جايگاه و اهميت كسب و كار حلال

در آيين اسلام، درآمدهاي مشروع و كسب و كار و اموال حلال، جايگاه ويژه اي داشته و قرآن مجيد آن را مايه قوام و هستي شخص و جامعه و مايه زينت و آرامش در زندگي اين دنيا مي خواند؛ آنجا كه مي فرمايد: «ولاتوتواالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما...»  و در جاي ديگري مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحياه الدنيا...» . قرآن افراد متمكن را كه از طريق مشروع اموالي به دست آورده اند، افراد خوب معرفي مي كند و اساسا داشتن مال و تمكن مادي را نوعي امداد الهي به حساب آورده و عنايت و تفضل معبود را در حق بندگان خدا بيان مي كند.

رسول خدا (ص) مردانگي را در اين دانسته اند كه فرد مسائل و امور مادي اش را بهبود ببخشد  و امام صادق (ع) فرموده اند: «شايسته نيست كسي از تلاش مالي و مادي باز ايستد كه در سايه آن مي تواند آبرويش را حفظ كند و قرض هايش را بپردازد و به بستگانش كمك كند.»

با توجه به آيات و رواياتي كه در زمينه كسب و درآمد حلال و مشروع آمده است، مي توان چنين بيان نمود كه مال و ثروت نه تنها خوب است، بلكه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد در كسب و تحصيل آن تلاش كند و خود و جامعه اش را در رشد اقتصادي ياري رساند. نظام اقتصادي اسلام هم كه توجه به سعادت انسان را هدف اصلي خود مي داند، استفاده عاقلانه از منابع طبيعي و امكانات خدادادي را در راه نيل به هدف مقدس خويش، مورد تاكيد قرار داده است. الگوي مصرف در اسلام علاوه بر مخالفت با «اسراف» با پديده ناشايست «تجمل گرايي» نيز به عنوان يك بيماري اقتصادي مقابله كرده است.

انسان نيازهايي دارد كه با توجه به امكانات موجود به رفع آنها مي پردازد و براي رسيدن به مقصود خود، در سايه فكر و تدبير، روش هاي متعددي را به كار مي گيرد. از ديدگاه قرآن، انسان موجود نيازمندي است كه خداوند براي رفع نيازهايش زمين را براي او رام كرده و امكانات و منابع آن را در اختيار وي قرار داده تا مصرف كند. قرآن با مطرح كردن مسئله اسراف و بيان مضرات آن و دعوت به اعتدال و ميانه روي در تمام امور زندگي، در حقيقت بهترين الگوي مصرف را براي زندگي سعادتمندانه به آدميان ارائه مي دهد.

قرآن در آيات متعددي به بحث اسراف پرداخته و جنبه هاي مختلف اين امر مذموم را بررسي كرده است.  آياتي كه اعلام مي دارد خداوند اسراف و مسرفين را دوست ندارد، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد. امام صادق (ع) در اين باره فرمودند:«دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود، يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع كند و سپس از خداوند درخواست كند تا به او روزي عنايت كند. خداوند نيز در جواب مي فرمايد: آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بودم؟» امام عسگري (ع) نيز در نامه اي كه براي يكي از شيعيان فرستادند، او را به توانگري بشارت داده و توصيه فرمودند: «بر تو باد به ميانه روي و اعتدال و برحذر باش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.»

اسراف نكردن تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه موارد آن بسيار گسترده و همه جانبه است و طبق دستور قرآن اسراف نكردن و اعتدال و ميانه روي در همه امورات زندگي، امري لازم و ضروري است.  روزي پيامبر اسلام (ص) از راهي مي گذشت، ناگاه چشم حضرت به يكي از يارانش به نام «سعد» افتاد كه در حال وضو گرفتن بود، ولي آب زيادي مي ريخت. حضرت خطاب به او فرمود: اي سعد! چرا اسراف مي كني؟ سعد عرض كرد: يا رسول الله! در آب وضو نيز اسراف است؟ حضرت فرمود: بله اگر چه از آب جاري استفاده كني!

دوري از اسراف و رعايت اعتدال و ميانه روي حتي شامل كارهاي خير نيز مي شود. قرآن با صراحت تمام به پيامبر (ص) دستور مي دهد: «و لاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسودا» اين آيه بخشش نامتعادل را مجاز نشمرده و آن را باعث حسرت و گرفتاري بخشنده مي داند و در آيه ديگري پس از بيان نشانه هاي بندگان صالح و شايسته خدا، در مورد حدود احسان و بخشش مي فرمايد: «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»  در اين آيه نيز زياده روي در احسان را روشي ناپسند بر شمرده است.

 

نه اسراف، نه خسّت

قرآن ،اسراف را نمي پذيرد و در نقطه مقابل آن سختگيري در مخارج زندگي را نيز قبيح و ناپسند مي شمارد و اجازه نمي دهد كه افراد حريص و مال اندوز و تنگ نظر، به بهانه پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت گيري در مصرف بيفتند. امام علي (ع) فرموده است: «هر كه ثروتي دارد، مبادا آن را تباه كند؛ زيرا صرف كردن بي مورد آن ريخت و پاش و اسراف است. اين كار او را در ميان مردم كوته بين بلند آوازه مي كند اما در نزد خدا بي مقدار است. رسول خدا (ص) نيز فرموده است: «نشانه مسرف چهار چيز است: به كارهاي باطل مي نازد، آنچه را فراخور حالش نيست مي خورد، در كارهاي خير بي رغبت است و هر كس را كه به او سودي نرساند، قبول ندارد.»

برخي به غلط گمان كرده اند كه حرام كردن زينت ها و پرهيز از غذاها در روزهاي پاك و حلال نشانه زهد و پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي فرمايد؛ «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين امنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه ؛ ]اي پيامبر![ بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمت ها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده اند و روز قيامت ]نيز[ خاص آنان مي باشد.»

 

لزوم رعايت اعتدال در زندگي

در اسلام همان طور كه تجمل گرايي افراطي كه از آن به تجمل پرستي تعبير شده، مردود است؛ محروم كردن خود از زيبايي هاي پاك و حلال مانند لباس زيبا و مناسب و زيبايي هاي طبيعت و... پسنديده نيست؛ زيرا انسان زيبايي پسند است. امام مجتبي(ع) هنگامي كه به نماز برمي خاست، بهترين لباس خود را مي پوشيد. پرسيدند: چرا بهترين لباس خود را مي پوشيد؟ فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از اين رو من لباس زيبا را براي راز و نياز با پروردگارم مي پوشم، همو كه دستور داده زينت خود را به هنگام بيرون رفتن به مساجد برگيريد.»

زندگي اسرافگرانه علاوه بر اينكه روح عاطفي و انساني را از بين مي برد و انسان را از درد و سوز ديگران بي خبر مي سازد، از نظر اقتصادي نيز به شخص مسرف و بلكه به اجتماع آسيب مي رساند؛ چرا كه سرمايه ها را پايان مي بخشد و فرد و جامعه را به نابودي مي كشاند. امام علي(ع) مي فرمايد: «هركس اعتدال و ميانه روي را خوب رعايت نكند، در اثر اسرافگري به نابودي كشيده مي شود.» بنابراين راه نجات و موفقيت در اعتدال است و اين روش باعث ثبات و بلكه پيشرفت مي شود. كسي كه آن را ترك كند، بي تريد گرفتار آفت ها مي شود و سرانجام به هلاكت معنوي از يك سو و تهي دستي از سوي ديگر دچار خواهد شد.

امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: «ناديده گرفتن برنامه اعتدال در زندگي باعث فقر و بدبختي مي گردد.» دوري از خداوند و هدايت او، جزء ياران شيطان قرار گرفتن و هلاكت دنيوي و اخروي از جمله كيفرهايي است كه خداوند براي اسرافكاران درنظر گرفته است.

قرآن ميانه روي را الگوي مصرف و عامل پايداري خانواده و جامعه معرفي مي كند. «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»«قوام» به معناي حد وسط و اعتدال است. اقتصاد اسلامي براي افراد و جوامع دو ارمغان مهم دارد: بشر را از بزرگترين رنج تاريخي او كه مسئله معيشت و غصه تأمين مايحتاج زندگي است، نجات مي دهد. همچنين جامعه و فرد را از عوارض شوم فقر كه سوءاخلاق و فساد و فحشا و حتي كفر و بي ديني است، محفوظ نگه مي دارد.

يكي از تدابير مهم اسلام براي تأمين زندگي و جلوگيري از فقر ارائه الگوي صحيح است. امام صادق(ع) فرموده است: «ضمانت مي كنم كسي كه ميانه روي كند، فقير نشود.» رعايت اعتدال در هزينه هاي زندگي به قدري مهم است كه امام علي(ع) درك لذت ايمان واقعي را منوط به آن دانسته و فرموده اند: «انساني كه اين سه خصلت را نداشته باشد، حقيقت ايمان را نخواهد چشيد: ژرف انديشي در علم دين، شكيبايي در حوادث، اندازه گيري نيكو در امر معيشت.» امام كاظم(ع) نيز فرموده اند: «هيچ انساني با ميانه روي نيازمند نمي شود.»

 

لزوم صرفه جويي و قناعت

صرفه جويي و قناعت در زندگي و هزينه هاي مختلف، مايه آرامش روحي و رواني است و كسي كه آن را سرلوحه زندگي خود قرار مي دهد، از فقر و بدبختي نجات مي يابد و شرافت و عزت اجتماعي و رضايت و خشنودي الهي را به دست مي آورد. اگر قرآن به مومنين صالح وعده خوشبختي وحيات طيبه داده است، طبق فرمايش امام علي(ع) مراد از آن قناعت در زندگي است. رسول خدا(ص) بهترين فرد از امت اسلامي را كسي مي داند كه صرفه جويي پيشه كرده و به روزي حلال قانع باشد و بدترين فرد از امت اسلامي را كسي دانسته كه حريص دنيا باشد.

طبيعت انسان بر آمال و آرزوها سرشته شده است، اگر انسان بدون تربيت نفس پيش رود و دسترسي به مربي آگاه پيدا نكند، در چنين حالتي در آرزوهاي مادي و شهوي باقي مي ماند و هرگز به كمالات انساني نمي رسد. اما اگر از تعاليم آسماني بهره برده و بر نفس خود چيره شود و رسيدن به دنيا و اهل آن را هدف قرار ندهد، به سعادت دنيوي و اخروي خواهد رسيد. راه عملي قناعت و اجتناب از اسراف، باور كردن حساب و بازدهي اعمال در روز رستاخيز و همسويي با نيكان و دوري از اهل دنياست. امام باقر(ع) فرمودند: «با دوري از حرص و طمع به ميدان قناعت وارد شو.» امام علي(ع) نيز فرموده اند: «هيچ گاه قناعت پيش نيايد جز آنكه حرص و طمع از ميان برود.»

الگوهاي فكري وحركتي نبايد اهل دنيا باشند وگرنه انسان را به دنبال خود مي كشانند كه در آن صورت هر چه فرد تلاش كند، به جايي نمي رسد. فرهنگ صحيح مصرف را علاوه بر اينكه از آياتي كه در مورد اسراف و زيان هاي آن صحبت مي كند، مي توان به دست آورد، از مكتب اهل بيت(ع) نيز مي توان دريافت. امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده اند: پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و پرده اي بين من و اسراف حايل كن و با درپيش گرفتن انفاق و ميانه روي به زندگي من قوام بخش و راه هاي صحيح مصرف و اندازه گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار!» با توجه به اين فرمايش امام سجاد(ع) تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير سه اصل اساسي است كه اسلام به عنوان الگوي صحيح مصرف ارائه مي دهد.

توجه به اعتدال و صرفه جويي در هزينه هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي در زندگي و حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است. درآمد زندگي همچون چشمه آبي است كه در بستر رود به جريان مي افتد كه اگر مهار نشود، هر اندازه كه متراكم و انبوه هم باشد، يا به هدر مي رود يا به دريا مي ريزد؛ اما اگر در جاي مناسبي سد شود و با دقت و محاسبه مقدار ورودي آن معين و بر همين اساس راه هاي خروجي آن اندازه گيري شود، نه تنها از هدر رفتن آن جلوگيري مي شود بلكه با برنامه ريزي صحيح مي توان از آن در جهات مختلف به صورت بهينه استفاده كرد.

اندازه گيري در مخارج نسبت به درآمد براساس ضرورت ها و پس انداز مقداري از مازاد مصرف، بنيان خانواده را تا حد زيادي در مقابله با خطرات محافظت خواهد نمود. اسراف بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابودكننده توانايي مالي زندگي و ضايع سازي ثروت و امكانات حيات است و حال آنكه قناعت عامل عزت، بي نيازي، خودكفايي، آرامش روحي و رضايت ابدي است.» خوشا به حال كسي كه به ياد رستاخيز بوده و با عمل نيك، خود را براي محاسبه آماده مي سازد، و به آنچه خداوند روزي مي دهد قناعت نموده، از خدا راضي مي باشد.» از همين روست كه رسول خدا(ص) فرمودند: «بر شما باد به صرفه جويي زيرا آن گنجي است تمام نشدني!»



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:21 PM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 الگوى مصرف هر جامعه نقشى تعيين كننده در تخصيص منابع توليد، نوع كالاهاى توليدى و شيوه توزيع آن ها دارد؛ زيرا تخصيص بهينه منابع براى توليد كالاها و ارائه خدمات تا حد زيادى به شناخت الگوى صحيح مصرف و حاكميت آن بستگى دارد.

 

الگوى مصرف هر جامعه نقشى تعيين كننده در تخصيص منابع توليد، نوع كالاهاى توليدى و شيوه توزيع آن ها دارد؛ زيرا تخصيص بهينه منابع براى توليد كالاها و ارائه خدمات به منظور تأمين نيازهاى ضرورى و حياتى جامعه و رفع فقر و محروميت، تا حد زيادى به شناخت الگوى صحيح مصرف و حاكميت آن بستگى دارد و اين امر مبتنى بر جهت دهى معقول و منطقى به افكار، عقايد، آداب و رسوم و ارزش هاى مورد قبول جامعه يا به طور خلاصه، فرهنگ عمومى مردم مى باشد. اين مقاله در دو بخش «مبانى نظرى» و «مبانى راهبردى» سامان دهى شده است؛ تا هم آگاهى و شناختِ لازم براى تشخيص الگوى صحيح مصرف به دست آيد و هم در مرحله عمل و صحنه اجرايى، ويژگى هاى الگوى مناسب مصرف براى افراد جامعه روشن شود و شيوه هاى صحيح تخصيص درآمدها و مصرف كالاها و خدمات تعيين گردند.


شناسايى نيازهاى واقعى و رعايت اعتدال و صرفه جويى در بهره بردارى از امكانات را «الگوى صحيح مصرف» بيان مى كند. مصرف در يك جامعه، نقشى مهم در تعيين نوع، ميزان و شكل توليد و توزيع دارد و از سوى ديگر، خود تحت تأثير نوع و ميزان توليد است. بنابراين، مناسب است نكاتى درباره ضرورت اتخاذ الگوى صحيح مصرف مطرح گردند:

1. اگر وضعيت جامعه به گونه اى باشد كه افراد را به سمت مصرف هرچه بيش تر سوق دهد، بخش اعظم منابع درآمد جامعه به مصرف اختصاص مى يابد و روشن است كه در چنين وضعيتى از سطح پس انداز كل كاسته، زمينه مناسب براى سرمايه گذارى فراهم نمى گردد. اين مسأله كاهش توليد و فقر اجتماعى را به دنبال مى آورد و ضعف اقتصادى نيز زمينه فقر فرهنگى و انحطاط اجتماعى را فراهم مى كند و اين امور در مجموع، آسيب پذيرى جامعه را در برابر قدرت هاى سلطه گر افزايش مى دهد و استقلال سياسى كشور را تهديد مى كند و چنان كه تأمين نيازهاى رو به افزايش جامعه از راه واردات انجام گيرد، تأمين ارز مورد نياز براى خريد از بازار جهانى، روند وابستگى را تشديد مى نمايد.

 

2. در هيچ جامعه اى فراوانى مطلق وجود ندارد و عوامل توليد با محدوديت و كم يابى نسبى مواجه مى باشند. الگوى مصرف حاكم بر جامعه مى تواند به تخصيص بهينه منابع و نحوه به كارگيرى عوامل توليد كمك كند، به گونه اى كه در برگيرنده نيازهاى ضرورى و اساسى باشد و با اولويت بندى و تشخيص ميزان اهميت هريك، زمينه لازم را براى استفاده منطقى از امكانات فراهم آورد. بنابراين، با توجه به اين كه از يك سو، امكانات و توانمندى هاى جامعه در هر مقطع زمانى، با محدوديت هايى مواجهند و از سوى ديگر، ميزان نياز، به سبب رشد جمعيت همواره در حال افزايش است، از اين رو، چنين وضعيتى لزوماً افزايش توليد را مى طلبد كه در صورت عدم تحقق آن، توليد ناچيز كالاها و خدمات بين جمعيتى زياد تقسيم مى گردد و اين نتيجه اى جز افزايش فقر و محروميت به دنبال ندارد. 3. در صورتى كه كشورى درآمدهاى حاصل از صادرات و فروش نفت را در اختيار داشته باشد، الگوى مصرف در آن كشور بايد زمينه لازم را براى هدايت اقتصاد به سمتى فراهم آورد كه هنگام كاهش يا قطع اين درآمدها، بتوان اقتصاد جامعه را به خوبى اداره كرد. در غيراين صورت، وابستگى و در نتيجه، آسيب پذيرى جامعه همواره افزايش مى يابد و ممكن است به سرنوشت كشورهايى همچون آرژانتين مبتلا گردد. اين كشور اكنون قريب 130 ميليارد دلار بدهى خارجى و 150 ميليارد دلار بدهى داخلى دارد. وضعيت نامطلوب اقتصادى، ناآرامى ها و اعتراضات مردمى را در آن جا به اوج خود رساند. با بررسى علل اين حوادث مى بينيم كه وابستگى شديد آن كشور به وام هاى خارجى و پى روى از دستورالعمل هاى صندوق بين المللى پول (بدون توجه به مصالح و منافع ملى آن كشور) يا به طور خلاصه، نداشتن الگوى صحيح در توليد و مصرف، نقشى اساسى داشته است. در ميان عواملى كه بر تعيين الگوى مصرف در يك جامعه نقش دارند، به نطر مى رسد «فرهنگ حاكم بر جامعه» مؤثرتر و داراى تأثير عميق ترى مى باشد؛ زيرا اعمال و تصميم گيرى افراد آينه تمام نماى عقايد، انديشه ها و نحوه نگرش به جهان هستى و ارزش هاى مورد قبول آن هاست. از سوى ديگر، آداب و رسوم، ارزش ها و افكار و عقايد اجزاى اصلى تشكيل دهنده فرهنگ هر جامعه مى باشند. بنابراين، فرهنگ در فرايند تصميم گيرى و اعمال و رفتار اقتصادى افراد جامعه نقشى اساسى دارد. در اين ميان، جايگاه فرهنگ مصرف در مكتب اهل بيت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)به خوبى از سخنان پيشوايان معصوم نمايان است. براى نمونه، امام سجّاد(عليه السلام)در يكى از دعاهاى خود چنين مى فرمايد: «پروردگارا، بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از اسراف و زياده روى باز دار و به بخشش و ميانه روى قوام ده و تنظيم صحيح امور زندگى را به من بياموز و مرا از تضييع نعمت ها بازدار.»(1)

 

اتخاذ الگوى صحيح و منطقى در مصرف، آثار فردى و اجتماعى فراوانى به دنبال دارد؛ زيرا در سطح كلان، تا امكانات يك جامعه با نيازها و خواست هاى افراد آن جامعه متناسب و هماهنگ نباشد، كسب استقلال اقتصادى و دست يابى به عزّت و سرافرازى ممكن نمى گردد و در سطح فردى، بدون اجتناب از مصارف غيرضرور و تجمّلى و تقدير معيشت به معناى متوازن نمودن درآمدها و هزينه ها آرامش روحى و روانى، كه شرط اصلى رفاه مادى است، به وجود نمى آيد. جستوجوى الگوى مصرف متناسب خانوار به معناى تهيه نسخه اى عام براى همه نيست، بلكه آشنايى با معيارها، فرضيه ها و رفتارهاى بخردانه اى در مصرف است كه خانواده در پرتو آن بهتر مى تواند بر مسائل و مشكلات مالى خويش غلبه كند و هزينه ها را تا حد ممكن به امكانات نزديك نموده، از فشارهاى روانى وارد بر خانواده از نظر ساعات كار و احساس محروميت و خفّت و شكست بكاهد.(2)

 

مبانى نظرى بحث


شناخت كالاهاى مباح و ممنوع


يكى از لوازم به كارگيرى الگوى معقول و منطقى براى انجام هر كارى ايجاد شناخت و بصيرت لازم نسبت به آن كار و حدود و موازين آن است. در اين ميان، رعايت برخى حدود و مقررّات، لازم و ضرورى اند و بعضى ديگر در درجه اهميت بعدى قرار دارند. بنابراين، شناخت اولويت ها و موارد مهم از حساسيت بالايى برخوردار بوده، نقش حياتى در دست يابى به هدف دارد. از اين رو، براى اتخاذ الگوى صحيح مصرف، ابتدا بايد مصرف كننده مسلمان كالاهاى مجاز (مباح) و ممنوع (حرام) را بشناسد و در حد توان، معيار اباحه و تحريم آن ها را بداند تا در مرحله عمل، به راحتى و با انگيزه اى قوى بتواند آن حدود و مقررات را به كار بندد. از اين رو، بررسى ديدگاه قرآن كريم در اين زمينه، يكى از مبانى نظرى مهم در بحث مى باشد.


برخى از آيات قرآن كريم معيار اباحه و جواز استفاده را «طيّب» بودن و معيار حرمت و ممنوعيت را «رجس» و «خبيث» بودن هر چيز قرار داده اند؛ مانند:


ـ «قل لا اَجِدُ فيما اوحِىَ الىّ محرّماً على طاعم يطعمه الاّ ان يكون ميتةً او دماً مسفوحاً او لحم خنزير فانّه رجسٌ...» (انعام: 145)؛ بگو در آنچه بر من وحى شده، هيج غذاى حرامى نمى يابم؛ به جز اين كه مردار باشد، يا خونى كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك كه اين ها همه پليدند...


ـ «و يُحلُّ لهم الطيبات و يحرّم عليهم الخبائث.» (اعراف: 157)؛ خداوند بر افراد با ايمان چيزهاى پاكيزه را حلال و مباح قرار داد و چيزهاى پليد را ممنوع گردانيد.


ـ «كلوا من طيّبات ما رزقناكم» (طه: 81)؛ از روزى هاى پاكيزه اى كه به شما داديم، بخوريد.(3)


«طيب» هر چيز لذيذى است كه طبع سالم انسانى از آن نفرت نداشته باشد، بلكه مورد علاقه افراد باشد. بنابراين، آنچه براى طبع سالم انسانى خوشايند باشد و آن را پاكيزه بداند، «طيّب» است.(4) «طيّبات رزق» شامل انواع خواست هاى مطبوع و ملايم با طبع انسان مانند لباس، خوراك، مسكن، همسر و ساير نيازهاى انسان مى گردد.(5) به دليل آن كه محتواى دعوت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)با فطرت سليم انسانى هماهنگ است، حلال و مباح گرديدن آنچه طبع سالم مى پسندد و حرام و ممنوع بودن چيزهاى پليد و تنفّرآميز در اين جهت قرار دارد.

 

مطلوبيت استفاده از نعمت ها


استفاده از نعمت هاى الهى در حدى كه انسان بتواند حيات و سلامتى خود را حفظ كند و با نشاط كامل به انجام وظايف فردى و اجتماعى اش بپردازد، نه تنها امرى مطلوب، بلكه از نظر اسلام واجب و لازم است. اسلام حتى بر بهبود كيفى حيات و زندگى و آراستگى ظاهر افراد تأكيد و عنايت دارد وتظاهر به فقر و فلاكت همراه با ژوليدگى را نكوهش مى كند. قرآن كريم در آيات متعددى به استفاده از نعمت هاى الهى با عناوينى همچون «رزق الهى» و «طيّبات» و «زينت» فرمان داده است. قرآن كتابى است انسان ساز و سعى دارد ضمن ترغيب انسان به استفاده و بهره بردارى از امكانات مادى و نعمت هاى خدادادى، انگيزه شكرگزارى و سپاس را در وجود انسان تقويت كند و حدود و مقرراتى نيز براى استفاده صحيح و معقول بيان نموده است.در اين جا برخى از آيات مربوط به بحث، با توضيح كوتاهى مطرح مى گردند:


ـ «فكلوا ممّا رزقكم اللّهُ حلالا طيّباً واشكروا نعمة اللّه ان كنتم ايّاه تعبدون.» (نحل: 114)؛ پس از نعمت هاى حلال و پاكيزه اى كه خداوند روزيتان كرده است، بخوريد و اگر فقط خدا را مى پرستيد، سپاسگزار نعمت هاى او باشد.


ـ «يا ايُّها الذين آمنوا لا تحرّموا طيّبات ما احلَّ اللّهُ لكم.» (مائده: 87)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزى هاى پاكيزه اى را كه خداوند بر شما حلال كرده است، برخود حرام نكنيد.


ـ «يا بنى آدم خذوا زينتكم عندَ كلِّ مسجد و كلوا واشربوا و لا تسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين قل مَن حرّم زينةَ الله الّتى اخرج لعباده و الطيّبات من الرّزق.» (اعراف: 31 و 32)؛ اى فرزندان آدم، زينت هاى خود را به هنگام ورود به هر پرستشگاهى (مسجدى) برگيريد و بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد. خداوند متعال اسراف كنندگان را دوست ندارد. (اى پيامبر) بگو چه كسى زينت ها و روزى هاى پاكيزه اى را كه خداوند براى بندگانش قرار داده، حرام و ممنوع گردانيده است؟!


هر چيزى كه از انسان عيب پوشى كند وموجب آراستگى او باشد، «زينت» است؛ مانند كمالات اخلاقى و يا انواع لباس ها و آرايش هايى كه موجب جلب نظر ديگران شود و نفرت را بزدايد. بنابراين، لباس هاى كهنه، موهاى ژوليده، بدن كثيف، آلودگى و بى نظمى در منزل يا محيط كار نمونه هايى از عوامل نفرت زا هستند كه خداوند متعال آن ها را براى يك انسان، به ويژه براى افراد با ايمان، نمى پسندد. از اين رو، زيبايى و آراستگى را محبوب فطرى انسان قرار داده و او را اجتماعى آفريده و نحوه آراستن خويش را به او الهام كرده است تا هم مورد رغبت ديگران باشد و هم با برقرارى روابط اجتماعى، نيازهاى روحى و مادى جامعه تأمين گردند.(6)


بنابراين، چيزهاى مطبوع را خداوند براى همه انسان ها، به ويژه بندگان صالحش، آفريده است و اين طرز تفكّر، كه تلاش براى به دست آوردن امكانات مادى ممكن است با انحرافات و آلودگى هايى همراه گردد، پس بهتر است تا آن جا كه ممكن است افراد باايمان از نعمت هاى دنيوى استفاده نكنند، از نظر اسلام قابل قبول نيست.


امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه مى فرمايد: «زمانى كه نعمت ها وفور يافتند و دنيا به انسان رو آورد، بندگان صالح و شايسته و افراد با ايمان به استفاده از آن ها سزاوارترند.»(7)


به طور كلى، به دليل آن كه محتواى دعوت انبياى الهى با فطرت سالم انسانى هماهنگ است، هيچ دليلى بر اباحه نعمت هاى الهى و مطلوبيت استفاده از آن ها بالاتر از جاذبه طبع و موافقت فطرت انسانى با آن ها (به شرط اعتدال) وجود ندارد.(8) سيره عملى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) و روش زندگى معصومان(عليهم السلام)نيز بر اين مطلب دلالت دارد. در زندگى امام سجّاد(عليه السلام)آمده است: آن حضرت عبايى از خز به مبلغ پانصد يا هزار درهم خريدارى مى كرد و چون زمستان را با آن مى گذرانيد، مى فروخت و بهايش را صدقه مى داد.(9)


همچنين مى بينيم وقتى اميرالمؤمنين(عليه السلام) ابن عباس را به سوى خوارج فرستاد، او بهترين لباس هاى خود را پوشيد و بوى خوش استعمال كرد و بهترين مركبش را سوار گرديد و نزد آن ها رفت. خوارج گفتند: تو از بهترين مردم هستى و با لباس هاى جبّاران و مركب آنان نزد ما آمدى؟ ابن عباس در جواب آن ها اين آيه را تلاوت كرد: «قُل من حرّمَ زينةَ اللّه الّتى اخرج لعباده و الطيّبات من الرّزق.»(10)

 

توجه به آفريننده نعمت ها


به دليل آن كه امتياز انسان بر ساير موجودات به داشتن فكر و عقل و اراده و اختيار در زندگى است، بنابراين تنها زمانى حيات او از يك زندگى حيوانى متمايز مى گردد كه با به كارگيرى انديشه و فكر خود و از روى اختيار و اراده، راه سعادت و دست يابى به كمالات انسانى را پيموده، تنها به رفع نيازهاى مادى خود و اشباع غرايز حيوانى بسنده نكند. روشن است كه همه موجودات زنده براى تداوم حياتشان، به دنبال خوراك، و ساختن سرپناهى مناسب مى روند و انسان نيز در اين جهت تلاش مى كند. قرآن كريم ضمن تأييد و پاسخ گويى مثبت به تأمين اين گونه نيازها، نمى خواهد انسان در اين حد متوقف گرديده و مصرف او صرفاً با هدف تأمين نيازهاى مادى انجام پذيرد، بلكه مطلوب قرآن اين است كه انسان به عنوان برترين آفريده هستى، با داشتن انديشه و تعقّل و اختيار، كارهايش جهت انسانى خاص خود را پيدا كند. بهترين و آسان ترين راه آن است كه انسان با آفريننده جهان هستى و خالق نعمت ها و مواهب مادى به عنوان مبدأ همه كمالات و سرچشمه همه فيوضات آشنا شود تا با اطمينان و يقين بداند آنچه از كمالات و زيبايى ها در جهان هستى مشاهده مى كند، همه مخلوق حق تعالى هستند و انسان بايد ضمن استفاده صحيح و بجا از آن ها، بصيرت و شناخت خود را نسبت به خالق خود زيادتر نموده، راه تكاملى شايسته مقام انسانى را بپيمايد؛ يعنى با تقويت معرفت و تحصيل كمالات انسانى، به خداى بزرگ نزديك تر گردد.(11) آيات مربوط به بحث را در سه دسته مى توان بررسى نمود:

1. خالقيت

 

بسيارى از آيات(12) با ذكر نعمت هاى گوناگون، مانند انواع غذاها، ميوه ها، نوشيدنى ها، خوراك، پوشاك، مسكن، وسايل حمل و نقل و سوخت بر اين نكته تأكيد مى كنند كه خداوند آن ها را آفريده و در اختيار بشر قرار داده است تا انسان معرفت و بصيرت خود را افزايش داده، فرمانبردار و مطيع فرامين الهى باشد و همراه با استفاده از نعمت ها، شكر و سپاس به درگاه الهى را از ياد نبرد.

2. تناسب نعمت ها با نيازهاى بشر

 

خداى متعال كه آفريننده و خالق بشر است، از هركس به نيازهاى او براى تداوم حيات و رشد و تكامل انسانى آگاه تر مى باشد. از اين رو، او كه از همه مستغنى و بى نياز است، از روى لطف و مهربانى آنچه را انسان بدان نيازمند بوده، از انواع غذاها، ميوه جات، نوشيدنى ها، پوشاك مناسب، هواى سالم، وسايل حمل و نقل و مانند آن ها را در اختيارش قرار داده است. آياتى از قرآن كريم(13) با برشمردن نعمت هاى گوناگون كه هركدام تأمين كننده يكى از نيازهاى انسان است، اين نكته را يادآور مى شوند كه نوعى هماهنگى و تناسب بين احتياجات انسان و امكانات مادى در اختيار او برقرار است و از انسان مى خواهند در آن ها تفكر كند؛ زيرا با تفكر در اين امور، معرفت و بصيرت فرد نسبت به خالق و مدبّر اين جهان بيش تر گشته و با كسب چنين معرفتى، زمينه اطاعت و بندگى و سپاس گزارى در مقابل حق تعالى و احسان بيكران او پديدار مى گردد و روحيه شكر و سپاس در او تقويت مى گردد.(14)

 

3. رزاقيّت


غذاى مورد استفاده انسان و آبى كه مى نوشد و پوشاكى كه به تن مى كند، همه از مصاديق روشن مصارف اويند و از مواردى هستند كه در قرآن كريم از آن ها به عنوان «رزق» ياد شده اند.


«رزق» بر چند معنا اطلاق مى گردد: گاهى بر عطا و بخشش مستمر، كه ممكن است در دنيا يا آخرت باشد، اطلاق مى گردد و گاهى به سهم و نصيب فرد «رزق» او گفته مى شود و همچنين به آنچه انسان از خوردنى ها و آشاميدنى ها، كه تغذيه كرده و جزو بدن او گرديده است، «رزق» اطلاق مى گردد.(15)


«رزق» را به «رزق ظاهرى»، كه مربوط به بدن مى باشد، و «رزق باطنى»، كه جايگاهش قلوب و قوّه ادراكى انسان مى باشد، تقسيم كرده اند. در نتيجه، غذاى انسان رزق ظاهرى، و علوم و معارف رزق باطنى او مى باشند.(16)


آياتى از قرآن كريم بر اين نكته تأكيد مى كنند كه روزى رسان شما و همه موجودات زنده فقط خداوند متعال است و او روزى همه را تضمين نموده است. البته روشن است كه خداوند متعال امور اين عالم را با اسباب و وسايل خودش به انجام مى رساند و يكى از شروط اصلى روزى رسانى به بشر در حالت طبيعى و عادى، تلاش و كوشش خود اوست. بنابراين، تضمين روزى يك واقعيت تكوينى روشن و از اصول مسلّم جهان بينى اقتصادى اسلام مى باشد كه مى توان آن را به عنوان يك نظريه اقتصادى در مقابل اقتصاددانان بدبينى همچونمالتوس قرار داد. ولى از سوى ديگر، فكر و تلاش و كوشش انسان براى تحصيل روزى و امرار معاش از شؤون رزاقيت الهى است. از اين رو، در سخنان پيشوايان معصوم بر تلاش و كوشش براى تأمين معاش تأكيد فراوان گرديده و تحمّل رنج و زحمت در اين راه مانند جهاد در راه خداوند، بلكه برتر از آن قرار داده شده است.(17)


امام صادق(عليه السلام) درباره كسى كه در خانه بنشيند و فقط براى رسيدن روزى دعا كند، مى فرمايد: دعاى كسى كه در منزل بنشيند و بگويد پروردگارا، روزى مرا برسان، به اجابت نمى رسد و از سوى خدا به او گفته مى شود: آيا براى طلب روزى به تو فرمان ندادم؟(18)


به دليل آن كه آيات مربوط به اين بحث در قرآن كريم بسيارند، تنها به ذكر نشانى آن ها در پى نوشت اكتفا مى گردد.(19)


مجموعه اى از آيات نيز به انسان فرمان تصرف در روزى الهى مى دهند(20) تا فكر و توجه بشر به آفريننده آن ها و روزى رسان جلب گردد و از سوى ديگر، با استفاده از نعمت ها و تأمين نيازهاى خود و درك لذت انواع غذاها، ميوه ها و نوشيدنى ها، روحيه شكر و سپاس گزارى و به دنبال آن، اطاعت و بندگى و تقواى الهى، كه ضامن سعادت و خوشبختى انسان در دنيا و آخرت هستند، در او تقويت گردد.


شناخت سنّت هاى الهى


از مجموع آيات مربوط به اين بحث استفاده مى شود كه منظور از «سنّت» در موارد مذكور قوانين ثابت و اساسى تكوينى يا تشريعى الهى است كه هرگز دگرگونى در آن ها روى نمى دهد.(21) اين قوانين، هم بر اقوام گذشته حاكم بوده و هم بر جوامع كنونى و هم مللى كه در آينده خواهند آمد، حاكم هستند.(22)


شناخت سنّت هاى الهى موجب مى گردد معرفت و بصيرت انسان نسبت به عواملى كه موجب خير و بركت و فزونى نعمت ها مى گردد، افزايش يافته و از سوى ديگر، عوامل فقر و محروميت و نزول بلاها و مصايب را بهتر بشناسد و در نتيجه، با رعايت حدود الهى و اتخاذ الگوى صحيح و معقول، براى مصرف خود تلاش كند، عوامل نخست را در زندگى پديد آورده، از كارهايى كه باعث محروميت و گرفتارى مى گردد اجتناب ورزد.


با ملاحظه آيات قرآن كريم در زمينه سنّت هاى الهى و بحث مصرف، مى توان گفت: شكر و سپاس در مقابل استفاده از نعمت ها موجب فزونى نعمت گشته(23) و كفران و ناسپاسى موجب محروميت و نزول بلاها مى گردد.(24) ظلم و ستم افراد و نيز خوش گذرانى و ريخت و پاش آن ها همراه با سرمستى و غفلت از ياد خدا همواره موجب هلاكت و نابودى اقوام و ملل بوده است.(25) ايمان و تقوا موجب نزول بركات الهى(26) و در مقابل، روى گردانى از ياد خدا موجب سختى در معيشت و اضطراب خاطر مى گردد.(27)


الف. ايمان و ياد خدا رفاه و آسايش انسان


ايمان به خداى متعال و معرفت و شناخت او موجب آرامش دل ها و رفع نگرانى ها مى گردد؛ زيرا فرد با ايمان به قدرت لايزال و نامتناهى خداوند معتقد است و با اعتقاد به سراى جاودان ديگر، تمام تلاش و كوشش خود را صرف انباشت ثروت و يا كسب مقام و رسيدن به لذايذ مادى بيش تر نمى كند، بلكه همه چيز را در راه اطاعت و بندگى خداى متعال و انجام وظايف و مسؤوليت هاى فردى و اجتماعى خود طلب مى كند و با اعتقاد به خداى قادر و حكيم، كه تدبير همه عالم به دست اوست و روزى رسان همه موجودات است، از روى آوردن آفات و بليات، بيمارى ها و حوادث ترس و نگرانى ندارد و با اعتقاد به اين كه مرگ پايان يك حيات موقّت و كوتاه و آغاز حياتى جاودان مى باشد، هيچ گاه مرگ در نظرش همچون كابوسى وحشتناك و غم بار جلوه نمى كند؛ زيرا با ايمان و ياد خدا دنيا را محل امتحان و گذرگاهى موقّت براى تأمين خوش بختى و سعادت هر دو سراى خود مى بيند.

 

ب. اعراض از ياد خدا سختى در معيشت


كسى كه از ياد خدا غافل و تنها هدفش در زندگى حداكثر كردن ثروت و لذايذ مادى باشد، به هيچ حدى قانع و راضى نگشته با حرص و طمع و فزون طلبى، عرصه زندگى را بر خود تنگ كرده، نسبت به همنوعان خود ظلم و ستم مى كند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «و مَنْ اعرض عن ذكرى فانَّ لهُ معيشةً ضنكاً.» (طه: 124)؛ كسى كه از ياد خدا اعراض نمايد، براى او معيشت و زندگى سخت خواهد بود.


«ضنك» به معناى تنگى همراه با سختى است.(28) توضيح آن كه اگر انسان خدا را فراموش كند و با او قطع رابطه كند، ديگر چيزى بجز دنيا نمى ماند كه به آن دل ببندد و در نتيجه، چنين فردى تمام كوشش خود را صرف به دست آوردن پول و مقام و شهرت و ساير مظاهر دنيوى مى كند و هر روز آن را توسعه داده، و به هيچ حدى قانع نگشته، حرص و طمع او به جايى منتهى نمى گردد.(29) او گم شده خود را، كه روح انسانى اش را اشباع و سيراب مى كند، در دنيا نمى يابد. از سوى ديگر، تكيه گاه و نقطه اعتماد مطمئنى در زندگى ندارد تا در سختى ها و ناملايمات به آن پناه ببرد و آرامش بخش او در زندگى باشد. از اين رو، همواره از نزول آفات و بلاها و فرا رسيدن مرگ و بيمارى، اضطراب و نگرانى دارد و هرچند از نظر رفاه مادى و امكانات دنيوى در وسعت باشد، ولى آسايش خاطر و پايانى اميدبخش و نشاط آفرين ندارد.

 

تصحيح انگيزه ها


انسان در بهره بردارى از كالاها و خدمات، انگيزه هاى گوناگونى دارد كه افكار و خواست هاى او آن ها را شكل مى دهد. برخى از اين انگيزه ها به دليل نيازهاى معقول واقعى انسان پديد مى آيند؛ مانند خوردن غذا و نوشيدن آب براى تداوم حيات و سلامتى يا استفاده از لباس و مسكن مناسب براى در امان ماندن از سرما و گرما و حفظ شخصيت اجتماعى. اسلام نيز هماهنگ با فطرت سالم انسانى، با آن ها موافق است و نه تنها پاسخ به اين نيازها را مطلوب، بلكه گاهى لازم و ضرورى مى داند، ولى سعى دارد انسان را به گونه اى تربيت كند كه تمام حركت ها و فعاليت هايش، او را به هدف نهايى آفرينش، يعنى مقام قرب الهى و كسب رضايت حق تعالى، نزديك گرداند. مصرف نيز از اين قاعده مستثنى نيست.(30)


با ملاحظه آيات قرآن كريم، به اين نتيجه مى رسيم كه قرآن استفاده از نعمت هاى الهى و مصرف كالاها و خدمات را نه تنها مذموم نمى داند، بلكه تا حدّى آن را ضرورى و لازمه تداوم حيات بشرى مى داند، ولى همين قصد مى تواند به صورتى مثبت و شايسته مقام انسان درآمده، فرد را با انگيزه اى صحيح و ارزشمند به سوى انجام كار رهنمون سازد، يا آن كه به صورت منفى و ناسازگار با اهداف انسانى، محركى به سوى كارها گردد.


الف. انگيزه مثبت


يكى از انگيزه هاى مثبت براى مصرف كالاها و خدمات، تأمين نيازهاى مادى است كه امرى مطلوب و لازمه تداوم حيات انسان است. از اين رو، خداوند متعال در مقام ياداورى نعمت هاى خود در قرآن كريم مى فرمايد: «ما معايش (خوراك، پوشاك، نوشيدنى و ساير چيزهايى كه گذران زندگى انسان به آن وابسته است)(31) را در اختيار شما قرار داديم.»(32)


نكته مهم آن كه قرآن مى خواهد انسان از نظر روحى و كمالات معنوى طورى تربيت گردد كه با افزايش معرفت او نسبت به مقام والاى انسان، انگيزه اش براى مصرف در حد تأمين نيازهاى مادى و رسيدن به لذايذ جسمانى باقى نماند، بلكه از نظر قرآن، مطلوب آن است كه همه تلاش هاى انسان از جمله خوردن، آشاميدن و درك لذايذ جنسى به قصد توان پيدا كردن و آماده شدن براى انجام وظايف فردى و اجتماعى و قدرت يافتن شخص براى عبادت و بندگى خداوند متعال و خدمت به ديگران براى رسيدن به مقام قرب الهى باشد. در اين صورت، همه تلاش ها و اعمال او عبادت محسوب گشته، علاوه بر نتايج ظاهرى و مادى، داراى پاداش اخروى نيز خواهد بود. اين همان انگيزه مطلوبى است كه با تربيت اسلامى و بالا رفتن سطح معرفت و بينش، بايد افراد به آن دست يابند و اين چنين اسلام به زندگى مادى و حتى لذايذ جنسى انسان رنگ الهى مى بخشد و او را از دايره تنگ ماديات رهانيده و به مقام شايسته انسانى خود رهنمون مى سازد.(33)


قرآن كريم با كوتاه ترين و رساترين بيان، اين موضوع را در يك سطح كلى و عام متذكر گرديده است: «صبغة الله و من احسن من الله صبغةً و نحنُ له عابدونَ» (بقره: 138)؛ رنگ خدايى؛ و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟ و ما تنها او را عبادت مى كنيم.


پيامبرگرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) به ابوذر غفارى مى فرمايد: «شايسته است كه در انجام هر كارى، حتى خوابيدن و خوردن، انگيزه الهى داشته باشى.»(34)


ب. انگيزه منفى


از نظر قرآن، بسنده كردن به حيات دنيا و صرفاً براى تأمين نيازهاى مادى و درك لذايذ و منافع آن تلاش كردن مذموم است؛ زيرا مقام انسان برتر از آن است كه تمام همّت و هدفش را سير كردن خود و اشباع غرايز حيوانى و دست يابى به مقام و شهرت قرار دهد و از كمالات معنوى و فضايل اخلاقى و مقامى، كه انسان به عنوان برترين مخلوقات و خليفه خدا در روى زمين با اراده و اختيار خود مى تواند به آن برسد، باز ماند. آياتى از قرآن كريم بر اين مطلب دلالت دارند كه اگر همّت انسان فقط دنيا باشد و براى رسيدن به آن تلاش كند، به نتيجه سعى خود مى رسد، ولى در آخرت بهره اى نخواهد داشت.(35) در اين صورت، مصرف كالاها و استفاده از خدمات توسط افراد بشر جهت انسانى خود را از دست داده، همانند مصرف چهارپايان مى گردد و اگر اين مصرف بدون اعتقاد به اصول و مبانى ارزشى و اعتقادى اسلامى باشد، حتى از مصرف و زندگى چهارپايان نيز پست تر است. از اين رو، بهره مندى و استفاده از نعمت هاى الهى، اگر با كفر همراه باشد، از نظر قرآن نه تنها مذموم، بلكه محكوم است و سرانجام آن عذاب الهى خواهد بود.


حاصل آن كه برخوردارى از نعمت ها، كه نتيجه مصرف است، بايد جهت صحيح داشته باشد و اگر جهت صحيح و منطقى نداشته باشد، جامعه مشخصات و ويژگى هاى انسانى خود را از دست مى دهد و اين مطلب در سايه ايمان و داشتن انگيزه صحيح و عقلايى تحقق مى يابد. بر اين اساس، ريا و خودنمايى يكى از انگيزه هاى منفى براى مصرف قلمداد مى گردد و در قرآن كريم از «مُترفين» (افراد خوشگذران، عيّاش، سرمست رفاه و نعمت و غافل از ياد خدا) و مستكبران به عنوان كسانى كه داراى چنين انگيزه اى در مصرف هستند (قصد ريا، خودنمايى و فخرفروشى به ديگران دارند) ياد شده است.

 

پى نوشت ها

1صحيفه سجاديه، ترجمه و نگارش جواد فاضل، تهران، اميركبير، بى تا، دعاى سى ام.

 

2ـ ابراهيم رزاقى،الگوى مصرف و تهاجم فرهنگى، تهران، چاپخش، 1374، ص 163ـ164 3ـ همچنين ر.ك: اعراف: 160 / انعام: 145 / مائده: 5و4 / بقره: 172.

 

4ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران،تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 4، ص 272. 5ـ محمدحسين طباطبائى،تفسير الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1379، ج 8، ص 80.

 

6ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 8، ص 79 7ـ محمدباقر مجلسى،بحارالانوار، چ چهارم، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1362، ج 47 ،ص 232.

 

8ـ سيد جمال الدين موسوى،ملاحظاتى پيرامون پيام هاى اقتصادى قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368، ص 467ـ476. 9ـ رضى الدين طبرسى،مكارم الاخلاق، چ ششم، بيروت، منشورات الاعلمى للمطبوعات، 1492، ص 106ـ107.

 

10ـ محمدبن يعقوب كلينى،فروع كافى، چاپ دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1362، ج 6، ص 442، حديث 7. 11ـ گروهى از نويسندگان،معجم موضوعى اقتصادى قرآن كريم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1379، بحث «توجه به خالق و مصرف».

 

12ـ همچنين ر.ك: سجده: 2 / عبس: 23و24 / مرسلات: 27 / فرقان: 48و49 / انعام: 141 / نحل: 5و8 / نحل: 10و11 / قريش: 4و3 / يس: 33و34 / نحل: 80و81. 13ـ ديگر آيات مربوط به اين بحث: نحل: 66ـ69 / واقعه: 68ـ70 / مرسلات: 27 / نحل: 14 / يس: 72ـ73 / اعراف: 10 / حج: 36

 

14ـ گروهى از نويسندگان، پيشين. 15ـ محمد راغب اصفهانى،المفردات فى غريب القرآن، چ دوم، دفتر نشر كتاب، 1404، ص 193.

 

16ـ فخرالدين طريحى،مجمع البحرين، مكتبة المرتضوية، بى تا، ج 5، ص 169. 17ـ عن الرضا(عليه السلام): «الذى يطلب من فضل الله عزوجل مايكفّ به عياله اعظم اجراً من المجاهد فى سبيل الله.» (محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ص 88.)

 

18ـ اربع لا يستجاب لهم دعا: رجلٌ جالسٌ فى بيته يقول يا رب ارزقنى فيقول له الم امرك بالطلب...» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 103، ص 8، حديث53.) 19ـ آيات: ذاريات:58 / هود: 16 / ابراهيم: 32 / روم: 40 / انفال: 26 / اسراء: 64 / ابراهيم: 32 / بقره: 22 / عنكبوت: 17 / انعام: 151 / اسراء: 31 / سبا: 24 / فاطر: 3 / يونس:31/ نمل: 64 / ملك: 21 / يونس: 59 / انعام: 14/ حجر: 22 / فرقان: 48و49/ شعراء: 79 / قريش: 4 / ق: 9ـ11 / طه: 132 / روم: 28 / يس: 33 / حج: 28 / مرسلات:27.

 

20ـ آيات: بقره: 172 / نحل: 114 / يس: 33ـ35 / سبا: 15 / مائده: 88 / ملك: 15 / طه: 81 / انعام: 141ـ142 / بقره: 57،58،60 / بقره: 254 / اعراف: 160 / حج: 28 / طلا: 39 / نساء: 39 / يس: 47 / بقره: 3 / انفال: 32 / رعد: 22 / ابراهيم: 31 / سجده: 16 / قصص: 54 / فاطر: 29 / شورى: 38 / نحل: 75. 21ـ آيات: فاطر: 43 / احزاب: 62 / فتح: 23 / اسراء: 77.

 

22ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، پيشين، ج 17، ص 434. 23ـ آيات: ابراهيم: 7 / قمر: 35.

 

24ـ آيات: ابراهيم: 7 / نحل: 112 / سبأ: 16،17، نحل: 55. 25ـ آيات: اسراء: 16 / قصص: 58و59 / هود: 116ـ117.

 

26ـ آيات: اعراف: 96 / جنّ: 16. 27ـ طه: 124.

 

28ـ محمدبن الحسن الطوسى،تفسير تبيان، نجف، مكتبة الامين، 1376، ج 7، ص 219. 29ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 14، ص 242.

 

30ـ نگارنده،طرح تحقيقى الگوى مصرف در اسلام، مركز پژوهش هاى صدا و سيما، 1375، ص 11. 31ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 8، ص 17.

 

32ـ آيات: اعراف: 10 / حديد: 20. 33ـ گروهى از نويسندگان، پيشين، بحث مصرف.

 

34ـ رضى الدين طبرسى، پيشين، ص 64. 35ـ گروهى از نويسندگان، پيشين.

 



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:20 PM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 شناسايى نيازهاى واقعى و رعايت اعتدال و صرفه جويى در بهره بردارى از امكانات را «الگوى صحيح مصرف» بيان مى كند. مصرف در يك جامعه، نقشى مهم در تعيين نوع، ميزان و شكل توليد و توزيع دارد و از سوى ديگر، خود تحت تأثير نوع و ميزان توليد است.

 

مبانى راهبردى بحث

رعايت حدود مصرف

از آن جا كه يك مصرف كننده مسلمان تلاش مى نمايد براى پيدا كردن مسير صحيح و معقول در زندگى، كه ضامن سعادت و خوش بختى دنيا و آخرت او باشد، از وحى الهى (قرآن كريم) و سيره معصومان(عليهم السلام)الگوبردارى نمايد و با رعايت تقواى الهى و پاى بندى به حدود شرعى به كارهايش ارزش بدهد، از اين رو، در اتخاذ الگوى صحيح مصرف، رعايت حدود و مقررّات الهى را در درجه اول اهميت قرار مى دهد. اسلام (برخلاف نظام سرمايه دارى كه در آن توليد و مصرف با هدف به حداكثر رساندن سود و مطلوبيت مادى كاملا آزاد است) براى حفظ مصالح فرد و جامعه، براى توليد و همچنين مصرف، حدود و موازينى قرار داده و در نتيجه، استفاده از برخى كالاها و خدمات به دليل مسائل ارزشى يا مفاسد و مضراتى كه در بردارند، حرام و ممنوع گرديده است.

نمونه هايى از اين كالاها و خدمات عبارتند از:

1. مشروبات الكلى، كه قرآن كريم به صراحت از آن ها نهى كرده است(36) و زيان هاى الكل بر سلامت جسم و جان و آثار سوء آن بر معده، كليه، ريه، اعصاب و شريان هاى قلب و حواس گوناگون مطلبى است كه امروزه از نظر علمى، جاى ترديد ندارد، به گونه اى كه برخى از دانشمندان ممنوعيت اكيد آن را در چهارده قرن پيش، يكى از دلايل حقانيت اسلام و قرآن قلمداد مى كنند.(37)

2. استفاده از مردار، خون (براى خوردن)، گوشت خوك و هر حيوان حلال گوشتى كه ذبح شرعى نشده باشد.(38) به طور كلى، اسلام گوشت هايى را كه مورد پسند طبع معتدل آدمى است، مباح گردانيده و از آنچه ناخوشايند طبع هاى سالم است، برخى را مكروه و برخى را حرام ساخته است.

3. استفاده از هروئين، سم و هر چيزى كه براى بدن مضر باشد(39) و استفاده از لباس هاى طلاباف و حرير خالص و زينت نمودن به طلا براى مردان و پوشيدن لباس شهرت(40) مانند پوشيدن لباس هاى مخصوص زنان براى مردان و به عكس.

