحي ذوق صرف است مثل شعر گفتن؛ به قول معروف، بايد در خون شخص باشد و خميرمايه‌اش اكتسابي نيست؛ بلكه مي‌توان به مرور زمان رشدش داد. يادم هست هنگامي كه آيت‌ا... صدوقي شهيد شد، به يزد رفتيم؛ شعري را خواندم كه هنوز سبكش يادم هست، سبك آن را خودم ساختم؛ آن موقع 12 سال داشتم. اي شهيدان سر برآريد از تراب روي زيبا را نمي‌زيبد به حجاب هان به پا خيزيد وقت خواب نيست زير گِل منزلگه مهتاب نيست

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : عراق   -   قرن : 14 منبع :

همه او را میشناسند. حتی ایرانیان كه زبانشان فارسی است. چند سالی است كه نوحه هایش از صدا و سیمای كشورمان هم پخش میشود و در تمام نوار فروشیها نوارش و در همه سایتها و وبلاگهای دینی فایلی صوتی از او یافت میشود. اسم كاملش باسم اسماعیل محمد علی است و كنیهاش ابومحمد. با اینكه سالهاست در ایران بوده و نوحهخوانی را از همین جا آغاز كرده، اما تنها سه سال است كه در میان مردم ایران شناخته شده است. محرم سه سال پيش صدا و سيماي جمهوري اسلامى، نوحهای عربی با لهجه محلی عراقی را بارها و بارها پخش كرد. مداح، لهجه زیبایی داشت و محبوب شد. بعد از آن اندك اندك ملا باسم كربلایی شناخته شد و يكي دو تا از آلبومهاي نوحهخواني او در برخي مراكز فروش محصولات مذهبي يافت شد. این مداح چهل ساله متولد كربلاست و سالها قبل مثل بسیاری از شیعیان عراقی مجبور شد به ایران مهاجرت كند. كار مداحی را 23 سال پیش در اصفهان و از حسینیه كربلاییها آغاز كرده، سپس به قم رفته و برای عراقیهای مقیم قم در حسینیه زینبیه نوحه خوانده است. اكنون مدتی است كه در كویت ساكن است و نوارهای نوحه خوانیاش را در استودیوهای لبنان و كویت ضبط میكند. محرم امسال او در كربلا كولاك كرد و برخلاف ایران در مناطق شیعه نشین سایر كشورهای عربی بسیار مشهور شد. حتی بسیاری از كشورها از او دعوت كردند. عراقیها كه در زمان حكومت صدام جرأت عزاداری نداشتند، اكنون سالها ممنوعیت مراسم عزاداری و نوحهخوانی را جبران میكنند و شنیدن نوحه كار هر روزشان شده است. در زمان صدام حمل نوار نوحه، دستكم شش ماه زندان داشت، چه رسد به برگزاري مراسم عزادارى، ولی حالا سوار هر اتومبیلی كه در عراق میشوید، نوار نوحه میگذارند. ملا باسم كربلایی كه سبك تازهاي در نوحه خواني داشته، در كنار علاقهمندان بسیارش، منتقدانی هم دارد كه هم از سبك نوحهخوانی او انتقاد كردهاند و هم از مضمون برخی نوحههای او. مثلاً یكی از انتقادها به نوحهای بود كه ملا باسم در رثای محمد الدوره، كودك فلسطینی خواند كه توسط نظامیان صهیونیستی كشته شد. بسیاری بر او خرده گرفتند كه باید نوحهخوانی به یاد اهل بیت پیامبر و معصومین باشد و نباید در رثای یك نوجوان غیرعراقی و سنی چنین كاری كرد. ملا باسم برای اهل بیت(ع) میخواند و مظلومیت امام حسین(ع) و اهل بیتش را بر زبان میآورد. هم صدا و هم اشعار نوحههای ملا باسم قابل تأمل و تفكر هستند و در چند سال اخیر توجه شیعیان تمام دنیا را به خود جلب كرده است. برای شنیدن صدای این مداح اهل بیت افزون بر لوحهای فشرده صوتی و تصویری كه از او در فروشگاههای صوتی و تصویری وجود دارد، با جستجو جوی كوتاهی در اینترنت میتوانید بیشتر فایلهای صوتی مداحیهای این مداح را پیدا كنید.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

بیوگرافی:محمود عباس کریمی فرزندنقی که در سال 1347 در یکی از محله های مذهبی تهران به دنیا آمد.شغل ایشان آزاد ومرتبط با فعالیت های صنعتی می باشد.ایشان درسال1370 ازدواج نمود واکنون دارای دو فرزند می باشدیک پسر و یک دختر. . پدر ایشان درسال1361 درعملیات فتح المبین دردشت عباس مفقودالاثر شدند وبرادر ایشان ابولفضل کریمی نیز در کربلای 5 شلمچه در سال1365 به درجه شهادت نائل شد ایشان سه برادر به نامهای احمد،محمد وحسین دارد. ایشان بعد از رفتن پدرشان به جبهه درکناردرس کارهم می کرددند وهم مداحی. کار در کارهایی همچون نجاری وبنایی و... تحصیلات ایشان دانشجوی مدیریت صنعتی در دانشگاه علامه طباطبائی بوده وتعداد74 واحد درسی نیز گذرانده است اما از آنجاییکه حضور در جبهه فرهنگی رامقدم تر می دانسته به سراغ مطالعات مرتبط با بحث های فرهنگی وبه ویژه مداحی رفت و در این زمینه به کسب معارف اسلامی پرداخت. ایشان اهل ورزش نیز بوده چننانکه دارای کمربند مشکی دان دو دررشته جودو می باشد ودر رشته شین ذن کاراته نیز کمربند سیاه، دان پنج داشته و به شنا خیلی علاقه دارد. اولین بار مداحی را در سن خردسالی روی پای مرحوم کافی شروع نمود و از چهار سال پیش در جلسات هفتگی ماه رمضان هیات رزمندگان شمیرانات شرکت نموده و تا امروز همکاری می کند گفتنی است دکتر محمود احمدی نژاد((رئیس جمهور دوره نهم و دهم)) تا به امروز چندین دفعه در هیئت رایة العباس واقع در تهران-شمیران-امام زاده علی اکبر چیذر شرکت کرده است

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

سعید حدادیان همه او را مداح موفق اهل بيت (ع) مي شناسند که صداي گرم و دلنشين اش هر اهل دلي را خيلي زود مهمان سفره ي اشک ميکند . مداحي بزرگترين افتخار براي حاج سعيد حداديان که مسئول دفتر ادبيات و هنر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه تهران است ، محسوب مي شود . او قرآن را با صوتي زيبا مي خواند و وجودش با کلام خدا انس و الفتي شيرين دارد . در ميان هنرهاي فراواني که در وجود ايشان يافت مي شود مي توان به " شاعر " بودن ايشان اشاره کرد . حاج سعيد حداديان شاعر توانايي است که شعر را خوب مي شناسد و خوب مي سرايد . خواندن اشعاري از ايشان لطف ديگري دارد

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

بیوگرافی حاج عبدالرضا هلالی هیئت الرضا میدان امام حسین خ دماوند قاسم آباد حسینه صباقچی متولد 1360 , اصالتا خرمشهری است و بزرگ شده تهران است ,متاهل و دارای دو کودک , دیپلمه نقشه کشی ساختمان و دانشجوی انصرافی حقوق قضایی , در حال حاضر در تهران پارس سکونت میکند.در سن, 12 13 سالگی در هیئت الرضا قاری قرآن بود و در همان سنین با شرکت در مجالس حاج منصور ارضی تقریبا آداب مداحی را آموخت , تا قبل از سال 1379 تنها اهالی منطقه محله مجیدیه او را به عنوان مداحی جوان میشناختند , اما از سال 1382 با برپایی هیئت الرضا در مسجد جامع ابوذر نام او نیز به عنوان مداحان سرشناس اضافه شد , از سال 1383 هیئت الرضا به حسینیه قهرودی ها نقل مکان کرد و شاید بتوان گفت بهترین و مساعدترین شرایط برای هیئت فراهم شده بود چرا که بعد از محرم 84 دشمنی ها علیه اهل بیت علیهم السلام خیلی جدی آغاز شد , تا آنجا که چندین بار هلالی را در خیابان و حتی یکبار در حسینیه . . . جلوی چشم خلق الله به باد کتک گرفتند , و یا از بدترین نامروتی ها و دشمنیها می توان به پخش کردن فیلم خصوصی عبدالرضا هلالی در بین عموم اشاره کرد , که او به خاطر شرایط روحی بدی که داشت هیئت را برای مدتی تعطیل کرد اما از آنجا که همه چیز به ضرر او تمام می شد و نیز با اصرار و نامه های برخی مراجع تقلید برای ادامه مجدد کار , او بار دیگر با استمداد از اهل بیت علیهم السلام با برگزاری رمضان 1385 در حسینیه شهدای صباغچی فراغت خود از این جامعه نا آگاه را ثابت کرد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

سعید سلطانی‌فر که متولد سال 1341 بود و سابقه بازی در تیم های شاهین، دارایی و مدتی هم تیم فوتبال پرسپولیس را در کارنامه اش داشت، روز سه شنبه در بیمارستان تن تن مالزی به دیار باقی شتافت. این پیشکسوت فوتبال که سابقه حضور در جبهه های جنگ تحمیلی را هم داشت به علت عوارض ناشی از شیمایی سالها تحت مداوا بود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

ابراهیم ذهبی متولد سال 1301 در مشهد است و کار عکاسی را ازسال1316 آغاز کرد.اما قبل از اینکه سیاح در سال 1353 مغازه ای را دور فلکه حضرت تاسیس کند ، در سال 1328 با مرحوم محسن رزاقی «فتو رکلام» را جنب فتو نصرت درخیابان خسروی تاسیس کرد. وی همچنین عکاس و خبرنگار روزنامه خراسان بود. او علاوه بر نیم نگاهی به عکاسی طبیعت، از مروجان اصلی عکاسی زیارتی در مشهد (و ایران) است، به گونه ای که بسیاری از عکاسانی که امروزه در پارک ها و مکان های تاریخی مشهد مشغول به عکاسی اند از شاگردان ابراهیم ذهبی به شمار می روند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

تیرافکن در ۳ ژوئیه ۱۹۶۵ برابر با ۱۳۴۴ خورشیدی از والدینی ایرانی در شهر کربلا در کشور عراق متولد شد وی در سال ۱۳۶۹ در رشته عکاسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده بود. پس از تحمل یک دوره بیماری سرطان سرانجام در نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ برابر با ۹ مه ۲۰۱۳ در سن۴۷ سالگی در شهر تورنتو در کشور کانادا درگذشت.پیکر او پس از انتقال به ایران در جوار حرم عبدالعظیم حسنی در شهرری به خاک سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

درسال۱۳۲۱ دراردبیل متولد گردید. سپس به همراه خانواده خویش به تهران مهاجرت نمودند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

