بخش دوم: پارادايم اقتصاد سياسى اسلام
به نظر ما، اقتصاد سياسى اسلام، با وجود ويژگي‌هاى منحصر به فرد، در عين حال قرائتى از اقتصاد متعارف است. در اين بخش، دو محور كلّى را تدوين مي‌كنيم. ابتدا به پيش فرض‌ها وتعاريف مورد نياز اشاره مي‌كنيم؛ سپس خصوصيات اقتصاد اسلامى را برمي‌شماريم.

أ. اصول موضوعه و چارچوب مفهومى
در اين جا يك سرى پيش فرض درباره اقتصاد اسلامى ذكر مي‌شود؛ سپس برخى از مفاهيم مورد نياز تعريف مي‌شوند. بديهى است (به سبب خصلت دستگاه اصل موضوعى و تعريفي) در هر دو مورد نياز به اثبات نيست. در عين حال، براى شناخت بيش‌تر ابعاد اقتصاد اسلامي، به ارائه نوعى تبيين اوّليه از برخى از آن‌ها مبادرت خواهد شد. فهرست وار به عناصر اصل موضوعى و تعريفى مورد نظر اشاره مي‌كنيم.

1. اقتصاد اسلامى قرائتى از اقتصاد متعارف است كه شاخصه‌هاى معيّنى را دربردارد.
2. منظور ما از اقتصاد اسلامي، در مفاد بسيار كلّي، دستگاه تجزيه و تحليلى است كه با كمك يك سرى نظريه، قواعد و شواهد به حلّ وفصل مسائل علمى و عملى اقتصادى بر مبناى انديشه اسلامى مبادرت مي‌ورزد. نظريه اقتصاد اسلامى هر گزاره‌اى را شامل مي‌شود كه پيوند معنادارى (علّى و معلولى يا امثال آن) بين دو يا چند متغيّر اقتصادى را از منظر اسلامى ترسيم كند؛ براى مثال، حتّى اين مضمون قرآنى كه كنار گذاشتن ربا موجب گسترش ابزار‌هاى مشروع (مانند زكات) مي‌شود (يمحق الله الربا و يربى الصدقات) (بقره (2)، 276) مي‌تواند نظريه اقتصاد اسلامى باشد.

3. از اقتصاد اسلامى مي‌توان مكاتب گوناگونى را استخراج كرد كه هر يك از آنان داراى نظام معيّن اقتصادى است. مكتب اقتصادي، انديشه اقتصادى منسجم يك يا چند متفكّر است و منظور از نظام اقتصادي، مجموعه نهادهاى ويژه اقتصادى است كه به طور عمده وضعيت تملّك و تخصيص منابع و مكانيسم‌ها و معيارهاى مربوطه را معيّن مي‌كند.

4. اقتصاد اسلامى را مي‌توان (به شكل زير شاخه علوم اجتماعي) به صورت علمى مورد مطالعه قرارداد. مطالعه علمى در مفاد كلّى هر نوع ارزيابى روشمند (با منشاً ما قبل تجربي) است كه اوّلاً قابليت بررسى منطقى داشته باشد. ثانياً غيرجانب‌دارانه باشد (از پيش داوري‌هاى ناآگاهانه به دورباشد) و ثالثاً با تلاش جدّى حاصل شود و چنان نباشد كه همه كس و در همه حال آن را درك كنند (دادگر، 1378 :182). روشن است كه با كاربرد " مطالعه علمي " بحث را از تعاريف خاص "علم " خارج كرده‌ايم. به عقيده ما، غالب گزاره‌هاى علوم اجتماعى را مي‌توان با اين مفاد عام، علمى قلمداد كرد. در اين صورت، امور اثباتي، امور دستوري، بررسي‌هاى تحليلي، رياضي، تجربي، وصفي، و امثال آن پوشش داده خواهند شد. تعريف رفتارگرايانه از علم (استخراج نظريه مربوطه از تعميم داده‌هاى رفتاري) و همچنين تعريف نظرى محض آن، هر دو حادّ وشكننده خواهد بود(علوم اجتماعى نه مانند فيزيك و زيست شناسى هستند و نه مانند رياضيات ومنطق).اصولاً بسيارى از گزاره‌هاى اقتصادى و اقتصاد اسلامي، قابليت بررسى تجربى را ندارند؛ با اين وصف با وجودى كه رشته اقتصاد اسلامي(در قالب مفاد مذكور) ظهور مي‌كند، ولى بر شكل‌گيرى معرفتى به نام " علم اقتصاد اسلامي " اصرار نمي‌ورزيم؛ امّا نه به دليل فقدان گزاره‌هاى اثباتى رفتارگرايانه (مورد نظر آيت الله صدر).

5. اقتصاد سياسى اسلام از متدلوژى چند روشى پيروى مي‌كند و به لحاظ ساختار، چند قرائتى است؛ زيرا دغدغه اصلى آن، حفظ اصول و اهداف غايى است و در روش و حتّى در اهداف مرحله اي، نگرشى باز و فراگير دارد.[3] در عين حال، مناسب است در زمينه چند قرائتى بودن آن قدرى توضيح دهيم.

چند قرائتى بودن اقتصاد سياسى اسلام: با وجودى كه فرض كرديم، اقتصاد سياسى اسلام يك قرائت خاص از اقتصاد متعارف است، خود آن نيز خصلت چند قرائتى دارد؛ بنابراين، مكاتب و متفكّران گوناگون اقتصاد سياسى اسلام مي‌توانند با حفظ اصول و مباني، الگوهاى گوناگونى از آن را طرّاحى كرده، به آزمون و اجرا بگذارند. بر اين اساس، ما نيز در اين مقاله الگويى خاصّ را معّرفى كرده ايم كه مي‌تواند در كنار ديگر الگوها يا قرائت‌ها مطرح باشد يا جانشين آن‌ها شود (و در عين حال قابل نقد باشد). به عقيده ما، زمينه‌هاى چند قرائتى بودن اقتصاد سياسى اسلام در بطن تفكّر دينى وجود دارد. چه منشأ اقتصاد اسلامى را با نقل پيوند دهيم و چه با عقل، و چه آن را از مقوله كلام جديد بدانيم و چه محصولى از فقه، و چه آن را تركيبى از همه يا سنتزى ديگر تلقّى كنيم، در جهت تقويت پيش فرض مذكور پيش مي‌رود. جالب توجّه است كه دانشمند مسلمان وصاحب‌نظر برجسته اقتصاد اسلامي " آيت الله صدر " اقتصاد سياسى اسلام را از مقوله مكتب و نظام مي‌داند؛[4]

ولى در عين حال، وى نيز آن را چند قرائتى (در مفاد مورد نظر ما) بر مي‌شمارد. الگوى مورد نظر وى از نوعى اجتهاد خاص استخراج شده است. او تصريح مي‌كند كه مكاتب و الگوهاى گوناگونى از اقتصاد اسلامى قابل حصول هستند؛ زيرا بر اجتهادهاى گوناگونى مبتنى خواهند بود؛ امّا با توجّه به جائز الخطاء بودن مجتهد و متخصّص مربوطه، ممكن است الگوى مورد نظر(در عين اسلامى بودن) بر پارادايم "واقعي " مورد نظراسلام منطبق نباشد: " ان الصوره التى نكونها عن المذهب الاقتصادي، فهى انعكاس الاجتهاد معين... فليس من الحتم ان تكون هى الصوره الواقعيه لان الخطاء فى الاجتهاد ممكن ". وى همچنين بر اين مبنا به چند قرائتى يا چند الگويى بودن اقتصاد اسلامى تصريح مي‌كند و مي‌گويد:

متفكّران مختلف اقتصاد اسلامى مي‌توانند قرائت‌هاى گوناگونى از آن را بيافرينند كه همگى نيز اسلامى باشند. (صدر، 1980: 403).

برخي، اين موضعگيرى را زمينه و دريچه‌اى به تكثّرى بودن نگرش‌هاى دينى تلقّي، و با آن مخالفت مي‌كنند كه بحث مستقلّى از مقاله حاضر است؛ امّا تصوير چند قرائتى بودن اقتصاد اسلامى اگر در طبيعت موضوع باشد، امرى عادى است و اگر به صورت پيش فرض در نظر گرفته شود، تقسيم بندى منظّم براى انجام نوعى بررسى علمى است و در هر صورت، براى اصل دين زيانى نخواهد داشت.

پيش فرض همه قرائت‌هاى اقتصاد سياسى اسلام، التزام عقيدتى و عملى به يك سرى اصول و اهداف غايى است كه به مواردى از آن‌ها مي‌پردازيم. يكى اعتقاد به هدف‌مندى امور و هدايت آن به وسيله يك حاكم با تدبير است (وما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعبين) (انبياء، (21): 6). كه انسان را جانشين و امانتدار هم در سياست و هم در اقتصاد معرّفى كرده است (و آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه) (حديد، (57): 7)؛ پس يك نيروى ناظر و حسابگر درونى براى اعمال سياسى و اقتصادى انسان وجود دارد كه انسان در برابر آن پاسخگو است (له ملك السموات و الارض و الى الله ترجع الامور) (حديد، (57): 5) اصولاً حسابرسى و نظارت بر امور گوناگون بسيار كارآمد است؛ امّا در اقتصاد دينى يك نظارت و حسابرسى درونى (بر مبناى اعتقاد به خداوند و قيامت) نيز به الگو افزوده مي‌شود. حسابرسى مذكور، هم در دنيا و هم در آخرت مطرح است. به همين دليل، آن‌ها كه افزون بر قواعد ظاهري، تحت حسابرسى خداوند امور خود را پيش مي‌برند، در هر دو دنيا موفّق هستند و آن‌ها كه از حسابرسى مذكور محرومند، برخى از منافع هر دو را از دست مي‌دهند (فصلت، (41): 31؛ اسراء (17): 72؛ يونس، (10): 64؛ توبه، (9): 38؛ نساء، (4): 77؛ آل عمران، (3): 22؛ بقره، (2): 114، 130، 217، 220). اصل و هدف ديگر، حفظ كرامت انسان است؛ يعنى اقتصاد سياسى ابزارى براى انسانيت شمرده مي‌شود و نه هدفى مسلّط بر آن. همراهى و مكمّل بودن عقل و وحى از ديگر اصول مورد نظر است. گوهر عقل، امتياز انسان از ديگر موجودات است؛ ولى او براى حصول به وضع مطلوب به وحى نيز نياز دارد (قل انما انذركم بالوحي(انبياء، (21): 45)؛ ان هو الا وحى يوحى (نجم، (53): 4). اصل ديگرآن است كه با وجود آزاد بودن انسان از نظر اسلام و عدم اجبار وى به انتخاب راه معيّني، اوامر و نواهى خدا و رسول بر مصالح و مفاسدى مبتنى هستند كه علّت‌ها و حكمت‌هاى بسيارى از آن‌ها را عقل بشر نيز درك مي‌كند (كل شى يكون لهم فيه الصلاح. و كّل امر يكون فيه الفساد مما هو منهى عنه) (انصاري، 1417: 111). اين موضوع هم در امور حلال وحرام و هم در موارد مستحب و مباح مطرح است (هر چند برخى جنبه دائم دارند و برخى به وضع خاصّى وابسته هستند). دستورالعمل‌هاى مربوط به ممنوعيت رشوه و ربا و غصب و اسراف و احتكار و رعايت عدل و انصاف وگسترش قرض الحسنه و پرداختن به امورخير از اين نمونه است.[5]

ب. خصوصيات و ويژگي‌هاى اساسي
حال با توجّه به طرح بحث در بخش اوّل و با در نظر گرفتن محور اصول موضوعه در بخش فعلي، به ذكر ويژگي‌هاى اقتصاد سياسى اسلام مبادرت مي‌كنيم؛ سپس آن‌ها را به اختصار توضيح مي‌دهيم.

1. اقتصاد سياسى اسلام معرفتى سيستمى است؛
2. در اقتصاد سياسى اسلام، ضمن توجّه جدّى به امور مادّى و اقتصادي، اخلاق و انسانيت نقش محورى دارند؛
3. اقتصاد سياسى اسلام اهداف و نهادهاى معيّنى دارد؛
4. اقتصاد سياسى اسلام در ارتباط و تعامل با ديگر پارادايم‌هاى اقتصاد متعارف بوده، عنصر اجتهاد به آن پويايى مي‌بخشد؛
5. نظارت‌هاى دروني، اخلاق كسب وكار و مقرّرات دولتى وظيفه سامّان‌دهى اقتصاد سياسى را به‌عهده دارند.

سيستمى بودن: در عين حالى كه التزام به هر محور از اقتصاد سياسى اسلام مي‌تواند منافع و كارايى خاصّ خود را دارا باشد، براى كسب كارايى بهينه لازم است پيوند تمام عناصر مربوطه از نظر علمى و عملى حفظ شود؛ پس اگر بخشى از اقتصاد اسلامى مورد عمل واقع مي‌شود و پيوند آن با ديگر بخش‌ها حفظ نمي‌شود، نبايد انتظار كارآمدى مطلوب از آن داشت. در ضمن، منظور از چارچوب سيستمى لزوماً چارچوب ايده آل نيست. چون در آن صورت، رفتارهاى فردى و اجتماعى ايده‌آل، جامعه ايده‌آل و حكومت ايده‌آل مي‌طلبد؛ بلكه منظور آن است كه ارزيابي‌ها، برنامه‌ها وسياستگذاري‌ها با توجّه به اين واقعيت صورت گيرد كه اوّلاً كارآمدى الگوهاى اقتصاد سياسى اسلام با استلزام‌هاى سيستمى آن‌ها مرتبط است و در ثانى اطلاق بخش‌هايى از كاركرد و نظريه اسلامى بر كّل اسلام غير معقول است؛ براى مثال اجراى نظام بانكدارى بدون ربا را بدون آن كه ابعاد ديگر اقتصاد اسلامى ملاحظه شود نمي‌توان اجراى كامل نظام پولى اسلام تلقّى كرد. اسلام به طور كلى مجموعه‌اى به هم پيوسته است و به همين دليل، التزام به نسخه كامل آن بهينه خواهد بود. مضمون عباراتى چون " ادخلوا فى السلم كافه " يا حمله قرآن به آن‌ها كه فقط پايبندى به بخش هايى از دين را مورد تأكيد قرار مي‌دهند (نؤمن ببعض ونكفر ببعض)، (بقره، (2): 208؛ نساء، (4): 150). اين مسأله را مي‌پوشاند. پيوند سيستمي، هم درون عناصر خود اقتصاد و هم بين اقتصاد (به صورت محورى از دين) و ديگر محورهاى آن (سياسي، اجتماعي، فرهنگي) مطرح است. شايد به همين دليل است كه آيت الله صدر اقتصاد اسلامى را جزئى از كلّ نظام اسلامى قلمداد مي‌كند. وى تصريح مي‌كند كه ما در بررسي‌هاى اقتصاد اسلامى نبايد برخى اجزا را مستقل از برخى ديگر مورد تحليل قرار دهيم (صدر، 1987: 291). اصولاً هماهنگى عملى امور غير اقتصادى با اقتصاد، از عوامل پيشرفت اساسى بسيارى از نظام‌هاى اقتصادى است. انضباط و نظارت دو اصل كارساز در پيشرفت اقتصادى است كه لازمه شكل گيرى هر دو، وجود هماهنگى نيروهاى غير اقتصادى با حوزه‌هاى اقتصادى است.

اخلاق محورى و كارآمدي: ويژگى ديگر اقتصاد سياسى اسلام آن است كه با توجّه به ابعاد دوگانه طيف انسانى (بُعد مادّى و بُعد روحي)، ضمن تأكيد بر كارايى اقتصادي، انسان گرا واخلاق محور است. چون اقتصاد براى حلّ مسائل انسان‌ها است، افزون بر بُعد مادّي، لوازم اخلاقي، عاطفى و روحى خاصى را در بر دارد. به عبارت ديگر، در صورتى كه امور اخلاقى و انسانى به ابعاد فنّى اقتصاد افزوده شود، واقعي‌تر خواهد شد. اين در حالى است كه برخى از عالمان اقتصاد اسلامي، آن را واقع گرا و اخلاق گرا ترسيم مي‌كنند (همان، 288) كه به نظر مي‌رسد " واقع گرايي "(رئاليسم) در بطن فلسفى اقتصاد اسلامى وجود دارد و ذكر قيد گونه‌اش لازم نيست. بسيارى از پارادايم‌هاى اقتصاد متعارف از لحاظ فنّي، واقع نمايى كافى دارند؛ ولى بّعد اخلاقى آن‌ها كمرنگ شده است. اين داورى مورد تأييد برخى از اقتصاددانان بزرگ نيز هست. امارتياسن، اقتصاددان مشهور و برنده جائزه نوبل 1998 تصريح مي‌كند: اقتصاد دو منشأ اخلاقى و مهندسى دارد و الزامات اخلاقى بر رفتار انسانى تأثير‌گذار هستند. وى هيچ كدام ازرويكردهاى اخلاقى و فنّى اقتصاد را به تنهايى كافى و يكنواخت ندانسته، حضور هر دو را در اقتصاد متعارف در كنارهم موثّر مي‌داند. او ادامه مي‌دهد كه اقتصاد مدرن به خاطر فاصله گرفتن از اخلاق تضعيف شده است (سن، 1377: 3-8). به نظر ما، اين جدايى اخلاق و اقتصاد كه بيش‌تر در ضمن نگرش خاص ارتدكس نئوكلاسيك شكل گرفته، اقتصاد متعارف را غير واقعى مي‌كند؛ زيرا در قالب آن فرض مي‌شود كه رفتار انسان فقط و فقط بر يك انگيزه قابل تعريف " حدّاكثر كننده نفع شخصي " استوار است و ملاحظات اخلاقي، نقش بسيارى در بررسى رفتار آن ندارد و رفتار واقعى با عقلانيت ابزارى انطباق داده مي‌شود. به عبارت ديگر، گويى ورود به اقتصاد سياسى با كنار گذاشتن انديشه‌هاى خيرخواهانه اخلاقى همراه است. در الگوى مذكور، ملاحظات اخلاقي، تعريفى بسيار ساده، مكانيكى و واقع نمايانه مي‌يابند و با عواطف و امور ذاتى بي‌ارتباط تصوّر مي‌شوند؛ امّا آيا انسان‌هاى واقعى چنين رفتار مي‌كنند و همه ارزش گذاري‌هاى آن‌ها جنبه ابزارى براى حصول به نفع شخصى دارد؟ واقعيت اين است كه ارزش گذاري‌هاى انسانى اوّلاً افزون بر جنبه ابزارى مي‌تواند جنبه ذاتى نيز داشته باشد ودر ثانى مي‌تواند هم فردى باشد و هم جنبه گروهى داشته باشد. از لحاظ تاريخى نيز از آغاز تا دهه 1930، همراهى نظرى و عملى اخلاق و اقتصاد غير قابل بحث بوده و بيانيه رابينز در جدايى اين دو بسيا ر تأثير گذاشته است (Rabbins, 1935: 148).

در ادبيات اقتصادى مدرن نيز نقش عناصر اخلاقي(به ويژه مقوله عدالت، خطرهاى اخلاقي، شفّافيت گزارش‌ها و امثال آن) كارساز قلمداد مي‌شود. بحث خطرهاى اخلاقى در جهت دهى كارايى و تأثير بر بحران‌هاى اقتصادى به ويژه در ادبيات اقتصادِ اطّلاعات، ريشه دار است (Mehzer, 1998, 17 (3)). بسيارى از مطالعات نشان مي‌دهند كه تكيه بر روابط عادلانه در وام دهى مي‌تواند در حلّ بحران‌هاى اقتصادى بسيار موثّر باشد Rogoff, 1999: 4 (13))). جالب توجّه است كه رئيس فدرال رزو امريكا نيز يكى از عوامل بحران‌هاى مالى بين المللى را انباشت ناعادلانه ثروت‌هاى رانتى بازارهاى مالى (مبتنى بر سفته بازي) در دست افرادى معدود بر مي‌شمارد (Greenspan, 1998: 17(3)). اخلاق به ويژه در امور بازرگانى و به خصوص در فرايند بازرگانى الكترونيك نيز جايگاه كارسازى دارد (Ferrell, 1997).

اقتصاد سياسى اسلام، ابزارى براى حفظ ارزش‌هاى انساني(عدالت و كرامت و عزّت و شرافت) است. پيامبر اسلام، فلسفه بعثت خود را منحصراً رساندن كرامت‌هاى اخلاقى به جايگاه مطلوب بيان مي‌كند.[6]

برخى از فقيهان گوهر عدالت را شاخص ديندارى قلمداد مي‌كنند؛ يعنى اگر جامعه و حكومتى عدالت را برقرار سازد، دينى بودن آن به اثبات مي‌رسد. (به عبارت ديگر)، حكومت نيز ابزار تحقّق گوهر اخلاقى عدالت مي‌شود (خميني: ج 2، 462). كارآمدى اخلاق مي‌تواند عامل مهمّى براى كاركرد موفّق سرمايه‌هاى اجتماعى نيز به شمار رود؛ زيرا مايه اساسى سرمايه اجتماعي، عناصرى از قبيل اعتماد و صداقت و احترام متقابل است كه دست مايه اوّليه اخلاق شمرده مي‌شوند. به عبارت ديگر، در اين صورت مي‌توان سرمايه جديدى در اقتصاد سياسى تعريف كرد و آن "سرمايه اخلاقى "[7] است. قرآن و روايات در موارد گوناگون بر امور اخلاقى تأكيد مي‌كنند. مواردى از آن‌ها را بر مي‌شماريم: " برخورد غيرمعقول با اموال يتيم نكنيد ". "از آن چه در اختيار داريد انفاق كنيد " (اصولاً يكى از صفات مؤمن در قرآن، انفاق كردن است) ". از رفاه افراطي(اتراف) بپرهيزيد ". "اسراف نكنيد. درانجام هزينه رعايت تعادل كنيد "(نه بلند پروازى كنيد و نه خست به خرج دهيد) (انعام، (6): 152؛ حديد، (57): 7؛ انفال، (8): 2-4؛ اسراء، (17): 16؛ اعراف، (7): 81). به عبارت ديگر، هم رفاه افراطى و هم زهد افراطى محكوم شده و زندگى متعادل و متعارف مورد تأكيد قرار گرفته است. ضمن آن كه دستورهاى اخلاقى براى هر دو بخش خصوصى و دولتى مطرح مي‌شود، دقّت و اهمّيت آن براى بخش دولتى بيش‌تر است (قرضاوي، 996: 268). با توجّه به نظارت بخش دولتى بر امور اقتصادى و با توجّه به سرمشق بودن آن براى بخش خصوصي، اين مطلب اهمّيت فوق العاده اى خواهد داشت.[8]

به اين دليل است كه شرط امانتدارى و سلامت نفس در كنار كفايت مديريتى در اقتصاد سياسى اسلام قرار مي‌گيرد[9] تذكّر تكميلى در اين باره، جدا ناپذيرى امور روحى از امور اقتصادى است كه اين خود وجه مميّزه‌اى براى اقتصاد سياسى اسلام در مقايسه با برخى قرائت‌هاى اقتصاد متعارف است. جالب توجّه است كه برخى از صاحب‌نظران اقتصاد اسلامى عقيده دارند: با توجّه به پيوند ناگسستنى امور اخلاقى و امور عقيدتى وحدت پيش گفته جنبه درونى دارد و محوريت توحيد در اين رابطه است و عدالت، تعادل وتوازن پيوند اقتصاد واخلاق را منعكس مي‌سازد (Naqvi, 1978). در هرصورت، اخلاقى بودن و انسانى بودن، يكى از اصلى ترين اركان اقتصاد سياسى اسلام است و با چيز ديگرى قابل معامله نخواهد بود و عنصر عدالت و كرامت در درون آن نقش كليدى دارد. التزام به عدالت (بر خلاف تصوّر نئوكلاسيك‌ها) در قالب اقتصاد سياسى اسلام نه تنها در مقابل كارآمدى نيست، بلكه در جهت تقويت آن قرار دارد. در يكى از روايات تصريح شده كه تحقّق عدالت، زمينه حصول به شكوفايى و رفاه [وكارايى اقتصادي] را فراهم مي‌آورد(لو عدل لاستغنوا). ازسوى ديگر، در الگويى كه ابن خلدون(متفكّر مسلمان) از توسعه و كارايى ترسيم كرده، هماهنگى بين عدالت و كارايى به اثبات رسيده است. سرانجام مطالعات جديد در مقوله عدالت اقتصادى (همانند مطالعه‌اى كه پرفسور سن در ژاپن انجام داده)، نشان مي‌دهد كه يك دليل كارامدى اقتصادى (در ژاپن)، تحقّق رفتارهاى عدالت گرايانه است (و نه نفع شخصى گرايانه) (ابن خلدون؛ سن).

اهداف و نهادهاى معيّن: اهداف اقتصاد سياسى اسلام، دوخاستگاه غايى و مرحله اى دارد. اهداف غايى همانند حصول كرامت و شرافت و تحقّق عدالت و امثال آن است كه در جهت رضايت خداوندى نيزقراردارد. اهداف مرحله‌اى بيش‌تر با امور متعارف اقتصاد سرو كاردارد و مواردى از قبيل تأمين رفاه عمومي، برقرارى زندگى شرافتمندانه و متعادل براى فرد و جامعه، رفع فقر و بيكاري، دستيابى به اقتصاد شكوفا ، با ثبات و قابل رقابت با ديگر اقتصادها را شامل مي‌شود. ابزارهاى تحقّق اهداف مرحله‌اي، همان ابزارهاى متعارف است. تأمين اهداف مرحله‌اي، زمينه و در مواردي، پيش شرط حصول به اهداف غايى است (براى تحقّق اهداف غايي، افزون بر التزام به مبانى انسانى و اخلاقى اسلام نياز به تأمين حدّاقل هايى از امور مادّى است. نهادهاى اقتصاد سياسى اسلام مجموعه هنجارها و سنّت‌هاى اقتصادى تثبيت شده يا دستور العمل‌هاى مورد تأكيد شريعت هستند كه بايدها و نبايدهاى نظام اقتصادى را ترسيم مي‌كنند. مي‌توان نهادهاى موجود در اقتصاد سياسى اسلام را در دو دسته اخلاقي- عقيدتى از يك، طرف و سازمانى - حقوقى از سوى ديگر تقسيم كرد. از نهادهاى اخلاقي- عقيدتى مي‌توان موارد ذيل را ذكر كرد:
1. آزادى و عدالت اقتصادي؛
2. اعتماد، احترام متقابل، شفّافيت، راستگويي، خلوص نيّت و فرض نظارت خداوند در فعّاليعت‌هاى اقتصادي؛ 3.
تشويق به كار ورقابت درامورمولّد؛
4. نفع شخصى گسترش يافته و نوع دوستي؛
5. حفظ نوعى تعادل در مصرف و توليد (كه نه وارد منطقه اسراف شود و نه منطقه اقترار)؛
6. ممنوعيت فعّاليت‌هاى مشمول ربا، رشوه، اتلاف ، سفته بازى محض وامثال آن.
دسته دوم را نهادهاى سازماني_ حقوقى ناميده‌ايم. اين‌ها ملازمات و كاركرد‌هاى سازماني، مالى و حقوقى دارند و با حفظ مبانى و اصول شكل مي‌گيرند. مهم ترين اين‌ها را مي‌توان به صورت ذيل بيان كرد:
1. سازوكار بازار؛
2. مالكيت خصوصي؛
3. تفوق حقوق اجتماعى بر حقوق فردي؛
4. قرض الحسنه، وقف، مشاركت و مضاربه؛
5. خمس، زكات، صدقات، انفاقات، و امثال آن؛
6. نظارت دولت كارآمد و منضبط.

عدالت در شريعت اسلامى و در نظر فقيهان در سلسله علل احكام قرار دارد و خود، شاخص حقّ وحقيقت است (ان العدل ميزان الله الذى وضعه للخلق و نصبه لاقامه الحق)، و پايدارى هستى بر آن استوار است (العدل اساس به قوام العالم)؛ به همين سبب عدالت مي‌تواند نوعى قيد حتّى براى آزادى نيز به شمار رود.[10] در روايات تصريح شده كه دروغ دركسب وكار، باعث كاهش روزى مي‌شود. انجام كار مولّد نوعى عبادت به شمار مي‌رود (الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله). در اقتصاد سياسى اسلام، كسب نفع شخصى امرى طبيعى است. منتها در امور مادّى و فردى منحصر نبوده، نفع شخصى معنوي، اجتماعى و آخرتى هم در آن مطرح است وعنصر نوع دوستى و خدمت به ديگران در اقتصاد سياسى اسلام جايگاه خاصّى دارد (مجلسي، 152؛ هندي، 1985: 595). حسابرسى خداوند در دنيا و آخرت مي‌تواند كارايى را بالا ببرد واز انواع حيله‌ها بكاهد. حسابرسى مذكور، جنبه درونى داشته، در جايى مطرح است كه نيروهاى نظارت بروني(قوانين و دادگاه‌ها و پليس و امثال آن) كارگر نيست. تعابيرى چون خداوند، سريع الحساب، بصير و عليم و خبير است، دريچه‌هايى از اين نظارت درون‌زا شمرده مي‌شود.[11] دراقتصاد سياسى اسلام، در ارتباط با كارگزاران اقتصادى (بنگاه‌ها ، خانوارها و دولتمردان) بر نوعى رفتار متعادل در مصرف و سرمايه گذارى تأكيد شده است (الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قوامّا)، در ضمن در ادبيات عرب، انفاق مي‌تواند هم مصارف خانوارها و هم هزينه بنگاه‌ها را در بر گيرد (فرقان، (25): 67). نهادهاى مكانيسم بازار و مالكيت خصوصى نيز در اقتصاد سياسى اسلام جايگاه كارسازى دارند. وقف و قرض الحسنه، پشتوانه‌هاى اقتصادى و مالى كم هزينه وقابل توجّهى را فراهم مي‌سازند. و اجراى خمس و زكات مي‌تواند بخشى از مشكلات فقيران را حلّ و فصل كند. راه اندازى قراردادهاى مشاركت و مضاربه مي‌تواند در رونق كسب و كار تأثير جّدى داشته باشد. يك نهاد بسيار پر منفعت ديگردر اقتصاد سياسى اسلام قرض الحسنه و ديگرى است. در روايات، پاداش آخرتى قرض‌الحسنه از پاداش آخرتى بخشش بيش‌تر بيان شده و خداوند آن را ترجيح داده است و قرض به خود قلمداد مي‌كند (من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له (بقره، (2): 245). اصطلاح قرض الحسنه در 12 جاى قرآن تكرار شده است (بقره، (2): 245، 18، 17؛ حديد، (57): 11، 18: تغابن، (64):17؛ مزمّل، (73): 20)).

