حاج مؤمن شیرازی می‌گوید:

در جوانى محبت و شوق شدیدى به زیارت حضرت مهدى(ع) در من پیدا شد كه لحظه اى قرار و آرام نداشتم. به طورى كه از خوردن و آشامیدن غافل مى شدم تا كار به جایى رسید كه باخود عهد كردم آنقدر از خوردن و آشامیدن خوددارى خواهم كرد تا تشرف خدمت امام(ع) برایم حاصل شود یا آنكه بمیرم. چند روز غذا نخوردم و روز سوم در مسجد سردزك كه افتخار خدمتگزارى آن مسجد را داشتم از ضعف، بیهوش افتاده بودم كه ناگاه صداى دلنواز روح بخشى با عظمت، كه پر از لطف و عنایت بود به گوشم رسید: «حاج مؤمن! برخیز و از این غذایى كه براى تو آورده اند تناول كن، مگر نمى دانى این عملى را كه انجام دادى درشرع مطهر اسلام حرام است. بعداً از این قبیل كارهاى غیر مشروع بپرهیزید.»

به مجرد شنیدن این صدا قدرت و قوه اى در من پیدا شد بى اختیار برخاستم و نشستم. صورتى نورانى دیدم - امید است نصیب همه دوستان و عاشقان راهش بشود - مانند ماه مى درخشید. فرمودند: «حاج مؤمن آقاى سید هاشم (امام جماعت مسجد سردزك) به مشهد مى روند شما هم با ایشان بروید، در قم شخصى را ملاقات خواهید نمود به دستور او رفتار كنید.»

مبلغى هم پول به من مرحمت فرمودند و از نظرم ناپدید شدند، بلافاصله بوى طعام به مشامم رسید دیدم ظرفى پر از غذا موجود است. تا آن وقت چنین غذایى با آن لذت نخورده بودم. غذا را كه خوردم قدرت عجیبى در خود احساس كردم. برخاستم و به كارهاى روزانه مسجد مشغول شدم ظهر شد و آقاى سید هاشم جهت نماز آمدند. بعد از نماز ظهر و عصر به ایشان گفتم: «شما مشهد مى روید من هم با شما مى آیم.»

آقاى سید هاشم فرمودند: «چه كسى به شما گفته من مشهد مى روم، من حتى از خانواده خودم مخفى داشتم.» چون اصرار نمود داستان را براى ایشان گفتم ولى موضوع ملاقات آن مرد را در قم نگفتم.

ایشان به من گفتند: « آن پولها را به من بدهید چند برابرش را به شما مى دهم» من نپذیرفتم. تا اینكه ایشان چند روزى بعد با خانواده شان حركت نمودند من هم در خدمتشان بودم تا به قم وارد شدیم و چند روزى توقف داشتیم.روزى در حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف بودم ناگهان دیدم دستى به شانه من رسید. شخصى را دیدم قبا و عباى نائینى پوشیده كلاهى از پشم كه معمول آن زمان بود از جنس نمد بر سر داشت. فرمودند: «حاج مؤمن! در صحن، انتظار شما را دارم بعد از خاتمه زیارتتان بیایید شما را ملاقات كنم.»

فوراً زیارت را تمام كردم و رفتم. بسیار مرد نورانى و روحانى ولى بسیار عادى بود. فرمود: «من مسافرتى در پیش دارم باید بروم پدر و مادرم را در شهر تبریز ملاقات و تودیع كنم. شما در تهران ده روز توقف خواهید داشت و روز حركت در دروازه تهران شما را ملاقات خواهم نمود. در تهران براى شما یك گرفتارى پیش مى آید ولكن مرتفع مى‌شود.»

حاج مؤمن فرمود: آن مرد خداحافظى كرد و رفت و ما هم چند روزى بعد به تهران رفتیم در تهران ده روز توقف داشتیم. براى گرفتن جواز حركت كه در آن وقت لازم بود به كلانترى مراجعه كردیم مرا گرفتند و بردند.

جماعت بسیارى آنجا بودند. هر كس را كه مى آوردند لباسش را از تنش بیرون مى آوردند و كت و شلوار به او مى پوشاندند و كلاه پهلوى سرش مى گذاشتند، ولى وقتى مرا بردند لباس مرا نكندند فقط كت و شلوار و كلاهى به من دادند و مرا مرخص كرد. وقتى بیرون آمدم كت و شلوار را به فقیرى دادم و كلاه را هم به دور افكندم.

بعد از ده روز توقف حركت كردیم. آقاى سید هاشم یك ماشین دربست اجاره كردند كه خانواده شان در زحمت نباشند. در دروازه تهران كه ماشین براى رسیدگى به جوازات توقف كرده بود دیدم از خارج ماشین كسى مرا صدا مى زند. وقتى نگاه كردم آن مرد محترم را دیدم. فرمود: «به این آقا بفرمایید شخصى است مى خواهد با ما به مشهد بیاید اجازه مى دهید. او قبول مى كند.»
آمدم به آقا سید هاشم گفتم و ایشان قبول كردند. آن مرد آمد و پهلوى من در ماشین نشست و فرمود: «در این چند روزى كه با هم هستیم هر چه مى گویم باید بشنوید و تخلف نكنید.»
اولاً شما دیگر حق ندارید از غذاى این آقا و دیگرى بخورید مگر آنچه من آورده ام.» قبول نمودم. ظهر شد در محلى به نام «شاه آباد» براى نماز و صرف نهار توقف نمودند. آقا سید هاشم مشغول خوردن غذایى كه تهیه نموده بودند شدند به من هم تعارف كردند ولى من قبول نكردم اصرار كردند خجالت كشیدم. لقمه اول را كه برداشتم دیدم آن شخص محترم از در قهوه خانه وارد شد، مرا صدا زد و گفت: «مگر من نگفتم از غذاى كسى نخورید؟ گفتم: خیلى اصرار نمودند و من خجالت كشیدم و ناچار شدم.» فرمود: «حالا بروید اگر مى توانید بخورید». وقتى من رفتم دیدم در ظرفها تمام چرك و خون است حالم تغییر نمود. برگشتم و مختصر غذایى در سفره داشتند با ایشان خوردیم و چه بسیار لذیذ و خوش طعم بود. تا چند روزى كه با آن مرد بزرگ بودیم فقط با ایشان هم غذا بودم و هر شب وقت مغرب دست مرا مى گرفت و مى برد، مثل اینكه زمین مى چرخد بعد از چند قدم به صحرایى مى رسیدیم نورانى و چراغهاى فراوان، خیمه هاى بسیار برپا و صفوف جماعت برقرار. مرا در صف آخر مى نشاند و خودش مى رفت در صف اول و بعد از اتمام نماز مى آمد و مانند اول دست مرا مى گرفت بعد از چند قدم به محل خود مى رسیدیم تا روز آخر كه به مشهد وارد مى شدیم به من فرمود: «حاج مؤمن! امروز روز آخر عمر من است و من امروز مى میرم و تمام این ملاقاتها و مقدمات براى امروز بوده كه شما متكفل دفن من شوید و آقاى سید هاشم هم با شما شركت كند و این كفن من است و این مبلغ هم براى حمل جنازه و غسل و دفن، مرا نزدیك پنجره فولاد دفن كنید و هیچ كس حق دخالت در این كار ندارد و همین مقدار از پول كافى است.» من به ایشان گفتم «تكلیف من چیست؟» فرمود: «سیدى از اهل شیراز كه تحصیلاتش در نجف انجام شده و به شیراز برمى گردد با او مجالست و مصاحبت داشته باش براى تو بسیار نافع است و علامتش آن است كه آن سید مسجد جامع شیراز را كه زیر خاك پوشیده است خاكهاى آن را برمى‌دارد و به كمك مردم، مسجد را مى سازد و احیا مى كند.»1

(شرح این مطالب در كتاب داستانهای شگفت نوشته آیت الله دستغیب شیرازی(ره) آمده است. ولی ایشان، این جملات را كه مربوط به خود ایشان بوده را در این كتاب ذكر ننموده‌اند. )

مرحوم حاج مؤمن ادامه دادند: وقتى به یك فرسخى مشهد رسیدیم كه جوازات را مى نوشتند و گنبد مطهر پیدا بود دیدم این مرد بزرگ كه نامش غلامحسین بود رفت در محلى رو به قبله خوابید و عبا را سركشید وقتى خواستیم سوار شویم او را صدا زدیم دیدیم از دنیا رفته است. من فریاد مى زدم و گریه مى كردم و داستان را براى آقا سید هاشم گفتم ایشان به من اعتراض نمودند چرا زودتر نگفتى. گفتم اجازه نداشتم و آقا سید هاشم نزدیك آمدند و عبا را كنار زدند و صورت نورانى آن مرد را دیدند بى حال شدند و تا چهار سال بعد كه زنده بودند از گریه در منبر و منزل براى آن مرد بزرگ خوددارى نمى نمودند.

خلاصه همان طورى كه فرموده بودند بدون كم و زیاد همان مقدار از پول را كه داده بودند مصرف شد و جنازه را پشت پنجره فولاد دفن كردیم.

و بعدها كه آقاى دستغیب از نجف آمدند و با نشانه اى كه داده بودند كه مسجد را احیا مى كنند مسجد را ساختند و من توفیق مجالست و مصاحبت ایشان را یافتم.

بعد از شهادت آیت اللَّه دستغیب(ره) آقا شیخ محمد على شفیعى - كه از اهل علم و مقیم سامرا بودند - همین داستان را كه خود از حاج مؤمن شنیده بودند برای بنده نقل نمودند البته به اضافه یك مطلب و آن اینكه آقاى حاج مؤمن فرموده است كه این مرد بزرگ در خاتمه فرمودند: «بدان كه شما قبل از آن سید خواهید مرد و آن سید متكفل غسل و كفن و دفن شما مى شود و آن سید را شهید مى كنند.»

این جمله براى اثبات واقعیت و حقیقت انقلاب بسیار جالب است كه آن مرد بزرگ فرمودند: «و آن سید را شهید مى كنند.»



پی‌نوشتها:
برگرفته از كتاب: ناگفته‌های عارفان، ص 105 -111 به نقل از داستانهای شگفت، شهید آیت الله دستغیب(ره)، داستان 34.

1. شرح این مطالب در كتاب داستانهای شگفت نوشته آیت الله دستغیب شیرازی (ره) آمده است. ولی ایشان، این جملات را كه مربوط به خود ایشان بوده است، در آنجا ذكر ننموده‌اند.

 



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:06 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



رو به من کرد و پرسید: نماز امام زمان(ع) را چطور می‌خوانند؟ با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که می‌خواهی نماز امام زمان(ع) را بخوانی؟ گفت: نذر کرده‌ام و بعد لبخندی زد.
گفتم: باید مفاتیح را بیاورم. مفاتیح را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: برو هرچه زودتر بچه‌ها را خبر کن.




یکی از همرزمان شهید بزرگوار، محمد بروجردی (فرمانده عملیات غرب کشور) چنین نقل می‌کند که:

جلسه‌ای داشتیم. وقتی که از جلسه برگشتیم، شهید بروجردی به اتاق نقشه رفت و شروع به بررسی کرد. شب بود و بیرون، در تاریکی فرو رفته بود. ساعت دوی نیمه شب بود، می‌خواستیم عملیات کنیم. قرار بود اوّل پایگاه را بزنیم، بعد از آنجا عملیات را شروع کنیم. جلسه هم برای همین تشکیل شده بود. با برادران ارتشی تبادل نظر می‌کردیم و می‌خواستیم برای پایگاه محل مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتی گفت‌وگو هنوز به نتیجه‌ای نرسیده بودیم. باید هر چه زودتر محلّ پایگاه مشخص می‌شد، و الّا فرصت از دست می‌رفت و شاید تا مدت‌ها نمی‌توانستیم عملیات کنیم.

چند روزی می‌شد که کارمان چند برابر شده بود و معمولاً تا دیروقت هم ادامه پیدا می‌کرد. خستگی داشت مرا از پای در می‌آورد. احساس سنگینی می‌کردم، پلک‌هایم سنگین شده بود و فقط به دنبال یک جا به اندازة خوابیدن می‌گشتم تا بتوانم مدتی آرامش پیدا کنم. بروجردی هنوز در اتاق نشسته بود، گوشه‌ای پیدا کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم. قبل از نماز صبح از خواب پریدم. بروجردی آمد توی اتاق، در حالی که چهره‌اش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش چیزی در آن نبود.

دلم گواهی داد که خبری شده است. رو به من کرد و پرسید: نماز امام زمان(ع) را چطور می‌خوانند؟

با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که می‌خواهی نماز امام زمان(ع) را بخوانی؟ گفت: نذر کرده‌ام و بعد لبخندی زد.

گفتم: باید مفاتیح را بیاورم. مفاتیح را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: برو هرچه زودتر بچه‌ها را خبر کن.

مطمئن شدم که خبری شده وگرنه با این سرعت بچه‌ها را خبر نمی‌کرد. وقتی همه جمع شدند گفت: برادران باید پایگاه را اینجا بزنیم، همه تعجب کردند.

بروجردی با اطمینان روی نقشه یک نقطه را نشان داد و گفت: باید پایگاه اینجا باشد. فرمانده سپاه سردشت هم آنجا بود. رفت طرف نقشه و نقطه‌ای را که بروجردی نشان داده بود، خوب بررسی کرد. بعد در حالی که متعجب، بود لبخندی از رضایت زد و گفت: بهترین نقطه همین جاست، درست همین جا، بهتر از اینجا نمی‌شود.

همه تعجب کرده بودند. دو روز بود که از صبح تا شام بحث می‌کردیم، ولی به نتیجه نمی‌رسیدیم؛ حتی با برادران ارتشی هم جلسه‌ای گذاشته بودیم و ساعت‌ها با همدیگر اوضاع منطقه را بررسی کرده بودیم. حالا چطور در مدتی به این کوتاهی، بروجردی توانسته بود بهترین نقطه را برای پایگاه پیدا کند؟ یکی یکی آن منطقه را بررسی می‌کردیم، همه می‌گفتند: بهترین نقطه همین جاست و باید پایگاه را همین جا زد.