4. استفاده از آلات لهو و لعب و وسايل قمار و استعمال ظروف طلا و نقره.

5. مصرف كالاهايى كه موجب تسلط سياسى و اقتصادى كفّار و بيگانگان بر مسلمانان گشته، اسارت و وابستگى جامعه اسلامى را به دنبال داشته باشد؛ زيرا مسلمانان بايد از كيان سياسى، فرهنگى و اقتصادى كشور خود به هر طريق ممكن دفاع نمايند.(41) تحريم تنباكو از سوى مرجع بزرگ مرحوم ميرزاى شيرازى، در زمان ناصرالدين شاه، در جهت تأمين هدف مذكور صورت گرفت و نقشه استعمار انگليس را در آن برهه خنثى كرد.

و. استفاده از خبائث؛ يعنى هر چيزى كه طبع سالم انسانى از آن نفرت داشته باشد. در كتاب ارزشمندجواهرالكلام، درباره معناى «خبائث» آمده است: «مقصود از «خبائث» حرام ويژه اى نيست، بلكه عنوانى كلى براى خوراكى ها و نوشيدنى هاى ممنوع است كه طبع سالم از آن ها نفرت دارد.»(42)

اعتدال در مصرف: حد مطلوب بهره مندى و استفاده از نعمت هاى الهى آن است كه همراه با رعايت اعتدال و به قدر كفاف باشد. اعتدال و ميانه روى در مصرف، كه در روايات از آن به «قصد» و «اقتصاد» تعبير شده، حد وسطى است كه اسراف و تقتير (سخت گيرى) در آن نباشد. البته اين حد نسبت به افراد مختلف و شأن و شخصيت اجتماعى آنان متفاوت است.

در روايتى از امام باقر(عليه السلام) ميانه روى در حالت بى نيازى و نيازمندى يكى از عوامل نجات انسان شمرده شده است.(43)

حضرت على(عليه السلام) نيز در اين باره مى فرمايد: «هنگامى كه خداوند متعال خير و نيكى را براى بنده اى مقدّر نمايد، اقتصاد و ميانه روى در زندگى را به او الهام مى كند.»(44)

به طور كلى، واژه «اقتصاد» در لغت عرب، مفهوم عامى است كه در تمام حركات و سكنات انسان مى تواند جريان داشته باشد و در همه مراحل زندگى، حتى در عبادت و انفاق(45)، مطلوب و پسنديده است.(46)

«قدر كفاف» آن اندازه از امكانات زندگى است كه انسان را از ديگران و سؤال از آن ها بى نياز كند.(47) اعتدال در مصرف و قناعت موجب بقاى نعمت(48) و پديدآورنده زمينه مناسبى براى رشد صفات و كمالات معنوى در انسان است.(49) بنابراين، خوددارى از اسراف و تبذير يكى از محدوديت هاى مصرف مى باشد. نقطه مقابل اسراف، تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه كردن براى معيشت و زندگى انسان از نظر قرآن امرى مذموم مى باشد؛ زيرا افراط و تفريط در هيچ كارى عقلايى نبوده و از نظر دين نيز امرى ناپسند قلمداد مى گردد.

آياتى از قرآن كريم برا عتدال و ميانه روى تأكيد دارند(50) كه از اطلاق و كليّت آن ها مى توان به مصرف معتدل نيز رهنمون شد، اگرچه به طور مستقيم درباره مصرف به معناى مصطلح آن در علم اقتصاد نباشند. براى روشن شدن بيش تر بحث، درباره دو طيف مقابل و متضادى كه با خروج از حالت اعتدال در مصرف پديدار مى گردند (اسراف و تبذير و نيز تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه ها) توضيح داده مى شود و ديدگاه قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام) به طور خلاصه تبيين مى گردند:

 

اسراف و تبذير

اگر كسى در ميزان يا نحوه استفاده از نعمت ها و امكانات خداداد زياده روى نموده، بيش از آنچه مورد نياز و در خور شأن اوست مصرف كند، در زمره مسرفان يا مبذّران خواهد بود و عواقب چنين برخوردى با نعمت هاى الهى متوجه او خواهد گرديد. اين موضوع تنها به زندگى فردى هر كس مربوط نمى شود، بلكه در سطح كلان، هر جامعه بايد مصارف و نيازهاى خود را بر اساس يك برنامه دقيق و حساب شده مطابق ميزان درآمد و توليد ملى تنظيم كند تا بتواند استقلال اقتصادى و سياسى خود را حفظ نموده، تحكيم و تداوم بخشد.

قرآن كريم به صراحت از اسراف نهى كرده(51 )و مسرفان را اهل آتش(52) و مبذّران را برادران شيطان معرفى كرده است.(53)

«اسراف» در لغت، به معناى تجاوز از حد است و هر كارى كه از نظر كميّت يا كيفيت از اندازه خود تجاوز كند، «اسراف» است و چيزى كه در راه غير طاعت خدا مصرف گردد، هرچند كم باشد، «اسراف» مى باشد.(54)

بنابراين، استفاده از نعمت ها و امكانات افزون بر حد نياز يا به كارگيرى آن ها بدون اين كه فايده عقلايى بر آن ها مترتّب باشد و استفاده بهينه صورت گيرد، از مصاديق اسراف است. برخى تبذير را نوع خاصى از اسراف دانسته و گفته اند: تبذير اسرافى است كه با اتلاف مال همراه باشد. به عبارت ديگر، تبذير يعنى صرف مال در موردى كه سزاوار نيست، ولى اسراف يعنى صرف مال بيش از مقدارى كه سزاوار است.(55)

«اسراف» كلمه جامعى است كه هرگونه زياده روى در كميّت و كيفيت مصرف را شامل مى شود و امروزه ثابت شده كه يكى از مهم ترين دستورات بهداشتى پرهيز از اسراف و زياده روى در خوردن و آشاميدن است؛ زيرا بر اساس تحقيقات دانشمندان، بسيارى از بيمارى ها ناشى از غذاهاى اضافى هستند كه در بدن انسانى باقى مى مانند. اين مواد اضافى هم بار سنگينى بر قلب و ساير دستگاه هاى بدن و هم منبع آماده اى براى انواع عفونت ها و بيمارى ها هستند. عامل اصلى تشكيل مواد مذكور اسراف و زيادروى در تغذيه و ـ به اصطلاح پرخورى است و براى درمان بيمارى هاى ناشى از چربى خون، نارسايى هاى كبد، تنگ شدن رگ ها و بيمارى قند، جز اعتدال در تغذيه و تحرّك كافى راهى نيست.(56)

علاوه بر اين، امروزه اين موضوع روشن شده كه اسراف و تبذير عده اى موجب محروميّت و گرسنگى انسان هاى بى گناه ديگر مى گردد و اين خود نوعى عمل ضدانسانى تلقّى مى گردد.

 

انواع اسراف

در هر زمان، به مقتضاى اوضاع و احوال گوناگون، مصاديق جديدى براى اسراف و تبذير پديد مى آيند. از بين بردن باغ هاى سرسبز ميوه و زمين هاى زراعى براى ساختن مجتمع هاى مسكونى (در حالى كه در جاى ديگر قابل احداث باشند) يا تخريب برخى از ساختمان هاى محكم و زيباى قديمى به بهانه شيك نبودن و يا ريختن اضافه هاى غذا در زباله دان و نظاير آن از مصاديق اتلاف اموال و تبذير محسوب مى شوند و دولت اسلامى به عنوان حافظ مصالح جامعه، بايد از آن ها جلوگيرى كند؛ زيرا منابع ثروت بايد به گونه اى مصرف گردد كه بالاترين كارايى و بازدهى را در زمينه توليد براى جامعه داشته باشد.

 

بدترين نوع اسراف

از مهم ترين و حياتى ترين مسؤوليت هاى افراد يك كشور، كه خواهان اقتصادى مستقل، سالم و پر رونق باشند، حفاظت و مراقبت از ثروت ها و منابع ملّى است؛ مانند معادن، جنگل ها، درياها، منابع آب و ساير منابع ثروت ملى، كه تأثير مستقيمى بر حيات اقتصادى جامعه دارند و استفاده صحيح و بهينه از آن ها كشور را به سمت رفاه و غناى مادى حركت مى دهد، ولى استفاده بى رويّه و تضييع آن ها خيانتى در حق نسل حاضر و نسل هاى بعد مى باشد. براى مثال، جنگل ها و مراتع، كه از سرمايه هاى حياتى يك كشور بوده و نقش بسزايى در پالايش هوا، زيبايى طبيعت، تأمين چوب و كاغذ مورد نياز يك ملت دارند، بر اثر استفاده بى رويه دولت ها و برخى از افراد سودجو در چند دهه گذشته، صدمات زيادى ديده اند، به گونه اى كه از سال 1960 تاكنون قريب نيمى از جنگل هاى جهان از بين رفته است. در كشور ما نيز روند تخريب جنگل ها كما بيش به همين نسبت بوده است؛ زيرا وسعت جنگل هاى شمالى طى دو دهه (1350ـ 1370) تقريباً به نصف رسيده و از 3400000 هكتار به 1900000 هكتار كاهش يافته است.(57)

با توجه به مطالب گذشته، مى توان بدترين و زشت ترين نوع اسراف را زياده روى و تضييع ثروت هاى ملى و همچنين بيت المال جامعه اسلامى دانست. حفاظت از اموال عمومى و بيت المال نشانه حاكميت فرهنگى غنى و تعهد و ايمان يك ملت است و در مقابل، سهل انگارى در اين مسأله و يا استفاده شخصى از بيت المال نشانه عدم تعهد، ضعف ايمان و نبودن رشد فكرى لازم در افراد يك جامعه است. در يك جامعه اسلامى، با توجه به تأكيد و سفارش امامان معصوم(عليهم السلام) نسبت به حفظ اموال عمومى و بيت المال، مسؤوليت افراد جامعه، به ويژه كارگزاران حكومت، سنگين تر است.

حضرت على(عليه السلام) خطاب به يكى از كارگزاران در اين باره مى فرمايد: «تو در اين مالياتى كه مى گيرى، حق معينى دارى و با فقرا و مستمندان شريك هستى. حق تو را ما خواهيم داد و تو نيز حق آنان را بپرداز، و اگر چنين نكنى از كسانى خواهى بود كه در قيامت بيش ترين دشمن را دارد، و واى بر كسى كه دشمن او در پيشگاه الهى فقرا و نيازمندان و محرومان از حقوق خويش و ضرر ديدگان و درماندگان باشند.»(58)

متأسفانه برخى از مديران و كارمندان دولت در جامعه اسلامى ما به اين مسأله با تسامح نگريسته، عملا مراقبت و دقت لازم را ندارند. اسراف و تبذير در اموال عمومى و بيت المال، منحصر به زياده روى در مصرف يا بهره بردارى غيرصحيح نيست، بلكه به وجود آوردن يك محيط شيك و تشريفاتى و خريد چراغ ها و صندلى هايى با قيمت هاى گزاف و تعويض آرايه هاى اتاق از مصاديق بارز اسراف و تبذير در بيت المال مى باشند.(59)

 

تقتير يا سخت گيرى

نقطه مقابل اسراف، محدود كردن بيش از حدّ مصرف يا سخت گيرى در هزينه زندگى و مخارج است كه از نظر قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام)مورد نكوهش است؛ زيرا اسراف افراط، ولى سخت گيرى تفريط در بهره بردارى از نعمت ها و امكانات محسوب گشته، هر دو انحراف از روش منطقى و معقول (اعتدال در مصرف و هزينه ها) مى باشد. سخت گيرى گاهى نسبت به خود افراد خانواده اِعمال مى گردد كه مى توان آن را ناشى از بخل شديد و حرص و طمع زياد بر جمع مال و ثروت دانست و نشانه كوته نظرى و پستى يك فرد است كه استفاده از نعمت ها و امكانات الهى را نسبت به خود و يا خانواده اش دريغ داشته باشد و يا بر آن ها سخت گيرى كند.

سخن ارزشمند هشتمين پيشواى معصوم، حضرت رضا(عليه السلام)، ناظر به اين قسم از سخت گيرى و اِعمال محدوديت است؛ آن جا كه مى فرمايد: «شايسته است كه مرد در زندگى خود توسعه و گشايش ايجاد كند (در مقابل سخت گيرى) تا آرزوى مرگ او را نكنند.»(60)

نوع دوم از سخت گيرى و اعمال محدوديت آن است كه فرد با داشتن امكانات و نعمت هاى فراوان، فقط به فكر خود و افراد خانواده اش باشد و زمينه استفاده از نعمت ها و برخوردارى از مصارف ضرورى و حياتى را براى فقرا و محرومان جامعه فراهم نكند و روشن است كسى كه در هزينه هاى زندگى خود سخت گيرى كند، نسبت به افراد بى بضاعت و محروم در جامعه نيز بى اعتنا خواهد بود.

 

سپاس گزارى

از ويژگى هاى انسان، سپاس گزارى در مقابل احسان به نيكى و محبت ديگران است، به گونه اى كه فطرت سالم يك انسان عاقل اقتضا دارد كه حتى در مقابل لطف و محبت زبانى ديگران نيز خاضع گشته و در مقابل، سپاس گزارى كند و اگر در توان داشته باشد، بهتر و برتر از طرف مقابل آن را جبران كند.

با اين مقدّمه، اگر انسان توجه كند كه هر چه را از انواع نعمت هاى مادى و معنوى بهره مند است، خداوند قادر و حكيم و توانا به او عنايت كرده و لطف و رأفت او بر همه انسان ها، حتى افراد بى ايمان و پست و شرور در اين جهان، نيز جارى است، در مقابل، او تا چه حد بايد شاكر و سپاسگزار باشد. روشن است كه شكر و سپاس به درگاه الهى، كه بى نياز از همه مخلوقات بوده و سرچشمه همه كمالات و فيوضات است، با تشكر از ديگران تفاوت دارد؛ زيرا ما نمى توانيم الطاف الهى را با جبران محبت همانند تشكر زبانى و عملى كه در مقابل اشخاص داريم جبران كنيم، بلكه بهترين راه آن است كه طريق شكرگزارى را از وحى و سخنان اولياى الهى و امامان معصوم(عليهم السلام) بياموزيم.

امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايد: «شكر نعمت، خوددارى از گناهان و معاصى است و شكر كامل (يا تكميل شكر) به اين است كه فرد "الحمدلله رب العالمين " بگويد.»(61)

پس لازمه شكر الهى استفاده نكردن از نعمت ها در راه نافرمانى حق تعالى است. در نتيجه، از مصرف بى مورد (اسراف و تبذير) مى توان به عنوان كفران ناسپاسى نعمت ياد كرد. روشن است كه قسمت اول روايت بيانگر مرتبه شكر عملى (استفاده صحيح از نعمت هاى الهى) است و ما با انجام عباداتى كه در اسلام به عنوان تكاليف واجب بر هر مسلمانى فرض گرديده، موظّف به انجام مرتبه اى ديگر از شكر (شكر زبانى) نيز هستيم كه در ذيل روايت مزبور اين مرتبه از شكر نيز بيان گرديد.

برخى از آيات قرآن كريم مقتضاى ايمان به خدا و بندگى او را شكر به درگاه الهى مى دانند.(62) برخى ديگر با بيان هاى گوناگون به شكر و سپاس گزارى در مقابل آفريننده نعمت ها توصيه و تشويق مى نمايند.(63)

مرحوم علامه طباطبائى درباره حقيقت شكر و انواع آن مى نويسد: حقيقت شكر اظهار نعمت است، و اظهار نعمت به اين است كه انسان نعمت را در جايى كه آفريننده و عطاكننده نعمت اراده فرموده (رضايت دارد) به كار گيرد و مرتبه ديگرى از شكر اين است كه به زبان از دهنده نعمت ياد كند كه در اصطلاح، آن را «ثنا» مى نامند و به اين است كه انسان همواره در دل به يادِ دهنده نعمت باشد و به هنگام استفاده از نعمت، با ياد او از مواضعى كه منعم تعيين كرده است، تجاوز نكند.(64)

بنابراين، مى توان گفت: استفاده معقول و بهينه از نعمت هاى الهى و مصرف آن ها با رعايت اعتدال و دورى از اسراف و تبذير و رعايت حدودى كه خداوند متعال تعيين نموده، همه از لوازم شكر به درگاه خداوند متعال هستند. از اين رو، برخى از آيات پس از برشمردن برخى نعمت ها مى فرمايند: «افلا يشكرون» و يا انسان را به دليل ناسپاسى كردن و كفران نعمت هاى الهى و تجاوز از حدود و مقررات، مورد سرزنش قرار داده، عواقب آن را متذكر مى گردند.(65)

از مجموع آياتى كه انسان را به شكر و سپاس گزارى به درگاه الهى تشويق و توصيه مى نمايند، مى توان استفاده كرد كه مصرف كل جامعه اسلامى بايد جهت خاص خود را پيدا كند؛ به اين معنا كه هدف صرفاً رفع نيازهاى مادى نباشد، بلكه در جهت رسيدن به اين هدف، حدود الهى نيز رعايت گردند، به گونه اى كه افراد جامعه با استفاده بجا و صحيح از نعمت هاى الهى، در عمل، به درگاه خداوند متعال شاكر بوده و بر شكر و سپاس زبانى، كه خود بخشى از عبادت و بندگى حق تعالى است، قدرت و توفيق يابند. البته اين كه انسان توجه به منعم حقيقى (خداوند متعال) داشته باشد و بداند نعمت از اوست مرتبه اى از شكر مى باشد كه در برخى از روايات معصومان(عليهم السلام)نيز بيان گرديده،(66) ولى بحث حاضر ناظر به مرتبه شكر عملى است.

 

ديگرگرايى و رعايت ارزش ها

يكى ديگر از ويژگى هاى الگوى مطلوب براى مصرف از نظر اسلام، اين است كه مصرف كننده مسلمان تنها به فكر تأمين نيازهاى خود و خانواده اش نباشد، بلكه همراه با تعقيب هدف مذكور، تا حد توان در فكر محرومان و افراد بى بضاعت جامعه نيز باشد؛ زيرا در غير اين صورت، فرد مذكور روحيه خودخواهى و كبر و غرور پيدا مى كند و از سوى ديگر، حرص و بخل به او اجازه نمى دهند مازاد نياز خود را در راه رفع احتياجات ضرورى و حياتى ديگر افراد جامعه به كار گيرد و با اين كار، روحيه ايثار و فداكارى و ديگر كمالات انسانى را در خود پرورش دهد و خود را از دايره تنگ ماديات برهاند و به سوى عالم معنا و قرب و نزديكى به حق تعالى حركت كند.

 

اهميت و تشويق به انفاق

قرآن كريم با بيان هاى گوناگون اهميت انفاق براى رفع محروميت از افراد جامعه را متذكر گرديده و مردم را بدان تشويق و ترغيب نموده است؛ گاهى در وصف ابرار و خوبان، «انفاق» را به عنوان يكى از شاخص هاى ايمان، تقوا، احسان، صداقت و فروتنى دانسته و آن را از اوصاف متقين، محسنين، صادقين و ابرار شمرده است.67 برخى ديگر از آيات، انفاق را در كنار نماز و قرين آن ذكر كرده اند كه حاكى از اهميت زياد آن مى باشد.68 آيات ديگرى از قرآن نيز از انفاق به عنوان قرض به خداوند متعال و يا قرض نيكو (قرض الحسنه) به خداوند ياد كرده69 و بعضى خداى متعال را گيرنده صدقات معرفى نموده اند.(70) از همه مهم تر، بعضى آيات، انفاق را وسيله تقرّب و يا وصف ولى خدا، اميرالمؤمنين(عليه السلام)، برشمرده اند(71) كه همه گواه بر اهميت اين عمل و تشويق و ترغيب بر انجام آن مى باشد.(72) همراه با بيانات مذكور، در بسيارى از آيات، اجر و پاداش بزرگ انفاق كننده در آخرت و نزد خداوند متعال مورد تأكيد قرار گرفته است.(73)

روشن است كه براساس آيات مذكور، اهميت و اجر و پاداش مزبور در صورتى است كه انفاق، صدقه و كمك به محرومان براى ريا و خودنمايى در مقابل ديگران و يا همراه با منّت گذارى بر گيرنده آن نباشد. از اين رو، در آيات قرآن و سيره معصومان(عليهم السلام) در اين قسمت، نكات ظريف و دقيق اخلاقى مورد تأكيد و عنايت قرار گرفته اند و هدف اين بوده كه شأن و آبرو و شخصيت گيرنده نه تنها در مقابل ديگر افراد جامعه حفظ گردد، بلكه گيرنده كمك و صدقه، از دهنده آن خجل و شرمسار نگردد و حتى برخى از امامان معصوم(عليهم السلام) تلاش مى كردند در حالِ دادن صدقه و كمك مالى نگاه گيرنده به روى مبارك آن ها نيفتد. از اين رو، غالباً صدقات و كمك هاى خود را نيمه هاى شب به صورت ناشناس شخصاً به در خانه فقرا و محرومان مى بردند.

 

ايثار و گذشت

پيشوايان معصوم نه تنها مازاد بر نياز خود را همواره در راه خدا به فقرا و نيازمندان مى دادند، بلكه آن ها به عنوان برترين انسان ها و الگوهاى برتر براى همه افراد بشر در طول تاريخ، حتى در زمان نياز خود و خانواده شان نيز فضل و بخشش و كمك به فقرا، محرومان و مستمندان را در عمل به همگان نشان دادند و آياتى از قرآن كريم، كه شأن نزول آن ها درباره اميرالمؤمنين و همسر گرامى اش و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام)مى باشد،(74) به همه پيروانشان و افرادى كه خواهان گام نهادن در طريق خودسازى و رسيدن به كمالات والاى انسانى اند درس ايثار و گذشت در راه خداى متعال مى دهد.

حاصل آن كه يك مسلمان با ايمان، ضمن بهره بردارى و استفاده شخصى از نعمت ها و امكانات، نه تنها با در نظر گرفتن تكاليف دينى، با انگيزه الهى، حقوق واجب مالى از قبيل «خمس» و «زكات» را ادا مى كند، بلكه همواره درصدد است در حد توان، با انفاق ها و كمك هاى خود به فقرا و محرمان جامعه، فقر و محروميت را در سطح جامعه كاهش دهد و تلاش مى كند خود را به مرتبه اى از كمالات انسانى برساند كه گذشت و ايثار نسبت به فقرا و نيازمندان جامعه نيز براى او آسان و لذت بخش گردد و با اتخاذ ويژگى مذكور در الگوى مصرف خود، دست يابى به رضايت و خشنودى خداوند متعال و رسيدن به مقام قرب الهى براى او از هر چيزى ارزشمندتر و لذت بخش تر باشد.  

 

پى نوشت ها

36ـ مائده: 90.

37ـ سيدجمال الدين موسوى، پيشين، ص 513.

38ـ با استناد به آيه 3، سوره مائده.

39ـ سيد روح الله موسوى الخمينى،تحريرالوسيله، ج 2، ص 163.

40ـ همان، ج 1، ص 145.

41ـ همان، ص 485.

42ـ محمدحسن نجفى، جواهرالكلام، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1362، ج 36، ص 239.

43ـ محمدبن على ابن بابويه، صدوق،خصال، قم، منشورات جماعة المدرسين، 1362، ص 84.

44ـ «اذا اراد الله بعبد خيراً الهمه الاقتصاد». عبدالواحد آمدى،غررالحكم و دررالكلم، قم، مركز البحوث الاسلامية، 1395، قم، ص 175.

45ـ «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» (فرقان: 67)

46ـ محمدرضا مهدوى كنى،اصول و مبانى اقتصاد اسلامى در قرآن، تهران، دفتر نشر دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، 1379، ص 13.

47ـ فخرالدين طريحى، پيشين، ج 5، ص 113.

48ـ امام كاظم(عليه السلام): «من اقتصد و قنع بقيت عليه النعمة و مَنْ بذّر و اسرف زالت عنه النعمة» (محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 78، ص 327)

49ـ حضرت على(عليه السلام): «اعون ىء على اصلاح النفس القناعة» و محمد محمدى رى شهرى،ميزان الحكمه، قم، مكتبة الاعلام الاسلامى، 1362، ج 10، شماره 20205.)

50ـ آيات: اسراء: 29 / فرقان: 67 / لقمان: 19 / بقره: 143 / مائده: 89.

51ـ «وكلوا و شربوا ولا تسرفوا انّه لا يحبّ المسرفين» (اعراف: 31) همچنين در آيه 141 سوره انعام از اسراف نهى شده است.

52ـ «و ان المسرفين هم اصحاب النار» (مؤمن: 43)

53ـ «ولا تبذّر تبذيرا انّ المبذرين كانوا اخوان الشياطين» (اسراء: 27.)

54ـ محمد راغب اصفهانى، پيشين، ص 230.

55ـ فخرالدين طوسى، پيشين، ج 3، ص 217.

56ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، پيشين، ج 6، ص 152.

57ـ سيدمهدى موسوى،پژوهشى در اسراف يا آفت سرمايه ها، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1371، ص 145.

58نهج البلاغه، ترجمه و شرح علينقى فيض الاسلام، نامه 26، ص 884.

59ـ سيدمهدى موسوى، پيشين، ص 187.

60ـ «ينبغى للرّجل ان يوسع على عياله لئلا يتمنوا موته» محمدبن الحسن حرّ عاملى،وسائل الشيعه، چاپ هشتم، تهران، مكتبة الاسلامية، 9401، ج 15، ص 249، حديث 6.

61ـ امام صادق(عليه السلام): «شكر النعمة اجتناب المحارم و تمام الشكر قول الرجل الحمدلله رب العالمين.» (محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 2، ص 78)

62ـ مانند آيات 172 بقره و 114 نحل.

63ـ آيات: نحل: 14 / فاطر: 12 / حج: 36 / ابراهيم: 37 / انفال: 26 / عنكبوت: 17 / ابراهيم: 7 / لقمان: 12 / سبأ: 15.

64ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 4، ص 38.

65ـ آيات: يس: 33ـ35 / اعراف: 10 / واقعه: 68ـ70 / سبأ: 17 / ابراهيم: 7 / نحل: 112 / يس: 72ـ73.

66ـ مانند روايتى از امام صادق(عليه السلام) در اصول كافى، ج 2، ص 79، روايت 15.

67ـ آيات: انفال: 2ـ4 / سجده: 15ـ16 / حجرات 15 / توبه: 88 / قصص: 52ـ55 / نساء:39 / شورى: 38 / بقره: 2و3 / آل عمران: 133و134 / ليل: 17و18 / بقره: 177 / ذاريات: 15و19 / آل عمران: 15،17و34.

68ـ بقره: 3و 110 / انفال: 3 / رعد: 22 / فاطر: 29 / شورى: 38 / مزمّل: 20.

69ـ بقره: 245 / حديد: 11 / تغابن: 17 / حديد: 18 / مزمّل: 20 / مائده: 12.

70ـ توبه: 104 / توبه: 99.

71ـ مائده: 55.

72ـ گروهى از نويسندگان، پيشين، بحث «اهميت و تشويق انفاق.»

