السلام علیک یا صاحب الزمان
موضوعات
مهدویت
اخلاق
ولایت
قرآن
شعر
دیگر موارد
تعداد مطالب : 375پست
آخرین بروز رسانی : شنبه 29 مهر 1396 
بازدید کل : 30422بازدید
تعداد کل نظرات : 5نظر
تاریخ تاسیس وبلاگ : یک شنبه 7 تیر 1394 
آن وقت «نمی دانم کی؟»
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

آن وقت «نمی دانم کی؟»

امام زمان

گفتم، بشینم و برایت بنویسم... سلام، راستی هیچ تکراری، نوتر از سلام نیست. شاید اگر هنرمند بودم، از ذوق و تخیّلم کمک می گرفتم و تو را بهتر توصیف می کردم؛ امّا افسوس... که هیچ هنری ندارم و تازه، اگر هم داشتم، به هنر خدا در آفریدن تو نمی رسید.

اصلاً هیچ می دانی چند سال است که در انتظار تو، غبار جاده ها را به چشم می خریم؟... یازده قرن! باورت می شود؟ بعضی هایمان خسته شدند؛ امّا، ما هنوز طاقت آورده ایم. ایستاده ایم و نفس می کشیم؛ هرچند سخت؛ امّا سرد نشده ایم. چیزهای زیادی دیده ایم. دوستانی را دیدیم که سکوت، پنجه انداخت به گلویشان و«فقطـ» انتظار تو را کشیدند و انتظار را به احتضار بدل کردند! و بعضی دیگر هم، انتظار را به فریاد اعتراض بدل کردند و دست آخر؛ شب سکوت، صدایشان را برید.

و باز، ما مانده ایم و تنهایی. ما مانده ایم و تنها چیزی که برای سپردن به قدم های تو، در سینه حفظ کرده ایم.

وقتی تو بیایی (با طولانی ترین شعر سپیدی که در چشم هایت داری )، همه باور خواهند کرد که گل سرخ، در زمستان هم خواهد رویید.

و آن روز، با خال کوچکی که روی گونه ات داری؛ نقطه ی پایانی در انتهای خط انتظارمان خواهی گذاشت.

و آن وقت «نمی دانم کی » که بیایی، دیگر هیچ چشمی برای فهماندن مقصودش منّت هیچ قلم و کاغذی را نخواهد کشید.

و آن وقتِ «نمی دانم کی»که برسد، حتی محّرم هایمان فرق خواهد کرد. ترکیبی مساوی از غم و شادی خواهد بود و دو ستون زنجیرزنان و سینه زنان محّله مان تا بی نهایت امتداد خواهد یافت و آن وقت، نوحه خوانان دسته، سکوت را زمزمه خواهند کرد و در دست هر کدام از بچه های محل یک شمع خواهد بود و تن هر کدامشان، یک پیراهن سپید، با شال سبز دور گردن...

...نمی دانم چه قدر دلم هوایت را کرده است... نمی دانم و البّته می دانی چه ها کشیده ام و چند قله ی قاف را پشت سر گذاشته ایم. به تمام ضرب المثل ها رسید یم و «بی تو» را ضرب المثل «انتظار» کردیم... صدایمان گرفت و باز، تو را خواندیم. پاهایمان بی رمق شدند و نایستادیم و سنگمان زدند و سکوت نکردیم

و آن وقتِ «نمی دانم کی»که بیایی، دیگر هیچ گربه ای، بر سرته مانده ی غذایی، با پیرزن کنار پیاده رو خیابان بلوار-که می گوید عاشق است-دعوایش نمی شود و آن وقت تو، دنیا را به دل های کوچک خواهی داد تا یک روز، دنیا هم روی«روشنی»را ببیند و هر دلی، شعبه ای از محبّت شود.

و دیگر، با بودن تو، هیچ آفتابگردانی به خاطر پیدا کردن خورشید، سرش گیج نخواهد رفت و چادر سپید خواهرم با گل های آبی و بنفش، موقع نماز، قشنگ ترین دشت گل بنفشه ی دنیا خواهد شد و تمام پنجره های دنیا، رو به خدا باز خواهند شد...

و ماه، در نیمه هر ماه، تمام نیمه تمامی اش را در سایه ی تو کامل خواهد کرد.

...نمی دانم چه قدر دلم هوایت را کرده است... نمی دانم و البّته می دانی چه ها کشیده ام و چند قله ی قاف را پشت سر گذاشته ایم. به تمام ضرب المثل ها رسید یم و «بی تو» را ضرب المثل «انتظار» کردیم... صدایمان گرفت و باز، تو را خواندیم. پاهایمان بی رمق شدند و نایستادیم و سنگمان زدند و سکوت نکردیم.

و امشب که صدای باران می آید، نمی دانم چرا فکر می کنم که تو هم در یک «جمعه ی بارانی»خواهی آمد؛ جمعه ای که پرهیاهوترین جمعه خواهد بود و بازارهای عاشق بازی «بارزترین» تعطیلی شان را خواهند داشت... و چه قدر دلم می خواهد که همین جمعه بیایی...

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:36 AM
لینک ثابت
از خدا مى خواهم تو بیایى، یا صاحب الزمان
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

از خدا مى خواهم تو بیایى، یا صاحب الزمان

امام زمان

خداوند روزگارى را براى گشودن گِره انسانیت - که تاکنون دوران هفت هزار ساله را پشت سر گذاشته - مقدر فرموده است. انبیا و اولیاى الهى نیز بشارت آن را داده اند و در انتظارش بوده اند. باید معتقد بود که مشکل انسانها گرهى نیست که قابل گشایش نباشد، ولى آن قدر پیچیده شده که جز به دست ید اللهى گشوده نخواهد شد، و این پیچیدگى به دست گروهى بوجود آمده که در مقابل ذات الهى قد عَلَم کردند و مردم را به مقابله با ولایت الهى و فرامین ربوبى کشاندند.

از زمان حضرت آدم علیه السلام، قابیل گِرهى در مقابل خط مستقیم ایجاد کرد و از آن روز هر کس - با اهداف سوء یا جاهلانه - گِرههایى بر آن افزود تا امروز که میراثى شامل تمام گِرههاى آدمیت بر جاى مانده است.

نمایندگان پروردگار در هر زمانى - با امکانات محدودى که داشتند - بسیارى از این گرهها را گشودند و اگر چنین نبود بشریت به دست نابودى سپرده مى شد و راه هدایت و خیر دنیا و آخرت بسته مى شد.

ولى بهره بردن کامل از نعمتهاى دنیا و بکار گرفتن صحیح آن براى آخرت احتیاج به شرایطى دارد که جز با پشتیبانى خداوند و بدست گرفتن حکومت جهان توسط حجت الهى تحقق نمى پذیرد. این وعده اى است که حق تعالى به بندگانش داده و از آنان خواسته براى آن روز دعا کنند.

با نگاهى به محتواى دعاهایى که تحت عنوان (دعاى فرج) یعنى (گشایش) به ما آموخته اند، در مى یابیم که ما را براى چنین دعایى از جهات مختلف روحى آماده کرده اند. ابتدا شکایت و احساس درد را در ما زنده نموده اند تا ارزش فرج الهى را بدانیم. سپس آنگونه که در دعاى تعجیل فرج باید سخن گفت به ما آموخته اند.

به قدرى حساب شده این گشایش عظیم آفرینش در فرهنگ شیعه ترسیم شده که دعا کننده به راحتى دورنمایى از آن روزگار شیرین را بر دل خویش نقش مى زند. روزگارى را مى بیند که یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و جانشینانشان و دوازده امام معصوم علیهم السلام در آن روز تلاشها و زحمات طاقت فرساى خود را به ثمر نشسته مى بینند.