رفتم سراغ برادر بروجردی که گوشه‌ای نشسته بود و رفته بود توی فکر. چهره‌اش خسته نشان می‌داد، کار سنگین این یکی دو روز و کم‌خوابی‌های این مدت خسته‌اش کرده بود. با اینکه چشم‌هایش از بی‌خوابی قرمز شده بودند ولی انگار می‌درخشیدند و شادمانی می‌کردند. پهلوی او نشستم، دلم می‌خواست هرچه زودتر بفهمم جریان از چه قرار است. گفتم: چطور شد محلی به این خوبی را پیدا کردی، الآن چند روز است که هرچه جلسه می‌گذاریم و بحث می‌کنیم به جایی نمی‌رسیم. در حالی که لبخند می‌زد گفت: راستش پیدا کردن محلّ این پایگاه کار من نبود. بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشة بزرگ روی دیوار می‌نگریست ادامه داد:

شب، قبل از خواب توسل جستم به وجود مقدس امام زمان(ع) و گفتم که ما دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید و فکرمان به جایی قد نمی‌دهد، خودت کمکمان کن.

بعد پلک‌هایم سنگین شد و با خودم نذر کردم که اگر این مشکل حل شود، به شکرانه نماز امام زمان(ع) بخوانم. بعد خستگی امانم نداد و همان جا روی نقشه به خواب رفتم.

تازه خوابیده بودم که دیدم آقایی آمد توی اتاق. خوب صورتش را به یاد نمی‌آورم. ولی انگار مدت‌ها بود که او را می‌شناختم، انگار خیلی وقت بود که با او آشنایی داشتم.

آمد و گفت که اینجا را پایگاه بزنید. اینجا محل خوبی است و با دست روی نقشه را نشان داد. به نقشه نگاه کردم و محلی را که آن آقا نشان می‌داد را به خاطر سپردم.

از خواب پریدم، دیدم هیچ کس آنجا نیست. بلند شدم و آمدم نقشه را نگاه کردم، تعجب کردم، اصلاً به فکرم نرسیده بود که در این ارتفاع پایگاه بزنیم و خلاصه اینگونه و با توسل به وجود مقدس امام زمان(ع) مشکل رزمندگان اسلام حل شد.

ماهنامه موعود شماره 92

پی‌نوشت:

٭ برگرفته از: امام زمان(ع) و شهدا، سلیم جعفری، ص 49


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



در تمامى ادیان و مكاتب ـ الهى و غیر الهى ـ در زمینه ظهور مصلح و منجى جهان تا اندازه ای مطالبى به چشم مى خورد، ولى حقیقت ـ بر اساس دلیل هاى متقن و معیارهاى درست ـ این است كه كامل?ترین و قابل اعتمادترین اطلاعات در مورد شخصیت و ابعاد گوناگون زندگى موعود جهانى همچون: تولد، غیبت، ظهور، حكومت و ... در روایات اهل بیت علیهم السلام ارائه شده است. علل و حکمت های غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز از میان سخنان اهل بیت علیهم السلام بهتر و عمیق تر می توان شناخت.

 

در امان ماندن از بیعت با ستمگران

امام على بن ابى طالب علیه السلام فرموده است: «زمانی كه قائم [حضرت مهدى علیه السلام]، قیام كند، بیعت كسى در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همین جهت است كه تولد او به صورت مخفى صورت خواهد گرفت و بعد نیز وجود مباركشان غایب خواهد شد.»1

 

ستم و ظلم مردم به خودشان

امام على علیه السلام در سخن دیگری به مسئله غیبت حجت الهى و علت آن با این تعابیر اشاره کرده است: «اى مردم! بدانید كه زمین هرگز از حجت الهى خالى نمى ماند، امّا پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمى كه مرتكب مى شوند و همین طور به جهت زیاده روی هایى كه در حق خود انجام مى دهند، به زودى از دیدن حجت خودش [امام مهدى علیه السلام]، محروم خواهد ساخت.»2

 

ستم به فرزندان على علیه السلام

در سخن دیگری از امام على علیه السلام، به مناسبتى از وقایع غیبت و پیشامدهاى آن اشاره کرده و وقایع مربوط به آن دوران را به حوادثى كه براى قوم حضرت موسى علیه السلام رخ داده است، تشبیه و تصریح مى كنند كه سرگردانى و تحیر مسلمانان در زمان غیبت حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف چندین برابر سخت تر و بیشتر از دوران سرگردانى و تحیر قوم حضرت موسى علیه السلام خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت این پیشامد مى فرمایند: «شما به خاطر ظلم و ستم هایى كه بر فرزندان من خواهید كرد، به این مسئله و سختی هاى آن دچار خواهید شد.»3

امام على بن ابى طالب علیه السلام فرموده است: «زمانی كه قائم [حضرت مهدى علیه السلام]، قیام كند، بیعت كسى در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همین جهت است كه تولد او به صورت مخفى صورت خواهد گرفت و بعد نیز وجود مباركشان غایب خواهد شد.»

حفظ علامت هاى هدایت

امام زمان(عج)

خداوند متعال به منظور تداوم هدایت مردم در برهه اى از زمان و وقتى آنها قدر نعمت بى نظیر الهى؛ یعنى امام معصوم علیه السلام را فراموش مى كنند، بنابر مصالحى وجود مبارك او را در پس پرده غیبت قرار مى دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فیض و رحمت الهى از طریق وى به بندگان خدا تداوم پیدا كند و باب هدایت مردم به سوى خداوند همچنان باز باشد. امام على علیه السلام در این باره چنین فرموده است: «خداوند حجت هاى خود را به صورت آشكار یا پنهان یا حتى در حالى كه خطر آنان را تهدید مى كند(در حال ترس و نگرانى)، در میان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دلیل هاى روشن و واضح (هدایت و رستگارى) از بین نروند.»4

اما غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای آثار و نتایجی نیز می باشد؛ بیان این پیشامدها و اثرات منفى آنها و ارائه هشدارها، این واقعیت را تأیید مى كند كه اگر مردم برنامه ریزى و عملكرد مناسبى را در پیش بگیرند، مى توانند از همه این گرفتاری ها در امان باشند؛ در غیر این صورت دلیلى ندارد كه در ده ها روایت از وقایع و فجایع آخرالزمان سخن به میان آید.

 

سرگردان شدن مردم

در سخنی از امام علی علیه السلام آمده است: «در غیبت امام زمان (عج)، مردم آن چنان دچار حیرت و سرگردانى مى?شوند كه عده زیادى از آنان گمراه مى گردند. تنها كسانى كه به دامن عترت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله چنگ بزنند، نجات پیدا مى كنند و در مسیر هدایت باقى مى مانند.»5

حضرت در سخن دیگری فرموده اند: «فتنه ها و مشكلات گوناگونى در این دوره به وجود خواهد آمد. دشمنان شیعیان از آنها بدگویى كرده، افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراه سازى مردم از مسیر صحیح خواهند پرداخت و اوضاع به اندازه اى آشفته و پریشان خواهد شد كه بعضى مردم دچار حیرت و سرگردانى خواهند شد.»6

حضرت على علیه السلام به این مسئله این گونه اشاره کرده اند: «موقعى كه امام غایب از فرزندان من در پس پرده غیبت قرار گیرند، اكثر مردم دچار این توهم خواهند شد كه حجت خدا از بین رفته و امامت به پایان رسیده است؛ امّا سوگند به خدایى كه على را آفریده است، در چنین روزى حجت خدا در میان آنها حضور دارد.»

مشكل شدن دیندارى

پایبندى به احكام و مقررات دینى، فضا و بستر مناسبى لازم دارد. یكى از گرفتاری هاى دوران غیبت، آن است كه پایبندى به ارزش هاى دینى بسیار كم خواهد شد و این مسئله، ناشى از عواملى است كه كم و بیش به آنها هم در لابلاى سخنان معصومین علیهم السلام اشاره شده است. امام على علیه السلام در روایتى فرموده است: «سوگند به خدایى كه حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به حق براى پیامبرى برگزیده و او را به همه مخلوقات فضیلت و برترى داده است، مسئله ظهور امام عصر(عج) واقع نخواهد شد، مگر پس از یك دوران سخت حیرانى و سرگردانى كه در آن شرایط، كسى جز افراد خالص و پاكیزه كه یقین را با تمام وجود خود لمس كرده باشند، در پایبندى به دین استوار و پابرجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنین كسانى كه با وجود آن همه نابسامانی ها در دین ثابت قدم اند، براى ولایت ما پیمان گرفته و در دل هاى آنها ایمان را تثبیت كرده است و با عنایات خاصى كه به آنها دارد، مورد تأئیدشان قرار داده است.»7

 

تردید در وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

در نتیجه نابسامانی ها و شیوع فساد و بى عدالتى، مردم آن چنان دچار یأس و ناامیدى خواهند شد كه در وجود امام معصوم ـ در چنین شرایطى ـ در روى زمین شك خواهند كرد. حضرت على علیه السلام به این مسئله این گونه اشاره کرده اند: «موقعى كه امام غایب از فرزندان من در پس پرده غیبت قرار گیرند، اكثر مردم دچار این توهم خواهند شد كه حجت خدا از بین رفته و امامت به پایان رسیده است؛ امّا سوگند به خدایى كه على را آفریده است، در چنین روزى حجت خدا در میان آنها حضور دارد.»



پی نوشت ها:

1.بحارالانوار، ج 51، ص 112.

2.همان، ص 113 و 112.

3.بشارة الاسلام، ص 63.

4.السیّد مصطفى ال?سید حیدر الكاظمى، ترجمه و شرح نهج?البلاغه، حكمت 139.

5.بحارالانوار، ج 28، ص 70.

6.شیخ طوسى، كتاب?الغیبة، ص 202.

7.كمال الدین، و تمام?النعمة، ص 304.

8.نعمانى، كتاب الغیبة، ص 72.