73ـ مانند آيات 261 و 262 سوره بقره.

74ـ آيات 9 و 8 سوره انسان.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:19 PM - روز شنبه 15 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  دين اسلام، دين اعتدال، ميانه روي و دوري از افراط و تفريط است.
اسلام سعي مي كند با برنامه هاي متعدد پيروان خويش را در راه راست و خط اعتدال نگهدارد و با افراط و تفريط در هر امري مخالف است و آنرا براي زندگي دنيوي و اخروي و فردي و اجتماعي مسلمانان مضر مي داند.
در اين مقاله نويسنده سعي كرده است كه نگاهي گذرا و اجمالي به لزوم رعايت اعتدال و دوري از اسراف و بخل داشته باشد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:



جايگاه و اهميت كسب و كار حلال
در آيين اسلام، درآمدهاي مشروع و كسب و كار و اموال حلال، جايگاه ويژه اي داشته و قرآن مجيد آن را مايه قوام و هستي شخص و جامعه و مايه زينت و آرامش در زندگي اين دنيا مي خواند؛ آنجا كه مي فرمايد: «ولاتوتواالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما...» (1) و در جاي ديگري مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحياه الدنيا...» (2). قرآن افراد متمكن را كه از طريق مشروع اموالي به دست آورده اند، افراد خوب معرفي مي كند (3) و اساسا داشتن مال و تمكن مادي را نوعي امداد الهي به حساب آورده و عنايت و تفضل معبود را در حق بندگان خدا بيان مي كند. (4)
رسول خدا (ص) مردانگي را در اين دانسته اند كه فرد مسائل و امور مادي اش را بهبود ببخشد (5) و امام صادق (ع) فرموده اند: «شايسته نيست كسي از تلاش مالي و مادي باز ايستد كه در سايه آن مي تواند آبرويش را حفظ كند و قرض هايش را بپردازد و به بستگانش كمك كند.» (6)
با توجه به آيات و رواياتي كه در زمينه كسب و درآمد حلال و مشروع آمده است، مي توان چنين بيان نمود كه مال و ثروت نه تنها خوب است، بلكه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد در كسب و تحصيل آن تلاش كند و خود و جامعه اش را در رشد اقتصادي ياري رساند. نظام اقتصادي اسلام هم كه توجه به سعادت انسان را هدف اصلي خود مي داند، استفاده عاقلانه از منابع طبيعي و امكانات خدادادي را در راه نيل به هدف مقدس خويش، مورد تاكيد قرار داده است. الگوي مصرف در اسلام علاوه بر مخالفت با «اسراف» با پديده ناشايست «تجمل گرايي» نيز به عنوان يك بيماري اقتصادي مقابله كرده است.
انسان نيازهايي دارد كه با توجه به امكانات موجود به رفع آنها مي پردازد و براي رسيدن به مقصود خود، در سايه فكر و تدبير، روش هاي متعددي را به كار مي گيرد. از ديدگاه قرآن، انسان موجود نيازمندي است كه خداوند براي رفع نيازهايش زمين را براي او رام كرده و امكانات و منابع آن را در اختيار وي قرار داده تا مصرف كند. (7) قرآن با مطرح كردن مسئله اسراف و بيان مضرات آن و دعوت به اعتدال و ميانه روي در تمام امور زندگي، در حقيقت بهترين الگوي مصرف را براي زندگي سعادتمندانه به آدميان ارائه مي دهد.
قرآن در آيات متعددي به بحث اسراف پرداخته و جنبه هاي مختلف اين امر مذموم را بررسي كرده است. (8) آياتي كه اعلام مي دارد خداوند اسراف و مسرفين را دوست ندارد، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد. امام صادق (ع) در اين باره فرمودند:«دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود، يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع كند و سپس از خداوند درخواست كند تا به او روزي عنايت كند. خداوند نيز در جواب مي فرمايد: آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بودم؟» (9) امام عسگري (ع) نيز در نامه اي كه براي يكي از شيعيان فرستادند، او را به توانگري بشارت داده و توصيه فرمودند: «بر تو باد به ميانه روي و اعتدال و برحذر باش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.» (10)
اسراف نكردن تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه موارد آن بسيار گسترده و همه جانبه است و طبق دستور قرآن اسراف نكردن و اعتدال و ميانه روي در همه امورات زندگي، امري لازم و ضروري است. (11) روزي پيامبر اسلام (ص) از راهي مي گذشت، ناگاه چشم حضرت به يكي از يارانش به نام «سعد» افتاد كه در حال وضو گرفتن بود، ولي آب زيادي مي ريخت. حضرت خطاب به او فرمود: اي سعد! چرا اسراف مي كني؟ سعد عرض كرد: يا رسول الله! در آب وضو نيز اسراف است؟ حضرت فرمود: بله اگر چه از آب جاري استفاده كني! (12)
دوري از اسراف و رعايت اعتدال و ميانه روي حتي شامل كارهاي خير نيز مي شود. قرآن با صراحت تمام به پيامبر (ص) دستور مي دهد: «و لاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسودا» (13) اين آيه بخشش نامتعادل را مجاز نشمرده و آن را باعث حسرت و گرفتاري بخشنده مي داند و در آيه ديگري پس از بيان نشانه هاي بندگان صالح و شايسته خدا، در مورد حدود احسان و بخشش مي فرمايد: «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» (14) در اين آيه نيز زياده روي در احسان را روشي ناپسند بر شمرده است.


نه اسراف، نه خسّت
قرآن ،اسراف را نمي پذيرد و در نقطه مقابل آن سختگيري در مخارج زندگي را نيز قبيح و ناپسند مي شمارد و اجازه نمي دهد كه افراد حريص و مال اندوز و تنگ نظر، به بهانه پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت گيري در مصرف بيفتند. امام علي (ع) فرموده است: «هر كه ثروتي دارد، مبادا آن را تباه كند؛ زيرا صرف كردن بي مورد آن ريخت و پاش و اسراف است. اين كار او را در ميان مردم كوته بين بلند آوازه مي كند اما در نزد خدا بي مقدار است. (15) رسول خدا (ص) نيز فرموده است: «نشانه مسرف چهار چيز است: به كارهاي باطل مي نازد، آنچه را فراخور حالش نيست مي خورد، در كارهاي خير بي رغبت است و هر كس را كه به او سودي نرساند، قبول ندارد.»(16)
برخي به غلط گمان كرده اند كه حرام كردن زينت ها و پرهيز از غذاها در روزهاي پاك و حلال نشانه زهد و پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي فرمايد؛ «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين امنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه ؛(17) ]اي پيامبر![ بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمت ها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده اند و روز قيامت ]نيز[ خاص آنان مي باشد.»


لزوم رعايت اعتدال در زندگي
در اسلام همان طور كه تجمل گرايي افراطي كه از آن به تجمل پرستي تعبير شده، مردود است؛ محروم كردن خود از زيبايي هاي پاك و حلال مانند لباس زيبا و مناسب و زيبايي هاي طبيعت و... پسنديده نيست؛ زيرا انسان زيبايي پسند است. امام مجتبي(ع) هنگامي كه به نماز برمي خاست، بهترين لباس خود را مي پوشيد. پرسيدند: چرا بهترين لباس خود را مي پوشيد؟ فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از اين رو من لباس زيبا را براي راز و نياز با پروردگارم مي پوشم، همو كه دستور داده زينت خود را به هنگام بيرون رفتن به مساجد برگيريد.»(18 و 19)
زندگي اسرافگرانه علاوه بر اينكه روح عاطفي و انساني را از بين مي برد و انسان را از درد و سوز ديگران بي خبر مي سازد، از نظر اقتصادي نيز به شخص مسرف و بلكه به اجتماع آسيب مي رساند؛ چرا كه سرمايه ها را پايان مي بخشد و فرد و جامعه را به نابودي مي كشاند. امام علي(ع) مي فرمايد: «هركس اعتدال و ميانه روي را خوب رعايت نكند، در اثر اسرافگري به نابودي كشيده مي شود.»(20) بنابراين راه نجات و موفقيت در اعتدال است و اين روش باعث ثبات و بلكه پيشرفت مي شود. كسي كه آن را ترك كند، بي تريد گرفتار آفت ها مي شود و سرانجام به هلاكت معنوي از يك سو و تهي دستي از سوي ديگر دچار خواهد شد.
امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: «ناديده گرفتن برنامه اعتدال در زندگي باعث فقر و بدبختي مي گردد.»(21) دوري از خداوند و هدايت او، جزء ياران شيطان قرار گرفتن و هلاكت دنيوي و اخروي از جمله كيفرهايي است كه خداوند براي اسرافكاران درنظر گرفته است.(22)
قرآن ميانه روي را الگوي مصرف و عامل پايداري خانواده و جامعه معرفي مي كند. «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»(23) «قوام» به معناي حد وسط و اعتدال است. اقتصاد اسلامي براي افراد و جوامع دو ارمغان مهم دارد: بشر را از بزرگترين رنج تاريخي او كه مسئله معيشت و غصه تأمين مايحتاج زندگي است، نجات مي دهد. همچنين جامعه و فرد را از عوارض شوم فقر كه سوءاخلاق و فساد و فحشا و حتي كفر و بي ديني است، محفوظ نگه مي دارد.
يكي از تدابير مهم اسلام براي تأمين زندگي و جلوگيري از فقر ارائه الگوي صحيح است. امام صادق(ع) فرموده است: «ضمانت مي كنم كسي كه ميانه روي كند، فقير نشود.»(24) رعايت اعتدال در هزينه هاي زندگي به قدري مهم است كه امام علي(ع) درك لذت ايمان واقعي را منوط به آن دانسته و فرموده اند: «انساني كه اين سه خصلت را نداشته باشد، حقيقت ايمان را نخواهد چشيد: ژرف انديشي در علم دين، شكيبايي در حوادث، اندازه گيري نيكو در امر معيشت.»(25) امام كاظم(ع) نيز فرموده اند: «هيچ انساني با ميانه روي نيازمند نمي شود.»(26)


لزوم صرفه جويي و قناعت
صرفه جويي و قناعت در زندگي و هزينه هاي مختلف، مايه آرامش روحي و رواني است و كسي كه آن را سرلوحه زندگي خود قرار مي دهد، از فقر و بدبختي نجات مي يابد و شرافت و عزت اجتماعي و رضايت و خشنودي الهي را به دست مي آورد. اگر قرآن به مومنين صالح وعده خوشبختي وحيات طيبه داده است،(27) طبق فرمايش امام علي(ع) مراد از آن قناعت در زندگي است.(28) رسول خدا(ص) بهترين فرد از امت اسلامي را كسي مي داند كه صرفه جويي پيشه كرده و به روزي حلال قانع باشد و بدترين فرد از امت اسلامي را كسي دانسته كه حريص دنيا باشد.(29)
طبيعت انسان بر آمال و آرزوها سرشته شده است، اگر انسان بدون تربيت نفس پيش رود و دسترسي به مربي آگاه پيدا نكند، در چنين حالتي در آرزوهاي مادي و شهوي باقي مي ماند و هرگز به كمالات انساني نمي رسد. اما اگر از تعاليم آسماني بهره برده و بر نفس خود چيره شود و رسيدن به دنيا و اهل آن را هدف قرار ندهد، به سعادت دنيوي و اخروي خواهد رسيد. راه عملي قناعت و اجتناب از اسراف، باور كردن حساب و بازدهي اعمال در روز رستاخيز و همسويي با نيكان و دوري از اهل دنياست. امام باقر(ع) فرمودند: «با دوري از حرص و طمع به ميدان قناعت وارد شو.» امام علي(ع) نيز فرموده اند: «هيچ گاه قناعت پيش نيايد جز آنكه حرص و طمع از ميان برود.»(31)
الگوهاي فكري وحركتي نبايد اهل دنيا باشند وگرنه انسان را به دنبال خود مي كشانند كه در آن صورت هر چه فرد تلاش كند، به جايي نمي رسد. فرهنگ صحيح مصرف را علاوه بر اينكه از آياتي كه در مورد اسراف و زيان هاي آن صحبت مي كند، مي توان به دست آورد، از مكتب اهل بيت(ع) نيز مي توان دريافت. امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده اند: پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و پرده اي بين من و اسراف حايل كن و با درپيش گرفتن انفاق و ميانه روي به زندگي من قوام بخش و راه هاي صحيح مصرف و اندازه گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار!»(32) با توجه به اين فرمايش امام سجاد(ع) تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير سه اصل اساسي است كه اسلام به عنوان الگوي صحيح مصرف ارائه مي دهد.
توجه به اعتدال و صرفه جويي در هزينه هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي در زندگي و حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است. درآمد زندگي همچون چشمه آبي است كه در بستر رود به جريان مي افتد كه اگر مهار نشود، هر اندازه كه متراكم و انبوه هم باشد، يا به هدر مي رود يا به دريا مي ريزد؛ اما اگر در جاي مناسبي سد شود و با دقت و محاسبه مقدار ورودي آن معين و بر همين اساس راه هاي خروجي آن اندازه گيري شود، نه تنها از هدر رفتن آن جلوگيري مي شود بلكه با برنامه ريزي صحيح مي توان از آن در جهات مختلف به صورت بهينه استفاده كرد.
اندازه گيري در مخارج نسبت به درآمد براساس ضرورت ها و پس انداز مقداري از مازاد مصرف، بنيان خانواده را تا حد زيادي در مقابله با خطرات محافظت خواهد نمود. اسراف بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابودكننده توانايي مالي زندگي و ضايع سازي ثروت و امكانات حيات است و حال آنكه قناعت عامل عزت، بي نيازي، خودكفايي، آرامش روحي و رضايت ابدي است.» خوشا به حال كسي كه به ياد رستاخيز بوده و با عمل نيك، خود را براي محاسبه آماده مي سازد، و به آنچه خداوند روزي مي دهد قناعت نموده، از خدا راضي مي باشد.»(33) از همين روست كه رسول خدا(ص) فرمودند: «بر شما باد به صرفه جويي زيرا آن گنجي است تمام نشدني!»(34)


نويسنده:زهرا رضاييان
منبع:مركز فرهنگ ومعارف قرآن



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:55 PM - روز دوشنبه 10 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  آيات‏
1 - نهى از اسراف:
«كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين» اعراف، 31
از نعمت‏هاى الهى بخوريد وبياشاميد ولى اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.


2 - نهى از تبذير:
«و لا تبذر تبذيراً» اسراء، 26
و هرگز اسراف و تبذير نكنيد .


3 - تبذير و برادرى با شيطان:
«انّ المبذرين كانوا اخوان الشياطين» اسراء، 27
به تحقيق كه تبذير كنندگان برادران شيطانند .


4 - جايز نبودن اسراف در انفاق:
«والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا» فرقان، 67
بندگان خداى رحمان كسانى اند كه هرگاه انفاق كنند نه اسراف مى‏نمايند و نه سختگيرى .


5 - جايز نبودن اسراف در قتل (در مورد قصاص):
«ولا تقتلوا النفس الّتى حرّم اللَّه الّا بالحقّ و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليّه سلطاناً فلا يسرف فى القتل انّه كان منصوراً» اسراء، 33
و كسى را كه خداوند خونش را حرام شمرده نكشيد جز به حق و آن كس كه مظلوم كشته شده براى ولى‏اش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم اما در قتل اسراف نكند چرا كه او مورد حمايت است .


6 - اسراف در سرمايه عمر:
«قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمةاللّه» زمر، 53
بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت خداوند نا اميد نشويد .


7 - عدم اطاعت از مسرفان:
«و لا تطيعوا امر المسرفين - الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون» شعراء، 152-151
و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد - همانها كه در زمين فساد مى‏كنند و اصلاح نمى‏كنند .


8 - فرعون نمونه مسرفان:
«و ان فرعون لعال فى الارض و انّه لمن المسرفين» يونس، 83
به درستى كه فرعون برترى جويى در زمين داشت و از اسراف كاران بود .


9 - به هلاكت رسيدن اهل اسراف:
«و اهلكنا المسرفين» انبياء، 9
اسراف كنندگان را هلاك كرديم .


10 - اسراف و عذاب الهى:
«و كذلك نجزى من اسرف و لم يؤمن بايات ربّه و لعذاب الاخرة اشدّ وابقى» طه، 127
و اينگونه جزا مى‏دهيم كسى را كه اسراف كند و به آيات پروردگارش ايمان نياورد و عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است .

روايات‏
1 - كمترين اسراف‏
قال الصادق‏عليه السلام : «ادنى الاسراف هراقة فضل الاناء و ابتذال ثوب الصون و القاء النوى».
كمترين حدّ اسراف دور ريختن ته مانده ظرف و ناچيز شمردن جامه تن و دور افكندن هسته ميوه است. (وسائل / 3 / 384)


2 - اسراف نشانه‏ى نفاق‏
قال على‏عليه السلام : «احذّركم اهل النفاق ... ان حكموا اسرفوا».
شما را از اهل نفاق بر حذر مى‏دارم... آنها وقتى قضاوت مى‏كنند اسراف مى‏كنند . (بحار / 72 / 177)


3 - نشانه‏هاى اسراف كننده‏
قال الصادق‏عليه السلام : «للمسرف ثلاث علامات يشترى ما ليس له و يلبس ما ليس له و يأكل ما ليس له».
براى اسراف كار سه نشانه است: آنچه را كه لازم نيست مى‏خرد، آنچه را كه لازم نيست مى‏پوشد و آن‏چه را كه لازم نيست مى‏خورد . (بحار / 72 / 206)


4 - مفهوم اسراف‏
قال الصادق‏عليه السلام : «ليس فيما اصلح البدن اسراف ... انّما الاسراف فيما اتلف المال و اضرّ بالبدن».
در آن‏چه صرف اصلاح تن مى‏گردد اسراف نيست، اسراف در نابود ساختن مال است و آنچه كه به بدن ضرر مى‏رساند . (بحار / 75 / 303)


5 - اسراف از برنامه‏هاى شيطان‏
قال العسكرى‏عليه السلام : «... عليك بالاقتصاد و اياك والاسراف فانه من فعل الشيطنة».
بر تو باد به ميانه روى و از اسراف بپرهيز كه از كارهاى شيطان است . (غرر الحكم / 5188)


6 - آثار اسراف‏
الف - زوال نعمت؛ قال الكاظم‏عليه السلام : «من بذّر و اسرف زالت عنه النعمة».
كسى كه ريخت و پاش و اسراف كند، نعمت از او زايل مى‏شود . (بحار/78/327)
ب - اندك شدن بركت؛ قال‏الصادق‏عليه السلام : «انّ مع الاسراف قلّة البركة».
همانا اسراف كردن همراه با اندك بودن بركت است . (وسائل/10/261)
ج - عدم ستايش؛ قال على‏عليه السلام : «ذر السرف فانّ المسرف لا يحمد جوده و لا يرحم فقره».
اسراف را رها كن زيرا شخص اسراف كننده نه ستايش از بخشش او مى‏شود و نه مورد رحم قرار مى‏گيرد. (بحار / 50 / 292)


7 - عدم صدق اسراف در كارهاى نيك‏
قال على‏عليه السلام : «الاسراف مذموم فى كل شى‏ء الاّ فى افعال البرّ».
اسراف جز در كارهاى نيك ناپسند است . (غررالحكم/1 / 83)


8 - نمونه‏ى اسراف‏
قال الصادق‏عليه السلام : «انّما السرف ان تجعل ثوب صونك ثوب بذلتك».
همانا اسراف در اين است كه لباسى كه نگهدارنده تو است آن را لباس كار قرار دهى . (مكارم الاخلاق / 117)


اشاره‏
حضرت رضاعليه السلام شخصى را مشاهده كردند كه ميوه‏اى را كاملاً نخورد و آن را از منزل خود به دور انداخت. امام‏عليه السلام غضب نمودند و فرمودند: چرا اين كار را انجام دادى اگر شما بى‏نياز هستيد به افراد نيازمند در جامعه اطعام كنيد. (كافى / 6 /


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:58 PM - روز یک شنبه 9 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 1- نظرات کلی راجع به مال:
الف. «و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما»؛ و اموالی که خداوند آنرا وسیله قوام زندگی شما قرار داده در اختیار سفیهان قرار ندهید. (نساء/ 5).
ب. «لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض»؛ اموال خود را میان خودتان به ناروا مخورید، مگر آنکه داد و ستدی با رضایت یکدیگر باشد. (نساء/ 29).
ج. آیات نهی از اسراف و تبذیر: «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»؛ همانا اسراف کنندگاه برادران شیاطین به شمار می روند. (اسراء/ 27).
د. «کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم»؛ ... تا میان توانگران شما دست به دست نگردد، .... (حشر/ 7).
ه. «و الذین فی اموالهم حق معلوم* للسائل و المحروم»؛ و همانان که در اموالشان حقی معین است، برای سائل و محروم. (معارج/ 24 و 25).
و. آیات منع از ربا.

2- انفاقات:
الف. آیات عمومی راجع به انفاقات.
ب. انفاقات واجبه:
«و اعلموا انما غنمتم من شی ء ...؛ و بدانید هر گونه غنیمتی به دست آوردید از هر چه باشد..... (انفال/ 41) انما الصدقات للفقراء و المساکین...»؛ صدقات «زکات مال» تنها به فقرا و بینوایان و ..... تعلق دارد. (توبه/ 60)

3- فی ء و غنائم:
«و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء قدیر* ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل کی لایکون دولة بین الاغنیاء منکم»؛ و آنچه خدا از «اموال» آنان «یهودیان» به رسم «فیء» عاید پیامبر خود گردانید، شما «برای به دست آوردن آن» هیچ اسب و شتری بر آن نتاختید «پس در آن حقی ندارید» ولی خدا فرستادگان خود را بر هر که بخواهد چیره می گرداند، و خدا بر هر کاری تواناست. آنچه خداوند «به صورت فیء» از اموال ساکنان آن قریه ها عاید پیامبرش گردانید، خاص خدا و پیامبر و خویشاوندان «او» و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و... (حشر/ 6 و 7).
ایضا: «یسئلونک عن الانفال، قل الانفال»...؛ از تو درباره غنیمت ها می پرسند، بگو، غنیمت ها .... (انفال/ 1)


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:36 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  از نظر اسلام، مالكیت افراد بر پایه كار و تلاش استوار گردیده است، تا هر كس به اندازه عملى كه انجام داده، پاداش بگیرد و مالك دسترنج خویش شود. فقط فعالیت و كوشش است كه موجب امتیاز و فضیلت و سبب تملك و برخوردارى از مواهب و نعمت هاى این عالم است. اما در عین حال در مقررات اسلامى نكات بسیار دقیق و ظریفى در نحوه مالكیت منظور شده كه در هیچ مرام و آیینى این نكات ملحوظ نشده است.
اسلام براى این كه مادیات و ثروت و مالكیت را ناچیز و بى اهمیت معرفى كند، از یك طرف مردم را به تحصیل مال و ثروت ترغیب و تشویق نموده، از طرف دیگر آنان را از حب دنیاى فانى و زودگذر بر حذر داشته «حب الدنیا رأسُ كل خطیئة ....؛ دوستی دنیا ریشه تمام اشتباهات است.» و به ایشان فهمانده است كه شما همیشه در این دنیا نیستید و باید از اموالى كه به دست آورده اید، در راه خدا انفاق كنید و زاد و توشه اى براى پس از مرگ خود بردارید و به دیگران كمك نمایید «عن الرسول الأكرم (ص) أیها الناس إنكم فی دارِ هُدنةٍ و أنتم على ظَهْر سفَرٍ و السیرُبكُم سرَیعٌ و قد رأَیتُمُ اللیلَ و النهارَ و الشمسَ و القمرَ یُبلیان كل جدید ...؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله: ای مردم شما در دنیایی هستید که در شرایط حاضر در آرامش به سر می برید ولی در آستانه یک مسافرت هستید که سریع شما را جابجا می کند، شما شب و روز و خورشید و ماه را می بینید که هر تازه ای را کهنه می کنند». شما در واقع مالك مال نیستید؛ شما نایبى هستید كه پس از اندك مدتى از دنیا رخت بر مى بندید و مال به دیگران انتقال مى یابد.

خداوند فرموده است: «... وَ أَنفِقُوا مما جَعَلَكُم مُسْتخَلفینَ فیهِ...؛ و انفاق كنید از آنچه خداوند شما را در آن جانشین گذشتگان قرار داده است.» (حدید آیه 7) و نیز مى فرماید: «و آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللهِ الذى آتاكُمْ؛ بندگانى را كه در صراط آزاد شدن هستند، از مالى كه خداوند به شما اعطا نموده، بدهید». (نور آیه 33)
اسلام این عالم را جاى امتحان مى داند و به بشر مى گوید: تو براى آزمایش پا به این جهان گذاشته اى، تا معلوم شود چه كسى به وظیفه خود عمل مى كند و معلوم گردد چه كسى فریب دنیا را نمى خورد و در راه خدا از مال و ثروت مى گذرد.
خداوند مى فرماید: «ثم جَعَلناكُم خَلائفَ فی الأَرض مِنْ بَعْدِهِمْ لِننظُرَ كیف تَعمَلُون؛ سپس شما را جانشین گذشتگان قرار دادیم، تا بنگریم چگونه رفتار مى كنید». واضح است اسلام براى افراد مالكیت عَرَضى قائل است و به آنان دستور مى دهد پول ها را انباشته نكنند، بلكه آنها را در راه خدا انفاق نمایند (یونس آیه 14).
در روایت است كه خداوند اموالى را كه افزون از هزینه شما است، به شما داده كه انفاق كنید و براى این نیست كه آنها را انباشته نمایید... «والذینَ یَكْنزُون الذهَبَ و الفضةَ و لایُنْفقُونَها فی سبیلِ اللهِ فَبَشرْهُمْ بعَذابٍ ألیمٍ»؛ و کسانی را که زر و سیم می اندوزند و در راه خدا انفاق نمی کنند، به عذابی دردناک نویدشان ده. (توبه آیه 34)

بنابراین بر همگان لازم است از اموالى كه در اختیار دارند، به نفع خود و جامعه به مصرف برسانند. در قرآن مجید آمده است: «خَلَقَ لَكُم ما فی الارضِ جَمیعاً»؛ آنچه در زمین است، جملگی را برای شما آفرید. (بقره آیه 29). ضمیر «كُم» عمومیت دارد و تمام مسلمانان را شامل مى شود. پس مواهب و ثروت هاى این عالم براى همه آفریده شده؛ لذا نباید افرادى پیدا شوند كه آنها را به خود اختصاص دهند و دیگران را محروم سازند. علاوه بر اینها از تعبیراتى كه در منابع اسلامى در مورد مالكیت و حقوق خصوصى به كار رفته، چنین بر مى آید كه منظور از مالكیت این است كه به دیگران استفاده برسد و صاحبان مال و منال نباید به افراد جامعه بى توجه باشند.
این مضمون از آیات بسیارى بر مى آید كه از جمله آنها این چند آیه است: «و ما تُنفقُوا من خیرٍ فلأَِنفُسِكُم؛ هر مالى را كه انفاق كنید، نتیجه اش براى شما است (بقره آیه 272)»، «وما یَفعَلُوا مِن خیرٍ فَلَن یكفُروهُ و اللهُ عَلیمٌ بالمتقین؛ هر (بخشش و) كار نیكى را كه انجام دهند و كفران نورزند، خداوند به آن آگاه است (و پاداش مى دهد) (آل عمران آیه 115)».

