مشاهیر ایران و جهان

راسخون راسخون راسخون
انجمن ها انجمن ها انجمن ها
گالری تصاویر گالری تصاویر گالری تصاویر
وبلاگ وبلاگ وبلاگ
چندرسانه ای چندرسانه ای چندرسانه ای

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

محمدتقى فروزى به سال 1336 در رشت، شهر زیبا، شهر باطراوت و باصفا، شهر مردمان خوش‏برخورد و مهماندوست كه نگارنده خاطراتى بس شیرین از این شهر دارم، دیده به جهان گشود. عموى بزرگ وى، پرویز فروزى با نواختن ساز ویولن آشنایى داشت و آواز برادر خود را كه پدر محمدتقى فروزى بود هر وقت كه حال و هوایى داشت هنگام خواندن با ساز خویش همراهى مى‏كرد. باید یادآور شد كه صداى خوش در این خانواده موروثى بوده و محمدتقى فروزى نیز مثل پدر از صدایى زیبا بهره‏ور مى‏باشد و او از سن پنجسالگى با ردیفها و گوشه‏هاى آوازى موسیقى ایرانى آشنایى پیدا كرد و با گوش حساس خود، ریتم‏ها و صداها را از همان كودكى به خوبى تشخیص مى‏داد و بسیارى از مواقع براى كودكان همسال خود و محافل خانوادگى آواز مى‏خواند و چنان عشق به موسیقى و فكر هرچه بیشتر این هنر در نهاد او ریشه دوانیده بود كه به هیچ چیز جز موسیقى فكر نمى‏كرد و عاقبت هم او از سال 1343 با ساز سنتور آشنایى پیدا كرد و مشتاقانه به یاد گرفتن و نواختن این ساز پرداخت. اما چون در آن زمان خانواده او وضع مالى مساعدى نداشتند كه او را جهت فراگیرى ساز، نزد استاد بفرستند، او روزها با گوش دادن به صفحات موسیقى و رادیو، توانست نزد خود نواختن ساز سنتور را یاد بگیرد و رفته رفته خود را از پله‏هاى نردبان موسیقى بالا ببرد و آن‏قدر از خود پشتكار به خرج داد كه در سال 1347 گروه كوچكى از نوازندگان خردسال مدرسه‏اى كه در آن درس مى‏خواند تشكیل داد و به اجراى برنامه‏هاى موسیقى و كنسرت پرداخت و چون با نت آشنایى نداشت تمام قطعات خود را به صورت گوشى مى‏ساخت و به اجرا درمى آورد. محمدتقى فروزى در سال 1350 در مسابقه‏اى كه بین نوازندگان: ویولن، كمانچه، تار، سه‏تار، قانون، ضرب و سنتور در انجمن برپا شده بود، بین 60 نفر از نوازندگان سنتور، نفر اول شناخته شد واز این زمان او دیگر در مجالس و محافل هنرى تقریبا از چهره‏هاى آشنا و شناخته شده بود و كارهایى كه بعدها در آهنگسازى و سازسازى ارائه داد، موجب گشت كه هنرمندان بزرگى چون: استاد ابراهیم قنبرى، محمد بهارلو، تیمسار قادرى فرمانده موزیك ارتش جمهورى اسلامى ایران، مهدى ستایشگر، جواد لشگرى، محمد موسوى، داود یاسرى، میلاد كیائى، هادى منتظرى و خیلى از دوستان كه بنده اگر بخواهم نام همه آنها را یاد كنم موجب اطاله كلام مى‏شود وى را با دیده احترام بنگرند و براى او آینده‏اى درخشان پیش‏بینى مى‏نمایند. استاد حشمت سنجرى درباره وى مى‏گوید: «این هنرمند را چند بار بیش ندیده‏ام ولى هر وقت هم كه نزد مرحوم فرهاد دلشاد مى‏رفتم، مى‏دیدم، وى با شوقى فراوان و عشقى وصف‏ناشدنى مشغول سیم‏كشى ساز است و یا آن را كوك مى‏نماید. این عمل فروزى مرا به شوق انداخت تا سه بیت شعرى براى وى بگویم: آدمى دیدم كه هى سیم مى‏كشید از براى كوك كردن زحمت مى‏كشید گفتمش جانا چرا سیم مى‏كشى از براى كوك كردن زحمت مى‏كشى گفت تا من زنده‏ام سیم مى‏كشم از براى كوك كردن زحمت مى‏كشم محمدتقى فروزى درباره چگونگى راه‏یابى به هنر و موسیقى و سازسازى خود چنین مى گوید: «از كودكى، یعنى از سن پنج سالگى به موسیقى علاقه فراوان داشتم، همیشه آرزو داشتم كه یك هنرمند بالیاقتى بشوم یا یك سازنده ساز تعمیركار در امور موسیقى، روزى جلو منزلمان نشسته بودم كه یكى از همبازى‏هایم آمد و گفت: «بچه‏ها، پدرم برایم یك سنتور خریده است اگر دوست دارید بیایید آن را ببینید و آن را بنوازید. من هم رفتم و بین بچه‏ها من نیز چند مضرابى روى سیم‏ها زدم و از همان وقت محو صداى زیباى سنتور گردیدم و از پدر و مادر خواستم تا برایم یك سنتور خریدارى نمایند ولى آنان هر بار به طریقى از اجابت خواهش من طفره مى‏رفتند و عاقبت پس از یك سال براى من پدرم سنتورى خرید و من بدون معلم مشغول تمرین و نواختن آن شدم. روزها و هفته‏ها و ماهها و سالها یكى پس از دیگرى سپرى مى‏گشتند و من هم سرگرم نواختن سنتور و تمرین و تقلید از هنرمندان بزرگ رادیو مى‏شدم و در این دوران مرتبا از وضع خانواده دلشادها توس دوستانم مى‏شنیدم كه مغازه‏اى در بهارستان دارند و مغازه ایشان محل انس و محفل هنرمندان بزرگ و سرشناس است كه در آنجا آمد و شد دارند و آرزو مى‏كردم كه روزى من هم بتوانم در آنجا آمد و شد داشته باشم و من عاقبت با سعى و كوشش توانستم نه تنها در آن كارگاه آمد و شد داشته باشم، بلكه افتخار پیدا نمودم تا عضوى از اعضاى آن مغازه هنر و موسیقى گردم. لذا از سال 1351 در این مغازه با فیض‏اللَّه دلشاد پدربزرگ خانواده دلشادها آشنا ومشغول كار و فعالیت و فراگیرى سازسازى گردیدم. نزد این هنرمند خوب و باارزش، من ابتدا به سیم‏كشى سنتور پرداختم، بعدها به كوك كردن و پس از آن به تعمیر كردن سازها مشغول شدم. مرحوم فیض‏اللَّه دلشاد و هوشنگ دلشاد كه پسر بزرگ خانواده بود براى من زحمت فراوانى كشیدند و خیلى چیزها به من یاد دادند و كار خیلى خوب و بر وفق مراد پیش مى‏رفت ولى در سال 1359 كه دلشاد بزرگ آن هنرمند ارزنده، از جهان فانى به سراى باقى رفت من بسیار افسرده و پریشان خاطر گردیدم زیرا استادم را از دست داده بودم و دیگر آن شوق و عشق كمتر در نهادم موج مى‏زد تا بتوانم دل به كار دهم، زیرا فوت این استاد پیر و فرزانه كه هرچه مى‏دانست از من دریغ نمى‏ورزید چنان در تمام رگ و پى وجودم ریشه دوانیده بود كه فقط به پوچى و بى‏اعتبارى جهان فكر مى‏كردم و بس! به هر حال، من چند صباحى را در كنار هوشنگ دلشاد كار كردم تا اینكه پس از چندى فرهاد دلشاد كه پسر دوم خانواده بود آمد و با او آشنا شدم و با او علاوه بر اینكه كار مى‏كردم با هم رفیق و دوست صمیمى شدیم و هوشنگ براى معالجه فلج خود عازم خارج گردید و در مغازه من ماندم و فرهاد. فرهاد دلشاد مانند پدر انسانى شریف، باگذشت، بامحبت و هرچه مى‏توانست به مردم و جوانان هنرمند و هنردوست كمك مى‏كرد و بارها پول سازى را كه بیشتر خریدارى كرده بود و یا اجرت تعمیرسازى را كه بیش از بهاى آن بود اگر مى‏دید كه آن شخص وضع مالى درستى ندارد تخفیف كلى مى‏داد و یا آن را مجانى در اختیار آن فرد مى‏گذاشت و این را من بارها در مغازه شاهد بودم، فرهاد دلشاد، نحوه سازسازى را به من آموخت و تعمیرات سازهاى مختلف را نیز در كنار این مرد هنرمند آموختم و خیلى به اصطلاح فوت و فن كار را از وى یاد گرفتم و خیلى با هم دوست و رفیق شده بودیم و با هم خانوادگى به مسافرت مى‏رفتیم تا اینكه در سال 1372 فرهاد كه او را چون جان شیرین دوست داشتم با ناباورى از میان هنرمندان رفت و این ضربه‏اى بود بزرگ و فاجعه‏آمیز براى من كه تا چند مدت حال و هواى خود را نداشتم و پس از مدتى كه دستم به كار نمى‏رفت عاقبت كارگاهى را گرفتم و سازندگى و تعمیرات ساز را دوباره آغاز كردم و در جوار تعمیرات سازهاى زهى، تعمیرات سازهاى بادى و پوستى را هم انجام مى‏دادم و در ساختن سازهایم، در گوشه هر سازى كه بسازم در كنار مهر خود، مهر فرهاد دلشاد را هم نقش مى‏زنم تا شاید بتوانم یاد او و خاطره او را براى همیشه براى خویش و مردم هنردوست ایران زنده و جاودیدان نگاه دارم. یادش گرامى باد».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

نجات‏اللَّه بخشى به سال 1303 خورشیدى در تهران متولد شد و چون خانواده او عموما اهل هنر، و ذوق موسیقى داشتند، وى نیز از سن شش سالگى به موسیقى علاقمند شد و نواختن ساز ضرب را نزد خود و اقوام خویش آغاز كرد و همزمان با فراگیرى و نواختن تنبك به كار تعمیر و ساختن ساز تار روى آورد. نجات‏اللَّه بخشى پس از دو سال كه از فراگیرى و نواختن ضرب را سپرى كرده بود، یعنى از سن هشت سالگى به مجالس و محافل هنرى راه پیدا كرد و شروع به نواختن ضرب كرد و از سنین شانزده سالگى براى یادگیرى و نواختن ساز تار، نزد استاد زنده‏یاد مرتضى خان نى‏داود رفت. استعداد ویژه وى در كار و هنر موسیقى اصیل و سنتى ایران و بهره‏ورى از استاد بزرگ و والایى چون نى‏داود، او را خیلى زود با بزرگان موسیقى ملى و سنتى ایران آشنا ساخت یكى از دوستان شادروانان استاد حسین تهرانى و مهدى غیاثى گردید و از همین زمان به رادیو راه یافت و مدت دو سال به طور افتخارى نوازندگى در رادیو را به عهده گرفت. ساز اصلى وى ضرب است ولى همان طور كه اشاره شد، ساز تار را در نهایت شیرینى مى نوازد و در تعمیر آن كوشا و نهایت وسواس را دارد و استادانى نظیر: على‏اكبرخان شهنازى، و استاد وارتان كار او را قبول داشتند. نجات‏اللَّه بخشى، خدمت سربازى خود را در قسمت موزیك لشگر دو ارتش به پایان برد و در كار تعمیر و ساختن ساز تار، شاگردانى چون: محمد مهدى آقامحمد اصفهانى، عباس محمدى و جمشید بخشى تربیت نمود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

حمید قیصرى از هنرمندان جوانى است كه در موسیقى، آینده‏اى روشن در انتظار او مى‏باشد. وى به سال 1346 در تهران متولد شد و از سن 9 سالگى به موسیقى روى آورد و براى نواختن ساز نى اقدام مى‏كند و علیرغم مشكلاتى كه در راه او وجود داشت موفق مى‏شود و از سن پانزده سالگى با اصول ساخت و تعمیر سازهاى بادى و در كنار آن ساز سنتور و دیگر سازهاى سنتى آشنا مى‏شود. وى با راهنمایى بزرگانى چون حسن كسائى، عندلیبى در ساز نى و پرویز مشكاتیان در سنتور مطالب جامع و پربارى را فراگرفت و اصول موسیقى سنتى را چه به صورت سینه به سینه و چه پیروى از سبك نوازندگان دنبال مى‏نماید، به خصوص در نى كه پیرو استاد حسن كسائى است. حمید قیصرى موسیقى را ارج مى‏گذارد و با وجود سن كم خود، همواره در تلاش براى فهمیدن این علم شورانگیز مى‏باشد. وى دوران خدمت نظام وظیفه خود را در قسمت موزیك سپاه سپرى كرد و در سالهاى 67 -69 به سازهاى بادى كاملا تسلط یافت و از، كارهاى شاخص او در موزیك سپاه ساخته سه مارش به نامهاى: «عاشوارا»، «پیشواز»، «رژه» بود كه به نام او ثبت شده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

جمشید آقایى از هنرمندان جوان و علاقمند به موسیقى است كه به سال 1345 خورشیدى در شهرستان زیبا و سبز و خرم شاهرود متولد شد. پس از اتمام تحصیلاتت ابتدایى بود كه به موسیقى سنتى ایران و نواختن ساز سنتور علاقمند گردید و با خریدن یك ساز سنتور، نزد خود نواختن این ساز را آغاز كرد و از سال 1363 در تهران به كلاس هنرمند ارزنده و دلسوز حسین ملك رفت و فراگیرى و نواختن موسیقى و ساز سنتور را نزد وى آغاز كرد و در ضمن در همین كلاس از وجود هنرمندان خوب و باارزش دیگرى چون: منوچهر گودرزى، ایزد كاویانى نیز بهره‏ور گردید. در سال 1367 با ساختن آهنگهایى در ابوعطا، مخالف سه‏گاه، نوا شور و شوشترى جهت آموزش و پرورش و سرودهاى انقلابى براى اعیاد و جشنها فعالیتهاى هنرى خود را آغاز كرد كه یكى از این آهنگها به مقام اول رسید و قطعه‏نوازى وى همراه با ضرب غلامرضا گودرزى در بیات اصفهان از رادیو پخش گردید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

سعید میرك از هنرمندان و نوازندگان جوان ساز ضرب است كه به سال 1337 خورشیدى در تهران خیابان دروازه شمیران در خانواده‏اى كه با موسیقى مأنوس بودند، متولد شد. میرك دوران كودكى خود را هنوز سپرى نكرده بود كه به سوى موسیقى كشانیده شد و به این هنر والا و ارزشمند دل بست و چون سازى نداشت كه بنوازد و سن او هم به وى اجازه نمى‏داد كه سازى خریدارى كند لذا تنها امكانى كه براى او وجود داشت نواختن ضرب بود كه آن را با نواختن روس سینى و قابلمه و هر شى‏ء صافى به اجراء درمى آورد. وى مدت‏ها به این طریق نزد خود نوازندگى كرد، تا اینكه براى یادگیرى و درست نواختن تنبك به كلاس زنده‏یاد امیرناصر افتتاح رفت و تا زمان حیات آن مرد در كلاس وى بود و یار و همدم استاد خویش. پس از فوت امیرناصر افتتاح به كلاس امیر بیداریان رفت و مدتى را نزد ایشان به فراگیرى هنر تنبك‏نوازى پرداخت تا جایى كه خود در 2 واحد آموزشى مشغول تدریس ضرب‏نوازى گردید. سعید میرك با هنرمندانى مثل: رضا شفیعیان، دكتراسداللَّه حجازى، شاپور رحیمى، حسن زرگانى، رضا طاطائى، حسین همدانیان و... همنوازى و همكارى داشته و همیشه در راه هنر و كارهاى هنرى، خود را یك طلبه مى‏داند. وى در سال 1360 با دختر عموى خود ازدواج كرد كه ثمره این ازدواج فرزند پسرى است به نام نوید كه در تنبك‏نوازى و نواختن ساز سنتور از استعدادى خوب و وافرى بهره‏ور مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

قاسم دماوندى، از نواده‏هاى هنرمند فقید جناب حسن دماوندى بزرگ هنرمند آواز قدیم ایران است كه به سال 1335 در تهران متولد شد. وى از نوجوانى به موسیقى علاقمند شد و با گوش دادن به صفحات قدیمى و نغمات هنرمندان و نام‏آوران موسیقى اصیل و سنتى ایران رفته رفته با این هنر آشنا و به سوى آن كشش پیدا كرد. قاسم دماوندى به نواختن ضرب علاقمند شد و نواختن این ساز را از روى نوار نوازندگان ضرب آموخت و همراه على ورزنده برادر هنرمند فقید رضا ورزنده براى دوستان و دل خود به نوازندگى مى‏پرداخت و این هنر را فقط به خاطر دل خود و علاقه به موسیقى دنبال كرد و مى‏كند. وى فرزند هنرمندى دارد به نام سعید دماوندى كه نزد هنرمند ارجمند رحمت‏اللَّه عنایتى مشغول فراگیرى ساز سنتور مى‏باشد كه داراى استعدادى بسیار خوب است و یكى از نوازندگان خوب سنتور در آینده خواهد بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

بهروز خندانى به سال 1334 درتهران خیابان گرگان متولد شد، تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در دبستان حافظ و متوسطه را در دبیرستان رودكى به پایان برد. بهروز خندانى از كودكى به موسیقى علاقمند شد و با این هنر دوران كودكى خود را سپرى مى‏كرد، بدین طریق كه آنها رادیو نداشتند و او با گوش دادن به صداى رادیوى همسایه آهنگ‏ها و تصنیف‏ها را یاد مى‏گرفت و آنها را براى خود مى‏خواند و این خود، انگیزه‏اى را در او به وجود آورد تا به سوى این هنر بیشتر كشش و گرایش پیدا كند، لذا در دبیرستان در گروه سرود و تئاتر شركت كرد و یكى از فعالین هنرى گروه سرود و نمایش مدرسه شد و پس از پایان تحصیلات به كلاس موسیقى جهت فراگیرى و نواختن فن ویولن، ابتدا زیر نظر هنرمند ارجمند و معلم دلسوز، على نوعدوستى مدت سه سال كتاب‏هاى اول و دوم هنرستان و كتاب هجده قطعه پیش‏درآمد را به پایان برد، سپس به كلاس هنرمند گرامى شاول كاربند راه یافت و جهت ورزیدگى انگشتان و متد و گام‏هاى موسیقى غرب و آرشه‏كشى مدت سه سال از وجود این معلم خوب بهره‏ور گردید. و كتاب سوم هنرستان موسیقى را هم به پایان رسانید، سپس براى بهتر فراگرفتن ردیف‏هاى موسیقى ایرانى به هنرستان شبانه موسیقى رفت و نزد هنرمند گرامى و باارزش كامران داروغه به مدت یك سال ردیف‏هاى شادروان ابوالحسن صبا را آموخت و پس از آن براى سیر و تفحص در موسیقى سنتى و اصیل ایران به خدمت حشمت‏اللَّه جودكى رفت واز سبك و سیاق نوازندگى وى بهره‏ور شد و تحت تأثیر نوازندگى وى قرار گرفت كه خود هم اكنون یكى از شیرین‏نوازان ویولن مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

حسین طیبى، از علاقمندان به موسیقى سنتى ایران است كه به سال 1324 در تجریش متولد شد. فراگیرى موسیقى و نواختن ویولن ار از سن هجده سالگى نزد یكى از هنرمندان باارزش «گلها» آغاز كرد كه مدت دو سال در خدمت این هنرمند بود. سپس به هنرستان موسیقى رفت و مدت سه سال نزد هنرمند فقید حبیب‏اللَّه بدیعى ادامه تحصیل داد و ردیف‏هاى استاد صبا را نزد این استاد به پایان برد. وى داراى پنجه‏اى شیرین و جذاب است كه در سال 1530 ازدواج كرد و ثمره ازدواج او سه فرزند است كه دو نفر ایشان به نامهاى سعید، وحید به موسیقى سنتى ایران علاقمند و با نواختن ویولن، سنتور و تنبك آشنایى دارند، حسین طیبى به تدریس ساز ویولن به هنرجویان مشغول مى‏باشد و موسیقى را بیشتر به خاطر دل خویش فراگرفته است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

ناصر رحیمى به سال 1331 خورشیدى در یكى از محله‏هاى جنوب تهران دیده به جهان باز كرد. از سال چهارم ابتدایى كه مشغول تحصیل بود به موسیقى علاقه پیدا كرد و دیگر به جاى بازى در منزل و كوچه فقط به موسیقى فكر میكرد و آرزو مى‏كرد كه روزى بتواند یك ساز را بنوازد ولى امكان چنین كارى براى او وجود نداشت و خود در این باره مى‏گوید: «اولین صدایى كه در هنر موسیقى مرا مجذوب خود كرد، صداى زیبا و جادویى ویولن بود. خاطرم هست كه بعدازظهرها در روزگارى رادیو ایران برنامه موسیقى‏اى پخش مى‏گردید كه غلبا نوازندگان آن هنرمندان بزرگى نظیر: پرویز یاحقى، على تجویدى، همایون خرم، اسداللَّه ملك و... بودند كه من همیشه از مشتریان پر و پا قرص این برنامه‏ها بودم. در سال 1342 به نارمك نقل مكان كردیم، یادم هست آن زمان نارمك بسیار خلوت بود و بعدازظهرها با یكى از دوستانم كه سنتور داشت به پشت‏بام منزل مى‏رفتیم و آهنگهاى روز آن زمان را تمرین مى‏كردیم كه مدت پنج سال این حال كم و بیش ادامه داشت. از سال 1347 بر خلاف عقیده پدرم كه بسیار با موسیقى مخالف بود، یك شب سنتورى به مبلغ 400 ریال خریدارى كردم و دور از چشم پدر، بدون معلم مستقلا مشغول تمرین و نواختن سنتور شدم، تا اینكه پدرم فهمید و پس از اینكه مرا كتك مفصلى زد، ساز مرا شكست و مرا از این مؤنس بى‏نظیر كه واقعا عاشقش بودم، محروم كرد ولى من درصدد بودم تا اولین فرصتى كه به دست آوردم، دوباره فراگیرى و نواختن ساز را دنبال كنم و عاقبت این فرصت را در سال 1351 به دست آوردم و منزلى اجاره كردم و ساز سنتورى خریدارى نمودم و به كلاس ماندانا نزد هنرمند خوب و شایسته آرایى‏نژاد رفتم و مشغول فراگیرى این ساز شدم و پس از چندى با خرید یك ساز قانون نواختن این ساز را هم آغاز كردم و براى یادگیرى صحیح و كوك درست این ساز، نزد هنرمند شایسته و باارزش خانم سیمین آقارضى رفتم و از مكتبت این هنرمند كسب فیض كردم و خوشحالم كه شاگرد این هنرمند شیرین‏نواز مى‏باشم.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

رضا شفیعیان در سال 1320 در تهران متولد شد، پدرش از علاقمندان به موسیقى سنتى ایران بود و خود نیز عملاً در این رشته از هنر دست داشت و با اغلب اساتید این فن در زمان خود دوستى و معاشرت داشت. بالطبع فرزندش هم از طفولیت با شنیدن نغمات دلكش موسیقى پرورش یافته و بعد از طى دوره دبستان پى برد كه تنها گوش دادن به موسیقى و لذت بردن از آن وى را ارضاء نمى‏كند و باید عملاً هم در این راه قدم گذارد و در این هنگام از میان سازها، سنتور را كه به آن بسیار علاقمند بود انتخاب و نزد خود به تمرین مشغول مى‏شود ولى پس از چندى با آشنایى بیشتر به گوشه‏ها و دستگاههاى موسیقى ایرانى تصمیم مى‏گیرد در نزد یكى از اساتید معاصر كار خود را دنبال كند، در آغاز این موضوع را با پدرش در میان مى‏گذارد، پدر در جواب به او مى‏گوید: «تنها كسى كه مى‏توانستى از محضرش استفاده كنى، حبیب سماعى استاد مسلم سنتور بود كه متأسفانه در چند سال قبل درگذشت و فعلاً هم آقاى ابوالحسن صبا، استاد موسیقى ایران هستند كه علاوه بر ویولن به سایر سازها، از جمله سنتور نیز آشنایى دارند و این ساز را درس مى‏دهند و شما مى‏توانید در كلاس استاد نام نوشته و از محضر ایشان استفاده نمایى». بالاخره پس از چندى موجبات دیدن استاد صبا و استفاده از كلاس درس ایشان فراهم مى‏گردد لكن به دلیل بیمارى و كسالتى كه استاد داشت تدریس مرتب و تعلیم وى براى ایشان مقدور نبود و استاد صبا به ایشان تكلیف مى‏كند و قرار مى‏شود كه وى در هنرستان موسیقى نزد آقاى فرامرز پایور كه یكى از بهترین شاگردان استاد صبا بود برود و از محضر و كلاس ایشان بهره برد. وى در این كلاس فراگیرى سنتور را به مدت 6 سال و به طریق علمى و عملى نزد استاد فرامرز پایور مى‏آموزد، پس از چندى وارد اركستر هنرهاى زیبا كه بعداً به وزارت فرهنگ و هنر تغییر نام یافت مى‏شود و مدتى در آنجا به نوازندگى سنتور متداول و سنتور «كروماتیك» مشغول و بعد از آن وارد رادیو شده و در اركسترهاى مختلف كار خود را ادامه مى‏دهد. در سال 1345 با تأسیس دانشكده‏ى موسیقى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران به دانشكده مزبور راه یافته و در خلال 4 سال تحصیل از محضر اساتیدى چون: مرحوم دكتر نورعلى‏خان برومند، دكتر داریوش صفوت، استوار، فروتن و اساتید دیگر استفاده نمود و موفق به اخذ لیسانس در رشته‏ى موسیقى مى‏گردد، البته در طول تحصیل فعالیت هنرى خود را در رادیو و همچنین تلویزیون ادامه داده و نیز از دانسته‏هاى مرحوم حاج‏آقا محمد ایرانى كه چكیده‏ى اساتید موسیقى زمان بود استفاده و بهره‏هاى فراوان برد. در سال 1353 وارد مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران مى‏شود و در آن مركز با حمایت و پشتیبانى بى‏دریغ دكتر داریوش صفوت ریاست وقت این مركز، موفق به نواختن سلو در كنسرتها و جشنواره‏هاى كانون فرهنگى هنرى چه در داخل كشور و چه در فستیوالهاى خارج از ایران مانند: تونس، فرانسه، انگلیس، آلمان مى‏شود و كاست‏ها و نوارهایى با صداى خوانندگان ایرانى براى علاقمندان به موسیقى سنتى ارائه مى‏دهد و نیز در خلال فعالیتهاى مزبور همواره به تدریس این ساز مشغول بوده و شاگردان بسیارى را تا به حال با سنتور آشنا نموده كه امید است همه علاقمندان به ساز سنتور با سعى و جدیت هرچه بیشتر در پیشبرد و حفظ این ساز كه یكى از سازهاى ملى و سابقه‏دار و كهن سرزمین ما است بكوشند و در این راه مؤید و موفق باشند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

پرویز مشكاتیان در 24 اردیبهشت ماه سال 1334 در نیشابور چشم به جهان گشود، جهانى كه با گشودنش، شنودن آواى مترنم و سرمست سرچشمه‏ها و دشتهاى بینالود از یك سو، و از دیگر شیهه‏ى سواران و تاراج تتاران و مغولان و... آنچه كه بر نیشابور رفته بود، را براى او ناگزیر مى‏كرد. مشكاتیان از 6 سالگى به فراگیرى موسیقى پرداخت، از ابتدا علاقه‏ى وافرى به سنتور پیدا نمود و به علت ارتباط مداوم به استاد خود (پدرش حسن مشكاتیان) در 8 سالگى اولین كنسرت خود را در یك مراسم گردهمایى دانش‏آموزان مدرسه‏ى امیر معزى نیشابور انجام داد. مشكاتیان از كودكى متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبیات منظوم و منشور ایران با راهى كه برگزیده بود شد و در این راه نیز پدرش راهنماى او بود. از دوران دبیرستان در اردوهاى رامسر شركت مى‏جست و در مسابقات آموزشگاههاى سراسر كشور ركورددار بود. پرویز مشكاتیان پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد دانشكده‏ى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران شد. ردیف عالى موسیقى ایران «ردیف آقا میرزا عبداللَّه» را در دانشگاه نزد استاد فقید نورعلى‏خان برومند و دكتر داریوش صفوت آموخت. همزمان با این آموزشها از محضر اساتیدى چون: دكتر محمدتقى مسعودیه، شادروان عبداللَّه خان دوامى، شادروان سعید هرمزى، شادروان یوسف فروتن نیز بهره گرفت. او همچنین در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور مشغول كار شد. پرویز مشكاتیان در آزمون باربد كه به ابتكار استاد نورعلى‏خان برپا شده بود در رشته‏ى سنتور به مقام اول با (پشنگ كامكار) و در كل آزمون به مقام ممتاز با (داریوش طلایى) دست یافت. مشكاتیان پس از استعفا از رادیو تلویزیون، به اتفاق چند تن از موسیقیدانان، مؤسسه فرهنگى و هنرى چاووش را بنیاد نهادند. او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته‏ى سنتور مشغول خدمت به هنرجویان موسیقى شد. مشكاتیان داراى قریحه‏اى ذاتى است، او به گفته‏ى دست‏اندركاران موسیقى، قدرت خارق‏العاده‏اى در تصویرسازى و تبحر زیادى در انواع ریتم و خاصه آهنگسازى روى اغزال و اشعار مورد علاقه‏اش دارد. آهنگهایى كه تاكنون از وى شنیده‏ایم عبارتند از: «مرا عاشق»، «شورانگیز»، «نغمه» شعر از مولانا خواننده شهرام ناظرى اجرا گروه عارف. «آستان جانان»، «شیدایى»، «سرانداز»، «سروناز»، «بیداد» شعر حافظ خواننده شجریان دونوازى در ایران- گروه عارف در اروپا، «بیداد» اجرا گروه عارف و شیدا. «یادباد»، «كرد بیات» شعر حافظ خواننده شجریان اجرا گروه عارف و شیدا «كرد بیات» اجرا گروه عارف «رزم مشترك»، شعر آذرمهر خواننده شجریان اجرا گروه عارف. «وطن» شعر آذرمهر خواننده ناظرى اجرا گروه عارف. «ایرانى»، گروه شیدا. «چوپانى» شعر جواد آذر خواننده شجریان اجرا گروه عارف. «پیروزى» شعر جواد آذر خواننده شجریان اجرا «پگاه»، «در غم» شعر جواد آذر خواننده شجریان دونوازى (با ناصر فرهنگفر). «طلوع» شعر جواد آذر خواننده شجریان اجرا گروه عارف. «جان جهان» شعر مولانا خواننده شجریان اجرا گروه عارف. «سركش» شعر مولانا خواننده شجریان دونوازى. «دل‏انگیزان» شعر مولانا خواننده شجریان اجرا گروه عارف. «گلنوش» شعر مولانا خواننده شجریان اجرا گروه عارف. «صبح است ساقیا»، «چكاد» شعر حافظ خواننده شجریان اجرا گروه عارف. «افسرده حال» شعر باباطاهر خواننده پریسا اجرا گروه مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران. «شكر و شكایت»، «پیش‏درآمد ابوعطاء»، «چند مضراب حجاز» شعر حافظ خواننده على جهاندار اجرا گروه عارف. این بخش اندكى از كارهاى پرویز مشكاتیان بود و در حال حاضر چند كار با اركستر سنفونیك تهران و گروه عارف در دست تهیه دارد و همانطور كه گفته شده روى اكثر غزلهاى حافظ و مولانا و سعدى كار كرده است. پرویز مشكاتیان چند كار او روى اشعار نیما، سایه، سپهرى، مشیرى و شعراى نوپرداز دارد كه جزو برنامه‏هاى آماده‏ى وى مى‏باشد. وى تاكنون كتابى به نام بیست قطعه منتشر كرده است و در ادامه این كتاب، كتابى در دست تهیه دارد. كتاب دیگرى براى دستور سنتور نوشته است كه در دست اتمام است. او براى انتقال موسیقى به نسلهاى آینده، روش نفس به نفس یا سینه به سینه را لازم نمى‏داند ولى براى كفایت بر آن است كه روشى مدون و معین و مشخص از طریق گفتار و نوشتار و تحقیق و بررسى به وجود آید. پرویز مشكاتیان كنسرتهاى متعددى در داخل و خارج از كشور انجام داده است كه یكى از آنها با شجریان بود كه در آلمان فدرال، شهرهاى: بن، دوسلدرف، مونیخ بوده است. غزلى كه آقاى مهدى ستایشگر در كتاب راز خلوتیان براى مشكاتیان سروده و نام غزل را «سروناز» (یكى از كارهاى مشكاتیان) نام نهاده و در طول غزل نام آثارى از مشكاتیان همچون (غم‏انگیز، گلریز، سروناز، سرانداز، در غم) را نام برده است: بنواز اى كه دلها همه شب كشیده نازت بزن اى هزاردستان، به بیان رسیده سازت ز كمال بى‏نیازى، به سخن رسیده سازى نكند زبان گشاید كه فتد ز پرده رازت «شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد» گذرد اگر به پاى تو و ساز دلنوازت شب من شبى غم‏انگیز، به یاد باغ رویت نگهم به اشكت گلریز، به پاى سرو نازت دل عاشق سرانداز، نشسته باز در غم مگرش بسازى اى دوست، به ساز چاره‏سازت همه سر به جیب باطن، به اذان عشق مؤمن همه در تو و تو مشغول به ركعت نمازت چه تغافلى نمودم، كه سرایمت به شعرى همه شعر مى‏سراید نغمات جانگدازت به زبان راز گویم زغمم كه اهل دردى نفتد به هیچ خوارى گل ناز من، نیازت

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1331 عبدالرضا اقبال در تهران متولد شد، پدرش به موسیقى سنتى ایران علاقمند و خود از صدایى نسبتاً خوش برخوردار بود و تصانیف قدیم را هرچند گاهى زیر لب زمزمه مى‏كرد و اغلب آنها را با سه‏تارى كه خود مى‏نواخت مى‏خواند، عبدالرضا كم‏كم با این وضع در منزل خو گرفته و خود از شیفتگان سه‏تار مى‏شود و هر روز در غیاب پدر با ساز وى تمرین و كلنجار مى‏رفت تا این كه به مرور زمان نزد خود چیزهایى یاد مى‏گیرد و مى‏نوازد ولى سه‏تار را به طور اصولى از سال 1352 كه نزد استاد سعید هرمزى مى‏رود مى‏آموزد، زیرا وى در این سال به مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران رفته بود و از محضر این استاد باارزش و یكى دو استاد دیگر كسب فیض مى‏كند و در همین اثنا نیز از ساز هنرمند خوب و باصفا، جلال ذوالفنون استفاده و به معلومات موسیقى خود مى‏افزاید، وى به علت شوق و علاقه‏ى زیاد به موسیقى سنتى، پس از چندى نزد استاد یوسف فروتن رفت و مدتى نزد او كار مى‏كند و به دانش موسیقى خود مى‏افزاید. عبدالرضا اقبال از استادان مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران به نیكى یاد مى‏كند و آنها را بزرگترین مشوق دانشجویان مى‏داند ولى از میان آنان بیش از همه به دكتر داریوش صفوت ارادت مى‏ورزد و این استاد ارجمند را مشوقى بزرگ براى هنرمندان موسیقى سنتى ایران، بخصوص كسانى كه در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى بودند مى‏داند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

بهنام ابراهیمى وادانى، به سال 1337 در دماوند دیده به جهان گشود، پدرش كه صداى خوشى داشت و خود با موسیقى مأنوس بود اولین معشوقى بود كه وى را در راه گام گذاشتن به جانب موسیقى رهنمود بود. پدرش نام وى را در هنرستان عالى موسیقى جهت فراگیرى موسیقى علمى ثبت نمود و او پس از پایان تحصیلات در این هنرستان از محضر آقاى رضا وهدانى استاد و معلم دلسوز تار هنرستان بهره گرفت و پس از سه سال تحصیل نزد ایشان به خدمت آقاى هوشنگ ظریف استاد سرشناس دیگر تار مى‏رود و مدت سه سال هم نزد ایشان به فراگیرى تار مى‏پردازد و پس از آن نزد استاد دیگرى مثل حبیب‏اللَّه صالحى سه سال و سپس نزد على‏اكبرخان شهنازى مى‏رود و در سال 1356 موفق به اخذ دیپلم از هنرستان مى‏گردد. وى از سال 1356 وارد مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران گردید و در این مركز، ساز سه‏تار را نزد دكتر داریوش صفوت استاد عالیقدرى كه چه در داخل كشور و چه در خارج، در سطحى وسیع خدمات بزرگ و شایان توجهى به موسیقى سنتى و حفظ و اشاعه‏ى آن نموده به مدت چهار سال از محضر ایشان كسب معلومات مى‏كند، سپس نزد استاد احمد عبادى مى‏رود و از راهنمایى‏هاى ایشان بهره‏مند مى‏گردد. بهنام ابراهیمى وادانى از سال 1356 نیز همكارى خود را با رادیو و تلویزیون آغاز كرد و در سال 1367 به تنهایى براى شناساندن موسیقى سنتى ایران و نواختن سه‏تار این ساز سنتى موسیقى ایرانى در چارچوب مبادلات فرهنگى و هنرى به كشور سوئیس مسافرت و كنسرتهایى در آن كشور برپا داشت، سپس با گروه «مولانا» به كشورهاى یونان و ژاپن رفت و در آنجا نیز همراه این گروه در كنسرتهاى مختلفى كه جهت معرفى و شناساندن موسیقى سنتى ایران اجرا كرد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

منصور یونسى سینكى، به سال 1333، در تهران دیده به جهان گشود و هنوز تحصیلات دوره‏ى ابتدایى خود را تمام نكرده بود كه وارد هنرستان موسیقى ملى مى‏شود و از این هنرستان موفق به دریافت لیسانس موسیقى مى‏گردد. اولین استاد وى آقاى هوشنگ ظریف بود كه از ردیفهاى عالى استادان دیگرى چون على‏اكبرخان شهنازى، محمود كریمى بهره‏ها مى‏گیرد، سینكى با علاقه‏ى شخصى خود ساز «تار» را انتخاب و براى آموختن آن كوشش مى‏كند و از سال 1356 همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران آغاز و از سال 1360 با تالار وحدت (رودكى) همكارى مى‏نماید و براى شناساندن موسیقى سنتى ایران، همراه با گروه به كشورهاى آلمان غربى، یونان و ژاپن مسافرتهایى كرده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

محمد فیروزى به سال 1336 در تهران متولد شد و چون از كودكى به موسیقى علاقمند بود، براى فراگیرى این هنر، در هنرستان موسیقى ملى ثبت نام مى‏نماید و از این هنرستان فارغ‏التحصیل مى‏گردد سپس براى تكمیل آموخته‏هاى هنرى خود در رشته موسیقى به دانشكده‏ى هنرهاى زیبا مى‏رود و ابتدا تار را نزد استادانى نظیر: رضا وهدانى، حبیب‏اللَّه صالحى و هوشنگ ظریف تعلیم گرفته، سپس پس از چندى براى نواختن و فراگیرى عود (بربط) نزد منصور نریمان استاد به نام این ساز مى‏رود و از ایشان كسب معلومات فراوان مى‏كند. فیروزى پس از مدتى براى آشنایى و نواختن سه‏تار نزد آقایان: محمدرضا لطفى و حسین علیزاده مى‏رود و از معلومات و اندوخته‏هاى فراوان ایشان استفاده‏ها برده و با راهنمایى‏هاى استاد احمد عبادى در نواختن این ساز هم به خوبى بهره مى‏گیرد. محمد فیروزى، فعالیت هنرى خود را، ابتدا با گروه سماعى در رادیو به عنوان نوازنده‏ى عود آغاز مى‏كند و پس از مدتى با تشكیل گروه عارف به سرپرستى حسین علیزاده و پرویز مشكاتیان در سال 56 به عضویت این گروه درآمد و یك سال بعد همراه گروه عارف و شیدا، كانون فرهنگى و هنرى «چاووش» را تأسیس نمودند كه وى در تمام اجراها و كنسرتهاى این گروه حضور داشته و در سال 1366 نیز همراه گروه عارف به سرپرستى پرویز مشكاتیان كنسرتهایى در كشور آلمان برگزار نمودند. فیروزى ضمن تدریس سه‏تار در كانون «چاووش» و اجرا و همكارى با گروه عارف و شیدا، در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى (وابسته به صدا و سیما) مشغول تدریس مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

در هفدهم شهریور ماه 1327 در روستاى محقر ولى باصفا و در میان مردمى خونگرم و با محبت آسیابك زرند (از توابع ساوه)، محمود فرهمند متولد گردید. دوران كودكى وى مانند تمام كودكان روستاهاى ایران با كارهاى كشاورزى سپرى شد، پس از پایان تحصیلات دوره‏ى ابتدایى به پیشنهاد پدرش كه خود از نواختن ضرب بى‏بهره نبود و صداى خوشى هم از پدرش ملاحسین ساوه‏اى به ارث برده بود (از نام ملاحسین ساوه‏اى و صداى خوش این مرد در كتاب سرگذشت موسیقى ایران نوشته‏ى مرحوم روح‏اللَّه خالقى یاد شده)، به هنرستان موسیقى ملى كه ریاست آن در آن زمان با آقاى حسین دهلوى بود مى‏رود و به فراگیرى موسیقى مى‏پردازد. محمود فرهمند مى‏گوید: «قبل از اینكه شكل «تار» را ببینم و از آن خوشم بیاید، صدایش را از رادیو كه شبها از برنامه‏ى گلها پخش مى‏شد گوش مى‏كردم و از نواى آن بسیار لذت مى‏بردم و گاهى صداى آن را با دهان تقلید مى‏كردم، تا این كه وارد هنرستان شدم و تار را در آنجا براى اولین‏بار از نزدیك دیدم و به قدرى مجذوب شكل تار و نواختن آن شدم كه تا این لحظه، هیچ سازى نتوانسته جاى تار را چه از لحاظ صدا و چه از نظر فرم و ساختمان و زیبایى كه دارد برایم بگیرد، به همین خاطر بود كه ساز تار را به عنوان ساز تخصصى انتخاب نمودم». اولین استاد فرهمند، هوشنگ ظریف بود كه مربى و استادى دلسوز و مهربان است و نوازندگان خوبى تاكنون تعلیم و تربیت نموده است، پس از مدتى نزد زنده‏یاد حبیب‏اللَّه صالحى مى‏رود و مدتى از ایشان كسب معلومات مى‏كند. سپس در سال پنجم و ششم تحصیل در هنرستان، افتخار شاگردى على‏اكبر خان شهنازى نصیبش مى‏شود و در دانشكده‏ى موسیقى دانشگاه تهران از محضر دكتر داریوش صفوت و دكتر برومند بهره‏ها گرفت و به معلومات علم موسیقى‏اش افزود. محمود فرهمند، از سال 1355 به طور رسمى همكارى خود را با سازمان رادیو و تلویزیون وقت آغاز كرد و مدت سه سال سرپرستى كارگاه موسیقى مركز كرمانشاه را به عهده مى‏گیرد و از سال 1359 به مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران كه در آن زمان ریاست آن با دكتر صفوت بود منتقل مى‏گردد و از آن تاریخ مشغول آموزش تار به هنرجویان در این مركز مى‏باشد. فرهمند در سال 1348 با اركستر صبا كه رهبرى آن با آقاى حسین دهلوى بود همكارى خود را آغاز مى‏كند و در این اركستر كه كارهایش براى ارائه كنسرت در تالار وحدت (رودكى) و گاهى براى رادیو و تلویزیون بود تا زمان فعالیت آن اركستر ادامه مى‏دهد. وى كوشش وافرى جهت آموزش تار، این ساز سنتى ایران به هنرجویان مى‏كند و از این راه خدمت بزرگى به موسیقى اصیل ایران و احیاء و نگهداشتن آن كرده و معتقد است از این طریق زحمات اساتیدى را كه برایش متحمل شده‏اند و به وى آموخته‏اند، او نیز به دیگران مى‏آموزد و همیشه این زحمات و محبتهاى ایشان را ارج مى‏گذارد و امیدوار است به آموختن سایرین بتواند تا حدودى دین خود را جبران نماید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1300 ش)، موسیقیدان و نمایشنامه نویس. وى پس از طى كردن تحصیلات ابتدایى، به دانشكده‏ى كشاورزى راه یافت و به اخذ گواهینامه از این دانشكده نایل آمد. ملاح تحت تعلیم و راهنماییهاى دایى خود، كلنل وزیرى، ویولن و سه تار را آموخت و پیشرفتهاى زیادى كرد. در 1324 ش تك نواز ویولن رادیو شد و در اركستر سمفونیك هنرستان موسیقى و انجمن موسیقى ملى نوازندگى مى‏كرد. در 1330 ش به ریاست موسیقى رادیو ایران منصوب شد. وى شغلهاى متعددى از جمله: عضویت در شوراى عالى موسیقى، رهبرى اركستر رادیو، دبیر شوراى عالى موسیقى، رئیس اداره‏ى فنى رادیو و غیره را بر عهده داشت. او سفرهایى به مسكو، لنینگراد، باكو و تفلیس داشت و در محافل هنرى راجع به موسیقى ایران سخنرانى‏ها كرد. سپس عضو هیئت نمایندگى ایران در كنگره بین‏المللى موسیقى گردید. از آثار وى: رساله‏اى به نام «تصنیف چیست»؛ شرحى بر «رساله موسیقى جامى»؛ رساله‏اى درباره‏ى سازهاى مهجور و فرهنگ سازهاى باستانى؛ شرحى بر كتاب «مقاصد الالحان» عبدالقادر مراغى؛ شرحى درباره‏ى رساله‏ى «بهجة الروح» عبدالمؤمن بن صفى‏الدین جرجانى؛ «قاآنى و موسیقى»؛ «حافظ و موسیقى»؛ «منوچهرى دامغانى و موسیقى»؛ «زندگى و آثار غلامحسین درویش»؛ «تاریخ موسیقى نظامى‏ایران»؛ «پیوند شعر و موسیقى». از نمایشنامه‏هاى او: «موریس مترلینگ»؛ «انجمن دوستى و تفریح»؛ «دختران فضل فروش».[1] موسیقیدان، پژوهشگر. تولد: 1300، تهران. درگذشت: 27 تیر 1371. حسینعلى ملاح تحصیلات موسیقى و نقاشى را نزد دایى‏هاى خود حسنعلى و على‏نقى وزیرى آغاز كرد و در سنین بالاتر، وارد هنرستان عالى موسیقى شد و از آنجا دیپلم گرفت. او سال‏ها در رادیو تهران به نوازندگى، آهنگسازى، سرپرستى اركسترها و عضویت در شوراى عالى موسیقى اشتغال داشت. وى در هنرستان موسیقى ملى نیز تدریس میكرد و عضو ثابت اركستر انجمن ملى موسیقى (به سرپرستى روح‏الله خالقى) بود. وى همچنین سردبیرى مجله‏ى «موسیقى رادیو ایران» را به عهده داشت. حسینعلى ملاح ضمن تحصیلات خود در هنر موسیقى، در دانشكده‏ى كشاورزى كرج نیز مشغول تحصیل مى‏گردد و از همین دانشكده در رشته‏ى كشاورزى نیز فارغ‏التحصیل مى‏گردد. مرگ همسر اولش در اواسط دهه‏ى 1350 و سكته‏ى قلبى او در سال 1355، مسیر سال‏هاى آخر زندگى وى را به نحوى دیگر رقم زد. ملاح در این پانزده سال (1370 -1355) توانست موسیقى را نزد احمد فروتن راد، ابوالحسن صبا و دیگران بیاموزد. حسینعلى ملاح تحقیقاتى در زمینه موسیقى ایرانى دارد. مهمترین آنها عبارتند از: حافظ و موسیقى (بررسى موسیقى در اشعار حافظ)، منوچهرى دامغانى و موسیقى (موسیقى در اشعار منوچهرى دامغانى)، زندگى و آثار غلاحسین درویش، تاریخ موسیقى نظامى ایران، پیوند شعر و موسیقى، شرحى بر رساله‏ى موسیقى جامى، رساله‏ى موسیقى بهجت‏الروح، تاریخ موسیقى ایران (جلد اول و جلد دوم)، سرگذشت كلنل وزیرى. یكى از فعالیت‏هاى تحقیقاتى وى فرهنگ سازها است كه در حكم دایرةالمعارف سازشناسى ایران به شمار مى‏رود. كار دیگر او شرح موسیقیاى یكصد و بیست و نه غزل حافظ بود كه به پایان نرسید. مجموعه‏ى مقالات وى كه برگزیده‏ى چهل سال تحقیقات وى مطبوعات موسیقى است در دست چاپ و انتشار است. استاد همچنین آثارى را نیز ترجمه كرده است. از آن جمله است مشت‏زن (1323)؛ مونا و انا و دو نمایشنامه‏ى دیگر (موریس مترلینگ، 1339، با همكارى بدرى وزیرى)؛ انجمن دوستى؛ تفریح؛ دختران فضل فروش به همراه چهار نمایشنامه‏ى دیگر از چهار نویسنده دیگر (1334، با همكارى بدرى وزیرى)، زنده باد زندگى؛ ملكه‏ى ویكتوریا. حسینعلى ملاح، علاوه بر هنر موسیقى، با هنر نقاشى نیز آشنایى داشت و آثارى در این هنر از خود به جاى نهاد كه از جمله مى‏توان تصویرهاى كلنل وزیرى و كمال‏الملك را نام برد. حسینعلى ملاح اواخر تیر 1371 درگذشت و پیكر وى در كنار غلامحسین بنان و عبدالعلى وزیرى در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد. حسینعلى ملاح به سال 1300 در تهران از خانواده‏اى فاضل و هنرمند و سرشناس متولد شد، پدرش از رؤساى وزارت كشور بود كه در وزارتخانه مردى جدى در كار اداره و در منزل پدرى مهربان و خوش‏خلق براى فرزند بود. مادر ملاح كه خواهر استاد بى‏نظیر كلنل وزیرى بود و خود از هنر موسیقى بى‏بهره نبود، مشوقى بزرگ براى پسرش در فراگیرى علم موسیقى بود. ملاح نیز از كودكى خودش به موسیقى و فراگیرى آن عشق و علاقه‏اى خاص داشت و لحظه‏اى از آن دورى نمى‏جست به طورى كه هر وقت فرصت مى‏یافت به جاى بازى گوشى و شیطنت كه خاص دوران كودكى هر انسان است به موسیقى روى مى‏آورد و صفحه‏هایى را روى گرامافون مى‏گذاشت و مدتها به آن گوش فرامى‏داد و مات و مبهوت مجذوب موسیقى مى‏گردید. پدر و مادر وى كه مى‏دیدند فرزندشان چنین علاقه‏اى به موسیقى از خود نشان مى‏دهد، براى بیشتر به شوق درآوردن وى، هر روز هنگام صرف صبحانه و ناهار و شام، صفحات متعددى را از هنرمندان آن زمان را روى گرامافون گذارده و به نغمات آن گوش مى‏دادند تا كودكشان هم از آن بهره‏مند گردد. این وضع ادامه داشت تا این كه وى به سن چهارده سالگى مى‏رسد و از این زمان بود كه پدرش براى او ویولنى تهیه مى‏كند و او شروع به نواختن مى‏كند. ملاح ابتدا نزد معلم نقاشى خود كه از موسیقى هم بهره‏اى داشت تمرین را آغاز مى‏نماید ولى چندى بعد نزد استادانى چون: ابوالحسن خان صبا، حسین یاحقى و كلنل علینقى وزیرى رفته و به فراگیرى علم موسیقى مشغول مى‏گردد. زمانى كه استاد كلنل وزیرى به ریاست مدرسه‏ى عالى موسیقى منصوب مى‏گردد، ملاح به این مدرسه مى‏رود و به طور مستمع آزاد ثبت نام مى‏كند و در كلاسهاى این هنرستان شركت مى‏كند. در این هنگام كه مدت هشت سال از نواختن و آشنایى وى با تار و سه‏تار و ویولن مى‏گذشته، ابتدا نزد فروتن‏راد، تمرین و فراگیرى ویولن، سپس آرمونى را نزد استاد روح‏اللَّه خالقى مى‏آموزد و سرانجام از مدرسه‏ى عالى موسیقى كشور، موفق به دریافت دیپلم موسیقى مى‏گردد. حسینعلى ملاح هنرمندى بزرگ و بااستعداد است به طورى كه ضمن تحصیلات عالیه در هنر موسیقى، در دانشكده‏ى كشاورزى كرج نیز مشغول تحصیل مى‏گردد و از همین دانشكده در رشته‏ى كشاورزى نیز فارغ‏التحصیل مى‏گردد و از همین دانشكده در رشته‏ى كشاورزى نیز فارغ‏التحصیل مى‏گردد ولى به جاى این كه با آب و خاك و گل و گیاه سر و كار پیدا كند چون عاشق موسیقى بود با ویولن، سه‏تار و تار و نت و آهنگ دمساز گردید و خدمات شایانى به موسیقى كشور نمود و آثار بزرگى از خود در قسمت كتابت و تئورى موسیقى ایران از خود به جاى نهاد كه راه‏گشایى براى حال و نسلهاى آینده خواهد بود و شاید بتوان گفت بیش از هر نویسنده‏ى صاحب نامى در این راه گام برداشته و قلم زده كه علاوه بر مطالب گوناگونى كه در مجلات و روزنامه‏ها تحریر كرده باید از شرحى بر رساله‏ى موسیقى جامى، رساله‏ى موسیقى بهجت‏الروح، حافظ و موسیقى، تاریخ موسیقى نظامى ایران، تاریخ موسیقى ایران (جلد اول)، منوچهرى دامغانى و موسیقى، تاریخ موسیقى ایران (جلد دوم)، سرگذشت كلنل وزیرى، مشت‏زن، مونا و انا و دو اثر دیگر، انجمن دوستى و تفریح و چهار دختران فضل فروش و چهار نمایشنامه‏ى دیگر، زنده‏باد زندگى، فرهنگ سازها، ملكه ویكتوریا، و این اواخر، اثرى بدیع و راهگشایى بزرگ به نام «پیوند موسیقى و شعر» كه چاپ و منتشر گردید. حسینعلى ملاح، علاوه بر هنر موسیقى، با هنر نقاشى نیز آشنایى كامل دارد و آثار بزرگى در هنر نقاشى از خود به جاى نهاده كه از جمله مى‏توان از تصویرهاى جالب و استثنایى كلنل وزیرى و كمال‏الملك و غیره را نام برد، با تمام این ویژگى‏ها، حسینعلى ملاح مردى است بى‏تكبر، خوش برخورد و مهماندوست به طورى كه در خانه‏اش همیشه به روى اهل موسیقى و علم و ادب باز بوده و هر كمكى كه از وى به هنرآموزان موسیقى برمى‏آمده دریغ نمى‏ورزیده و چنین مردانى در كشورمان موجب پیشرفت موسیقى و علم و هنر است. ملاح آهنگهاى زیبا و جالبى ساخت كه از آثار خوب و باارزش موسیقى اصیل ایرانى است. وى علاوه بر نوازندگى با ویولن كه ساز تخصصى‏اش مى‏باشد با نواختن تار و سه‏تار نیز آشنایى كامل دارد و این سازها را نیكو مى‏نوازد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، شاعر و موسیقیدان. وى اهل همدان بود و از معاصران و ندیمان سام میرزاى صفوى. علاوه بر شاعرى در موسیقى نیز دست داشت و از آواز خوش بهره‏مند بود. به همین سبب در بعضى تذكره‏ها او را «حنجرى» گفته‏اند، شهرت این شاعر برابر «تحفه‏ى سامى»، حقیرى است. البته در نسخ بدل «فقیرى» آمده و صبا در «تذكره‏ى روز روشن»، حنجرى یاد كرده است. مولف كتاب «بزرگان و سخن‏سرایان همدان»، ترجمه‏ى احوال او را یكبار به عنوان فقیرى و بار دیگر ذیل حنجرى ذكر كرده است. ما اساس را بر تذكره «تحفه سامى» گذاشته و ترجمه حال او را تحت عنوان حقیرى آوردیم. بیت زیر تنها بیت شاعر است كه در همه‏ى تذكره‏ها به نام او آمده است: خاك پایت گه در این چشم است ما را، گه در آن بسر مثال شیشه‏هاى ساعت و ریگ روان

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

در شهرري (دراستان تهران) به دنيا آمد. فرهنگ فر تنبك مي نواخت. استادانش محمد تركمن، حسين تهراني، محمد اسماعيلي، نورعلي برومند وعبدالله دوامي بودند. او با كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايراني در سال ١٣۴٩ همكاري مي كرد و با علي اصغر بهاري ، لطف الله مجد و … در سال ١٣۵٠ كنسرت هايي اجرا مي كرد. همچنين با حسين عليزاده، محمد رضا لطفي، محمد رضا شجريان، پرويز مشكاتيان، داريوش طلايي و … در فستيوال هنر ( جشن هنر شيراز) در سال ١٣۵١ همكاري مي كرد. ناصر فرهنگ فر كنسرتهاي بسياري با محمد رضا لطفي، پرويز مشكاتيان و حسين عليزاده اجرا و كاستهاي بسياري با ايشان ضبط كرده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

مسعود شعاري در سال هزار و سيصد و چهل در تهران به دنيا آمد. آموزش موسيقي را از سيزده سالگي با ساز سنتور آغاز كرد. در ادامه ساز تار را نزد ارشد تهماسبي، محمد رضا لطفي، و سه تار را نزد حسين عليزاده آموزش ديد و سه تار را به عنوان ساز تخصصي برگزيد. براي آشنايي بيشتر با شيوه هاي مختلف موسيقي و شيوه هاي اجرايي از محضر علي اصغر بهاري و مهدي كماليان نيز بهره جست. وي كنسرت هاي بسياري در ايران و خارج از ايران اجرا كرده كه تجربياتي نيز از تلفيق موسيقي ايران و ديگر مناطق به دست آورده. مانند كاست «انتظار» كه همنوازي سه تار و طابلا و كاست « سير» كه اجراي سه تار به همراه موسيقي الكترونيك و اركستر زهي است. وي هم اكنون مدرس سه تار در دانشكده موسيقي دانشگاه آزاد است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

در شهر مشهد به دنيا آمد. نوازندگي تار را نزد حميد متبسم آغاز كرد. به دليل علاقه اي كه به سبك نوازندگي علي نقي وزيري داشت، پيگير آن شيوه شد و با اجراي كارهاي وزيري در راه تثبيت اين سبك، گام برداشت. كتاب هاي آموزش مقدماتي براي سازهاي تار و سه تار را نيز عرضه كرد. قطعاتي براي تار و سه تار، ده تمرين، كاست هاي اي وطن و... از ديگر كارهاي وي است. ساكت زماني به عنوان نوازنده تار، عضو گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان بود و اجراهاي زيادي نيز با اين گروه داشت. هم اكنون گروه وزيري را سرپرستي مي كند كه از جواناني تشكيل شده كه به اجراي كارهاي وي مي پردازند. آدرس وب سايت