نام: محمدرضا نام خانوادگی:          بهشتی منفرد تاریخ تولد:              21 / 05 / 1343 بیوگرافی :               متولد شهر قم شروع به کار عکاسی از سال 1365 سوابق اجرایی و هنری :        • از اعضای هیئت های موسس و امنای انجمن عکاسان قم • برپایی 3 دوره نمایشگاه انفرادی: مجموعه آثار ، قم-1373 مجموعه عکس، تهران، خانه عکاسان -1374 مجموعه آثار عکاسی، تهران، فرهنگسرای هنر-1385 همکاری در تهیه عکس های کویر و دریاچه نمک قم، مورد استفاده در کتاب "رویای کویر"

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

جاسم غضبانپور متولد 1342خرمشهر است. او تحصیلات ابتدایی را تا دوره متوسطه در خرمشهر گذرانده است و مدرک کارشناسی عکاسی از دانشگاه هنر دارد. جاسم غضبانپور که در روستایی در میان خرمشهر و شلمچه به دنیا آمده، عکاسی را آن‌طور که خودش می‌گوید به صورت تجربی و در کارگاهی کوچک در خرمشهر آغاز کرده است. با آغاز جنگ او یکی از عکاسانی شد که بیشترین عکس‌ها را از این دوران به ثبت رسانید. پایان جنگ آغاز کار او بود تا او با عکاسی از آزادگان که رقم آن به بیش از 6 هزار فریم می‌رسد، رکوردی در این زمینه برای خود به ثبت برساند. از این عکاس با عنوان "عکاس معماری" نیز یاد می‌شود. از سال 65 تا امروز به صورت متمرکز و یا جسته‌گریخته عکاسی باغ‌های ایرانی را در کنار کارهای دیگرش پیگیری کرده است. خودش در این‌باره گفته است:" کارهای متفاوتی در حوزه‌ عکاسی معماری انجام داده‌ام. اولین کارم با عنوان "خانه ایرانی" انجام شد و بعد از آن هم به "معماری دوره جدید، کالبد قدیم" پرداختم تا با عکس‌هایم پیشنهاد تغییر کاربری برخی از مکان‌های تاریخی را ارائه دهم". او که از تمام باغ‌های ایرانی شناخته شده در ایران عکاسی کرده است، می‌گوید:"عکاسی از باغ‌های ایرانی برای من هنوز هم ادامه دارد. اگر امروز هم باغی را به من معرفی کنند روی آن کار خواهم کرد، زیرا هنوز خیلی از این باغ‌های ایرانی معرفی و شناسایی نشده‌اند". غضبانپور در تالیف چندین مجموعه کتاب آثار عکاسی شرکت داشته است که برخی از آنها عبارتند از: کتاب گزارش تصویری حلبچه، مجموعه کتاب‌های جنگ تحمیلی (شش جلدی)، کتاب صنعت نفت ایران، کتاب همه با هم (گزارش تصویری از فعالیت‌های جهاد سازندگی)، کتاب دایرة المعارف گیلان، کتاب ایران، آب، نیرو، طبیعت، کتاب 20 سال عکاسی فیلم در ایران، کتاب نمایشگاه عکس عکاسان ایران در فرانسه (انقلاب عکاسی)، کتاب زندگی و آثار صنیع الملک، کتاب طوفان صحرا، جنگ در خلیج فارس، بم، از نوروز تا نوروز.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

کاوه گلستان در 17 تیر 1329 در آبادان متولد شد. گلستان عکاس ویژه مجله تایمز بود. مدتی با آژانس خبری آسوشیتدپرس کار کرد، سپس به شبکه خبری بی‌بی‌سی پیوست و در تهران به کار مشغول شد. سال 70 دوربین فیلمبرداری به‌دست گرفت و تصویربردار شد. همان سال مستندی 22 دقیقه‌‌ای و سفارشی را با عنوان "ثبت حقیقت"، در لندن برای کانال 4 انگلیس مونتاژ کرد. او در این مستند، پای صحبت چند روزنامه‌نگار ایرانی زمان انقلاب نشست. پس از دو سال بار دیگر به ایران آمد و ماندگار شد. دعوت به تدریس در دانشگاه‌ آزاد را پذیرفت و سال‌ها تجربه‌هایش را به نسل علاقمند جوان منتقل کرد. چاپ عکس‌های گلستان از رویدادهای انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق در بسیاری از مطبوعات معتبر کشورهای غربی، نامش را در میان خبرنگاران عکاس بین‌المللی، به نامی آشنا تبدیل کرد و جوایزی را نصیب او ساخت. همچنین عکس‌های مربوط به دو جنگ خلیج فارس، حمله شیمیایی صدام به حلبچه، عکس‌هایی از ورود امام‌خمینی(ره) به ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ از آثار منحصر به فرد این هنرمند عکاس به شمار می‌آیند. گلستان در ۱۳ فروردین ۱۳۸۲ هنگام انجام مأموریت تصویربرداری برای شبکه خبری بی‌بی‌سی در خط مقدم جنگ، در شهر مرزی کفری، در ۱۳۰ کیلومتری کرکوک عراق ـ که تحت کنترل اتحاد میهنی کردستان بود ـ بر اثر انفجار مین کشته شد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

نادر داوودی متولد 1341 است. او فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی است و بیشترین فعالیتش در حوزه عکاسی مطبوعات بوده است. داوودی به صورت مستقل عکاسی می‌کند و گهگاه عکسهایش را برای استفاده در اختیار رسانه‌های جمعی قرار می‌دهد. از سال 1371 تا 1381 ناشر نشریه تماشاگران بوده است و بیشتر وقتش را بر فیلمسازی مستند و کار روی پروژه‌های عکاسی متمرکز کرده ‌است. نادر داوودی همچنین بیش از ده سال مدیر مسئول مجله "تماشاگران" بوده و بیشتر از هشت سال با خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران همکاری داشته است. او همچنین با بانک جهانی عکس همکاری داشته است و یکی از بنیانگذاران انجمن عکاسان مطبوعات است. داوودی کارشناسی رشته باستان‌شناسی را نیز دارد. او بر روی پروژه‌هایی همچون "تئاتر معاصر ایران" ،" زنان معاصر ایران"، "تغییرات جوانان ایران" و ... کار کرده است. همچنین از سال 1996 مشغول ساخت فیلم‌های مستند است. او عضو انجمن مستندسازان ایران بوده و تاکنون مستند‌های مختلفی درباره تاریخ ایران و مسایل اجتماعی ساخته است. نخستین تجربه فیلمسازی او در زمینه کارگردانی یک مجموعه مستند ده قسمتی درباره تاریخ ایران قبل از اسلام در سال ۱۳۷۵ است و از جمله دیگر مستند های نادر داوودی، مستند "سیزده و نیم"،"رضا گمشده در زمان"،" کندلوس"، "سفرنامه قرن سیزدهم " و مستند"سرخ، سفید و سبز" است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : آمریکا   -   قرن : 14 منبع :

انسل آدامز (به انگلیسی: Ansel Easton Adams) ‏ (۱۹۰۲ - ۱۹۸۴) عکاس آمریکایی است. شهرت وی بیش تر به دلیل عکس های او از طبیعت و چشم اندازهای غرب آمریکا است. زندگی انسل آدامز ۲۰ فوریه ۱۹۰۲ در سانفرانسیسکو به دنیا آمد. پدرش تاجری بود به نام چارلز هیچکاک آدامز. ۱۲ ساله بود که پدر و مادرش به استعداد او در موسیقی پی‌بردند و مشغول یادگیری پیانو شد. در سال 1916 به عکاسی علاقه مند شد. اولین گزارش تصویری‌اش را در ۲۰ سالگی به چاپ رساند. اما هنوز آن قدر شیفته عکاسی نبود که پیانو را رها کند، تا آن جا که در ۲۳ سالگی هنوز تصمیم داشت یک پیانیست شود. ۵ سال بعد که با عکاس برجسته آمریکایی پل استراند ملاقات کرد، مصمم شد عکاس شود. از آن به بعد نمایشگاه‌های زیادی برگزار کرد و مجموعه‌ها و گزارش‌های تصویری متنوعی از آمریکا به چاپ رساند. چاپ کتاب مقدمه‌ای بر عکاسی، تأسیس بخش عکاسی موزه هنرهای مدرن نیویورک و برگزاری نمایشگاه انفرادی مکان آمریکایی، از فصل‌های کارنامه عکاسی او هستند. انسل آدامز ۲۲ آوریل ۱۹۸۴ در سن ۸۲ سالگی بدلیل نارسایی قلبی که در اثر سرطان وخامت یافته بود درگذشت. آنسل آدامز پدید آورنده ی شکوهمند ترین عکسهای مناظر آمریکا است. مشهورترین این عکس ها احتمالا تصویری است که برآمدن ماه بر فراز روستایی در نیومکزیکو رو نمایش می دهد. عکاسان دیگر آمریکایی نیز که ازمنزلت هنری بسیار بالایی برخوردار بودند ، بر روی همین موضوع کار می کردند با این همه ، تصاویر آدامز ویژگی های خاص خود را داشت. او همواره در جست و جوی عظمت بود و شکل هایی را می یافت که مفهوم گستردگی را به بهترین وجه نمایان می ساختند. او غالبا برای آن که به این گستردگی برجستگی بخشد، اجزای کوچک اما گویایی را در زمینه های نزدیک تصویر وارد می ساخت ، مثلا اسبی را که نزدیک درختی در زیر هاله ی نور خورشید در حال چریدن بود ، در پایین رشته کوهی پر چین و شکن قرار می داد و یا خانه های ظریف روستای ارناندس را در چارچوب منظره ای عظیم هویدا می ساخت. آدامز با تصور ویژه ای که از مفهوم تعادل داشت ، کار می کرد . آمریکای او سرزمینی پهناور بود که از ضایعات دنیای نو مصون مانده بود و با این همه ، چندان هم وحشی به نظر نمی رسید . او مناطقی را می یافت و می نمایاند که در آنها، خشونت صخره ها و برف ها را لطافت آب های ساکن و سبزه ها تلطیف کرده بود... عکسهای آدامز دارای وضوح زیادی هستند و ریزترین جزئیات را نمایان می سازند. او این ویژگی را "شیوه واضح و مستقیم عکاسی " می نامید و اظهار می داشت که مفهومی بسیار عمیق تر از دقت ساده فنی در آن نهفته است. در اواخر سالهای 1920 برخی از هنرمندان می اندیشیدند که عکاسی به طرز نامناسبی مورد استفاده قرار می گیرد و عکاسی پیرو سبک "نگاره نمایی" – یعنی عکاسی که در آن از اسلوب نقاشی و حکاکی تقلید می شود – خیانتی به قابلیت های این وسیله ی بیانی محسوب می گردد که قادر است طبیعت را با امانت و به صورتی حقیقی بنمایاند. و آدامز در 1910 آخرین عکسهای خود را به شیوه نگاره نمایی گرفت و از از آثار خود تا سال 1930 با آنکه برای او موفقیتی بزرگ را به ارمغان آورده بودند ، رضایتی نداشت . در 1931 آدامز تصمیم گرفت همه چیز را از نو آغاز کند و به اصالت بی پیرایه عکس های چاپ شده بر روی کاغذ براق اعتماد کند و استفاده از کاغذهای بافت دار عکاسی را کنار بگذارد . از آن پس ، به تعبیر خود ، آگاهی دقیقی زا "زیبایی پایدار چیزهایی که وجود دارد" پیدا کرد و تلقی خود را دیگر تغییر نداد. در 1932 در ایجاد گروه معروف F.64 مشارکت کرد. نام این گروه برگرفته از کوچک ترین دیافراگم قابل استفاده در دوربین های قطع بزرگ بود که تصویری با وضوع بسیار زیاد پدید می آورد. این گروه متشکل از یازده عکاس بود و تنها یک نمایشگاه گروهی برگزار کردند و فعالیت غیر رسمی آنها تا سال 1935 ادامه پیدا کرد. هنگامی که به کارنامه هنری آدامز نظر می افکنیم ، آنچه قطعی می نماید این است که زیبایی های طبیعی سرزمین آمریکا ، ستایشگر خود را در وجود او طلبیده و یافته است . البته آدامز در 1930 ، هنوز در سبک و انتخاب موضوع های خود به قطعیت نرسیده بود . در واقع هنرمندان آمریکایی آن دوران تمامی توجه خود را به مردم و جامعه آمریکا معطوف می ساختند و برای آگاهی از وضع مردم و ارتقای زندگی اجتماعی کار می کردند؛ در نتیجه، تنها اقلیتی از عکاسان به عکاسی نابی که آدامز اجرا گر آن بود و آلفرد استیگلیتز سالخورده در کالیفرنیا و نیویورک از آن دفاع می کرد، روی آوردند. تا حدودی به مدد کارهای آدامز بود که سنت عکاسی ناب منظره در آمریکا دوام یافت و در سال های 1950 قوت گرفت . در میان عکاسان آمریکایی پس از استیگلیتز احتمالا آدامز بیشترین تاثیر را به عنوان سخنران ، متخصص و هنرمند عکاسی از خود بر جای گذاشت و عکاسی منظره را درکانون عکاسی آمریکا قرار داد ، آنچه تا به امروز نیز کما بیش در همان جایگاه باقی مانده است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

