هر که در مرثیه حسین (علیه السّلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می‎گرداند.




همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکی از روی احساس و درد و سوز می‌ریزد، عشق حضور دارد ولی آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله‌های منطقی می‌سازد عقل حاضر است.

بنابراین همانطور که استدلالات منطقی و کوبنده می‌تواند همبستگی گوینده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نیز می‌تواند اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.

از این رو گریه حضرت زینب علیهاالسلام بر اهل بیت علیهم السّلام گریه عاطفی و گریه پیام‌آور و یک نوع نهی از منکر و شعار شورانگیز و سوزاننده و رسواگر طاغوتیان و ستمگران بود.

بر همین اساس است که پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده‌اند تا یاد حسین در همه قرون و اعصار در خاطره‌ها زنده بماند.

در اجر و ثواب گریه بر امام حسین علیه السّلام
اجر و مزد گریه برای آن حضرت بسیار عظیم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن می‌باشد.

گریه برای آن حضرت سختی‌های زمان احتضار را از بین می‌برد زیرا امام صادق علیه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیه السّلام) را یاد می‌کنی؟

عرض کرد: بلی والله مصائب ایشان را یاد کرده و گریه می‌کنم.

حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهی دید در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصیت تو را می‌کنند که سبب روشنی چشم تو باشد.

همچنین فرمودند: ای مسمع گریه بر احوالات حسین (علیه السّلام) سبب می‌شود که ملک الموت بر تو مهربان‌تر از مادر گردد.

گریه بر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) باعث راحتی در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشیده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالی که او مسرور است فرشتگان الهی به او بشارت بهشت و ثواب الهی را می‌دهند.

اجر و مزد هر قطره آن این است که شخص همیشه در بهشت منزل کند.(1)

گریه کننده بر امام حسین علیه السّلام در بهشت با ایشان و هم درجه ایشان خواهد بود.(2)

شیخ جلیل جعفر بن قولویه در کامل از ابن خارجه روایت کرده است:
روزی در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم و امام حسین علیه السّلام را یاد کرده و از او نام بردیم. حضرت صادق علیه السّلام بسیار گریستند و ما نیز به تبع ایشان گریستیم. پس حضرت صادق علیه‌السّلام فرمودند که امام حسین علیه السّلام می‌فرمود من کشته گریه و زاری (اشکم) هستم نام من در نزد هیچ مؤمنی برده نمی‌شود مگر آن که محزون و گریان می‌شود.

در روایت آمده است هیچ روزی نبود که اسم امام حسین علیه السّلام در نزد امام صادق علیه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمی بر لب بیاورند. آن حضرت در تمام روز گریان و محزون بودند و می‌فرمودند: امام حسین علیه السّلام سبب گریه هر مؤمن است.

شیخ طوسی و شیخ مفید از ابان بن تغلب روایت کرده‌اند که حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: نَفَس کسی که برای مظلومیت ما محزون است تسبیح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشیدن اسرار ما از بیگانگان جهاد در راه خداست .(3)

شیخ کشی(ره) از زید شحام روایت کرده است که: من با جماعتی از کوفیان در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزدیک خود نشاندند و فرمودند یا جعفر!

جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فدای تو کند.

حضرت فرمودند: به من گفته‌اند تو در مرثیه و عزای حسین (علیه السّلام) شعر می‌گوئی.

جعفر عرض کرد: بله، فدای تو شوم.

حضرت فرمودند: پس بخوان.

جعفر شروع به خواندن مرثیه نمود، حضرت امام صادق علیه السّلام و حاضرین مجلس گریستند.

حضرت آنقدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جاری شد.

پس از آن حضرت صادق علیه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را که در مصائب حسین (علیه السّلام) خواندی شنیدند و بیشتر از ما گریستند و حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمت‌های آن برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.

پس امام فرمودند: ای جعفر می‌خواهی که زیادتر بگویم؟

جعفر عرض کرد: بله، ای سید من.

حضرت فرمود: هر که در مرثیه حسین (علیه السّلام) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می‌گرداند. (4)

شیخ صدوق (ره) در امالی از ابراهیم بن ابی المحمود روایت کرده که امام رضا علیه السّلام فرمودند: ماه محرم ماهی بود که اهالی جاهلیت، جنگ و قتال را در آن ماه حرام می‌دانستند، ولی این امت جفاکار خون‌های ما را در آن ماه حلال دانستند و حرمت ما را هتک کرده و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسیر کردند. آتش در خیمه‌های ما افروخته و اموال ما را غارت کردند. حرمت حضرت رسالت (صلی الله علیه و آله) را در حق ما رعایت نکردند.

همانا مصیبت شهادت حسین (علیه السّلام) دیده‌های ما را مجروح گردانید و اشک ما را جاری کرده . عزیز ما را ذلیل گردانیده است و زمین کربلا مورث کرب و بلاء ما گردید.

پس باید بر حسین بگریند، همانا گریه بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو می‌ریزد.

سپس حضرت رضا علیه السّلام فرمودند: پدرم چون ماه محرم داخل می‌شد کسی آن حضرت را خندان نمی‌دید. و اندوه و حزن پیوسته بر او غالب می‌شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می‌فرمود: امروز روزی است که حسین (علیه السّلام) شهید شده است.

و همچنین شیخ صدوق از آن حضرت روایت کرده: هر که روز عاشورا روز مصیبت و اندوه گریه او باشد حق تعالی روز قیامت را برای او روز شادی و سرور گرداند و دیده‌گانش در بهشت به نور ما روشن شود. (5)

از ریان بن شبیب روایت شده است که گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا علیه السّلام رسیدم حضرت فرمودند: ... ای پسر شبیب اگر بر حسین (علیه السّلام) گریه کنی و آب دیده‌گان تو بر روی تو جاری شود حق تعالی جمیع گناهان صغیره و کبیره تو را می‌آمرزد خواه اندک باشد و خواه بسیار.

ای پسر شبیب: اگر می‌خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که هیچ گناهی نداشته باشی حسین (علیه السّلام) را زیارت کن.

ای پسر شبیب اگر می‌خواهی که در غرفه‌ای از بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرین محشور شوی قاتلان حسین (علیه السّلام) را لعنت کن.

ای پسر شبیب اگر بخواهی مانند شهدای کربلا باشی و ثواب آنها را داشته باشی هر گاه مصیبت آن حضرت را یاد کردی بگو: یا لَیتَنی کُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظیماً؛ ای کاش من با ایشان بودم و رستگاری عظیمی می‌یافتم.

ای پسر شبیب اگر می‌خواهی در درجات عالیه بهشت با ما باشی پس برای اندوه ما اندوهناک باش و در شادی ما شاد. بر تو باد ولایت و محبت ما که اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد حق تعالی او را در قیامت با آن محشور می‌گرداند. (6)

ابن قولیه با سند معتبر روایت کرده از ابی هارون مکنوف که گفت: به خدمت حضرت صادق علیه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که برای من مرثیه حسین (علیه السّلام) بخوان. من نیز شروع کردم به خواندن.

امام فرمود: به این صورت نخوان به همان سبک و سیاقی که نزد خودتان متعارف است و نزد قبر حسین (علیه السّلام) می‌خوانید بخوان. پس من خواندم.

حضرت گریستند و من ساکت شدم.

فرمود: بخوان، من خواندم تا آن اشعار تمام شد.

حضرت فرمود: باز هم برای من مرثیه بخوان، من شروع کردم به خواندن این اشعار: یا مَریَمُ قومُی فَاندُبی مَولاکِ وَ عَلیَ الحُسَین فَاسعَدی بِبُکاکِ

پس حضرت بگریست و زن‌ها هم گریستند و شیون نمودند و هنگامی که از گریه آرام شدند فرمودند: ای اباهارون هر کس برای حسین (علیه السّلام) مرثیه بخواند و یک نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می‌شود. و سپس فرمودند: هر کس امام حسین علیه السّلام را یاد کند و بر او گریه کند بهشت بر او واجب می‌شود. (7)

به سند معتبر از عبدالله بن بکر روایت کرده‌اند که گفت: روزی از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم که یابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسین علیه‌السّلام را بشکافند آیا در قبر آن حضرت چیزی خواهند دید؟

حضرت فرمود: ای پسر بکر چه بسیار عظیم است سؤال تو به درستی که حسین بن علی علیهماالسّلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌باشند و با آن حضرت روزی خورده و شادمانی می‌کنند.

گاهی بر جانب راست عرش آویخته و می‌گوید پروردگارا وفا کن به عهدی که با من بسته‌ای و نظر می‌کند بر زیارت کنندگان خود، ایشان را با نام‌هایشان و نام پدرانشان می‌شناسند. و نظر می‌کنند به سوی آنهائی که بر او گریه می‌کنند و برایشان طلب آمرزش کرده و از پدرانشان می‌خواهند که برای آنها استغفار کنند و می‌گویند:
ای گریه کننده بر من اگر بدانی خدا چه جیزی برای تو مهیا کرده از ثواب‌ها، هر آینه شادی تو زیادتر از اندوه تو خواهد شد.

آن بزرگوار از حق تعالی درخواست می‌کند که هر گناه و خطا که گریه کننده بر او کرده است بیامرزد. (8)

ارزش قطره اشک برای امام حسین علیه السلام
قطره‌ای از آن اگر در جنهم بیفتد آتش و حرارت آن را خاموش می‌کند.

ملائکه خود آن اش‌کها را گرفته و در شیشه‌ای ضبط می‌کنند. (9)

برای هر عملی ثواب محدودی است جز ثواب آن اشک که اجر آن محدودیتی و یا اتمامی ندارد.

چشم گریان در عزای امام حسین علیه السّلام و ارزش آن
اگر اشک بر امام حسین علیه السّلام دارای این همه اعتبارست یقینا چشمی که در عزای او گریان باشد نیز خواص و ویژگی‌های مربوط به خود را دارد.

خواص چشم گریان در عزای امام حسین علیه السلام
آن چشم در نزد خداوند از تمام چشم‌ها محبوب‌تر است.(10)

همه چشم‌ها در روز قیامت گریانند مگر چشمی که بر امام حسین علیه السّلام گریه کرده باشد. (11)

آن چشم روشن شود به نور کوثر و نظر به آن. (12)

آن چشم را ملائکه تبرّک می‌کنند و اشک را خود از آن پاک می‌کنند.(13)

خواص گریه برای امام حسین علیه السلام
هر کسی که تا به حال خداوند این مرحمت را در حق او نموده باشد و توانسته باشد قطره اشکی در عزای آن حضرت از دیدگان جاری سازد به خوبی آثار و برکات نورانی و حالات معنوی وصف ناشدنی آن را در یافته اما گریه برای آن حضرت خواصی مربوط به خود را دارد که ما اجمالاً بعضی از آن را ذکر می‌کنیم: صله حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. (14)

مساعدت و یاری حضرت زهرا سلام الله علیها است زیرا آن مکرمه هر روز در عزای فرزندنش می‌گرید. (15)

اداء حق پیامبر صلی الله علیه و آله، خدا و ائمه هدی علیهم السّلام است. (16)

گریه برای آن حضرت تأسی به انبیاء، ملائکه و عبادالصالحین خداوند است.

اداء مزد رسالت پیامبر است زیرا در قرآن آمده که مزد رسالت پیامبر مودّت ذی القربی (دوستی با خاندان رسول خدا) است. ترک آن جفا به آن حضرت است. (17)

تسلی دهنده دل از جمیع گریه‌ها و اندوه‌ها است. (18)

خواص مجالس ذکر مصائب امام حسین علیه السّلام
کسانی که در مجالس ذکر او شرکت می‌کنند به خوبی حال و هوای آنجا را درک کرده و ارتباط معنوی عمیقی با حضرتش برقرار می‌سازند، اما بر طبق احادیث و روایات متعدد مجالس آن حضرت دارای ویژگی‌هایی است:

1- هر کس بنشیند در مجالسی که در آن به امر ائمه علیهم السّلام پرداخته شده و ذکر مصائب آنان است دل او نمی‌میرد در آن روزی که دل‌ها می‌میرند. (19)

2- اینگونه مجالس محبوب خدا، رسول او و ائمه علیهم السلام می‌باشد.(20)

3- نَفَس فرد عزادار در آن مجلس تسبیح خداوند است.(21)

4- این مجالس محل نَظَر حضرت امام حسین علیه السّلام است. زیرا آن جناب در عرش است و از آنجا به سوی سرزمین کربلا و زوّار و گریه‌کنندگان خود نظاره می‌کنند. (22)

5- ملائکه مقرب خداوند درآن مجلسی حاضر می شوند.

6- مجلس عزای امام حسین علیه السّلام هر جا بر پا شود آنجا قبه و بارگاه اوست .

7- معراج گریه‌کنندگان است زیرا که محل نزول صلوات و رحمت الهی و غفران ذنوب و ... است.