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

در شهر اليگودرز، در استان لرستان به دنيا آمد. دوران كودكي و تحصيل را در سنندج، همدان و تهران گذراند. اولين اساتيد او در ساز تار، كاظم لباسي و سياوش ديهيمي بودند. پدرش از دوستان محمدرضا لطفي بود و ارشد مقدمات موسيقي را نزد محمدرضا لطفي فرا گرفت. او براي ادامه موسيقي به تهران رفت. وي در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران در كلاسهاي لطفي و هوشنگ ظريف شركت مي كرد. تهماسبي در سال ١۳٥٨ وارد دانشگاه موسيقي تهران شد ولي بعد از يك سال دانشگاه را ترك كرد. وي در سال ١۳٦٠ عضو گروه چاووش شد. او درچاووش با حسين عليزاده، محمدرضا لطفي و پرويز مشكاتيان همكاري كرد و آهنگهاي بسياري با آنها در كانون چاووش ضبط كرده است. استاد ديگر او حسين عليزاده بود. ارشد در سال ١۳٦٠ كلاسهاي آموزش تار و سه تار تشكيل داد. او موسيقي را به افراد بسياري تعليم داد. وي با حسين عليزاده در زمينه همنوازي در بسياري از كارها همكاري كرده و كنسرتهاي بسياري اجرا كرده است. ارشد تهماسبي و حسين عليزاده اولين موسيقيدانهاي ايراني هستند كه دونوازي تار اجرا كردند. وي با عليزاده در كاستهاي شورانگيز، راز و نياز، صبحگاهي، دلشدگان و همنوايي همكاري كرده است و همچنين كنسرتهاي بسياري با عليزاده در اروپا و امريكا اجرا كرده است. او با حسين عليزاده در انتشار كتاب، چهل قطعه براي تار و سه تار، همكاري كرد. ارشد تهماسبي كتابهاي بسياري براي موسيقي ايراني منتشر كرده است و كاستها و سي دي هاي بسياري نيز در اين زمينه ضبط كرده است: رديف آوازي (موسيقي سنتي ايراني مربوط به رديف آوازي محمود كريمي در ٥ كاست)، قطعات درويش خان (يك كاست و يك سي دي )، قطعات ركن الدين مختاري (يك كاست و يك سي دي) ، آهنگهاي عارف قزويني، سه چهار مضراب (از ساخته هاي خودش است)، برنامه دشتي (يك كتاب از موسي معروفي)، پنجه دشتي (تصنيف هاي عارف و قطعات ابوالحسن صبا، يك كاست و يك سي دي)، صد رنگ رنگ (صد رنگ از موسيقي ايران، ٤ كاست و يك سي دي)، دلدار (از ساخته هاي خودش است، يك كاست و يك سي دي)، عشق ماند (از ساخته هاي خودش). مهمترين فعاليت وي در سال هاي اخير، ايجاد مركزي براي معرفي ساز تار بود، به نام جايگاه تار. در اين مركز سازهاي قديمي، وسايل شخصي اساتيد تارنواز، مضراب هاي تارنوازان قديم، اسناد تاريخي موسيقي ايران و... موجود است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

داود باروقى یكى دیگر از سازندگان و نوازندگان سازهاى سنتور، قانون و عود (بربط) است كه به سال 1331 خورشیدى در تهران چهارراه خوش خیابان مرتضوى در خانواده‏اى كارگر و زحمتكش دیده به جهان باز كرد. دوران كودكى را مثل سایر همسالان خود سپرى كرد و در همین سنین به موسیقى و نواختن سازى علاقمند شد ولى امكان مالى نداشت كه آن را خریدارى كند و به تمرین و نوازندگى بپردازد، تا اینكه در سن هجده سالگى اقدام به خرید یك سنتور كرد و روزها نزد خود علاوه نوازندگى به ساخت و چوب و طرز عملكرد آن نیز توجه مى‏نمود. سالها این وضع ادامه داشت تا اینكه او براى اینكه بهتر بتواند به راز و رمز هنر موسیقى و این ساز راه یابد به كلاس موسیقى رفت و مدتى را در كلاس به فراگیرى موسیقى و نواختن ساز سنتور پرداخت و روزها در منزل به زیرزمین خانه مى رفت و در هواى مرطوب و نمناك آن و در فضاى نیمه تاریك و دربسته كه نور از درزهاى در و پنجره به آن مى‏تابید به تمرین‏هاى مكرر طى ساعات متمادى مشغول مى شد، تا مى‏توانست آهنگى و گوشه‏اى از گوشه‏هاى موسیقى اصیل و سنتى ایران را با این ساز اصیل و سنتى ایرانى مى‏نواخت. داود باروقى پس از چندى به نواختن ساز قانون علاقمند شد و این ساز را براى فراگیرى و نواختن انتخاب كرد و حالا كه وضع مالى او كمى بهتر از سابق شده بود، این ساز را به قیمت 6000 ریال خریدارى نمود و شروع به تمرین و نواختن آن كرد و از متدهاى استاد گرامى مهدى مفتاح بهره گرفت و ضمن تمرین و نواختن این ساز، به نواختن عود (بربط) نیز پرداخت و سبك و سیاق هنرمندانى مثل: اكبر محسنى، منصور نریمان، حسن منوچهرى و محمود رحمانى‏پور را الگوى خود قرار داد، تا توانست از این خرمن هم خوشه‏اى چیند. داود باروقى پس از چندى روى به ساختن ساز قانون كرد كه هم‏اكنون در كارگاه خود مشغول ساختن این ساز مى‏باشد و تصمیم دارد كه این ساز اصیل ایرانى را تا آنجا كه در توان دارد رواج دهد، چه از نظر نواختن و شناساندن آن به نسل جوان و چه از لحاظ ساخت و ارائه آن به بازار هنر.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

مهدى روشن‏پور فرزند خلیل به سال 1323 در شهرستان ملایر متولد شد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایى و متوسطه و دریافت فوق دیپلم در امور مالى و اقتصادى به استخدام وزارت امور اقتصادى و دارایى درآمد و پس از مدت 23 سال خدمت در سال 1366 بازنشسته شد، وى درباره فراگیرى موسیقى و نواختن ساز تار مى‏گوید: «فراگیرى موسیقى و نواختن ساز تار را از سن پانزده سالگى در شهر ملایر با تشویق پدرم و میل باطنى خود آغاز كردم، معلم اول من شخصى بود به نام لطیف كه دیوانه این ساز شد و پنجه و شیرین‏نوازى او را اهالى ملایر مى‏دانستند و سبك نوازندگى او را در تمام منطقه لرستان كسى نداشت و نمى‏توانست یكى از مضراب‏هاى او را بنوازد. مدت یك سال نزد وى كار كردم و پس از آن به طور سینه به سینه و پنجه‏اى نزد خود روزها و شبها به طور متوالى نواختن و به تمرینات مكرر پرداختم تا اینكه به تهران آمدم و در سال 1346 به استخدام وزرات داراى درآمدم و یك سال بعد به هنرستان موسیقى ملى رفتم و نت را نزد مرحوم حبیب‏اللَّه صالحى فرا گرفتم و پس از آن دوباره به صورت تجربى نزد خود مشغول نواختن گردیدم و هر گوشه و ردیفى را از هنرمند و استادى مى‏آموختم و از هر بوستانى گلى و از هر خرمنى خوشه‏اى مى‏چیدم و با گوش دادن به رادیو و نوارهاى متعدد نوازندگان ساز تار قطعه‏اى را با هزاران امید و آرزو و زحمت مى‏نواختم تا اینكه دوران زحمت و فراگیرى آن چنانى برایم سپرى گشت و دیگر به جایى رسیده بودم كه صداى سازم مورد توجه همگان قرار مى‏گرفت و از آن لذت مى‏بردند و مرا مورد عنایت و تشویق خود قرار مى‏دادند. در ضمن چون با هنرمندانى مثل اكبر گلپایگانى، عبداللَّه معافرى، ابراهیم سلمكى دوست بودم، از محضر ایشان هم در پیشبرد كارم بهره فراوان بردم و بعدها با گلپایگانى و جمال وفایى، درویش جاویدان، روح‏انگیز و عده‏اى دیگر از هنرمندان برنامه اجرا كردم و همراه سایر دوستان هنرمندم در كنسرت‏هایى كه به مناسبت‏هاى مختلف در شركت نفت، آموزش و پرورش، ارتش برپا مى‏شد شركت كردم و موفق به دریافت تشویق‏نامه‏هایى گردیدم كه موجود است و در ضمن با اركسترهاى محلى، كردى، لرى، بلوچى كنسرت‏هایى به نفع معلولین و سالمندان، بیماران كلیوى و جمعیت حمایت از زندانیان برپا كردیم و فعلا علاوه بر شركت در برنامه‏هاى هنرى به تدریس در كلاس موسیقى مشغول مى‏باشم. سبك نوازندگى من براساس شیرین‏نوازى است و اعتقاد دارم تار سازى است كه باید آن را نوازش كرد نه اینكه نواخت و جز تعدادى به این مهم دست نیافته‏اند، آن زخمه‏هایى كه دل را از جاى مى‏كند و در تار و پود انسان رسوخ مى‏كند با رقص انگشتان روى سیم‏هاى ساز و پیاده نمودن احساس نوازنده روى سیم‏ها و پرده‏ها میسر است و الا ساز تار مخصوصا مخالف با مضراب خشك و چكشى روى سیم‏هاى خود مى باشد و این امر ظرافت و زیبایى صداى تار را از بین مى‏برد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

سید شهاب‏الدین قرشى از هنرمندان علاقمند و تحصیل كرده‏اى كه به سال 1338 خورشیدى در شهر اهر، در خانواده‏اى هنرمند و هنردوست دیده به جهان باز كرد. وى از دوران كودكى علاقه‏اى شدید به نواختن ضرب پیدا كرد و همین علاقه او را به سوى این هنر و نواختن ضرب سوق داد. مادر وى كه خانمى فاضل و نیكوكار بود، نواختن سه‏تار، دایره و دف را به خوبى مى‏دانست و ردیف‏هاى موسیقى سنتى ایران به طور سینه به سینه فراگرفته و مى‏دانست. بسیارى از روزها كه مادر او از كار روزانه منزل فراغت حاصل مى‏كرد به نواختن ساز تار مشغول مى‏شد و او ساز مادر را با نواختن تنبك خویش همراهى مى‏كرد و در این راه مربى و مرشد او مادر و نواها و جزوات استادان ضرب مثل زنده‏یاد حسین تهرانى بود كه چاپ و منتشر شده بودند. وى در سال 1355 به عضویت گروه موسیقى سنتى خانه فرهنگ شهرستان اهر درآمد و در این مؤسسه فرهنگى و هنرى مشغول تدریس نواختن ضرب گردید، و ضمن همكارى با این موسسه هنرى جهت تحصیلات دانشگاهى به تهران آمد و در كلاس شادروان امیرناصر افتتاح نام نویسى كرد و زیر نظر این استاد مشغول فراگیرى و نواختن ساز ضرب گردید و پس از مدتى نزد هنرمند باارزش دیگرى مثل: مرتضى اعیان رفت و مدتى را نیز نزد وى مشغول فراگیرى و نواختن تنبك گذراند و پس از آن براى یادگیرى و نواختن ساز تار نزد استاد هوشنگ ظریف كه این ساز را هم شیرین مى‏نوازد. سید شهاب‏الدین قرشى از هنرمندان خوب و باتكنیك آینده ضرب ایران مى‏باشد كه هم‏اكنون مشغول تدریس نواختن ضرب مى‏باشد و همراه اركسترها در داخل و خارج كشور كنسرت‏هایى را به اجراء درآورده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

محمد سعید، از هنرمندان بااستعداد در موسیقى ایران است كه به سال 1335 در تهران متولد شد. خانواده او همگى اهل هنر و به موسیقى به خصوص موسیقى ایرانى علاقمند بودند. پدر او، نى را بسیار شیرین مى‏نواخت و بیشتر روزها، صداى این ساز دل‏انگیز به گوش اهل منزل مى‏رسید و آنان را محظوظ مى‏كرد. محمد سعید از همان كودكى از یكى از گلدان‏هایى كه در منزل آن‏ها موجود بود، براى خود تنبكى درست كرد و از روى موسیقى رادیو شروع به تمرین نواختن ضرب نزد خویش نمود و به قدرى از خود استعداد و قریحه در این كار نشان داد كه خیلى زود توانست ریتم‏هاى 2 / 4 و 3 / 4 8 / 6 را به خوبى بنوازد و در مدرسه آوازه نواختن ضرب وى به گوش اولیاء مدرسه رسید و از وى خواستند كه او در جشن‏هاى مدرسه شركت نماید و از همین زمان، رسما صاحب یك تنبك خوب ولى معمولى شد. پس از پایان تحصیلات ابتدایى، وى وارد دبیرستان جهت تحصیلات متوسطه گردید ، او درباره فعالیت‏هاى هنرى خود مى‏گوید: «پس از اینكه، دوره ابتدایى را به پایان بردم، به دبیرستان رفتم، در دبیرستان دبیرى داشتم به نام آقاى ماجدى كه فن نواختن فلوت و ویولن را براى دانش‏آموزان تدریس و بیان مى‏كرد كه من توسط وى با نواختن اصول اولیه فلوت و ویولن آشنا گردیدم، در سال دوم دبیرستان به نواختن سنتور علاقمند شدم و با تهیه سنتور مشغول فراگیرى نواختن این ساز شدم، تا اینكه سال سوم دبیرستان را به پایان بردم، در این سال بنا به تشویق برادر اندیشمند و هنرمندم رحمان سعید، در كنكور ورودى دانشسراى هنر شركت كردم و پس از قبولى براى اینكه بتوانم همزمان با تحصیل در دانشكده هنر، از سبك و كار استادان و هنرمندان دیگر خوشه‏اى بچینم به كلاس محمد بهارلو كه از شاگردان خوب و دلسوز استاد ابوالحسن صبا مى‏باشد رفتم و به فراگیرى ویولن و نواختن این ساز پرداختم». در این كلاس، كتاب‏هاى دوم و سوم و تكنیك‏هاى آرشه و انگشت را فراگرفته و نواختم، سال بعد ضمن ادامه تكنیك‏ها و آشنایى هرچه بیشتر با فن نواختن این ساز، اقدام به فراگیرى فلوت بوهم نزد استاد عباس خوشدل پرداختم و پس از چندى در كلاس ریتم‏شناسى هنرمند سرشناس بهمن رجبى رفتم و به فراگیرى نواختن صحیح ضرب پرداختم. چون محیط دانشسرا، بسیار علمى و هنرى بود، پیوسته برایم فرصت آشنایى و یادگیرى با سازهاى دیگر پیش مى‏آمد: كلارینت را نزد هنرمند باارزش رضا یاورى، تار را، در خدمت هنرمند ارجمند فریدون حافظى، پیانو را از رومانو ، سلفژ و تئورى موسیقى را از روئیفر و هنرمند باارزش كامبیز روشن‏روان فراگرفتم و علاوه بر موسیقى با شاخه‏هاى هنرى دیگر از جمله: هم‏آوازى، نقاشى و خوشنویسى، مجمسه‏سازى، سینما و تئاتر آشنا شدم و پس از فارغ‏التحصیل شدن هم باز به تحصیل و سیر و تفحص در دنیاى بى‏كران موسیقى ایران ادامه دادم و با عشق و ارادتى كه به استاد ابوالحسن صبا طى دوران تحصیل به آن مرد بزرگ پیدا كرده بودم، با مجالست با اساتید روز و پرس و جو درباره آثار استاد صبا، هر روز بر دانش خود افزودم. سال 1356 به خدمت سربازى رفتم و در گروه سپاه بهداشت در منطقه كهگیلویه و بویراحمد مشغول خدمت گردیدم، در آنجا از مسئول فرهنگ و هنر شهر خواستم تا مرا به یاسوج مركز بویراحمد روانه كند تا بتوانم در زمینه موسیقى و اشاعه آن در آن دیار محروم كمك نمایم. ایشان با این درخواست من موافقت كرد و من به عنوان معلم موسیقى در خانه فرهنگ شهر مشغول كار شدم، و به شناسایى هنرمندان آن شهر پرداختم. پس از چندى با جمع‏آورى چند تن از هنرمندان آنجا كنسرتى در تنها سالن آن شهر كه یك سالن سینما بود، برپا نمودم. این نخستین قدم هنرى من در این شهر بود، با پیوندى كه طى دوران خدمت سربازى با این مردم پیدا كردم، توانستم زبان و موسیقى و آداب خاص محلى این قسمت از وطن عزیزمان ایران را فراگیرم و در سراسر زندگى از آن بهره‏ور شوم. پس از پایان خدمت سربازى، به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمدم و در یكى از مناطق جنوب شهر به تدریس مشغول گردیدم و با ساختن آهنگها و سرودهاى كودكانه موسیقى اصیل ایران را به ایشان آموختم كه كم‏كم تجربه تدریس علم موسیقى برایم لذت‏بخش شد و بیشتر ساعات روزم را با كودكان بااستعداد در موسیقى بسر مى‏بردم و به ایشان درس اضافى مى‏دادم تا هرچه بیشتر در این باره بارور گردند. پس از چندى به تهران آمدم و چون همیشه طلبه و جویاى یادگیرى بوده و هستم، نزد حبیب‏اللَّه صالحى استاد تار رفتم و پیش‏درآمدهاى استاد على‏اكبر خان شهنازى را فراگرفتم و پس از آن نزد هنرمند باارزش عطاءاللَّه جنكوك رفتم و از راه حضور و همنوازى از استادانى مثل رضا ورزنده و فضل‏اللَّه توكل آموختم وساز سه‏تار را مجددا به كلاس استاد محمد بهارلو رفتم و در این كلاس با نواختن این ساز عرفانى نیز آشنا گردیدم. پس از مدتى به كلاس خوشنویسى استاد میرخانى رفتم و مشغول فراگیرى خوشنویسى در كلاس این استاد شدم و پس از یك سال به تركیه رهسپار گردیدم، در آنجا با هنرمند مشهور و نوزانده قانون و عود آن دیار آشنا شدم، این هنرمند، بر خلاف دیگر نوازندگان قانون، این ساز را با ده انگشت مى‏نواخت و آكوردهایى را با دست چپ و ملودى‏هایى را با دست راست مى‏گرفت، این شیوه را از ایشان آموختم و پس از مراجعت به وطن، براى نوازندگان قانون بیان كردم كه مورد توجه ایشان قرار گرفت. به هر حال هنوز مدتى از بازگشتم به وطن نگذشته بود كه به مدرسه تیزهوشان منتقل شدم و با عنوان معلم رسمى هنر، 10 كلاس 30 نفرى را اداره میكردم و با روش‏هاى تدریسى كه داشتم، در بچه‏هاى بااستعداد انگیزه و رغبت شایانى ایجاد كردم كه در زمینه موسیقى فعال شدند و اركسترى از همین دانش‏آموزان تشكیل شد كه با برپایى كنسرت، كارهاى هنرى مدرسه را پیش مى‏برد و اداره مى‏كرد. پس از چندى سفرى به چند كشور عربى كردم و با هنرمندان و سازهاى آن ممالك آشنا شدم كه در بازگشت جعبه نى مرحوم حجازى را خریدارى و با خود به ایران آوردم. در سال 1363 از طرف سازمان جهانى یونسكو مأمور جمع‏آورى گروهى موسیقى سنتى براى اجراى برنامه موسیقى در فستیوال جهانى كه در فرانسه برپا مى‏شد گردیدم، سپس خود را چون طلبه مى‏دانم و آنچه تاكنون فراگرفته‏ام را كافى نمى‏دانم و معتقدم كه هنوز چیزى نمى‏دانم، لذا به كلاس محمد موسوى رفتم و روش نى‏نوازى وى به شیوه ایشان آموختم كه در اینجا لازم مى‏دانم از این مربى و معلم خوب دلسوز تشكر نمایم. عطش من براى یادگیرى و نواختن كلیه سازها و اصولا دانستن همه چیز مربوط به موسیقى به خصوص موسیقى ایرانى، مانند كسى بود كه مى‏خواهد به چند زبان صحبت كند. در اسفندماه سال 1368 همراه با سایر هنرمندان، در اركستر سنتى معراج در تالار وحدت ظاهر شدم و مدت 4 شب به اجراى برنامه در این تالار پرداختم. سپس با توجه به شغل معلمى، من در جنوب شهر در تالار اجتماعات شریعتى در چهارصد دستگاه نازى‏آباد كنسرتى گذاشتم و باب جدیدى در اجراى برنامه‏هاى هنرى خود باز نمودم، و به‏طور كلى علاوه بر تدریس موسیقى به معلمین منطقه جنوب، كار كنسرتى خود را در دانشگاههاى ایران همراه با دوستان هنرمندم شروع كردیم كه ابتدا كنسرتى در دانشگاه آزاد، سپس دانشكده پزشكى تهران و پس از آن دانشگاه علوم انسانى مشهد بود و پس از مدتى همكارى با سازمان‏هایى مثل رادیو و تلویزیون همكارى جانبى را ادامه داده و دست به اجراى برنامه‏هاى هنرى مكرر در تالار اندیشه زدم كه حدود یكصد كنسرت مى‏گردد. به عنوان سلیست نى در فیلم «آفتاب و عشق» و سلیست ویولن فیلم «مخترع 2001» شركت داشتم و در بزرگداشت شاعره بلند آوازه ایران پروین اعتصامى بنا به دعوت هنرمند باارزش مهندس همایون خرم در جمع شعراى ایران تكنوازى سنتور و ضرب داشتم كه قطعاتى از ساخته‏هاى خود را در دستگاه همایون نواختم كه مورد استقبال قرار گرفت. من ابتكاراتى روى سازهاى مختلف انجام داده‏ام كه بدین طریق مى‏باشد: 1-سرى و كرن كردن فلوت بوهم را به وسیله واشر براى نواختن ردیف‏هاى موسیقى ایرانى. 2-اضافه كردن سه سوراخ به نى براى سرعت و سهولت در نوازندگى. 3-سرى و كرن كردن ماندولین و گیتار براى قطعات ایرانى. 4-ساختن سپنین (با سنتور كروماتیك) كه داراى 80 خرك است و وسعت اجرایى بسیار دارد. 5-مضراب‏هاى مختلفى براى سنتور مضراب آكورد».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

رضا شقاقى به سال 1328 در تهران خیابان ظهیرالاسلام قدرى بالاتر از سقاخانه در خانواده‏اى هنردوست و اهل ذوق متولد گردید. برادر او از شاگردان استاد زنده‏یاد ابوالحسن‏خان صبا بود و چون منزل آنها تا منزل استاد بسیار نزدیك بود وى بیشتر روزها همراه برادر به منزل استاد صبا مى‏رفت كه همین انگیزه‏اى شد تا او به سوى موسیقى كشیده شود و به این هنر علاقمند گردد. او مى‏گوید: «از دوران كودكى با صداى آلات و اداوت مختلف و گوناگون موسیقى گوشم آشنایى پیدا كرد ولى من از میان آنها بیشتر به فراگیرى و نواختن تنبك علاقمند شدم و روزها نزد خود شروع به نواختن ضرب‏ها كردم تا اینكه در سال 1336 به هنرستان ملى موسیقى كه بنیان‏گذارش شادروان علینقى خان وزیرى و به ریاست زنده‏یاد روح‏اللَّه خالقى بود رفتم و در كلاس استاد حسین تهرانى مشغول فراگیرى و نواختن فن نتبك‏نوازى گردیدم. مدت سه سال زیر نظر استاد بزرگ ضرب موسیقى ایرانى همراه سایر هنرجویان كه از بهترین سال‏هاى دوران عمر من است سیرى نمودم و در سال 1339 به تلویزیون براى اجراى برنامه دعوت شدم تا در برنامه كودك به اجراى برنامه بپردازم. یادم هست كه در آن زمان كودكى از هنرستان مرا همراهى مى‏كرد و ویولن بسیار بسیار قشنگى مى‏نواخت كه على رهبرى نام داشت و او یكى از شاگران بااستعداد هنرستان ملى موسیقى بود كه بعدها این على رهبرى خود نه تنها به رهبرى اركستر سمفونیك تهران رسید. بلكه به رهبرى بزرگترین اركسترهاى جهانى نیز دست یافت و این از افتخارات و دست مایه‏هاى این مدرسه بزرگ علم و دانش موسیقى ایران است كه به همت آن بزرگوار مردان تأسیس و شاگردانى این چنین تربیت كرد. به هر حال از آن زمان به بعد دیگر از من در كارهاى هنرى و اجراى كنسرت‏ها دعوت به عمل مى‏آمد چنانكه پس از چندى به اركسترهاى فرهنگ و هنر آمدم و با اركسترهاى عباس خوشدل، عبدالكریم مهرافشان و اركستر بانوان به سرپرستى هنرمند گرامى خانم افلیا پرتو همكارى كردم و براى شركت در كنسرت‏هاى مختلف و متعددى كه در داخل و خارج كشور برپا مى‏گشت به مسافرتهاى فراوانى رفتم كه خاطراتى بس خوش و ناخوش از این سیر و سفرها به یاد دارم. چندى بعد به محافل انجمن اخوت كه بیشتر هنرمندان و نوازندگان بزرگ عضو آن هستند راه یافتم و جذب محفل عرفانى و خانقاهى این انجمن گردیدم و به عضویت آن درآمدم و از سال 1352 با سازهاى محلى و فلوكل و ریك‏بادى مثل دوزله و بالابان و سرنا آشنایى پیدا كردم و در كنار اركستر سازهاى ملى، با دعوتى كه موسیو دووارن سرپرست سازمان فولكوریك از من به عمل آورد در گروههاى اجرایى موسیقى آذربایجانى، گیلانى، كردى و لرى همكارى با این سازمان را آغاز كردم و برنامه‏هاى متعددى را در تالار رودكى به نحوى شایسته به اجرا درآوردیم. در حال حاضر با چند اركستر همكارى دارم كه بیشتر در حال حاضر با گروه سماع مى‏باشد و كارهاى قشنگى را این گروه ضبط نموده است و من در جوار این كارها به كار تدریس نیز اشتغال دارم كه امیدوارم این هنرجویان در آینده بتوانند موسیقى اصیل و سنتى این مرز و بوم را به نحوى صحیح به اجرا درآورند».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

زیداللَّه طلوعى به سال 1325 در شهرستان گرگان متولد شد و تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در این شهرستان به پایان رساند. پدربزرگ طلوعى با نواختن تار و سه‏تار آشنایى داشت و بسیارى از مواقع در منزل براى خود تار مى‏نواخت. زیداللَّه كه كودكى بیش نبود روزها، نزد پدربزرگ كه نامش غلامعلى خان چنگیزى بود مى‏نشست و به دستها و پنجه‏هاى وى هنگام زخمه‏زدن مى‏نگریست و همین نگاهها و كنجكاویهاى وى عاقبت او را به سوى فراگیرى موسیقى كشاند و نزد پدربزرگش شروع به آموختن تار كرد و پس از چندى نزد تنى چند از دوستانش كه با نواختن تار آشنایى داشتند چیزهایى مى‏آموزد. زیداللَّه طلوعى پس از مدتى به تهران آمده و در هنرستان موسیقى طى شبانه نزد حبیب‏اللَّه صالحى و در هنرستان عالى موسیقى ملى روزانه زیر نظر على‏اكبرخان شهنازى با ردیفهاى آقامیرزا حسینقلى و ردیفهاى خود استاد آشنا مى‏شود سپس به كلاس شادروان محمود كریمى مى‏رود و از ایشان بهره‏ها كسب مى‏كند و پس از چندى از مكتب مرحوم بیگجه‏خانى بهره مى‏گیرد و همزمان توسط محمدرضا لطفى با شیوه و كارهاى مرحوم نورعلى خان برومند آشنا مى‏گردد. وى در سال 1354 با تأسیس گروه شیدا به سرپرستى محمدرضا لطفى همكارى خود را آغاز و عضو این گروه مى‏شود و برنامه‏هاى متعدد و گوناگونى با این گروه اجرا و ضبط مى‏شود و در همین سال در وزارت فرهنگ و هنر وقت به استخدام رسمى درمى‏آید و در دانشسراى هنر و هنرستان موسیقى به تدریس مى‏پردازد و با اركستر بزرگ وزارت فرهنگ و هنر به رهبرى حسین دهلوى و گروه‏هاى موسیقى سنتى تالار وحدت (رودكى) همكارى مى‏نماید. زیداللَّه طلوعى ضمناً در سال 1354 در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در زمینه موسیقى براى كودكان، با خانم قره‏چه‏داغى همكارى داشته و پس از فوت على‏اكبر خان شهنازى، به مناسبت بزرگداشت آن مرحوم برنامه‏هایى در تالار رودكى اجرا نمود. وى براى معرفى و شناساندن موسیقى سنتى ایران در دانشگاه آكسفورت و امپریال كالج انگلستان برنامه‏هایى را اجرا نمود و در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران، وابسته به صدا و سیما و هنرستان شبانه موسیقى مشغول تدریس مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

در شهرستان لار، یكى از شهرستانهاى استان فارس، خطه‏ى هنرپرور، شعر و فرهنگ و ادبیات نه تنها ایران بلكه جهان، به سال 1327 عطاء جنگوك دیده به جهان گشود. طبع شاعر پیشه و هنردوست مردم این قسمت از سرزمین وسیع و پهناور ایران زمین كه همیشه زبانزد همگان بوده و خواهد بود موجب شد كه این كودك مانند بسیارى از كودكان این استان كه به شعر و موسیقى و ادبیات روى مى‏آورند به طرف موسیقى كشانده مى‏شود و از همان كودكى علاقه‏ى وافرى به نواختن تار در خود احساس مى‏كند و این علاقه مانند آتشى در درون وى همچون شعله‏ور بود تا در سن 17 سالگى عاقبت توسط شخصى به نام حمید ایلاقى كه شوهر خاله‏اش بود آموختن تار را آغاز كرد و چون امكانات دیگرى جهت فراگیرى ساز در شهرستان لار وجود نداشت لذا وى از طریق گوش دادن به رادیو، نواختن تار را دنبال و تقلید مى‏كند، وى پس از دریافت دیپلم با هزار مشقت و ناراحتى‏هاى گوناگون ولى با دلى سرشار از امید و آرزو به تبریز مى‏رود و چند صباحى نزد مرحوم هنرمند بزرگ، محمدحسن عذارى كه از شاگردان مرحوم درویش‏خان و على‏اكبرخان شهنازى بود مى‏رود و بهره‏هاى فراوان كسب مى‏كند. پس از چندى، در سال 1351 وارد دانشكده‏ى هنرهاى زیبا شد و در این دانشكده از استادان: دكتر برومند، دكتر صفوت كسب فیض مى‏نماید و همزمان در این دانشكده، در هنرستان آزاد موسیقى ملى نیز در كلاس مرحوم على‏اكبر شهنازى ثبت نام نموده و مدت 7 سال زیر نظر این استاد بزرگ بهره گرفت و به قدرى در تمرین درسهاى این استاد كوشش كرد كه در سالهاى آخر هنرستان، در مكتب صبا كه استاد شهنازى درس مى‏داد به عنوان خلیفه كلاس انتخاب و به شاگردان جدید درس مى‏داد. وى در سالهاى دانشكده، ردیفهاى مرحوم آقا میرزا عبداللَّه و ردیفهاى مرحوم آقا میرزا حسینقلى و ردیفها و ضربى‏هاى خود استاد را نیز تمام مى‏كند و در ضمن در سال 1352 نیز توسط دكتر داریوش صفوت به مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى راه پیدا مى‏كند و از این زمان آموختن و نواختن سه‏تار را نیز آغاز مى‏كند و از محضر استادان هرمزى و فروتن بهره‏ها مى‏گیرد و چون لحظه‏اى از آموختن نمى‏ایستد در این مركز با غلامحسین بیگجه‏خانى نوازنده بنام تار، آشنا مى‏شود و از این مرد بزرگ هنرمند كسب فیض مى‏كند. عطاء جنگوك، یكى از چهره‏هاى بى‏ادعا در موسیقى سنتى، ولى قابل بحث مى‏باشد كه تا این تاریخ، مدت پانزده سال در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى، شاگردان فراوانى را تعلیم داده و از فعالیتهاى وى كنسرتهاى متعدد را در تالار وحدت (رودكى). تئاتر شهر، باغ فردوس و شهرستانهاى مختلف كشور مى‏توان نام برد و از وى تاكنون سه نوار كاست در «ماهور»، «بیات اصفهان» و «بیات ترك» كه هر سه با صداى خانم پریسا پر شده مى‏باشد و سرودهاى: «بهار آزادى»، «پسر ایران»، «گلباران»، «جنگ و گریز»، «بیا و خرم شو»، «فریاد سیاوش» (قیام) و نیز عرضه‏ى سه نوار كاست به نامهاى: «موسیقى محلى فارس»، «مال اكنون» (موسیقى ایل بختیارى) و تكنوازى سه‏تار به نام «نوروز» و ساختن چند موزیك متن براى فیلمهاى مستند بوده.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1331، داریوش طلایى در دماوند كه یكى از نقاط خوش آب و هواى اطراف تهران است دیده به جهان گشود، وى از كلاس پنجم ابتدایى به هنرستان موسیقى ملى رفت و تار را به عنوان ساز تخصصى خود انتخاب كرد. بعد از اتمام هنرستان به دانشكده‏ى هنرهاى زیبا رفت و موفق به دریافت لیسانس موسیقى نائل آمد. طلایى از استادانى چون: على‏اكبر شهنازى، داریوش صفوت و نورعلى برومند بسیار نیاموخته‏ها را آموخت و با استعداد خود مى‏رفت تا یكى از مهره‏هاى بزرگ موسیقى سنتى ایران شود ولى افسوس كه كم‏كارى كرد ولى با وصف، این طلایى یكى از نوازندگان خوب و موفق تار مى‏باشد. وى در سال 1350 به مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى ایران رفت و در آنجا توانست علاوه بر تحقیق و تدریس، از محضر استادانى مثل: هرمزى، فروتن و دوامى استفاده كند. داریوش طلایى نوازندگى را به شیوه‏ى اصلى و اصیل و سنتى مى‏نوازد و در این كار سبك خاص خود را دارد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

غلامحسین بیگجه‏خانى به سال 1297 شمسى در تبریز متولد شد و از همان اوان كودكى با نواى ساز پدرش كه تار مى‏نواخت آشنا گردید. پدر وى آقا حسینقلى كه شغل اصلیش كار دیگرى بود ولى بیشتر بیست و چهار ساعت در شبانه‏روز را به نواختن «تار» مى‏گذرانید زیرا از هر لحظه‏ى استراحت در منزل استفاده مى‏كرد و با ساز سر و كار داشت، این محیط هنرى و علاقه‏ى وافر پدر به موسیقى، وى را به سوى آموختن و فراگیرى تار كشانید. بیگجه‏خانى براى تحصیل ابتدا به مكتب خانه‏اى كه در نزدیكى خانه‏شان بود مى‏رفت و در منزل هنگام فراغت از پدر آموزش نواختن تار را فرامى‏گرفت. بیش از ده بهار از عمرش نگذشته بود كه پدر را از دست مى‏دهد و با این سن كم این كودك هنرمند علاوه بر هزینه‏هاى خود، مخارج خانواده را نیز به عهده گرفت و از همین زمان بود كه بالاجبار با شخصى به نام رضاقلى خان به مجالس جشن و عروسى‏ها رفت و در این مجالس به تار زدن پرداخت و این به جهت احتیاج شدید و مبرم وى به پول بود و كار دیگر نداشت، ضمناً همكارى با هنرمندانى چون: میرعلى عسگر و ابوالحسن اقبال آذر را آغاز كرد و در محضر آن استاد، با ردیفهاى موسیقى سنتى ایران آشنا شد. چندى بعد كه رادیو تبریز تأسیس شد، همكارى خود را با این رادیو شروع كرد و در حدود 25 سال سرپرستى اركستر شماره یك رادیو تبریز به عهده‏ى وى بود و در ضمن موسیقى، برنامه‏ى كودك رادیو تبریز را تهیه مى‏كرد. وى مدت چهار سال در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران تدریس و همكارى داشته است و مدتى هم كارشناس موسیقى رادیو تلویزیون آذربایجانى شرقى بود و تدریس تار را در كارگاه موسیقى كودكان و نوجوانان تبریز عهده‏دار بود. (1364 -1297 ش)، موسیقیدان و نوازنده. در تبریز متولد شد. پدرش تار خوب مى‏نواخت و غلامحسین اولین آموخته‏هایش را از پدر فراگرفت. براى تحصیل به مكتب‏خانه‏ى زادگاهش رفت، ده ساله بود كه پدرش را از دست داد و براى امرار معاش به مجالس جشن و عروسى مى‏رفت و تار مى‏نواخت. او با هنرمندانى چون میر على عسكر و ابوالحسن اقبال آذر همكارى مى‏كرد. بعد از افتتاح رادیو تبریز، همكارى خود را با آن رادیو آغاز كرد. بیگجه‏خانى بیست و پنج سال سرپرستى اركستر شماره یك رادیو تبریز را به عهده داشت و به مدت چهار سال در مركز حفظ و اشاعه موسیقى تدریس كرد. مدتى هم كارشناس موسیقى رادیو و تلویزیون آذربایجان شرقى بود و در كارگاه موسیقى كودكان و نوجوانان تبریز نیز تار تدریس مى‏كرد.[1] نوازنده. تولد: 1297، تبریز. درگذشت: فروردین 1366. غلامحسین بیگجه‏خانى از همان اوان كودكى نزد پدر آموزش نواختن تار را فراگرفت. بیش از ده بهار از عمرش نگذشته بود كه پدرش را از دست داد و لذا براى گذراندن زندگى شروع به كار كرد. بعدها نزد ابوالحسن اقبال‏آذر با ردیف‏هاى موسیقى سنتى ایرانى آشنا شد. چندى بعد كه رادیو تأسیس شد، همكارى خود را با این رادیو شروع كرد و در حدود بیست و پنج سال سرپرستى اركستر شماره‏ى یك رادیو تبریز به عهده وى بود و در ضمن موسیقى برنامه‏ى كودك رادیو تبریز را مدت‏ها تهیه مى‏كرد. غلامحسین بیگجه‏خانى مدت چهارسال در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران تدریس و همكارى داشته است و مدتى هم كارشناس موسیقى رادیو تلویزیون آذربایجان شرقى بود و تدریس تار را در كارگاه موسیقى كودكان و نوجوانان تبریز عهده‏دار بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

سعید فرج‏پورى به سال 1339 در شهر سنندج دیده به جهان گشود. وى بیش از 10 سال از سنش نگذشته بود كه روى به موسیقى مى‏آورد و اولین بار زیر نظر آقاى حسن كامكار استاد موسیقى آن دیار به فراگیرى ویولن مى‏پردازد و پس از 4 سال با استعداد ذاتى و عشق و علاقه‏ى خود موفق مى‏شود كه نوازنده خوب گردد به طورى كه با اركستر باربد فرهنگ و هنر سنندج همكارى نماید و در كنسرتهاى مختلف این اركستر نه تنها در سراسر كردستان بلكه در بسیارى از شهرهاى كشور شركت نماید. وى بعد از پایان تحصیلات متوسطه به گروه شیدا و عارف پیوسته و زیر نظر محمدرضا لطفى به تكمیل و یادگیرى ردیفهاى موسیقى سنتى ایران با كمانچه مى‏پردازد و در تمام برنامه‏هاى هنرى این گروه شركت فعال نماید و در ضمن به آموزش و تدریس كمانچه نیز مى‏پردازد. فرج‏پورى همراه گروه عارف در چندین شهر آلمان جهت اجراى كنسرت و شناساندن موسیقى سنتى ایران شركت و در سال 67 با همكارى گروه شیدا و عارف در تالار وحدت (رودكى) تهران به اجراى برنامه‏هاى هنرى مى‏پردازد كه با اقبال مردم روبرو مى‏گردد. وى هم‏اكنون در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران (وابسته به صدا و سیما) به كار موسیقى و تدریس در مركز به هنرجویان مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1334، هادى منتظرى در كرمانشاه متولد شد و به واسطه علاقه‏اى كه به موسیقى داشت از همان اوان كودكى هرجا كه صدایى، نوایى از موسیقى سنتى ایران به گوشش مى‏رسید بدان سو بى‏اختیار كشیده مى‏شد و تا پایان آن به آن نوا گوش مى‏داد تا این كه خودش عاقبت ساز را به دست گرفت و نزد نوازنده‏ى چیره‏دستى به نام محمود مرآتى شروع به فراگیرى موسیقى نمود. منتظرى، پس از دریافت دیپلم به دانشكده‏ى هنرهاى زیبا مى‏رود و در رشته‏ى موسیقى سنتى ایران به طور علمى، مشغول تحصیل مى‏گردد و از وجود هنرمندان بزرگى چون: نورعلى‏خان برومند، محمدرضا لطفى، على‏اصغر بهارى و محمدرضا شجریان بهره‏ها مى‏گیرد و پایه‏ى خود را در موسیقى توسط این بزرگان محكم مى‏كند. وى در مركز حفظ و اشاعه‏ى مشغول تدریس بوده و كارمند رسمى مركز سرود نیز مى‏باشد و با صدا و سیما نیز به عنوان نوازنده و آهنگساز همكارى دارد. منتظرى براى شناساندن موسیقى سنتى ایران همراه با گروه مسافرتهایى به كشورهاى خارج نموده است. وى جزو نوازنده‏هایى است كه امید موسیقى سنتى ایران در آینده مى‏باشند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1014/ 1009 ق)، خطاط، موسیقیدان و شاعر، متخلص به مقیمى. معروف به حسن بیگ شكر اوغلى. از بزرگ زادگان تبریز بود. نسبش از جانب مادر به جهانشاه، پادشاه قراقویونلو، و از جانب پدر به على شكر بیگ معروف، خطاط و موسیقیدان معروف كه از بزرگان ایل بهارلو بود، مى‏رسد. در زمان اكبر شاه (1014 -963 ق) به هند رفت و ملازم عبدالرحیم خان، خان خانان، كه در آن هنگام مأمور دكن بود، شد. گاهى در شعر حسن تخلص مى‏كرد و لذا در «فرهنگ سخنوران» از او به عنوان حسن تركمان نیز یاد شده است. وى در دكن درگذشت و در ولایت خاندیس به خاك سپرده شد. در شعر و خوشنویسى و موسیقى دست داشت و خط نستعلیق را نیكو مى‏نوشت. از وى اشعارى نقل شده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، خطاط، موسیقى‏دان و شاعر، متخلص به غریبى. وى برادر میرسعید كابلى بود. غریبى خطوط رانیك مى‏نوشت و از علم موسیقى بهره‏مند بود و اكثر سازها مانند عود و طنبور و كمانچه و بویژه قانون را خوب مى‏نواخت. او همچنین در سرودن شعر طبعى داشت و به دو زبان تركى و فارسى شعر مى‏سرود. غریبى سرانجام در سمرقند كشته شد. از آثار وى «دیوان» شعر مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، شاعر، خطاط و موسیقیدان. در «مجالس النفائس» درباره‏ى وى چنین آمده: «از مردم نیك ملك عراق است، و در خراسان فضایل بسیار كسب كرد. اول به شعر مشغول گردید و آخر به معما و خط كوشید و اكثر سازها را خوب نواخت و در موسیقى كارهاى نیك ساخت، هم سلامت نفس دارد و هم استقامت طبع».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س یازدهم ق)، شاعر و موسیقیدان. در ایام سلطنت شاه عباس دوم و شاه سلیمان صفوى مى‏زیست. پدرش در دستگاه رستم خان سپهسالار بود و به واسطه‏ى حركتى در قزوین به قتل رسید. بیرام بیگ در ساختن تصنیف مهارت داشت و شعر نیز مى‏سرود. وى براى معالجه‏ى بیمارى خود به ورنو سفادران، یكى از قراء اصفهان، رفت ولى همان جا درگذشت و دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1349 -1240 ش)، موسیقیدان و شاعر. در خانواده‏اى متعیّن متولد شد. از كودكى با اساتید بزرگ موسیقى آشنا شد و با حافظه‏ى قوى، ذوق سلیم و درك قوى خود در موسیقى سنتى به مراحل پختگى و كمال رسید. او از شاگردان منتظم‏الحكما بود كه توانسته به مكتب میرزا عبداللَّه راه یابد. حاج‏آقا محمد گرچه سه تار نیز مى‏نواخت اما نوازنده نبود، در حقیقت موسیقى‏شناس بود. طبع شعر داشت و اشعارى نغز و شیوا مى‏سرود. وى سالها از مهمترین مراجع و یكى از مطلعین بزرگ موسیقى ایران بود و خانه‏اش سالها مأمن و مركز تجمع موسیقى دوستانى بود كه علاقه‏مند به تحقیق در این زمینه بودند و از آن جمله مى‏توان از حسین طاهرزاده، نورعلى برومند، محجوبى، تجویدى و صبا نام برد. از مهمترین خدمات حاج‏آقا محمد نظارت بر امر ضبط و ثبت ردیف‏هاى موسیقى ایران بود كه در زمان او انجام مى‏شد. او تا آنجا كه مى‏توانست در پالایش این ردیف‏ها از تحریفاتى كه در چند دهه‏ى معاصر باب شده بود، كوشید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

محمود متبسم به سال 1316 خورشیدى در شهرستان مقدس مشهد در خانواده‏اى متدین و با ایمان و اهل تقوا و بافرهنگ و هنردوست دیده به جهان گشود. پدر وى زنده‏یاد حاج‏على متبسم یكى از نوازندگان خوب و بنام ساز تار در استان خراسان بود كه فروشگاهى به اسم فروشگاه «چنگ» در خیابان خسروى داشت كه هنرمندان و علاقمندان به علم و هنر موسیقى در آنجا رفت و آمد داشتند و مغازه او محل تجمع هنرمندان بود. محمود تبسم درباره فراگیرى و نواختن ساز ویولن و آشنایى خود به علم و هنر موسیقى مى‏گفت: «من از شانزده سالگى فراگیرى و نواختن ساز تار را نزد پدرم حاج‏على متبسم كه تار را به خوبى و شیرینى فراوان مى‏نواخت و یكى از هنرمندان سرشناس استان خراسان بود، آغاز كردم. ولى پس از چند ماهى به نواختن ساز ویولن علاقمند گردیدم و علت آن هم این بود كه روزى به رادیو گوش مى‏دادم كه آهنگى از آن پخش مى‏شد به نام «گلى جان» كه از ساخته‏هاى عباس شاپورى كه در من خیلى اثر كرد و چنان در رگ و پى من این آهنگ اثر گذاشت كه ساز تار را از زانوان خود برداشتم و زمین گذاشتم و ساز ویولن را از زمین بر روى شانه خود نهادم و شبانه‏روز مشغول نواختن گردیدم و نزد خود توانستم همان آهنگ «گلى جان» و چند آهنگ دیگر را بنوازم ولى مدتى بعد نزد هنرمندى به‏نام «جوان» كه متأسفانه اسم كوچك او یادم نیست رفتم و علم موسقى و نواختن ویولن را فرا گرفتم و پس از چندى براى همكارى به رادیو مشهد دعوت شدم كه من با افتخار این همكارى را پذیرفتم كه مدت بیست سال این همكارى در كنار سایر هنرمندان بنام و بزرگ مشهد نصیبم گشت. نكته‏اى را كه باید در اینجا متذكر شوم، این است كه برادر عزیزم حمید متبسم كه بسیار مهربان و بااحساس مى‏باشد و ساز تار را در نهایت شیرینى و ظرافت مى‏نوازد، نزد پدرم نواختن آن را فراگرفت و جهت پیشرفت و فراگیرى سبك و سیاق استادان مختلف این ساز، نزد هنرمندان هوشنگ ظریف، محمدرضا لطفى، حسین علیزاده رفت و بعدها با ایشان افتخار همكارى پیدا نمود ودر كنسرت‏هاى چندى در داخل و خارج شركت فعال داشته است». محمود متبسم در نواختن ویولن، داراى پنجه‏اى شیرین و جذاب است كه زیبایى و حلاوت خود را دارد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

سید ضیاء محتشمى‏پور، در یكى از روزهاى فروردین ماه سال 1316 خورشیدى كه بهار طبیعت و شكفتن شكوفه‏ها و گلها است، در خانواده‏اى متدین و بافرهنگ و اهل ذوق و موسیقى متولد و شكفتن آغاز كرد. دوران كودكى وى در محله‏هاى قدیم تهران سپرى شد، پدر او، یكى از صاحب منصبان عالى رتبه اداره كل ثبت اسناد تهران بود و به موسیقى سنتى ایران علاقمند و ساز تار را براى دل خود و صاحبدلان نزدیك خود مى‏نواخت و چه خوب مى‏نواخت و شیرین اسرار دل خود را با نواى زیبا و دل‏انگیز ساز تار بیان مى‏داشت كه این را اطرافیان شهادت مى‏دهند. پدر وى از شاگردان و دوستان مرحوم آیت‏اللَّه عصار در علوم دینى بود و خود یكى از دوستان مرحوم ابوالحسن صبا بود كه گاهى با ساز استاد صبا با تار خود همنوازى مى‏كرد. لذا پسر خود را به دوست دیرین خویش استاد صبا معرفى كرد و او چند سالى را نزد استاد مى‏رفت و مشق نواختن ویولن مى‏كرد ولى پس از فوت استاد صبا كه در سال 1336 بود، از محضر این استاد بى‏همتا محروم گشت و نزد پدر خود مشغول فراگیرى ردیف‏ها و گوشه‏هاى آوازى موسیقى ایرانى گردید. خانواده سیدضیاء محتشمى‏پور، بسیار مذهبى بودند پدر او معقتد بود و همیشه مى‏گفت: «مولاى متقیان آقا امیرمومنان حضرت على بن ابیطالب علیها السلام فرموده، كودكان خود را با زمان تربیت كنید و علم مفید و كارساز زمان و دوران را به آنان بیاموزید.» به همین سبب كوشش‏ها كرد موسیقى را كه او آن را یك علم و هنرى والا مى‏دانست به فرزندش بیاموزد. سیدضیاء محتشمى‏پور خود مى‏گوید: «من دوران كودكى‏ام را در كودكستان شاهین كه در جنب منزلمان بود گذراندم، سپس به دبستان فرخى رفتم و تا كلاس پنجم این مدرسه مشغول تحصیل بودم كه پدرم عازم مأموریت ادارى به شهرستان فیروزكوه و ششم ابتدایى را من در دبستان مسعودى فیروزكوه به پایان رسانیدم و روزها پس از فراقت از درس خواندن به نواختن ساز ویولن زیرنظر پدرم مى‏پرداختم. ما پس از چندى دوباره به تهران آمدیم و از محضر استاد صبا كه از دوستان پدرم بود بهره‏ور شدم و در زمانى كه در كلاس متوسطه دبیرستان نظام آموزشى قدیم مشغول تحصیل بودم براى همكارى و نواختن ساز به رادیو رفتم و آهنگ‏هایى نیز ساختم كه به وسیله دوستانم در رادیو به اجرا درآمد. و در خارج از كادر رادیو با دوست ناكام و عزیزم شادروان محمودى خوانسارى برنامه‏هاى متعددى را به اجرا درآوردیم. دوران تحصیل متوسطه را در دبیرستانهاى مختلفى چون: نوشیروان، محسنى، سعیدالعلماء و امیركبیر به پایان بردم و پس از چندى به استخدام بانك ملت (عمران) سابق درآمدم و من به كارهاى هنرى خود در مؤسسات فرهنگى و امور خیریه به طور افتخارى ادامه مى‏دادم چون اصولا من ساز را مثل پدرم براى دل خود و امور هنرى و عام‏المنفعه یاد گرفته بودم. متأسفانه در سال 1345 پدرم در سن 48 سالگى دار فانى را وداع گفت و من دیگر نتوانتستم غیبت او را تحمل نمایم، لذا از بانك استعفاء دادم و براى ادامه تحصیل عازم آلمان غربى شدم وپس از آن به كشور اتریش رفتم تا در رشته موسیقى تحصیل كنم، در اتریش موفق به ورود در آكادمى موتسارت وین شدم و در رشته سلفژ و تئورى و دیكته موسیقى با موفقیت نام نویسى كردم. هدف من در اصل، كسب هرچه بیشتر معلومات در رشته موزیك بود. البته اهل فن به خوبى مى‏دانند كسانى كه موسیقى را به طور كلاسیك مى‏آموزند نواختن كنسرتوى فلان ویولنیست مشهور جهان چندان مسئله‏اى نیست و با تمرینات مرتب مى‏توانند آن را اجراء كنند. ناگفته نماند كه اصولا موسیقى در دنیا مانند اقیانوسى بزرگ و بى‏انتهایى است كه هر روز بزرگ و بزرگتر مى‏شود و موسیقى ملى كشور عزیز ما ایران نیز دریایى است بسیار بزرگ از این اقیانوس بى‏كران و ما هرچه بدانیم قطره كوچكى از این اقیانوس بى‏كران بیش نیستیم. آهنگ‏ها و تصنیف‏ها ممكن است پس از اجرا قدیمى بشوند و سالها بعد دوباه اجرا و عده‏اى از مردم خوششان بیاید، اما آنچه كه همیشه جاودانه و اجراى آن در هر زمان و مكان بسیار زیبا و نو و بكر است و صاحب هر ذوق و سلیقه را به سوى خود جلب مى‏كند و هرگز از بین نمى‏رود و به دست فراموشى سپرده نمى‏شود، جاودان است و ما مى‏بینیم و مى‏شنویم كلیه آهنگ‏هاى خارجى به خاطر غنى بودن گوشه‏هاى ردیف‏هاى موسیقى ایرانى به خصوص راست پنجگاه و ماهور كه ساخته و اجرا مى‏گردد از زیبایى خاصى برخوردار است. در خاتمه من خود را یك موزیسین نمى‏دانم، بلكه یك هنرجو و طلبه علم موسیقى هستم و براى دل عاشق و شیداى خود، دنبال این هنر ارزشمند و عرفانى هستم.»