علیرضا کریمی صارمی در سال 1342 ملایر استان همدان متولد شده است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد عکاسی از دانشگاه هنرهای زیبای کالیفرنیای آمریکا است. مدیر گروه عکاسی دانشکده خبر و تدریس برخی دروس تخصصی عکاسی نیز در این دانشکده از جمله فعالیت‌های او هستند. وی که بنیانگذار و رئیس آژانس عکس ایران است، تاکنون در تعداد بسیاری نمایشگاه عکس به صورت انفرادی شرکت داشته است. همچنین او عکس‌هایش را در بلاروس و سوریه به نمایش گذاشته و در کشورهایی هم چون انگلستان چین و فرانسه نیز در نمایشگاه‌هایی شرکت کرده است. کریمی صارمی به عکاسی مستند و طبیعت نیز اشتغال دارد. 11سال مدیریت جشنواره های سینمای جوان، دبیر چندین دوره جشنواره عکس از جمله جشنواره عکس امام رضا(ع)، جشنواره عکس فرهنگ ایران زمین، نمایشگاه عکس بام شکسته بم، نمایشگاه بزرگ عکس لشکریان محمد رسول الله، نمایشگاه بزرگ عکس امام آفتاب، نخستین یادواره عکس امام حسین(ع)، سه دوره جشنواره عکس مفاهیم قرآن درفرهنگ ایران و ...، دبیر بخش عکس اولین جشنواره بین‌المللی هنرهای تجسمی فجر/1387 ، مدیرهنری نمایشگاه ایران درپنجاه وسومین بی‌ینال جهانی ونیز- ایتالیا ، داوری بیش از 80 جشنواره و مسابقات عکاسی، مؤلف مقالات متعدد در زمینه عکاسی، عکاس برگزیده ایرانی دربخش فرهنگ مسابقه جهانی، عضو شورای سیاستگذاری یازدهمین دوسالانه ملی عکس ایران از دیگر موارد ثبت شده در کارنامه هنری این عکاس به شمار می‌روند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

کیوان سپهر، روزنامه‌نگار،گرافیست، ویراستار و مدیر انتشارات پرواز ششم تیرماه 1318 در شهر شیراز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان را در همان شهر به پایان رساند و سپس در دانشکده روزنامه‌نگاری به ریاست دکتر کاظم معتمدنژاد در رشته‌ روزنامه‌نگاری، گرافیگ و علوم ارتباطات پذیرفته‌شد. از سال‌های انتهایی دهه 40 وارد کار روزنامه‌نگاری شد و در نشریاتی چون نگین، تماشا و سپس در روزهای اوج انقلاب در روزنامه‌ کیهان به روزنامه‌نگاری پرداخت. شهرت عمده سپهر در گرفتن مصاحبه‌های جاندار است که معروفترین آنها مصاحبه او با ژاک‌تاتی ، کارگردان و بازیگر شهیر فرانسوی است. پس از انقلاب او همکاری‌ اش را با نشریاتی چون سروش،نگاه نو، کتاب هفته و برخی جراید دیگر ادامه داد و همزمان در سمت مشاور فرهنگی پژوهشگاه علوم انسانی به کار فرهنگی مشغول شد. راه اندازی انتشارات پرواز و انتشار دو کتاب از نوشته‌های خود با عنوان‌های «یاد و تجلیل» و« لوح احترام» از جمله کارهای سپهر به شمار می‌رود. سپهر با تاسیس انتشارات «پرواز» به فعالیت‌های خود در زمینه تولید کتاب وسعت بخشید و موفق به کسب عنوان ناشر برگزیده در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران شد. عمده فعالیت‌های کیوان سپهر پس از انقلاب به مدیریت هنری برخی از نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های ملی و بین‌المللی فرهنگی اختصاص دارد. اهالی کتاب و علاقمندان کتابخوانی هنوز هم پوستر معروف «بسم الله الرحمن الرحیم» را که در نخستین دوره نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم در سال 1372 با استفاده خلاقانه از تکنیک طلاکوب توسط کیوان سپهر منتشر شد به یاد دارند. همچنین پوستر نخستین دوره هفته کتاب و برخی دیگر از مراسم و مناسبت‌های ملی مرتبط با کتاب نظیر نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و کتاب سال جمهوری اسلامی ایران توسط وی و با نام مستعار سهراب پارسی طراحی و منتشر می‌شد. کیوان سپهر همواره و به ویژه طی دو دهه پایانی عمر خویش به خدمتگذاری به اهالی فرهنگ و هنر کشور مشغول بود و به این مهم نیز افتخار می‌کرد. دکتر بهاء الدین خرمشاهی ، او را خادم خادمان فرهنگ لقب داد که شایسته چنین نامی بود بسیاری از بزرگان فرهنگ و ادب و تاریخ و حقوق از او و کارهایش در همیاری اهالی فرهنگ خاطره‌ها در ذهن دارند. کیوان سپهر تجربه‌های خوبی در گرافیگ داشت و برخی از کارهای گرافیک نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و هفته کتاب را او طراحی کرده که با نام سهراب پارسی نقش خورده است. در دوره مدیریت عطاء‌الله مهاجرانی و احمد مسجد‌جامعی، از جمله مشاوران جدی و پی‌گیر و مورد اعتماد در بسیاری از امور فرهنگی و هنری بود. دبیری همایش پیوند‌های فرهنگی ایران و غرب آسیا از دیگر فعالیت‌های سپهر به شمار می‌رود. او در سال‌های بعد از انقلاب به فکر راه اندازی انجمن ویراستاران ایران افتاد و توانست جمعی از شاخص‌ترین ویراستاران ایران را در مرکز نشر دانشگاهی گرد آورد و حتی خود مدیریت اجرایی و دبیری این تشکل را به عهده بگیرد،اما این تشکل پا نگرفت و در نهایت در همان روزهای اولیه فعالیت متوقف شد و استمرار پیدا نکرد. سپهر از دو سال قبل به یک بیماری نادر دچار شد، نکته‌ای که کامران فانی، از دوستان و یاران همیشگی او، به او گفت که تو آدم منحصر به فردی هستی و بنابر این بیماری منحصر به فردی گرفتی. بیماری که نامش«آرتروز رگ‌های شقیقه» است و به گفته خود سپهر از هر 50 میلیون نفر یک تن به چنین بیماری دچار می‌شود. او اما به همراه همسرش که همدم تمامی سال‌های دور و نزدیکش بود، با روحیه‌ای مثالزدنی به مقابله با این بیماری پرداخت. تا اینکه در نهایت از دی ماه سال 88 بیماری او را از پای انداخت و در بیمارستان دی بستری کرد. کیوان سپهر روز صبح روز 17 فروردین سال 1389 به دلیل عفونت ریه و نارسایی کلیه در بیمارستان مسیح دانشوری دارآباد دار فانی را وداع گفت.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