 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



سوال:
فلسفه رجعت چیست؟ بعد از ظهور امام زمان وقتی جهان پر از عدل شود، دیگر چه لزومی به رجعت و حكومت یك یك امامان (ع) است؟
پاسخ:
1ـ رجعت از عقاید معروف شیعه است، و مقصود از آن در فرهنگ شیعه، بازگشت گروهی از امت اسلامی پس از ظهور حضرت مهدی(عج) و قبل از بر پایی قیامت به دنیا است.
2ـ همان گونه كه در تعریف رجعت اشاره شد، در رجعت همه مردگان یا همة شیعیان به دنیا باز نمی‌گردند، بلكه عده ای مؤمنان خالص و كفار و طاغیان بسیار شرور به این جهان باز می گردند.[1]
3ـ بازگشت گروهی از صالحان و یا تبهكاران به این جهان امر شگفت آوری نیست، زیرا در امت های پیشین نیز گروهی پس از مرگ بار دیگر زنده شده و پس از مدتی برای بار دوم در گذشته اند،‌[2] مانند زنده شدن عزیر پس از صد سال،[3] و موارد دیگری كه قرآن مجید از آن‌ها خبر داده است.[4]
4ـ در رجعت، بازگشت كنندگان به امر پروردگار عالَم زنده می شوند، هم چنان كه در قیامت همگان به امر و قدرت ذات اقدس الله زنده می گردند. اگر تعدادی به دست حضرت عیسی(ع) زنده شده اند، آن هم به اذن الهی و قدرت خدادادی بوده است. قرآن می‌فرماید: "(به خاطر بیاور) هنگامی را كه خداوند به عیسی بن مریم گفت: یاد كن نعمتی را كه به تو و مادرت بخشیدم... و هنگامی كه به اذن و فرمان من مردگان را زنده می كردی".[5] بنابراین چنانچه رجعت به دعای امام زمان(ع) صورت گیرد؛ باز به قدرت خدا انجام گرفته است؛ پس لازم نیست حتماً پیامبر باشد، بلكه به وسیلة حجت الهی و به اذن خدا نیز می‌توان صورت گیرد.
5ـ پس از اعتقاد به رجعت كه از عقاید شیعه است، ممكن است از تفاصیل و علت واقعی آن آگاهی نداشته باشیم، و این هیچ گونه اشكال و سستی در عقیدة ما ایجاد نمی‌كند. مثل این كه به وجود ملائكه ایمان داریم، چون قرآن از آن خبر داده، ولی تعدادشان چقدر است، نحوة زندگی شان چگونه است و كارهایشان به طور تفصیل چگونه است، اطلاع دقیق نداریم.
6ـ ممكن است علت واقعی رجعت برای ما روشن نباشد، ولی با توجه به روایات رجعت، چنین به نظر می‌رسد كه بازگشت دو گروه از مؤمنان و كافران به زندگی دنیا، به منظور تكمیل یك حلقة تكاملی گروه اوّل "مؤمنان" و چشیدن كیفر دنیوی گروه دوم "كافران" است.
به تعبیر دیگر: گروهی از مؤمنان خالص كه در مسیر تكامل معنوی با موانعی در زندگی خود رو به رو شده اند و تكامل آن‌ها ناتمام مانده است، حكمت الهی ایجاب می‌كند كه سیر تكاملی خود را از طریق بازگشت مجرّد به این جهان ادامه دهند؛ شاهد و ناظر حكومت جهانی حق و عدالت باشند؛ و در بنای این حكومت شركت جویند، چرا كه شركت در تشكیل چنین حكومتی از بزرگ ترین افتخارات است.
به عكس گروهی از منافقان و كافران جبار سرسخت علاوه بر كیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازات هایی در این جهان، نظیر آن چه اقوام سركشی مانند فرعونیان و عاد و ثمود، و قوم لوط دیدند ببینند، و تنها راه آن رجعت است.[6]
انسان معتقد به حكمت و عدل الهی، همان گونه كه معتقد است باطن این عالم پاك و بر اساس عدالت و درستی بنیان شده، معتقد است روزی فرا می‌رسد كه ظاهر تمام این عالم همانند باطن می‌شود و همان گونه كه باطن آن بر اساس عدل در جریان است، ظاهر آن نیز این گونه می‌شود و برای تحقق چنین امری، كسانی كه مصداق تمام و كمال ظلم و عدل بوده اند، برانگیخته می‌شوند تا حقیقت این عالم نمایانده شود. اگر ظالمان این دنیا را با كامیابی سپری كرده اند، گمان نرود كه واقعاً پایان آن‌ها همین گونه استك زیرا می دانیم كه قیامت، چیزی جز ظهور و تجسم این عالم نیست، ‌پس باید سرانجام دنیای ظالمان و كافرانی كه با كامیابی سپری كرده اند مانند معاویه، شكست و ذلت باشد، تا در قیامت، ذلت به صورت واقعی آشكار شود. به عبارت دیگر: همان گونه كه برای مؤمنان باید مسیر تكاملی آن‌ها كه با موانعی در دنیا رو به رو بوده اند، برداشته شود تا این مسیر به پایان خود و سیر تكاملی صعودی برسد، كافران خالص و ظالمان نیز باید به نهایت مسیر تكاملی نزولی خود برسند و حكومت و قدرتی كه باعث شده كه نهایت سیر نزولی آشكار نشود، آشكار شود و در قیامت طبق همین عذاب، یا نعمت الهی هویدا شود. باید توجه داشت هنوز كسانی مانند معاویه به عنوان انسان های درستكار نزد بسیاری از مسلمانان شناخته می‌شوند. البته این نكته كه بیان شده، به عقل و دانش ما رسیده، امكان دارد مسایلی در فلسفه و علت آن بیان شده كه دست نیافته ایم، یا بسیاری از مسایل طرح شود كه اصولاً فلسفه آن بیان نشده و یا عقل ما نتواند به علت واقعی آن‌ها دست یابد، امام آن‌ها را به حكم عقل و منطق قبول می‌كنیم چون از جایگاه خطا ناپذیر الهی صادر شده است. این مسئله در پایان توضیح داده می‌شود.
7ـ برای رجعت چندین دلیل ذكر شده، حتی مرحوم شیخ حرعاملی در كتاب شریف "الایقاظ من الهجعه" دوازده دلیل بیان نموده است. در این جا به دو دلیل اكتفا می‌كنیم:
الف) اجماع امامیه (شیعه). مرحوم سید مرتضی كه از بزرگان شیعه است می‌گوید: "خدا بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) گروهی از كسانی را كه قبلاً از دنیا رفته اند، به این جهان باز می گرداند. دلیل بر صحت این عقیده آن است كه هیچ عاقلی نمی تواند قدرت خدا را بر این امر انكار كند، چرا كه مسئلة محالی نیست. دلیل بر اثبات این عقیده، اجماع امامیه است، زیرا احدی از آن‌ها با این عقیده (رجعت) مخالفت نكرده است".[7]
البته گروهی از علمای شیعه رجعت را به این معنا قبول نداشته و رجعت را به معنای حكومت و دولت حضرت مهدی (ع) تفسیر كرده اند.
ب) روایات. احادیث از ائمه اطهار(ع) در مورد رجعت فراوان است و به حد تواتر رسیده تا جایی كه مرحوم علامه مجلسی می‌فرماید: "چگونه ممكن است كسی به صدق گفتار ائمة اهل بیت(ع) ایمان داشته باشد و روایات متواتر رجعت را نپذیرد؟ احادیث صریحی كه شمار آن به حدود دویست حدیث می‌رسد كه چهل و چند نفر از روایات موثّق، و علمای اعلام در بیش از پنجاه كتاب آورده اند".[8]
از امام صادق(ع) معنای آیه "و یوم نحشرِ من كلّ أمة فوجاً؛ روزی كه از هر امتی، گروهی را زنده می‌كنیم".[9] سؤال شد، فرمود: مردم چه می‌گویند؟ مسائل گفت: مردم می‌گویند: آن روز قیامت است. حضرت فرمود:‌ مگر در قیامت از هر امتی گروهی را زنده می كنند و بقیه را زنده نمی كنند؟ خیر (مردم اشتباه می كنند) این آیه مربوط به رجعت است (نه قیامت، زیرا در قیامت همه محشور می‌شوند، نه عده ای، در صورتی كه این آیه از زنده شدن گروهی سخن می‌گوید).[10]
مأمون (خلیفه دانشمند عباسی) به حضرت رضا(ع) عرض كرد: دربارة رجعت چه می فرمایید؟ حضرت فرمود: رجعت درست است. بازگشت بعضی از مردگان در امت های پیشین سابقه داشته و قرآن شاهد آن است، و پیامبر(ص) فرمود: "آن چه در امت های گذشته بوده، در امت من نیز خواهد بود".[11]
یادآوری: همان گونه كه نیافتن چیزی دلیل بر نبودن آن نیست، نفهمیدن مطلبی هم دلیل بر درست نبودن آن نمی‌باشد. مطالب علمی بسیاری هست كه ما نمی فهمیم، ولی نفهمیدن دلیل نمی شود كه آن مطلب صحیح نباشد. در اعتقادات شرعی هم همین طور است، مثلاً فلسفة مسح در وضو ممكن است برای ما روشن نباشد. این نشانه آن نیست كه مسح سر یا پا علت ندارد. نیز باید توجه داشت كه اگر مسئله ای برای ما حل نشد، به این معنی نیست كه عقیدة ما با قرآن یا سایر عقاید در تضاد است،‌ زیرا می گوییم چون قرآن یا معصوم از این مسئله خبر داده می پذیریم، اگر چه برا ی ما هنوز فلسفة آن حل نشده باشد، زیرا معتقدیم آن چه خدا یا پیامبر و امام از آن خبر داده باشند، مسلّماً درست است، چون از مقام خطا ناپذیری صادر شده است، اگر چه كیفیت مسئله و فلسفه و اهداف آها را درك نكنیم. مسئلة رجعت چیزی است كه در امت های گذشته واقع شده و قرآن به صراحت از آن‌ها خبر داده است، و بنا به روایات شیعه، در امت اسلام هم واقع خواهد شد. این نه چیز محالی است كه انسان را گیج كند و نه عدم اطلاع از جزئیات آن مسئله ای است كه ایجاد خلل در عقیدة ما كند، كه خیال كنیم عقیدة ما در تضاد با قرآن است. پس مسئلة رجعت امری است ممكن و نفهمیدن فلسفة آن مشكلی در عقیدة ما ایجاد نمی كند.
مانند بعضی از امور دیگر كه از فلسفة‌ آن‌ها آگاهی نداریم، اما چون از منبع خطا ناپذیر آمده، به حكم عقل می پذیریم. مثلاً ابن سینا در كتاب شفا می‌گوید: اگر چه من با عقل خود نمی توانم معاد جسمانی را ثابت كنم، اما چون خبر دهنده صادقی (پیامبر اسلام) از آن خبر داده، می پذیرم (و این مسئله منطقی و عقلانی است).
 در پایان اضافه می كنیم: آنچه در مورد امامان قطعی به نظر می رسد، اصل رجعت و شركت در برپایی حكومت عدل جهانی است، اما اینكه آیا آنها هم به طور مستقل حكومت خواهند كرد یا به همراه امام زمان، یا پس از او حكومت خواهند كرد یا نه، و اصلاً حكومت می كنند، نیز آیا همه حكومت می كنند یا بعضی مانند حضرت امیر و امام حسین(ع) به طور قطعی نمی توان سخن گفت و روایات در این باره متعدد و مختلف است.

پی نوشت ها :
[1]تفسیر نمونه، ج 15، ص 555.
[2]جعفر سبحانی، منشور عقاید امامیه، ص 241، ص 129.
[3]بقره (2) آیة 259.
[4]بقره (2) آیة 55 و 56 و 72 و 73 و 243؛ آل عمران (3) آیة 49.
[5]مائده (5) آیة 110.
[6]تفسیر نمونه، ج 15، ص 559.
[7]شیخ عباس قمی(صاحب مفاتیح الجنان) سفینه البحار، ج 1، ص 511، ماده رجع.
[8]بحارالانوار، ج 53.
[9]نمل (27) آیة‌83.
[10]مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج 5، ص 632 (ماده: رجعت).
[11]مهدی موعود‌ (ترجمة ج 51 تا ج 53 بحارالانور، ص 1200).



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:04 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



بنابر آنچه در برخی از روایات آمده است ، علت واقعی غیبت امام زمان (علیه السلام) بر ما پوشیده است .1

 

در عین حال با استفاده از روایات به عواملی چند در این زمینه پی می بریم:

1 ـ امتحان و آزمایش:

غیبت آن حضرت سبب می شود تا نفاق پنهان عده ای آشکار شود ، و ایمان حقیقی محبان و شیعیان واقعی امام (علیه السلام) در کوره ی ولایت امام غایب (علیه السلام) از ناخالصی ها و دورویی ها جدا و پاک گردد و مؤمن از منافق تمیز داده شوند .

حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرماید: « هنگامی که پنجمین فرزند امام هفتم (علیه السلام) غایب شد ، مواظب دین خویش باشید ، تا مبادا کسی شما را از دین خارج کند ! ای پسرک من ! برای صاحب الامر به ناچار غیبتی خواهد بود ، به طوری که عده ا ی از مؤمنان از عقیده ی خود بر می گردند ، همانا خدا به وسیله ی غیبت ، بندگانش را امتحان می نماید .»2

 

2 ـ بیعت نکردن با ستمکاران:

 حسن فضّال می گوید : علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فرمود : «گویا شیعیان را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری (علیه السلام) در جست و جوی امام خود همه جا را می گردند ، اما او را نمی یابند .» عرض کردم : به چه دلیل ؟ فرمود : « زیرا امامشان غایب می شود .»

 عرض کردم : چرا غایب می شود؟ فرمود: « برای این که وقتی با شمشیر قیام نمود ، بیعت کسی در گردنش نباشد .»3

 

3 ـ حفظ جان حضرت:

زراره می گوید : حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: « ای زراره! قائم ما ناچار است که غیبت کند .» عرض کردم: برای چه؟ فرمود: « از جان خود بیم و ترس دارد .» 4

در توضیح این مطلب باید یادآور شد که امام زمان (علیه السلام) از کشته شدن و مرگ بیم و هراس ندارند ، بلکه حفظ جان ایشان به خاطر این است که مبادا پرچمِ هدایت زمین بماند ، و رشته ی هدایتی که به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) متصل است ، قطع گردد .

 

پی نوشت ها :

1- کمال الدین و تمام النعمة ، ص 482

2- بحارالانوار ، ج 51 ، ص 113.

3- بحارالانوار ، ج  51، ص 113.

4- اثبات الهداة ، ج 6 ،  ص 437.

 



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:02 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



در عصر زعامت مرحوم آیة اللَّه حاج سید محمد حجّت، قحطی و گرانی سختی پدید آمد، به طوری كه نان سنگک دانه‏ای یک تومان رسید، در حالی كه شهریّه‏ طلاّب در ماه، فقط ده تومان بود.

مرحوم آیةاللَّه حجّت، چهل تن از طلاّب مهذّب و متدیّن را دستور داد كه به مسجد مقدّس جمكران مشرّف شوند و در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعی، زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن و دعای صفوان بخوانند و به حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام و حضرت ابوالفضل‏ علیه السلام و حضرت علی اصغر علیه السلام متوسّل شوند و رفع گرانی و نزول باران را از خداوند متعال بخواهند.

چهل تَن طلبه‏ مهذّب و متدیّن، طبق فرمان مرجعیّت اعلای تشیّع، به میعادگاه عاشقان شرفیاب شدند. بعد از ادای نماز تحیّت و نماز حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، و توسّل به ذیل عنایت فرمانروای جهان هستی، به پشت بام مسجد رفتند، ختم زیارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج خود را با شفیع قرار دادن سه تَنْ باب‏الحوائج، به درگاه حضرت احدیّت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترک كردند.

راه قدیمی مسجد جمكران، از طرف روستای جمكران بود. گروه چهل نفری طلاّب، هنوز به دهِ جمكران نرسیده بودند كه درهای رحمت گشوده شد و باران رحمت، سیل‏آسا فرو ریخت و طلاّب، ناچار شدند كه لباس‏های خود را درآورند، حتّی كفش‏های خود را به دست گرفتند، و از میان سیلاب‏ها عبور كردند.

این حادثه‏ی تاریخی را نخستین بار، از دانشمند معظّم حجّةالاسلام والمسلمین استاد محمّد امین رضوی صاحب كتاب ارزشمند تجسّم اعمال - كه خود جزء چهل تن بود - شنیدم.

بسیاری از آن چهل تَن، به رحمت ایزدی پیوسته‏اند، ولی الحمدللَّه، برخی از آنان در قید حیات هستند كه خوانندگان گرامی، می‏توانند از آنان تحقیق كنند.

اخیراً، این داستان از زبان حضرت آیةاللَّه حاج سیّد مهدی اخوان مرعشی و حجّةالاسلام والمسلمین آقای گل محمّدی ابهری، منتشر شده است.(1)

بسیار مناسب است كه مراجع بزرگوار عصر ما نیز در مشكلات مادّی و معنوی، مردم را به مسجد مقدّس جمكران و ختم زیارت عاشورا به صورت دسته جمعی در آن میعادگاه عاشقان، فرا خوانند.

پی نوشت :1) مسجد مقدّس جمكران، ص 40؛ زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص 55 .


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:01 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی در پاسخ به یك استفتا بر "انتساب مسجد مقدس جمكران به وجود مقدس حضرت بقیة‌الله (عج)" تاكید كرد.

به گزارش ایسنا متن استفتاء و پاسخ آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی به شرح زیر است:

سوال: نظر حضرت عالی راجع به مسجد جمكران چیست؟ آیا روایات وارد شده پیرامون احداث این مسجد، صحیح است؟

پاسخ: بسم‌الله الرحمن الرحیم.