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

نصراللَّه شكرائى، به سال 1320 در كرمانشاه متولد شد. وى مانند برادر خود عبداللَّه شكرائى، از كودكى به موسیقى علاقه پیدا كرد و چون داراى دو دانگ صدا نیز بود نسبت به برادر خود كه او هم دلباخته موسیقى بود، به معبود خویش نزدیكتر بود، لذا هر روز با خواندن تصانیف روز و آواز دل بى‏قرار خود را آرام مى‏كرد ولى آرامش كافى را به دست نمى‏آورد، نصراللَّه شكرائى اظهار مى‏داشت: «از سن 9 سالگى متوجه شدم كه داراى دو دانگ صدایى هستم و كم‏كم آوازهایى را كه از رادیو پخش مى‏شد، در تنهایى زمزمه مى‏كردم، تا جایى كه در جشن‏هاى مدرسه به عنوان خواننده شركت كردم. بعد از مدتى علاقه‏ام به نواختن سازى حالا هر سازى كه باشد جلب شد، ابتدا فلوت را انتخاب كردم و با تمرین‏هاى فراوان و دمیدن مكرر در سوراخ‏هاى آن، چنان این ساز را فراگرفتم كه تمام آهنگ‏هاى آن زمان را با فلوت اجرا مى‏كردم و پس از چندى، با نواختن تنبك، سنتور، عود، بانجو و ماندولین آشنا گردیدم، اما هر زمان كه این سازها را مى‏نواختم، احساس مى‏كردم كه از این سازها راضى نمى‏شوم، تا اینكه به ویولن، به این ساز وحشى، جادوئى و دل پذیر روى آوردم. سازى كه سالیانى چند از نزدیك مى‏دیدم ولى به آن دست نزده بودم و این كشش و علاقه من نسبت به ویولن از زمانى در وجودم خانه گرفت كه در همسایگى ما، یكى از كارمندان سفارت انگلیس كه فارسى را خوب مى‏دانست و نام او توماس لامار بود، ویولن مى‏نواخت و من با آشنا شدن با او، اصول نت خوانى و سلفژ را نزد ایشان فرا گرفتم و كم‏كم حس كردم كه باید جهت تمرین ساز، ویولن براى خود تهیه نمایم. ولى متأسفانه پولى در اختیار نداشتم تا بتوانم ویولن خریدارى نمایم. لذا از برادرم عبداللَّه شكرائى كه هم‏اكنون دستى در ساختن ساز دارد كمك گرفتم و با فكر و دست خودم و راهنمائى او، از صندلى‏هاى لهستانى كهنه كه در زیرزمین خانه داشتیم، بدون اینكه پدرم متوجه شود، ویولنى با هزار زحمت ساختیم كه مدت 3 ماه طول كشید. پس از چندى، آرشه آن را ساختیم و با انداختن سیم و خرك ویولن آماده شد و شب‏ها در زیر نور چراغ گردسوز در زیرزمین خانه مشغول نواختن شدم، ولى متأسفانه یك شب پدرم این موضوع را متوجه شد و ویولن را كه با خون دل و عشق و علاقه فراوان ساخته بودم شكست. ولى من دلسرد نشدم و دوباره ویولن ساختم و روزها تا شب كه پدرم به منزل مى‏آمد در زیرزمین به نواختن و تمرین ادامه مى‏دادم كه روزى پدرم دوباره متوجه شد و آن را هم شكست و من دیگر از همین ساز شكسته و نیم‏بند و ناقص هم محروم گردیدم. یكى از دوستانم كه ویولن مى‏نواخت و از آشنایى من با او مدت زیادى نمى‏گذشت، مرا به استاد و هنرمند گوشه‏گیرى به نام نصراللَّه كیهانى معرفى كرد و من بیشتر روزها نزد این مرد آزاده شروع به فراگیرى علم موسیقى و نواختن ویولن پرداختم. پس از چند سال، به كلاس جامعه باربد كه زیر نظر استاد اسماعیل مهرتاش اداره مى شد رفتم و شروع به فراگیرى ردیف‏هاى موسیقى ایرانى كردم. بیش از دو سال در كلاس این استاد بسیارى از نیاموخته‏ها را در موسیقى آموختم تا زمانى كه با دكتر حمید زاهدى آشنا شدم و ایشان كتابى را به من هدیه نمودند و من پس از خواندن این كتاب، اصول هارمونى را كم و بیش فراگرفتم و بعدها همین كتاب مرا در ساختن آهنگ كمك فراوان كرد و پیشرفت خود را در ویولن مرهون هنرمندان و استادان عزیزى چون: اسماعیل مهرتاش، دكتر حمید زاهدى، نصراللَّه كیهانى و توماس لامار مى‏دانم و اكنون فقط در سمت معلم مشغول تدریس علم موسیقى و نواختن ویولن به هنرجویان‏مى‏باشم».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

على علیشاهى، یكى دیگر از علاقمندان به هنر موسیقى اصیل و سنتى ایران است كه منزل او، محفلى جهت هنرمندان موسیقى و علاقمندان به این موسیقى است. وى در سال 1324 خورشیدى در شهر بروجن دیده به جهان باز كرد و از سن هفت سالگى به موسیقى زادگاه خود و پبس از آن به خصوص به موسیقى سنتى ایران علاقمند گردید و در دوران كودكى خود فقط گوش به صفحات موسیقى‏ها داد و پس از آن هم هر وقت كه رادیو برنامه موسیقى داشت، كنار رادیو مى‏نشست و به دقت به آن گوش مى‏داد و لذت مى‏برد. على علیشاهى، عاقبت در سال 1350 به تهران آمد و در این شهر مقیم شد و از همان زمان مشغول جمع‏آورى نوارهاى: ریل و كاست از موسیقى ایرانى شد و در سال 1357 هم با كمك دوست هنرمند خود شاهرخ نادرى اقدام به تنظیم و تدوین آنها كرد كه هم‏اكنون داراى گنجیه‏اى است زیبا و پربها از فرهنگ صوتى ایران. وى به تمام هنرمندان موسیقى اصیل و سنتى ایران علاقمند است و یكى از دوستداران آقاى مهندس گلشن ابراهیمى مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

امید رجبى به سال 1349 خورشیدى در شهر شیراز متولد شد و سال 1364 به تهران آمد و از سال 1367 در كارگاه سازسازى استاد حسین ملك مشغول به كار شد و هم‏اكنون كار وى بیشتر سیم‏كشى سنتور و خرك گذارى مى‏باشد. فصل ششم

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

رحمان محمدخانلو، به سال 1340 خورشیدى در شهرستان قزوین متولد شد و در سال 1350 به تهران آمد، در سال 1361 در كارگاه سازسازى استاد حسین ملك مشغول به كار شد و زیر نظر مستقیم استاد شروع به فراگیرى ساز كرد. وى در حال حاضر به ساختن سنتور، سه‏تار، كمانچه و ضرب مشغل مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

اسماعیل فهیمى‏نیا به سال 1342 در تهران متولد شد پس از پایان تحصیلات ابتدایى و متوسطه در رشته علوم بانكى به تحصیل پرداخت ولى از آنجایى كه به هنر موسیقى علاقمند بود و هنوز خیلى جوان بود كه به كلاس موسیقى مرحوم اسماعیل مهرتاش راه یافت و كلاس درس علوم بانكى را رها كرد و در كلاس درس موسیقى جاى گرفت. پس از مدتى كه در رشته موسیقى سنتى در محضر شادروان مهرتاش به سر برد و بسیار آموخت گوشه‏ها و ردیف‏هاى موسیقى ایران را، سپس با هنرمند ارزنده و شایسته محمدرضا شجریان كه خود استاد آواز خط و سازسازى است بى‏دریغ وى را حمایت كرد و فهیمى‏نیا را براى فراگیرى بهتر در جهت ساختن ساز نزد استاد ابراهیم قنبرى راهنمایى كرد و فهیمى‏نیا خود در این باره از هنرمندان ارجمند محمدرضا شجریان بسیار با بزرگى و احترام یاد مى‏كند و استاد قنبرى را نیز از جهت اخلاق و هنر سازسازى مى‏ستاید. اسماعیل فهیمى‏نیا، همزمان با ساختن سنتور، براى اینكه بتواند صداى خوب را از بد تشخیص دهد، نزد هنرمند خوب و باارزش رضا شفیعیان رفت و فن نواختن سنتور را از ایشان آموخت، در ضمن از راهنمایى‏هاى هنرمندان بزرگ و صاحب نامى چون: خانم ارفع اطرائى كه همیشه مشوق هنرمندان به خصوص رشته سنتور بوده‏اند، میلاد كیایى، پرویز مشكاتیان، مرحوم منوچهر جهانبگلو، پشنگ كامكار و مساعدت‏هاى فراوان جواد ضرابیان، محمدرضا كریمى بهره‏هاى فراوان برد و از سال 1370 به كشور سوئد رفت تا در رشته چوب و صنایع سازسازى آن كشور اطلاعات و معلوماتى كسب نماید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

خوشبخت فرازمندیان یكى از هنرمندان به نام و خودساخته كرمانشاه مى‏باشد كه به سال 1339 پا به عرصه گیتى نهاد. وى فرزند میرزا محمدقاسم فرازمندیان است كه در خطه كرمانشاه به شغل شریف آموزگارى مشغول بود و در خطاطى و سروده اشعار در این منطقه صاحب نام بود كه در ضمن با صنایع ظریفه از قبیل ساختن مجسمه‏هاى چوبى، قلمدان‏هاى نفیس و منبت‏كارى آشنایى كامل داشت و آثار به یاد ماندنى از خود به یادگار نهاده است. خوشبخت فرازمندیان به موسیقى از دوران كودكى علاقه پیدا كرد و مدت سه سال نزد هنرمندى جهت نواختن این ساز وقت صرف كرد ولى عاقبت ساز تنبور را برگزید و خود در این باره مى‏گوید: «من ابتدا ویولن مى‏نواختم و براى پیشرفت كارم روزانه چندین ساعت ویولن مى‏نواختم ولى روزى نواى دلنشین تنبور درویش امیر حیاتى را كه به حق از استادان مسلم این ساز عارفانه مى‏باشد شنیدم به شدت تحت تأثیر ساز او قرار گرفتم و مبادرت به خرید نتبور كردم و به علت این كه در مناطق كردنشین تنبور و تنبورنوازى متداول مى‏باشد با كسانى كه در این زمینه اطلاعاتى داشتند مقدمات را شروع و سپس در محضر استاد بزرگوار و بینان‏گذار تنبور كلاسیك سید امراللَّه شاه‏ابراهیمى كه از دوستان صمیمى پدرم مى‏باشد كسب فیض نمودم و همزمان تمرینات جزئى در زمینه سه‏تار و تار نیز داشتم. پس از چندى بنا به عللى به تهران آمدم و زندگى در این شهر را انتخاب كردم. روزى به اتفاق چند تن از دوستان هنرمند خود خدمت زنده‏یاد استاد احمد عبادى رسیدیم كه این امر باعث شد پنجه‏شیرین و سحار وى تمام وجودم را تسخیر كند و از آن میان در صدد برآمدم كه نزد استاد رفته و از محضر پربار و فیاض او كسب علم و دانش موسیقى نمایم، لذا دست به دامن یكى از دوستان خود كه از اقوام نزدیك استاد بود شدم و ایشان مرا نزد استاد برد و من مدت دو سال به طور مداوم نزد استاد على عبادى بودم و كسب فیض نمودم و اكنون نواختن سازهاى سه‏تار، تنبور را به خوبى آشنایى دارم و تا حدودى هم به نواختن ساز تار، در مورد سازندگى ساز و در واقع سازگرى باید بگویم در همان زمان كه میل به آموختن موسیقى داشتم سازهایى كه خریدارى كرده بودم از كیفیت خوبى برخوردار نبودند، روزى تنبور خوبى دیدیم درصدد مقایسه برآمدم و كم‏كم حس كنجكاوى من باعث شد كه تنبورى بسازم و ساختم و حدودى هم موفق گشتم و با تشویق دوستانم امیدوار شدم و مجددا تنبور دیگرى ساختم، این بار نیز بهتر از تنبور قبلى بود و مقدارى ابزار ابتدایى تهیه و جهت امتحان تارى ساختم از نظر فرم و شكل ظاهرى زیبا بود اما كیفیت صدایى نداشت و روز به روز عشق و علاقه‏ام به ساختن بیشتر مى‏گردید و در زندگى فقط به كارم فكر مى‏كردم، خلاصه باید اعتراف كنم كه شبها هنگام استراحت و خواب فقط در پى گمشده‏اى بودم و به آن پى برده بودم كه حقیقتى است كه ساز را خوش‏آهنگ مى‏كند و این حقیقت كدام است. در عالم خیال خود را درون كاسه تار مى‏كردم، در تصور تار پوست كشیده و آماده دست نوازنده، گاهى ایراد را از قطر، گاهى از پوست، گاهى از خرك و... تا اینكه خوابم مى‏برد و الحق كه هرچه پیدا كردم در همان خواب و خیالهاى شب و كار و فعالیت و به كار بستن همان خواب و خیال در روز مى‏بود و این حقیقت چیزى جزء تجربه و صبر و فعالیت نبود. به هر حال ساختم سازها و تارهایى كه حدود 103 تار را مى‏توانم نام ببرم كه 35 عدد آنها داراى پرونده‏هایى است كه مشخصات عمده آنها از قبیل نوع چوب، قطر و خلاصه بیوگرافى كاملى دارند و صاحب شناسنامه مى‏باشند. شكل ظاهرى این تارها كاملا از تارهاى استاد یحیى تقلید شده و با ابزارهاى بسیار دقیق اندازه‏گیرى و ساخته شده‏اند و داراى مهر بیضى كه اسم خوشبخت در آنها نوشته شده جزء تارهاى درجه دوم محسوب مى‏شوند و تارهایى كه به مهر گرد ممهور گردیده‏اند كه بیش از پانزده سال از فعالیت و كار و زحمت و تجربه‏اندوزى‏ام در این صنعت گفتگو مى‏كند و آموختم كه خرك و پوست نیز باید از موادى كه صداگیر هست تخلیه و موفق به كشف ماده‏یى شده‏ام كه این نقیصه را از بین برده و تار صداى خوش‏ترى نیز پیدا مى‏كند». خوشبخت فرازمندیان غیر از ساخت ساز، نوازنده‏یى خوب و هنرمند است كه مدت هشت سال است مشغول تدریس سازهاى سه‏تار و تنبور به هنرجویان مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

على‏اكبر شكارچى به سال 1338 در لرستان دیده به جهان گشود. وى در دوران كودكى با كمانچه آشنا شد و با توجه به این كه به سایر سازها علاقمند بود ولى چون این یك ساز محلى آن سامان است وى بیشتر به طرف كمانچه كشانده شد. بر هر حال شكارچى پس از دریافت دیپلم وارد دانشكده‏ى هنرهاى زیبا شد و موفق به اخذ درجه لیسانس در رشته‏ى موسیقى گردید و از سال 1355 همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى آغاز كرد. على‏اكبر شكارچى در تیرماه 1356 در نخستین آزمون باربد كه داوران آن آقایان: على تجویدى، دكتر نورعلى برومند، دكتر مهدى بركشلى، دكتر مهدى فروغ، على‏اكبر شهنازى و دكتر داریوش صفوت بودند، شركت مى‏كند و برنده‏ى جایزه‏ى اول در رشته كمانچه از هیئت داوران مى‏گردد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

محمد مقدسى در دهم مهرماه 1318 در تهران متولد شد، مادرش كه به صداى خوانندگان نامى چون: قمرالملوك وزیرى و روح‏انگیز علاقمند بود بیشتر مواقع تصانیف آنها را در منزل زیر لب زمزمه مى‏كرد و فرزند را تحت تأثیر صوت خود قرار مى‏داد و او را از همان كودكى علاقمند فراگیرى هنر موسیقى گرداند. وى پس از تحصیلات ابتدایى و اواسط دوران متوسطه، نزد آقایان: على تجویدى و فرهاد فخرالدینى رفته و نواختن ویولن را آغاز مى‏كند، پس از چندى خدمت استاد بزرگ موسیقى ایران مرحوم ابوالحسن خان صبا رفت و افتخار شاگردى وى نصیبش گردید. محمد مقدسى بعد از گرفتن دیپلم به دانشكده‏ى موسیقى دانشگاه تهران مى‏رود و از محضر استادان بزرگى مثل: دكتر داریوش صفوت، دكتر نورعلى‏خان برومند و على‏اصغر بهارى بهره‏مند مى‏گردد و نواختن كمانچه را به خوبى از استاد بهارى فرامى‏گیرد، پس از كسب فیض از این استادان، موفق به اخذ لیسانس موسیقى از این دانشكده شده، سپس در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران همكارى خود را آغاز مى‏كند. محمد مقدسى، در این مركز، از وجود استادانى مثل: سعید هرمزى، یوسف فروتن، داریوش صفوت، عبداللَّه دوامى و محمود كریمى كسب فیض اخلاقى و هنرى بسیارى مى‏نمایند كه برایش پایه‏اى محكم و قوى در دوران هنرى او مى‏گردد. وى در كنسرتهاى بسیارى كه از طرف این مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران در داخل و خارج كشور، براى شناسایى و فرهنگ واقعى موسیقى سنتى ایران ترتیب داده مى‏شد شركت داشته و با «موریس بژار» هنرمند بزرگ فرانسوى براى اجراى موسیقى باله گلستان او همكارى كلى داشته است. وى براى شناساندن هرچه بیشتر موسیقى اصیل ایران به كشورهاى: سوئیس، انگلستان، بلژیك، فرانسه، اسپانیا، تونس و اخیراً كشورهاى چین و ژاپن همراه گروه مركز حفظ و اشاعه شركت داشته و كوشش نموده تا موسیقى سنتى ایران را هرچه بیشتر به مردم هنردوست این ممالك معرفى نماید. وى در حال حاضر در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى ایران به عنوان مدرس و نوازنده ویولن و كمانچه مشغول فعالیت مى‏باشد و اعتقاد دارد هرچه بیشتر زحمات و خدمات متعهدانه و پر مسئولیت هنرمندان این مركز در راه اعتلاى فرهنگ و موسیقى اصیل ایران، سبب شود كه نسل جوان به غناى مكاتب فرهنگى و هنرى و عرفانى خود، واقف شده و در حفظ این میراث كهن و جاودانه كه از گذشتگان ایران زمین، پدران و نیاكانمان براى ما به ارث مانده بكوشند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1321 در شهر رى كودكى در خانواده‏اى متقى و متدین و هنرمند دیده به جهان گشود كه نامش را داود نهادند. وى پى از طى تحصیلات ابتدایى كه بیش از سیزده بهار از زندگیش نگذشته بود كه به فراگیرى دستگاهها و ردیفهاى موسیقى آوازى ایران پرداخت و مدت هفت سال نیز به آموختن ویولن كلاسیك نزد شخصى به نام «والیش» كه یك استاد خارجى بود، پرداخت. داود گنجه‏اى پس از تحصیلات دوره‏ى متوسطه، در سال 1346 وارد دانشگاه تهران در رشته‏ى موسیقى مى‏شود و در این رشته، موفق به دریافت لیسانس مى‏گردد، در زمان تحصیل در دانشگاه از محضر استادانى چون: دكتر نورعلى برومند، دكتر داریوش صفوت و سایر اساتید استفاده كرد، سپس در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران به تحقیق پرداخت و از مكتب بزرگان موسیقى سنتى ایران نظیر: سعید هرمزى، یوسف فروتن، محمود كریمى بهره‏ها گرفت. گنجه‏اى در نواختن كمانچه، ضمن این كه از محضر شادروانان سعید هرمزى استفاده‏ها كرد، ولى مستقیماً آموختن و نواختن این ساز را از استاد اصغر بهارى فراگرفت و خود را مدیون وى مى‏داند و در نواختن ویولن، خود را شاگرد مكتب استاد فقید ابوالحسن خان صبا مى‏داند. داود گنجه‏اى، سالها در مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران به تدریس كمانچه و تحقیق درباره‏ى ردیفها پرداخت و از سال 1357 در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به عنوان عضو شوراى عالى گروه موسیقى سنتى، عضو گروه سرود و آهنگهاى انقلابى، مشاور هنرى انجمن سرود و آهنگهاى انقلابى این وزارتخانه، مسئول خروج كلیه‏ى سازها از كشور توسط هنرمندان و بررسى صلاحیت فنى كسانى كه ساز از كشور خارج مى‏كنند، عضو شوراى نظارت بر صدور پروانه نوارهاى موسیقى در وزارت ارشاد اسلامى، عضو شوراى موسیقى صدا و سیما، بوده. گنجه‏اى، بیشتر اهمیت را در موسیقى به آموزش مى‏دهد و در این مورد نیز شاگردان زیادى تربیت كرده است. ضمناً همانطور كه اشاره شد، خانواده‏ى او هنرمند و به هنر ارج فراوان مى‏نهند و در كسب آن همواره كوشا مى‏باشند، زیرا برادر وى مهندس گنجه‏اى، در رشته تار تحصیلات دانشگاهى خود را نزد دكتر نورعلى‏خان برومند و دكتر داریوش صفوت به پایان رساند و فرزندان داود گنجه‏اى كه دو دختر و یك پسر مى‏باشند، با ساز آشنایى دارند به خصوص پسر ایشان كامبیز گنجه‏اى از نوازندگان بسیار جوان، خوب و صاحب استعداد در نواختن ضرب و دف مى‏باشد كه در چهارمین جشنواره سرود و آهنگهاى انقلابى برنده جایزه سكه و لوح تقدیر از طرف هیئت داوران گردید. با این كه ساز تخصصى داود گنجه‏اى ویولن است ولى با راهنمایى‏هاى دكتر برومند، همه‏ى تلاش خود را جهت سبك سنتى كمانچه مبذل داشته و همه كوشش و سعى خود را نیز جهت ارائه و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران مبذول داشته كه در این باره نیز مدت هفت سال با زنده‏یاد محمود كریمى در ردیف‏سازى و آوازى و مطابقت گوشه‏ها كار كرد. گنجه‏اى كنسرتهایى در باغ فردوس، تئاتر شهر، حافظیه شیراز و تالار وحدت (رودكى) نیز برگزار كرده و براى شناساندن موسیقى اصیل و سنتى ایران، مسافرتهایى به ممالك: سوئیس، انگلستان، فرانسه، بلژیك، یونان، چین و ژاپن كرد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

سعید هرمزى به سال 1276 خورشیدى در تهران، محله سنگلج (پارك شهر فعلى) دیده به جهان گشود، وى فرزند مرحوم میرزا حسین خان ثقةالسلطنه بود كه با موسیقى میانه‏ى خوبى نداشت ولى فرزندش سعید، شیفته و والاى این هنر ظریف و آسمانى بود و در پنهانى و دور از دید پدر «تار»ى تهیه كرد و با وجود مخالفتهاى پى‏درپى خانواده، دست از تمرین و ساز زدن برنداشت و مدتها نزد مرحوم درویش‏خان شروع به فراگیرى ردیفهاى موسیقى ایرانى نمود و انصافاً هم خیلى خوب آموخت و در مدت كوتاهى بر تمام ردیفهاى موسیقى ایرانى مسلط گردید. وى پس از مدتى خواست تا بار دیگر با استادش مرورى بر ردیفها كند كه متأسفانه درویش در شب چهارشنبه دوم آذرماه سال 1305 بر اثر تصادف ماشین با درشگه‏ى وى فوت مى‏كند و در گورستان ظهیرالدوله به خاك سپرده شد. از این پس هرمزى نزد على‏اكبرخان شهنازى مى‏رود و ردیفهاى این استاد كه با آنچه درویش مى‏نواخت فرق بسیار داشت كار مى‏كند. استاد هرمزى در سال 1307 در تهران خیابان شاپور جهت تعلیم موسیقى اصیل اقدام به تأسیس كلاس موسیقى كرد ولى به علت كثرت شاگرد و مشغله‏ى بیش از حد وى كه در بانك سپه داشت ناچاراً كلاس را تعطیل كرد و در همان بانك تا زمان بازنشستگى خدمت كرد. سال 1350، بنا به درخواست سازمان رادیو تلویزیون وقت، استاد سعید هرمزى، اندوخته‏هاى خود را كه از استادانى مثل: درویش‏خان و على‏اكبر خان شهنازى بهره گرفته بر روى نوار ضبط و در اختیار مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران قرار داد و نیز براى تعلیم و تشریح رموز نواختن تار و سه‏تار به روش سینه به سینه به هنرجویان این مركز كه خود از فارغ‏التحصیلان رشته‏ى موسیقى دانشگاه تهران مى‏باشند زحمات و مشكلات فراوانى را متحمل شد. شاگردان خوبى این استاد تربیت كرد كه مى‏توان از آقایان: عبدالرضا اقبال و سید حسن حسینى نام برد. استاد هرمزى با انگشتان بلند و نرم و سرى افتاده به سوى پایین كه هنگام ساز زدن پیدا مى‏كرد، شیوه‏اى بود كه مخصوص خود او بود و در این هنگام بود كه وى در عالمى دیگر سیر مى‏كرد. سعید هرمزى در سال 1355 در منزلش دیده از جهان فروبست، روانش شاد. (1355 -1276 ق)، موسیقیدان. در تهران به دنیا آمد. وى ابتدا نزد درویش خان و سپس نزد على‏اكبر خان شهنازى به فراگیرى تار و ردیف‏هاى موسیقى ایرانى پرداخت و در 1350 ش بنا به درخواست سازمان رادیو و تلویزیون وقت، اندوخته‏هاى خود را بر روى نوار ضبط كرد و در اختیار مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران قرار داد. او همچنین به تعلیم رموز نواختن تار و سه تار به هنرجویان آن مركز پرداخت. از شاگردان وى مى‏توان به عبدالرضا اقبال و سید حسن حسینى اشاره كرد. او در تهران درگذشت.[1]

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

یوسف فروتن به سال 1270 خورشیدى در تهران متولد شد. وى از ابتدا به واسطه‏ى علاقه‏اى كه برادرش مؤدب‏السلطنه به موسیقى ایرانى داشت با تمام اساتید موسیقى زمان خود آشنا مى‏شود زیرا آنان در منزل برادر وى رفت و آمد داشتند و وى نیز در تمام مجالس آنها حضور داشت، علاقه‏ى وى و اثرى كه موسیقى سنتى از كودكى در وى باقى گذاشت موجب شد تا براى فراگیرى موسیقى اصیل ایرانى كوشش كند. وى مدتى سه‏تار را نزد مرحوم آقا میرزا عبداللَّه استاد بزرگ تار و سه‏تار گذراند و تار را نزد آقاحسینقلى فرامى‏گیرد. یوسف فروتن، غیر از چند برنامه، آن هم با شركت استادان ممتاز وقت و به منظور كمك به آوارگان و سیل‏زدگان و به طور كلى جز براى امور خیریه ساز نزد و بر روى سن حاضر نشد و پس از سالها براى شناساندن هرچه بیشتر موسیقى اصیل ایرانى در حافظیه شیراز قطعاتى را با سه‏تار در دستگاه «ماهور» اجرا كرد. شادروان یوسف فروتن در نواختن سه‏تار، تار، پیانو و ویولن تبحرى بسیار داشت و در نواختن هر كدام از این سازها سبك خاصى را اجرا و دارا بود. او سالها در وزارت گمركات و وزارت دارایى خدمت كرد و مقامهایى عالى در این وزارتخانه‏ها داشت. مرحوم فروتن، جزو معدود موسیقیدانان واقعى و اصیل ایرانى بود كه خوشبختانه سازمان رادیو تلویزیون توانست تا حدودى از معلومات و تجربیات او استفاده و یك دوره آوازها و دستگاههاى موسیقى سنتى و اصیل را با اجراى این استاد بر روى سه‏تار ضبط نماید. شادروان فروتن، شاگردان خوبى را تربیت كرد كه از جمله عبدالرضا اقبال و تعدادى از معلمین مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران از شاگردان مرحوم استاد فروتن مى‏باشند، وى به سال 1357 دارفانى را وداع گفت. روانش شاد. (1357 -1270 ش)، موسیقیدان. در تهران به دنیا آمد. خانه پدرى او محل آمد و شد اساتید موسیقى بود و همین امر سبب شد تا وى از اوان كودكى به موسیقى علاقه‏مند شود. تار و سه‏تار را در نزد میرزاعبدالله و آقا حسینقلى فراگرفت و بخصوص در نواختن سه‏تار مهارت بسیار یافت، همچنین ویولن و پیانو را خوب مى‏نواخت. فعالیتهاى هنرى او محدود بود و بجز چند برنامه- از جمله برنامه‏اى در حافظیه شیراز كه قطعاتى را با سه‏تار اجرا كرد- در انظار عموم به هنرنمایى نمى‏پرداخت. از آثار وى یك دوره آوازها و دستگاههاى موسیقى اصیل و سنتى است كه وى با سه‏تار نواخته و اكنون موجود است.[1]

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

در روزگار بى‏هنرى و نامردمى و بالبشوى‏بازى كه سراسر دستگاههاى تبلیغاتى كشور و سایر رسانه‏هاى گروهى كشور را از سالهاى 1332 الى 1357 را فراگرفته بود و از هر سوى به موسیقى سنتى ایران حملات ناجوانمردانه مى‏شد، عده‏اى از خوانندگان و نوازندگان آن چنانى، نام و چهرشان از رادیو و تلویزیون و مطالبى دور از حقیقت و واقعیت درباره‏شان به چشم و گوش مردم مى‏خورد؛ استادان بزرگ و غمخوار این هنر عرفانى و احساسى، خانه‏نشین شده بودند، در چنین دوران سختى «مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران» طرح‏ریزى و بعد از مدتى تأسیس گردید. یكى از شخصیتهایى كه براى پیشرفت این مركز زحمت فراوان متحمل شده بود دكتر داریوش صفوت بود. وى به سال 1307 شمسى در تهران متولد شد و پدرش على‏اصغر در تعلیم و تربیت او بسیار كوشا بود، پدر كه خود یكى از سه‏تارنوازان خوب بود از همان كودكى وى را با نواختن این ساز آشنا ساخت و پس از چندى فرزند را نزد حبیب سماعى و در سال 1326 تا 1336 جهت فراگیرى بیشتر و ادامه‏ى سه‏تار و سنتور نزد استاد صبا مى‏فرستد، پس از مدتى یعنى از سال 1344 تا 1348 داریوش صفوت نزد استاد حاج آقا محمد ایرانى مجرد جهت فراگیرى گوشه‏ها و ردیفهاى آواز ایرانى مى‏رود تا جایى كه خود استاد و معلمى والامقام و شامخ گردید و خود در مهمترین مراكز فرهنگى و هنرى به تدریس علم موسیقى پرداخت. دكتر داریوش صفوت در هنرستان عالى موسیقى و مركز مطالعات موسیقى شرقى CEMO (وابسته به انستیتو موزیكولوژى دانشگاه سوربن) پاریس، دانشكده‏ى هنرهاى زیبا، هنركده‏ى عالى موسیقى، «فلسفه‏ى موسیقى ایرانى» در دانشگاه صنعتى، «شناسایى موسیقى ایرانى» در مدرسه‏ى عالى تلویزیون و سینما، «شناسایى موسیقى ایرانى» در جهاد دانشگاهى براى دانشجویان جهاد و سپاه، «شناسایى موسیقى ایرانى» در حوزه‏ى اندیشه و هنر اسلامى تدریس نموده و از این راه خدمات بزرگ و ارزشمندى به شناسایى موسیقى اصیل نموده است. وى غیر از عضویت در كمیسیونهاى علمى و فرهنگى، عضویت در «شوراى تحقیقات» در انستیتوى تحقیقات موسیقى‏شناسى ایران از سال 1354 تا 1357، عضویت در «شوراى فنى» هنرستان عالى موسیقى از سال 1344 تا 1348، عضویت در «هیئت ممتحنه» امتحانات نهایى هنرستان عالى موسیقى از سال 1344 تا 1346، عضویت در «هیئت داوران» آزمون باربد در سالهاى 1356 و 1357 را دارا بوده و تألیفات بسیارى درباره‏ى موسیقى ایران داشته كه عبارتند از: رساله‏ى «عرفان و موسیقى ایران»، «پژوهشى كوتاه درباره‏ى استادان موسیقى ایران و الحان موسیقى ایرانى»، رساله‏ى «خصوصیات موسیقى اصیل ایرانى»- بولتن مركز مطالعات موسیقى شرقى- شماره‏ى سوم- پاریس 1968، «موسیقى ایران» به زبان فرانسه- تحت نظارت شوراى بین‏المللى موسیقى یونسكو- پاریس 1966، كتاب به دو زبان (فارسى- انگلیسى) با نام: «جنبه‏هاى عرفانى موسیقى اصیل ایرانى»- از انتشارات «مركز موسیقى سنتى و عرفانى شرق»- نیویورك 1985، ترجمه‏ى فرانسوى كتاب «عرفان و موسیقى ایران» در شماره‏هاى 484 و 483 سال 1984 مجله‏ى مطالعات سنتى (Etudes Traditonnelles) چاپ پاریس، دو مقاله‏ى «عرفان و موسیقى ایران» فوق‏الذكر و درباره‏ى «عرفان» در شماره‏ى 31 آوریل 1988- بولتن مركز مطالعات موسیقى شرقى چاپ پاریس. سال تولد:-، مرتبه علمى: دانشیار، رشته: موسیقى، دانشكده: هنرهاى زیبا، دانشگاه: تهران

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1270 در (طا) كه یكى از دهات تفرش مى‏باشد كودكى دیده به جهان گشود كه والدینش نام عبداللَّه را براى او برگزیدند. عبداللَّه دوران كودكى را در این ده سپرى كرد و تحصیلات ابتدایى را نزد تنى چند از ملاهاى ده فراگرفت. وى پس از چندى به تهران آمد و در مدرسه تربیت نام‏نویسى كرد و در این مدسه با ركن‏الدین خان مختارى همكلاس بود. وى شبى در منزل شخصى به نام مجدالممالك كه از دوستانش بود با على‏خان نایب‏السلطنه كه از خوانندگان بزرگ آن زمان بود آشنا شد و در حضور وى قطعه‏اى بنا به درخواست مجدالممالك مى‏خواند كه مورد قبول على‏خان نایب‏السلطنه قرار مى‏گیرد و او دوامى را تشویق مى‏كند كه نزد وى آواز را كار كند و اولین مشق خود را كه دستگاه «شور» بود نزد على‏خان آغاز مى‏كند كه اولین استاد وى همین شخص مى‏باشد. عبداللَّه دوامى پس از چندى نزد استادان: آقا میرزا حسینقلى، حسین‏خان كمانچه‏كش، درویش‏خان، ملك‏الذاكرین و آقا میرزا عبداللَّه رفت و بسیارى نیاموخته‏ها را از آنان آموخت و خود شد استاد عبداللَّه‏خان دوامى. دوامى قبل از انقلاب مشروطیت براى شناساندن موسیقى اصیل و سنتى ایران و براى حفظ و حراست و اشاعه‏ى آن قرار شد كه به اتفاق اقبال‏السلطان، باقرخان و مشیر همایون شهردار و عده‏اى دیگر براى ضبط صفحه به برلن بروند ولى به واسطه جنگ جهانى اول وقفه‏اى در این مسافرت هنرى پیش آمد كه اجباراً به جاى برلن به تفلیس و قفقاز رفتند و تصمیم خود را در آنجا عملى كردند. استاد دوامى مدت هفت سال در اداره‏ى پست كار كرد و پس از این مدت به وزارت دارایى منتقل و تا پایان دوران بازنشستگى در این وزارتخانه مشغول كار بود. وى از فروردین ماه 1334 همكارى خود را با سازمان رادیو تلویزیون وقت و مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران شروع كرد كه به واسطه‏ى كبرسن شاگردان را در منزل تعلیم مى‏داد، گفته مى‏شود از شاگردان خوب استاد دوامى شاپور حاتمى (وى خواهرزاده عبداللَّه خان دوامى است)، پرویز مشكاتیان، داریوش طلایى و... هستند و استادانى چون: نوعلى‏خان برومند و حاج‏آقا محمد مجرد ایرانى نزد دوامى پاره‏اى از تصانیف را آموخته‏اند. استاد عبداللَّه خان دوامى در بیستم دى ماه 1359 دار فانى را وداع گفت. روانش شاد. (1359 -1270 ش)، مویسقیدان. وى در قریه‏ى طا، یكى از روستاهاى تفرش متولد شد و تحصیلات ابتدایى را در زادگاه خویش فراگرفت؛ سپس در تهران آن را دنبال كرد. عبداللَّه كه صدایى خوش و گیرا داشت مورد تشویق على خان نایب‏السلطنه كه از خوانندگان بزرگ آن زمان بود قرار گرفت. در ضرب نیز دست پرورده‏ى حاجى خان عین‏الدوله‏اى بود. اولین استاد وى در فراگیرى دستگاه شور، على خان بود و پس از چندى نزد استادانى چون: آقا میرزا حسین قلى، حسین خان كمانچه كش، درویش خان، ملك‏الذاكرین و آقا میرزا عبداللَّه به تكمیل هنر موسیقى پرداخت. وى براى ضبط صفحه به اتفاق اقبال السلطان، باقر خان و مشیر همایون و عده‏اى دیگر به تفلیس و قفقاز رفت و صفحاتى را در آنجا پر كرد. از سال 1334 ش همكارى خود را با سازمان رادیو و تلویزیون وقت و مركز حفظ و اشاعه‏ى مویسقى سنتى ایران شروع كرد. به واسطه‏ى كبر سن شاگردان را در منزل تعلیم مى‏داد. از شاگردان خوب استاد دوامى، محمود كریمى، شاپور حاتمى، پرویز مشكاتیان و داریوش طلایى هستند و استادانى چون: نورعلى خان برومند و حاج آقا محمد مجرد ایرانى نزد دوامى پاره‏اى از تصانیف را آموخته‏اند.[1] استاد، موسیقیدان. تولد: 1270، یكى از روستاهاى تفرش (ده طا). درگذشت: 20 دى 1359. عبدالله دوامى كودكى خود را در روستاى ده‏طا سپرى كرد و دروس اولیه و قرآن را در همان روستا فراگرفت. پس از طى دوره‏ى كودكى به تهران آمد و در مدرسه‏ى تربیت، صرف و نحو را آموخت. در این مدرسه با ركن‏الدین مختارى همكلاس بود. پس از اتمام دوران تحصیل، ابتدا در خدمت اداره‏ى پست درآمد (مدت هفت سال در آنجا ماند) و سپس به اداره‏ى مالیه رفت و تا زمان بازنشستگى در این اداره خدمت نمود. براى نخستین بار لطف‏الله مجد مشهور به مجدالملك وى را تشویقى به آموختن آواز نمود. اولین مشق خود را كه دستگاه «شور» بود نزد على‏خان نایب‏السلنطه آغاز مى كند و مدت‏ها از محضر وى استفاده كرد و ردیف راست پنجگاه را كه در آن زمان بین خوانندگان تنها على‏خان مى‏دانست مشق كرد. كم‏كم با اساتید دیگر موسیقى آشنا شد و به ترتیب نزد میرزا حسینقلى خان، حسین‏خان كمانچه‏كش، درویش‏خان، ملك‏الذاكرین و میرزا عبدالله نكاتى را آموخت. پیش از انقلاب مشروطیت براى شناساندن موسیقى اصیل و سنتى ایران و براى حفظ و حراست و اشاعه‏ى آن قرار شد كه به اتفاق اقبال‏السلطان، باقرخان كمانچه‏كش و مشیر همایون شهردار و عده‏اى دیگر براى ضبط صفحه به برلین رفتند ولى به واسطه‏ى جنگ جهان اول وقفه‏اى در این مسافرت هنرى پیش آمد كه اجبارا به جاى برلین به تفلیس و قفقاز رفتند و تصمیم خود را در آنجا عملى كردند. استاد عبدالله دوامى از فروردین ماه 1334 همكارى خود را با سازمان رادیو تلویزیون ملى ایران و مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى سنتى ایران شروع كرد. كه به واسطه‏ى كبر سن شاگردان را در منزل تعلیم مى داد. گفته مى‏شود از شاگردان استاد دوامى، شاپور حاتمى (خواهر زاده‏اش)؛ پرویز مشكاتیان، داریوش طلایى و... هستند و استادانى چون: نورعلى برومند و محمد مجرد ایرانى نزد دوامى در مدرسه‏ى شبانه‏ى موسیقى اداره‏ى هنرهاى زیبا نیز تدریس آواز مى نمود. استاد عبدالله دوامى در بیستم دى 1359 دیده از جهان فرو پوشید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم و چهاردهم ق)، موسیقیدان. ملقب به مفخم الممالك. وى در زمان مظفرالدین‏شاه (1324 -1313 ق) از نوازندگان معروف پیانو و معلم پیانوى تاج‏السلطنه، خواهر مظفرالدین‏شاه، بود. بعد از اینكه به دلایلى ارتباط خود را با دربار قطع كرد، كلاس آموزش پیانو تشكیل داد و به تعلیم شاگردان پرداخت. مفخم علاوه بر پیانو، تار هم مى‏زد و شاگرد میرزا حسینقلى بود و چون به دستگاههاى موسیقى ایرانى وارد بود، پیانو را با استادى مى‏نواخت و از اساتید نوازنده پیانو در عصر خود به شمار مى‏رفت. از شاگردان معروف او مرتضى محجوبى، حسین استوار و یوسف فروتن بودند.[1] محمود مفخم، ملقب به مفخم‏الملك از نزدیكان مرحوم مشیر همایون شهردار بود كه با مرحوم ناصر همایون افسر دسته موزیك نظام نیز بستگى داشت. وى ابتدا، نواختن پیانو را نزد ناصر همایون آغاز كرد و بر اثر پشتكار و استعداد فراوانى كه داشت، یكى از هنرمندان بنام زمان خود بود. آوازه چیره‏دستى و شهرت وى در نواختن پیانو، خیلى زود به دربار قاجار كشیده شد تا او را جهت تعلیم پیانو به خانم تاج‏السلطنه، خواهر مظفرالدین شاه احضار كردند زحمات شبانه‏روزى این هنرمند جهت فراگیرى موسیقى خواهر مظفرالدین شاه موجب گردید تا به مقام پیشخدمت مخصوص ارتقاء نماید ولى پس از چندى همان‏طور كه رسم و رسوم درباریان قاجار بود، وى مورد بى‏مهرى محمدعلى میرزا قرار گرفت و از دربار رانده و اخراج گردید. وى از این زمان به بعد به تعلیم شاگرد به طور خصوصى پرداخت. محمود مفخم علاوه بر پیانو با نواختن تار آشنایى كامل داشت. شادروان محمود مفخم، معروف به مفخم‏الممالك همسر فرخنده خانم، یكى دیگر از خواهران مشیرهمایون نیز از اساتید بنام پیانو بود كه شاگردان برجسته‏اى را تربیت كرد كه از میان آنان مرتضى‏خان محجوبى یاد نمود و دیگر آقابزرگ‏خان سرهنگ موزیك قزاقخانه كه معلم مشیرهمایون شهردار بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1288 ش)، موسیقیدان، نقاش و شاعر. در تهران به دنیا آمد. از كودكى به موسیقى علاقه داشت و براى اغناى ذوق خود به نى‏لبك روى آورد و بعد به نواختن نى پرداخت و سپس به قره نى علاقه‏مند شد و همه‏ى اینها را بدون معلم تمرین مى‏كرد. پس از آن نیز، براى فراگیرى ویولن نزد استاد ابوالحسن صبا رفت. فعالیتهاى او از دوران تحیل در هنرستان شروع شد. وى غیر از استفاده و كسب فیض در محضر صبا، به همراه تنى چند از هنرمندان صفحاتى پر كرد. مفتا علاوه بر موسیقى، به شعر و نقاشى نیز علاقه‏مند بود و توسط پسر عمه‏اش، نیما یوشیج، نزد رسام ارژنگى به فراگیرى نقاشى پرداخت. او پس از اخذ لیسانس، وارد وزارت فرهنگ شد و از 1320 ش در رادیو به نوازندگى پرداخت و در سالهاى بعد، رهبر و سرپرست اركستر شماره‏ى یك رادیو ایران شد. مهم‏ترین اقدام مفتاح، تحقیق و مطالعه درباره‏ى ساز قانون بوده و از وى مقالاتى درباره‏ى قانون در مجله «موزیك ایران» به چاپ رسیده است. از آثار وى، غیر از تكنوازیها و همنوازیهاى او، تصانیفى است كه به وسیله‏ى اركسترهاى رادیو اجرا شده و استاد بنان آن را خوانده است. از آثار اركستر او: «پرواز»؛ «راز دل»؛ «به امید دیدار».[1] از میان تمام كسانى كه در دوره‏ى دوم ضبط صفحات موسیقى در ایران به پر كردن صفحه پرداخته‏اند، 3 نفر بیشتر در حال حاضر در قید حیات نیستند (دوره دوم ضبط در ایران از سال 1306 آغاز شد): ملكه حكمت شعار، ملوك ضرابى كاشانى و مهدى مفتاح، اولى و دومى به سبب حرفه خاص خویش و موقعیت خود، در پنجاه سال اخیر از شهرت بسزایى برخوردار بودند و هستند لیكن مفتاح كمتر شناخته شده است و این اشكال بافت فرهنگى در جامعه ما بوده است كه اهل ذوق و طرب را بیشتر از اهل علم و تتبع خوش دارند. مفتاح فرزند محمودخان مفتاح‏الملك، در تهران متولد شد. در پنج سالگى پدر را از دست داد و تحت تكفل برادران ارشد خود قرار گرفت. از كودكى به موسیقى علاقه داشت. برادر بزرگتر او، على مفتاح به نواختن تار و ویولن آشنا بود. مهدى كوچك براى اغناى ذوق خود، نى‏لبكى تهیه كرده، نزد خود به فراگیرى آن پرداخت. بعد از دو سال، به نواختن نى هفت‏بند روى آورد و بعد از آن نیز به قره‏نى علاقمند شد و همه اینها را نزد خود و بدون معلم تمرین مى‏كرد. سرانجام به ویولن روى آورد و بعدها نزد بزرگترین نوازنده‏ى آن دوران، ابوالحسن صبا به شاگردى رفت. در همین بین تحصیلات خود را تا كلاس دهم در مدرسه آمریكایى سپرى كرد. عشق وى تنها به موسیقى نبود، بلكه به شعر و نقاشى نیز شوق بسیار داشت. پسر عمه او، نیما یوشیج شاعر معروف بود كه توسط او به «رسام ارژنگى» نقاش نامى آن دوران معرفى شد. رسام ارژنگى انگیزه‏ى تأسیس یك مدرسه رسمى نقاشى را داشت و مفتاح نیز تا یكسال در نگارستان ارژنگى مشغول هنرآموزى بود، لیكن پس از آن به مدرسه‏ى دولتى موسیقى (هنرستان عالى موسیقى سال‏هاى بعد) مراجعه كرد و از همان مدرسه دیپلم گرفت. فعالیتهاى موسیقیایى مهدى مفتاح از دوران تحصیل او در هنرستان شروع شد. غیر از استفاده و كسب فیض در محضر صبا، از سال 1306 به بعد كه بازار ضبط صفحات ایرانى دوباره پس از یك دوره فترت رونق یافت، وى به همراه تنى چند از هنرمندان صفحاتى پر كرد. مشهورترین آنها دو صفحه است كه كمپانى انگلیسى «هیزماسترزویس» از ویولن تكنوازى وى به همراه آواز روح‏انگیز پركرده است. اولى صفحه‏اى است در سه‏گاه كه یك روى آن تصنیف «عهدشكن» (در سه‏گاه) است، اثر پرویز ایرانپور با اركستر خود وى و با صداى روح‏انگیز و روى دوم، ویولن مفتاح است كه ابتدا قطعه‏اى كوتاه را نواخته سپس روح‏انگیز با این شعر وى را همراهى مى‏كند: «همه روز باز نمانم كه ببینم از تو رویى»... دومى صفحه‏اى است كه هر دو روى آن آواز دشتى است و در ابتداى آن، مفتاح چهار مضرابى نواخته و پس از آن روح‏انگیز با شعر: «دل خون شد از امید و نشد یار یار من» آواز مى‏خواند. این دو صفحه در زمان خود مورد استقبال واقع شد و آواز روح‏انگیز در صفحه دوم در سالهاى بعد مورد تقلید بسیارى از خوانندگان دیگر زن واقع شد (از جمله خانم مرضیه). مفتاح در سال 1288 متولد و پس از طى مراحل تحصیلات ابتدایى به سال 1319 تحصیلات خود را در دانشسرا به پایان رسانید و لیسانس گرفت. سپس وارد وزارت فرهنگ شد. از سال 1320 نیز در رادیو به نوازندگى پرداخت و در سالهاى بعد، رهبر و سرپرست اركستر شماره 1 رادیو ایران شد. مفتاح مشاغل متعددى تا به حال داشته است كه مهمترین آنها عبارتند از: تصدى مجله موسیقى اداره موسیقى كشور- دبیرى دبیرستانها و دانشسراى عالى و هنرستان عالى موسیقى- ریاست دفتر اداره موسیقى كشور و هنرستان عالى موسیقى- معاون هنرستان موسیقى ملى. آثار موسیقیایى وى بر چهار دسته است: 1- تكنوازى‏ها و همنوازى‏هاى او (كه بیشتر در صفحه ضبط شده یا در سالیان اولیه‏ى تأسیس رادیو از آنجا پخش شده است). 2- تصانیف او كه به وسیله‏ى اركسترهاى رادیو اجرا شده و بنان آن را خوانده است (از آن جمله است: سكوت شب، بخت بازآید، نغمه‏ى سحر، شوق زندگى). 3- آثار اركسترى (از آن جمله است: پرواز، راز دل، به امید دیدار). 4- آثار مدرسه‏اى كه شامل تمریناتى است براى ویولن كه در كتابهاى آموزش ویولن هنرستان موسیقى ملى به چاپ رسیده است. از نظر موسیقیایى، مهدى مفتاح در گروه موسیقیدانانى است كه پس از ایجاد موسیقى نوین توسط كلنل وزیرى پا گرفتند و با تغییراتى چند در اصول كاریشان هنگام كار در رادیو، در حول و حوش همان مكتب به كار پرداختند. چنانچه آثار و تصانیف او نیز داراى خصوصیات و حالات همین شیوه است و خدمات مفتاح در هنرستانها نیز دنباله‏ى منطقى همین راه مى‏باشد. مهمترین اقدام مفتاح، تحقیق و مطالعه درباره ساز «قانون» است كه هر چند در فرهنگ سازهاى سنتى و موسیقى سنتى ما جدایى ندارد با توجه به این كه ریشه‏اى ایرانى دارد. این ساز را در ایران رحیم قانونى و پسرش جلال قانونى مى‏نواختند ولى شیوه‏ى نوازندگى آنان بر پایه‏ى موسیقى عربى بود. مفتاح از سال 1328 به یادگیرى قانون اقدام كرد و بعد از چند سال براى تحقیقات بیشتر در زمینه‏ى تكنیك این ساز به عراق و كشورهاى دیگر سفر كرد. وى درصدد نوشتن دستورى براى قانون بود كه تا آنجا كه بنده اطلاع دارم هنوز به چاپ نرسیده است ولى مقالاتى از او درباره‏ى قانون در موزیك ایران به چاپ رسیده است. مفتاح مردى است مهربان، مؤدب و خوش محضر، كهنسالى و سالیان متمادى كار در موسیقى ایران، از ویژگى‏هاى مثبت اخلاقى وى مى‏باشد. صحبتهاى او مى‏تواند گوشه‏هایى از تاریخ معاصر موسیقى‏مان را كه تا به حال پنهان مانده است، آشكار كند. موسیقیدان. تولد: 1288. درگذشت: 1375. مهدى مفتاح نوازنده‏ى قانون و ویولن بود. نزد ابوالحسن صبا ویولن را آموخت و موسیقى را در هنرستان عالى موسیقى و مدرسه‏ى موسیقى وزیرى فراگرفت. در سال 1319 با افتتاح رادیو در گروه موسیقى نوین به رهبرى وزیرى به همكارى پرداخت. و قبل از آن نیز آثارى در صفحه‏ى گرامافون ضبط نموده بود. با دریافت لیسانس از دانشسراى عالى، به خدمت فرهنگ درآمد. وى نخستین مدرس و نویسنده‏ى روش جهت معرفى و نواختن قانون به حساب مى‏آید و مدرس انجمن موسیقى ملى و سرپرست و نوازنده‏ى گروه موسیقى سازهاى ملى مدرس هنرستان موسیقى بود. در 1331 نظامت هنرستان موسیقى را عهده‏دار داشت. وى همچنین ناظر و سرپرست آتلیه‏ى معمارى و نقاشى دانشكده‏ى هنرهاى زیبا در دانشگاه تهران بود و در سال 1323 به اداره‏ى موسیقى كشور انتقال یافت. از جمله آثار قلمى وى مى‏توان به كتاب متد قانون و آهنگ‏هایى براى این ساز را نام برد. مهدى مفتاح در سال 1375 درگذشت و پیكر وى در بهشت زهرا در قطعه‏ى 88 (هنرمندان و نویسندگان) مدفون است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، خطاط، نوازنده و شاعر، متخلص به غبارى. وى خط غبار را خوش مى‏نوشته و به همین جهت غبارى تخلص مى‏كرده است. غبارى از كماندارى روزگار مى‏گذراند و در موسیقى دست داشت و ساز را خوب مى‏نواخت. او در غزلسرایى نیز استاد بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1314 ش)، موسیقیدان.از شاگردهاى لومر بود كه بعدها معلم شعبه‏ى موزیك و رییس كل موزیك شد. وى به كمك مزین‏الدوله دوره‏ى كتاب «هماهنگى و سازشناسى واركسترشناسى موسیقى نظامى» را براى تدریس به شاگردان مدرسه‏ى موزیك ترجمه كرد. از دیگر خدمات مین باشیان نت‏نویسى ردیف دستگاه ماهور بود كه در لایپزیك آلمان چاپ شد و در مدرسه موزیك تدریس مى‏شد. سالار معزز پیانو نیز مى‏نواخت و آن را كوك ایرانى مى‏كرد. او پس از سرورالملك نخستین كسى است كه در پیانو ردیف آوازهاى ایرانى را نواخت. بیشتر افسران موزیك از تربیت شدگان او بودند و غالب سرودها و آهنگ مارشهاى نظامى و مدارس آن زمان از ساخته‏هاى اوست.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردهم ق)، نوازنده. وى از شاگردان میرزا عبداللَّه، استاد معروف تار، بود. در محضر استاد سمت جانشینى داشت و مشقهاى شاگردان دیگر را روان مى‏كرد. مدتى هم شاگرد آقا حسینقلى بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد سوم)

فرزند مطلب شاعر، نقاش، موسیقى‏دان، در سال 1277 متولد شد. تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در مدارس علمیه و سن‏لوئى و دارالفنون باتمام رسانید و وارد مدرسه‏ى قزاقخانه قشون شد و دوره‏ى سه ساله‏ى مدرسه‏ى ژاندارمرى را نیز طى كرد. در 1301 با درجه‏ى افسرى وارد قشون متحدالشكل سردار سپه شد. در 1302 از طرف قشون براى ادامه تحصیلات عازم اروپا گردید و دوره‏ى دانشكده‏ى پیاده نظام سن‏سیر را در پاریس گذرانید و به تهران بازگشت و مأمور خدمت در دانشكده‏ى افسرى شد. در 1310 درجه‏ى سروانى گرفت و در 1313 به درجه‏ى سرگردى نائل آمد و فرماندهى گردان در دانشكده‏ى افسرى را عهده‏دار گردید. در 1317 با درجه‏ى سرهنگ دومى وارد دانشگاه جنگ شد و دوره‏ى دو ساله‏ى دانشگاه جنگ و فرماندهى و ستاد را گذرانید و در 1319 درجه‏ى سرهنگى دریافت كرد. در 1327 پس از 8 سال توقف در درجه‏ى سرهنگى، سرتیپ شد و در 1332 درجه‏ى سرلشكرى گرفت. اهم مشاغل وى در دوران خدمت عبارتند از: فرماندهى آمادگاه لشكر اصفهان، رئیس اداره باربرى ارتش، مدیر دروس و معادن دانشگاه جنگ با سمت استادى پیاده نظام، معاونت دانشكده افسرى با حفظ سمت فرماندهى دانشكده افسرى احتیاط، رئیس ركن یكم ستاد ارتش، بازرس ویژه ستاد ارتش، معاون دادرسى ارتش، رئیس دادگاه تجدید نظر ارتش . كیهان در سال 1332 بازنشسته شد. وى افسرى تحصیلكرده بود و غالبا در ارتش مشاغل علمى به وى سپرده مى‏شد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

حسن علیخانى، به سال 1334 در منیریه تهران متولد شد، از سال 1357 كه سال سوم دبیرستان بود، شروع به فراگیرى و كارهاى تزیینى كرد، سپس با هنرمند باارزش و صنعتكار محمود فرهمند اقدام به تأسیس كارگاهى جهت ساخت تار كرد كه بیش از شش ماه همكارى ایشان با هم ادامه نیافت. پس از این مدت على خانى، به تنهایى اقدام به تأسیس كارگاهى جهت ساختن سازهاى : تار و سه‏تار كرد و اولین ساز خود را در سال 1358 ساخت كه حدود یك سال روى آن كار كرده بود. شكل زیباى این تار و صداى خوش آن موجب شد تا وى با دلگرمى بیشترى به كار خود و ساختن ساز بپردازد و از آن شروع به ساختن تارها و سه‏تار مى‏كرد كه مورد توجه هنرمندان قرار گرفت. و بنا به اظهار ایشان ، تارها و سه‏تارهاى ساخت وى را تاكنون استادان: احمد عبادى، محمود تاجبخش و جلیل شهناز استفاده كرده‏اند و بسیارى از آن‏ها نیز در دست شاگردان ایشان است كه با آن‏ها كار مى‏كنند و تعداد زیادى به كشورهاى: آلمان، فرانسه و آمریكا صادر شده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

على‏محمد عظیمى فرزند مرحوم على‏اصغر عظیمى كه از فرهنگیان باسابقه و خوشنام گلپایگان بود به سال 1342 خورشیدى در این شهرستان زیبا متولد شد. پدر وى سالیان دراز مشغول تدریس در مدارس شهرهاى گلپایگان و خوانسار بود و جد او مرحوم استاد عبدالعظیم عظیمى از هنرمندان به نام در رشته معمارى و بازسازى آثار باستانى و اماكن متبركه بود كه آثار كارهاى این استاد بى‏نظیر در شهرهاى گلپایگان و خوانسار به یادگار مانده است. عموى على‏محمد عظیمى استاد محمد عظیمى از معماران بزرگ آثار باستانى است كه در حال حاضر این امر مهم را به عهده دارد و این هنر را كه در خانواده ایشان جبنه موروثى به خود گرفته پاسدارى مى‏نماید. على‏محمد عظیمى در چنین خانواده‏اى كه با فرهنگ‏هاى محلى و اصیل ایرانى آشنایى كامل دارند، چشم به جهان باز كرد و ضمن علاقمندى به شغل خانوادگى و دلبستگى به میراث فرهنگى عظیم ایران، عشق و علاقه‏اى فراوان به علم موسیقى و فرهنگ صوتى كشور پیدا نمود كه موسیقى خود یكى از بهترنى و شاخص‏ترین هنرهاى والا و آسمانى مى‏باشد. على‏محمد عظیمى یازده ساله بود كه پدرش به رحمت ایزدى مى‏پیوندد و او را با انبوه مشكلات زندگى تنها مى‏گذراد ولى وى مردانه با تمام موانع و مشكلات و نارسایى مى‏مبارزه مى‏كند و با عشق به موسیقى كه در نهاد اخگرى فروزان شعله‏ور بود، دنبال گمشده خود مى‏گشت و آن را به هر مكان و ملجا سراغ مى‏گرفت. على‏محمد عظیمى پس از چندى به كارگاه هنرمندى به نام حجتى مى‏رود و هنر ظریف منبت‏كارى را نزد این استاد فرا مى‏گیرد و در همین ایام نیز یك تمپو براى خود خریدارى كرد و نزد خود شروع به نواختن كرد و با توجه به اینكه مادر او، راضى به این كار نبود و وى را از نواختن تمپو منع مى‏كرد و مى‏گفت باید به دروس خود برسد ولى او عاشق بود، عشق او را به سوى معشوق كه موسیقى بود مى‏كشانید. مدت‏ها از تمرین وى با تمپو مى‏گذشت تا اینكه یك روز صداى ساز سنتور را از رادیو كه به طور تكنوازى، سلو نواخته مى‏شد نظر وى را به شدت جلب كرد و از شخصى كه در نزدیكى او بود پرسید: «این چه سازى است كه صداى آن از رادیو به گوش ما مى‏رسد ؟» او گفت: «این صداى ساز سنتور است ». از همین زمان بود كه وى عشق گمشده خود را پیدا كرد و براى اینكه دسترسى به این ساز پیدا كند در شهر گلپایگان نزد استادكارى به نام حسین عظیمى كه كارگاه نجارى داشت رفت و در آنجا مشغول كار شد و در ضمن از روى الگوى خود شروع به ساختن سنتور نمود و در اولین ساز را وى در این كارگاه ساخت. على‏محمد عظیمى در سال 1360 از گلپایگان به تهران آمد و ساز ساخت خود را هم نیز به تهران آورد و در خیابان ظهیرالاسلام ساكن شد. مدت چند ماهى نگذشته بود كه با شخصى از همسایگان آشنا شد كه او نیز از علاقمندان موسیقى بود، توسط این شخص یك سنتور ساخت استاد على‏اصغر زنگنه را خریدارى كرد و بعد از این روزها با این سنتور شروع به تمرن و نواختن كرد. در یكى از روزهایى كه وى مشغول نواختن سنتور بود یكى از همسایه‏ها به صاحبخانه وى مراجعه نموده و مى‏پرسد «كه چه كسى در منزل شما سنتور مى‏نوازد ؟» او در جواب مى‏گوید «مستأجر بالاى ما مى‏باشد» او مى‏گوید: «كه من مى‏خواهم این شخص را ببینم و با او آشنا شوم». عظیمى با این شخص كه مدیر یك مؤسسه تولیدى پوشاك بود و از شاگردان خوب هنرمند باارزش سنتور مهدى تهرانى بود آشنا مى‏شود و از آن به بعد با وى حشر و نشر پیدا مى‏كند و سنتور خود را به آن شخص مى‏دهد كه مدت دو سال نزد او مى‏ماند و ساز آن شخص نیز به همین مدت نزد وى باقى مى‏ماند كه پس از طى این مدت ساز خود را از او مى‏گیرد و توسط همین شخص على‏محمد عظیمى با هنرمند ارجمند مهدى تهرانى آشنا مى‏شود كه سخت تحت تأثیر كارها و نوازندگى این هنرمند قرار مى‏گیرد. وى از سال 1366 با عشقى فراوان رسما شروع به ساختن سنتور مى‏كند كه چوب‏هاى آن را از زادگاه خود گلپایگان و خوانسار تهیه مى‏كرد و الگوى كار خود را همان سنتور ساخت استاد على‏اصغر زنگنه قرار داد و تاكنون سازهاى بسیارى ساخته كه از خوش‏صداترین ساز سنتور مى‏باشد و این ادعا نیست بلكه سازهاى موجود ساخت دست این هنرمند این مدعا مى‏باشد. در اوئل سال 1367 در تهران پارس مغازه‏یى به نام «عشاق» دائر كرد كه لوازم و ادوات و آلات موسیقى را عرضه مى‏نمود و در همین زمان با شخصى آشنا شد به نام شهرام رضوانى كه از شاگردان خوب و بااستعداد استاد محترم شریف لطفى بود، این آشنا براى عظیمى بسیار باارزش بود زیرا او با خط نت و اصول صحیح موسیقى آشنایى پیدا كرد و همین امر، وى را در ساختن سنتور و راهنمایى صداى درست و كوك آن ساز كمك شایانى نمود. على‏محمد عظیمى مى‏گفت: «همیشه دنبال آقاى مهدى ناظمى استادكار بزرگ سنتور مى‏گشتم تا بتوانم از این استاد بى‏نظیر سنتور چیزهایى یاد بگیرم. ولى افسوس از هر كسى سراغ ایشان را مى‏گرفتم كمتر نتیجه عایدم مى‏شد تا اینكه توسط قصاب محل آدرس منزل آقاى ناظمى را پیدا كردم و او به من گفت: «بهتر است كه به منزل ایشان نروى صبر كن تا وسیله آشنایى تو را در همین قصابى خودم با آقاى ناظمى بدهم». چند روز بعد توسط همان قصاب در مغازه وى با استاد ناظمى آشنا شدم و این اولین برخورد و شروع آشنایى من با ایشان بود كه استاد از من آدرس مغازه مرا گرفت و بعدا به مغازه من آمد و مرا سرافراز كرد. و این نقطه عطفى در زندگى هنرى من بود. به هر حال روزى استاد ناظمى طبق قولى كه داده بود به مغازه من آمد و سازهاى ساخت مرا دید و گفت این‏ها هیچكدام سنتور نیست و بلافاصله گفت: «زود این جعبه‏ها را بسوزان تا دست كسى نیفتد كه به جاى سنتور از آن استفاده نماید». «پس از آن به سخن ادامه داد و گفت: «كار بیهوده انجام نده، این‏هایى كه تو ساخته‏یى سنتور نیست ». این سخنان استاد ناظمى چنان در من تأثیر گذاشت كه تصمیم گرفتم سبك و روش كار خود را به كلى عوض نمایم». استاد ناظمى پس از چندى كه در مغازه ماند، هنگامى كه مى‏خواست از مغازه بیرون برود و خداحافظى نماید گفت: «برو تجربه پیدا كن ». من گفتم «از چه كسى از شما، شما كه به كسى چیزى یاد نمى‏دهید؟» او در جواب گفت: «امثال من هستند مى‏توانى از آنها فراگیرید؟» و آخر گفت: «یك مطلب را به شما مى‏گویم كه همیشه مد نظر داشته باشى و آن اینكه اگر مى‏خواهى به جایى برسى، سپس بلافاصله گوش خود را گرفت و گفت: برو ابتدا گوش موسیقى پیدا كن و دنبال فیزیك و مثلثات و علم آگوستیك برو تا بتوانى صداها را خوب بشناسى و چیزى مثل سنتور بسازى ». على‏محمد عظیمى، پس از چندى براى آشنایى بیشتر با ساز سنتور، نزد هنرمند باارزش، كشكولى رفت و مدت‏ها نزد وى مشغول فراگیرى فن صحیح نواختن سنتور شد و پس از آن در خدمت هنرمند والا مسعود شناسا كه از معلمین خوب و دلسوز مركز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى ایران است رفت و در محضر این هنرمند ارجمند و شایسته بسیارى از نیاموخته‏ها را در سنتورنوازى آموخت و عظیمى پیشرفت‏هاى خود را در امر نوازندگى و صدا و كوك مرهون الطاف این هنرمند بافرهنگ مى‏داند و گفته‏ها و نصایح استاد مهدى ناظمى را الگو و مد نظر خود در امر سنتورسازى قرار داده كه موجب پیشرفت روز به روز او در این صنعت و هنر گردیده است».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