«الذینَ یُنفِقونَ أموالَهُم باللَیلِ و النهارِ سِراً و عَلانیةً فَلَهُمْ أَجرُهُم عِندَ رَبهِم؛ (بقره آیه 274) كسانى كه مال هاى خودشان را در شب و روز، پنهان و آشكار (براى خدا) انفاق مى كنند، (ثواب و) مزد ایشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است». از جهت این كه اسلام در مالكیت افراد جنبه هاى اجتماعى و همگانى را لحاظ نموده، در برخى از موارد نظارت جامعه را بر اموال خصوصى لازم شمرده شده است. بدین معنى كه اگر مال كسى مورد تعرض و اتلاف قرار گیرد، بر دیگران است كه اقدام نمایند، تا آن مال از تضییع و تلف محفوظ بماند؛ مثلاً اگر سفیه مالى داشته باشد، چون ممكن است بعضى از افراد او را گول بزنند، جامعه مكلف است بر مال او نظارت كند و نگذارد مالش حیف و میل و تلف شود.
این به آن جهت است كه مالكیت مردم در طول مالكیت خداوند است. همه در مورد اموالى كه در اجتماع وجود دارند، مسؤولیت دارند. لذا، از جهت این كه سفیه قادر نیست نقش شایسته اى در انجام مسؤولیت خود داشته باشد، بر عهده دیگران است كه به وظیفه خود قیام كنند و اموال او را محافظت نمایند، تا ثروت هایى را كه خداوند در اختیار ایشان قرار داده، به هدر ندهند.
خداوند فرموده است: «و لا تُؤتُوا السفَهاءَ أَموالكُم التى جَعَلَ الله لَكُم قیَاماً... (نساء آیه 5)؛ اموالتان را كه خداوند مایه قوام (زندگى) شما قرار داده، به سفیهان ندهید». روزى و لباس ایشان را از آن اموال بدهید و به طور شایسته با آنان گفتگو نمایید. این آیه افراد جامعه را از دادن اموال به سفیهان منع كرده و نیز دستور داده است: از اموال مزبور كه به سفیهان تعلق دارد، محافظت كنند.
با آن كه آیه در مقام بیان اموال سفها است، اما «اموال» را به ضمیر جمع «كُم» اضافه نموده و به افراد اجتماع خطاب مى كند كه اموالتان را در اختیار سفیهان قرار ندهید. این نشانگر آن است كه حفظ ثروت هاى اجتماع به افراد جامعه تعلق دارد. آن ثروت ها هر چند مالك خصوصى داشته باشد، سبب نمى شود كه ارتباط اجتماع با اموالى كه در اصل از آنِ خدا است و در جاى خود همه باید از آن بهره مند گردند، قطع شود.

عیاشی از ابان بن تغلب نقل نموده كه امام صادق (ع) فرمود: «آیا گمان مى كنید كسى كه مال به او داده شده، كرامتى است از جانب خدا نسبت به او، و آن كه از مال محروم است، بدین جهت است كه به این وسیله مورد اهانت قرار گرفته، نه، هرگز این چنین نیست؛ بلكه مال، مال خدا است و آن را نزد انسان به ودیعه گذاشته و به او اجازه داده شده كه بخورد و بیاشامد و بپوشد و وسیله سوارى داشته باشد و ازدواج كند؛ اما با میانه روى و اقتصاد و اعتدال، و مازاد آن را به فقراى مؤمنان برگرداند و وضع پریشان مؤمنان را با این مال بهبود بخشد. كسى كه بدین گونه عمل كند، آنچه را بخورد و بیاشامد و ازدواج نماید و وسیله سوارى اتخاذ كند، حلال است و جز آن حرام».
سپس فرمود: «آیا چنین مى پندارى كه خدا كسى را امین مال قرار داده و به او بگوید: اسبى به ده هزار درهم بگیرد، در صورتى كه براى او اسب بیست درهمى كافى است؛ كنیزى را به هزاردرهم، و حال آن كه كنیز بیست درهمى او را كفایت مى كند». سپس فرمود: «و لا تُسْرفوا إِنهُ لایُحِب الْمُسْرِفینَ»؛ زیاده روی نکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد (اعراف آیه 31).
از شرح فوق واضح مى گردد داشتن مال و منال موجب امتیاز و برترى نمى شود؛ زیرا مالك اصلى خدا است و كسى كه مال و مكنتى به دست مى آورد، باید خدا را سپاس گوید كه به او توان و استعدادى بخشیده كه بتواند مواهب و نعمت هاى خدادادى را تحت تصرف خویش قرار دهد و از آنها بهره مند شود. اینها مدت اندكى در اختیار او است و سپس به دیگران منتقل مى شود؛ (ما أصَنعَ بَفدَكٍ و غیرِ فدك و النفسُ مَظانها فی غَدٍ جَدَث ... نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه 45؛ فدك و غیرفدك به چه كارم آید در صورتى كه جایگاه شخص، فردا (وقت مردن) گور است)
پس چه خوب است كه آن را چنان كه خداوند خواسته است، هزینه كند و در راه رضاى مالك حقیقى به مصرف برساند. در روایات بسیارى آمده است كه ثروتمندان نباید خود را برتر از بینوایان بدانند و به آنان فخر بفروشند و نسبت به ایشان بى اعتنا باشند.

از امام رضا (ع) نقل شده است: «كسى كه فقیر مسلمانى را ملاقات كند و به گونه اى به او سلام كند كه مانند سلام كردن به ثروتمندان نباشد، در روز قیامت خداوند را ملاقات مى كند در حالى كه بر او غضبناك باشد». شاید بارزترین تصویر در این باره، داستان آن دو مردى باشد كه خداوند یكى از آن دو را ثروتمند كرده، او را بر دو باغ از باغ ها جایگزین گذشتگان قرار داده بود. او به همدم (و همراه) خود ستیزه كنان گفت: من از تو ثروتمندتر و نفراتم باعزت ترند. و به باغ خود ستم كنان در آمد و گفت: گمان نمى كنم این بوستان هرگز نابود شود و (نیز) گمان نمى كنم قیامت سر و پا شود و اگر (احتمالاً) به نزد پروردگارم برگردم، بازگشتنگاهى بهتر از این بوستان (براى خود) مى یابم. همدم (و همراه)اش در حالى كه با وى به بحث پرداخته بود، گفت: آیا به كسى كه تو را از خاك، سپس از نطفه آفرید، سپس تو را به صورت مردى هماهنگ (و معتدل) قرار داد، كفر ورزیدى، اما من مى گویم آن خدا است كه پروردگار من است. چرا هنگامى كه به بوستانت درآمدى، نگفتى آنچه خدا خواهد، همان مى شود و هیچ نیرویى نیست مگر (این كه) به خدا (وابسته است). شاید خداوند بهتر از بوستان تو به من بدهد و بر بوستان تو صاعقه اى از آسمان بفرستد كه دشت (بى گیاه) لغزنده اى گردد...».

از مقرراتى كه اسلام در مورد مالكیت فردى و خصوصى در نظر گرفته و به مردم مكرراً سفارش نموده كه: شما جانشین گذشتگانید؛ یعنى بزودى از این عالم كوچ مى كنید و این ثروت ها را به دیگران واگذار مى كنید، همچنان كه دیگران آنها را به شما واگذار كردند، و شما موقتاً متصدى آن اموال هستید، بخوبى فهمیده مى شود مالكیت در اسلام هدف نیست و اصالت ندارد، بلكه وسیله اى است براى برطرف نمودن نیازهاى فردى و اجتماعى؛ بدین معنى كه اسلام به مالكیت و ثروت از آن جهت اهمیت مى دهد كه نیازهاى زندگى را برطرف مى سازد و مشكلات اجتماعى را رفع مى كند. حرص و ولع و انباشته نمودن ثروت مقصود نیست. به همین جهت از رسول اكرم (ص) نقل شده است: «لَیسَ لَكَ مِن مالِك الا ما اكَلتَ فأفنیتَ و لبِست فأبلَیتَ و تصدقت فأبقیتَ»؛ از مالت براى تو چیزى نیست مگر به اندازه اى كه مى خورى كه در نتیجه آن را نابود مى نمایى و به قدر آنچه مى پوشى، پس از آن فرسوده مى كنى و صدقه مى دهى و آن را جاودانه مى سازى».
در روایت دیگرى است كه آن حضرت فرمود: «یَقُولُ العَبدُ: مالی، مالی! و إِنما لَهُ مِن مالِهِ ما أَكَلَ فأَفنى أو لَبِس فأبلى ، أَو أعطَى فاقتنَى و ما سوى ذلك فهو ذاهب و تاركه للناس »؛ بنده (خدا) مى گوید: دارایى ام، دارایى ام! جز این نیست كه بهره او از دارایى اش همان است كه خورده و پس از آن، از بین رفته، یا پوشیده كه فرسوده شده، یا بخشیده كه آن را (براى آخرت خود) ذخیره كرده است. در غیر این موارد، مال از بین مى رود و آن را براى دیگران وا مى گذارد».
اگر فرض كنیم عده اى در محلى گرد آیند و به آبادنمودن زمین هایى بپردازند، مبناى مالكیت بر كار و تلاش استوار است؛ یعنى هر گاه كسى به فعالیت و كوشش بپردازد، در صورتى كه تحت ستم و استثمار قرار نگیرد و داراى استعداد و فهم كافى باشد، پس از مدتى ثروتمند خواهد شد، و در نتیجه بین این گونه افراد و كسانى كه خلقتاً داراى استعداد و نیروى محركه كمترى هستند، خواهى نخواهى از حیث ثروت و عواید مادى شكاف و فاصله پیدا مى شود و اختلاف طبقاتى به وجود مى آید. در این صورت است كه اسلام براى توازن بین اقشار گوناگون و رفع اختلاف، راه هایى را ارائه كرده است.

توضیح آن كه: هدف مقررات اسلامى این است كه بین افراد اجتماع از لحاظ امور معاش و جنبه هاى اقتصادى، موازنه برقرار كند. به سخن دیگر، منظور اسلام این است كه از جهت سطح زندگى و امكان بهره مند شدن از نیازمندى هاى مادى و برخوردارى از امكانات زندگى تا اندازه اى همگونى براى افراد اجتماع حاصل شود، تا بتوانند متناسب با مقتضیات هر زمان در رفاه و آسایش زندگى كنند. منظور آن نیست كه از لحاظ درآمد همگى در یك سطح باشند.
بدون شك نمى توان در بین مردم بكلى اختلاف سطح زندگى را برطرف نمود، اما این اختلاف نباید به گونه اى باشد كه فاصله طبقاتى را مانند اختلافات مرام هاى سرمایه دارى به وجود آورد. در نظام اقتصادى اسلام اختلاف طبقاتى به آن معنا وجود ندارد، زیرا تفاوت در تأمین معاش و فاصله نحوه زندگى افراد، اصولى و در سطح وسیع نیست، بلكه اختلاف اندك و ناچیز است.
موازنه اقتصادى و كم نمودن فاصله طبقاتى در اسلام به زمان و دوره معینى اختصاص ندارد و آنچه هدف اساسى و مهم محسوب مى شود، این است كه دولت باید براى رفاه و گشایش شؤون اجتماع بكوشد، تا همگان از زندگى مناسب و نسبتاً مرفه برخوردار باشند.

براى رسیدن به این مقصد راه هاى مختلفى در نظر گرفته شده است:
1- اسلام از اسراف و تبذیر به شدت منع نموده و مردم را از آن برحذر داشته، به طورى كه در قرآن مجید در چندین مورد مردم را از آن نهى كرده است . از جمله می فرماید: «كُلُوا وَاشْرَبُوا ولا تُسْرفُوا انه لایُحب المُسْرفین»؛ (از نعمتهاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید كه خداوند اسراف کنندگان را دوست نمى دارد. (اعراف آیه 31) «و أَن المسرفینَ هم اصحاب النار»؛ اسراف کنندگان اهل آتشند (غافر آیه 43).

2- آیات فراوانى دلالت دارد كه بهره مند شدن افراد از ثروتشان بدان گونه نیست كه فقط به خود آنها اختصاص داشته باشد و آزادانه به هر نحو كه بخواهند، عمل كنند و دیگران را در آنچه به وسیله اسباب تملك، مالك شده اند، حقى نباشد؛ بلكه در عین حال حق اجتماع نیز محفوظ است. بدین معنى كه اصلاح وضع اقتصادى جامعه كاملاً مورد توجه اسلام است و بر ثروتمندان لازم است در فكر همنوعان و برادران دینى خود باشند و از مالى كه در اختیار دارند، به اندازه توانایى انفاق كنند.
خداوند فرموده است: «یَسئلُونَكَ ماذا یُنْفِقُونَ قُل العَفوَ؛ (بقره آیه 219) از تو مى پرسند چه چیز را انفاق كنند، بگو آنچه كه از نیازتان افزون است». فخر رازى در تفسیر این آیه گفته است: «عفو به معنى زیاده است. آیه شریفه «حتى عفو» یعنى: تا این كه عددشان از آن تعدادى كه بودند، زیاد باشد». قفال اظهار داشته كه معنى «عفو» آن چیزى است كه آسان و میسر است .
در آیه دیگر آمده است: «هو الذى خَلَقَ لَكُم ما فِى الارضِ جَمیعاً؛ (بقره آیه 29) او كسى است كه همه آنچه را كه در زمین است، براى شما آفرید». چنان كه در پیش، در همین مبحث، اشاره نمودیم، ضمیر «كم» مى فهماند كه مواهب این عالم و آنچه در زمین فراهم مى گردد، براى آن است كه همه از آن بهره مند شوند؛ هر چند تولیدكنندگان و كسانى كه بر اثر كار و فعالیت مالك ثروت شده اند، نسبت به آن حق اولویت دارند. توضیح آن كه در آیه اى مى خوانیم: «و سخر لكم الشمس و القمر؛ (ابراهیم آیه 33) و خورشید و ماه را رام شما كرد و در اختیارتان قرار داد».
و در آیه دیگر است: «وَ سَخرَ لَكُمُ الاَْنْهار؛ (ابراهیم آیه 32) و رودها را رام شما كرد و در اختیارتان قرار داد». چنان كه معلوم است، استفاده از ماه و خورشید و رودها به فرد خاصى اختصاص ندارد؛ پس به همین گونه است مفهوم آیه «و سخر لكم ما فی الارض والفلک»؛ (حج آیه 65) بدین معنى كه زمین را خداوند در اختیار همگى ما قرار داد تا از آن بهره مند شویم و یقیناً در اختیار ما قرار نگرفته تا منافع آن را به خود مخصوص دانیم و دیگران را از آنها باز بداریم.
در این باره در تفسیر المیزان آمده است: «فرد، در مالكیت خصوصى خود آزاد است و مى تواند اموالش را در اغراض مشروع خود صرف كند و هیچ كس حق ندارد او را مانع شود، مگر این كه اجتماع اسلامى با خطر مواجه گردد، كه در این صورت واجب است از سرمایه هاى خصوصى براى حفظ حیات اجتماعى استفاده شود. بسیار روشن است كه در این هنگام اگر كسى به بهانه مالكیت خصوصى خواسته باشد از این حكم سرپیچى كند و به آن عمل ننماید، دولت اسلامى او را مجبور مى كند كه از اموال خودش آنچه را كه مازاد بر نیاز او است، در اختیار دولت قرار دهد».

3- اسلام براى ایجاد اقتصادى سالم و دور از هرگونه تنگنا و ناهماهنگى و ریشه كن نمودن فقر و درماندگى و براى برقرارى رفاه همگانى، از یك طرف مردم را به كار و كوشش وادار نموده ، به گونه اى كه كار را از عبادات مهم به حساب آورده و از طرف دیگر به وسیله قوانین و مقررات عادلانه از احتكار و انباشتن ثروت و استفاده نرساندن به دیگران، مهمل گذاشتن و بهره مند نشدن از مواهب و منابع خدادادى را ناروا دانسته و از آن به طور جدى جلوگیرى نموده است. در دین مبین اسلام به اندازه اى كار و كارگر و تولید ثروت با اهمیت و مورد تكریم و تقدیس است كه بدون شك در هیچ مكتب و آیینى نظیر آن وجود ندارد.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:35 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  اعتدال، یعنى میانه روى و حدفاصل بین افراط و تفریط، كه چنین كارى از نظر اسلام در همه چیز، محبوب و مطلوب است. قرآن مسلمانان را به خاطر پیروى از اسلام، به عنوان « امت وسط » یعنى امت معتدل خوانده و مى فرماید: « وَكذلكَ جَعلناکُم اَمةٌ وَسَطاً؛ این گونه شما را امت میانه قرار دادیم» ( بقره /143).

امیر مؤمنان على (ع) آنان را كه از راه اعتدال به سوى افراط یا تفریط كشانده مى شوند، جاهل خوانده و مى فرماید: « لا تَرَی الجاهِلُ الّامفرطا او مفرطا » همیشه جاهل را نمى نگرى جز این كه یا زیاده روى مى كند، و یا كم مى آورد». قرآن پیرامون یكی از ویژگى های ممتاز بندگان خالص خداوند رحمن در سوره فرقان چنین مى فرماید: «وَالذینَ اذا اَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُا وَ كانَ بینَ ذلكَ قواماً » ( فرقان/ 67) آنان كسانى هستند كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال مى ورزند».

این آیه، بیانگر یكى از مهمترین مسایل زندگى است كه رعایت آن موجب آسایش و آرامش فرد و جامعه شده و باعث گشودن گره هاى مشكلات و برطرف شدن بسیارى از نابسامانى هاى اجتماعى و اقتصادى مى گردد. و مى توان از آن به عنوان معجزه زندگى یاد كرد و آن مساله اعتدال در انفاق و مصرف است. دراین آیه، كه بیانگر یکی از نشانه های بندگان ممتاز خداست، از یكى از شاخه هاى مهم اعتدالى، كه مربوط به امور اقتصادى و زندگى اجتماعى است سخن به میان آورده، كه نقش مهمى در اصلاح زندگى و سامان یافتن شؤون اجتماعى و خانوادگى دارد و آن رعایت اعتدال در مصرف است، یعنى انسان مسلمان، در انفاق و مصرف، نه اسراف مى كند و نه سختگیری، بلكه راه میانه ی بین این دو را برمى گزیند.

نكوهش اسراف در اسلام
اسراف، به معنى هر گونه زیاده روى و تجاوز از حد اعتدال در هر چیزى است كه انسان آن را به جا مى آورد. اسراف مصادیق مختلف دارد. یكى از شاخه هاى آن، كه در آیه مورد بحث از آن نهى شده، اسراف در مصرف است؛ مانند: اسراف در خوردن و آشامیدن، اسراف در دور ریختن غذاهاى اضافى، اسراف در صرف هزینه هاى گزاف در امور تجملى، تزیینى، تشریفات بى محتوا و... حتى اگر در عبادت زیاده روى شود، مثلا در وضو یا غسل، آب بیش از حدِّ عقلى و طبیعى مصرف گردد، اسراف است. بر همین اساس، پیامبر (ص) فرمود: « فى الوضوء اسراف ، و فى كل شى ء اسراف » در وضو و در هر چیزى مى تواند اسراف راه یابد.

شخصى به نام عباسى به محضر امام رضا (ع) مشرف شد و پیرامون شیوه صحیح مصرف در خانه نسبت به هزینه زندگى، همسر و فرزند و سایر شوون سؤال كرد، حضرت رضا (ع) در پاسخ فرمود: « باید مصرف تو، به گونه اى باشد كه بین دو كار ناپسند ( اسراف و سختگیری ) قرار گیرد». عباسى پرسید: منظورتان از این سخن چیست؟ امام فرمود: آیا سخن خدا در قرآن را نشنیده اى كه اسراف و سختگیری را ناپسند مى شمرد و مى فرماید: « والذین اذا انفقوا...» بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف كنند و نه سختگیری، بلكه میان این دو (حد اعتدال) را مى گیرند. بنابراین در مورد معاش و هزینه زندگى اعضاى خانواده، در خرید و مصارف، میانه رو باش.

در قرآن، در آیات متعدد از اسراف در مصرف و انفاق نهى شده است به عنوان نمونه: « کُلوُا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرفُوا؛ بخورید و بیاشامید ولى اسراف نكنید» ( اعراف/31)، « وَ آتوا حَقَهُ یوم حَصادِه و لا تُسرفوا؛ هنگام درو، حق زكات (غلات و...) را بپردازید، ولى (در انفاق) اسراف نكنید» ( انعام/ 141).

در روایت آمده، فقیرى به محضر پیامبر (ص) آمد و تقاضا كرد كه آن حضرت پیراهنش را به او ببخشد. پیامبر (ص) پیراهن را از تن خود بیرون آورد و به او داد و چون پوشش دیگر نداشت، در خانه به طور عریان نشست و حتى براى نماز بیرون نرفت، كافران در غیاب، آن حضرت را سرزنش كردند و به او چنین تهمت زدند كه خواب و لهو، آن حضرت را از نماز بازداشته است. در این هنگام این آیه نازل شد: « و لا تجعل یدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كلى البسط فتقعد ملوما محسورا؛ هرگز دستت را برگردنت زنجیر نكن (بخل نورز) و بیش از حد (اعتدال نیز) دست خود را مگشاى تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرو مانى» (اسراء 29). بر اساس همین آیات و دستورهاى الهى، پیامبر (ص) فرمود: « ما مِن نَفَقَةٍ احبُّ الی الله مِن نفقة قصد و یبغض الاسراف » هیچ انفاقى در پیشگاه خدا محبوب تر از انفاق معتدلانه نیست. و خداوند اسراف در انفاق را دشمن دارد. و نیز بر همین اساس پیامبر (ص) و امیرمومنان على (ع) و سایر امامان علیهم السلام بسیار ساده مى زیستند و از هر گونه تجمل گرایى و تشریفات پرهیز جدى مى نمودند.

امیرمومنان على (ع) براى كارگزاران خود چنین نامه مى نوشت: «آدِقوُا اَقلامَکُم ، وَ قارِبوُا بَینَ سُطوُرِکُم ، وَ احذِفوُا عَن فُضوُلِکُم ، واقصدوُ المَعانی ، و ایّاکُم والاكثار ، فانَّ اموالُ المُسلمین لا تَحتَمِلُ الضَّرر» سر قلم ها را نازك تر كنید، بین سطرها را نزدیك نمایید، از استفاده واژه هاى زاید بپرهیزید، معانى را هدف قرار دهید و از پرچانگى و زیاده روى دورى نمایید، زیرا نباید به ثروت مسلمانان آسیب برسد. نیز فرمود: «آگاه باشید؛ بخشیدن مال در جاى ناروا، بریز و بپاش و بیهوده نمودن آن است، این گونه بخشش، بخشنده را در دنیا بالا مى برد، ولى در روز رستاخیز به پایین مى كشاند، و در پیش مردم او را محترم مى كند، ولى در پیش خدا خوار مى گرداند. هركس مال خود را در جاى نادرست و نزد ناشایستگان گذاشت، خداوند شكر آن مال را به او حرام مى نماید»، در ادامه فرمود: « مَن اَنفَقَ شیئاً فى غَیرِ طاعَةِ الله فَهُوَ مُبذِرٌ» كسى كه چیزى از مال خود را در راه غیر خدا مصرف كند، چنین كسى اسراف كار است.

در روایت آمده: روزى غلامان امام رضا (ع) میوه مى خوردند، ولى هنوز آن را به طور كامل نخورده، به گوشه اى مى انداختند، آن حضرت این عمل اسراف كارانه آنها را دید و خشمگین شد. به آنها فرمود: سبحان الله! اگر شما به این میوه ها نیاز ندارید، انسان هایى هستند كه نیاز دارند، چرا دور مى ریزید؟ آنها را نگه دارید و به نیازمندان بدهید».

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسكِینَ وَ ابْنَ السبِیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیراً* إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوَنَ الشیَطِینِ وَ كانَ الشیْطنُ لِرَبِّهِ كَفُوراً* وَ إِمَّا تُعْرِضنَّ عَنهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَة مِّن رَّبِّك تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسوراً* وَ لا تجْعَلْ یَدَك مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِك وَ لا تَبْسطهَا كلَّ الْبَسطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محْسوراً* إِنَّ رَبَّك یَبْسط الرِّزْقَ لِمَن یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرَا بَصِیراً؛ و حق نزدیكان را بپرداز و ( همچنین ) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مكن. چرا كه تبذیركنندگان برادران شیاطینند، و شیطان كفران ( نعمتهاى) پروردگارش كرد و هر گاه از آنها ( یعنى مستمندان ) روى برتابى و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى ( تا گشایشى در كارت پدید آید و به آنها كمك كنى) با گفتار نرم و آمیخته لطف با آنها سخن بگو . هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مكن ( و ترك انفاق و بخشش منما ) و بیش از حد آنرا مگشا تا مورد سرزنش قرار گیرى و از كار فرو مانى. پروردگارت روزى را براى هر كس بخواهد گشاده یا تنگ مى دارد، او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست» (اسرا/ آیات 26 تا 30).

نخست مى گوید: حق ذى القربى و نزدیكان را به آنها بده و همچنین مستمندان و در راه ماندگان را، در عین حال هرگز دست به تبذیر نیالاى. تبذیر در اصل از ماده بذر و به معنى پاشیدن دانه مى آید، منتها این كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى و فساد، مصرف مى كند، و معادل آن در فارسى امروز ریخت وپاش است و به تعبیر دیگر تبذیر آنست كه مال در غیر موردش مصرف شود هر چند كم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد. چنانكه در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام مى خوانیم: كه در ذیل این آیه در پاسخ سؤال كننده اى فرمود: «من انفق شیئا فى غیر طاعة الله فهو مبذر و من انفق فى سبیل الله فهو مقتصد»: كسى كه در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالى انفاق كند، تبذیر كننده است و كسى كه در راه خدا انفاق كند میانه رو است و نیز از آنحضرت نقل شده كه روزى دستور داد رطب براى خوردن حاضران بیاورند، بعضى رطب را مى خوردند و هسته آنرا به دور مى افكندند، فرمود: این كار را نكنید كه این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمى دارد.

آیه بعد به منزله استدلال و تاكیدى بر نهى از تبذیر است، مى فرماید: تبذیر كنندگان برادران شیاطین هستند و شیطان، كفران نعمتهاى پروردگار كرد. و از آنجا كه رعایت اعتدال در همه چیز حتى در انفاق و كمك به دیگران، شرط است، در آیه بعد روى این مساله تاكید كرده مى گوید: دست خود را بر گردن خویش بسته قرار مده. این تعبیر كنایه لطیفى است از اینكه دست دهنده داشته باش، و همچون بخیلان كه گوئى دستهایشان به گردنشان با غل و زنجیر بسته اند و قادر به كمك و انفاق نیستند مباش. از سوئى دیگر دست خود را فوق العاده گشاده مدار، و بذل و بخشش بى حساب مكن كه سبب شود از كار بمانى، و مورد ملامت این و آن قرار گیرى، و از مردم جدا شوى . همانگونه كه بسته بودن دست به گردن كنایه از بخل ، گشودن دستها به طور كامل آنچنانكه از جمله و لا تبسطها كل البسط استفاده مى شود كنایه از بذل و بخشش بى حساب است.