8- این مجالس از دیگر مجالس اشرف و افضل است.(23)


پی‌نوشت‌ها:
1- بحارالانوار، ج44، ص289 و کامل الزیارات باب32، ص101
2- بحارالانوار /278/44/ امالی صدوق مجلسی 17/ ص68
3- منتهی الآمال ، ج 1، ص 538
4- منتهی الآمال ، ج 1، ص 539
5- منتهی الآمال ، ج 1، ص 540
6- منتهی الآمال ، ج 1، ص 541
7- منتهی الآمال ، ج 1، ص 542
8- منتهی الآمال ، ج 1، ص 543
9- منتخب طریحی/140/2
10- بحارالانوار /207/45، کامل الزیات باب26 ص81
11- بحارالانوار /293/44، عوالم /534/17
12- بحارالانوار /290/44، کامل الزیارات باب 32 ص102
13- بحارالانوار /305/44، تفسیر امام حسن عسگری (علیه السّلام) ص369
14- بحارالانوار /207/45، کامل الزیارات باب 26 ص81
15- بحارالانوار /209/208/45، کامل الزیارات باب ص82
16- بحارالانوار /207/45، کامل الزیارات باب 26 ص81
17- بحارالانوار ، ج 45، ص 205 وکامل الزیارات ، باب 26، ص 79
18- ترجمه خصائص الحسینیه ، ص 257
19- بحارالانوار /278/44، امالی صدوق مجلسی 17 ص68
20- بحارالانوار /282/42، قرب الاسناد ص) 18
21- بحارالانوار /278/44، امالی صدوق ، مجلس 17، ص 68
22- بحارالانوار /292/44، کامل الزیارات باب 32ص103
23- ترجمه خصائص الحسینیه ، ص 256



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 13 دی 1389  ساعت 2:27 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



در کتاب شریف کامل الزیارات که نوشته مرحوم ابن قولویه استاد شیخ مفید می باشد آمده است:

زمانی قبر سیدالشهدا علیه السلام نه ضریح و حرمی داشت و نه قبه و بارگاهی، و حتی به قدر چهار انگشت از زمین بالاتر نبود و هیچ نشان و نشانه ای نداشت. بلکه قبر مطهر ایشان در دل صحرا بود و کسی که قصد زیارت داشت باید نشان دقیق آن را از دیگران می پرسید.

در چنین اوضاعی معمولا اشخاص به صورت تنها یا در مجموعه های دو سه نفری به زیارت می آمدند تا به دست مأموران گرفتار نشوند.

در این زمان شخصی تنها به زیارت امام حسین علیه السلام آمد و به چند صدمتری قبر مطهر که رسید در روستایی که در آن نزدیکی بود درنگ کرد تا هوا تاریک شود. [از گفتار امام که فرمودند: «بین النووایس وکربلا» استفاده می شود که این روستا همان کربلای قدیم بوده و ظاهرا پشت بارگاه فعلی حضرت اباالفضل العباس قرار داشته است]

این اقدام از ترس افراد مسلحی بود که پیرامون قبر مطهر نگهبانی می دادند تا مبادا کسی به زیارت امام حسین بیاید.

این شخص خودش می گوید: در تاریکی هوا آرام آرام به سمت قبر مطهر آمدم. ناگهان شخصی در دل تاریکی به سمت من آمد و گفت: برگرد. اکنون نمی توانی زیارت کنی. از برخورد او فهمیدم جزو نگهبانان نیست.

به روستا برگشتم و قدری که گذشت دوباره به سمت قبر مطهر آمدم و دوباره همان شخص مانع من شد. گفتم چرا؟ گفت: چون حضرت موسی بن عمران علی نبینا وآله وعلیه السلام به همراه هفتاد هزار ملک به زیارت امام حسین علیه السلام آمده است.

گفتم تو کیستی؟ گفت: من از ملائکه ای هستم که خدا مرا به نگاهبانی از قبر امام حسین و استغفار برای زائرانش گماشته است. دوباره بازگشتم و این بار نزدیک فجر برای زیارت آمدم و کسی جلوی مرا نگرفت. زیارت کردم و نماز صبح خود را همان جا خواندم و پیش از روشن شدن هوا برگشتم. (1)

این ماجرا مربوط به یکی از زوار امام حسین علیه السلام در حدود هزار و دویست سال پیش است. در گذشته افرادی که قصد زیارت داشتند این مسئله را حتی از نزدیکان خود نیز مخفی می کردند و اگر به کسی اعتماد داشتند با او وداع می کردند؛ چرا که بسیار بودند کسانی که به زیارت اباعبدالله الحسین(ع) رفتند ولی باز نگشتند.


پی نوشت:
1. کامل الزیارات، ص 112 (باب 38، زیارة الأنبیاء للحسین...، حدیث 22).

(بخشی از سخنرانی آیت الله سید صادق شیرازی در جمع کاروان پیاده روی به سوی کربلا)




 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 13 دی 1389  ساعت 2:26 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



بیعت عمر با امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم


بعد از آن كه رسول خدا صلى الله علیه وآله امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام كرد، به مردم دستور داد كه یكى یكى با آن حضرت بیعت كرده و این منصب جدید را تبریك بگویند.
طبق روایات صحیح السندى كه در كتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از كسانى است كه خود را به امیر المؤمنین علیه السلام رساند و پس از بیعت با آن حضرت، منصب جدیدش را تبریك گفت.
غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریك و تهنیت خلیفه دوم و پیمانى كه در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نویسد:
واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من كنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى كل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحكیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى فی قعقعة الرایات واشتباك ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا.
از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به على (علیه السلام) این گونه تبریك گفت:
«تبریك، تبریك، اى ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.»
این سخن عمر حكایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلى تغییر داد و با لشكر كشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله ‏اى كردند.
.الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وكشف ما فی الدارین، ج 1، ص 18، باب فی ترتیب الخلافة والمملكة، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.
روایات بسیارى در كتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد كه سخن غزالى را ثابت مى‌كند؛ اما به جهت اختصار به دو روایت همراه با تصحیح سند آن، بسنده مى‌كنیم:


روایت اول: روایت براء بن عازب

احمد بن حنبل و بسیارى از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم را این گونه نقل مى‌كنند:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِىُّ بن زَیْدٍ عن عَدِىِّ بن ثَابِتٍ (وأبی هارون العبدی) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فنودی فِینَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیَدِ علی رضی الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِىٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولى كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.
براء بن عازب مى‌گوید: در حجة الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درخت‌ها را تمیز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند؟ گفتند: آری، فرمود: این على رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو اى علی، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛
الآجری، أبی بكر محمد بن الحسین (متوفای360هـ، الشریعة، ج 4، ص 2051، تحقیق الدكتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999 م.
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفای499 هـ)، كتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 190، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛
الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الكتب المصریة – مصر؛
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 632، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

ملاعلى هروى بعد از نقل و شرح این روایت مى‌گوید:
(رواه أحمد) أی فی مسنده، وأقل مرتبته أن یكون حسنا فلا التفات لمن قدح فی ثبوت هذا الحدیث.
این روایت را احمد در مسند خود نقل كرده است، كمترین درجه این حدیث این است كه «حسن» باشد؛ پس سخن كسانى كه به این روایت ایراد گرفته‌اند، ارزش توجه ندارد.
ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشكاة المصابیح، ج 11، ص 78، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الكتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.
بررسی سند روایت:
عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلى (219هـ):
از روات صحیح بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
حماد بن سلمة (167هـ):
از روات صحیح بخارى (تعلیقا)، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
علی بن زید بن جدعان (131هـ):
از روات صحیح مسلم و بقیه صحاح سته و بخارى در أدب المفرد.
عن عدی بن ثابت (116هـ):
از روات بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
أبی هارون العبدی (134هـ):
از روات بخاری، ترمذی، إبن ماجه.
طبق قواعد رجالى اهل سنت، هر كس كه در صحیح بخارى و مسلم روایتى نقل كرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعى است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانى در فتح البارى مى‌نویسد:
وقد نقل بن دقیق العید عن بن المفضل وكان شیخ والده انه كان یقول فیمن خرج له فی الصحیحین هذا جاز القنطرة.
ابن دقیق العید از ابن مفضل كه استاد پدرش بوده است نقل حدیث دارد كه مى گفت: كسى كه در طریق راویان بخارى باشد از پل عبور كرده است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13، ص 457، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
و ابن تیمیه حرّانى در باره صحیح بخارى و مسلم مى‌گوید:
ولكن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمة الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبى قالها.
محتواى صحیح بخارى و مسلم در بین پیشوایان حدیث پذیرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر این مطلب اجماع دارند كه به طور قطع و یقین احادیث موجود در این دو كتاب از رسول خدا است.
الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة أبو العباس (متوفای728هـ)، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ج 1، ص 87، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت تحقیق: زهیر الشاویش، 1390هـ – 1970م.
تصحیح البانی:
سند حدیث مورد بحث ما همان روایت ابن ماجه قزوینى (از حماد بن سلمه تا براء بن عازب) در باره غدیر است كه محمد ناصر البانى در السلسلة الصحیحه، آن را تصحیح كرده است.
رك: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.
الألبانی، محمّد ناصر، صحیح ابن ماجة، ج 1، ص 26، ح113، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة.

در نتیجه ادعاى برخى از علماى سنى كه گفته‌اند:
وهذا ضعیف فقد نصوا أن على بن زید وأبا هرون وموسى ضعفاء لایعتمد على روایتهم وفى السند أیضا أبو إسحق وهو شیعى مردود الروایة.
این روایت ضعیف است، علما تصریح كرده‌آند كه على بن زید و أبا هارون، ضعیف هستند و به روایات آن‌ها اعتماد نمى‌شود. همچنین در سند این روایت ابواسحق وجود دارد كه او شیعى و روایتش مردود است.
الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 6، ص 194، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
پایه و اساس ندارد؛ زیرا در غیر این صورت، باید بسیارى از روایات بخارى و مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت را دور بریزیم.
تحریف روایت ابن ماجه و عبد الرزاق:
ابن كثیر دمشقى سلفى این روایت را این گونه نقل مى‌كند:
وقال عبد الرزاق: أنا معمر عن علی بن زید بن جدعان، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب قال: خرجنا مع رسول الله حتى نزلنا غدیر خم بعث منادیا ینادی، فلما اجتمعا قال: " ألست أولى بكم من أنفسكم؟ قلنا: بلى یا رسول الله ! قال: ألست أولى بكم من أمهاتكم؟ قلنا: بلى یا رسول الله قال: ألست أولى بكم من آبائكم؟ قلنا: بلى یا رسول الله ! قال: ألست ألست ألست؟ قلنا: بلى یا رسول الله قال: من كنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه " فقال عمر بن الخطاب: هنیئا لك یا ابن أبی طالب أصبحت الیوم ولی كل مؤمن.
وكذا رواه ابن ماجة من حدیث حماد بن سلمة عن علی بن زید وأبی هارون العبدی عن عدی بن ثابت عن البراء به. وهكذا رواه موسى بن عثمان الحضرمی عن أبی إسحاق عن البراء به. وقد روی هذا الحدیث عن سعد وطلحة بن عبید الله وجابر بن عبد الله وله طرق عنه وأبی سعید الخدری وحبشی بن جنادة وجریر بن عبد الله وعمر بن الخطاب وأبی هریرة.
براء بن عاذب مى‌گوید: به همراه رسول خدا خارج شدیم تا این كه به غدیر خم رسیدیم، آن حضرت كسى را فرستاد تا مردم را صدا بزند، وقتى مردم جمع شدند، آن حضرت فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا من از مادرانتان پیش شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آرى اى پیامبر خدا، فرمود: آیا من از پدران شما در نزد شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: این چنین است اى رسول خدا، فرمود: آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ گفتند: بلى اى رسول خدا، سپس فرمود: هر كس من مولاى او هستم، پس این على مولاى او است، خداوندا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را.
پس عمرگفت: مبارك باشد بر تو اى علی، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
این روایت را به همین صورت ابن ماجه از حماد بن سلمه از على بن زید و أبى هارون عبدى از عدى بن ثابت از براء نقل كرده است. همچنین موسى بن عثمان خضرمى از أبى اسحاق از براء نقل كرده است.
و نیز این حدیث از سعد (بن أبى وقاص)، طلحة بن عبید الله، جابر بن عبد الله كه چندین طریق دارد، و أبى سعید خدری، حبشى بن جناده، جریر بن عبد الله، عمر بن خطاب و أبى هریره نقل شده است.

ابن كثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.
جلال الدین سیوطى نیز این روایت را از ابن ماجه با ادامه آن نقل كرده است:
وأخرج أحمد، وابن ماجه عن البراء بن عازب قال: (كنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلّم فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا الصلاة جامعة فصلى الظهر وأخذ بید علی فقال... فلقیه عمر بعد ذلك فقال له: (هنیئاً لك یا ابن أبی طالب أصبحت وأمسیت مولى كل مؤمن ومؤمنة).
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
در حالى كه متأسفانه در نسخه‌هاى فعلى سنن ابن ماجه جمله « فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولى كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ» وجود ندارد و حذف شده است.
رك: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.
ذهبى نیز بعد از نقل این روایت مى‌گوید:
ورواه عبد الرزاق، عن معمر، عن علی بن زید.
در حالى كه ما این روایت را در مصنف عبد الرزاق نیز نیافتیم. البته امكان دارد كه عبد الرزاق آن را در كتاب دیگرى نقل كرده باشد كه به دست ابن كثیر و ذهبى رسیده است.


روایت دوم: روایت ابوهریره
خطیب بغدادى در ترجمه حبشون بن موسى مى‌نویسد:
أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال:
من صام یوم ثمان عشرة من ذی الحجة كتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما أخذ النبی صلى الله علیه وسلم بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلى یا رسول الله قال من كنت مولاه فعلی مولاه.
فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولى كل مسلم فأنزل الله الیوم أكملت لكم دینكم.
اشتهر هذا الحدیث من روایة حبشون وكان یقال إنه تفرد به وقد تابعه علیه أحمد بن عبد الله بن النیری فرواه عن علی بن سعید أخبرنیه الأزهری حدثنا محمد بن عبد الله بن أخی میمی حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری إملاء حدثنا علی بن سعید الشامی حدثنا ضمرة بن ربیعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة وذكر مثل ما تقدم أو نحوه.
ومن صام یوم سبعة وعشرین من رجب كتب له صیام ستین شهرا وهو أول یوم نزل جبریل علیه السلام على محمد صلى الله علیه وسلم بالرسالة.
از ابوهریره نقل شده است كه گفت: كسى كه روز هجدهم ذى حجه را روزه بگیرد ثواب روزه شصت ماه براى وى نوشته مى‌شود، این روز، روز غدیر خم است، روزى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست على را گرفت و فرمود: آیا من رهبر مؤمنان نیستم؟ گفتند: چرا اى رسول خدا. فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است.
عمر گفت: تبریك، تبریك اى پسر ابوطالب، تو اكنون مولاى من و مولاى هر مسلمانی، سپس این آیه نازل شد: امروز دین شما را كامل كردم.
این حدیث به عنوان روایت حبشون مشهور شده است، گفته شده كه فقط او این روایت را نقل كرده است؛ در حالى احمد بن عبد الله نیز از على سعید... از أبى هریره نقل كرده است....
الخطیب البغدادی، أحمد بن علی أبو بكر (متوفای 463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.
همین روایت را الشجرى الجرجانى (متوفای499 هـ) در كتاب الأمالى با همین سند در سه جاى از كتابش و ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق نقل كرده‌اند:
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیى بن الحسین بن إسماعیل الحسنی، كتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 192، و ج1، ص 343، و ج2، ص102، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 233، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995.
بررسی سند روایت:
عبد الله بن علی بن محمد بن بشران:
وى استاد خطیب بغدادى و ثقه است؛ چنانچه ذهبى در باره او مى‌نویسد:
عبد الله بن علیّ بن محمد بن عبد الله بن بشران البغدادی الشاهد... قال الخطیب: كان سماعه صحیحاً. وتوفی فی شوال.
عبد الله بن علی... خطیب در باره او گفته: شنیده هاى او صحیح بود. در ماه شوال از دنیا رفت.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 29، ص 264، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
البغدادی، أحمد بن علی ابوبكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 10، ص 14، رقم: 5130، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.
علی بن عمر الحافظ:
على بن عمر، همان دار قطنى معروف و صاحب سنن است كه در وثاقت او تردیدى نیست؛ چنانچه ذهبى در باره او مى‌گوید‌:
قال أبو بكر الخطیب كان الدارقطنی فرید عصره وقریع دهره ونسیج وحده وامام وقته انتهى الیه علو الاثر والمعرفة بعلل الحدیث واسماء الرجال مع الصدق والثقة وصحة الإعتقاد والاضطلاع من علوم سوى الحدیث منها القراءات.
دار قطنى یگانه روزگار و پهلوان میدان بود و مانندى نداشت اوپیشواى زمانش بود، دانش و معرفت اسباب شناسائى حدیث و شناخت نامهاى راویان به او ختم مى شد، راستگو و مورد اعتماد و داراى اعتقادى صحیح بود و در دیگر علوم غیر از حدیث مانند دانش قراآت نیز قوى بود.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 16، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
حبشون بن موسى بن أیوب الشیخ أبو نصر البغدادی الخلال... وكان أحد الثقات.
حبشون بن موسی، یكى از افراد مورد اعتماد بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 317، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
خطیب بغدادى در باره او مى‌گوید:
وكان ثقة یسكن باب البصرة.
حبشون مورد اعتماد بود و در باب البصره سكونت داشت.
البغدادی، أحمد بن علی ابوبكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.
و بعد از نقل روایت إكمال نیز روایت دیگرى را نقل كرده و مى‌گوید:
الأزهری أنبأنا علی بن عمر الحافظ قال حبشون بن موسى بن أیوب الخلال صدوق....
على بن عمر الحافظ گفته است: حبشون بن موسى راستگو است.
تاریخ بغداد، ج 8، ص 4391.
علی بن سعید الرملی:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
علی بن أبی حملة شیخ ضمرة بن ربیعة ما علمت به بأسا ولا رأیت أحدا الآن تكلم فیه وهو صالح الأمر ولم یخرج له أحد من أصحاب الكتب الستة مع ثقته.
على بن ابى حمله بزرگ قبیله ضمره است، من در او ایرادى نمى بینم وكسى را هم ندیده ام كه در باره او سخنى گفته باشد، او كارهایش خوب بود ولى با این كه ثقه است صاحبان كتب سته از وى روایت نقل نكرده‌اند.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفای 748 هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 5، ص 153 ـ 154، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
وإذا كان ثقة ولم یتكلم فیه أحد فكیف نذكره فی الضعفاء.
على بن سعید رملى ثقه است و كسى در باره وى سخنى نگفته است، پس چرا باید نام وى را در ردیف افراد ضعیف بیاوریم؟.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) لسان المیزان، ج 4، ص 227، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.
ضمرة بن ربیعة القرشی
ذهبى در باره او مى‌گوید:
ضمرة بن ربیعة. الإمام الحافظ القدوة محدث فلسطین أبو عبد الله الرملی...
روى عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبیه قال ضمرة رجل صالح صالح الحدیث من الثقات المأمونین لم یكن بالشام رجل یشبهه هو أحب إلینا من بقیة بقیة كان لا یبالی عمن حدث وقال ابن معین والنسائی ثقة.
وقال أبو حاتم صالح قال آدم بن أبی إیاس ما رأیت أحدا أعقل لما یخرج من رأسه من ضمرة
وقال ابن سعد كان ثقة مأمونا خیرا لم یكن هناك أفضل منه ثم قال مات فی أول رمضان سنة اثنتین ومئتین .
وقال أبو سعید بن یونس كان فقیههم فی زمانه مات فی رمضان سنة اثنتین ومئتین
ضمرة بن ربیعه، پیشوا، حافظ، رهبر و محدث فلسطین بود. عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل كرده كه گفت: ضمره، مرد پاك سرشت بود و در نقل حدیث صالح بود، از افراد مورد وثوق و اعتماد بود، در شام مانند او نبود. او در نزد من محبوب‌تر از دیگرانى بود كه در نقل حدیث دقت نمى‌كردند كه از چه كسانى نقل كنند. ابن معین و نسائى گفته‌اند: مورد اعتماد بود.
ابوحاتم گفته: درست كار بود، آدم بن إیاس گفته: كسى را داناتر از او در آن چه از مغزش خارج مى‌شود (فكر و اندیشه)، ندیدم، ابن سعد گفته: مورد اعتماد و اطمینان و آدم خوبى بود، در این جا شخصى بهتر از او نیست.
ابوسعید بن یونس گفته: او فقیه اهل زمان خود بود...
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 9، ص 106، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
عبد الله بن شوذب:
عبد الله بن شوذب. البلخی ثم البصری الإمام العالم أبو عبد الرحمن نزیل بیت المقدس... وثقه أحمد بن حنبل وغیره. قال أبو عمیر بن النحاس حدثنا كثیر بن الولید قال كنت إذا رأیت ابن شوذب ذكرت الملائكة. قال أبو عامر العقدی سمعت الثوری یقول كان ابن شوذب عندنا ونحن نعده من ثقات مشایخنا وقال یحیى بن معین كان ثقة.
عبد الله بن شوذب، پیشوا و دانشمند بود، احمد بن حنبل و دیگران او را توثیق كرده‌اند. ابوعمیر نحاس گفته: كثیر بن ولید مى‌گفت: من هر وقت ابن شوذب را مى‌بینم به یاد ملائكه مى‌افتم. ابوعامر عقدى گفته‌: از ثورى شنیدم كه مى‌گفت: ابن شوذب پیش ما بود و ما او را جزء اساتید مورد اعتماد مى‌شمردیم، یحیى بن معین گفته: او مورد اعتماد بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 7، ص 92، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
و ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:
عبد الله بن شوذب الخراسانی أبو عبد الرحمن سكن البصرة ثم الشام صدوق عابد من السابعة.
عبد الله بن شوذب خراسانى ساكن بصره بود سپس به شام رفت، انسانى راستگو و اهل عبادت و از طبقه هفتم از محدثین است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج 1، ص 3386، رقم: 3387، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986 م.
مطر الوراق:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
مطر الوراق. الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراسانی نزیل البصرة مولى علباء بن أحمر الیشكری كان من العلماء العاملین وكان یكتب المصاحف ویتقن ذلك
مطر الوراق پیشواى زاهد راستگو، اصل او خراسانى است و ساكن بصره شد، وى از دانشمندان شایسته و از نویسندگان قرآن بود كه به درستى آن را انجام مى داد.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ..
و در كتاب دیگرش مى‌گوید:
فمطر من رجال مسلم حسن الحدیث.
مسلم در كتاب صحیحش از او نقل روایت دارد و از رجال این كتاب است، و روایاتش نیكو است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 6، ص 445، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
شهر بن حوشب:
شهر بن حوشب از روات صحیح مسلم است و در وثاقت وى تردید نیست؛ چنانچه ذهبى در تاریخ الإسلام در باره او مى‌گوید:
قال حرب الكرمانی: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه وقال: ما أحسن حدیثه. وقال حنبل: سمعت أبا عبد الله یقول: شهر لیس به بأس. قال الترمذی: قال محمد یعنی البخاری: شهر حسن الحدیث، وقوى أمره.
شهر بن حوشب مشكلى ندارد، حدیثش نیكو و كارش استوار بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 6، ص 387، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
ترمذى در سنن خود بعد از نقل روایتى كه در سند آن شهر بن حوشب وجود دارد، مى‌نویسد:
وَسَأَلْتُ مُحَمَّدَ بن إسماعیل عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ فَوَثَّقَهُ وقال إنما یَتَكَلَّمُ فیه بن عَوْنٍ ثُمَّ رَوَى بن عَوْنٍ عن هِلَالِ بن أبی زَیْنَبَ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.
بخارى شهر بن حوشب را توثیق كرد و روایت وى را حسن وصحیح دانسته اند.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسى أبو عیسى (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج 4، ص 434،، تحقیق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
عجلى در معرفة‌ الثقات مى‌نویسد:
شهر بن حوشب شامی تابعی ثقة.
شهر بن حوشب اهل شام و از تابعان و ثقه بود.
العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 461، رقم: 741، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مكتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.
در نتیجه سند این روایت نیز كاملا صحیح است و هیچ ایرادى در آن دیده نمى‌شود.
نتیجه:
تبریك گفتن مردم و به ویژه خلیفه دوم ثابت مى‌كند كه منظور رسول خدا صلى الله علیه وآله از جمله «من كنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و إمامت امیر مؤمنان علیه السلام بوده نه صرف محبت و دوست داشتن ایشان؛ چرا كه اگر مقصود صرف دوست داشتن بود، نیازى به تبریك گفتن نداشت. ضمن این كه خلیفه دوم مى‌گوید كه «أصبحت مولای ومولى كل مولى؛ تو از امروز مولاى ما شدی»
و در روایت ابن كثیر دمشقى آمده بود: «اصبحت الیوم ولی كل مؤمن؛ تو از امروز سرپرست هر مؤمنى شدی»؛ در حالى كه دوست داشتن تمام مؤمنان از واجباتى است كه قبل از آن نازل شده و از مسلمات بود و اگر كلمه «ولی» را به معناى محبت و دوستى بگیریم این معنا به ذهن تبادر خواهد كرد كه عمر مى‌گوید ما تا كنون با تو دوست نبودیم و تو از امروز با ما دوست شدی. آیا اهل سنت مى‌توانند این مطلب را بپذیرند؟
در نتیجه چاره‌ای نیست جز این كه حدیث غدیر به معناى «امامت و خلافت» گرفته شود.

موفق باشید



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 13 دی 1389  ساعت 2:24 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



پاسخ :

 این كه سر امام حسین علیه السلام بر سر نیزه قرآن خوانده است ، از ضروریات تاریخ است كه هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنت آن را به سند صحیح نقل كرده‌اند ؛ از جمله شیخ مفید رحمت الله علیه در كتاب شریف و معتبر الإرشاد می‌نویسد :

 عن زید بن أرقم أنه قال : مر به علی وهو على رمح وأنا فی غرفة ، فلما حاذانی سمعته یقرأ : ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) فقف - والله - شعری ونادیت : رأسك والله - یا ابن رسول الله - أعجب وأعجب .

الإرشاد - الشیخ المفید - ج 2 - ص 117 - 118

 و نیز مرحوم محمد بن سلیمان الكوفی می‌نویسد :

 [ حدثنا ] أبو أحمد قال : سمعت محمد بن مهدی یحدث عن عبد الله بن داهر الرازی عن أبیه عن الأعمش : عن المنهال بن عمرو قال : رأیت رأس الحسین بن علی على الرمح وهو یتلو هذه الآیة : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) * [ 9 / الكهف : : 18 ] فقال رجل من عرض الناس : رأسك یا ابن رسول الله أعجب ؟ .

مناقب الإمام أمیر المؤمنین (ع) - محمد بن سلیمان الكوفی - ج 2 - ص 267 .