مسجد مقدس جمکران از مساجد و مقامات مشرفه به عنایات حضرت بقیة‌الله ارواح ‌العالمین‌ له ‌الفداء است؛ هم از جهت اصل بنا که بر حسب نقل بزرگان حدیث از کتاب تاریخ قم و قبول اعاظم علما و اعتماد آن‌ها بر آن، به امر حضرت بنا شده و از آن زمان تا حال خلفا عن سلف آن را پذیرفته و شرف حضور و نماز و عبادت در آن را مغتنم شمرده‌اند و هم از جهت معجزات باهره‌ای که در آن به ‌واسطه توسلات به آن حضرت وقوع یافته و تشرف بعضی که اجمالا معلوم و مسلم است و مثل تواتر معنوی است و بالجمله فضیلت و موقعیت و انتساب آن به حضرت ثابت است، چنان‌که در بعض مناطق دیگر نیز اماکن و مقامات مقدسه وجود دارد که همه به عنوان مقام و ناحیه مقدسه عنوان می‌شوند؛ علاوه بر سرداب اشرف و اقدس سامره که حتی بعض خلفای بنی‌عباس مثل الناصرلدین‌الله به آن معتقد بوده و معجزات بزرگ در آن دیده شده است، مقام معروف دیگر، مقام حضرت مهدی علیه‌السلام در وادی‌السلام است که در کشف الاستار معجزه باهره‌ای را که شک در وقوع آن نیست نقل می‌نماید و هم‌چنین مقام آن حضرت در حله نیز از این مقامات و مشاهد مقدسه است.

رزقنا‌الله تعالی و ایاکم العبادة و الصلاة فیها و السلام علی مولانا صاحب‌الزمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه و‌علی‌ آبائه الطاهرین صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین.

ان‌شاءالله موفق باشید.

20 محرم‌الحرام1432


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:01 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



امام زمان(ع) با چند گروه برخورد می كند كه به برخی اشاره می شود:
1- راحت طلبان:
راحت طلبان كه همیشه در صدد تأمین منافع خویش هستند، ادعای پیروی امام زمان(ع) را می كنند ولی حكومت جهانی امام را مخالف منافع خویش می دانند، از این رو با حضرت مخالفت نموده و حضرت نیز با آن ها برخورد می كند. امام صادق(ع) فرمود: "چه بسیار كسانی كه ادعای پیروی او را دارند،‌ ولی پس از ظهور حضرت، از او روی می گردانند".[1]

2- كافران و منافقان:
در طول تاریخ كافران و منافقان با دین و دین مداری به مخالفت برخواسته و عدالت و آزادی را مخالف و متضاد با منافع خود دریافته اند؛ از این رو با دین و عدالت مخالفت نموده اند. كافران و منافقان به دلیل این كه حكومت امام زمان(ع) را مخالف منافع خویش می دانند،‌ با حكومت عدالت گرای امام زمان مخالفت می كنند و امام زمان(ع) با آنان مبارزه می نماید. امام صادق(ع) فرمود: "إذا فرج القائم لم یبقِ مشركٌ بالله العظیم و لا كافر، إلاّ كره خروجه؛[2] هنگامی كه حضرت قائم ظهور كند، هر كافر و مشرك از ظهور او ناخشنود است.

3- جمود اندیشان:
جمود اندیشان و ظاهر گرایان از مهم ترین موانع احیای دین و حكومت جهانی امام هستند. جمود اندیشان را می توان به چند دسته تقسیم نمود كه برخی روحانیون از آن دسته هستند و امام زمان(ع) با این گروه برخورد می كند.

4- مستكبران:
مستكبران جهان از مخالفان سرسخت حكومت جهانی امام زمان(ع) به حساب آمده و امام با آنان برخورد می كند. بیان این نكته ضروری است كه شیوة برخورد و مبارزه حضرت با مخالفان بر اساس عدالت و قانون است. امام با بیان اهداف حكومت و استراتژی حكومت جهانی خود همگان را به پذیرش حق و دین خدا فرا می خواند و مخالفان مذهبی خویش را به خاطر گرایش های مذهبی مجازات نكرده و با آن ها مبارزه نمی كند. امام زمان(ع) در ابتدا از آنان دعوت نموده و با آنان با خشونت رفتار نمی كند و با استدلال و منطق،‌ مخالفان سیاسی و مذهبی را به حكومت خویش دعوت نمی كند. از سوی دیگر به ف رهنگ سازی و فرهنگ پروری پرداخته و به مردم رشد فرهنگی می دهد تا جمود اندیشان و ظاهر گرایان نیز با معارف واقعی دین و حكومت امام زمان آشنا شوند. هر گاه رفتار صلح آمیز امام با مخالفان تأثیر گذار نشد، آن گاه حضرت با مخالفان برخورد می كند.
 
پی نوشتها:
1. میزان الحكمه، ج 1، ص 292
2. سید هاشم بحرانی،‌البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 121.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 9:00 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



برخی روایات در زمینه آخرالزمان، حاوی اخباری است که گویای رخداد خشکسالی ‌های متعددی است که در گوشه گوشه جهان در پایان دوران رخ می ‌دهند. این پیشگویی ها را در دیگر کتب الهی و حتی غیر الهی نیز می توان مشاهده نمود. بنابراین اخبار پیش از آمدن منجی جهانی و آخرین نجات بخشی الهی نیز، جهان دچار قحطی و خشکسالی فراگیر و شدیدی می ‌شود. شاید خداوند خواسته است به این وسیله همگان را دچار اضطراری کند که از صمیم دل، آمدن منجی را طلب کنند و از هر که غیر اوست، دل بکنند.

شاید این سؤال پیش آید که چگونه می تواند قحطی به وجود آید، وقتی بشر این چنین به تکنولوژهای خارق العاده و پیشرفتی دست یافته است؟ ... برای پاسخ به این سؤال، بهتر است ابتدا به ریشه های پدید آمدن این قحطی بپردازیم.

گاهی عواملی به طور مستقیم سبب بروز قحطی می شوند؛ مانند این که با بروز گرمای شدید، بارش کمتر می شود و زمین نیز دیگر سرسبزی خود را از دست می دهد. بسیاری کارشناسان، گرم شدن آب و هوای کره زمین را در گرسنگی جهان مقصر می ‌شناسد. «سرجان هاوتون»، متخصص آب و هوا و رئیس «انجمن رویال انگلیس»، با هشدار در مورد آلودگی‌ های محیطی، گفته است: «ما هنوز باید شاهد ادامه ویرانی ‌های ناشی از گرم شدن هوای کره زمین باشیم، جنگل‌ ها از بین خواهند رفت، بیماری‌ هایی چون مالاریا گسترش خواهند یافت و مهاجران گرسنه در مرزها سرگردان خواهند شد.»1

از سوی دیگر هم باید توجه داشت که قحطی و جنگ همزاد و همراه همیشگی‌ اند. آیزنهاور، رئیس جمهور اسبق آمریکا، در سخنان خود به این حقیقت تلخ چنین اعتراف کرده و می‌ نویسد: «هر تفنگی که ساخته می ‌شود، هر کشتی نظامی که به آب انداخته می ‌شود، هر موشکی که آتش زده می ‌شود، حکایت از دزدی از کسانی دارد که گرسنه ‌اند؛ کسانی که از سرما بر خود می ‌لرزند و لباس ندارند. جهان در جنگ تنها پول خرج نمی کند؛ جنگ نیروی کارگران، نبوغ و استعداد دانشمندان، امید کودکان و ... را نیز هزینه می ‌کند. در زیر ابر تهدید کننده جنگ، این انسانیت است که به صلیب آهنین کشیده می ‌شود... آیا راه دیگری برای زندگی بشر وجود ندارد؟» 2

 نیم نگاهی به حقایق تلخی که امروزه در جهان جریان دارد، سخن رئیس جمهور اسبق آمریکا را بیشتر ملموس می کند. در جنگ آمریکا علیه عراق دو دلیل «نیرو و تجهیزات» برای افزایش هزینه های این جنگ اعلام شده است. پس از جنگ ویتنام، جنگ عراق دومین جنگ مدرن بزرگ تاریخ آمریكاست كه در آن نیروهای آمریكایی داوطلب فراوانی حضور داشته‌ اند. هزینه نیروهای داوطلب برای آمریكا بسیار زیاد است؛ چون حقوق ‌های درخواستی آنها بسیار بالاست.3

«ژوزف استیگلیتز»، اقتصاد‌دان بزرگ آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد، در «دانشگاه کلمبیا»، در کتابی با عنوان «جنگ ? تریلیون دلاری» نوشته است: «برای تخمین واقعی هزینه ‌های انجام شده در جنگ عراق نباید تنها بودجه اختصاص یافته از سوی دولت، مورد ارزیابی قرار گیرد؛ چرا که این جنگ تأثیرات منفی شایانی در اقتصاد آمریکا داشته است که با در نظر گرفتن این تأثیرات، کل هزینه ‌های جنگ در عراق به بیش از ? تریلیون دلار خواهد رسید.»4 این در حالی است که هزینه تأمین آب سالم برای مردم فقیر کشورهای در حال توسعه به مدت ده سال، تنها ده روز از خرج ‌های نظامی را در بر می گیرد.5

در سخنی از رسول بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله چنین آمده است: «اگر در میان شما مردم، پنج چیز پدید آید، به پنج چیز گرفتار می شوید؛ اگر ربا بخورید، ذلّت و خواری شما را می‏ گیرد و اگر زنا شیوع یابد، مرگ ‌های ناگهانی فراوان رخ می ‏دهد و اگر حاكمان به ستم پرداختند، حیوانات می ‏میرند و اگر مردم به همدیگر ستم كنند، اقتدار و نظمشان می ‏شكند و اگر سنّت را ترك كنند، بدعت آشكار می ‏گردد.»
آخرالزمان

گاه نیز سیاست های اقتصادی و تعدیلی که در کشورهای مختلف اتخاذ می‌ شود، موجب بروز قحطی می شود. این دولت ها در شرایطی میلیون ‌ها تن مواد غذایی را برای بالا نگه داشتن قیمت ‌ها نابود می‌ کنند یا دست به احتکار می ‌زنند که کودکان بی ‌گناه گرسنگی می ‌کشند. این گزارش را که «آسوشیتدپرس» از «سازمان جهانی نان» نقل کرده است، بخوانید تا عمق فاجعه برایتان ملموس تر شود:

«گرسنگی جهان، ریشه در فرو ریختن ارزش ‌های انسانی دارد. بر اساس گزارش‌ های سازمانی که از لوایح و برنامه‌ های ضد فقر سخن می ‌گوید، خشونت، قدرت سیاسی کم، فقر، تبعیض نژادی و فشارهای محیطی از مهم‌ ترین عوامل سوء تغذیه به شمار می ‌روند.»6

اما عواملی نیز هستند که به صورت غیر مستقیم سبب بروز قحطی در جامعه انسانی می شوند. بی‌کفایتی دولت ها و فساد حاکم بر آنها، جنگ ها، تحریم ای اقتصادی و از همه مهمتر بی عاطفگی انسان امروز نیز بر این قحطی و کمبود دامن می ‌زند. بنابر بسیاری از آیات قرآن، بلایا محصول اعمال و کردار خود ماست و از ماست که برماست.7 رجوعی به منابع اسلامی گویای این واقعیت تلخ است.

در سخنی از رسول بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله چنین آمده است: «اگر در میان شما مردم، پنج چیز پدید آید، به پنج چیز گرفتار می شوید؛ اگر ربا بخورید، ذلّت و خواری شما را می‏ گیرد و اگر زنا شیوع یابد، مرگ ‌های ناگهانی فراوان رخ می ‏دهد و اگر حاكمان به ستم پرداختند، حیوانات می ‏میرند و اگر مردم به همدیگر ستم كنند، اقتدار و نظمشان می ‏شكند و اگر سنّت را ترك كنند، بدعت آشكار می ‏گردد.»8

برخی روایات در زمینه آخرالزمان، حاوی اخباری است که گویای رخداد خشکسالی ‌های متعددی است که در گوشه گوشه جهان در پایان دوران رخ می ‌دهند. این پیشگویی ها را در دیگر کتب الهی و حتی غیر الهی نیز می توان مشاهده نمود. بنابراین اخبار پیش از آمدن منجی جهانی و آخرین نجات بخشی الهی نیز، جهان دچار قحطی و خشکسالی فراگیر و شدیدی می ‌شود. شاید خداوند خواسته است به این وسیله همگان را دچار اضطراری کند که از صمیم دل، آمدن منجی را طلب کنند و از هر که غیر اوست، دل بکنند

در سخن دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز می خوانیم: «اگر به چهار چیز گرفتار شدید، به خداوند پناه برید. هر گاه فحشا در میان ملتی پدید آید و آشكار گردد، خداوند برای آنها طاعون می ‌آورد و آنها گرفتار بیماری ‌هایی می ‌شوند كه در میان پدران آنها سابقه نداشته است، هر گاه مردمی در وزن و كیل خیانت كنند، گرفتار قحطی و فشار زندگی می‌ گردند و حاكم هم به آنها ظلم می ‌كند و هر گاه از دادن زكات، خودداری ورزند، باران برای آنها نازل نمی ‌شود و اگر بارانی هم بیاید، برای چهار پایان خواهد بود. هر گاه عهد و پیمان ‌ها را با خداوند انجام ندهند و به دستورات حجت خدا عمل نكنند، خداوند دشمن را بر آنها مسلط می‌ كند و هر چه دارند، می ‌گیرد و كسانی كه خلاف امر خداوند دستوری بدهند، خداوند عذاب و سختی را بر آنان مسلط می ‌سازد.»9

اما آیا این قحطی درمانی نیز دارد؟ چگونه از بروز آن جلوگیری کنیم؟ اندیشمندان و دانشمندان جهان و شاید به خصوص مسئولین سازمان های جهانی کوشیده اند که بر این مشکل فائق آیند و این خطر بزرگی که جامعه انسانیت را به شدت تهدید می کند، از پیش رو برداند؛ اما راه حل هیچ یک از آنان تا کنون راهگشا نبوده است.

همه اینها در حالی است که قرآن به همه جهانیان سفارش می کند که اگر به تقوا و پارسایی روی آورند، خداوند برکات و باران ‌ها را فرو می ‌فرستد و خشکی و کم آبی، در مناطق بسیاری برطرف می ‌شود و این وعده الهی که درباره جامعه تقوا پیشگان مژده داده است: «وَ یَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا و َیَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَ لاَ تَتَوَلَّوْاْ مُجْرِمِینَ»؛ «و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنید، سپس به سوی او بازگردید، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد؛ و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید و گنهكارانه، روی (از حق) بر نتابید.»


پی نوشت ها:

1. پیش‌گویی‌ها و آخرالزمان: مقاله اینک آخرالزمان.

2. همان .

3. همان .

4 . www .jamejamonline .ir / newstext.aspx ? newsnum

  100903902172

5. www.antimes.org/1387/04/17/TehranTimes:256.html

6. پیش‌گویی‌ها و آخرالزمان: مقاله اینک آخرالزمان.

7. شوری: 30.

8. دیلمی، حسن بن ابی الحسن، إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‏1، ص71.

9. مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏70، ص 368.

10. هود: 52.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 8:59 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



فشارها و سختی ‌ها، استفاده نابجا از پیشرفت فناوری هسته ‌ای، افزایش وسایل تعدی و تجاوز و تخریب، ناتوانی علم خشك و بی‌روح در ارضای خواسته ‌ها و تمنیات اصیل انسانی، تناقض و عجز سیستم ‌های بشری در اصلاح اوضاع نابسامان بشری، سبب می شود که عموم مردم، از اصلاح و تدبیر عاجزو كار اداره امور از دست زمامداران سیاست خارج شود، در چنین شرایطی است که جهان برای زندگی تنگ می ‌شود؛ نه شهوات و سرگرمی ‌ها تسكین‌بخش است و نه تكنیك ‌های علمی و تفنن ‌های نظام بشری، می‌تواند نهاد تشنه و نیازهای بشری را  اشباع و ارضا نماید.

مردم، با تلخی گذشته و سرخوردگی از رژیم ‌های ساختگی بشری، آماده قبول حكومت واحدی می شوند که بتواند آنها را از زیر یوغ ستم نجات دهد و از این همه فشار و سختی نجات دهد. با فراگیر شدن ظلم و بیداد و نگرانی در همه جا و نزد همه كس، تازیانه‌ های بیداد، حواس و مشاعر خفته عموم بشر را بیدار می کند، عموم خلق به خود می آیند و متوجه می شوند كه باید به كمك یكدیگر، زمین را از لوث بیدادگران پاك كنند؛ به خصوص وقتی می بینند شخصی که پرچم انقلاب را برافراشته است، می‌ تواند اصول و قوانینی را در جهان حاكم نماید كه مورد قبول و به مصلحت همه باشد. 1

اگر در روزگاری كه چارپایان، وسایل ارتباطی میان كشورهای جهان و حكومت‌ ها بر اساس تعصبات پوچ و نژادی به حد و مرز معینی محدود و محصور بودند، پیشنهاد حكومت جهانی و شكستن حد و مرزها و به وجود آوردن هماهنگی و وحدت جهانی، ارائه می شد، پیشنهادی پیش از موقع بود؛ اما ‌اكنون كه بشر، سنگلاخ ‌ها را پشت سر نهاده و با فساد و تبعیض گسترده دست و پنجه نرم و فقر سازمان یافته بیداد می‌ كند، هضم و قبول حكومت جهانی بسیار آسان است. وقتی در چنین موقعیتی كه بشر از وضع خود ناراضی و از نگرانی ‌های خویش هراسان است، مصلح راستینی به پا خیزد که درمان و راه چاره ای را همراه داشته باشد که بر بشریت عاقل و اندیشور امروزی عرضه كند، آنان از صمیم دل آن را می ‌پذیرند و به پیشوازش می ‌شتابند؛ زیرا بشر امروز، تشنه حقیقت و اصول انسانی است. 2

عموم خلق به خود می آیند و متوجه می شوند كه باید به كمك یكدیگر، زمین را از لوث بیدادگران پاك كنند؛ به خصوص وقتی می بینند شخصی که پرچم انقلاب را برافراشته است، می‌ تواند اصول و قوانینی را در جهان حاكم نماید كه مورد قبول و به مصلحت همه باشد

جنگ ‌های ویرانگر و مسابقات تسلیحاتی

امروز که پیشرفت اختراعات خطرناك، گسترش سلاح ‌های ویرانگر، مسابقة جنون ‌آمیز تسلیحاتی، تنزل اخلاق و فقدان معنویت، كره زمین را در آستانه انفجار قرار داده است،كابوس وحشتناك جنگ، تمدن ‌های بشری را به نابودی تهدید می ‌كند. جریان وحشتناك جنگ، آینده جهان را چنان به نمایش در می آورد كه دولت های بزرگ و استعماری، در اثر خودخواهی و استیلا طلبی، به جان هم می افتند و بسیاری از جهانیان را قربانی مطامع و خودخواهی خود می‌ كنند.

امام زمان(عج)

بعضی آمار، بیانگر آن است که هفتاد درصد نیروی فكری و علمی بشر، صرف امور تسلیحاتی و جنگ می ‌شود. محاسبه دیگری نیز نشان می ‌دهد با پولی كه در نیمه اول قرن بیستم، صرف جنگ و تسلیحات شده است، امكان داشت پنجاه سال، به تمام افراد روی زمین، غذا داد و برای پانصد میلیون خانواده، خانه ‌های راحت ساخت. 3

تاریخ نشان می دهد که بیش از 14500 جنگ در كره خاكی زمین، میان آدمیان درگرفته و به از میان رفتن چهل میلیارد نفر منتهی شده است. طی این پنج ‌هزار سال، كمتر از سیصد سال صلح برقرار بوده است. این در حالی است که یك پنجم هزینه ‌های نظامی دنیا می ‌تواند همه گرسنگان جهان را تا چند دهه سیر كند و گرسنگی را ریشه كن نماید. برابر هر صد هزار مردم جهان، 556 سرباز و 85 نفر پزشك وجود دارد. مساحت معادل بیش از پانصد هزار كیلومتر مربع زمین در اختیار تأسیسات نظامی دنیاست.

جنگ عامل استرس‌زای شدیدی بر ساختار روانی است که انرژی روانی را تحلیل می ‌برد، عملكرد را ضعیف و اغلب مردم را با احساس پوچی و بی ارزشی، همراه ناامیدی و بی ‌هدفی و اهداف دست ‌نیافتنی مواجه می ‌كند. در بیشتر جنگ ‌ها بیش از 90 درصد از كسانی‌كه در جبهه بوده ‌اند، دچار اختلالات شدید رفتاری شده ‌اند. در سال 1988 م در جنگ ‌های داخلی لبنان90 درصد آواره، 68 درصد بی‌ خانمان، 68 درصد فقر مطلق و 54 درصد شاهد اعمال خشونت ‌آمیز شدند.5

بعضی آمار، بیانگر آن است که هفتاد درصد نیروی فكری و علمی بشر، صرف امور تسلیحاتی و جنگ می ‌شود. محاسبه دیگری نیز نشان می ‌دهد با پولی كه در نیمه اول قرن بیستم، صرف جنگ و تسلیحات شده است، امكان داشت پنجاه سال، به تمام افراد روی زمین، غذا داد و برای پانصد میلیون خانواده، خانه ‌های راحت ساخت

در حال حاضر از مجموع ساكنان زمین، از هر سه نفر، یك نفر سرگرم نبرد مسلحانه است. اگر روزی جنگ اتمی در گیرد، میلیاردها انسان در جهان سوم خواهند مرد. حتی در مسیر وزش بادهای موسمی تغییراتی رخ خواهد داد. خورشید، در پرده ‌ای ستبر از دود سیاهی كه از سوختن شهر‌ها به هوا بر خواهد خاست، پوشیده می شود. چهار پنجم ساكنان زمین كشته می شوند و آنها كه زنده می ‌مانند، به انواع بیماری ‌های هسته ‌ای همچون سرطان و ایدز، دیوانگی و امراض عصبی دچار خواهند شد؛... اما خطری كه هم اكنون بشر را تهدید می‌ كند، آلودگی اجتماعی است.6

آلودگی زمین، به گونه ‌ای است كه حتی با حادثه بوپال هند هم قابل مقایسه نیست و آن، در اثر سوراخ شدن لایه ازن است كه به سبب گازهایی كه انسان تولید می ‌كند، خطر آن هر بار بیشتر و بیشتر می ‌شود. آمریكایی‌ ها روزانه، 1/5 میلیارد كیلو زباله تولید می‌ كنند که سبب از بین رفتن محیط زیست می ‌شود. محققان در باب آلودگی محیط زیست آمریكا گفته ‌اند: صد میلیارد دلار و پنجاه سال وقت لازم است، تا بتوان مواد سمی را از ایالات متحده پاك كرد.7

امروز جهان به صورت باروت آماده انفجار است كه فشار دادن یك دكمه، ویرانی یك كشور را رقم می زند. وقوع چنین جنگ‌ های فراگیر جهانی در سخنان پیشوایان دین نیز پیش‌بینی شده است. امام علی علیه السلام فرموده است: «در آستانه ظهور مهدی(عج) مردم با مرگ سرخ و مرگ سفید هلاك می ‌شوند. ملخ‌ ها در موقع و در غیر موقعش، كشت ‌ها و زراعت ‌های مردم را تباه می ‌سازند. مرگ سرخ، جنگ است و مرگ سفید، طاعون.»



پی نوشت ها:

1. طالقانی، سید محمود، آینده بشریت از نظر مكتب ما، ص 45.

2. در فجر ساحل ص126.

3. سعیدیان، عبدالحسین، دائرة المعارف بزرگ نو، ج3، ص2192.

4. همان، ص2176.

5. مدرسی، محمدتقی، تفسیر هدایت، ترجمه: احمد آرام و عبدالمحمد آیتی، ج10، ص117.

6. همان، ص66.

7. عقیقی بخشایشی، دشمنان بشر، ص50 ـ 51.

8. شیخ طوسی، غیبت، ص267.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 8:58 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعضى از علل و حكمت هاى غیبت را چنین توصیف می کنند ؛

 حضرت به كمیل بن زیاد نخعى مى فرماید:

«اللّهمَّ بلى! لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة، إما ظاهراً مشهوراً، و إما خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج اللّه وبیّناته، و كم ذا وأین اُولئك؟ اُولئك واللّه الأقلّون عدداً، والأعظمون عند اللّه قدراً.

یحفظ اللّه بهم حججه و بیّناتِهِ حتّى یودعوها نظراءهم، و یزرعوها فی قلوب أشباههم.

هَجَم بهم العلم على حقیقة البصیرة، وباشروا روح الیقین، واستلانوا ما استعوَرهُ المترفونَ، واَنسوا بما استوحش منه الجاهلون، وصحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى.

اُولئك خلفاء اللّه فی أرضه، و الدعاة إلى دینه، آه آه شوقاً إلى رؤیتهم !».1

«بار خدایا! چنین است كه زمین هرگز از كسى كه با حجت و دلیل، قیامِ به حق نماید و دین خدا را برپا دارد خالى نخواهد ماند; خواه این كس ظاهر و آشكار باشد ]مانند امامان یازده گانه معصوم(علیهم السلام) [خواه در حال ترس و پنهانى ]مانند امام دوازدهم حضرت مهدى(علیه السلام)[ تا دلایل الهى و مشعل هاى فروزان خدا از بین نرود. و آنان چند نفرند و كجایند؟ به خدا سوگند كه تعداد آنان اندك و مقام و منزلتشان در نزد خدا بسى بزرگ و ارجمند است. زیرا خدا به وسیله آنان حجت ها و دلایل روشن خویش را پاسدارى مى كند، تا آن را به كسانى مانند خود بسپارند و بذر آن را در دل هاى افرادى مثل خودشان بیفشانند.

علم و دانش با بینش حقیقى به آنان رو مى آورد و آنها، روح یقین را با نهادى آماده و پاك لمس مى كنند و آنچه را دنیا پرستان هوس باز، دشوار و ناهموار شمارند، آنها براى خویش آسان و گوارا دانند و آنچه را جاهلان از آن هراسان باشند آنان بدان انس گیرند. زیرا آنان دنیا را با بدن هایى همراهى مى كنند كه ارواحشان به جهان بالا پیوسته است.

آنان در زمین، خلفاى خدا و دعوت كنندگان به دین او هستند . چقدر مشتاق و آروزمند دیدارشان هستم !»

آنچه حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) در این حكمت براى كمیل بن زیاد بیان فرموده است، جز بر پیامبر اكرم و امامان معصوم بعد از آن حضرت، بر هیچ مقام و شخصیّتى منطبق نمى شود. حتى ابن ابى الحدید نیز این جملات امام(علیه السلام) را بیانگر اعتقادات شیعه مى داند و مى گوید: « این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است ».2

 

نكاتى چند از كلام حضرت على(علیه السلام)

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این كلام ژرف و پر محتوا، نكات مهمى را بیان داشته اند كه به آن اشاره مى كنیم:

1 ـ امام(علیه السلام) قبل از هر چیز توجه جامعه بشرى ـ به خصوص مسلمانان ـ را به ضرورت مسئله امامت و رهبرى خاطر نشان فرموده و نیاز مبرم جامعه اسلامى را، در هر عصر وزمان، به وجود امام واجد تمام شرایط كه از سوى خدا انتخاب شده باشد، متذكر شده و در بیانى شیوا و دعا گونه، خداوند متعال را بر صدق گفتار خود كه بیان یك حقیقت دینى و ضرورت اسلامى است گواه گرفته است كه نباید صحنه زمین از امام و رهبرى كه بیانگر حقایق و خواسته هاى الهى است خالى بماند. زیرا اگر زمین از حجت خدا خالى بماند ، دلایل الهى آسیب پذیر مى شود و نشانه هاى خدا در زمین باطل خواهد شد.