با نگاهى به محتواى دعاهایى که تحت عنوان (دعاى فرج) یعنى (گشایش) به ما آموخته اند، در مى یابیم که ما را براى چنین دعایى از جهات مختلف روحى آماده کرده اند. ابتدا شکایت و احساس درد را در ما زنده نموده اند تا ارزش فرج الهى را بدانیم. سپس آنگونه که در دعاى تعجیل فرج باید سخن گفت به ما آموخته اند

 روزى را مجسم مى کند که دین الهى در جامعه جهانى عینیت پیدا کرده و در سایه آن عدالت مطلق بر همه دنیا حکمفرما است. روزى که شیعیان و اولیاى اهل بیت علیهم السلام سرفراز مى شوند، و دشمنان خدا و رسول و آل رسول انتقام قرنها را باز پس مى دهند و آرامشى باور نکردنى بر زمین حکمفرما مى گردد.

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:36 AM
لینک ثابت
بداء در اصل ظهور حضرت مهدی (عج)(2)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

بداء در اصل ظهور حضرت مهدی (عج)(2)

امام زمان

در شماره گذشته با عنوان «معنا شناسی بداء» ضمن اشاره به این مطلب که اعتقاد به بداء از باورهای شیعه بوده و این باور با بهره مندی از رهنمودهای اهل بیت علیهم السلام بدست آمده است، بیان شد که موضوع بداء در بحث‌های گوناگونی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از جمله در بحث ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و موضوعات ظهور، فراوان است؛ ولی بحث بداء در عرصه مهدویت در سه بخش مطرح می‌شود: اصل، زمان و نشانه‌های ظهور.

همچنین جهت آشنایی بیشتر با مفهوم بداء ضمن تعریف لغوی و اصطلاحی بداء به آیاتی از قرآن کریم در این زمینه اشاره کردیم و نظر صاحب تفسیر شریف المیزان علامه بزرگوار طباطبایی (ره) را نیز در این خصوص بیان داشتیم.

در ادامه ضمن بیان دیدگاه معصومین علیهم السلام در این خصوص، موضوع بداء در اصل ظهور حضرت مهدی (عج) را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

بداء از دیدگاه پیشوایان معصوم علیهم السلام

بداء در روایات شیعه با اهمیت فراوان تلقّی شده است؛ بدان‌گونه كه برخی بزرگان به صورت مستقل با این عنوان به نگارش آثاری اقدام كرده (نجاشی، 1407: صص88 و219 و257 و326 و334 و350؛ طوسی، 1411: صص25 و102) یا با سامان دادن بابی مفصل در كتاب روایی خود، روایات معصومان علیهم السلام در این زمینه را گردآورده‌اند؛ از جمله مرحوم كلینی در كتاب كافی، شانزده روایت در این زمینه نقل كرده است كه توجه به مضمون همة این روایات، تصور كلی باور به بداء را، آسان می‌كند (كلینی، 1365: ج1، ص146). برخی از این روایات از این قرارند:

امام باقر یا امام صادق علیها السلام فرمود: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بدا پرستش نشده است» (همان: ح1).

امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بداء بزرگ شمرده نشده است» (پیشین).

و در روایتی دیگر فرموده‏اند: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْكَلَامِ فِیهِ؛ اگر مردم پاداش اعتقاد به بداء را می‏دانستند، در سخن گفتن از آن، سستی نمی‏كردند. (همان: ص148)

شیخ صدوق در كتاب توحید در باب بداء پس از نقل روایات در این باره، نگاه برخی مخالفان و نیز نسبت دادن برخی بحث‌ها به شیعه را نادانی و جهالت دانسته است.

پس ممكن نیست خداوند دنیا را به پایان برد و ظهور مهدی موعود علیه السلام تحقق نیابد. البته كسی نیز به چنین دیدگاهی و نه در بداء در اصل ظهور اشاره نكرده است. بنابراین بداء با اصل تحقق ظهور آخرین حجت الهی هیچ ارتباطی ندارد

مرحوم مجلسی نیز با سامان دادن بابی با عنوان «البداء و النسخ» افزون بر چهل صفحه، ضمن اشاره به برخی آیات در این‌باره، به گردآوری روایات مربوط پرداخته است و ذیل برخی روایات، توضیح ارائه كرده است. سرانجام در پایان روایات، به تفصیل دربارة بداء و نسخ، بحث كرده است. (مجلسی، 1404: ج4، ص92-134)

البته پیشوایان معصوم علیهم السلام افزون بر تأكید بر معنای درست بداء، به برداشت نادرست نیز اشاره كرده، شیعیان را از آن‌ پرهیز داده‌اند. امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَبْدُو لَهُ فِی شَیْ‏ءٍ الیوم لَمْ یَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ؛ هر كس گمان برد خداوند، چیزی را كه دیروز نمی‌دانسته، امروز از آن آگاهی یافته و تغییر نظر داده است، از او بیزاری بجویید.(شیخ صدوق،1395: ج1، ص70)

با درك صحیح مسأله بداء، انسان درمی‏یابد كه در جایگاه هر انتخاب و انجام هر كاری خداوند، ناظر او است و بر اساس همین انتخاب و عملكرد، مقدرات وی در هر لحظه از سوی خداوند رقم می‏خورد(1) برخلاف پندار یهود كه خداوند پس از خلقت، از تدبیر امور عالم دست كشیده است(2) بنابراین بداء در حقیقت، تغییر در علم الهی نیست؛ بلكه تغییر در مقدّرات غیر محتوم است. آیات قرآن افزون بر یادآوری این اصل كلی، سرنوشت انسان‌ها را به وسیلة خواست خود آن‌ها(3) تغییرپذیر دانسته است.

شیخ مفید در بخشی از كتاب تصحیح الاعتقاد پس از آن‌كه یگانه راه در بحث بداء را نقل دانسته، در این باره این‌گونه نوشته است:

ظهور

پس معنا بداء در گفته امامیه كه می‌گوید: «برای خدا در فلان چیز، بدا حاصل شد» یعنی «آشكار شد برای او» و این، به معنای آشكار شدن از او است. مقصود این نیست كه برای خداوند، رأی جدیدی پیش آمد و چیزی كه پنهان بود، بر او آشكار شد. و همه كارهای خداوند كه پس از نبودن، در آفرینش آشكار می‌شود، برای خداوند همواره معلوم بوده است؛ بنابراین جایی بدا گفته می‌شود كه آشكار شدن آن، هرگز به گمان نمی‌آمده و وقوع آن هم تصور نمی‌شده است؛ اما جایی كه آشكار شدن پیش‌بینی می‌شده یا این ‌كه حاصل شدن آن گمان می‌رفته است، لفظ بدا در آن به كار نمی‌رود.(مفید، 1413: ص65)

 

بداء و مهدویت

و اما بحث بداء به طور عمده در سه عرصه از مباحث مهدویت مطرح می‌شود:

که در این شماره به طرح «بداء در اصل ظهور» خواهیم پرداخت و در خصوص «بداء و نشانه های ظهور و نیز بداء و زمان ظهور» در مقالات بعدی اشاره خواهیم کرد.

1. در اصل ظهور

بدون تردید ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام از وعده‌های خداوند است و هرگز در آن تخلف صورت نمی‌گیرد و روایات پرشماری بر حتمی بودن آن تأكید كرده است. در روایاتی چند قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام از بزرگ‌ترین پدیده‌هایی دانسته شده كه به طور قطع در پایان دوران و آستانة رستاخیز شكل می‌گیرد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یَقُومَ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنَّا وَ ذَلِكَ حِینَ یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَكَ اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِیفَتِی؛ قیامت بر پا نمی‌شود، تا این‌كه قیام كننده‏ای به‌حق، از (خاندان) ما قیام كند و این، هنگامی است كه خداوند به او اجازه فرماید. هر كس از او پیروی كند، نجات می‌‏یابد و هر كس از او سرپیچد، هلاك خواهد شد… (صدوق، 1378: ج2، ص59؛ اربلی، 1381: ج2، ص459).

با درك صحیح مسأله بداء، انسان درمی‏یابد كه در جایگاه هر انتخاب و انجام هر كاری خداوند، ناظر او است و بر اساس همین انتخاب و عملكرد، مقدرات وی در هر لحظه از سوی خداوند رقم می‏خورد برخلاف پندار یهود كه خداوند پس از خلقت، از تدبیر امور عالم دست كشیده استبنابراین بداء در حقیقت، تغییر در علم الهی نیست؛ بلكه تغییر در مقدّرات غیر محتوم است

همچنین آن حضرت فرمود:

لاتَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَلِیَ اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ المَهْدِی؛ دنیا به انجام نمی‏رسد، مگر این‌كه امت مرا مردی رهبری كند كه از اهل‌بیت من است و به او مهدی گفته می‏شود.(طوسی، 1411: ص182؛ ترمذی، 1403: ج4، ص505؛ احمد حنبل، بی‌تا: ج1، ص377؛ ابن ابی شیبه، 1409: ج15، ح19484)

امیرمؤمنان علیه السلام نیز بر منبر مسجد كوفه فرمود:

لَو لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاَّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلك الیَومَ حَتى یَبْعَثَ ‏اللّهُ رَجُلاً مِنّی؛ اگر از دنیا بیش از یك روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد كرد، تا این كه مردی را از خاندانم را برانگیزد.(شیخ طوسی، همان: ص46؛ شیخ صدوق، 1395: ج1، ص317؛ ابن شهر آشوب، 1379: ج2، ص227؛ ابی داود، 1410: ج4؛ كتاب المهدی، ح4282)

پس ممكن نیست خداوند دنیا را به پایان برد و ظهور مهدی موعود علیه السلام تحقق نیابد. البته كسی نیز به چنین دیدگاهی و نه در بداء در اصل ظهور اشاره نكرده است.

بنابراین بداء با اصل تحقق ظهور آخرین حجت الهی هیچ ارتباطی ندارد.

 

پی نوشت ها :

1- (... كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْنٍ) (الرحمن، 29).

2- (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ كَیْفَ یَشاءُ... ) (مائده، 64).

3- (انَّ اللَّهَ لا یُغَیّرُ ما بِقَومٍ حَتّی‏ یُغَیّروا ما بِانفُسِهِم) (رعد، 11).

فرآوری: امیر رضا عرب

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:36 AM
لینک ثابت
معناشناسی بداء(1)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

معناشناسی بداء(1)

 

ظهور

 


یكی از باورهای ویژه شیعه با بهره‌مندی از رهنمودهای اهل بیت علیهم السلام اعتقاد به بداء است. این باور در بحث‌های گوناگونی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از جمله در بحث ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوعات ظهور، فراوان است؛ ولی بحث بداء در سه بخش مطرح می‌شود: اصل، زمان و نشانه‌های ظهور.


در اصل ظهور، هیچ كس به بداء اشاره نكرده است؛ ولی بعضی با استناد به برخی سخنان، آن را در زمان و نشانه‌ها مطرح كرده‌اند كه به نظر می‌رسد دلیل آن‌ها بر این ادعا، نیازمند بررسی است و ما در طی چند مقاله ، تلاش می‌كنیم در حد ممكن به عرصه‌های سه‌گانه بحث اشاره و دلیل‌ها بررسی شود.

پیش از ورود به بحث، مناسب است ابتدا به معناشناسی بداء در لغت و اصطلاح و سپس به دیدگاه معصومان علیهم السلام اشاره شود.

1. معناشناسی بداء در لغت و اصطلاح

بداء (به فتح باء) در لغت به معنای ظاهر شدن، هویدا شدن، پدید آمدن رأی دیگر در كاری یا امری است.(ابن منظور، 1997: ج14، ص66؛ طریحی، 1415: ج1، ص167؛ عسكری، 1412: ص19؛ مصطفوی، 1360: ج1، ص235) در قرآن نیز به همین معنا آمده است؛ آن‌جا كه می‌فرماید: (ثُمَّ بَدَا لهَم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الاَیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتی‏ حِینٍ)؛ آن گاه پس از دیدن آن نشانه‏ها، به نظرشان آمد كه او را تا چندی به زندان افكنند.(یوسف، 35)

این آشكار شدن پس از پنهان بودن فقط برای انسان پدید می‌آید و دربارة خداوند، هرگز چنین نخواهد بود؛ چرا كه لازمه‏اش این است كه خداوند به آن موضوع آگاهی نداشته باشد كه این، امر محالی برای خداوند است.

آری؛ خداوند به همه چیز، در همه زمان‌ها و مكان‌ها ـ چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانی و چه در آینده پدید آیند ـ علم حضوری دارد.

قرآن كریم در این باره می‏فرماید: (إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ)؛ در حقیقت، هیچ چیز (نه‏) در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمی‏ماند.(آل عمران، 5)

پیراسته بودن خداوند متعال از هرگونه نادانی و كاستی از یك سو و روایاتی كه بداء را به خداوند نسبت داده‌اند، از سوی دیگر، زمینه‏ای فراهم كرده است تا مسأله بداء ـ برخلاف دیدگاه اهل سنت ـ (1) به طور گسترده در منابع كلامی و تفسیری شیعه مورد توجه و پژوهش قرار گیرد؛ به گونه‌ای كه كتاب‌های مستقلی در این زمینه به نگارش در آمده است. (2)

بسیار می‏شود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس می‏كنیم كه حادثه‏ای به وقوع خواهد پیوست یا وقوع چنین حادثه‏ای به یكی از پیامبران خبر داده شده؛ در حالی كه بعدا می‏بینیم آن حادثه واقع نشد، در این هنگام می‏گوییم «بداء» حاصل شد؛ یعنی آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنی می‏دیدیم و تحقق در آن را قطعی می‏پنداشتیم، خلاف آن ظاهر شد

در این‏گونه كتاب‌ها به طور عام دو بحث همواره مورد دقت بوده است:

نخست مفهوم‌شناسی بداء در لغت و اصطلاح و این‌ كه چگونه باور به آن، مستلزم انتساب نادانی به خداوند نیست.

دیگر این‌ كه باور یادشده، می‏تواند در تصحیح نگرش انسان به ادارة جهان از سوی خداوند مؤثر باشد. این منابع به طور عموم، بحث را این‌گونه مطرح می‌كنند كه بنا بر آیات قرآن، خداوند متعال دو لوح دارد:

الف. لوح محفوظ

لوحی كه آنچه در آن نوشته می‏شود، به هیچ صورت پاك نشده و در آن تغییری صورت نمی‏گیرد؛ چرا كه مطابق علم الهی است:

(بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجیدٌ فی‏ لَوْحٍ مَحْفُوظٍ)؛ آری؛ آن قرآنی ارجمند است كه در لوحی محفوظ است.(بروج، 21و22)

ب. لوح محو و اثبات

در قرآن كریم می‌خوانیم: (یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب‏ِ)؛ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى‏كند، و اصل كتاب نزد او است (رعد، 39).

نیز می‌فرماید: (ثُمَّ قَضی‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ)؛ آن گاه مدّت را )برای شما عمر( مقرّر داشت. و اجَل حتمی نزد او است (انعام، 2).

انس با قرآن

بنا بر شرایط و سنت‌های الهی، سرنوشت شخص یا جریانی به شكلی خاص می‏شود، با از بین رفتن آن سنت‌ها یا مطرح شدن سنت‌های نوین، سرنوشت آن شخص یا آن جریان مناسب سنت‌های جدید قرار می‏گیرد.

فضیل بن یسار از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:

خداوند كتابی نوشته است كه در آن تمام آنچه بوده و خواهد بود، ثبت شده و آن را پیش روی خود نهاده است؛ هر چه را بخواهد، جلو می‏اندازد و هر چه را بخواهد، تأخیر می‏اندازد؛ هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می‏نماید؛ هر چه را بخواهد، موجود می‏شود و هر چیز را نخواهد، نمی‏شود.(عیاشی، 1380: ج2، ص216)

و نیز ابن سنان از آن حضرت علیه السلام روایت كرده است كه فرمود:

خداوند هر چه را بخواهد، پیش می‏اندازد و هر چه را بخواهد، مؤخر می‏كند و هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می‏كند «و ام الكتاب» نزد او است و فرمود: «هر چیزی را كه خدا اراده می‏كند، پیش از آن‌كه آن را پدید آورد، در علم او وجود دارد. چیزی بر او آشكار نمی‏شود، مگر این‌كه در علم او بوده است. همانا برای خدا از روی جهل، چیزی آشكار نمی‏شود.(همان، ص218)

صاحب تفسیر المیزان پس از نقل روایات یاد شده می‌نویسد:

روایات در باب بداء از امامان علیهم السلام بسیار زیاد وارد شده است و با كثرتی كه دارد، دیگر نباید به گفته آن‌ها كه گفته‏اند: «خبر بداء، خبر واحد است»، اعتناء كرد.

این روایات ـ به ‌طوری كه ملاحظه می‏فرمایید ـ بداء به معنای علم بعد از جهل را نفی می‏كند. از نظر این روایات، علم خدای متعال كه عین ذات او است، مانند علم ما، به جهل تبدیل نمی‏شود؛ بلكه بداء، به معنای ظهور امری است از ناحیه خدای متعال، بعد از آن ‌كه ظاهر، مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانی و خدای سبحان، عالم به هر دو است.

علم خدای متعال كه عین ذات او است، مانند علم ما، به جهل تبدیل نمی‏شود؛ بلكه بداء، به معنای ظهور امری است از ناحیه خدای متعال، بعد از آن‌كه ظاهر، مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانی و خدای سبحان، عالم به هر دو است

این، حقیقتی است كه هیچ صاحب عقلی نمی‏تواند انكارش كند؛ برای این‌ كه برای امور و حوادث، دو وجود پیش بینی و تصور می‏شود: یك وجود به حسب اقتضای اسباب ناقص از قبیل شرط یا علت یا مانعی است كه قابل تخلف است، و یك وجود دیگر بر حسب اقتضای اسباب و علل تامه، آن ‌كه این وجود بر خلاف وجود اول وجودی است ثابت و غیر مشروط و غیر متخلف.

آن دو كتابی كه آیه مورد بحث معرفی می‏كند، یعنی كتاب محو و اثبات و ام الكتاب، یا عبارتند از همین دو مرحله از وجود، یا مبدأ آن دو. هر چه باشد، این مسأله كه امری یا اراده‏ای از ناحیه خدای تعالی ظاهر گردد كه خلاف آن توقع می‏رفت، مسأله‏ای است واضح كه جای هیچ‌گونه تردید در آن نیست.

و در پایان، دیدگاه خود را این‌گونه بیان می‌كند:

آنچه به نظر ما می‏رسد، این است كه نزاع در ثبوت بداءـ هم چنان كه از احادیث امامان اهل بیت علیهم السلام برمی‏آید ـ و نفی آن، هم چنان كه دیگران معتقدند، نزاعی است لفظی كه با كمی دقت، خود به خود از بین می‏رود.

دلیل ما بر این‌كه نزاع در بداء نزاع لفظی است، این است كه آن‌هایی كه منكر آنند، چنین استدلال می‏كنند كه قول به بداء مستلزم تغیر علم خدا است؛ حال آن ‌كه این استلزام در بداء ما آدمیان است، و در ما است كه مستلزم تغیر علم است، و اما بداء به آن معنایی كه در روایات آمده است، مستلزم چنین اشكالی نیست.(طباطبایی، 1361: ج11، ص523)

یكی دیگر از تفسیرهای معاصر نیز به اجمال دربارة بداء چنین نوشته است:

بسیار می‏شود كه ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس می‏كنیم كه حادثه‏ای به وقوع خواهد پیوست یا وقوع چنین حادثه‏ای به یكی از پیامبران خبر داده شده؛ در حالی كه بعدا می‏بینیم آن حادثه واقع نشد، در این هنگام می‏گوییم «بداء» حاصل شد؛ یعنی آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنی می‏دیدیم و تحقق در آن را قطعی می‏پنداشتیم، خلاف آن ظاهر شد.(مكارم شیرازی، 1380: ج1، ص246)

بنابراین بر خلاف پندار مخالفان، دیدگاه شیعه به بداء، هیچ‌گونه نقص و جهلی را متوجه خداوند نمی‌كند.

در مقاله بعد موضوع بداء در اصل ظهور حضرت مهدی (عج) را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

ادامه دارد...

 

پی نوشت ها :

1. بیشتر اهل سنت با ارائه تعریفی نادرست برای بداء ـ كه مستلزم جهل، تغییر و تبدل در خداوند می‌شود ـ و نسبت دادن آن به شیعه، آن را غیر جایز دانسته‌اند در حالی كه هیچ یك از بزرگان شیعه این‌گونه بداء را به خداوند نسبت نداده‌‌اند. (نك: جصاص، 1415: ج1، ص651؛ ابولیث سمرقندی، بی‌تا: ج1، ص109؛ ابن اثیر، 1364: ج1، ص 109؛ ثعالبی، 1418: ج1، ص 101.

2. تشریح و تفصیل این مطلب در كتاب‌های كلامی و تفسیری به طور مفصل آمده است و از محلّ بحث این مقال نیز خارج است؛ لذا به طور خلاصه به این مطلب بر اساس استفاده از اخبار و سخنان دانشمندان اشاره می‌كنیم.

فرآوری: امیر رضا عرب

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:35 AM
لینک ثابت
طواف کعبه ى دل
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

طواف کعبه ى دل

امام زمان

رو به روى خانه ى خدا نشسته ام؛ درست روى سنگ هاى سرخى که نگاه مرا به حجرالاسود مى رساند، زیرا آسمان کبود شب و در میان همهمه ى آنان که هر کدام به زبانى با خدا مناجات مى کند. بسیارى این جا تو را مى خوانند اى منجى موعود، اى امام دل ها! اى نور حقیقت! بارها دلم به هواى تو گرد کعبه گشته است. بارها تمام راه بین صفا ومروه را به سوى تو، به عشق تو ودر پى تو دویده ام وروى کوه صفا زمزمه کرده ام: (سلام على آل یس)(1) واى کعبه ى دل ها، کعبه هم در انتظار توست تا بدان تکیه زنى ونداى (أنا بقیة الله الأعظم) سردهى و زمزم نیز هنوز مى جوشد به آن امید که روزى بر لبان تو بوسه زند.

اینک سال هاست که اشک چشم منتظرانت بر دل سوخته ى خاک (عرفات) مرهم مى نهد ونداى (العجل) شیفتگانت در (جبل الرحمه) مى پیچید. عشق دیدار تو سرها را سودایى مى کند ودل ها را شیدا. حج، این دلپذیرترین تکلیف الهى واین زیباترین پرواز آسمانى، به کمال خود نمى رسد جز به دیدار تو.(2)

دیدار تو دل را به عرصه ى عشق بازى مى کشاند وحج حکایت عاشقى دل است نه تنها گشتن به دور کعبه وسعى در صفا ومروه وبیتوته در مشعر ومنى. حج شست وشو در زلال ولایت امام است ولبریز شدن از ایمان به او. این است آن حجى که دل را پاک مى کند وراه بر گناه واشتباه مى بندد.(3) این همان حج مقبول است که حاصل نمى شود جز به ولایت وعشق به امام واین، یعنى سرسپردن به دستورهایش، قدم نهادن در مسیر رضایتش ولبریز بودن از ایمان به او واز انتظار او.

این ها اسرارى است که گاه مهیا کردن توشه ى حج باید در دلت جا دهى. سرمایه اى است که تو را به گوهر آسمانى حج مقبول وسعى مشکور مى رساند. حال اگر سرمایه ى مادى ات کم باشد وتوشه دنیاى ات سبک، بسا بهتر ونیکوتر. وما گاهى غفلت زده ودر جهالت فرورفته، واژگون مى اندیشیم ودر این پرواز آسمانى هم دست وپاى دل را به ریسمان دنیا مى بندیم وهر چند جامه مان سپید وساده وبى پیرایه باشد، اما چشم دلمان را به دنیا خیره مى کنیم. واى از جهالت وغفلت ما! چه کم هستند آن ها که گوهر حج را بیابند وچه بسیارند آن ها که بیهوده وخواب آلوده ناله سردهند.(4)

دیدار تو دل را به عرصه ى عشق بازى مى کشاند وحج حکایت عاشقى دل است نه تنها گشتن به دور کعبه وسعى در صفا ومروه وبیتوته در مشعر ومنى. حج شست وشو در زلال ولایت امام است ولبریز شدن از ایمان به او. این است آن حجى که دل را پاک مى کند وراه بر گناه واشتباه مى بندداین همان حج مقبول است که حاصل نمى شود جز به ولایت وعشق به امام واین، یعنى سرسپردن به دستورهایش، قدم نهادن در مسیر رضایتش ولبریز بودن از ایمان به او واز انتظار او

چه کم هستند آن ها که لایق دیدار تو باشند وچه بسیارند آن ها که در انتظار تو فریاد (العجل) به آسمان بلند کنند! همه به حج آمده اند وتو بر همه ى آنان شاهدى، هر چند آنان تو را نمى بینند.(5) در این میان چه کم هستند آنان که در سایه ى رضایت تو قرار یابند وچه بسیارند آنان که دلت را اندوهگین کنند. اى کعبه ى مقصود! اى صفاى دل! اى تمام آرزوى هستى! یارى مان کن تا آن گونه باشیم که تو پسندى وبخواهى.

 

پی نوشت:

1-  مفاتیح الجنان، ابتداى زیارت آل یس.

2-  جوادى آملى، صهباى صفا، ص 176، روایتى از امام محمد باقر علیه السلام: (تمام الحج لقاء الامام)

3- همان، ص 104، روایتى از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله.

4- همان، ص 105، روایتى از امام محمد باقر علیه السلام: (ما أقل الحجیج وأکثر الضجیج)

5- میزان الحکمه، روایت 3314، از امام صادق علیه السلام.

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:33 AM
لینک ثابت
آرزوهاى سپید
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

آرزوهاى سپید

امام زمان

امروز قصه سفر را از آغاز دوره كردم، از آغاز تا پایان فقط یك خط سرخ بود، به سرخى خون تو كه در میان خاطراتم خطى داغ از خود به جا گذاشته است. اما توى این خط داغ، یك دنیا صحبت عاشقانه است كه نمى‏توانم به زیبایى آن چه كه هست تفسیر كنم كه یك كهكشان آرزوهاى سپید در كالبد دارد. اگر تو شكافى در آن به وجود بیاورى یك آسمان شكوفه خواهى دید و بعد یك دریا احساس از آن تو خواهد بود; مثل یك گنج هفت كلید است كه هر كلید نام تو و یاد توست.

اى عزیز! سالهاست تو را مى‏شناسم; نمى‏دانم صداى لطیف تو را كى شنیدم كه اینچنین عاشق زارت شدم، مانده‏ام اگر تو را با چشم ببینم با عشقت چه خواهم كرد.

آن وقت كه مرگ گل و مرگ برگ اتفاق مى‏افتد و هیكل نازنین تمام یاسهاى عالم شاپرك‏وار مى‏فرسایند آن وقت كه بیدها بوى اشك پرنده را به خود مى‏گیرند مى‏خواهیم كه بیایى، تمام دنیا با یك كهكشان احساس به تو خواهند گفت كه بیایى تا امیدشان به یاس دچار نشود.

نگذار تا احساسهاى زشت، عشق تو را از من بدزدد كه ناامیدى امانم را ببرد. منتظرم تا دست تو تمام دردهایم را از جسم و روحم بدزدد. منتظر لطیف‏ترین حرمت الهى خواهم بود، منتظر سپیدترین دست‏بشر، طولانى‏ترین پیراهن آرزو و خوشبوترین نسیم الهى.

آمدم، در زدم در را باز كردى اما چرا به این زودى راندیم؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو را حس نكرده؟ چرا تا به حال یك قطره در انتظارت ذوب نشدم؟ مى‏دانم كه ابلیس وجودم با بى شرمى دلم را از آن خود كرد و برایم چیزى نماند جز كبر و آن هم رهایم كرد، حال هیچم بدون تو و بدون عشق تو. آن روز كه عشق را قسمت مى‏كردى نبودم، اما از راهى دور دستانم دراز بود;آسمان نمى‏بارید اما زمین‏تر بود.

دلم مى‏خواهد با اشك نامه‏اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنویسم، بعد دستى گرم از جنس لطیف تو هویدایش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق‏ترینم. آه اگر مى‏دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى‏بالم بى دریغ، تمام ندیده‏هاى دنیایى را به رویم مى‏گشودى

از زمان اولین گریه‏ام تا به حال عشق تو را در من تزریق كردند; اما حال، شك، تكه تكه عشقت را از قلبم مى‏رباید. صدایت مى‏زنم، بشنو، فریاد مى‏زنم با جانم، دلم با گلویم هم آوا مى‏شود كه اى منجى! اى سوار سبز پوش جلگه همیشه سبز، كاش تو مى‏ماندى!

آن روز كه از كنارم گذشتى از خاطر نمى‏برم كه نسیم، بوى خوش پاكى‏ات را سالهاست كه برایم هدیه مى‏آورد.

دلم مى‏خواهد با اشك نامه‏اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنویسم، بعد دستى گرم از جنس لطیف تو هویدایش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق‏ترینم. آه اگر مى‏دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى‏بالم بى دریغ، تمام ندیده‏هاى دنیایى را به رویم مى‏گشودى.

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:33 AM
لینک ثابت
عالم بود حیرانى آن نقطه خالش
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

عالم بود حیرانى آن نقطه خالش

امام زمان

اى پناه خستگان! ما به خون نشستگان تیر مژگان توایم كه ناوك مژگان تو، دل ما شكافته و خرمن هستى ما از آن خال جانسوز تو مى‏سوزد. قامت رعناى دل از بار سنگین فراق شكسته و مرغ نغمه‏خوان عشق، تنها به یاد روى تو سرود عشق مى‏خواند.

اى هستى من! عمریست در انتظارم و بى‏قرار. گاهى چون منصور در اندیشه دارم و گاه چون پروانه در سر سوداى آتشم. از عشق تو چون لاله داغدارم و دل خون. تنها بهانه رویش من، تابش آفتاب جمال توست. اما از آن ترسم كه بهار عمر رو به خزان نهد و وصال دست ندهد.

مونس من! عمرى در سرا پرده عزلت در حسرت دیدارم و از هجر تو بیمار. در بستر بیمارى جز یاد تو درمانم نیست و در گوشه تنهایى جز نام تو یارى. مهر عشق تو بر دلم نشانه اعتبار است و تاج عزّ بندگى بر سرم، نشانه افتخار. كوچه‏هاى شهر دل را به انتظار مقدمت آذین بسته و بر آستان در نشسته‏ایم.

اى هستى من! عمریست در انتظارم و بى‏قرار. گاهى چون منصور در اندیشه دارم و گاه چون پروانه در سر سوداى آتشم. از عشق تو چون لاله داغدارم و دل خون. تنها بهانه رویش من، تابش آفتاب جمال توست. اما از آن ترسم كه بهار عمر رو به خزان نهد و وصال دست ندهد

 

ما در غم هجر تو، با دیده خونباریم                       در عشق و وفادارى، ما شهره بازاریم

 

                     تو یوسفى و ما هم، مشتاق خریداریم                در دایره قسمت، ما نقطه پرگاریم

جانان من! گاهى به سیه روزى خود مى‏اندیشم كه چقدر از آفتاب فیض تو محرومم و گاه بر تیره‏روزى خود افسوس مى‏خورم كه چرا در محاق ظلمت فرو رفته و در كنج عزلت نشسته‏ام در حالى ‏كه انوار تجلّى خورشید حقیقت، آفاق را منوّر ساخته است.

اى طاووس گلشن عقبى! بر ما خرابه‏نشینان گلخن دنیا نظرى انداز كه كشتى امید ما در ساحل انتظار به گل نشسته است. ما به انتظار روزى نشسته‏ایم كه تو بازآیى و واژه «انتظار» را از قاموس حیات پاك كنى. به ‏امید آن روز...

 

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:33 AM
لینک ثابت
در نسیم سپاس
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

در نسیم سپاس

امام زمان

اى خداى مهربان! اگر بخواهم تو را براى بودنم سپاس گویم، باید شکر حضور امام را به جا آورم؛ که او دلیل همه ى هستى است و هستى به بقاى او باقى است.(1)

اگر تو را براى حیاتم، این شگفتى آفرینش، سپاس گویم، باید شکر حضور امام را به جا آورم؛ که او تازه ترین روح حیات است در کالبد همه ى آفرینش.

اگر تو را به نعمت آب - که مایه ى حیات وزندگى است - سپاس گویم، باید شکر حضور امام را به جا آورم؛ که حقیقى ترین مایه ى حیات وزلال گواراى زندگى است.(2)

آرى، حضور امام زنده ترین آیه ى هستى، روشن ترین نشانه ى آفرینش وبزرگ ترین شگفتى آیات الهى است. امام آبشار عظیم لطف ومهربانى خداست بر کالبد آفرینش مى ریزد. امام واسطه ى فیض خدا ودلیل بودن ماست. خدا را بر این نعمت بى کران وسراسر لطفش سپاس مى گویم.

خداوندا! تو را سپاس مى گویم در حکمت لایتناهى ازلى ات که اماممان را سال ها و سال ها در میان ما زنده داشتى و به حلاوت انتظارش روحمان را شفا بخشیدى. حضور نورانى اش را چونان چراغى فرا راهمان قرار دادى و به نور حضورش ما را از ذلت و خوارى بر کشیدى(3) و بار اندوه شدیدمان را برطرف کردى(4) واز مهلکه ى گرفتارى ها و هلاکت ها رهانیدى.(5)

اى مهربان ترین! تو را سپاس مى گویم؛ که ریسمان سعادت ابدى، یعنى ولایت او را در دستان سرگردان من نهادى واین سپاسمندى من از تو، لحظه به لحظه در عمق عشق من به مولایم جارى است.

اى خداى مهربان! اگر بخواهم تو را براى بودنم سپاس گویم، باید شکر حضور امام را به جا آورم؛ که او دلیل همه ى هستى است وهستى به بقاى او باقى است

رحیما! خودت را به من بشناسان؛ که چون تو را نشناسم، پیامبر رحمت ومهرت را نخواهم شناخت.(6) مهربانا! رسولت را به من بشناسان؛ که چون او را نشناسم، حجت تو را نخواهم شناخت.(7) لطیفا! حجتت را به من بشناسان؛ که چون مولایم رانشناسم، از دین گمراه خواهم شد.(8) عزیزا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و هدایتى که از زلال ولایت در من جارى کردى، باز مگیر(9) و چشمان تارم را به دیدار جمالش روشن کن، اى مهربان ترین مهربانان!

آمین یا رب العالمین!

 

پی نوشت:

(1) همان، ص 891: (عجل فرجه وسهل مخرجه)

(2) ر.ک: ص 32، پاورقى 1.

(3) ملک (67) آیه ى 30: (فمن یاتیکم بماء معین)

(4) مفاتیح الجنان، ص 906: (بکم أخرجنا الله من الذل وفرج عنا غمرات الکروب وانقذنا من شفا جرف الهلکات)

(5) مفاتیح الجنان، ص 906: (بکم اخرجنا الله من الذل وفرج عنا غمرات الکروب وانقذنا من شفا جرف الهلکات)

(6) مفاتیح الجنان، ص 906: (بکم اخرجنا الله من الذل وفرج عنا غمرات الکروب وانقذنا من شفا جرف الهلکات)

(7) همان، ص 974: (اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف رسولک)

(8) همان: (اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک)

(9) همان: (اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینى)

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:33 AM
لینک ثابت
مُهر قبولى
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

مُهر قبولى

امام زمان (عج)

در عالم خلقت بنا بر این است که آنچه آسمانى است و اهل نور، راه به وادى سعادت دارد و آنچه خاکى است و اهل تاریکى، سر به گرداب هلاکت مى گذارد. رسم بر این است که اگر بال پرواز به آسمان ایمان داشته باشى، به آسمان سعادت هم پر مى گشایى و اگر پا در زنجیر پر زرق و برق دنیا در کشى، در گودال غفلت و تباهى خواهى ماند.

آسمان عرصه ى عشق است و امام آسمانى ترین، آبى ترین، شفاف ترین و حقیقى ترین راه سعادت، و دوستى او محکم ترین ریسمان صعود است. اگر نمازت رایحه ى آبى آسمان بدهد، به آسمان راهت مى دهند و اگر بى ولایت او سر به مهر برى، چونان است که نماز را بى وضو پایان دهى. این گونه بگویم که ولایت او مهر آسمانى بودن اعمال است و عمل بدون این مهر، به آسمان بال نمى گشاید.

و ولایت، یعنى دوست داشتن او، اطاعت محض از او و باور تصرف او در همه چیز، حتى در وجود انسان ها و زندگى انسان ها؛ و به مهر ولایت است که اعمال پذیرفته مى شود و افعال پاک مى گردد؛(1) حسنات دو چندان، و(2) سیه کارى ها محو مى شود.(3) مهر ولایت است که فطرتمان را پاکیزه مى کند، جانمان را طراوت مى بخشد، از صافى تزکیه ما را مى گذراند و کفاره ى گناهانمان مى شود.(4) ولایت رنگ آسمانى به اعمالمان مى زند و آسمان، تنها آسمانى ها را مى پذیرد. ولایت رنگ الهى به عمل مى زند و خدا هر چه را که الهى باشد مى پذیرد. ولایت مهر الهى بودن اعمال است. آن که با ولایت اعمالش را الهى کند، عملش پذیرفته مى شود و گفتارش تصدیق مى گردد.(5)

و آن سوى رسم خلقت هم هست که هر کس، از الهى بودن، آسمانى بودن و از ولایت سر پیچد و ولایت را نفهمد و نخواهد که بفهمد و مهرى غیر مهر ولایت بر عملش زند، خداى قهار او را به آتش افکند، عملى از او نپذیرد و میزانى برایش بنا نکند.(6) مگر نه این که خدا، ولایت را میزان قرار داد و صراط مستقیم خواند(7) و مهرش را در دل ها افکند؟ پس اطاعت از خدا در اطاعت از ولى امر اوست و اطاعت از ولى امر، اطاعت از خداست؛(8) چنان که دشمنى با او دشمنى با خداست(9) و این زیباترین رسم خلقت است که هر چیز بوى عشق و دوستى او بدهد، پذیرفته شود و آنچه از دوستى او بهره ندارد، بى بها ماند.

ولایت، یعنى دوست داشتن او، اطاعت محض از او وباور تصرف او در همه چیز، حتى در وجود انسان ها وزندگى انسان ها؛ وبه مهر ولایت است که اعمال پذیرفته مى شود وافعال پاک مى گردد؛حسنات دو چندان، وسیه کارى ها محو مى شود. مهر ولایت است که فطرتمان را پاکیزه مى کند، جانمان را طراوت مى بخشد، از صافى تزکیه ما را مى گذراند وکفاره ى گناهانمان مى شود. ولایت رنگ آسمانى به اعمالمان مى زند وآسمان، تنها آسمانى ها را مى پذیرد

این جاست که مى بینى دوستى او چگونه در جزء جزء زندگى ات جارى است و مى بینى که چه قدر دلت براى آسمان تنگ شده است. آسمان ابرى را تصور کن که چه قدر مایه ى دلتنگى است. آسمان کجا و یار بهارى ما کجا؟ آسمان کجا و روشن ترین پهنه ى زیبایى خلقت کجا؟! خدایا! به مهر فزونت آن طلعت زیبا را به ما بنمایان(10) و دریچه ى چشمانمان را بر آسمان نگاهش بگشا! آمین.

 

پی نوشت:

1- ر. ک: ص 32، پاورقى 6.

2-  مفاتیح الجنان.

3- مفاتیح الجنان.

4-  همان، ص 903: (وما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا وطهارة لأنفسنا وتزکیة لنا وکفارة لذنوبنا)

5- همان، ص 869: (فمن جاء بولایتک واعترف بامامتک قبلت أعماله وصدقت أقواله)

6-  همان، ص 869: (ومن عدل عن ولایتک وجهل معرفتک واستبدل بک غیرک کبه الله على منخره فى النار ولم یقبل الله له عملا ولم یقم له یوم القیامة وزنا)

7-  ر.ک:ص 33، پاورقى 7.

8-  ر.ک: ص 33، پاورقى 5.

9-  ر.ک: ص 33، پاورقی6.

10- مفاتیح الجنان، ص 891، (اللهم أرنى الطلعة الرشیدة)

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:33 AM
لینک ثابت
بداء در نشانه های ظهور! (4)
نوشته شده به دست شهید گمنام
نظرات 0

بداء در نشانه های ظهور! (4)

ظهور

در مقالات گذشته که با موضوع بداء ارائه گردید ضمن آشنایی با مفهوم لغوی و اصطلاحی بداء ارتباط این موضوع را با بحث مهدویت مورد ارزیابی قرار داده و بیان شد که ارتباط موضوع بداء با مهدویت در سه عرصه قابل تحلیل می باشد: بداء در اصل ظهور، بداء در زمان ظهور و بداء در نشانه های ظهور.

اما بداء در اصل و زمان ظهور در دو مقاله گذشته مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام دریافتیم که بداء در این دو موضوع، یعنی اصل ظهور و زمان ظهور راه ندارد. اما در خصوص نشانه های ظهور به این معنا كه در نشانه‌های حتمی، بداء حاصل شود و ظهور تحقق یابد، بدون آن‌كه نشانه‌ای پدید آمده باشد.

كسانی كه در این بحث قائل به بداء شده‌اند، به نوعی خواسته‌اند تعارض بین روایاتی كه دفعی بودن ظهور را می‌رساند یا این‌كه گفته شده در همة لحظه‌ها منتظر فرج باشید یا این‌كه ظهور، هنگام غفلت مردم تحقق می‌یابد را با حتمی بودن نشانه‌ها رفع كنند. این‌ها كه از سویی بر رخداد این نشانه‌ها پیش از ظهور تأكید می‌كنند و از سویی با روایات یاد شده روبه‌رو هستند، با مطرح كردن بداء می‌گویند: می‌تواند ظهور اتفاق بیفتد؛ در حالی كه هیچ‌یك از نشانه‌ها نیامده است.

البته ایشان به روایتی نیز در این باره استناد كرده‌اند. در این روایت می‌خوانیم: أبو هاشم داود بن قاسم جعفری گفت: در حضور امام جواد علیه السلام بودیم؛ از سفیانی و حتمی بودن آن در روایت‌ها، سخن به میان آمد. پرسیدم: «آیا در امر حتمی هم بداء پیش می‌آید؟» فرمود: «آری». گفتیم: «می‌ترسیم دربارة قائم هم بداء پیش آید». فرمود: الْقَائِمُ مِنَ الْمِیعَادِ؛ قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف وعدة الهی است )و در آن، تخلف نمی‌شود( (نعمانی، همان: ص302).

البته با توجه به راوی دوم، از نظر سند، روایت غیر معتبر است. برخی با توجه به این كه در روایت گفته شده است در نشانه‌های حتمی نیز وجود بداء احتمال دارد، گفته‌اند:

غیر ظهور و خروج حضرت حجة بن الحسن بن علی المهدی صلوات الله علیه که حال از عمر شریفش هزار و چهل سال و چیزی می‌گذرد که خواهد شد و تبدیل و خلفی در او نخواهد شد ما بقی آنچه رسیده از آیات و علامات پیش از ظهور و مقارن آن، همه قابل تغییر و تبدیل و تقدیم و تأخیر و تأویل به چیز دیگر که از اهل بیت عصمت علیهم السلام رسیده باشد، هست؛ حتی آن‌ها که در شمار محتوم ذکر شده. چه ظاهراً مراد از محتوم در آن اخبار، نه آن است که هیچ قابل تغییر نباشد و ظاهر همان را که فرمودند، به همان نحو بیاید؛ بلکه مراد ـ و الله یعلم ـ مرتبه‌ای است از تأکید در آن که منافاتی با تغییر در مرحله‌ای از انحای وجود آن نداشته باشد. و مؤید این مقال است آنچه شیخ نعمانی در غیبت خود از ابی هاشم داود بن قاسم جعفری روایت کرده (نوری، 1377: ص832).

كسانی كه در این بحث قائل به بداء شده‌اند، به نوعی خواسته‌اند تعارض بین روایاتی كه دفعی بودن ظهور را می‌رساند یا این‌كه گفته شده در همة لحظه‌ها منتظر فرج باشید یا این‌كه ظهور، هنگام غفلت مردم تحقق می‌یابد را با حتمی بودن نشانه‌ها رفع كنند. این‌ها كه از سویی بر رخداد این نشانه‌ها پیش از ظهور تأكید می‌كنند و از سویی با روایات یاد شده روبه‌رو هستند، با مطرح كردن بداء می‌گویند: می‌تواند ظهور اتفاق بیفتد؛ در حالی كه هیچ‌یك از نشانه‌ها نیامده است

برخی بزرگان در این گفته، بحث و مناقشه كرده‌اند كه خلاصه آن، چنین است:

اول. جزم کردن به این‏که تمام علائم ظهور، قابل تغییر است، با روایات بسیار، بلکه متواتری که تصریح كرده‌اند بعضی از آن‌ها محتوم است که تغییر و تبدیلی در آن نیست، منافات دارد.

دوم. تغییر تمام علائم، مستلزم نقض غرض است كه درباره خداوند متعال، محال می‏باشد؛ زیرا که غرض و منظور از قرار دادن علائم و نشانه‏ها آن است که مردم به وسیله آن‏ها، امام غایب خود را بشناسند، و از هر کسی که به دروغ، ادعای امامت کند، پیروی ننمایند؛ پس هرگاه تمام نشانه‏ها تغییر کند، و هیچ یک از آن‌ها برای مردم آشکار نشود، نقض غرض لازم می‏آید، كه دربارة خداوند، محال است. دلیل بر این‏که قرار دادن علائم برای شناختن امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است ـ اضافه بر این‏که غرض عقلایی از نصب علائم و پرهیز از لغو، همین است ـ اخبار بسیاری است.

سوم. تغییر علامت‏هایی که حتمی بودن آن‌ها تصریح شده، سبب گمراهی و به اشتباه انداختن مردم است ـ چنان‏که مخفی نیست ـ زیرا که فهمیدیم این‏ها نشانه‏هایی برای شناخت قائم‏ عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار داده شده‏اند.

چهارم. تغییر یا منتفی‌شدن علامت‏هایی که محتوم‌بودن آن‌ها تصریح شده، مستلزم آن است‌که خداوند، خود و فرشتگان و پیغمبران و اولیایش را تکذیب کند‌ـ چنان‏که در حدیث آمده بود‌ـ و قبح آن بر کسی پوشیده نیست.

پنجم. حمل کردن محتوم بر آنچه نوعی تأکید دارد و منصرف كردن آن از معنای حقیقی‏اش ـ آن‏طور که در سخنان این عالم محترم آمده است ـ هیچ شاهد و مؤیّدی ندارد؛ چون اگر شاهدی داشت، بیان می‏كرد.(موسوی اصفهانی، 1379: ح1، ص447-451)

 

سفیانی

به نظر می‌رسد علامه مجلسی به اشكال روایت توجه داشته و در مقام توجیه، چنین نوشته است:

احتمال دارد منظور از بداء در امور حتمی الوقوع، بداء در ویژگی‌های آن باشد، نه در اصل آن؛ مانند خروج سفیانی پیش از رفتن بنی عباس و از این قبیل.(1)

البته برخی از بزرگان معاصر در پاسخ دیدگاه علامه مجلسی، آن را مخالف سیاق روایت دانسته، معتقدند سیاق روایتی كه از حتمی‌الوقوع بودن حادثه و عروض بداء در خود آن، سخن می‌گوید، با این نظر و احتمال علامه ناسازگار و دست‌كم خلاف ظاهر است (عاملی، 1377: ص49).

به نظر می‌رسد بهتر بود پیش از آن‌كه سخن به اینجا برسد، خود روایت در جایگاه مهم‌ترین دلیل بر مدعا بررسی می‌شد؛ چرا كه نكاتی در روایت، محل دقت و تأمل است؛ از جمله:

1. این روایت، فقط در كتاب الغیبه نعمانی نقل شده است و در هیچ یك از منابع دیگر به چشم نمی‌خورد.

2. حتی مضمون روایت نیز در سخنان دیگر معصومان علیهم السلام مورد اشاره قرار نگرفته است.

3. در سند روایت، شخصی به نام محمد بن احمد بن عبد الله خالنجی وجود دارد كه در هیچ یك از كتاب‌های رجالی به وی اشاره نشده است.

بنابراین به راحتی نمی‌توان ادعای بداء را در نشانه‌های حتمی پذیرفت؛ چرا كه افزون بر مطالب یاد شده:

اولا. دقت در معنای واژة «محتوم» كه پس از نشانه‌ها ذكر شده، دلیلی است بر این كه بداء در نشانه‌های حتمی ممكن نیست.

غرض و منظور از قرار دادن علائم و نشانه‏ها آن است که مردم به وسیله آن‏ها، امام غایب خود را بشناسند، و از هر کسی که به دروغ، ادعای امامت کند، پیروی ننمایند؛ پس هرگاه تمام نشانه‏ها تغییر کند، و هیچ یک از آن‌ها برای مردم آشکار نشود، نقض غرض لازم می‏آید، كه دربارة خداوند، محال است

این كلمه كه فقط یك بار با تعبیر «حتما» در قرآن استفاده شده است،(2) به معنای امری اجتناب ناپذیر است و عموم لغت‌شناسان بر این مطلب تأكید كرده‌اند.

طریحی «حتم» را واجبی دانسته كه اراده بر آن تعلق گرفته، اسقاط آن امكان‌پذیر نیست.(3) راغب اصفهانی آن را به قضای مقدر معنا كرده است.(4) ابن منظور نیز آن را به معنای قضا و وجوب قضا دانسته است كه گریزی از انجام آن نیست.(5) خلیل بن احمد نیز آن را با تعبیر «ایجاب القضاء» تعریف كرده است.(6)

یكی از پژوهشگران معاصر، پس از نقل برخی سخنان بزرگان لغت، دیدگاه خود را این‌چنین می‌نگارد:

معنای حقیقی برای این لفظ عبارت از جزم و قطع در حكم و عمل است (مصطفوی، 1360: ج2، ص163).

این، همان ثبت در لوح محفوظ است.

ثانیا، در روایات فراوانی بر حتمی بودن آن‌ها تصریح و تأكید شده است و قول به بداء در آن‌ها سبب می‌شود آن تأكیدها لغو باشد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی خواهد بود: یمانی و سفیانی و صیحه و قتل نفس زكیه و فرو رفتن در (سرزمین) بیداء. (شیخ صدوق، 1395: ج2، ص650)

این حتمی بودن، در حدیث حمران بن اعین از امام صادق علیه السلام با تأكید بیشتری تبیین شده است كه فرمود: از نشانه‌های حتمی كه ناگزیر پیش از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود، خروج سفیانی و فرو رفتن در سرزمین بیداء و كشته شدن نفس زكیه و منادی از آسمان است. (نعمانی، همان: ص264)

 

نتیجه

آری؛ با توجه به این روایات و مانند آن و تأكید بر حتمی بودن نشانه‌های یاد شده، بداء در آن‌ها غیر قابل قبول خواهد بود؛ بنابراین بداء با هیچ‌یك از بحث‌های سه‌گانه مربوط به ظهور(اصل، زمان و نشانه‌ها) هیچ ‌گونه ارتباطی ندارد.

 

پی نوشت ها:

1- إنه یحتمل أن یكون المراد بالبداء فی المحتوم البداء فی خصوصیاته لا فی أصل وقوعه كخروج السفیانی قبل ذهاب بنی العباس و نحو ذلك (مجلسی، همان: ج 52، ص251).

2- (وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلی‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا)؛ و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه‏] در آن وارد می‏گردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حكمی قطعی است (مریم، 71).

3-  الحتم: الواجب المعزوم علیه... و تحتم وجب وجوبا لا یمكن إسقاطه. و منه الأمر المحتوم؛ (طریحی، 1415: ج‏6، ص 32).

4- الحَتْم: القضاء المقدّر؛ (راغب اصفهانی، 1404: ص 218).

5-  الحَتْمُ: اللازم الواجب الذی لا بد من فعله؛ (ابن منظور، 1997: ج‏12، ص 113).

6-  الحتم: إیجاب القضاء؛ (فراهیدی، 1409: ج‏3، ص 195).

فرآوری: امیر رضا عرب

بخش مهدویت تبیان

ادامه مطلب
تاریخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394 
ساعت : 8:33 AM
لینک ثابت
تعداد کل صفحات: 5
1
2
3
4
5

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

.:: Translate by : ebtekar.rasekhoonblog.com ::.

منو اصلی
صفحه ي نخست
پست الکترونیک
درباره وبگاه
شهید گمنام
آرشیو مطالب
مهر 1396
فروردین 1395
تیر 1394
مرداد 1394
شهریور 1394
آذر 1394
دی 1394
نویسنده
شهید گمنام
آخرین مطالب
بسیج هنوز راهش را پیدا نکرده...
فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد
چرا صلۀ رحم، خیلی مهم است
کجا آدم شویم؟
تلختر از حنظل
خدا که از ما کار نمی‌خواهد!
طلبه‌های حوزه، چقدر می‌توانند کار جمعی کنند؟
متأسفانه این‌قدر رشدنایافته هستیم که ...
حوزه و مدارس علمیه
مانند چهارپایانی در یک چراگاه