همچنين منافع اموال و دارايي‌هاى وقف شده مي‌تواند كارگشايى ويژه اى در كسب و كار اقتصادى داشته باشد؛ به ويژه زمانى كه وقف با عنوان كلّي " سبيل الله " همراه باشد، آن را مي‌توان در هر امر خيرى كه توجيه منطقى داشته باشد، مورد استفاده قرار داد. در موارد ديگر، اموال وقفى در مسيرهاى معيّن شده مورد استفاده واقع مي‌شود (عاملي، 1406: 104). نهادهاى مشاركت ومضاربه و امثال آن در حال حاضر به شكل قراردادهاى پولي- مالى و به صورت انواع زمينه‌هاى سرمايه گذارى در بسيارى از كشورهاى اسلامى رايج مي‌باشد (همان، 2-151، 173، 158-62؛ پرسلي: 1382). يك دولت منضبط و كارآمد، در عين حال وظيفه هماهنگ‌سازى و فراهم ساختن زمينه‌هاى اجرايى نهادهاى پيش گفته را دارا است.

تعامل با ديگر پارادايم‌هاى اقتصاد متعارف و نقش اجتهاد: اقتصاد سياسى اسلام در عين حفظ اصول خود مي‌تواند با ديگر زير رشته‌هاى اقتصاد متعارف مرتبط بوده، بر آن‌ها تأثير گذارد و از آن‌ها تأثير پذيرد. عنصر اجتهاد در اين زمينه و زمينه‌هاى مشابه مي‌تواند در پويا سازى اين پارادايم كاربرد قابل توجّهى داشته باشد. اقتصاد سياسى اسلام، شعبه تحليلى اقتصاد متعارف است كه در آن ضمن توجّه به امور مادّي، اخلاق و انسانيت نقش محورى دارند. در پارادايم كلاسيك نيز اخلاق مورد توجّه است؛ امّا التزام به دست نامرئى و انديشه لسفر، بين اين دو فاصله ايجاد مي‌كند. وجه اشتراك ديگراقتصاد سياسى اسلام و كلاسيك اين است كه هر دو به طور عمده كلان نگر هستند. اقتصاد اسلامى مي‌تواند از لوازم كارايى و رقابت در اقتصاد متعارف استفاده برد و اقتصاد كلاسيك مي‌تواند از پديده دولت منضبط اقتصاد اسلامى نفع برده، سامّان دهى كل اقتصاد را به بازار نسپارد. پارادايم سوسياليسم و ماركسيسم از جهات كل گرايى و برترى حقوق اجتماعى بر فردى با الگوى اسلامى شباهت هايى دارند؛ امّا حذف بخش خصوصى و نفع شخصى از يك سو وعقيده به اصالت الاجتماعى از لحاظ فلسفى از سوى ديگر و رو بنا دانستن اخلاق و امور ارزشى بين آن‌ها و قرائت اسلامى شكاف ايجاد مي‌كند. در عين حال، تجارب اقتصاد سياسى سوسياليستى مي‌تواند در ساماندهى امور تعاونى و نقش بيش‌تر مالكيت عمومى براى قرائت اسلامى مفيد باشد و قرائت سوسياليستى مي‌تواند از زمينه‌هاى كارسازى امور هنجارى و كارآمدى نقش متعادل دولت در اقتصاد سياسى اسلامي، نفع ببرد. اقتصاد اسلامى مي‌تواند از سازگارى و انسجام الگوهاى نئوكلاسيك و قدرت تحليلى و كارآمدى روش‌هاى آن بهره بگيرد. در عين حال مي‌تواند در تعديل نگرش مكانيكي، ذهنگرايانه و جدايى امور اخلاقى از تحليل اقتصادى برآن مؤثّر باشد. قرائت اسلامى از لحاظ توجّه به تأثير نهادهاى اقتصادى با نهادگرايان و مكتب تاريخى سازگارى دارد؛ امّا انحصار در روش استقرا و نسبى شدن اقتصاد سياسى اين دو قرائت همراهى كافى با پارادايم اسلامى ندارد. اقتصاد سياسى اسلام مي‌تواند ضمن حفظ روش استقرا در بها دادن به عنصر قياس و نظريه پردازى به آن‌ها كمك كند. پارادايم اسلامى و پارادايم بازار اجتماعى آلمان سازگارى بسيارى دارند؛ امّا پارادايم انگلوساكسون و نئوليبراليسم امروزى با تكيه بيش از حد بر نفع شخصي، حاكميت حقوق سرمايه برحقوق انسانى و جدايى كامل امور ارزشى از امور اقتصادي، با قرائت اسلامى فاصله جدّى دارد. عنصر اجتهاد كه يكى از متدلوژي‌هاى تحليل شريعت به طور كلّى و اقتصاد سياسى اسلام به طورخاصّ است مي‌تواند در تعامل پيش گفته نقش آفرين باشد. اجتهاد مي‌تواند نگرش ايستايى برخى قرائت‌ها در تحليل اقتصادى را پويا سازد و مي‌تواند در جهت اصلاح يا جايگزين كردن نظريه‌هاى اقتصاد سياسى اسلام حركت كند. اجتهاد مي‌تواند به تحليل لوازم همگرايى يا واگرايى اقتصاد سياسى اسلام و ديگر الگوهاى اقتصاد متعارف بپردازد. اجتهاد مي‌تواند نقش عقل و عاقلان و عرف مربوط به اقتصاد سياسى متعارف را در تحليل اقتصاد اسلامى تبيين كند؛ قوانين جديد بيافريند و قواعد قديم را اصلاح كند يا (موقّتاً و يا دائماً) كنار بگذارد (در اين جا اجتهاد در امور جديد مورد توجّه است كه شعبه اى از اجتهاد سنّتى شمرده مي‌شود) (بحرالعلوم: 1991).

نظارت‌هاى درونى و برونى و ساماندهى اقتصادي: در ديگر الگوهاى اقتصاد متعارف، انواع عناصركنترلى براى ساماندهى نظام اقتصادى اعمال مي‌شود. وجود قوانين كافى و شفّاف، حسابرسى مستمر بر اموراقتصادي، انجام مطالعات علمى با نگاه داوري، و تعريف هماهنگى قواى غيراقتصادى با اقتصاد در قانون اساسى از اين موارد شمرده مي‌شوند. گذشته از اين ها، وجود احزاب سياسي، تشكّل‌ها و انجمن‌هاى سياسي، علمى و اجتماعي، مطبوعات و رسانه‌هاى مستقل، و كنترل‌هاى اجتماعى مردمى (به ويژه هنگام انتخابات) نيز ابعاد ديگرى از حسابرسى اقتصادى را دنبال مي‌كنند. در پارادايم اسلامى افزون بر عناصر پيش گفته، حسابرسي‌هاى درونى نيز مطرح است. حسابرسى در معرض خداوند، وجدان انسانى وپاسخگويى در روز قيامت از اين نمونه بيان شده است (كان الله على كل شيء مقيتا ... على كل شيء حسيبا). حسابرسى خداوند در روز قيامت قطعى اعلام شده (ليجمعنكم الى يوم القيامه لاريب فيه) (نساء، (4): 76 ـ 85). بديهى است اگر افراد و گروه‌ها وجود حسابرس دقيق بر اعمال و افكار خود را باور كنند، رفتار متفاوتى از خود بروز خواهند داد. به ويژه آن‌ها كه كمال بيش‌ترى دارند، كلّيه امور خود را فقط براى كسب رضايت خداوند سامان مي‌دهند و حتّى انگيزه خدمتگزارى آن‌ها براى دورى از جهنّم و رسيدن به بهشت نيز نيست (ان قوماً عبدوالله رغبه فتلك عباده التجار و ان قوماً عبدوالله رهبه فتلك عباده العبيد و ان قوماً عبدوالله شكراً فتلك عباده الاحرار) (صبحي: 1975). در عين حال، مقرّرات مورد نظر شريعت، و ويژگي‌هاى حاكمان مسلمان بسيار دقيق است. حاكم شدن در جامعه اسلامي، وظيفه و تعّهد است و نه امتياز و زمينه منفعت طلبي. حكومت با تقاضاى مردم آغاز مي‌شود و تعّهد خداوند براى خدمت به مظلومان و مبارزه با ظالمان قيد بعدى آن است (لو لا حضور الحاضر... و ما اخذالله على العلماء ان لا يغاروا على كظه الظالم و لا سغب المظلوم....). ضمن آن كه كاركرد حاكم مسلمان خود تحت حسابرسى جدّى خداوند و مردم است، براى حسن كاركرد مديران خود نيز ناظر‌هاى باوفا و درستكار معيّن مي‌كند (تفقدوا اعمالهم و ابعث العيون من اهل الصدق و الوفاء عليهم). مطالعات نشان مي‌دهد كه در قالب اقتصاد متعارف نيز نظارت و حسابرسي‌هاى برونى در بسيارى از موارد كارساز نبوده است و اين نيز مي‌تواند دليل يا زمينه‌اى براى اهمّيت كنترل‌هاى درونى به شمار رود. با وجود تدابير جدّى در بحران‌هاى بين المللي، كاركرد ابزارهاى مربوطه بسيار محدود بوده است (Crocket, 2000: 13). رئيس بانك جهاني، رئيس WTO و رئيس فدرال رزو، هر سه (در موارد گوناگون) بر ناكارآمدى ابزارهاى متعارف در مقابله با بحران‌هاى اقتصاد جهانى اذعان كرده‌اند (Camdessus, 2000: 7).

نتيجه‌گيرى پاياني
مي‌توان در مورد اقتصاد سياسى اسلام در خلاصه‌ترين مفاد بيان داشت كه:

1. به صورت بالقوّه و تئوريك، اقتصاد سياسى اسلام ابعاد و عناصر قابل رقابتى با ديگر پارادايم‌هاى اقتصاد متعارف دارد. در عين حال، كاركرد‌هاى حكومت‌هاى كشورهاى اسلامى و رفتار مردم مسلمان با مبانى نظرى و ظرفيت‌هاى اقتصاد سياسى اسلام بسيار فاصله دارد و به جز دوره محدود صدر اسلام، اقدامى اساسى براى به اجرا گذاشتن سطح قابل قبولى از آن صورت نگرفته است؛ پس داورى درباره كارايى آن بر مبناى عملكرد كشورهاى مسلمان و مردم آن جا معقول نيست.

2. مي‌توان الگوهايى از اقتصاد سياسى اسلام ارائه كرد كه از لحاظ مبانى استوار و از جهت كارامدى با منطق اقتصاد متعارف همراه باشند و ضمن حفظ استقلال خود، تعامل معنادارى با ديگر پارادايم‌ها داشته باشند (از منافع آن‌ها استفاده كنند و در كاهش دشواري‌هاى آن‌ها موثّر باشند).

3. اقتصاد سياسى اسلام، ابزارى براى تحقّق اهداف عالي‌تر است و به همين سبب بر پايدارى اخلاق و انسانيت تأكيد مي‌ورزد. در اين چارچوب، رعايت عدالت و حفظ كرامت انسانى كه هر دو در جهت تأمين رضايت خداوندى هستند، نقش كليدى دارند.

4. اقتصاد سياسى اسلام را مي‌توان با شيوه‌هاى علمى مطالعه كرد. اين رشته از لحاظ اصول، معامله ناپذير است؛ ولى از لحاظ روش‌ها، انعطاف پذير. از روش‌شناسى تكثّرى استفاده مي‌كند و مبانى وجود شناختى و معرفت شناختى روشنى دارد.

5. ادّعاى نظريه پردازى جهانشمولى ندارد؛ ولى به سبب جامعيت و واقع بيني‌اش ساختارى طبيعى داشته، توصيه‌هايش براى مجامع غير‌اسلامى نيز مي‌تواند سازگار باشد. از مفاد وحيانى در كنار عقل استفاده مي‌كند و دوران مطالعه و عمل اقتصادى را تا دنياى پس از مرگ نيز گسترش مي‌دهد.

منابع و مآخذ
فارسى
1. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار الاحياء 1959 م.
2. ابن خلدون، مقدّمه، بيروت، الاحياء التراث (دون تاريخ).
3. ابن ميثم، شرح نهج البلاغه، مؤسسه النصر.
4. ابو مكارم، زيدان، بناء الاقتصاد فى الاسلام، قاهره، دارالتراث 1959 م.
5. ابى يعقوب، احمد، تاريخ اليعقوبي، بيروت، دارالصادر، بى تا.
6. ارسطا طاليس، اخلاق نيكوماخس، ترجمه ابوالقاسم پورحسيني، انتشارات دانشگاه تهران.
7. اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه جواد فلاطوري، نشر علمى فرهنگي، 1373 ش.
8. امام خميني، كتاب البيع، نشر اسماعيليان، ج 2.
9. انصاري، مرتضي، 1417، كتاب المكاسب، مكتبه الفقيه.
10. باربور، ايان، علم و دين، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي، تهران، نشر دانشگاهي، 1374 ش.
11. بحرالعلوم، محمد، 1991، الاجتهاد، بيروت، دارالزهراء.
12. بدوي، عبد الرحمن، تاريخ انديشه‌هاى كلامى در اسلام، ترجمه حسين صابري، نشر آستان قدس 1374 ش.

13. پرسلي، ج، ميلز، پ، 1382، ملاحظاتى در ابزارهاى تأمين مالى اسلامي، ترجمه يدالله دادگر و اسحاق علوي، انتشارات دانشگاه مفيد.
14. الجمال، محمد المنعم، موسوعه الاقتصاد اسلامي، قاهره، دارلكتب، 1986 م.
15. حسيني، علي، قاعده لا ضرر ولاضرار فى الاسلام، مكتبه المهر، 1414 ق.
16. حكيمى محمد رضا و برادران، الحياة، تهران، نشر فرهنگ اسلامى 1368 ش.
17. خواجه نظام الملك، سياست نامه، تهران، انتشارات زوار، 1355 ش.
18. دادگر، يدالله، 1378، نگرشى بر اقتصاد اسلامي، دانشگاه تربيت مدرس.
19. ــــــــ ، نقدى بر علمى نبودن اقتصاد اسلامى از نظر آيت الله صدر، نشريه نامه مفيد، سال چهارم، بهار 1377.
20. ـــــــــ ، و نجفي، محمدباقر، تحليل اقتصاد ما، انتشارات رازي، 1379.
21. دورانت، ويل و آريل، تاريخ تمدّن، ترجمه امير حسين آريان پور و ديگران، نشرانقلاب اسلامي، 1365 ش.
22. رازي، امّام فخر، تفسير الكبير، مكتبه الاعلام، 1413 ق.
23. رجب زاده، هاشم، آيين كشوردارى در عهد رشيد الدين فضل الله، نشر طوس 1355 ش.
24. سن، آماريتا، اخلاق و اقتصاد، ترجمه فشاركي، نشر شيرازه، 1377.
25. شومپيتر، جوزف، تاريخ تحليل اقتصادي، ترجمه فريدون فاطمي، نشر مركز، 1375.
26. شيرازي، سيد حسن، الاقتصاد، بيروت، مؤسسه الوفاء 1960 م.
27. صبحى الصالح، نهج البلاغه، تلمان، الجزاير، 1975.
28. صدر، محمد باقر، فلسفتنا، بيروت، دارالتعارف، 1980 م.
29. صدر، محمدباقر، اقتصادنا، بيروت، دارالتعارف، 1980.
30. الصدوق، محمد بن علي، علل الشرايع، نجف، مكتبه الحيدريه، 1966 م.
31. طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، تهران، دارالكتب، 1397 ق.
32. طوسي، خواجه نصير، اخلاق ناصري، تهران، نشر خوارزمي، 1373 ش.
33. طوسي، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1390 ش.
34. العاملي، محمد، اللمعه الدمشقية، مكتبه الاعلام، 1406.
35. الغزالي، ابى حامد محمد، احياء علوم الدين، بيروت، دار الاحياء.
36. الفاخوري، حنا، تاريخ فلسفه در جهان اسلامي، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشرعلمى فرهنگى 1373 ش.
37. قاسم بن سلام، الاموال، بيروت، مؤسسه الناصر، 1981 م.
38. قرضاوي، يوسف، 1996، دورالقيم و الاخلاق فى الاقتصاد الاسلامي، بيروت ، مؤسسه الرسالة.
39. كوران، تيمور، اسلام و توسعه نيافتگي، ترجمه يداله دادگر، مجله نقد و نظر سال سوم، شماره اول، زمستان 1375.
40. گرونبام، فن گوستاو، اسلام در قرون وسطا، ترجمه غلامرضا سميعي، نشر البرز، 1370 ش.
41. المبارك، محمد، نظام الاسلام الاقتصاد، منظمه الاعلام، 1985 م.
42. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، اسلاميه.
43. مجلّه اقتصاد اسلامي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
44. مجموعه مقالات سمينارهاى اقتصاد اسلامي، انتشارات دانشگاه تربيت مدرس.
45. مسلم، عبدالله، الامامه و السياسة، انتشارات شريف الرضى 1371 ش.
46. مغنيه، محمد جواد، عقليات الاسلامية، بيروت، نشر عزالدين، 1993 م.
47. النراقي، محمد مهدي، جامع السعادات، نجف، مطبعه النجف، 1963 م.
48. هندي، علاءالدين، 1985، كنزل العمال، بيروت، مؤسسه الرسالة.
49. واقد، محمد بن عمر، كتاب المغازي، نشر دانش اسلامي، تهران، 1405 ش.
50. كاپلستون، فردريك، تاريخ فلسفه، ترجمه مجتبى مينوى و ديگران، نشر سروش، تهران 1375 ش.

انگليسى
1. Ahmed, S, A, Islamic economics, international journal of Islamic financial services, vol(1), no. 4.
2. Baratt, Brown, 1974, economics of imperialism, penguin books.
3. Blauy, m 1990, economic theory in retrospect, Cambridge university press.
4. Botwford, G, and sihler, E, 1926, Helinic cirilization, NewYork.
5. Boulakia, J, Ibn khaldon, A fourteenth ceuntry economist, journal of political economy, vol 79, 1971.
6. Camdessus, M, 2000, main principles for the future… IMF survey, 10 Jan.
7. Chapra, U, 2001, what is Islamic economics.
8. Choudhury, M and uzir, A,1992, the foundation of Islamic political economy, London, Macmillan.
9. Coleman, J, 2000, political thought, London, Blackwell.
10. Collaed, D, 1981, altruism and economy, martin Robertson.
11. Cooter, R, 1998, low and economics, NY, Harper.
12. Crocket, A, 2000, a pillar to bolster, global finance, financial time, 22 March.
13. Dasquta, A, 1985, Epochs of economic theory. Oxford, basil Blackwell.
14. Diehl, C 1923, the, Cambridge, medivial history Ny, Macmillan, vo 14.
15. Dortman, J, and others, 1963, institutional economics, Berkley.
16. Ferrell, O, and fraedrich, J, 1997 business ethics, Ny, Houghton, Mifflin.
17. Greenspan, A, 1998, the globalization of finance, the cato journal.
18. GriIlo, 1998, the politics of difference, oxford clarendon press.
19. Hamlin, A, 1996, ethics and economics, NY, Brookfield.
20. Harper, R, F, 1904, the cod of Hammurabi, university of Chicago press.
21. Hartman, L, 1998, business ethics, London, McGraw hill.
22. Hecksher, E, 1955, mercantilism, Allen and Unwin.
23. Heilbroner, R, 1970, on the possibility of political economy, journal of economic issues, 4(4), December.
24. Hennings, K, 1990, neoclassical economic theory, London, kluwer.
25. Hodyson, G, M, 1988, a manifest to for modern institutional economic, Cambridge university press .
26. I aylor, O, 1960, A history of economic thought, Mc Graw - Hill.
27. Jannaconne, L, etal, rationality and the religious mind, economic inquiry, July 1998.
28. Iqbal, A, 1934, the recoustruction of religious thought in Islam, oxford university press.
29. Journal of Islamic economic studies, Jeddah Islamic development bank.
30. Jovons, s, 1957, the theory of political economy, NY, Kelley and mill man.
31. Kellick, T, 1998, political economy of policy change, Routledge.
32. Keynes, J, M, 1963, the end of laissez faire, New york, wwnarton.
33. Lange, O, and Taylor, F, 1964, on the economic theory of socialism, McGraw_Hill.
34. Leontiyev, L, 1968, a short course of political economy, Moscow, progress publishers.
35. Loucks, W, 1973, comparative economic systems, London, Harper.
36. Lutz, M, 1988, humanistic economics, NY, book strap.
37. Marx, k, 1957, capital. Vol, l, Moscow, Publishing house.
38. Myrdal, G, 1954, the political element in development of economic theory, NY, simon and Schuster.
39. Naqavi daued nawab, haidar, 1978, ethical foundations of Islamic economic, Islamic studies, journal of Islamic research Islamabad.
40. Naqvi, S, N, 1981, ethics and economics, an Islamic synthesis, Islamic foundation.
41. Nasr, H, 1988, Islam and problem of modern science, Moslem education, 5(4).
42. Obrein, D, 1975, a study in classical economics, oxford, clarendon.
43. Pressley, J, and Sessions, J, 1994, Islamic economics, the economic journal, may.
44. Ro11, E, 1992, A, history of economic theory, Faber and Faher.
45. Robbins, L, 1935, anecssay on the nature and significance of economic science, London, Macmillan.
46. Royott, K, 1999, international institutions for reducing global financicial instability, journal of economic perspectives.
47. Schumpeter, J, 1959, history of economic analysis, oxford university press.
48. Scott, w. 1933, the derelopment of economic though, pretice hall.
49. Sen, A, 1997, on economic in equality, clarendon
50. Skinner, s, 1979, introduction to the wealth of nations, Penguin.
51. Smith, A, 2002, the theory of moral sentiments, Cambridge university press.
52. Smith, N, 1990, morality and the market, routledge.
53. Stainlaud, M , 1985, the fall and rise of political economy, London,yale university press.
54. Sustainable development and Islamic finance, 2003, conference papers, Bahrain.
55. Tuma, E, 1971, economic history and the social sciences university of California, press.
56. Vercelli, A, 1991, methodological foundations ofmacro economics, Cambridge university press.
57. Vikor, D, 1964, economic romanticism, new book society.

پى نوشت:
1. اقتصاد سياسى انگلوساكسونى به طور عمده بخشى از ادبيات اقتصادى حاكم و تثبيت شده در جوامع امريكاى شمالي، كانادا و انگلستان و كاركردهاى مرتبط با آن را پوشش مي‌دهد. اين نگرش از انديشه فلسفى نئوليبراليسم منشأ مي‌گيرد كه بالاترين توجّه به آزادي‌هاى فردي، سيطره سود و سرمايه و اهرم‌هاى بازار آزاد را آرمان خود مي‌داند.
2. اقتصاد سياسى لسفرى را مي‌توان اقتصاد سياسى بازار كاملاً آزاد معنا كرد. در اين پاردايم، دخالت دولت در اقتصاد به‌سوى صفر ميل مي‌كند.
3. در نتيجه چند قرائتى بودن عمدتاً به معناى چند الگويى بودن است و به مفاد كلامى چند قرائتي(مربوط به جان هيك و امثال آن) وارد نمي‌شود.
4. در عين حال، آيت الله صدر اقتصاد متعارف را مقوله‌اى اثباتى و اقتصاد اسلامى را امرى دستورى ترسيم مي‌كند. هر چند الگوى مذكور با فروض مؤلّف محترم سازگارى ‌دارد، قابل نقد نيز هست (نگارنده در جايى ديگر به نقد تفكيك پيشين پرداخته است (ر.ك: دادگر، 1377).
5. تعابيرى مانند: وانفقوا فى سبيل الله، لاتأكلوا الربا، لاتسرفوا، ان الله يأمركم بالعدل ، سارعوا الى الخيرات، فامنع من الاحتكار، لاضرر و لاضرار فى الاسلام، نهى النبى عن الغرر، در آيات و روايات فراوان است.
6. كلام مشهور پيامبر به اين صورت بيان شده كه: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق.
[7] moral capital.
8. زيرا اوّلاً به قول عقلا، ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه بود هستى بخش. در ثانى از پيامبر نقل شده كه الناس على دين ملوكهم. ثالثاً اختيار ثروت و قدرت عمومى در دست دولت است.
9. بيان قرآن در مورد شايستگى مديريتى حضرت يوسف چنين است: قال اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم(يوسف، (12): 55).
10. بسيارى از محققان عقيده دارند كه فقط گوهر عدالت است كه مي‌تواند براى آزادى محدوديت ترسيم كند.
11. صفت خبير و بصير خداوند حدود 50 و صفت عليم متجاوز از 150 بار در قرآن تكرار شده است. تكرار مفاهيم در قرآن حداقل بر اهمّيت ويژه آن‌ها دلالت دارد.

نويسنده: يداله دادگر استاديار دانشگاه مفيد.

منبع: مجله اقتصاد اسلامى - شماره 13


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:47 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 نظريه اقتصاد سياسى اسلام به صورت يك قرائت از اقتصاد سياسي، مؤلّفه‌ها و شاخصه‌هاى مربوط به خود را دارد. تبيين اين نظريه، هم از نظر علمى ارزشمند است و هم از جهت سياستگذارى اهمّيت دارد.

چكيده
نظريه اقتصاد سياسى اسلام به صورت يك قرائت از اقتصاد سياسي، مؤلّفه‌ها و شاخصه‌هاى مربوط به خود را دارد. تبيين اين نظريه، هم از نظر علمى ارزشمند است و هم از جهت سياستگذارى اهمّيت دارد. اين مقاله در صدد است در قالب دو بخش اصلى به تحليل موضوع مذكور بپردازد. هدف عمده مقاله اين است كه به ترسيم الگويى در اين زمينه بپردازد. بخش اوّل، طرح موضوع و ملاحظات روش شناختى و تاريخى را مي‌پوشاند، و بخش دوم، عناصر كليدى اقتصاد سياسى مورد نظر اسلام را مورد اشاره قرار مي‌دهد.اين مقاله نشان مي‌دهد كه اقتصاد سياسى اسلام (دست كم در ظرفيت نظري) ضمن آن كه كارآمد است، اخلاق مدار نيز شمرده مي‌شود، با اين وصف، الگوى اقتصاد سياسى اسلام مي‌تواند با ديگر الگوهاى اقتصاد متعارف رقابت كند و با آن‌ها مورد مقايسه قرار گيرد.

بخش اوّل: طرح موضوع و ملاحظات روش شناختى و تاريخى
پيش از ورود به مباحث اصلى به تصحيح سوء تفاهمى در قالب ادبيات اقتصاد سياسى مي‌پردازيم؛ سپس پيش فرض كليدى را درباره اقتصاد اسلامى مورد تأكيد قرار مي‌دهيم. سوء تفاهم مورد نظر اين است كه اقتصاد سياسى نئوكلاسيك در ادبيات اقتصاد متعارف آن چنان سيطره يافته كه گويى نوعى انطباق كامل بين آن‌ها وجود دارد. اين سوء تفاهم در بسيارى از متون درسي، در گفته‌هاى اقتصاددانان حرفه‌اي، در محافل دانشگاهى مرتبط با رشته اقتصاد و ميان دانشجويان اين رشته نيز نمادى برجسته دارد؛ به گونه اى كه تعابير كلّى اقتصاد متعارف، اقتصاد سنّتي، اقتصاد سياسي، علوم اقتصادى و امثال آن نيز مترادف با نئوكلاسيك به كار مي‌رود. فقط برخى محافل و متونى كه به بحث تخصّصى موضوعاتى چون متدلوژى اقتصاد، معرفت شناسي، تاريخ عقايد و نظام‌هاى اقتصادى مي‌پردازند، حريم موضوع را تا حدودى حفظ مي‌كنند؛ زيرا در آن جا، اقتضاى دقّت تخصّصى اين است كه قرائت‌هاى گوناگون اقتصادى باز شناسى شوند. اين سوء تفاهم در ادبيات و محافل مرتبط با اقتصاد سياسى انگلوساكسوني[1] بسيار رايج است؛ ولى در كشورهاى اروپايى كم‌تر مطرح مي‌شود. در اين بخش، نشان داده مي‌شود كه نئوكلاسيك فقط يك قرائت از اقتصاد سياسى است و انطباق آن بر تمام پارادايم مورد بحث، خطايى خلط آميز و گمراه كننده است؛ امّا پيش فرض اساسى ما اين است كه اقتصاد سياسى اسلام نيز يك قرائت ويژه در قالب مجموعه قرائت‌هاى اقتصاد سياسى و اقتصاد متعارف است. به عبارت كلّي‌تر، اقتصاد متعارف يا اقتصاد سياسي، توليد علمى شخص، گروه يا مكتب خاصّى است؛ بلكه محصول انديشه انسان در طول تاريخ است. هر گروه يا فرد يا مكتب ، يك قرائت (يا حتّى بخش هايى از يك قرائت) آن را شكل داده‌اند. مطالب را در قالب دو زير بخش پى مي‌گيريم.

