بند آمدن زبان آقای سید عبدالرحیم اردبیلی که گفت: نذورات حضرت ابوالفضل ‏را به طلبه‏ ها بدهید !!

عالم گرانقدر و فقیه فرزانه، آیة الله حاج سید عبدالکریم موسوی اردبیلی این قضیه را از مرحوم پدرشان، حجة الاسلام والمسلمین آقای سید عبدالرحیم موسوی قدس سره نقل کرده ‏اند:


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 22 آبان 1393  | 10:36 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

پیرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن می‏توان گفت: یكی آن كه آنان چند نفر و چه كسانی بودند، دیگر آن كه چه نقشی داشتند. زنانی كه در كربلا حضور داشتند، برخی از اولاد علی«ع» بودند، و برخی جز آنان، چه از بنی هاشم یا دیگران. زینب، ام كلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانی، از اولاد اهل بیت علیهم السلام بودند، فاطمه و سكینه، دختران سید الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، كنیز خاص امام حسین«ع» و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 22 آبان 1393  | 10:08 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0
 

روایت دردهای زینب (س) - رنج راه ،حسینم برخیز

درآن ایام خوش، هرگاه زینبت می‌خواست سوار بر محمل گردد، قمربنی هاشم وعلی اكبر و سیدالشهدا او را كمك می‌كردند تا به راحتی سوار بر محمل گردد. عباس كمك او می‌كرد تا سوار گردد. علی اكبر طناب شتر را می‌گرفت و سید الشهداء كمر خواهر و دست های او را می‌گرفت تا سوار محمل شود.

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 22 آبان 1393  | 8:12 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

عمر سعد مغرورانه به سوی خیمه‌ها آمده و اهل حرم را مورد خطاب قرار می‌دهد: «ای اهل بیت حسین! از خیمه بیرون آیید.»
زینب در مقابل صدای عمر سعد پاسخ داد: «عمر سعد! دست از ما بردار.» عمر سعد مجدداً ندا می‌دهد: «اهل بیت رسول خدا برون آیید تا شما را به اسارت راهی سازم.»
زینب در جواب او می‌فرماید: «ای عمر سعد! از خدا بترس و این قدر به ما ستم و ظلم روا مدار.»

عمر سعد صحنه را به نفع خویش دیده و بانگ برمی‌آورد: «چاره‌ای جز اسارت ندارید.»
دختر علی وقتی این سخن را می‌شنود، می‌گوید، «ما به اختیار خود از خیمه‌ها بیرون نمی‌آییم.»
عمر سعد، كینه‌ها در برابرش ظاهر شده و برای تصاحب ملك ری دستور می‌دهد تا خیمه‌های اهل بیت را آتش بزنند.
 

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 22 آبان 1393  | 8:12 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0

غروب در حال آمدن است. سیّد الشهداء قدری استراحت می‌كند؛ بلكه خستگی از جان او به در رود. لحظاتی به خواب می‌رود كه صدای عقیلة بنی هاشم او را بیدار می‌كند: «آیا صدای همهمة لشكر دشمن را نمی‌شنوی؟» امام مشاهده می‌كند لشكری بر لشكر عمر سعد اضافه گشته و صدای هلهله آن ها بلند است. همه درحال خوشحالی و نشاط هستند، زیرا اضافه شدن لشكر جدید را علامت پیروزی كامل خویش بر حسین تلقی می‌نمایند.

 
 

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 22 آبان 1393  | 8:12 AM | نویسنده : یحیی طاهرزاده | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 34 ::         25   26   27   28   29   30   31   32   33   34  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید