با گسترش نظام سرمایه سالاری و حکومت بازار و همچنین گسترش رسانه های تبلیغاتی، مردم روزبه روز به مصرف بیشتر کالاهای لوکس و غیرضروری و ناسالم تشویق می شوند.
به علاوه، در سایه تضعیف روابط اجتماعی، تمایل مردم به داشتن سبک زندگی مرفه خانواده های ثروتمند تبلیغات تلویزیونی، با رشدی چشمگیر روبرو شده است.
این «ولخرجی متظاهرانه» که محصول اتحاد ابر شرکت های تبلیغاتی، موسسات بزرگ بازاریابی و مشاوران آنها با شرکت های غول پیکر صنعتی است، بدون توجه به ضرورت و کیفیت کالاهای تبلیغ شده، تنها بر کمیت بیشتر مصرف اتکا دارد، اما با تقویت نظام مشارکت و تشویق به خرید گروهی و پیگیری شکایات مشتریان و همچنین توسعه آگاهی شهروندان، این وضعیت بغرنج بهبود یابد.
«توریستن ویبلن» جامعه شناسی که تئوری «ولخرجی متظاهرانه» را برای اولین بار درسال های پایانی قرن نوزدهم مطرح نمود، مطمئنا در صورتیکه الگوهای کنونی مصرف دنیای ما را مشاهده می کرد، از خجالت آب می شد.
چراکه در عصر حاضر، خرید کالاهای لوکس و غیرضروری، به هدف و آرزوهای زندگی افراد زیادی تبدیل شده است. «ژولیت شور»، استاد دانشگاه «هاروارد»، در کتاب اخیر خود با عنوان «آیا آمریکایی ها خریدهای زیادی انجام می دهند؟» به واقعیتی با عنوان «مصرف گرایی نوین» در عصر حاضر اشاره می نماید که در آن، با بالا رفتن معیارهای زندگی، افراد هیچ توجهی به قدرت خرید خود نمی کنند. البته بیشترین سهم از خرید کالاهای لوکس به میلیونرهای تازه به دوران رسیده اختصاص دارد.
افرادی که در دوره های ریاست جمهوری ریگان، بوش و کلینتون توانستند به ثروت های زیادی دست یابند. اما نکته مهمی که وی به آن اشاره می کند این=ست که در این میان، حتی افرادی که نتوانسته اند به ثروت مناسبی هم دست یابند، از خریدهای اسراف گونه استقبال می کنند.
باید دانست، نیرویی که این موج مصرف گرایی را به وجود آورده است، استفاده از روش های نوین بازاریابی است که شرکت های تولیدکننده کالاهای مصرفی، شرکت های بزرگ تبلیغاتی، مشاوران تازه وارد فعالیت های بازاریابی و در نهایت، موج فرهنگی مصرف گرایی، بازیگران اصلی این وضعیت هستند.
به عنوان مثال، صنعت ارائه کارت های اعتباری، همه ساله حدود ۲/۵میلیارد خرید محصولات مصرفی را برای مصرف کنندگان انجام می دهد که این کار باعث تشویق مصرف کنندگان به پرداخت پول بیشتر می شود. این شرایط از سویی به رشد صعودی مصرف کارت های اعتباری در دهه اخیر انجامیده و از سوی دیگر، به افزایش بدهی مصرف کنندگان منجر شده است.
آیا کسی در این حقیقت تردید دارد که تلاش های بازاریابی تهاجمی صنعت کارت های اعتباری، به رشد تصاعدی و خیره کننده این کارت ها انجامیده است؟