أ. ريشه‌ها و انديشه‌هاى اقتصاد سياسى از آغاز تا قرن 16 ميلادي
اقتصاد سياسى در حال حاضر به صورت دستگاه تجزيه و تحليل بسيار قدرتمندى در آمده است كه به بررسى امور علمى وعملى اقتصاد و عرصه‌هاى مرتبط با آن مي‌پردازد. اين رشته با وجودى كه قابليت تحليل مسائل اقتصادى انديشه‌ها و اوضاع و احوال گوناگون مرتبط با آن‌ها را دارا است، جهانشمول نيست. با وجودى كه كلاسيك‌ها و به ويژه آدام اسميت را بنيان گذار اقتصاد سياسى مي‌دانند، هم ريشه‌ها و هم روند تكاملى اين نظريه به مكتب كلاسيك و شخص آدام اسميت اختصاص ندارد؛ زيرا ميان خود كلاسيك‌ها دست كم نقش ريكاردو ، مالتوس، بنتام و استوارت ميل در تكامل اين رشته بسيار كليدى است. همچنين متفكّرانى از مكاتب سوداگرايي(مركانتيليست ها)، و طبيعيون(فيزيوكرات ها) پيش از كلاسيك‌ها در شكل‌گيرى اين رشته نقش داشته‌اند. مهم‌تر از آن، ردّ پاى افكار اقتصادى و سياسى قرون وسطا و حتّى يونانيان و روميان قبل از ميلاد در تدوين اقتصاد سياسى بارز است. جالب‌تر آن كه زمينه شكل‌گيرى برخى از ابعاد اقتصاد سياسى به زمان شكوفايى تمدّن‌هاى مشرق زمين (پيش از تمدّن يونان باستان) پيوند دارد. اين در حالى است كه اسناد تاريخي، واژه اقتصاد را به "اكونوموس " يونانى برمي‌گردانند كه به معناى تدبير منزل است؛ امّا عناصرى از اين رشته قرن‌ها قبل از آن در مشرق زمين مطرح بوده است. در تمدّن سومريان (3600 قبل از ميلاد)، بحث از نظارت بر كاركرد بازار، حفظ حقوق مالكيت و توجّه به امنيت اقتصادى مطرح بوده است. همزمان با سومر در مصر قديم،گفت‌و‌گوهايى درباره وضع ماليات ده درصدى بر زمين و نرخ بهره پانزده درصد(بر وام ها) رايج بوده است. در قانون حمورايى كه به تمدّن بابلى مربوط مي‌شود، دست كم از 2000 سال قبل از ميلاد، از عدالت اقتصادى ونقش رفاه و نوع دوستى و انضباط اقتصادى و سياسى سخن رفته است (Harper, 1904 3-7). وجود خصلت حسابگرى اقتصادى قوم يهود به رهبرى حضرت موسى به 1200 سال قبل ازميلاد مي‌رسد و اين در حالى است كه شكل گيرى عنصر حسابگرى را رهاورد اقتصاد سياسى كلاسيك بيان مي‌دارند. سخت كوشى خانواده يهودى و انظباط اجتماعى در شامّات، پايه اقتصاد سياسى مصر و فلسطين قديم شمرده مي‌شده است (Roll, 1992: 9-14).

انضباط اقتصادى در تمدّن ايران قديم و وجود رفاه و رضايت عمومى از برخى كاركردهاى دولت هخامنشيان (به ويژه زمان حاكميت كورش) گزارش شده است. اهمّيت نظارت بر بازار از هند قديم، گزارش شده است. همچنين بحث نظام مالياتى كارآمد، بحث تقسيم كار، صداقت در معامله و كم مصرفي، از اصول اقتصاد سياسى چين قديم(به ويژه زمان كنفسيوس) است. يانك چو از متفكّران چيني، قرن‌ها قبل از ميلاد هدف زندگى را كسب حدّاكثر لذّت مي‌داند و اين تقريباً همان عنصرمحورى اقتصاد سياسى قرن 18 كلاسيك و قرن 19 نئوكلاسيك است. بحث دخالت يا عدم دخالت دولت در اقتصاد، مولّد دانستن كشاورزى و غير مولّد دانستن بخش بازرگاني، توجّه به انضباط مالي، مالكيت خصوصى و موارد مشابه از ريشه‌هاى اقتصاد سياسى مدرن است كه در شرق باستان مطرح بوده است.

افكار يونان و روم باستان نيز پرتوهايى از اقتصاد سياسى را منعكس مي‌كند.بحث ازعدالت مالياتى در زمان سولون(600 سال قبل از ميلاد)، تصوير پيوند كارايى اقتصادى و رعايت قوانين، توجّه به نقش دولت در گسترش بازرگانى خارجي، ادّعاى تحويل همه علوم (از جمله اقتصاد) به زبان رياضيات در زمان فيثاغورث، توجّه به كارايى بردگان، ترويج فردگرايى در اقتصاد و سياست، پيوند فلسفه، سياست و اقتصاد، ديدگاه مادّي‌گرايانه و لذّت‌گرايانه اپيكور، فلسفه لذّت و درد هزويد، تأكيد بر مسأله كميابي، توجّه به اقتصاد رفتارگرايانه ذي‌مقراطيس، تأكيد سقراط بر تقدّم حكمت بر نفع شخصي، توجّه افلاطون و ارسطو به عدالت اقتصادي، تقسيم كار وحرمت و مذّمت ربا، تأثير منفى جنگ بر سرمايه گذاري(در نظر گزنفون)، تقدّم اهداف اقتصادى بر ابزارآن، هماهنگى اقتصاد و سياست، عقيم بودن پول و موارد مشابه، از ويژگي‌هاى قرائت اقتصاد سياسى يونان قديم است (ارسطاطاليس، 1368). سخت‌گيرى بيش از حد در مقرّرات مالى و همراهى نوعى تقّدس دينى با انديشه اقتصادي، دو نرخى شدن بهره (شرعى و غيرشرعي)، ترجيح تكنولوژى كار برجهت مبارزه با بيكارى وتوجّه بيش‌تر به تجارت كالاها و خدمات را نيز مي‌توان از جمله ويژ گي‌هاى اقتصاد سياسى روم قديم برشمرد (Botwford, 1926:71). همچنين فقه و حقوق روم باستان بر تحليل اقتصادى مورد تأكيد صاحب‌نظران اقتصاد سياسى مدرن موثّر واقع شده است. (شومپيتر، 1375: 91).

پارادايم مسيحى و اسلامي
در قرون وسطا نيز پارادايم‌هاى ديگرى از اقتصاد سياسى شكل گرفته است كه به طور نمونه پارادايم مدرسى و پارادايم صدر اسلام را مي‌توان ذكر كرد. به طور معمول دوره هزارساله‌اى كه تقريباً بين قرن 5 تا 15 ميلادى قرارمى گيرد را قرون وسطا مي‌نامند. در اين دوره، با وجود گسست‌هاى انديشه‌اى زياد، زمينه برخى افكار و مكاتب اقتصادى نيز شكل گرفته است. عناصرى از افكار قديس آگوستين ومدرسي‌ها، از مسيحيت و افكار صدر اسلام، انديشه متفكّرانى چون فارابي، ابن خلدون و امثال آن، برخى از ديگر ابعاد اقتصاد سياسى را منعكس ساخته اند. آگوستين (354-430) از عالمان مسيحي، فساد سياسى و فساد اخلاقى را عامل سقوط تمدّن رومى برمي‌شمارد. او سازگارى معنا دارى بين دين و اقتصاد ترسيم مي‌كند. رعايت عدالت در مبادله‌هاى اقتصادي، پيوند دادن قيمت عادلانه به هزينه توليد و نياز مصرف كننده، توجّه كم‌تر به منافع شخصى مادّى و پيوند دادن مشروعيت مالكيت به كار از عناصر اصلى اقتصاد سياسى وى و برخى ديگر از سران مسيحى است (Diehl, 1923: 767). در اقتصاد سياسى قرون وسطا، عناصرفقه رومي، فقه يهودى ، شريعت مسيحى و انديشه فلسفى ارسطو نقش اساسى داشته اند. شومپيتر، صاحب‌نظر مشهور اقتصادي، به تأثير گذارى اين عوامل بر تحليل اقتصادى نيز اذعان كرده است (Schumpeter,1959:70). نگرش و روش قياسى ويژه اى برتحليل اقتصاد سياسى مدرسى حاكم بود كه توماس آكوئيناس(1225-1274)، آن را به تكامل بيش‌ترى رساند. توجّه به مسأله كميابى و عدالت در معامله در اين اقتصاد بسيار كارساز بود. دريافت بهره از پول قرض داده شده چون با كار همراه نبود، حرام تلقّى مي‌شد. دخالت دولت در اقتصاد (به ويژه در تعيين سقف قيمت يا كف قيمت) از ديگرعناصر اقتصاد سياسى مدرسي‌ها شمرده مي‌شد.

در مقابل پارادايم مسيحى از اقتصاد سياسي، پارادايم اوّليه اقتصاد اسلامى نيز در قرون وسطا مطرح شده است. پيامبر اسلام با تأكيد برعدالت، صداقت، وفا به عهد، دورى از حيله و رشوه و ربا و برنامه ريزى براى رفع فقر و امثال آن، به اداره امور نخستين كشور اسلامى پرداخت. برخى دانشمندان اسلامى عقيده دارند كه درصدر اسلام، نظام اقتصاد پاسخگو طرّاحى شد؛ ولى پس از گذشت دوران صدر اسلام، انحراف‌هايى در آن پديد آمد كه باعث شد نظام اقتصادى مذكور كم كم از صحنه فكر و عمل پاك شود يا قرائت‌هاى ناكارآمد و ناقصى از آن تداوم يابد (دادگر، 1379: 86 - 87). جالب توجّه است كه حتّى برخى از منتقدان اقتصاد اسلامى عقيده دارند، كه با وجود وقوع انحراف‌هاى پيش گفته كاركرد نظام اقتصادى اسلام در گستره تمدّن اوّليه اسلامي، توفيق آميز و قابل رقابت با نظام‌هاى اقتصادى اروپاى آن عصر بوده است. نهى از كم كارى و بيكاري، تشويق به فعّاليعت‌هاى مولّدى چون كشاورزي، صنعتى و تجاري، ممنوعيت فعّاليت سفته بازى صرف، توجّه به حقوق مصرف كننده، وجود انضباط مالى در هزينه‌هاى دولتى از جمله خصوصيات اقتصاد سياسى اسلام در قرون وسطا است (كوران، 1375). فارابي، ابن خلدون، امّام محّمد غزالي، خواجه نصير طوسي، شيخ مفيد و كندي، از متفكّران مسلمان قرون وسطا مي‌باشند كه نقطه نظرهاى اقتصادى داشته اند. فارابى عقيده دارد كه يك وظيفه عمده دولت اسلامى برپايى عدالت اقتصادى است. امام محمّد غزالى براى سطح و ميزان مصرف متعادل، الگوى خاصّى را معرّفى مي‌كند و ابن خلدون درباره دخالت دولت و بازار در اقتصاد، تنظيم ماليات بهينه، چگونگى توسعه اقتصادي، چگونگى قيمت‌گذارى كالاها وخدمات و موارد ديگر، ديدگاه‌هاى مشخّصى ارائه كرده است. وى آن ميزان دخالت دولت در اقتصاد را كه باعث دلسردى بخش خصوصى مي‌شود، مخرّب مي‌داند. در نظر او، گسترش هزينه‌هاى تشريفاتى دولت، حركتى ضّد توسعه شمرده مي‌شود و افزايش ماليات بيش از حد معيّنى را سبب كاهش درآمد دولت مي‌داند (مقدّمه ابن خلدون). در عين حال، چندين قرن پيش از ابن خلدون، حضرت عليعليه‌السلام در نامه به مالك اشتر، و نامه به فرزندش امّام حسنعليه‌السلام، مضمون‌هاى مذكور را گوشزد كرده است. توجّه به تجارب گذشته، معيّن كردن وظيفه كارمندان، رعايت عدالت و انصاف، تلاش براى نگهدارى رضايت شهروندان، نظارت بر كار دولتمردان، توجّه به مصلحت ماليات دهندگان، استفاده از ماليات براى گسترش رفاه و توسعه، توجّه به صنعتگران، منع احتكار و نظاير آن، (در بيان امّام) عناصر ديگرى از پارادايم اقتصاد سياسى صدر اسلام را منعكس مي‌سازد (صبحي، 1975: 391 -445). ملاحظه مي‌شود كه در اديان مسيحيت واسلام نيز آموزه‌هايى وجود دارد كه در ترسيم پايه‌هاى اقتصاد سياسى متعارف نقش داشته‌اند.

ب. اقتصاد سياسى از قرن 16 تا كنون
مقطع قرن 16 ميلادى از اين نظر مطلع تاريخ اقتصادى قرار مي‌گيرد كه مشهور است در آن نخستين مكتب رسمى اقتصاد سياسى مدوّن شده و آن مكتب سوداگرايى (يا مركانتيليسم) است. يكى از ويژگي‌هاى اين عصر، همراهى آن با رنسانس است كه در آن در مقايسه با قرون وسطا تحوّلاتى رخ داده است. از نظر اقتصاد سياسي، يكى از اين تحوّلات، كنار رفتن نظام فئوداليسم ، آغاز نوعى زندگى مدرن شهرى و فراهم شدن زمينه‌هاى نظام اقتصاد سرمايه دارى است. در كنار اين‌ها شكل گيري، دولت - ملّت‌ها، حضور بيش‌تر دولت‌ها در صحنه‌هاى اقتصادى و سياسى و آغاز نوعى سرمايه‌دارى تجارى قابل توجّه است؛ امّا اقتصاد سياسى سوداگرايى را مي‌توان در دو قسمت اوّليه و ثانويه مطرح ساخت. نوعى انديشه ايستا بر صاحب‌نظران اوّليه حاكم بود؛ به گونه‌اى كه آن‌ها منشأ ثروت را صرفاً انباشت فلزات قيمتى (به ويژه طلا و نقره) مي‌دانستند. به عبارت ديگر، گويى در نظر آن‌ها ثروت و سرمايه با پول مترادف بود. آن‌ها همچنين دخالت هر چه بيش‌تر دولت در گسترش ثروت ملّى را خواهان بودند. صادرات كالاها آزاد، و صادرات طلا و نقره ممنوع، ولى واردات آن‌ها مورد تشويق شديد بود. همچنين دولت مشي‌حمايت‌گرايانه براى محصولات داخلى داشت. پيامد مهّم اقتصاد سياسى سوداگرايان اوّليه، گسترش روحيه ملّى گرايي(در مواردى به صورتى افراطي) و گسترش جنگ بين كشورها به سبب حفظ ثروت بيش‌تر است (شومپيتر، 1375: 421 ـ 471)؛ امّا در اقتصاد سياسى سوداگرايان ثانويه در بسيارى از مسائل(در مقايسه با اوّليه) اصلاحاتى صورت گرفت؛ براى مثال، از شدّت عقيده به دخالت دولت در اقتصاد كاسته شد؛ حضور بازار و بخش خصوصى گسترش بيش‌ترى يافت و ديگر ثروت، منحصراً پول تلقّى نمي‌شد. خلاصه، مكتب مذكور خود زمينه‌اى قوى براى ظهور اقتصاد سياسى كلاسيك را فراهم ساخت. ((Hecksher, 1995 جالب توجّه است كه اصطلاح اقتصاد سياسى نيز براى نخستين بار در عصر سوداگرايان به كار رفته است.

قرائت مكمّل اقتصاد سياسى سوداگرايان را مي‌توان تفسير طبيعي‌گرايان (يا فيزيوكرات‌ها) دانست كه بين سال‌هاى 1741 تا 1776 به ويژه در اروپا سيطره داشتند. بر مبناى اين تفكّر، آزادى اقتصادى و دخالت حدّاقل دولت در جهت قوانين طبيعت بوده كه نوعى حق مطلق قلمداد مي‌شد؛ بنابراين، اقتصاد سياسى فيزيوكراسى را مي‌توان اقتصاد سياسى لسفرى نيز نام نهاد.[2]

در عين حال، محدوديت جدّى اين تفكّر، منحصر دانستن فعّاليّت مولّد در اقتصاد كشاورزى است (Taylor, 1960). دوره تثبيت اقتصاد سياسى كلاسيك را نيز مي‌توان بين سال‌هاى 1776 تا1871 دانست. مشهور است كه در اين عصر، علم اقتصاد نيز تدوين شده است. افكار و تجارب مكاتب و متفكّران پيشين، تأثير فضاى انقلاب صنعتي، آثار انديشه عصر روشنگري، قانون طبيعى فيزيوكرات‌ها و در عين حال، اخلاق و فلسفه اسكاتلندي، خميرمايه اوّليه اقتصاد سياسى كلاسيك را فراهم ساختند. يكى از ويژگي‌هاى انديشه‌هاى عصر مذكور، نگرش غير ديني(سكولار) به مسائل سياسى و اقتصادى بود. اين در حالى است كه تا قبل از حاكميت انديشه كلاسيك ، كم و بيش مظاهرى از دين در كنار آموزه‌ها و يافته‌هاى غير دينى مطرح بود. يك ويژگى ديگر اين پارادايم، استفاده از علم براى استحكام رابطه سياست و اقتصاد بود. گسترش مطالبات شهروندان، كاهش حضور دولت در اقتصاد به همراه كاركرد مكانيسم بازار، تشويق روحيه فردگرايي، فراهم آمدن زمينه‌هاى نگرش اثبات گرايانه از علم، تأكيد برانگيزه نفع شخصى و هماهنگى آن با نفع جمعي، هماهنگى كارايى و رقابت، سيطره انديشه لسفر تمام عيار و موارد مشابه، از ديگر خصوصيات اقتصاد سياسى كلاسيك بود (Skinner, 1979). در پارادايم كلاسيك‌ها (بر خلاف عقايد تك عنصرى فيزيوكرات‌ها و سوداگرايان)، تمام عوامل توليد مي‌توانستند در ايجاد ثروت ملّى نقش آفرين باشند و در ضمن طبقات اجتماعى به رسميت شناخته مي‌شدند (Obrein, 1975).

در مقابل قرائت كلاسيك، برخى قرائت‌هاى ديگر ازاقتصاد سياسى ظهور يافتند كه به نقد كلاسيك يا حتّى طرّاحى پارادايم جايگزين براى آن مبادرت كردند. معروف‌ترين پارادايم‌هاى مربوطه، مكتب تاريخى آلمان و اقتصاد سياسى ماركسيسم هستند. اقتصاد سياسى مكتب تاريخى زاييده انديشه فلسفى رومانتيك‌گرايى است كه در مقابل عقايد عصر روشنگرى قد علم كرده بود؛ پس آن‌ها با روح فردگرايانه اقتصاد سياسى كلاسيك مخالف بوده، به برترى اهداف اجتماعى بر اهداف فردى تأكيد داشتند. از خصلت‌هاى اين پارادايم از اقتصاد سياسي، توجّه به فرهنگ ملّى و وضعيت خاصّ جغرافيايى و نهادى است و به نظر آن‌ها، انسان فقط در سيطره انگيزه نفع شخصى قرار ندارد. آن‌ها جهانشمولى تئورى كلاسيك را مردود مي‌دانند. حفظ سنّت‌ها و توجّه به اخلاق مسيحيت در كنار امور مادّى و اقتصادى از ديگر خصوصيت‌هاى اين پارادايم است. آن‌ها همچنين با اقتصاد لسفرى مخالف، و خواهان دخالت دولت در اقتصاد هستند (Vikor,1964). در كنار قرائت مكتب تاريخي، الگوى سوسياليستى و ماركسيستى از اقتصاد سياسي، منتقدى جدّي‌تر و جايگزينى قوي‌تر براى اقتصاد سياسى كلاسيك شمرده مي‌شود. در اين قرائت ، انديشه لسفرى و اقتصاد خودكار مردود اعلام مي‌شود. به جاى عقيده به هماهنگى بين منافع فردى و اجتماعي، تضّاد منافع آن دو مطرح است. از لحاظ حقوقي، مالكيت عمومى جاى مالكيت خصوصى را مي‌گيرد و محصولات و ارزش‌هاى ايجاد شده اقتصادى فقط حقّ نيروى كار تلقّى مي‌شود. با توجّه به عقيده آن‌ها به كمال انسان، در پارادايم مربوطه، در صورت تكامل همه انسان‌ها و جوامع (رسيدن به عقايد كمونيسم كامل)، ديگر نيازى به دولت براى اداره امور اقتصادى - سياسى نيست؛ پس حضور دولت در اين الگو فقط در وضعيت پيش از كمونيسم كامل مورد امضا واقع مي‌شود. بر اساس عقايد آن‌ها، اقتصاد سياسى كلاسيك و نظام سرمايه‌دارى به سبب تناقض‌هاى درونى و فشارهاى بيرونى (مبارزات كارگران فقير با سرمايه‌داران) سرانجام سقوط خواهد كرد (Marx, 1957). در عين حال، اقتصاد سياسى ماركسيسم، خود چند قرائتى است. سوسياليست‌هاى تخيّل گرا، سوسياليست‌هاى ريكاردويي، سوسياليست‌هاى علمي، ماركسيست‌ها، ماركسيست لنينيست‌ها، فابين‌ها، مائوئيست‌ها، ما بعد سوسياليست‌ها، سوسياليست‌هاى سنديكاگرا و امثال آن از اين نمونه خواهند بود (Scott, 1933).

ازقرائت‌هاى ديگر اقتصاد سياسى مي‌توان به نهايي‌گرايان (و نئوكلاسيك ها)، كينزي‌ها و نهادگرايان اشاره كرد. نهايي‌گرايى قرائت مسلّط اقتصاد سياسى در دهه‌هاى 1870 و 1880 است كه بعد به صورت نئوكلاسيك متكامل شد. قرائت مذكور در نتيجه ناكارآمدى قرائت كلاسيك پديد آمد (هرچند كه مبانى مشتركى نيز با آن دارد). در آن عصر، گسترش تكنيك‌هاى جديد توليد، طرّاحى مدل‌هاى مدرنى از بهره‌ورى را آسان كرده بود. نهايي‌گرايان و نئوكلاسيك‌ها برخلاف كلاسيك‌ها كه به فكر طبقات و امور كلان بودند ودر هر حال به بلند مدّت مي‌انديشيدند، عموماً دغدغه رفتار خانوارها و امور اقتصاد خُرد را داشتند و كوتاه مدّت را مورد تأكيد قرار مي‌دادند. آن‌ها عقيده داشتند كه مردم در ايجاد بين توازن لذّت ها (و مطلوبيت‌ها) و دردها (زيان‌ها)، رفتارى عقلانى داشته، حدّاكثر كردن مطلوبيت و سود را هدف اصلي‌ كارگزاران اقتصادى قلمداد مي‌كردند. آن‌ها برخلاف كلاسيك‌ها، دغدغه ثروت ملّت‌ها را نداشتند؛ بلكه دنبال تخصيص بهينه منابع در سطوح فردى بودند و ارزش كالا را به مطلوبيت ذهنى آن پيوند مي‌دادند. در اين قرائت از اقتصاد سياسي، امور تاريخى و اجتماعي، جدا از تحليل علمى اقتصاد تلقى مي‌شد و اقتصاد به طور عمده بر محور قيمت استوار بوده، جنبه فنّى داشت؛ امّا بازار رقابت كامل و اقتصاد لسفرى همانند كلاسيك‌ها مورد توجّه بود (Jevons, 1957). جالب توجّه است كه اقتصاد سياسى نئوكلاسيك نيزچند قرائت فرعى درون خود دارد. پارادايم والراس از آن بركاربرد گسترده رياضيات در اقتصاد اصرار مي‌ورزد؛ ولى پارادايم اتريش، اصولاً با كاربرد رياضيات در اقتصاد موافق نيست. در عين حال، مكتب كمبريج، راه بينابينى را در عمل برمي‌گزيد (Blaug, 1990: 294-569). نهاد گرايان و كينزى ها، قرائت هايى از اقتصاد سياسى را شامل مي‌شوند كه در عين حال، به نقد پارادايم نئوكلاسيك مي‌پردازند. نهادگرايي، نقش نهادها را در تعيين وقايع اقتصادى كارساز مي‌داند. نهاد گرايان عقيده دارند كه تعميم‌هاى اقتصادى بايد به طور مشخّص به مكان و زمان معيّنى مربوط باشد؛ زيرا همه آن‌ها درحال تغيير و تكامل هستند؛ پس امكان استخراج نظريه‌اى جهانشمول در اقتصاد سياسى وجود ندارد. به نظر آن‌ها اين رفتار گروهى است و نه قيمت كه بايد تِم اصلى علم اقتصاد قرار گيرد. ديگر آن كه تمام عادات و هنجارها و قوانين بركاركرد اقتصاد تأثير داشته، فقط انگيزه نفع شخصى بر رفتار‌ها سيطره ندارد. آن‌ها نيز تضاد منافع را دراقتصاد، واقعي‌تر از هماهنگى منافع فردى و جمعى مي‌دانند و در نظر آن‌ها علم اقتصاد با عقايد، تجارب سياسي، جامعه شناختى و امثال آن مرتبط، يك دستگاه مكانيكى ساده نيست (Dorfman, 1963). اقتصاد سياسى كينزي‌ها نيز از زاويه ديگر به نقد پارادايم نئوكلاسيك مي‌پردازد. كينزي‌ها برخلاف نئوكلاسيك‌ها، عقيده ندارند كه رقابت كامل به صورت خودكار به اشتغال كامل خواهد انجاميد؛ بلكه در اين‌باره نياز به دخالت دولت وجود دارد. آن‌ها به طور عمده ريشه مشكلات اقتصادى را به بخش تقاضاى اقتصاد مرتبط مي‌دانند و دخالت دولت را درحلّ مشكلات كارساز بر مي‌شمارند (Keynes, 1963). اقتصاد سياسى كينزى هم چند قرائتى است كه دست كم سه مورد آن ادبيات قابل توجّهى دارند: كينزي‌هاى اصول گرا، كينزي‌هاى جديد و مابعد كينزي‌ها. با وجودى كه اصول گرايان بر انحصار دشواري‌ها درجانب تقاضاى اقتصاد اصرار مي‌ورزند، مابعد كينزي‌ها به جنبه عرضه نيز توجّه دارند. همچنين كينزي‌هاى جديد مي‌كوشند تا براى نظريه‌هاى كلان، پايه‌هاى اقتصاد خردى تعريف كنند (Vercelli, 1991). مي‌توان تفاسير تكنيك محور اقتصاد رياضي، اقتصاد سنجي، وهمچنين وجود نگرش‌هاى اقتصاد رفاه، پول‌گرايان، كلاسيك‌هاى جديد، نگرش‌هاى توسعه و رشد و نظاير آن را نيز دليل ديگرى بر چند قرائتى بودن اقتصاد سياسى قلمداد كرد. بروز ديدگاه‌هاى عدالت اقتصادي، اخلاق و اقتصاد، دين و اقتصاد، دولت و بازار، نهاد گرايى جديد، اتريشى جديد، قرائت‌هاى مبتنى بر تئورى بازي‌ها و تئورى فازي، ديدگاه اقتصادى سياست، مكتب اقتصادى بازار اجتماعى و نئوليبراليسم، ماركسيست‌هاى جديد، اقتصاد پست مدرنيسم، هرمنوتيك و امثال آن نيز دليل ديگرى بر اعتبار و صحّت اين فرضيه است كه اوّلاً اقتصاد سياسى چند قرائتى است و در ثاني، افراد و گروه‌ها، مكاتب و حتّى اديان و ايدئولوژي‌هاى گوناگونى كوشيده، و قطراتى از درياى اقتصاد سياسى را توليد كرده اند تا سرانجام، رشته جنجالى اقتصاد متعارف شكل گرفته است (Hodgson, 1988).


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:46 PM - روز چهارشنبه 28 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
دين اسلام، دين اعتدال، ميانه روي و دوري از افراط و تفريط است.
اسلام سعي مي كند با برنامه هاي متعدد پيروان خويش را در راه راست و خط اعتدال نگهدارد و با افراط و تفريط در هر امري مخالف است و آنرا براي زندگي دنيوي و اخروي و فردي و اجتماعي مسلمانان مضر مي داند.
در اين مقاله نويسنده سعي كرده است كه نگاهي گذرا و اجمالي به لزوم رعايت اعتدال و دوري از اسراف و بخل داشته باشد.
                                      
                                                                    نگاهي اجمالي به الگوي مصرف از منظر قرآن
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
 

جايگاه و اهميت كسب و كار حلال

در آيين اسلام، درآمدهاي مشروع و كسب و كار و اموال حلال، جايگاه ويژه اي داشته و قرآن مجيد آن را مايه قوام و هستي شخص و جامعه و مايه زينت و آرامش در زندگي اين دنيا مي خواند؛ آنجا كه مي فرمايد: «ولاتوتواالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما...»  و در جاي ديگري مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحياه الدنيا...» . قرآن افراد متمكن را كه از طريق مشروع اموالي به دست آورده اند، افراد خوب معرفي مي كند  و اساسا داشتن مال و تمكن مادي را نوعي امداد الهي به حساب آورده و عنايت و تفضل معبود را در حق بندگان خدا بيان مي كند.
رسول خدا (ص) مردانگي را در اين دانسته اند كه فرد مسائل و امور مادي اش را بهبود ببخشدو امام صادق (ع) فرموده اند: «شايسته نيست كسي از تلاش مالي و مادي باز ايستد كه در سايه آن مي تواند آبرويش را حفظ كند و قرض هايش را بپردازد و به بستگانش كمك كند.»
با توجه به آيات و رواياتي كه در زمينه كسب و درآمد حلال و مشروع آمده است، مي توان چنين بيان نمود كه مال و ثروت نه تنها خوب است، بلكه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد در كسب و تحصيل آن تلاش كند و خود و جامعه اش را در رشد اقتصادي ياري رساند. نظام اقتصادي اسلام هم كه توجه به سعادت انسان را هدف اصلي خود مي داند، استفاده عاقلانه از منابع طبيعي و امكانات خدادادي را در راه نيل به هدف مقدس خويش، مورد تاكيد قرار داده است. الگوي مصرف در اسلام علاوه بر مخالفت با «اسراف» با پديده ناشايست «تجمل گرايي» نيز به عنوان يك بيماري اقتصادي مقابله كرده است.
انسان نيازهايي دارد كه با توجه به امكانات موجود به رفع آنها مي پردازد و براي رسيدن به مقصود خود، در سايه فكر و تدبير، روش هاي متعددي را به كار مي گيرد. از ديدگاه قرآن، انسان موجود نيازمندي است كه خداوند براي رفع نيازهايش زمين را براي او رام كرده و امكانات و منابع آن را در اختيار وي قرار داده تا مصرف كند. قرآن با مطرح كردن مسئله اسراف و بيان مضرات آن و دعوت به اعتدال و ميانه روي در تمام امور زندگي، در حقيقت بهترين الگوي مصرف را براي زندگي سعادتمندانه به آدميان ارائه مي دهد.
قرآن در آيات متعددي به بحث اسراف پرداخته و جنبه هاي مختلف اين امر مذموم را بررسي كرده است.  آياتي كه اعلام مي دارد خداوند اسراف و مسرفين را دوست ندارد، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد. امام صادق (ع) در اين باره فرمودند:«دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود، يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع كند و سپس از خداوند درخواست كند تا به او روزي عنايت كند. خداوند نيز در جواب مي فرمايد: آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بودم؟» امام عسگري (ع) نيز در نامه اي كه براي يكي از شيعيان فرستادند، او را به توانگري بشارت داده و توصيه فرمودند: «بر تو باد به ميانه روي و اعتدال و برحذر باش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.»
اسراف نكردن تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه موارد آن بسيار گسترده و همه جانبه است و طبق دستور قرآن اسراف نكردن و اعتدال و ميانه روي در همه امورات زندگي، امري لازم و ضروري است.  روزي پيامبر اسلام (ص) از راهي مي گذشت، ناگاه چشم حضرت به يكي از يارانش به نام «سعد» افتاد كه در حال وضو گرفتن بود، ولي آب زيادي مي ريخت. حضرت خطاب به او فرمود: اي سعد! چرا اسراف مي كني؟ سعد عرض كرد: يا رسول الله! در آب وضو نيز اسراف است؟ حضرت فرمود: بله اگر چه از آب جاري استفاده كني!
دوري از اسراف و رعايت اعتدال و ميانه روي حتي شامل كارهاي خير نيز مي شود. قرآن با صراحت تمام به پيامبر (ص) دستور مي دهد: «و لاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسودا» اين آيه بخشش نامتعادل را مجاز نشمرده و آن را باعث حسرت و گرفتاري بخشنده مي داند و در آيه ديگري پس از بيان نشانه هاي بندگان صالح و شايسته خدا، در مورد حدود احسان و بخشش مي فرمايد: «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»در اين آيه نيز زياده روي در احسان را روشي ناپسند بر شمرده است.

