

ولادت حضرت مهدى صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نیمه شعبان سال 255 یا 256هجرى بوده است . پس از اینكه دو قرن و اندى از هجرت پیامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم
حضرت هادى ( ع ) و امام یازدهم حضرت عسكرى ( ع ) رسید ، كم كم در بین فرمانروایان و دستگاه حكومت جبار ، نگرانىهایى پدید آمد . علت آن اخبار و احادیثى بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكرى ( ع ) فرزندى تولد خواهد یافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احادیثى كه بخصوص از پیغمبر ( ص ) رسیده بود ، این مطلب زیاد گفته شده و به گوش زمامداران رسیده بود .
در این زمان یعنى هنگام تولد حضرت مهدى ( ع ) ، معتصم عباسى ، هشتمین خلیفه عباسى ، كه حكومتش از سال 218 هجرى آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسى قرار داد .
این اندیشه - كه ظهور مصلحى پایههاى حكومت ستمكاران را متزلزل مىنماید و باید از تولد نوزادان جلوگیرى كرد ، و حتى مادران بیگناه را كشت ، و یا قابلههایى را پنهانى به خانهها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاریخ نظایرى دارد . در زمان حضرت ابراهیم ( ع ) نمرود چنین كرد . در زمان حضرت موسى ( ع ) فرعون نیز به همین روش عمل نمود . ولى خدا نخواست . همواره ستمگران مىخواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مىكند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند .
در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكرى ( ع ) نیز داستان تاریخ به گونهاى شگفت انگیز و معجزهآسا تكرار شد .
امام دهم بیست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام یازدهم ( ع ) نیز در آنجا زیر نظر و نگهبانى حكومت به سر مىبرد .
" به هنگامى كه ولادت ، این اختر تابناك ، حضرت مهدى ( ع ) ، نزدیك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پدید آمدن این نوزاد جلوگیرى كنند ، و اگر پدید آمد و بدین جهان پاى نهاد ، او را از میان بردارند .
بدین علت بود كه چگونگى احوال مهدى ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مىشد ، جز چند تن معدود از نزدیكان ، یا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكرى ( ع ) كسى او را نمىدید . آنان نیز مهدى را گاه بگاه مىدیدند ، نه همیشه و به صورت عادى " .
شیعیان خاص ، مهدى ( ع ) را مشاهده كردنددر مدت 5 یا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدى كه پدر بزرگوارش حیات داشت ،شیعیان خاص به حضور حضرت مهدى ( ع ) مىرسیدند .
از جمله چهل تن به محضر امام یازدهم رسیدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنمایاند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد . آنان پسرى را دیدند كه بیرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبیه به پدر خویش . امام عسكرى فرمود : " پس از من ، این پسر امام شماست ، و خلیفه من است در میان شما ، امر او را اطاعت كنید ، از گرد رهبرى او پراكنده نگردید ، كه هلاك مىشوید و
دینتان تباه مىگردد . این را هم بدانید كه شما او را پس از امروز نخواهید دید ، تا اینكه زمانى دراز بگذرد . بنابراین از نایب او ، عثمان بن سعید ، اطاعت كنید " . و بدین گونه ، امام یازدهم ، ضمن تصریح به واقع شدن غیبت كبرى ، امام مهدى را به جماعت شیعیان معرفى فرمود ، و استمرار سلسله ولایت را اعلام داشت . یكى از متفكران و فیلسوفان قرن سوم هجرى كه به حضور امام رسیده است ، ابو سهل نوبختى مىباشد .
بارى ، حضرت مهدى ( ع ) پنهان مىزیست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكرى در روز هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجرى دیده از جهان فرو بست . در این روز بنا به سنت اسلامى ، مىبایست حضرت مهدى بر پیكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاى ستمگر عباسى جریان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند ، و یا بد خواهان آن را از مسیر اصلى منحرف كنند ، و وراثت معنوى و رسالت اسلامى و ولایت دینى را به دست دیگران سپارند . بدین سان ، مردم دیدند كودكى همچون خورشید تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراى امام بیرون آمد ، و جعفر كذاب عموى خود را كه آماده نماز گزاردن بر پیكر امام بود به كنارى زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .
ضرورت غیبت آخرین امام
بیرون آمدن حضرت مهدى ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد .كارگزاران و ماموران معتمد عباسى به خانه امام حسن عسكرى (ع) هجوم بردند،
اما هر چه بیشتر جستند كمتر یافتند ، و در چنین شرایطى بود كه براى بقاى حجت حق تعالى ، امر غیبت امام دوازدهم پیش آمد و جز این راهى براى حفظ جان آن " خلیفه خدا در زمین " نبود ، زیرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بین مردم همان بود و قتلش همان . پس مشیت و حكمت الهى بر این تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وى كوتاه گردد ، و واسطه فیوضات ربانى ، بر اهل زمین سالم ماند . بدین صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نیست ، اما انوار هدایتش از پس پرده غیبت راهنماى موالیان و دوستانش مىباشد . ضمنا این كیفر كردار امت اسلامى است كه نه تنها از مسیر ولایت و اطاعت امیر المؤمنین على ( ع ) و فرزندان معصومش روى بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نیز اقدام كرد ، و لزوم نهان زیستى آخرین امام را براى حفظ جانش سبب شد .
در این باب سخن بسیار است و مجال تنگ ، اما براى اینكه خوانندگان به اهمیت وجود امام غایب در جهان بینى تشیع پى برند ، به نقل قول پروفسور هانرى كربن - مستشرق فرانسوى - در ملاقاتى كه با علامه طباطبائى داشته ، مىپردازیم :
" به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبى است كه رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق ، براى همیشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پیوستگى ولایت را زنده و پابر جا مىدارد ... تنها مذهب تشیع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلى الله علیه و آله و سلم - ختم شده مىداند ، ولى ولایت را كه همان رابطه هدایت و تكمیل مىباشد ، بعد از آن حضرت و براى همیشه زنده مىداند . رابطهاى كه از اتصال عالم انسانى به عالم الوهى كشف نماید ، بواسطه دعوتهاى دینى قبل از موسى و دعوت دینى موسى و عیسى و محمد - صلوات الله علیهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولایت جانشینان
وى ( به عقیده شیعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقیقتى است زنده كه هرگز نظر علمى نمىتواند او را از خرافات شمرده از لیست حقایق حذف نماید ...
آرى تنها مذهب تشیع است كه به زندگى این حقیقت ، لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است كه این حقیقت میان عالم انسانى و الوهى ، براى همیشه ، باقى و پا برجاست " یعنى با اعتقاد به امام حى غایب .
صورت و سیرت مهدى ( ع )
چهره و شمایل حضرت مهدى ( ع ) را راویان حدیث شیعى و سنى چنین نوشتهاند :
" چهرهاش گندمگون ، ابروانى هلالى و كشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذاب ، شانهاش پهن ، دندانهایش براق و گشاد ، بینىاش كشیده و زیبا، پیشانىاش بلند و تابنده . استخوان بندىاش استوار و صخرهسان ، دستان و انگشتهایش درشت .
گونههایش كم گوشت و اندكى متمایل به زردى - كه از بیدارى شب عارض شده - بر گونه راستش خالى مشكین . عضلاتش پیچیده و محكم ، موى سرش بر لاله گوش ریخته ، اندامش متناسب و زیبا ، هیاتش خوش منظر و رباینده ، رخسارهاش در هالهاى از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قیافهاش از حشمت و شكوه رهبرى سرشار .
نگاهش دگرگون كننده ، خروشش دریاسان ، و فریادش همه گیر " .
حضرت مهدى صاحب علم و حكمت بسیار است و دارنده ذخایر پیامبران است . وى نهمین امام است از نسل امام حسین ( ع ) اكنون از نظرها غایب است . ولى مطلق و خاتم اولیاء و وصى اوصیاء و قائد جهانى و انقلابى اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكیه كند ، و پرچم پیامبر ( ص ) را در دست گیرد و دین خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گیتى جارى كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانى كند .
حضرت مهدى ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلى است و همه هستى او را فراگرفته است . مهدى ( ع ) عادل است و خجسته و پاكیزه . ذرهاى از حق را فرو نگذارد . خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند . در حكومت او ، به احدى ناراحتى نرسد مگر آنجا كه حد خدایى جارى گردد .
مهدى ( ع ) حق هر حقدارى را بگیرد و به او بدهد . حتى اگر حق كسى زیر دندان دیگرى باشد ، از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدى ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سیاسى منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمین - مركز حكومت انقلابى مهدى شود . نخستین افراد قیام او ، در آن شهر گرد آیند و در آنجا به او بپیوندند ...