عبداللَّه شكرائى، به سال 1323 در خانواده‏اى متدین و مذهبى در كرمانشاه متولد شد، هنوز به مدرسه ابتدایى نرفته بود كه همراه خانواده به تهران آمد و در این شهر پرهیاهو اقامت گزید. وى از سن 10 سالگى به موسیقى علاقمند شد و مى‏خواست كه با نواختن یكى از آلات موسیقى آشنایى پیدا كند و عطشى كه هنر موسیقى درونش را مى‏سوزاند سیراب نماید، ولى نه سازى در اختیار داشت نه امكاناتى كه بتواند به آن و نواختن ساز دسترسى پیدا نماید. چند كوچه آن طرف‏تر منزل وى از دور صداى سنتور هر روز به گوش عابرین مى‏رسید و او روزى به طرف این صدا رفت و پشت پنجره آن خانه آن قدرى نشست و گوش داد تا هوا تاریك شد، از آن زمان به بعد بیشتر روزها، كار وى رفتن پشت پنجره آن خانه و گوش دادن به صداى سنتور صاحب منزل بود كه این عمل او، حس كنجكاوى صاحب منزل را برانگیخت و متوجه شد كه این نوجوان به ساز سنتور، علاقه‏اى وافر دارد، لذا به وى گفت بیا و شكل سنتور را ببین و طرز نواختن آن را مشاهده كن و برو براى خود كه این قدر علاقمندى، سازى تهیه كن و به نواختن آن خود را مشغول كن. وى، پس از اینكه شكل و شمایل سنتور را از نزدیك دید و طرز مضراب زدن را مشاهده كرد، از آن مرد هنرمند خداحافظى كرد و به منزل آمد و با چمدان شكسته‏اى كه در زیرزمین منزل موجود بود، شروع به نواختن سنتور با چند متر سیم نازك برق كرد. و هر روز دور از چشم پدر به نواختن آن مشغول شد ولى صداى این ساز، با صداى آن سازى كه در منزل آن مرد هنرمند شینده بود، تفاوتى بسیار داشت و روح حساس و دل عاشق پیشه او را، راضى نمى‏كرد، از طرفى هم چاره‏اى نداشت تا با ساز ابداعى خود هر روز به راز و نیاز بپردازد، عاقبت روزى نزد مادر خود رفت و از او خواهش كرد تا پولى در اختیار وى قرار دهد و او بتواند، سازى براى خویش خریدارى كند . مادر او، مبلغ چهارصد ریال به او پول داد و وى با خریدارى یك سنتور مشقى شروع كرد به نواختن آهنگ‏هایى كه از رادیو مى‏شنید. روزها، دور از چشم پدر به تمرین و نواختن مى‏پرداخت تا اینكه روزى پدر، بدون خبر به منزل آمد و نواختن سنتور وى را دید و برآشفت و سنتور را شكست و او را تنبیه سختى كرد. پس از رفتن پدر از منزل وى تكه‏هاى شكسته شده سنتور را به هم چسبانید و دوباره هر روز نزد خود شروع به نواختن آهنگ‏هاى روز كرد. سال تحصیلى رو به اتمام بود كه در تالار فرهنگ مسابقات هنرى برگزار شده بود و از نواحى مختلف آموزش و پرورش در این مسابقات دانش‏آموزان شركت كرده بودند، عبداللَّه شكرائى نیز شركت كرد ولى نه در مسابقات هنرى آن، بلكه به عنوان تماشاچى. در این مسابقات بود كه وى با استاد فقید اسماعیل مهرتاش آشنا شد و گفت كه سنتور مى‏نوازد ولى مشكلات خود را هم براى ایشان بیان داشت. استاد مهرتاش از وى دعوت كرد تا به جامعه باربد بیاید و موسیقى را در كلاس استاد فرا گیرد. پدر عبداللَّه شكرائى پس از مدت‏ها عاقبت موافقت كرد كه وى جهت فراگیرى علم موسیقى به جامعه باربد رفته و تحصیل موسیقى نماید. عبداللَّه شكرائى بیش از چهارده سال نداشت كه در كلاس استاد مهرتاش سنتور خوب و خوش‏صدا، با كوك ممتاز عالى روبرو شد و در این كلاس با این سنتور و نزد چنین استادى، با عشق و علاقه‏یى كه به این ساز داشت خیلى زود، ردیف‏ها و گوشه‏هاى آوازهاى موسیقى اصیل و سنتى ایران را فراگرفت و در ساختن ساز، كتاب‏هاى گوناگون سنتور و سنتورهاى استادكاران مختلف را الگو قرار داد. بنا به گفته خود وى، در ساختن سنتور، از تجربیات میلاد كیائى بهره گرفت و از راهنماییهاى ایشان استفاده كرد و اولین سازى را كه ساخت پرویز مشكاتیان پسندید و آن را از او خریدارى كرد و سازهاى بعدى وى را، بسیارى از شاگردان استاد پایور و هنرمندان جوان و علاقمند خریدارى كردند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

مسعود سالارى در سال 1323 در كرمانشاه و در خانواده‏اى سرشناس دیده به جهان گشود. نوجوانى بیش نبود كه در حین تحصیل افتخار شاگردى استاد یداللَّه بهزاد كرمانشاهى شاعر و ادیب تواناى معاصر را پیدا كرد و در محضر پربار آن بزرگوار جوانه‏هاى ذوق و احساس در وى بارور گردید. پس از گرفتن دیپلم فنى در رشته ماشین‏ابزار و خدمت زیر پرچم در سال 1345 به تهران آمد. مدتى در دانشگاه علم و صنعت ادامه تحصیل داد و در كنار پذیرش مشاعر فنى و ادارى به مدت 20 سال در جستجوى چشمه‏اى جوشان براى خاموش ساختن آتش درون خود بود، در اواخر دهه پنجاه در انجمن خوشنویسان ایران به محضر استاد كیخسرو و خروش راه یافت و در خدمت استاد ضمن تعلیم خط به عنوان دستیار در ساختن مركب معروف استاد خروش و رنگهاى سنتى از دستیاران استاد بود، در خدمت این استاد بزرگ روشهاى تحقیق و تتبع در هنرستان‏هاى سنتى را آموخت و تشویق معظم‏اللَّه و حجت‏الاسلام كشفى به بازسازى هنر قلمدان سازى چوبى و منبت‏كارى گلى و مرغ همت گماشت، در همان هنگام مطالعه وسیعى را در شناخت و كاربرد انواع چوب خصوصا كاربرد چوبهاى محلى در صنایع مستظرفه را آغاز كرد. شكوفایى هنر او تا آنجا بود كه پس از تكمیل منبت و قلمدان‏سازى و گرفتن مدرك ممتاز خط از انجمن خوشنویسان ایران، از طرف موزه شهدا به عنوان كارشناس منبت و قلمدان‏سازى و دانشگاهى هنر، و الزهرا جهت تدریس منبت به همكارى دعوت شد و چند سالى با این مؤسسات همكارى نمود. سالارى در سال 1363 با استادالاساتید هنر سازسازى یعنى استاد ابراهیم قنبرى‏مهر آشنا شد. هنر والا و شخصصیت این پیر روشن ضمیر و مرشد دل‏آگاه چنان او را تحت تأثیر قرار داد كه شاگردى در محضر آن بزرگوار را وجه همت خود قرار داد و براى راه یافتن به ساحت آن بزرگ‏مرد ابتدا در محضر استاد حسین مسعود پیر دیر هنر سازسازى، مقدمات سازسازى را آموخت و از سال بعد تحت تعلیمات استاد قنبرى قرار گرفت. سوابق 20 ساله كارهاى فنى و هنرى و شوق واستعداد سالارى به زودى او را مورد توجه خاص استاد قرار داد چنانكه دیرى نپایئد كه استاد براى اولین بار به او اجازه ساخت سازهاى سه‏تار و تنبور و تار را به روش ویژه و ابدایى خودشان به ایشان مرحمت فرمودند. او اولین شاگرد استاد قنبرى است كه سه‏تار و تار و تنور را با شیوه خرك ثابت و سرپنجه مخصوص و پرده فلزى در محضر استاد آموخت. به همین جهت سازهاى سالارى دقیقا به روش و شیوه استاد ساخته مى‏شود و بزرگترین افتخارش این است كه سازش مختصر شباهتى به كارهاى استاد دارد و بیننده متوجه مى‏شود كه سازنده ساز در محضر استاد قنبرى تلمذ نموده است. او از سال 1368 كارهاى ادارى و تدریس را به كلى رها كرد و تنها به ساختن ساز اكتفا نمود و در همان سال استاد توزیع و ساخت قالبهاى سه‏تار و نتبور و كمانچه ابداعى خودشان را به نامبرده واگذار نمود كه در اختیار علاقه‏مندان قرار گیرد. سالارى تنها شاگرد استاد قنبرى است كه قطره‏اى از هنر ظریف‏كارى انحصارى و ابتكارى استاد را به نام «زر نقش» آموخته است و امیدوار است كه لیاقت آن را داشته باشد كه الطاف بى‏پایان استاد در این زمینه نیز او را از فیض وجودش محروم نگرداند. مسعود سالارى درباره سازندگان ساز (سازگران)، مى‏نویسد: «آنچه در زیر مى‏خوانید درد دلى است دوستانه درباره ساز و سازآفرینى و موقعیت سازآفرینان در این مقطع از زمان و یادآورى نكات است چند در مورد هنرمندانى كه براى تكامل هنر خویش باید ابتدا در چند رشته عملى، فنى، و هنرى تجربه و تبحر كافى به دست آورند تا بعد بتوانند خود را به عنوان «سازنده ساز» در جامعه مطرح نمایند. یك هنرمند سازنده «ساز» و یا «سازآفرین» در حقیقت باید چوب‏شناسى ماهر و ابزارشناسى دقیق، نجارى كم‏نظیر و رنگ‏كارى چیره‏دست باشد و از زیر و بم صوت و موسیقى به خوبى آگاه بوده، طراحى و زیباشناسى را تجربه كرده باشد و در نهایت، داراى حسى لطیف و عشقى عمیق نسبت به هنر خود باشد تا سازش قابل ارائه گردد. مراحل بالاى سازسازى و دقایق والاى استادى این فن شریف، ریاضت است و لطافت حسن و شأن و صفا و عشق، دمیدن روح هنرمند است در آثار به وجود آمده و این خود مطلب دیگرى است كه در حوصله این مقوله نیست و احیتاج به مقالات متعدد و تحقیقى مفصل دارد. بنابراین مى‏پردازیم به اصل مطلب: با وجود این آمار دقیقى در دست نیست اما با شگفتى به نظر مى‏رسد كه سازآفرینان این مرز و بوم از نظر آمارى تعدادشان از خاتم‏سازان، معرق‏كاران، منبت‏كاران، سفالگران، شیشه‏گران، قلم‏زنان و به احتمال زیاد حتى از نقاشان و مینیاتورسازان و عكاسان حرفه‏اى و كاریكاتورسازان و كتاب كودك‏نویسان نیز بیشتر است. آنان با دستهاى توانا، قدرت خلاقه، با كار طاقت‏فرسا، روح و هنر خود را در چند قطعه چوب و سیم دمیده، پدیده‏اى را به وجود مى‏آورند كه هرگاه زخمه‏اى بر آن نواخته شود تا اعماق جان هر شنونده نفوذ مى‏كند. بیشتر آنان تمام عمر خود را در زیرزمینهاى نمور و بیغوله‏هاى تاریك سپرى مى‏كنند و از روح و جسم خود مایه مى‏گذارند تا به یكى از مظاهر فرهنگ و هنر این سامان اعتلا بخشند. اما سئوال این است، سازآفرینان از كدام گروهند؟ نه سازمان میراث فرهنگى آنها را از خود مى‏داند و نه سازمان صنایع دستى، نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى از آنها استمالتى مى‏كند ونه حوزه‏هاى هنرى متعدد، نه صدا و سیما از آنها برنامه‏اى ارائه مى‏دهد و نه سایر ارگانها، نه صنف درودگران به آنها جواز كسب مى‏دهد و نه جماعت صنعتگران! نه موزه‏ها به آنها بها مى‏بخشند و نه نمایشگاهها محلى در اختیار آنها قرار مى‏دهند و از همه تأسف‏انگیزتر این كه موسیقیدانها و نوازندگان نیز جز در مواردى كه رابطه‏اى دوستانه و خصوصى برقرار باشد آنها را به بازى نمى‏گیرند. تا به حال دیده یا شنیده‏اید كه موسیقیدانى پس از اجراى برنامه نام سازنده یا سازندگان سازهایى را كه در دست دارند به مدعوین اعلام كند؟ دهها و صدها نوار تك نوازى، دو نوازى و سه نوازى از اساتید بزرگ موسیقى در بازار وجود دارد و نام تمام دست‏اندركاران تهیه نوار در بروشور آن ذكر شده است مگر سازآفرینى كه نوازنده با ساز او هنر خود را به منصفه ظهور رسانده است. وقتى «منوهین» استاد بزرگ بین‏المللى ویلن، در هر گوشه‏اى از جهان برنامه‏اى با ساز ساخته استاد ابراهیم قنبرى‏مهر اجرا مى‏كند حتما از این بزرگ استاد سازآفرین ایرانى عصر حاضر یاد مى‏كند. اما اساتیدى كه با ساز استاد قنبرى، استاد ناظمى، استاد یحیى، و... برنامه اجرا مى‏كنند یا نوار عرضه مى‏كنند جز در یك مورد اشاره‏اى به نام این بزرگان نكرده‏اند. در هیچ یك از مجامع و محافل هنرى، كنسرت‏هاى موسیقى، دو سالانه‏ها و یك سالانه‏ها سازآفرین به عنوان مدعو دعوت نمى‏شود و اصولا هیچ دانسته و گروه هنرى آنها را از خود نمى‏داند. در این مرز و بوم براى تمام هنرهاى ریز و درشت و براى تمام صنایع بااهیمت و بى‏اهمیت نمایشگاه‏هاى متعدد با تبلیغات و جوایز ویژه و مراسم اعطاى درجات هنرى و بزرگداشت و گرامى داشت برگزار مى‏گردد. اما ساز و سازآفرینان در این مقوله محلى از اعراب ندارند. به راستى چرا؟ آیا هنر ساختن یك ساز ظریف زیبا ، كمتر از كنده‏كارى روى چوب و یا منبت‏كارى و یا معرق‏كارى و امثال آنهاست؟مضافا بر اینكه سازنده ساز، روى چوبى كار هنرى انجام مى‏دهد كه از آن، لطیف‏ترین نغمات نیز برمى‏خیزد. به همین دلایل است كه به نظر نگارنده این پدیده علمى، فنى، هنرى دارد به انحراف كشیده مى‏شود و بازار مكاره پیدا مى‏كند، باندبازى و دلال‏بازى به وجود مى‏آورد، تعصب بیجا و خمود و جمود ایجاد مى‏كند، تحقیق و تتبع و ابتكارات قابل دفاع، تخطئه مى‏گردد و براى حفظ بعضى از سنت‏هایى كه به غلط بودنش اذعان داریم حتى اصطلاح قداره‏كشى هم راه مى‏افتد. ساز استاد یحیى را الگو مى‏سازند كه خود بزرگترین سنت‏شكن سازسازى در عصر حاضر است. او یكى از كسانى است كه براى تغییر شكل نوازندگى اقدام كرد، در اندازه كاسه و نقاره و دهانه‏هاى تار تغییراتى را اعمال نمود و شیوه‏اى خاص خود ابداع كرد كه تاكنون مورد تأیید همگان است. اما آیا ساز یحیى هیچگونه ایرادى ندارد؟ اگر چنین است چرا برخى نوازندگان ما در حین اجراى بعضى برنامه‏هایشان چندین بار نوازندگى را قطع مى‏كنند و به كوك كردن ساز خود مى‏پردازند؟ و اگر این عیب ساز است چرا در دفع آن اقدام نمى‏كنند و سنت شكنى را در این مورد حرام مى‏دانند؟ مگر در قدیم درسازهاى مضرابى به جاى سیم از ، زه و ابریشم استفاده نمى‏شد؟ پس براى حفظ سنت چرا از آنها استفاده نمى‏گردد مگر در گذشته طبق تصویر ضمیمه، سنتور را با سیمهاى قطور دست‏ساز نمى‏بستند و آن را با دو حنجر نمى‏نواختند؟ مگر سیمهاى سه‏تار از سه سیم به چهار سیم و سیم‏هاى تار از پنج سیم به شش سیم تبدیل نشد؟آیا تمام موارد فوق سنت شكنى نابجا بوده و یا تحقیق تكمیلى، كه هنر نوازندگى را تكامل بخشیده است؟ و آیا بر ما واجب نیست كه در جهت تعالى آن نیز تلاشى پى‏گیر داشته باشیم؟ مسلم است كه صداى سازى كه اوتار آن با سیمى كه از آلیاژ تحقیقى و مبتنى بر اصول رزونانس ساخته شده، با سازى كه با «زه و ابریشم» به صدا درآمده فرق بسیار دارد .اینك صدا شفاف‏تر، وسعیتر، زلال‏تر و به موسیقى علمى نزدیك‏تر است. و به همین دلیل اگر بخواهیم در جهت تكمیل ساز تار و سه‏تار و تنبور اقدام كنیم و به نقص كوك و به اصطلاح «گز» پرده آن را برطرف سازیم، صدایى شفافتر و وسعیتر و به موسقى علمى نزدیكتر خواهیم داشت، و بسى شگفت‏انگیز است كه در دانشگاه‏هاى ما كه موسیقى تدریس مى‏شود، صداى سازهاى سنتى را حتى از نظر تحقیقى هم كه شده با دستگاههاى مدرن الكترونیكى فركانس شمار و آواشناس و...مطابقت نمى‏كنند و این نظریه اعمال مى‏شود كه ساز ایرانى «ساز حال» است و نوازنده آن براى دل خود مى‏زند. بنابراین: «از قانونى تبعیت نمى‏كند»! حقیقت را اگر بخواهیم در این دوران، در اكثر هنرهاى روز همه شمس هستند و از مولانا خبرى نیست. همه مرادند و مرید كمتر یافت مى‏شود، همه مفتى هستند و از مقلد نشانى نمى‏یابیم. زیرا اگر جو را این چنین ساختیم هركس مى‏تواند ساز خودش را بزند، به روش خودش تدریس كند و به شیوه خودش ساز بسازد و بفروشد. و در چنین محیطى است كه استاد «زید» مى‏تواند به هنرآموز بفرماید كه من جز ساز استاد «عمرو» را به رسمیت نمى‏شناسم (!) یك تحقیق سطحى و آمار سرانگشتى در بعضى از مجامع هنرى آموزش موسیقى و كلاسهاى خصوصى این بدعت بدیع را به سادگى ثابت مى‏نماید. و هنر عزیز والاى موسیقى مى‏ماند و دهها هزار هنرآموز حیران و عاشق كه چه باید بكنند و اینگونه است كه هواخواه ارگ بیشتر از سنتور است! روى آوردن جوانان به هنر و مخصوصا هنر موسیقى ایرانى یكى از بهترین راههاى مبارزه با تهاجم فرهنگى است و اگر محیطى پاك و سالم و بى‏خدشه در اختیار آنها نباشد به انحراف كشیده خواهد شد و گناه آن گریبانگر مسئولین مربوط خواهد بود. ناگفته نماند كه مطالب فوق قابل تعمیم نیست و شامل استادان بزرگوارى كه با تمام وجود عمر و هنر خود را وقف تعلیم و تحقیق و تتبع نموده‏اند نمى‏شود. آنها دور از هیاهوى موجود در كنج زاویه‏اى به خودسازى و انسان‏سازى و آموزش و آفرینش خلاقیت والاى هنر مشغول هستند و هنرشان مانند وجودشان صاف و زلال و بى‏آلایش است. در كشور ما براى تمام صنایع معیار و ضابطه و استاندارى وجود دارد الا ساز و به همین دلیل است كه اكثر فروشندگان ساز، اخیرا «ساز استاندارد» یا تأیید شده مى‏فروشند (!) بدون اینكه واقعا چنین پدیده‏اى وجود داشته باشد. زیرا هركس از گرد راه مى‏رسد جعبه‏اى را سرهم مى‏كند و پیشانى آن را با مهرى كه استاندارد هم شده (!؟) با نام خود مزین مى‏نماید و تقدیم به نوازنده‏اى و تبلیغى و... قس على هذا. با توجه به توضیحات بالا و عنایت به معضلات موجود راه حلهاى زیر به عنوان پیشنهاد و پیش نویس عرضه مى‏گردد و امید است بزرگان هنر موسیقى و مسئولین ذیربط دولت نظرات و پیشنهادات جامعترى ارائه فرمایند تا شاید در تعالى این هنر ارزنده گامى برداشته شود و از انحرافات بیشتر آن جلوگیرى شود. پیشنهادها الف: سنخیت سازآفرینان معلوم و مشخص گردد كه این هنرمندان مى‏بایست تحت حمایت چه وزارتخانه یا ارگان یا نهادى باشند آیا سر و كار آنها با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است یا معاونت هنرى وزارتخانه یا مركز خلاقیت‏هاى هنرى یا دفتر آموزشهاى هنرى یا میراث فرهنگى و یا نهاد جدید دگیرى؟ ب: در زمینه سازهاى مختلف اساتید سازنده و نوازنده‏اى به عنوان استاد طراز اول معرفى كنند كه سره و ناسره را از هم جدا نموده و امتحانى براى سازندگى اعمال نمایند. كه پس از موفقیت در آزمون مورد نظر، سازنده مجاز به ممهور كردن ساز خود با مجوزى كه هیأت فوق به او عطا مى‏كند، باشد. ج: به صورت منظم در هر مقطع زمانى كه صلاح مى‏دانند براى سازآفرینان سمینار، كنگره و نمایشگاه ترتیب دهند كه در آنها اساتید پیش‏كسوت سازنده و نوازنده هر ساز همراه استادان علم اكوستیك، پژوهشگران تاریخ موسیقى، صاحب نظران زیبایى‏شناسى حضور داشته باشند تا ضمن سخنرانى‏ها و ارائه طریقها و بررسى مقاله‏ها و كنكاش و نوآورى‏ها، بهترین سازندگى، نوآورى، تحقیق و پژوهش را انتخاب و معرفى كنند. در چنین محیطى است كه اولا نوخاسته‏هاى این هنر با كار اساتید آشنا شده و با شنیدن سخنرانیها و ارائه طریقها در بهبود كارشان كمر همت خواهند بست و هم استمالت و دلجویى از این جماعت مظلوم و مهجور به عمل خواهد آمد.»

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

محمدرضا ساورائى، به سال 1299 خورشیدى در شهرستان بندرانزلى متولد شد، وى از همان كودكى عزمى راسخ و روحیه‏اى سازنده و فراگیر داشت و به موسیقى و ساخت و تعمیر انواع سازها، از روى الگوهاى مختلف رغبت نشان مى‏داد و بیشتر ساعات و وقت وى در شبانه‏روز با سر و كله زدن با انواع سازها سپرى مى‏شد. محمدرضا ساورائى مدتى جهت فراگیرى موسیقى نزد حسین ناصحى از هنرمندان خوب و برجسته رفت مدت هفت سال نزد وى به موسیقى و مسائل آن پرداخت و چون عشق بسیار شدیدى در جهت تعمیر و ساخت پیانو داشت، پس از 10 سال كه نزد ناصحى رفت، عازم كشور آلمان شد، در آلمان مدت 7 سال در جهت ساخت و تعمیر پیانو در آنجا به كار عملى و تحصیل پرداخت و براى تكمیل آن عازم كشور سوئد گردید. در سوئد هم مدت 7 سال در كارگاه‏هاى پیانوسازى این كشور كار كرد، سپس عازم وطن خود ایران شد و مى‏خواست كه كارگاهى جهت ساخت پیانو تأسیس كند اما سرمایه هنگفتى لازم داشت كه از عهده وى بر نمى‏آمد ولى مأیوى نگشت و كارگاه كوچكى تأسیس كرد كه در آن ویلون، سنتور، عود، ویولنسل ساخته مى‏شد ولى او بیشتر علاقمند بود كه پیانو بسازد و این ساز كه با هزینه‏یى گران و سرسام‏آور وارد مى‏گشت در داخل ایران ساخته شود و مدت‏ها دوست‏ها به او قول مساعد دادند كه وامى جهت این كار در اختیار وى قرار دهند ولى آن‏ها به قول خود وفا نكردند و ساورائى با سرمایه شخصى خود عاقبت تعداد پنج پیانو كه نمودار ذوق و سلیقه این هنرمند بااستعداد بود به نام «خیام» ساخت و روانه بازار نمود. این پیانوها، یكى نزد هنرمند ارجمند تیمور پورتراب، و دیگرى نزد سیامك كریمى، كارمن، تراب‏پور و هنرمند دیگرى به نام خسرو مى‏باشد. افسوس كه قدر این هنرمند بزرگ دانسته نشد و مثل بسیارى از هنرمندان كه در زمان حیات به آنان توجهى نمى‏شود و در ممات آنان در سوگ ایشان به نوحه‏سرایى و مرثیه مى‏پردازند، اگر به وعده‏اى كه جهت وام براى تأسیس كارخانه به وى داده بودند عمل مى‏كردند، هم‏اكنون یكى از كارخانه‏هاى بزرگ پیانوسازى حداقل در خاورمیانه را در ایران داشتیم. به هر حال ساورائى ضمن ساخت پیانو، تعمیر و كوك پیانوهاى رادیو و تلویزیون و هنرستان‏هاى مختلف را به عهده داشت و مدت 10 سال در سازمان رادیو و تلویزیون مشغول همكارى بود. محمدرضا ساورائى، در سال 1369 به علت ناراحتى ریه دار فانى را وداع گفت، روانش شاد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

در دهم دى‏ماه یك هزار و سیصد و بیست و هشت در شهرستان الیگودرز دیده به جهان گشود. او در دوران كودكى علاقه وافرى به نقاشى، موسیقى و كارهاى دستى خصوصا در زمینه صنایع چوبى داشت و پیوسته آرزو داشت كه در یكى از رشته‏هاى هنرى موفقیتى كسب نماید، به همین دلیل در دوران دبیرستان پیوسته عضو گروه هنرى دبیرستان خود بوده و در تمامى دوران تحصیل علیرغم نداشتن هیچگونه امكاناتى در شهر زادگاهش رتبه‏هاى خوبى را در رشته نقاشى، آواز و كارهاى دستى از جمله ساخت وسایل ظریف چوبى بدست آورد، او مى‏گوید: «زمانى كه خودم را شناختم عاشق چوب و كار كردن با این ماده طبیعى كه انس و الفتى خاص با انسان دارد بودم، ابتدا به كار معرق و مشبك كارى كه خود یكى از اصیل‏ترین هنرهاى سنتى ایران است رو آوردم و با تلفیقى از نقاشى و چوب وسایلى را براى منزل خود و دوستانم مى‏ساختم، تا اینكه در یكى از برنامه‏هاى هنرى دوران دبیرستان با دو نفر نوازنده كه تار و سنتور مى‏نواختند آشنا شدم ناخودآگاه شكل سنتور با آن صداى دلنشین توجه مرا جلب كرد بلافاصله تصمیم گرفتم تا سنتور را براى استفاده شخصى بسازم با تلاش فراوان و بدون هیچگونه كمكى ساخت آن را شروع كردم و با هر مشكلى كه در آن زمان وجود داشت آن را كامل كرده و به تنى چند از دوستان و علاقمندان به موسیقى سنتى نشان دادم كه مورد استقبال آنها قرار گرفت و با تشویق و راهنمایى چند نفر از نوازندگان نعیم‏شهر الیگودرز دنباله ساخت را گرفتم. رسما و به طور فعال از 25 سالگى به طور جدى و با تحقیق كامل و آشنایى با اساتید بزرگى كه ذكر آنها بدون اجازه این عزیزان جایز نیست كارهایى را ساختم و از نقطه نظران این بزرگان كمال استفاده را نمودم. در چند سال گذشته تعداد زیادى سنتور از چوب گردو، آزاد و بعضا افرا ساخته‏ام كه در هنرستان‏هاى موسیقى، كلاسهاى خصوصى در دسترس عزیزان هنرجو قرار گیرد، در حال حاضر درصدد ساخت وسیله‏اى هستم كه جایگزین گوشى‏هاى سنتور گردد و اگر این دستگاه مورد تأیید استادان قرار گیرد، مى‏تواند كمكى هرچند بسیار كوچك در كم كردن مشكل كوك سنتور گردد. البته این فكر هنوز هم به مرحله اجرا درنیامده و فعلا مراحل مقدماتى و آزمایشى خود را مى‏گذراند و لازم به ذكر است كه این دستگاه كه حدود یك سال و نیم است كه در دست ساخت قرار گرفته به كمك یكى از دوستداران موسیقى اصیل ایرانى در خارج از كشور تكمیل گردیده كه در صورت موفقیت جا دارد كه از زحمات این عزیز نیز قدردانى گردد». رضوانى هم‏اكنون در زیرزمین آپارتمانش كه فضاى بسیار كوچكى نیز دارد مشغول ساخت سنتور است و امیدوار است كه بتواند قدمى هرچند ناچیز در راه خدمت به فرهنگ و موسیقى اصیل ایرانى بردارد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

رامین جزایرى، از سازگران و هنرمندان جوانى است كه با علاقه و پشتكار به حرفه سازسازى به خصوص تار مشغول است و با سازهایى كه مى‏سازد، آینده‏اى بس درخشان در انتظار او است. وى به سال 1340 در تهران متولد شد، برادر بزرگ وى نواختن ساز تار را نزد محمدرضا لطفى فراگرفت و چون هر روز در منزل تمرین و مشق تار مى‏كرد، رامین تحت تأثیر نواى دل‏انگیز تار قرار گرفت و به موسیقى سنتى ایران سخت علاقمند گردید. لذا خود روزى جهت فراگیرى موسیقى و نواختن تار نزد هنرمند والا و باارزش زیداللَّه طلوعى رفت و مدت یك سال و نیم نزد ایشان مشغول یادگیرى موسیقى شد، سپس نزد محمدرضا لطفى هنرمند باارزش دیگر ساز تار رفت و حدود دو سال هم نزد این معلم خوب و دلسوز، ردیف‏هاى موسیقى سنتى را كار كرد، پس از چندى نزد جمال سماواتى، هوشنگ ظریف، حسین علیزاده رفت و از این بزرگان تار بهره‏ور گردید. از آنجایى كه وى سخت به موسیقى اصیل و سنتى ایران علاقمند گردیده بود، لذا براى ساختن سازها و ادوات موسیقى سنتى اقدام كرد و از سال 1362 شروع به ساختن سازهاى تار، سه‏تار نمود و خود را در این مورد شاگردى مستقیم استادى را نكرد ولى تحت تأثیر آموزش استادان: مهدى كمالیان، فرهمند، دكتر ناجى و عده‏اى دیگر از سازندگان جدید و قدیم ساز قرار گرفت و با علاقه و ابتكار و تجربه خود، سازهایى را ساخت و ارائه داد كه قابل تعمق و بحث است در هنر و صنعت سازسازى كشور. تارهاى ساخت وى را محمدرضا لطفى، حمید متبسم، جمال سماواتى، حسین علیزاده و سه‏تارهاى او را حمید متبسم، حسین علیزاده، قشنگ كامكار و عده‏اى از صاحبان نام در دست دارند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

هنرمند خوش‏صدا و بااستعداد ولى افسوس كم‏كار، محمد صفار منتشرى، در سیزدهم دى ماه 1321 در شهرستان لنگرود، یكى از شهرهاى خوش آب و هوا و سرسبز استان گیلان متولد گردید، وى تا سن ده سالگى در این شهر مشغول تحصیل بود و از سال 1332 همراه والدین خود به تهران آمد و در این شهر به تحصیل ادامه داد. پدرش كه از صدایى خوب و ارثى برخوردار بود و بیشتر مواقع از صداى خوانندگان بزرگى مثل: تاج اصفهانى و جواد بدیع‏زاده كه صفحاتشان را روى گرامافون مى‏گذاشت بهره مى‏برد و با دقت و لذت وصف‏ناشدنى به آنها گوش مى‏داد و خود همان آنها را در منزل مى‏خواند، محمد هم به مرور تحت تأثیر او قرار مى‏گیرد و همانها را مى‏خواند، و از همان كودكى متوجه شد كه داراى صدایى خدادادى و ارثى مى‏باشد و در مدرسه در جشنهایى كه به مناسبتهاى مختلف اعیاد ملى و مذهبى پیش مى‏آمد و مى‏خواند و در همین ایام به بازیگرى نیز علاقمند مى‏شود. منتشرى مى‏گوید: «درست یادم نیست كه در كلاس سوم یا چهارم دبیرستان بودم كه روزى از خیابان لاله‏زار مى‏گذشتم، اعلامیه‏اى در تابلو اعلانات جامعه باربد نصب گردیده بود كه توجه مرا به خود جلب كرد، در این اطلاعیه آمده بود كه به چند نفر هنرجو جهت شركت در كلاس آموزشى تئاتر و شركت آنان در نمایشنامه‏اى مورد احتیاج است، من هم كه دنبال چنین فرصتهایى بودم به مسئولین تئاتر مراجعه كردم و در آزمون آن شركت نمودم و خوشبختانه قبول گردیدم و مدت سه سال تحت تعلیم دكتر ناظرزاده كرمانى، رفیع حالتى، اسماعیل مهرتاش و ولى‏اللَّه خاكدان به فراگیرى فن بیان و تئاتر پرداختم، در یكى از روزها، مرحوم اسماعیل مهرتاش در كلاس درس از هنرجویان درخواست نمود جهت اجراى یك پیش‏پرده به نام «گردو فروش» كه هماهنگ آن را بخواند و هم نقش او را بازى نماید مورد احتیاج مى‏باشد. چند نفرى داوطلب گردیدند كه از میان آنان من انتخاب شدم و پس از دو ماه تمرین، علاوه بر اجراى پیش‏پرده‏اى در نمایشنامه «خسرو و شیرین» كه با شركت هنرمند با ارزش آقاى عبدالوهاب شهیدى در شب عید نوروز اجرا كردیم كه مورد توجه فراوان قرار گرفت (البته توضیح این مطلب لازم است كه استاد هر سال در شب عید سال نو براى بچه‏هاى پرورشگاه یتیمان و به طور كلى بچه‏هایى كه از داشتن پدر و مادر و سرپرست محروم بودند برنامه‏هاى ترتیب مى‏داد و ضمناً از اشخاص بانفوذ و ثروت دعوت به عمل مى‏آورد كه آنها هدایا و خیراتى به آن اطفال هدیه مى‏كردند و این عمل خیرخواهانه و انسانى استاد مهرتاش تا زمان حیات آن مرد شریف ادامه داشت.) بعد از اجراى این برنامه بود كه استاد به من پیشنهاد كرد كه در كلاس آوازى كه جدیداً تشكیل گردیده شركت كنم. من هم از این پیشنهاد استقبال نمودم و حدود سالهاى 1339 و 1340 بود كه جهت فراگیرى ردیفهاى موسیقى ایرانى مرتب هفته‏اى دو جلسه در این كلاس همراه با سایر هنرجویان كه تنى چند از آنها مثل: آقایان محمدرضا شجریان و جمال وفایى بودند تا سال 1350 شركت كردیم و در مدت 10 سال به طور آماتور در برنامه‏هایى كه توسط استاد در رادیو و تلویزیون اجرا مى‏شد به اتفاق سایر هنرجویان كلاس شركت مى‏كردم، تا این كه در سال 1350 توسط آقایان: بهمن بوستان و اكبر محسنى كه در آن تاریخ تهیه‏كننده و سرپرست اركستر برنامه‏ى «هفت شهر عشق» بودند، جهت اجراى برنامه به تلویزیون دعوت شدم و همراه با آقاى شجریان مدت چند سال با این برنامه همكارى داشتیم و بعد از آن توسط دوست عزیز و هنرمندم آقاى حسن اعتمادى براى اجراى آواز به رادیو آمدم كه این همكارى كم و بیش هنوز ادامه دارد». محمد منتشرى، از محضر استادان دیگر و بزرگى چون: احمد عبادى و اصغر بهارى نیز بهره‏ها گرفت و به اندوخته‏هاى علم موسیقى سنتى خود افزوده. وى آهنگهایى به نام: «بوسه شیرین» كه از ساخته‏هاى زنده‏یاد جواد بدیع‏زاده مى‏باشد و «قفس غم»، «قصه‏ى تنهایى» خوانده و همكارانى كه وى تاكنون بیشتر با ایشان آهنگهایى اجرا كرده عبارتند از آقایان: على اكبرپور، اكبر محسنى، على اصغربهارى، رضا شفیعیان، محمد موسوى، حسن اعتمادى، حسن ناهید، كامران داروغه، بهزاد رضوى، رضا گلشن راد، بهمن رجبى، ابراهیم سرخوش و فضل‏اللَّه توكل مى‏باشند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1310 غلامعلى رومى در شهرستان سنندج متولد شد. پدر و مادر وى كه از صدایى خوش و لطیف برخوردار بودند، مخصوصاً پدرش ردیفهاى موسیقى ایرانى را به خوبى مى‏دانست و با شادروان سید على‏اصغر كردستانى كه یكى از خوانندگان بزرگ كردستان بود و آوازه‏ى شهرتش سراسر مناطق كردنشین سلسله جبال زاگرس را فراگرفته بود معشور و مأنوس بود و همین انس و الفت و میراث خدادادى كه از پدر و مادر به وى رسید بود موجب شد كه هر وقت زمزمه‏اى بكند با تشویق و استقبال پدر و مادر و دوستانش روبرو گردد. وى در سال اول دبیرستان بود كه با دوستانش یك روز از كوچه باغهاى سنندج مى‏گذشت و به اصرار همین دوستان كه از او خواسته بودند براى آنها بخواند، شروع به خواندن مى‏كند كه ناگهان در باغى باز مى‏شود و شخصى كه خیلى مرتب و خوش لباس بود و بعدها معلوم شد كه وى سرهنگ دفترى شاگرد ارزنده‏ى مرحوم استاد صبا بوده و در نواختن ویولن و سه‏تار صاحب مكتبى خاص است، رومى و دوستانش را به باغ خود دعوت مى‏كند. رومى پس از اجراى چند قطعه آواز مورد تشویق و تمجید آقاى دفترى قرار گرفته و همزبان با این جریان وى را به رادیو سنندج دعوت مى‏نمایند، وى بعد از چند جلسه تمرین، اولین برنامه‏ى خود را در پاییز سال 1327 در رادیو سنندج اجرا مى‏كند این برنامه كه آهنگى بود در مایه «سه‏گاه» بى‏اندازه در خطه‏ى كردستان مورد توجه قرار مى‏گیرد و موجب شهرت فراوان او مى‏گردد. از آن به بعد رومى تا پایان تحصیلات خود مرتباً هفته‏اى یكبار در رادیو سنندج برنامه اجرا مى‏كرد. همزمان با اجراى برنامه‏هاى رادیو و ادامه‏ى تحصیلات، ردیفهاى آواز را زیر نظر آقایان: سرهنگ دفترى و سروان ناظرى كه پنجه‏ى نرم و شیرینى فرامى‏گیرد. غلامعلى رومى بعد از گرفتن دیپلم، براى ادامه تحصیل به تهران مى‏آید و در این زمان با هنرمند شایسته و استاد خوب، محمد بهارلو كه مردى صمیمى و خوش برخورد مى‏باشد و در آن زمان رئیس اركستر برنامه ارتش بود آشنا مى‏گردد و به وسیله ایشان به رادیو مى‏رود و در برنامه ارتش با هنرمند خوش‏صدا حسین خواجه امیرى (ایرج) كه در آن زمان دانش‏آموز دبیرستان نظام بود، مشتركا برنامه اجرا مى‏كند، رومى در ضمن با استفاده از استادان ارجمند محمود كریمى و غلامحسین بنان كه نامشان براى همیشه در موسیقى اصیل ایران جاودان مى‏باشد، ردیفها را یاد مى‏گیرد و كم‏كم به برنامه‏هاى رادیو تهران و سپس رادیو ایران راه مى‏یابد و تا پایان دوره‏ى تحصیلات در دانشكده ادبیات خواننده رسمى رادیو ایران بود، وى كنسرتهاى زیادى به نفع مؤسسات خیریه و تیمارستانها برپا كرد و عشق و علاقه‏ى فراوانى داشت براى مردم محروم و علاقمند بخواند. وى با هنرمندان ارزشمند و بزرگى نظیر: محمد میرنقیبى، محمد بهارلو، مجید وفادار و مشیر همایون شهردار همكارى داشته و حدود هفتاد و پنج ترانه و تصنیف محلى خواند كه اكثر آنها ترانه‏هاى اصیل و محل كردى بوده است كه كارى ارزنده و خدمتى درخور توجه به هنر موسیقى كردستان ایران بوده است و نیز به عنوان اولین خواننده‏ى لیسانسیه رادیو ایران، از مسئولین وقت رادیو جایزه دریافت كرد. رومى در سال 1337 به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و چند سالى دبیر دبیرستان شاپور تجریش بود و پس از آن به عنوان دبیر دبیرستانهاى ایرانى در كشور عراق انتخاب و رهسپار آن دیار مى‏گردد، مدتى سرپرست دبیرستان علوم در نجف اشرف مى‏شود و سپس به بغداد مى‏آید كه مدت چهار سال جمعاً در كشور عراق مى‏ماند و در همانجا ازدواج مى‏كند كه حاصل آن ازدواج سه فرزند دختر است كه هر سه آنها نیز از هنر بهره‏اى برده‏اند. غلامعلى رومى پس از مراجعت به ایران با توجه به سابقه كار و تحصیلاتش، پستهایى به وى محول مى‏گردد كه عبارت بودند از: رئیس دبیرستان (كوروش كبیر سابق) باختران، معاونت امور تربیتى استان تهران، رئیس دانشسراى هنر تهران، سرپرست سازمان ملى فولكلور ایران، مدیر كل فرهنگ و ارشاد اسلامى كردستان، معاون هنرى اداره‏ى كل پژوهش و آموزش هنرى، سرپرست فرهنگسراى نیاوران. وى در سال 1363 به علت گرفتارى خانوادگى با تقاضاى شخصى بازنشسته گردید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

جمال وفایى به سال 1319 در خیابان رى تهران كوچه باغ آصف‏الدوله متولد شد و دوران كودكى را زیر نظر پدرش كه از صدایى بسیار خوش برخوردار بود مى‏گذراند. پدر جمال كه نامش سید محمدعلى بود و در نجف اشرف مدفن حضرت على (ع) متولد شده بود، قرآن را با صوتى بسیار شیرین و جذاب تلاوت مى‏كرد و اولین قارئى بود كه صوت قرآن وى از رادیو پخش شد و نامش در رادیو (نجفى كرمانشاهى) اعلام گردید. پدر جمال، كه غیر از رادیو به مجالس روضه‏خوانى و ختم و ترحیم مى‏رفت، جمال را هم دنبال خود مى‏برد و رموز خواندن را به وى مى‏آموخت و جمال هم در هر جلسه‏اى كه شركت مى‏كرد و مى‏خواند، پدرش پولى جهت تشویق او به وى مى‏داد. جمال در هفت سالگى جهت تحصیل به مدرسه ترقى مى‏رود، در این مدرسه با آقاى منوچهر نوذرى (هنرمند شایسته‏ى تئاتر و رادیو) كه فن بیان و تئاتر را تدریس مى‏كرد آشنا و وى كه كودكى خردسال بود به رهبرى نوذرى، اولین پیش پرده‏اى به نام «بچه‏ى شكمو» را در مدرسه مى‏خواند كه فوق‏العاده مورد توجه حضار قرار گرفت و مدیر مدرسه از فرداى آن روز به او تكلیف مى‏كند كه سر صف قرآن و دعا بخواند و وى از 7 سالگى در واقع خواندن را شروع مى‏كند. جمال پس از مدتى كه با پدرش به مجالس ترحیم مى‏رفت، یك روز پس از خواندن مرثیه‏اى، شخصى به نام عبدالرحیم اعتماد مقدم كه از كاركنان جامعه باربد بود حضور داشت و صداى وى را كه مى‏شنود با پدر جمال صحبت مى‏كند و از وى تقاضا مى‏كند كه اجازه دهد جمال در جامعه باربد نزد استاد اسماعیل مهرتاش كه همه را مجانى تعلیم مى‏داد جمال را هم تعلیم دهد و گفت: «حیف است كه این صدا از فیض چنین استادى بى‏بهره بماند»، پدرش هم موافقت مى‏كند و بدین طریق جمال به كلاس اسماعیل مهرتاش راه یافت و مدت دوازده سال هفته‏اى دو روز در كلاس استاد و هفته‏اى یك روز زیر نظر دكتر نامدار استاد فن بیان و موسیقى رفت و همزمان با خوانندگانى چون: شجریان، عبدالوهاب شهیدى، منتشرى، نوابى و صفاریان تعلیم گرفت. روزى در كلاس كه مشغول تمرین بود، مرحوم دكتر مهدى بركشلى وارد شد و گوش به خواندن وفایى مى‏دهد و بلافاصله از استاد مهرتاش مى‏خواهد كه اجازه دهد وى در جشن دانشگاه تهران برنامه اجرا نماید، استاد مى‏پذیرد و وفایى در دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران اولین كنسرت خود را همراه با استادانى نظیر: فرامرز پایور، حسن كسایى، حسین تهرانى، احمد عبادى و اصغر بهارى اجرا كرد و پس از چندى در سالن هنرهاى زیباى كشور، همراه با كمانچه اصغر بهارى قطعه‏اى در «افشارى» اجرا كرد كه از رادیو و تلویزیون پخش مى‏گردد و موجب شهرت وى مى‏گردد. در سال 1345، رسماً به رادیو دعوت شد و با آقایان: عباس شاپورى، حبیب‏اللَّه بدیعى، منصور صارمى، اسداللَّه ملك، فرهنگ شریف، عباس زندى و مرحوم افتتاح همكارى خود را آغاز مى‏كند. در برنامه‏هاى گلها، اعم از گلهاى رنگارنگ، برگ سبز، شاخه گل شركت مى‏كند و بیشتر آهنگهاى مهدى خالدى را كه برایش مى‏ساخت اجرا مى‏كرد و بهترین آن از نظر خود جمال «جمال كعبه» نام دارد كه روز عید قربان از رادیو پخش شد. جمال وفایى پس از مدتى، براى شركت در برنامه‏ى «سازهاى ملى» به رهبرى آقایان: مهدى مفتاح و حسینعلى ملاح و سرپرستى ضیاء مختارى رفت كه مدت 5 سال ادامه داشت. آهنگهاى اركستر «سازهاى ملى» را آقایان: اكبر محسنى، ابراهیم‏خان منصورى و عبداللَّه جهان‏پناه مى‏ساختند و برنامه‏هاى مختلفى نیز همراه با آقایان: منصور صارمى، اسداللَّه ملك، جواد لشگرى، بزرگ لشگرى، حسین صمدى و معارفى اجرا نمود. جمال وفایى سفرهایى به كشورهاى: افغانستان، آلمان و آمریكا جهت شناساندن موسیقى ملى ایران همراه با زنده‏یاد محمودى خوانسارى، عباس زندى، حبیب‏اللَّه بدیعى، على تجویدى، مهدى تاكستانى نمود و حدود چهل آهنگ از خود در خوانندگى به جاى گذارد. جمال وفایى، اعتقاد دارد كه هرچه دارد، از مساعى و تشویق‏هاى پدرش نجفى كرمانشاهى است و روزى كه در اوج شهرت بود، خبرنگارى از وى سؤال كرد كه «شما چگونه خواننده شدى؟» در پاسخ آن خبرنگار گفت: «صدا ارثى است كسى نیست و من از پدرم هرچه دارم به ارث برده‏ام».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

سرزمین گیلان كه از استانهاى سرسبز و خرم و افتخارآمیز ایران است با آن گنجینه‏هاى پربار و غنى موسیقى محلى (فولكلوریك) همیشه الهام‏بخش و راهگشاى آهنگسازان و هنرمندان و اساتید بزرگ در هنرهاى گوناگون بوده، به طورى كه نقاشان، شعرا، نویسندگان به خصوص موسیقیدانان بزرگ ایران از گیلان زیبا آثار به یادماندنى فراوانى به جا گذارده‏اند كه در تاریخ موسیقى ملى ما ضبط و ثبت است. از جمله مرحوم استاد ابوالحسن صبا وقتى به گیلان سفر كرد و ریاست مدرسه‏ى صنایع ظریفه‏ى این استان را پذیرفت با استقبال و ذوق و استعداد مردم این سامان در موسیقى روبرو گردید و با عشق و علاقه به كشف گوشه‏هایى از نواهاى موسیقى محلى این دیار همت گماشت كه از جمله قطعه‏ى قاسم‏آباد (رقص چوبى)، زردملیجه (گنجشگك زرد)، گوسفند دوخوان و قطعاتى دیگر كه در آثار آن استاد بزرگوار باقیمانده كه بیشتر آنها در مایه‏ى «دشتى» است، اینها خود گواه ذوق و هنر سرشار سرزمین گهربار و هنرپرور گیلان است. كودك گیلانى از بدو تولد تا هنگامى كه وارد بازار كار مى‏شود گوش و جانش و روانش، با نغمات دلنشین ترانه‏هاى روستایى در شالیزارها، جنگلها، جوش و خروش رودخانه‏ها، زمزمه‏ى جویبارها پرورش مى‏یابد. ناصر مسعودى در چنین فضایى به 1314 در رشت محله‏ى «صیقلان» متولد مى‏گردد. هنوز بیش از سه بهار از عمرش نگذشته بود كه پدرش را از دست داد، در آن زمان خانواده مسعودى مجموعاً عبارت از مادر و سه خواهر و سه برادر مى‏شدند كه ناصر كوچكترین آنها بود. بار مخارج تأمین زندگى به دوش خواهر بزرگتر كه از هنر خیاطى برخوردار بود محول شده بود به همین دلیل بعد از فوت پدر به منزل جدیدى كه در گذر «سوخته تكیه» كوچه مستوفى نقل مكان مى‏كنند. صداى گیرا و نغمه‏خوانى در خانواده‏ى ناصر موج مى‏زد به طورى كه همگى آنها از صدایى خوش و دلنشین برخوردار بودند ولى مشكلات گذران زندگى و تأمین هزینه‏هاى گوناگون آن مجالى براى شكوفایى به آنها نمى‏داد زیرا ناصر هم نمى‏توانست از محضر و مكتب استادى برخوردار و استفاده برد و تنها الگوى او در هنر آواز، امكانات متفرقه‏اى بوده كه در اطرافش وجود داشته؛ ناصر مسعودى خود در این باره مى‏گوید: «اگر كار مختصرى در شناسایى و معرفى موسیقى گیلان انجام داده‏ام همه‏اش با تلاش و كوشش خودم بوده... البته تشویق هنردوستان و دوستان هنرمند را نباید نادیده گرفت. من ضمن این كه از كودكى كه با نغمات دلنشین افراد خانواده‏ام خو گرفته بودم با صداهاى خوش و گرم هنرمندان آن روزگار شهر رشت مانند: مرحوم حسین صوتى، مرشد زورخانه محل، مؤذن مسجد، نوحه‏خوانان تكایا و گروهى كسبه دوره‏گرد و جوانان خوش‏صداى رشت كه بیشتر در باغ باصفاى محتشم جمع مى‏شدند و نوا سر مى‏دادند آشنا و الهام مى‏گرفتم و بعدها خوانندگانى چون: بیابانى، یزدان‏پرست، منجمى، تحویلدارى، مرتضوى، قرقانى و عده‏اى دیگر و صفحات گرامافون هنرمندانى مثل: قمر، ظلى، اقبال، بدیع‏زاده معلم و استاد من بودند ولى بیش از دوازده سال نداشتم كه براى اولین بار، شخصى به نام حافظى (با آقاى فریدون حافظى نوازنده مشهور تار اشتباه نشود) كه از فرهنگیان رشت بود و دوست و همكار شوهرخواهرم بود قطعه‏اى با ساز وى خواندم كه هیچوقت آن لحظه را فراموش نمى‏كنم و بعد از این هم شوهرخواهرم كه از صداى خوش بهره‏اى برده بود مى‏گفت: «ناصر تو بخوان تا من خود را با تو هماهنگ كنم» و من بارها با ایشان و تار حافظى در منزل خواندم و پایه و مایه‏ى هنرى من از همین جا شروع و آغاز گرفت». ناصر مسعودى در سال 1328 بنا به اقتضاى وضع خاص خود به تهران آمد و با برادران دیگر در خیابان هفده شهریور فعلى و (شهباز) آن زمان اقامت گزید ولى جدایى از زادگاهش براى وى بسیار مشكل بود لیكن در تهران به واسطه‏ى امكانات مختلف بهترى مى‏توانست تلاش كند در همین اوقات با یكى از همشهریهاى مقیم تهران كه مشغول تحصیل در دبیرستان بود آشنا مى‏شود و توسط وى كه در كلاس موسیقى على‏اكبر خان شهنازى در خیابان ناصر خسرو درس موسیقى مى‏گرفت به كلاس استاد راه یافت، در این كلاس با آقاى بحرینى معلم ویولن آشنا مى‏شود و صداى موى مورد پسند بحرینى قرار مى‏گیرد و توسط بحرینى به استاد شهنازى معرفى مى‏شود و ناصر بسیار نیاموخته‏ها را در محضر شادروان شهنازى آموخت و عشق و علاقه به موسیقى سبب شد كه ناصر گاهى چند روز هفته را در كلاس باشد ولى باز مشكلات زندگى مانع از ادامه‏ى این كار وى شد اما بهترین خاطرات ناصر در این كلاس طبقه گفته خودش زمانى بوده كه با ساز آقاى بحرینى و گاهى با تار زنده‏یاد شهنازى كه براى خودشان در كلاس مى‏نواختند بود و ناصر بنا به دستور استاد قطعه‏اى را با عشق فراوان ولى صدایى لرزان مى‏خواند و همیشه مورد لطف و محبت استاد شهنازى قرار مى‏گرفت. مسعودى در سال 1332 با محمودى خوانسارى آشنا شد و این یكى دیگر از خاطرات به یادماندنى وى مى‏باشد زیرا دوستى محمودى خوانسارى و مسعودى كه بعدها دوستان هنرمند دیگرى نیز به جمع ایشان پیوستند ادامه پیدا مى‏كند ولى دوستى او با مرحوم خوانسارى خیلى صمیمى بود چه هر دو جویاى نام و مشتاق یادگیرى و تشنه‏ى هنر آواز بودند و خداوند هم در نهادشان این ودیعه‏ى خود را به ارمغان نهاده بود. در آن ایام محمودى خوانسارى در منزل دائى‏اش كه در میدان بهارستان بود زندگى مى‏كرد. ناصر مى‏گوید: «عصرها از كوچه‏ى جنب مسجد سپهسالار پیاده به طرف پشت ورزشگاه شماره 3 شهباز (17 شهریور) دولاب براى تمرین مى‏رفتیم، با سادگى و بى‏توقعى و با كمال خلوص به خواندن مى‏پرداختیم و هر دو نفر آرزوى رسیدن به هدف خود را داشتیم، با ما خیلى‏ها مى‏آمدند و تمرین مى‏كردند و به خوشه‏چینى از هنر آواز در موسیقى اصیل ایران مبادرت مى‏ورزیدند، یادش به خیر، حبیب وزیرى صدایى رسا داشت و تنى چند از هنرمندانى بودند كه براى دل خود مى‏خواندند و گاهى دور هم جمع مى‏شدند و حالى مى‏كردند و ردیفها و گوشه‏هاى موسیقى سنتى را با هم مى‏خواندند مثل: پرویز توكلى كه ذوق ویولن نیز داشت، مسعود برزین كه سنتور مى‏نواخت، اینها همه وسیله‏ى شكوفایى و تشویق من بودند». در سال 1334 ناصر به زادگاهش رشت رفت و ساكن شد. در همان سال با هنرمندانى كم‏نظیر چون: شادروان امیر عطایى كه صوتى خوش و زخمه‏اى گوشنواز داشت آشنا شد. مرحوم امیر عطایى از مردم خطه‏ى دیلمان بود و تار نیكو مى‏نواخت به ناصر خیلى علاقه نشان مى‏داد و گاهى او را یارى مى‏كرد و غیر از امیر عطایى اشخاص دیگرى مثل: كیهان دیوان بیگى، ركن‏الدین نژند، اسداللَّه سمیعى، على اكبرپور، رضا نیكوروان، غلامرضا امانى، حسین آمنین، تحویلدارى، منجمى، منوچهر آمیغ و منوچهر ویسانلو هنرمندان لایق و شایسته‏اى بودند و هر كدام در كلاس و حال و هواى خود در پیشبرد موسیقى استان گیلان سهمى بسزا دارند و ناصر در مجالست با ایشان بسیار آموخت. در همین اوان، مسعودى به خاطر استعداد و علاقه به بازیگرى در تئاتر نزد مرحوم محمدحسن میلانى كه از هنرمندان و بانیان تئاتر در گیلان بود معرفى شد و مدت سه سال در كار هنرپیشگى نیز فعالیت كرد و در نمایشنامه‏هاى متعدد و گوناگونى مانند: «لیلى و مجنون»، «یوسف و زلیخا»، «فاجعه‏ى رمضان»، «خورشید بانو» و غیره... شركت كرد و ضمن این كه در رادیو ارتش به طور زنده هفته‏اى یك ربع ساعت با اركستر اكبرپور و همكارانش به اجراى آواز و ترانه مى‏پرداخت كار در تئاتر نیز خیلى مورد علاقه‏اش بود و ضمن اجراى نقش، آواز هم مى‏خواند ولى متأسفانه به خاطر حساس بودن تارهاى صوتى‏اش نتوانست به كار تئاتر ادامه دهد چون وقتى نقشهاى پیرمرد یا اشخاص مختلف دیگر را به او مى‏دادند مدتى دچار گرفتگى صدا مى‏شد، با مراجعه به پزشك گوش و حلق و بینى در رشت، طبیب پس از معاینه به ناصر گفت: اگر به كار در تئاتر ادامه دهى، دیگر قادر به خواندن نخواهى بود». ناصر با تمام عشق و علاقه‏اى كه به تئاتر داشت، معهذا به خاطر موسیقى، تئاتر را فداى موسیقى نمود و از تئاتر كناره گرفت. در اینجا بى‏مناسبت نیست كه از شادروان میلانى یادى شود و آن این كه وى براى فرهنگ و هنر گیلان خیلى زحمت كشید و در این كار بسیار كوشا بود و بسیارى از هنرپیشگان خوب و فعال و با استعداد این استان از دست پروردگان او مى‏باشند یادش گرامى باد. سال 1336 كه رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودى جزو اولین خوانندگانى بود كه در این رادیو برنامه اجرا كرد و تا سال 1338 كنسرتهایى كه در مدارس و مراكز فرهنگى و هنرى دیگر اجرا كرد با شركت و همكارى همین هنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولى همین ترانه‏ها را از سال 1340 الى 1357 به شكلى زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند كه آهنگهاى زیبا و محلى آن را اشخاصى نظیر: غلامرضا امانى یكى از هنرمندان خوب و با استعداد رشت ساخت كه از ریشه و جانش الهام گرفته و مایه مى‏گذاشت و این آهنگها عبارت بودند از: «گول‏گول پیرهن»، «پاییز گول»، «گول ریحان» و حسین آمنین هنرمند باذوق دیگر كارهایى مثل: «چى‏ناز كونى»، «رودخانه لب»، «پاورچین» كه در خاطره‏ى آنها در ضمیر شنوندگان هنوز باقى است، رضا نیكوروان با ترانه «گولمار» و «آمده فصل بهار» همه و همه پایه‏هاى ترقى و تلاش ناصر بودند كه همیشه در هر مجلس و محفلى با سپاس از این هنرمندان ارزنده و دیگر دوستانش مثل: كیهان دیوان‏بیگى یاد مى‏كند. ولى براى على اكبرپور كه در طول چندین سال با ایشان همكارى داشته احترام فوق‏العاده‏اى قائل است و بیش از 40 آهنگ محلى و غیره را باید ثمره‏ى این همكارى دانست كه به یادگار مانده است خود ناصر در این باره مى‏گوید: «از نوجوانى تا دوران شكوفایى هنرمند ارزنده على‏اكبر با او همكارى داشتم، او هنرمندى است شایسته و انسانى است والا و در مورد آهنگهایش معتقدم كه همه‏ى آنها الهام گرفته از شالیزارها و روستاهاى سرسبز گیلان است». این تلاش تا سال 1339 ادامه داشت تا ناصر به خدمت سربازى با سه سال تأخیر مى‏رود و اواسط سال 1339 به تهران اعزام مى‏شود. در دوره‏ى تعلیماتى بوسیله‏ى یكى از دوستان نزدیك خانوادگى خود كه خانم طلعت فیروزان و آقاى توفیق رسام بودند و ناصر را كه مثل پسر خود دوست داشتند به استاد احمد عبادى و ملوك ضرابى معرفى مى‏كنند و استاد هم كه مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداللَّه از هیچ كوششى درباره‏ى آموزش به هنرمندان دریغ نداشت او را مانند پدرى دلسوز و مهربان مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه 1339 وى را به مرحوم داود پیرنیا معرفى كرد و ضمن شنیدن صداى ناصر او را مورد تشویق قرار داد و اولین ترانه‏هاى محلى «بنفشه» و «دلواپسى» را با سنتور زنده‏یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان افتتاح در بیستم اسفند همین ماه ضبط و روز سیزده فروردین سال 1340 پخش شد و به طور كلى از همین سال فعالیت ناصر به طور دائم شروع و تا سال 1357 ادامه داشت. ناصر سالها از محضر استاد عبادى كسب فیض كرد و یادگار همین سالها كه بین 1340 تا 1350 مى‏شود، برگ سبزهایى چند و به یادماندنى با پنجه‏ى سحار و استادانه‏ى احمد عبادى باقى است كه از كارهاى بسیار خوب و در سطح بالاى مسعودى به شمار مى‏رود. ناصر مسعودى در طول 18 سال تلاش در رادیو و تلویزیون با هنرمندان بزرگى مانند: احمد عبادى، اصغر بهارى، مهدى خالدى، رضا ورزنده، حبیب‏اللَّه بدیعى، محمد میرنقیبى، عباس شاپورى، جلیل شهناز، لطف‏اللَّه مجد، فرهنگ شریف، فریدون حافظى، امیرناصر افتتاح، عباس زندى، ابراهیم سرخوش، شاپور حاتمى، مهدى تاكستانى، اكبر محسنى، مجید نجاحى، بزرگ لشكرى، جواد لشگرى، هنرجو، جهانگیر ملك، اصغر زارع، محمد موسوى، سلیم فرزان، منوچهر لشگرى، حسن لشگرى، حسین صمدى همكارى داشته كه آهنگهاى صمدى هم مثل: «بیاد آشنا»، «نفرین بر مستى»، «مسافر» و خیلى كارهاى دیگر كه خاطرات دوران جوانى را به یاد وى مى‏آورد. مرتضى‏خان حنانه آهنگ زیبایى در اركستر فارابى كه آهنگى محلى گیلكى بود به نام «اله تى‏تى» با صداى ناصر كه ترانه‏ى لالایى براى دخترش خوانده با شعرى دلپذیر از سروش گیلانى، كارى به یادماندنى و زیبا از خود به جاى گذاردند و در همین راستا، ناصر با بزرگانى مثل: جواد معروفى، فریدون ناصرى، مصطفى كسروى، مشیرهمایون شهردار و سیروس شهردار و فرهاد فخرالدینى افتخار همكارى داشت و شعراى نام‏آفرین و محبوبى نظیر: مرحوم بهمن فرخى، رضا مافى، بهمن صالحى، تیمور گورگین، شهدى لنگرودى، مهرداد، دكتر فروهى، ماهدخت مخبر، سیمین بهبهانى، آذر صرافپور، شهین حنانه، عبداللَّه الفت، كریم فكور، دكتر نیرسینا، شاه‏زیدى، نظام فاطمى، مهدى پرنگ، ابراهیم صهبا، شهرآشوب، منزوى، پدرام، تورج نگهبان، عماد خراسانى، شیرازى، سروش گیلانى، رضا شمسا، زرگر، مهجورى، جویبارى و... براى وى شعر و ترانه ساختند و ره‏آوردش آثارى است بزرگ در موسیقى ملى و محلى ایران. ناصر مسعودى در سال 1342 با دخترى از گیلان ازدواج كرد و كانونى گرم و پرمهر و صفا دارند، ثمره‏ى این ازدواج، دو دختر و یك پسر مى‏باشند كه دختر بزرگ در سال 1343 و دختر كوچكتر در سال 1347 و پسرش در سال 1356 متولد شدند. ناصر مسعودى هیچوقت در هنر ادعایى نكرد و انسانى بى‏تكبر و دوست داشتنى است كه این از خوى و خصلت و مسلك درویشى او مى‏باشد. وى معتقد است كه همیشه شاگرد و طلبه بوده و به هنر همه‏ى هنرمندان احترام مى‏گذارد، منتها هر كه را در جاى خودش به هر حال حاصل 18 سال تلاش مداوم ناصر در رادیو و تلویزیون بیش از 200 ترانه‏ى محلى و غیرمحلى است و حدود 12 آواز برگ سبز، بیش از 20 شاخه گل و گلهاى صحرایى مى‏باشد كه باید از برگ سبز شماره‏ى 144 «دیوانه‏ام» با همكارى احمد عبادى، جلیل شهناز، حسن كسایى و ناصر افتتاح. برگ سبز شماره‏ى 178 با همكارى پرویز یاحقى، احمد عبادى، ناصر افتتاح «دل را ببین». برگ سبز شماره‏ى 237 با همكارى لطف‏اللَّه مجد، رضا ورزنده، اصغر بهارى، حسن كسایى و افتتاح. برگ سبز شماره‏ى 285 با همكارى مجید نجاحى، محمد موسوى، حسین همدانیان. برگ سبز شماره‏ى 286 با همكارى فرهنگ شریف، محمد موسوى، جهانگیر ملك. برگ سبز شماره‏ى 309 با همكارى فریدون حافظى، محمد موسوى، جهانگیر ملك. برگ سبز شماره‏ى 233 با همكارى ورزنده، افتتاح. برگ سبز شماره‏ى 234 با همكارى ورزنده، بهارى، افتتاح. برگ سبز شماره‏ى 157 با همكارى عبادى، كسایى، افتتاح. برگ سبز شماره‏ى 45 كه در گیلان زمان ریاست استاد ارجمند و شاعر گرانمایه اسماعیل نواب صفا به یادگار ضبط شد با همكارى منوچهر ویسانلو و مهدى منجمى به نام «امید ناپیدا» كه شعر آن از نواب صفا، گلهاى تازه با همكارى منصور صارمى، افتتاح، شاخه گل شماره‏ى 64 كه تنظیم آن از هنرمند بزرگ و سلیست بلندپایه‏ى رادیو حبیب‏اللَّه بدیعى، شاخه گل شماره‏ى 348 محلى. شاخه گل شماره‏ى 67 محلى، شاخه گل شماره‏ى 122 محلى، شاخه گل شماره‏ى 364 محلى، شاخه گل شماره‏ى 360، گلهاى صحرایى شماره‏ى 55 محلى، گلهاى صحرایى شماره‏ى 51 محلى، گلهاى صحرایى شماره‏ى 43 محلى، گلهاى صحرایى شماره‏ى 29 محلى، گلهاى صحرایى نام برد. از كارهاى دیگر ناصر برنامه‏ى عرفانى «بشنو از نى» و «هفت شهر عشق» مى‏باشد كه مدتها با همكارى آقایان: بهمن بوستان، مرادى و هنرمندانى چون: منصور نریمان، عباس زندى، اكبر محسنى، محمد موسوى، فریدون حافظى، چشم‏آذر در تلویزیون اجرا مى‏گردید. ناصر در مورد هنرمندان سرزمین گیلان زادگاه خود مى‏گوید: «به فریدون پوررضا، زیبا كنارى، منصور زمانى، دعایى و از پیش‏كسوتان مهندس عاشورپور كه صدایى بسیار گرم دارد علاقه دارم و اصولاً به تمام هنرمندان ایران بخصوص هنرمندان زادگاهم علاقه‏اى خاص دارم و آقایان: تقى‏پور، باقر اسكویى، سعید امیررحمت كه هر كدام آهنگى زیبا و در خور توجه برایم ساخته‏اند و مسعود آجلى كه بیش 8 آهنگ مردمى برایم ساخت نظیر: «میرعلى چوپان»، «ایشااللَّه»، «لیلاى من»، «طفل دبستونى» و... كه از اقبال عمومى برخوردار شدند. و ضمن ارادت به تمام شعرا، چه گذشتگان و چه معاصرین به نوذر پرنگ ارادتى خاص دارم زیرا عقیده دارم كه نوذر پدیده‏ایست بزرگ در زمان ما كه آینده درباره‏اش بهتر قضاوت خواهد كرد». ناصر مسعودى در سال 1343 بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح‏اللَّه خالقى به اتفاق آقایان: استاد مهدى خالدى، فرهنگ شریف، جهانگیر ملك در چهارچوب مبادلات فرهنگى و هنرى سفرى به شوروى داشت و در سال 1352 نیز سفرى به آمریكا جهت شناساندن و معرفى موسیقى اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفر به پاكستان و یكبار به آلمان كه ضمن اجراى موسیقى سنتى، برنامه‏هایى در موسیقى محلى نیز اجرا كرد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