نه اسراف، نه خست

قرآن ،اسراف را نمي پذيرد و در نقطه مقابل آن سختگيري در مخارج زندگي را نيز قبيح و ناپسند مي شمارد و اجازه نمي دهد كه افراد حريص و مال اندوز و تنگ نظر، به بهانه پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت گيري در مصرف بيفتند. امام علي (ع) فرموده است: «هر كه ثروتي دارد، مبادا آن را تباه كند؛ زيرا صرف كردن بي مورد آن ريخت و پاش و اسراف است. اين كار او را در ميان مردم كوته بين بلند آوازه مي كند اما در نزد خدا بي مقدار است.  رسول خدا (ص) نيز فرموده است: «نشانه مسرف چهار چيز است: به كارهاي باطل مي نازد، آنچه را فراخور حالش نيست مي خورد، در كارهاي خير بي رغبت است و هر كس را كه به او سودي نرساند، قبول ندارد.»
برخي به غلط گمان كرده اند كه حرام كردن زينت ها و پرهيز از غذاها در روزهاي پاك و حلال نشانه زهد و پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي فرمايد؛ «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين امنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه ؛ ]اي پيامبر![ بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمت ها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده اند و روز قيامت ]نيز[ خاص آنان مي باشد.»

لزوم رعايت اعتدال در زندگي

در اسلام همان طور كه تجمل گرايي افراطي كه از آن به تجمل پرستي تعبير شده، مردود است؛ محروم كردن خود از زيبايي هاي پاك و حلال مانند لباس زيبا و مناسب و زيبايي هاي طبيعت و... پسنديده نيست؛ زيرا انسان زيبايي پسند است. امام مجتبي(ع) هنگامي كه به نماز برمي خاست، بهترين لباس خود را مي پوشيد. پرسيدند: چرا بهترين لباس خود را مي پوشيد؟ فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از اين رو من لباس زيبا را براي راز و نياز با پروردگارم مي پوشم، همو كه دستور داده زينت خود را به هنگام بيرون رفتن به مساجد برگيريد.»
زندگي اسرافگرانه علاوه بر اينكه روح عاطفي و انساني را از بين مي برد و انسان را از درد و سوز ديگران بي خبر مي سازد، از نظر اقتصادي نيز به شخص مسرف و بلكه به اجتماع آسيب مي رساند؛ چرا كه سرمايه ها را پايان مي بخشد و فرد و جامعه را به نابودي مي كشاند. امام علي(ع) مي فرمايد: «هركس اعتدال و ميانه روي را خوب رعايت نكند، در اثر اسرافگري به نابودي كشيده مي شود.» بنابراين راه نجات و موفقيت در اعتدال است و اين روش باعث ثبات و بلكه پيشرفت مي شود. كسي كه آن را ترك كند، بي تريد گرفتار آفت ها مي شود و سرانجام به هلاكت معنوي از يك سو و تهي دستي از سوي ديگر دچار خواهد شد.
امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: «ناديده گرفتن برنامه اعتدال در زندگي باعث فقر و بدبختي مي گردد.» دوري از خداوند و هدايت او، جزء ياران شيطان قرار گرفتن و هلاكت دنيوي و اخروي از جمله كيفرهايي است كه خداوند براي اسرافكاران درنظر گرفته است
قرآن ميانه روي را الگوي مصرف و عامل پايداري خانواده و جامعه معرفي مي كند. «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» «قوام» به معناي حد وسط و اعتدال است. اقتصاد اسلامي براي افراد و جوامع دو ارمغان مهم دارد: بشر را از بزرگترين رنج تاريخي او كه مسئله معيشت و غصه تأمين مايحتاج زندگي است، نجات مي دهد. همچنين جامعه و فرد را از عوارض شوم فقر كه سوءاخلاق و فساد و فحشا و حتي كفر و بي ديني است، محفوظ نگه مي دارد.
يكي از تدابير مهم اسلام براي تأمين زندگي و جلوگيري از فقر ارائه الگوي صحيح است. امام صادق(ع) فرموده است: «ضمانت مي كنم كسي كه ميانه روي كند، فقير نشود.» رعايت اعتدال در هزينه هاي زندگي به قدري مهم است كه امام علي(ع) درك لذت ايمان واقعي را منوط به آن دانسته و فرموده اند: «انساني كه اين سه خصلت را نداشته باشد، حقيقت ايمان را نخواهد چشيد: ژرف انديشي در علم دين، شكيبايي در حوادث، اندازه گيري نيكو در امر معيشت.» امام كاظم(ع) نيز فرموده اند: «هيچ انساني با ميانه روي نيازمند نمي شود.»

لزوم صرفه جويي و قناعت

صرفه جويي و قناعت در زندگي و هزينه هاي مختلف، مايه آرامش روحي و رواني است و كسي كه آن را سرلوحه زندگي خود قرار مي دهد، از فقر و بدبختي نجات مي يابد و شرافت و عزت اجتماعي و رضايت و خشنودي الهي را به دست مي آورد. اگر قرآن به مومنين صالح وعده خوشبختي وحيات طيبه داده است، طبق فرمايش امام علي(ع) مراد از آن قناعت در زندگي است. رسول خدا(ص) بهترين فرد از امت اسلامي را كسي مي داند كه صرفه جويي پيشه كرده و به روزي حلال قانع باشد و بدترين فرد از امت اسلامي را كسي دانسته كه حريص دنيا باشد.
طبيعت انسان بر آمال و آرزوها سرشته شده است، اگر انسان بدون تربيت نفس پيش رود و دسترسي به مربي آگاه پيدا نكند، در چنين حالتي در آرزوهاي مادي و شهوي باقي مي ماند و هرگز به كمالات انساني نمي رسد. اما اگر از تعاليم آسماني بهره برده و بر نفس خود چيره شود و رسيدن به دنيا و اهل آن را هدف قرار ندهد، به سعادت دنيوي و اخروي خواهد رسيد. راه عملي قناعت و اجتناب از اسراف، باور كردن حساب و بازدهي اعمال در روز رستاخيز و همسويي با نيكان و دوري از اهل دنياست. امام باقر(ع) فرمودند: «با دوري از حرص و طمع به ميدان قناعت وارد شو.» امام علي(ع) نيز فرموده اند: «هيچ گاه قناعت پيش نيايد جز آنكه حرص و طمع از ميان برود.»
الگوهاي فكري وحركتي نبايد اهل دنيا باشند وگرنه انسان را به دنبال خود مي كشانند كه در آن صورت هر چه فرد تلاش كند، به جايي نمي رسد. فرهنگ صحيح مصرف را علاوه بر اينكه از آياتي كه در مورد اسراف و زيان هاي آن صحبت مي كند، مي توان به دست آورد، از مكتب اهل بيت(ع) نيز مي توان دريافت. امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده اند: پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و پرده اي بين من و اسراف حايل كن و با درپيش گرفتن انفاق و ميانه روي به زندگي من قوام بخش و راه هاي صحيح مصرف و اندازه گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار!» با توجه به اين فرمايش امام سجاد(ع) تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير سه اصل اساسي است كه اسلام به عنوان الگوي صحيح مصرف ارائه مي دهد.
توجه به اعتدال و صرفه جويي در هزينه هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي در زندگي و حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است. درآمد زندگي همچون چشمه آبي است كه در بستر رود به جريان مي افتد كه اگر مهار نشود، هر اندازه كه متراكم و انبوه هم باشد، يا به هدر مي رود يا به دريا مي ريزد؛ اما اگر در جاي مناسبي سد شود و با دقت و محاسبه مقدار ورودي آن معين و بر همين اساس راه هاي خروجي آن اندازه گيري شود، نه تنها از هدر رفتن آن جلوگيري مي شود بلكه با برنامه ريزي صحيح مي توان از آن در جهات مختلف به صورت بهينه استفاده كرد.
اندازه گيري در مخارج نسبت به درآمد براساس ضرورت ها و پس انداز مقداري از مازاد مصرف، بنيان خانواده را تا حد زيادي در مقابله با خطرات محافظت خواهد نمود. اسراف بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابودكننده توانايي مالي زندگي و ضايع سازي ثروت و امكانات حيات است و حال آنكه قناعت عامل عزت، بي نيازي، خودكفايي، آرامش روحي و رضايت ابدي است.» خوشا به حال كسي كه به ياد رستاخيز بوده و با عمل نيك، خود را براي محاسبه آماده مي سازد، و به آنچه خداوند روزي مي دهد قناعت نموده، از خدا راضي مي باشد.» از همين روست كه رسول خدا(ص) فرمودند: «بر شما باد به صرفه جويي زيرا آن گنجي است تمام نشدني!»


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:54 PM - روز سه شنبه 27 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

امام كاظم عليه‌السلام در روايتي، در تبيين سپاهيان عقل و جهل اين دو گزينه را نيز آورده است: «القصد، الاسراف: ميانه‌روي [و در برابر آن] زياده‌روي.» اين سخن اشاره به آن است كه اصلاح الگوي مصرف و ميانه‌روي در آن، مسأله‌اي عقلي است و آنچه را كه اسلام در اين باره آورده، چيزي جز ارشاد به حكم عقل نيست. درباره مفهوم اسراف چند نكته قابل توجه است:

يك: گسترة اسراف

با عنايت به آنچه در تبيين مفهوم اسراف اشاره شد، مصاديق اين واژه در زندگي فردي و اجتماعي انسان بسيار گسترده‌تر است، چنان كه در حديثي از پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم آمده است: «في كل شيء اسراف: در هر چيزي اسراف وجود دارد.» مفهوم اسراف در هر كاري مي‌تواند تحقق پيدا كند و هركاري كه از مرز اعتدال خارج شود، اسراف شمرده مي‌شود؛ حتي در وضو گرفتن، اگر كسي بيش از حد نياز آب مصرف كند، اسراف‌كار است.

در روايتي ديگر از امام صادق عليه‌السلام نقل شده كه مي‌فرمايد: «ميانه‌روي كاري است كه خداوند آن را دوست مي‌دارد، و اسراف را ناخوش مي‌دارد؛ حتي دور انداختن هسته [ ميوه] را؛ زيرا آن [نيز] به كاري مي‌آيد، و حتي دور ريختن زيادي نوشيدني‌ات را.»بنابراين اسراف، تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه حتي دور ريختن هسته خرما يا هسته ديگر ميوه‌هايي كه براي كاشت قابل استفاده‌اند، اسراف محسوب شود، ولي در عصر ما، گسترة اسراف بسيار گسترده‌تر از گذشته است: اسراف در بهره‌گيري از هوا و محيط‌زيست، در استفاده از بنزين، نفت، گاز و ديگر منابع حياتي نيز مصداق دارد.



دو: اسراف كمّي و كيفي

گاه اسراف در كميت مصرف است؛ يعني بيش از مقدار موردنياز، مصرف كردن. گاه نيز در كيفيت مصرف تحقق پيدا مي‌كند؛ بدين معنا كه مصرف از نظر كمي بيش از حد نياز نيست، ولي از نظر كيفي بيش از حد نياز است؛ مانند پوشيدن لباس ميهماني ـ كه براي حفظ آبروست ـ در منزل. روايت است كه شخصي به نام سليمان بن صالح از امام صادق عليه‌السلام پرسيد: كمترين درجه اسراف چيست؟ امام عليه‌السلام در پاسخ فرمود: «كمترين اندازة آن اين است كه لباس ميهماني‌ات را لباس خانه قرار دهي و ته‌ماندة ظرفت را دور بريزي.» بر پاية روايتي ديگر، حتي انسان مي‌تواند سي پيراهن داشته باشد و از هر يك به منظوري استفاده كند و اسراف شمرده نشود؛ ولي اگر لباسي را كه براي حفظ آبرو بايد در بيرون از خانه بپوشد، در خانه مورد استفاده قرار دهد، اسرافكار خوانده مي‌شود.

بنابراين استفادة نابه‌جا از وسائل شخصي نيز از مصاديق اسراف است. استفاده نابهينه از لباس بيروني، اسراف كيفي قلمداد مي‌شود و دور ريختن باقيماندة آب مصرفي، اسراف كمي. همچنين در روايت ديگري به نقل از پيامبر صلي‌الله عليه و آله آمده است: «انّ من السرف ان تاكل كل ما اشتهيت: يكي از نمونه‌هاي اسراف اين است كه هرچه دلت بخواهد، بخوري.» اين سخن اشاره دارد به اينكه ممكن است كسي بيش از اندازة لازم، غذا نخورد، ولي در انتخاب نوع غذا اسرافكار باشد؛ يعني به جاي انتخاب غذاي مفيدتر، غذاي لذيذتر را انتخاب كند؛ به سخن ديگر: آنچه بايد بخورد نمي‌خورد، بلكه آنچه مي‌خواهد مي‌خورد.



سه: نسبي بودن مفهوم اسراف

نكته قابل توجه ديگر در تبيين مفهوم اسراف، نسبي بودن آن است؛ بدين معنا كه ممكن است بهره‌گيري مقداري يا نوعي از يك كالا براي يك نفر اسراف و تجاوز از حد اعتدال محسوب شود؛ ولي براي ديگري اسراف نباشد، چنان كه در روايتي از امام صادق عليه‌السلام آمده است: «آيا گمان مي‌كني خداوند انسان را در مالي كه به وي عطا فرموده، امين شمرده كه اسبي به بهاي ده هزار درهم بخرد؟ حال آنكه اسبي به قيمت بيست درهم براي او كفايت مي‌كند.»بر پاية اين روايت مثالي مي‌زنيم: در زمان ما، دو نفر هستند كه مي‌توانند اتومبيلي به قيمت يك صد ميليون تومان تهيه كنند، يكي از آنها نيازمند به اتومبيلي با اين قيمت است؛ ولي ديگري اتومبيلي با قيمت بيست ميليون تومان هم براي تأمين نيازهايش كافي است، اگر هر دو، اتومبيل يكصد ميليون توماني تهيه كردند، شخص دوم اسرافكار است و اولي اسرافكار نيست؛ چون فرد دوم از مرز اعتدال تجاوز كرده و ديگري تجاوز نكرده است.



چهار: اسراف در كارهاي خير

برخي از روايات دلالت دارند كه در كارهاي نيك، اسراف نكوهيده نيست؛ مانند آنچه از پيامبر صلي‌الله عليه و آله نقل شده كه مي‌فرمايد: «لاخير في‌السرف، ولاسرف في‌الخير: در اسراف خيري نيست و در [كارهاي] خير، اسراف نيست.»6 در روايتي ديگر از امام علي عليه‌السلام آمده است: «الاسراف مذموم في كل شيء إلا في أفعال البر: اسراف در هر چيزي ناپسند است، مگر در كارهاي خير.»7

اما بي‌ترديد، مقصود از اين روايات اين نيست كه انسان حق دارد همه اموال خود را به بهانه نيكي كردن به ديگران ببخشد، و خود و خانواده خويش را به فقر و فلاكت بيندازد. قرآن كريم انفاق انسان‌هاي شايسته را چنين توصيف مي‌كند: «والـذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما: و كساني كه هر گاه انفاق مي‌كنند، نه اسراف مي‌نمايند و نه سختگيري؛ بلكه ميان اين دو، حد اعتدال را رعايت مي‌كنند.» (فرقان/67)

نيز در موردي پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله همه اموالي را كه نزدش بود، انفاق كرد؛ به گونه‌اي كه ديگر نزد او چيزي نماند تا بتواند پاسخگوي نياز ديگران باشد كه خداوند متعال، ايشان را از اين كار نهي فرمود. بنابراين مقصود از رواياتي كه تأكيد دارند بر اينكه در كارهاي نيك اسراف نيست، دفع توهم نكوهيده بودن گشاده‌دستي در كارهاي خير است و تأكيد بر اين نكته كه نه تنها در كارهاي خير، گشاده‌دستي نكوهيده نيست، بلكه نيكو و پسنديده است. اين معنا در روايتي كه وصاياي پيامبر(ص) به امام علي(ع) را گزارش كرده نيز به روشني ديده مي‌شود: «أمّا الصدقة فجهدك حتّي تقول: قد أسرَفت ولم تسرف: صدقه آن است كه تا توان داري، ببخشي، چندان كه بگويي: اسراف كردم، ولي اسراف نكرده باشي.»8 اين بدان معناست كه مؤمن بايد در انفاق در راه خدا، آن‌قدر گشاده‌دست باشد كه خيال كند اسراف كرده است؛ ولي در واقع، كار او اسراف نيست، بلكه گشاده‌دستي است.

با اين توضيح، مقصود از رواياتي كه دلالت دارند اسراف، در شماري از مصارف، قابل تحقّق نيست نيز روشن مي‌گردد؛ مانند آنچه از امام صادق(ع) نقل شده كه مي‌فرمايد: «لَيسَ في الطَّعامِ سَرَفٌ: در خوراك اسراف نيست.»9 يا از امام علي(ع) نقل شده كه مي‌فرمايد: «ليس في المأكول والمشروب سرف: در خوردني و آشاميدني اسراف نيست.»10يا روايت مرفوعه‌اي11 كه كليني(ره) آورده است: «ما انفقت في الطيب فليس بسرف: مالي كه صرف بوي خوش (عطر) مي‌كني، اسراف نيست.»12

بي‌ترديد مقصود از اين روايات اين نيست كه تهية غذاهاي گوناگون مازاد بر نياز يا پرخوري اسراف نيست! يا اگر انسان در و ديوار خانه‌اش را هر روز با عطر و گلاب شستشو دهد، مانعي ندارد، بلكه اين را مي‌رساند كه گشاده‌دستي در تهية غذاهاي لذيذ و نوشيدني‌هاي گوارا و عطرهاي دلپذير، در حدّ ميانه‌روي، اسراف محسوب نمي‌شود، چنان كه در روايتي ديگر از امام صادق(ع) آمده است: «ليس فيما اصلح البدن‌‌ إسرافٌ... إنّما الإسراف فيما أتلف المال وأضر بالبدن: در آنچه بدن را سالم نگه مي‌دارد، اسراف نيست...، بلكه اسراف، در چيزهايي است كه مال را تلف مي‌كند و به بدن زيان مي‌رساند.»13 در همة اين موارد، مقصود يك چيز است و آن، دفع توهّم صدق اسراف بر مصارفي است كه گشاده‌دستي در آنها نه تنها نكوهيده نيست، بلكه نيكو و پسنديده است.



پنج: فرق اسراف و تبذير

پيش از اين، توضيح داديم كه «اسراف» به معناي تجاوز از حد اعتدال در هر كار است؛ اما «تبذير» از ريشة «بذر» به معناي پاشيدن دانه است. هنگامي كه اين واژه در مباحث اقتصادي به كار مي‌رود، به معناي مصرف كردن مال به صورت غيرمنطقي و نارواست. معادل كلمة «تبذير» در فارسي «ريخت و پاش» است. برخي از لغت‌شناسان در تبيين فرق ميان اسراف و تبذير گفته‌اند: «اسراف به معناي گذشتن از حد، در صرف مال است و تبذير اتلاف مال در غير محل آن است، پس تبذير از اسراف بدتر است و به همين جهت، خداي متعال فرموده است:‌ «انَّ اَلْمبذّرين كانوا اخوان الشيطين :همانا تبذيركنندگان برادران شياطين‌اند.» (اسرا / 27) 14

بنابراين «تبذير» عبارت است از مصرف كردن مال در جايي كه نبايد مصرف شود، هر چند اندك باشد و بر اين اساس، تبذير نوعي اسراف شمرده مي‌شود، چنان‌كه در برخي از روايات به اين مطلب تصريح شده است: «إن التبذير من الإسراف: همانا تبذير [نوعي] از اسراف است.»از اين رو، در شماري از روايات، اسراف و تبذير در كنار هم مورد نكوهش قرار گرفته‌اند: «خرج كردنِ نا به جا، به يقين، حيف و ميل و اسراف است.»

گفتني است كه برخي تبذير را صفت كيفي مي‌دانند و اسراف را صفت كمّي؛ مثلاً اگر خريدن اجناس بسيار مرغوب، با آن قيمت‌هاي بالا، موردنياز نباشد، «تبذير» است؛ ولي «اسراف» نيست. به عكس، خريدن چند چيز بيش از حد نياز، اسراف است و تبذير نيست؛ ولي با تأمّل رد آنچه در تبيين معناي اسراف و تبذير گذشت، مشخّص مي‌شود كه اين سخن صحيح نيست. اسراف و تبذير، هم مي‌توانند صفت كيفي باشند و هم صفت كمّي.



شش: اسراف، عنوان كلي انواع مصرف‌هاي ناروا

با عنايت به مفهوم دقيق اسراف بايد گفت كه اين واژه عنوان كلي و جامع انواع مصرف‌هاي نارواست؛ بنابراين آنچه پس از اين، در ذيل عنوان مصرف‌هاي ناروا خواهد آمد، در واقع مصداقي از مصاديق اسراف است.



2. افراط در رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي

خطرناك‌ترين مصاديق اسراف، افراط در رفاه‌طلبي، لذت‌جويي و تجمل‌گرايي است كه در قرآن و روايات اسلامي از آن با عنوان‌هاي: «اتراف» و «تنعّم» ياد شده و جامعه اسلامي نسبت به آن هشدار داده است.

اين ويژگي خطرناك، در واقع، زمينه‌ساز انواع گناهان و آلودگي‌هاي فردي و اجتماعي است. در روايتي، امام علي(ع) دربارة خطر افراط در رفاه‌طلبي مي‌فرمايد: «اتقوا سكرات النعمه، واحذروا بوانق النقمه: از سرمستي‌هاي نعمت بترسيد و از سختي‌هاي خشم و انتقام [خداوند] دوري كنيد.»15

رفاه‌طلبي، لذت‌جويي، هواپرستي، خوشگذراني و تجمل‌گرايي چنان انسان را سرمست مي‌كند كه نه تنها براي مسائل انساني و اخلاقي ارزشي قائل نمي‌شود، بلكه در برابر كساني كه مردم را به ارزش‌هاي انساني و اخلاقي دعوت مي‌كنند، به مخالفت برمي‌خيزد.

از اين‌رو، در همة دوران‌ها «مترفان (خوشگذران‌ها)» در صف مقدم مخالفان پيامبران الهي بودند: «و ما ارسلنا في قريه من نذير الاقال مترفوها انا بما ارسلتم به كفرون. وقالوا نحن اكثرا مولا واولدا و ما نحن بمعذبين: و [ما] در هيچ شهري هشداردهنده‌اي نفرستاديم، جز آنكه خوشگذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‌ايد، كافريم» و گفتند: «ما دارايي و فرزندانمان از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد» (سبا / 34 و 35) از اين‌رو، براي پيشگيري از خطري كه مترفان در طول تاريخ، گرفتار آن شدند، دوري گزيدن از رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي ضروري است. در روايتي از پيامبر خدا(ص) آمده است: «اياك والتنعم؛ فان عبادالله ليسوا بالمتنعمين: از نازپروردگي دور باش كه بندگان خداوند نازپرورده نيستند.»



فرق ميان تجمل و تجمل‌گرايي

البته بايد توجه داشت كه پرهيز از تجمل‌گرايي به معناي بي‌توجهي به آراستگي ظاهري زندگي نيست. از اين‌رو در روايات اسلامي، از يك سو مسلمانان را به ساده‌زيستي و پرهيز از تجمل‌گرايي توصيه مي‌كند و از سوي ديگر، به زيبايي و آراستگي ظاهر تشويق مي‌كند. در حديث نبوي آمده است: «إن الله جميلٌ يحب الجمال، و يحب أن يري نعمته علي عبده: هرآينه خداوند زيباست، زيبايي را دوست مي‌دارد و دوستار آن است كه نعمت خويش را بر بنده‌اش بنگرد.» به سخن ديگر، ميان تجمل و تجمل‌گرايي فرق است. تجمل به معناي آراستگي ظاهر و تجمل‌گرايي به معناي افراط و و زياده‌روي در آراستگي است. ميانه‌روي در بهره‌گيري از نعمت‌هاي الهي و آراستگي زندگي، امري نيكوست، اما زياده‌روي در آن، مانند تنوّع بيش از حدّ لباس و لوازم آرايشي، و محيط‌‌آرايي جديد هرسالة منزل، اسراف و نكوهيده است.



3. تباه‌كردن ثروت

يكي از وظايف عقلي و شرعي شخص مسلمان، پيشگيري از تباه‌شدن ثروت شخصي و مهمتر از آن، اندوخته‌هاي ملي است. تباهي ثروت گاه در نتيجة سستي در پاسداري از آن است و گاه بر اثر مصرف نابه جاي آن. در روايتي از امام علي عليه‌السلام آمده است: «هر كس از شما مالي دارد، از فساد برحذر باشد كه هر ‌آينه، اگر بخشيدن آن مال نابه‌جا باشد، ريخت و پاش و اسراف است و هر چند نام وي را در ميان مردم برمي‌كشد، وي را نزد خداوند فرومي‌آورد. هيچ كس نيست كه مالش را نابه‌جا و براي غيرشايستگان صرف كند، جز آنكه خداوند سپاس ايشان را از وي دريغ دارد و دوستيِ جز او در دلشان افتد.»

مصرف نابه‌جا نيز مصاديق مختلفي دارد كه خطرناك‌ترين آنها مصرف‌كردن مال در راه گناه و كارهاي ناشايست است. از امام علي عليه‌السلام نقل شده كه مي‌فرمايد: «انَّ انفاقَ هذَا المالِ في طاعَه الله اعظَمُ نِعمَه، وانَّ انفاقَهُ في مَعاصيهِ اعظَمُ مِحنَه: بخشيدن اين مال براي بندگي خدا، بزرگترين نعمت، و دادن آن در راه نافرماني خداوند، بزرگترين گرفتاري است.» همه كارهايي كه، حقيقتاً يا حكماً، به تباهي ثروت مي‌انجامند، از مصاديق اسراف به شمار مي‌روند و از نظر اسلام نكوهيده و ناپسندند.



4. ساخت و سازهاي بي‌رويه و افزون بر نياز

يكي ديگر از مصاديق اسراف ـ كه مورد ابتلاي بسياري از ثروتمندان است ـ ساخت و سازهاي بي‌رويّه و افزون بر نياز است. در روايتي از پيامبر خدا (ص) آمده است: « من بني بناءً أكثر ممّا يحتاج إليه، كان عليه و بالاً يوم القيامه: هر كس ساختماني بيش از اندازة نيازش بسازد، روز قيامت بر او سنگيني خواهد كرد.» اين نوع اسرافكاري، به‌ويژه در شرايطي كه بسياري از مردم توان تهية كوچكترين سرپناه را براي خود ندارند، به شدت نكوهيده شده است و معصومان عليهم‌السلام در رواياتشان، با تعبيرهاي بسيار تندي،‌ مسلمانان را از ساختن چيزي كه به آن نياز ندارند، نهي كرده‌اند.



5. پيروي كوركورانه از بيگانگان در مصرف

همانند بيگانگان مصرف‌كردن، پيامدهاي زيانباري براي اقتصاد و فرهنگ جامعة اسلامي دارد؛ اما بي‌ترديد، آثار سوء‌فرهنگيِ مصرف‌گرايي به شيوة بيگانگان، به مراتب خطرناك‌تر از زيان‌هاي اقتصادي آن است. از ديرباز، بيگانگان براي به سلطه درآوردن كشورهاي ديگر از اقتصاد به عنوان ابزار سلطة فرهنگي و به دنبال آن، سلطة سياسي بهره مي‌بردند. از اين رو، در روايات اسلامي، مسلمانان به شدت از تشبّه به بيگانگان در مصرف و پيروي كوركورانه از آنان نهي شده‌اند.در حديثي، امام باقر عليه‌السلام از پدران بزرگوارش نقل مي‌فرمايد: «خداوند به يكي از پيامبران وحي فرمود كه به قومش بگويد: همچون دشمنان خدا لباس نپوشند، مثل آنان خوراك نخورند، و به شكل ايشان درنيايند، كه در اين حال همچون آنان دشمن خدا خواهند بود.» براين اساس، مصرف‌گرايي به شيوة بيگانگان، در صورتي كه مصداق اسراف كمّي نباشد، يكي از مصاديق بسيار خطرناك اسراف كيفي است و مبارزة همگان براي پيشگيري از مفاسد فرهنگي، اقتصادي و سياسي آن لازم و ضروري است.



6. تفريط در مصرف

تفريط در مصرف، مانند اسراف و افراط در آن، پيامدهاي زيانبار گوناگوني دارد. از اين رو اسلام از يك سو با افراط و اسراف در مصرف به شدّت مخالف است و به ميانه‌روي و ساده‌زيستي سفارش مي‌كند و از سوي ديگر، تفريط در مصرف و سختگيري بر خود و خانواده را نيز محكوم مي‌نمايد. در حديث نبوي ‌آمده است: «كلوا واشربوا و تصدّقوا والبسوا في غير مخيله ولاسرفِ. إنَّ الله يحب أن تري نعمته علي عبده: بخوريد و بياشاميد و صدقه دهيد و بدون فخرفروشي و اسراف‌كاري جامه بپوشيد؛ زيرا خداوند دوست مي‌دارد كه نعمتش بر بنده‌اش نگريسته شود.»