برخى به او بگروند ، با دیگران جنگ كند ، و هیچ صاحب قدرتى و صاحب مرامى ، باقى نماند و دیگر هیچ سیاستى و حكومتى ، جز حكومت حقه و سیاست عادله قرآنى ، در جهان جریان نیابد . آرى ، چون مهدى ( ع ) قیام كند زمینى نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدى : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .
در زمان حكومت مهدى ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بیاموزند ، تا آنجا كه زنان در خانهها با كتاب خدا و سنت پیامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلى تودهها تمركز یابد . مهدى ( ع ) با تایید الهى ، خردهاى مردمان را به كمال رساند و فرزانگى در همگان پدید آورد ... .
مهدى ( ع ) فریاد رسى است كه خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد . در روزگار او همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمتى بیمانند دست یابند . حتى چهارپایان فراوان گردند و با دیگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمین گیاهان بسیار رویاند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفینههاى زمین و دیگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدى ( ع ) آتش فتنهها و آشوبها بیفسرد ، رسم ستم و شبیخون و غارتگرى برافتد و جنگها از میان برود .
در جهان جاى ویرانى نماند ، مگر آنكه مهدى ( ع ) آنجا را آباد سازد . در قضاوتها و احكام مهدى ( ع ) و در حكومت وى ، سر سوزنى ظلم و بیداد بر كسى نرود و رنجى بر دلى ننشیند .
مهدى ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانهها شود ، وارد خانههاى مردمان كند و دادگرى او همه جا را بگیرد .
شمشیر حضرت مهدى ( ع )
شمشیر مهدى ، سیفالله و سیفالله المنتقم است . شمشیرى است خدائى ،شمشیرى است انتقام گیرنده از ستمگران و مستكبران. شمشیر مهدى شمشیر انتقام از همه جانیان در طول تاریخ است . درندگان متمدن آدمكش را مىكشد ، اما بر سر ضعیفان و مستضعفان رحمت مىبارد و آنها را مىنوازد .
روزگار موعظه و نصیحت در زمان او دیگر نیست . پیامبران و امامان و اولیاء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاى آوردند . بسیارى از مردم نشنیدند و راه باطل خود را رفتند و حتى اولیاء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدى باید از آنها انتقام گرفته شود .
مهدى ( ع ) آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضى گویند : این مرد از آل محمد ( ص ) نیست . اما او از آل محمد ( ص ) است یعنى از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و
آل انسانیت است . از روایات شگفت انگیزى كه در مورد حضرت مهدى ( ع ) آمده است ، خبرى است كه از حضرت امام محمد باقر ( ع ) نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در این روایت حضرت باقر ( ع ) مىگویند :
" مهدى ، بر مركبهاى پر صدایى ، كه آتش و نور در آنها تعبیه شده است ، سوار مىشود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مىكند " .
و نیز در روایت امام محمد باقر ( ع ) گفته شده است كه بیشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته این آسمان شناسى اسلامى ، كه از مكتب ائمه طاهرین ( ع )
استفاده مىشود ، ربطى به آسمان شناسى یونانى و هیئت بطلمیوسى ندارد ... و هر چه در آسمان شناسى یونانى ، محدود بودن فلكها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسى اسلامى ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بیشمار و قمرها و منظومههاى فراوان . و گفتن چنین مطالبى از طرف پیامبر اكرم ( ص ) و امام باقر ( ع ) جز از راه ارتباط با عالم غیب و علم خدائى امكان نداشته است .
غیبت كوتاه مدت یا غیبت صغرى
مدت غیبت صغرى بیش از هفتاد سال بطول نینجامید ( از سال 260 ه. تا سال 329 ه. )كه در این مدت نایبان خاص ، به محضر حضرت مهدى ( ع ) مىرسیدند ، و پاسخ نامهها سؤوالات را به مردم مىرساندند . نایبان خاص كه افتخار رسیدن به محضر امام ( ع ) را داشتهاند ، چهار تن مىباشند كه به " نواب خاص " یا " نایبان ویژه " معروفند .
1 - نخستین نایب خاص مهدى ( ع ) عثمان بن سعید اسدى است . كه ظاهرا بعد از سال 260 هجرى وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعید از یاران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام یازدهم بود و خود در زیر سایه امامت پرورش یافته بود .
2 - محمد بن عثمان : دومین سفیر و نایب امام ( ع ) محمد بن عثمان بن سعید فرزند عثمان بن سعید است كه در سال 305 هجرى وفات كرد و در بغداد بخاك سپرده شد . نیابت و سفارت محمد بن سعید نزدیك چهل سال بطول انجامید .
3 - حسین بن روح نوبختى : سومین سفیر ، حسین بن روح نوبختى بود كه در سال 326 هجرى فوت كرد .
4 - على بن محمد سمرى : چهارمین سفیر و نایب امام حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329 هجرى قمرى در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وى نزدیك آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب كلینى است .
همین بزرگان و عالمان و روحانیون برجسته و پرهیزگار و زاهد و آگاه در دوره غیبت صغرى واسطه ارتباط مردم با امام غایب و حل مشكلات آنها بوسیله حضرت مهدى ( ع )
بودند .
غیبت دراز مدت یا غیبت كبرى و نیابت عامه
این دوره بعد از زمان غیبت صغرى آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .این مدتدوران امتحان و سنجش ایمان و عمل مردم است .
در زمان نیابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعدهاى به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصى كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق كند ، نایب عام امام ( ع ) باشد و به نیابت از سوى امام ، ولى جامعه باشد در امر دین و دنیا . بنابراین ، در هیچ دورهاى پیوند امام ( ع ) با مردم گسیخته نشده و نبوده است .
اكنون نیز ، كه دوران نیابت عامه است ، عالم بزرگى كه داراى همه شرایط فقیه و داناى دین بوده است و نیز شرایط رهبرى را دارد ، در راس جامعه قرار مىگیرد و مردم به او مراجعه مىكنند و او صاحب " ولایت شرعیه " است به نیابت از حضرت مهدى ( ع ) . بنابراین ، اگر نایب امام ( ع ) در این دوره ، حكومتى را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتى است ، زیرا رابطهاى با خدا و دین خدا و امامت و نظارت شرعى اسلامى ندارد . بنابر راهنمایى امام زمان ( عجل الله فرجه ) براى حفظ انتقال موجودیت تشیع و دین خدا ، باید همیشه عالم و فقیهى در راس جامعه شیعه قرار گیرد كه شایسته و اهل باشد ، و چون كسى - با اعلمیت و اولویت - در راس جامعه دینى و اسلامى قرار گرفت باید مجتهدان و علماى دیگر مقام او را پاس دارند ،
و براى نگهدارى وحدت اسلامى و تمركز قدرت دینى او را كمك رسانند ، تا قدرتهاى فاسد نتوانند آن را متلاشى و متزلزل كنند . گر چه دورى ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدى ( ع ) - بسیار درد آور است ، ولى بهر حال - در این دوره آزمایش - اعتقاد ما اینست كه حضرت مهدى ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگى مىكند ،
روزى كه " اقتضاى تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابى پر شور و حركتى خونین و پردامنه ، بشریت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحید
و آیین اسلامى را عزت دوباره خواهد بخشید .
اعتقاد به مهدویت در دورههاى گذشتهاعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجى در دینهاى دیگر مانند :
یهودى ، زردشتى ، مسیحى و مدعیان نبوت عموما ، و دین مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان یك اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .
اعتقاد به حضرت مهدى ( ع ) منحصر به شیعه نیستعقیده به ظهور حضرت مهدى ( ع ) فقط مربوط به شیعیان و عالم تشیع نیست ،بلكه بسیارى از مذاهب اهل سنت( مالكى ، حنفى ، شافعى و حنبلى و ... ) به این اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، این موضوع را در كتابهاى فراوان خود آوردهاند و احادیث پیغمبر ( ص ) را درباره مهدى ( ع ) از حدیثهاى متواتر و
صحیح مىدانند .
قرآن و حضرت مهدى ( ع )
در قرآن كریم درباره حضرت مهدى و ظهور منجى در آخر الزمان و حكومت صالحان وپیروزى نیكان بر ستمگران آیاتى آمده است از جمله : " ما در زبور داوود ، پس از ذكر ( = تورات ) نوشتهایم كه سرانجام ، زمین را بندگان شایسته ما میراث برند و صاحب شوند " .
حضرت امام محمد باقر ( ع ) درباره " بندگان شایسته " فرموده است : منظور اصحاب حضرت مهدى در آخر الزمان هستند .
و نیز : " ما مىخواهیم تا به مستضعفان زمین نیكى كنیم ، یعنى : آنان را پیشوایان سازیم و میراث بران زمین " .
بسم الله الرحمن الرحیم . انا انزلناه فى لیله القدر ...
ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم . تو شب قدر را چگونه شبى مىدانى ؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است . در آن شب ، فرشتگان و روح ( جبرئیل ) به اذن خدا ، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مىآورند . آن شب ، تا سپیده دمان ، همه سلام است و سلامت .
چنانكه از آیههاى " سوره قدر " بروشنى فهمیده مىشود ، در هر سال شبى هست كه از هزار ماه به ارزش و فضیلت برتر است . آنچه از احادیثى كه در تفسیر این سوره ، و تفسیر آیات آغاز سوره دخان فهمیده مىشود ، این است كه فرشتگان ، در شب قدر ، مقدرات یكساله را به نزد " ولى مطلق زمان " مىآورند و به او تسلیم مىدارند . در روزگار پیامبر اكرم ( ص ) محل فرشتگان در شب قدر ، آستان مصطفى ( ع ) بوده است .
هنگامى كه در شناخت قرآنى ، به این نتیجه مىرسیم كه " شب قدر " در هر سال هست ، باید توجه كنیم پس " صاحب شب قدر " نیز باید همیشه وجود داشته باشد و گرنه فرشتگان بر چه كسى فرود آیند ؟ پس چنانكه " قرآن كریم " تا قیامت هست و " حجت " است ، صاحب شب قدر هست و همو " حجت " است . " حجت " خدا در این زمان جز حضرت ولى عصر ( ع ) كسى نیست .
چندانكه حضرت رضا علیه السلام مىفرماید : " امام ، امانتدار خداست در زمین ، و حجت خداست در میان مردمان ، و خلیفه خداست در آبادیها و سرزمینها ... " .
فیلسوف معروف و متكلم بزرگ و ریاضىدان مشهور اسلامى ، خواجه نصیرالدین طوسى مىگوید :
" در نزد خردمندان روشن است كه لطف الهى منحصر است در تعیین امام ( ع ) و وجود امام به خودى خود لطف است از سوى خداوند ، و تصرف او در امور لطفى است دیگر . و غیبت او ، مربوط به خود ماست . "
طول عمر امام زمان ( ع )
درازى عمر امام ( ع ) با در نظر گرفتن عمرهاى درازى كه قرآن بدانها گواهى مىدهد ،و در كتابهاى تاریخى نیز افراد معمر ( داراى عمر دراز ) زیاد بودهاند ، و در گذشته و حال نیز چنین كسانى بوده و هستند ، عمر زیاد حضرت مهدى ( ع ) به هیچ دلیلى محال نیست، بلكه از نظر عقلى و دید وسیع علمى و امكان واقع شدن بهیچ صورت بعید نیست. از اینها گذشته اگر از نظر قدرت الهى، بدان نظر كنیم ، امرى ناممكن نیست .
در برابر قدرت خدا - كه بر هر چیز تواناست - عمرهایى مانند عمر حضرت نوح ( ع ) و عمر بیشتر از آن حضرت و یا كمتر از آن كاملا امكان دارد. براى خداى قدیر و حكیم ، كوچك و بزرگ ، كم و بسیار ، همه و همه مساوى است . بنابراین حكمت كامل و بالغ او ، تا هر موقع اقتضا كند بنده خود را در نهایت سلامت زنده نگاه مىدارد .
پس طبق حكمت الهى ، امام دوازدهم ، مهدى موعود ( ع ) باید از انظار غایب باشد و سالها زنده بماند و راز دار جهان و واسطه فیض براى جهانیان باشد تا هر وقت
خدا اراده كند ظاهر گردد ، و عالم را پس از آنكه از ظلم و جور پر شده ، از قسط و عدل پر كند .
انتظار ظهور قائم ( ع )
بر خلاف آنان كه پنداشتهاند انتظار ظهور یعنى دست روى دست گذاشتن و از حركتهاىاصلاحى جامعه كنار رفتن و فقط " گلیم " خود را از آب بیرون بردن ، و به جریانات اسلام دینى و اجتماعى بىتفاوت ماندن ، هرگز چنین پندارى درست نیست ... بر عكس ، انتظار یعنى در طلب عدالت و آزادگى و آزادى فعالیت كردن و در نپذیرفتن ظلم و باطل و بردگى و ذلت و خوارى ، مقاومت كردن و در برابر هر ناحقى و ستمى و ستمگرى ایستادن است .
" مجاهدات خستگى ناپذیر و " فورانهاى خونین شیعه " در طول تاریخ ، گواه این است كه در مكتب ، هیچ سازشى و سستى راه ندارد . شیعه در حوزه " انتظار " یعنى ، انتظار غلبه حق بر باطل ، و غلبه داد بر بیداد ، و غلبه علم بر جهل ، و غلبه تقوا بر گناه ، همواره آمادگى خود را براى مشاركت در نهضتهاى پاك و مقدس تجدید مىنماید ، و با یاد تاریخ سراسر خون و حماسه سربازان فداكار تشیع ، مشعل خونین مبارزات عظیم را بر سر دست حمل مىكند " .
اینكه به شیعه دستور دادهاند كه به عنوان " منتظر " همیشه سلاح خود را آماده داشته باشد ، و با یاد كردن نام " قائم آل محمد ( ص ) " قیام كند ناشى از همین آمادگى است . ناشى از همین قیام و اقدام است .
پایان این بحث را از نوشته زنده یاد آیه الله طالقانى ، عالم مبارز اسلامى بهره مىبریم كه مىگوید :
" ... توجه دادن مردم به آینده درخشان و دولت حق و نوید دادن به اجراى كامل عدالت اجتماعى ، و تاسیس حكومت اسلام و ظهور یك شخصیت خدا ساخته و بارز ، كه مؤسس و سرپرست آن حكومت و دولت است ، از تعالیم مؤسسین ادیان است ، و در مكتب تشیع ، كه مكتب حق اسلام و حافظ اصلى معنویات آن است ، جزء عقیده قرار داده شده ... و پیروان خود را به انتظار چنین روزى ترغیب نموده ، و حتى انتظار ظهور را از عبادات دانستهاند ، تا مسلمانان حق پرست ، در اثر ظلم و تعدى زمامداران خودپرست و تسلط دولتهاى باطل ، و تحولات اجتماعى و حكومت ملل ماده
پرست ، اعم از شرقى و غربى ، خود را نبازند و دل قوى دارند و جمعیت را آماده كنند .
و همین عقیده است كه هنوز مسلمانان را امیدوار و فعال نگاه داشته است ، این همه فشار و مصیبت از آغاز حكومت دودمان دنائت و رذالت اموى ، تا جنگهاى صلیبى و حمله مغول ، و اختناق و تعدیهاى دولتهاى استعمارى ، بر سر هر ملتى وارد مىآمد ، خاكسترش هم به باد فنا رفته بود . لیكن دینى كه پیشوایان حق آن دستور مىدهند كه چون اسم صریح " قائم " مؤسس دولت حقه اسلام برده مىشود ، بپا بایستید و آمادگى خود را براى انجام تمام دستورات اعلام كنید ، و خود را همیشه نیرومند و مقتدر نشان دهید ، هیچ وقت ، نخواهد مرد ... . "
منبع مجمع جهانی اهلبیت(علیهم السلام)
سؤال: روش حکومت امامزمان علیهالسلام چگونه خواهد بود؟
جواب: از آنجا که امامزمان علیهالسلام برای برافراشتن پرچم اسلام و حاکمیت قرآن در تمام گیتی ظهور خواهند کرد، قهرا روش حکومتی امام علیهالسلام بر اساس قرآن و سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام خواهد بود.
درباره روش حکومتی امامزمان علیهالسلام روایات فراوانی از معصومین علیهمالسلام وارد شده است، که میتوان آنها را در چند موضوع و محور مورد بررسی قرار داد.
اصالت دادن به کتاب و سنت:
امامزمان علیهالسلام قرآن و سنت و شریعت نبوی را اساس و پایه تمام امور در حکومت خویش قرار میدهد و با تمام قدرت برای اجرای احکام الهی تلاش میکند و به هیچکس اجازه تخطی از این حدود را نخواهد داد.
در این باره روایات فراوانی نقل شده است که در ذیل به نمونههایی از آن بسنده میکنیم:
ـ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «قائم (امامزمان) از اولاد من است، اسمش اسم من و کنیهاش کنیه من و شکل و شمایلش شکل و شمایل من و روشش روش من است. او مردم را بر ملت و شریعت من نگه میدارد و آنها را به سوی کتاب خداوند عزوجل دعوت میکند.»(1)
آن جامه عمل میپوشاند].»(2)
دشمنان او دعوت میکند.»(3)
رفتار بر اساس سیره پیامبر و امامان علیهمالسلام :
ـ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «مهدی علیهالسلام روش مرا دنبال میکند و هرگز از روش من بیرون نمیرود.»(4)
او رفتار میکنند.»(5)
میکند... .»(6)
روش سیاسی و اجتماعی:
یکی از شاخصهای بسیار مهم و برجسته در حکومت امام مهدی علیهالسلام مبارزه با دولتهای باطل و اقامه قسط و عدل به معنای واقعی و وسیع کلمه است. در این باره روایات فراوانی وارد شده است که در ذیل نمونههایی از آن را مرور میکنیم:
ـ امام باقر علیهالسلام میفرماید: «هنگامی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین میرود.»(7) از این روایات استفاده میشود که اولین کار امام علیهالسلام مبارزه با دولتهای باطل خواهد بود.