نام : حسن نام خانوادگی: رجبی نژاد مقدم پاپکیاده تاریخ تولد: 26 / 03 / 1350 متولد شهرستان لنگرود ... تحصیلات: - فارغ التحصیل كارشناسی ارشد عكاسی از دانشگاه هنر تهران 1382. - فارغ التحصیل كارشناسی عكاسی از دانشكدة هنرهای زیبا دانشگاه تهران سال 1379. - فارغ التحصیل كاردانی باستان شناسی از دانشكدة هنر دانشگاه سیستان و بلوچستان سال 1375 سوابق اجرایی و هنری : • – نمایشگاه انفرادی : - گالری هفت ثمر با نام – راب های کمونیست – تهران آبان ماه 1386 - نگا خانه لاله با نام - كَرنی زنان (مجموعه انسان ایرانی5 ) - تهران بهمن ماه 1384. - گالری هفت ثمر با نام – چمخاله دریا كنار (مجموعه انسان ایرانی4 ) - تهران آذر ماه 1383. - گالری خانة هنرمندان ایران با نام – ایران ، ایتالیا، فرانسه (مجموعه انسان ایرانی3 و انسان خارجی 1 ) تهران- مرداد ماه 1383. - گالری طراحان آزاد با نام- مال فروشان (مجموعه انسان ایرانی2 ) – تهران دی ماه 1382 - گالری برگ با نام - نگاهی به گرمابه های سنتی (مجموعه انسان ایرانی1 ) تهران - بهمن ماه 1381 • - نمایشگاه گروهی : - مرکز فرهنگی کاندیانی – ونیز –ایتالیا - با عنوان مردم ، جاده ها و مناظر ایران – 6 شهریور الی 22 مهر 1386 - نمایشگاه گروهی با عنوان - هنر و امنیت – معاونت اجتماعی نیروی انتظامی - تهران 24 الی 30 مهر ماه 1386 - نمایشگاه گروهی عكسهای دریایی ایران به مناسبت روز ملی خلیج فارس – تهران – موسسه فرهنگی و هنری صبا - اردیبهشت ماه 1386 - خانه عكاسان ایران با نام - 72 عكس از 72 عكاس عاشورایی – تهران بهمن ماه 1385 - نمایشگاه گروهی در بخش 10 دوره در یك نگاه – دهمین نمایشگاه دو سالانه عكس ایران موسسه فرهنگی و هنری صبا تهران آبان ماه 1385. - خانه عكاسان ایران - به مناسبت دوازدهمین سالگرد خانه عكاسان ایران – تهران آذر و دی ماه 1385 - هشتمین نمایشگاه گروهی با نام - سومین نمایشگاه عكسهای دریایی ایران – تهران آذرماه 1385. - نگار خانه لاله - با نام – چهارمین نمایشگاه عكاسان گروه بیست ( نوروز) – تهران- اردیبهشت ماه 1385. - گالری طراحان آزاد با نام- سومین نمایشگاه عكاسان گروه بیست – آذر ماه 1384. - گالری طراحان آزاد با نام – دومین نمایشگاه عكاسان گروه بیست – بهمن ماه 1383 . - نگارخانه لاله با نام – اولین نمایشگاه عكاسان گروه بیست – بهمن ماه 1383. - گالری خانة هنرمندان ایران با نام- گفتگوی تمدنها - مهر ماه 1383. - نگارخانة خیال با نام - نهمین دو سالانة عكس تهران - تیر و مرداد ماه 1383. – گالری خانة هنرمندان ایران با نام – اولین نمایشگاه عكس عكاسان مطبوعات ایران-شهریور ماه 1381. - دانشگاه تهران – نمایشگاه عكس با عنوان – دانشگاه ، جامعه و فرهنگ اسلامی - آذر ماه 1378 • - تدریس در دانشگاهها : - عضو هیات علمی دانشگاه هنر اصفهان -1387 تاكنون - مدیریت گروه عكاسی دانشگاه هنر اصفهان – تیر ماه 1388 تاكنون - تدریس عكاسی در دانشگاه هنر تهران از سال 1383 تا 13887 - تدریس عكاسی در دانشگاه هنر اصفهان - از بهمن ماه 1385 تاکنون - تدریس عكاسی در دانشگاه فردوسی مشهد دانشكده هنر نیشابور – از مهر ماه سال 1385 تا 1387 - تدریس عكاسی در دانشگاه گیلان- دانشكده معماری و هنر – از بهمن ماه1385 تا بهمن ماه 1387 - تدریس عكا سی در دانشگاه آزاداسلامی - دانشکده هنر و معماری تهران ازسال 1382 الی 1385 - تدریس عكاسی در خانة عكاسان ایران- تهران- به مدت سه ترم از سال 1383 - تدریس عكاسی در مركز فوق برنامه دانشگاه تهران از سال 1382 به مدت دو ترم تحصیلی - تدریس عكاسی در دانشگاه جامع علمی و كاربردی تهران مراكز شماره 14 – 25 و 12 به مدت یک ترم • - شركت در جشنواره ها ودریافت جوایز : - شرکت در اولین جشنواره هنر و امنیت – تهران – فرهنگسرای بهمن – 24 الی 30 مهر ماه 1386 - دریافت لوح تقدیر و تندیس جشنواره در سومین جشنواره عكسهای دریایی ایران سال 1385 - دریافت دیپلم ا فتخار- تندیس دوسالانه و پنج سكة بهار آزادی در نهمین دو سالانه عكس تهران برای ارائة مجموعة عكس با نام مال فروشان سال 1382. – دریافت لوح سپاس به مناسبت شركت در بخش 10 دوره در یك نگاه- ویژه مروری بر آثار منتخب 10 دوره دو سالانه های عكس ایران - - موسسه فرهنگی و هنری صبا – آبان ماه 1385 - شركت در دهمین نمایشگاه دو سالانه عكس ایران – تهران 1385 - شركت در سومین جشنواره عكس دریا ، كشتی ، دریانورد – تهران 1385 - شركت در دومین جشنواره عكس ورزشی ایران ، تهران 85-.1384 - شركت در اولین مسابقه عكس گفتگو – تهران سال 1383 - شركت در نخستین جشنواره عكس دریا، كشتی، دریانورد – تهران 1383 • - همكاری با سازمانها و موسسات : - عضو انجمن عكاسی كانادا ( CAPA ) سال 2005 و 2006 و 2007 میلادی - عضو پیوسته مؤسسه توسعه هنرهای تجسمی از سال 1384 تاكنون . - عضو و مؤسس گروه عكاسان بیست از سال 1383 تاكنون . - عضو انجمن صنفی عكاسان مطبوعات ایران از سال 1379 تاکنون . - همكاری با روزنامه های كثیر ا لانتشار و مجلات مختلف در زمینه عكاسی و ادیتور عكس از سال 1379 • انتشارات: - چاپ عکس در کتاب مردم، جاده ها و مناظر ایران. مرکز فرهنگی کاندیانی .چاپ ناردین گرافیک، ونیز، ایتالیا، 2007 . - چاپ عكس در كتاب - سومین جشنواره عكسهای دریایی ایران، ناشر روابط عمومی و امور بین الملل سازمان بنادر و كشتیرانی - تهران، 1385 - عكاسِ كتاب به یاد مرتضی ممیز - انتشارات، انجمن هنر مندان نقاش ایران. چاپ، موسسه فرهنگی و پژوهشی چاپ و نشر نظر - اسفند 1384. - چاپ عكس در كتاب عكس گفتگو، انتشارات مركز بین المللی گفتگوی تمدن ها، چاپ صنوبر چاپ اول 1383 - هم اكنون به صورت حق التدریس در دانشگاههای هنر به تدریس عکاسی مشغول می باشم و همچنین در زمینه عكاسی مستند – عكاسی هنری - تبلیغات و پرتره فعالیت دارم و مجموعه ای از سری عكسهای مستند با نام انسان ایرانی و انسان خارجی و همچنین عکسهایی از طبیعت و جانوران در طبیعت را دنبال می كنم كه به مرور زمان به معرض نمایش در می آیند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت : ایتالیا   -   قرن : 19 منبع :

پائولوپلگرین در سال ۱۹۶۴ در رم ایتالیا به دنیا آمد و سال ها بعد نیز در همین شهر به تحصیل در رشته معماری پرداخت. بعد از گذراندن واحد انسان شناسی اجتماعی توجه وی به بی عدالتی و رنج اجتماعی مردم دنیا جلب شد و تحت تاثیر آن معماری را رها کرد. از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۷ در یک موسسه ی ایتالیایی در رم به عنوان دستیار در کنار عکاسان زیادی کار کرد اما عکاسی تجاری او را راضی نکرد و در نهایت به عکاسی خبری روی آورد. پلگرین با مجموعه عکس های اولش که در مورد مهاجرت و بی خانمانی در رم بود به پاریس رفت و عکس هایش را به آژانس VU نشان داد، "آنها عمق عکس های مرا دیدند و از من برای پیوستن به آژانس دعوت کردند." پلگرین تاکنون از موضوعات اجتماعی زیادی نظیر مهاجرت، ایدز، تروریسم و مراسم مذهبی سیاهان (voodoo) عکاسی کرده است، او می گوید: "بعد از درگیری کوزوو در سال ۱۹۹۹ که اولین تجربه ی جدی من بود، علاقه ام از مسائل انسانی صرف، به سمت شرایط غیرعادی زندگی در اطرافم جلب شد. شرایطی که در آن بدترین و بهترین مسائل انسانی را مشاهده می کنی؛ شجاعت و میل به زندگی. من معتقدم که اینها خیلی ارزشمند هستند." بعد از واقعه ی کوزوو پلگرین به ثبت شرایط فوق العاده زندگی ادامه داد. "عکاسی مثل یک زبان خارجی سخت است، اگر می خواهید خیلی خوب به این زبان صحبت کنید نیازمند مطالعه و تفکر زیاد هستید." گزارش پلگرین در سال ۱۹۹۵ از ایدز در اوگاندا او را موفق به دریافت جایزه اول World Press Photo کرد. عکس های او در لبنان ترس و ناتوانی مردم را در برابر حملات بی وقفه هوایی اسرائیل نشان می دهد و وحشت و ناامیدی در خانواده هایی که شاهد مرگ عزیزانشان هستند را برای ما آشکار می کند. او می گوید: "من سعی می کنم تا هنگام پوشش خبرها به عمقشان بروم و آن سوی داستان را بگویم." پلگرین تا به حال موفق به دریافت هشت جایزه از World Press Photo شده است، از دیگر جوایز او می توان به Visa DOr از جشنواره پرپینیان در سال ۱۹۹۵، جایزه Leica Medal of Excellence در سال ۲۰۰۱، جایزه Olivier Rebbot، جایزه Overseas Press Club در سال ۲۰۰۴ و جایزه Robert Capa Gold Medal اشاره کرد. در سال ۲۰۰۶ امتیاز ۳۰۰۰۰ دلاری یوجین اسمیت را به خاطر عکاسی انسانی دریافت کرد. وی در سال ۲۰۰۷ برای کتابش با عنوان وقتی در حال مرگ بودم (As I was Dying)، شایسته ی دریافت جایزه ی Leica European Publishers شناخته شد. این کتاب شامل تصاویری تاثیر گذار و تکان دهنده از رنج انسان ها در مناطق جنگی ست. اگرچه پلگرین اغلب حوادث مشابهی را پوشش می دهد ولی تصاویر او منحصر به فردند. "من همیشه به دنبال پیدا کردن پلی هستم که مرا به آنچه که در مقابلم است متصل کند، البته همیشه فاصله های فرهنگی و زبانی وجود داشته ولی سعی می کنم این فاصله را کم کنم." رفتار مودبانه اش در ایجاد ارتباط به او کمک می کند، "همیشه از اینکه مردم اجازه می دهند در غم آن ها شریک شوم تعجب می کنم. همینطور که پیرتر و پخته تر می شوم بیشتر احتیاط می کنم، به این فکر می کنم که مثلا اگر مراسم خاکسپاری پدر خودم بود و کسی در حال عکاسی بود چه اتفاقی می افتاد؟" همچنین می گوید: "من سعی می کنم در چنین شرایطی مودب و با احترام کار کنم زیرا فکر می کنم حضور من در میان مردم به عنوان یک شاهد، امتیازی است که باید مراقبش باشم." عکس های پلگرین فراتر از عکس های لحظه ای (snapshots) تاریخی هستند چرا که بیشتر این تصاویرِ مه آلود با داشتن کیفیتی شاعرانه تقریبا ناتمام به نظر می رسند. او توضیح می دهد که این دلیلی تکنیکی دارد و او خیلی اوقات در نور کم کار می کند. "در عکس های من نشانه های هنری نیز وجود دارد. من عکاسی را به عنوان پلی بین سوژه و بیننده می بینم، همچون دستی که بینشان دراز شده یا مکالمه ای که آغاز می شود. من دوست دارم چیزهای ناگفته ای را در عکس باقی بگذارم تا خود بیننده فضای خالی را پر کند." پلگرین در ایران نیز عکاسی کرده است و علاقه ی زیادی به کشورمان دارد. وی می گوید: "نسل جوان ایران فوق العاده اند. آن ها بسیار مشتاقند تا با خارجیان در مورد نظرات و عقایدشان گفتگو کنند. "چیزی که پلگرین و عکاسانی نظیر او را از دیگران جدا می کند این است که وقتی بقیه می ترسند و فرار می کنند او با اطمینان عکس می گیرد. "من به عنوان عکاس همیشه در حال وارد شدن به فضای شخصی انسان ها یا فضاهایی با شرایط خاص هستم که همیشه برای ورود نیاز به اجازه آنها دارم. اگر این اجازه را نداشته باشی آنجا ماندن بسیار سخت است. به همین دلیل من مجموعه ای از تصاویری را در ذهنم دارم که هیچ وقت موفق به گرفتنشان نشدم." پلگرین در سال ۲۰۰۱ برای عضویت در مگنوم نامزد و در سال ۲۰۰۵ عضو دائمی این آژانس شد. او از سال ۲۰۰۰ برای نیوزویک نیز کار می کند.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