تعبیر به ملوم، اشاره به این است كه گاه بذل و بخشش زیاد نه تنها انسان را از فعالیت و ضروریات زندگى بازمى دارد بلكه زبان ملامت مردم را بر او مى گشاید. در مورد مساله انفاق و بخشش اگر از حد بگذرد و تمام توان و نیروى انسان جذب آن گردد، طبیعى است كه انسان از ادامه كار و فعالیت و سامان دادن به زندگى خود وامى ماند، برهنه از نیروها و سرشار از غم مى گردد، و طبعا از ارتباط و پیوند با مردم نیز قطع خواهد شد.

در روایتى آمده پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم در خانه بود سؤال كننده اى بر در خانه آمد چون چیزى براى بخشش آماده نبود، و او تقاضاى پیراهن كرد، پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم پیراهن خود را به او داد و همین امر سبب شد كه نتواند آن روز براى نماز به مسجد برود. این پیش آمد زبان كفار را باز كرد، گفتند: محمد خواب مانده یا مشغول لهو و سرگرمى است و نمازش را بدست فراموشى سپرده است. و به این ترتیب این كار هم ملامت و شماتت دشمن، و هم انقطاع از دوست را در پى داشت، و مصداق ملوم حسور شد، آیه فوق نازل گردید و به پیامبر صلى الله علیه وآله وسلّم هشدار داد كه این كار تكرار نشود. آیه اخیر در حكم دلیل براى نهى از افراط و تفریط در انفاق است، مى گوید حتى خداوند با آن قدرت و توانائى كه دارد در بخشش ارزاق حد اعتدال را رعایت مى كند، نه آن چنان مى بخشد كه به فساد كشیده شوند و نه آنچنان تنگ مى گیرد كه به زحمت بیفتند، همه اینها براى رعایت مصلحت بندگان است.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:34 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  مال‌پرستي، يکي از جلوه‌هاي برجسته دنياپرستي است و تجمل گرايي نماد بارز مال‌دوستي است.
دنيا زدگي سرآغاز همه زشتي‌هاست. وقتي مال دوستي به اوج ‌رسيد و به مال‌پرستي گراييد، عامل بسياري از لغزش‌ها مي‌شود و انسان‌ها را از راه کمال باز مي‌دارد. نگاهي به مخالفان انبياء ما را به اين باور مي‌رساند که آنان با به رخ کشيدن ثروت، خود و هوادارانشان را برتر مي‌شمردند غافل از اين‌که تنها ملاک برتري در اسلام، تقوا، ساده‌زيستي و همانا روش و منش پارسايان است؛ همان راهي که امامان معصوم(عليهم‌السلام) در صحيفه تاريخ اسلام ترسيم کردند. آنان در برابر وسوسه‌هاي دنيوي، مردانه ايستادند و هيچ‌گاه تسليم زر، زور و تزوير نشدند. آنان با اين که مي‌توانستند هم‌چون ديگران از مواهب دنيا بهره‌مند شوند، ولي چون در جايگاه رهبري و امامت بودند، حتي از ضروريات زندگي نيز گذشتند تا سرمشقي باشند براي آيندگان. متاسفانه در طول تاريخ کساني که بايد چشم بيدار اسلام و پاسدار ارزش‌هاي اخلاقي باشند و سيره معصومين(عليهم‌السلام) را در پيش گيرند، بي‌صبرانه به ثروت اندوزي و تجمل‌گرايي روي آوردند و راه را از بيراهه باز نشناختند تا بدان جا که به تدريج، مال‌دوستي به دنيا گرايي و دنيا گرايي به شهوت راني و سودجويي و در نهايت، سست شدن ارزش‌ها انجاميده است
از اين رو، اهل بيت(عليهم‌السلام) همواره خطر وابستگي و دل‌بستگي به ماديات را گوش‌زد کرده و ره کارهاي خروج از اين تعلق را نيز برشمرده‌اند.
پي‌آمدهاي تجمل گرايي
همه مي‌دانيم که هر پديده اجتماعي، آثار و نتايجي را به دنبال خود مي‌آورد و در بعضي موارد، بر کنش‌ها و واکنش‌هاي نسل آينده جامعه نيز تأثير مي‌گذارد و آن را دگرگون مي‌سازد. در اين بخش مي‌کوشيم به پي‌آمدهاي منفي تجمل‌گرايي بپردازيم
گفتني است زيان‌هاي تجمل‌گرايي بسيار است که به صورت مستقيم يا غير مستقيم در کوتاه مدت يا دراز مدت در جامعه بر جاي خواهد ماند. اينک با در نظر گرفتن آيات قرآن کريم و سخنان امامان معصوم(عليهم‌السلام) و اشاره به برخي رخدادهاي تاريخي در اين زمينه، مهم‌ترين آفت‌ها و پي‌آمدهاي منفي اين پديده را بر خواهيم شمرد.
1ـ تباهي سرمايه‌هاي مادي
تجمل‌گرايي سبب مي‌شود فرد بيشتر از آن چه توليد مي‌کند، مصرف کند. بدين ترتيب، در سطح وسيع‌تر، جامعه‌أي که به کج راهه تجمل‌طلبي گام نهاده است، جامعه‌أي مصرف زده خواهد بود؛ يعني با مصرف شدن بيشتر منابع و امکانات آن، ديگر در توليد و سرمايه‌گذاري قدرت کافي نخواهد داشت.
بايد دانست اسلام از گرايش فطري بشر به زيبايي آگاه است. به همين دليل برآوردن اين نياز طبيعي و فطري را در محدوده شريعت و عقل مورد تأييد قرار مي‌دهد، ولي فراتر از اين محدوده را نهي کرده است؛ زيرا هدر دادن ثروت و اموال براي امور واهي مانند تجمل‌گرايي مجاز نيست. امام رضا(عليه‌السلام) در روايتي فرموده است:
«ان الله يبغض القيل و القال و اضاعة المال و اکثرة السؤال»
خداوند قيل و قال (گفتار بيهوده) و تباه سازي اموال و درخاست کردن فراوان را دوست نمي‌دارد.[1]
تباه کردن و تضييع اموال که در اين روايت بدان تصريح شده است، مفهوم و گستردگي ويژه‌أي دارد. به همين دليل، هرگونه تباهي، نابودي و فساد در اموال را دربرمي‌گيرد.
تباهي و تضييع ممکن است در اثر عوامل زير پديد آيد، اسراف کاري، مصرف بيش از اندازه، پرداختن به تجملات، ناآگاهي، نبود تخصص و مهارت در مديريت مالي، بي‌توجهي به مسايل زندگي گرايش به صوفي منشي، سهل انگاري در به کارگيري اموال و امثال آن. چنين پديده‌أي به تباهي سرمايه‌هاي زندگي، اختلال در انجام دادن مسؤوليت‌هاي خانوادگي و اجتماعي و تزلزل در حرکت معنوي انسان انجامد؛ زيرا سير و عروج معنوي در اين جهان با ابزار مادي و شرايط طبيعي صورت مي‌گيرد. در حديث مشهور نبوي آمده است:
«... فلولا الخبز ما صلينا و لا صمنا...»
اگر نان نباشد؛ نه مي‌توانيم نماز بخوانيم و نه مي‌‌توانيم روزه بگيريم».[2]
قرآن کريم نيز درباره حفظ امال و تباه نکردن آن مي‌فرمايد:
«وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِيَاماً »
اموال خود را که خدا آن را مايه پايداري و برپا بودن شما قرار داده است، به دست سفيهان نسپاريد.
خداوند در جمله « الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِيَاماً»مي‌فرمايد قوام زندگاني و اجتماعتان به سرمايه‌هاي شما است و بدون آن نمي‌توانيد کمر راست کنيد. پس آن را به دست سفيهان نسپاريد.
از اين تعبير، اهميتي که اسلام براي مال و حفظ آن قايل است، به خوبي روشن مي‌شود.
2ـ زمينه‌سازي براي گناهان
تجمل‌گرايي، زمينه را براي انجام بسياري از گناهان مانند: غرور، حسد، طمع، شهوت پرستي و کينه‌توزي آماده مي‌سازد. خداي متعال مي‌فرمايد:
«همانا بدانيد که زندگاني دنيا، بازيچه و سرگرمي کودکانه است و آرايش و تفاخر و خودستايي با يکديگر و حرص افزودن بر مال و فرزندان است... دنيا جز متاع فريب و غرور چيزي نيست».[3]
آدمي هنگام سرگرم شدن به تجملات با بسياري از وسوسه‌هاي شيطاني رو به رو مي‌شود.
اسلام، مصرف هر کالايي را به انگيزه‌هاي فخرفروشي و خودنمايي به ديگران يا براي رقابت و چشم و هم چشمي، ناپسند مي‌داند. داشتن چنين انگيزه‌هايي در مصرف تا آنجا محکوم است که پيشوايان الهي، مردم را از مصداق‌هاي پيش پا افتاده و ساده آن نيز نهي کرده‌اند.
اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) در تفسير آيه 83 سوره قصص
« تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا »[4]
آن خانه آخرت را براي کساني قرار مي‌دهيم که نمي‌خواهند در زمين برتري جويي و تبه‌کاري کنند.
فرموده است:
اگر کسي از اين که بند کفش او بهتر از بند کفش دوستش باشد، خرسند شود، داخل عنوان اين آيه مي‌شود. (او از کساني به شمار مي‌رود که خواهان برتري‌اند).[5]
در روايت ديگري از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) آمده است:
«هر کس لباسي بپوشد و در آن اظهار بزرگي کند، خداوند به وسيله آن او را از لب دوزخ فرو مي‌کشد و او همراه قارون خواهد بود».[6]
اين دو روايت، افرادي را دربرمي‌گيرد که به انگيزه تفاخر يا تجمل، چنين کنند.
3ـ گسترش فقر در جامعه
بي‌توجهي به ميانه‌روي در دخل و خرج زندگي و پرداختن به تجملات، زمينه‌هاي پيدايش فقر را فراهم مي‌آورد. در يک زندگي اقتصادي و سالم، درآمد شخص يا جامعه از هزينه آن کمتر نيست يا دست کم با آن برابر است.
امام علي(عليه‌السلام) درباره اندازه نگه‌داشتن خرج زندگي و زياده روي در مصرف مي‌فرمايد:
اندازه نگه‌داشتن در معيشت، سبب فقر و نيازمندي انسان مي‌شود.[7]
چه بسيارند افرادي که با رنج و زحمت، اشرافي گري پيشه مي‌کنند و به زياده روي در مصرف روي مي‌آورند. چنين افرادي پس از مدتي به سبب اين زياده‌روي و ترک اندازه در معيشت، محتاج ديگران گشته، به فقر مبتلا مي‌شوند.
اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) براي جلوگيري از پديد آمدن چنين وضعيتي مي‌فرمايد:
«خداي سبحان، روزي فقيران را در مال و توانگري قرار داده است. پس هر جا بينوايي گرسنه است، حق او در سفره رنگين اغنيا است و خداي متعال از توانگران بازخواست خواهد کرد».[8]
امام صادق(عليه‌السلام) نيز در اين باره مي‌فرمايد:
«... مردم فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نمي‌شوند مگر به دليل گناهان و ستم‌کاري توانگران».[9]
4ـ تبديل ارزش به ضد ارزش
تبديل باورها و ارزش‌هاي ديني و مذهبي به ضد ارزش، يکي ديگر از پي‌آمدهاي تجمل‌گرايي است. با گسترش تجمل‌گرايي، ارزش‌هايي که دين بر آن تأکيد کرده و هر انسان عاقلي آن را مي‌پذيرد و حتي تجربه پيشينيان آن را به اثبات رسانده و در تار و پود جامعه ديني و مذهبي، ريشه دوانده است، دستخوش نابودي مي‌شود و به عنوان ضد ارزش قلمداد مي‌گردد. در جامعه‌أي که تمام تلاش اعضاي آن، دست‌يابي به تجملات بي‌حد و حصر باشد، ديگر مفاهيمي چون زهد، قناعت، انفاق وايثار هيچ جايگاهي نخواهد داشت؛ زيرا همه اين ارزش‌ها مخالف خاست و ميل آنان است و هيچ کدام براي آن‌ها ارشي ندارند. تجمل پرستي در ميل دروني انسان به اندوختن مال و زينت‌هاي مادي ريشه دارد. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«موسي(عليه‌السلام) گفت: پروردگار ما! تو فرعون و اشراف وابسته او را در زندگي دنيا، زيور و دارايي داده‌اي که با آن، مردمان ما را از راه تو گمراه کنند. خدايا! دارايي آنان را نابود ساز».[10]
امام رضا(عليه‌السلام) درباره اين گونه افراد فرموده است:
«مال دنيا جمع نمي‌شود مگر با پنج خصلت، بخل بسيار و آرزوهاي دراز و چيرگي آزمندي (برانسان) و ترک صله رحم (و رسيدگي به بستگان تنگ دست) و دنيا پرستي و فراموش کردن آخرت».[11]
5ـ کاهش معنويت در جامعه
انسان در جهان مادي از آغاز آفرينش تا زمان مرگ، با طبيعت و بسياري از عناثر مادي، ارتباط مستقيم دارد. از اين رو، نسبت به جهان مادي، گونه‌اي انس و الفت پيدا مي‌کند و در پرتو اين ارتباط نزديک، از لذت‌هاي مادي و طبيعي اين جهان بهره‌مند مي‌شود تا جايي که به اين حيات مادي و طبيعي، عشق و علاقه مي‌ورزد. بسياري از انسان‌ها بر اثر شدت علاقه، هدف اصلي از آفرينش اين جهان و خويشتن را به فراموشي مي‌سپارند و به هيچ قيمتي حاضر نيستند ذره‌اي از اين لذت‌هاي مادي را از دست بدهند.
تجمل گراياني که فريفته و دلباخته تجمل شده از امور معنوي فاصله گرفته‌اند، نمونه اين دسته از انسان‌ها هستند. حال هر قدر افراد بيشتري در يک جامعه چنين بينشي داشته باشند، به همان نسبت، افول معنوي در سطح وسيعي از جامعه گسترش مي‌يابد. اين موضوع از نظر تاريخي نيز قابل بررسي است. پس از رحلت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) خلفا در خلافت و رهبري جامعه اسلامي از سيره و سنت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) فاصله گرفتند. همين امر سبب شد معنويت در جامعه اسلامي رنگ ببازد و آثار سوء آن که دامن گير جامعه اسلامي شده، تاکنون نيز جوامع اسلامي را رها نکرده است. خداوند درباره اين تجمل پرستان و دوستداران زيبايي‌هاي دنيوي مي‌فرمايد:
«کساني که [فريفته زخارف و زينت‌هاي دنيوي شده‌اند و] زندگي اين دنيا را بر آخرت ترجيح مي‌دهند [و نفس خود را از پيروي سنت خدا و تدين به دين او باز مي‌دارند] و مردم را نيز از راه خدا منصرف مي‌کنند و در پي آن هستند که براي سنت و دين خدا، کجي پيدا کنند [تا دشمني خود را موجه جلوه دهند و مردم را راضي کنند تا به هر سنتي از سنت‌هاي اجتماعي و بشري، هر قدر هم خرافي باشد، عمل کنند و به اين وسيله] ضلالت براي آنان مسجل و حتمي مي‌گردد».[12]
خداوند درباره اين مرحله فرموده است:
« أُوْلَـئِکَ فِي ضَلاَلٍ بَعِيدٍ».[13]
6ـ از بين رفتن آرامش واقعي
از بين رفتن رفاه و آرامش حقيقي افراد، ديگر پي‌آمد تجمل‌گرايي است که خسارت‌هاي بسياري هم چون تزلزل در نظام خانوادگي و روابط اجتماعي را به همراه دارد. فرد تجمل‌گرا هميشه در پي مد و تهيه امکانات و وسايلي است که از تازگي برخوردار باشند. از اين رو، در جريان تغيير مد و تکاپو براي تغيير دادن وسايل زندگي و لوازم زندگي همواره در تنش و اضطراب روحي به سر مي‌برد. افزون بر آن، حرص دست‌يابي به چنين امور تجملي و آمال و آرزوهاي طولاني تمام وجود او را فرا مي‌گيرد و سبب مي‌شود غمي جان‌کاه، او را به شدت بيازارد.
حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
«مال [دوستي] اهداف عالي انساني را فاسد و آرزوهاي طولاني را زياد مي‌کند».[14]
اين سخن عام است، ولي نظر به اين که تجمل‌گرايان در شمار مال‌دوستان‌اند، تجمل‌پرستان را نيز در برمي‌گيرد. ايشان در جاي ديگر فرموده است:
«کسي که قلبش از محبت دنيا پر شود، سه چيز با قلب او آميخته مي‌گردد: رنجي که رهايش نمي‌کند، حرصي که ترکش نمي‌کند و آرزويي که به آن نمي‌رسد».[15]
انسان آگاه و هوشمند از فرجام چنين افرادي عبرت مي‌گيرد و زندگي خود را براساس آموزه‌هاي دين مبين اسلام طرح ريزي مي‌کند و اين سخن اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) را با تمام وجود مي‌پذيرد که فرمود:
«اگر صلاح در نفس را مي‌خواهي، بر تو لازم است که به ميانه روي و قناعت و ساده زيستي رفتار کني».[16]
هم‌چنين از نظر اجتماعي، فرد تجمل‌گرا افزون بر مشکلات روحي و رواني که خود بدان گرفتار است، ديگران را نيز به ميدان رقابت بيهوده براي افزايش مصرف‌گرايي مي‌کشاند و جامعه را دچار کشمکش‌ها و تضاد دروني و اخلاقي مي‌گرداند. صفات زشتي هم چون، حسد، کينه، طمع و خشم در منش، گفتار و کردار آنان تأثير مي‌گذارد و روابط خانوادگي و اجتماعي آنان را به پرخاشگري و آشوب و اختلاف تبديل مي‌سازد. به طور کلي، افراد تجمل‌گرا، موجوداتي مغرور و متکبرند که همواره در پي برتري جويي و به استضعاف کشاندن و تحقير ديگران هستند.
7ـ ناتواني در انجام وظيفه
از نظر دين مبين اسلام، هر مسلمان در جامعه اسلامي، در برابر خود و اجتماعي که در آن زندگي مي‌کند، وظايفي بر عهده دارد. البته اين وظايف بسته به شرايط متفاوت، تفاوت پيدا مي‌کند. اگر شماري از اعضاي اين جامعه به تجملات گرايي سرگرم شوند، خواه نا خواه از وظايف خود در بعضي موارد باز مي‌مانند و به خود و ديگران آسيب مي‌رساند.
تجمل‌پرستاني که اسير زنجيرهاي ماديات گشته‌اند، در انجام وظايف دچار کوتاهي مي‌شوند؛ زيرا پرداختن انسان به امور فرعي، او را از توجه به امور مهم وي در زندگي فردي و اجتماعي باز مي‌دارد.
در حقيقت، سستي فرد تجمل پرست در انجام وظايف، در از دست دادن بينش حقيقي وي براي درک آن وظيفه ريشه دارد که آن نيز پي‌آمد طبيعي علاقه‌مندي کورکورانه به ماديات است.
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) فرموده است:
«کسي که به دنيا عشق و علاقه بورزد و آرزهاي طولاني براي خود بپروراند، خدا قلب او را کور مي‌کند به هر انداز‌ه‌اي که نسبت به دنيا علاقه بورزد».[17]
8ـ فراموشي ياد خدا و قيامت
غفلت يکي ديگر از پي‌آمدهاي تجمل‌گرايي است که انسان را از هستي بخش خود، جدا و به امور پست و حقير، سرگرم و وابسته مي‌کند. انسان يا جامعه تجمل‌گرا به دليل دل سپردن به سرگرمي‌هاي ساختگي و روزانه زندگي مادي، از مبدأ و مقصد خود غافل مي‌شود و خدا و آخرت را فراموش مي‌کند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ»
آنان تنها ظاهري از زندگي دنيا را مي‌دانند و از آخرت بي‌خبرند.[18]
مجموعه‌اي از سرگرمي‌ها و لذت‌هاي زودگذر و خواب‌ها و خيال‌ها تمام برداشت آنان را از زندگي دنيايي تشکيل مي‌دهد و همين سطحي نگري، آنان را از مسير و هدف اصلي گمراه مي‌کند و به سقوط مي‌کشاند. اگر آنان، باطن زندگي دنيا و زرق و برق‌هاي آنان را مي‌دانستند، مي‌توانستند به راحتي آخرت را بشناسند؛ زيرا اندکي دقت در اين زندگي زودگذر نشان مي‌دهد نشان مي‌دهد که اين دوره حتما مرحله‌اي از يک مسير بزرگ است. همان‌گونه که دقت در زندگي دوران جنيني نشان مي‌دهد که اين دوره، هدف نهايي اين زندگي نيست، بلکه مرحله‌اي مقدماتي براي نشان دادن زندگي گسترده پيش رو است.
در روايتي از امام صادق(عليه‌السلام) آمده است:
«بزرگ‌ترين فساد اين است که انسان به غفلت از خدا راضي شود. اين فساد از طولاني بودن آرزو و حرص و کبر پديد مي‌آيد. هم‌چنان که خداوند عزوجل در داستان قارون خبر داده است آن‌جا که فرمود: آرزوي فساد در زمين نکن؛ همانا خداوند مفسدان را دوست ندارد. اين خصلت‌ها در وجود و اعتقاد قارون بود و اصل ا ين خصلت‌ها (ناشي) از دوستي (زياد) دنياست و جمع‌ آن‌ها... .»[19]
هم‌چنين امام سجاد(عليه‌السلام) از خداوند درخواست مي‌کند:
«خدايا آن مال و ثروتي را که براي من اوهام ايجاد کند يا به گناه انجامد، از من دور کن».[20]
9ـ ورشکستگي و بدهکاري
بيشتر و رشکستگي‌ها و بدهکاري‌هاي اقتصادي به دليل رعايت نکردن ميانه‌روي در دخل و خرج است. تجمل‌پرستاني که دل در هوا و هوس دنيايي دارند، زماني به خود مي‌آيند که کار از کار گذشته و ديگر راهي براي بازگشت‌شان باقي نمانده است. کم نيستند کساني که با دست دراز کردن به طرف ديگران قرض از اين و آن مي‌کوشند زندگي ساده و معمولي خود را به پاي زندگي اشراف و اعيان برسانند. به همين دليل، ناچار مي‌شوند همه سرمايه‌هاي خود را در اين دنيا به بهاي ناچيز، قرباني تجمل‌پرستي کنند.
دل‌هاي تشنه‌اي که در حسرت جرعه‌اي از سراب تجملات، به قناعت و ميانه‌روي پشت کنند، روز به روز بدهکارتر مي‌شوند و تا پايان عمر احساس بي‌نيازي نخواهند کرد.

امام کاظم(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:

«کسي که ميانه‌روي داشته باشد و قناعت کند، نعمت‌ها (و اموال) خود را از دست نخواهد داد. در مقابل، کسي که اسراف و تبذير کند، نعمت‌ها را از دست مي‌دهد (و محتاج ديگران مي‌شود)».[21]
10ـ رويارويي با حق و حقيقت
انساني که به دنيا وابسته است و از ساده زيستي به تجملات روي آورد، کم‌کم احساس بي‌نيازي مي‌کند؛ زيرا همه چيز را فراهم شده و در دسترس مي‌بيند. بدين‌گونه است که حتي اين انسان احساس بي‌نيازي، او را روياروي حق قرار مي‌دهد و چنان روحيه خودخواهي و غرور بر او چيره مي‌شود. که جز خود نمي‌تواند کس و چيز ديگري را قبول داشته باشد و با قدرت تمام با آن مي‌ستيزد. خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد:
«ما در هيچ شهر و دياري، پيامبري انذار کننده نفرستاديم مگر اين که مترفين آنان (همان کساني که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آن چه شما فرستاده شده‌ايد، کافر هستيم».[22]
مترفون در اين آيه، جمع مترف از ماده «ترف» به معني تنعم است. مترف به کسي مي‌گويند که فزوني نعمت و زندگي سرشار از رفاه، او را مست و مغرور و غافل کرده و به طغيان‌گري واداشته است.[23]
مترفان طغيان‌گر و غافل معمولا در صف نخست مخالفان پيامبران بودند؛ زيرا آموزه‌هاي پيامبران الهي، مزاحم کام‌جويي‌ها و هوس‌راني‌هاي آنان بود. هم‌چنين پيامبران از حقوق محروماني دفاع مي‌کردند که مترفان با غصب حقوق آنان توانسته بودند به اين زندگي پر زرق و برق و تجملاتي برسند. افزون بر آن، اين گروه هميشه براي پاسداري از مال و ثروت‌شان، قدرت حکومت را يدک مي‌کشيدند. در حالي که پيامبران در برابر اين کار نيز مي‌ايستادند. به همين دليل، آنان بي‌درنگ به مبارزه برمي‌خاستند. گفتني است اين گروه روي حکم و آموزه خاصي انگشت نمي‌گذاشتند، بلکه مي‌گفتند ما به تمام آن‌چه شما بدان برانگيخته شده‌ايد، کافريم و حتي يک گام نيز با شما همراه نيستيم. اين سخن بهترين دليل براي لجاجت و عنادورزي آنان در برابر حق بود.
11ـ عذاب الهي
يکي ديگر از پي‌آمدهاي سوء تجمل‌گرايي عذاب دردناک خداوند در فرداي قيامت است که دامن‌گير تجمل‌پرستان خواهد شد؛ زيرا قيامت، سراي حساب رسي به تک تک اعمال بندگان خدا خواهد بود و در برابر هر عملي که بندگان انجام داده باشند، ثواب يا عقابي داده خواهد شد.
از همين رو، بزرگان و اولياي دين همواره مسلمانان را نسبت به در اختيار داشتن مالي بيش از اندازه نياز برحذر داشته‌اند؛ زيرا ممکن است نتوانند آن گونه که شايسته است، حق آن را به جا آورند.
امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
«هر ساختماني که بيش از احتياج باشد، در روز قيامت بر دوش صاحبش خواهد بود.»[24]
اين سخن بدان معناست که خدا در فرداي قيامت درباره اين کار از او حساب و کتاب پس خواهد گرفت و در واقع، وي با اين کارها بار گناهانش را سنگين‌تر کرده است.
در روايتي که امام کاظم(عليه‌السلام) از پدرانش و آنان از پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) نقل کرده‌اند، چنين مي‌خوانيم:
«هر چه بنده‌اي خود را به سلطان ستم‌کار نزديک‌ و نزديک‌تر کند، از خداوند دور و دورتر شده است و هر چه مال و ثروتش بيشتر شود، حساب و کتابش نزد خداوند سخت‌تر مي‌شود».[25]
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) نيز به ابن مسعود مي‌فرمايد:
«اي ابن مسعود! پس از من، اقوامي مي‌آيند که طعام‌هاي پاکيزه و رنگارنگ را مي‌خورند... و خانه‌ها و کاخ‌هايي بنا مي‌کنند و مساجد را به زيور آلات تزيين مي‌کنند. تمام همت آنان براي دنيا است که به آن دل بسته و اعتماد کرده‌اند. شرف آنان به درهم‌ها و دينارهاست و تلاش‌شان براي شکم است. آنان بدترين بدها هستند که فتنه‌ از آنان برمي‌خيزد و به خودشان برمي‌گردد»[26]
اگر به اين سخنان خوب دقت کنيم، درخواهيم يافت که يک دسته از اين اقوامي که پيامبر(صلي الله عليه و آله) از وجود آنان خبر داده است، تجمل‌گرايان هستند که در زندگي خود هدفي جز دنيا ندارند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - تحف العقول: ص 326.