افزون بر آيات و رواياتي كه به بهره‌گيري از مواهب الهي توصيه دارند، در احاديث فراواني، كساني كه خود را از لذّت‌هاي مشروع زندگي محروم مي‌كنند، به شدت نكوهش شده‌اند. روايت شده است كه پيامبر (ص) هنگامي كه شنيد ده نفر از اصحاب او شماري از لذّت‌هاي زندگي را بر خود تحريم كرده‌اند، ضمن نكوهش اين اقدام، در يك سخنراني عمومي فرمود: «انَما هلك من قبلكم بالتشديد: شددوا علي أنفسهم فَشدَدَالله عَلَيهِم، فَاولئِكَ بَقاياهم فِي الدَّياراتِ وَالصَوامِع: جز اين نيست كه كساني پيش از شما بر خود سخت گرفتند و از اين روي هلاك شدند. ايشان بر خود سخت گرفتند و خداي هم بر آنان سخت گرفت. پس اينان (راهبان و كشيشان)، باقي ماندة در ديرها و صومعه‌ها هستند.»



هـ ـ راهكارهاي اصلاح الگوي مصرف از امكانات ملي

هدر دادن منابع ملّي و درست مصرف نكردن بودجة عمومي كشور، يكي از بزرگترين خطرهايي است كه همة نظام‌هاي سياسي ـ به‌ويژه نظام‌هايي كه مبتني بر ارزش‌هاي اسلامي و مردم‌سالاري ديني‌اند ـ تهديد مي‌كند. از اين رو اصلاح الگوي مصرف از امكانات ملي به مراتب مهمتر، ضروري‌تر و فوري‌تر از اصلاح الگوي مصرف از درآمدهاي فردي است.

براين اساس، در جمهوري اسلامي ايران، همه ارگان‌ها، به‌ويژه دولت، بايد با بهره‌گيري از فضايي كه نام‌‌گذاري سال جاري (1388) براي اصلاح الگوي مصرف پديد آورده، نهايت توان خود را در جهت اصلاح الگوي مصرف از بودجة عمومي و امكانات ملّي به كار گيرند و اين حركت پربركت را در نهادهاي تحت اشراف خود، به طور جدّي آغاز كنند. مهمترين راهكارهايي كه با بهره‌گيري از رهنمودهاي پيشوايان اسلام مي‌توان براي اصلاح الگوي مصرف از منابع ملّي ارائه داد، عبارت اند از:



1. تقويت برنامه‌ريزي‌هاي كلان اقتصادي

نخستين گام در اصلاح الگوي مصرف از منابع ملّي، تقويت برنامه‌ريزي‌هاي كلان اقتصادي است. در روايتي از امام علي عليه‌السلام مي‌خوانيم: «حسن التدبير و تجنب التبذير من حسن السَّياسه: حسن تدبير و پرهيز از حيف و ميل، [بخشي] از حسن سياست است.» بر پاية اين روايت، سياستمداران نظام اسلامي براي استفادة بهينه از منابع ملّي، از يك سو بايد تدبيرهاي اقتصاديِ خود را تقويت كنند و از سوي ديگر، از زياده‌روي‌ها و ريخت و پاش‌هاي بي‌فايده در دستگاه‌هاي دولتي پيشگيري نمايند. امير مؤمنان عليه‌السلام در روايتي ديگر مي‌فرمايد: «سوء التَّدبير مفتاح الفقر: سوء تدبير كليد فقر است.»16اين سخن بدين معناست كه سياستمداراني كه از تدبير لازم در مديريت اقتصادي كشور برخوردار نيستند، زمينه‌ساز عقب‌ماندگي اقتصادي جامعه هستند.



2. استفاده بهينه از منابع ملي

رعايت اولويت‌هايي كه موجب استفاده بهينه از منابع ملّي و بودجة عمومي است، به مراتب مهمتر از رعايت اولويت‌ها در هزينه كردن از منابع شخصي است. از اين‌رو، بر همة مديران در نظام اسلامي فرض است كه با همه توان خود تلاش كنند تا از منابعي كه از بودجة عمومي در اختيار دارند، به بهترين وجه، در جهت مصالح مردم استفاده نمايند و بدين سان در آزمون امانتداري اموال عمومي موفق باشند: «انا جعلنا ما علي‌الارض زينة لها لنبلوهم أيهم أحسن عملاً: در حقيقت، ما آنچه را كه بر زمين است، زيوري براي آن قرار داديم تا آنان را بيازماييم كه كدام يك از ايشان نيكوكارترند.»(كهف/7) بي‌ترديد، تلاش براي استفادة بهينه از منابع و امكانات ملّي يكي از مصاديق بارز اين آيه كريمه، و موفقيت در اين تلاش دستيابي به پاداش بهترين عمل است.



3. نهايت صرفه‌جويي

يكي از لوازم اجتناب‌ناپذير استفادة بهينه از منابع ملّي، صرفه‌جويي همراه با تدبير در مصرف بودجة عمومي است. امام علي(ع) در اين باره بخشنامه‌اي به كارگزاران حكومتي خود داردكه بسيار قابل تأمّل و آموزنده است. متن اين بخشنامه چنين است:«أدقّوا أقلامكم، و قاربوا بين سطوركم، واحذفوا عني فضولكم، واقصدوا قصد المعاني، و إيّاكم والاكثار؛ فإن أموال المسلمين لاتحتمل الاضرار: قلم‌هايتان را تيز كنيد، سطرها را به هم نزديك سازيد. [در نگارش] براي من، زيادي‌ها را حذف كنيد و به معنا بنگريد و از زياده‌نويسي بپرهيزيد؛ چرا كه بيت‌المال مسلمانان زيان بر نمي‌تابد.»

اين بخشنامه بدين معناست كه سياست صرفه‌جويي در اموال عمومي بايد به صورت قانون و دستورالعمل، به كارگزاران نظام اسلامي ابلاغ شود و آنان موظف‌اند براي بهره‌گيري بهتر و بيشتر از وقت خود و مديريت‌هاي بالاتر از خود و امكانات ملّي نهايت صرفه‌جويي را داشته باشند.



4. پيشگيري از سوءاستفادة شخصي و خانوادگي

در نظام اسلامي، بايد پيشگيري از سوءاستفاده شخصي و خانوادگي از امكانات ملّي، در ميان كارگزاران، به فرهنگ تبديل شود. آنان بايد توجه داشته باشند كه اموال عموميِ در اختيار آنها، در واقع، امانت ملّي‌اند و تنها در خصوص مسئوليتي كه به عهده دارند، مي‌توانند از اين امكانات استفاده كنند و هرگونه استفاده شخصي از امكانات عمومي نامشروع است.مشهور است كه اميرمؤمنان(ع) در شبي مشغول نوشتن چگونگي تقسيم اموال بودند كه طلحه و زبير نزد ايشان رسيدند. به محض ورود آنها، امام چراغي را كه در برابرش بود، خاموش كرد و دستور داد چراغي ديگر از خانه‌اش بياورند! آنان كه از اين برخورد امام شگفت‌زده شده بودند، سبب را پرسيدند، امامپاسخ داد: «كان زيته من بيت‌المال، و لاينبغي أن نصاحبكم في ضوئه: روغن آن چراغ از بيت‌المال بود؛ از اين رو سزاوار نيست كه با شما در روشنايي‌اش همنشيني كنيم!»

در حكومت امام علي(ع)، در بهره‌گيري از بيت‌المال، تفاوتي ميان نزديكان امام و ديگران وجود نداشت. يكي از نكات بسيار آموزنده در سيرة علوي اين است كه يك روز پيش از شهادت آن امام بزرگ، مردم بر او وارد شدند و گواهي دادند كه حقوق آنان را از بيت‌المال، به طور يكسان رعايت كرده، استفادة شخصي از بيت‌المال نداشته و با دورترين مردم در حكومت، همانند نزديك‌ترين آنان به او رفتار شده است.بنابراين پيروان راستين امام علي(ع) و مديراني كه افتخار خدمت در نظام منسوب به آن بزرگوار را دارند، بايد با ياري جستن از خداوند متعال و روح بلند آن امام بزرگ، همة توان خود را در جهت نزديك شدن هرچه بيشتر به آن الگوي كامل انسانيت به كار گيرند.



5. دوري جستن از بذل و بخشش اموال عمومي

از ديدگاه اسلام بخشش نيكوست؛ اما از اموال خود، نه از اموال ديگران. بخشش از اموال ديگران نه تنها نيكو نيست، بلكه نكوهيده و ناپسند است. لذا در نظام اسلامي، دولتمردان حق ندارند از اموال ملّي ببخشند. در روايتي از امام علي(ع) آمده است: «جود الولاه بفي‌ء المسلمين جورٌ و ختر: بخشش حكمرانان از اموال مسلمانان، بيدادگري و خيانت است.»

در سيره حكومتي علوي آمده: هنگام تقسيم بيت‌المال، بردة پيري نزد اميرمؤمنان(ع) آمد و تقاضاي ياري كرد. امام(ع) به او فرمود: «والله، ما هو بكدِّ يدي ولا تراثي من الوالد، ولكنّها أمانة ارعيتها فأنا اؤدّيها إلي أهلها: به خدا سوگند! اين، نه دسترنج من است و نه ميراثم از پدرم، بلكه امانتي است كه به من سپرده شده. پس آن را به اهلش مي‌رسانم.»در ادامه، امام با درخواست ياري از مردم مشكل آن نيازمند را حل كرد.



و ـ سيره پيشوايان دين در مصرف

عصمت پيشوايان بزرگ الهي و مصونيت آنان از گناه و اشتباه ايجاب مي‌كند كه سيره عملي آنان در مسائل مختلف، از جمله مصرف درآمدها، يكسان باشد و تفاوت‌هاي ظاهري مقتضاي شرايط زمان و مكان زندگي آنهاست؛ مثلاً اگر امام علي(ع) در زمان امام صادق(ع) زندگي مي‌كرد، همان‌گونه مي‌زيست كه امام صادق(ع) زندگي كرده بود. عكس اين مطلب نيز صادق است. بر اين اساس، نكاتي كه در سيره عملي هر يك از پيشوايان ديده مي‌شود، قابل تسرّي به همة آنهاست. با اين نگاه، در بررسي سيره پيشوايان بزرگ دين مشخص مي‌شود كه همة بايدها و نبايدهاي الگوي مصرف رعايت شده؛ اما چند نكته برجسته و قابل توجه است:



1. رعايت وظيفه خاص پيشوايان

وظيفة الهي همه پيشوايان عدل اين است كه در مصرف، همانند تهي‌دست‌ترين مردم زندگي كنند تا اسوه و الگويي براي همه مردم باشند و مشكلات اقتصادي فشار رواني دوچنداني بر بينوايان وارد نسازد: «إن الله عَزوجّل فرض علي أئمة العدل أن يقدِّروا أنفسهم بضعفة النّاس كيلا يتبيغ بالفقير فقره: خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را با مردم تهيدست همسان سازند، تا مبادا ناداريِ تهيدست، او را برافروخته سازد.»از اين‌رو، انبيا و امامان در شرايطي كه فقر از جامعه ريشه‌كن نشده بود، نهايت قناعت و ساده‌زيستي را در زندگي خود رعايت مي‌كردند؛ اما در عين حال، ديگران را به ميانه‌روي توصيه مي‌نمودند و اجازه نمي‌دادند كه ديگران، خود را از لذت‌هاي مشروع زندگي محروم كنند.



2. رعايت مقتضيات زمان

پيشوايان دين، همواره مقتضيات زمان خود را در مقدار مصرف و چگونگي آن رعايت مي‌كردند؛ بدين معنا كه: اولاً امامان كاري را كه موجب انگشت‌نما شدن آنها شود، انجام نمي‌دادند. از اين‌رو امام صادق(ع) در پاسخ كسي كه به او ايراد مي‌گيرد كه: «چرا برخلاف سيره جدّت امام عليـ كه از لباس‌هاي ارزان و خشن استفاده مي‌كرد ـ از لباس نو و نرم استفاده مي‌كني؟!» مي‌فرمايد: «علي(ع) در زماني از آن نوع لباس استفاده مي‌كرد كه در فرهنگ عمومي زشت نبود و اگر در زمان ما چنين لباسي مي‌پوشيد، انگشت‌نما مي‌شد؛ بنابراين بهترين لباس در هر زمان، لباس مردم همان زمان است.

ثانياً در شرايط مناسب اقتصادي كه همه مردم مي‌توانستند از امكانات مناسب زندگي بهره‌مند شوند، امامان نيز در استفاده كردن از مواهب الهي پرهيز نمي‌كردند. به همين جهت، در روايتي ديگر امام صادق(ع) در پاسخ به اين ايراد سفيان ثوري كه به ايشان گفته بود: «چرا پدرانت از لباس‌هاي زيبا اسفتاده نمي‌كردند؛ اما شما استفاده مي‌كنيد؟» مي‌فرمايد: «آنان در روزگاري زندگي مي‌كردند كه مردم در فقر و تنگدستي بودند؛ ولي در شرايط كنوني كه وضع اقتصادي مردم خوب است، نيكان سزاورترند كه از مواهب الهي بهره‌مند شوند.»



3. در تنگنا قرار ندادن خانواده

قناعت و ساده‌زيستي پيشوايان موجب در تنگنا قراردادن خانواده و سختگيري بر آنان نبود. شيخ كليني از امام صادق(ع) روايت كرده كه: پيامبر خدا(ص) امكانات مورد نياز خانواده خود را به خوبي تأمين مي‌كرد و درباره فلسفه اين اقدام، ايشان مي‌فرمايد: «ان النفس اذا عرفت قوتها قنعت به و نبت عليه اللحم: نفس انسان اگر از روزي‌اش آگاه باشد، به آن رضايت مي‌دهد و گوشت با روزي مي‌رويد.» اين سخن بدين معناست كه اگر امكانات مورد نياز انسان در زندگي تامين نباشد، از نظر روحي و جسمي با مشكل روبه‌رو مي‌شود؛ اما وقتي نيازهاي او تامين شود، احساس آرامش رواني مي‌كند و از نظر جسمي هم نيرومند مي‌گردد.پيشوايان الهي، شخصاً، از قدرت روحي خارق‌العاده‌اي برخوردار بودند كه كمبودهاي مادي آنها را تحت تاثير قرار نمي‌داد؛ ولي همسر يا ديگر اعضاي خانواده آنها ـ كه از اين قدرت رواني برخوردار نبودند ـ نمي‌توانستند مانند آنها باشند.همچنين گزارش كتاب شريف «الكافي» از خانه مزين همسر امام باقر(ع) نيز نشان‌دهنده اين معناست كه هر چند اهل بيت در زندگي شخصي، فقر اختياري را برگزيده بودند؛ اما هيچ‌گاه همسر و خانواده خود را در تنگنا و سختي قرار نمي‌دادند.



4ـ آراستگي همراه با ساده‌زيستي

پيشوايان الهي به موجب روايت : «ان الله جميل يحب الجمال» در عين ساده‌زيستي، از نظر ظاهري كاملاً آراسته بودند. البته آراستگي آنان شبيه آرايش اسرافكاران و مستكبران نبود؛ ولي آنان از نظر رنگ لباس، پاكيزگي و معطر بودن، براي مخاطبان جذابيتي خاص داشتند. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «العطر من سنن المرسلين: عطر زدن از سنت‌هاي پيامبران است.» همچنين از ايشان روايت شده: «كان رسول الله (ص) ينفق في الطيب أكثر مما ينفق في الطعام: پيامبر خدا (ص) براي عطر بيشتر از غذا خرج مي‌كرد».روايت شده كه پيامبر خدا(ص) نه تنها براي خانواده خود، بلكه براي ديدار با يارانش نيز خويشتن را مي‌آراست و مي‌فرمود: «خداوند دوست دارد كه بنده‌اش وقتي براي ديدار با برادرانش از خانه بيرون مي‌رود، خود را بيارايد و آماده ديدار آنها نمايد.»



5ـ گراميداشت ميهمان

يكي از حقوق ميهمان گرامي داشتن اوست. در روايتي از پيامبر (ص) آمده است: «ان من حق الضيف ان يكرم: از حقوق ميهمان اين است كه گرامي داشته شود.»17در احاديث اسلامي، رهنمودهاي فراواني براي چگونگي احترام به ميهمان وارد شده است، يكي از آنها آماده‌سازي بهترين غذايي است كه تهيه آن براي ميزبان، به سادگي امكان‌پذير است. از امام علي(ع) روايت شده كه مي‌فرمايد: «اذا دخل عليك أخوك المؤمن، فاطعمه من أطيب ما في‌ بيتك: هرگاه برادر مؤمنت بر تو وارد شد، از بهترين غذايي كه در خانه‌ات داري،‌به او بخوران.»18

بر پايه رواياتي كه كليني(ره) نقل كرده، اهل بيت، خود در انجام دادن اين رهنمود پيشگام بودند. ابو خالد كابلي روايت كرده كه صبحانه‌اي ميهمان امام باقر(ع) بودم، تا آن موقع غذايي پاكيزه‌تر و خوشبوتر از آن صبحانه نخورده بودم. پس از صرف غذا امام به من فرمود: «چگونه ديدي غذاي ما را؟» گفتم: غذايي پاكيزه‌تر و خوشبوتر از اين نخورده بودم؛ ولي [هنگام خوردن غذا] به ياد اين آيه افتادم كه در كتاب خدا آمده: «لتسئلن يومئذ عن النعيم: البته در قيامت، از نعمت‌هايي كه داشته‌ايد، بازپرسي خواهيد شد.» (تكاثر / 8)گويا ابوخالد تصور مي‌كرد كه خوردن غذاي لذيذ و مطبوع موجب طول حسابرسي روز قيامت خواهد شد؛ از اين رو در فكر بود كه چرا در خانه حضرت غذايي به اين لذيذي تهيه شده است! بدين جهت، ابهام خود را با اشاره به آيه ياد شده مطرح كرد. امام در پاسخ فرمود: «لا، انما تسألون عما أنتم عليه من الحق: نه! آنچه درباره‌اش از شما بازخواست مي‌كنند، عقيده حقي است كه شما داريد.»



6ـ ايثار نسبت به نيازمندان

يكي از ويژگي‌هاي پيشوايان الهي اين بود كه تأمين نيازهاي ديگران را برخود مقدم مي‌داشتند. در مورد پيامبر(ص) نقل شده: «ما شبع رسول‌الله ثلاثة ايام متواليه حتي فارق الدنيا، ولو شاء لشبع، ولكنه كان يؤثر علي نفسه: پيامبر خدا(ص) تا زماني كه از دنيا رفت، هرگز سه روز پياپي، غذاي سير نخورد. البته اگر مي‌خواست، مي‌توانست سير بخورد، اما ديگران را بر خود مقدم مي‌داشت.»

الگوي مصرف از نگاه قرآن و حديث(چاپ 1388)



پي‌نوشتها:

6. عوالي الآلي، ج1، ص 291؛ بحارالأنوار، ج77، ص 165، ح2. گفتني است كه در بسياري از منابع، اين سخن به عنوان روايت نقل نشده است.

7. غرر الحكم، ح 1938

8. الكافي، ج8، ص9، ح33

9. المحاسن، ج2، ص162، ح 1444

10. بحار الانوار، ج69، ص261

11. حديث مرفوع: حديثي كه راوي آن را از پيامبر(ص) يا يكي از اهل بيت(ع) نقل كرده؛ اما سلسلة سند خود را تا گويندة حديث ذكر نكرده است.

12. الكافي، ج6، ص512، ح16

13. ميزان الحكمه، ج5، ص287، ح8683

14. معجم الفروق اللغويه، ص114

15. نهج‌البلاغه، خطبه 5

16. مـــيزان الـــحكمه: ج 5، ص 437، ح 9185.

17. الكافي، ج 6، ص 285، ح 3 (عن سليمان بن حفص عن الامام الصادق(ع)؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج3، ص 357، ح 4261؛ مكارم الاخلاق، ج 1، ص 329، ح 1050 (وفيه «وفي خبر آخر...» و ليس فـــيهما «أن يكرم»)؛ بحارالانوار، ج 75، ص 455، ح 2618. دعـائــم الاسلام: ج 2، ص 107 ،ح 342.

آيت‌الله محمد محمدي ري‌شهري

برگرفته از روزنامه اطلاعات


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:47 PM - روز شنبه 24 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

واژة «الگو» به معناي معيار، نمونه و سرمشق است؛1 بنابر اين مقصود از عنوان «الگوي مصرف از نگاه قرآن و حديث»، ارائة معيارها، بايدها و نبايدهايي است كه براي اصلاح شيوه مصرف در جامعه اسلامي، در قرآن و سخنان پيشوايان اسلام آمده است. بدين منظور، چند مسئله بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد:

الف ـ مباني اصلاح الگوي مصرف

مباني اصلاح الگوي مصرف را مي‌توان در دو مبنا خلاصه كرد:

1. مباني عقلي: رفاه و توسعة اقتصادي پايدار جامعه، راهي جز اصلاح الگوي مصرف ندارد؛ زيرا اگر الگوي مصرف، اصلاح نشود، مصرف بي‌رويه، موجب تباهي منابع سرمايه‌گذاري و مانع مشاركت همگان در هزينه‌هاي عمومي و بهبود توزيع درآمد مي‌شود و بدون منابع سرمايه‌گذاري و مشاركت همگاني، توسعة پايدار امكان‌پذير نيست. از اين رو، در روايتي از امام صادق(ع) ميانه‌روي ـ كه از لوازم اصلاح الگوي مصرف است ـ از سپاهيان عقل، و مصرف بي‌رويه و اسراف از سپاهيان جهل شمرده شده است.

همچنين در روايتي از امام علي(ع) آمده است: «العقل انك تقتصد فلا تسرف: خردمندي اين است كه ميانه‌روي كني و اسراف نكني.»بنابر اين اگر هيچ دليل شرعي‌اي براي اثبات ضرورت اصلاح الگوي مصرف نداشته باشيم، مقتضاي عقل و تدبير براي رسيدن به توسعه و رفاه پايدار، وجوب اصلاح الگوي مصرف و اجتناب از مصرف بي‌رويه است.

2. مــباني دينــي: از نظر اســـلام ضـــرورت اصـــلاح الگوي مـــصرف، لااقـــل ســـه مبنـــاي محكـــم اعتقـــادي و اخلاقي دارد:

يك. اعتقاد به مالكيت خداوند متعال: باور داشتن به اين اعتقاد كه مالكيت انسان، اساساً اعتباري و در طول مالكيت حقيقي آفريدگار هستي است. اين باور بدين معناست كه انسان اجازه ندارد اموال در اختيارش را هرگونه كه مي‌خواهد، مصرف كند، چنان كه در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «اموال از آن خداست و آنها را نزد آفريدگان خويش امانت نهاده است و فرمانشان داده كه از آن، با ميانه‌روي بخورند و با ميانه‌روي بنوشند و با ميانه‌روي بپوشند و با ميانة روي ازدواج كنند و با ميانه‌روي، وسيلة سواري بخرند و سوار شوند و بيش از آن را به مؤمنان نيازمند ببخشند. هركه از اين حد [اعتدال و ميانه‌روي] فراتر رود، آنچه از آن مال مي‌خورد، حرام است و آنچه مي‌نوشد، حرام و آنچه مي‌پوشد، حرام و آنچه به وسيلة آن مال، ازدواج مي‌كند، حرام و آنچه سوار مي‌شود، حرام است.» اين سخن بدين معناست كه اسراف و مصرف بي‌رويه مال، با اعتقاد به مالكيت خداوند متعال در تضاد است و اصلاح الگوي مصرف از لوازم توحيد عملي است.



دو. اعتقاد به برادري ديني

از چشم‌انداز قرآن، همه اهل ايمان برادر يكديگرند. پيوند برادري اهل ايمان از نگاه روايات اسلامي،‌آن‌قدر قوي است كه آحاد جامعه همانند اعضاي پيكر يك انسان‌اند: «المؤمن اخو المؤمن، كالجسد الواحد،‌ان اشتكي شيئاً منه و جد الم ذلك في سائر جسده، و أرواحهما من روح واحدة، و ان روح المومن لاشد اتصالاً بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها: مؤمن برادر مؤمن است و همانند يك پيكرند كه اگر عضوي از آن به درد آيد، ساير اعضايش نيز آن درد را در خود احساس مي‌كنند. روح آن دو مؤمن، از يك روح است. پيوند روح مؤمن به روح خداوند، بيشتر از پيوند پرتو خورشيد به خورشيد است.»اين باور ايجاب مي‌نمايد كه در جامعه اسلامي، توسعه و رفاه به صورت متعادل در ميان يكايك مردم تقسيم گردد.



سه. تلازم تكامل معنوي و كنترل لذت‌هاي مادي

در روايتي از امام علي(ع) آمده است: «دواء النفس الصوم عن الهوي، و الحمية عن لذات الدنيا: دواي نفس، باز ايستادن از هوس و منع نمودن از لذت‌هاي دنياست.» در مقابل، لذت گرايي و زياده‌روي در مصرف قرار دارد كه موجب انحطاط معنوي و مانع كمالات نفساني است. براين اساس، كنترل خواسته‌هاي مادي، به منظور تكامل معنوي، لازم و ضروري است.



ب ـ الگوي تخصيص درآمد

در اينجا به تبيين الگوي تخصيص درآمد، و توضيح مواردي كه درآمد بايد در آنها مصرف شود، مي‌پردازيم كه عبارتند از:

1. نيازهاي شخصي: آيات و روايات فراواني تأكيد دارند كه انسان بايد از لذت‌هاي حلال مادي استفاده كند و در شماري از روايات، با اين تعبير كه «خداوند متعال دوست دارد بهره‌گيري از نعمتي را كه به بنده‌اش داده،‌ببيند»، مردم را به استفاده از اين لذت‌ها، به اندازة نياز، تشويق مي‌نمايند و نيز كساني را كه خود را از لذت‌هاي مشروع زندگي محروم كرده‌اند، به شدت نكوهش مي‌نمايند. البته تخصيص درآمد به نيازهاي شخصي بايدها و نبايدهايي دارد كه به آن اشاره خواهد شد.

2. گشاده دستي براي خانواده: دومين مورد تخصيص درآمد ـ كه در روايات اسلامي به آن توصيه شده ـ گشاده‌دستي در تأمين نيازهاي خانواده است. اين موضوع آن‌قدر اهميت دارد كه در روايتي از امام زين‌العابدين(ع) آمده است: «ارضاكم عندالله اسبغكم علي عياله: خشنودترين شما نزد خداوند كسي است كه خانوادة خود را بيشتر در رفاه قرار بدهد. در روايتي ديگر نيز امام رضا(ع) مي‌فرمايد: «صاحب النعمه يجب عليه التوسعة علي عياله: بر آن كه از نعمت برخوردار است، واجب است كه بر خانواده‌اش گشاده‌دستي كند.»

3. پس‌انداز: آينده‌نگري ايجاب مي‌كند كه انسان، همة درآمد خود را يكجا مصرف نكند، بلكه آينده خود را نيز در نظر بگيرد و براي تأمين آرامش خاطرخود، در صورت امكان، بخشي از درآمدش را پس‌انداز كند. در روايتي از امام صادق(ع) آمده كه مي‌فرمايد: «ان النفس اذا أحرزت قوتها استقرت: آدمي هرگاه وسايل زندگي‌اش به قدر نياز فراهم باشد، روانش آسايش مي‌يابد.»همچنين در موردي ديگر،‌آن حضرت در پاسخ گروهي از صوفيان ـ كه زهد اسلامي را تحريف كرده بودند ـ به پس‌انداز سلمان، براي زندگي ساليانة خود، به عنوان يك زاهد نمونه‌اي كه الگوي مصرف اسلامي را رعايت مي‌كرد، اشاره مي‌فرمايد.

بديهي است كه آينده‌نگري و پس‌انداز در سطح كلان براي تأمين نيازهاي جامعه، از اهميت دوچنداني برخوردار است و با آينده‌نگري فردي قابل مقايسه نيست. نمونه قرآني آن نيز،‌آينده‌نگري حضرت يوسف(ع) در ذخيرة گندم براي تأمين نيازهاي آينده مردم است.

4. سرمايه‌گذاري در توليد و تجارت: نكته بسيار مهم و قابل توجه اين است كه توصيه روايات در تخصيص بخشي از درآمد به پس‌انداز، اين نيست كه پول به صورت نقدي پس‌انداز شود، بلكه با تأكيد به اصلاح و ساماندهي مال و بهره‌وري از آن، مردم به سرمايه‌گذاري در زمينه‌هاي مختلف توليدي و تجاري تشويق شده‌اند تا آنجا كه ساماندهي ثروت بخشي از ايمان شمرده شده است: «اصلاح المال من الايمان: نگاهداري نيكو از مال نشانه ايمان است.»

5. مشاركت اجتماعي: يكي از موارد تخصيص درآمد ـ كه قرآن و احاديث اسلامي بر آن تأكيد دارند ـ هزينه كردن در راه خداوند متعال است. اقدام اين افراد از نظر اسلام، آن‌قدر اهميت دارد كه در قرآن، در رديف ايمان آورندگان به غيب و نمازگزاران شمرده شده است: «الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقنهم ينفقون: [پرهيزگاران اينان‌اند:] كساني كه به غيب ايمان دارند و نماز را برپا مي‌كنند و از آنچه روزي‌شان كرده‌ايم، انفاق مي‌كنند.» (بقره/3)

در روايات اسلامي، مكرر تأكيد شده كه اين بخش از هزينه‌ها، در واقع، موجب باقي ماندن مال و ذخيره‌سازي آن براي جهان پس از مرگ انسان است.در روايتي آمده كه گوسفندي را در خانة پيامبر(ص) ذبح كردند و گوشت آن را به ديگران دادند. پيامبر(ص) از عايشه پرسيد: «چيزي از آن مانده است؟» وي پاسخ داد: «چيزي جز كتف (سردست) آن باقي نمانده است.» فرمود: «به جز سردستش، همة آن باقي مانده است!»اين روايت به اين نكته اشاره دارد كه آنچه براي خداوند، به ديگران داده شده، براي جهان پس از مرگ باقي مي‌ماند و آنچه در راه مصارف شخصي هزينه شده، فاني مي‌گردد.