حضرت علی (علیه السلام) به كمیل بن زیاد نخعى مى فرماید: «بار خدایا! چنین است كه زمین هرگز از كسى كه با حجت و دلیل، قیامِ به حق نماید و دین خدا را برپا دارد خالى نخواهد ماند; خواه این كس ظاهر و آشكار باشد ]مانند امامان یازده گانه معصوم(علیهم السلام) [خواه در حال ترس و پنهانى ]مانند امام دوازدهم حضرت مهدى(علیه السلام)[ تا دلایل الهى و مشعل هاى فروزان خدا از بین نرود. و آنان چند نفرند و كجایند؟ به خدا سوگند كه تعداد آنان اندك و مقام و منزلتشان در نزد خدا بسى بزرگ و ارجمند است

2 ـ نكته دیگرى كه امام (علیه السلام) بدان اشاره فرموده اند: تشریح موقعیت امامان راستین و جانشینان واقعى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)اسلام است كه در وجود خود و فرزندان معصوم آن حضرت خلاصه گردیده است. لذا حضرت بار دیگر نظر جامعه را به این نكته توجه مى دهد كه عهده دار مقام امامت و رهبرى مسلمانان، از طرف خدا تعیین مى شود. این امام، ممكن است به دو وجه وظیفه خطیر امامت را انجام دهد و در هر حال مردم را به سوى خواست خدا هدایت نماید و این معنا از دو جمله مختصر و پر محتواى آن حضرت استفاده مى شود كه فرمود: «إما ظاهراً مشهوراً و إما خائفاً مغموراً». زیرا یا این گونه است كه جامعه اسلامى بعد از پیامبر اسلام فرمایشات آن حضرت را در مورد اطاعت و فرمان بردارى از امام و رهبر واجد تمام شرایط ـ كه از سوى خدا به وسیله پیامبرش اعلان گردیده است ـ به كار مى گیرند و زمینه و شرایط براى فعالیت همه جانبه امام و حجت بعد از پیامبر فراهم مى گردد كه در این صورت، امام زعامت مستقیم جامعه اسلامى را به دست مى گیرد و به طور ظاهر و آشكار در میان مردم به هدایت و ارشاد آن ها مى پردازد و تمام دستورات و قوانین اسلام را مانند پیامبر اجرا مى كند و یا این گونه است كه مردم نسبت به امام و رهبر معصوم، فرمان بردار نیستند كه در این فرض نیز از دو حال خارج نیست:

حالت اول این است كه گر چه امام (علیه السلام) به واسطه غصب خلافت از سوى دیگران، از آزادى برخوردار نیست، لكن تا حدّى مى تواند در جهت نشر علوم قرآن و ترویج احكام اسلام و جوابگویى به مشكلات فكرى فعالیت كند همانطورى كه هر كدام از امامان معصوم ما، مشكلات علمى و فكرى و سایر مشكلات جامعه را در حدّ امكان به نحو احسن مى گشودند.

امام زمان (عج)

حالت دوم این است كه بر اثر حاكمیّت زمامداران خود سر و ستمگر و نامساعد بودن زمینه و شرایط لازم براى انجام وظیفه رهبرى، امام(علیه السلام) ـ از ترس جان خود و شیعیان ـ ناگزیر مى گردد كه به صورت ناشناس و پنهانى به سر برد تا زمینه و شرایط كافى براى حضور وى در جامعه فراهم شود. مانند امام دوازدهم، حضرت مهدى(علیه السلام) كه با چنین موقعیت دردناك و جانسوزى روبرو گردید و جوّ حاكم به حدّى تیره و نامساعد بود كه امام (علیه السلام) را وادار به اختفاى از دشمن و غیبت از انظار عمومى كرد; به طورى كه بر اساس روایاتى كه در این رابطه آمده است، شیعیان به جهت رعایت مسایل امنیّتى، حتّى از تصریح نام مبارك امام دوازدهم(علیه السلام) منع شده بودند و با رمز و اشاره درباره آن حضرت سخن مى گفتند.3

3 ـ نكته دیگرى كه از كلام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) استفاده مى شود این است كه امام (علیه السلام) به تعداد امامان اشاره فرموده است و با اداى سوگند، قلّت و محدودیّت امامان معصوم را خاطر نشان كرده است. این موضوع با در نظر گرفتن روایات فراوانى كه از پیامبراكرم درباره خلفاى دوازده گانه آن حضرت آمده است تنها با عقیده شیعه امامیّه كه قائل به امامت دوازده امام هستند، منطبق مى گردد.

4 ـ آخرین نكته اى كه متذكر مى شویم این است كه ایشان، پس از بر شمردن برترى ها و ویژگى هاى ممتازى كه در این گروه و عدّه كم موجود است، اوصاف و صفاتى را براى آنان ذكر مى كند كه جز در پیامبران و جانشینان آنان چنین صفاتى وجود ندارد .

حضرت مى فرماید : « اینان خلفاى خدا در زمین و دعوت كنندگان به دین او هستند».

این بیان را قرآن كریم در مورد پیامبرانى مانند داود(علیه السلام) آورده است و از وى به عنوان خلیفه خدا در زمین نام برده است چنانكه مى فرماید:

(یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِیفَةً فِی الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ) 4

«اى داود! ما تو را خلیفه خود در زمین قرار دادیم. پس در بین مردم به حق داورى كن».

نكته دیگرى كه امام (علیه السلام) بدان اشاره فرموده اند: تشریح موقعیت امامان راستین و جانشینان واقعى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)اسلام است كه در وجود خود و فرزندان معصوم آن حضرت خلاصه گردیده است. لذا حضرت بار دیگر نظر جامعه را به این نكته توجه مى دهد كه عهده دار مقام امامت و رهبرى مسلمانان، از طرف خدا تعیین مى شود. این امام، ممكن است به دو وجه وظیفه خطیر امامت را انجام دهد و در هر حال مردم را به سوى خواست خدا هدایت نماید

از توجه به فرمایش حضرت على(علیه السلام) كه از آن افراد، به عنوان خلفاى خدا در زمین یاد مى كند و همچنین با توجه به این نوع از آیات قرآن كریم، نكته اى كه بدان پى مى بریم این است كه جز پیامبر گرامى اسلام و جانشینان بر حقّ آن حضرت، كه نقش رهبرى و تعلیم و تربیت صحیح جامعه را بر عهده دارند، كسى دیگر نمى تواند حجت و خلیفه خدا در زمین باشد.

بنابراین، روشن شد كه مقصود على (علیه السلام) از بیان عدّه خلفا، همان امامان و پیشوایان راستین شیعه است كه مسئولیت امامت و رهبرى جامعه اسلامى از طرف خدا به وسیله پیامبر بر دوش آنها نهاده شده است.

بدیهى است كسانى كه بعد از پیامبر گرامى اسلام به طور خود سرانه و بدون توجه به سفارشات آن حضرت و نصّ صریح قرآن در مورد امامت حضرت على (علیه السلام) زمام امور را به دست گرفتند، نمى توان از آنان به عنوان خلیفه خدا یاد كرد. زیرا خلیفه خدا كسى است كه از طرف خدا به وسیله رسولش انتخاب شده باشد. لذا اگر كسى از آنان به عنوان خلیفه خدا تعبیر كند بر خلاف صریح آیات قرآن عمل كرده است.

با این بیان روشن مى شود كه مدّعیان مقام خلافت كه بعد از پیامبر در برابر اهل بیت آن حضرت تشكیل جبهه داده بودند ، « خلیفة اللّه » نبودند . زیرا هیچ گونه نصّ و دلیلى كه حاكى از خلیفة اللّهى آنان باشد از طرف خدا و رسول، اعلام و ارائه نگردیده است. همین طور آنان خلیفه مردم هم نبودند; زیرا در موقع انتخاب آنان به آراى عمومى مراجعه نشده بود .

 

1 - نهج البلاغه، حكمت 147

 2- شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 351

 3- درباره صدور این روایات و بحث و بررسى آنها دانشمندان بزرگ شیعه كتاب هاى زیادى را نوشته اند. در این باره به كتاب ارزشمند « الذریعه، ج  10» مراجعه كنید.

 4- سوره ص، آیه 26



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 8:57 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



ک زن آمریکایی::حجاب نجاتم داد ...

img0008.JPG

برای اوّلین بار كه روسری پوشیدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اوّل شروع كلاس‌ها هم بود. فكر می‌كردم دوستانم با دیدن من خیلی خوشحال خواهند شد. وقتی سوار سرویس مدرسه شدم، همه با دیدن من ساكت شدند و به من خیره خیره نگاه كردند. سكوت عجیبی حاكم شده بود. خیلی ترسیدم. از برخورد آنها مات بودم. راننده به من گفت: بیا بشین یا برو!
 
 
مصاحبة سایت «خانة حجاب صدف» با «زهرا گونزالس»، مسلمان آمریكایی
اشاره:

او سی و هفت سال دارد و اهل «ایالت كالیفرنیای آمریكا» است. بیست و پنج سال پیش مسلمان شده و چهار فرزند دارد. نه سالی است كه به «ایران» آمده و هم اكنون ساكن «مشهد» است. با صحبت‌ها و راهنمایی‌های مادرش از یك كاتولیك مسیحی به مسلمانی آگاه، تبدیل شده است. در مصاحبه با ما، برخی سختی‌ها را كه مسلمان شدن و محجّبه شدن برایش ایجاد كرده، بازگو كرده است.

مسلمانان بی‌حجاب!

در سال 1979م. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، فضا یك مقدار بازتر شد. مادرم در یكی از دفاتر اسلامی در آمریكا با یك خانم ایرانی آشنا شد و در طول یك سال، تحقیقات مفصّلی كرد و جاهای مختلفی رفت و نهایتاً تصمیم گرفت، دینش را عوض كند و مسلمان شود، ولی آن موقع به خانواده‌اش و به ما نگفت كه مسلمان شده و مخفیانه نماز می‌خواند و كارهای عبادی‌اش را انجام می‌دهد؛ البتّه حجاب نداشت، چون خود آن خانم هم حجاب نداشت و راستش آن زمان خیلی كم خانم با حجاب پیدا می‌شد ولی كم‌كم، بعد از پیروزی انقلاب، خیلی تغییر و تحوّل ایجاد شد و همة مسلمان‌ها با حجاب شدند.
 
مسلمانی پنهانی
ما كاتولیك بودیم و مادر بزرگم خیلی آدم سنّتی، مذهبی و متعصّبی بود و مسلّماً نمی‌گذاشت دخترش به این راحتی دینش را عوض كند. به همین خاطر، مادرم پنهانی عباداتش را به جا می‌آورد. كم‌كم برای ما هم از توحید گفت، ولی هیچ وقت مستقیماً از اسلام و اینكه به این دین گرایش پیدا كنیم، صحبتی نمی‌كرد. دائماً به طور غیر مستقیم اشاراتی می‌كرد و از مهربانی‌ها و بزرگی خداوند می‌گفت و حرفی از دین دیگری نمی‌زد و از صفت‌های خداوند می‌گفت و ما را به تفكّر و تأمّل وا می‌داشت.

مسلمان با حجاب

تا اینكه یك روز كه به خانه رفتیم، مادرم ما را دور خودش جمع كرد و گفت: این حرف‌هایی كه من دربارة خدا و اخلاق و اینها گفتم از دین كاتولیك نیست. از دین اسلام است و اسلام؛ یعنی تسلیم. تسلیم در برابر خدا نه در برابر نفسمان! و بعد هم گفت: كه من مسلمان شده‌ام و به دین اسلام در آمده‌ام و می‌خواهم با حجاب شوم ولی شما را مجبور نمی‌كنم كه مسلمان شوید، شما را آزاد می‌گذارم. ابتدا تعجّب كردیم ولی وقتی مادرم ما را تنها گذاشت، ما به حرف‌هایش فكر كردیم. بعد از صحبت كردن با یكدیگر به این نتیجه رسیدیم كه ما هم مسلمان شویم و بعد عبادات را از مادرم فرا گرفتیم.

گرایش فطری به توحید

بعدها از مادرم پرسیدم آن موقع كه اسلام را به ما معرفی كردید، نگران نبودید كه ما مسلمان نشویم؟! گفت: نه، من مطمئن بودم كه اسلام را انتخاب می‌كنید، چون من زمینه‌سازی لازم را كرده بودم. مادرم زمینه‌ای ساخت تا فطرت ما رشد كند و به بالندگی برسد. مادرم از روشی ساده و فطری استفاده كرد و به زیبایی، ما را به اسلام جذب كرد. وقتی ما مسلمان شدیم، خانواده‌های مادر و پدرم، خیلی ما را اذیّت كردند. نمی‌توانستند، قبول كنند كه ما مسلمان شده‌ایم و ارتباطشان را با ما قطع كردند. حدود بیست سال رابطه‌اشان با ما قطع بود. چند سال پیش مادربزرگم با ما تماس گرفت و گفت: من دارم می‌میرم، بیایید آشتی كنیم! جالب بود كه هنوز بعد از این همه مدّت سعی می‌كرد ما را به دین كاتولیك برگرداند!

در شهر خودمان غریبه شدیم!

بعد از مسلمانی، احساس كردیم در همان شهر خودمان غریب شدیم. دیگر خانواده‌ای و دوستی كه بخواهد با ما رفت و آمد كند، نداشتیم! آن موقع تعداد مسلمانان در آمریكا خیلی كم بود. اگر مسجدی هم بود، مال وهّابی‌ها بود. «عربستان» در مناطق مستضعف‌نشین، شام می‌داد، به خاطر همین، اگر مسلمانی هم در آمریكا بود، حتّی اگر به طرف وهّابی‌ها نمی‌رفت، سنّی می‌شد. با شكوفایی انقلاب اسلامی ایران، روح تازه‌ای در جهان اسلام دمیده شد و با اینكه عربستان پول زیادی خرج می‌كرد، ولی ایران بدون این كار، فقط از طریق انقلاب خود، توانسته بود مردم را به سمت اسلام جذب كند. البتّه متأسّفانه نتوانسته بود آن را پرورش و به طور ارادی گسترش دهد. آن موقع كتاب‌هایی با موضوع شیعه و اسلام خیلی خیلی كم بود، ولی كتاب درزمینة وهّابیت و عقاید اهل سنّت خیلی زیاد بود. فقط ما یك نشریه داشتیم به نام «محجوبه» كه از ایران می‌آمد و متعلّق به سازمان تبلیغات بود. وقتی به دست ما می‌رسید، بین خودمان پخش می‌كردیم و می‌خواندیم، ولی از جزئیّات احكام اسلام چیزی نمی‌دانستیم.

اوّلین تجربة حجاب

برای اوّلین بار كه روسری پوشیدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اوّل شروع كلاس‌ها هم بود. فكر می‌كردم دوستانم با دیدن من خیلی خوشحال خواهند شد. وقتی سوار سرویس مدرسه شدم، همه با دیدن من ساكت شدند و به من خیره خیره نگاه كردند. سكوت عجیبی حاكم شده بود. خیلی ترسیدم. از برخورد آنها مات بودم. راننده به من گفت: بیا بشین یا برو! در اتوبوس هنوز باز بود! یك لحظه به ذهنم رسید كه فرار بكنم و بروم، ولی بعد با خود گفتم فردا و پس فردا و روز‌های آتی را چه كنم؟ بالأخره كه باید با این پوشش به مدر سه بروم. از خدا كمك خواستم كه به صندلی آخری كه خالی بود، بتوانم برسم و بنشینم ولی حس كردم پاهایم خیلی سنگین شده است. ناگهان پسری گفت: به او نگاه كنید به سرش پارچه بسته و به مدرسه آمده و همه شروع كردند به خندیدن! بعد هم به سمتم آشغال پرت كردند و رویم آب دهان ریختند!