ـ امام رضا علیهالسلام میفرماید: «ترازوی عدالت را در میان مردم مینهد و [در سرتاسر حکومتش] هیچ انسانی به دیگری ستم نخواهد کرد.»(8)
ظلم و جور بود.»(9)
میکند.»(10)
بد اجرا میگردد).»(11)
گرما وارد خانه میشود، وارد خانههای مردمان کند.»(12)
روش مدیریتی و قضایی:
امامعصر علیهالسلام برای اداره جهان استانداران و وزیرانی میگمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزی نمیاندیشند. چنانکه در روایات، ترکیب دولت مهدی علیهالسلام را از پیامبران، جانشینان آنان، تقوی پیشگان و صالحان روزگار و امتهای پیشین و از سران و بزرگان پیامبران علیهمالسلام بیان میکنند که نام برخی از آنها نیز در روایات آمده است.(13)
سنگ نگذارد.»(14)
میدهد که شهرها را آباد سازند.»(15)
میگردد.»(16)
کرد.»(17)
منحرف میسازد.»(18)
میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن... .»(19)
حکم کن، و از هوا و هوسهای آنها پیروی نکن.»(20)
(قرآن) نیز بر طبق قرآن حکم میکند.»(21)
کتابهای تحریف شده.
روشهای اقتصادی:
براساس روایات، امام مهدی علیهالسلام فقر را از بین میبرد،(22) و در دوران او در تمامی روی زمین خرابی باقی نمیماند مگر آنکه آباد شود،(23) بردهها آزاد و قرضها و دیون همه پرداخت میشود،(24) گنجها را استخراج میکند و ثروتها را تقسیم مینماید،(25) زمین در دست شیعیان آن حضرت قرار میگیرد.(26) به اندارهای که کسی بتواند بر دارد و حمل کند، مال و ثروت در اختیار درخواست کننده قرار میدهد،(27) عدالت و سازندگی را در همه شهرها گسترش میدهد(28) و خوان حکمت و ثروت گسترده میشود(29) و با ثروت اندوزی مبارزه میشود.(30)
زمان بر سه محور اساسی زیر خواهد بود.
1. اصالت دادن به کتاب و سنت؛
2. اداره جامعه بر اساس روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان علیهمالسلام ؛
3. اقامه قسط و عدل در تمام امور حکومتی، اجتماعی و سیاسی به معنای واقعی کلمه.
1. «اَلْقائِمُ مِنْ وُلْدی، اِسمُهُ اِسْمی، وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتی وَ شَمائِلُهُ شَمائِلِی وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِی. یُقیمُ النَّاسَ عَلی مِلَّتی وَ شَریعَتی وَ یَدْعُوهُمْ إلی کِتابِ اللَّهِ عَزَّو جلَّ». بحارالانوار، ج 51، ص 73، باب 1، ح 19.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی (پارسایان، 1379) خ 138. «یَعْطِفُ الْهَوی عَلیَ الْهُدی إذا عَطَفُوا الهُدی عَلیَ الهَوی وَ یَعْطِفُ الَّرأی عَلی القُرآنِ اِذا عَطَفُوا القُرآنَ علی الرِّأی...وَ یُحیی مَیِّتَ الکتابِ وَ السُّنَّةِ».
3. «...یَدْعُوا النَّاسَ اِلی کِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ وَ وِلایَةِ عَلی بْنِ اَبی طالِبٍ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِ». یوم الخلاص، کامل سلیمان (بیروت: دارالکتاب اللبنانی، الطبعة الثالثة، 1402 ه ق)ص 325.
4. «اَنَّ الْمَهدی یَقفُوا اَثَری لا یُخطیء». منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، لطف الله صافی (طهران: مکتبة الصدر، الطبعة الثالث) ص 491، فصل 9، باب 3، ح 2.
5. قال الصادق علیهالسلام : «... وَ اَنْ یَسیرَ فِیْهِمْ بِسیرَةِ رَسوُل اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَ یَعْمَلُ فِیْهِمْ بِعَمَلِهِ». علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار (تهران، المکتبة الاسلامیة، الطبعة الثالثه، 1398 ه ق) ج 52، باب 28، ح 78.
6. عن عبدالله بن عطاء، عن أبا عبداللّه علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ سیرَةِ الْمَهدی کَیْفَ سیرَتُهُ؟ قَالَ: یَصْنَعُ ما صَنَعَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآله ...». بحارالانوار (همان) ح 108.
7. «اِذا قامَ القائِمُ ذَهَبَ دولةُ الباطِلُ». محمد بن یعقوب کلینی، الکافی (بیروت، دارالاضواء) ج 8، ص 278.
8. «... وَ وَضَعَ میزانَ العَدلِ بَیْنَ النَّاسِ، فَلا یَظْلِمُ اَحَدٌ أَحَدا». بحارالانوار (پیشین) ج 52، ص 321، باب 27، ح 29.
9. «... یَمْلأُ بِهِ الاَرضَ قِسطَا وَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْرا وَ ظُلْما». همان مدرک، ح 30.
10. «اِذا قامَ قائِمُ أهلِ البیتِ قَسَّمَ بالسّویّةِ وَ عَدلَ فِی الرَّعِیَّةِ...». همان مدرک، ح 103.
11. «... وَ یَعْدلُ فی خَلْقِ الرَّحمانِ البَرّ مِنْهُمْ وَ الفاجِرَ». بحارالانوار (پیشین) ج 51، ص 29، باب 2، ح2.
12. «... أما وَ اللّهِ لِیَدخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلَهُ جوفَ بُیُوتِهِمْ کَما یَدْخُلُ الحَرّ والقُرّ». بحارالانوار (پیشین) ج 52، باب 27، ح 131.
13. حضرت عیسی علیهالسلام ، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی علیهالسلام ، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابو دجانه انصاری، مالک اشتر نخعی و قبیله همدان. ر،ک: نجم الدین طبسی، چشم اندازی از حکومت مهدی علیهالسلام (قم، شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1377 ش) ص 190.
14. «یَکُونُ مِنَ اللَّهِ عَلی حُذوٍ لا یُغیّر بِقرابةٍ ولا یَضَعُ حَجَرا حَجَرا». ابن طاووس، ملاحم الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة السادسة، 1403) ص 108، به نقل از عصر غیبت (مرکز جهانی علوم اسلامی) ص 258.
15. قال الصادق علیهالسلام : «یُفَرِّقُ الْمَهدی اَصحابَهُ فِی جَمیعِ الْبُلْدانِ وَ یَأْمُرُهُمْ بِالْعَدْلِ وَ الاِحسانِ وَ یَجْعَلُهُمْ حُکّامَا فِی الاَقالِیمِ وَ یَأْمُرُهُمْ بِعُمْرانِ الْمُدُنِ» علی محمد دخیل، الامام المهدی علیهالسلام (بیروت، دار المرتضی، 1403 هق) ص 371. به نقل از تاریخ غیبت، ص 258.
16. «اِذا قَامَ القائِمُ حَکَمَ بِالْعَدلِ وَ ارْتَفَعَ فِی اَیَّامِهِ الْجَورُ، و أمَنَتْ بِهِ السُبُلُ». بحارالانوار: (پیشین) ج 52، باب 27، ح 83.
17. «وَ حَکَمَ بَیْنَ النّاس بِحُکم داوودَ و حُکمِ مُحمَّدٍ». بحارالانوار (پیشین) ادامه حدیث 83.
18. «یا داوُودُ اِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الأرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِع الهَوی فَیُضلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ...». ص / 26.
19. «و ان حکمتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالقِسطِ...». مائده/42.
20. «فَأحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما اَنْزَلَ اللَّه وَ لا تَتَّبعْ اَهْواءَهُمْ...». مائده / 48.
21. «یَحکُمْ بَیْنَ أَهْلِ التوراةِ بِالتّوارةِ وَ بَیْنَ اَهْلِ الاِنْجیلِ بِالاِنْجیلِ، وَ بَیْنَ أَهْلِ الزَّبورِ بِالزَّبُورِ وَ بینَ اَهْلِ الْفرقانِ بِالْفُرقانِ...». بحارالانوار (پیشین) ح 84.