خداوند متعال وعده داده است كه پاداش آنچه را انسان براي خداوند هزينه كرده، به مراتب، بيش از آنچه هزينه كرده، در زندگي ابدي به او بازمي‌گرداند: «مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله حبه انبتت سبع سنابل في كل سنبله مائه حبه والله يضاعف لمن يشاء والله وسع عليم: مَثَل [صدقاتِ] كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‌كنند، همانند دانه‌اي است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه‌اي، صد دانه باشد. و خداوند براي هر كس كه بخواهد، [آن را] چند برابر مي‌كند و خداوند گشايشگرِ داناست.» (بقره/261)

اما از آنجا كه خداوند متعال بي‌نياز مطلق است، هزينه كردن در راه خدا در واقع، به معناي هزينه كردن در جهت منافع ديگران و مشاركت در خدمات اجتماعي براي جلب رضاي حق‌تعالي است؛ بنابراين شخص مسلمان، در صورت امكان، بايد درآمد خود را به سه بخش تقسيم كند: بخشي را صرف نيازهاي شخصي و رفاه خانوادة خود كند، بخشي را به پس‌‌انداز اختصاص دهد؛ آن هم پس‌اندازها در جهت سرمايه‌گذاري توليدي و تجاري، و بخشي را صرف كمك به نيازمندان و خدمات اجتماعي نمايد. البته همة اين موارد، ضوابط و بايدها و نبايدهايي دارند كه به آنها اشاره خواهد شد.



ج ـ بايدهاي الگوي مصرف، از امكانات شخصي:

اصلي‌ترين اقداماتي كه انجام دادن آنها، به منظور اصلاح الگوي مصرف ـ البته از درآمدها و امكانات شخصي ـ لازم و ضروري است، عبارتند از:

1. برنامه‌ريزي: نخستين رهنمود اسلام براي اصلاح الگوي مصرف، برنامه‌ريزي براي هزينه كردن و ايجاد تعادل ميان دخل و خرج زندگي است. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «لينفق ذو سعة من سعته و من قدر عليه رزقه فلينفق مما ءاتله الله: بر توانگر است كه از دارايي خود هزينه كند،‌و هر كه روزي‌اش بر او تنگ شده باشد، از آنچه خداوند به او داده است،‌خرج كند.» (طلاق/7)اين سخن بدين معناست كه هر كس بايد فراخور درآمد خود، براي هزينه‌هاي زندگي خويش برنامه‌ريزي كند؛ زيرا درآمد همة مردم يكسان نيست. از اين رو، هركس براي رسيدن به توازن و تعادل ميان دخل و خرج زندگي، بايد برنامة خاص خود را داشته باشد. رعايت اين توازن، حتي در شرايط مختلف اقتصادي زندگي يك فرد، نيز ضروري است.

اين اقدام يكي از مصاديق بارز تدبير در امور معيشتي است كه بيش از ثروت، در رفاه و آسايش انسان مؤثر است و در كنار دين‌شناسي و مقاومت در سختي‌ها، به دست آوردن آن براي اهل ايمان ضروري است و عدم‌برخورداري از اين ويژگي، گاه موجب مي‌گردد كه برخي از بينوايان از ثروتمندان اسراف‌كارتر شمرده شوند. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «رب فقير أسرف من غني:بسا فقيري كه از توانگر اسراف‌كارتر باشد.» گفتم: چگونه چنين چيزي ممكن است؟ فرمود: «إن الغني ينفق مما اوتي، والفقير ينفق من غير ما اوتي: توانگر از آنچه به وي عطا شده، خرج مي‌كند؛ ولي فقير بدون آنكه به وي انفاق شود، خرج مي‌كند.»

2. ميانه‌روي: دومين رهنمود براي اصلاح الگوي مصرف، ميانه‌روي (اعتدال) در مصرف است. ممكن است درآمدِ شخصي به گونه‌اي باشد كه هر قدر كه مايل است، بتواند هزينه كند؛ اما اسلام اجازه نمي‌دهد بيش از نياز مصرف نمايد، البته بايد توجه داشت كه نياز مراتبي دارد. دانشمندان نيازهاي انسان را به سه مرتبه تقسيم كرده‌اند: ضرورت، كفايت و رفاه.



مراتب نياز

يك. ضرورت (نياز به امكانات ضروري): مرتبة نخستِ نياز، نياز انسان به امكانات اولية ضروري است؛ يعني چيزهايي كه ادامة زندگي بدون آنها امكان‌پذير نيست يا با مشكل جدي روبه‌روست.

دو. كفايت (نياز به امكانات مُكفي): مرتبة دوم نياز، نياز انسان به امكاناتي است كه براي ادارة يك زندگي متوسط، اعم از نيازهاي اقتصادي، علمي و فرهنگي، كافي است.

سه. رفاه (نياز به رفاه نسبي): مرتبة سوم نياز، نياز انسان به امكاناتي است كه افزون بر برخورداري از يك زندگي متوسط، رفاه و آسايش او را نيز در حد معقول و منطقي تأمين نمايد.

گفتني است كه هرچند در روايات اسلامي تأمين نيازهاي زندگي در حدّ كفاف و برخورداري از يك زندگي متوسط مورد تأكيد قرار دارد، اما برخورداري از رفاه نسبي نيز با ميانه‌روي در مصرف منافاتي ندارد، لذا در روايتي از اسحاق‌بن عمار نقل شده كه: به امام صادق(ع) گفتم:«آيا مؤمن مي‌توانده ده پيراهن داشته باشد؟» امام(ع) فرمود: «آري». گفتم: بيست پيراهن چه؟ فرمود: «آري [اشكالي ندارد]» گفتم: «سي تا چه؟» فرمود: «آري. اين اسراف نيست؛ اسراف آن است كه لباس بيروني‌ات (ميهماني‌ات) را لباس كار و دم‌دستي قرار دهي.» بنابراين در اسلام، مصرف بيش از حدّ رفاه نسبي اسراف و غيرمجاز شمرده شده است.



3. رعايت اولويت‌ها

يكي از نكات بسيار مهم در اصلاح الگوي مصرف، درنظر گرفتن اولويت‌هاست. بي‌توجهي به اين امر، هدر دادن سرمايه و گونه‌اي اسراف‌كاري است كه مشكلات گوناگوني را در پي خواهد داشت. در روايتي از امام علي(ع) آمده است: «من اشتغل بغير المهم ضيع الأهم: هر كس به چيزي كه مهم نيست بپردازد، آنچه را كه اهميت بيشتري دارد، از دست مي‌دهد.»2بنابراين در تأمين نيازهايي كه از درآمدهاي شخصي صورت مي‌گيرد، توجه به دو نكته ضروري است:

يكم. درنظر گرفتن اولويت در شخص مصرف كننده؛ چنان‌كه در روايتي از پيامبر(ص) آمده است: «اذا كان احدكم فقيراً فليبدا بنفسه، فان كان فضلا فعلي عياله، فان كان فضلاً فعلي قرابته أو علي ذي رحمه، فان كان فضلاً فها هنا و هاهنا: هر يك از شما كه فقير است، نخست به خود بپردازد. اگر مالي افزون آمد، به خانواده‌اش بدهد، اگر بيشينه‌اي ماند، به خويشاوندان يا بستگانش بپردازد، و اگر باز هم ماند،‌ اين سو و آن سو هزينه كند.» همان‌طور كه در اين روايت آمده، انسان به طور طبيعي، بايد در درجه اول نيازهاي خود را تأمين كند، سپس نزديكان و پس از آن، ديگران. اما گاه ضرورت ايجاب مي‌كند كه نياز ديگران را مقدم دارد كه اين، از نظر اخلاقي، در اسلام پسنديده است و ايثار ناميده مي‌شود.

دوم. درنظر گفتن اولويت در نياز مصرف‌كننده. بايد تأمين نيازهاي ضروري‌تر بر نيازهايي كه تأمين ‌آنها ضرورت كمتري دارد، مقدم شود.



اصلي‌ترين معيار اصلاح الگوي مصرف

معيار اصلي در تشخيص ميانه‌روي در مصرف و بلكه مهمترين اصل در اصلاح الگوي مصرف، به جا مصرف كردن، و نابه‌جا مصرف كردن است. اين معيار در روايتي از پيامبر(ص) بدين گونه بيان شده است: «من أعطي في غير حق فقد أسرف، و من منع عن حق فقد قتر: هر كه به ناحق (بي‌جا) بخشش كند، ‌اسراف كرده است و هر كه به حق (به جا) خرج نكند، سختگيري و خست ورزيده است.» بر پاية اين معيار عقلي و شرعي، همة بايدها و نبايدهاي اصلاح الگوي مصرف را مي‌توان مشخص كرد و ترديدي نيست كه تأمين همه مراتب نياز انسان‌ها از درآمد مشروع خود، از مصاديق روشن مصرف به جا محسوب مي‌شود.

4. همدردي در تنگناهاي اقتصادي: يكي از دستورالعمل‌هاي مهم اخلاقي در اسلام، مواسات و همدردي با توده مردم در تنگناهاي اقتصادي است. شخصي به نام مُعَتّب، روايت كرده كه در زمان امام صادق(ع) ـ در شرايطي كه بهاي مواد غذايي، رو به افزايش بود ـ امام از من پرسيد: «چقدر گندم داريم؟» گفتم: مقداري كه ماه‌ها براي ما كافي است. فرمود: «همه را به بازار ببر و بفروش.» گفتم: در مدينه گندم نيست! فرمود: «ببر و آنها را بفروش.» پس از فروش آنها امام فرمود: «اكنون مانند همه مردم برو و گندم مورد نياز ما را از بازار تهيه كن!» و افزود: «اي معتب! غذاي خانوادة مرا، نيمي جو و نيمي گندم قرار ده؛ خدا مي‌داند كه من توانايي اين را دارم كه خوراك آنان را تماماً گندم قرار دهم؛ ولي من دوست دارم كه خداوند مرا اين گونه ببيند كه زندگي را خوب تدبير مي‌كنم.»

اين سخن بدين معناست كه همدردي با مردم در تنگناهاي اقتصادي، بالاترين مراتب «تدبير زندگي» و زيباترين «الگوي مصرف» در اسلام است كه بايد مورد توجه ثروتمندان، به‌ويژه رهبران ديني و سياسي باشد.

5. رعايت بيشترين بازدهي اجتماعي: يكي از نكات مهم در الگوي مصرف در مشاركت‌هاي اجتماعي، اين است كه بايد به گونه‌اي عمل شود كه داراي بيشترين بازدهي اجتماعي باشد. از اين رو، هزينه كردن در مواردي كه زيانش براي انسان، بيش از سودش براي ديگران است، نكوهيده شمرده شده است. چنان كه در روايتي از امام كاظم(ع) آمده است: «لاتبذل لاخوانك من نفسك ما ضره عليك اكثر من منفعته لهم: براي برادران[ايماني]خود، چندان از خودت مايه مگذار كه زيان آن براي تو بيشتر از سودش براي آنهاست.» يعني وقتي كسي بدهكاري زيادي دارد، شما نبايد همة ثروتتان را براي پرداخت بدهي چنين شخصي بدهيد؛ چون در اين صورت، بدون آنكه بدهي او پرداخته شده باشد، همة ثروت خود را از دست داده‌ايد.

6. ساده‌زيستي: اصلاح الگوي مصرف، بدون قناعت و ساده‌زيستي و دوري از تجمل‌گرايي امكان‌پذير نيست، از اين رو، در روايات اهل بيت(ع) كاستن از هزينه‌هاي زندگي و ساده‌زيستي، مكرر توصيه شده است. بر پاية روايتي از امام صادق(ع)، ويژگي‌هاي شخصي با ايمان اين گونه است: «المؤمن حسن المعونه، جيد التدبير لمعيشته: مؤمن ياريگري شايسته است، كم خرج است و گذران زندگي‌اش را خوب تدبير مي‌كند.» بر اين اساس، برنامه‌ريزي در جهت ارتقاي فرهنگ ساده‌زيستي، يكي از مصاديق بهترين برنامه‌ريزي‌ها براي تدبير زندگي و اصلاح الگوي مصرف است.

در اين باره امام صادق(ع) سفارش فرمود: انظر الي من هو دونك في المقدرة ولا تنظر الي من هو فوقك في المقدرة، فان ذلك اقنع لك بما قسم لك: به ناتوان‌تر از خودت بنگر و به توانگر از خويش منگر؛ زيرا اين كار تو را به آنچه قسمت تو شده، قانع‌تر مي‌سازد.» رعايت اين رهنمود، نقش مهمي در پيشگيري از چشم و همچشمي و افراط در تجمل‌گرايي دارد.

7. درنظر گرفتن جامعه:يكي از نكاتي كه درباره موضوع ساده‌زيستي و اجتناب از تفريط در مصرف، توجه به آن ضروري است، درنظر گرفتن فرهنگ عمومي مردم، در زمان‌هاي مختلف است. به سخن ديگر، ساده‌زيستي به معناي استفاده از پوشاك يا غذاي نامرغوب يا مسكن نامطلوب و در يك جمله «زندگي نامتعارف» نيست.

در روايتي از امام رضا(ع) آمده كه مي‌فرمايد: «ان اهل الضعف من موالي يحبون ان أجلس علي اللبود والبس الخشن، وليس يتحمل الزمان ذلك: دوستان سست عقيده‌ام، دوست مي‌دارند كه من بر پلاس بنشينم و جامة زمخت بپوشم؛ اما اين روزگار گنجايش چنين كاري را ندارد.»

همچنين هنگامي كه سفيان ثوري با ديدن لباس زيبايي برتن امام صادق(ع) به ايشان ايراد گرفت كه پدرانش از اين گونه لباس‌ها استفاده نمي‌كرده‌اند، امام فرمود: «پدران من در روزگار فقر و تنگدستي زندگي مي‌كردند، حال آنكه امروز، زمانة گشايش و فراخي است. پس شايسته‌ترين كسان براي بهره‌مندي از اين گشايش، نيكان اين زمانه‌اند.» بنابراين همسويي با فرهنگ مشروع حاكم بر جامعه، نه تنها نكوهيده نيست، بلكه مطلوب و پسنديده است.

د ـ نبايدهاي اصلاح الگوي مصرف،‌ از امكانات شخصي و عمومي

بر پايه آنچه درباره ضرورت‌هاي اصلاح الگوي مصرف تبيين شد، معيارهاي الگوي صحيح در مصرف عبارتند از: برنامه‌ريزي، ميانه‌روي، رعايت اولويت‌ها، همدردي با توده‌هاي مردم در تنگناهاي اقتصادي، ساده‌زيستي، اجتناب از تفريط، درنظر گرفتن فرهنگ حاكم بر جامعه، هزينه كردن بخشي از درآمد در جهت مصالح جامعه. بنابراين مصرف هرچه به اين معيارها نزديك‌تر باشد، پسنديده‌تر و هرچه دورتر باشد، نكوهيده‌تر و نارواتر. اينك انواع مصرف‌هاي ناروا و ويژگي‌هاي آنها را بيان مي‌كنيم:

1. اسراف و تبذير: اسراف در لغت، به معناي تجاوز از مرز اعتدال در هر كار است.3 در قرآن4 و حديث نيز اين واژه در معناي لغوي آن به كار رفته است. در روايتي از امام علي عليه‌السلام آمده است: «كل ما زاد علي الاقتصاد، اسراف: هرچه از ميانه‌روي بگذرد، زياده‌روي است.» همچنين از امام صادق عليه‌السلام روايت شده است: «اعلم ان لكل شيء حدا، فان جاوزه كان سرفا: بدان هر چيزي اندازه‌اي دارد كه اگر از آن بگذرد، زياده‌روي است.»5



پي‌نوشتها:

1. الگو: شخص يا چيزي كه معيار و نمونه براي ديگران يا ديگر چيزهاست؛ نمونه؛ سرمشق (فرهنگ بزرگ سخن، حسن انوري،‌ج1، ص522)

2. ميزان الحكمة، ج8، ص129، ح14328

3. مفردات الفاظ القرآن، راغب، ذيل واژة «سرف»

4. از نگاه قرآن كريم، هر كاري كه خارج از مرز اعتدال انجام شود، اسراف است و انجام دهنده آن مسرف ناميده مي‌شود. از اين رو، قرآن همان‌طور كه شخص پرخور را مسرف مي‌نامد (اعراف/31)، گناهكار را نيز مسرف مي‌خواند (زمر/53). همچنين شخص مستبد و مستكبر را هم مسرف مي‌داند (يونس/83)؛ زيرا اولي درباره جسم، دومي درباره جان، و سومي درباره جامعه، از مرز اعتدال خارج شده‌اند.

5. نزهة‌الناظر، ص 178، ح 54

آيت‌الله محمد محمدي ري‌شهري

برگرفته از روزنامه اطلاعات



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:46 PM - روز شنبه 24 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 دين اسلام، دين اعتدال، ميانه روي ودوري از افراط و تفريط است. مكتب اسلام بر آن است با برنامه‌هاي متعدد، پيروان خويش را در راه راست و خط اعتدال نگهدارد و با افراط و تفريط در هر امري مخالف است و آن را براي زندگي دنيوي و اخروي و فردي و اجتماعي مسلمانان مضر مي‌داند.

در آيين اسلام، درآمدهاي مشروع و كسب و كار و اموال حلال، جايگاه ويژه‌اي داشته و قرآن مجيد، آن را مايه قوام و هستي شخص و جامعه و مايه زينت و آرامش در زندگي اين دنيا مي‌خواند؛ آنجا كه مي‌فرمايد: «ولا توتواالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما...» و در جاي ديگري مي‌فرمايد «المال و البنون زينه الحياه الدنيا...» قرآن افراد متمكن را كه از طريق مشروع، اموالي به دست آورده‌اند، افراد خوب معرفي مي‌كند و اساسا داشتن مال و تمكن مادي را نوعي امداد الهي به حساب آورده و عنايت و تفضل معبود در حق بندگان خدا بيان مي‌كند.

رسول خدا (ص) مردانگي را در اين دانسته‌اند كه فرد، مسائل و امور مادي‌اش را بهبود ببخشد و امام صادق (ع) فرموده‌اند؛ «شايسته نيست كسي از تلاش مالي و مادي باز ايستد كه در سايه آن مي‌تواند آبرويش را حفظ كند و قرض‌هايش را بپردازد و به بستگانش كمك كند.»

با توجه به آيات و رواياتي كه در زمينه كسب و درآمد حلال و مشروع آمده است، مي‌توان چنين بيان نمود كه مال و ثروت نه تنها مذموم نيست بلكه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد در كسب و تحصيل آن تلاش كند و خود و جامعه‌اش را در رشد اقتصادي ياري رساند. نظام اقتصادي اسلام كه توجه به سعادت انسان را هدف اصلي خود مي‌داند، استفاده عاقلانه از منابع طبيعي و امكانات خدادادي را در راه نيل به هدف مقدس خويش، مورد تاكيد قرار داده است. الگوي مصرف در اسلام علاوه بر مخالفت با «اسراف» با پديده ناشايست «تجمل گرايي» نيز به عنوان يك بيماري اقتصادي مقابله كرده است.

انسان نيازهايي دارد كه با توجه به امكانات موجود به رفع آنها مي‌پردازد و براي رسيدن به مقصود خود، در سايه فكر و تدبير، روش‌هاي متعددي را به كار مي‌گيرد. از ديدگاه قرآن، انسان موجود نيازمندي است كه خداوند براي رفع نيازهايش زمين را براي او رام كرده و امكانات و منابع آن را در اختيار وي قرار داده تا مصرف كند. قرآن با مطرح كردن مسئله اسراف و بيان مضرات آن و دعوت به اعتدال و ميانه روي در تمام امور زندگي، در حقيقت بهترين الگوي مصرف را براي زندگي سعادتمندانه به آدميان ارائه مي‌دهد.

قرآن در آيات متعددي به بحث اسراف پرداخته و جنبه‌هاي مختلف اين امر مذموم را بررسي كرده است. آياتي كه اعلام مي‌دارد خداوند اسراف و مسرفين را دوست ندارد، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي‌شود شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد. امام صادق (ع) در اين باره فرمودند: «دعاي چهار گروه مستجاب نمي‌شود؛ يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع كند و سپس از خداوند درخواست كند تا به او روزي عنايت كند. خداوند نيز در جواب مي‌فرمايد آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بودم؟» امام عسگري (ع) نيز در نامه‌اي كه براي يكي از شيعيان فرستادند، او را به توانگري بشارت داده و توصيه فرمودند: «بر تو باد به ميانه روي و اعتدال. برحذر باش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.»

اسراف نكردن تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه موارد آن بسيار گسترده و همه جانبه است و طبق دستور قرآن، اسراف نكردن و اعتدال و ميانه‌روي در همه امور زندگي، امري لازم و ضروري است. روزي پيامبر اسلام (ص) از راهي مي‌گذشت، ناگاه چشم حضرت به يكي از يارانش به نام «سعد» افتاد كه در حال وضو گرفتن بود، ولي آب زيادي مي‌ريخت. حضرت خطاب به او فرمود اي سعد! چرا اسراف مي‌كني؟ سعد عرض كرد يا رسول الله! در آب وضو نيز اسراف است؟ حضرت فرمود بله، اگر چه از آب جاري استفاده كني!

دوري از اسراف و رعايت اعتدال و ميانه‌روي حتي شامل كارهاي خير نيز مي‌شود. قرآن با صراحت تمام به پيامبر (ص) دستور مي‌دهد «و لاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا» اين آيه بخشش نامتعادل را مجاز نشمرده و آن را باعث حصرت و گرفتاري بخشنده مي‌داند و در آيه ديگري پس از بيان نشانه‌هاي بندگان صالح و شايسته خدا، در مورد حدود احسان و بخشش مي‌فرمايد «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» در اين آيه نيز زياده روي در احسان را روشي ناپسند برشمرده است.

قرآن، اسراف را نمي‌پذيرد و در نقطه مقابل آن سختيگري در مخارج زندگي را نيز قبيح و ناپسند مي‌شمارد و اجازه نمي‌دهد كه افراد حريص و مال اندوز و تنگ نظر، به بهانه پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت‌گيري در مصرف بيفتند.

برخي به غلط گمان كرده‌اند كه حرام كردن زينت‌ها و پرهيز از غذاهاي پاك و حلال نشانه زهد و پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي‌فرمايد؛ «قل من حرم زينته الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه؛ (اي پيامبر) ! بگو زيور رهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزي‌هاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو اين (نعمت‌ها) در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت (نيز) خاص آنان مي‌باشد.»

در اسلام همان طور كه تجمل گرايي افراطي كه از آن به تجمل پرستي تعبير شده، مردود است؛ محروم كردن خود از زيبايي‌هاي پاك و حلال مانند لباس زيبا و مناسب و زيبايي‌هاي طبيعت و... پسنديده نيست؛ زيرا انسان زيبا پسند است. امام مجتبي (ع) هنگامي كه به نماز برمي‌خاست، بهترين لباس خود را مي‌پوشيد. پرسيدند چرا بهترين لباس خود را مي‌پوشيد؟ فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از اين‌رو من لباس زيبا را براي راز و نياز با پروردگارم مي‌پوشم، همو كه دستور داده زينت خود را به هنگام بيرون رفتن به مساجد برگيريد.»

زندگي اسرافگرانه علاوه بر اينكه روح عاطفي و انساني را از بين مي‌برد و انسان را از درد و سوز ديگران بي‌خبر مي‌سازد، از نظر اقتصادي نيز به شخص مسرف و بلكه به اجتماع آسيب مي‌رساند؛ چرا كه سرمايه‌ها را پايان مي‌بخشد و فرد و جامعه را به نابودي مي‌كشاند. امام علي (ع) مي‌فرمايد؛ «هر كس اعتدال و ميانه‌روي را خوب رعايت نكند، در اثر اسرافگري به نابودي كشيده مي‌شود.» بنابراين راه نجات و موفقيت در اعتدال است و اين روش باعث ثبات و بلكه پيشرفت مي‌شود. كسي كه آن را ترك كند، بي‌ترديد گرفتار آفت‌ها مي‌شود و سرانجام به هلاكت معنوي از يك سو و تهيدستي از سوي ديگر دچار خواهد شد.

امام علي (ع) در اين باره فرموده‌اند؛ «ناديده گرفتن برنامه اعتدال در زندگي باعث فقر و بدبختي مي‌گردد.» دوري از خداوند و هدايت او، جزء ياران شيطان قرار گرفتن و هلاكت دنيوي و اخروي از جمله كيفرهايي است كه خداوند براي اسرافكاران در نظر گرفته است.

قرآن، ميانه‌روي را الگوي مصرف و عامل پايداري خانواده و جامعه معرفي مي‌كند. «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما.» «قوام» به معناي حد وسط و اعتدال است. اقتصاد اسلامي براي افراد و جوامع دو ارمغان مهم دارد؛ بشر را از بزرگترين رنج تاريخي او كه مسئله معيشت و غصه تامين مايحتاج زندگي است، نجات مي‌دهد. همچنين جامعه و فرد را ازعوارض شوم فقر كه سوء اخلاق و فساد و فحشا و حتي كفر و بي‌ديني است، محفوظ نگه مي‌دارد.

يكي از تدابير مهم اسلام براي تامين زندگي و جلوگيري از فقر، ارائه الگوي صحيح است. امام صادق (ع) فرموده‌اند؛ «ضمانت مي‌كنم كسي كه ميانه‌روي كند، فقير نشود.» رعايت اعتدال در هزينه‌هاي زندگي به قدري مهم است كه امام علي (ع) درك لذت ايمان واقعي را منوط به آن دانسته و فرموده‌اند؛ «انساني كه اين سه خصلت را نداشته باشد، حقيقت ايمان را نخواهد چشيد؛ ژرف انديشي در علم دين، شكيبايي در حوادث، اندازه‌گيري نيكو در امر معيشت.» امام كاظم (ع) نيز فرموده‌اند؛ «هيچ انساني با ميانه‌روي نيازمند نمي‌شود.»

صرفه‌جويي و قناعت در زندگي و هزينه‌هاي مختلف، مايه آرامش روحي و رواني است و كسي كه آن را سرلوحه زندگي خود قرار مي‌دهد، از فقر و بدبختي نجات مي‌يابد و شرافت و عزت اجتماعي و رضايت و خشنودي الهي را به دست مي‌آورد. اگر قرآن به مومنين صالح وعده خوشبختي و حيات طيبه داده است، طبق فرمايش امام علي(ع) مراد از آن قناعت در زندگي است. رسول خدا (ص) بهترين فرد از امت اسلامي را كسي مي‌داند كه صرفه‌جويي پيشه كرده و به روزي حلال قانع باشد و بدترين فرد از امت اسلامي را كسي دانسته كه حريص به دنيا باشد.

طبيعت انسان با آمال و آرزوها سرشته شده است، اگر انسان بدون تربيت نفس پيش رود و دسترسي به مربي آگاه پيدا نكند، در چنين حالتي در آرزوهاي مادي و شهوي باقي مي‌ماند و هرگز به كمالات انساني نمي‌رسد. اما اگر از تعاليم آسماني بهرهبرده و بر نفس خود چيره شود و رسيدن به دنيا و اهل آن را هدف قرار ندهد، به سعادت دنيوي و اخروي خواهد رسيد. راه عملي قناعت و اجتناب از اسراف، باور كردن حساب و بازدهي اعمال در روز رستاخير و همسويي با نيكان و دوري از اهل دنياست. امام باقر (ع) فرمودند؛ «با دوري از حرص و طمع به ميدان قناعت وارد شو.» امام علي (ع) نيز فرموده‌اند؛ «هيچ گاه قناعت پيش نيايد جز آنكه حرص و طمع از ميان برود.»

الگوهاي فكري و حركتي نبايد اهل دنيا باشند وگرنه انسان را به دنبال خود مي‌كشانند كه در آن صورت هر چه فرد تلاش كند، به جايي نمي‌رسد. فرهنگ صحيح مصرف را علاوه بر اينكه از آياتي كه در مورد اسراف و زيان‌هاي آن صحبت مي‌كند، مي‌توان به دست آورد، از مكتب اهل بيت (ع) نيز مي‌توان دريافت. امام سجاد (ع) در اين خصوص فرموده‌اند، «پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و پرده‌اي بين من و اسراف حايل كن و با در پيش گرفتن انفاق و ميانه‌روي به زندگي من قوام بخش و راه‌هاي صحيح مصرف و اندازه‌گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بر كنار دار»! با توجه به اين فرمايش امام سجاد (ع)، تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير، سه اصل اساسي است كه اسلام به عنوان الگوي صحيح مصرف ارائه مي‌دهد.

توجه به اعتدال و صرفه‌جويي در هزينه‌هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي در زندگي و حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است. درآمد زندگي همچون چشمه آبي است كه در بستر رود به جريان مي‌افتد كه اگر مهار نشود، هر اندازه كه متراكم و انبوه هم باشد، يا به هدر مي‌رود يا به دريا مي‌ريزد؛ اما اگر در جاي مناسبي سد شود و با دقت و محاسبه مقدار ورودي آن معين و بر همين اساس راه‌هاي خروجي آن اندازه‌گيري شود، نه تنها از هدر رفتن آن جلوگيري مي‌شود بلكه با برنامه‌ريزي صحيح مي‌توان از آن در جهات مختلف به صورت بهينه استفاده كرد. اندازه‌گيري در مخارج نسبت به درآمد براساس ضرورت‌ها و پس‌انداز مقداري از مازاد مصرف، بنيان خانواده را تا حد زيادي در مقابله با خطرات محافظت خواهد نمود. اسراف بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابود كننده توانايي مالي زندگي و ضايع سازي ثروت و امكانات حيات است و حال آنكه قناعت عامل عزت، بي‌نيازي، خودكفايي، آرامش روحي و رضايت ابدي است. خوشا به حال كسي كه به ياد رستاخيز بوده و با عمل نيك، خود را براي محاسبه آماده مي‌سازد، و به آنچه خداوند روزي مي‌دهد قناعت نموده، از خدا راضي مي‌باشد. از همين روست كه رسول خدا (ص) فرمودند؛ «بر شما باد به صرفه‌جويي، زيرا آن گنجي است تمام نشدني!»