خدا خودش كمك می‌كند

هر روز رفتن من به مدرسه همان طور بود! با مادرم صحبت كردم و از او راهنمایی خواستم. او گفت: خدا خودش ما را هدایت كرده، پس ما را وسط راه، رها نمی‌كند. یك روز از سنّی‌ها خواستم تا مرا راهنمایی كنند. آنها به من گفتند: كه خیلی به خودت سخت نگیر! می‌توانی در مدرسه روسری‌ات را در بیاوری و بعد دوباره سر كنی! فهمیدم این حرف آنها از دین و شریعت نیست و از نفس خودشان است؛ یعنی برای راحتی خود فرد، این حرف را می‌زنند، ولی من در قرآن خوانده بودم كه باید روسری یا همان چیزی كه برای پوشش استفاده می‌كنید، بلند باشد و گردن و سینه را بپوشند.

كتاب‌های پاسخگو سؤالاتم

یك روز نشستم و با خدا درد دل كردم و گفتم: خدایا كمكم كن! من می‌دانم كه حجاب درست است ولی پس چرا مسلمان‌ها این طور هستند ؟! فلسفة حجاب چیست؟! من چه سطحی از حجاب را باید داشته باشم؟! واقعاً كسی نبود كه جواب من را بدهد و كتابی هم در این زمینه نبود! یك روز كه به خانه آمدم، مادرم به من گفت: یك بستة پستی از ایران برای ما آمده است. وقتی باز كردیم، دیدیم چند تا كتاب بود كه از سازمان تبلیغات برای ما فرستاده بودند. كتاب «فلسفة حجاب» شهید مطهّری و چند تا كتاب از شهید بهشتی و كتاب «فاطمه فاطمه است» دكتر شریعتی، همه به زبان انگلیسی جزو آنها بودند. من فقط دوازده سال داشتم و هر چند این مباحث برایم سنگین بود، ولی چون خیلی علاقه‌مند به مطالعة آنها بودم، مثل تشنه‌ای كه به آب می‌رسد وآن را رها نمی‌كند، شده بودم.

چگونه شیعه شدیم؟

یك روز به خانه‌ای كه یك زن عرب آدرس آن را به ما داده بود، رفتیم تا پرسش‌های دینی خود را مطرح كنیم، آن خانه، مال وهّابی‌ها بود برخورد بسیار تند و زنندة آنها باعث شد كه به حمدالله هیچ‌گاه به سمت وهّابی‌ها نرویم.
 

حسین، قلبمان را تكان داد!

امّا روز بعد رفتیم جایی كه می‌گفتند، حسینیة شیعیان است. در آنجا همه در حال سینه زدن و نوحه خوانی به زبان عربی و فارسی بودند و با سوز خاصّی كلمة حسین را می‌گفتند و اشك می‌ریختند. وقتی با این صحنه روبه‌رو شدیم، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتیم. با اینكه ما آمریكایی‌ها زیاد احساساتی نیستیم و ابراز احساسات نمی‌كنیم. و در واقع این فرهنگ را خود آمریكایی‌ها تزریق می‌كردند كه هیچ چیز در دنیا ارزش ندارد كه خود را به خاطر آن اذیّت كنید یا جانتان را بدهید و حسّ ایثار و فداكاری اصلاً در آنجا معنی ندارد! در درون آدم‌ها این حس را خفه كردند! ولی وقتی با این صحنه روبه‌رو شدیم، بی‌اختیار در درونمان یك حسّی ایجاد شد كه اصلاً توصیف كردنی نبود. یك حالت روحانی كه تا آن زمان آن را درك نكرده بودیم. این سؤالات هم در ذهنمان ایجاد شد كه این حسین كیست كه همه برای او گریه می‌كنند؟!! مگر با او چه كردند؟ ما در این مراسم با خانمی آشنا شدیم و خیلی با هم صحبت كردیم و چند ماه بعد هم با مطالعات و جست‌وجو اعلام كردیم كه ما شیعه هستیم.

احترام به مخالف دروغین

فضای آمریكا طوری است كه اگر كسی را مخالف فرهنگ، ایده و جامعة خودشان ببینند، تحمّل نمی‌كنند و فرصت بیان حرف و استدلال را به طرف مقابل نمی‌دهند و فوراً به او انگ می‌زنند!؛ یعنی تا موقعی كه شما در چارچوب آمریكا هستید، همه چیز خوب است، ولی وقتی به دین دیگری بروی فوراً در برابر تو گارد می‌گیرند و مخالفت شدیدی نشان می‌دهند وآن دمكراسی وآزادی آمریكایی كه می‌گویند، فقط در حدّ شعار است و واقعیّت بیرونی ندارد!

حیای قبل حجاب

مادرم حتّی وقتی كه مسلمان نبود، همیشه دربارة حیا صحبت می‌كرد. یادم هست مادربزرگم در یك تابستان برای من یك دست لباس تابستانی خرید كه یك تاپ كوتاه با یك شلوارك خیلی كوتاه بود، ولی من آنها را نپوشیدم. مادر بزرگم اصرار كرد، ولی مادرم به او گفت: دست بردار! چرا این قدر به او اصرار می‌كنی؟ دخترم وقتی اینها را می‌پوشد، احساس بدی دارد. نمی‌خواهد بدنش را نشان دهد، چرا شما مجبورش می‌كنید؟؛ یعنی حجاب را نمی‌شناختیم، ولی حیا داشتیم و كم‌كم كه رشد كردیم، آن حیا را حفظ كردیم.

مهاجرت به خاطر اذیّت!

چون خانوادة پدر و مادرم خیلی ما را اذیّت می‌كردند، ما به شهر دیگری مهاجرت كردیم. شهر كوچكی بود ولی چون مسلمان زیاد داشت، مادرم آنجا را انتخاب كرده بود. در همسایگی ما چند ایرانی هم زندگی می‌كردند. 17 سال در آن شهر ماندیم و بعد از آن به قم آمدیم. خواهرم به حوزة علمیّه و رفت و ادامة تحصیل داد، ولی من 2 سال در حوزه درس خواندم و بعد ازدواج كردم و به آمریكا برگشتم. همسرم در «واشنگتن دی سی» كار می‌كرد. دوباره به ایران آمدیم و در «مشهد» ساكن شدیم.

فلسفة حجاب را تبیین كنیم

عدّه‌ای می‌گویند ما برای ترویج حجاب در جامعه، كار را نمی‌توانیم با زور جلو ببریم ولی من معتقدم ابتدا كمی زور و اجبار لازم است. حجاب یك امر تربیتی است كه خانواده‌ها از سنین كودكی باید آن را برای كودكان خود مطرح كنند. مثلاً مسواك زدن را چطور به بچّه‌ها یاد می‌دهیم؟ خوب بچّه ابتدا كه نمی‌داند مسواك چه مزیّت‌هایی دارد! پس در ابتدا او را مجبور می‌كنیم كه حتماً باید مسواك بزند تا خودش كم‌كم عادت كند و علاقه پیدا كند كه مسواك بزند. تا جایی كه حتّی اگر جایی رفت و مسواكش نبود با انگشتانش و مقداری نمك هم این كار را می‌كند. امّا وقتی بزرگتر شد، برایش باید كاملاً توضیح بدهید و بعد هم تشویقش كنید تا حالا خودش انتخاب كند كه این كار را انجام بدهد. آنگاه اگر ما نباشیم هم خودش مراعات این قضیه را خواهد كرد. پس ابتدا ما مجبورش كردیم، امّا بعد از آن عادت كرد كه این كار را انجام دهد و بعد از آن ما از مزیّت‌های آن گفتیم و یاد دادیم، فكر كند و خودش انتخاب كند. برای مسئلة حجاب هم ما همین كار را باید انجام بدهیم. من نمی‌گویم صد درصد با زور، چون انجام‌پذیر نیست، مخصوصاً برای نسل امروز، امّا باید از سنین كودكی حجاب را به بچّه آموزش داد. خانواده‌ها و مخصوصاً مادران خیلی در این امر مؤثّر هستند. ولی امروز می‌بینم حتّی مادرانی كه چادر دارند هم، دختر بچّة كوچكشان را با لباس‌های لختی بیرون می‌آورند! مادر می‌گوید بچّه گرمش می‌شود یا اذیّت می‌شود و باید آزاد باشد. خوب اگر این طور هست، بعدش نباید انتظار داشته باشیم كه در نُه سالگی حجاب كامل داشته باشد! ما اصلاً نمی‌نشینیم با بچّه‌های خودمان صحبت كنیم و از مزیّت‌های حجاب برای آنها بگوییم. فقط اینكه اگر بی‌حجاب باشی، مدرسه یا جامعه به تو فشار خواهد آورد یا چون در خانوادة مذهبی هستی، پس باید با حجاب باشی، كافی نیست! نسل امروز این استدلال‌های بی‌اساس را قبول نخواهد كرد، حتّی اگر اجبار و زور بالای سرشان باشد.

در مسلمانان خارج هم حجاب غریب است

 در كشور‌های خارجی هم برنامة خاصّی برای حجاب ندارند. البتّه نشریات اسلامی در این زمینه مؤثّر بوده، ولی خیلی كم هستند! در واقع آنجا هم این والدین و خانواده‌ها هستند كه باید مسئلة حجاب را برای فرزندان خود، با استدلال‌های قوی، بازگو كرده و ابهاماتشان را بر طرف كنند. البتّه در خارج، آثار حجاب، نمود و عینیّت بیشتری در فرد ایجاد می‌كند. او خیلی ملموس می‌بیندكه این حجاب است كه باعث شده كمتر در جامعه به جنس مخالف جذب شود و آرامش روحی و روانی زیادی برایش فراهم شده است.

موبایل بلوتوث‌دار در آمریكا محدودیّت سنّی دارد و اینجا نه! 

هم دولت و هم خانواده‌ها باید سعی كنند طرح حجاب را اصلاح و اجرا كنند. مثلاً اگر آموزش و پرورش، طرحی را اجرا كند ولی دولت یا خانواده‌ها با آن هماهنگ نباشند، چه فایده‌ای دارد ؟! یا اگر دولت و نیروی انتظامی طرحی دارد كه آموزش و پرورش حمایتش نكند، چه فایده‌ای دارد؟! ما باید وحدت داشته باشیم و والدین در این امر خیلی خیلی مؤثّر هستند. ولی متأسّفانه بعضی از خانواده‌ها در امر دین بی‌سوادند! شاید مسلمان و انقلابی باشند، ولی بلد نیستند این دین را چطور به بچّه‌هایشان یاد بدهند! دین، مسئلة لطیفی است، چیزی مربوط به روح و روان بچّه‌هاست. خانواده‌ها در همین استفاده از تكنولوژی هم متأسّفانه بی‌سواد هستند و نمی‌دانند كه استفادة درست را چطور باید به بچّه‌شان آموزش دهند. مثلاً چه لزومی دارد كه بچّة راهنمایی یا ابتدایی موبایل دستش باشد ؟! ما فكر می‌كنیم فقط دارد بازی می‌كند، ولی این طور نیست. ما نمی‌توانیم به نسل امروز بگوییم استفاده نكنید، ولی باید طرز استفادة صحیح را هم به آنها بگوییم. در كشور‌های مدرن مثل آمریكا همه ضرر استفادة آزادانه از این تكنولوژی‌ها را می‌دانند. بنابراین برای استفاده از آنها خیلی محدودیّت ایجاد كرده‌اند. مثلاً جوان‌ها نمی‌توانند به همة سایت‌ها وارد شوند؛ بلكه سایت‌های غیر مجاز برای آنها فیلتر شده‌اند یا از یك سنّی مجاز به استفاده از موبایل‌های بلوتوث‌دار هستند؛ ولی ما اینجا آزادانه و بدون هیچ محدودیّتی از آنها استفاده می‌كنیم و اگر هم كسی اعتراض كند، می‌گویند: در كشور‌های غربی آزادی هست، چرا ما را محدود می‌كنید ؟! در حالی كه از آنجا اطّلاع درستی ندارند. در كشور‌های توسعه یافتة مدرن، استفاده از تكنولوژی محدود شده، چون ضربه‌اش را خورده‌اند ولی ما هیچ برنامه و ضابطه‌ای برای استفاده از این وسایل نداریم!

استقبال زنان چادری در ذهنم ماند

زمان انقلاب كه ورود امام را در تلویزیون نشان می‌داد، شش ساله بودم؛ امّا قشنگ یادم هست كه خلبان دست امام راگرفت و از پلّه‌های هواپیما پایین آمدند و با استقبال بی‌نظیر مردم روبه‌رو شدند. نكتة قابل توجّه برای من این بود، كه دیدم خانم‌ها همه با چادر به استقبال امام آمده‌اند. من آن موقع كاتولیك بودم، ولی این صحنة معنوی را كه از تلویزیون دیدم، خیلی برایم جالب بود. برداشت من این بود كه پوشیدن چادر به معنای احترام به این آقاست، بنابراین این تصویر هنوز در ذهنم باقی است.