22. مجلسی، بحارالانوار (دار الکتب الاسلامیة، 1365 ه . ش)، ج 52، ص 39، روایت 212.
23. خوئی، منهاج البراعة (بنیاد فرهنگی امام المهدی قم) ج 8، ص 353.
24. قزوینی، الامام المهدی (مؤسسة الوفاء، قم 1405 ه)، ص 631.
25. منتخب الاثر، (پیشین) ص 472، فصل 7، باب 3، حدیث 2.
26. کلینی، الکافی (دار الکتب الاسلامیة تهران، 1363) ج 1، ص 408.
27. ترمزی، سنن ترمذی (دار الفکر بیروت، 1408 ه . ق) ج 4، ص 439، روایت 2232.
28. کامل سلیمان، یوم الخلاص (دار الکتاب لبنانی، بیروت، 1402 هق) ص 315.
29. نعمانی، الغیبة، (مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1403 ه . ق) ص 158.
30. طوسی، تهذیب الاحکام (دار الکتب الاسلامیة، 1365 ه . ش) ج 4، ص 144، روایت 402.
بسم لله النور
حضرت بقیةالله(عج) در نامه ای به شیخ مفید می نویسند: اگر شیعیان ما یک پارچه و یک دل به پیمان خود با ما وفا می کردند، هرگز سعادت دیدار ما از آنان به تاخیر نمی افتاد و همانا بی درنگ دیداری با معرفت به سراغشان می آمد. تنها اعمال بدشان است که آنان را از ما محروم کرده است.
شاره:
هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم كه نجوشم
به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدی)
آنان كه كمر همت بر بسته اند كه از قعر جان تا اوج جانان سفر كنند، چه راست گفته اند كه سالك را در این راه پر فراز و نشیب و سخت كرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست.
عارفان بالله و استوانه های اخلاق كه در طریق سلوك الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست كه می كوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.
حكایت اینان را با او چونان حكایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد.
این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند كه گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یكسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادكرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشكلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ...
سرانجام اوست كه گره از كار فرو بسته شان می گشاید...
آری! حكایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نكته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما كه قدم رنجه كردهاید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی كه به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد.
و اینك نخستین گزارش از این بزم حضور، برای آنانكه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند.
دین و اندیشه، ابوالقاسم شكوری
علامه حلی و بوسه بر خاك پای امام زمان (عج)
علامه حلی، از رجال برجسته و علمای بزرگوار شیعه، كسی است كه درباره اش نوشته اند: « در حالی كه كودك بود، به درجه اجتهاد رسید و مردم منتظر بودند كه به تكلیف برسد تا از او تقلید نمایند.»
علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی كربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام را در شب جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند
. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند. در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:
- آیا در این عصر و زمان كه غیبت كبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟
حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:
- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن كه دست او هم اكنون در دست توست؟!
به محض این كه علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد تا پای مبارك حضرت را ببوسد كه در این هنگام از كثرت شوق مدهوش می شود.
منبع:
تنكابنی، قصص العلما، ص 355
اوصاف آنحضرت با دقت تمام از زبان پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمهعلیهم السلام بیانشده است. شاید فلسفه این امر بدان جهت بوده كه با ذكر این اوصافجلوى هر كسى را كه قصد داشته ادعاى مهدویت بكند، بگیرند. چرا كهمسأله ظهور امام مهدى در آخر الزمان یكى از ضرورتهاى دینى هم شدهبود. واز آنجا كه فراهم آمدن تمام این صفات و ویژگیها، كه در روایاتاسلامى ذكر آنها رفته، در شخص مدّعى مهدویّت امكانناپذیر استبنابراین باعث مىشود تا دروغ او پیش مردم فاش شود.
درباره اوصاف آنحضرت چنین آمده است:
1 - رسول خداصلى الله علیه وآله اوصاف حضرت مهدى را چنین بیان مىفرماید:
"مهدى از من است، او بلند پیشانى است و داراى بینى باریكى استكه میانش اندك بر آمدگى دارد. مهدى از فرزندان من است. چهرهاشچون ماه تابان است. چشمان گردى دارد. رنگش، رنگ عربى و بدنش،بدن اسرائیلى است. صورتش مثل دینار گرد و سرخ است. دندانهایشچون اره تیز وبراّن و شمشیرش چون سوزش آتش است".
2 - امام علىعلیه السلام نیز در توصیف حضرت قائم چنین مىفرماید:
"مهدى دیدگانى مشكى دارد و موهایى پر پشت. او داراى چهره سرخو پیشانى نورانى است. صاحب خال و علامت است. عالمى است غیوردانائى است كه اخبار گذشتگان را داراست. ساحت و درگاهش از همهشما گشادهتر و دانش او از تمام شما افزونتر و بیشتر از همه شما بهجاىآرنده صله رحم است. به مرغ كه در آسمان پرواز مىكند اشارهمىكند و در دستش فرومىافتد، و شاخى )خشك( در زمین مىكارد،سبز مىشود و برگ مىآورد".
3 - امام حسینعلیه السلام در باره اوصاف آنحضرت نیز چنین مىفرماید:
"مهدى را از روى سكینت و وقارى كه دارد و همچنین دانش او بهحلال وحرام و نیازمندى مردم به او و بى نیازى او از مردم مىشناسید".
4 - امام باقرعلیه السلام اوصاف امام مهدى را چنین بیان كرده است:
"سیاهى چشمانش تابنده و پنجههایش قوى و زورمند است وزانوانش بزرگ و شكمش فربه است. پشت او دو خال است، خالى به رنگپوستش و خالى همانند خال پیامبر، ابروانش به هم پیوسته است،دیدگانش از كثرت شب بیدارى و عبادت آشكار است، سیاهى چشمانشتابنده است. در صورتش اثرى (خالى) است، سینهاش فراخ است،شانههایش را (به دو طرف بدنش) رها مىكند و سر استخوانهاى كتفشبزرگ و درشت است".
5 - امام صادقعلیه السلام نیز در باره اوصاف آنحضرت فرموده است:
"مهدى خوش سیما و گند مگون است كه به سرخى مىزند، ابرو كمانو نورانى است و سیاهى چشمانش بغایت سیاه است، چشمان فراخ دارد،بالاى بینىاش بر آمده است، بینى عقابى دارد و پیشانى بلند. او خاشعاست و نازك مثل شیشه، هیبتش مردم را مىترساند، به مردم و دلهانزدیك است، شیرین گفتار و خوش سیماست، ساقهایش باریك استوبدنى نیرومند دارد، چون بر كوه بانگ زند صخرهها از هم بپاشندوفروریزند، دست بربندهاى نمىنهد جز آنكه دلش همچون پارههاى آهن(سخت و نیرومند) مىگردد، نه بسیار بلند بالاست و نه بسیار كوتاه بلكهمیانه قامت است، سَرِ گرد دارد و سینه فراخ، بلند پیشانى استوابروهایش پیوسته است، بر گونه راستش خالى است گویا دانه مشكاست كه بر قطعه عنبر ساییده باشند".
6 - امام رضاعلیه السلام نیز اوصاف امام را چنین بیان كرده است:
"او شبیه من و شبیه موسى بن عمران است. هالههایى از نور او رااحاطه كرده كه به پرتو قدس درخشیدن گیرد. داراى اعتدال اخلاق استورنگى شاداب دارد. در هیأت بدنى به رسول خداصلى الله علیه وآله شبیه است.نشانهاش آن است كه (از نظر سن) سالخورده است امّا سیماى جوان داردتا آنجا كه بیننده او را چهل ساله یا كمتر مىانگارد. دیگر از علایم او آناست كه تا گاه مرگ و با وجود گذشت روزها و شبها، اصلاً پیرنمىشود".(1)
پی نوشتها:
1- روایاتى كه در این باره ذكر شد برگرفته از كتاب "یوم الخلاص" نوشته كامل سلیماناز صفحات 51 تا 55 بود.