  منبع : روزنامه رسالت


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 4:30 AM - روز جمعه 23 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

مصرف، هم به لحاظ اقتصادي و هم به دليل آثاري كه در ديگر عرصه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان به همراه دارد، از اهميت بسزايي برخوردار است. تاثير الگوي مصرف فرد و جامعه بر ديگر عرصه‌هاي زندگي و نقش آن در جهت‌دهي اهداف، سياستگذاريها و فعاليتها از جمله فعاليتهاي توليدي، خدماتي و توزيعي، ما را بر آن داشت كه در ادامه يادداشت‌هاي مربوط به اخلاق اقتصادي، در سالي كه رهبر معظم انقلاب، سال “اصلاح الگوي مصرف” ناميده است، به مباحث مربوط به “اخلاق مصرف” بپردازيم. آموزه‌هاي ديني اسلام چه در بخش اقتصاد و چه در عرصه اخلاق، به موضوع الگوي مصرف توجه ويژه‌اي كرده است و اصول، معيارها و محدوديتهايي را براي مصرف، مشخص كرده كه مبتني بر جهان‌بيني توحيدي و در راستاي نيل به هدف نهايي انسان و تكامل وي، سامان يافته است. فرهنگ صحيح مصرف، در قالب آموزه‌هاي اسلام، اگر در جامعه‌ گسترده شده، التزام عملي در مورد اجراي مفاد آن، همگاني شود، علاوه بر پيشگيري از هدر رفتن امكانات و منابع، موجب رشد و توسعه اقتصادي و به دنبال آن افزايش سطح رفاه عمومي خواهد شد. پيش از پرداختن به معيارهاي ارزشي مصرف و محدوديتهاي آن از ديدگاه اسلام، لازم است در خصوص “مصرف” از نگاه دين، مطالبي ارائه شود.

ابعاد مادي و معنوي انسان، هر يك منشا پيدايش نيازهايي است كه در آموزه‌هاي واقع‌گرايانه و فطرت‌مدار اسلام، توجه فراوان شده است. نيازهاي مادي انسان همچون خوراك، پوشاك و مسكن، جنبه عمومي دارد و استثناء‌پذير نيست. حتي پيامبران و اولياي الهي نيز كه در اوج معنويت و ملكوت بوده‌اند، به طور طبيعي، به امكانات مادي، نياز داشته‌اند. قرآن كريم، در آيات متعدد اين پندار را كه “پيامبران همچون فرشتگان نبايد به امور مادي، ميل و نيازي داشته باشند” نادرست شمرده و نياز آنان را به غذا، رفتن به بازار و تهيه وسايل زندگي، طبيعي دانسته است. در آيه 20 از سوره فرقان آمده است: “و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم لياكلون الطعام و يمشون في الاسواق؛ و پيش از تو پيامبران (خود) را نفرستاديم جز اينكه آنان (نيز) غذا مي‌خوردند و در بازارها راه مي‌رفتند”. بر اين اساس، قرآن كريم به طور مستقيم يا غير مستقيم، با تجويز مصرف، آن را تشويق نموده و تحريم اعتقادي يا عملي نعمت‌هاي مباح و استفاده نكردن از آنها را مورد نكوهش قرار داده است. از اين روست كه حضرت علي (ع)، عاصم بن زياد را كه لباس ضخيم پوشيده و خانه و زندگي‌اش را ترك كرده بود و از نعمتهاي خداوند استفاده نمي‌كرد و زن و بچه خود را در تنگنا قرار داده بود، توبيخ كرده، خطاب به او مي‌فرمايد: “آيا از خانواده‌ات خجالت نمي‌كشي؟ آيا به فرزندانت رحم نمي‌كني؟ آيا گمان مي‌كني خداوند، چيزهاي پاكيزه را بر تو حلال كرده ولي دوست ندارد تو از آنها برداشت كني؟ تو در پيشگاه خداوند كوچك‌تر از آن هستي! آيا خداوند نمي‌فرمايد: “و زمين را (با هزاران منفعت) براي (زندگاني) آفريدگان مقرر فرمود كه در آن ميوه‌هاي گوناگون و نخل خرماي با پوشش (برگ و شاخه و غلاف) است؟”(الكافي، ج1، ص410.)

قرآن كريم از يك سو در آيات متعدد، تمام نعمتها و امكانات هستي را در خدمت بشر مي‌داند و تصرف انسان در آن و استفاده وي را جز در اموري خاص، مجاز شمرده است و اصل را بر اباحه و حليت مصرف مي‌نهد. در آيه 168 سوره بقره آمده است: “يا ايها الناس كلوا مما في الارض حلالا طيبا و لا تتبعوا خطوات الشيطان؛ اي مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي مكنيد”. امر به اكل در اين آيه، كنايه از مطلق تصرف است و از آنجا كه هيچ گونه قيدي وجود ندارد، حكايت از اباحه عامه يا اصل آزادي انسان در تصرفاتش دارد. به عبارت ديگر، اصل اباحه و حليت در خوردنيها به عنوان واضح‌ترين مصداق تصرف، يكي از اصول مسلم فقه به شمار مي‌رود كه نتيجه آن تجويز و آزادي مصرف است. البته بر خلاف مكاتب رايج اقتصادي، مصرف از ديدگاه اسلام، هدف نهايي نيست بلكه مقدمه‌اي براي اهداف والاتر است كه مي‌بايست در چارچوب معيارهاي ارزشي و با رعايت محدوديتهاي خاصي انجام گيرد. از اين رو در ادامه آيه با آوردن عبارت “و لا تتبعوا خطوات الشيطان”، به ممنوعيتهاي موجود كه از آنها به عنوان گامهاي شيطان ياد شده، اشاره مي‌نمايد.

از سوي ديگر، با ترغيب به استفاده از نعمتهاي مباح، تحريم آن را بدعت و تشريع مي‌داند (مانند: مائده، -103 انعام، 138 و 140) و خودداري از مصرف آن را سرزنش كرده است: “قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق؛ بگو: زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و (نيز) روزيهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده است؟”(اعراف/32.) بنابراين، مطابق آموزه‌هاي دين اسلام، تصرف انسان در منابع طبيعي و استفاده از نعمتهاي الهي در چارچوب شرع، كاملا تائيد شده است و دستورات موكد مبني بر لزوم توليد و تجارت، همگي با هدف مصرف انجام گرفته است.


منابع:

ايرواني، جواد، اخلاق اقتصادي از ديدگاه قرآن و حديث، صص235-233

موسوي، جمال‌الدين، ملاحظاتي پيرامون پيامهاي اقتصادي قرآن، صص469-471


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 2:22 AM - روز پنج شنبه 22 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 
نقد مصرف گرايي در كشور با الگوهاي مصرف اسلامي



 
 
   ● نويسنده: محمد حسين - طارمى

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1388 - شماره 257، خرداد - تاريخ شمسی نشر 00/03/1388


 
 

استفاده صحيح از نعمتهاي الاهي از بزرگترين دغدغه هاي پيشوايان دين بوده است. از اين رو ست كه سيره مصرفي اهل بيت(ع) مشاهده ميشود كه ايشان «دوري از اسراف» و «قناعت در مصرف» از اصول مورد تاكيد ايشان بوده است. اين در حالي است كه پيروان ايشان در كشوري اسلامي چون ايران امروزه گرفتار اسراف و تبذير و مصرف گرايي شده اند. ما را چه شده است كه امروزه ايران و ايرانيان را در شمار مصرف گرا ترين مردمان محسوب مي كنند؟!

با نگاهي به آمار مقايسه اي مصرف ايران با ديگر كشورها؛ به ويژه كشورهاي پيرو مكاتب مادي گرا و دنيا طلبيچون فرانسه،چين، ژاپن و آمريكا و...؛ ضرورت بازگشت به اصول مصرفي اسلام و پيروي از الگوهاي مصرف اسلامي رخ مينمايد.

بر اساس گزارش موسسه «ماركت اوراكل»، ايران از نظر ارائه بنزين ارزان سومين كشور و از نظر ميزان يارانه پرداختيبه اين كالا نخستين كشور در ميان كشورهاي جهان است و بيش از 36 درصد كل مصرف بنزين خاورميانه در سال 2007 در ايران مصرف گرديده است. متوسط مصرف سوخت خودروهاي بنزيني در كشورمان حدود 11 ليتر در روز است، در حالي كه متوسط مصرف سوخت در كشورهاي ديگر نظير آلمان و ژاپن 5/2، در انگليس 5/3، در فرانسه 9/1، در كانادا 5/6 و در كشور آمريكا 3/7 ليتر در روز است. هر 10 سال يك بار ميزان مصرف سوخت در ايران 2 برابر ميشود اما اين نرخ رشد در مقياس جهاني يك تا 2 درصد بيشتر نيست و ميزان سوخت مصرفي جهان در حدود هر 50 سال يك بار 2 برابر ميشود. يعني ايران در مقايسه با ميانگين جهاني 4 تا 5 برابر بيشتر سوخت مصرف ميكند. هم اكنون 9 درصد سوخت جهان در ايران و توسط تنها يك درصد جمعيت جهان مصرف ميشود. و هر ساله بيش از 38درصد از بودجه سالانه دولت ايران به يارانه بنزين اختصاص مييابد. در حالي كه در صورت مصرف استاندارد، ايران ميتواند يكي از صادر كنندگان بنزين باشد.

سرانه مصرف نان در ايران به گفته معاون وزير بازرگاني، حدود 160 كيلوگرم در سال است كه نسبت به كشورهاي اروپايي نظير فرانسه كه 56 كيلوگرم و در آلمان 70 كيلوگرم در سال است، بيش از 2 تا 3 برابر است. به اذعان رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس يارانه نان طي پنج سال اخير به طور متوسط سالانه بيش از 30 درصد رشد داشته است و در سال جاري اين رقم بالغ بر 26 هزار ميليارد ريال است و ادامه اين روند طي 10 سال آينده با رشد متوسط 15 درصد بدون در نظر گرفتن افزايش يارانه قيمت نان، ميزان يارانه پرداختي به 600 هزار ميليارد ريال خواهد رسيد.

براساس گزارش صندوق بين المللي پول، ايران دومين كشور جهان از نظر پرداخت يارانه انرژي با رقم 37 ميليارد دلار ميباشد. مصرف سرانه انرژي در ايران به ازاي هر نفر بيش از 5 برابر مصرف سرانه كشوري مانند اندونزي با 225 ميليون نفر جمعيت، 2 برابر چين با يك ميليارد و 300 ميليون نفر جمعيت و 4 برابر كشور هند با يك ميليارد و 122 ميليون نفر جمعيت است كه با مقايسه شاخص شدت مصرف انرژي در ايران با بسياري از كشورهاي جهان، شاهد وضعيت ناهنجار بهره برداري انرژي هستيم.

در بخش ساختمان و مسكن ايران براساس آمار و ارقام منتشره، متوسط مصرف انرژي به ازاي هر مترمربع در ايران 6/2 برابر متوسط مصرف در كشورهاي صنعتي است كه در بعضي از شهرهاي كشورمان، اين رقم به حدود 4 برابر مي رسد.

تبريزي مديرعامل سابق شركت ملي پالايش و پخش فرآورده هاي نفتي در خصوص ميزان مصرف گاز ايران گفته است: ايران بعد از كشورهاي امريكا و روسيه در رتبه سوم مصرف جهان قرار دارد؛ ميزان مصرف گاز طبيعي در ايران از 68 ميليارد متر مكعب در سال 2001 با متوسط رشد سالانه 3/10 درصد به 123 ميليارد متر مكعب در سال 2008 رسيده و پيش بيني ميشود در سال 2012 ميلادي ميزان مصرف به 277 ميليارد متر مكعب برسد. و با ادامه اين روند در سالهاي آينده ايران به يك مصرف كننده بزرگ گاز طبيعي در جهان تبديل خواهد شد.اين در حالي است كه دولت در سال گذشته 134هزار ميليارد ريال يارانه گاز به مشتركان بخش خانگي تعلق داده است.

الگوي مصرف آب آشاميدني بر اساس اعلام بانك جهاني براي يك نفر در سال، يك متر مكعب و براي بهداشت در زندگي به ازاي هر نفر، 100 متر مكعب در سال است. بر اين اساس، در كشور ما 70 درصد بيشتر از الگوي جهاني آب مصرف ميشود! از نظر مصرف برق هم، ايران نوزدهمين كشور پرمصرف برق در دنياست، و دولت ساليانه يارانه 4 هزار ميليارد توماني براي برق در نظر ميگيرد. دكتر داوودي معاون اول رئيسجمهور در همايش ملي نگاه قدسي به آب گفته است كه سرانه مصرف آب ايرانيها پنج برابر سرانه مصرف جهان است.

سرانه مصرف شكر در ايران 29 كيلو گرم است در حالي كه ميانگين مصرف شكر در جهان 22 كيلو گرم ميباشد، و نيز تحقيقات كارشناسان نشان مي دهد ايرانيها 30 درصد بيشتر از ميانگين جهاني روغن مصرف ميكنند، و همچنين مصرف ميوه در ايران 4 برابر استاندارد جهاني است.

همانطور كه مشاهده ميكنيم مقايسه ميزان مصرف در بخشهاي مختلف با ساير كشورها، نشان دهنده وضعيت بسيار نامطلوب مصرف در همه زمينه ها است. و جالب تر اينجاست كه ساليانه نزديك به 12/2 هزار ميليارد تومان يارانه واقعي و 78 هزار ميليارد تومان يارانه پنهان پرداخت ميكنيم. كه در مجموع مبلغ كل يارانه آشكار و پنهان دولت چيزي در حدود 90 هزار ميليارد تومان است.

گذشته از آمارهاي فوق، فقدان مديريت صحيح زمان و صرف بي رويه عمر در صفها، ترافيكها،مسافرتهاي غير ضروري، و گذراندن عمر در برنامه هاي غير مفيد براي دنيا و آخرت؛ از ديگر مواردي است كه در مقايسه با ديگر ملتها و كشورها، مصرفي بي رويه داريم. چنان كه مشهور است، كار مفيد كار گران و كارمندان ايراني نسبت به برخي كشورها بسيار كم تر است.

در حقيقت صرفه جويي در استفاده از نعمتهاي خداوندي، امري است كه در مكتب اسلام بدان اهتمام بسيار است. اين در حالي است كه پيروان مكاتب ماديگرا و دنياپرستي چون مكاتب ليبراليسم و كمونيسم در كشورهاي چين و فرانسه و آمريكا و....؛ بيش از پيروان مكتب اسلام به الگوهاي مصرفي اسلام پايبند هستند. از اين رو ست كه بايد به الگوهاي مصرفي اسلامي بازگرديم و پرونده مصرف گرايي خود را مورد تجديدنظر قرار دهيم. تحقق واقعيفرمايشات مقام معظم رهبري (دام ظله العالي)، تنها با ورود همه جانبه مردم، دولت و مجلس امكان پذير است و ورود به اين پيكار امروز يك تكليف شرعي و ملي محسوب ميگردد. لذا بايد گامهاي عملي در اصلاح الگوهاي مصرفي خود برداريم، تا خود را به الگوهاي مصرفي اسلامي نزديك تر كنيم. بدين سان نبايد خودمان را با برگزاري چند سمينار وكنگره در اين خصوص، سرگرم كرده؛ از اصل پيام مقام معظم رهبري غافل شويم.


مصرف بي رويه چيست؟

مصرف به معناي استفاده از آن چه در اختيار انسان است، بوده و مصرف بي رويه را ميتوان استفاده نا به جا و نامناسب تعريف كرد. تعبير مصرف بي رويه در برابر تعبير مصرف بهينه است. معيار مناسب و بهينه بودن مصرف را مي توان بر اساس اصول مصرفي اسلام و شرايط زماني و مكاني تبيين نمود. گفتني است، الگوي مصرف در كشورهايمختلف بسته به فرهنگها و سنتهاي مردمان آن زادبوم، متفاوت است. الگوي مصرف در جامعه ما از ديرباز مترادف با اصول مصرفي اسلامي چون قناعت، خودداري از اسراف بوده است. بدون ترديد اصلاح الگوي مصرف در كشور ما به معناي ترويج و جامعه پذيري الگوي مصرف ايراني-اسلامي است.

از سوي ديگر، كشور ما امروز نيازمند توليد ثروت است و تحقق اين مهم در گام اول مستلزم اصلاح الگوي مصرف در كشور است. خط كش مدرج توسعه يافتگي واقعي، نشان مي دهد كه بين مصرف گرايي و توليد ثروت در يك جامعه رابطه عكس وجود دارد. اگر امروز بازارهاي جهاني در چنبره مصنوعات چيني و ژاپني قرار دارد، به خاطر مصرف گرا نبودن مردمان اين كشورهاست. پرهيز از مصرف گرايي در كشورهايي مثل چين، ژاپن و برخي از كشورهايبزرگ اروپايي كه اقتصادهاي بزرگي دارند كاملا مشهود است. انقلاب اسلامي به مردم ما ياد داد كه با فرهنگ صرفه جويي و قناعت ميتوان بر تمام مشكلات فائق آمد. اما مع الاسف، به واسطه سياستهاي غلط اقتصادي و فرهنگي سالهاي پس از جنگ تحميلي و به تبع آن تغيير ذائقه مردم؛ و همچنين رويكردهاي جديد دشمن در مقابله نرم افزاري با انقلاب اسلامي به يك باره تمام دستاوردهاي ده سال اول انقلاب فراموش شد و بار ديگر تجمل گرايي، مصرف گرايي و اسراف در كشور ترويج شد. اين در حالي است كه عمده پيشرفتهاي كشورهايي مثل ژاپن، كره جنوبي و... بر شالوده تجربيات جنگ و فرهنگ قناعت مردم جنگ ديده صورت گرفت. در واقع بايد اذعان كنيم ما پس از جنگ به دليل سياستهاي غلط يك فرصت تاريخي را از دست داديم. اما امروز به واسطه عزم جدي مسئولان كشور و يك صدايي دولتمردان در ضرورت تحول اقتصادي در تمام زمينه ها؛ بار ديگر اين فرصت احيا شده است كه، فرهنگ صرفه جويي و قناعت ترويج و ترميم گردد. رمز توليد ثروت در يك كشور پرهيز از مصرف گرايي است و كشورهايي به دام تجمل و اسراف مي افتند كه توليد در فرهنگ عمومي آنها جايگاهي ندارد. امروز به ضرس قاطع بايد تاكيد كرد راه پيشرفت كشور همان گونه كه مقام معظم رهبري فرمودند، پرهيز از اسراف و ترويج الگوي مصرف بومي و اسلامي است.

در حقيقت مصرف بي رويه خود مانع بزرگي در برابر رسيدن به اهداف چشم انداز جمهوري اسلامي است. دست يابي به پيشرفت، صرفا با ساخت صنايع بيشتر و امكانات، امكان پذير نيست. در حال حاضر وضع به گونه اي است كه، گويا قرار است ايران با رسيدن به درجات بالاي پيشرفت، به درجه اول مصرف گرايي نيز برسد. در واقع، به لحاظ فرهنگي نيز، نياز به توسعه آموزه هاي فرهنگ اسلامي در ميان نيروي انساني پيشرفت ساز است. در حقيقت بايست آموزه ها و اصول مصرفي اسلام را بازخواني كرده، بار ديگر مردم را بدان توجه داد. از اين رو به بررسي اصول مصرفي از ديدگاه اسلامي ميپردازيم.


نگاهي به اصول مصرفي اسلام


1. پرهيز از اسراف


اسراف چيست؟

اسراف در لغت به معناي ولخرجي، بي اعتدالي و تجاوز از حد است 1. و در اصطلاح عملي است خارج از حدود و موازين مشروع و معقول باشد. از اين رو مصرف زمان و عمر، مال و... در مسير نادرست اسراف ناميده ميشود. امام علي (ع) در روايتي بد ترين نوع مصرف را اسراف مي دانند 2 و در روايت ديگري ميفرمايند: «واي بر اسرافكار، كه( با اسراف) خود چقدر از صلاح خويش دور شد» 3 ميتوان مصاديق اسراف را چنين بر شمرد:


1. استفاده نامناسب از اموال شخصي

استفاده نامناسب از اموال را ميتوان در چندين صورت اسراف تلقي كرد.

الف- ضايع كردن مال و بيهوده تلف كردن آن، اگر چه كم باشد از بارزترين مصاديق اسراف است مانند بيرون ريختن آب باقيمانده در ليوان، پوشيدن لباس قيمتي مخصوص مهماني در محيط كار، دور ريختن غذا و ميوه به بهانه استفاده از آن. نقل شده است كه امام صادق (ع) روزي نگاهش به ميوه اي كه بطور كامل خورده نشده، و از خانه آن حضرت به بيرون پرتاب شده بود، افتاد. ايشان با ديدن ميوه نيم خورده خشمگين شده و (با عتاب) فرمودند: اين چيست؟ اگر شما سير شده ايد، بسياري از مردم سير نشده اند (و گرسنه هستند) آن را به كسي بدهيد كه نيازمند آن است. 4

چرا غذا را بيش از نياز پخت ميكنيم؟ چرا در مصرف آب و برق صرفه جويي نمي كنيم؟ چرا در استفاده از كاغذ، لوازم التحرير، دستمال كاغذي زياده روي ميكنيم؟ چرا از ميوه ها درست استفاده نمي كنيم؟ چرا در پخت نان و شيوه نگهداري آن اصول لازم را به كار نميبنديم؟ چرا عده اي مرفه و بي درد ثروت عمومي جامعه را ولو با درآمدهاي خود با استفاده از ابزار و لوازم لوكس ضايع ميكنند؟ چرا الگوهايي كه در برخي رسانه هاي جمعي و نيز عملكرد بعضي مديران مشهود است جامعه را به سوي يك زندگي تجملي و اسراف گرايانه ميكشد؟ و ده ها چراي ديگر كه همه روزه با آن برخورد داريم. امام صادق(ع) ميفرمايد: «ميانه روي در زندگي چيزي است كه خداوند آن را دوست دارد و اسراف را دشمن دارد، حتي اگر اين اسراف با بيرون انداختن هسته خرمايي باشد، چرا كه آن هسته به كار مي آيد. يا با بيرون ريختن آب باقيمانده (در ليوان) باشد». 5

در روايتي امام موسي كاظم (ع) در پاسخ به اين سئوال كه» آيا اگر كسي ده پيراهن داشته باشد اسراف كرده است ؟»، پاسخ منفي داده ميفرمايند: «لا، و لكن ابقي لثيابه و لكن السرف ان تلبس ثوب صونك في المكان القذر» 6؛ اسراف آن است كه لباس فاخر خود را در مكان آلوده و كثيف بپوشي. آري ! استفاده نا بجا از امكانات زندگي مانند لباس، غذا و... نيز اسراف است.

يكي از ويژگيهاي عالي فرهنگ اسلام اين است كه در مصرف و استفاده از بعضي امكانات «شان و موقعيت» افراد را مد نظر قرار داده؛ ملاك اسراف و عدم اسراف را با اوضاع و احوال زماني و موقعيت اقتصادي و اجتماعي فرد گره زده است. به عنوان مثال در مسئله نفقه همسر، منزل و لباس و زيور آلات را در شان و جايگاه همسر منوط كرده است. البته بايد توجه داشت كه وسعت و سادگي چيزي است، و تجمل پرستي چيز ديگر. از ديدگاه اسلام اولي ممدوح و دومي مذموم است. مسئله اي كه در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه بهرهبرداري از نعمتهاي الهي، چنان چه از حد طبيعي فرد منزلت اجتماعي او بگذرد، اسراف است. استفاده از امكانات در حد اعتدال پسنديده است و چه بسا كمتر از اين حد در مورد بعضي افراد، مصداق بخل باشد. حضرت علي (عليه السلام) درباره نشانه مسرف مي فرمايد: «للمسرف ثلاث علامات: ياكل ماليس له و يلبس ماليس له و يشتري ماليس له»؛ اسرافكار سه ويژگي دارد: مافوق شان خود مي خورد، بيش از شان خود ميپوشد و بيش از منزلت خود خريدكند.

در اين بحث نبايد غافل بود كه برخي براي توجيه ولخرجيها و چشم و هم چشميهاي خويش، شان و منزلتي ساختگي براي خويش ميسازند. لذا بايد از تقليد كور كورانه از ديگران پرهيز نمود. در تعابير اسلامي حدي را كه براي مسكن معين كرده اند اين است كه به اندازه «كفايت» و «كفاف» آدمي باشد و اين مقدار نسبت به افراد، خانواده ها، زمانها و مناطق متفاوت است. در عين حال اين امر بايد به گونه اي باشد كه از حد اعتدال زمان و منطقه آن فرد تجاوز نكند. حضرت علي(عليه السلام) در بيان حد لباس انسانهاي باتقوا ميفرمايد: «ملبسهم الاقتصاد» لباس پوشيدن متقين در حد اعتدال و ميانه روي است. نه لباسهاي قيمتي ميپوشند و نه لباسهاي ژوليده و پست. بلكه در پرتو لباس معمولي، ظاهري آراسته، پاكيزه و متين دارند. 7

ب- صرف مال در آنچه به بدن ضرر مي رساند. مثل خوردن پس از سيري، در صورتي كه مضر باشد.

امام صادق (عليه السلام)مي فرمايد: «انما الاسراف فيما اتلف المال و اضر بالبدن» 8 اسراف در چيزي است كه موجب اتلاف مال و اضرار به بدن شود. استفاده از اموال خود در جهت آسيب رساندن به بدن را ميتوان در مواردي چون استعمال دخانيات، نوشيدنيها و تنقلات مضر، جراحيهايي مانند جراحيهاي زيبايي و مانند آن صادق دانست.

البته مواردي مانند جايي كه درمان بيماري و سلامتي آدمي به هزينه زياد نياز دارد، بايد هزينه كرد و به يقين اسراف نخواهد بود.

ج- صرف مال در مصارفي كه شرعا حرام است. مانند خريد شراب و ابزار و ادوات حرام.

استفاده اموال در مسير حرام ناسپاسي بزرگي است كه نعمت پرروده اي چون انسان به نعمت رساني چون رازق هستي، دارد. «لئن كفرتم ان عذابي لشديد» 9. بزرگترين اسراف نعمت استفاده از آن در حرام است.


2. استفاده نا مناسب از زمان و عمر

نوع ديگري از اسراف، اتلاف بيهوده عمر است. امروزه عمر بسياري از مردم به سبب دور شدن فاصله ها، به ويژه فاصله محل كار تا محل سكونت، موجب شده است كه عمر بسياري از مردم در طي اين فاصله ها به هدر رود. در اين ميان ترافيك، نيز عمر بسياري از مردم را به خود اختصاص مي دهد. برخي از شهروندان تهراني 3 الي 4 ساعت از وقت خود را در خيابانها ميگذرانند.


3. استفاده نا مناسب از امكانات اجتماعي

امكانات اجتماعي، اعم از آب،برق، گاز، بنزين، تلفن، نان ارزان و... از نعمتهاي بزرگي است كه در كشور اسلامي ما مورد استفاده همگان است. اما متاسفانه با استفاده نامناسب از آنها اغلب مردم گرفتار اسراف در اين زمينه ها هستند. چنان كه در آمار ذكر شد، بسياري از كشورهاي غير مسلمان در صرفه جويي و خودداري از اسراف در آنها، بيش از مردم مسلمان ما موفق بوده اند. در حديثي از رسول اكرم(ص) آمده است كه «لا خير في السرف» خيري در اسراف نيست. امام موسي كاظم(ع) ميفرمايند: «هر آن كس كه مال دارد، از نابود كردن آن برحذر باشد. به درستي كه مصرف مال در راه نا مناسب تبذير و اسراف است» 10 امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «ان مع الاسراف قله البركه» 11 بدرستي كه اسراف موجب كاهش و كمبود بركت است.

در يك بررسي كوتاه ميتوان به كارهاي اسراف گونه بسياري از مردم در جامعه ايراني پي برد. گفته ميشود از هر ده ميليون قرص نان توليد شده روزانه در تهران، حدود3 ميليون «دور ريز» ميشود. اگر وزن متوسط انواع نانهاي سنگين و سبك متفاوت را 150 گرم فرض كنيم، در اين صورت در تهران با فرض ده ميليون نان توليد شده در روز، در حدود چهارصد وپنجاه تن نان خواهيم داشت كه از كانال مصرف خانوار خارج ميگردد و به عنوان ضايعات، صرف مصارف دست دوم و سوم مثل خوراك دام و طيور مي رسد،(كه آن هم براي دام بدون اشكال بهداشتي نيست). با اين مبالغ هنگفت ميتوان سالانه هزاران مدرسه ساخت، هزاران درمانگاه تجهيز نمود و بيماران بسياري را درمان كرد. و يا گرسنگان بسياري را در سطح جهان سير كرد.

اين روند در مصرف آب، برق، گاز، بنزين و ديگر امكانات اجتماعي جاري است. آيا اين قدر استفاده بي رويه و مصرف نادرست امكانات اسراف نيست؟


2. صرفه جويي و ميانه روي

از ديگر اصول مصرفي در اسلام صرفه جويي و اعتدال در مصرف است. اين اصل در برابر اسراف و مصرف بي رويه قرار دارد. امام كاظم عليه السلام ميفرمايد:» من اقتصد و قنع بقيت عليه النعمه و من بذر و اسرف زالت عنه النعمه» (هركس كه در زندگي اعتدال و قناعت را پيشه كند، نعمت بر او باقي ميماند و هر كس كه تبذير و اسراف كند، نعمت از او گرفته ميشود (و فقير ميگردد). آن گاه كه نعمتها كاهش يابند و روحيه خودكفايي و قناعت و صرفه جويي از جامعه رخت بر بندد، فقر به آدمي روي آورد. به ناچار براي رفع نيازمنديهاي خود به ديگران وابسته خواهد شد و استقلال و شخصيت خويش را از دست خواهد داد. در حديثي از پيامبر اكرم(ص) آمده است: «كسي كه اقتصاد و اعتدال داشته باشد فقير نميشود» 12 بايد برحذر بود از روزي كه اسراف و مصرف بي رويه امكانات زندگيموجب نيازمندي مردم مسلمان ايران به كفار گردد كه آن گاه به تعبير روايت دعاي ما مستجاب نخواهد شد. امام صادق (عليه السلام) ميفرمايند: «چهار گروه هستند كه دعاي آنها مستجاب نميشود... 3. كسي كه داراي ثروتي باشد و آن را تباه نمايد و بگويد خدايا بمن رزق و روزي بده كه خداوندمي فرمايد: مگر من به تو دستور ندادم كه در زندگي اقتصاد و اعتدال و شايستگي داشته باشي؟ سپس حضرت اين آيه 67 را قرائت فرمودند كه خداوند متعال در سوره فرقان فرمايد: «وَ الَذِينَ إِذا اَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً». بندگان خدا كساني هستند كه به هنگام انفاق نه اسراف ميكنند و نه كم روي و ميان اين دو حالتي متوسط و معتدل دارند» 13.