محمد کربلایی احمد 20 آبان سال ۱۳۳۶ در تهران به دنیا آمد وی تحصیلات خود را در رشته معماری به پایان رساند و از سال ۱۳۶۵ تا سال ۷۱ به عنوان دستیار کارگردان در صدا و سیما فعالیت کرد. کربلایی احمد همچنین در رشته عکاسی فعالیت داشت و در سال ۱۳۷۱ با آغاز به کار روزنامه همشهری به عنوان خبرنگار و عکاس همکاری خود را با این روزنامه آغاز کرد. وی در سال ۱۳۷۲ ازدواج کرد و حاصل این ازدواج یک پسر و یک دختر است. محمد کربلایی احمد 15 آذر سال 1384 در سانحه سقوط هواپیمای c-130 نیروی هوایی به همراه جمعی از عکاسان و روزنامه‌نگاران به شهادت رسید. برخی از فعالیت‌ها و افتخارات هنری محمد کربلایی احمد: • دستیار کارگردان در صدا و سیما از سال 1365 تا 1376 • عکاس ثابت سرویس عکس روزنامه همشهری از سال 1371 تا روز شهادت • دریافت لوح تقدیر به دلیل کیفیت نگاه مطبوعاتی در عکاسی از نمایش تانک ذوالفقار

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

متولد تهران و ساکن شهرستان ابهر واقع در استان زنجان نام : سعید نام خانوادگی: حاجی خانی تاریخ تولد: 01 / 11 / 1342 عکاس و فيلمبردار دفاع مقدس مسئول سمعي و بصري لشکر علي ابن ابيطالب مسئول سمعي و بصري قرار گاه خاتم ( ص ) • مسئول توليد هنري بسيج سپاه ابهر • مدرس عکاسي و فيلمبرداري اداره ارشاد ابهر • کارگردان فيلم مستند جنگي پرستوهاي مهاجر • کارگردان فيلم داستاني معرفت • دستيار توليد در سريال خاک سرخ به کارگرداني ابراهيم حاتمي کيا • مسئول انجمن سينماي شهرستان ابهر و داراي درجه 3 هنري فيلمبرداري از شوراي ارزشيابي هنرمندان وزارت ارشاد و داراي گواهينامه مربي گري از فني و حرفه اي استان در رشته عکاسي • کسب رتبه دوم مسابقه سراسری "عکس جنگ" در سال 1362 • دارای مدرک درجه سه هنری (لیسانس فیلمبرداری ) از شورای ارزشیابی هنرمندان وزارت ارشاد دارای گواهینامه مربیگری عکاسی از فنی وحرفه ای استان زنجان • مسئول تولید هنری فرهنگی سپاه شهرستان ابهراز سال 1360 تا سال 1383 • مسئول تولید هنری لشگر علی ابن ابیطالب در دوران دفاع مقدس • مسئول تولید هنری قرارگاه خاتم الانبیاء در دوران دفاع مقدس و عکاس و فیلمبردار قرارگاه خاتم الانبیاء • مسئول فرهنگی و پرورشی سپاه شهرستان ابهر • مسئول دفتر خبر شهرستان ابهر در صدا و سیمای مرکز زنجان • مربی کلاسهای عکاسی و فیلمبرداری فرهنگسرای ارشاد ابهر • برگزیده در مسابقه عکس جنگ نفر دوم کشوری • ساخت فیلم داستانی جنگی ( آرزوهای امید) mm 16 • ساخت مستند جنگ ( پرستوهای مهاجر) ویدئویی • ساخت داستانی (معرفت) • دستیار تولید در سریال خاک سرخ به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا • مسئول انجمن سینمای جوان ابهر • برگزاری نمایشگاه عکس در تهران و ابهر از بناهای تاریخی و مناظر گردشگری • داور جشنواره فیلم کوتاه ابهر شهر آسیابهای آبی سال 1386 • برگزاری نمایشگاه انفرادی عکس طبیعت بعنوان ابهر رود آئینه تاریخ وطبیعت ایران سال 1386 • برگزاری نمایشگاه انفرادی عکس دفاع مقدس سال 1387 • داور مسابقه عکس طبیعت زیبا سال 1387 • داوری مسابقه سوگواره عکس عاشورائیان سال1386 • همکاری با سازمان میراث فرهنگی در رابطه با بروشور های تبلیغاتی • چاپ پوستر و کارت پستال از طبیعت و بنا های های تاریخی و چاپ تقویم • چاپ عکسهای جنگ در مجلات پیام انقلاب و کتابهای جبهه و جنگ • همکاری با روایت فتح و راویان فتح قم در رابطه با پخش تصاویر ضبط شده از دفاع مقدس توسط این جانب از شبکه های سیما • همکاری با روزنامه جام جم و هفته نامه های محلی • عضویت در انجمن عكاسان دفاع مقدس • و همچنین تولید مستند: تلویزیونی با فرمت DV به نام: "ابهررود، آئینه تاریخ و طبیعت ایران" برای پخش از شبکه سیما می باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

بیوگرافی از زبان بهزاد پروین قدس متولد فروردین ماه 1343 در تبریز هستم. منزل قدیمی مان، در خیابان آبرسان کنونی نزدیک چهارراه عباسی بود که محل تولد بنده می باشد. خانواده ما هشت فرزند(پنج خواهر و سه برادر) داشت که من دومین فرزند خانواده بودم. تحصیلات ابتدایی را در دبستان باغمیشه آغاز کردم. پنجم ابتدایی را هم در دبستان نمونه دولتی (دانشسرا) ادامه دادم و دوره راهنمایی را در مدرسه فیوضات (پل سنگی) و فرمانفرمانیان (ششگلان) و شاه حسین ولی(پل سنگی) خواندم. قبل از انقلاب به علت درگیری با خانم دبیر انگلیسی(به دلیل بی حجابی اش) مجبور به ترک تحصیل شدم. بعد از انقلاب ادامه تحصیل دادم ولی باز به علت اصابت چاقو از تحصیل باز ماندم. تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد و در سال 1360 عازم منطقه شدم و در نهایت دیپلم را بعد از جنگ اخذ نمودم. از همان روزهای نوجوانی علاقه وافری به هنر نقاشی و عکاسی داشتم و این سبب شد در آغازین روزهای انقلاب اسلامی با کلیشه، عکس حضرت امام را طراحی و چاپ کنم و در شعارنویسی و پخش اعلامیه و حضور در سخنرانی ها از جمله پای منبر شهید محراب قاضی طباطبایی و شرکت در راهپیمائی ها نقشی ایفا کنم. خوشبختانه خاطرات این ایام را مکتوب کرده ام. قریب سه دهه در زمینه هنرهای تجسمی فعالیت کرده ام ودر طول جنگ تحمیلی در چندین عملیات حضوریافته و 5 بار هم مجروح گشتم و عضو جمعیت جانبازان دفاع مقدس می باشم.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

نصرالله کسرائیان متولد 1323 در خرم آباد است. این عکاس ایرانی فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه تهران است. نصرالله کسرائیان، پدیده متمایزی در عکاسی معاصر ایران به شمار می آید.او ازخاستگاه دیگری به این حیطه آمده و با تلاش و پشتکار زیاد،"عکاسی قوم شناسی"را در سطحی گسترده انجام داده است.او نخستین عکاس ایرانی است که کتاب و کتاب های پرفروش و با تیراژ بالا دارد.عکس های او مورد توجه مردم است و از آن قالیچه و گوبلن و پوستر،و حتی کلیپ نمایشی می سازند.دیدار و مصاحبت او دلچسب است.از همه چیز می گوید و کمتر به صحبت درباره عکاسی می پردازد.می گوید حاشیه زندگی انسان ها است که آنها را با هم متفاوت می کند و گرنه متن زندگی ها شبیه یکدیگرند.خود را به دونده دو امدادی تشبیه می کند که در مسیر حرکت چوبی را از نفر قبلی گرفته و به بعدی می دهد؛ با امید به اینکه دیگران بهتر از او باشند.او از دوران تحصیلش به عکاسی علاقه مند بود، اما سال دوم دانشگاه زمانی که با یک عکاس فرانسوی آشنا شد، تکنیک‌ها و ایده‌های جدیدی به ذهنش خطور کرد. سفرهای زیادی با هم رفتند و بعد از رفتن وی بود که کسراییان عکاسی را به طور جدی شروع کرد.پس از آن کتاب "تکنیک عکاسی" نوشته آندریاس فی نینگر را ترجمه کرد. کتابی که به عنوان یکی از معروف‌ترین کتاب های مرجع عکاسی، بیش از 50 هزار نسخه از آن تابه حال به فروش رسیده است.زندگی، از کودکی، یک تجربه، سرزمین ما ایران، ترکمن‌های ایران، دماوند، اصفهان، عشایر ایران، تهران، کردهای ایران، تخت جمشید، طبیعت ایران، جنوب، شمال، یادداشت‌های یک، دو و سه درباره کویر در و پنجره و کشتی، ماسوله معماری ایران، بلوچستان و..از جمله کتاب های وی هستند. کتاب "سرزمین ما ایران"، یکی از موفق ترین مجموعه عکس‌های کسراییان است. کتاب کویر او نیزحاصل ۳۰ سال عکاسی از کویر های ایران است.این هنرمند عکاس آثارش را در نمایشگاه های متعددی در داخل و خارج از کشور به نمایش گذاشته است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