 همچنین ابن حمزه طوسی می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو ، قال : أنا والله رأیت رأس الحسین صلوات الله علیه على قناة یقرأ القرآن بلسان ذلق ذرب یقرأ سورة الكهف حتى بلغ : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) * فقال رجل : ورأسك - والله - أعجب یا ابن رسول الله من العجب . 274 / 2 –

 وعنه ، قال : أدخل رأس الحسین صلوات الله علیه دمشق على قناة ، فمر برجل یقرأ سورة الكهف وقد بلغ هذه الآیة * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) * فأنطق الله تعالى الرأس ، فقال : أمری أعجب من أمر أصحاب الكهف والرقیم .

الثاقب فی المناقب - ابن حمزة الطوسی - ص 333 .

 و قطب الدین راوندی نیز می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو قال : أنا والله رأیت رأس الحسین علیه السلام حین حمل وأنا بدمشق ، وبین یدیه رجل یقرأ الكهف ، حتى بلغ قوله : ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) ، فأنطق الله الرأس بلسان ذرب ذلق ، فقال : أعجب من أصحاب الكهف قتلی وحملی .

الخرائج والجرائح - قطب الدین الراوندی - ج 2 - ص 577 .

 و ابن شهر آشوب می‌نویسد :

 روى أبو مخنف عن الشعبی انه صلب رأس الحسین بالصیارف فی الكوفة فتنحنح الرأس وقرأ سورة الكهف إلى قوله : ( انهم فتیة آمنوا بربهم وزدناهم هدى فلم یزدهم إلا ضلالا ) . وفی أثر انهم لما صلبوا رأسه على الشجرة سمع منه : ( وسیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون ) . وسمع أیضا صوته بدمشق یقول : لا قوة إلا بالله . وسمع أیضا یقرأ : ( ان أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) ، فقال زید بن أرقم : أمرك أعجب یا ابن رسول الله .

مناقب آل أبی طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 218 .

و علی بن یونس عاملی می‌نویسد :

 قرأ رجل عند رأسه بدمشق ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) فأنطق الله الرأس بلسان عربی : أعجب من أهل الكهف قتلی وحملی .

الصراط المستقیم - علی بن یونس العاملی - ج 2 - ص 179  

 و سید هاشم البحرانی نیز می‌نویسد :

 فوقفوا بباب بنی خزیمة ساعة من النهار ، والرأس على قناة طویلة ، فتلا سورة الكهف ، إلى أن بلغ فی قراءته إلى قوله تعالى : * ( أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا ) * . قال سهل : والله إن قراءته أعجب الأشیاء .

مدینة المعاجز - السید هاشم البحرانی - ج 4 - ص 123

 مرحوم علامۀ مجلسی رحمت الله علیه در كتاب شریف بحار الأنوار ، بابی را به همین مطلب اختصاص داده است .

بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 45 - ص 121  

 و از علمای اهل سنت ، ابن عساكر در  كتاب تاریخ مدینه دمشق می‌نویسد :

 نا الأعمش نا سلمة بن كهیل قال رأیت رأس الحسین بن علی رضی الله عنهما على القناة وهو یقول " فسیكفیكهم الله وهو السمیع العلیم .

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 22 - ص 117 – 118 .  

 و محقق كتاب در پاورقی آن می‌نویسد :

 وزید بعدها فی م : قال أبو الحسن العسقلانی : فقلت لعلی بن هارون انك سمعته من محمد بن أحمد المصری ، قال : الله انی سمعته منه ، قال الأنصاری فقلت لمحمد بن أحمد : الله انك سمعته من صالح ؟ قال : الله إنی سمعته منه ، قال جریر بن محمد : فقلت لصالح : الله انك سمعته من معاذ بن أسد ؟ قال : الله انی سمعته منه ، قال معاذ بن أسد : فقلت للفضل : الله انك سمته من الأعمش ؟ فقال : الله انی سمعته منه ، قال الأعمش : فقلت لسلمة بن كهیل : الله انك سمعته منه ؟ قال : الله انی سمعته منه بباب الفرادیس بدمشق ؟ مثل لی ولا شبه لی ، وهو یقول : ( فسیكفیكهم الله وهو السمیع العلیم ) .

 و همچنین ابن عساكر در جائی دیگر از همین كتاب می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو قال أنا والله رأیت رأس الحسین بن علی حین حمل وأنا بدمشق وبین یدی الرأس رجل یقرأ سورة الكهف حتى بلغ قوله تعالى " أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا " قال فأنطق الله الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الكهف قتلی وحمل .

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 60 - ص 369 – 370 .

 بنابراین ، با این همه مدارك معتبری كه در این باره وجود دارد ، شكی در صحت خبر قرآّن خواندن سر مبارك امام حسین علیه السلام باقی نمی‌ماند .

 به دلیل طولانی نشدن و نیز اتقان مطلب ، اصل متن عربی روایات آورده است . ترجمه آن با خودتان .

 موفق باشید


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 13 دی 1389  ساعت 2:23 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



توضیح سؤال :

طبق آنچه كه در كتب شیعی آمده اولین كسی كه برای امام حسین (ع) اقامه عزا كرد آدم (ع) بوده است . نظر علمای اهل تسنن در این زمینه چه میباشد ؟ آیا آنان نیز این روایت را قبول دارند ؟ آیا در كتب ایشان روایت هایی در رابطه با اولین كسی كه بر سید الشهدا(ع) اشك ریخته وجود دارد (قبل از به شهادت رسیدن آن حضرت) ؟؟

 

جواب:

در کتب اهل سنت مواردی از ذکر یاد ابی عبد الله علیه السلام حتی قبل از تولد ایشان وقبل از زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است :

ذکر شهادت حضرت سیصد سال قبل از بعثت

2874 حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمی ثنا محمد بن غورك ثنا أبو سعید التغلبی عن یحیى بن یمان عن إمام لبنی سلیم عن أشیاخ له غزوا الروم فنزلوا فی كنیسة من كنائسهم فقرأوا فی حجر مكتوب:

أیرجوا معشر قتلوا حسینا شفاعة جده یوم الحساب

فسألناهم منذ كم بنیت هذه الكنیسة قالوا قبل أن یبعث نبیكم بثلاث مائة سنة قال أبو جعفر الحضرمی وثنا جندل بن والق عن محمد بن غورك ثم سمعته من محمد بن غورك

المعجم الكبیر الطبرانی ج3/ص124

با روم می جنگیدیم پس به یکی از کلیساهای ایشان وارد شدیم .پس در آن سنگی بود که روی آن نوشته شده بود :

آیا امتی که حسین را می کشند شفاعت جد او را در روز قیامت امید دارند؟

وروینا أن صخرة وجدت قبل مبعث النبی صلى الله علیه وسلم بثلاث مائة سنة وعلیها مكتوب بالیونانیة

أیرجو معشر قتلوا حسینا

التبصرة ابن جوزی ج2/ص17

به ما خبر داده شد که صخره ای در بیت المقدس سیصد سال قبل ازبعثت رسول خدا پیدا شده است که بر روی آ ن با زبان سریانی نوشته شده بوده است :

آبا امتی که حسین را می کشند ...

شبیه این دو روایت در کتب ذیل آمده است :

تهذیب الكمال ج6/ص442 بغیة الطلب فی تاریخ حلب ج6/ص2653 صبح الأعشى فی صناعة الإنشا ج13/ص234 الخصائص الكبرى سیوطی ج1/ص63 و...

طبق اقرار برخی علمای اهل سنت حاکم نیشابوری هم شبیه این روایت را (در مورد وجود نوشته ای با این اشعار) با اضافه ای در کتاب امالی خویش آورده است اما متاسفانه اکنون این روایت در کتاب وی یافت نمی شود وآن اضافه این است که علاوه بر بیت مذکور در آن نوشته نام ابراهیم خلیل الله ( ظاهرا به عنوان نویسنده) موجود بوده است .

حدیث أنس أن رجلا من أهل نجران احتفر حفیرة فوجد فیها لوحا من ذهب فیه مكتوب :

اترجو أمة قتلت حسینا شفاعة جده یوم الحساب

وكتب ابراهیم خلیل الله فجاؤا باللوح إلى رسول الله فقرأه ثم بكى وقال من آذانى وعترتى لم تنله شفاعتى حا فى أمالیه

تنزیه الشریعة علی بن محمد بن علی بن عراق الکنانی ج1/ص409

روایت انس كه شخصی از اهل نجران گودالی می کند پس در آن لوحی از طلا پیدا کرد که در ان نوشته بود آیا امتی که .... ونوشته بود ابراهیم خلیل الله پس این لوح را به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آوردند . پس آن را خواند و گریه نمود .سپس فرمود هرکس که من را اذیت کند و خانواده ام را شفاعت من به وی نخواهد رسید – حاکم در کتاب امالی –

روایات اهل سنت در مورد اشک ریختن بر ابی عبد الله علیه السلام

اما آنچه که در کتب اهل سنت در مورد اشک ریختن برای امام حسین علیه السلام موجود است در مورد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بوده است :

ما در اینجا تنها عبارت ذهبی را که در بین اهل سنت به تعصب معروف است نقل می نماییم و قسمت های مهم را ترجمه می کنیم:

وقال الإمام أحمد فی مسنده ثنا محمد بن عبید ثنا شرحبیل بن مدرك عن عبد الله بن نجی عن أبیه أنه سار مع علی وكان صاحب مطهرته فلما حاذى نینوى وهو سائر إلى صفین فنادى اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاك قال دخلت على النبی صلى الله علیه وسلم وعیناه تفیضان فقال قام من عندی جبریل فحدثنی أن الحسین یقتل بشط الفرات وقال هل لك أن أشمك من تربته قلت نعم فقبض قبضة من تراب فأعطانیها فلم أملك عینی أن فاضتا وروى نحوه ابن سعد عن المدائنی عن یحیى بن زكریا عن رجل عن الشعبی أن علیاً قال وهو بشط الفرات صبراً أبا عبد الله وذكر الحدیث

وقال عمارة بن زاذان ثنا ثابت عن أنس قال استأذن ملك القطر على النبی صلى الله علیه وسلم فی یوم أم سلمة فقال یا أم سلمة احفظی علینا الباب لا یدخل علینا أحد فبینا هی على الباب إذ جاء الحسین فاقتحم الباب ودخل فجعل یتوثب على ظهر النبی صلى الله علیه وسلم فجعل النبی صلى الله علیه وسلم یلثمه فقال الملك أتحبه قال نعم قال فإن أمتك ستقتله إن شئت أریتك المكان الذی یقتل فیه قال نعم فجاءه بسهلة أو تراب أحمرقال ثابت فكنا نقول إنها كربلاء

عمارة صالح الحدیث رواه الناس عن شیبان عنه

وقال علی بن الحسین بن واقد حدثنی أبی ثنا أبو غالب عن أبی أمامة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم لنسائه لا تبكوا هذا الصبی یعنی حسیناً فكان یوم أم سلمة فنزل جبریل فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم لأم سلمة لا تدعی أحداً یدخل فجاء حسین فبكى فخلته أم سلمة یدخل فدخل حتى جلس فی حجر رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال جبریل إن أمتك ستقتله قال یقتلونه وهم مؤمنون قال نعم وأراه تربته رواه الطبرانی

وقال إبراهیم بن طهمان عن عباد بن إسحاق وقال خالد بن مخلد واللفظ له ثنا موسى بن یعقوب الزمعی كلاهما عن هاشم بن هاشم الزهری عن عبد الله بن زمعة قال أخبرتنی أم سلمة أن رسول الله صلى الله علیه وسلم اضطجع ذات یوم فاستیقظ وهو خاثر ثم اضطجع ثم استیقظ وهو خاثر دون المرة الأولى ثم رقد ثم استیقظ وفی یده تربة حمراء وهو یقبلها فقلت ما هذه التربة قال أخبرنی جبریل أن الحسین یقتل بأرض العراق وهذه تربتها

وقال وكیع ثنا عبد الله بن سعید عن أبیه عن عائشة أو أم سلمة شك عبد الله أن النبی صلى الله علیه وسلم قال لها دخل علی البیت ملك لم یدخل علی قبلها فقال لی إن ابنك هذا حسیناً مقتول وإن شئت أریتك من تربة الأرض التی یقتل بها

رواه عبد الرزاق عن عبد الله بن سعید بن أبی هند مثله إلا أنه قال أم سلمة ولم یشك

وإسناده صحیح رواه أحمد والناس

وروی عن شهر بن حوشب وأبی وائل كلاهما عن أم سلمة نحوه

تاریخ الإسلام ذهبی ج5/ص102

احمد بن حنبل در مسندش گفته است که ... همراه علی می رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتی به نینوا رسید – در حالیکه به صفین می رفت – پس صدا زد که ای ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم این چه معنی دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ایشان (مانندچشمه) می جوشید . پس به من فرمودند که جیریل در کنار من ایستاد وگفت که حسین در کنار شط فرات کشته می شود . وگفت آیا می خواهی که بوی تربت وی را احساس کنی ؟ گفتم آری ، پس کفی از خاک وی را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوی اشک چشم خود را بگیرم ...

... از انس نقل شده است که فرشته باران در روز ام سلمه( روزی که رسول خدا در خانه وی بودند) از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اجازه حضور گرفت . پس حضرت فرمودند که ای ام سلمه ، مراقب در باش که کسی بر ما وارد نشود . در این هنگام حسین علیه السلام آمد پس با اصرار وارد اتاق شد و بر پشت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پرید .ورسول خدا او را بوسیدند ؛ پس فرشته باران گفت: آیا او را دوست می دارید؟ حضرت فرمودند : آری ، گفت : بدرستیکه امت تو او را بعد از تو می کشند . اگر بخواهید مکان شهادت وی را به شما نشان خواهم داد . پس حضرت قبول فرمودند . پس وی حضرت را در کنار تپه ای یا خاک سرخی آورد .