احمد ابراهیمى از جمله هنرمندانى بود كه از همان اوان كودكى با مصائب و مشكلات زمان اجباراً دست و پنجه نرم كرد. وى به سال 1305 در اورامانات كردستان متولد شد و هنوز بیش از دوازده سال نداشت كه به تهران نقل مكان كرد و پس از دریافت گواهى‏نامه ششم ابتدایى در این شهر، براى تأمین مخارج مادر و خواهر كوچكش با توجه به این كه خودش نوجوانى چهار ده ساله بود روزها كار كرد و شبها جهت ادامه تحصیل به كلاس شبانه رفت و به تحصیل ادامه داد؛ سال 1320 بود و نائره‏ى جنگ جهانى دوم به میهن عزیز ما ایران نیز سرایت كرد و خرابى‏ها و كمبودهایى را با خود به ارمغان آورده بود، در این شرایط سخت احمد ابراهیمى، مردانه ایستاد و با سن كم خود، با تمام مشكلات و نارسایى‏ها كه با آنها مواجه بود مبارزه كرد و موفق شد. وى در سال 1327 با توجه به صداى خوشى كه داشت با استادان بزرگ موسیقى ایران نظیر استادان: ابوالحسن صبا، مرتضى محجوبى، حسین تهرانى، غلامحسین بنان، ادیب خوانسارى آشنا شد و از محضر همگى این بزرگان موسیقى ایران بهره‏مند مى‏گردد و پس از پنج سال كه تحت تعلیم آنان قرار مى‏گیرد اولین برنامه رادیویى خود را با محمود ذوالفنون در رادیو تهران اجرا كرد مورد تشویق و استقبال مردم واقع مى‏شود. وى پس از یك سال اجراى برنامه‏هاى مختلف موسیقى در رادیو، به سال 1333 به اركستر مرتضى‏خان محجوبى استاد پیانو كه با همكارى محمد میرنقیبى اداره مى‏شد منتقل شد و شكوفایى هنر وى از همین زمان آغاز مى‏گردد. همكارى وى تا سال 1335 با این اركستر ادامه داشت ولى در همین سال بنا به دعوتى كه هنرهاى زیباى كشور از وى به عمل آورد، همكارى خود را با هنرمندان این اداره كه شامل بودند از اركسترهاى على‏محمد خادم میثاق، فروتن راد، صبا و اركسترهاى دیگرى كه سرپرستى آنها با آقایان: فرامرز پایور، محمود تاجبخش، مهرافشان، عامرى و چند اركستر دیگر، شروع و ادامه مى‏دهد. از این تاریخ، ابراهیمى علاوه بر شركت در برنامه‏هاى رادیو تلویزیونى، براى برنامه‏هاى هنرى دانشگاهها، میهمانان وزارت امور خارجه، كارگردان شركت نفت، كاركنان وزارت آموزش و پرورش و پادگانهاى ارتشى چه در تهران و چه در شهرستانها حتى پادگانهاى مرزى كشور و بزرگداشت شعراى نامى ایران مثل: فردوسى، حافظ، سعدى، مولوى و غیره در تهران و شهرستانها و اقبال لاهورى در پاكستان برنامه‏هایى اجرا مى‏كند كه یكى از پركارترین خوانندگان در آن زمان به شمار مى‏رفت. وى در مسافرتى كه براى مجلس یادبود اقبال لاهورى به پاكستان و كنسرتى به هندوستان، كرده بود، پس از سه شبانه روز كه در آنجا با هیئت اركستر بودند، چون در آن شبه قاره هند مرض وبا شیوع یافته بود نزدیك بود كه با همراهان دچار این مرض هولناك شوند لذا برنامه‏هاى خود را به طور فشرده اجرا و به سرعت به سوى ایران بازمى‏گردند ولى از بخت آنان، هواپیماى ایشان دچار نقص فنى مى‏شود و در بیابانهاى كویر یزد اجباراً با چرخهاى بسته به زمین فرود مى‏آید و مدت چهل و هشت ساعت گرسنه و تشنه با همراهان در بیابانها سرگردان و بدون آب و غذا مى‏مانند و نزدیك بود كه همگى هلاك شوند ولى خوشبختانه هلى‏كوپترهاى نجات پس از تجسس، آنان را به حال اغماء یافته و نجات مى‏دهند. احمد ابراهیمى، هنرمندى است كه در زمان خود از جمله‏ى بله‏گویان نبود و زیربار حرف زور نمى‏رفت و همین امر هم موجب شد تا شبى كه وى جهت اجراى برنامه با اركستر فروتن راد در تلویزیون آماده مى‏گردید، معاونت وزیر فرهنگ و هنر با وى بگو و مگوى داشته باشد و آن چنین بوده كه وقتى اركستر به سالن اجراى برنامه وارد مى‏شود، چون هواى سالن اجراى برنامه با هواى سالن تمرین برنامه، چند درجه تفاوت داشته، در نتیجه كوك سازها تغییر پیدا مى‏كنند لذا هیئت اركستر ناچار مى‏شوند سازها را دوباره كوك كنند و چون سر ساعت 8 شب مى‏بایستى برنامه اجرا شود و در آن زمان هنوز دستگاه «ویدئوتیپ» به ایران نیامده بود و برنامه‏هاى زنده اجرا مى‏شد، آقاى معاونت وزیر كه سرپرستى كل برنامه‏هاى هنرى وزارتخانه را هم به عهده داشته، به جاى این كه موضوع را با رئیس اركستر در میان بگذارد یقه‏ى ابراهیمى را مى‏چسبد و مى‏گوید: «دو دقیقه به ساعت 8 جهت شروع برنامه نمانده شماها چكار مى‏كنید یك پیچ ساز شل و سفت كردن كه این قدر معطلى ندارد؟» ابراهیمى بى‏اختیار از این بى‏اطلاعى و صحبت آقاى معاون وزیر و سرپرست كل برنامه‏هاى هنرى وزارتخانه خنده‏اش مى‏گیرد زیرا این جناب، سفت و شل كردن سازها را با سفت كردن میل گاردان اتومبیل یكى مى‏دانست و همین خنده‏ى ناگهانى ابراهیمى سبب رنجش و كینه‏ى جناب معاونت مى‏شود و موجب تصفیه حسابهاى بعدى وى با ابراهیمى مى‏گردد و موجب مى‏شود كه در حقوق و مزایاى وى كارشكنى شود لذا وى براى كسرى هزینه‏ى زندگى، نامه‏اى به وزیر مى‏نویسد كه شرح مى‏دهد زندگى من با این حقوق ناچیز كه مانند دیگران از پاداش و مزایا بى‏بهره هستم اداره نمى‏شود پس از چندى همین آقاى معاون به وى مى‏گوید آقا فرمودند: «اگر مى‏خواهى پول بیشترى جهت اداره‏ى زندگیت دریافت كنى باید كار ادارى را هم به عهده بگیرى». لذا وى مى‏پذیرد و از سال 1342 تا اواخر سال 1354 به سمت رئیس دفتر اداره كل فعالیت‏هاى هنرى و از سال 1354 تا اواخر سال 1358 به سمت مدیر امور ادارى سازمان ملى «فولكلور» ایران منتصب و مشغول كار مى‏گردد و ضمناً به برنامه‏هاى هنرى خودش ادامه مى‏دهد. احمد ابراهیمى در فروردین ماه 1359 با تقاضاى خودش بازنشسته مى‏شود و مدت بیست و چهار سال سابقه هنرى را پشت سر مى‏گذارد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

روزگارى بود كه مردم ایران به خصوص تهران با صداى گرم و دلنشینى آشنا شده بودند كه صاحب آن را قاسم عرب مى‏گفتند، چون صداى آواز او مایه‏ى عربى داشت، وى كه همان قاسم جبلى است به سال 1305 در تهران محله‏ى حیاط شاهى پا به عرصه‏ى وجود نهاد و پس از چندى همراه خانواده خود به بازارچه نایب‏السلطنه واقع در خیابان رى نقل مكان مى‏كند. قاسم، تحصیلات ابتدایى را در دبستان فرهنگ و متوسطه را در دبیرستان ایران شهر ادامه داد و از همان دوران كودكى در دبستان و در محل براى همكلاسان و بچه‏هاى محل خود بنا به درخواست آنان مى‏خواند و این هنرمند خردسال كه یك پارچه روح و احساس بود با صداى جادویى خود جایى والا و بس عزیز در دل آن نونهالان و هم‏سن و سالهاى خود باز كرد و احترامى خاص براى وى قائل مى‏شدند ولى به سرعت دوران تحصیلات ابتدایى سپرى گشت و قاسم وارد دبیرستان شد و دیگر آن كودك خردسال نبود كه در هر كوى و برزن بخواند، بلكه براى صداى جذاب و گیراى خود ارزشى خاص قائل شده بود و مى‏گفت باید به نحو بهترى از آن بهره گرفت. قاسم جبلى مدتها بعد، روزى در باغى كه در اوشان (یكى از مناطق ییلاقى اطراف تهران) دعوت داشت بنا به خواهش دوستان شروع به خواندن مى‏كند و هنوز چیزى از خواندنش نگذشته بود كه مشاهده مى‏كنند، در باغ را به شدت مى‏زنند وقتى یكى از حاضرین مى‏رود و در را باز مى‏كند، شخصى به او مى‏گوید: «آقا من از باغ مجاور آمده‏ام و عده‏اى از هنرمندان در آن جمع هستند كه صداى آواز را از این باغ شنیده‏اند و مرا فرستاده‏اند تا صاحب آن صدا را خواهش كنم پیش آنان برود تا از نزدیك با ایشان آشنا شوند و از هنرشان محظوظ گردند». قاسم جبلى، خواهش آن مرد را اجابت كرده و همراه او و تعدادى از دوستان خود به باغ مجاور مى‏رود، در آن باغ، قاسم گروهى از هنرمندان بزرگ و سرشناس كشور را كه عبارت بودند از آقایان: احمد عبادى، حسین یاحقى، مهدى خالدى، على زاهدى و تنى چند دیگر مى‏بیند كه شادروان حسین یاحقى به جبلى مى‏گوید: «پسرجان چه مى‏خواندى براى ما هم قدرى بخوان». قاسم مى‏گوید: «هرچه شما بنوازید من همان را خواهم خواند». زنده‏یاد حسین یاحقى ویولن را برداشته و قطعه‏اى در «اصفهان» مى‏نوازد كه قاسم مى‏خواند، سپس هنرمند گرامى احمد عبادى قطعه‏اى با سه‏تار در مایه «سه‏گاه» را مى‏نوازد كه قاسم جبلى با زیبایى و ملاحت خاصى كه صدایش دارا بود اجرا مى‏كند و بسیار مورد توجه آن استادان قرار مى‏گیرد و ایشان از او دعوت به عمل مى‏آورند كه به رادیو برود و قاسم بدون لحظه‏اى مكث دعوت آنان را پذیرفته و فردا به رادیو مى‏رود. در رادیو، قاسم جبلى به منصور و مسعود (برادران معارفى) معرفى مى‏شود و ابتدا تا چندى با نام مستعار «فرهمند» مى‏خواند و از سال 1325 تا اوائل سال 1326 همكارى خود را در رادیو ادامه مى‏دهد. وى پس از چندى با آقایان: على تجویدى، عباس شاپورى، پرویز یاحقى، اسداللَّه ملك، شاپور نیاكان، ابراهیم سلمكى، عماد رام، منوچهر گودرزى و اسداللَّه باقرى همكارى و آهنگهایى از آنان را در رادیو اجرا كرد. قاسم جبلى در این زمان علاوه بر اشتهار در سراسر ایران، شهرتش از مرزهاى كشور گذشته بود و به خصوص طرفداران فراوانى در كشورهاى عرب زبان ممالك همسایه پیدا كرده بود لذا در مسافرتى كه به كشور عراق كرد با یكى از موسیقیدانان آن دیار آشنا شد و توسط وى با یكى از هنرمندان بزرگ موسیقى كشور مصر توسط مكاتبه آشنایى پیدا كرد و ردیفها و مقامهاى موسیقى عربى را تا حدود زیادى فراگرفت به طورى كه به وى پیشنهاد مى‏شود كه چون صدایش براى اجراى موسیقى عربى مناسب است به آن كشور برود در رادیو همكارى و برنامه‏هایى را اجرا نماید ولى وى چون به وطنش ایران و هموطنانش علاقمند بود و به آن فكر مى‏كرد و عشق مى‏ورزید این دعوت را نمى‏پذیرد و از رفتن و اقامت در آن سرزمین شانه خالى مى‏كند و از بغداد به ایران بازمى‏گردد. قاسم جبلى به سبك آهنگسازى و شیوه‏ى نواختن عباس شاپورى بسیار علاقمند است و ضمن احترام به تمام هنرمندان، ارادتى خاص به وى دارد و مى‏گوید: «عباس شاپورى، انسان با شخصیت و والایى است كه خود نمونه‏اى از اخلاق و تربیت است كه انسان در برخورد با وى از همان لحظه‏ى اولیه‏ى آشنایى تحت تأثیر این شخصیت باارزش هنرى قرار مى‏گیرد». جبلى ردیفهاى آواز ایرانى را نزد شادروان استاد اسماعیل مهرتاش فراگرفت. و در سال 1318، اولین كار هنرى خود را به نام «امیرالجزیره» در جامعه باربد اجرا و پس از آن، در برنامه‏هاى هنرى دیگر این مؤسسه فرهنگى، هنرى اجرا كرد. وى كنسرتهاى فراوانى به طور رایگان، در مؤسسات خیریه و بیمارستانهاى مسلولین و كارگران صنعت نفت اجرا كرد. و مسافرتهاى متعددى نیز جهت كنسرت به امارات و شیخ‏نشینهاى عربى نمود. جبلى یكى از خوانندگان مردمى بود كه در دوران شكوفایى خود، شهرتش نه تنها در سراسر كشور عزیزمان ایران پیچیده بود و از محبوبیتى خاص برخوردار بود بلكه در تمام خاورمیانه بخصوص كشورهاى عرب و امارات خلیج‏فارس محبوبیتش از بسیارى خوانندگان عرب در آن كشورها بیشتر بود به طورى كه وقتى براى شركت در جشن عروسى پسر یكى از شیوخ خلیج‏فارس با قطار از تهران به سوى اهواز رفته بود وقتى مردم اهواز متوجه مى‏شوند كه قاسم جبلى همراه با اركستر براى دادن كنسرت به یكى از شیخ‏نشینها مى‏رود، در ایستگاه قطار و خیابانهاى اطراف آن جمع مى‏شوند و چنان ازدحامى مى‏كنند كه خیابانهاى اهواز از آمد و شد مسدود مى‏گردد و مى‏شود گفت به طور كلى مردم اهواز براى دیدن و استقبال وى از كارهاى خود دست كشیده بودند و چنین استقبالى در این شهر، هنوز از شخصى تا آن زمان سابقه نداشته. به هر حال این مسافرتها و كنسرتها موجب وقفه در كارهاى اصلى هنرى او در ایران و رادیو شد به طورى كه پس از چندى كه به ایران مراجعت كرده بود بنا به خواهش عماد رام كه یكى از دوستان نزدیكش بود، نزد مشیر همایون شهردار كه در آن زمان رئیس موسیقى رادیو بود مى‏روند كه وى دوباره در رادیو برنامه اجرا نماید؛ جبلى مى‏گوید: «مشیر همایون به من گفت: قسمتى از بیات ترك را بخوانم و من خواندم». مشیر همایون گفت: «چقدر مسلط و خوب خواندى». پس از آن قبول كرد كه در رادیو دوباره برنامه اجرا كنم و حكم مرا هم امضاء مى‏كند و وقتى عماد رام به مشیر همایون مى‏گوید: «آقا ایشان قاسم جبلى است كه سابقاً به نام هنرمند مى‏خواندند»، مشیر همایون بلافاصله حكم امضاء شده‏ى خود را پاره مى‏كند و مى‏گوید: «صدایش مایه‏ى عربى دارد!» و من به عماد گفتم: «دیدى كه براى من این آقایان كارشكنى مى‏كنند». از این تاریخ به بعد قاسم جبلى دیگر به رادیو نرفت. قاسم جبلى، در سال 1349 در سفرى كه به خطه‏ى خوزستان كرده بود، در راه خرمشهر به اهواز، متأسفانه دچار سانحه تصادف مى‏شود و این سانحه به قدرى سهمگین و هولناك بود كه سالها وى به معالجه مشغول بوده و خوشبختانه پس از مدتى سلامتى كامل خود را بازیافت و دست از كارهاى هنرى كشید و براى دل خود گهگاهى زمزمه مى‏كند، باید توجه داشت كه نام قاسم جبلى در موسیقى ایران براى همیشه ثبت و آهنگهایى كه وى اجرا كرده، هیچگاه از خاطره‏هاى آنهایى كه شنیده‏اند و آنهایى كه مى‏شنوند هیچ‏گاه بیرون نخواهد رفت. امین‏اللَّه رشیدى، خواننده و ترانه‏سراى قدیمى درباره‏ى قاسم جبلى مى‏گوید: «صداى قاسم جبلى از لطافت و وسعتى نسبى برخوردار بود و مورد توجه بسیارى از مردم و دوستداران موسیقى در زمان خود قرار گرفت. قاسم جبلى با آوردن حالاتى از الحان عربى در موسیقى ایرانى بنایى بنیان نهاد كه علیرغم خصومت طرفداران متعصب موسیقى سنتى با استقبال عجیب و باورنكردنى مردم مواجه شد و خوانندگان بسیارى امثال: پوران و غیره با پیروى از شیوه‏ى او به اصطلاح گل كردند و به جایى و نوایى رسیدند و شگرف این كه دستگاه آن روز رادیو و سردمداران مربوط، قاسم جبلى را به گناه عربى خواندن از شركت در برنامه‏هاى رادیو محروم نمودند و عجیب‏تر آن كه تاكنون، در تاریخ موسیقى ایران و این سرزمین هیچ خواننده‏اى از نظر معروفیت و محبوبیت عام نتوانسته است به پاى همان جبلى برسد!!».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1335 -1275 ش)، نوازنده. از نوازندگان مهر كمانچه بود و در زادگاه خود، اصفهان، مى‏زیست. وى اسامى و گوشه‏هاى آوازها و الحان موسیقى ایرانى را خوب مى‏دانست و بیشتر با تاج اصفهانى همراه بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 62 ق)، موسیقیدان و نوازنده. اصلا ایرانى و پدرش از بردگان آزاد شده‏ى بنى‏لیث بود و به همین خاطر به لیثى معروف بود. ابتدا آواز را بدون همراهى ساز مى‏خواند و ضرب آن را با چوبى كه روى زمین مى‏نواخت حفظ مى‏كرد. بعدها عود آموخت. اول كسى است كه در مدینه عود ساخته و نواخته است. براى نخستین بار همراهى ساز را آواز در میان اعراب معمول داشت. وى به خاطر صداى سنگینش به خانژ مشهور شده بود. وى تحت تاثیر نشیط و آهنگهاى ایرانى او نخستین آهنگ عربى را به نام «ثقیل» با قواعد صحیح و میزان ملایم ابداع كرده است. این موسیقیدان استاد و بنام ایرانى در زمان نخستین خلفاى بنى‏امیه مى‏زیسته و در دستگاه معاویه و یزید راه یافته و براى آنان خوانندگى مى‏كرده است. سائب شاگردان فراوانى تربیت كرد و تربیت شدگان او و دیگر اساتید موسیقى ایرانى در كشورهاى عربى آواز را بدون انحراف از اصول ایرانى در كشورهاى عربى آواز را بدون انحراف از اصول ایرانى آن در میان عرب رواج دادند و عده‏اى از خوانندگان معروف عرب مانند معبد و ابن‏سریج و عزةالمیلا نیز از شاگردان او بودند. سائب خاثر در جنگ علیه مسلم بن عقبه، فرمانده‏ى سپاه یزید، در مدینه كشته شد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1335 ش)، خواننده. صداى گرم و جذابى داشت. دستگا بیات ترك را بسیار دوست مى‏داشت و در نهایت ملاحت مى‏خواند. در پایان عمر با اینكه دچار مرض آسم و تنگى نفس بود، باز هم آوازى جالب و شنیدنى داشت و به علت همین مرض درگذشت. از شاگردان وى مى‏توان، حسن بسته نگار (حسن فرنگ)، حسین موسیقى، احمد ابراهیمى و سید حسن طاهرزاده را نام برد. از او صفحه‏اى به یادگار مانده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، خواننده. معروف به حسن فلكى حسن خان از هنرمندان عصر قاجاریه است، كه در خوانندگى معروف و با استعداد بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 16 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(؟)، خواننده. وى از رؤساى ثبت اسناد بود و از موسیقى و آواز خوش بهره كافى داشت. ولى چون مردى متعیّن بود كمتر به هنر خود تظاهر مى‏كرد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ح 1326 -1269 ش)، موسیقیدان و شاعر، متخلص به آگاهى. مشهور به ملاباشى. وى در مشهد متولد شد، فارسى و عربى را از محضر پدر فاضلش فراگرفت. چون جوانى خوش‏ذوق و خوش‏آواز و مستعد بود، موسیقى را نزد پدر كه استاد این فن بود، و از سایر استادان فن، آموخت. در اوایل مشروطیت روزنامه‏ى «آگاهى» را تأسیس كرد. وى چندین سال دادستان قوچان و دادیار استیناف خراسان بود. در اواخر عمر به تهران آمد ولى پس از سالى درگذشت. از وى اشعارى به جاى مانده كه ابیاتى از آن به لهجه‏ى مشهدى است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

وانیك پریا (وانى) فرزند طاطاوس در سال 1331 در شهرستان ساوه متولد شد و هنوز خیلى كوچك بود كه همراه خانواده به تهران آمد و در این شهر صد دروازه و بزرگ اسكان گزید. وى تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در مدارس نوبهار، كوشش و هنرستان صنعتى تهران به پایان رسانید و ضمن تحصیلات تحت تعلیم و آموزش‏هاى فرهنگى و هنرى هویك گاسپاریان قرار میگیرد. وانیك پس از طى دوران خدمت سربازى نزد یكى از اساتید معروف به‏نام ژرژ كه نوازنده ماندالین بود، رفت و در كارگاه این استاد مشغول تعمیر آكوردئون و پیانو گردید و سالها در این تجربه آموخت و چند سال قبل براى تكمیل و فراگیرى هرچه بیشتر درباره ساز پیانو عازم كشور آلمان شد و در كارخانه معروف پیانوسازى «REENER» كه یكى از كارخانه‏هاى معظم پیانوسازى جهان به شمار مى رود، مشغول كار شد و پس از كسب معلومات و آموخته‏هاى جدید به وطن خود ایران بازگشت و به تعمیر و اصلاح انواع پیانوهاى مدل قدیمى و حتى جدید پرداخت و هم‏اكنون با مكانیزم و تعمیر تمام پیانوهاى ساخت ممالك مختلف آشنایى كامل دارد و در این راه تا آنجا پیشرفت و مهارت دارد كه اقدام به ساختن قطعات یدكى پیانو نموده و بالاخره براى اولین بار در ایران مبادرت به ساختن یك مدل پیانو ابتكارى كرده كه متأسفانه به علت ضعف مالى موفق نشد آن را به خط تولید انبوه برساند كه اگر موفق شود علاوه بر اینكه از وارد كردن پیانو و خروج ارز از كشور خلاص مى‏شویم، تعدادى هم مى‏توان به خارج صادر كرد و ارز هم وارد مملكت بشود زیرا این پیانو از صدایى خوب، رسا، زیبا و كیفیتى بالا بهره‏ور مى‏باشد. وى بیش از پانزده سال است كه همواره كوشا بوده كه دانش شغلى خود را افزایش دهد و این كار را هم كرده است و به استاندارهاى جهانى رسانده است و در این كار موفق بوده است. زیرا با ورود پیانوهاى روسى به ایران كه به علت ارزانى قیمت از كیفیت خوبى برخوردار نمى‏باشند .وى تصمیم مى‏گیرد كه آنها را از لحاظ صدا طورى دستكارى نماید كه همطراز با سایر پیانوهاى اروپایى بشود. او این كار را مى‏كند و این امر مورد تایید و تصدیق تمامى استادان به نام پیانو قرار دارد. و اینك از همان اوایل شروع به فراگیرى و كار در رشته تعمیر و ساخت پیانو و عشق وافى به تعمیر انواع سازها داشت به خصوص تعمیر و كوك پیانو و در این راه از استعدادى خدادادى و ویژه برخوردار بود و او از این وضع استثنایى خود به نحو شایسته‏اى استفاده نموده و این كارهاى وى نشان مى‏دهد و به قول معروف: «مشك آن است كه خود ببوید نه آنكه عطار بگوید». وى تعمیر و اصلاح سازهاى اكثر مراكز فرهنگى و هنرى كشور را انجام مى‏دهد كه كار وى مورد تأیید آنان مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

حسن اسماعیلى، به سال 1335 خورشیدى در شهر مذهبى و مقدس قم تحصیلات ابتدایى را به پایان برد، هر وقت كه بنا به مناسبت‏هاى ایام سوگوارى در این شهر تعزیه برپا مى‏گشت، پدر او، وى را كه از سن سه سالگى شروع گردیده بود به مراسم تعزیه مى‏برد و او از این سن با تعزیه آشنا و مراسم آن مانوس گردید. پس از چندى كه وى بزرگتر شد، در مراسم تعزیه شخصا شركت مى‏كرد و در نواختن طبل سایر گردانندگان را یارى مى‏داد. حسن اسماعیلى از سال 1345 به تهران آمد و ضمن كارهاى خود از سال 1352 علاقمند به ساختن نى شد و براى به دست آوردن نى به زادگاه خود شهر قم و شهر كویرى كاشان رفت و نى را كه محل بومى و طبیعى آن دیار است تهیه و پس از مدتى در قطعه زمینى كه خود در آن حوالى داشت، اقدام به كشت چوب نى كرد و آنها را براى ساختن ساز نى به كار گرفت. حسن اسماعیلى، از سال 59 رسما با گروه تعزیه وزارت ارشاد اسلامى همكارى خود را آغاز كرد و در تالار محراب زیر نظر دكتر جابر عناصرى، حاج‏آقا لنكرانى، اسماعیل محمدى، رضا حیدرى، حجازى و على ترابى در تعزیه به عنوان نوازنده نى شركت كرد. وى، در سال 61 جهت فراگیرى و نواختن فلوت نزد علیرضا بس‏دست هنرمند ارجمند رفت و مدت 6 سال شاگردى این معلم دلسوز را عهده‏دار گردید و پس از آن براى یادگیرى نى نزد حسن ناهید هنرمند ارزنده «گلها» رفت كه تاكنون در محضر این هنرمند ارجمند بوده و مشغول كسب فیض مى‏باشد. حسن اسماعیلى، در ساز نى تبحر خاصى دارد كه ساز نى‏هاى ساخته شده توسط او به كشورهاى عربى، آلمان، آمریكا، سوئد و نروژ و شهرهاى مختف ایران صادر مى‏گردد و او علاوه بر ساختن نى، در تعمیر سازهاى تار، سنتور، سه‏تار كمانچه و قانون دستى دارد. وى علاقه وافرى به ساز نى و نفیر آن دارد و براى اینكه این ساز دلنشین و عارفى همه‏گیر شود، قیمت این ساز را بسیار پائین نگهداشته و حتى به بسیارى از هنرجویان براى تشویق ایشان به رایگان اهدا كرده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

سید اسماعیل ابطحى ملقب به حجت فرزند ابراهیم، به سال 1339 خورشیدى در تهران متولد شد. وى ابتدا وارد خدمت نظام (شهربانى) شد ولى چون از همان ابتداى كودكى به موسیقى و حرفه سازگرى علاقمند شده بود براى فراگیرى ساختن سه‏تار، نزد هنرمندانى مثل: امیرعطایى و مرادى رفت و فن سازسازى را از ایشان آموخت. پس از چندى نزد استاد حسین مسعود رفت و مدت سه سال در خدمت استاد كار كرد و به تكمیل آموخته‏هاى خویش پرداخت. سپس با تأسیس كارگاه براى خود، مستقلا شروع به ساخت سه‏تار نمود كه در این راستا، با بهره‏گیرى از الگوى كاسه‏هاى ساز مرحوم عشقى و ارائه متدهاى جدید و راهنمایى تعدادى از اساتید فن بر كیفیت روزافزون سازهاى خود همت گمارد. وى براى اینكه بتواند روى صدا و كیفیت سازهاى ساخته شده خود تسلط داشته باشد و صاحب نظر باشد، مدت‏ها افتخار شاگردى استادان: احمد عبادى و على تجویدى را دارا بود كه تاكنون كمك فراوانى به وى در رفع نواقص ساز به وى كرده است. و راهنمایى‏هایى كه استاد حسین مسعود به ایشان در این باره نمود، موجب بهبودى و پیشرفت كار وى گردیده است. سید اسماعیل ابطحى، با هدف تولید مرغوب و كیفیت مطلوب و همچنین ارائه سازى در خور شأن اقتصادى جامعه هنرجو، كوشیده است با توجه به بازار كاذب قیمت‏ها از این طریق خدمتى به سایر هنرمندان اهل فن و نوآموزان و اقشار متوسط و كم درآمد و علاقمند به نواختن سه‏تار بنماید تا از این راه بتواند در احیاى موسیقى سنتى این مرز و بوم گامى هرچند ناچیز برداشته باشد. سید اسماعیل ابطحى، در كارگاه خود، از همكارى بى‏دریغ و همه جانبه برادر خویش سید احمد ابطحى كه ایشان صنعتگرى خوب و بااستعداد نیز مى‏باشد بهره‏ور بوده است. در سال‏هاى اخیر كه دوستداران و علاقمندان موسیقى سنتى ایران به فراگیرى این هنر روى آورده‏اند، موجب گردیده كه عده‏یى سودجو، قیمتهاى بى‏حساب و ناعادلانه‏یى بابت سازهاى سنتى از هنرجویان موسیقى دریافت دارند كه این امر اجحافى بزرگ به این گروه مى‏باشد به همین دلیل در كیهان چهارشنبه نوزدهم مهرماه 1368، سید اسماعیل ابطحى طى مصاحبه‏یى با خبرنگاران این روزنامه گفت: «بعد از انقلاب به علت اهمیتى كه سازهاى سنتى یافت، علاوه بر كیفیت ساز، شكل شكیل آن هم سخت مورد توجه قرار گرفت. امروزه اصولا هر سازى كه ساخته مى‏شود تا توسط یك نوازنده كهنه‏كار نواخته نشود، قابلیت و مرغوبیت آن را نمى‏توان مشخص كرد. بنابراین مى‏توان گفت اجحاف تنها به نوازنده مبتدى مى‏شود و یك نوازنده باتجربه هرگز مورد اجحاف قرار نمى‏گیرد و و از طرفى بعضى از مواد براى ما خیلى گران تمام میشود. لاك كیلویى 40 هزار ریال، چسب مرغوب كیلویى 15 هزار ریال، سیم سفید كیلویى 70 هزار ریال سیم سل كیلویى 90 هزار ریال و... (قیمت‏ها بر حسب سال 1368 میباشد)، در نتیجه قیمت تمام شده ساز نیز گران تمام مى‏شود، مثلا سنتور چوب گردویى با 12 خرك تا 9 هزار تومان. سنتور 12 خركى با چوب جنگلى 4 تا 5 هزار تومان، سه‏تار با چوب مرغوب 5 هزار تومان و... ولى این سازها وقتى وارد بازار مى‏شوند به قیمت‏هاى سرسام‏آورى عرضه مى‏شوند، مثلا سنتور با مهر استادان سرشناس، گاه تا 65 هزار تومان و سه‏تار 9 تا 12 هزار تومان خرید و فروش مى‏شود كه این امر بیشتر به تولید اندك سازهاى مرغوب مربوط مى‏شود».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

یكى دیگر از سازندگان لوازم و آلات موسیقى، محمد آقاحكیم فرزند غلامحسین است كه در سال 1329 در تهران متولد شد .و عشق به موسیقى از نوجوانى در تار و پود او ریشه دوانیده بود و هر روز نزد خود در منزل شروع به نواختن ضرب مى‏كرد و هر آهنگى را كه از رادیو مى‏شنید نواختن ضرب آن آهنگ را آنقدر نزد خویش مى‏نواخت و تمرین مى‏كرد تا نظیر آن صدا را از ضرب در مى‏آورد. محمد آقاحكیم، به سرعت دوران كودكى و نوجوانى را پشت سر گذارد و در كارگاهى منبت‏كارى و خاتم‏كارى مشغول كار گردید و دستان هنرمند او، به خلق آثارى زیبا و فراموش نشدنى آشنا گردیدند ولى دیرى نگذشت كه عشق به موسیقى كه درون او نهفته شده بود و مثل آتشى كه زیر خاكستر مانده باشد، او را به سخن ساز كشانید و چون داراى استعدادى خداداد و ابتكارات شخصى بود، از سال 1357 شروع به ساختن: تار، سه‏تار، ویلون و ضرب نمود كه تاكنون حدود پانزده سال از تاریخ سازسازى وى مى‏گذرد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

بهرام سیر به سال 1304 در شهر سبز و خرم و خاطره‏انگیز رشت متولد شد، بیش از چهار بهار از سنش نگذشته بود كه همراه پدر و مادر به تهران نقل مكان كرد، پدرش كه كارمند دولت بود بنا به دستور دولت و مأموریت ادارى از این تاریخ به بعد مقیم تهران گردید. بهرام تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در مدارس عسجدى و قریب و اقدسیه به پایان رسانید و در حدود شانزده سالگى بود كه متوجه گردید از صدایى خوب و خوش برخوردار مى‏باشد زیرا به دیدن فیلمهاى موزیكال كه مى‏رفت پیش خود آهنگهاى آن فیلمها را زمزمه مى‏كرد و همین زمزمه‏ها رفته رفته پس از تمرینهاى مكرر، مبدل به صدایى رسا و خوش گردید به طورى كه بچه‏هاى محل و دوستان مدرسه‏اش از وى خواهش مى‏كردند كه براى آنها بخواند و وى بدون هیچ كوتاهى و بى‏اعتنایى به خواسته‏ى آنان، برایشان آهنگ آن فیلمها را مى‏خواند و ایشان را محفوظ مى‏كرد. شبى بهرام سیر در مجلسى دوستانه و فامیلى بنا به درخواست یكى از اعضاء فامیل مى‏خواند كه شخص هنرمندى به نام حسینى كه یكى از استادان هنرستان عالى موسیقى بود از وى دعوت مى‏كنند كه براى تعلیم و فراگیرى موسیقى علمى به هنرستان به طور خصوصى نزد وى برود و بهرام این دعوت را مى‏پذیرد و پس از ثبت نام، چند سالى به طور مستمع آزاد در هنرستان عالى موسیقى نزد این استاد، به فراگیرى سلفژ مى‏پردازد. پس از چندى كه آقاى حسین به خارج مسافرت مى‏كند، بنا به دعوت شادروان ابوالقاسم امیرى كه سرپرستى اركستر مخصوص برنامه‏ى شیر و خورشید (هلال احمر) را داشت مدت چهار سال هر هفته از ساعت 10 تا 10/ 30 به طور افتخارى شركت كرد كه وى در این مدت تجربه‏هاى فراونى مى‏اندوزد و در آینده از آن بهره‏هاى شایانى مى‏برد و خودش به نیكى فراوان از مرحوم امیرى و زحماتى كه او براى پیشبرد هنر آواز وى متحمل شده یاد مى‏كند و سپاسگزار است. بهرام سیر، ضمناً در رادیو با استادان و هنرمندان دیگرى مثل آقایان: مهدى خالدى، على تجویدى، عباس شاپورى، مهندس همایون خرم، شاپور نیاكان، میثاقیان، هوشنگ شهابى، شاهوردى و عبداللَّه‏زاده نیز همكارى داشته و وى از همكارى ایشان قدردان و سپاسگزار است. اوج شكوفایى بهرام سیر از زمانى آغازید كه آهنگهاى جاوید و به یادماندنى این هنرمندان كه حاصل همكارى آنان با وى مى‏باشد و از جمله: «ابر گریان» از مهدى خالدى، «سوز ساز» از على تجویدى، «صحرا» از مهندس همایون خرم، «مى‏روى چرا» از شاپور نیاكان، «ترا به خدا بیابیا» از عباس شاپورى، «بگو گناهم» از عبداللَّه‏زاده، «هماى امید» از امیرى، «افسانه» از شاهوردى و بنا به نظریه‏ى عده‏ى زیادى از دوستداران موسیقى ترانه‏ى زیباى «دریا» كه شعر و ترانه‏ى آن از هوشنگ شهابى است و یكى از بهترین و خاطره برانگیزترین كارهاى بهرام سیر مى‏باشد. بهرام سیر در دوران فعالیت هنرى خود حدود 65 آهنگ خواند كه بسیارى از آنها در موسیقى ایران، جا و مكانى دارند و به یادگار مانده‏اند و هر وقت كه هر شنونده‏اى آنها را بشنود هیچگاه خاطره‏اش از ذهن او بیرون نخواهد رفت و علتش آن بود كه صداى سیر سبكى نور و خاص خودش را داشت و هیچ مشابه و یا تقلیدى كه خودش از دیگرى بكند نداشت و با لرزش و سبك خاصى كه داشت توانست از آهنگهاى زیبایى كه آهنگسازان هنرمند براى وى ساختند، بهره‏ى كافى ببرد و این آثار را از خود به جاى گذارد. بهرام سیر، به مدت ده سال، هر ساله در یكى از سینماهاى تهران كنسرت برپا مى‏كرد و دوستداران خود را از صدایش بهره‏مند مى‏ساخت و در كنسرتهاى زیادى كه در تهران و شهرستانها، به خصوص نواحى جنوبى ایران به نفع مؤسسات خیریه و عام‏المنفعه مى‏داد شركت داشت. وى تا سال 1340 به طور افتخارى در رادیو فعالیتش ادامه داشت ولى چون كارمند یك قسمت حساس بانك ملى ایران بود و مشغله‏اش اجازه‏ى تمرینهاى مكرر و مداوم را در هنر موسیقى به وى نمى‏داد كم‏كم دست از فعالیتهاى هنرى كشید. بهرام سیر، در دومین فیلم موزیكال ایرانى به نام «مستى عشق» شركت كرد كه آهنگهاى آن از شاپور نیاكان بود و با استقبال پرشور مردم روبرو گردید ولى این فیلم به واسطه‏ى ضعفها و نقائص فنى كه در فیلمبردارى و نور و صدا داشت به هنر سیر لطمه وارد آورد و درباره‏ى بازیگرى سیر مى‏گوید: «من خواننده هستم نه بازیگر ولى كارگردان مربوطه در این فیلم مى‏خواست با توجه به نقائص و ضعف كارگردانى فیلم خود، علاوه بر خوانندگى، بازى از من بگیرد». بهرام سیر، انسانى است خون گرم، صمیمى و دوست داشتنى كه به تمام هنرمندان سراسر جهان به خصوص هنرمندان ایران عشق مى‏ورزد و نام یك‏یك ایشان را با احترام به زبان مى‏آورد و معتقد است هر هنرمند جاى و مقامى مخصوص خودش را دارد و هنرمند با مردم عادى فرق بسیار دارد و همین حساسیت و زودرنجى آنها نمونه‏ى بارز این مدعاست، در مورد موسیقى وى مى‏گوید: «موسیقى به طور كلى مرز و بوم نمى‏شناسد و آهنگهاى هر كشورى مورد استقبال مردم كشور دیگر قرار مى‏گیرد و ما این را با چشم مى‏بینیم و با گوش از طریق رادیو مى‏شنویم و باید گفت كه مى‏شود دنیاى موسیقى را به یك گلستانى تشبیه كرد كه در آن گلهاى مختلف و رنگارنگى با عطرهاى دل‏انگیز گوناگون وجود دارند كه هر شخص بنا بر سلیقه و ذوق و برداشت شخصى‏اش از آن بهره مى‏گیرند و نمى‏شود فقط به یك موسیقى و با یك آهنگ اكتفا كرد و موسیقى هم مثل سایر چیزها مرتباً در تغییر و تحول مى‏باشد». درباره‏ى بهرام سیر و سبك و سیاق خوانندگى وى، امین‏اللَّه رشیدى، خواننده و ترانه‏سراى خوب و باارزش چنین مى‏گوید: «بهرام سیر كه از لطافت و جذابیت صداى خاصى برخوردار بود كه منحصر به وجود خودش بود و جنبه‏ى ارثى نبود، و با صداى ویژه و سبك مخصوص خود، اگر نه در آن حد والا و متعارف نبود ولى از اقبال عامه برخوردار گردید و مورد توجه مردم و دوستداران موسیقى قرار گرفت و این مطلب مى‏رساند كه مردم در هر حال و هر زمان به مصداق: سخن نو آر كه نو را حلاوتى است دیگر- جویا و خواهان هرچه تازه و نو». بهرام سیر مى‏گوید: «متأسفم كه عده‏اى از هنرمندن قدیمى رادیو به خصوص (سالهاى 1332 الى 1350) داراى تعصباتى بودند كه هنرمندان جدید را قبول نداشتند پس چه باید كرد؟ مگر نه این كه دنیا در تحول و دگرگونى است. این گوى و این میدان، موسیقى را نمى‏شود به طور یكنواخت و در جا زدن باقى گذاشت و آن را محدود كرد و در قلمرو یك گروه خاصى قرار داد، البته نه این كه هر صدایى را به عنوان موسیقى قبول كنیم. پس باید تلاش نمود، از ریشه‏ى موسیقى سنتى برداشتهاى معقول نمود كه مورد پسند عموم مردم بدون در نظر گرفتن علم موسیقى قرار گیرد، علم موسیقى مربوط به گروه خاصى است كه با این هنر سر و كار دارند، در صورتى كه شناخت یك دستگاه موسیقى نسبت به دستگاهاى دیگر براى مردم عادى شناخته شده نیست و نمى‏توان از مردم انتظار داشت كه همه‏ى دستگاهها را بشناسند، ولى باید به هر حال موسیقى ایرانى را اسانس و چاشنى كلیه‏ى آهنگهاى مختلف و نشأت گرفته از كل موسیقى اصیل قرار داد (به استثناى آهنگهاى تقلید شده از خارج) و باید همیشه از این منبع بى‏انتها الهام گرفته شود و مایه‏هاى اصلى آهنگسازان قرار گیرد».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

حسین خواجه امیرى به سال 1313 در شهر كاشان متولد شد، بیش از شش سال از سنش نمى‏گذشت كه شروع به زمزمه‏ى اشعار روز و عامیانه مردم كه رایج آن زمان بود مى‏كند. پدربزرگ وى كه از صدایى بسیار خوش برخوردار بوده، یكى از خوانندگان بنام دربار ناصرالدین شاه قاجار بود و هر وقت كه شاه قاجار اراده مى‏كرده باید وى براى او بخواند ولى به طورى كه از شواهد و آثار برمى‏آید، غیر از دربار، او خیلى مواقع براى مردم عادى نیز مى‏خواند و در محافل شركت مى‏كرده و مى‏خوانده، پدر حسین خواجه‏امیرى كه از صدایى خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسین را تحت تعلیم خود قرار مى‏دهد و بسیارى از شبها كه ستاره‏هاى منطقه‏ى كویرى كاشان مانند خوشه‏هایى از زمرد در آسمان خودنمایى مى‏كردند و محیطى شاعرانه به وجود مى‏آوردند، وى را به صحراى اطراف شهر مى‏برد و او را تشویق به خواندن با صدایى هرچه بلند مى‏كرد. مدتها حسین تحت تعلیم پدر این كار را ادامه داد و پس از چندى به تهران مى‏آید و به كلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان صبا راه یافت، مدت شش ماه متوالى از محضر استاد صبا كسب فیض كرد، سپس در سال 1327 توسط ابراهیم خان منصورى براى شركت در برنامه‏هاى رادیویى به رادیو دعوت شد. حسین مدتها با این اركستر همكارى مى‏كند و خودش چون ارتشى بود، شبهاى جمعه به مدت نیم‏ساعت در برنامه ارتش شركت مى‏كرد و پس از مدتى در اركستر آقاى عبداللَّه جهان‏پناه شركت و با اركستر او همكارى كرد. در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پیرنیا به برنامه گلها راه مى‏یابد و در اولین همكارى خود با گلها، آوازى در مایه‏ى «سه‏گاه» همراه با ویولن استاد على تجویدى مى‏خواند و چندى بعد یكى از آهنگهاى آقاى مهندس همایون خرم را با همكارى جلیل شهناز و جهانگیر ملك به نام گلهاى 510 در مایه‏ى مخالف «سه‏گاه» اجرا مى‏كند و از این به بعد همكاریش با این برنامه ادامه مى‏یابد. ایرج، علاوه بر خواندن، به نواختن ضرب نیز علاقه‏ى وافر دارد و ضرب به خوبى مى‏نوازد. وى معتقد است كه جامعه‏ى ایران، آواز و آهنگهاى اصیل ایرانى را مى‏خواهند و همین آثار و آهنگها است كه نمودار فرهنگ صوتى و ملى كشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سینه به سینه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و این میراث گرانقدر برایمان مانده و باید در حفظ و اشاعه‏ى آن سعى و كوشش وافر داشته باشیم و به موسیقى ملى و سنتى سرزمین خود خیلى بیش از اینها ارج گذاریم. حسین خواجه امیرى چون افسر ارتش بود لذا مشكلاتى براى اجراى برنامه‏هاى هنرى خود از جمله نام حقیقى خود پیش روى داشت، بدین سبب نام مستعار (ایرج) را براى خود برگزید. ایرج كه از صدایى خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ایران خدمات شایان توجهى نمود به طورى كه در دورافتاده‏ترین قراء مملكت هم علاقمندان فراوان پیدا كرد، ولى افسوس كه این هنرمند خوش‏صدا، اشتباه بزرگى را در زندگى هنرى خود مرتكب شد و آن این كه یكى از كارگردانان ابن‏الوقت سینماى آن زمان كه ضربات فراوان و سنگینى به صنعت فیلم‏سازى كشور زده بود، وى را اغوا كرد و در بسیارى از فیلمهاى ساخته‏ى او، آهنگهاى «آن چنانى!» خواند كه اى كاش نمى‏خواند و به شهرت و مقام والا و اصیل هنرى خود خدشه وارد نمى‏كرد. به هر حال صاحب نظران در موسیقى ایران، متفق‏القولند كه وى یكى از بهترین‏هاى آواز ایران بوده كه هیچوقت خاطره‏ى او در آواز و موسیقى سنتى ایران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در گوهر در لجن‏زار هم بیفتد، اصلیت خود را از دست نخواهد داد و حسین خواجه امیرى (ایرج) هم حكم همین در و گوهر را دارد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

عبدالوهاب شهیدى فرزند مرحوم حسن (صدرالاسلام) متولد 1301 در بخش میمه‏ى اصفهان در خانواده‏اى روحانى به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایى را در میمه و بقیه را در تهران به پایان رساند. در سال 1318 به خدمت آموزش و پرورش به سمت آموزگارى درآمد و در سال 1320 به سربازى مى‏رود. پس از پایان خدمت سربازى رسماً به عنوان افزارمند در ارتش استخدام مى‏شود. شهیدى كار هنرى را در سال 1322 در گروهى كه عنوان «هنردوستان» را داشت شركت كرده و مدت سه سال تابلو موزیكال (مولانا، دید موسى یك شبانى را براه) و (گل و بلبل از اشعار حافظ) را اجرا و به روى پرده آورد و در كلاس جامعه باربد كه زیر نظر: اسماعیل مهرتاش اداره مى‏شد به فراگرفتن سنتور و عود و آموختن آواز اشتغال داشت و در حال حاضر ساز تخصصى او عود است. عبدالوهاب شهیدى در سال 1339 در رادیو با برنامه‏ى «گلها» فعالیت و همكارى خود را شروع كرد و تا سال 1357 در بسیارى از این برنامه‏ها شركت جسته و در طول این مدت آثار بزرگى از خود برجاى گذاشت شهیدى تاكنون هفت صفحه 33 دور از ساز سلوى خود پر كرده و براى شناساندن و آشنایى موسیقى اصیل و سنتى ایران سفرهایى به: فرانسه، انگلستان، آمریكا، آلمان، افغانستان كرده و برنامه‏اى نیز در بزرگداشت مولانا جلال‏الدین در تركیه بر مزار وى اجرا كرده بود كه با شور و حالى خاص همراه بوده است. عبدالوهاب شهیدى، احترام فوق‏العاده‏اى براى استاد آواز و ساز خود، اسماعیل مهرتاش قائل است و پس از آن به اساتیدى چون: مرتضى محجوبى، مهدى خالدى، حبیب‏اللَّه بدیعى، على تجویدى، پرویز یاحقى، حسین تهرانى، رضا ورزنده، فرامرز پایور، اصغر بهارى، حسن كسایى، حسن ناهید و جلیل شهناز عشق مى‏ورزد. از میان آهنگهایى كه تاكنون خوانده، بیشتر از همه به ترانه‏ى محلى «آنگاه گرم تو» كه تنظیم آن از استاد فرامرز پایور و شعر آن از هما میرافشار است علاقه دارد. (تو ح 1300 ش)، خواننده و نوازنده. در میمه‏ى اصفهان به دنیا آمد. پس از انتقال به تهران، بیش از ده سال از كلاس ساز و آواز اسماعیل مهرتاش استفاده كرد و علاوه بر خوانندگى به نواختن سنتور نیز آشنا شد و عود را نیز نیكو مى‏نواخت. شهیدى از خوانندگان برنامه‏ى گلهاى جاویدان رادیو ایران محسوب مى‏شد و صدایى رسا و دلنشنین داشت.[1]