احمد ناطقی در سال ۱۳۳۷ در تهران متولد شد.او فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته کارگردانی است. ناطقی عکاسی را از دهه ۵۰ در دوره نوجوانی آغاز و در سالهای ۱۳۵۷ تا۱۳۶۱دردوران انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی به صورت آماتور ازتظاهرات و وقایع آن دوران عکاسی کرد.وی از سال ۱۳۶۲ به عنوان رئیس اداره عکس خبرگزاری جمهوری اسلامی، عکاسی حرفه‌ای را آغازکرد و در طول دوران جنگ ۸ ساله ایران وعراق به عنوان یکی از عکاسان مشهور جنگ، آثار زیادی را به ثبت رساند. عکس های منحصر به فرد او از حلبچه او را به شهرت رساند. تندیس یادمان حلبچه از عمر خاور بر اساس عکسی از او ساخته شده‌است. احمد ناطقی در نمایشگاه‌های داخلی و بین‌المللی شرکت کرده و دارای جوایز متعدد از آنها است. او در سال ۱۳۶۹ وارد حوزه هنری شد و جشنواره بین‌المللی عکس کودک و نوجوان را پایه گذاری کرد و تا هفت سال دبیر این جشنواره بود. احمد ناطقی در سال ۱۳۷۹ اولین نمایشگاه انفرادی خود را با موضوع مستند اجتماعی و عنوان تولد در زندان برپا کرد وکتاب آن با همین عنوان توسط خانه عکاسان ایران، چاپ ومنتشر شد. وی پس از آن یکی از مجموعه‌ای تصویری فاخر و نفیس از مراسم حج در عربستان را در به نام "مشق عشق" منتشر کرد. آخرین نمایشگاه وی به صورت خیابانی، بدیع و شگفت انگیز ۲۱ سال پس از فاجعه حلبچه در سال ۲۰۰۹ میلادی در همان محل‌های وقوع حادثه برگزار شد که استقبال وشگفتی اهالی حلبچه را به همراه داشت.احمد ناطقی پس از برگزاری نمایشگاه در حلبچه به مدت دوسال در جستجوی افراد زنده تصاویرش بودو افراد زنده دو نفر را در مشهورنرین عکس‌هایش را یافت و پس گفتگو با آنان عکس‌هائی از از آنان تهیه کرد و مجموعه عکس‌های فاجعه به همراه نمایشگاه خیابانی و عکس‌های مقایسه‌ای را در مجموعه ای باعنوان "صدای سکوت" با سه زبان کردی فارسی و انگلیسی به چاپ رساند.او طراح اصلی، بنیانگذار خانه عکاسان ایران و انجمن عکاسان فردا است و تا پائیز ۱۳۸۴ مدیریت خانه عکاسان ایران را عهده‌دار بود. این عکاس معتقد است،عکاسی"مستند اجتماعی" از مهمترین شاخه‌های عکاسی است که نقش به سزایی در تحولات اجتماعی دارد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

کیانوش غریب پور متولد سال ۱۳۴۸ است. او فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه هنر و به عنوان طراح گرافیک، تصویرگر و مدیر هنری شهرت دارد. غریب پور از سال ۶۸ فعالیت خود را در زمینه تصویرگری مطبوعات و ادبیات کودک آغاز کرد و جوایز متعددی در جشنواره های مختلف داخلی و بین المللی به دست آورد. عضو هیأت بنیانگذار و دبیر دائمی جشنواره تصویرگری شاهکارهای ادبی ایران، مدیر هنری نشرافق و کانون فرهنگی هنری نی داوود و عضو هیأت مدیره انجمن طراحان پوستر تئاتر ایران در کارنامه فعالیت هایش به چشم می خورند. او نایب رئیس هیأت مدیره و سخنگوی انجمن تصویرگران کتاب کودک در فاصله سال های ۸۴ تا ۸۶ نیز بوده است. غریب پور از سال ۷۳ تمرکز خود را به حوزه گرافیک، به خصوص کتاب و آلبو م های موسیقی معطوف کرده و به تدریس در دانشگاه و مدارس گرافیکی در زمینه تصویرگری و گرافیک دیزاین می پردازد. خودش گفته است:"خیلی خاموش و اهل سر و صدا نیستم. از سال ۶۸ با ناشران موسیقی کار کردم. دوره اول را بیشتر با انتشارات رنگین کمان برای آلبوم موسیقی کودکان کار کردم که شامل کتابچه و روی جلد آلبوم موسیقی بود. از سال ۶۹ به بعد روی جلد آلبوم های موسیقی با انتشارات مختلف را کار کرده ام و به تبع آن زمان و به دلیل گرایشات شخصی با تکنیک های آکریلیک و گوآش و مداد رنگی کار را اجرا می کردم و بعد از آن هم با آمدن کامپیوترها همان فضای تصویرسازی خودم را با تکنیک های دیجیتال ادامه دادم.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

نفیسه مطلق متولد بهمن ۱۳۵۹ در ایران و از عکاسان خبری شناخته شدهٔ ایرانی می‌باشد. وی دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته عکاسی می‌باشد و به عنوان عکاس خبری در رسانه‌های متعددی به فعالیت پرداخته‌است. نفیسه مطلق متولد ۱۳۵۹ و دارای مدرک کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری است. وی از سال ۱۳۷۷ همزمان با ورود به دانشگاه علامه طباطباییدر مقطع کارشناسی روزنامه‌نگاری، کارش را به عنوان عکاس خبری در روزنامه‌ها آغاز کرد. عکس‌های او در چندین نمایشگاه گروهی در داخل و خارج از کشور به نمایش درآمده‌است. نفیسه مطلق از سال ۸۳به اتفاق همسرش (علیرضا) برای ادامهٔ تحصیل، یا به قول خودش به بهانه ادامه تحصیل و پس از بسته شدن بسیاری از روزنامه‌ها، محلات و سایت‌هایی که با آنها همکاری می‌کرد، در کشور مالزی مشغول به تحصیل است. او نیز مانند سایر دوستان خبرنگار شاغل در رسانه‌های اصلاح طلبش با توقیف یک روزنامه و گشایش دیگری لیست بلند بالایی را طی تنها ۵ سال در پرونده کاری ثبت کرده‌است. روزنامه‌های گزارش روز، مشارکت، جام جم، حیات نو، بهار و همشهری محله. مجلات دنیای اقتصاد، صنعت هوشمند، دانشگر و سروش جوان. البته چند ماهی نیز با سایت قلم سبز و خبرگزاری ایلنا همکاری کرده است. او در این مدت علاو بر تحصیل؛ دو ترم تدریس عکاسی خبری و فتوشاب به عنوان کمک استاد، تدریس فتوژورنالیسم را در دانشگاه پوترا و همچنین آژانس خبری Bernama تجربه کرده‌است و ترجمه و انتشار مطالبی در مورد عکاسی در دو سایت همشهری آنلاین و عکاسی دات کام از جمله فعالیت‌های ست که در مدت اقامتم در مالزی انجام شده‌است. فعالیت‌ها روزنامه‌ها: جام جم، مشارکت، حیات نو و بهار مجلات: اقتصاد ایران، صنعت هوشمند و سروش جوان رسانه‌های اینترنتی: قلم سبز، آژانس عکس سوره، آژانس عکس OnAsia و همشهری آنلاین

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

متولد شهرستان نیشابور. مقدمات یادگیری فن عکاسی را در دوران سربازی در سال 1358 با ثبت عکس پرسنلی از چهره سربازان در پادگان شروع کرد و تابستان سال 1360همزمان با استخدام در سازمان تبلیغات اسلامی، به شکل جدی با هنر عکاسی آشنا شده و با دوربین های حرفه ای عکاسی به عکاسی حرفه ای پرداخت • نمایشگاه‌ها : ـ نمایشگاه گروهی خانه سوره در ارتباط با جنگ کربلای پنجم ـ نمایشگاه خانه سوره در ارتباط با جنگ والفجر پنجم ـ شرکت در نمایشگاه گروهی "آموزش بسیج" و نمایش آن در مراکز استانها، 1363 ـ نمایشگاه در خانه سوره فعالیت خانمها در ارتباط با جنگ ـ شرکت در نمایشگاه گروهی "پا به پای باران" با چهل قطعه عکس به مناسبت چهلمین روز ارتحال امام خمینی، در 40 شهر داخلی و 28 کشور در سطح بین الملل همچون: آلمان، انگلیس، فرانسه ـ نمایشگاه عکس در گالری دانشگاه هنر، با عنوان "لحظه های سبز" با موضوع عکسهای مدینه و مکه، مهرماه 1376 ـ شرکت در نمایشگاه گروهی عکس با موضوع ارتحال امام خمینی با عنوان: پا به پای باران، نگارخانه سوره ـ نمایشگاه انفرادی ابنیه شهرستان نیشابور با 83 قطعه عکس رنگی ، خانه سوره، با عنوان: خاطرات خاک، تیرماه 1380 ـ نمایشگاه انفرادی با عنوان: میراث مقدس، با موضوع مراسم عزاداری عاشورا در شهرستان های نیشابور، خوانسار، ...، با عکس های رنگی در ابعاد 45*30، با 40 قطعه عکس، نگارخان شیث، فروردین 1381 ـ عکاسی آثار کتاب از حجم تا لیلی حجم و تابلو بهمن 82 ـ ایران نگین تمدن عکاسی سال 82 (گویا) ـ کتاب جاذبه‌های چهار فصل عکاسی 1383 (میردشت ) ـ عکسهای سر رسید آثار هنری بخش خصوصی نوروز 83 ـ عکاس مجله هنرهای تجسمی سالهای 83 تا 84 ـ عکاس مجتمع تبلیغاتی سوره سالهای 69 تا 78 ـ عکاسی صحنه فیلم گذرگاه ـ عکاسی اپیزود اول فیلم دستفروش