ثابت گفت : ما آن را کربلا می گفتیم. روایتهای عماره روایات خوبی است .

...رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به همسرانشان فرمودند این کودک – حسین – را به گریه نیندازید . پس نوبت ام سلمه شده بود که جبریل نازل شد پس حضرت به ام سلمه فرمودند که نگذار کسی وارد اتاق شود . پس حسین آمد و شروع به گریه کرد . پس ام سلمه اجازه داد که ایشان وارد شود . پس وارد شده بر دامان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نشست . پس جبریل گفت که ام تو او را خواهند کشت . حضرت پرسیدند او را می کشند وحال آنکه مومنند!!!(ادعای ایمان دارند؟) گفت آری وتربتش را به حضرت نشان داد .

...ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روزی خوابیده بودند ، پس در حالت ناراحتی بیدار شدند ، سپس دوباره استراحت فرموده ودوباره بیدار شدند و حال آنکه گرفتگی ایشان کمتر بود .دوباره خوابیدند وبیدار شدند و در دستشان خاک سرخی بود که آن را می بوسیدند . سوال کردم که این خاک چیست؟ فرمودند جبریل به من خبر داد که حسین در عراق کشته خواهد شد و این تربت وی است ...

رسول خدا به وی فرمودند که فرشته ای به نزد من آمد که تا کنون نیامده بود .پس گفت که فرزندت حسین کشته خواهد شد و اگر بخواهی خاک زمینی را که در آن کشته می شود به تو نشان دهم ..... سندش صحیح است احمد و عده ای آن را نقل کرده اند .

موفق باشید


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 13 دی 1389  ساعت 2:22 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



فضیلت زیارت عاشورا

زیارت عاشورا

در فضیلت زیارت عاشورا روایاتی ذکر شده است که ما در اینجا برخی از آنها را می آوریم.

 

روایت اول

شیخ طوسى در كتاب مصباح المجتهد از محمد بن اسماعیل بن یزبع و او از "صالح بن عقبه" و او از پدرش و او از امام باقر(علیه‎السلام) روایت می‎كند كه فرمود: هر كس حسین بن على (علیهماالسلام) را در روز عاشورا - دهم محرم - زیارت كند و نزد قبر آن حضرت گریان شود روز قیامت خداوند را با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد ملاقات كند، آن هم ثواب حج و عمره و جهادى كه در خدمت رسول اكرم و ائمه طاهرین(علیهم‎السلام) بوده باشد.

راوى می‎گوید: عرض كردم فدایت شوم براى كسى كه در شهر یا كشور دیگریست و نمى‎تواند در آن روز خود را به قبر آن حضرت برساند چه ثوابى خواهد بود؟

حضرت فرمودند: اگر چنین باشد به صحرا یا بالاى بام خانه خود رود و با اشاره به سوى قبر آن حضرت، سلام داده و بر لعن قاتلان آن حضرت جدیت كند، و بعد دو ركعت نماز بخواند و این كار را هنگام برآمدن روز قبل از ظهر انجام دهد، آنگاه هم خودش در مصیبت آن حضرت گریه كند و هم اگر ترسى نداشته باشد امر كند تا خانواده او نیز بر آن حضرت گریه كنند و در خانه‎اش مجلس ‍ مصیبتى برپا كرده و مصیبت حضرت سیدالشهداء را به یكدیگر تعزیت گویند.

من ضامن می‎شوم كسى كه این عمل را انجام دهد خداوند تمام آن ثواب‎ها را به او عنایت فرماید.
امام باقر(علیه‎السلام) فرمود: هر كس حسین بن على(علیهماالسلام) را در روز عاشورا زیارت كند و نزد قبر آن حضرت گریان شود؛ روز قیامت خداوند را با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد ملاقات كند، آن هم ثواب حج و عمره و جهادى كه در خدمت رسول اكرم و ائمه طاهرین(علیهم‎السلام) بوده باشد.

راوى عرض كرد چگونه یكدیگر را تعزیت بگوییم؟ فرمود بگویید:

اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه‎السلام و جعلنا و ایاكم من الطالبین تباره مع ولیه الامام المهدى من آل محمد علیهم‎السلام؛ یعنى خداوند اجر ما را به سوگوارى بر حسین(علیه‎السلام) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولى خود امام مهدى آل محمد(علیهم‎السلام) قرار دهد.

آنگاه حضرت فرمودند: اگر می‎توانى آن روز از خانه بیرون مرو كه روز نحسى است و حاجت مؤمن برآورده نمى‎شود و اگر هم برآورده شود میمون و مبارك نخواهد بود.

 

روایت دوم

صالح بن عقبه و سیف بن عمیره نقل می‎كنند كه علقمة بن محمد الخضرمى گفت: به امام باقر (علیه‎السلام) عرض كردم دعایى به من تعلیم فرمایید كه اگر از نزدیك زیارت كردم بخوانم و دعایى كه اگر از دور اشاره به سلام كردم بخوانم .

حضرت فرمودند: اى علقمه هر گاه تو اشاره به سلام نمودى و دو ركعت نماز را خواندى هنگام اشاره به آن حضرت بعد از تكبیر این قول - زیارت عاشورا - را بگو . پس اگر تو این زیارت را خواندى دعا كرده‎اى به آنچه كه ملائكه زائر حسین دعا می‎كنند و خداوند صد هزار هزار درجه براى تو می‎نویسد و مانند كسى هستى كه با امام حسین(علیه‎السلام) شهید شده و در درجات آنها شركت كرده باشد و براى تو ثواب زیارت هر پیغمبر و رسول و هر زائرى كه امام حسین(علیه‎السلام) را زیارت كرده نوشته شود.

بعد از نقل زیارت علقمه می‎گوید: امام باقر(علیه‎السلام) به من فرمودند اگر بتوانى هر روز در خانه خود این زیارت را بخوانى تمام این ثواب‎ها براى تو خواهد بود.

 

روایت سوم

شیخ در مصباح از محمد بن خالد طیالسى و او از سیف بن عمیره نقل می‎كند كه گفت پس از آن كه امام صادق(علیه‎السلام) از حیره به مدینه تشریف بردند با صفوان بن مهران و جمعى دیگر از اصحاب به نجف اشرف رفتیم. پس از آن كه زیارت امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) فارغ شدیم صفوان خود را به طرف قبر حضرت سیدالشهداء نمود و به ما گفت از این مكان آن حضرت را زیارت كنید كه من در خدمت امام صادق(علیه‎السلام) بودم كه از این مكان آن حضرت را زیارت نمود.

صفوان گفت در خدمت امام صادق(علیه‎السلام) به این مكان آمدیم چون آن حضرت زیارت عاشورا خواندند پس از خواندن دو ركعت نماز، این دعا را هم خواندند. آنگاه حضرت به من فرمودند: اى صفوان مواظب این زیارت و دعا باش و اینها را بخوان كه من ضامن می‎شوم هر كس این زیارت و دعا را چه از دور و چه از نزدیك بخواند زیارتش مقبول شود و سعیش مشكور گردد و سلامش ‍ به آن حضرت برسد و حاجت او از طرف خداوند برآورده شود و به هر مرتبه‎اى كه بخواهد برسد و او را نومید برنگردانند.

آنگاه شروع به خواندن زیارت عاشورا كرد و بعد از نماز زیارت، دعاى علقمه را كه پس از زیارت عاشورا می‎خوانند، خواند.

"سیف بن عمیره" می‎گوید به صفوان گفتم وقتى علقمة بن محمد زیارت عاشورا را براى ما نقل كرد این دعا را نگفت .

صفوان گفت در خدمت امام صادق(علیه‎السلام) به این مكان آمدیم چون آن حضرت زیارت عاشورا خواندند پس از خواندن دو ركعت نماز، این دعا را هم خواندند. آنگاه حضرت به من فرمودند: اى صفوان مواظب این زیارت و دعا باش و اینها را بخوان كه من ضامن می‎شوم هر كس این زیارت و دعا را چه از دور و چه از نزدیك بخواند زیارتش مقبول شود و سعیش مشكور گردد و سلامش ‍ به آن حضرت برسد و حاجت او از طرف خداوند برآورده شود و به هر مرتبه‎اى كه بخواهد برسد و او را نومید برنگردانند.

ای صفوان من این زیارت را با این ضمان از پدرم یافتم و پدرم از پدرش على بن الحسین(علیهماالسلام) با همین ضمان و او از امام حسین(علیه‎السلام) با همین ضمان از برادرش امام حسن(علیه‎السلام) با همین ضمان و امام حسن(علیه‎السلام) از پدرش امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) با همین ضمان و امیرالمؤمنین از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با همین ضمان و رسول خدا(صلی الله علیه آله) از جبرئیل با همین ضمان و جبرئیل این زیارت را با همین ضمان از خداى عز و جل یافت و خداى عز و جل به ذات خود قسم خورده است كه هر كس امام حسین(علیه‎السلام) را با این زیارت از دور یا از نزدیك زیارت كرده و با این دعا، دعا كند، زیارت او را قبول می‎كنم و خواهش او را هر قدر كه باشد مى‎پذیرم و سؤالش را عطا مى‎کنم، پس ناامید از طرف من برنمی‎گردد بلكه مسرور و خوشحال، با حاجت روا شده و فوز بهشت و آزادى از آتش برمی‎گردد و شفاعت او را درباره هر كس غیر از دشمن اهل بیت قبول مى‎كنم .

آنگاه صفوان گفت كه حضرت صادق(علیه‎السلام) به من فرمودند: هر وقت حاجتى برایت پیش آمد در هر مكانى كه هستى زیارت این دعا را بخوان و حاجت خود را از خداوند بخواه كه برآورده مى‎شود و خداوند و رسول او خلف وعده نمى‎كنند.

نیز اگر چه در خبر علقمه زیارت عاشورا اختصاص به روز عاشورا دارد ولى در خبر صفوان آمده كه امام فرموده اگر بتوانى امام حسین علیه السلام را هر روز به این زیارت بخوانى بجا آورد كه تمام این ثوابها براى تو خواهد بود. بلكه در عبارت كامل الزیارة آمده است كه اگر بتوانى هر روز عمرت این زیارت را بخوان .

نیز براى برآمدن حاجات و امور مهم ، خواندن زیارت عاشورا بسیار مجرب است و در ذیل خبر صفوان فرمود هر گاه برایت حاجتى پیش آید این زیارت را بخوان در هر كجا كه باشى و حاجت خود را از خداوند سئوال كن كه برآورده می‎شود.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در دوشنبه 13 دی 1389  ساعت 2:21 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



baghatollah_aj.gif

 

 

 

  صلوات

  16.gif  برای سلامتی وتعجیل  ظهور مولایمان آقا صاحب الزمان(  روحی فداه)  16.gif  

علی مولای مظلومان عالم                                     بگو از نا رفیقان چون بنالم

ازآن روزی که سردرچاه کردی                              مرا از درد خویش آگاه کردی

نمازبی ولایت بی نمازیست                تعبد نیست نوعی حقه بازیست

این نماز و روزه و حج و زکات                              بی ولایت چیست غیر منکرات

 

جز ولایت وادی ایمن کجاست                                    ایمنی از شر اهریمن کجاست
 
در ولای مرتضی مومن شوید                                    کز عذاب قهر حق ایمن شوید

 

گفت احمد با علی بیعت کنید                                       یا که در دین خدا بدعت کنید

در ولای مرتضی کافر شدید                                      یا که از مولا مسلمان تر شدید

از چه روی چون کوفیان بی ولی                                  خرده می گیرید بر کار علی

با علی در بدر بودن شرط نیست                               ای برادر نهروان در پیش روست

یا علی امشب تنور آماده کن                                           امتت را امتحانی ساده کن

تا شود معلوم خاص الخاص کیست                              در دل دریای خون خواص کیست
----------------------------------------------------------------
قسمتی از مثنوی بلند زنده یاد مداح و شاعر اهل بیت مرحوم آغاسی سال 1374-


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:48 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



جلوه ی علی (ع) در گوشه ای از ادب فارسی

 

علی (ع)

بی عشق تو هر که در جهان زیست مباد

با یاد تو ، دوزخ و جنان چیست ؟ مباد

 یک جمله بگویم و سخن ختم کنم

آن دل که در او مهر علی نیست ، مباد

 

ارادت و علاقه اکثر شاعران کلاسیک و معاصر به حضرت امیر (ع) چنان زیاد است که فقط گردآوری اشعار و متونی که درباره ی مدح امام علی (ع) و در سوگ آن حضرت سروده اند نیازمند روزها ، ماه ها و سال ها وقت است و این نوشتار شاید فقط بتواند گوشه ای از عشق به مولا را در ادب فارسی بیان کند .

به راستی اگر بخواهیم عظمت و شکوه علی (ع) را در شاعران مطرح این سرزمین گردآوری کنیم شاید بتوان صدها جلد کتاب نیز رسید .