-سفیانی در آستانه كودتا : امام محمد باقر (ع) : سفیانی و حضرت قائم در یك سال قیام می كنند . ( بحارالانوار ج 52 ص 240) یكی از علامات حتمیه ظهور قیام فردی به نام سفیانی كه همزمان با سید خراسانی در ماه رجب در سوریه كودتا نموده و چند كشور همسایه را فتح و سپس به سمت عراق پیشروی می نماید و لشگری برای دستگیری امام زمان (عج) به سوی مكه روانه می سازد كه این لشگر در بین مكه و مدینه به زمین فرو می روند و نابود می شوند و … تعدادی از بزرگان در سوریه سفیانی را دیده و ( با همان ) اوصافی كه در روایات ذكر شده است او را شناخته اند كه با برخی مانند عالم فاضل و متعبد استاد بهلول مصاحبه شده و شرح دیدار به صورت مكتوب و نوار ویدئویی مستند و مكتوب موجود است ( كتاب آیا ظهور نزدیك است؟ و نوار ویدئویی در واحد فرهنگی گل یاس) و برخی دیدارها مانند دیدار امام موسی صدر و شهید چمران نقلی و غیر مستند می باشد . در دیدار استاد بهلول كه حدودا 10 سال پیش انجام گرفته است سفیانی با همان ظاهر كریه كه در روایات ذكر شده و جزء فرماندهان ارتش سوریه و فردی جاه طلب و میانسال ذكر گردیده است … با شدت گرفتن فتنه ها و درگیری ها در منطقه خاور میانه و عراق و لبنان و فلسطین و تحت فشار بودن یهودیان غاصب هر لحظه برای كودتای سفیانی كه به نفع صهیونیستها و علیه كشورهای مسلمان صورت می گیرد شرایط فراهم تر می گردد.ـ آغاز مرحله ای كه در آن عراق كانون تحولات است : سرزمین عراق در عصر ظهور بر طبق روایات معتبر كانون تحولات بسیار مهمی است و منشا معبر و محل برخورد اكثر قیامهای دوران ظهور است . شیصبانی حاكم ستمگر عراق ( صدام ) در نزدیكی ظهور از این مكان جنگ را آغاز می كند . سفیانی بعد از كودتا در سوریه سرزمین عراق را فتح می كند . سید خراسانی بعد از قیام به سوی عراق حركت می كند و امام زمان (عج ) نیز بعد از قیام در مكه به سمت عراق پیش می رود و سرانجام پس از پیروزی نهایی مركز حكومت خود را در كوفه قرار می دهد . در شرایط فعلی نیز لحظه به لحظه عراق به سمت تحولات عظیم و مهم پیش می رود و آنگونه كه از روایات ذكر شده است در حال تبدیل شدن به مركز تحولات جهانی در عصر ظهور می باشد . امام علی در مورد تحولات و فتح عراق در زمان ظهور می فرماید : … قلعه ها را بگشایند عراق را فتح كنند هر اختلافی را با خونریزی پاسخ گویند در چنین زمانی ظهور صاحب الزمان (عج) را انتظار كشید … حوادث جانكاه و كمرشكنی روی دهد شكافنده ها ( موشك ها ) بشكافند تیزپروازان( هواپیماها) به پرواز درآیند … عراق را فتح كنند هر اختلافی را با خونریزی پاسخ گویند ( بشاره الاسلام ص74) حضرت در اشاره به خروج سفیانی در نهج البلاغه می فرمایند: 1. گویا او را می بینم كه در شام فریاد برداشته و با پرچم هایش در حول و حوش كوفه می گردد و به اهل كوفه همچون شتر سركش رو می آورد زمین را از سرهای بریده فرش می كند دهانش گشوده قدمش در زمین سنگین جولانش گسترده و هیبتش عظیم است. به خدا قسم شما را در این طرف و آن طرف زمین پراكنده می كند تا از شما جز به مانند باقی مانده سرمه در چشم باقی نماند این برنامه ادامه دارد تا عرب بر سر عقل آید (نهج البلاغه خطبه 138) در نامه امام زمان به شیخ مفید (ره ):...گروههایی منحرف از اسلام بر عراق تسلط یابند و با كردارهای زشت خود موجب كمبود ارزاق (محاصره اقتصادی) در عراق می شوند.سپس با هلاكت طاغوتی از طواغیت(صدام)این فاجعه بر طرف می شود... (بحارالانوار ج 53 ص 175) اوضاع فعلی عراق نشان می دهد كه ما چقدر به ظهور نزدیك شده ایم .ـ فراگیر شدن فساد و فحشا و ظلم : یكی دیگر از نشانه هایی كه برای ظهور در روایات ذكر گردیده است فراگیر شدن انواع فساد و فحشا در جوامع انسانی می باشد كه در روایات بعنوان علائم غیر حتمیه وارد شده است . رواج انواع فساد جنسی(زنا، همجنسگرایی،برهنگی و …) فساد اقتصادی (ربا،رشوه،گرانفروشی و...) فساد حكومتی(وضعیت فعلی حكومت در تمام جهان) فساد اجتماعی ( فروپاشی بنیان خانواده ها ، اعتیاد و ناهنجاری های اجتماعی و …) در اوضاع كنونی دقیقا منطبق بر فرمایشات روایات و احادیث عصر ظهور می باشد . پوشش 350 كانال فاسد ماهواره كه اكثر آنها زشت ترین و فجیع ترین صحنه ها را به راحتی نمایش می دهند و تمام اقشار بخصوص جوانان و نوجوانان را در سراسر جهان تحت تاثیر خود دارند و سایتهای مبتذل اینترنت و سی دی ها و فیلمهای مبتذل و فجیع كه در سراسر جهان فراگیر شده اند ( حتی در ایران ) و …و سایر نشانه ها به اجمال : به بن بست رسیدن تمام نظریه ها برای سعادت انسان ، رویكرد جهان به معنویت ، شدت یافتن بلاها ، فتنه ها و مشكلات ، پیش بینی ائمه اطهار در مورد شهر مقدس قم و وقوع انقلاب اسلامی و اتصال آن به انقلاب جهانی امام زمان(عج) ، شدت یافتن دو جریان حق و باطل، شدت یافتن انتظار در ادیان مختلف و فراگیر شدن نام و یاد مهدی (فراگیر شدن دعای ندبه در سراسر كشور و در هر كوی و برزن ، اقبال و روی آوردن عموم مردم علی الخصوص جوانان به اماكن متبرك به نام امام زمان (عج) خصوصا جمكران بعنوان پایگاه اصلی منتظران و عاشقان ، بحث روز شدن مساله ظهور و امام زمان (عج) در بین مردم ،افزایش قابل توجه رویكرد به مساله مهدویت و ظهور در بین مطبوعات ، صدا و سیما ، سخنرانی ها و … و اقبال به این مساله در حوزه و دانشگاه و در بین فرهیختگان و نخبگان) و ..........
در حدیثی هم كه از رسول اكرم(ص) نقل شده،آمده است:
* زمانی بر امت من خواهد آمد كه درآن زمان باطنشان ناپاك و ظاهرشان نیكو میشود.
* دنیاطلبی در جانشان رسوخ میكند. خواهان آنچه كه نزد خداست نمی باشد و وَقعی به وعده های خدا نمی گذارند.
* كارشان ریایی میشود و خالی از خوف خدا.
در این موقع است كه خداوند آنها را به عذاب و عقابی فراگیر و عمومی مبتلا میسازد. آنگاه مانند آدمی كه در حال غرق شدن است و دست و پا می زند دعا میكنند و هرگز هم اجابت نمی بینند.( منتخب الاثر/426)
* در آن زمان علم[ بارفتن علما[ بساطش را از میان مردم برچیده میشود و جهل جانشین آن میگردد.
* قاریان قرآن فراوان میشوند و عمل به قرآن كم میگردد.
قاریان ، حافظان، معلمان و مفسران قرآن از زنان و مردان تا بخواهید زیاد دیده میشوند امااز عمل به قرآن خبری به گوش نمی رسد،گویی كه ملخ ریشه ی آن را خورده است.
* شعرا زیاد میشوند و احیاناً بیشتر از قاریان قرآن كه حتی در مجالس ترحیم نیز اكثراً به جای قرائت قرآن ، شعر می خوانند و ثواب آن را هدیه به روح میت میكنند!!!
* در آن زمان فقهای هدایتگر كاهش می یابند و فقهای گمراه كننده فراوان می گردند.
البته منظور از فقها تنها صنف استنباط كننده ی احكام فقهی نیستند بلكه منظور ، مطلق دانشمندان آگاه از مبانی دین است( اعم از روحانی و غیرروحانی) كه سخنانشان ، حكیمانه است ولی اعمالشان دردی درمان ناپذیر است.
* دروغگویی در میان مردم حلال میشود/ اصلاً زندگی براساس دروغ می چرخد. اگر دروغ نباشد كارشان پیش نمی رود/ رباخواری آن چنان عادی و علنی میشود كه مجالی برای توبیخ و سرزنش نمی ماند.
واقعاً عجیب است! این سخنان از معجزات رسول خدا و ائمه ی هدی است. آن روز فرموده اند و امروز می بینیم كه این چنین است. اگر امروز كسی بگوید : این معامله ربوی و حرام است، نه تنها باورشان نمیشود؛بلكه گوینده را به تمسخر و استهزاءمی گیرند.
ساختمان های محكم و برج های بلند و باعظمت میسازند.قرآن و احكامش تعطیل میشود. چنان میشود كه اما قائم، مردم را به اسلام جدید دعوت میكند!!! قمار آشكار و احیاناً مایه ی افتخار می گردد.