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

عباس تكين در سال 1334در اراك متولد شد " و از كودكي به علت ماموريت شغلي پدر به تهران انتقال یافت. پس از به پايان رسيدن دوران تحصيلات دوره متوسطه در تهران، " درحين تحصيلات" چهارم ابتدايي در يكي از عكاسخانه هاي جنوب شهر تهران مشغول به كار شد وهم كار و هم تحصيل " وپس از دوران ابتدايي در يكي از عكاسخانه هاي شمال تهران سروع به كار پس از سه سال به علت علاقه شديد به چاپ عكس رنگي داشت در سال 1353 در شركت كداك مشغول وفعاليت ايشان چاپ دستي " ظهور اسلايد" چاپ سيبا كروم و عكسهاي متري وتهيه عكسهاي تبليغاتي سفارش هايي بود كه شركت مي گرفت . وپس از آن درشركت نگرا محصولات عكاسي كشور اسپانيا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در امور تربيتي اموزش وپرورش و اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش اموزان به كار تدريس عكاسي پرداخت ومدتي نيز در خط مقدم جبهه هاي حق عليه باطل مشغول به عكاسي شد وآثار او در نشريات تربيتي ونمايشگاهاي مراكز فرهنگي آموزش و پرورش بيانگر فعاليت ايشان است. سپس دريكي از عمليات رزمندگان اسلام "ثامن الائمه " در حين عكاسي از ناحيه دست وكتف مجروح شد . لازم به ذكر است كه وی اولين كسي كه از سانحه انفجار دفترنخست وزيري توسط منافقين عكاسي نمود و روزنامه هاي وقت عكسهاي ايشان را منتشركردند. در سال 1361 در واحد عكس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي مشغول واز جمله كار ايشان غيرازعكاسي عكاسي چند فيلم سينمائي بود در سال 1364 به روزنامه تهران تايمز پيوست وبه عنوان عكاس سياسي و خبري مشغول به كار شد و به علت ازدياد كار برادرش مجتبي را كه قبلا با هم كارمي كردند به كمك گرفت. درسال 1365 برنده جايزه تكنيك عكاسي كداك شد و تا سال 1381 در نشریه تهران تايمز مشغول به کار بود. هم زمان در تهران تايمز از سال 1364 تا1367 در وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، سازمان مدارك انقلاب اسلامي فعاليت عكاسي مي كرد. ايشان توانست دراغلب جبهه هاي جنگ تحميلي به عكاسي بپردازد و روزنامه ها ومجلات مختلف ايراني وخارجي آثار اورا ثبت كردند. عباس تكين در سال 1374 برنده عكاسي مستند خبري از جشواره مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گرديد وپس از آن بارها از خانه عكاسان و... ديپلم افتخار كسب كرد. اوهم اكنون به صورت آزاد در نشريات تخصصي صنعت گردشگر با عنوان " آريانا گردشگر "، ايران اكسپورت" در حوزه اجتماعی، سياسي" و روزنامه هاي مختلف ... و همچنین به امر تدريس مشغول است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

مجید کورنگ بهشتی متولد سال 1346 در اصفهان است. او در رشته کارشناسی نقاشی فارغ‌التحصیل شده است و عکاسی را از سال 1362 به شکل حرفه‌ای آغاز کرده است. گرایش او چه در نقاشی و چه در عکاسی شیوه انتزاعی است و نمایشگاه‌های بسیاری از آثاردر داخل و خارج از کشور برپا شده اند. همچنین کتاب‌ها و مجموعه عکس‌های رنگی با عنوان"زل"، عکس‌های فیگوراتیو با عنوان"پرسه"، تصویرگری برای کتاب "ما زیر باران در عکس گم شده بودیم" نوشته فرهاد شیری،مجموعه عکس‌های سیاه و سفید با عنوان "وسعت بی‌واژه"و "از نقش و نگار در و دیوار شکسته" حاصل کار این هنرمند عکاس به شمار می‌روند. انعطاف‌پذیری مجید بهشتی برای شکار فرم و نشانه‌سازی‌های جدید همیشه مخاطب را غافلگیر می‌کند. اشیاء برای او واقعیت خاصی دارند، رفتار او با اشیاء گاهی چنان خودمانی است که در عکس‌هایش می‌تواند از پیش پا افتاده‌ترین شئی نشانه تازه‌ای بیافریند. نشانه‌‌سازی‌های جدید در عکس‌های مجید بهشتی از نوع نشانه‌سازی است که هم در سینما و هم در نقاشی و همچنین در رمان مدرن می‌توان دید. این عکاس همواره با دید باز و در نهایت حسابگری به سراغ موضوع رفته تا برداشت درونی و ذهنی خود را از آلودگی به خطاهای بصری و بیرونی در امان نگه دارد. نمايشگاهها : نمايشگاه انفرادی عکس - خانه عکاسان ايران 77 // نمايشگاه انفرادی عکس – گالری افرند 78// نمايشگاه انفرادی عکس - خانه عکاسان ايران 79// نمايشگاه انفرادی عکس – نقاشی – خانه سوره 79// نمايشگاه انفرادی عکس - نقاشی – گالری برک 80// نمايشگاه انفرادی عکس – گالری کلاسيک اصفهان 81// نمايشگاه انفرادی عکس - خانه عکاسان ايران 82// نمايشگاه انفرادی عکس – خانه هنرمندان ايران 82// شرکت در چندين نمايشگاه گروهی عکس و نقاشی // کتابها مجموعه عکسهای رنگی با عنوان زل // مجموعه عکسهای فيگوراتيو با عنوان پرسه// تصويرگری برای کتاب ما زير باران در عکس گم شده بوديم نوشته فرهاد شيری // مجموعه عکسهای سياه و سفيد با عنوان وسعت بی واژه//

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

کوروش ادیم متولد سال 1350 بابل است. او در رشته کارشناسی زیست‌شناسی تحصیل کرده است و تصویرسازی برای کتاب‌های بسیاری در کارنامه فعالیت‌هایش دیده می‌شود. ترجمه فارسی کتاب"حضور ناب" کریستین بوبن، همکاری با مجموعه‌ کتاب‌‌های "چشم"، نشر ماهریز، یکی از بنیانگذاران انجمن عکاسی بابل 1373، دبیری نمایشگاه عکاسی "روستا در روستا"، مسئولیت بخش "نگاه سوم" مجله‌ عکس 1375، مسئولیت صفحه عکاسی مجله رودکی 1377 و برپایی نمایشگاه‌های متعدد گروهی و فردی در ایران و خارج از کشور از دیگر فعالیت‌های این عکاس هستند. او همچنین،چاپ چندین مقاله و نقد در حوزه عکاسی در مطبوعات کشور، وعضویت هیئت داوران در چند جشنواره ملی عکاسی و نیز عضویت شورای سیاستگذاری یازدهمین دوسالانه عکاسی ایران را در کارنامه‌اش دارد. کوروش ادیم از هنرمندانی است که از سال 71 به طور جدی فعالیت خود را در زمینه عکاسی آغاز کرده است. در این سال‌ها عمده فعالیت ادیم در شاخه عکاسی هنری بوده است. ادیم علاوه بر عکاسی، در زمینه شعر نیز فعالیت دارد. ادامه ی فعالیت ها: • بیش از 55 نمایشگاه گروهی و فردی در ایران و خارج از کشور، از جمله: • Paris Photo, Le Carrousel du Louvre، پاریس 2004 • "Vis à Vis" دوبی، Artspace at The Fairmont Hotel • نگاهی به زن‌های ایران، هتل دوویل و پارلمان اروپایی، بروکسل • Bluecoat Gallery، لیوورپول، انگلستان 2003 • موزه هنرهای مدرن، آکسفورد، انگلستان • Art Gallery، لندن • گالری سیحون، تهران 1380 • موزه عکاسی سالونیکا، یونان • گالری Melina Mercuri، قبرس • "نگاه‌های ایرانی"، Espace Electra، پاریس • پنجمین نمایشگاه سه سالانه‌ی هنر ماجدانکا، لهستان • The blue ribbon Fiap، دومین دوسالانه عکاسی، موزه هنرهای معاصر تهران 1375

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

پیمان هوشمندزاده (۱۳۴۸ تهران-) عکاس و نویسنده ایرانی است. او چند کتاب نوشته‌است و در زمینه عکاسی برنده جایزه‌های گوناگون شده و نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی بسیاری در تهران، بلژیک، دانمارک، یونان، لبنان، برلین، استرالیا، گرجستان، کویت، نیویورک، پاریس برگزار کرده‌است. کتاب‌شناسی  شاخ، مجموعه داستان پیوسته، نشر چشمه، ۱۳۸۸  ها کردن، مجموعه داستان، نشر چشمه، ۱۳۸۶  حذف به قرینه مستی نوشته‌های کوتاه (۱۰۰ نسخه دست نویس)، تهران ۱۳۸۳  وقت گل نی، مجموعه داستان، نشر آرویج، ۱۳۸۰  دو تا نقطه، مجموعه داستان، نشر آرویج، ۱۳۷۹ جایزه‌ها  ۱۳۸۳ نفر سوم نهمین دوسالانه عکس ایران، تهران  ۱۳۷۸ نفر دوم جشنواره عکس مطبوعات، تهران  ۱۳۷۷ برنده مدال طلا در نمایشگاه بین‌المللی عکس کودک، تهران  ۱۳۷۶ نفر دوم مسابقه بین‌المللی عکس مستند، تهران  ۱۳۷۶ برنده مدال برنز فیاپ دوسالانه بین‌المللی عکس، موزه هنرهای معاصر ایران، تهران هوشمندزاده کار حرفه‌ای را با عکاسی برای معتبرترین روزنامه‌ها و مجله‌های کشور آغاز کرد،اما سپس کارش را به طور مستقل ادامه داده است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 20 مهر 1395  - 1:42 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(بدیع‏المتكلمین كاشى)، روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(ضیاءالذاكرین)، روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(امین‏الواعظین)، روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

