شنبه 15 اسفند 1388 ساعت 11:25 PM
ـ منطقهاي كردن دوباره روندهاي اقتصادي، به ترتيبي كه سهم بيشتري از نيازهاي ما از رهگذر توليد محلي، تحت كنترل اجتماعي كه الزامات زيست محيطي منطقه را رعايت ميكند، برآورده شود.
ـ ايجاد نهادهاي جهانياي كه قوانين تجاري و سرمايه گذاري را در خدمت محيط زيست و حقوق انساني تدوين كنند و در عين حال، مؤسساتي را كه همه چيز را به نفع بازار "آزاد " و سرمايهداري جهاني قرار ميدهند، تعطيل، دگرگون يا عميقاً دوباره قانون گذاري كنند.
ـ دور كردن تغييرات سياسي از بنيادگرايي اقتصادي و بردن آن به سمت يك اقتصاد جديد كه نيازهاي اكوسيستمهاي كره زمين و ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي را تأمين كند.
ـ علاوه بر اين، زندگي همراه با مصرف كمتر و پيوند بيشتر با زمين و جامعه، شايد قدرتمندترين چيزي ياشد كه ما ميتوانيم براي مطلع كردن مردم جهان اكثريت، از خطرات دنبال كردن مسير مصرفي، انجام دهيم. ما كه در جوامع اسراف كاري زندگي ميكنيم و در آنها ميزان مصرف بسيار هنگفت است، اين صلاحيت را نداريم كه بگوييم، "دنبال كردن راه ما كه مبتني بر فرهنگ مصرفي است، به نفع شما نيست. " همچنين ما نميتوانيم اجتماعات جهان اكثريت را با گفتن اينكه "شما بايد به منظور كمك به ما غربيها براي نجات خودمان، همين طور كه هستيد، باقي بمانيد "، تحت فشار قرار دهيم.
اما با بازگويي اين واقعيتها كه مردم و اجتماعات ما در كشورهاي صنعتي در حال پس زدن فرهنگ مصرفي هستند و اقتصاد جهاني آن را ترويج ميكند، مردميكه در جهان اكثريت زندگي ميكنند، به اطلاعاتي دسترسي خواهند يافت كه از طريق تلويزيونهايشان به آنها دسترسي پيدا نمي كنند. با پرسيدن اينكه، آيا آنها نگران تغييراتي كه در حال رخ دادن در زندگي و جوامع ماست هستند يا نه، ميتوانيم از آنها دعوت كنيم كه با ما همكاري كنند( و ما نيز دعوت آنها به همكاري ما با آنها را بشنويم) تا چيزي جديد دوباره خلق كنيم كه با ناموس طبيعت و انسان مطابقت داشته باشد. ما ميتوانيم با خودانگيخته بودن و شناخت نشانههايي حاكي از اينكه ما زير فشار و سركوب قرار داريم و يا به الگوهاي مصرفي و شيوه زندگي جهان اكثريت و دوستان بوميخود بها نميدهيم، ميتوانيم به كشفيات جديدي درباره خودمان برسيم
ـ ايجاد نهادهاي جهانياي كه قوانين تجاري و سرمايه گذاري را در خدمت محيط زيست و حقوق انساني تدوين كنند و در عين حال، مؤسساتي را كه همه چيز را به نفع بازار "آزاد " و سرمايهداري جهاني قرار ميدهند، تعطيل، دگرگون يا عميقاً دوباره قانون گذاري كنند.
ـ دور كردن تغييرات سياسي از بنيادگرايي اقتصادي و بردن آن به سمت يك اقتصاد جديد كه نيازهاي اكوسيستمهاي كره زمين و ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي را تأمين كند.
ـ علاوه بر اين، زندگي همراه با مصرف كمتر و پيوند بيشتر با زمين و جامعه، شايد قدرتمندترين چيزي ياشد كه ما ميتوانيم براي مطلع كردن مردم جهان اكثريت، از خطرات دنبال كردن مسير مصرفي، انجام دهيم. ما كه در جوامع اسراف كاري زندگي ميكنيم و در آنها ميزان مصرف بسيار هنگفت است، اين صلاحيت را نداريم كه بگوييم، "دنبال كردن راه ما كه مبتني بر فرهنگ مصرفي است، به نفع شما نيست. " همچنين ما نميتوانيم اجتماعات جهان اكثريت را با گفتن اينكه "شما بايد به منظور كمك به ما غربيها براي نجات خودمان، همين طور كه هستيد، باقي بمانيد "، تحت فشار قرار دهيم.
اما با بازگويي اين واقعيتها كه مردم و اجتماعات ما در كشورهاي صنعتي در حال پس زدن فرهنگ مصرفي هستند و اقتصاد جهاني آن را ترويج ميكند، مردميكه در جهان اكثريت زندگي ميكنند، به اطلاعاتي دسترسي خواهند يافت كه از طريق تلويزيونهايشان به آنها دسترسي پيدا نمي كنند. با پرسيدن اينكه، آيا آنها نگران تغييراتي كه در حال رخ دادن در زندگي و جوامع ماست هستند يا نه، ميتوانيم از آنها دعوت كنيم كه با ما همكاري كنند( و ما نيز دعوت آنها به همكاري ما با آنها را بشنويم) تا چيزي جديد دوباره خلق كنيم كه با ناموس طبيعت و انسان مطابقت داشته باشد. ما ميتوانيم با خودانگيخته بودن و شناخت نشانههايي حاكي از اينكه ما زير فشار و سركوب قرار داريم و يا به الگوهاي مصرفي و شيوه زندگي جهان اكثريت و دوستان بوميخود بها نميدهيم، ميتوانيم به كشفيات جديدي درباره خودمان برسيم
.