ساز و آواز و آهنگ های لهوی آنچنان فراگیر میشود كه مسلمانان از كنار آن به طور عادی می گذرند و خود را موظف به نهی از آن نمی دانند.( منتخب الاثر/424-438)
فرموده اند: در زمان غیبت دعا برای تعجیل فرج و حفظ ایمان و یقین زیاد داشته باشید.ضمن دعا در زمان غیبت، این چند جمله آمده است:
خدایا! نكند به خاطر اینكه مدت غیبتش طول كشیده است، حالت یقین ما از بین برود.
این بلا و گرفتاری بسیار بزرگی است و خدا نكند دچار آن شویم.
حالا با این همه گناهان كه داریم ، كاری كنیم كه حداقل اعتقاد ما نسبت به امامانمان خدشه دار نشود.
خدایا! در زمینه اطاعت از ولی امرت، تثبیتم كن. مرا نگه دار. نگذار متزلزل بشوم. نگذار اعتقادم از بین برود.
البته ما انتظار فرج داریم و برای تعجیل در فرج دعا می كنیم اما می دانیم كه غیبت و طول مدت غیبت براساس مصلحت الهیه است و ما حق چون و چرا گفتن نداریم.در همین دعا می خوانیم:
خدایا! به من توفیق صبر بر غیبت آن حضرت عنایت كن به طوریكه نگویم چرا غیبت طول كشید و این چگونه است؟( مفاتیح الجنان)
صدای آمدنت را به گوش ما برسان/ زمان غیبت خود را به انتها برسان/
كنار تربت زهرا به وقت نافله ات/ دعای خویش را به یاری این گدا برسان/
بخوان دعای فرج را، دعا اثردارد/ دعا كبوتر عشق است كه بال وپر دارد/
بخوان دعای فرج را كه یوسف زهرا/زپشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد/
خبرگزاری انتخاب : عکس روبه رو تصویری ست جنجال براگیز كه طی چند روز گذشته بازتابها و بازخوردهای فراوان داشته و حساسیت به این تصویر به خاطر عده ای ست كه معتقدند « در قسمت بالای عکس نامه به خط امام زمان است و در زیر توضیحات عبدالسلام محمد الحر».این عكس در برخی مناطق تهران و مسجد جمكران توزیع شده است.

۲۶ آبان ماه ۱۳۸۴ ساعت : ۰۰ , ۱۴
خبرگزاری انتخاب : عکس روبه رو تصویری ست جنجال براگیز كه طی چند روز گذشته بازتابها و بازخوردهای فراوان داشته و حساسیت به این تصویر به خاطر عده ای ست كه معتقدند « در قسمت بالای عکس نامه به خط امام زمان است و در زیر توضیحات عبدالسلام محمد الحر».این عكس در برخی مناطق تهران و مسجد جمكران به وسعت بسیار زیادی توزیع شده است.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، در متن توضیح همراه این نامه آمده است:
من، عبدالسلام محمد الحر هستم که امور تعمیر و نگهداری مسجد حضرت سیده نرجس سلام الله علیها مادر مولایمان حضرت مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز مسوولیت ساختن منزلی را که وقف این مسجد و برای عالم دینی آن در شهر جباع می باشد|، بر عهده دارم. من خداوند عزوجل و تمامی ملایکه و پیامران خدا و جانشینان آنان را – که صلوات و رحمت الهی بر آنان باد- بر گفتار خویش گواه می گیرم.
برحسب عادت همیشگی در هر سال و در تاریخ 12 محرم 1404 هجری قمری صندوق موقوفه مسجد را که نذورات و کمک های مردمی در آن جمع و صرف اطعام به نام حضرت اباالفضل علیه السلام و عاشورا و مناسبتهای دیگر دینی می شود، باز کردم و مشاهده نمودم به همراه پولهای درون صندوق نامه ای در آن انداخته شده که روی آن دو عدد شکلات تقریبا بزرگ قرار دارد در حالی که همه می دانیم این شکلات ها هر قدر کوچک باشند ممکن نیست از روزنه باریک صندوق به درون آن وارد شده باشند.

این نامه هدیه ای است بسیار گرانبها عزیز و گرامی و بسیار مبارک صلوات و سلام پروردگار بر مسلمانان و تمامی مومنین و رحمت خدا بر آنان باد.
امضاء: عبدالسلام محمدالحر
گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(عِلْمُنا عَلى ثَلاثَهِ أَوْجُه: ماض وَغابِر وَحادِث، أَمَّا الْماضی فَتَفْسیرٌ، وَأَمَّا الْغابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَأَمَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فیِ الْقُلُوبِ، وَنَقْرٌ فی الاَْسْماعِ، وَهُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا، وَلا نَبیَّ بَعْدَ نَبِیِّنا)[1]
علم ما اهل بیت(علیهم السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث. علم گذشته، تفسیر است; علم آینده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش هاست. این بخش، بهترین علم ماست و بعد از پیامبر ما، رسول دیگرى نخواهد بود.
شرح
این عبارت، بخشى از جواب امام زمان(علیه السلام) به سؤال على بن محمّد سمرى درباره ى علم امام است.
مرحوم مجلسى(رحمه الله) در مرآه العقول، در تفسیر این سه نوع علم مى فرماید:
علم ماضى یعنى علمى كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)براى اهل بیت(علیهم السلام)تفسیر كرده اند; نیز شامل علومى است از وقایع گذشته درباره ى انبیا و امّت هاى پیشین، و حوادثى كه براى آنان اتّفاق افتاده و خبر از شروع امور و عوالم است.
مراد از «غابر»، علومى است كه به امور آینده تعلّق مى گیرد; زیرا، غابر به معناى «باقى» است. مراد از غابر خبرهاى حتمى است كه مربوط به آینده ى جهان است. و بدین سبب امام آن را به «موقوف» تفسیر كرده اند كه علومى كه تعلق به آینده ى جهان دارد، مختصّ به اهل بیت(علیهم السلام)است. موقوف، یعنى «مخصوص».
مراد از علم حادث، علمى است، كه به تجدد احوال موجودات، تجدّد پیدا مى كند، ویا تفصیل مجملات است ... مراد از «قذف در قلوب»،الهام الهى بدون واسطه ى ملك است.
مراد از «نقر در اسماع» الهام الهى است به واسطه ى ملك.
دلیل افضلیّت نوع سوم این است كه الهام ـ با واسطه یا بدون واسطه ـ به اهل بیت(علیهم السلام)اختصاص دارد.
از آن جا كه ادعاى الهام الهى، ممكن است انسان را به توهّم نبوّت بیندازد، حضرت در پایان به این نكته اشاره دارد كه پس از پیامبر ما، پیامبرى نخواهد آمد[2].
[1]
. دلائل الإمامه، ص524، ح495 ; مدینه المعاجز، ج8، ص105، ح2720 .
[2]
. ر.ك: مرآه العقول، ج3، ص136و137 .
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّه إِمّا ظاهِراً وَإِمّا مَغْمُوراً)[1]
زمین، هیچ گاه، از حجّت خالى نخواهد بود; چه آن حجّت ظاهر باشد و چه پنهان.
شرح
این كلام، قسمتى از توقیعى است كه امام زمان(علیه السلام) به عثمان بن سعید عمرى و فرزندش محمّد مرقوم داشته اند. حضرت(علیه السلام)بعد از سفارش هاى زیاد، به مطلبى اشاره مى كند و مى فرماید: باید همیشه، در روى زمین، حجّت الهى باشد، ونمى توان حتّى لحظه اى را تصوّر كرد كه امام معصوم نباشد.
احتیاج انسان و دیگر موجودات به امام، ادامه ى احتیاج آنان به پیامبر است. نیاز به فرد معصوم ـ چه پیامبر و چه امام ـ را از دیدگاه هاى مختلفى مى توان بررسى كرد. یكى از این وجوه، نیاز به قانون الهى و تفسیر آن از سوى معصوم است. در كتاب هاى كلام، با دلیل هاى عقلى ثابت شده است كه بشر براى اصلاح زندگى دنیوى خود و رسیدن به سعادت ابدى و اخروى، نیازمند پیامبر است. نیاز بشر به دین و تفسیر صحیح از آن، ابدى است. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)دین اسلام را به عنوان آخرین دین الهى، آورد و همه ى احكام و مسائل آن را بازگو كرد. پس از وفات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به همان دلیل هاى عقلى، باید كسانى مانند پیامبر در علم و عصمت و ... وجود داشته باشند. اینان كسانى نیستند جز امامان بزرگوار(علیهم السلام).
حضرت(علیه السلام) به این نكته ى مهم هم اشاره دارند كه به دلیل سستى مردم در پذیرش حق، این طور نیست كه همه ى امامان به حكومت برسند و یا در میان مردم حاضر باشند، همان طور كه همه ى انبیا و اوصیاى الهى گذشته نیز، به حكومت دست نیافتند و برخى نیز تا مدّتى در غیبت به سر بردند.