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

محمدرضا شجریان در مهرماه 1319 در شهر مقدس مشهد متولد شد و از چهارسالگى به خوانندگى علاقمند بود و گاهگاهى در منزل زمزمه‏هایى مى‏كرد و چون پدرش داراى صدایى خوب و صاحب آواز بود، او را تشویق مى‏كرد و از وى مى‏خواست كه براى او بخواند و او با لحن كودكانه‏اش براى پدر مى‏خواند، در اوائل از هركس چیزى یاد مى‏گرفت و آوازهاى خوانندگان معروف را دنبال و از سبك آنان پیروى مى‏كرد و چون داراى صدایى صاف و رسا بود، در سال 1337 رادیو خراسان او را به همكارى در رشته‏ى آواز دعوت كرد و شجریان در آغاز كار بدون همراهى ساز با خواندن اشعار لطیف عارفانه جلب توجه هنر دوستان را نموده، دیرى نپایید كه آوازه‏ى شهرت او به تهران رسید و براى اجراى برنامه‏هایى در «گلها»، توسط روانشاد داود پیرنیا دعوت شد در سال 1345 با این برنامه همكارى‏اش را شروع كرد و اولین برنامه‏اش «برگ سبز» شماره 216 در مایه افشارى بود كه به همراهى سنتور شادروان رضا ورزنده اجرا شد و پس از آن در بیش از یكصد برنامه‏ى «گلها» و «برگ سبز» شركت جسته و در حدود 250 برنامه‏ى دیگر را در رادیو اجرا نموده است. او تقریباً 75 تصنیف جدید و قدیم را كه اكثر آنها توسط موسیقیدانهاى معروف بازسازى شده اجرا نمود كه هر یك از آنها از لطافت و شیوایى خاصى بهره‏مند است. شجریان در میان شعراى ایران به مولانا، سعدى و باباطاهر عشق مى‏ورزد ولى بیش از همه مرید حافظ است و بیشتر اشعار آوازهاى خود را از این بزرگان شعر و ادب انتخاب كرده است. او از سال 1345 نیز با استاد احمد عبادى آشنا شد و شاگردى و دوستى او را برگزید و از سال 1346 در كلاس استاد مهرتاش تعلیم شیوه و سبك ایشان را فراگرفته و از سال 1350 با استاد فرامرز پایور آشنا شده و تعلیم سنتور و ردیفهاى آواز استاد صبا را دنبال كرده و از سال 1352 نزد استاد عبداللَّه دوامى كلیه‏ى ردیفهاى موسیقى كلاسیك و اصیل ایرانى و تصانیف قدیمى و شیوه‏ى تصنیف‏خوانى را آموخته در سال 1354 به استاد نورعلى خان برومند مراجعه نمود؛ سبك و روش خوانندگى سید حسین طاهرزاده را فرامى‏گیرد و در خلال این ایام نیز شیوه‏ى خوانندگى: اقبال‏السلطان، تاج اصفهانى، ظلى، ادیب خوانسارى، قوامى و بنان را از روى صفحات و نوارها به دقت دنبال كرده و به رمز و راز شیوه‏هاى خاص هر یك از آنان به گونه‏اى راه یافته و آشنا شده كه از عهده‏ى اجراى هر یك از آن سبكها به خوبى برمى‏آید. از سال 1354 تدریس هنرجویان را در رشته‏ى آواز در دانشكده‏ى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران به عهده داشته و تا سال 1358 كه این رشته تعطیل شد به تعلیم دانشجویان مشغول بوده است. شجریان از اواخر سال 1357 تا تیرماه سال 1358 مجموعاً 5 سرود میهنى خواند كه از طریق نوار كاست عرضه شده و از این تاریخ به بعد همكارى خود را با هیچ سازمان دولتى ادامه نداده در خانه به تحقیق و تدوین ردیفهاى آواز و گاهى هم تدریس هنرجویان قدیمى‏اش ادامه مى‏دهد. او از حزب و حزب‏بازى سخت متنفر و مبرا از كلیه‏ى فعالیتهاى سیاسى بوده و هدفش فقط اعتلاى فرهنگ و ادب و موسیقى ایران زمین مى‏باشد و هنر خود را فقط براى پیشبرد و حفظ موسیقى سنتى وطنش ایران مى‏خواهد و هیچوقت هنر خود را براى ایدئولوژى خاص و یا گروهى ویژه به كار نگرفته است. بیژن ترقى، شاعر و ترانه‏سراى دلسوخته‏اى كه زبان شعرش، زبان احساس و عواطف انسانهاى آگاه است، كه ترانه‏هایش بر جان آدمى مى‏نشیند و شورى بپا مى‏كند و هرچه از این شاعر توانا و گرانمایه، مایه گذاشته شود باز هم كم است. بیژن شعرى در وصف هنرمند گرامى، محمدرضا شجریان سروده كه چنین است: با یاد دوست هنرمند محمدرضا شجریان شب است و ساغر شوقم زباده گلگون است ولى چه سود كه در جام زندگى خون است ز سوى قمهر یكان شكسته بال چمن هر آنچه نغمه بگوشم رسیده محزون است سرود سرمدى اى دوست لحظه‏اى سر كن كه غم نموده كمین در پى شبیخون است چه گوهرى به كمال تو كار برده فلك كه هر هنر كه تو را داده در مكنون است ندارد این همه شور و نشاط و سرمستى شراب اگر چه زخمخانه‏ى فلاطون است قلم زنیشكر است و رقم ز سوده‏ى مشك زبسكه خط تو شیرین و شنگ و موزون است پریوشان خط و خلق و بانگ و نغمه و شعر به هم برآمده‏اى دوست این چه افسون است تو كوله‏بار هنر بسته مى‏روى شب و روز اگر چه فاصله‏ها كوه و دشت و هامون است شجر كه پاك بود میوه‏اش شكر ریز است گهر كه پاك بود طالعش «همایون» است به شعر حافظ و آواى دلكشت «بیژن» اگر كه جان دهد از شوق باز مغبون است

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1321 اكبر گلپایگانى در تهران بخش 9 هفده شهریور (سه راه شكوفه) دیده به جهان گشود. او در خانواده‏اى متولد شده بود كه تمام افراد آن اعم از پدر و برادران، داراى صدایى مطلوب و خوب بودند، بدین جهت مى‏توان گفت كه صدا در خانواده‏ى او موروثى بوده و چنانكه گفته مى‏شود پدر بزرگ او نیز از صدایى خوش و رسا برخوردار بوده است. اكبر گلپایگانى از همان دوران طفولیت بنا به توصیه‏ى پدر، به تمرین آواز پرداخت و در تحت توجهات او به اصول موسیقى تا حدودى آشنا شد. او بیش از شش بهار از زندگى‏اش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و در همان خردسالى، ضربه‏ى هولناكى بر او وارد شد و زندگى او از همین زمان دچار غم و اندوه گشت و خودش در این باره مى‏گوید: «پس از فوت مادرم، عده‏اى از افراد فامیل بر سر ارث مادربزرگم (مادر مادرم) كه به ما سه برادر بخشیده بود با فامیل اختلاف ایجاد شد و چیزى نمانده بود كه جانم را از دست بدهم و از خوش اقبالى توسط عده‏اى از همسایه‏ها از راه پشت بام نجات داده شدم كه این موضوع همیشه مانند كابوسى وحشتناك با من بوده و باید دید، عده‏اى براى پول چه كارها كه نمى‏كنند». به هر حال این مسأله به مرور زمان باعث رنجش خاطر وى شده بود و زندگى را برایش جهنم ساخته بود و در همین دوران بود كه براى گریز از این نارسایى‏ها به آواز خواندن پناه مى‏برد و غم درونى خود را به این گونه التیام مى‏بخشید. به همین دلیل، صداى او از سوزى به خصوص و آوایى دیگر برخوردار است. وى تحصیلات ابتدایى را در دبستانهاى فرهنگ و اقبال شروع نمود و در كلاس چهارم با جهانگیر ملك هم‏كلاس بود و همین امر موجب دوستى و الفتى بین او و ملك شد به طورى كه در اوقات فراغت، ملك ضرب مى‏گرفت و او مى‏خواند. دوران ابتدایى را با هر مشكلاتى كه داشت به سرعت پشت سر گزارد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستانهاى بدر و نظام و پس از آن در دانشكده‏ى افسرى و علوم و سپس كلاس تخصصى نقشه‏بردارى سازمان برنامه را به پایان رساند و پس از آن دوره‏ى كارشناسى بانك را دید ولى در سرش سوداى دیگرى داشت، و شوق دیگرى را در دل مى‏پرورانید. او عاشق موسیقى ملى و سنتى وطنش بود و شب و روزش با آواز خواندن سپرى مى‏شد؛ شدت این اشتیاق به حدى بود كه ناگزیر كارهاى ادارى را هم بعد از چندى رها كرد و به آواز روى آورد. شهر تهران در آن ایام، این چنین بزرگ و پر جنب و جوش نبود و محلى كه اكبر «گلپا» در آن پا به جهان گذارده بود، اطرافش تمام صیفى‏كارى و سبز و خرم بود، به همین سبب او هر روز بیشتر اوقات خود را در این محل خلوت و آرام مى‏گذارند و با صدایى رسا، شروع به آواز خواندن مى‏كرد و مردم محل بخصوص كشاورزان صیفى‏كار دست از كار مى‏كشیدند و دور او جمع مى‏شدند و از او دعوت مى‏كردند تا براى ایشان بخواند و او هم با رویى باز و گشاده و خندان و بى‏ریا براى ایشان مى‏خواند. این عمل بارها و بارها تكرار مى‏شد و او هرگز از تكرار این كار خسته نمى‏شد. زندگى او به همین ترتیب سپرى مى‏شد تا اینكه گذارش به منزل مردى به نام «حسن یكرنگى» كه مردى پاك طینت و درویش و داراى صدایى خوش و پرطنین بود مى‏افتد، او كه به خوبى به گوشه‏ها و ردیفهاى موسیقى ایرانى وارد بوده اكبر «گلپا»ى جوان را مورد تشویق و تأیید قرار مى‏دهد و مدت زیادى از آشنایى و آمد و شد او نمى‏گذرد كه او یك شب با استاد «نور على‏خان برومند» یكى از مفاخر هنر موسیقى كلاسیك ایرانى، نوازنده‏ى چیره‏دست سنتور و سه‏تار، در آن منزل آشنا مى‏شود و «یكرنگى» از او مى‏خواهد كه در حضور «نورعلى‏خان» قطعه‏اى از آواز ایرانى را اجرا نماید و او یك قطعه در «بیات ترك» مى‏خواند كه استاد «برومند» از صداى او خیلى خوشش مى‏آید ولى چون پختگى و تسلط روى گوشه‏هاى دستگاه‏هاى موسیقى ایرانى را نداشت تصمیم به تعلیم وى مى‏گیرد و حدود نه سال و هشت ماه به طور مداوم وى را تحت تعلیم قرار مى‏دهد و این مراقبتهاى استاد «برومند» گلپایگانى را در همه‏ى محافل شناساند و خیلى زود به صورت ستاره‏اى درخشان تابیدن گرفت. «نورعلى‏خان» كه خود استاد تار و سنتور و سه‏تار بود، صداى اكبر «گلپا» را همراهى مى‏كرد و تعلیم وى ادامه داشت و هنوز استاد «برومند» براى او آموزش بیشترى را پیش‏بینى مى‏كرد كه ناگهان شبى در باغى كه در «گلندوك»، (یكى از ییلاقات اطراف تهران، لواسان)، گلپایگانى و عده‏اى جمع بودند و على دشتى نویسنده‏ى معروف هم حضور داشته مى‏خواند، در آن جلسه داود پیرنیا مبتكر برنامه‏ى «گلهاى جاویدان» نیز حضور داشت و بلافاصله براى شركت در برنامه‏ى «گلها» از گلپایگانى دعوت مى‏كند كه او نیز این دعوت را بلافاصله قبول نموده ولى «نورعلى‏خان» مخالفت مى‏كند و به او مى‏گوید كم جنبه‏اى از خود نشان ندهد و زود مجذوب شهرت زمان خود نشود و بر امیال خود پیروز شود و به برنامه‏ى آموزشى صحیح خود نزد وى ادامه دهد ولى غرور جوانى و افسون اطرافیان گلپایگانى او را از كسب فیض محضر چنان استادى محرومش كرد به طورى كه به نصیحت استاد اهمیت نداد و دعوت براى شركت در برنامه‏ى «گلها» را مى‏پذیرد و همین امر باعث رنجش استاد «برومند» مى‏شود و استاد پس از رنجشى كه از وى متوجهش شده بود در نزد عده‏اى مى‏گوید حیف كه گلپایگانى صبر نكرد تا از او یك استاد آواز به تمام معنى ساخته شود اگر او چند صباحى دیگر به تعلیم خود ادامه مى‏داد از نظر تكنیك خوانندگى و صداى خداداده‏اى كه داشت یك قرن دیگر هم چنین شخصى در موسیقى ملى ایران ظهور نمى‏كرد ولى افسوس كه او به تعلیم و تعلم خود ادامه نداد. فرداى آن روز در راهروهاى رادیو ایران، «داود پیرنیا»، این مرد ادیب و موسیقى‏شناس ایرانى در حالى كه یك جفت گیوه به پا داشت و دستهاى خود را از خوشحالى به هم مى‏مالید با صداى بلند با خود مى‏گفت پیدا كردم، آرى پیدا كردم آن كسى را كه مى‏خواستم یافتم و بلادرنگ با مسؤلین دیگر برنامه‏ى «گلها» موضوع «گلپا» را در میان مى‏گذارد و «گلپا» همكارى خود را با برنامه‏ى «گلها» شروع مى‏كند. از این تاریخ به بعد گلپایگانى براى اینكه در موسیقى در جا نزند، از محضر استادانى نظیر: حاج‏آقا محمد ایرانى، ادیب خوانسارى و صفحات طاهرزاده بهره مى‏گیرد ولى به هیچ‏وجه كوششى به عمل نمى‏آورد كه از آنها تقلید نماید و اصولاً او معتقد است كه در خوانندگى دو مكتب در ایران وجود داشته، یكى مكتب اصفهانى و دیگر مكتب تبریزى. پایه‏گذار و شاخص مكتب تبریزى را اقبال‏السلطان و مكتب اصفهانى را ادیب خوانسارى، بنان و تاج اصفهانى مى‏داند و مى‏گوید: «یگانه صدایى كه توانسته روح وى را اقناع كند صوت استاد ادیب خوانسارى مى‏باشد» ولى او همان طور كه قبلاً گفته شد معتقد است از ادیب تقلید نمى‏كند بلكه پیرو مكتب او كه همان مكتب اصفهانى است مى‏باشد. گلپایگانى اعتقاد دارد كه ردیفهاى موسیقى سنتى ایران، به منزله‏ى چهار عمل اصلى «حساب» مى‏باشد كه باید هر خواننده آن را بداند، اگر شخصى بخواهد خوب بخواند باید حتماً به ردیفها تسلط كامل داشته باشد تا بتواند از گوشه‏هاى ظریف و با حال كه در موسیقى ایرانى فراوان یافت مى‏شود استفاده نماید و شعر را در قالب آن ریخته با تحریرهاى متنوع و بجا تحویل شنونده دهد. اكبر گلپایگانى، آواز موسیقى سنتى ایران را زنده كرد، او برخوردار از صدایى است كه لطافت و نرمى را به وجه اكمل دارا مى‏باشد و خود او ذوق و هنر را تا آنجا دارا است كه وقتى شنونده‏اى هنگام خوانندگى وى به صداى او گوش مى‏كند. جز به لطافت و زیبایى و جذابى صدا، به چیز دیگرى توجه نمى‏كند و كاملاً مسحور وى مى‏گردد به طورى كه او یكى از خوانندگان به نام برنامه‏هاى «گلهاى جاویدان» مى‏گردد و هر وقت نامى از «گلها» در محفلى یا مكانى برده شود بى‏اختیار نام «گلپا» با «گلها» به ذهن آدمى مى‏آید. در چند سال اخیر كه فراغتى براى گلپا پیش آمده بود، با وى صحبت كردم و جویا شدم كه در حال حاضر چكار مى‏كند؟ در جواب گفت: «چون 2 آهنگ به نام گلهاى رنگارنگ شماره 475 از استاد مهدى در دستگاه نوا و گلهاى جاویدان در دستگاه راست پنج‏گاه را در برنامه‏ى گلها اجرا كرده بودم ولى چون وقت برنامه گلها نیم ساعته بود كه چند دقیقه‏ى آن هم دكلمه و یك تصنیف هم در آن خوانده مى‏شد، لذا به طور كامل دستگاه اجرا نمى‏گردید لذا من در این ایام این دو دستگاه را آماده كرده‏ام كه انشاءاللَّه با اساتید فن به طور كامل اجرا و در دسترس موسیقیدانان و علاقمندان به موسیقى اصیل و سنتى ایران قرار دهم و آرزومندم كه شاید راهگشایى براى نسل حاضر و آینده باشد و بتواند مؤثر واقع گردد و باید كه كار روى این دو دستگاه نوا و راست پنج‏گاه مدت 8 سال وقت مرا گرفته كه روى آن كار شده». درباره‏ى اكبر گلپایگانى، اسداللَّه ملك مى‏گوید: «من و گلپا از دوران نوجوانى با هم آشنا و دوست شدیم و همین دوستى موجب انس و الفتى دیرینه گردید كه به حمداللَّه هنوز هم به همان مستحكمى سابق پاى برجاست، درباره‏ى وى باید بگویم اى كاش دیوارهاى منزل و پشت بام كلاس حسین ملك و منزل حاج آقا محمد ایرانى ضبط داشتند تا معلوم مى‏شد آوازهایى را كه از گلپایگانى شنیده‏ام، بارها و بارها، با حضور شادروانان ابوالحسن‏خان صبا و نورعلى‏خان برومند، هفته‏اى چهارپنج شب در منزل برادرم یا پشت بام كلاس ایشان دور هم جمع مى‏شدیم و من مى‏دیدم كه استاد صبا و استاد برومند چه سؤالهایى از گلپا درباره‏ى گوشه‏هاى سخت و مهجور آوازهاى ایرانى از وى مى‏كردند و گاهى اتفاق مى‏افتاد كه هفته‏ها و ماهها این سؤالها از وى ادامه مى‏یافت و تا وى درست و صحیح نمى‏خواند، سراغ گوشه و آواز دیگر نمى‏رفتند و او از همان نوجوانى با 17 الى 18 تحریرهاى متنوع و زیبا كه ادا مى‏كرد واقعاً بى‏نظیر بود و این صدا در تاریخ موسیقى ما با این تحریرها به نظر من بى‏سابقه بوده و مخصوص او است. و باز یادم مى‏آید كه براى اولین بار صداى گلپا بدون ساز از رادیو پخش شد، تمام مردم را شیفته‏ى صداى خود كرد و به قدرى صدایش مورد تحسین واقع شده بود كه تمامى مردم از كوچك و بزرگ مى‏خواستند او را ببینند و دوباره باید بگویم كه به نظر من وى نه آواز، بلكه كل موسیقى سنتى این مملكت را زنده كرد و همانطور كه دوست از دست رفته‏ام زنده‏یاد محمودى خوانسارى، در سبكى دیگر آوازش را ارائه داد و فرم صدایى دیگر از آواز ایرانى را به مردم عرضه كرد و باشد در مورد محمودى جاى دیگرى صحبت كنم هرچند كه من نظرم را در مورد او بارها گفته و عنوان كرده‏ام. اصولاً راجع به خصوصیات صداى گلپا باید بگویم كه صداى او قابل تعمق است، صدایى شش دانگ دارد، خاتمه‏ى صداى او یك لرزش بسیار زیبا دارد كه باید آن را درك كرد و این لرزش همان لطافت و شیرینى خاصى است كه به صداى وى داده، تحریرها آن قدر متنوع و مختلف است كه من براى این كه گفتارم را ثابت كنم چند نوار را در مایه «افشارى» در گلهاى شماره 43 با ویولن حقیر و تار فرهنگ شریف، گلهاى شماره 10 در مخالف «سه‏گاه» با همكارى اینجانب، گلهاى رنگارنگ شماره 246 در مایه «دشتى» همراه با ویولن پرویز یاحقى، برگ سبز 265 در «همایون» همراه با جلیل شهناز و پرویز یاحقى، گلهاى رنگارنگ شماره 196 ب در «ابوعطا» گلهاى شماره 475 در «نوا» همراه با پیانو شادروان مرتضى‏خان محجوبى، گلهاى رنگارنگ شماره 80 همراه با ویولن حبیب‏اللَّه بدیعى مثال مى‏آورم و وى در ردیف شناسى و مدلاسیون كه همان مركب‏خوانى است در سالهاى 1338 الى 1339 با كمال قدرت اجرا و این ردیف‏ها را وى و من نزد استادان صبا و نورعلى‏خان فراگرفتیم و در همین سالها هم اجرا مى‏كردیم. یادم هست كه در منزل یكى از دوستان دور هم جمع بودیم و در آن جمع مرحوم غلامحسین بنان و اكبر گلپایگانى هم بودند، بنا به خواهش دوستان كه از این دو خواننده‏ى صاحب مكتب به عمل آمد قرار شد كه ایشان بخوانند، بنان و گلپا شروع كردند به خواندن در مایه «افشارى» و من هم كه ویولن را برده بودم مشغول جواب دادن به آنها بودم و قریب دو ساعت این دو نفر مركب‏خوانى كردند در «نوا» تمام گوشه‏هاى نوا خوانده شد با مدلاسیون بسیار زیباى گلپا به «راست پنج‏گاه» رفت و بنان هم ادامه‏ى آن را خواند، من دیدم كه این دو نفر احتیاجى به من ندارند، اكبر مى‏خواند، بنان به جاى من جواب او را با گوشه‏اى دیگر مى‏داد، گفتم: دیگر به ساز من احتیاجى نیست و ساز را زمین گذاشتم و در اینجا زنده‏یاد غلامحسین بنان روى به اكبر گلپایگانى كرد و گفت: «نمى‏دانستم كه شما تا این حد به گوشه‏هاى موسیقى مسلط هستى و به مركب‏خوانى تا این اندازه‏ى وسیع و گسترده تسلط دارى». این حرف بنان بود كه در حضور من به گلپا گفت و این تأییدى است بر نظریه‏هایم كه در بالا ذكر كردم».

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

مرحوم داریوش رفیعى چراغ فروزان و شعله‏ى تابناكى بود از سرزمین هنرپرور كرمان كه اگر چه فروغ حیات او به سرعت رو به خاموشى گرائید، ولى تأثیرات هنر استثنائى و جاویدان او همچنان در خاطره‏ها زنده و برقرار است و با گذشت زمان هرگز فراموش نخواهد شد. داریوش از دودمانى سرشناس و خانواده‏اى اصیل و ریشه‏دار بود، رفتار و گفتار و طریقه‏ى معاشرت و سلوك او با هنرمندان و هنردوستان معرف والایى مقام و اصالت اندیشه‏هاى هنرى او بود. وى با درگذشت پدر، در سنین 20 سالگى از كرمان به تهران آمد و از آنجا كه شیفته‏ى ذوق سلیم و شور و حال فطرت هنرمندانه خود بود و در فراگیرى موسیقى استعداد و علاقه شگرفى داشت، به محض ورود به تهران به محضر اساتید بزرگ موسیقى مانند مرحوم یاحقى، مرحوم بدیع‏زاده، نوازنده‏ى بزرگ ضرب مرحوم حسین تهرانى و مجید وفادار و سپس پرویز یاحقى جوان روى آورد. نخست ردیفها و گوشه‏هاى موسیقى ایرانى را نزد حسین یاحقى فراگرفته و نوازندگى ضرب را كه در نواختن آن داراى سوابقى نیز بود نزد حسین تهرانى تكمیل نمود و با سرپنجه‏هاى ظریف و پرتحرك خود سبكى را در نواختن ضرب ارائه داد كه از شیرینى و ملاحت خاصى برخوردار بود، سپس نزد مرحوم بدیع‏زاده كه یكى از خوانندگان و آهنگسازان مشهور زمان خود بود و در آفرینش آهنگهاى ضربى (كار عمل) و تسلط به ادبیات شهرت خاص و عام داشت روى آورده و براى مدت طولانى در خانه‏ى استاد و در كنف حمایت و تربیت وى به سر برد. خانه مرحوم بدیع‏زاده كه آن روزها محل رفت و آمد هنرمندان بزرگ موسیقى بود فضاى گرم و صمیمانه‏اى را به وجود آورده بود كه اكثر هنرمندان و دست‏اندركاران موسیقى در آنجا با هم ملاقات كرده و آثار جدید خود را به گوش هم مى‏رساندند و از نظریات یكدیگر مطلع مى‏شدند، داریوش رفیعى در چنین محفل پرجذبه و گرم با بیشتر هنرمندان آن روزگار آشنا شده، خود نیز گاهى به شوق و نشاط آمده از گوشه مجلس با صداى پرطنین و مردانه‏اش ترانه‏ى محلى و پرسوز و گدازى را سر مى‏داد: «رختخواب مرا مستانه بنداز تو پیچ پیچ ره میخانه بنداز» رفته‏رفته صدا به اوج و نهایت قدرت خود رسیده و نواى ضرب زیر پنجه‏هاى سحار او فضاى خانه و محفل دوستان را از عشق و شور و حال لبریز مى‏نمود. داریوش در آغاز ورود به رادیو با معرفى و راهنمایى استاد بدیع‏زاده كار خود را با اركستر ابراهیم منصورى آغاز كرد، و پس از اجراى چند برنامه كه مورد توجه زیاد شنوندگان واقع شد، بعد به مجید وفادار آهنگساز معروف معرفى شد، در این موقع بود كه ناگهان نام او و ترانه‏هاى او زبانزد خاص و عام شده، گروه گروه مشتاقان و علاقمندان این هنرمند جوان به رادیو روى آورده در جستجوى صاحب این صدا بودند ولى وى با خوى درویشى و عزت نفس كم‏نظیرى كه داشت به ندرت در مجامع خصوصى شركت مى‏كرد، او داراى طبعى حساس و چهره‏اى موقر و بسیار دوست‏داشتنى بود. در بلندنظرى و گشاده‏دستى زبانزد دوستان خود بود و به همان نسبت از مواهب عالى انسانى و لطائف روحى و صفاى درون بهره‏مند بود ترانه‏هاى پراحساس محلى كه از سرچشمه‏ى پرعطوفت دلهاى پاك و عشقهاى آسمانى و بى‏شائبه‏ى روستائیان گمنام تراویده و از روزگاران گذشته برجاى مانده اگرچه به وسیله خوانندگان محلى گاه و بیگاه خوانده مى‏شد، ولى داراى آن مقدار تأثیر نبود كه در زمان داریوش رفیعى مورد استقبال قرار گرفت. جاى تردید نیست كه این سبك از خوانندگى نخست از منوچهر همایون‏پور كه از خوانندگان معروف و با سابقه‏ى زمان خود بود آغاز گردید و پس از آن داریوش رفیعى بود كه این روش را دنبال كرد، آرى این دو تن بودند كه به علت تسلط عمیقى كه به ملودى‏هاى وسیع و آهنگهاى محلى سامان خود داشتند و نغمه‏هاى دلنشینى كه از زمان كودكى در كوهپایه‏ها و كنار چشمه‏ساران، سایه زیر درختها و آلاچیقهاى روستایى به گوش جانشان زمزمه كرده بودند، توانستند خدمتى ارزنده به فولكور و معرفى هرچه بیشتر ترانه‏هاى محلى این مرز و بوم نمایند. داریوش رفیعى از آغاز جوانى دوست و معاشر لاینفك هنرمند چیره‏دست و آهنگساز معروف پرویز یاحقى بود هنگامى كه این دو دوست هنرمند و جوان در كنار هم به كار خوانندگى و نوازندگى مى‏پرداختند این یك با پنجه سحرآمیز و نغمات هوش‏رباى ویولن و آن دیگرى با صداى گرم و پخته خود در حالى كه نواى ضرب عظمت و قدرت خاصى به هنر آنان مى‏داد، مجلس و مجلسیان را شور و حالى مى‏برد كه سماع صوفیانه و جذبات عارفانه را در خاطره‏ها زنده مى‏كرد، این معاشرتهاى ممتد كه تا آخر حیات داریوش ادامه داشت باعث پدید آمدن چندین آهنگ و ترانه جدید شد كه هر یك به ترتیب زمان در رادیو ضبط و پخش شد. این سرى از آهنگهاى داریوش و پرویز از بهترین آثارى است كه از آن زمان برجاى مانده است. داریوش رفیعى در 32 سالگى و در عنفوان جوانى به بستر بیمارى افتاد و به علت بى‏توجهى پزشكى عارى از مسئولیت در حالى كه دانه‏هاى برف به آهستگى چرخى زده بر زمین مى‏نشست چشم از جهان فروبست و دوستداران خود را به درد و رنجى فراموش نشدنى مبتلا كرد، چه روز غمگینى و پرغوغایى بود روزى كه او را در مقبره‏ى ظهیرالدوله به خاك مى‏سپردند. یادش به خیر باد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

ده روزه عمر این همه افسانه ندارد به طور كلى براى به دست آوردن بیوگرافى یك هنرمند، دو راه امكان دارد یا بایستى حضوراً با خود وى مصاحبه و شرح حالش را از زبان او شنید و یا اگر دسترسى به ایشان نباشد باید از طریق نوشته‏هاى روزنامه‏ها و مجلات و یا از زبان همكاران و دوستان نزدیك به دوران زندگى هنرى او، شرح حال او را به دست آورد. نگارنده براى به دست آوردن شرح حال و زندگى هنرى منوچهر همایونپور كه زمانى ترانه‏هایش در هر محفل و مجلس هنرى به گوش مى‏خورد، رهسپار منزلش گردیدم. همایون‏پور از اظهارنظر و توصیف شرح حال خود به دلیلى كه در ذیل خواهم آورد شانه خالى مى‏كرد و مرتباً به اصطلاح حاشیه مى‏رفت و عاقبت چنین گفت: «روانشاد علامه‏ى قزوینى در سالهایى كه در پاریس بود از طرف مدیر مسئول مجله‏ى «علوم مالیه و اقتصاد» و نیز مرحوم استاد سعید نفیسى شرح حال وى را خواسته بودند، ایشان طى نامه‏ى مورخ 19 ربیع‏الثانى 1342 قمرى، جوابى به این صورت نوشته بود: «چگونه من به دست خودم شرح حال خودم را بنویسم؟ این كار از من ساخته نیست زیرا هر وقت آماده مى‏شوم تا چیزى بنویسم، یك نوع انفعال باطنى به من دست مى‏دهد كه از نوشتن آن درباره‏ى خودم منصرف مى‏گردم». سپس همایون‏پور گفت: لذا با استناد به فرموده‏ى یكى از بزرگترین محققین متون ادبى زبان فارسى كه گفته انسان چگونه مى‏تواند شرح حال خود را بنویسد كه خالى از نقص و عیب باشد؟ زیرا اگر كسى لیاقت آن را در دنیاى ادب و هنر داشته باشد- كه من ندارم بهتر است خود سركار از طریق دوستان و مجلات و روزنامه‏هایى كه در گذشته و دوران هنرى بنده، شرح حال از من نوشته‏اند و قلمى زده‏اند مراجعه و مرور نمایید و اطلاعاتى را كه مى‏خواهید از آن مجموعه‏ها كسب نمایید. به هر حال منوچهر همایون‏پور، هنرمندى كه روزگارى ترانه‏هاى عارفانه وى با آن صداى گرمش، گرمى‏بخش هر انجمنى بود، هنوز هم خوب مى‏خواند. منوچهر همایون‏پور به سال 1303 در دامان طبیعت زیبا و خیال‏انگیز شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. پدرش نظامى بود و مادرش آیت مهربانى و شكیبایى، در گیرودار زندگى به موسیقى و شعر پناه مى‏برد و دلبسته آن مى‏گردد چندان كه در همان سالهاى كودكى با گوش دادن به صفحات گرامافون، آوازهاى تاج، بدیع‏زاده، قمر، روح‏انگیز و برخى آوازها و تصنیفهاى دیگر را یاد گرفته و پیش خود مى‏خواند: «استاد تو عشق است، بدانجا چو رسیدى عشقت به زبان حال گوید چون كن» وى پس از پایان تحصیلات متوسطه، در سال 1322 در تهران وارد خدمت دولتى مى‏شود و در سال 1325 به رادیو راه مى‏یابد كه مقارن آشنائیش با استاد فرزانه و بزرگمرد موسیقى ایران استاد ابوالحسن خان صبا بود. این افتخار آشنایى و شاگردى در مكتب او بزرگترین واقعه در كار ذوقى وى بوده است، زیرا كه استاد با پذیرفتن یك جوان تازه وارد به عرصه‏ى هنر بر كار وى در رادیو و محافل هنرى صحه گذاشت. منوچهر همایون‏پور، ضمن اجراى برنامه‏هایى در اركستر آن استاد بزرگ، پایه‏هاى ضرب و بعضى ردیفهاى مشكل آواز و شیوه‏ى تلفیق شعر و آهنگ را فراگرفت. تا سال 1338 در اركسترهاى مختلف رادیو به سرپرستى هنرمندان برجسته‏اى چون روانشاد: ابراهیم منصورى، استاد جواد معروفى (كه سالها سرپرستى موسیقى رادیو را بر عهده داشت) روانشاد روح‏اللَّه خالقى- مرد سرشناس موسیقى ایرانى و سرپرست اركسترهاى: سازهاى ملى- استاد بزرگوار و انسان شریف، نوازنده‏ى ویولن و كمانچه و آهنگساز چیره‏دست روانشاد حسین یاحقى همكارى داشته. در خواندن آواز به سبك و اسلوب سپاهانى- كه ویژگى‏اش تلفظ صحیح شعر، انتخاب شعر مناسب با زمان و مكان است پایبند بود، این شرح مختصر زندگینامه‏ى ایشان است كه در پشت این نوار كاست در گذشته تكثیر شده است». در آن دوران ترانه‏هایى كه ساخته و از طریق رادیو و صفحات پخش مى‏گردید بیشتر از زلف و خط و خال، فراق، وصال و چشم مست یار و این گونه كلمات بود و گاهى هم به صورتى بس مبتذل و زننده ارائه مى‏شد، همایون‏پور كه در این ایام بیش از بیست و شش سال از سنش نمى‏گذشت شعرى براى خواندن، انتخاب و ارائه مى‏نماید كه ابیات آن بوى عرفان عاشقانه از آن استشمام مى‏شود: «تا چند كنى قصه ز اسكندر و دارا ده روزه‏ى عمر این همه افسانه ندارد از شاه و گدا هر كه در این میكده ره یافت جز خون دل خویش به پیمانه ندارد» طبق نوار منتشر شده آهنگ این ترانه از خود وى مى‏باشد. متأسفانه بنابر علل و نابسامانى‏هایى كه در محیط رادیو هر چند وقت به وجود مى‏آمد وى همكارى خود را با رادیو قطع نمود و در محفلى هنرى در سال 1348 كه جمعى از اساتید موسیقى ایران جمع بودند و نوار آن نزد نگارنده موجود مى‏باشد استاد حسین قوامى درباره‏ى همایون‏پور مى‏گوید: «همایون‏پور عزیزم، به نظر من و به عقیده‏ى خیلى‏ها كه اهل فن موسیقى هستند، شما مثل یك ماهى دریا هستید كه محیط رادیو مانند یك حوض كوچكى بود براى شما كه قابل شناورى شما را در آن نداشت و به همین دلیل محیط مساعد براى ابراز هنر شما نبود و كنار رفتید ولى آنها كه باید قدر هنر شما را بدانند، مى‏دانند». همایون‏پور، غیر از خواندن به نواختن سه‏تار و ضرب در سطحى بالا و مطلوب آشنایى كامل دارد و از نظر ریتم‏شناسى و دقت در نگاهدارى ریتم بر اساس گفته‏ى اكثر دوستان موسیقیدان همدوره‏ى او بسیار باذوق و صاحب گوشى دقیق و حساس مى‏باشد. وى جمعاً حدود پانزده سال با رادیو همكارى كرد كه در این فاصله دوبار و هربار یك سال رادیو را بنا به همان وضع خاص كه شرح آن رفت، رادیو را ترك مى‏كند. از ویژگى‏هاى كار همایون‏پور در رادیو، تخصص وى در انتخاب اشعار شاعران بزرگ و اجراى آنها به صورت ضربى كه سازنده‏ى آهنگهاى آنها بیشتر از خود ایشان بود و دیگر آهنگهایى از استادانى چون: حسین یاحقى، ابراهیم منصورى و هنرمند بزرگ و شایسته پرویز یاحقى بودند. وى احترامى خاص براى شادروان ابوالحسن صبا قائل است و معتقد است كه هیچكس مثل این استاد بزرگوار و هنرمند در هنر موسیقى ایران و شكوفا شدن آن حق ندارد. شاید همین عقیده بود كه خانه‏ى خود را در همسایگى استاد در خیابان ظهیرالاسلام انتخاب كرده بود و تا زمان حیات استاد در همان خیابان سكونت اختیار كرده بود. همایون‏پور مى‏گوید: «صبا مثل پدر موسیقى ایران، آقا میرزا عبداللَّه فكر مى‏كرد و بر اساس همین فكر، برخلاف حبیب سماعى و بعضى استادان دیگر كه چیزى به شاگردان یاد نمى‏دادند، وى هرجا كوچكترین جرقه‏اى از ذوق و هنر مى‏دید، آن را تبدیل به یك شعله‏ى فروزان مى‏كرد. آن بزرگوار در یك جلسه‏ى امتحان ساختگى كه فقط براى رد كردن من تشكیل شده بود به حیله و دسیسه‏ى بعضى حسودان كم‏مایه پى برد و دست مرا گرفت و از میان گرداب انحصارطلبى‏ها بیرون برد و براى همیشه بر كار یك جوان تازه كار مهر قبولى زد». همایون‏پور بعد از صبا به دو تن دیگر سخت ارادت مى‏ورزد اولى استاد احمد عبادى است كه صداى سه‏تارش هر انسان صاحبدلى را به عالم بالا پرواز مى‏دهد و دیگرى حسن كسایى است كه در كار خود بى‏نظیر است. اینك مطالبى كه چند نشریه در زمان فعالیتهاى هنرى وى درباره‏ى او اظهارنظر كرده‏اند: «منوچهر همایون‏پور، جوان 26 ساله‏اى كه آواز روح‏پرورى دارد. وى چند سالى است شهرت بسزایى به دست آورده و در بین هنرمندان جوان مشخص و انگشت‏نما شده است. فرزند سرهنگ همایون‏پور مى‏باشد. او بیشتر ارزش هنرى خود را مرهون راهنمایى‏هاى استاد ارجمند ابوالحسن صبا مى‏داند و چون در بروجرد متولد شده او بیشتر كودكى خود را در نواحى غرب گذرانیده است علاقه و احاطه‏ى كاملى به آهنگهاى محلى آن دیار دارد و با كششهاى به جا و ابتكار، حق هر آهنگ را با صداى گرم و دلنشین خود ادا مى‏كند. دكتر كرون استاد فن موسیقى و هنرهاى زیادى دانشگاه كالیفرنیا كه براى مطالعه در موسیقى ایران به تهران آمده است و قصد دارد آهنگهاى محلى ایران را جمع‏آورى كند هنر همایون‏پور را ستوده و از او تشویق و تقدیر زیاد نموده است و آتیه‏ى درخشانى را در صورت ادامه كار، براى این هنرمند جوان پیش‏بینى كرده است. منوچهر همایون‏پور هنرمند ارزنده‏اى كه بیش از سى سال بیشتر ندارد، از زندگى درویشى خود ناراضى نیست و هرگز غم بود و نبود جهان گذران را نمى‏خورد، براى او فرق نمى‏كند كه بر تشك پر قو بخوابد یا روى حصیر، در این گونه موارد هر چه بخواهید خونسرد است اما در عوض اگر كوچكترین حرفى برخلاف منطق از كسى و یا برخلاف توقع و انتظار بشنود او رفتار نابجایى مى‏كند و چنان به سرعت دل نازكش مى‏شكند كه دیگر با هیچ چسب و بندى التیام‏پذیر نیست و دوستانش كه به این رفتار و خلق و خوى او خو گرفته‏اند هرگز از وى نمى‏رنجند. هنوز یاد و خاطره‏ى خواندن آهنگ محلى (اى خدا آگر بارانه) در سر كلاس ششم ابتدایى و خطكش معلم ادبیات بر سر و روى او با همان ضرب (ریتم) از شورانگیزترین خاطرات او است. منوچهر كه شب پیش این آهنگ را شنیده و شعرش را یاد گرفته بود، چنان به عالم خودش فرورفته بود كه از یاد برده بود سر كلاس درس نشسته است و معلم دارد قواعد دستور زبان فارسى را براى شاگردان مى‏گوید. چنان از خود بیخود شده بود كه مشغول خواندن آهنگ با همان ضرب (ریتم) بود، و وقتى به خود آمد كه همه‏ى شاگردان برگشته و به او خیره شده بودند و معلم متحیر و شگفت‏زده با خط كشى كه در دست داشت به سر و كله‏ى شاگرد بازیگوش مى‏زد و با تكرار هر ضرب آهنگ، ضربتى بر فرق منوچهرخان مى‏كوفت و عجیب این بود كه با وجودى كه درد توى سر و مغزش پیچیده بود با معلم هم‏آواز شده و همراه او آهنگ را تا آخر خواند. متأسفانه این معلم، چندى بعد جوان مرگ شد ولى منوچهر كه هرگز خاطره‏ى آن روز را از یاد نبرده بود اولین بارى كه در پشت میكروفن رادیو تهران رفت، به یاد آموزگار مرحوم، آهنگ معروف (اى خدا آگر بارانه) را با خاطرات آن روز فراموش نشدنى در كلاس خواند. منوچهر همایون‏پور از میان شاعران، اول مخلص حافظ است و به سعدى و مولوى هم عشق مى‏ورزد، خودش مى‏گوید مدتى چنان عاشق مفاهیم شعر حافظ شده بودم كه وقتى غزلیات او را مى‏خواندم دچار مالیخولیایى مى‏شدم و از حال طبیعى خارج مى‏شدم. اصولاً از نوجوانى، اكثر غزلهاى حافظ را حفظ كرده است و خیلى از غزلهاى سعدى را هم از بردارد و البته این غیر از قطعاتى از ابیات مولوى و تعداد بى‏شمارى از رباعى‏ها و دوبیتى‏ها و تك‏بیتى‏هایى است كه در یاد دارد و به هر مناسبت یكى از آنها را چاشنى حرفهایش مى‏كند. خودش هم گاهگاهى شعر مى‏گوید و چند وقتى كه جنون تئاتر (در سالهاى 22 تا 26) به سرش زده بود اشعار فكاهى (پیش پرده) هم مى‏ساخت. همایون‏پور فقط یك بار در یك فیلم فارسى به نام (گلنسا) ظاهر شده و یك آهنگ كه «بى‏قرار» نام دارد و اصل آهنگ محلى كردى است و خود او آن را تنظیم و با تغییراتى آن را اجرا كرده است؛ این اولین آهنگى است كه او را به شهرت رسانید و جزء معروفترین و پرفروش‏ترین آهنگهاى روز بوده است، از ترانه‏هایى كه شهرت فراوان دارند و بر روى صفحه ضبط شده‏اند، ترانه‏هاى: «لیلى»، «بچه چوپان»، «اى گل چه زیبایى» هستند و تازه‏ترین ترانه او: «در كنج دلم عشق كسى خانه ندارد» را مى‏توان نام برد. از محاسن همایون‏پور این است كه تاكنون از كسى تقلید نكرده و در حقیقت خودش مبتكر سبك خاص بود كه البته پس از او مورد تقلید عده‏ى زیادى قرار گرفته است. هنوز هیچكس نمى‏تواند آهنگهاى محلى را به گرمى و زیبایى و دلنشینى همایون‏پور بخواند، او معتقد است كه هفته‏اى یك غزل خواندن در رادیو براى نشان دادن ذوق ادبى او كافى نیست و علاقه دارد كه صفحه‏ى ادبى یكى از مجلات فارسى را تنظیم و اداره كند. «عاشقى كار سرى نیست كه بر بالین است...» قدم‏زنان از پیاده‏رو خلوت مخبرالدوله مى‏گذشتیم، رفیقم صحبت از قیمت زمینهاى نارمك و امیرآباد مى‏كرد، مى‏گفت فعلاً ساده‏ترین راه براى پولدار شدن معامله‏ى زمین است. طرف دیگر همایون‏پور راه مى‏رفت و بى‏اعتنا به حرفهاى او این مصراع سعدى را آهسته زمزمه مى‏كرد: «راستى تو در این گیرودار تقسیم اراضى تكه زمینى براى خودت دست و پا نكرده‏اى؟» غبار كدورتى قیافه‏ى او را فراگرفت و با بى‏حوصلگى مثل این كه اصلاً از این موضوع خبر ندارد شانه‏ها را بالا انداخت و این مصراع را زمزمه كرد: «عاشقان را با زراندوزى چه كار...» اما رفیق من كه خیلى اهل حساب و زندگى است ول كن معامله نبود و با اصرار از وضع زندگى او سؤال مى‏كرد كه در كجا مى‏نشیند و ماهى چقدر درآمد دارد؟- همایون‏پور ناچار سفره‏ى دلش را باز كرد و شروع به درد دل نمود. مى‏گفت حالا مى‏رویم مى‏بینید... با این كه پدرم صاحب مال و مكنت كافى است من چند سال است كه توى كوچه‏ى ظهیرالاسلام حیاط محقرى اجاره كرده‏ام و با مادر و برادرهایم زندگى مى‏كنم. زندگى من فقط از راه حقوق ناچیزى كه مى‏گیرم مى‏گذرد چون هرگز نخواسته‏ام و نتوانسته‏ام خود را راضى كنم كه به خاطر پول به مجالس بزم بروم و آواز بخوانم، همایون‏پور هنوز درددل مى‏كرد كه به اواسط كوچه‏ى ظهیرالاسلام رسیدیم و از آنجا به كوچه‏ى فرعى دیگرى پیچیدیم و جلو در خانه ایستادیم و او با دست به چند ساختمان كه از دور پیدا بود اشاره كرد و گفت این خانه‏ها مال پدر من است كه به اجاره داده و بعد در حالى كه با كلید در را باز مى‏كرد گفت: «این هم خانه‏ى من است كه در حدود ماهى دویست تومان اجاره كرده‏ام». بعد از آن كه وارد خانه شدیم همایون‏پور در دنباله‏ى صحبتش افزود من از بچگى با پدرم اختلاف سلیقه داشتم، او سرهنگ ارتش بود با طرز فكرى مستبدانه و دیسیپلین خاص خود اصرار داشت كه من به مدرسه‏ى نظام بروم ولى من كه از این كار خوشم نمى‏آمد زیر بار نمى‏رفتم، این اختلاف سلیقه همینطور دوام داشت تا این كه من دوره‏ى دبیرستان را در زادگاهم تمام كردم و به تهران آمدم. درددلهاى همایون‏پور كه تمام شد آن وقت نوبت به من رسید كه درباره‏ى كارهاى هنرى و سوابقش در این راه سؤال كنم. یادم هست در كلاس ششم ابتدایى و داستان آهنگ محلى «آگر باران» و مرحوم شیخ‏الاسلامى و ضرب گرفتن با خطكش به سر و كله‏ى من. این نخستین خاطره‏ى من از خوانندگى است. و دومین خاطره‏ى من از این كار مربوط به روزى است كه براى اولین‏بار در رادیو خواندم، آن روز پس از آن كه برنامه‏ى من تمام شد و تعدادى از علاقمندان به موسیقى براى تشویق به رادیو تلفن كردند و از اتاق پخش استودیو خوشحال و خندان بیرون آمدم یك تلفن هم در میان این تلفنها بود و وقتى گوشى را برداشتم صداى پدرم را شنیدم كه با عصبانیت و همراه با حرفهاى ناشایست مى‏گوید: «من عمرى با شرافت و آبرو زندگى كردم و تو با این كارت آبرو و حیثیت چندین ساله‏ى خانوادگى ما را به باد دادى!» و بعد از آن همه ناسزا گوشى را گذاشت و از آن روز دیگر نه او خبرى از من گرفت و نه من به سراغ او رفتم، حالا منظورم این است كه شما بدانید من با آن كه از بچگى استعداد این هنر را داشتم در چه محیطى گرفتار بودم و چه موانعى بر سر راهم قرار داشت، در چنین احوالى معلم و مربى نداشتم، مربى من در واقع گوش كردن به صفحات گرامافون و صداى ویولن استاد صبا بود كه از رادیو مى‏شنیدم و این اصل كاملاً در آواز من محسوس است، به طورى كه اولین‏بار كه استاد صبا صداى مرا شنید به این مطلب متوجه شد و اشاره كرد. چندى قبل كه پروفسور كرن، با چند نفر از شاگردانش براى مطالعه بر روى آهنگهاى محلى و جمع‏آورى آنها به ایران آمده بود، آقاى روبیك گریگوریان رئیس هنرستان موسیقى، كه آشنایى ما از همین جا شروع شد مرا از طرف هنرستان معرفى كرد و مورد تشویق خاص او قرار گرفتم و تعدادى از آهنگهاى مختلف محلى را براى آنها خواندم كه ضبط كرده و با خود بردند». همایون‏پور فقط هفته‏اى یك بار با اركستر مرتضى گرگین‏زاده در رادیو آواز مى‏خواند. از خصوصیات دیگر همایون‏پور شعرشناسى او است، در میان شعرا به حافظ و سعدى عشق مى‏ورزد و به شعر نظامى خاصه لیلى و مجنون علاقه‏ى زیاد دارد. تعداد قابل ملاحظه‏اى از غزلهاى شعراى متقدم و معاصر را از حفظ دارد. مى‏گوید: «تعدادى از آهنگهاى او را سایر خوانندگان گرفته‏اند و با تصرفاتى به نام خودشان مى‏خوانند»، چند آهنگ او به خصوص: «ده روزه‏ى عمر این همه افسانه ندارد» بر سر زبانها افتاده و معروفیت پیدا كرده است. وقتى صحبت از عشق به میان بیاید این بیت حافظ را برایتان زمزمه مى‏كند: «عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآید ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى». منوچهر همایون‏پور در آواز خواندن خیلى سخت‏گیر است. وقتى در مجلسى مى‏خواند همه باید سكوت كنند. كمتر در مجلسى آواز مى‏خواند و بیشتر به بهانه‏ى سرماخوردگى و سینه‏درد از خواندن شانه خالى مى‏كند ولى براى رفیق، جانش را هم حاضر است فدا كند. اهل عروسى و پول نیست چون متمكن است و به قول معروف دستش به دهنش مى‏رسد. منوچهر خود دلى گرفتار دارد به همین جهت چنان با سوته‏دلان هم‏آهنگ است كه ناله‏اش را گرفتاران، دواى درد خود مى‏دانند و مى‏گویند: «ناله‏ى مرغ گرفتار نشانى دارد». همایون‏پور در همان حال كه نغمه سر مى‏دهد و جمعى را شیداى نواى دلپذیر خود مى‏كند، خود نیز چنان تحت تأثیر شعرى كه مى‏خواند قرار مى‏گیرد كه دل از دستش مى‏رود. او همچنان كه دیگران را مفتون مى‏كند، خویشتن را نیز به دام مى‏اندازد، ولى به دامى كه آب و دانه داشته باشد سر فرود نمى‏آورد، باید كه صیاد، صاحب نظر، سوخته و نازك خیال باشد تا بتواند منوچهر همایون‏پور را صید كند. یك ناله‏ى سوزناك تار، یك نغمه‏ى شورانگیز ویولن، یك زخمه‏ى ندبه‏گر سنتور، یك شعر پر از رقت و احساس و یك شعرشناسى كه بتواند به موقع و مناسب شعرى نغز و عمیق بخواند كافى است كه منوچهر را بیخود كند و وى را مانند اسپندى كه بر آتش افكنده‏اند به سوز و به گداز وادارد. منوچهر دلداده‏ى اشعارى است كه از وجد و حال سیراب باشد، به همین جهت به دیوان غزلیات حافظ، به كلیات سعدى، به ترانه‏هاى عریان و به نازك‏كاریهاى صائب عشق مى‏ورزد و قلندرى‏هاى ملاى رومى را وحى منزل مى‏داند، عشق به مولوى سبب شده كه منوچهر هنگامى كه به آهنگ ضربى لب بر لب مولوى مى‏گذارد و از جدایى‏ها شكایت مى‏كند هر صاحبدلى را ناچار به تحسین مى‏كند. خواننده‏اى كه صداى او فقط در (محفل انس) شنیده مى‏شود. نزدیك دو سال است كه صداى گرم (همایون‏پور) خواننده جوان و احساساتى از رادیو شنیده نمى‏شود و آن صدایى كه از دل برمى‏خاست به گوش نمى‏رسد، آنچه مسلم است این خواننده‏ى پرشور كه روزگارى از خوانندگان معروف بود و از خوانندگان فعلى هم بهتر مى‏تواند بخواند، فقط روح سركش و حساسش خواه‏ناخواه او را از خط اعتدال منحرف مى‏سازد. همایون‏پور از جمله خوانندگانى است كه معلومات عمومى مخصوصاً معلومات ادبى او شایان ارزش مى‏باشد و آنهایى كه با او تماس دارند به خوبى مى‏دانند كه (شعر) را به خوبى درك مى‏كند و مى‏شناسد. در انتخاب ابیات و تطبیق دادن آنها با زمان و مكان مهارت دارد، استغناء طبع، وارستگى و آزادگى، بى‏اعتنایى و غرورى كه باید آن را (غرور هنرمندانه) نامید، سبب شده است كه كار خوانندگى را (حرفه‏ى) خود قرار ندهد و به عبارت دیگر، از هنر خویش استفاده‏ى تجارتى ننماید، لیكن طبیعى است كه زندگى او از هنرش جدا نمى‏تواند باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

یاران موافق همه از دست شدند در پاى اجل یكان‏یكان پست شدند بودیم به یك شراب در مجلس عمر یك دور ز ما پیش ترك مست شدند «خیام» براى نوشتن زندگى هنرى سعادتمند قمى و آشنایى كه با سبك خوانندگى و خود او داشته‏ام دست به قلم بردم اما مطالب و حقایق دیگرى هم هست كه از ذكر آنها نمى‏توان گذشت، وقتى صفحات تاریخ را از روزگاران گذشته تا به امروز مرور مى‏كنیم به مسائلى برخورد مى‏كنیم كه گاه در اولین نظر علت وقوع آن را حدس نمى‏زنیم اما در بعضى موارد با كمى دقت مطالب كاملاً روشن مى‏شود این گونه مسائل مبهم و غیر صریح تقصیر تاریخ نیست زیرا تاریخ فقط كار و وظیفه‏اش ثبت و ضبط وقایع است به همان صورت كه اتفاق مى‏افتد. تاریخ درست مثل ضبط صوت است و درباره‏ى آن چه اتفاق مى‏افتد اظهار نظر مى‏كند. اما چطور مى‏شود كه گاهى در تاریخ بعضى افراد بیشتر از آن چه كه باید و شایسته‏ى آن هستند درخشندگى و جلوه دارند و تكیه بر درجه و مقامى در تاریخ مى‏زنند كه اصلاً در خور آن نیستند و بعضى دیگر حتى در همان حد و اندازه‏اى كه هستند و لیاقت و شایستگى دارند به حساب نمى‏آیند. این مغایرت و تفاوت در بیشتر افراد و شخصیتها از كشورگشایان، آزادگان، شاعران، نویسندگان، مخترعین، مكتشفین و همه‏ى صاحبان نام و نشان به چشم مى‏خورد. زیاد دور نمى‏رویم و براى كوتاه كردن این مقدمه نظر به همین یكى دو قرن اخیر سیاست پیشه‏گان كشور عزیز خودمان مى‏اندازیم. حاج میرزا آقاسى با چه تجربه‏ى سیاسى در آن بحران دوران اوائل قاجار و با چه سواد و دانش و بینش سیاسى قائم‏مقام فراهانى را از صحنه‏ى سیاست به گورستان فرستاد و بر مستند صدارت شاه مخبط و علیل‏المزاج قاجار تكیه زد؟ آیا سلاح و حربه‏ى او جز تملق و چاپلوسى و فریبكارى و پشت هم اندازى چیز دیگرى بود؟! آن چه كه قائم‏مقام داشت از تسلط بر زبان فارسى كه نثر جاودانه او در قرون اخیر بى‏نظیر و احتیاج به توضیح ندارد. تسلط او بر زبان و ادبیات عرب و شعر و وطن‏دوستى و بیگانه‏ستیزى چهره‏ى او را در تاریخ اخیر ممتاز ساخته است. آن مرد به ظاهر صوفى مسلك چه داشت؟ فقط یك هنر داشت، شارلاتان بود!. از دانشگاه مداهنه و چاپلوسى و بله‏بله قربان‏گویى فارغ‏التحصیل شده بود. آن چه من در این سى چهل سال تجربه كرده‏ام در بعضى موارد اصلاً شارلاتانیسم قبل از هنر است! گماردن بعضى افراد كه اصلاً موسیقى نمى‏دانستند و سواد فارسى هم نداشتند در رأس موسیقى و دستگاههاى هنرى كشور بعد از كودتاى 28 مرداد و به كار گرفتن و معروف شدن بعضى بى‏هنران فاقد صلاحیت در زیر سایه‏ى آنها از مطالبى است كه من اگر بخواهم با این قلم شكسته درباره‏ى آنها كه هنر نداشتند و شارلاتان بودند و آنها كه داشتند و شارلاتان نبودند از آن چه از نزدیك با آن روبرو بوده و دیده‏ام چیزى بنویسم خود كتابى خواهد شد، بگذریم و برویم در سر اصل مطلب، یكى از آن چهره‏هایى كه هنر آواز خواندن را در حد كمال داشت و به علت نجابت و صداقت و البته كم‏سوادى در تاریخ موسیقى ما آن طور كه باید و شاید در جاى خود قرار نگرفته است سعادتمند قمى است. من از سال 1325 كه شرح آن را خواهید خواند با او آشنا بوده‏ام و تا سالهاى اخیر با او جلیس بودم اما براى تهیه این یادداشت و پس از مرگ او براى آگاهى از بعضى موارد مثل تاریخ تولد و وضع خانوادگى او به طور مستند هرچه تلاش كردم به جایى نرسیدم و از حدس و گمان و مطالب غیر مستند صرفنظر كردم لذا آن چه در این نوشته به نظر مى‏رسد مطالبى است كه از زندگى هنرى و شخصى او اطلاع دارم و یادداشت دوست هنرمند مشترك ما اكبر جدیدكار با عكسى از او كه یادگار همكارى سالهاى گذشته است كار ما را سامانى بخشید. اولین بار كه من سعادتمند را دیدم در یك جشن عروسى بود. در سال 1325 در خیابان رى كوچه آبشار جشن عروسى دختر عموى دوست من اكبر جدیدكار بود. من هم در این شور و شادى از دعوت‏شدگان بودم. داماد با این كه از كاسبهاى معروف بازار بود به نواختن تنبك سخت علاقمند بود و به این ترتیب مجلس جشن از لحاظ موسیقى و وسائل شادمانى چیزى كم نداشت. آن روزها میكروفن و وسائل برقى به صورت امروز رایج نبود و كار آوازخوانان مشكل‏تر از بقیه نوازندگان بود، آوازخوانى كه واقعاً شش دانگ خوان نبود، اولاً در این گروه نوازندگان حرفه‏اى جایى نداشت و در ثانى اگر هم بود كارش رنگى نداشت. من در این سالها خودم آواز مى‏خواندم و چند برنامه‏اى با اركستر به سرپرستى روان‏شاد علیمحمد نامدارى در روزهاى جمعه اجرا كرده بودم و از مایه‏ى كار اطلاع داشتم. در این گونه مجالس رسم چنین بود كه ابتدا پیش درآمد «ماهور» كه معمولاً از ساخته‏هاى استادان بزرگ بود مى‏نواختند پس از پیش‏درآمد و چهار مضراب مردى بلند قد و خوش قامت با چهره‏اى گلگون كه لباسى سفید بر تن داشت آواز ماهور را درآمد كرد اما شروع درآمد مانند دیگران نبود درآمد ماهور را از «اكتاو» بالا گرفت. قابل ذكر است كه خانم روح‏انگیز هم اكثراً ماهور و چهارگاه را از بالا شروع مى‏كرد و با همان قدرتى كه نامش بود فرود مى‏آمد كه فقط آدم باید آوازه‏خوان باشد تا درك كند و لذت ببرد و حیرت كند، آن شب هم سعادتمند قمى همان كار روح‏انگیز را كرد و پس از خواندن شعرى در همان اوج خیلى راحت و با گردش و اجرا فواصل یك «اكتاو» را از بالا به درآمد ماهور فرود آمد. آن شب تا سپیده دم سعادتمند آوازها را در مایه‏هاى بالا مى‏خواند و این در آن روزگار معمول بود چون جمعیتى دویست سیصد نفرى را در فضاى باز یك حیاط بزرگ جز به همان صورت اداره كردن آن به شكل دیگرى ممكن نبود. یك شب با مرحوم حبیب صالحى در منزل تمرین مى‏كردیم كه ساعت پخش موسیقى رادیو رسید. پیش‏درآمد دستگاه «چهارگاه» نواخته مى‏شد. در آن زمان آوازه‏خوانان دستگاه چهارگاه را به واسطه‏ى گوشه‏ى حصارش كمتر مى‏خواندند. یكباره شنیدیم صداى پر طنینى كه تا آن زمان كمتر در رادیو شنیده شده بود درآمد اول چهارگاه را شروع كرد وقت برنامه نیم‏ساعت بود با تعجب، حقیر از آقاى صالحى سؤال كردم و ایشان هم متقابلاً از بنده مى‏پرسیدند كه چه كسى مى‏تواند باشد؟ بعد از درآمد دوم و سوم و «مویه صغیر» یك دفعه گوشه‏ى «حصار» را با قدرت هر چه تمامتر اجرا كرد و به راحتى بعد از گردش در میدان حصار با راحتى به چهارگاه فرود آمد. هرچه وقت مى‏گذشت عطش و اشتیاق ما براى شناختن خواننده بیشتر مى‏شد. بعد از گوشه‏ى «مخالف» و «مغلوب» و تمام شدن آن، گوینده فقط نام آقاى سعادتمند قمى را معرفى كرد. بعدها در برنامه‏هاى ارتش هم به اتفاق آقایان: عباس شاپورى، على تجویدى و حبیب‏اللَّه صالحى و عباس زندى و خرسندى برنامه‏هایى اجرا كردیم. سعادتمند قمى، در سال 1325 براى كمپانى عشقى چند صفحه خوانده است كه عبارت است از ماهور با این غزل سعدى: «آن شكرخنده كه پرنوش دهانى دارد، نه دل من كه دل خلق جهانى دارد». و «نوا» و «سه‏گاه» كه در حقیقت براى گنجینه‏ى هنر آواز بسیار ارزشمند مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