از مهر علی طینت هر کس که سرشت
هر چند بود همیشه در دیر و کنشت
در دوزخ اگر در آوردندش به مثل

جا گرم نکرده می برندش به بهشت

( وحید )

امام علی (ع) هم به عنوان نماد جوانمردی و هم نماد انسان کامل در آفرینش و جامعه ی انسانی و هم به دلیل کمالات اخلاقی و شخصیت والای دینی در ادبیات ایران حضوری چشمگیر دارد.

امام علی (ع) به عنوان انسانی برتر و متعلق به بشریت وصف شده است و در حقیقت همه ی آرزوهای بشر در اعمال حضرت امیر (ع) تجسم یافته و در متون نظم و نثر از منش و رفتار ایشان به عنوان نمونه والای یک انسان کامل یاد شده است.

علی (ع)

گاهی اوقات در شعر شاعران نکاتی را می بینیم که تقریبا همه ی آن بر اساس باور و اعتقاد شاعر و بر اساس صفای دل آنها گفته شده است . جایگاه حضرت علی (ع) در شعر فارسی جایگاهی بسیار والا و بلند مرتبه و بی نهایت گسترده است. در شعر شاعران - از شاعران مدیحه سرا و عارف گرفته تا شاعران حماسه پرداز - از صفات کمالی و شکوه و عظمت علی (ع) نکات برجسته ای را می بینیم که ادبیات و شعر را به اوج زیبایی می رساند.

« عمان سامانی » زمانی از علی (ع) می گوید ، از جنگ ها و پیروزی هایش ، از شجاعت و عدالت علی (ع) و از سکوت او که فاطمه (س) را به حیرت وامی دارد :

 

گفت آن بینای ما زاغ البصر

این عبارت را به طوری مختصر

کاندر آن شب چون دلم شد منجلی

هر کجا دیدم علی دیدم علی

با خدای لامکان سرگرم راز

با ملک در آسمان اندر نماز

در زمین اصحاب را مهمان بخوان

مر مرا در عرش اعظم ، میزبان

بی رضای او عبادت هاست خام

بی ولای او اطاعت ناتمام

 

علی (ع)

وقتی به اشعار شاعرانی چوم مولانا ، ابوسعید ابوالخیر ، منتخب الشعرای تبریزی ،فردوسی ، سعدی ، حافظ ، ناصر خسرو ، ابن حسام خراسانی ، فرغانی ، عمان سامانی ، اقبال لاهوری ، سنایی ، وحشی بافقی ، صائب ، هاتف اصفهانی ، شاه نعمت الله ولی ، بیدل دهلوی ، عطار و شاعران بزرگ دیگر می نگریم می بینیم علی (ع) و رفتار او نمونه و الگوی مهم در ادب فارسی است.

در وصف بیانات اخلاقی امیرالمؤمنین (ع) در اشعار مولانا آمده است :

 

آدمی مخفی است در زیر زبان

این زبان پرده است بر درگاه جان

چون که باری پرده را در هم کشید

سر صحن خانه شد بر ما پدید

 

نمونه های بسیاری در مثنوی معنوی و دیوان شمس اشارات مختلف و فراوانی به زندگی علی (ع) و کمالات و فضایل آن حضرت دارد :

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر

برکند به یک حمله و بگشود ، علی بود

این کفر نباشد ، سخن کفر نه این است

تا هست علی باشد و تا بود علی بود

 

علی (ع)

« ناصر خسرو » وقتی در قرن 4 و 5 هجری به شدت در معرض بحث و مجادله مذاهب گوناگون قرار می گرفت به مسئله ( ولایت ) تاکید می کرد و همان طوری که می دانیم ولایت و دوستی اهل بیت (ع) در دیوان ناصر خسرو و عقایدش بسیار دیده می شود :

 

این همه رمز و مثل ها را کلید

جمله اندر خانه پیغمبر است

گر به خانه در ز راه در شوید

این مبارک خانه را در حیدر است

 

« سنایی » نیز در اشعاری که به صفات علی (ع) می پردازد به حدیث « انا مدینه العلم و علی بابها » اشاره می کند و می گوید:

من سلامت خانه نوح نبی بنمایمت

تا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتن

شو مدینه، علم را جوی و سپس در وی خرام

تا که یابی خویشتن را حلقه بر در داشتن

 

و اما با یک ژرف نگری ، در جایی دیگر می بینیم «اقبال لاهوری» در یک تعبیر عاشقانه و عارفانه و عالمانه همه ی احساسات خود را نسبت به امام عشق و ایثار علی (ع) چنین بیان کرده است:

 

از ولای دودمانش زنده ام

در جهان مثل گهر تابنده ام

زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست

می اگر ریزد تاک من ازوست

خاکم و از مهر او آیینه ام
می توان دیدن نوا در سینه ام

 

علی (ع)

در جایی دیگر با مضمون «انا مدینه العلم و ...» می آورد:

 

ذات او دروازه شهر علوم

زیر فرمانش حجاز و چین و روم

زیر پاش این جا شکوه خیبر است

دست او آن جا قسیم کوثر است...

از رخ او فال، پیغمبر گرفت

ملت حق از شکوهش فر گرفت

مسلم اول، شه مردان علی

عشق را سرمایه ی ایمان علی

 

شورانگیزی قرآن و عشق به علی (ع) در دل و جان اقبال، در جای جای کلامش به چشم می خورد. او در جاهای متناسب با حال و معنا از معانی قرآن و گاهی هم از مضامین حدیث نیز استفاده کرده است.

در حدیث است که «فضیلت قرآن در سوره ی اخلاص و فضیلت سوره ی اخلاص در بسم الهل و فضیلت بسم الله در حرف بای آغازین آن است و علی (ع) بای بسم الله است.»

الله الله بای بسم الله پدر               معنی ذبح عظیم آمد پسر

 

در مصراع اول این بیت به مقام و منزلت حضرت علی (ع) و در مصراع دوم به مقام ذبح عظیم حسین (ع) اشاره شده است.

کوتاه سخن این که از علی (ع) سرودن و وصف علی (ع) را گفتن بی نهایت دشوار است. شاعرانی که درباره علی (ع) می سرایند خود را در برابر یک معجزه الهی و یک شخصیت بی مثال تاریخی می یابند که در فهم و اندیشه هر انسانی نمی گنجد. به قول شاعر معاصر قزوینی «موسوی گرمارودی»:

علی (ع)

راستی آیا علی از جنس ماست؟

در شگفتم عمق این دریا کجاست؟!

چون ز وی باید سخن آغاز کرد؟

چون توان این راز حق را باز کرد؟

عمق ما تا سطح خواهش های دل

او فراتر از حدود آب و گل

طول و عرض او چه دانی تا کجاست؟

آدمیزادی در ابعاد خداست

ما کجا، آن خوب، آن زیبا کجا

او امیر عشق و ما عبد هوا

 


نویسنده: ناهید سادات رحیاتی



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:47 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



از امام صادق علیه السلام سوال شد آیا امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است؟

 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

 

انما هو علی القوی المطاع العالم بالمعروف من المنکر، لا علی الضعفة الذین لا یهتدون سبیلا

 

این کار بر شخصی واجب است که مورد احترام و اطاعت دیگران باشد و نسبت به تشخیص معروف از منکر عالم باشد ، نه بر ضعیفی که خود در انتخاب راه متحیرند.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:46 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



با سلام :

خطیب خوارزمی در كتابش به سند خود از «ابن شاذان» روایت كرده كه گفت : به من روایت كرد «ابو محمد حسن بن علی علوی طبری» به سندی كه منتهی می‌شود به سلیم بن قیس هلالی از سلمان محمدی كه گفت : به خدمت پیامبر شرفیاب شدم و ناگهان حسین (ع) را روی زانوی او دیدم پیامبر از چشمان و دهانش می‌بوسید و می‌فرمود :

«أنتَ سیِّدُ ابنُ السَّیِّدِ ابوالساداتِ اَنْتَ اِمامُ ابنُ الإمامُ اَبوا الائمةِ اَنْتَ حُجَّةٌ بْنِ الحُجَّةِ اَبوُ الْحُجّجِ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِكَ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ».(1) یعنی (تو سید (سرور)، فرزند سید و پدر ساداتی، تو امام، فرزند امام و پدر امامانی، تو حجت خدا وفرزند حجت خدا و پدر حجج الهی هستی، نُه تن از صُلب توست كه نهمین آنها قائم آنهاست) چنان كه می‌بینیم در روایات اهل تسنن نه تنها به تعداد دوازده گانه ائمه اطهار تصریح شده، بلكه اسامی فرد فرد آنها نیز ذكر شده است. و در این باره روایت از طریق اهل تسنن زیاد است، به جهت رعایت اختصار به دو روایت دیگر اكتفا می‌شود :

مؤلف «ینابیع المودة» از «فرائد السمطین» شیخ الإسلام حموینی از مجاهد و از ابن عباس نقل می‌كند كه مرد یهودی به نام «نعثل – مغثل» مسائلی چند درباره توحید از پیامبر اكرم (ص) پرسید، حضرت به همه آنها پاسخ دادند «نعثل» قانع شد و اسلام آورد بعد عرض كرد یا رسول الله هر پیغمبری وصیی داشته وصی شما كیست؟ فرمود : اِنَّ وَصیِّی عَلیُّ بْنُ ابیطالب وَ بَعْدَهُ سِبْطایَ الحسنُ وَالْحسینُ تَتْلوُهُ تِسْعَةُ ائمَّةً مِنْ صُلْبِ الحُسینِ» یعنی وصی من علی بن ابیطالب است و بعد از او دو نوه‌ام حسن و حسین و بعد از ایشان نه نفر امامان از صلب حسین می‌باشند نعثل عرض كرد : تمنا دارم اسامی آنان را برای من بیان فرمائی، حضرت فرمود : «اِذا مَضی الحُسینُ فَابنه علی فاذا مَضی علی فَابنه محمد فاذا مَضی محمد فَابنه جعفرٌ فاذا مَضی جعفر فَابنه موسی فاذا مَضی موسی فَابنه علی فاذا مَضی علیٌّ، فَابنه محمدٍ  فاذا مَضی محمدٌ فَابنه علی فاذا مَضی علی فَابنه الحَسَنَ  فاذا مَضی الحسنُ فَابنه الحُجَّةُ محمدُ المَهدیّ فَهولاءِ اِثنا عَشَرَ». “چون حسین درگذشت پس فرزندش علی، پس از او فرزندش محمد، پس از او فرزندش جعفر، پس از او فرزندش موسی، پس از او فرزندش علی، پس از او فرزندش محمد، پس از او فرزندش علی، پس از او فرزندش حسن، پس از او فرزندش محمد مهدی كه همه آنان دوازده تن هستند.” سپس نعثل طرز به شهادت رسیدن هر یك را سئوال نمود و حضرت پاسخ داد : آنگاه نعثل گفت : «اَشهد اَنْ لا اله الاّ اللهُ و اَنَّكَ رسولُ اللهِ وَ اشْهدُ اَنَّهُمُ الاوصیاءُ بَعْدكَ».

بعد «نعثل» گفت : آنچه فرمودی در كتب انبیاء سلف دیده‌ام و در وصیت نامه حضرت موسی ثبت است.

پیامبر (ص) فرمود : «طوبی لِمَنْ اَحَبَّهُمْ وَ وَیلٌ لِمَنْ اَبْغَضَهُمْ و خالَفَهُم».(بهشت برای كسی است كه آنها را دوست بدارد و از آنها پیروی نماید و جهنم برای كسی است كه آنها را دشمن بدارد و مخالفت كند.)آنگاه نعثل در حضور پیامبر اشعاری انشاء نمود و گفت :

--------------------------------------------------------------------------------

1)      خوارزمی، مقتل الحسین، ص 145 یا ج 1، ص 94. و در  ینابیع الموده ج1 ص 341 با مذامین دیگری این روایت نقل شده



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:46 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