[1]
. كمال الدین، ج2، ص511، ح42 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1110، ح26 ; بحارالأنوار، ج53، ص191، ح19 .
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ إِلاّ إِتْماماً، وَلِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقاً)[1]
اراده ى حتمى خداوند بر این قرار گرفته است كه ـ دیر یا زود ـ پایان حق، پیروزى، و پایان باطل، نابودى باشد.
شرح
این عبارت، قسمتى از جوابى است كه حضرت(علیه السلام) به نامه ى احمد بن اسحاق اشعرى قمّى داده اند. حضرت، در این نامه، بعد از ردّ ادعاى جعفر (عموى خود)، خودش را وصىّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسكرى(علیه السلام) معرفى مى كند; آن گاه به این نكته اشاره مى كند كه سنّت الهى به این تعلّق گرفته است كه حقّ و حقیقت را یارى كند و به جایگاه رفیع خود برساند، هر چند در طول تاریخ با آن مبارزه شود; از طرف دیگر، سنّت الهى به این تعلّق گرفته است كه باطل ـ هر چند مدّتى جولان دهد و حاكم باشد ـ نابود گردد و جز اسمى از آن باقى نماند. سرنوشت فرعون ها و ... این نكته را به خوبى نشان داده است; لذا بر ماست كه همیشه، دنباله رو حقّ و حقیقت باشیم و از تلخى ها و دشوارى ها در این مسیر نهراسیم، و هیچ گاه دل به ظاهر فریبنده ى باطل نبندیم; زیرا، نور حق بالاخره به ثمر مى نشیند و باطل را نابود مى كند.
[1]
. الغیبه، طوسى، ص287، ح246 ; احتجاج، ج2، ص279 ; بحارالأنوار، ج53، ص193، ح21 .
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(لا تَشُكَنَّ، فَوَدَّ الشَّیْطانُ أَنَّكَ شَكَكْتَ)[1]
هرگز شك به خود راه مده; زیرا شیطان دوست دارد كه تو شك كنى.
شرح
شیخ كلینى(رحمه الله)، به سند خود از حسن بن نضر، نقل مى كند: هنگامى كه وارد منزل امام عسكرى(علیه السلام)شدم، شخص سیاهى را دیدم كه ایستاده است. او به من گفت: «تو حسن بن نضر هستى؟» گفتم: «آرى.» گفت: «داخل شو.» پس داخل خانه شدم و سپس اتاقى را دیدم كه بر درِ آن پرده اى آویزان شده بود. از داخل اتاق ندایى شنیدم كه فرمود:
اى حسن بن نضر! خدا را بر آن چه بر تو منّت گذاشته شكرگزار باش و حمد كن، و هرگز شكّى به خود راه مده; زیرا شیطان دوست دارد كه تو شك كنى ....
از آن جا كه حسن بن نضر و جماعتى دیگر از شیعیان، در امر وكلا و دیگر امور شك كرده بودند، و در امر امامت و رهبرى جامعه ـ كه از مسائل اعتقادى است ـ شك، موجب فساد دین خواهد شد، امام(علیه السلام) او را از شك و تردید برحذر مى دارد.
از این حدیث شریف چند نكته استفاده مى شود:
1. از آن جا كه امام(علیه السلام) خبر از باطن حسن بن نضر مى دهد، مى فهمیم كه آن حضرت علم غیب مى داند.
2. امام(علیه السلام) اگر چه در غیبت به سر مى برد، به فكر شیعیان خود است و آنان را از حیرت و ضلالت و گرفتارى ها نجات مى دهد.
3. شك در امور اعتقادى، زیان فراوان دارد; زیرا منشأ همه ى بى بندوبارى ها، نداشتن یقین و باور دینى است. ما باید ایمان خود و دیگران را تقویت كنیم و در صورت القاى شبهات، پاسخ گوى آن ها باشیم.
4. یكى از راه هاى نفوذ شیطان، ایجاد شك و تردید در باورهاى عقیدتى مردم است، و طبق این حدیث، شیطان این حالت انسان را بسیار دوست دارد.
5. انسان باید شك و تردید را از خود و افراد جامعه دور سازد. همان گونه كه امام زمان(علیه السلام) درصدد برآمدند تا شك را از حسن بن نضر و جماعت شیعه برطرف كنند. قرآن كریم، در پانزده مورد، شك را مذمّت، و شك كننده را به تفكّر دعوت كرده است. نتیجه ى تفكّر، زوال شك ورسیدن به یقین است.
[1]
. كافى، ج1، ص518، ح4 ; بحارالأنوار، ج51، ص309، ح25 .
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(لَیْسَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَبَیْنَ أَحَد قِرابَهٌ، وَمَنْ أَنْكَرَنی فَلَیْسَ مِنّی، وَسَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوح)[1]
بین خداوند عزّوجلّ و هیچ كس قرابت و خویشاوندى نیست، هر كه مرا انكار كند از من نیست، و راهِ او راه فرزند نوح است.
شرح
این عبارت، بخشى از جواب هاى امام زمان(علیه السلام) به پرسش هاى اسحاق ابن یعقوب است. از جمله ى آن سؤال ها، سؤال از حكم كسانى است كه از اهل بیت و نسل پیامبرند و از فرزندان عموى آن حضرت شمرده مى شوند، ولى منكر امام زمان اند. او مى پرسد: «آیا با وجود این كه منكران حضرت، از ذرارى پیامبرند، گمراه اند یا نه؟» حضرت(علیه السلام)در جواب این سؤال به نكته اى اشاره مى كند و مى فرماید:
میان خدا و هیچ كس، قرابت و خویشاوندى وجود ندارد كه به جهت آن درباره اش ملاحظه ى خاصى صورت گیرد; لذا اگر فردى نافرمانى خدا را كند ـ هر كس كه باشد ـ سرنوشتش دوزخ است.
یكى از موارد نافرمانى خدا، انكار امامت امام زمان یا انكار وجود اوست. آن كه این نظر را داشته باشد، راهى را كه مى پیماید، راه فرزند نوح است. او به هر جا پناه برد، نجات نیابد; همان گونه كه كوه بلند، فرزند حضرت نوح را نجات نداد.
این حدیث را روایتى كه شیعه و سنّى در كتب روایى خود آورده اند، تأیید مى كند; و آن این كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:
مَثل اهل بیت من، مَثل كشتى نوح است، هر كس سوار بر آن شود، نجات مى یابد و كسى كه از آن تخلّف كند، غرق مى شود.[2]
[1]
. كمال الدین، ص484، ح3 ; الغیبه، طوسى، ص290، ح247 ; احتجاج، ج2، ص283 ; كشف الغمه، ج3، ص339 ; إعلام الورى، ج2، ص270 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1113 ; بحارالأنوار، ج53، ص180، ح10 .
[2]
. بصائر الدرجات، ص317، ح4 ; مستدرك حاكم، ج3، ص151 .
قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف- :
(قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَهِ وَحُمَقاؤُهُمْ، وَمَنْ دینُهُ جِناحُ الْبَعُوضَهِ أَرْجَحُ مِنْهُ)[1]
نادانان و كم خردان شیعه و كسانى كه پر و بال پشه از دین دارى آنان برتر و محكم تر است، ما را آزار مى دهند.
شرح
این عبارت، بخشى از توقیعى است كه حضرت(علیه السلام) در جواب نامه ى محمّد بن علىّ بن هلال كرخى فرستاده است. این توقیع، در ردّ طایفه اى از غالیان است كه به شركت ائمه(علیهم السلام) با خداوند در علم و قدرت او معتقدند!
یكى از وظایف شیعه این است كه امامان را همان طور كه هستند، بشناسد، نه آنان را در سطح افراد عادى پایین آورد و نه در قدرت و ... شریك خداوند یكتا قرار دهد.
در روایات فراوانى، مقام امامان و وظیفه شان به خوبى بیان شده و لازم است با مراجعه به آن ها، تفكّر خویش را درباره ى امامان اصلاح كنیم.
اعمال و رفتار و اعتقاد غالیان، سبب شد كه مخالفان، شیعه را تكفیر كنند و گروهى از آنان نیز به نجاست و واجب القتل بودن شیعه فتوا دهند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه در كلامى مى فرماید:
دو كس در مورد من هلاك مى گردد: یكى آن كس كه در دوستى با من به راه افراط مى رود، دیگرى آن كه در دشمنى با من، سخت به تفریط مى افتد.[2]
[1]
. احتجاج، ج2، ص289 ; بحارالأنوار، ج25، ص267، ح9 .
[2]
. نهج البلاغه، حكمت 469 ; بحارالأنوار، ج39، ص295، ح96 .