حجاب را نماد اسلام می‌دانند 

اسلام هراسی در كشورهای مختلف نمود‌های مختلفی دارد. مثلاً در «تركیه» از اسلام می‌ترسند، چون قدرت وحدت اسلام را می‌شناسند و می‌ترسند كه تركیه هم مثل ایران بشود و قانون اسلامی داشته باشد! امّا كشور‌هایی مثل «فرانسه»، سوسیالیستی هستند. آنها حتّی به خواهران كاتولیك هم اجازة حجاب نمی‌دهند! رویّة آنها بر یكسان‌سازی است و این ایدة سوسالیسم است كه همه باید یكسان باشند! فكر می‌كنند با این حركت، جامعه آرام است؛ در حالی كه آدم را خفه می‌كنند و این رویّه، خلاف فطرت است. در «آمریكا»، «دانمارك» و «بلژیك» هم مشكل نژاد‌پرستی دارند. آنها اعتقاد دارند نژاد سفید، پاك و برتر است و غیر از آن را قبول ندارند. آنها واقعاً از اسلام می‌ترسند، مخصوصاً بعد از پیروزی انقلاب، چون قدرت اسلام را دیدند و آن را تجربه‌اش كردند. یادم هست وقتی كه موقع جنگ ایران و عراق بود، صدّام حسین به آمریكا قول داد كه سر یك هفته ایران رافتح خواهد كرد، امّا بعد از چند ماه، روزنامة «نیویورك تایمز» تیتر بزرگی زد با این عنوان كه با انقلاب اسلامی ایران نباید روبه‌رو شد!؛ یعنی ترسیدند و فهمیدند این موج اسلامی را نمی‌شود، خفه كرد. آنها حجاب را علامت بزرگی از اسلام می‌دانند. برنامه‌ای دریكی از شبكه‌های آمریكایی ـ فكر كنم تگزاس بود ـ پخش می‌شد تا این حسّ نژاد پرستی را كم كند. از همة خانم‌ها و آقایان پرسیده بودند اگر یك خانم با روسری بیاید، تدریس كند شما مخالف هستید؟ آقایان گفتند: ما مسئله‌ای نداریم! از لحاظ ما اشكالی ندارد. ولی خانم‌ها گفتند: نباید این كار انجام بشود!؛ یعنی خانم‌ها مخالف حجاب همكار خودشان بودند! خوب چرا؟ گفتند: برای اینكه اگر یك خانم خیلی خوب باشد؛ یعنی معلّم خوب و مهربانی باشد، بچّه‌ها به سمت اسلام می‌روند یا اینكه اگر آن معلّم محجّبه خصوصیّت خوبی داشته باشد، در بچّه‌ها خیلی تأثیر می‌گذارد و باعث جذب آنها به اسلام می‌شود، به همین خاطر در محیط‌های آموزشی و علمی، مثل مدارس یا دانشگاه‌ها، حجاب را ممنوع كرده‌اند. چون حجاب را یك راه مؤثّر برای جذب نوجوانان وجوانان به اسلام می‌دانند.

مطالعه، راه سعادت است

 در پایان می‌خواهم عرض كنم كه اوّلین كلمة قرآن این است: إقرا!؛ یعنی بخوان! من مطمئنّم اگر هر كس چه مسلمان و چه غیرمسلمان اهل مطالعه باشد و به دنبال دین واقعی، قطعاً به اسلام می‌رسد. به همان جملة حضرت زینب(س) می‌رسد كه گفتند: به جز زیبایی چیز دیگری ندیدم! نمی‌گویم خدا ما را آزمایش نمی‌كند، چطور می‌شود ما را آزمایش نكند و به بلایا دچار نسازد؛ در حالی كه حضرت زهرا(س) را كه بهترین زنان عالم است، آزمایش كرده و چقدر مشكلات داشتند و چقدر سختی و درد كشیدند، پس زندگی بدون ‌خطر و مشكلات نمی‌شود، ولی آن كسی راه نجات را می‌یابد و در این آشفتگی‌ها آرامش خواهد یافت و همه چیز را زیبا می‌بیند كه به سمت اسلام واقعی برود، نه اسلام نفسانیّت، نه اسلام آمریكایی!

ماهنامه موعود شماره 118


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 8:56 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



«سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُوم».

«به زودی بر روی بینی اش مهر خواهیم زد».

( - سوره قلم: آیه 16 . )

در تفسیر قمّی روایت كرده كه این آیه مربوط به رجعت است، هنگامی كه شاه ولایت حضرت امیرمؤمنان ( علیه السلام ) رجعت كند و دشمنان آن حضرت نیز برگردند، بر پیشانی آنها مهر می زند و نشاندار می كند، چنانكه چارپایان را داغ می زنند تا نشاندار شوند.

( - بحارالانوار: ج 53، ص 103 / نورالثّقلین: ج 5، ص 394. )

امام باقر ( علیه السلام ) در تفسیر این آیه فرمودند:

هنگامی كه روی بینی كافران مهر زده شد، دیگر كار از كار گذشته است.

( - نورالثّقلین: ج 5، ص 395 . )

در احادیث دیگر نیز آمده است كه:

در رجعت راه توبه بسته می شود و كسی كه تا آن روز با دیدن حقایق ایمان نیاورده باشد دیگر ایمان آوردن او را سودی نمی بخشد.



عصای حضرت موسی ( علیه السلام ) در دست امیرمؤمنان ( علیه السلام )

در احادیث فراوانی از امیر مؤمنان ( علیه السلام ) روایت شده كه فرمود:

«من صاحب عصا هستم، من صاحب میسم هستم».

( - بحارالانوار: ج 39، ص 343 و ج 53 ص 119 / نورالثّقلین: ج 4، ص 97 . )

در این حدیث منظور از «عصا» عصای حضرت موسی است كه در دست آن حضرت خواهد بود، و «میسم» به معنای چیزی است كه به وسیله آن بر پیشانی چارپایان داغ می زنند و نشاندار می كنند. چنانكه در آخرت امیرمؤمنان قسیم الجنّة و النّار هستند، در رجعت نیز دوست و دشمن را از یكدیگر جدا می سازند و بر روی بینی دشمنان به وسیله عصای موسی مهر باطله می زنند.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 8:56 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



امام صادق ( علیه السلام ) فرمود:

حضرت مهدی ( علیه السلام ) به سوی كوفه برگردد و حق - سبحانه وتعالی - از آسمان طلا بباراند برای ایشان به شكل ملخ، چنانچه بر حضرت ایّوب بارید و حضرت قسمت نماید به اصحابش گنج های زمین را از طلا و نقره و جواهر.

مفضل پرسید: اگر یكی از شیعیان شما بمیرد و قرضی از برادران مؤمن در ذمه او باشد چگونه خواهد بود؟

امام صادق ( علیه السلام ) فرمود:

حضرت مهدی ( علیه السلام ) ندا فرماید در تمام عالم كه، هر كه قرضی بر یكی از شیعیان ما داشته بیاید و بگوید، پس همه را ادا فرماید، حتّی یك دانه سیر و یك دانه خردل.

( - گیاهی است شبیه به ترب، امّا كوچكتر. (فرهنگ عمید) )

( - حق الیقین (علامه مجلسی): ص 368 . )



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 8:55 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 مصداق كامل این آیه، روز حكومت حضرت مهدى (علیه السلام) است!

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ. (نور - 55)

خداوند به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه كه كسانى پیش از ایشان را جانشین كرد، و قطعاً دینى را كه خداوند براى آنان پسندیده است، براى آنان استقرار و اقتدار می بخشد و از پى ترسشان امنیّت را جایگزین میكند، تا (تنها) مرا بپرستند و چیزى را شریك من نكنند، و هر كس بعد از این، كفر ورزد پس آنان همان فاسقانند.

از مجموع آیه چنین بر مى‏آید كه خداوند به گروهى از مسلمانان كه داراى این دو صفت هستند "ایمان" و "عمل صالح" سه نوید داده است:

1- استخلاف و حكومت روى زمین.

2- نشر آئین حق به طور اساسى و ریشه‏دار در همه جا (كه از كلمه "تمكین" استفاده مى‏شود).

3- از میان رفتن تمام اسباب خوف و ترس و وحشت و ناامنى.

و نتیجه این امور آن خواهد شد كه با نهایت آزادى خدا را بپرستند و فرمانهاى او را گردن نهند و هیچ شریك و شبیهى براى او قائل نشوند و توحید خالص را در همه جا بگسترانند.

در روایات بسیارى از امام سجاد و امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) مى‏خوانیم: مصداق كامل این آیه، روز حكومت حضرت مهدى (علیه السلام) است. (تفسیر نور الثقلین)

در تفسیر" روح المعانى" و بسیارى از تفاسیر شیعه از امام سجاد (علیه السلام) چنین نقل شده است كه در تفسیر آیه فرمود:

" آنها به خدا سوگند، شیعیان ما هستند، خداوند این كار را براى آنها به دست مردى از ما انجام مى‏دهد كه "مهدى" این امت است، زمین را پر از عدل و داد مى‏كند آن گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد، و هم او است كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حق وى فرموده: اگر از عمر دنیا جز یك روز باقى نماند حكومت او برقرار خواهد شد."

این تفسیرها به معنى انحصار معنى آیه نیست، بلكه بیان مصداق كامل است، منتها چون بعضى از مفسران همچون "آلوسى" در روح المعانى به این نكته توجه نكرده‏اند این احادیث را مردود شناخته‏اند.

در قرآن، بارها به حكومت نهایى صالحان تصریح شده است، از جمله: سه مرتبه فرمود:

 «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ» (توبه، 33 فتح، 28 و صفّ، 9) یعنى اسلام بر همه‏ى ادیان پیروز خواهد شد. در جاى دیگرى فرمود: «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» (انبیاء، 105) یعنى بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد و در جاى دیگرى از قرآن كریم مى‏خوانیم: «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه، 132) یا مى‏فرماید: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» (اعراف، 128) مراد از جانشینى مؤمنین در آیه، یا جانشینى از خداست و یا جانشینى از اقوام فاسد هلاك شده است.

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم كه  فرمودند: «ما على ظهر الارض بیت حجر و لا مدر الا ادخله اللَّه كلمة الاسلام»؛ "بر روى زمین خانه‏اى از سنگ یا گل باقى نمى‏ماند مگر اینكه اسلام در آن وارد مى‏شود." (و ایمان و توحید در سر تا سر روى زمین نفوذ مى‏كند)

"قرطبى" مفسر معروف اهل تسنن در تفسیر خود، درباره‏ى پیروزى كامل اسلام از" مقداد بن اسود" چنین نقل مى‏كند: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم كه  فرمودند:

عید غدیر

«ما على ظهر الارض بیت حجر و لا مدر الا ادخله اللَّه كلمة الاسلام»؛ "بر روى زمین خانه‏اى از سنگ یا گل باقى نمى‏ماند مگر اینكه اسلام در آن وارد مى‏شود." (و ایمان و توحید در سر تا سر روى زمین نفوذ مى‏كند)(قرطبى جلد 7 صفحه 4292 )

پیامبر اكرم (صلوات اللَّه علیه) در آخرین حج خود در مسیر برگشت از مكه (روز هیجدهم ذى الحجه) در غدیر خم به فرمان خداوند حضرت على (علیه السلام) را جانشین خود قرار داد، آیه نازل شد امروز من اسلام را براى شما پسندیدم «رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» (مائده، 3) در این آیه نیز مورد وعده‏ى‏ خداوند پیروزى آن دینى است كه خدا پسندیده است «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ» و دینى كه خدا پسندیده و اعلام كرده، همان مكتب غدیر خم است.

پس می توان از آیه نتیجه گرفت كه:

1ـ اسلام، دین آینده‏ى جهان است و آینده‏ى تاریخ به سود مؤمنان و شكست سلطه‏ى كافران است. «وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ»

2ـ به محرومان مؤمن، امید دهید تا فشار و سختى‏ها، آنها را مأیوس نكند. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا»

3ـ كلید و رمز لیاقت براى بدست گرفتن حكومت گسترده حقّ، تنها ایمان و عمل صالح است. «الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» به كسانى كه اهل ایمان و عمل باشند وعده‏ى پیروزى داده شده، نه به آنان كه تنها اهل ایمان باشند.

4ـ دین، از سیاست جدا نیست، بلكه سیاست و حكومت براى حفظ دین است.

 «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ ... یَعْبُدُونَنِی»

5ـ در تبلیغ و ارشاد مردم، براى باور كردن آنان، بیان نمونه‏هایى از تاریخ گذشته مفید است. «كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

معنى حكومت صالحان و تمكین آئین حق و عبادت خالى از شرك این نیست كه در چنان جامعه‏اى هیچ گنهكار و منحرفى وجود نخواهد داشت، بلكه مفهومش این است كه نظام حكومت در دست مؤمنان صالح است، و چهره عمومى جامعه خالى از شرك

6ـ پیروزى نهایى اهل حقّ، یك سنّت الهى است. «كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»

7ـ هدف از پیروزى و حكومت اهل ایمان، استقرار دین الهى در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت كامل است. «لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ لا یُشْرِكُونَ»

لزوم حکومت دینی

8ـ دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم. «وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ»

9ـ دین اسلام، تنها دین مورد رضایت الهى است. «دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ»

10ـ امنیّت واقعى، در سایه‏ى حكومت دین است. «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»

11ـ امنیّت در جامعه‏ى اسلامى، شرایط مناسبى براى عبادت فراهم مى‏سازد. «أَمْناً یَعْبُدُونَنِی» (هدف نهایى وعده‏هاى الهى، عبادت خالصانه خداوند است)

12ـ عبادت خدا، زمانى كامل است كه هیچ گونه شركى در كنار آن نباشد. «یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ»

 13ـ در حكومت صالحان نیز، گروهى انحراف خواهند داشت. «وَعَدَ اللَّهُ ... وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ»

در آخر ذكر این نكته نیز لازم است كه معنى حكومت صالحان و تمكین آئین حق و عبادت خالى از شرك این نیست كه در چنان جامعه‏اى هیچ گنهكار و منحرفى وجود نخواهد داشت، بلكه مفهومش این است كه نظام حكومت در دست مؤمنان صالح است، و چهره عمومى جامعه خالى از شرك، وگرنه مادام كه انسان داراى آزادى اراده است ممكن است در بهترین جوامع الهى و انسانى احیانا افراد منحرفى وجود داشته باشد (براى توضیح بیشتر پیرامون حكومت مهدى ع و مدارك مشروح و مستدل آن در كتب علماى سنت و شیعه به جلد 7 تفسیر نمونه صفحه 372 تا 389 ذیل آیه 33 سوره توبه مراجعه فرمائید).

 

منابع:

1- تفسیر نور، ج 8

2- تفسیر نمونه، ج 14

3- تفسیر قرطبى، ج 7، ص 429

4- تفسیر نور الثقلین



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 27 دی 1389  ساعت 8:53 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :7
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  

POWERED BY RASEKHOON.NET