حسین قوامى در سال 1288 شمسى در تهران چشم به جهان گشود، پدرش رضاقلى قوامى به موسیقى ایرانى بسیار علاقمند بود به طورى كه در منزل تمام صفحات خوانندگان آن زمان را داشت و هر روز تعدادى از آنها را روى گرامافون مى‏گذاشت و ساعتها به نواى آنها گوش مى‏داد و در این میان حسین قوامى كه كودكى بیش نبود كنار پدر مى‏نشست و گوش مى‏داد و بیش از همه صداى خوانندگانى نظیر: طاهرزاده، ظلى جلب توجهش را مى‏كرد و لذت مى‏برد و اغلب در منزل از صداى آنان تقلید مى‏كرد، این شوق و علاقه موجب شد به كار خوانندگى ادامه دهد تا زمانى كه برادرش، على قوامى مشغول فراگرفتن تار شد و در نتیجه با تعدادى از خوانندگان و نوازندگان قدیمى امثال: استادان عبادى، حسین یاحقى و حاج على‏اكبر خان شهنازى و عده‏اى دیگر آشنایى پیدا كرد و این آشنایى موجب دوستى بین آنان و تشكیل محافل و مجالس دوستانه شد. حسین قوامى در سنین 16 و 17 سالگى گاهى همراه برادر در مجالس هنرى شركت مى‏كرد و با ساز بعضى از آنان مى‏خواند، وقتى این استادان متوجه قدرت و لطافت صداى او شدند توجهشان نسبت به او جلب شد و او را در ادامه‏ى خوانندگى البته به صورت صحیح تشویق كردند. همین توجه اساتید موسیقى ملى موجب ترغیب هرچه بیشتر وى در پیشبرد هنرش شد و بر اثر علاقه و پشتكار فراوانى كه به خوانندگى داشت پیشرفتهایى در خوانندگى عایدش شد به طورى كه یكى از استادان زبردست ولى گمنام آن زمان به نام عبداللَّه حجازى داوطلب تعلیم خوانندگى وى طبق اصول علمى و موازین صحیح ردیفهاى موسیقى اصیل ایرانى گردید. حسین قوامى مدت هفت سال نزد این شخص هنرمند ردیفها و دستگاههاى موسیقى را به خوبى فراگرفت. در سال 1325 به دعوت آقاى مستعان كه رئیس وقت رادیو بود براى اجراى برنامه‏هایى به رادیو رفت و اولین برنامه را روز جمعه با برادران وفادار مجید و حمید اجرا مى‏كند كه مورد تشویق مردم قرار مى‏گیرد. این همكارى تا سال 1329 ادامه داشت تا حسین قوامى كه در آن ایام در ارتش وارد خدمت شده بود به مقام افسرى نائل شده به یكى از مأموریت‏هاى ادارى از مركز به شهرستان انتقال مى‏یابد و ناگزیر به مدت هشت سال همكارى او با رادیو قطع مى‏شود؛ پس از چندى كه مأموریتش پایان مى‏یابد. در بهمن ماه 1337 به دعوت شادروان داود پیرنیا براى شركت در برنامه‏ى «گلها» مجدداً به رادیو وارد مى‏شود او در این دوران به اوج شكوفایى هنر خوانندگى رسیده زیباترین و پربارترین ترانه‏ها و قطعات اصیل را در این برنامه‏ها از خود به یادگار گذاشت. قوامى در بدو شركت در برنامه‏ى «گلها» چون مانع ادارى داشت و نمى‏توانست اسم اصلى خود را از رادیو اعلام نماید، ناچاراً بنا به پیشنهاد روح‏اللَّه خالقى اسم مستعار (فاخته) را براى خود انتخاب كرد ولى در سال 1342 كه بازنشسته شد و مانعى براى اعلام اسم اصلى او وجود نداشت با نام اصلى خود حسین قوامى از رادیو معرفى شد. حسین قوامى در سال 1309 به خدمت وظیفه احضار و در سال 1311 پس از انجام خدمت وظیفه به استخدام ارتش درآمد و در سال 1314 وارد آموزشگاه ستوانى شد و در سال 1317 با درجه ستوان سومى آموزشگاه را به اتمام رسانید و در سال 1341 با درجه سرهنگ دومى بازنشسته شد. او در درجه‏ى ستوان یكمى بود كه همكاریش را با رادیو شروع كرد. لازم به تذكر است كه چون استاد حسین قوامى افسر ارتش بود و مشكلات و محظوراتى برایش موجود بود، لذا بنا به پیشنهاد استاد روح‏اللَّه خالقى نام «فاخته» كه اسمى مستعار بود براى وى انتخاب گردیده بود. استاد قوامى در سنین 80 سالگى به خوبى مى‏خواند و هنوز این چشمه‏ى فیاض الهى در وجودش خشك نشده بود. وى روز پنجشنبه 1368/12/17 در بیمارستان ایران‏مهر در ساعت 8/ 30 شب فوت شد و در امامزاده طاهر كرج در جوار غلامحسین بنان و مرتضى حنانه به خاك سپرده شد، روانش شاد باد. نوازنده. تولد: 1288، تهران. درگذشت: 17 اسفند 1368، تهران. حسین قوامى مشهور به «فاخته‏اى»، فرزند رضاقلى، تحصیلات ابتدایى را در دبستان ترغیب و تحصیلات متوسطه را (تا سوم متوسطه) در دبیرستان قاجاریه انجام داد و سپس به خدمت نظام وظیفه اعزام شد. ولى در حین خدمت نظام وظیفه به تحصیلات خود ادامه داد، پس از طى آموزشگاه افسرى وارد خدمت ارتش شد و تا درجه‏ى سرهنگ دومى ارتقا یافت. وى از چهارده سالگى به موسیقى علاقه‏مند شد و مدتى نیز برادرش على، تار مشق كرد، بعدها نزد حسین اسماعیل‏زاده، مدت پنج سال به تمرین خواندن آواز و ردیف موسیقى ایرانى پرداخت. بین سال‏هاى 1305 -1304 نزد عبدالله حجازى به فراگیرى فن آواز پرداخت و این كار را به مدت شش الى هفت سال متوالى دو بار در هفته ادامه داد. وى همچنین از وجود حبیب سماعى و نورعلى برومند بهره‏ها گرفت. در سال 1325 بود كه بنا به دعوت حسینقلى مستعان رییس تبلیغات و انتشارات وقت به رادیو رفت و چون در كسوت نظام بود ابتدا به نام خواننده‏ى ناشناس به مدت شش ماه برنامه اجرا كرد تا اینكه خالقى نام مستعار «فاخته‏اى» را براى ایشان انتخاب كرد. همكاران حسین در شروع كار برادران وفادار مجید و حمید بودند كه در سال 1312 پس از اتمام حجت وظیفه با آنان آشنایى به هم زده بود. مجید وفادار نوازنده‏ى چیره‏دست ویولن و حمید وفادار نوازنده‏ى زبردست تار بودند. این همكارى تا سال 1329 كه قوامى به مأموریت خارج از تهران اعزام شد ادامه یافت. غیبت وى تا سال 1337 ادامه یافت. در این سال بود كه قوامى بنا به دعوت سرپرست «گلها» مجددا به اجراى برنامه پرداخت. قوامى در حدود 220 برنامه در «گل‏هاى جاویدان»، «گل‏هاى رنگارنگ»، «برگ سبز»، «شاخه گل» و «گل‏هاى تازه» شركت جست. قوامى تا سال 1341 كه در سن 53 سالگى از ارتش بازنشسته شد، به نام «فاخته‏اى» برنامه اجرا مى‏كرد ولى ازآن پس تا سال 1354 كه از رادیو نیز كناره گرفت برنامه‏هایش به نام حسین قوامى پخش شد. پیكر وى در كنار آرامگاه غلاحسین بنان و عبدالعى وزیرى در بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

به سال 1281 خورشیدى در محله پاچنار تهران در خانواده‏اى روحانى از سادات كاشان پا به عرصه‏ى وجود گذاشت. پدرش سید رضا ملقب به بدیع‏المتكلمین معروف به سید انارى از وعاظ به نام تهران و از بزرگان مبارزین صدر مشروطیت بوده كه نام او و شرح مبارزاتش در تاریخ مشروطیت ایران ثبت است. وى به تمام ردیفهاى آواز تسلط كافى داشته است و از سنین كودكى مداوماً تحت تعلیمات پدرش براى یادگیرى گوشه‏ها و ردیفهاى آواز قرار مى‏گیرد و دایى او، میرزا یحیى سعیدالواعظین كه از بهترین خوانندگان عصر خویش بوده است در یادگیرى او سهم بسزایى داشته است. او از همان سنین كودكى به همراه پدرش در مجالس وعظ و روضه‏خوانى شركت مى‏كرده و از مشكلاتى كه براى پدر به علت مبارزات آزادى‏خواهى، سیاسى پیش مى‏آمد، چون فرزند بزرگ بود، سرپرستى خانواده را به عهده داشت. دوران تحصیلات ابتدایى را در مدرسه تدین گذراند و تحصیلات متوسطه را به ترتیب در مدارس آلیانس فرانسوى‏ها واقع در خیابان اكباتان (ملت) و دبیرستان دارالفنون به پایان مى‏رساند. بعد از اتمام دوره تحصیلات متوسطه از دبیرستان دارالفنون براى چند سالى مشغول به كار مترجمى زبان فرانسه و منشى‏گرى تجارتخانه‏هاى آن زمان مى‏گردد، تا آن كه در سال 1304 شمسى به استخدام مجلس شوراى ملى درمى‏آید و با سمت مسئول بلیت و لوایح در آنجا به كار مى‏پردازد. در همان سال نماینده كمپانى صفحه پركنى «هیز مسترزویش» انگلستان به ایران آمده و قصد تهیه و پركردن صفحاتى چند از هنرمندان و خوانندگان ایرانى را داشته است. نماینده این كمپانى به نام آقاى «جیمس» پس از تحقیق و مطالعات بسیار و گوش فرادادن به صداى بسیارى از خوانندگان ایرانى بنا به توصیه‏ى عبدالحسین شهنازى نوازنده‏ى بزرگ تار، پسر كوچكتر آقا حسینقلى استاد بنام این ساز، بدیع‏زاده را براى پر كردن تعدادى از این صفحات انتخاب مى‏كند. ولى او ابتدا از ملاقات با نماینده‏ى كمپانى به علت كار در مجلس شورا و بعضى مسائل اجتماعى ابا داشته است ولى بعداً با اصرار عبدالحسین شهنازى، روزى به اتفاق جهانگیر وفادار (نوازنده‏ى ویولن و برادر بزرگ مجید وفادار، و نوراللَّه همایون شاعر و ترانه‏سرایى كه خیلى از تصانیف او را سروده است در محل استقرار ضبط واقع در چهار راه حسن‏آباد حاضر و كار ضبط را شروع مى‏كند. در یادداشتهاى زنده‏یاد بدیع‏زاده آمده كه خود مى‏گوید: «در ابتدا، پس از مشورت با نوراللَّه همایون قرار بود با نام مستعار كار را شروع كنم ولى چون پدر من ملقب به «بدیع‏المتكلمین» بود با مشورت دوستان نام بدیع‏زاده را براى روى صفحات انتخاب كردم. قرار شد پنج صفحه آواز و یكى دو تا هم تصنیف بخوانم و همایون قول داد شعر آهنگهاى مرا بسازد. بعد به سراغ عبدالحسین شهنازى رفتم و همراه این مرد هنرمند كه در آن زمان و تا زمان فعلى نوازنده‏اى به ظرافت و قدرت این هنرمند ندیده‏ام به سراغ «مستر جیمس» رفتیم و در یكى دو جلسه دو تصنیف و سه آواز را خواندم». اولین صفحه‏ى وى به نام «جلوه گل» بر روى صفحه گرامافون ضبط مى‏گردد و این آهنگ به عنوان اولین اثر بدیع‏زاده و از آثار به یادماندنى موسیقى ایرانى است. صفحه بعدى در مایه افشارى به نام «مرغ بى‏آشیان» و سه صفحه دیگر همگى آواز در دستگاه بیات ترك: سه‏گاه و ماهور با اشعار خاورى كه عموزاده او و از شاعران دوره‏ى مشروطیت بوده است، خوشبختانه تمامى این پنج صفحه هم‏اكنون، در دسترس هستند و بر روى نوار ضبط گردیده‏اند. از این زمان تا سال افتتاح رادیو در سال 1319 شمسى تعداد بسیارى از آثار او در كشور جاى خود را باز كرده و معروفترین آنها «ایران»، سرودى در دستگاه ماهور است. «جانا هزاران آفرین» با شعر سعدى شاعر پرآوازه و «خنده گل» با شعر نوراللَّه همایون در مایه دشتى هستند كه هر دو با پیانوى مرتضى محجوبى اجرا شده‏اند. قطعه‏اى به نام گرایلى با شعر سعدى، «سوز عاشق» و «شكوه دل» در دستگاه سه‏گاه با اشعار نوراللَّه همایون كه آهنگ آنها از ساخته‏هاى خود بدیع‏زاده هستند. بعد از مدتى كه از افتتاح رادیو گذشت سرهنگ مین‏باشیان، بدیع‏زاده را كه در آن روزگار آوازخوانى معروف و شناخته شده بود براى همكارى دعوت و او را به سروان ابراهیم آژنگ (سرپرست برنامه‏هاى موسیقى ایرانى رادیو) معرفى مى‏كند. در آن ایام تنها خواننده‏ى رادیو، قمرالملوك وزیرى بود و هیئت اركستر آن، استادان ابوالحسن صبا، مرتضى نى‏داود، حبیب سماعى و تنبك‏نواز هم حسین تهرانى، بدیع‏زاده مى‏گوید: «براى تمرین به منزل صبا رفتم و پس از آماده شدن اولین تصنیف به اداره‏ى موسیقى رفته و با اركستر یاد شده به محل رادیو كه در بى‏سیم خیابان شمیران بود رفتیم و اولین آهنگ را كه عنوان آن «ساز و سبو» بود با قطعه‏ى ضربى گرایلى در شور و چند شعر با آواز اجرا كردم. و به این صورت دومین آوازخوان در رادیو بعد از قمرالملوك وزیرى بودم». بعد از شروع كارش با رادیو چندین آهنگ از ساخته‏هاى ابراهیم آژنگ و با اشعار نیما یوشیج در این برنامه‏ها اجرا كرد كه یكى از آنها در مایه بیات ترك است و دو آهنگ دیگر كه كمى مدرن‏تر و در ریتم دو چهارم به نام «فوكستروت مینا» و «فوكستروت مینو» با اشعار نیما یوشیج. تا قبل از افتتاح رادیو، بدیع‏زاده خیلى از باارزش‏ترین آثار خود را خلق كرده بود. در سال 1315 شمسى، كمپانى صفحه پركنى «اودئون» آلمان از وى رسماً دعوت مى‏كند تا به آلمان برود و تعدادى صفحه پر كند. او در آن سال به برلین مى‏رود و در این سفر تنها نوازنده‏اى كه به همراه داشت اسماعیل ساترى نوازنده‏ى ویولن و تار بود كه از نظر علمى وارد به موسیقى نیز بود. به همین جهت در آن دیار به كمك میزبان آلمانى خود براى پیدا كردن هنرمندان مناسب تحقیق و یا گروه كوچكى كه عبارت از یك ویولن و یك پیانو بوده است انتخاب مى‏كند و تعداد 40 صفحه از آثارش را كه همه‏ى آنها با همان اركستر است بر روى صفحه‏ى گرامافون كمپانى اودئون ضبط كرده است. «خزان عشق» با «شد خزان» از معروفترین و زیباترین آثار ماندنى بدیع‏زاده در دستگاه همایون با شعرى از رهى معیرى سراینده‏ى نامى از همه مشخص‏تر است. «داد دل» و «هدیه به خاك» هر دو در دستگاه بیات اصفهان ساخته شده‏اند. این دو آهنگ مخصوصاً از غنا و تكامل موسیقى ایرانى، نغمات بسیار زیبا برخوردارند شعر هر دو آهنگ از نوراللَّه همایون است. اشعار «خزان عشق» با این مضمون آغاز مى‏شود: شد خزان گلشن آشنایى باز هم آتش به جان زد جدایى عمر من اى گل طى بهر تو و ز تو ندیدم جز بد عهدى و بیوفایى با تو وفا كردم تا به تنم جان بود عشق و وفادارى با تو چه دارد سود آهنگ دیگر اثرى حزن‏انگیز و بس زیبا در رثاى عزیز از دست رفته‏اى است كه شعرش از خود بدیع‏زاده مى‏باشد. این آهنگ به نام «گل پرپر» از همراهى زیباى اركسترى آلمانى برخوردار است. «دل هر جایى» در مایه افشارى، «واى بر من واى بر دل» در دستگاه همایون هر دو با اشعار نوراللَّه همایون و دیگرى اثرى زیبا در دستگاه ماهور به نام «زیب گلشن» كه به سرود فروردین نیز معروف گشته و بالاخره آهنگهایى شاد با اشعارى طنزگونه و فكاهى كه این اشعار در روزنامه «امید» آن زمان به چاپ رسیده «یكى یك پول خروس»، «ماشین مشدى ممدلى» و «خیلى قشنگه» همگى در دستگاه ماهور و چون دیگر آثارش نظم اجراى گوشه‏ها به خوبى احساس مى‏شود. بدیع‏زاده بعد از قریب به یكسال توقف در شهر برلین و برجاى گذاشتن صفحاتى از آثارش به وطن بازمى‏گردد و بعد از چندى تدارك سفر دیگرى را مى‏بیند و این بار به دعوت كمپانى صفحه پركنى «سودوا» به همراه ابوالحسن صبا، اسماعیل مهرتاش و فرهاد میرزا معتمد نوازنده‏ى چندین ساز منجمله پیانو عازم حلب مى‏گردند و آهنگهایى بر روى صفحات گرامافون این كمپانى پر مى‏كند. سرود «پرچم ایران» در ماهور، ترانه «نقش حقیقت» با اشعار نوراللَّه همایون و آهنگى از اسماعیل مهرتاش به نام «زال زالك» با اشعار فكاهى از سید غلامرضا روحانى، طنزسراى معروف آن زمان سروده مى‏باشد. در سال 1324 و بعد از پایان جنگ جهانى پارسیان مقیم هندوستان جشنهاى بزرگى را تدارك مى‏بینند. براى اجراى برنامه از هنرمندان ایرانى دعوت به عمل مى‏آید. بدیع‏زاده با هیئتى به سرپرستى مهدى خالدى آهنگساز و هنرمند شایسته‏ى ویولن، یوسف كاموسى و محمدتقى پروانه و على زاهدى عازم آن دیار مى‏گردد. در هندوستان، مدتى بیش از یكسال، بدیع‏زاده و دیگر هنرمندان به طور مرتب به اجراى برنامه‏هاى موسیقى ایرانى مى‏پردازند و كنسرتهاى متعدد و بخصوص در محل سفارت ایران در دهلى اجرا مى‏كنند و موسیقى سنتى ایرانى را به گوش مردمان دوردست این شكور در آن زمان مى‏رسانند. بدیع‏زاده و دیگر هنرمندان براى مدتى هم به دعوت كمپانى صفحه پركنى «ایران ركورد» كه در بمبئى مستقر بوده و كاملاً در اختیار ایرانیان پارسى مقیم هند قرار داشته است به این شهر با هیئت اركستر رفتند و در حدود 50 صفحه پر مى‏كنند كه از جمله: سرود «ایران و هند»؛ شعر از محمدعلى مشایخ در ماهور، سرود «فر فروردین» در راست پنج‏گاه، سرود «جشن نوروزى» در دستگاه ماهور با شعر نیرسینا و ترانه «بوسه شیرین» در دستگاه همایون، «خسرو خوبان» در مایه دشتى همگى از ساخته‏هاى خود بدیع‏زاده هستند و سرود «ایران ما» در مایه ماهور از ساخته‏هاى موسى معروفى، ترانه‏هایى در ماهور با شعر و آهنگ امیرجاهد از جمله صفحات ضبط شده در آن دیار هستند. بدیع‏زاده همچنین كنسرت بزرگى هم در شهر بمبئى براى پارسیان ایرانى براى تجلیل از مقام فردوسى شاعر بلند آوازه‏ى ایران اجرا كرده است كه آن را همیشه از افتخارات بزرگ دوران زندگى خود مى‏دانست. بعد از بازگشت از این سفر، كار مداوم چندین ساله و خلق آثار بسیار و سفرهاى پى‏درپى و طولانى او را بیش از بیش خسته كرده و او را از ادامه كار مداوم و خلق آثار بعدى با همان شوق و علاقه قبلى تا حدى بازمى‏دارد و در سال 1331 شمسى هم از مجلس شوراى ملى به بازنشستگى نائل مى‏شود و به طور دائم در اختیار رادیو قرار مى‏گیرد و تا آخرین سالهاى همكارى و فعالیت با رادیو به عنوان عضو مؤثر و ناظر بر اجراى برنامه‏هاى موسیقى ایران در این سازمان به خدمت مشغول بوده است. حاصل این ایام ارائه آهنگ براى برنامه‏ى گلها در مایه سه‏گاه به نام «رفتى و بازآمدى» با صداى دلنشین حسین قواقى و آهنگى به نام «باد مهرگان» در دستگاه همایون با آواز منوچهر همایون‏پور با شعرى عارفانه از «ورطا»؛ اركستر سازهاى ملى به رهبرى استاد روح‏اللَّه خالقى و آهنگى دیگر در شور با شعر مؤید ثابتى و آهنگى در مایه دشتى با صداى ایرج كه بر روى شعر مقدمه گلستان سعدى ساخته شده نام برد. و اما آهنگهاى دیگر او همانطور كه قبلاً اشاره شد، در تهران بر روى صفحه گرامافون ضبط شده‏اند مانند: «جلوه گل»، «مرغ بى‏آشیان»، «سوز عاشق» و «شكوه دل» و دیگر آثار او همگى از آهنگهاى زیبا و به یادماندنى موسیقى ایرانى است كه متأسفانه هنوز به دست كمتر هنرمندى دوباره‏سازى و بازخوانى شده‏اند. بداهت و تازگى و عدم تكرار جمله‏ها و قسمتهاى مختلف آهنگهاى بدیع‏زاده كه در هیچیك از آنها دو قسمت مساوى و یكسان با یك آهنگ شنیده نمى‏شود از ویژگى‏هاى بارز آثار این هنرمند است. بدیع‏زاده از علاقمندان علمى و منطقى و وسعت موسیقى ایرانى به شمار مى‏رود و با وجود نظرات ضد و نقیضى كه بر علیه موسیقى ایران زمین توسط معدودى از دنباله‏روندگان غربى اظهار شده است كه تماماً باطل است، با دلایل منطقى و علمى، وسعت و پایه‏ى موسیقى اصیل ایرانى را اثبات مى‏كند. شادروان جواد بدیع‏زاده، با تمام هنرش هنوز براى جامعه‏ى هنردوستان و ملت ایران به خصوص، آن طور كه باید شناخته نشده و مى‏بایست براى شناخت بیشتر او و آثارش در هنر موسیقى اصیل و سنتى ایران هرچه بیشتر مداقه و كاوش كرد تا شاید روزى آن طور كه در خور شأن او است به علاقمندان موسیقى این مرز و بوم شناسانده شود. وى تا آخرین روزهاى زندگى‏اش از مصاحبت و همنشینى با استادان و هنرمندان دیگر غافل نبود و منزل مسكونى‏اش در شمیران محل اجتماع و رفت و آمد بسیارى از هنرمندان و هنردوستان بود كه از همنشینى با او لذت مى‏بردند، از بزرگانى كه هیچگاه او را تا آخرین لحظات زندگى ترك نگفتند، مى‏توان از اسماعیل مهرتاش، هنرمند ارزنده‏ى تئاتر، موسیقى و معلم آواز نام برد، على تجویدى، پرویز یاحقى، منوچهر همایون‏پور و بیژن ترقى و نوراللَّه همایون و بالاخره شاعر گرانقدر نواب صفا از جمله نزدیكان دائمى او بوده‏اند. به واسطه‏ى همین همنشینى‏ها، او خاطرات و یادداشتهاى فراوان از تمامى هنرمندان هم عصر خود و تا حدودى بیش از خود را در حفظ داشت و از این رو، مى‏توان او را به عنوان حافظ بخشى از تاریخ موسیقى ایرانى نام برد كه خوشبختانه تمامى این خاطرات و یادداشتهاى بیش از 60 سال زندگى هنرى و معاشرت با طبقات مختلف هنرمندان به صورت دست نوشته باقى مانده و در اختیار فرزندانش قرار دارد كه امید است با انتشار آن دورانى از تاریخ ناگفته موسیقى ایرانى را بتوانم در دسترس عموم قرار دهم. او در روز 10 دى ماه 1358 شمسى در سن 77 سالگى به علت بیمارى و ضعف ناشى از سكته‏ى مغزى، چشم از جهان فروبست و رفت، ولى بسیارى از آثار گرانبهایش در اختیار دوستداران موسیقى ایرانى به جاى مانده است، روانش شاد. منوچهر همایون‏پور كه تا آخرین لحظات حیات بدیع‏زاده در منزلش رفت و آمد داشته و سالها با او حشر و نشر داشته مى‏نویسد: این خط جاده‏ها كه به صحرا نوشته‏اند یاران رفته با قلم پا نوشته‏اند سنگ مزارها همه سربسته نامه‏هاست كز آخرت به مردم دنیا نوشته‏اند «صائب» در ذیل صفحه‏ى 34 ارزنده و خواندنى: (نان جو و دوغ گو) اثر استاد ابراهیم باستانى پاریزى، درباره‏ى زندگى‏نامه انسانها مطلب جالبى است كه براى این مقدمه آن را نقل مى‏كنم، «كسى كه عمرى در تاریخ صرف كرده، خود، یك پا مزار تاریخ است». گویا یك مثل اسپانیولى مى‏گوید: «وقتى كه یك پیرمرد مى‏میرد، یك كتابخانه، سوخته مى‏شود». مقصود آن است كه خاطرات او، كه خود كتابخانه‏اى است، به گور مى‏رود و شاید به همین حساب بوده است كه ماكسیم گورگى هم مى‏گوید: «زیر هر سنگ قبر یك تاریخ كامل خوابیده است»! این البته ظهار نظر یك شخصیت شناخته شده و بزرگ ادبیات جهان است و نقل آن از یك استاد تاریخ همزمان ما است. اما نویسنده این سطور را اعتقاد بر آن است كه سرگذشت زندگى كثیرى از انسانها، فقط یك سطر، و بعضى یك صفحه و تعداد بسیار اندكى، یك كتاب و بعضى از نوادر و نوابغ روزگار كتابها است كه در آثار علمى و ادبى و هنرى و تحقیقى آنها به جاى مانده است و به این ترتیب زندگى‏نامه‏ى یك هنرمند عبارت است از آثارى كه از او به جاى مانده است و خصوصیاتى كه در دیگر افراد معمولى وجود ندارد و تاریخ تولد و فوت و زن و فرزند و شغل دیگر امور عادى و مشترك همگان در آخر كار است و آنقدرها مهم نیست. بعضى هنرمندان موسیقى، نوازندگان و خوانندگان و... هستند كه اگر آلت موسیقى خود را به زمین بگذارند و یا به علت پیرى و عوامل دیگر از نواختن دست بكشند، یا خواننده‏اى آواز خود را از دست بدهد، تبدیل به آدمى معمولى و عادى مى‏شود و تنها هنر خود را از دست نداده است بلكه به جهت از دست دادن طرفداران واقعى یا دروغین و تنهایى و خلأ روانى، كج‏خلقى، عصبانیت و پر مدعایى! كه در افراد عادى وجود ندارد، در او ظاهر مى‏شود و اطرافیان حتى در حد افرادى عادى به مجالست او تن درنمى‏دهند. اگر آوازه‏خوانى نتوانست مثل دوران جوانى خود نغمه‏ى دل‏انگیزى سر بدهد، یا نوازنده‏اى قادر نبود كه آهنگ بدیع و دلنشینى را از دل آلت موسیقى خود بیرون بیاورد و در دوران كهولت و پیرى مردم به معاشرت و مجالست و حضور او رغبت كردند و در محافل هنرى احترام و مقام و منزلت او دچار تزلزل و بى‏اعتبارى نشد، مى‏توان هویت و صفت (هنرمند) را به او اطلاق كرد، به تصدیق دوستان مشترك ما، نواب صفا و بیژن ترقى، بدیع‏زاده از نوادر هنرمندانى بود كه در دوران پیرى محفل او گرم‏تر از روزگار جوانى او بوده او در پیرى چون درختى كهن‏سال با میوه‏اى رسیده و نشاط آور، دل‏انگیز و فرح‏افزا بود حالا گنجینه‏اى برگزیده از شعر و ادب فارسى به علت حشر و نشر چندین ساله با شاعران و نویسندگان طراز اول ایران بود. خاطراتى از زندگى پرفراز و نشیب ایام كودكى و روزگار جوانى، ادارى، هنرى، مسافرتهاى آلمان و هندوستان و سوریه و سالهاى گیرودار رادیو بوده او از اكثر مظاهرى كه در دوروبر او بود لطیفه‏اى شادى‏آفرین ابداع مى‏كرد كه شنونده را غرق در نشاط و سرور مى‏كرد و این هنرمند كیمیاگر افسونگر است كه از مس كم‏بها در آتشكده‏ى درون خود زر ناب مى‏سازد. او براى خلق این لطائف زیبا گذشته از آشنایان و دوستان و همكاران، براى خویشان و نزدیكان و حتى همسر و فرزندان خود سوژه‏هاى بكر ابداع مى‏كرد، همه‏ى مظاهر و اشیاء دوروبر او با دیگران تفاوت داشت. سگ و گربه‏ى خانه‏ى بدیع‏زاده با تمام سگ و گربه‏هاى شهر تفاوت داشتند و از بى‏شمار لطائف شادى‏آفرین كه ما سالها با آن بیان هنرمندانه شنیدیم و هیچوقت كهنه نمى‏شد: «داستان سگ او بود كه از مشاهده‏ى سبیل پرهیبت گربه‏ى خانگى و صداى پاى دزد از ترس به لانه پناه مى‏برد و در عوض براى افراد خانواده و آشنایان پارس مى‏كرد و گاهى هم اظهار وجود كرده و پاچه‏ى شلوار آنها را پاره مى‏كرد». ممكن است بعضى از خوانندگان این سطور تصور كنند كه خواننده هنرمندى كه ترانه‏هاى شادى‏آفرین و عامه‏پسندى: (چون ماشین مشدى ممدلى و زال زالك) را خوانده است كه پس از انتشار در دوردست‏ترین جاهایى كه گرامافونى بود از پرطرفدارترین شنوندگان را داشت، آدم بى‏خیال و بى‏دردى بود و بدون هیچ اندوه و گرفتارى در میان اسكناس و طلا و تشك پر قو غلت مى‏زد. اصلاً مسئله خلاف این تصور است! از عوامل متعدد گرفتاریهاى او فقط این یكى را نقل مى‏كنم: «بدیع‏زاده را خواهرى معصوم بود كه پس از اخذ دیپلم علیل و زمین‏گیر شده بود. و آنها كه در منزل او رفت و آمد داشتند این صحنه‏ى غم‏انگیز را سالها دیده بودند هیكل و جسمى بى‏حركت كه فقط با حركت سر و گردش چشمانى پر از اضطراب و رمز و راز كه از جبر نامفهوم زمانه حكایت داشت به واردین خانه خوش‏آمدگویى خود را مى‏فهماند و طرف مقابل را از این تراژدى درمان‏ناپذیر غرق در اندوه مى‏كرد و آدم را به یاد این قطعه‏ى معروف استاد رعدى آذرخشى مى‏انداخت، كه: «من ندانم به نگاه تو چه رازى است نهان- كه من آن راز توان دیدن و گفتن نتوان». با وجود این منظره و دیگر گرفتاریهاى گوناگون اگر كسى چون او سرزنده و شاد بود و به روى خود نیاورد هنر كرده است. با این كه بدیع‏زاده را دو برادر و خواهرانى بود، روزگار بار سنگین این اندوه را بر دوش او نهاده بود كه گویى اصولاً دوش هنرمند براى كشیدن بار حرمان و درد متناسب‏تر از دیگران است. اما او یا همه‏ى آنچه كه گفته شد نغمه‏هاى گوناگون خود را در طول مدت 50 سال به گوش شنوندگان ایرانى و بعضى از كشورهاى همسایه رسانیده و آوازها، تصانیف، سرودها و ترانه‏هاى عامه‏پسند از خود به یادگار گذاشت. مشكلات عدیده‏ى زندگى را با استقامت و پایدارى تحمل؛ كه هر یك از آنها كافى است كه آدمى كم‏تحمل و معمولى را به موجودى ترشرو و بدخو تبدیل كند كه هیچگاه خنده به رویش نیاید. خانه‏ى او محل تجمع افراد مختلف دوستان بود. شاعران و نویسندگان معروف، موسیقیدانها، هنرپیشگان قدیمى تئاتر، بستگان و خویشاوندان خود او و همسرش كه ماشاءاللَّه «لاتعدو لاتحسى» گفتنى است كه در كشیدن بار سنگین مشكلات مادى و خانوادگى كه جبر زمان در سرنوشت او قرار داده بود یك تن همیشه در كنار او بود. این یك تن همسر برازنده، كدبانو، پرتحمل و خوشروى او بوده این بانو از خانواده‏هاى قدیمى و با اصل نسب ایران است، كه با تحمل آنچه كه گفته شد و با آن همه آمد و رفتهاى با برنامه و یا بى‏اطلاع و سرزده در طول مدت زندگى و حیات بدیع‏زاده ابرو درهم نكشید و كلامى شكوه‏آمیز از زبان او شنیده نشد و شاید بعد از موهبت آواز و هنر بدیع‏زاده این بهترین پشتوانه زندگى او بود كه: «زن پرهیزگار طاعت دوست- با تو چون مغز باشد اندر پوست» (اوحدى). در سالهایى كه كم‏كم رادیو نفوذ و اعتبارى در میان مردم پیدا كرد و مدیران به ظاهر منظم و سخت‏گیرى در رأس اداره رادیو و وزارت اطلاعات گماشته شدند، براى نظم و انضباط طبقه‏ى موسیقیدان و ترانه‏سرایان كه بعضى از آنها اصلاً با قید و نظم و ترتیب بیگانه‏اند حالا باید در ساعت مقرر براى اجراى كارى جدى حاضر شوند و او متصدى این امر تقریباً محال است. داستان او و شهرآشوب كه قرار بود ترانه‏اى بسازد و رفت و چند ماه گم شد و پس از چندماه كه پیدا شد بدیع‏زاده از او بازخواست كرد و او برآشفت و قصیده‏اى در شصت بیت فى‏المجلس و بالبداهه در ذم او كارسازى كرد و این از لطائف است كه در طول مدت شش ماه شش سطر ترانه نساخت و در شش دقیقه شصت بیت را انشاء كرده و بدیع‏زاده این قصیده و قصیده‏ى دیگرى را كه هر دو در هجو او بود، خود او شادمانه با ذكر تاریخ واقعه براى دوستان مى‏خواند، گروهى از مخالفان بدیع‏زاده افرادى یك بعدى و كم مایه بودند كه آواز یا ترانه‏اى در سطح نازل مى‏خواندند و مى‏خواستند كار خود را در روزهاى جمعه در رادیو ارائه كنند و بدیع‏زاده به آنها جواب رد داده بود. همه‏ى آنها كه زبان به طعن و بدگویى مى‏گشودند چه در این زمان و چه در گذشته معمولاً افرادى بودند كه در مقایسه‏ى كار خود با او احساس كم‏مایگى مى‏كردند. آوازخوانى باسواد: پر مطالعه، شعردان، مناسب‏خوان، زبان‏دان، آهنگساز، خواننده‏ى ترانه‏هاى ادبى بسیار سطح بالا و سنگین، ترانه‏هاى مردم‏پسند، ضربى‏هاى سنگین و مشكل، مجلس‏آرا و بذله‏گو و حاضر جواب و خندان و خوشرو، مردم‏دار و در خانه‏باز و مهم‏تر از همه حدود ششصد آهنگ كه بر روى صفحات گرامافون و بعداً در نوار ضبط است كه اغلب آهنگها و بعضى شعر ترانه‏ها از خود او است. در سال 1322 شمسى كه روان‏شاد روح‏اللَّه خالقى یك دسته اركستر بزرگ ایرانى با شركت 29 نفر استادان و نوازندگان معروف و زبردست تشكیل داد كه تا آن تاریخ سابقه نداشت بدیع‏زاده و عبدالعلى وزیرى خوانندگان برگزیده این اركستر بودند. از او چهار فرزند پسر و یك دختر به جاى مانده است كه همه در ضمن آشنایى با موسیقى به درجات عالى علم و دانش رسیده‏اند. موسیقیدان. تولد: 1280، تهران. درگذشت: 10 دى 1358، تهران. جواد انارى كه بعدها به «بدیع‏زاده» مشهور شد، فرزند بدیع‏المتكلمین از سادات كاشان، در محله‏ى پاچنار تهران چشم به جهان گشود. در جوانى به سبب صداى خوشى كه داشت گاهى در مجالس دوستانه و محافل آشنایان شعرهاى حافظ، سعدى و مولوى را زیر لب زمزمه مى‏كرد. به پیشنهاد بنگاه هیزمستیرویس و پلیفون به اتفاق ابوالحسن صبا و مرتضى محجوبى به بیروت رفت و به همراهى ساز این دو استاد آثارى به وجود آورد. یك سال بعد هم كمپانى دیگرى به نام كمپانى ادئون براى ضبط صدایش به آلمان دعوتش نمود (1315). پس از مراجعت از آلمان به انگلستان رفت و در این سفر در حدود چهل صفحه از صدایش ضبظ شد بدیع‏زاده اولین خواننده‏اى است كه ترانه‏هایش را خودش ساخته است. از آغاز تأسیس رادیو، شروع به فعالیت در رادیو نمود و با اركسترهاى رادیو همكارى داشت. ضمنا عضو شوراى موسیقى درام بود. بدیع‏زاده در دوران جنگ جهانى دوم در تهران ماند. بعد از چندى همراه مهدى خالدى و على زاهدى به هندوستان رفت و در آنجا نیز صفحاتى از صدایش ضبط شده بدیع‏زاده از موسیقیدانانى است كه آثار بسیارى از خود به یادگار گذاشت. به ردیف موسیقى ایران آشنا بود. نخستین صفحه‏ى بدیع‏زاده در سال 1304 ضبط شد. تصنیف «شد خزان» وى با شعر رهى معیرى در آلمان ضبط شد. بدیع‏زاده اولین كسى است كه آواز بابا شملى یا كوچه باغى را كه بعدا بیات تهران نام گرفت اجرا كرد. (1358 -1281 ش)، موسیقیدان و خواننده. در محله‏ى پاچنار تهران در خانواده‏اى از سادات كاشان متولد شد. از كودكى تحت تعلیم پدر خود كه ردیفهاى آواز را خوب مى‏دانست، قرار گرفت و از محضر دایى خود، میرزا یحیى سعید الواعظین، كه از خوانندگان بنام عصر بود، فایده‏ها برد. بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایى و متوسطه، مدتى در سمت منشیگرى تجارتخانه‏هاى آن زمان به كار مشغول شد، سپس به استخدام مجلس شوراى ملى درآمد. بعد از افتتاح رادیو، بدیع‏زاده به عنوان اولین خواننده‏ى مرد همكارى خویش را با رادیو آغاز كرد. وى به همراهى هنرمندانى چون ابوالحسن صبا، اسماعیل مهرتاش و چند تن دیگر سفرهایى به خارج از كشور داشت و صفحات متعددى را ضبط كرد. از آثار موسیقى او مى‏توان به «خزان عشق» (شد خزان)؛ «پرچم ایران»؛ «مرغ بى‏آشیان»؛ «ایران و هند» و «جشن نوروزى» اشاره كرد. از وى یادداشتهایى نیز به جا مانده كه زندگى هنرى هنرمندان مختلف را در برمى‏گیرد. وى در تهران درگذشت.[1]

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

ادیب اهل خوانسار و زاده‏ى همین شهر دلگشاست. نامش اسماعیل بوده و به سال 1318 هجرى قمرى مطابق با سال 1280 هجرى شمسى كه سال كبیسه بوده در خوانسار چشم به جهان گشوده است. پدرش مرحوم میرزا محمود خوانسارى اهل علم و تقوى و از روحانیون خوانسار به شمار مى‏رفته است. پدربزرگش نیز به همین‏گونه روحانى و اهل علم بوده. میرزا محمود پدر ادیب به هنرهاى ظریفه بسیار علاقمند بود و مخصوصاً به هنر خوشنویسى عشق مى‏ورزید. او كه در انواع خط و به خصوص در خط نستعلیق سرآمد و ممتاز بود؛ بیشتر عمرش را به كتابت و مطالعه مبانى دینى مى‏گذراند. هر هفته عده‏اى گرد او در منزلش جمع مى‏شدند و از محضرش استفاده مى‏كردند. منابع مادى زندگى پدر ادیب چندان خوب نبود و با مختصر درآمد حاصل از زراعت و باغ‏دارى با قناعت روزگار مى‏گذراندند. اسماعیل را پدر به هنگام طفولیت به مكتب فرستاد به این امید كه یگانه فرزند پسرش را پس از آموختن مقدمات زبان فارسى و عربى و مبانى دینى به نجف اشرف بفرستد و او در آنجا ره‏توشه‏اى فراهم كند و در بازگشت به وطن به حوزه‏ى علماء و روحانیون بپیوندد. ادیب تا چهارده سالگى دروس یاد شده را در خوانسار فراگرفت و چون صوت خوشى داشت؛ به توصیه‏ى پدر، اكثراً مؤذنى مسجد شهر را به عهده داشت. از این سال به بعد شوق شعر و موسیقى در جان ادیب ریشه دواند. به مطالعه‏ى آثار شعراى نامدار فارسى زبان پرداخت و در آن میان بیش از همه با آثار مولانا، حافظ و سعدى مأنوس و سرگرم شد. كلام موزون این شعرا گل آواز را در حنجره‏ى ادیب شكفته كرد؛ حالا دیگر این طفل چهارده پانزده ساله گهگاه غزلهاى سعدى را با آوازى خوش و مخفیانه با خود زمزمه كرد. شادروان ادیب خوانسارى تعریف مى‏كرد: «آن روزها آرزو مى‏كردم معلم خوبى پیدا كنم تا نزد او تعلیم آواز بگیرم كه متأسفانه چنین شخصى در «خوانسار» پیدا نمى‏شد. چندى به این منوال گذشت تا شخصى بنام «عندلیب گلپایگانى» كه بعدها نام خانوادگى «تولائى» را براى خود انتخاب كرد؛ به خوانسار آمد. او اولین معلم آواز من بود. صداى بسیار خوبى داشت. با پدرم آشنا بود و مسافرتهاى زیادى كرده بود. «عندلیت» صداى مرا پسندید و من دور از چشم پدر، مخفیانه نزد او به تعلیم آواز پرداختم؛ تا جایى كه دیگر این استاد چیزى نداشت كه به شاگرد بیاموزد و من همه‏ى آنچه را كه او از آواز مى‏دانست فراگرفته بودم.» ادیب كه شیفته‏ى موسیقى و آواز ایرانى بود اینك 18 ساله شده بود. برخلاف میل پدر در اصفهان رحل اقامت افكند. اصفهان در آن زمان مركز هنرمندان و استادان بزرگ آواز و موسیقى بود؛ استادانى چون: مرحوم آسید رحیم، میرزا حسین ساعت‏ساز (مشهور به خضوعى)، حبیب شاطر حاجى و دیگران كه هر یك به نوبه‏ى خود در كار آواز ایرانى سرآمد و یكتا بودند. ادیب نزدیك به دو سال هر روز به خدمت «آسید رحیم» مى‏رفت. گوشه‏هاى فراگرفته را پس مى‏داد و ردیفها و گوشه‏هاى تازه مى‏آموخت. حالا ادیب، جوان بیست ساله و مستعد، با صداى صاف و رسا و ممتاز، ردیفها و بیشتر گوشه‏هاى آواز ایرانى را به خوبى مى‏دانست. حدود سال 1300 هجرى شمسى ادیب به خدمت شادروان نایب اسداللَّه استاد طراز اول «نى» راه یافت. (نایب اسداللَّه كسى است كه نى و نوازندگى آن را از حضیض به اوج رسانده است، او استاد «نوائى» است و «نوائى» استاد «استاد حسن كسائى» نوازنده‏ى بى‏همتاى نى در روزگار ماست). ادیب پس از فراغت از شاگردى «نایب اسداللَّه» دیگر خود سرآمد شده بود و وقتى كه خواست پیش «حبیب شاطر حاجى» هم برود و گوشه‏هایى هم از او بیاموزد متأسفانه حبیب صدایش گرفته بود و به ناچار به دنبال تلاش معاش جلاى زادگاه گفته به شیراز رفته بود و در آنجا دكان پیراهن‏دوزى باز كرده بود. ادیب جستجوگر چندى هم به بختیارى سفر كرد و در زمینه‏ى «موسیقى لرى بختیارى» تحقیقاتى به عمل آورد. «اسماعیل خوانسارى» تنها پسر میرزا محمود خوانسارى كه همه كس او را با نام «ادیب خوانسارى» مى‏شناخت؛ حالا دیگر سرآمد و كاردیده شده بود. وقتى در سال 1303 شمسى ادیب به تهران آمد «مرحوم آسید حسین طاهرزاده» تنها استاد مسلم آواز كه مقیم تهران بود، به علت كهولت، انزوا اختیار كرده بود و «جواد بدیع‏زاده»، «سلیمانخان» و «حسینقلى خان تفرشى» تنها خوانندگان آن روز تهران بودند. ادیب در تهران هر روز به اتفاق چند تن از هنرمندان زمان از جمله «مرحوم ابوالحسن صبا و «مرحوم رضا محجوبى» كه هر دو از شاگردان «مرحوم حسین‏خان اسماعیل‏زاده» (دایى استاد اصغر بهارى) بودند؛ اكثر اوقات به منزل این استاد مى‏رفت و از محضر درس مرحوم «حسین خان اسماعیل‏زاده «كه ردیفها و گوشه‏ها را با نام و به سبك مكتب تهران آموزش مى‏داد؛ بهره‏ها مى‏گرفت. منزل این استاد تقریباً به صورت پاتوق درآمده بود و ادیب در همین پاتوق بود كه با مرحوم «حبیب سماعى»، «حاج على‏اكبر خان شهنازى» و برادرش «عبدالحسین شهنازى»، «مرحوم درویش خان و به تبع این استاد با شاگردش مرتضى‏خان نى‏داود آشنا شد. ادیب در میان همه كسانى كه در تهران با آنها آشنا شده بود بیشترین رابطه‏ى دوستى و محبت را با مرحوم «مرتضى خان محجوبى» نوازنده‏ى بى‏نظیر پیانو برقرار كرد. دوستى ادیب و مرتضى محجوبى تا زمان مرگ این استاد (كه خود ضربه‏ى سختى به روحیه‏ى ادیب وارد كرد) ادامه داشت. ادیب كه در فضاى هنرى آن عصر ساز عرفانى «سه‏تار» را فراگرفته بود و خوب هم مى‏نواخت؛ پس از آشنایى با «مرتضى‏خان محجوبى» نواختن پیانو را فراگرفت. با تأسیس رادیو، از ادیب دعوت شد كه خواننده ثابت رادیو باشد و او هر هفته در رادیو حاضر مى‏شد و به اتفاق اساتید موسیقى برنامه اجرا مى‏كردند (در آن زمان و تا مدتها بعد برنامه‏ها زنده اجرا مى‏شد). در این سالها ادیب به دادن كنسرت و ضبط آوازش بر روى صفحات گرامافون پرداخت. و صفحاتش جز در ایران، در كشورهاى همسایه و حتى نقاط مختلف دنیا به فروش رفت. فكر داشتن سالنى براى اجراء كنسرت از سوى ادیب و اندیشه داشتن مكانى براى كنسرت و نیز اجزاء نمایشنامه از سوى مرحوم «اسماعیل‏خان مهرتاش» این دو نفر را به هم نزدیك كرد و ادیب و مهرتاش «جامعه باربد» را بنیاد گذاشتند. عاقبت این استاد بزرگ در سن 81 سالگى، ساعت 4/ 30 بامداد روز 6 فروردین 1361 پس از این كه مدتها بیمار و بسترى بود رخت از این جهان فانى بركشید و به سراى باقى شتافت. ادیب سالهاى متمادى به خاطر ناراحتى ریوى و تنگى نفس رنج مى‏برد ولى طبیب معالج او اظهارنظر مى‏كرد كه ادیب بیشتر از ناراحتى‏هاى عصبى و روحى از پا درآمده است. شیرین دختر او در تمام مدت بیمارى پدر روز و شب غمگسانه تیمار پدر مى‏داشت و از او با دلسوزى و مهربانى پرستارى و مواظبت مى‏كرد. كالبد بى‏جان ادیب را به بهشت زهرا بردند و در چهارمین گور از ردیف 103 قطعه 91 به خاك سپردند؛ روانش شاد باد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

در سال 1282 شمسى (طبق شناسنامه) خداوند به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانى كه به «تاج‏الواعظین» معروف بود؛ فرزندى عطا كرد كه نامش را «جلال» گذاشت. شیخ اسماعیل، پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایى كه داشت از حنجره‏اى داودى و صدایى دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه‏ها و ردیفهاى آوازى ایران نیز آشنایى پیدا كرده بود. جلال فرزند شیخ اسماعیل هم، صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود، این موضوع را اهل خانواده همه مى‏دانستند ولى چون جلال به احترام پدر هرگز جلوى او دهان باز نكرده بود، پدر از صداى خوش فرزندش خبرى نداشت. عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید. پدر او را به مدرسه «علیه» سپرد. این مدرسه در بازارچه رحیم‏خان نزدیك مسجد رحیم‏خان واقع بود و با منزلشان فاصله چندانى نداشت. در مدرسه به خاطر صوت خوشى كه جلال داشت مكبرى و مؤذنى و قرائت كلام‏اللَّه مجید را به او واگذار كرده بودند. یك روز عصر وقتى كه جلال 9 ساله از مدرسه برمى‏گشت؛ با خود اندك‏اندك زمزمه مى‏كرد و این زمزمه تا نزدیك در منزل ادامه داشت. غافل از این كه پدر برخلاف معمول، امروز در منزل است و صداى او را شنیده. وقتى جلال پایش را از هشتى به داخل حیاط گذاشت؛ پدرش او را صدا كرد: رنگ از روى جلال پرید و به لكنت افتاد. در این هنگام پدر با چهره‏اى گشاده و ملاطفت‏آمیز به فرزند گفت: «جان پدر! تو صدایت خوب است و قشنگ آوازه مى‏خوانى، من صدایت را شنیدم؛ حالا هم كمى براى من بخوان». وقتى جلال با صداى لرزان اندكى براى پدرش خواند، پدر دستى به سرش كشید و بوسه‏اى از مهر بر پیشانیش زد و گفت: «براى آواز خواندن تنها صداى خوب كافى نیست تو باید تعلیم هم ببینى...!». آن روزها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج‏الواعظین بود «تاج‏زاده» مى‏گفتند. جلال تاج‏زاده از 9 سالگى تعلیم آواز را شروع كرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیفها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم «آسید عبدالرحیم اصفهانى» استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتى نزد این استاد گوشه‏ها را یاد گرفت. پس از مرحوم آسید عبدالرحیم؛ پدر تاج براى این كه او را با گوشه‏هاى سازى در ردیفها نیز آشنا كند، تاج را به خدمت شادروان «نایب اسداللَّه» نى‏زن معروف برد. تاج زمانى نسبتاً طولانى در خدمت نایب اسداللَّه نكته‏ها و ظرایف آواز ایرانى را فراگرفت. آخرین استادى كه تاج بنا به توصیه پدر براى گوشه‏ها و ردیفها به خدمتش رفت مرحوم شادروان میرزا حسین ساعت‏ساز معروف به «خضوعى» بود و تاج پس از اتمام فراگیرى نزد این استاد، دیگر در آواز سرآمد شده بود و اندك‏اندك در محافل مى‏خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوش و تسلط او بر آواز سخن مى‏گفتند. تاج در نوجوانى با مرحوم حسین‏خان اسماعیل‏زاده استاد معروف و مسلم كمانچه آشنا مى‏شود و اولین بارى كه قرار بوده به همراه ساز حسین‏خان آواز بخواند حسین‏خان ساز را كوك مى‏كند و هنوز جمله اول را نزده، تاج با عجله درآمد آواز مى‏كند. مرحوم حسین‏خان اسماعیل‏زاده با لبخندى مى‏گوید: «پسرم در خواندن اینقدر عجله نكن، صبر داشته باشد تا من درآمد بكنم، بعد كمى بیشتر صبر كن تا چهار مضرابى هم بزنم، وقتى كه مجلس سرحال آمد و خودت هم كاملاً سر ذوق آمدى آن وقت شروع كن به خواندن، آن وقت هم با حوصله و طمأنینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه‏كاریهاى آوازت را داشته باشند». تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبدالرحیم اصفهانى و مرحوم میرزا حسین ساعت‏ساز (خضوعى) با تجلیل و گرامى‏داشت فراوان یاد مى‏كرد و به خصوص مى‏گفت: «صوت داود نبى در حنجره و صداى استادم مرحوم آسید رحیم تجلى مى‏كرد و ممكن نیست كسى دیگر بتواند مانند او به این خوبى بخواند». جز این دو نفر تاج با سعه‏ى صدر و مناعتى كه داشت و اصولاً هر خواننده‏اى را تشویق مى‏كرد، از خوانندگان همزمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیكى یاد مى‏كرد. (این اسامى را تاج در گفتگویى كه با من در اردیبهشت ماه 1358 داشت بر زبان آورد و من تا آنجا كه حافظه‏ام یارى مى‏كند به ذكر آنها مى‏پردازم): آسید حسین طاهرزاده اصفهانى، سیداسماعیل خان قراب، قربان‏خان شاهى، تجلى، حاج محمدعلى، حبیب شاطر حاجى، شهاب (معروف به شهاب چشم دریده كه شاگرد حبیب شاطر حاجى بود و گوشه شهابى در دستگاه بیات زند یا ترك به او منسوب است). بى‏تردید بسیارى از استادان مسلم موسیقى و نوازندگان چیره‏دست سازهاى ایرانى با شادروان تاج ساز نواخته‏اند ولى تا آنجا كه حافظه من با استعانت از ذهنیات استاد حسن كسایى نوازنده چیره‏دست و نابغه‏ى نى یارى مى‏كند. نام این هنرمندان را مى‏توان در ردیف نام كسانى كه با تاج همنوازى داشته‏اند ثبت كرد: مرحوم نایب اسداللَّه نى‏زن معروف (این استاد در زمانى كه تاج نزدش تلمذ مى‏كرده به عنوان آموزش همراه آواز تاج نى هم مى‏زده است)، مرحوم شكرى ادیب‏السلطنه استاد (تار)، مرحوم استاد ابوالحسن صبا، (سه‏تار، سنتور و ویولن)، مرحوم مرتضى محجوبى (پیانو) مرحوم رضا محجوم (ویولن)، مرحوم حسین یاحقى (ویولن)، مرحوم ارسلان‏خان درگاهى (تار و سه‏تار)، مرحوم اكبرخان نوروزى (تار)، مرحوم غلامرضا خان سارنگ (كمانچه)، مرحوم شعبان خان اصفهانى (كمانچه)، مرحوم غلامرضا خان سارنگ (كمانچه)، مرحوم شعبان خان اصفهانى (كمانچه)، مرحوم على‏اكبر خان شهنازى (تار)، مرحوم حسین‏خان شهناز (تار) استاد حسن كسایى (خداوندگارنى و جانشین به حق نایب اسداللَّه)، استاد جلیل شهناز (نوازنده چیره‏دست تار)، استاد على تجویدى و... تاج برخلاف این كه استادان انگشت شمارى داشت؛ شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم با لطف پدرانه‏اى كه داشت با اصرار هركسى را كه حتى دو دانگ صدایى داشت تشویق به خواندن مى‏كرد و اغلب خودش نیز محض ترغیب شاگردان جوان و تازه‏كار بى‏هیچ ناز و افاده‏اى چند بیتى مناسب زمزمه مى‏كرد. تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم مى‏داد و با روحیه‏اى كه داشت اكثراً از شاگردانش به عنوان «شاگرد» نام نمى‏برد و از آنها به نام دوست و رفیق یاد مى‏كرد. شاگردان تاج فراوانند و من بیشتر آنها را ندیده و نمى‏شناسم ولى در آن میان فقط با دو نفر آنها آشنایى پیدا كرده‏ام، یكى آقاى مرتضى شریف (قاضى دادگسترى) از شاگردان قدیمى تاج كه شیوه تاج را خوب دریافت كرده و به كار مى‏گیرد، حنجره‏ى توانایى دارد و پخته مى‏خواند و شعر را بجا به كار آواز مى‏گیرد. یكى هم كه بیش از همه و تا آخرین روزهاى زندگى، با تاج و در خدمت او بود؛ آقاى اصغر شاه‏زیدى خواننده جوان اصفهان است كه خود به تعلیم آواز هنرجویان مشغول است و در یكى از آزمونهاى باربد نیز رتبه اول شده است، عده‏ى زیادى هم غیر مستقیم شاگرد تاج بوده‏اند، این عده از راه صفحات و نوارهاى تاج با سبك آواز او آشنا و روش او را در آواز تعقیب كرده‏اند كه از این میان مى‏توان به نام خواننده خوش‏صداى معاصر آقاى حسین خواجه امیرى (معروف به ایرج) اشاره كرد. خود من (محمدرضا شجریان) نیز مقدارى روش جمله‏بندى و تركیب‏بندى در تحریر را از سبك آوازخوانى تاج به كار گرفته‏ام. بارها و بارها در محضرش بوده‏ام. هم از آوازش و هم از ارشادهایش فیض فراوان برده‏ام. آخرین بارى كه در محضر این هنرمند بزرگوار بودم، چهاردهم آبان 1360 درست یك ماه قبل از درگذشتش بود. در آن روز ایشان به اتفاق استاد حسن كسایى و آقاى محمد موسوى (نوازنده نى و شاگرد استاد كسایى)، آقاى پرویز مشكاتیان (نوازنده سنتور)، آقاى ناصر فرهنگ‏مهر، آقاى منوچهر غیورى (شاگرد وفادار استاد كسایى)، شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنردوستان تهرانى و اصفهانى كلبه‏ى محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند. در آن روز استاد كسایى براى شادروان تاج كه خیلى افسرده به نظر مى‏رسید با نى، دشتى درآمد كرد و تاج یا غزلى از سعدى به این مطلع: تاجم نمى‏فرستى تیغم به سر مزن مرهم نمى‏گذارى زخمم دگر مزن آوازى با نهایت قدرت و تأثیر خواند كه در حقیقت عقده‏گشایى دل‏آزردگى‏هایش بود. پس از فرود آواز ایشان تكلیف كردند كه چیزى بخوانم من هم اطاعت امر استاد كرده چند بیتى خواندم كه طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم. شادروان تاج مردى بود سلیم‏النفس و با مناعت طبع، هرگز در طول مدت زندگیش به خاطر مال دنیا و مسائل مادى به كسى كرنش نكرد و به این خاطر مدح كسى را نگفت. او از همه تعریف و تمجید مى‏كرد و همه را با نام خیر یاد مى‏كرد، شاید كسى به خاطر نداشته باشد كه او حتى یكبار از كسى گلایه‏اى بكند و یا از كسى بد بگوید. او حتى اگر از كسى رنجشى مى‏دید و خاطرش آزرده مى‏شد، این رنج و آزردگى را با سكوت بزرگوارانه‏اى تحمل مى‏كرد. تاج از استادانش با احترام فراوان یاد مى‏كرد. با دوستانش با مهربانى و عطوفت رفتار مى‏كرد و حتى تا آخرین روزهاى عمرش به اغلب دوستانش سركشى و احوالپرسى مى‏كرد. او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدرى خود را موظف به غمخوارى آنان مى‏دانست. شادروان تاج در زندگى یك همسر اختیار كرد و همیشه از او به عنوان یك كدبانوى خانه‏دار مهربان و دلسوز كه موجب و موجد گرمى كانون خانوادگى اوست نام مى‏برد. خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا كرد؛ چهار دختر به نامهاى: تاجى، پروین، هما، پروانه و دو پسر به نامهاى: همایون و جمشید. (1360 -1282 ش)، خواننده. در هفت سالگى از آموزشهاى پدرش در موسیقى استفاده كرد و آواز را نزد سید عبدالرحیم اصفهانى، نایب اسدالله، میرزا حسین ساعت‏ساز، حاج عندلیب و میرزا حبیب شاطر حاجى فراگرفت و در نوزده سالگى خوب مى‏خواند. چند سالى طلبه بود و چون به ادبیات فارسى و مقدمات عربى آشنایى داشت اشعار را مناسب مى‏خواند. وى در خانه‏ى وحید دستگردى با استاد على‏اكبر شهنازى آشنایى یافت و با او كنسرتهایى اجرا كرد كه چند صفحه‏ى گرامافون از آنها ضبط شد. وى در آواز داراى سبك خاصى بود و در كنسرت روزنامه «ناهید»، در باغ سهم‏الدوله با اركستر مرتضى محجویى آواز خواند. او در اصفهان درگذشت. جلال شاگردان بسیارى داشته است كه مرتضى شریف و حسین خواجه امیرى، معروف به ایرج از آنان‏اند.[1] مدرس آواز ایرانى، موسیقیدان. تولد: 1282، اصفهان. درگذشت: 13 آذر 1360، اصفهان. جلال تاج‏اصفهانى، فرزند شیخ اسماعیل واعظ اصفهان معروف به «تاج‏الواعظین» تحصیلات ابتدایى را در مدرسه‏ى علیه پشت سرگذاشت. در همان كودكى چون همانند پدرش از صداى خوشى برخوردار بود، مشهور به «تاج‏زاده» شد. از نه سالگى تعلیم آواز را شروع كرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف‏ها آشنا شد و سپس پدر او را نزد سید عبدالرحیم اصفهانى برد و تاج مدتى از این استاد گوشه‏ها را یاد گرفت. پس از سید عبدالرحیم، پدر براى این كه او را با گوشه‏هاى‏سازى در ردیف‏ها آشنا كند، تاج را به خدمت نایب اسدالله نى‏زن برد. تاج مدت طولانى در خدمت نایب اسدالله نكته‏ها و ظرایف آواز ایرانى را فراگرفت. استادان دیگرى كه تاج اصفهانى براى تكمیل گوشه‏ها و ردیف‏ها به خدمت آنها رفت میرزا حسین ساعت‏ساز معروف به «خضوعى» و حبیب شاطر حاجى و عندلیب بودند. تاج پس از این دیگر در آواز سرآمد شد. كسانى كه با تاج هم‏آواز بوده‏اند عبارتند از: سید حسین طاهرزاده‏ى اصفهانى، سید اسماعیل‏خان قراب، قربانخواهى شاهى، اصغر تجلى، محمدعلى، حبیب شاطر حاجى، سید صادق شهاب. كسانى كه با تاج ساز نواخته‏اند عبارتند از حسین اسماعیل‏زاده (كمانچه)، نایب اسدالله نى‏زن (نى)، شكرى ادیب‏السلطنه (تار)، ابوالحسن صبا (سه‏تار، سنتور و ویولن)، مرتضى محجوبى (پیانو)، رضا محجوبى (ویولن)، حسین یاحقى (ویولن)، ارسلان درگاهى (تار و سه‏تار)، اكبرخان نوروزى (تار)، غلامرضاخان سارنگ (كمانچه)، شعبان‏خان شهناز، رضاخان باشى (تار)، سلیمان‏خان اصفهانى (كمانچه)، على‏خان شهناز (تار)، جلیل شهناز (تار)، على تجویدى. با تأسیس رادیو، تاج به رادیو رفت. هر هفته در برنامه‏ى رادیو اصفهان غزل‏هاى سعدى و حافظ و نیز حاج آقا حسام دولت‏آبادى را كه از میان شعرا بیش از همه مى‏پسندید، مى‏خواند. این همكارى تا مدت‏ها ادامه داشت. آرامگاه تاج در تخت فولاد اصفهان در تكیه سید العراقین قرار دارد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1340 -1260 ش)، موسیقیدان و نوازنده. وى نوه‏ى مراد میرزاى حسام السلطنه، فاتح هرات بود. در تهران متولد شد. او پس از تحصیلات مقدماتى سمتى در دربار یافت و ملقب به حسام‏السلطنه شد و در تمام مدت عمر جز خدمات دربارى به كار دیگرى نپرداخت. جهانگیر مراد از كودكى به نوازندگى علاقه نشان مى‏داد و ابتدا در نزد تقى دانشور به نواختن ویولن پرداخت. وى بیشتر ایام عمر خود را با پرورش گل و معاشرت با استادان هنرمندى چون سید عزیز ملك و طاهرزاده و میرزا غلامرضاى شیرازى درویش‏خان صرف كرد. حسام‏السلطنه آهنگهاى ضربى بسیارى مى‏دانست و در موقع نوازندگى آنها را به موقع به كار مى‏برد. او همچنین به هنرهاى زیبا عشق مى‏ورزید و علاوه بر هنر نقاشى، تار، سه تار، پیانو، عود، ضرب و ویولن نیز مى‏نواخت و به سبب علاقه‏اش به قطعات ضربى اقدام به ساختن آنها كرد و آهنگهایى در ماهور، دشتى، ابوعطا و شوشترى براى تصنیف ساخت. اغلب اشعار تصنیفات او ساخته ملك‏الشعراى بهار بود. حسام در آخر سفر مظفرالدین‏شاه به اروپا، به همراه وى بود.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، شاعر و موسیقیدان. از نجیب‏زادگان نطنز بود كه در اصفهان سكونت داشت و مدتى نیز در قزوین از نزدیكان محمد قاسم مستوفى، از اعیان دربار شاه طهماسب، بود. حسابى مردى دانشمند، هنرمند و عارف مشرب بود و در موسیقى مهارت كامل داشت، ترانه‏ها و تصنیفهاى او بر سر زبانها بود. وى در سرودن غزل نیز شاعر زبردستى به شمار مى‏رفت و قطعه‏اى در تاریخ رحلت شاه طهماسب سروده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، موسیقیدان. معروف به رییس. آقا مطّلب از اساتید فن موسیقى و از كمانچه‏كشهاى مشهور عهد ناصرى بود. وى معاصر آقا على‏اكبر فراهانى و حسن سنتورخان است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(اوایل س چهاردهم ق)، موسیقیدان. آقاگلى تارساز خوبى بود و در اصفهان به ساختن تار و سنتور اشتغال داشت.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

مرحوم حسن یزدانیان، از خوانندگان خوش صوت بود كه بیشتر به خواندن سرودها و اشعار مرثیه‏اى مى‏پرداخت وى در سال 1317 شمسى در شهر نجف‏آباد اصفهان متولد شد و چون پدر وى داراى صدایى خوش و زیبا بود، حسن صداى خوش خود را از پدر به ارث برده و در نوجوانى و جوانى براى دل خود و دوستان بیشتر وقت‏ها مى‏خواند، شادروان حسن یزدانیان درباره فعالیت‏هاى خوانندگى و نحوه كشیدن شدن خود به رادیو و تلویزیون چنین بیان داشته بود: «در سال‏هاى كودكى به دنبال كار و فعالیت بودم، یعنى این كه به رسم آن روز ولایت كه تحصیل كردن كار هر كسى نبود و توان و بودجه خاصى را لازم داشت، من حرفه «كارگرى» را پیشه كرده بودم و امیدم به این بود كه روزى شغلى یاد خواهم گرفت و وقتى به استادى رسیدم براى خود مغازه و كارگاهى باز خواهم كرد و شاگرد و شاگردهایى خواهم داشت. آنچه در كودكى به آموختنش پرداخته بودم تا همین چند وقت پیش و حتى كم و بیش تا همین امروز هم با من بوده و هست و آنان كه آشنایى بیشترى با من دارند مى‏دانند كه نخستین شغلى كه داشتم خیاطى بوده و هنوز هم با وجود اینكه به سبب برخى كسالت‏ها ناگزیر هستم كمتر به این كار بپردازم، اما هر چند گاه و هر وقت كه نیازى باشد به دوخت و دوز مى‏پردازم و براى خود و دیگران كت و شلوار مى‏دوزم. باید یادآور شوم كه پدرم صداى خوشى داشت و هرچند هرگز نخواسته یا نتوانسته بود نان خوش‏صدایى‏اش را بخورد اما كارى هم نكرده بود كه كسى از خوش صدایى او خبر نشود به همین دلیل هم افراد خانواده و فامیل اغلب فرصت یافته بودیم كه صداى خوش او را به هنگام خواندن «شعر» و آواز بشنویم. ظاهرا بین افراد خانواده، من بیشتر از همه به صداى پدر علاقه داشتم و تحت تأثیر قرار مى‏گرفتم و گویا پدرم نیز بیشتر از همه به این علاقه داشت كه من در شنیدن آواز وى و آموختن موسیقى دقت بكنم. بعدها فهمیدم وقتى شش، هفت ساله بودم از طریق حركات حرف ها و گرایش‏هایى كه از خود نشان داده بودم، پدرم متوجه استعداد و علاقه‏ام به موسیقى شده بود، به همین خاطر هم تشویقم كرده بود كه پیش خودش به تمرین آواز بپردازم. اگر قبول داشته باشیم كه داشتن صداى خوش هم مثل چیزهایى از قبیل موروثى است در آن صورت باید بگویم كه در بین افراد خانواده‏مان این ارث از پدر به من رسیده است. یادم هست كه اوایل كار را با خواندن آوازهاى مثنوى شروع كردم و سیزده ساله بودم كه پیش یكى از بستگانم به نام آقاى غلامعلى پوراحمد رفتم تا از آگاهى‏هایش درباره نواهاى موسیقى استفاده كنم. لازم است بگویم كه آقاى غلامعلى پوراحمد در آن ایام یكى از بهترین نوازندگان نى در شهر ما بود و در این كار تسلط فراوان داشت. در مدتى كه پیش ایشان بودم توانستم نه در حد یك كاردان بلكه در حد یك شیفته و علاقمند اعتبار محضرش را درك كنم و همین بس كه هنوز هم گوش‏هایم پر از حرف ها و صداهایى است كه از او شنیده‏ام». دوران كودكى را حسن یزدانیان به‏سرعت پشت سر نهاد و در سن پانزده سالگى به تهران آمد، مدتى نزد استاد احمد عبادى رفت و پس از چندى كه از محضر این هنرمند بزرگ فیض برد به كلاس مرحوم استاد مهرتاش رفت و این دو استاد، بسیارى نیاموخته‏ها را به وى آموختند و در كلاس اینها بود كه ردیف‏ها و گوشه‏هاى موسیقى ایرانى را به خوبى شناخت و فراگرفت و به رادیو و تلویزیون راه یافت و هر بامداد از رادیو ایران سال‏ها صداى مناجات وى و شركت او را در مراسم جشن‏هاى مذهبى و یا ایام سوگوارى شاهد بودیم، حسن یزدانیان به رحمت ایزدى پیوسته، روانش شاد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

صمد نوریان، به سال 1321 خورشیدى در آذربایجان متولد شد. هنوز بیش از یك سال از سن وى نمى‏گذشت كه همراه خانواده به تهران آمد و در این شهر سكنى گزید. پنج ساله بود كه خواندن را از پدر و مادر كه داراى صداى خوشى بودند آغاز كرد ولى بر خلاف میل و نظر ایشان وى كاملا فارسى مى‏خواند، در صورتى كه آنان مایل بودند فرزندشان تركى بخواند. صمد، از همان كودكى در برنامه‏هاى مخصوص مدرسه و جشن‏هایى كه به مناسبت‏هایى از طرف مربیان مدرسه برگزار مى‏گردید، شركت مى‏كند و كلاس پنجم ابتدایى بود كه از طرف مدرسه به برنامه كودك و برنامه صبح جمعه مرحوم صبحى معرفى مى‏شود و كار هنرى خود را در رادیو از این زمان آغاز مى‏نماید. صمد نوریان، با این برنامه‏ها همكارى كرد تا به سن هفده سالگى رسید و از این زمان اقدام به ساختن شعر و آهنگ كرد كه مورد تحسین گردانندگان امور هنرى رادیو قرار گرفت و انوشیروان روحانى وى را مورد تشویق و حمایت قرار داد و با توصیه و راهنمایى، وى را به كلاس آواز رادیو رهنون كرد و سپس براى خواندن نت و سلفژ نزد خانم ئولین باغچه‏بان رفت و پس از طى دوره‏هاى مزبور را در رادیو و تلویزیون شروع به اجراى برنامه كرد. آهنگ‏هایى كه وى در رادیو و تلویزیون اجرا كرد عبارت بودند از: «مادر»، «تو اى دل»، «عمویادگار»، «عروس بخت»، «جیك جیك»، «نارون»، «الودع»، «قاصد» و تعدادى دیگر كه صفحات آن موجود مى‏باشد ناگفته نماند كه اشعار این ترانه‏ها از خود صمد نوریان مى‏باشد. صمد نوریان، از سال 1348 به علت محدودیت شغلى كه در ارتش داشت خوانندگى در محافل عمومى را تقریبا تعطیل كرد و به ساختن آهنگ و شعر بسنده كرد و آهنگى زیبا را با عنوان «سلام بر عشق» ساخت كه با صداى ایرج مهدیان اجرا گردید و در زمان خود با موفقیت روبرو شد. وى شعر و آهنگ‏هایى ساخت كه با صداى خوانندگان مختلفى ضبط و اجرا گردید، از جمله: «طوطى»، «كوچمون به خونمون»، «خواهش مى‏كنم»، «سبزه قبا»، «اى كبوتر»، «گل مریم»، «قانون زندگى»، «باز امشب» و بسیارى دیگر مى‏باشد كه با صداى خود او و جمشید نجفى، فرشید، ایرج مهدیان و عده‏اى دیگر اجرا شده است. نوریان، در زمینه آهنگ‏هاى تركى نیز فعالیت‏هایى داشت كه باید از ساختن آهنگى براى خواننده ترك زبان «پیمان» نام برد و چند آهنگ تركى دیگر كه در باكو و تركیه توسط خوانندگان آن دیار خوانده شده است. وى عشق و علاقه فراوانى به صدا و هنر محمدرضا شجریان دارد و با عشق و علاقه‏اى كه به موسیقى سنتى و اصیل ایران دارد و طبق اظهارات وى، او با همكارى هنرمند ارزنده مجتبى میرزاده بر روى اشعار: مولانا، سعدى و حافظ، آهنگ‏هایى ساخته كه آماده اجرا و ضبط مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

محسن كرامتى، نقاش، مترجم به سال 1326 در تهران متولد شد. وى كه از صدایى خوش و زیبا برخوردار است، رشته تحصیلى‏اش نقاشى بوده و در سال 1356 از دانشكده هنرهاى زیبا دانشگاه تهران فارغ‏التحصیل گردید و در حال حاضر ضمن فراگیرى آواز، به ترجمه كتاب‏هاى مربوط به هنرهاى تجسمى و عمدتا نقاشى مى‏پردازد. محسن كرامتى، به طور كلى درباره فعالیت‏هاى هنرى خود مى‏گوید: «فراگیرى آواز را در كنار نقاشى دنبال كرده‏ام و نزدیك به 9 سال است از محضر استاد عزیزم محمدرضا شجریان فیض برده‏ام. علاقه‏ام به موسیقى، از موقعى كه خودم را شناخته‏ام و یادم مى‏آید، با دلبستگى‏ام به نقاشى توأم بوده و هنوز نتوانسته‏ام یكى را به آن دیگرى ارجح بدانم. در حال حاضر، علاوه بر ادامه كار آواز و فراگیرى دستگاهها و ردیف‏هاى آوازى موسیقى ایران، در خدمت استاد ارجمند دیگرى چون حسین علیزاده، به فراگیرى مبادى و مقدمات نت‏خوانى و سلفژ مى‏پردازم». محسن كرامتى متأهل و داراى دو فرزند به نامهاى: سروش و نگار مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

كریم صالح‏عظیمى در سال 1325 در تبریز متولد شد. صداى آواز استاد بزرك ابوالحسن‏خان اقبال‏آذر (اقبال‏السلطنه) كه از صفحات قدیم در خانه آنها طنین مى‏افكند او را از همان دوران كودكى به آواز و آوازخوانى راغب كرد و وى از همان سنین به بعد، دوستدار و علاقمند محافل اجراى موسیقى اصیل سنتى شد. بعد از طى مراحل رشد جسمى و معین شدن نوع صدا، به وسیله استاد محمود فرنام، پیر «دف» در موسیقى اصیل آذربایجانى و مرحوم میرمحسن مستجاب‏الدعوه تبریزى به حضور استاد اقبال‏آذر راه یافته و به فراگیرى مشغول شد. صالح‏عظیمى از آخرین و وفادارترین شاگردانى به شمار مى‏رود كه استاد اقبال‏آذر در طى یكصد و چند سال زندگى خویش تربیت كرد. انس و مودت صالح‏عظیمى به استادش تا آخرین لحظه حیات اقبال ادامه یافت و او از محضر آن خواننده بزرگ بهره بسیار برد و به حد مقبول اهل فن از لحاظ اجراى آواز ایرانى رسید. تا جایى كه روزى در حضور استاد شهریار، استاد محمود فرنام و دكتر بهروزیه به امر استاد اقبال‏آذر، دنباله آواز چهارگاه را پس از استاد در گوشه‏هاى حصار ، كرشمه و مویه و فرود ادامه داد و مورد تشویق حاضران (كه همگى از صاحبنظران موسیقى اصیل ایرانى بودند) قرار گرفت. بعد از فوت اقبال‏آذر، از طرف وزارت فرهنگ و هنر (سابق) از ایشان خواسته شد تا به تهران انتقال یابد و در اداره كل فعالیت‏هاى هنرى مشغول فعالیت و تدریس به هنرجویان شود. در آن زمان استاد بى‏نظیر موسیقى سنتى «عبداللَّه دوامى» در قید حیات بود و صالح‏عظیمى به شوق استفاده از محضر درس استاد دوامى، به تهران منتقل و به عبداللَّه‏خان دوامى معرفى شد. رابطه بین صالح‏عظیمى و دوامى مانند رابطه‏اى بود كه یك ده پیش از آن با اقبال داشت از این مجالست بهره بسیار گرفت، به نظامت كل و اداره مكتب صبا مشغول شد و در عین حال از وجود استاد عبداللَّه دوامى، استاد على‏اكبر شهنازى و آقاى احمد عبادى استفاده‏هاى شایان برد. در طى چندین مرحله امتحانى كه از سوى استاد دوامى به عمل آمد، صالح‏عظیمى مستوجب اخذ تصدیقنامه كتبى از دست استاد شناخته شد. همچنین، وى گذشته از فراگیرى ردیف‏هاى اصیل استاد على‏اكبر خان شهنازى، چند صباحى را نزد پسر عموى ایشان آقاى عبادى ناخن زدن را فراگرفت كه بعدها ردیف آوازى را بر سه‏تار پیاده كرد. ایشان دو سال بعد از فوت استاد دوامى، در سال 1361 در صداى جمهورى اسلامى ایران و مركز سرود و آهنگ‏هاى انقلابى براى تدریس دعوت شد و اكنون در بخش معاونت آموزش جزوه هنرى سازمان تبلیغات اسلامى مشغول تربیت هنرجویان است كریم صالح‏عظیمى خواننده‏اى مومن به اصالت هنر و قداست شخصیت و حرمت هنرمند است. ایمان و اعتقاد الهى را در هنرمند شرط اول كار هنرى و اساس موسیقى ایرانى را آموزش شیوه درست ردیف‏خوانى مى‏داند و معتقد است هنرمند ایرانى بدون این دو در حقیقت هیچ است. روش تدریس ایشان در ردیف آوازى همانند قدما و اقبال به صورت سینه به سینه و بدون كمك «نت» است و این راه را تنها مسیر اصولى و اساسى براى تعلیم آواز ایرانى مى‏داند. كریم صالح‏عظیمى در سال 1370 به همراه گروه سازهاى موسیقى سنتى، كنسرتى به یاد استاد اقبال‏آذر در تالار وحدت برگزار كرد و این تنها بارى است كه ایشان در حضور جمع به خواندن پرداخته است. در حقیقت مى‏توان ایشان را در بخش آموزش ردیف آوازى مكتب تبریز، تنها یادگار اقبال بزرگ دانست.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

على‏اكبر شعبانخانى (تورج) به سال 1328 خورشیدى در تهران در خانواده‏اى كه خود اهل هنر بودند دیده به جهان باز كرد. پدر وى سلطان على‏اكبر خان از صدایى خوش و زیبا بهره‏ور بود و خود یكى از نوازندگان خوب دوران احمدشاه بود. تورج نیز مانند پدر، داراى صدایى زیبا و خوش است كه از همان طفولیت به موسیقى علاقمند شد و پس از طى دوران تحصیل دبیرستانى، بلافاصله از سال 1348 كار خود را در زمینه هنرى آغاز كرد. زمینه‏ساز شكوفا شدن استعداد هنرى و تشویق وى در این راه استادانى چون: اسماعیل مهرتاش و مرتضى حنانه و هنرمندان با ارزشى نظیر: بانوان شهنیا و شادنوش بوده‏اند. وى با طى دوره سلفژ كه در مركز رادیو و تلویزیون تحت نظر زنده‏یاد مرتضى حنانه تشكیل شده بود، به عنوان یك شاگرد ممتاز مورد توجه قرار گرفت و از این تاریخ استعداد خوب و آماده باور شدن وى و محیط و جو مناسبى كه موجود بود، تورج به تهیه و خلق آهنگ‏هاى شیرین تشویق شد و براى این كار لازم بود كه نوعى از انواع سازها را به كار گیرد كه در این رابطه گیتار و سه‏تار را انتخاب كرد و گیتار را نزد فرامرز صدرى آموخت. اولین كارى كه ارائه كرد موسیقى متن فیلم «آدمك» بود و پس از آن متن فیلم‏هاى: «بى‏گناه»، «تكیه بر باد» است و به موازات تهیه موزیك متن فیلم، اقدام به تهیه آهنگ جهت ترانه‏هاى روز كرد و مجموعا حدود 53 آهنگ ساخت كه یازده آهنگ او از پرفروش‏ترین آهنگها گردید. از آهنگ‏هاى مشهور وى مى‏توان از «همسفر»، «شهر خالى»، «لانه مور»، «نازى ناز كن» نام برد و از ساخته‏هاى خود حدود 10 آهنگ را خواند كه با اشعارى عارفانه از حافظ و سعدى اجرا گردیده است و آهنگ معروف «گوهر یك دانه» را باید یاد كرد كه با غزلى از حافظ در دشتى دشتستانى توسط او خوانده شده است. در سال 1355 به لندن مسافرت كرد و در رشته صدابردارى و صداگذارى تحصیل كرد و در سال 1357 به ایران بازگشت و كار موسیقى متن فیلم‏ها و آهنگهاى مختلف را در استودیو صداگذارى خود همراه با هنرمند ارجمند عباس تهرانى (تاش) نوازنده قره‏نى انجام مى‏دهد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

لفطعلى سیلانى به سال 1335 خورشیدى در شاهرود از توابع خلخال دیده به جهان باز كرد. پدر وى كه خود از صدایى خوش برخوردار بود و با ردیف‏ها و گوشه‏هاى موسیقى ایرانى آشنایى كامل داشت وى را تحت تعلیم خود گرفت و آنچه در توان داشت به فرزند خود آموخت، ولى در سال 1347 براى تحصیل علم موسیقى و كسب فیض از مكاتب مختلف و گوناگون اساتید موسیقى سنتى به تهران نقل مكان كرد و پس از تعلیم نزد چند استاد، در سال 1347 نزد شادروان استاد اسماعیل مهرتاش رفت و تا اواخر عمر استاد از محضر وى بهره‏ور شد. لطفعلى سیلانى پس از فوت استاد مهرتاش به مركز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى رفت و پس از آن به هنرستان موسیقى راه یافت و در كلاس استاد كریم صالح عظمى مشغول تحصیل علم موسیقى گردید، سپس در برنامه‏هاى مختلف موسیقى شركت فعال نمود كه این فعالیت‏ها همچنان ادامه دارد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

على‏اصغر زندوكیلى، به سال 1320 در اذگل شمیران كه در آن زمان از هر طرف پر از گل و چمن و ریاحین و درخت بود و آن را احاطه كرده بودند دیده به جهان گشود. پدر و برادر بزرگتر وى كه خود اهل موسیقى بودند و با آن آشنایى تام داشتند هر روز و بیشتر اوقات وى را مورد تشویق قرار مى‏دادند تا به موسیقى روى آورد و از صداى خدادادى خود بهره گیرد و به محفل دوستانه و شاعرانه‏اى كه در منزل بیشتر وقت‏ها توسط ادبا، عرفا و شاعران و موسیقیدانان تشكیل مى‏شد گرمى بخشد. زندوكیلى در این باره مى‏گوید، به قول شاعر: كودكان شاد و بى‏خبر باشند فارغ از رنج و شور و شر باشند. «دوران كودكى را در منزل در محیطى پر از احساس كه حاكى از موسیقى و شعر و شاعرى بود و در خارج منزل و اطراف كه باغات فراوان با درختان تنومند و باغچه‏هاى پر از گل بود آشنا و پروش یافتم، در آن عالم رویا پر از شادى و زیبایى و بى‏خبرى، از هر صداى دل‏انگیزى حالم تغییر مى‏كرد و از خود بى‏خود مى‏شدم و لذت مى‏بردم مخصوصا وقتى پدر و برادر بزرگم كه هر دو موسیقیدان و صداى دلنوازى داشتند مى‏خواندند مرا به آسمان‏ها و كهكشان‏هاى الهام و شادى و ذوق مى‏بردند. من از علم موسیقى و نغمه جانبخش هر دو استفاده‏ها كردم و لطف خداوند هم شامل حالم شد تا با سیروس لطیفى كه از شاگردان ممتاز مرحوم استاد نورعلى خان برومند آشنا شدم و ترانه‏هاى قدیمى و ردیف‏هاى موسیقى ایرانى را به خوبى آموختم و او مرا تشویق و ترغیب بسیار كرد و مرتب مى‏گفت كه تو استعداد فوق‏العاده‏اى در فراگیرى موسیقى دارى و اگر كوشش نمایى در این راه موفق خواهى شد به شرط آنكه موسیقى كه اقیانوسى است بى‏كرانه، آنقدر بروى تا به بى‏نهایت برسى: «در ره منزل لیلى كه خطرهاست به جان شرط اول قدم اینست كه مجنون باشى» خوشبختانه با همین شور و حال برخوردى با استاد احمد عبادى دست داد و افتخار آشنایى با این استاد مسلم موسیقى سنتى پیدا كردم كه باید یادآور شوم شخصیت هنرى این استاد را از شعر شیخ مصلح الدین سعدى شیرازى آورد كه: «صبر بسیار بیاید پدر پیر فلك را تا دگر مادر گیتى چو تو فرزند بزاید» از پیر هنر موسیقى ایران جناب استاد احمد عبادى، بسیار آموختم و پس از چندى به خدمت استاد معلم موسیقى اصیل در سبك اصفهانى، زنده‏یاد ادیب خوانسارى رسیدم و بیشتر ردیف‏ها و گوشه‏هاى موسیقى ایران را از آن بزرگ مرد موسیقى و آواز فرا گرفتم. مدتى بعد، بخت یارى كرد و در محضر شادروان استاد سلیمان امیر قاسمى رفتم و سالیان دراز، در خدمت ایشان بودم و كسب فیض نمودم و اغلب یادم هست كه شعر خواجه شیراز حافظ را به سبك و سیاق و شیوه استاد زمزمه مى‏كردم: «گر بود عمر به میخانه روم بار دگر به جز از خدمت رندان نكنم كار دگر» و نشیب و فرازها و بم و زیرهاى او را در خلوت و جلوت زمزمه و مى‏خواندم و این اثر را در سایر شاگردان استاد مثل: اكبر جقه، صدیف، امیرعسگرى، اخلاقى، سامانى‏پور و هادى فرزانه مشاهده مى‏كردم. در بهشت معنوى خانه استاد امیر قاسمى به گلستان شاداب و سرسبزى چون استاد سعدى هرمزى برخورد كردم كه نمى‏دانم چه بگویم از این مرد بزرگ «سه‏تار»: «قطره چه دارد مقابل دریا ذره چه گوید برابر خورشید» زنده‏یاد سعید هرمزى، هم استاد موسیقى، هم مظهر اخلاق و محبت، انسانیت، صفا، وفا و تواضع بود كه باید گفت هرچه خوبان همه داشتند او به تنهایى داشت و همه این اوصاف و سجایا در وى جمع بود و من به قدرى مفتون و مجذوب این استاد بزرگ و فرزانه بودم كه اغلب این یك بیت شعر را در حضورش مى‏خواندم: «از همه بگذشتى و در ملك وجود كس زبان تو ندانست و درونت نشناخت» به هر حال، نواختن سه‏تار را نزد ایشان آموختم و همزمان با دوستى و آشنایى با استادان: احمد عبادى، سلیمان امیرقاسمى، ادیب خوانسارى و سیروس لطیفى، با مرحوم حسن یكرنگى كه از شاگردان ممتاز و متعالى شادروان اقبال‏آذر بود آشنا شدم و پس از مدتى كه به منزل این مرد درویش و وارسته آمد و شد كردم، دوستى و جذبه‏یى عمیق بین ما پیدا شد و این دوستى و برادرى طورى گردید كه هر زمان كه شروع به خواندن مى‏كردم بى‏اختیار این شعر را مى‏خواندم: «در آغار محبت دست و پا گم كرده‏اى اى دل نمى‏دانم كجا خواهد كشید آخر سرانجامد» اغلب با هم خوانندگى و نغمه‏گرى داشتیم، فراموش نمى‏كنم هر وقت مى‏خواستم «یكرنگى» بخواند، این شعر را مى‏خواندم: «دنبال بلبل اگر با منت سر یاریست كه ما دو عاشق زاریم و كار ما زاریست» در خلال این مدت از نوارهاى هنرمند بزرگ و فقید آواز ایران سید حسین طاهرزاده بسیار استفاده كردم اولین نوار من برگ سبز شماره 200 بود كه در سال 1342 همراه با سه‏تار استاد عبادى از رادیو پخش گردید و حدود پانزده ساعت نوارم در گوشه‏ها و ردیف‏هاى گوناگون موسیقى سنتى ایران تكثیر و در بازار پخش گردیده و چندین آواز همراه با سازهاى هنرمندان ارزشمندى چون: حسن كسائى، فرهنگ شریف، منصور صارمى، مهندس همایون‏خرم، امیرناصر افتتاح اجرا كرده‏ام و اخیرا آلبوم جدیدى با آهنگ و تنظیم هنرمند ارجمند و والا حسین یوسف‏زمانى كه روى اشعار سعدى گذارده اجرا نموده‏ام. باید یادآور شوم كه در سیستم گذشته، در رادیو، روابط بر ضوابط مسلط بود كه با روحیه و افكار من مغایرت داشت و مرا با باندبازى‏هاى آن روزگار سر و كله نبود لذا به‏جاى آنكه با كارشكنى‏هاى آنان مبارزه كنم از آن محیط كناره گرفتم و براى اقناع و آرامش روح حساس خود كه از نوجوانى جذب شاعرانى چون: مولوى، حافظ و باباطار و تنى چند از این بزرگان بودم، به محافل عرفا و انجمن‏هاى ادبى و شعر و شاعرى پناه بردم كه خوشبختانه با استقبال روبرو شدم دلگرم گردیدم و انجمن‏هاى ادبى را رها نكردم» درباره هنر خوانندگى و نوازندگى على‏اصغر زندوكیلى شعراى متعددى اشعارى سروده‏اند كه از آن میان شعر زیبایى را كه شاعر گرامى سید جلال‏الدین میرآفتابى (افتخارالشعرا) سروده‏اند انتخاب كه از نظر گرامى‏تان مى‏گذرد: «نوایت كه بر جان شیدا نشیند چو آواى عرشى به دلها نشیند بود چون نسیم خوش صبحگاهان كه بر پرنیان موج دریا نشیند به هر نغمه شورآفرینى، چو باران كه در كام لب تشنه صحرا نشیند تو هر آسمانى سرودى كه خوانى فراتر ز بزم ثریا نشیند سزد «باربد» را كه خاموش ماند به بزم تو كانجا «نكیسا» نشیند نشیند به بزم سرور تو جانم چو مجنون كه با یاد لیلا نشیند تو استاد «زندوكیلى» هنرور به جایت تواند كس آیا نشیند؟ ز آواى تو جان من گشت خرم چو شبنم كه بر روى گل‏ها نشیند تو روشنگر جان صاحبدلانى چو شمعى كه در شام یلدا نشیند نوا، از «سه‏تارى» تو از پرده دل چو برخاست بر جان شیدا نشیند بس این «افتخارم» كه در محفل ما نه صاحبدلى جز تو آنجا نشیند» متأسفانه بر اثر سكته قلبى به تاریخ 71/2/9، این هنرمند درویش و والا رخت از جهان فانى بربست و قلب دوستان خود و هنر موسیقى سنتى ایران را دغدار ساخت، خداوند روح وى را غریق رحمت خویش فرماید.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

سال 1324 خورشیدى در یكى از محلات جنوبى‏ترین قسمت شهر تهران كودكى زاده شد كه او را قاسم نام نهادند. خانواده این طفل مردمانى متدین و مورد احترام مردم محل بودند و پدرش كه یك بقالى بزرگ داشت، (به قول امروزى‏ها سوپر ماركت) یكى از معتمدین محل و از سرشناسان بود و خود به هنر آواز علاقمند بود. قاسم دوران كودكى و نوجوانى را در چنین خانواده و محفلى پشت سر گذاشت و هنوز بیش از دوازده بهار از عمرش نگذشته بود كه شروع به خواندن و فراگیرى علم موسیقى كرد و اولین بار نزد معلم باتجربه و خوش‏اخلاق و هنرمندى مثل مسعود حسنخانى رفت و مدت چهار سال به رمز و راز و فراگیرى گوشه‏ها و مقام‏هاى آواز ایرانى پرداخت و به واسطه هوش خداداى و سرشارى كه داشت به سرعت بسیارى از گوشه‏هاى موسیقى ایرانى را آموخت و براى اینكه بتواند از هر باغ و بوستانى خوشه‏چین باشد، نزد استاد محمود كریمى معلم و مربى آواز كه آن زمان كلاس ایشان در خیابان ارباب جمشید سابق قرار داشت رفت و در این كلاس كه وابسته به اداره هنرهاى زیباى كشور بود، حدود شش سال هم از مكتب این استاد بزرگ بهره‏ور شد. كلاس زنده‏یاد كریمى با وجود چهل و دو شاگرد وى هرچه استاد مى‏گفت بلافاصله تحویل مى‏داد به طورى شادروان كریمى بارها به او مى‏گفت: «شما مثل ضبط صوت هستید زیرا من هرچه مى‏گویم شما بلافاصله همان را بدون كم و كسر جواب مى‏دهید و این را من براى شما یك موفقیت بزرگ مى‏دانم». به هر حال قاسم رفعتى با داشتن صداى خداداى و هوش سرشار و استفاده از مكتب هنرمندان بزرگ، به زودى جاى خود را در محافل هنرى باز كرد و اولین برنامه هنرى خود را در برنامه «شما و رادیو» كه در صبح جمعه‏ها پخش مى‏شد اجرا كرد و سپس در برنامه‏هاى متعدد و گوناگون رادیو و تلویزیون شركت و این همكارى‏ها همچنان ادامه داشت ولى نواساناتى در اجراى برنامه‏هاى هنرى وى به چشم مى‏خورد كه آن مربوط مى‏شود به گرفتارى‏هاى شغلى او، زیرا وى چون به كار تجارت در بازار مشغول مى‏باشد زیاد نمى‏تواند در اجراى برنامه‏هاى هنرى فعالیت داشته باشد. قاسم رفعتى، هنرمندى حساس و از خانواده‏اى با دانش و فرهنگ است به طورى كه خود، بسیارى از اشعار دیوان شعرا را از حفظ دارد و جدش مرحوم حاج محمدصادق متلخصص به (رفعت سمنانى) است كه صاحب دیوان شعر مى‏باشد. قاسم رفعتى حدود بیست آهنگ خوانده كه سازنده آنها هنرمندانى چون: حسین یوسف‏زمانى، حسن یوسف‏زمانى، مهیار فیروزبخت، حسین فرهادپور و محمد عبدالصمدى بوده‏اند. وى از سال 1359 به بعد نزد محمدرضا شجریان رفت و زیر نظر وى و با كوشش او به اندوخته‏هاى خود، مى‏اندوزد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد پنجم)

یونس دردشتى، به سال 1288 خورشیدى در خانواده‏اى پا به جهان گذاشت كه صداى خوش و خوب و رسا در آن خانواده موروثى و موهبتى خدادادى بود. پدر او هر روز با صداى بلند شروع به خواندن آواز میكرد و او نیز به تقلید از پدر آواز مى‏خواند و از سن پنج سالگى خوانندگى را نزد پدر شروع و مشغول یادگیرى ردیف‏ها و مقام‏هاى آواز ایرانى گردید. شوق و علاقه این كودك به موسیقى و آواز به حدى بود كه روزانه به جاى بازى‏هاى كودكانه و شیطنت، به هیچ چیز جز موسیقى فكر نمى‏كرد و خیلى مؤدب جلوى پدر مى‏نشست و به فراگیرى موسیقى مى‏پرداخت. یونس دردشتى در سن سیزده سالگى پدر را از دست داد و دیگر نتوانست از محضر او بهره‏ور شود لذا، روزها به صفحات گرامافون گوش مى‏داد و به اندوخته‏هاى خود مى‏افزود تا اینكه به محضر مرحوم استاد موسى نى‏داود راه یافت و نزد آن استاد بى‏نظیر مشغول تحصیل و فراگیرى علم موسیقى گردید. نخستین دستگاهى كه نزد استاد آموخت «دشتى» بود كه در اولین كنسرت خود كه به همراهى یحیى‏خان زرین‏پنجه در گراند هتل برپا كرد از موفقیت بزرگ و فراوانى برخوردار گشت و همین موفقیت سبب شهرت و معروفیت بیش از حد براى او شد و به رادیو راه یافت تا جائى كه نام «بلبل رادیو» را به او اطلاق كردند. وى در طول همكارى خود را رادیو، با هنرمندانى مثل: مرتضى محجوبى، حسین یاحقى، ابراهیم منصورى، جلیل شهناز همكارى داشت و تمام دستگاههاى ایرانى را اجرا كرده است و در حال حاضر كه حدود 70 سال از سن او مى‏گذرد به خوبى مى‏خواند.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

بهزاد رضوى‏نیا، دومین فرزند خانواده‏ى خود مى‏باشد كه در سال 1329 در شهر باستانى یزد متولد شد، وى در منزل كنار دو برادر و شش خواهر خود دوران كودكى را سپرى مى‏كرد ولى میان آنان كمتر مى‏رفت و با ایشان هم‏بازى نمى‏شد بلكه در گوشه‏اى خلوت مى‏نشست و براى خود به نواختن ضرب مشغول مى‏گشت و همین علاقه به نواختن تنبك وى را عاقبت به رادیو كشانید و یكى از هنرمندان خوب و باارزش این رشته از موسیقى سنتى شد. بهزاد رضوى‏نیا، پس از چندى بنا به ضرورت شغل پدر همراه خانواده به تهران آمد و هنگام تحصیل در دبیرستانهاى: دانش، ابوریحان، بدر، كاوه و مهر كیش در فعالیتهاى هنرى آنجا شركت و در نمایشنامه‏ها بازى و در اركسترها ضرب مى‏نواخت و چون از صدایى خوش نیز بهره‏مند بود با حضور در كلاسهاى آواز ایرانى زنده‏یاد استاد اسماعیل مهرتاش كه در جامعه‏ى باربد به صورت رایگان تشكیل مى‏شد و آموختن ردیفهاى آواز موسیقى ایرانى به آموختن تنبك به صورت علمى نزد استاد حسین تهرانى و استاد محمد اسماعیلى در هنرستان موسیقى پرداخت (1346) همزمان از كلاسهاى هنرستان نیز استفاده مى‏برد. در سالهاى پایانى دبیرستان در مسابقه‏هاى هنرى تهران و سراسرى ایران متوالیاً به مقام اول دست یافت كه تا پایان دوره دبیرستان ادامه داشت (1347) و (1349) با اتمام دوره‏ى دبیرستان همكارى گهگاهى خود را با رادیو به همكارى مستمر تبدیل كرد (1349) و مدتى با گروه كر اپراى تهران همكارى كرد (1349) در سال 1351 به دعوت گروه موسیقى تلویزیون در برنامه‏هاى ساز و آواز گروه نوازى، همنوازى و تكنوازى شروع به همكارى نمود. به منظور معرفى و اجراى موسیقى ایرانى سفرهایى به كشورهاى آسیایى، اروپایى و آمریكا داشت. در سال 1353 با گروه اساتید موسیقى همراه شد و در كنار استادان مسلم موسیقى اصیل ایرانى چون: فرامرز پایور، حسن كسایى، اصغر بهارى و جلیل شهناز قرار گرفت و در برنامه‏هاى مختلف هنرى با ایشان همكارى كرد و طى سالهاى 1353 تا 1357 با گروه جلیل شهناز، گروه اصغر بهارى، گروه سماعى، اركستر سازهاى ایرانى (اركستر مفتاح) و برنامه تكنوازان رادیو همكارى نمود. با وجود اشتغال دائمى به كار نوازندگى به صورت حرفه‏اى از تحصیلات عالى غافل نماند و در رشته جامعه‏شناسى از دانشگاه تهران فارغ‏التحصیل شد. پس از پیروزى انقلاب به عنوان نماینده و سخن‏گوى واحد موسیقى از طرف همكاران انتخاب شد و این سمت تا سال 1360 ادامه داشت و در جهت اعتلاى موسیقى و اقتدار این گروه هنرمند، زحمات بسیار كشید كه متأسفانه عقیم ماند. در سال 1361 به دعوت اداره تئاتر در نمایشنامه مروارید به كارگردانى اكبر زنجانپور به ایفاى نقشى پرداخت كه داشتن صداى خوش از ضروریات آن بود و بالاخره آوازى را كه سالها براى دل خود مى‏خواند با وسوسه‏ى تئاتر براى دل دیگران سر داد. بر روى بسیارى از اشعار حافظ و مولانا آهنگ ساخته و تعداد زیادى از نغمات بومى را آرایش داده و اجراهاى دلنشینى از آنها تدارك دیده است. در سال 1367 در نمایشنامه‏هاى سوگ سیاوش به كارگردانى سیاوش تهمورث و نمایش (من به باغ عرفان) روایتى از زندگى سهراب سپهرى به كارگردانى خانم پرى صابرى شركت جست و تمامى آهنگها و ملودى‏هاى اجرا شده و در این نمایشنامه‏ها را خود ساخت و اجرا نمود. بهزاد رضوى‏نیا مى‏گوید: «عالم هنر خصوصاً وادى موسیقى آنقدر وسیع است كه هرگز نمى‏شود گفت: این منم طاووس علیین». با همین باور بسیار متواضع است و مى‏گوید: «من به شیوه‏ى خودم یعنى درست گوش كردن از همه همكارانم نكاتى آموخته‏ام، و این تلمذ هنوز ادامه دارد». هم‏اكنون پس از اتمام كار در اركستر ایرانى و گروه سازهاى سنتى واحد موسیقى رادیو، چند نفرى از هنرجویان رشته تنبك را آموزش مى‏دهد و خودش معتقد است كه از میان آنان اگر 4 نفر به عالم موسیقى حرفه‏اى و قابل عرضه براى مردم راه یابند من سهم خود را ادا كرده‏ام. از دیگر كارهاى او سازسازى است كه دستى در ساختن سازهاى مختلف خاصه تنبك دارد. و به عقیده صاحبنظران تنبكهاى ساخت وى از ظرافت و صدایى خوش برخوردار است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

جهانگیر ملك، در بیست و نهم بهمن ماه سال یكهزار و سیصد و یازده، در كوچه آبشار، خیابان رى تهران پا به عرصه‏ى وجود نهاد. وى پس از طى دوران كودكى و گذراندن تحصیلات ابتدایى، وارد دبیرستان دارالفنون شد و موفق به اخذ دیپلم از این دبیرستان گردید. جهانگیر ملك، مشغول تحصیل در این دبیرستان بود كه به نواختن ضرب علاقمند گردید او بیشتر مواقع از شاگردان دیگر زودتر وارد كلاس مى‏شد و دیرتر از سایرین خارج مى‏گردید تا بتواند قدرى دور از اغیار در روى میزهاى كلاس ضرب بگیرد، علاقه‏ى بیش از حد او به فراگیرى این رشته از هنر، موجب گشت تا درصدد تهیه‏ى ضرب برآید و در منزل به كار تمرین مشغول شود. در آن موقع منزل زنده‏یاد حسین تهرانى در كوچه آبشار نزدیك منزل ملك بود و جهانگیر از این موقعیت استفاده‏ى سرشارى برد روزهایى كه حسین تهرانى از منزل خارج مى‏شد او استاد را با نگاهى ستایش‏انگیز دنبال مى‏كرد و خجالت مى‏كشید كه موضوع عشق و علاقه خود را در خصوص نواختن ضرب را با وى در میان بگذارد، رفته‏رفته حس كنجكاوى استاد تهرانى تحریك شده و روزى از وى مى‏پرسد: «شما چرا همیشه مواظب حال و حركات من هستید آیا كارى با من دارید؟» ملك با خجالت و دستپاچگى در جواب مى‏گوید: «بله، مى‏خواستم اگر برایتان امكان داشته باشد آموختن ضرب را به من بیاموزید». استاد حسین تهرانى، از وى مى‏پرسد كه: «منزل شما كجاست آیا مى‏توانى هر روز براى تمرین بیایى؟» ملك جواب مى‏دهد: «در همین كوچه آبشار و در همسایگى شما». استاد كه شوق و علاقه جهانگیر را در چهره او مى‏بیند قبول مى‏كند كه وى را تحت تعلیم قرار دهد و از آن زمان تا هنگام آمدن به رادیو كه گویا سال 1330 بود از محضر استاد تهرانى برخوردار و تعلیم مى‏گیرد. او در سال 1330 توسط استاد على تجویدى به رادیو راه مى‏یابد و در حضور مشیر همایون شهردار كه در آن موقع، رئیس شوراى موسیقى بود، قطعاتى را با ضرب اجرا مى‏نماید كه مورد توجه آقاى شهردار قرار مى‏گیرد و بلافاصله وى را در اركستر مخصوص خودش به نام (اركستر ویژه) شركت مى‏دهد. اكثر نوازندگان مشهور آن زمان در این اركستر شركت داشتند كه همكارى با آنها قاعدتاً مى‏بایستى براى جوانى هم‏سن و سال وى مشكل باشد، ولى ملك به خوبى و راحتى از عهده‏ى كار برمى‏آمد. جهانگیر ملك، پس از چندى به اركسترهاى شماره‏ى یك، به رهبرى آقایان: حسینعلى ملاح و مهدى مفتاح، غلامحسین بنان، شماره‏ى دو، به رهبرى آقایان: مجید وفادار و على تجویدى. شماره‏ى سه، به رهبرى آقایان: پرویز یاحقى، مهندس همایون خرم. شماره‏ى چهار، به رهبرى آقاى: عباس شاپورى. شماره‏ى پنج، به رهبرى آقایان: بزرگ لشگرى، جواد لشگرى، شماره‏ى شش، به رهبرى آقاى حبیب‏اللَّه بدیعى. دعوت و همكاریش را با این اركسترها شروع مى‏كند. وى پس از چندى توسط حبیب‏اللَّه بدیعى به برنامه‏ى گلها راه یافت و همكارى خود را با این برنامه شروع كرد كه یكى از نوازندگان خوب این برنامه به حساب مى‏آمد. جهانگیر ملك در كلاس آموزش ضرب شاگردان زیادى را به فن نواختن ضرب آشنا كرد. و كنسرتهاى زیادى به نفع مسلولین بیمارستان ابوحسین، امین‏آباد، ندامتگاه دادگسترى و دانشگاه تبریز، به اتفاق آقایان: على تجویدى و مرحوم تهرانى برپا كرده و با بسیارى از نوازندگان بزرگ رادیو براى اجرا و شناساندن موسیقى ملى و سنتى مملكت، به كشورهاى: آمریكا، انگلستان، آلمان، شوروى، ایتالیا، ژاپن، مكزیك، افغانستان، كویت، یمن، عربستان نموده است.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

حسن کسائی (۳ مهر ۱۳۰۷ -) از استادان برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازندهٔ سرشناس نِی است. او به گفته خود در تاریخ ۳ مهر ۱۳۰۷ در خانواده‌ای تاجرپیشه به دنیا آمد. پدرش ، «حاج سید جواد کسائی» از تاجران به نام آن زمان اصفهان بود که به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید و بزرگان آن زمان مانند سید حسین طاهرزاده، جلال‌الدین تاج اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز)، غلامحسین سارنج و ادیب خوانساری رفت و آمد می‌نمود. به طوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان. این آمد و شدها موجب شد حسن کسائی از کودکی با موسیقی آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زیادی خصوصاً به ساز نِی پیدا کرد (بعد از دیدن یک نوازنده دوره‌گرد) و بر آن شد تا پدر، وی را نزد مهدی نوایی ببرد. وی مدتی آواز و گوشه‌های موسیقی ایران را نزد استاد تاج اصفهانی و ادیب خوانساری آموخته و نِی را از مهدی نوایی فرا گرفت. وی هر زمان که به تهران می‌رفت از محضر استاد ابوالحسن صبا استفاده می‌نمود. پس از فوت مهدی نوایی، کسایی همچنان از همنشینی با نوازندگان اصفهانی در جهت تسلط بر نوازندگی نی استفاده کرد. مخصوصاً از همنوازی با جلیل شهناز که به نوعی حق استادی بر گردن او دارد بهره برد. همنوازی با سازهای پرده‌داری مثل تار و سه‌تار او را بیش از پیش با گام‌های مختلف موسیقی ایرانی آشنا کرد، به صورتی که برای اولین بار دستگاه‌های چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه را با کوک دقیق و به صورت کامل اجرا کرد. کسایی همچنین از محضر ابوالحسن صبا بهره‌های فراوان برد که می‌توان گفت هنر نوازندگی سه‌تار کسائی، یادگار انس با این هنرمند یگانه‌است. سه‌تار نوازی کسائی تلفیقی زیبا از ترکیب نوازندگیتار جلیل شهناز و سه‌تار ابوالحسن صبا است. حسن کسائی در اصفهان سال‌ها مکتب‌دار موسیقی اصفهان در رشته‌های نی، سه‌تار و آواز بوده‌است. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی بداهه‌نوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربی‌ها و حتی آوازی‌های نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگی‌های ایشان است. کسائی امروز در نواختن نِی ایرانی همانند ندارد و در اوقات فراغت به تکمیل سه‌تار می‌پردازد. وی در زندگی هیچ دلبستگی‌ای به جز موسیقی ندار د. وی اکنون در شهر زادگاه خود، اصفهان در کوی عباس آباد زندگی می‌کند. دیده شده که استاد حتی با لوله کردن کاغذی ساده و سوراخ کردن آن اقدام به نواختن نی می‌کند که این در یکی از نوارهای صوتی آموزشی استاد نیز بیان گردیده‌است . وی که از کودکی علاقهٔ زیادی به موسیقی داشت، از سن دوازده سالگی شروع به نواختن نِی کرد و در سن سیزده سالگی به مکتب استاد نوایی رفت (نوایی از شاگردان نایب اسدالله است و دیگر شاگرد نوایی، یاوری می‌باشد که او هم اصفهانی است). کسایی در محضر استاد صبا به نواختن ردیف‌ها پرداخت و با هنرمندانی چون خالقی، مشیر همایون و حسین محجوبی نیز می‌نواخته‌است . وی کنسرت‌هایی نیز با ادیب خوانساری و اجراهایی با تاج اصفهانی داشته‌است. کسایی نی را در حد عالی می‌نوازد و هنوز نوازنده‌ای به قدرت او دیده نشده‌است[نیازمند منبع]. ایشان هم اکنون در اصفهان به سر می‌برند. نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امری است محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچ‌گاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار، سنتور و انواع مختلف سازهای آرشه‌ای و مضرابی جایگاه نسبتاً ثابتی در بین موسیقی‌دانان و مردم پیدا کند. احتمالاً سادگی ساخت (که خود موجب پیدایش الگوهای غیراستاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود) را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد. بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحه‌های موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن و کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد . تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک «دندانی» می‌نواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست) . در هر صورت می‌توان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت. استاد کسائی به طور مستقیم نتوانست از محضر نایب استفاده کند، ولی در دوره‌ای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوخته‌های نوایی را فراگرفت . این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان می‌باشد . از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک، احمد عبادی در سه‌تار، بهاری در کمانچه و پایور درسنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاه‌ها در ساز نی نمود. در گذشته صدای نی، همراه با ناخالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن آن به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد تا نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازی‌ها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و... باعث شد تا نی هم‌ردیف سازهای دیگر قرار بگیرد. بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روزافزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس می‌گردد. می‌توان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند. شاگردان: شاگردان زیادی از محضر او درس گرفته‌اند که امروز جزو چهره‌های برجسته موسیقی ایران شمرده می‌شوند، از جمله:  حسین عمومی  حسن ناهید  محمد موسوی  منوچهر غیوری  عباس نوروزی

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد اول)

سلیم فرزان به سال 1297 در تهران گذر تقى‏خان در یك خانواده‏ى اصیل و متدین دیده به جهان گشود، دوران كودكى را مثل سایر هم‏سن و سال‏هاى خود به بازى در كوچه مى‏پرداخت ولى در كلاس دوم دبستان بود كه به واسطه گوش دادن به صفحات گرامافون كه در منزل داشتند به موسیقى علاقمند شد. گرایش و علاقمندى وى به موسیقى روزبروز شدیدتر مى‏شد به طورى كه دیگر به جاى بازى و شیطنتهاى بچه‏گانه در منزل پس از انجام تكالیف مدرسه، فقط به موسیقى كه از صفحات گرامافون پخش مى‏شد توجه نشان مى‏داد و همین امر هم موجب گشت تا پدر او ویولنى براى وى خرید و نام او را در كلاس شخص به نام آقاى پرورش كه در خیابان امیریه واقع بود نوشت تا تعلیم ویولن بگیرد سلیم فرزان حدود 5 سال كه در كلاس بود بر اثر علاقه زیاد به موسیقى مراحل ترقى و فراگیرى علم موسیقى را به سرعت طى كرد و خود مبصر و بزرگ كلاس بعد از استاد گردید. سلیم‏فرزان مى‏گوید: «دایى داشتم به نام عباسقلى‏خان كه خود با موسیقى اصیل ایران آشنایى و ردیفها را مى‏دانست روزى از من پرسید؟ دایى‏جان بگو ببینم در كلاس چه تمرین مى‏كنید؟ چه مى‏خوانید؟» من در جواب گفتم: «روى دستگاه ماهور و گوشه‏هاى آن كار مى‏كنیم و بلافاصله گفت یك قطعه برایم بزن و قسمتى از ماهور را با ویولن نواختم». ولى دایى‏جان گفت: «ماهور این هست كه من هم‏اكنون براى شما مى‏خوانم، دقت كن و آن را به حافظه‏ى خود بسپار». سپس قطعه‏اى در ماهور خواند و گفت: «موسیقى ایرانى به خصوص سنتى، موسیقى‏اى ابداعى است كه هر نوازنده و هر خواننده باید در قسمت آواز بخصوص از خود خلق كند، ابداع كند و نوازنده هرچه خواننده خواند بتواند جواب دهد». به هر حال سلیم‏فرزان مدت 3 سال نواختن ویولن را ادامه داد ولى چون دلش در گرو نواختن ساز دیگرى چون قره‏نى (كلارینت) بود این ساز را براى فراگیرى انتخاب و شروع به تمرین نزد استادى به نام ابوالقاسم‏خان كرد، مدت یك سال نزد این استاد كار كرد چون به نواختن این ساز علاقه‏اى وافر داشت تمام آموخته‏هاى استادش را فراگرفت به طورى كه استاد وى گفت: «من دیگر چیزى ندارم كه به شما بیاموزم مى‏توانى خودت از جاهاى دیگر چیزهایى بیاموزى و به معلومات خود افزوده كنى». پس از چندى سلیم‏فرزان به استخدام موزیك ارتش درآمد كه مدت 19 سال همكارى وى ادامه پیدا كرد و شاگردان خوبى را هم براى دسته‏هاى موزیك ارتش تربیت كرد كه باید از آقایان: محمد نظرى، سیارگان، حسینى و تنى چند دیگر نام برد. سلیم‏فرزان در سال 1322 توسط مجید وفادار به رادیو راه پیدا كرد و در اركستر مجید، اركسترهاى مختلف و برنامه‏هاى گلها به طور مداوم همكارى كرد و هرچند گاه هم آهنگهایى را مى‏ساخت و به آنان مى‏داد و چون فردى بود ارتشى مثل تنى چند از هنرمندان دیگر رادیو نام مستعار سلیم فرزان را انتخاب كرد در صورتى كه نام حقیقى وى سلیمى‏تبار است. سلیم‏فرزان علاوه بر همكارى با رادیو، از سال 1336 همكارى خود را با وزارت فرهنگ و هنر آن وقت آغاز و در مدارس تدریس موسیقى سرود كرد و در اركسترهاى این مركز هنرى و فرهنگى كه با همكارى رادمرد، فروتن‏راد و... اداره مى‏شد كار كرد. وى در سال 1330 در خیابان سلسبیل براى تعلیم موسیقى كلاسى باز كرد به نام «كلاس موسیقى سلیم‏فرزان» كه مدت 15 سال به فعالیتش ادامه داد. سلیمى تبار كه نام ایشان را به همان اسم مستعار و رادیویى‏اش سلیم فرزان یاد مى‏كنیم، حدود 33 سال فعالیت مستقیم در رادیو داشت كه در این مدت حدود 60 آهنگ ساخت و در رادیو اجرا و ضبط و پخش گردید و در سال 1355 بنا به درخواست خودش از رادیو استعفا داد. سلیم‏فرزان یكبار در چهارچوب، مبادلات فرهنگى و هنرى، همراه اركستر گلها براى اجراى برنامه‏هایى به افغانستان سفر كرد.

نویسنده : نظرات 0 پنج شنبه 6 آبان 1395  - 7:14 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 20

جستجو



در وبلاگ جاری
در كل اينترنت

نویسندگان

امکانات جانبی