[2] - فروع کافي: ج 5، ص 73.

[3] - سوره حديد، آيه 20.

[4] - سوره قصص، آيه 83.

[5] - تفسير نورالثقلين: ج 4، ص 144، حديث 124.

[6] - مکارم الاخلاق: ص 495، في ذکري مناهي النبي(صلي الله عليه و آله).

[7] - بحارالانوار: ج 71، ص 347.
[8] - نهج البلاغه: حکمت 328.

[9] - وسائل الشيعه: ج 9، ص 12.

[10] - سوره يونس، آيه 88.
[11] - عيون اخبار الرضا(عليه‌السلام): ج 1، ص 276.
[12] - سوره ابراهيم، آيه 3.
[13] - الميزان: ج 12، ص 14.
[14] - غرر الحکم و درر الکلم: ج 1، ص 374.
[15] - همان: ج 5، ص 359.
[16] - غرر الحکم و درر الکلم: ج 3، ص 192.
[17] - تحف العقول: ص 48.
[18] - سوره روم، آيه 7.
[19] - سفينة البحار: ج 2، ص 361.
[20] - صحيفه سجاديهه: ص 154. و کان من رعائئه في المعونه.
[21] - الحياة: ج 4، ص 235.
[22] - سوره سبا، آيه 34.
[23] - لسان العرب: ج 9، ص 17.
[24] - مکارم الاخلاق: ص 127.
[25] - سفينة البحار: ج 2، ص 347.
[26] - الحياة: ج 3، ص 294.
 

نويسنده : محمد هادي رحيمي



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:31 PM - روز جمعه 7 اسفند 1388    |   لينک ثابت
  ظاهراً تجاوز از حد را مي توان را در يکي از سه شکل زير تصور نمود:

1ـ مصرف شيء بگونه اي که مطلوبيتي عقلائي را تأمين ننمايد، همچون آتش زدن اسکناس به عنوان بازي يا تفاخر.

2ـ مصرف شيء گرچه مطلوبيتي را تأمين مي‌کند، اما مطلوبيت تأمين شده بطور مساوي از راهي ديگر، با هزينه کمتر ممکن باشد. همچون بکار بردن پارچه اي مرغوب براي شستشوي اتومبيل بدون آنکه اثر خاصي بر آن مترتب باشد.

3ـ مصرف نمودن چيزي بدون آنکه تناسب معقولي بين شيء مصرف شده و مطلوبيت به دست آمده وجود داشته باشد، همچون صرف مبالغ هنگفتي براي حفظ و نگهداري گربه يا سگي در منزل، آنچنانکه بعضي انجام مي‌دهند. ليکن در حقيقت بازگشت هر سه قسم به اتلاف مال است.

زيرا مصرف شيء بدون ايجاد مطلوبيت، صدق عنوان اتلاف بر آن کاملاً واضح است و اما صدق اتلاف در شکل دوم به واسطه هدر دادن ارزشهاي زيادي به عنوان هزينه است، درصورتي که امکان استيفاي مطلوبيت مورد نظر، با بکار گرفتن ارزش کمتر، ممکن بوده است. همچنين صدق اتلاف درصورت سوم نيز روشن است زيرا اشيائي که داراي قدرت ايجاد مطلوبيت بالائي مي‌باشد با مصرف آن در يک مسير غير قابل اعتنا، در معرض اتلاف قرار گرفته و نيروي نهفته در آن هدر مي‌رود.

آنچه در همه اين موارد قابل تذکر است اينکه:

اسراف آن هنگام حرام مي‌باشد که شخص به آن اندازه از اشياء مصرف نمايد که عرفا عنوان مسرف بر او صادق شود، بنابراين در مصاديق خفي، که فقط عقلا آن را مي‌توان اسراف ناميد، تنها حکم به کراهت مي‌شود.[24]

در کتاب عروة الوثقي درباره اسراف در آب وضو چنين مي‌گويد:

«اسراف في ماء الوضوء مکروه»[25]

«اسراف در آب وضو مکروه است».

در اين مورد هيچ يک از اعلام محشين معاصر، نظر مخالفي را با متن ابراز نکرده اند در عين حال نسبت به اسرافهاي خفي نيز، مذمتهاي زيادي در روايات وارد شده است.

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد:

«ان القصد امر يحبه الله عزوجل و ان السرف يبغضه حتي طرحک النواة فانها تصلح لشيء و حتي صبک فضل شرابک».[26]

«همانا ميانه روي چيزي است که خداوند آن را دوست مي‌دارد و همانا اسراف مبغوض خداوند است. حتي (اسراف) در دور انداختن هسته که آن به درد کاري مي‌خورد و حتي دور ريختن اضافه آبي که مي‌آشامي».

بدين جهت جامعه اسلامي بايد به شدت از هر نوع اسراف پرهيز نمايد.

عن الصادق عليه السلام: «ان مع الاسراف قلة البرکة»[27]

«اسراف با کمي برکت همراه است».

و نيز: «و ان السرف يورث الفقر»[28]

همانا اسراف موجب فقر است.

زيرا با حاکم شدن روحيه اسراف چه بسا کالاها و خدماتي که به جاي تأمين احتياجات و نيازهاي حقيقي و لازم، صرف زياده رويها و لاابالي گريها ‌مي‌شود. و اين، نسبت به فرد و جامعه هر دو متصور است، زيرا ممکن است هر فرد انساني به واسطه زياده رويهاي خود در بعض امور دچار فقر و تنگدستي شود و نتواند ديگر نيازهاي لازم خود را برطرف سازد و يا آنکه به واسطه زياده رويهاي عده اي که امکانات بيشتري در اختيار دارند زمينه استفاده از عده اي ديگر سلب گردد.

نگاهي ساده به اسراف کاريهاي عده اي بهره مند، نشان مي‌دهد که با احتراز از آن اسراف کاريها، چقدر انسان گرسنه و برهنه را مي‌توان سير کرد و پوشاند، و چقدر از اتلاف بيهوده اشياء جلوگيري نمود، به جاي ساختمانهاي سر به فلک کشيده و متعدد و با تجهيزات زرمداران دنيا، چقدر بينوا را مي‌توان سرپناهي ساده داد تا آن را از سوزش گرما و لرزش سرما حفظ نمايد درحالي که صاحبان آن کاخها چه بسا به بينش از يک صدم و يک هزارم آنچه ساخته اند احتياج ندارند، چقدر از عوامل توليد به جاي اشتغال به توليد کالاها و خدمات مورد نياز جامعه، سرگرم ساختن کاخها و تزئينات بي مصرف چنين افراد و ارائه خدمات تشريفاتي غير معقول به آنان مي‌باشند.

«عن ابي عبدالله عليه السلام: «کل بناء فوق الکفاية يکون و بالاً علي صاحبه يوم القيامة»[29]

«هر بنائي بيش از احتياج، در روز قيامت و بال صاحبش خواهد بود».

اگر از بيش از 4 ميليارد جمعيت جهان، يک ميليارد آن از اسراف يک لقمه غذاي خود در هر روز، نه در هر نوبت، پرهيز کنند روزي يک ميليارد لقمه غذا، اضافه خواهد آمد که مي تواند چندين ميليون انسان گرسنه را تغذيه نمايد که:

«کلوا واشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين»[30]

«بخوريد و بياشاميد و اسراف مکنيد همانا خداوند مسرفين را دوست نمي‌دارد».

البته در اينجا بايد تذکر داده شود که هر زيادي اسراف نيست بلکه چه زيادت ها که موجب حفظ مال و شکل عالي تقدير معيشت باشد.

اسحق بن عمار مي گويد: خدمت امام کاظم عليه السلام عرض کردم:

اگر مردي داراي ده پيراهن (قميص) باشد آيا از اسراف شمرده مي شود؟

حضرت فرمود: «لا ولکن ذلک ابقي لثيابه، ولکن السرف ان تلبس ثوب صونک في المکان القذر»[31] «نه، ولکن آن براي دوام لباسهايش بهتر است، اما اسراف آن است که لباس خوب خود را در مکان غير تميز بپوشي» (يعني هر لباسي مثلا هنگام بنائي نبايد لباس فاخر پوشيد).


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:06 PM - روز پنج شنبه 6 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 اعتدال در تشريع و تكوين
بررسي همه جانبه آموزه هاي الهي و گزاره هاي ديني در دين مبين اسلام به خوبي نشانگر اين حقيقت است كه اسلام، نظام عالم را كه نظام اَحسن است به عنوان نظامي اعتدالي معرفي مينمايد و انسان را در تمامي ابعاد و عرصه هاي زندگي، به تعادل و اعتدال، دعوت ميكند و او را افراط و تفريط باز مي دارد و بر اين اساس ميتوان گفت كه اسلام، مكتب اعتدال است.
توضيح آنكه: گاهي تاكيد بر انتخاب حد ميانه و وسط در يك مسئله جزئيِ فقهي، مانند آنجا كه قرآن كريم درباره كيفيت قرائت در نماز ميفرمايد: ولا تَجهَر بصلاتك و لاتُخافت بها و ابتغِ بين ذلك سبيلا ، و نماز را نه زياد بلند و نه زياد آهسته بخوان و در بين آن دو، راهي ميانه برگزين). توجه ما را به خود جلب ميكند.
و يا درباره انفاق ميفرمايد: و الذين اذا انفقوا لم يُسرفوا و لم يَقتروا و كان بين ذلك قواما ؛ و]بندگان شايسته خدا [كساني هستند كه چون انفاق كنند نه به اسراف و زياده روي ميپردازند و نه سختگيري ميكنند، بلكه در بين اين دو، حالت ميانه دارند.
همچنين ميفرمايد: و لاتجعل يدك مغوله إلي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوماً محسوراً دستت را بر گردنت مبند ]يعني بخيل نباش[ و بيش از حد نيز دست خود را مگشاي ]و بريز و بپاشِ زيادي هم نكن[، كه مورد سرزنش قرارگيري و از كار فرو ماني.

و موارد ديگري از اين قبيل.
يا در جاي ديگر، مثلاً در مسئله اي اعتقادي و كلامي؛ مانند «اختيار انسان» و كيفيت صدور فعل از آدمي ، ميبينيم كه اهل بيت رسول الله(ص) با بيان اين حقيقت كه افعال صادر شده از انسان در عين انتساب به خود وي به خداوند نيز منتسب هستند، حق جويان را از افراط و تفريط جبريها و تفويضيها، رهايي بخشيده، آنان را به باوري اعتدالي در زمينه اختيار بشر فرا ميخوانند و ميفرمايند: لاجَبر و لاتفويض بَل الامر بين الامرين ؛ نه جبر و نه تفويض بلكه چيزي در ميانه اين دو.
و گاه مطلب، در افقي بالاتر قرار گرفته و نه تنها برخي فروع دين و يا حتي اصول دين، بلكه اساساً مسلمين و پيروان دين حق را به عنوان امتي ميانه و ميانه رو معرفي ميكردند؛ آنچنان كه خداوند عليم در قرآن حكيم ميفرمايد: و كذلك جعلناكم امه وسطاً ؛ و همان گونه ]كه قبله شما را قبله اي معتدل و ميانه تعيين كرديم[ شما را نيز امت ميانه قرار داديم.
و اهل بيت پيامبر(ع) كه كامل ترينِ مسلمانان و بلكه پيشواي مسلمانان هستند، در معرفي خود ميفرمايند:
«نحن آل محمدٌ النَمَطُ الاَوسط ؛ ما خاندان محمد(ص)، گروهي ميانه و معتدل هستيم».
اين رهبران بزرگ اسلام، خطاب به پيروان خويش و پويندگان طريق حق و حقيقت نيز ميفرمايند :
«يا مَعشر الشيعه آل محمدٍ، كونوا النُمرُقه الوِسطي يَرجع إليكم الغالي و يلحق بكم التالي ؛ اين شيعيان، پيروان آل محمد(ص) گروه ميانه و معتدل باشيد، كه افراطگر به سوي شما بازگردد و تفريط كار به شما رسد».
در ادعيه ماثوره نيز علاوه بر احاديث متعدد، ميبينيم كه همين تعبير «النمرقهالوسطي» يا «النمرقه الاوسط» مطرحشده است:
«اللهم لاتجعلنا من الذين تقدَموا فَمَرقَوا و لا من الذين تاخروا فمُحِقوا واجعلنا من النُمْرِقَه الاوسط ؛ خداوندا ما را در زمره كساني كه پيش افتادند - افراطكاران - و در نتيجه به بيراه ه رفتند و همچنين در زمره كساني كه عقب ماندند - تفريط كاران - و در نتيجه دچار هلاكت گرديدند قرار مده و ما را از گروه ميانه و معتدل قرار ده».
جالب آنكه، قرآن مجيد حتي وقتي ميخواهد جمع قليلي از يهوديان و مسيحيان را از انحرافات و كج رويهايي كه اكثريت يهوديها و مسيحيها بدان دچار بودند استثناء كند و آن جمع قليل را به عنوان جمعيتي با ايمان و درستكار معرفي نمايد، آنان را با تعبير امت معتدل و ميانه رو و امتي پرهيزكننده از افراط و تفريط، توصيف ميكند و ميفرمايد:
منهم امه مقتصده ؛ گروهي از آنان ميانه رو و معتدل هستند.

همچنين قرآن عظيم، ظاهراً از لسان لقمان حكيم، خطاب به فرزندش و در واقع به عنوان سفارشي هميشگي و خطابي همگاني، بشر را در همه رفتارها و كردارها به ميانه روي دعوت ميكند و ميفرمايد: و اقصِد في مَشْيِك ؛ در رفتار خويش ميانه رو باشد.
اما با سياحت افزونتر در سپهر نور گفته هايِ ديني ميبينيم، كه اين مطلب حتي از اين سطح (دعوت، امر و تشريع) نيز فراتر رفته و اسلام، حُسن «تعادل» و «حد وسط» و دوري از افراط و تفريط را به عنوان يك اصل اساسي و فراگير در تمامي عرصه هاي و امور؛ اعم از تشريع و تكوين معرفي ميكند؛ آنچنان كه پيامبر اكرم(ص) در بياني عامي كه لسان آن - به اصطلاح علمي - آبيِ از تخصيص است ، ميفرمايد: «خير الاموراوسطها ؛ بهترين امور، حد وسط و ميانه و حالت اعتدال آنهاست.
و ديگر فرقي نميكند كه اين امر، يك امر تكويني باشد يا يك امر تشريعي. طبعاً خداوند نيز كه به اقتضاي فيض دائم و رحمت واسعه و لطف و كرم بيمانند خويش و با توجه به هدف آفرينش، همه انسانها را به راه راست و درست و به خير و نيكي هدايت ميكند و اين هدايت (تكويني و تشريعي) را هم بر خود لازم فرموده، در حقيقت، راه ميانه و طريق اعتدال و راهي كه هيچ انحراف و گرايشي به سمت افراط و تفريط ندارد را به بندگان نشان مي دهد و آنان را به چنين راهي رهنمون ميگردد: «و علي الله قصد السبيل ؛ برخداست كه راه ميانه را در اختيار بندگان بگذارد.
اينجاست كه به روشنيِ هر چه تمامتر در مييابيم كه مساله اعتدال نه تنها صرفاً يك توصيه ساده اخلاقي يا دستور عادي ديني آن هم در برخي موارد نيست و از اين سطوح بالاتر است، بلكه متوجه ميشويم كه ميانه روي و اعتدال، يكي از ملامح عامه و خطوط برجسته جهانبيني توحيدي است كه بر همه شؤون و ساحت هاي حيات، سايه افكنده است و نه تنها تشريعاً، بلكه تكويناً نيز آفريدگار توانا و حكيم به مقتضاي حكمت بالغه خويش، نظام هستي را بر پايه اعتدال و تعادل آفريده و براساس تناسب و توازن، استوار ساخته است و السماء رفعها و وضع الميزان انا كل شيءٍ خلقناه بقدر.

انسان كامل، انسان معتدل
از مطالب پيش گفته به روشني آشكار ميگردد كه شكل مطلوب عالم و آدم، حالت ميانه، متعادل و متوازن آنها است و دين اسلام به عنوان تنها دين در نزد خدا ان الدين عندالله الاسلام (و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و شريعت محمدي به عنوان آخرين شريعت از شرايع الهي كه اداره كننده بخش پاياني زندگي بشر است ما كان محمد ابا احدٍ من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين به دنبال رسيدن به انسان كامل؛
يعني انساني معتدل و متعادل ست؛ انساني كه در تمامي ابعاد شخصيتي و حياتي به كمال رسيده باشد؛ يعني در همه اين ابعاد داراي اعتدال باشد.
لذا ميبينيم پيامبر عظيم الشان(ص) و خاندان معصوم ايشان(ع) كه به عنوان شايستهترين عباد الرحمان، انسانهاي كامل، بلكه كاملترين انسانها در ميان تمامي ابناي بشر از طلوع هستي تا بيكرانه ابد ميباشند و وزن و ارزش هر كمالي در وجود هر انساني، بلكه هر مخلوقي به آنان سنجيده ميشود و صراط مستقيم هدايت به سوي كمال مطلوب ميباشند، خودشان مصاديق روشن و تجسم عيني اعتدال و تعادل هستند، همچنان كه خود آن بزرگواران هم ذوات قدسي خويش را با همين ويژگي توصيف فرموده اند و در همين نوشتار نيز به حديثي درباره اعتدال اهل بيت پيامبر(ص) اشاره شد.
كما اينكه درباره شخص پيامبر اكرم(ص)، همو كه هستي نوري اش «اول ما خلق الله است و حقيقت وجودي اش، مجلاي اسماء و صفات باري و مجراي جريان مشيت الهي و واسطه سريان فيض و رحمت تكويني و تشريعي حق تعالي به تمام عوالم وجود و كائنات ميباشد، فرموده اند: «و سيرتُهُ القَصدُ ؛ سيره و روش پيامبر(ص)، ميانه روي و اعتدال است.
ايشان نه تنها خود شخصيتي اعتدالي است، بلكه همگان را هم به اعتدال فرا ميخواند: «و امر بالقصْد ؛ ]امير المؤمنين علي(ع) درباره پيامبر خدا(ص) ميفرمايد:[ به ميانه روي و اعتدال فرمان داد.
و سرانجام آنكه، چون انسان اشرف مخلوقات از حيث نوع است و از حيث شخص، فرد كامل آن؛ يعني انسان كامل ميباشد، از اين رو انسانهايي به اعتدال تام و كامل رسيده اند كه در حقيقت بايد گفت به مقام قدس انسان كامل بار يافته اند و شريفترين آفريده ها در ميان تمامي آفريدگان جهانها و جهانيان نيز هستند طوبي لهم و حُسن مَآب.

وجه تسميه اسلام به مكتب اعتدال
اگر از يك سو مكتب را شامل مجموعه تعاليمي درباره «هستها و نيستها» و «بايدها و نبايدها» بدانيم و از سوي ديگر ببينيم كه اسلام نيز داراي مجموعه كاملي از چنين تعاليمي است؛ پس بايد بگوييم كه اسلام، يك مكتب كامل و تمام عيار است. و آنگاه كه اسلام را با توجه به دعوت همه جانبه آن به ميانه روي و اعتدال، مورد نظر قرار دهيم، ميتوانيم نام «مكتب اعتدال» را بر آن بنهيم.
بنابراين، نامگذاري اسلام بدين نام، در واقع، توجه دادن اذهان به اين جنبه از جنبه هاي گوناگون اسلام است، كه البته اين جنبه - با استشهاد به شواهد فراوان، فراچنگ آمده از بازكاوي نصوص ديني است كه درصدر اين مقاله، به پاره اندكي از آنها اشاره كرديم - از گستردهترين و برجستهترين جنبه ها و ابعاد در دين و آيين الهي ميباشد.

اسلام و اتهام افراط و تفريط
پس از مطالعه آموزه هاي مختلف اسلامي در زمينه هاي گوناگون و مشاهده فراگيري شگفت آوري كه ميانه روي و اعتدال و تاكيد بر آن و دعوت به سوي آن در اين دين دارد، اين پرسش و اشكال به صورت جديتري براي انسان مطرح ميشود، كه چرا عده اي در اين زمان (طرفداران ليبرال دموكراسي غربي و آمريكايي) اسلامگرايي را باعث و حتي معادل افراطيگري در باورها، رفتارها و حركتها مي دانند و از آن طرف عده اي ديگر (چپها و طرفداران كمونيسم) در چند ده ه پيش، اسلام و پيروي از آن را ضد عملگرايي و موجب خمودي و عدم تحرك و مخالف هر نوع دگرگوني سياسي - اجتماعي معرفي ميكردند؟ آيا گروه نخست، اهل تفريط و گروه دوم اهل افراط نيستند، كه اعتدال اسلامي را برنميتابند و لذا به آن حمله ميكنند؟
و آيا متهم نمودن اسلام به گرايش به سمت افراط و تفريط از سرِ «اسلامشناسي» و يا حتي غرض ورزيهاي خاص صورت نميگيرد؟
البته انصاف حكم ميكند كه به اين حقيقت نيز اذعان كنيم كه شوربختانه دسته اي از ديدگاه ها يا رفتارهاي تندروانه و ضد اسلامي كه به نام اسلامگرايي و به وسيله برخي افراد و گروه هاي دور افتاده از جاده حق و انصاف، بروز و ظهور مييابد نيز، در مشوه نمودن طلعت اسلام و به نمايش گذاشتن سحنه و چهره اي غيراعتدالي و يا ضداعتدالي از اسلام در نزد افكار عمومي جهانيان، بي تاثير نبوده است.
اما پرسش اساسي اين است كه آيا ميتوان به همين راحتي نسبت به اين واقعيت كه بسياري از اين جماعات، حركات و نظرات غيراعتدالي، به طور مستقيم و يا با واسطه و وسائطي، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام براي ترسيم تصويري ناصواب از اسلام و مسلماني در اذهان خلايق در پهنه گيتي هستند ، تغافل نمود؟

حتي با اين فرض كه شِرذِمه و گروه قليلي هم در ميان اينها پيدا شوند كه بدون تاثيرپذيري، سازماندهي و يا حمايتهاي مادي و معنوي اسلامستيزان، و تنها منبعث از كج انديشيها و كج فهميهاي خويش، در پي اسلامي نامعتدل باشند، اما آيا بازهم ميتوان باور يا عمل عده اي خاص را به جميع مسلمين تسري داد؟ و مهمتر آنكه آيا ميتوان پاره اي امور اين چنيني را نه تنها به تمامي اهل قبله، بلكه به خود اسلام عزيز تعميم داد؛ آن هم با وجود اين همه نصوص و متون اسلامي كه سيماي اعتدالي عروس حضرت اسلام را نقاب و بُرقع از چهره برگرفته، در پيش ديدگان همه حق جويان جهان، جلوهگر ميسازد؟!

كاركردهاي درون ديني و برون ديني
نكته حائز اهميت اين است كه نگاه به اسلام از زاويه انديشه و مكتب اعتدال و توجه به افراطگريزي و تفريطستيزي در اين دين، نه تنها كاركرد دفاعي از اسلام دارد و ميتوان اين گونه شبهات و اشكالاتي كه در حوزه، نظر و عمل به وسيله دو گفتمان پيش گفته، نسبت به اسلام، طرح ميشود را پاسخ دهد، بلكه از آن هم مهمتر، كاركرد درون ديني اين انديشه است؛ زيرا از جمله ثمرات اين بحث و از جمله ميوه هاي نيل به اين حصيله گرانسنگ كه روح كلي اعتدال در تمامي معارف و آموزه هاي ديني، ساري و جاري است و انسان و زندگي او تنها در حالتي متعادل، مطلوب پروردگار عالم ميباشد، اين است كه هر جا بيان موردي و خاصي از جانب دين وجود نداشت، حكومت اين روح كلي، لحاظ ميگردد و نظر و روشي توام با اعتدال در آن مورد اتخاذ ميشود.

توليد علم، طراحي نقشه فرهنگي و ترسيم الگوي توسعه
با اين فرض بنيادين، كه اصل اعتدال يكي از اركان اساسي و عناصر زيربنايي در انديشه اسلامي است، بدون ترديد نميتوان در زمينه نظريه پردازي، نظامسازي و توليد علوم مختلف؛ مانند اخلاق، عرفان، فلسفه، حقوق، اقتصاد، علوم تربيتي، روانشناسي، جامعه شناسي، مديريت، علوم سياسي و... و همچنين در طراحي نقشه جامع علمي و فرهنگي و نيز در برنامه ريزي كلان اجتماعي و ترسيم الگوي توسعه و پيشرفت متوازن، متعادل و همه جانبه و تبيين رويكرد آن از منظر اسلام، اين اصل را در كانون توجه قرار نداد.
البته بر اهل فن پوشيده نيست كه يافتن ديدگاه رهيافت، راهكار و راهبرد صحيح كه نه سر از افراط درآورد و نه به تفريط بينجامد، افزون بر شناخت دقيق موضوعات و مسائل و شناخت حد افراط و تفريط آنها، به تفقه و اجتهادي قوي و همه سو نگر نياز دارد، كه با احاطه بر دانشها و بينشهاي ديني در تمامي زمينه ها - و نه فقط فقه مصطلح، آن هم با ديد غير اجتماعي و مضيق - و با كشف نوع نگرش دين به مسائل گوناگون، طريق وسط كه همان راه درست است را انتخاب نمايد. و در همين راستا و در صورت لزوم حتي به كوشش و تلاش در اجتهاد و توليد يا بازتوليد روشها و روششناسيهاي مناسب و متناسب، اقدام كند.
اگر چه انجام كاري بدين سترگي و با اين ژرفا و گستردگي، بسيار دور و دشوار به نظر مي رسد، اما قطعاً دينشناسان و عالمان ديني كه مرجع و پناهگاه مردم در دوران غيب ولي الله الاعظم(عج) هستند ، اگر از اين منظر به اسلام بنگرند، ميتوانند با تكيه براصول و مباني متخذ از دين و با استفاده از سازوكارها، متدها و روشهاي شرعي (نقلي و عقلي) و كارآمد تا حدود زيادي به اين مهم نائل آمده و بسياري از مشكلات و بحرانهاي پيش روي بشر را در زندگي فردي و جمعي، مرتفع سازند.
توجه به اعتدال به عنوان يكي از خطوط اصلي در تفكر و عمل اسلامي، منجر به كشف نظر درست و دقيق دين در عرصه هاي مختلف ميشود. و در واقع انديشه اعتدالي دين يكي از آموزه هاي كلي دين است كه بر موارد بيشماري، قابل تطبيق ميباشد و پاسخگوي نياز انسان به دانستن نظر و راه حل اسلام در زمينه مسائل و چالشهاي گوناگون زندگي انفرادي و اجتماعي ميباشد. البته همان گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، موضوعشناسي و تعيين حد افراط و تفريط و حد تعادل هر موضوع، كار جداگانه اي است كه بايد نسبت به آحاد موضوعات به صورت علي حده به انجام رسد.