نوازنده، موسیقیدان. تولد: 1276. درگذشت: 1364. على اكبر شهنازى از سن هشت سالگى در مكتب پدر یعنى آقا حسین‏قلى كه خود از بانیان مكتب جدید تارنوازى و نوه‏ى على‏اكبرخان فراهانى تارنواز ماهر دوران ناصرى بود، با موسیقى آشنا مى‏شود. آقا حسین‏قلى در كنار تشویق فرزند به تحصیل علم، ساز خانوادگى یعنى تار را به امانت على‏اكبر مى‏سپارد و او هم در كنار پدر به تعلیم این ساز مى‏پردازد. وى در سن چهارده سالگى، زمان حیات چنان تار مى‏نوازد كه نخستین صفحه از نواختن ساز او در مایه‏ى بیات ترك و افشارى به ضبط مى‏رسد. بعد از مرگ پدر، على‏اكبر شهنازى به تلعیم شاگردان مى‏پردازد. در كنار تدریس و نواختن موسیقى او به پژوهش و باز شناختن ارزش‏هاى ناشناخته‏ى موسیقى اصیل ایران مى‏پردازد، چندان كه به ادعاى خودش از هفت دستگاه موسیقى ایرانى مى‏توانست پنج دستگاه آن را به شكل نو ارایه دهد، شكلى كه مكمل دستگاه‏هاى كلاسیك قدیم بود. ساز تخصصى شهنازى تار بود. در آهنگسازى نیز توانا بود. در این میان باید براى نونه از تصنیف مشهور «اى نوع بشر» یاد كرد كه از جمله‏ى ساخته‏هاى استاد به شمار مى‏رود. متن این تصینف از امیر جاهد است. (1363 -1276 ش)، موسیقیدان و نوازنده. در تهران چشم به جهان گشود و چون روز عید قربان متولد شده بود، به او حاجى مى‏گفتند. از دوران كودكى تحت نظر پدر هنرمندش به نواختن تار پرداخت و مدت شش سال ردیفها را از پدرش آموخت، به طورى كه در چهارده سالگى به شاگردان پدرش تعلیم مى‏داد. پس از فوت پدر، نزد عموى خود، میرزا عبداللَّه بود و با وى تمرین ساز مى‏كرد. استاد شهنازى در سال 1345 ش مدت پنج سال تمام دستگاههاى موسیقى ایرانى را اجرا و همه را به صورتى كاملا مرتب آماده كرد. شهنازى در ساختن پیش درآمد و رنگ و تصنیف ممتاز بود. از شاگردان وى مى‏توان، میرزا حسن خان مشار، منتظم الحكماء، حاج آقا محمد، محمدرضا لطفى و فرهنگ شریف را نام برد. استاد شهنازى از دوستان نزدیك عارف قزوینى بود و نغمات و آهنگهاى فراوانى ساخته و با خوانندگانى نظیر اقبال‏السلطان، حسینعلى نكیسا، طاهرزاده و ادیب خوانسارى همكارى داشته است. او همچنین به غیر از تار، با سازهاى دیگرى مانند، سه تار و پیانو نیز آشنایى كامل داشت. وى در هشتاد و هفت سالگى درگذشت.[1] به سال 1276 شمسى در تهران خیابان ایران كوچه نصیر حضور، در خانواده‏اى هنرمند دیده به جهان گشود. و چون روز عید قربان به دنیا آمده بود به او حاجى على یا حاجى مطلق مى‏گفتند. پدر بزرگش على‏اكبر فراهانى یكى از نوازندگان بنام و استاد دوران ناصرى بود و كنت دوگوبینوى فرانسوى كه در زمان حیات آقا على‏اكبر فراهانى در تهران مى‏زیست مى‏نویسد: «در میان طبقات متوسط معروفترین نوازندگان تار، على‏اكبر است كه خیلى خوب تار مى‏زند و من دیده‏ام اروپائیانى كه هیچ به موسیقى مشرق زمین توجه نداشته‏اند در موقع شنیدن ساز او دچار تأثر شده‏اند». پدرش آقا حسینقلى معروف به جناب میرزا، یكى از اساتید زبردست تار، عمویش آقامیرزا عبداللَّه، پدر موسیقى سنتى ایران كه ردیف موسیقى ایرانى را در هفت دستگاه: «شور، ماهور، سه‏گاه، چهارگاه، همایون، نوا و راست پنجگاه»، تنظیم كرد و به شاگردان خود آموخت كه میراثى گرانبها است براى ما پسرعمویش استاد احمد عبادى، استاد سه‏تار و دو برادر كوچكتر از او محمدحسن خان و عبدالحسین شهنازى نوازنده‏ى تار، همسران دو خواهرش باقرخان نوازنده كمانچه و رضاخان نوازنده‏ى تار و عده‏اى دیگر از افراد این خانواده كه در موسیقى سنتى و اصیل ایانى شهرت دارند مى‏باشند. على‏اكبر شهنازى در میان خانواده‏ى هنرمند خود، از سن پنج سالگى زیر نظر پدر هنرمندش آقاحسینقلى مشغول نواختن تار شد و مدت شش سال ردیفها را از پدرش آموخت و با استعداد زیادى كه در این خانواده ارثى بود توانست در مدت كوتاهى از نوازندگان خوب گردد به طورى كه از سن 14 سالگى كلاس موسیقى پدرش را به تنهایى اداره مى‏كرد و درسها و ردیفهایى را كه از پدر آموخته بود به شاگردان تعلیم مى‏داد. پس از فوت پدر، على‏اكبر غالباً با عموى خود میرزا عبداللَّه دو به دو و ساعتى را تار مى‏زدند اما بعدها كه آقامیرزا عبداللَّه به رحمت ایزدى پیوست او شاگردان كلاسهاى پدر و عموى خود را به تنهایى تحت تعلیم قرار داد و به راستى هم به شایستگى توانست جانشین پدر و عموى خود گردد، به طورى كه از شاگردان قدیمى او مى‏توان از: میرزا حسن‏خان مشار، میرزا عیسى‏خان خاتم، باصرالدوله، منتظم‏الحكماء و حاج محمدآقا. و از جدیدى‏ها: حمید وفا، لطفى، دلنوازى، فرهنگ شریف و ناصر آذر نام برد. استاد على‏اكبرخان شهنازى نغمات و آهنگهاى فراوانى ساخت كه از جمله بهترین پیش‏درآمدها محسوب مى‏شد. از جمله: پیش‏درآمد «شور»ى است به وزن دو چهارم در (لا) كه بسیار زیبا است، ولى چون نوار و صفحه در آن زمان در ایران موجود نبود از بین رفت. استاد على‏اكبر خان شهنازى در سال 1345 مدت پنج سال تمام دستگاههاى موسیقى ایرانى را كه از قدیم به ارث رسیده بود اجرا و همه را به صورتى كاملاً مرتب آماده كرد، استاد بیشتر روى اشعار شعرایى نظیر: ملك‏الشعراء بهار، حسین مسرور، وحید دستگردى و امیر جاهد آهنگ گذاشته و با خوانندگانى نظیر: اقبال‏السلطان، حسینعلى‏خان نكیسا، رضاقلى ظلى، طاهرزاده و ادیب خوانسارى همكارى داشته و در اوایل در رادیو با اعضاء اركسترى كه عبارت بودند از: ابراهیم منصورى، یگانه، یوسف‏زاده كار مى‏كرده ولى بعداً به طور تكنواز با رادیو همكارى داشته. یكى از خاطرات خوش استاد شهنازى كه همیشه از آن با افتخار یاد مى‏كرد این بوده كه در ساعت 5 بعد از ظهر روز 21 آبان ماه 1353 موزه‏ى صبا در خیابان ظهیرالاسلام به دست او گشایش یافت و مى‏گفت این براى اولین‏بار در خاورمیانه است كه یك چنین كار فرهنگى صورت تحقق به خود گرفته است. با گشایش «خانه صبا» نه تنها نسل معاصر بلكه نسل‏هاى آینده فرصت آن را خواهند داشت تا از مجراى صحیح، یادگارهاى صبا را كه برجاى مانده، مشاهده و حضور او را در وجود خویش زنده‏تر احساس كنند و آن همه زحماتى را كه در جهت فرهنگ و تعالى موسیقى ملى و سنتى ایران متحمل گشت ارج گذارند. استاد شهنازى یكى از دوستان نزدیك عارف بود و همراه با صداى او آهنگهاى بسیارى نواخت و درباره‏ى او مى‏گفت: «عارف داراى دو دانگ صدا بود ولى خیلى با حالت و گرم مى‏خواند به طورى كه شنونده را به سوى خود جذب مى‏كرد. وى انسانى بود عصبى و زودرنج و به پول و ثروت اصلاً نمى‏اندیشید آزاده‏اى بود كه بیشتر كوشش خود را جهت آرمان آزادیخواهى خود مى‏كرد.» استاد على‏اكبر خان شهنازى غیر از تار به سازهاى دیگرى مانند: سه‏تار، پیانو، نیز آشنایى كامل داشت و در سال 1332 عازم آبسرد دماوند شد و در آنجا مشغول كشاورزى شد ولى كم و بیش با شاگردان و طرفدارانش همكارى داشت و به كارهاى هنرى نیز مى‏پرداخت تا در سن هشتاد و هفت سالگى بدرود حیات گفت. روانش شاد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(از شاگردان مرحوم اقبال‏السلطان) روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(ملك‏الذاكرین)، روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(ملك الواعظین)، روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

(تاج الواعظین)، روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

روضه‏خوان یا تعزیه‏خوان مشهور در دوران قاجار

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

بهمن رجبى در سال 1319 در رشت متولد شد، از كودكى به نواختن ضرب علاقه داشت و در سال‏هاى بعد، با فراگیرى تنبك نزد مرحوم امیرناصر افتتاح، اندوختن معلومات خود را در آموزش ظرایف این ساز مشكل آغاز كرد سپس خود به تحقیق درباره‏ى امكانات بالقوه‏ى نوازندگى تنبك، وزن‏هاى مختلف، گسترش وزن‏هاى متنوع و اوزان مهجور پرداخت. بالقوه‏ى نوازندگى تنبك، وزن‏هاى مختلف، گسترش وزن‏هاى متنوع و اوزان مهجور پرداخت. رجبى ثمره‏ى مدت‏ها مطالعه و تفحص خود را در سخنرانى‏هاى بسیار، نوارهاى متعدد، اجراهاى گوناگون و كتابهاى خویش عرضه كرده است. از رجبى كتاب «تنبك و نگرشى به ریتم از زوایاى مختلف» در سال 1356 به سرمایه‏ى شخصى او انتشار یافته و كتاب‏هاى دیگر او نیز آماده‏ى چاپ و انتشار است. از جمله كتاب «آموزش تنبك» كه شامل سه دوره‏ى ابتدایى، متوسطه و عالى است و برخلاف سابق كه نت تنبك با سیستم سه‏خطى نوشته مى‏شد، با سیستم یك خطى نوشته شده است. روش اجراى بهمن رجبى در تنبك‏نوازى مخصوص خود او است. رجبى، گذشته از تسلط و احاطه‏اى كه به ظرایف فنى تنبك‏نوازان سال‏هاى اخیر (نسل بعد از آقا رضاخان روانبخش) دارد، خود نیز ابداعاتى را شخصاً به میان آورده و اجرا نموده است. او تنبك را نه به شیوه‏ى گذشتگان بلكه به شیوه‏ى خود مى‏نوازد و سعى او بر این است كه این آلت ضربى به مثابه‏ى یك ساز نغمه‏گر عمل كند. نه به این معنا كه فى‏المثل با تنبك بتوان شور و سه‏گاه نواخت، بلكه به وسیله‏ى فنون و روش‏هاى بخصوص بتوان با این آلت ضربى، تجسم ملودى كرد. بهمن رجبى كنسرت‏هاى متعددى را برگزار كرده است. چه همراه ساز دیگران (مانند سنتور رضا شفیعیان)، چه به همراه تنبك دیگران (دونوازى به همراه محمود فرهمندبافى) و چه با تكنوازى خویش. سخنرانى‏هاى وى در ابتداى هر كنسرت، مؤید و مبین مبانى فكرى عقیدتى او درباره مقوله هنر به طور كلى و فن تنبك‏نوازى است. گریز از شهرت‏طلبى، بى‏اعتنا به مادیات از خصوصیات بارز وى مى‏باشد. فصل چهارم تعزیه و نوحه‏خوانى- مربیان آواز و موسیقى سنتى.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 27 خرداد 1395  - 3:05 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 20

جستجو



در وبلاگ جاری
در كل اينترنت

نویسندگان

امکانات جانبی