آیات‌ قرآنی و روایات‌ متعددی‌ است‌ که‌ از نبی‌اکرم‌(ص‌) و ائمه‌ اطهار(ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ در اینکه‌ جوان‌های‌ ایرانی‌ زمینه‌ساز ظهور حضرت‌ بقیة‌الله هستند. این‌ روایات‌ را هم‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ کرده‌اند و هم‌ علمای‌ شیعه‌. یکی‌ از آیات قرانی در این باب ‌، آیه‌ ۲۸ از سورة‌ محمد(ص‌) است‌ که‌ می‌فرماید: «و إن‌ تتولَّوا یستبدل‌ قوماً خیرکم‌».
مضمون‌ آیه‌ این‌ است‌: اگر شما پشت‌ کردید، منحرف‌ شدید و احکام‌ اسلام‌ را پشت‌ سر انداختید یک‌ عده‌ در آخرالزمان‌ می‌آیند و به‌ این‌ احکام‌ و ضوابط‌ الهی‌ عمل‌ می‌کنند. «و ان‌ تتولّوا» اگر شما به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و نبی‌اکرم‌ و ولایت‌ پشت‌ کردید «یستبدل‌ قوماً خیرکم‌» بدل‌ آورده‌ می‌شود عوض‌ شما یک‌ عده‌ای‌ غیر شما که‌ آنها هم‌ در همین‌ منظومه‌ زندگی‌ می‌کنند.
موقعی‌ که‌ این‌ آیه‌ نازل‌ شد عرض‌ شد یا رسول‌الله آن‌ اشخاصی‌ که‌ بعد از ما می‌آیند و بدل‌ و عوض‌ ما هستند و آنها به‌ احکام‌ اسلامی‌ می‌گروند چه‌ کسانی‌ هستند؟ موقعی‌ که‌ این‌ سؤال‌ از نبی‌اکرم‌(ص‌) شد حضرت‌ سلمان‌ پهلوی‌ ایشان‌ نشسته‌ بودند. حضرت‌ دست‌ گذاشتند روی‌ زانوی‌ سلمان‌ و فرمودند: قوم‌ ایشان‌.
بعد حضرت‌ فرمودند: «والذی‌ نفسی‌ بیده‌ لوکان‌ الاءیمان‌ منوطاً بالثریّا لتناوله‌ رجال‌ من‌ فارس‌» ؛ قسم‌ به‌ آن‌ کسی‌ که‌ جان‌ من‌ در ید و قبضه‌ اوست‌؛ یعنی‌ قسم‌ به‌ خدا، قسم‌ به‌ ذات‌ احدیت‌ اگر ایمان‌ در ثریا باشد ایرانی‌ها به‌ آن‌ دست‌ می‌یابند و خود را به‌ کمال‌ ایمان‌ می‌رسانند.
روایتی‌ نقل‌ شده‌ که‌ مفصل‌ است‌. این‌ روایت‌ را ابن‌ ابی‌ الحدید در شرح‌ نهج‌البلاغه‌ (جلد دوم‌، صفحه‌ ۱۸۴) نقل‌ کرده‌ است‌. نقل میکند که‌:
یک‌ روز امیرالمؤمنین‌(ع‌) در کوفه‌ مطالبی‌ را بیان‌ می‌کردند و موعظه‌ و نصیحت‌ می‌فرمودند، در آن‌ زمان‌ ایرانی‌ها اطراف‌ امیرالمؤمنین‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌ بودند. اشعث‌ ـ که‌ حکمش‌ معلوم‌ است‌ از بزرگان‌ کوفه‌ بود ـ آمد و جریان‌ را دید خیلی‌ به‌ او برخورد و خیلی‌ ناراحت‌ شد که‌ ما عرب‌ هستیم‌ و از بزرگان‌ عرب‌ لکن‌ این‌ ایرانی‌ها آمده‌اند و اطراف‌ امیرالمؤمنین‌(ع‌) را مثل‌ پروانه‌ گرفته‌اند. ناراحت‌ شد و شروع‌ کرد یواش‌ یواش‌ جلو آمدن‌ که‌: یا امیرالمؤمنین‌ این‌ سرخ‌پوستان‌، یعنی‌ ایرانیان‌، اطراف‌ شما را گرفته‌اند و بر ما چیره‌ شده‌اند و خود را بر ما فضیلت‌ می‌دهند. امیرالمؤمنین‌(ع‌) این‌ کلام‌ را که‌ شنید ساکت‌ شدند و چیزی‌ نفرمودند و از ناراحتی‌ پاهای‌ مبارک‌ خود را به‌ منبر می‌زدند. صعصة‌ بن‌ صوحان‌ که‌ یکی‌ از اصحاب‌ خاص‌ امیرالمؤمنین‌(ع‌) بود بلند شد و فرمود: یا امیرالمؤمنین‌ گوش‌ به‌ این‌ حرف‌ها ندهید شما مطالبی‌ را بفرمایید که‌ تا آخرالزمان‌ در بین‌ عرب‌ و عجم‌ مشخص‌ باشد و شایع‌ باشد.

آنگاه حضرت فرمودند :

شما گمان کردید که من به‏واسطه این حرفها این جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مى‏کنم؟ هرگز! اگر این عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اینها دین خدا و اسلام را یارى خواهند کردند. بدانید و آگاه باشید اى اعراب که اگر شما شمشیر زدید و آنها را با اسلام آشنا کردید زمانى مى‏آید که آنها شمشیر مى‏زنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مى‏کنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) خواهد بود…

 
احمد حنبل‌، یکی‌ از علمای‌ اهل‌ سنت‌، از نبی‌اکرم‌(ص‌) نقل‌ کرده‌ که‌ حضرت‌ فرمودند: خداوند اطراف‌ شما را از ایرانی‌ها پر می‌کند و اینها چون‌ شیرانی‌ هستند و اهل‌ فرار نیستند و از شما دفاع‌ می‌کنند و دشمنان‌ شما را نابود می‌کنند و از غنایم‌ شما هیچ‌ استفاده‌ نمی‌کنند.
 
دوستان عزیز ، بزرگان‌ فرموده‌اند: «فرج‌ حضرت‌ خیلی‌ نزدیک‌ است‌»
 
همه‌ باید بیشتر مقید باشیم، متوجه‌ باشیم. ‌ توبه‌ از اعمال‌ گذشته‌ و عزم‌ بر ترک‌ معصیت‌ داشته‌ باشیم.
به‌ نمازهای‌ اول‌ وقت‌ و مخصوصاً تسبیح‌ حضرت‌ زهرا(س‌) بعد از نمازها اهمیت‌ دهیم. چه‌ آثاری‌ دارد این‌ تسبیح‌ حضرت‌ زهرا(س‌). هم‌ مشکل‌گشای‌ امور دنیوی‌ و اقتصادی‌، هم‌ مشکل‌گشای‌ امور معنوی‌ و عرفانی‌ است‌. از هر دو بعد آثار عجیبی‌ برای‌ تسبیح‌ حضرت‌ زهرا(س‌) است‌. این‌ را فراموش‌ نکنید.
 
 
بعد از هر نماز واجب این دعا یادتون نره ، خیلی زیباست :
 
اللهم أدخل على أهل القبور السرور ,اللهم أغن کل فقیر , اللهم اشبع کل جائع, اللهم اکس کل عریان , اللهم اقض دین کل مدین , اللهم فرج عن کل مکروب, اللهم رد کل غریب, اللهم فک کل أسیر, اللهم أصلح کل فاسد من أمور المسلمین , اللهم اشف کل مریض , اللهم سد فقرنا بغناک , اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک , اللهم اقض عنا الدین واغننا من الفقر , إنک على کل شئ قدیر
 
این سفره الطاف الهی رو از دست ندیم ،…
 
التماس دعا داریم برای همه …
گر پرده ز رخ باز نماید مهدی از خلق جهان دل برباید مهدی

 


ای شیعه چنان منتظر مولا باش گویی که همین جمعه میاید مهدی


 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:45 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



بفرموده‏ی امام زین العابدین علیه السلام:



«ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته، و المنتظرین لظهوره، افضل من اهل کل زمان، لان الله تبارک و تعالی اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفة، ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة العیان، و جعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله بالسیف، اولئک المخلصون حقا و الدعاة الی دین الله سرا و جهرا



«همانا مردمانی که در زمان غیبت بسر می‏برند و امامت حضرتش را قبول داشته و چشم براه ظهورش هستند بهتر از مردم هر زمان دیگرند چون خدای تبارک و تعالی آنانرا آنقدر عقل، فهم و ادراک عطا فرموده است که غیبت برایشان بمنزله‏ی دیدن است، و آنان را همردیف مجاهدینی که در کنار رسول خدا شمشیر می‏زدند قرار داده است بدرستی که آنان وفاداران واقعی‏اند و به دین خدا در نهان و آشکار دعوت کنند.»




 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:44 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



علائم ظهور به دو دسته كلی تقسیم می‌شوند: علائم حتمی و علائم غیر حتمی.

فضیل بن یسار از امام باقر (ع) روایت كرده كه فرمودند: «نشانه‌های ظهور دو دسته است: یكی نشانه‌های غیرحتمی و دیگر نشانه‌های حتمی؛ خروج سفیانی از نشانه‌های حتمی است كه راهی جز آن نیست.» (غیبت نعمانی، با ترجمه غفاری، باب18، ص429)

منظور از علائم حتمی آن است كه تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست؛ و مقصود از علائم غیر حتمی آن است كه وقوع آن ممكن است مشمول بداء گردد، چرا كه فی الجمله مشروط به شروطی است كه اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع می شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمی‌یابند.

علائمی در مورد حتمی بودن آنها نصی نداشته باشیم، تنها احتمال وقوع آن می رود، و قطعی نیستند.

علائم غیر حتمی بسیارند. ما در اینجا روایت مفصلی از امام امام صادق(ع) را برای شما می آوریم كه ...

 تعداد بسیاری از آن را برشمرده است. این روایت مشهوری است، ولی برای آن كه حق زحمات مؤلفین ادا شده باشد، می گوییم كه این روایت را با تغییرات عبارتی اندكی از كتاب "یكصد پرسش و پاسخ پیرامون امام رمان(عج)" نوشته علیرضا رجالی تهرانی نقل می كنیم.

قیلا لازم است تذكر دهیم كه گرچه هر یك از این علائم حتمی الوقوع نیست، ولی به طور كلی احوال آخرالزمان را به ما معرفی می كند. با مطالعه آن شباهتهای زیاد آن را با شرائط زمان خودمان می یابیم.

در این روایت، امام صادق(ع) به یكی از یاران خود فرمودند:

هر گاه دیدی كه حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگیر شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعت‌هایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن بوجود آمده است؛ و دیدی دین خدا، عملاً، توخالی شده، همانند ظرفی كه آن را واژگون سازند!

و همچنین هر گاه دیدی كه اهل باطن بر اهل حق پیشی گرفته‌اند؛ و كارهای بد آشكار شده و از آن نهی نمی‌شود، و بد كاران باز خواست نمی‌شوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا می‌كنند.

و هنگامی كه دیدی ‌افراد باایمان سكوت كرده، و سخنشان را نمی‌پذیرند؛ و دیدی كه شخص بدكار دروغ گوید، و كسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمی‌كند؛ و دیدی كه بچه‌ها به بزرگان احترام نمی‌گذارند؛ و قطع رحم می شود.

و وقتی دیدی كه بد كار را ستایش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و دیدی كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [یعنی به مانند آنان خود را زینت می كنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.

و هنگامی كه دیدی انسانها اموال خود را در غیراطاعت خدا مصرف می‌كنند و كسی مانع آنها نمی‌شود؛ و دیدی كه افراد با دیدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب می كنند] و به خدا پناه می‌برند.

و دیدی كه مداحی دروغین از اشخاص زیاد شود؛ و همسایه همسایه خود را اذیت می‌كند و از آن جلو گیری نشود؛ و دیدی كه : كافران از صعوبت زندگی مؤمن، شاد می شوند؛ و دیدی مردم شراب را آشكار می ‌آشامند، و برای نوشیدن آن كنار هم می‌نشینند و از خداوند متعال نمی‌ترسند؛ و‌ كسی كه امر به معروف می‌كند خوار و ذلیل است.

و همچنین هنگامی كه دیدی آدم بدكار در چیزی مورد ستایش ست كه خداوند آن را دوست ندارد؛ و دیدی كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نیك بسته و راه بد باز است؛ و دیدی كه انسان ها به زبان می‌گویند، ولی عمل نمی‌كنند.

و وقتی دیدی خانه كعبه تعطیل شده، و به تعطیلی آن دستور داده می‌شود؛ و مؤمن، خوار و ذلیل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهی ناحق اعتماد كنند.

و دیدی كه حلال حرام، و حرام حلال می شود؛ و دین بر اساس میل اشخاص معنی می شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطیل می گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و دیگر كسی برای انجام آن منتظر تاریكی شب نگردد.

و آنگاه كه دیدی مؤمن نتواند نهی از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزدیك شوند و از نیكوكاران دور شوند؛ و والیان در قضاوت رشوه بگیرند؛ و پستهای مهم والیان بر اساس مزایده است، نه بر اساس شایستگی.

و آن زمان كه دیدی مردم را به تهمت و یا سوء ظن بكشند؛ و دیدی كه مرد به خاطر همبستری با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد. و هنگامی كه زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهایی كه مورد خشنودی شوهر نیست انجام می‌دهد و به شوهرش خرجی می‌دهد.

و همچنین آنگاه كه دیدی سوگند های دروغ به خدا بسیار گردد؛ و آشكارا قماربازی ‌شود؛ و مشروبات الكلی به طور آشكار بدون مانع خرید و فروش می‌شود.

و وقتی دیدی كه مردم محترم توسط حاكمان قلدر خوار شوند؛ و نزدیك ترین مردم به فرمانداران آنانی هستند كه به ناسزاگویی به ما، خانواده عصمت(ع)، ستایش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهی اش را قبول نمی‌كنند.

و آنگاه كه دیدی مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت می كنند؛ و شنیدن سخن حق بر مردم سنگین، ولی شنیدن باطل برایشان آسان است؛ و دیدی كه همسایه از ترس زبان همسایه به او احترام می‌كند.

و وقتی دیدی حدود الهی تعطیل شود، و طبق هوی و هوس عمل گردد؛ و دیدی كه مسجدها طلا كاری (زینت داده) شود؛ و دیدی كه‌ راستگوترین مردم نزد آنها مفتری و دروغگو است.

هنگامی كه دیدی بدكاری آشكار شده، و برای سخن چینی كوشش می‌شود؛ و‌ ستم و تجاوز شایع شده است؛ و غیبت، سخن خوش آنها شود و بعضی بعض دیگر را به آن بشارت دهند.

وقتی دیدی حج و جهاد برای خدا نیست؛ و‌ سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابی بیشتر از آبادی است؛ و معاش انسان از كم فروشی به دست می‌آید؛ و خون ریزی آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنیایش ریاست می‌كند.