واكاوي انتقادي آراي منسوب به دين
اگر با پرهيز از هرگونه افراط و تفريط به جايگاه اعتدال در دين اسلام نظر كنيم، خواهيم ديد كه ميانه روي و اعتدال، نقش بسيار ويژه و مؤثري در ترسيم تصوير صحيحي از اسلام به عهده دارد و جايگاه استراتژيك و غير قابل اغماضي در چهره اي كه بايد از اين دين در اختيار داشته باشيم و به جهانيان ارائه كنيم را دار است.
از اين رو علاوه بر نقش راهبرديِ انديشه اعتدال در نظريهپردازي و توليد علم و در مهندسي توسعه متعالي و متعادل و طراحي فرهنگي براي جامعه بر مبناي نظرگاه توحيدي و نيز پاسخگويي به پرسشها و نيازهاي نو پيدا، كه به آنها اشاره كرديم، بازخواني متون و نصوص ديني با عنايت به اصل اعتدال، بازبيني و تجديد نظر در پاره اي از بينشها، گرايشها، انديشه ها، آراء و نظريه هاي افراطي يا تفريطي كه به پندار برخي منشا ديني دارد را به ضرورتي پرهيزناپذير بدل ميكند؛ زيرا لحاظ اين حقيقت كه اسلام به عنوان مكتب اعتدال، هيچگاه انسان را به اتخاذ رويكردها و اقدام به رفتارهاي افراطي و تفريطي فرا نميخواند، ما را به اين نتيجه مي رساند كه اين نظريه ها، ريشه در آموزه هاي ديني نداشته، بلكه مخالف دين اند.
گذشته از مواردي كه نيازمند تامل و تجديدنظر هستند، تمامي باورها، ارزشها و بايدها و نبايدهايي كه به صراحت در منابع نقلي معتبر آمده، يا به دليل قطعي عقلي ثابت شده است و اكثر عقايد و بايسته ها و شايسته هايي كه بدان آشكاري نبوده، اما اسلامشناسان واقعي با زحمات طاقتفرسا و با بهرهگيري دقيق از منطق فهم دين و اجتهادي اصولي و مورد تاييد قرآن و عترت(ع) به كشف آنها نائل آمده اند، كاملاً با اصل ميانه روي و خط اعتدال، هماهنگي و همخواني دارد.
گرچه ممكن است براساس برخي ديدگاه هاي سطحي و غيرمنطقي و بر مبناي بعضي معيارها و ملاكهاي ناصواب، به طور مثال پاره اي از احكام شرعي كه چه بسا از ضروريات اسلام هم به شمار مي روند، اعتدالي به نظر نرسند، اما همينها هم اگر با نگاهي جامع و كلاننگر مورد ارزيابي قرار گيرند و به درستي تبيين شده، وجهشان بازنمايي گردد، اعتدالي بودنشان چون خورشيد فروزان در ميانه روز، آشكار ميشود.

تمدن ناب اسلامي
از آنجا كه اسلام را مكتب اعتدال مي دانيم، بايد بپذيريم كه در طول تاريخ، هرگاه مسلمانان از خط ميانه و متعادل، خارج شدند، دچار اسراف، افراط و يا كوتاهي و تفريط شده، در واقع از صراط مستقيم و راه درست بازمانده و به بيراه ه رفته اند كه در اين صورت سعادت اخروي و عظمت دنيوي خويش را به مخاطره انداخته اند.
از اين منظر، بيداري اسلامي بازگشت به اسلام راستين و اصولگرايي اسلامي ، چيزي نيست، مگر رسيدن به اعتدال اسلمي و ارتقاء به جايگاه امت ميانه كه نتيجه آن برپاداشت تمدن اصيل و حقيقي اسلامي خواهد بود. تمدني كه عنصر ميانه روي و دوري از افراط و تفريط در حوزه نظر و عمل، نه تنها يكي از عناصر محوري در حدوث و قوام آن است، بلكه يكي از اركان مهم در بقا و دوام آن نيز ميباشد.
و اعتدال به عنوان عنصر تمدنساز استراتژيك در تمامي سطوح و لايه هاي تمدن كامل اسلامي از رويكردها، زيرساختها، مباني، شاخصها، مدلها و عوامل تا مظاهر، روبناها، آثار، نتايج و فراورده هاي نرم افزاري و سخت افزاري آن بروز و ظهور دارد.


منبع: مجله پگاه حوزه/ شماره 257
نويسنده: محمد حسين ملك زاده


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:41 PM - روز چهارشنبه 5 اسفند 1388    |   لينک ثابت
 
خطرات رواني؛ قرآن مي‌گويد: آدمي كه ولخرج است، بعد مي‌نشيند غم زده مي‌شود. شخصي نزد پيغمبر آمد و گفت: مادرم گفته: پيراهنتان را براي تبّرك بدهيد. حضرت هم يك پيراهن بيشتر نداشت به ايشان داد و رفت. اذان گفتند: پيغمبر ديد لباس ندارد بيرون برود، در خانه نشست. آيه نازل شد چه كسي گفته: اينطور بذل و بخشش كني؟ «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْط» (اسرا/29) نه كنس باش كه دستت به گردنت قفل شود. هيچ وقت در كيسه‌ات نرود، و نه اين رقمي كه حتي يك پيراهن هم داري مي‌دهي. خوب الان قد قامت الصلاة مي‌گويند. يعني گاهي وقت‌ها انسان... بعد مي‌گويد: «فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا» (اسرا/29) آدمي كه زياده‌روي مي‌كند، بعد مي‌نشيند دائم چرا چنين شد؟ چرا چنين شد؟ خودش را معتاد مي‌كند، بعد در جامعه تحقير مي‌شود. مي‌گويد: مثلاً چرا من آن استفاده را كردم؟

اسراف‌ها مختلف است. در انفاق هم گفتند: حق نداريد اسراف كنيد. شخصي وصيّت كرد همه‌ي اموالش را در راه خدا بدهند، حضرت فرمود: خيلي كار غلطي كرده است. اين بچه دارد، بايد وصيّت كند بچه‌هايش سير شوند، يك سوم مالش را انسان حق دارد وصيّت كند. اگر من نود ميليون سرمايه داشتم، سي ميليون را حق دارم بگويم: در راه خدا خرج كنيد. شصت ميليون بايد به وارث‌ها برسد. چون اگر همه را در راه خدا بدهم، اول كسي كه ضد دين مي‌شود فاميل من است. چون فاميل من، من را خاك مي‌كنند مي‌بينند هيچ ارث نيست. همه را به فقرا داديم. تمام بستگان من، چرا مثلاً يك سوم، دو سومش براي... حضرت فرمود: اگر من مي‌دانستم نمي‌گذاشتم در قبرستان مسلمان‌ها او را خاك كنيد. كسي حق ندارد هرچه دارد در راه خدا خرج كند. قرآن مي‌فرمايد: «وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا» آدم‌هاي مؤمن كساني هستند كه وقتي انفاق مي‌كنند، «لَمْ يُسْرِفُوا» هرچه دارند در راه خدا انفاق نكنند. «وَ لَمْ يَقْتُرُوا» كنس بازي هم نكنند. «وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواما» (فرقان/67) ميانه رو باشند. قرآن مي‌فرمايد كه: «كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا» (طه/81) چيزهاي پاكيزه بخوريد، اما طغيان نكنيد. يكي از معاني طغيان اين است كه انرژي‌اش را بي‌خود مصرف نكنيد، يا مصرف بيش از اندازه طغيان است.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 8:15 PM - روز جمعه 30 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  اكنون كه در سال اصلاح الگوی مصرف قرار داريم ضروريست تا برنامه‌ريزان كشور بجای صدور بخشنامه‌های فرمايشی غير قابل اجرا در منابع دين مترقی اسلام تحقيق كرده و با افق قرار دادن جامعه پيشرفته مهدوی، الگوهايی را بيابند تا در جامعه‌ای كه ريشه‌های مذهبی آن از هر اهرمی قوی‌تر است اين الگوها هر چه سريع‌تر به فرهنگی اسلامی تبديل شوند كه از يك جامعه مدعی زمينه‌سازی ظهور انتظار می‌رود.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) شعبه آذربايجان غربی، از ديدگاه بسياری از علمای اسلام فقط دو شخص موفق می‌شوند كه بهترين نوع حكومت را كه احكام آن برخاسته و مبتنی بر آموزه های الهی است، در جامعه تشكيل دهند، اين دو كسانی نيستند جز پيامبر اكرم حضرت محمد مصطفی (ص) و امام عصر حضرت بقية‌الله الاعظم (عج).
با نگاه به تاريخ 1400ساله گذشته نيز اين ديدگاه به روشنی قابل اثبات است به‌طوريكه پس از رحلت حضرت محمد(ص) انحراف در دين اسلام آغاز شد و چيزی نگذشت كه در اندك زمانی نه تنها موضوع امامت و دستاوردهای غدير خم به باد فراموشی سپرده شد، بلكه دختر پيامبر نيز به عنوان اولين قربانی معصوم راه امامت به شهادت رسيد.
حتی موضوع بدينجا هم ختم نيافت و علاوه بر ظلم‌های رفته به امام علی و امام حسن (ع) در دهه ششم هجری انحطاط در جامعه كار را به جايی رساند كه لشگر منتسب به اسلام اباعبدالله الحسين (ع) را بنام خروج از اسلام در كربلا با 72 يارش چنان به شهادت رساند كه تا ابد نظير مظلوميت آن واقعه قابل تكرار نيست.
تأمل در اين مصيبت‌ها به روشنی اثبات می‌كند كه حتی نزديك‌ترين حكومت‌ها به دوران نبوت پيامبر اكرم نيز از اجرای قوانين الهی يا ناتوان بودند و يا سرباز زدند، چراكه در گام نخست برخی از اساسی‌ترين احكام الهی را ناديده گرفته يا تحريف كردند كه موضوع امامت و ولايت از مهم‌ترين آنهاست.
با اين نگاه وقتی به تاريخ نظر كنيم در می‌يابيم كه انحراف نه تنها در طول دوران ائمه معصوم (ع) كم نشد، بلكه با عميق‌تر شدن مطامع حاكمان زور و زر مسلط به دنيای اسلام انحرافات به شهادت 11 معصوم انجاميد و در نهايت تقدير الهی را در امام دوازدهم بر غيبت و انتظار قرار داد تا جامعه بشری در اعمال و رفتار خود برای نيل به جامعه فاضله بنگرد و نيز زمين از بقية الله خالی نباشد.
حال اگر اين ديدگاه را بپذيريم كه فقط پيامبر اكرم (ص) و حضرت حجت(عج) موفق به برپا كردن حكومت عدل الهی مبتنی بر آموزه‌های وحيانی می‌شوند بايد ساير حكومت‌ها را در دو قالب ديگر دسته‌بندی كنيم.
دسته اول حكومت‌هايی هستند كه خود را اسلامی می‌خوانند و بر پايه دريافت‌های خود از دين اسلام به وضع قوانين پرداخته و باری به هر جهت و بنام اسلام بر مسلمانان حكم می‌رانند كه تاريخ اسلام اين نوع حكومت‌ها را فراوان ديده است.
دسته دوم نيز حكومت‌هايی هستند كه الگوی حكومتی خود را شيوه حكمرانی پيامبر و سيره نبوی و منابع منتسب به ائمه معرفی كرده و افق نگاهشان در ترسيم قوانين و حركت رو به تعالی جامعه را جامعه مهدی موعود دانسته و خود را جامعه منتظر و زمينه‌ساز ظهور معرفی می‌كنند و كليه امور را در بينابين جامعه نبوی و جامعه آرمانی مهدوی مديريت می‌كنند و سعی دارند نيم‌نگاهی هم به پيرامون خود داشته و پيشرفت‌های ساير ملل را در نوع مثبتش مد نظر قرار دهند.
به اذعان علمای معاصر، انقلاب اسلامی ايران جزء دسته دوم از اين تقسيم‌بندی است، چراكه بنيانگذار آن حتی بسيار پيش‌تر از پيروزی انقلاب در اعلاميه‌های بيشمار و سخنرانی‌های گوناگون مسير حركت انقلاب اسلامی را اتصال به حكومت عدل‌گستر مهدوی اعلام و ترسيم كرده است.
 

و پس از پيروزی انقلاب نير مدام بر اين راهبرد پای فشرده و طراحی قوانين و ساختار حكومت را برپايه همين تدبير در قالب جمهوری اسلامی خواستار شده است كه اين امر در سه دهه گذشته نيز در راستای اين برنامه راهبردی ادامه پيدا كرده است.

 

اكنون با اين مقدمه به اين نتيجه می‌رسيم كه به موازات فراموشی و غفلت از بسياری از اصول و احكام اسلامی در سده‌های گذشته موضوع مهم چگونگی مصرف نعمات خدادادی نيز مورد غفلت قرار گرفته است و فرامين الهی نيز در اين زمينه كمرنگ شده‌اند.

 

حال اگر بخواهيم در جامعه كنونی يكی از اين احكام فراموش شده را دوباره احيا كنيم باز فرصتی به اندازه تاريخ وقوعش را نيازمنديم، چراكه بايد يك فرهنگ عوض شود و كار تبديل يا تعويض و يا ارتقای يك فرهنگ صد البته كار يكسال و دوسال نيست.
رهبر انقلاب اسلامی ايران با درك اين واقعيت كه هم اينك موضوع مصرف نعمات خداوندی در مرحله‌ای از خروج از الگوهای اسلامی و احياناً بحران مصرف روبروست، سال‌جاری را به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف ناميدند تا در اين سال به اين موضوع نگاه جدی‌تری انداخته شود.
با تدبر در نوع تقسيم‌بندی‌ای كه از نظر گذشت بايد به ناچار در حكومت مدعی به انتساب در گروه دوم به دنبال باز تعريفی از مصرف و استخراج مجدد الگوهای آن از منابع اسلام باشيم.
در اين راستا منابع اسلامی شامل قرآن كريم، سيره نبوی و علوی و احاديث ائمه معصومين(ع) به عنوان سرفصل‌هايی برای استخراج الگوهای مصرف بايد مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرند.
البته اين نبايد بدان معنی باشد كه به صورت سطحی نگرانه به موضوع نگاه شود و احياناً با تحجر و سقوط در عقب ماندگی به دين مترقی اسلام ضربه زده شود، بلكه بايد با انطباق احكام نبوی و فرامين ائمه و نيز رجوع به مفاهيم و راهكارهای متعالی قرآن كريم شيوه‌های صحيح و نوين برای جامعه استخراج كنيم و در عين حال نيز افق نگاهمان به نقطه تعالی و پيشرفته بشر كه جامعه آرمانی مهدويست نيز باشد و تمامی برنامه‌هايمان در توازن با اين افق استخراج و طرح‌ريزی شوند كه در اين صورت توفيق حقيقی را به همراه خواهد داشت.
در اينجا به چند نمونه از دستورات اسلامی مرتبط با الگوی صحيح مصرف كه از همين منابع پيش گفته استخراج شده می‌پردازيم.
قرآن كريم در وجوه مختلف و دفعات قابل تأملی به موضوع اسراف و تبذير پرداخته و در سوره اعراف آيه 31 می‌فرمايد: یَا بَنِی آدَمَ خُذُواْ زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ﴿۳۱﴾
اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگيريد و بخوريد و بياشاميد و[لى] زياده‏روى مكنيد كه او اسراف‌كاران را دوست نمى‏دارد.
و يا در سوره اسراء در آيات 26 و 27 می‌فرمايد: وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا ﴿۲۶﴾ و حق خويشاوند را به او بده و مستمند و در راه‏مانده را [دستگيرى كن] و ولخرجى و اسراف مكن، إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِينِ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا ﴿۲۷﴾ چرا كه اسراف‌كاران برادران شيطان‌هايند و شيطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.
در حقيقت امام حسن عسگری نيز بر همين اساس در نامه‌ای به يكی از شيعيان او را به توانگری بشارت داده و توصيه كرده‌اند: بر تو با به ميانه روی و اعتدال و بر حذر باش از اسراف، زيرا اين عمل از كارهای شيطان است.
همچنين روزی پيامبر اكرم (ص) از محلی می‌گذشت، ناگاه حضرت يكی از ياران خود بنام سعد را ديد كه در حال وضو گرفتن است، ولی برای اين فريضه اسلامی آب زيادی را مصرف می‌كرد، پس حضرت به وی فرمود: ای سعد چرا اسراف می‌كنی؟
سعد گفت: يا رسول‌الله در آب وضو نيز اسراف است؟
و پيامبر پاسخ فرمود: بله اگرچه از آب جاری هم استفاده كنی!
همچنين امام نخست شيعيان در حديثی می‌فرمايند: هركه ثروتی دارد مبادا آن را تباه كند زيرا صرف كردن بی مورد آن ريخت و پاش و اسراف است، اين كار او را بين مردم كوته‌بين بلند آوازه می‌كند، اما در نزد خداوند بی مقدار است.
رسول اكرم نيز در حديثی ديگر می‌فرمايند: نشانه مصرف چهار چيز است: به كارهای باطل می‌نازد، آنچه را فراخور حالش نيست می‌خورد، در كارهای خير بی رغبت است و هركس را به او سودی نرساند قبول ندارد.
منابع سرشار اسلامی لبريز از چنين احكام راهگشايی است كه اگر برنامه‌ريزان كشور و طراحان الگوهای مصرف در بخش‌های مختلف بدان رجوع كنند می‌توانند مترقی‌ترين الگوها را نه تنها برای جامعه ايران اسلامی، بلكه برای كل ملت‌های مسلمان و جامعه بشری طراحی كنند.



ادامه مطلب


نظرات (1) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:31 PM - روز پنج شنبه 29 بهمن 1388    |   لينک ثابت
  بنا بر دستور كاملترين اديان از جزئي ترين موارد كه كمترين نفع را دارد نمي توان گذشت. و حتي يك هسته خرما را مي توان به چرخه توليد برگرداند و اينكه از صحيح ترين روش در مصرف بايد استفاده شود و حتي نبايد لباس بيرون و مهماني را به عنوان لباس خانه و بي ارزش استفاده كرد.
بهترين راه شكرگزاري نعمتهاي بيكران الهي، استفاده درست و مصرف صحيح آنهاست؛ و در مكتب اسلام اسراف و مصرف نادرست، كفران نعمت و گناهي بزرگ محسوب مي شود كه آيات فراواني در مذمت اسراف و تبذير نازل شده و روايات نيز فزون از حد تواتر است از امام صادق(ع) روايت شده كه: «خداوند ميانه روي و صرفه جويي را دوست دارد و اسراف را دشمن مي دارد حتي اسراف به اندازه دورانداختن هسته اي كه شايستگي استفاده را دارد و حتي ريختن باقيمانده آبي كه نوشيده مي شود.»
از آثار اسراف اين است كه مانع استجابت دعا مي شود چنانكه روايت شده است: «دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود يكي از آنها كسي است كه داراي مال و ثروت بوده اما به خاطر اسراف آنرا تباه كرده سپس از خداوند مي خواهد كه او را روزي دهد پس خداوند به او مي فرمايد آيا تو را به ميانه روي و صرفه جويي دستور ندادم.»
ميانه روي و تدبير در زندگي آنچنان اهميت دارد كه اميرالمومنين علي(ع) در بستر شهادت فرزندانش را به صرفه جويي در زندگي توصيه مي فرمايد.
و چه زيبا و زيبنده است اين دعاي دلنشين امام زين العابدين(ع) در صحيفه سجاديه براي سال اصلاح الگوي مصرف «اللهم صل علي محمد و آل محمد و احجبني عن السرف و الازدياد و قومني بالبذل و الاقتصاد و علمني حسن التقدير و اقبضني بلطفك عن التبذيرو اجر من اسباب الحلال رزقي» پروردگارا بر محمد و آل محمد درود بفرست و مرا از اسراف و زياده روي باز دار و به بخشش و ميانه روي استواري عطافرما و مرا بياموز كه اندازه نگاه دارم و به لطف خود مرا از تبذير نگاه دار و از راه حلال روزي مرا مقرر فرما.
و اميدواريم اين دعا در حق ما و جامعه مان به اجابت برسد و در پايان امسال و براي هميشه آثار و بركات صرفه جويي و مصرف درست را در كشور خود شاهد باشيم.
و چنانكه رئيس جمهور محترم گفت: «تنها با صرفه جوئي يك درصدي در بودجه هاي دولت و شركتهاي دولتي حدود 1500 ميليارد تومان به دست مي آيد كه براي پيشبرد امور كشور بسيار موثر خواهد بود.»
علاوه بر اهميت بعد ديني صرفه جويي و ميانه روي، لزوم عقلي رعايت اين مسئله نيز با مطالعه آمار و ارقام مصرف در بخشهاي مختلف انرژي و ساير مصارف خانگي و اجتماعي امري بديهي و ضروري است.
در اين نوشتار فقط به ذكر چند نمونه از اين آمار و ارقام كه از سخنان رهبر معظم انقلاب و برخي مراكز معتبر انتخاب شده اكتفا مي كنم: «برحسب بررسي ميداني كه در تهران و بعضي از مراكز استانها شده است گفته مي شود كه 33 درصد نان ضايعات است يك سوم همه ناني كه در اين شهرها توليد مي شود دور ريخته مي شود. در مورد آب بررسي هايي كه كرده اند مي گويند تلفات آب در مصرف خانگي تا حدود 22 درصد است.
رهبر معظم انقلاب پس از بيان اين دو نمونه فرمودند: كشور ما كشور پرآبي نيست، حداكثر صرفه جويي را ما مردم ايران در آب بايد انجام دهيم.
ايشان همچنين اضافه فرمودند: «ما مجموعا بيش از دو برابر مصرف متوسط جهان در انرژي- چه برق، چه حاملهاي انرژي- مصرف مي كنيم؛ يعني نفت، گاز، گازوئيل، بنزين.»
ايران از نظر ارائه بنزين ارزان سومين كشور و از نظر ميزان يارانه پرداختي به اين كالانخستين كشور در ميان كشورهاي جهان است. ايران در مقايسه با ميانگين جهاني چهار تا پنج برابر، بيشتر سوخت مصرف مي كند. به گفته معاون وزير بازرگاني سرانه مصرف نان در ايران حدود 160 كيلوگرم در سال است كه نسبت به كشورهاي اروپايي بيش از دو تا سه برابر است. مصرف آب در ايران 70 درصد بيشتر از الگوي جهاني است. ايران نوزدهمين كشور پرمصرف برق در دنياست. ايران در رتبه سوم جهان در خصوص مصرف گاز قرار دارد. براساس گزارش صندوق بين المللي پول ايران دومين كشور جهان از نظر پرداخت يارانه انرژي با 37 ميليارد دلار مي باشد.
اگر دولت و ملت ايران دست به دست هم دهند و شعار صرفه جويي را تبديل به عمل كنند آثار و بركات زيادي عائد مردم ايران خواهد شد. و همانطور كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند با رعايت صرفه جويي بي نياز خواهيم شد. ان شاءالله
سيد آيت الله احمدي
کیهان


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:20 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

يك محقق و پژوهشگر ديني در خصوص نام‌گذاري سال «اصلاح الگوي مصرف» از سوي رهبر معظم انقلاب گفت: قرآن انسان را به استوارترين راه‌ها در همه زمينه‌هاي زندگي هدايت مي‌كند و بهترين الگوي مصرف قرآن و اهل بيت است.

 
حجت‌الاسلام محسن تاج لنگروري در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، به بررسي جامع موضوع اصلاح الگوي مصرف از منظر قرآن و روايات پرداخت و گفت: خداوند در آيات قرآن بعد از اشاره به نعمت‌هايي كه براي بشر آفريده درست مصرف كردن نعمت‌هايش را توصيه مي‌كند و اسراف‌كاران را مورد عقاب خود قرار مي‌دهد.
تاج لنگرودي معناي اسراف را تجاوز و تحدي از حد دانست و افزود: خداوند در آيه 43 سوره غافر اطاعت كردن از اسراف‌كاران را منع مي‌كند و فرموده مجازات الهي در انتظاران اسراف‌كاران است و انسان‌هاي طاغي را از دسته اسراف‌كاران برمي‌شمارد.
وي با اشاره به آيه 83 يونس در رابطه با زندگي فرعون تصريح كرد: فرعون هيچ‌گاه مورد هدايت قرار نگرفته چون از مسرفين روي زمين بوده و همان طور كه در آيه 28 غافر آمده مسرفين مورد هدايت خداوند قرار نمي‌گيرند.
وي در ادامه بيان داشت: در آيه 9 انبيا آمده كه سرانجام انسان‌هاي مسرف هلاكت و نابودي است و در آيات مختلف خداوند توصيه به درست مصرف كردن را مي‌كند و اسراف را مورد نكوهش قرار مي‌دهد.
تاج لنگرودي رعايت حد اعتدال را راه درست مصرف كردن دانست و گفت: در آيات مختلف بخل و اسراف را منع كرده و رعايت حد وسط را توصيه مي‌كند.
وي با اشاره به آيه 31 و 32 اعراف در خصوص استفاده از زينت‌هاي خداوند بيان داشت: خداوند استفاده از زينت‌هاي خود را به هيچ كس حرام نكرده و حتي فرموده براي رفتن به مسجد و محل عبادت زينت‌هاي خود را به همراه داشته باشيد و از روزهاي پاك خداوند، استفاده كنيد اما از اسراف‌كاران نباشيد.
وي در رابطه با اسراف و خصوصيت مسرفين تأكيد كرد: اسراف مقدمه ظلم و كفر است و خداوند مسرفين را برايدران شياطين معرفي مي‌كند و به جد توصيه به دوري از اسراف مي‌كند.
اين محقق و پژوهشگر ديني با اشاره به روايات در زمينه اصلاح الگوي مصرف افزود: امام باقر (ع) در روايتي تمام كمال را در سه چيز دين‌شناسي، صبر در مصيبت‌ها و رعايت اعتدال در زندگي مي‌داند و يكي از علامت‌هاي انسان مؤمن رعايت كردن حد اعتدال است.
لنگرودي لزوم مطرح كردن سال «اصلاح الگوي مصرف» از جانب رهبر معظم انقلاب را اين گونه بيان كرد: يكي از آفت‌هاي انقلاب تجمل‌گرايي و مصرف بيش از حد است كه در بين خانواده‌ها رواج پيدا كرده و مورد دوم بحث خشكسالي است كه باعث شده رهبر معظم انقلاب امسال را به اين نام معرفي كنند.
وي در پاسخ به سؤال نقش جامعه ديني در پيشبرد «اصلاح الگوي مصرف» به خبرنگار فارس گفت: جامعه ديني با الگو قرار دادن قرآن و عمل به آن در گفتار و رفتار مي‌توانند الگوي مردم بوده و در پيشبرد اين مسئله آغازكننده راه باشند.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:15 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :4  
1 2 3 4