و هنگامی كه دیدی مردم نماز را سبك شمارند؛ و‌ انسان ثروت زیادی جمع كرده، ولی از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و‌ قبر مرده‌ها را بشكافند و آنها را اذیت كنند؛ و هرج و مرج بسیار شود؛ و‌ مرد روز خود را با مستی به شب می‌رساند، و شب خود را نیز به همین منوال صبح می كند، و هیچ اهمیتی به آیین مردم ندهد.

آنگاه كه با حیوانات آمیزش ‌شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) می‌رود و وقتی برمی‌گردد لباس در بدن ندارد؛ [ یعنی لباسش را دزدیده اند].

هنگامی كه دیدی حیوانات هم دیگر را بدرند؛ و دلهای مردم سخت، و دیدگانشان خشك، و یاد خدا برایشان گران است؛ و بر سر كسبهای حرام آشكارا رقابت می‌كنند؛ و دیدی كه نمازخوان برای خودنمایی نماز می‌خواند؛ و فقیه برای دین خدا فقه نمی‌آموزد، و طالب حرام ستایش و احترام می‌گردد؛ و‌ مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش می‌شود، و طالب حرام ، ستایش و احترام می‌گردد.

آنگاه كه در مكه و مدینه كارهایی می‌كنند كه خدا دوست ندارد، و كسی از آن جلو گیری نمی‌كند، و هیچ كس بین آنها و كارهای بدشان مانع نمی‌شود؛ و آلات موسیقی و لهو و لعب در مدینه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهی از منكر كند، ولی دیگران او را از این كار برحذر می‌دارند.

هنگامی كه دیدی مردم به همدیگر نگاه می‌كنند [یعنی چشم همچشمی می كنند، یا معیارشان بر خوب و بد اعمال خدا نیست] ، و از مردم بدكار پیروی نمایند؛ و راه نیك پیرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسی برای او اندوهگین نشود؛ و دیدی كه : سال به سال بدعت و بدیها بیشتر شود؛ و مردم جز از سرمایه داران پیروی نكنند؛ و‌ به فقیر چیزی را دهند كه برایش بخندند، ولی در راه غیرخدا ترحم می كنند.

وقتی كه دیدی علائم آسمانی آشكار شود، و كسی از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حیوانات در انظار یكدیگر عمل جنسی انجام می دهند و كسی از ترس مردم از آن جلو گیری نمی‌كند؛ و انسان در راه غیر خدا بسیار خرج كند، ولی در راه خدا از اندك هم مضایقه دارد.

و آنگاه كه دیدی عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هیچ احترامی برای آنها قائل نیستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.

هنگامی كه دیدی زنها بر مسند حكومت بنشینند و هیچ كاری جز خواسته آنها پیش نرود، و دیدی پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرین كند و از مرگشان شاد شود؛ و دیدی كه اگر روزی بر مردی بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگی مانند بدكاری‌ ، كم فروشی، و زشتی انجام نداده ناراحت است.

و وقتی دیدی قدرتمندان، غذای عمومی مردم را احتكار می كنند؛ و‌ اموال خمس در راه باطل تقسیم گردد، و با آن قماربازی و شراب خواری شود، و به وسیله شراب بیمار را مداوا، و برای بهبودی، آن را تجویز كنند؛ و دیدی كه مردم در امر به معروف و نهی از منكر و ترك دین بی تفاوت و یكسانند؛ و دیدی كه سر و صدای منافقان برپا، اما صدای حق طلبان خاموش است؛ و دیدی كه برای اذان و نماز مزد می‌گیرند؛ و مسجدها پر است از كسانی كه از خدا نمی ترسند و غیبت هم می نمایند.

هنگامی كه دیدی خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند؛ و قاضیان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روی طمع، خائنان را امین خود قرار دهند؛ و فرمانروایان میراث مستضعفان را در اختیار بدكاران از خدا بی خبر قرار دهند؛ و دیدی كه بر روی منبرها از پرهیزكاری سخن می‌گویند، ولی گویندگان آن پرهیزكار نیستند.

و بالخره هنگامی كه دیدی صدقه را با وساطت دیگران، بدون رضای خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و دیدی وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنیا به آنها روی كرده است؛ و دیدی نشانه‌های برجسته حق ویران شده است؛ [این آخرالزمان است] در این وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندك در متن)

این بود روایت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشه‌ای از مفاسد جهان در آستانه قیام وانقلاب بزرگ حضرت مهدی (عج) فرا گیر خواهد شد.

و اما "علائم حتمی الوقوع" ظهور با استفاده از روایات معصومین علیه السلام، اندك است.

در روایتی امام صادق(ع) می فرمایند: «پیش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمی است: قیام یمانی، فتنه سفیانی، صیحه آسمانی،‌ قتل نفس زكیه و شكافتن زمین و فرو رفتن عده ای در بیابان» (كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق ، ص650)

همچنین امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ی آسمانی] از امور حتمی است؛ و سفیانی از امور حتمی است و یمانی از امور حتمی است و كشته شدن نفس زكیه از امور حتمی است و كف دستی كه از افق آسمان برون آید از امور حتمی است. و سپس اضافه فرمودند: «و نیز وحشتی در ماه رمضان است كه خفته را بیدار كند و شخص بیدار را به وحشت انداخته و دوشیزگان پرده نشین را از پشت پرده بیرون می‌آورد.» (غیبت نعمانی،‌ با ترجمه غفاری، باب14، ص365)

امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا(ص) روایت نموده كه فرمودند: «ده چیز است كه پیش از قیامت حتماً به وقوع خواهد پیوست : فتنه سفیانی و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، خسوف در مشرق، خسوف در جزیرة العرب، و آتشی كه از مركز عدن شعله می‌كشد و مردم را به سوی بیابان محشر هدایت می‌كند»(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص209 و غیبت شیخ طوسی، ص 267)

امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهای سیاهی كه از خراسان بیرون آمده است، فرود می‌آید و وقتی مهدی(ع) ظاهر شد، برای بیعت گرفتن به سوی آن می‌فرستد.» (غیبت شیخ طوسی، ص274)

برای اطلاع كامل از علائم و نشانه ها و اوضاع و احوال آخرالزمان شما را توصیه می كنیم به كتاب "نوائب الدهور فی علائم الظهور" نوشته مرحوم میرجهانی كه در 3 جلد نگاشته شده، و همچنین كتاب عصر ظهور نوشته علی كورانی مراجعه كنید.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:44 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



لطفا در مورد خروج سفیانی و دجال كه یكی از نشانه های ظهور امام زمان(عج) است توضیح دهید .

الف) یكی از علائم ظهور امام مهدی(عج) كه وقوعش حتمی و قطعی شمرده شده، خروج سفیانی است.

اخبار و روایاتی كه گویای خصوصیات سفیانی و خروج او هستند، بدین ترتیب می‌باشد:

1) حتمی بودن خروج او:

امام صادق(ع) فرموده اند: «پیش از قیام قائم(علیه السلام) پنج علامت حتمی می‌باشد: یمانی‌، سفیانی ، صیحه آسمانی، قتل نفس زكیه، و فرورفتن سرزمین بیداء»(كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ص650)

2) نام و نسب او:

امیرالمؤمنین فرمودند: «فرزند خورنده جگرها، از وادی یابس خارج می‌شود … اسمش عثمان و .....

 پدرش عنبسه و از اولاد ابوسفیان است.»(همان، ص651)

3) خصوصیات فردی او:

امام باقر(ع) در این رابطه می‌فرمایند:«سفیانی، سرخ رویی سپید پوست و زاغ چشم است؛ هرگز خدا را پرستش نكرده، و هرگز مكه و مدینه را ندیده است و …»

و از برخی روایات چنین استفاده می‌شود كه وی مسلمان منحرفی است كه كینه حضرت علی(ع) را به دل دارد. چنان كه امام صادق(ع) می‌فرمایند: «گویا سفیانی را می‌بینم كه در میدان كوفه جایگاه خود را گسترده، و منادی او فریاد می‌زند: هر كس سر شیعه علی بن ابی طالب را بیاورد‌، هزار درهم خواهد گرفت. همسایه به همسایه می‌جهد و گردنش را می‌زند و هزار درهم می‌گیرد. آگاه باشید كه در آن روز حكومت شما فقط به دست زنازادگان خواهد بود.»(كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص273)

4) زمان خروج او:

امام صادق(ع) می‌فرمایند: «امر سفیانی از مسائل حتمی است، و خروجش در ماه رجب می‌باشد.»

5) مدت حكومت و محل مرگ او:

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلا م) در ذیل آیه شریفه "و لو تری إذا فزعوا فلا فوت" می‌فرمایند: «كمی پیش از قیام مهدی(علیه السلام) سفیانی خروج می‌كند؛ سپس به اندازه دوران حاملگی یك زن كه 9 ماه باشد، حكومت می‌كند؛ لشكریان او به مدینه وارد می‌شوند، تا این كه به "بیداء" می‌رسند، و خداوند آنها را در زمین فرومی‌برد.»(تاریخ غیبت كبری، سید محمد صدر، ص648)

ب) یكی دیگر از علائم ظهور حضرت كه در بعضی روایات از نشانه‌های حتمی شمرده شده است، خروج شخصی به نام "دجال" است.

1) نام و نسب او:

عده‌ای گویند كه نام دجال "صائد بن صید" یا "ابن صیاد" است؛ و برخی مخالف رأی ایشان را گفته‌اند.

2) خصوصیات فردی او:

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او چشم راست ندارد، و چشم دیگرش در پیشانی او است، و مانند ستاره صبح می‌درخشد، چیزی در چشم او است كه گویی آمیخته به خون است. وی در یك قحطی سختی می‌آید، و بر الاغ سفیدی سوار است...»(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص972)

3) عقیده او:

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او با صدای بلندی فریاد می‌زند بین مشرق و مغرب، كه صدایش را جن و انس و شیاطین می‌شنوند ـ نگارنده می گوید: به فرض صحت این روایت، ممكن است این عمل به وسیله رادیو و تلویزیون صورت بگیرد ـ و می‌گوید: ای دوستان من! به سوی من آئید، من هستم كسی كه آفریده است، پس استوار ساخته و مقرر كرده و هدایت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم.»(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص965)

4) مكان خروج:

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: «او از شهری كه آن را اصفهان می‌گویند، و قریه‌ای كه معروف به "یهودیه" است بیرون می‌آید.» (مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی)

محدث قمی(ره) می گوید: در روایت است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «هر مؤمنی كه دجال را ببیند آب دهان خود را بر روی او بیندازد و سوره مباركه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نكند. چون اوظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نماید، و میان او و لشگر حضرت قائم(علیه السلام) جنگ واقع شود، و بالاخره آن ملعون به دست مبارك حضرت حجت(علیه السلام) یا به دست عیسی بن مریم(علیه السلام) كشته شود.»(منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج2،‌ ص336)

البته روایات شیعه بر این است كه امام مهدی(علیه السلام) است كه دجال را می‌كشد، نه عیسی بن مریم



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:43 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



مفسران با استناد به روایات، آیات بسیار زیادی را بر امام زمان(عج) تطبیق داده و ایشان را مصداق اكمل آن آیات دانسته اند؛ كه به سه آیه اشاره میشود:

1ـ «و نُریدُ اَنَّ نَمُنُّ علی الذینَ استضعفوا فی الأرض و نَجعَلُهُم أئمة و نَجعَلُهُم الوارثین» یعنی اراده كرده ایم كه بر آن طایفه ضعیف نگاهداشته شده در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك و جاه گردانیم.(قصص/5) در برخی از روایات، این آیه بر ظهور امام زمان(عج) تطبیق داده شده است؛ از جمله حضرت علی(ع) كه در باره این آیه میفرمایند: مراد آل محمد(ص) میباشد كه ....

 خداوند مهدی(عج) ایشان را بعد از سختی هایشان ظاهر كرده و باعث عزت آنها و ذلت دشمنانشان میشود. (تفسیر نورالثقلین، عبدعلی حویزی، ج4، ص110)

2ـ «وَعَد الله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض …» یعنی خداوند به كسانی از شما بندگان كه ایمان آورد و نیكوكار گردد وعده فرمود كه در زمین خلافت دهد.(نور/55) كه روایات مصداق اكمل این خلافت را دوران ظهور امام زمان(عج) معرفی مینماید؛ از جمله امام صادق(ع) بعد از خواندن این آیه فرمود: مراد از آن حضرت قائم(عج) و اصحاب حضرت میباشند.(بحارالانوار، ج51، ص58، حدیث50)

3ـ «و لقد كتبنا فی الزبور من بعد الذكر أن الأرض یرثها عبادی الصالحون» یعنی بعد از تورات در زبور داود نوشتیم كه حتماً بندگان نیكوكار من وارث زمین خواهند شد.(انبیاء/105) امام باقر(ع)می فرماید: مراد این آیه اصحاب مهدی(عج) در آخر الزمان میباشند.

نكته قابل توجه این است كه این گونه برداشتها از آیات قرآن كریم ناظر به جنبه تأویلی آیات است، و بر اساس آن مصداق آیات قرآنی محدود به یك مورد خاص نیست، و می تواند مصادیق و موارد متعددی را شامل شود. ولی آنچه مسلم و حتمی است این است كه تأویلات فوق، كه مستظهر به روایات معصومین است، از بارزترین مصادیق و مواردی است كه این آیات شریفه آنها را در بر می گیرد.



 نگاشته شده توسط محمد اسدی مقدم در یک شنبه 12 دی 1389  ساعت 6:43 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :7
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  

POWERED BY RASEKHOON.NET