بنابراين از مهمترين اصول مصرفي دين مبين اسلام ميانه روي در مصرف و رعايت اعتدال است. بر اين اساس لازم است كه مصرف معتدل و مناسب ترين الگوهاي مصرف در هر چيزي معرفي گردد و مردم به رعايت اين الگوهايترغيب و تشويق شوند. ضمن اين كه از اسراف كاران و كساني كه بيش از الگوي مصرف، مصرف ميكنند؛ نبايد حمايت نمود. از اين رو حذف يا كاهش يارانه اسراف كاران راه حلي منطقي به نظر مي رسد.


3. قناعت محوري

قناعت اصل ديگري است كه همواره در منابع اسلامي مورد تاكيد ويژه قرار گرفته است. قناعت به معناي قانع بودن به داشته ها و چشم طمع بستن به روي نداشته ها است. در ارشاد القلوب آمده است در تفسيرآيه «فَلَنُحْيِيَنَهُ حَياهً طَيِبَهً» (او را به زندگي خوش و گوارا زنده ميگردانيم) مراد از اين زندگي، قناعت است كه باو مي دهيم. قناعت چنان نعمت حيات بخشي است كه سليمان نبي آن گاه كه از خدواند ملك عالميان را خواست، و فرمود:» رَبِ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِاَحَدٍ مِنْ بَعْدِي «بنا به گفته تفاسير از خداوند قناعت خواست. سليمان با فقيران مينشست و ميگفت فقيري در جرگهي فقيران نشسته.آري ! قناعت قدرت و ملك آدمي را افزون ميكند. از اين روست كه در روايتي از امام صادق (ع) قناعت به گنجي تمام نشدني تشبيه شده است. در حقيقت قناعت مانع از مصرف بي رويه و بي حساب شده موجب استفاده بهينه از داراييهاي آدمي است.

اگر مردم كشور اسلامي ما با قناعت خو گرفتند و از تجمل پرستي و زياده خواهي فاصله گرفتند، روند فزاينده مصرف اصلاح خواهد شد و به جاي استفاده بي رويه از امكانات و نعمتهاي خدا دادي، از آنها براي پيشرفت اقتصادي بيشتر مدد ميگيرد. براي درك ظرفيت بالاي اصل قناعت در ميان اصول مصرفي اسلام توجه به اين خبر جالب به جاست. بنا به گزارش واحد مركزي خبر، در چين به دليل قناعت بسيار مردم و به ويژه هفتصد ميليون روستايي، مصرف كالاهاي چيني در خود چين بسيار اندك است. از اين رو، دولت چين براي فروش كالاهاي خود به شهروندان خود، طرحي را در پيش گرفته است كه مصرف گرايي را در اين كشور افزايش دهد تا كالاهايش روي دست توليد كنندگان نماند. جالب اين است كه دولت با تخفيفهاي ويژه سعي دارد كه پس اندازهاي ده ها ميليون چيني را با وسوسه ايشان به خريد محصولات، به جيب سرمايه داران و توليد كنندگان بريزد. تا جايي كه متقاعد كردن اين جمعيت انبوه به خرج كردن پس اندازهايشان به عنوان طرحي سرنوشت ساز براي اقتصاد اين كشور شده است. 14

نكته جالب توجه در اين خبر آن است كه در اين كشور بر خلاف ايران مردم آن قدر، قانع و كم مصرف هستند كه سرمايه داران سعي در تبليغ مصرف گرايي براي از بين بردن الگوهاي مصرف دارند. اين در حالي است كه در حقيقت يكي از عوامل پيشرفت كشوري پرجمعيت مانند چين پرهيز از مصرف گرايي و رعايت الگوي مصرف صحيح با تكيه بر قناعت است. سعدي به جا گفته است كه:

قناعت توانگر كند مرد را

خبر كن حريص جهانگرد را

قناعت كن اي نفس بر اندكي

كه سلطان و درويش بيني يكي

چو سيراب خواهي شدن ز آب جوي

چرا ريزي از بهر برف آبروي


نمونه هايي از الگوهاي مصرفي در روايات

در منابع روايي شيعه در مورد مصرف برخي امكانات توصيه هاي خاصي وارد شده است كه نشان از اهتمام اسلام به مصرف صحيح دارد. به نمونه هايي از اين موراد اشاره ميشود:


1.مصرف صحيح آب

در مورد سيره مصرفي رسول اكرم (ص) آمده است كه ايشان با يك «مد» آب (تقريبا ده سير) وضو ميگرفت و با يك «صاع» (تقريبا سه كيلوگرم) از آب غسل ميكرد. 15

«راوي ميگويد: به ابو جعفر باقر(ع) و يا ابو عبد الله صادق(ع) گفتم: براي غسل جنابت چند پارچ آب كافي است، آن حضرت گفت: رسول خدا و همسرش با يك طشت آب، غسل ميكردند كه پنج پارچ آب ظرفيت داشت. شرح: رسول خدا صلوات الله و سلامه عليه پارچ آبي داشت كه بيش از يك كيلوگرم ظرفيت داشت. آن پارچ را پر آب ميكرد و وضو ميگرفت و مقدار كمي از باقيمانده آن را مينوشيد. طشت آبي داشت كه پنج پارچ ظرفيت آن بود، آن طشت را پر آب ميكردند و با همسرش دو نفري غسل ميكردند. موقعي كه رسول خدا به تنهائي غسل ميكرد، فقط چهار پارچ آب در طشت مي ريخت و با آن آب غسل مينمود». 16

با توجه به اين كه وضو و غسل از مهم ترين اعمال عبادي مسلمانان است، محدوده مصرفي آب بسيار ناچيز توصيه شده است. اين در حالي است كه، متاسفانه، برخي مسلمانان براي مصرف آب بسيار غير مهم تر آب بسياري مصرف مي كنند.


2. مصرف صحيح مواد غذايي ونان

مواد غذايي، اعم از نان، غذا، ميوه و سبزيجات است كه اسلام نسبت به هر كدام توصيه هاي تغذيه اي دارد. اما آن چه در همه اين توصيه ها مشترك است، پرهيز از زياده روي در مصرف آنها ست. به عنوان مثال از دور ريختن نان، ميوه و غذا نهي شده است و توصيه به استفاده بهينه و حداكثري از آنها شده است. در سيره امام سجاد(ع) آمده است كه هر گاه ايشان مي ديدند ناني در خانه اش افتاده، گرچه باندازه دم كش مورچه اي بود، از وعده غذايي خانواده اش به اندازه آن ميكاست. 17 در روايات بر مصرف ريزه هاي نان و غذا توصيه بسياري شده است. از باقي گذاشتن ميوه و استفاده از نيم خورده آن توصيه شده است. از دعوات قطب راوندي نقل شده است كه، پيغمبر صلي اللَه عليه و آله فرمود: «هر كه يك لقمه افتاده يافت و آن را خوب پاك كرد و خوب شست و خورد، در درونش جا نگيرد تا خدايش از دوزخ آزاد كند» 18. در محاسن از امام صادق ( عليه السلام) نقل شده است: كه هر كه ميوه يا تيكه نان كه روي زمين افتاده برگيرد و پاك كند و بخورد در درونش جاگير نشود، جز اين كه، بهشت او را بايست گردد». 19

از سوي ديگر، پر خوري و زياده روي در مصرف مواد غذايي نهي شده است. چنان كه امام باقر(ع) فرموده اند: «هيچ چيز نزد خداوند مبغوض تر از شكم پر نيست» 20. لذا از آداب غذا خوردن دست كشيدن از غذا پيش از سيري است: امام رضا(ع) در اين باره ميفرمايند: «و ارفع يديك من الطعام و يك اليه بعض القرم و عندك ميل فإنه اصلح لمعدتك و بدنك و اذكي لعقلك و اخف علي جسمك» 21. در حالي كه هنوز گرسنگي باقي و ميل و اشتها برقرار است دست از طعام بردار كه اين چنين غذا خوردن براي معده و بدن اصلح و براي عقل پاكيزهتر و بر جسم و تن باري سبكتر است.


سخن آخر

با توجه به شرايط فعلي ايران اسلامي، نياز جدي براي ترويج اصول مصرفي اسلامي احساس ميشود. چرا كه با فرهنگ عمومي مردم سازگار تر است. بنابراين بازخواني و بازگويي آموزه هاي مصرفي اسلام، نقش بسزايي در اصلاح الگوي مصرفي مردم دارد. براي رسيدن به اين هدف بايست نهادهاي فرهنگي و رسانه ها، با برنامه ريزي در اين زمينه، اقدام به توليد محصولات و بستههاي فرهنگي با زباني نو نمايند. اصلاح الگوي مصرف از طريق تكيه بر اصول مصرفي اسلام ؛چون قناعت، پرهيز از اسراف، ميانه روي و اعتدال در مصرف؛ يكي از بزرگ ترين گامهايي است كه در مسير توسعه و پيشرفت پايدار، برداشته خواهد شد.


پي نوشتها:

1. فرهنگ بزرگ جامع نوين، احمد سياح، ج 1 ص659.

2. غررالحكم، اسراف.

3. غررالحكم، همان.

4. مستدرك الوسايل، كتاب الاطعمه و الاشربه، باب 61

5. حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 15، ص 257. بحار النوار ج71 ص.346

6. بحار الانوار ج 79، ص 317.

7. نهج البلاغه، خطبه متقين،خطبه 193، محمد دشتي.

8. كليني، كافي، ج 4، ص 54.

9. ابراهيم، 7.

10. بحار ج 78،ص.377

11. وسايل الشيعه، ج 15، ص.261

12. بحار الانوار- ترجمه جلد 67 و 68، ج2، ص:.343

13. بحار الانوار- ترجمه جلد 67 و 68، ج2، ص:.340

14. واحد مركزي خبر، 1/2/.88

15. سنن النبي صلي الله عليه و آله.

16. گزيده كافي، محمد باقر بهبودي، ج2، ص 21، حديث.5

17. آسمان و جهان،ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج10، باب بيستم خوردن تكه نان و ريزه خوان، ص:.209

18. همان، ص.208

19. همان، 207..

20. همان، باب پنجم در نكوهش پرخوري، ص.133

21. طب و بهداشت از امام رضا عليه السلام، نصرالدين امير صادقي، نشر معراجي، 106.



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 7:23 PM - روز چهارشنبه 21 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 گروه راهکار در ادامه حرکت به سمت اصلاح الگوی مصرف و با توجه به اهمیت غذا ونحوه تناول آن،بر آن شد تا با استفاده از تجربیات ومطالعات خود راهکارهای ساده و کاربردی را در این زمینه ارائه دهد و در راه نوشتن این راهکارها و مطالعه منابع مربوط، بهترین الگو را اسلام و سیره نبوی وائمه اطهار یافت که با مطالعه این رهنمود ها آن ها را تلخیص و با زبانی ساده تقدیم کاربران گرامی می کند. آنچه رعایت آنها در هنگام غذا خوردن سفارش شده است شستن دست‏ها، پیش از غذا تدبر در اینکه انواع خوراکیها چگونه در نظام هستی پدید آمده اند . آغاز خوردن غذابا نام ویاد خدا
آغاز کردن غذا با نمک ( در صورتیکه فرد سالم بوده و نمک برایش ضرر نداشته باشد
 

در میهمانی، میزبان پیش از دیگران شروع کند

با غذا سبزی میل کند

با صدا غذا نخورد

در هنگام غذا خوردن کمتر به صورت دیگران نگاه کند

کم بخورد و از پرخوری بپرهیزد

آغاز کردن از سبک ترین غذاها نخوردن غذای گرم و خوردن غذای نیمه گرم قبل از سرد شدن خوردن با دست راست کوچک گرفتن لقمه خوب جویدن غذا طولانی کردن نشستن برسر سفره گرامی داشتن نان و نگذاشتن آن زیر ظرف غذا
دست کشیدن از خوردن غذا پیش از سیر شدن کامل و در حالی که قدری از اشتها با قی است .
 
خوردن از قسمت جلوی خود رعایت حقوق دیگران در آنچه برسر سفره است . ادامه دادن صاحب سفره به خوردن تا سیر شدن همه کسانی که بر سر سفره نشسته اند بلند شدن از سر سفره ،قبل از برچیدن آن

پایان دادن غذا با شکر خدا

            آنچه هنگام غذا خوردن باید ترک کرد :
 
زیاده روی در کیفیت و کمیت غذا نکوهش غذایی که نسبت به آن بی میل است . دمیدن در غذا خوردن با دست چپ خوردن با یک انگشت یا دو انگشت بلند آروغ زدن پاک کردن زیاداستخوانها آب خوردن در میان غذا آب خوردن ،پس از خوردن گوشت خوردن ،در حال سیری
حالاتی که غذا خوردن در آن حالات نهی شده است :
 
غذا خوردن به شیوه متکبران مثلاً در حال "تکیه زده " ،" خوابیده به شکم " ، " دراز کشیده " ،" ایستاده" همچنین غذا خوردن "درحال راه رفتن" و "جنابت" نیز بسیار نهی شده است . چهارم : توصیه به هم غذا شدن با دیگران منابع-سایت های: پارسی طب حوزه نت شمیم


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 6:02 AM - روز سه شنبه 20 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 اگر پيشرفت را بر تمايز يابي معرفتي و ساختاري تعريف كنيم، با عدالتگرايي به تكثرگرايي فرهنگي و شناختي و اشاعه و در نهايت تمايز معرفتي خواهيم رسيد؛ چرا كه هر چيز در جاي خودش قرار ميگيرد و اين سبب تنوع معرفتي خواهد شد كه سبب غناي معرفتي به جاي فقر فرهنگي و معرفتي جهاني خواهد شد.

نويسنده: ابراهيم فياض
منبع: دوهفته نامه پگاه حوزه
1. هر پيشرفتي از يك فلسفه تاريخ تغذيه ميكند كه بدون آن يك نوع صورت گرايي بدون محتوا خواهد بود؛ يعني اگر كسي پيشرفت را بدون فلسفه تاريخ مربوط به آن بپذيرد، فقط يك كار تقليدي بدون آگاهي انجام داده است (مثل كشورهاي غير غربي كه پيشرفت غربي را بدون فلسفه تاريخ آن قبول كرده اند و يك تقليد صرف را مرتكب شده اند). 2. فلسفه هاي تاريخ داراي يك ريشه مذهبي مي باشند؛ چرا كه فلسفه هاي تاريخ بر اساس يك مبدا و مقصد تاريخي تدوين و تشكيل ميشوند و اين مبدا و مقصد از اديان به قرض گرفته ميشوند، مثل تولد مسيح كه مبدا تاريخ غرب واقع ميشود و تجلي و ظهور او به عنوان پيامبر مبدا فلسفه تاريخ غرب واقع ميشود و ظهور دوباره آخرالزماني او نيز مقصد تاريخي واقع ميشود و فلسفه تاريخ غربي پيشرفت غربي را در بين اين دو نقطه مبدا و مقصد ترسيم ميكند كه كاملا تابعي از مبدا و مقصد مذكور مي باشد. 3. فلسفه تاريخ غربي بر اساس مبدا به پديدارشناسي هگلي (و ما قبل آن در كلام مسيحي) براي تبيين اين فلسفه تاريخي و پيشرفت روي آورد (هر چند پديدارشناسي كانتي نيز تجلي ديگري از مسيحيت و كلام آن بوده است؛ نيچه) و در نهايت پديدارشناسي تاريخي هگلي توسط پديدارشناسي غير تاريخي هوسرل مورد نقد قرار گرفت. پس فلسفه تاريخ غربي بر اساس پديدارشناسي سه گانه كانتي (فلسفه علوم تجربي) و هگلي (فلسفه علوم انساني) و هوسرلي (فلسفه انتقادي علوم انساني و تجربي) بنا ميشود كه گفتمانهاي درون گفتماني پيشرفت غربي را ترسيم مي كنند. 4. اسلام، فلسفه تاريخ خود را بر اساس آيت و نشانه بنا ميكند (بر عكس غرب كه بر اساس پارادايم بنا مي كند) و پيشرفت خود را بر اساس پارادايم بنا ميكند. غرب فلسفه تاريخ را بر اساس پديدار بنا كرد. پس يك نوع جبريت و تعين در پيشرفت قايل شد، مثل تعين در روششناسي علوم تجربي كانتي و يا جبريت تاريخي در فلسفه هگل، ولي زماني كه آيه و نشانه در نقطه مركزي واقع ميشود و نشانه حاكي از يك معنا است و معنا بي نهايت است و فقط در آن جهت مطرح ميشود، پس تعيني جز همان جهت و قصد وجود ندارد، لذا جبريتي نيز وجود نخواهد داشت. به همين دليل در پارادايم، انقلاب پارادايمي وجود دارد (تلك الايام نداولها بين الناس). 5. آيه هم شامل فرد و انسان ميشود و هم شامل غير انسان هر چه آنچه در زمين و آسمان است و نشانه هاي بزرگ انسانهاي برتر مثل اديان و پيامبران ميباشد. پس هم مكان و هم زمان نيز در آن وارد ميشود؛ يعني آيه ها در زمان و مكانها وارد ميشوند. پس يك نوع نسبيت زماني و مكاني در آيتها مطرح ميباشد كه آن را از جبريت و تعين رهايي مي بخشد. 6. مبدا تاريخي اسلامي پيشرفت ظهور پيامبر آخر الزمان است و مقصد تاريخي آن نيز ظهور امام آخر الزمان است و اين مسير هيچ وقت قطع نشده است و نشانه هاي خداوند در قالب پيامبر و امام در اين مسير ظهور كرده اند. پس سيره تاريخي مطرح ميشود كه هم حالت تاريخي دارد و هم حالت غير تاريخي، چون ولايت وجود دارد و ولايت غير تاريخي است، ولي سيره تاريخي آن را تاريخي ميكند. پس دچار تاريخ زدگي و يهودي و ضد تاريخي بودن مسيحي نميشود. 7. در پيشرفت اسلامي جنگ محور نيست، بلكه صلح محور است؛ چرا كه در آن تعين و جبريت مطرح نيست تا جنگ را به وجود آورد؛ چرا كه جنگ در اثر تقليل معرفتي و عامل گرايي تعيني به وجود مي آيد؛ ولي اسلام با بُعد بخشي به وسيله عالم معنا و به وسيله ولايت، تعينهاي تاريخي و تقليلي كه عامل جنگ است را از بين ميبرد و به وسيله غير تاريخي و عرفان، فضاهاي برخورد كه فضاي تنگي است به فضاي بزرگتر تبديل ميكند. پس جنگ را منتفي ميكند و شاهد تاريخي آن روز عاشورا در كربلا است كه نه ذلت ميپذيرد و نه جنگ طلب است. 8. چون تعين زماني به معناي غربي يا تاريخ گرايي در اسلام وجود ندارد كه يكي داراي زمان پيشرفته است و يكي ديگر در يك زمان عقب مانده قرار دارد و كشور عقب مانده در تضاد زماني با كشور پيشرفته دارد و اين تضاد زماني جنگها را شكل داده و مي دهد (كه امروزه از آن به زمان و تضاد Zeit und Konfilkt ياد ميشود) و اسلام اين از راه رابطه زماني به زمانهاي معنوي كه شامل زمانهاي مادي است، انجام مي دهد و از تقليل زماني به زمانهاي متضاد جلوگيري ميكند (مثل زمانهاي آخرتي كه در قرآن آمده است) و واسطه اين زمان و بسط زماني امام و پيامبر است. پس به گونه فرا ساختار عمل ميكند. 9. تعينهاي مكاني كه در اسطوره هاي غربي مطرح شده است و مليتها و مرزها و تضادها به وجود آورده است، نيز در اسلام موضوعيت ندارد؛ يعني در همان حال كه مكانهاي مقدس را قبول دارد، به عنوان مكانهاي حاكي از مكانهاي ملكوتي، ولي به عنوان مكانهاي نفي كننده مكانهاي ديگر مطرح نميشود، بلكه به عنوان مكانهاي شامل به آنها نگريسته ميشود و به جاي تضاد، تفاهم را به وجود مي آورد(مثل مكه در جهان اسلام) و مرز شكني براي صلح جهاني ترسيم ميكند (مثل سفر ملكوم ايكس به مكه و استحاب مبارزه منفي و صلح طلبي به جاي مبارزه خشن در بازگشت به امريكا). 10. زمان و مكان كه نسبي شد، نسبيت فرهنگي نتيجه آن خواهد شد؛ چرا كه فرهنگها، زمان و مكان خاص خود را دارند و در پيشرفت اسلامي زمان و مكانهاي خاص لحاظ ميشود (مثل آمدن صد و بيست و چهار هزار پيامبر در طي زمان ها و مكان هاي متفاوت و بين هيچ كدام از پيامبران و رسل فرقي گذاشته نميشود تا تضاد به وجود آيد) پس بوميگرايي فرهنگي در پيشرفت اسلامي مطرح ميشود و همه اينها در توحيد خلاصه ميشود كه وحدت اسلامي و هدم احزاب در سايه آن به وجود مي آيد، با همه تفاوتهاي فرهنگي و مكاني و زماني (بر عكس وهابيت كه بازگشت به سلف و زمان گذشته مطرح ميكند و فضاي غير مدني و بياباني را ترجيح مي دهد) و اين همان عرف معتبر در فقه و اصول فقه است كه داراي لسان قوم و مناسك قومي است كه در قرآن آمده است. 11. چون بومي گرايي فرهنگي در پيشرفت اسلامي مطرح ميشود، پس تراكم و تمركز مقبول نيست (آنچه در پيشرفت غربي مطرح است، تراكم در انديشه ماركس و تمركزگرايي در انديشه وبر) چرا كه تراكم و تمركز با عدالت اسلامي سازگار نيست (كي لايكون دوله بين الاغنياء منكم) چرا كه سبب انحصار ميشود و ظلم جهاني بر اساس تقدم ستاد بر صف است و سهمي كه ستاد ميبرد چندين برابر صف است. و اين از تمركز و تراكم ستاد به وجود مي آيد كه نام جهاني شدن بر خود گرفته است. 12. اگر پيشرفت را بر تمايز يابي معرفتي و ساختاري تعريف كنيم، با عدالتگرايي به تكثرگرايي فرهنگي و شناختي و اشاعه و در نهايت تمايز معرفتي خواهيم رسيد؛ چرا كه هر چيز در جاي خودش قرار ميگيرد و اين سبب تنوع معرفتي خواهد شد كه سبب غناي معرفتي به جاي فقر فرهنگي و معرفتي جهاني خواهد شد و زماني كه تمايزگرايي معرفتي به وجود مي آيد، تمايز گرايي كنشي به وجود خواهد آورد و تمايزگرايي كنشي، تمايزگرايي ساختاري به وجود مي آورد، پس با عدالت به پيشرفت واقعي؛ يعني تمايز يابي معرفتي و ساختاري مي رسيم.


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:32 PM - روز دوشنبه 19 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

در دین مبین اسلام داشتن برنامه صحیح اقتصادی در امور زندگی از نشانه‌های انسان‌های پرهیزكار و با ایمان است.

امام باقر(ع) می‌فرماید: «الكمال كل الكمال، التفقه فی‌الدین و الصبر علی النائبه و تقدیر المعیشه؛ رسیدن به درجات عالی كمال انسانی در سایه سه چیز امكان‌پذیر است، فهم دین و شناخت آن، داشتن عزمی بلند و همتی استوار در برابر مصائب و مشكلات و سنجش و اندازه نگه داشتن در امور مربوط به معیشت و زندگی اقتصادی» 

یكی از پایه‌های زمینه‌ساز حركت تكاملی برنامه‌ریزی اقتصادی و به روایت دیگر «من علامات المومن ... حسن التقدیر فی معیشه؛ تدبیر خوب زندگانی و برنامه‌ریزی درست اقتصادی از نشانه‌های انسان‌های با ایمان است» 

اقتصاد صحیح و پویا، امكانات وسیعی برای رشد سایر استعدادهای انسانی فراهم می‌سازد و نداشتن نظام اقتصادی درست و عدم كارآیی آن، باعث اختلال در امكانات رشد و شكوفایی دیگر بخش‌های زندگی انسان می‌شود و آن‌طور كه شایسته و لازم است به آرزو‌ها و آرمان‌های مطلوب نخواهیم رسید.

در جهان پیشرفته امروز، وجود قوانین و تصمیم‌های صحیح اقتصادی، می‌تواند سرنوشت و آینده یك جامعه را تحت تأثیر قرار دهد تا جایی كه گسترش تكامل معنوی یك جامعه و فراهم نمودن زمینه‌های اندیشه توحیدی و دفاع از كیان جامعه اسلامی و مبارزه با مفاسد اخلاقی و تأمین بهداشت همگانی منوط به اقتصاد سالم است.

از سوی دیگر سردم داران نظام‌های شرقی و غربی، زندگی و حیات اقتصادی را هدف قرار داده‌اند و تمام تلاش خود را صرف ایجاد اقتصاد برتر می‌كنند، زیرا رمز سعادت، موفقیت دولت و نظام سیاسی و اقتصادی خود را در رسیدن به اهداف اقتصادی خلاصه می‌كنند و موفقیت یا شكست خود را در حل مسایل و مشكلات اقتصادی رمز اساسی پایداری حكومت می‌دانند.

از مهم‌ترین مسائل جامعه اسلامی و از پایه‌های رشد و تعالی آن، داشتن برنامه درست در امور معیشتی و اقتصادی است كه برای اجرا و تحقق آن نیازمند عزم الهی محكم در برابر مشكلات و برنامه‌ریزی مدون و همكاری مردم و مسئولان از یك سو و هماهنگی سرمایه‌های فرهنگی و مذهبی و ملی یعنی حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها از سوی دیگر؛ بالا بردن سطح فرهنگی جامعه در زمینه‌های اقتصادی، مبارزه با فرهنگ مصارف‌گرایی در میان مردم، حذف یارانه‌ها از كالاهای خارجی، حمایت از تولیدكنندگان داخلی، مبارزه با قاچاق كالا و سرمایه، توجه به فرهنگ دینی و ملی، ایجاد بازارهای رقابتی سالم در درون جامعه، ترویج فرهنگ ساده‌زیستی و قناعت در قشرهای مختلف جامعه، مبارزه با مدگرایی و تجمل‌پرستی، استفاده از نیروهای خلاق و ژرف‌اندیش جامعه است.

الگوهای مصرف 

همچنین از دیگر مسائل از بین بردن فاصله‌های طبقاتی در سطح كل، تدوین طرح جامع دراز مدت اقتصادی و هماهنگی آن با برنامه‌های كوتاه مدت، استفاده از اندیشه‌های ناب اسلامی در تدوین برنامه‌های اقتصادی یا استناد به آیات و روایات، استنباط احكام فقهی در بعد اقتصادی و تفسیر صحیح آن با به كارگیری نیروهای آگاه و اندیشمند، تحقق اصل عدالت اجتماعی، كنترل و هدایت شیوه‌های مصرف در جامعه، محدودیت در واردات كالاها و اشیاء غیرضروری، اجرای اصول قانون اساسی در زمینه اقتصادی، توجه به كرامت انسانی بر اساس اصل خلیفه الهی و محور آفرینش و امانت داری الهی و ... است كه می‌تواند راه كارهایی در جهت پویایی و شكوفایی اقتصادی جامعه اسلامی باشد.

اقتصاد بر سه پایه اساسی تولید، توزیع و مصرف استوار است، ولی در حقیقت هدف نهایی تولید و توزیع، ایجاد زمینه‌های مناسب برای تأمین مصرف است و هدف نهایی همه تلاش‌ها و كوشش‌های اقتصادی افراد، مصرف است. در مصرف، اشباع تمایلات و ارضای نیازهای جسمی و روانی انسان است.

هدایت و كنترل مصرف 

هدایت و كنترل مصرف از راه‌های زير امكان‌پذير است. 1- ایجاد انگیزه‌های مثبت كه انسان را به سوی شیوه‌های صحیح آن هدایت كند 2- ایجاد انگیزه‌های منفی و حذف بسیاری از مصارف غیرضروری 3 – محدودیت قوانین مصرف و جلوگیری از مصرف‌های غیرضروری مانند مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلی 4 – تدوین قوانین و الگوهای صحیح مصرف مانند استفاده از شبكه آبرسانی بهداشتی همگانی یا بهره‌برداری درست از سرمایه‌های ملی چون نفت و گاز 5 – جلوگیری از تولید كالاهای غیرضروری و تجمل گرایانه 6 – هماهنگی سطح مصرف افراد جامعه با سرمایه‌های ملی 7 – حاكمیت نظام ارزشی مصرف بر اساس احكام دینی و دستورات اسلامی.

اسلام برای ایجاد انگیزه‌های مثبت و زدودن انگیزه‌های منفی، اهرم‌های هدایت و ارشاد فراوانی دارد كه با وضع قوانین جامع دینی و اجرای آن می‌توان از مواردی كه به صلاح جامعه نیست و مفاسد فراوانی را به همراه دارد جلوگیری نمود كه می‌توان آن‌ها را بدین گونه دسته‌بندی كرد.

الف: مصارف لازم و ضروری: 

مقدار مصرفی كه برای ادامه زندگی انسانی و حفظ وجود از امراض و بیماری‌ها و ناراحتی‌های جسمی و روانی لازم و ضروری است و برای افراد واجب است كه وظیفه دولت اسلامی، اجرای آن است.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا ، لاتحرموا طیبات ما اَحَلّ الله لكم و لاتعتدوا، ان الله لایحب المعتدین و كلوا مما رزقكم الله حلالاً طیباً و اتقوا الله الذی انتم به مومنون؛ ای كسانی كه ایمان آوردید چیزهای خوبی كه خداوند بر شما حلال فرموده است بر خود حرام نكنید و از آن چه حلال كرده است نیز تجاوز ننمایید، همانا خداوند تجاوزكاران را دوست نمی‌دارد و از آن چه خداوند به شما روزی داده است، در حالی كه حلال و نیكو است بخورید و تقوای الهی كه به آن اعتقاد دارید، پیشه سازید»

استفاده صحیح از نعمت‌های الهی، در این مورد تشویق قرار می‌گیرد. خداوند كسانی كه از روی جهالت و نادانی، برخی از نعمت‌های الهی را بر خود حرام كرده، مورد سرزنش قرار می‌دهد و می‌فرماید: «قَد خسر الذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم و حرموا ما رزقهم الله افتراء علی الله قدضلوا و كانوا مهتدین؛ به راستی زیان كردند، كسانی كه فرزندان خود را از روی نادانی و بدون علم كشتند و آن چه به آنان به آنان روزی داده شده است، از روی افترا بر خدا بر خویش حرام كردند، به راستی گمراه شدند و آن‌ها هدایت نمی‌یابند. »

اسلام اجازه نمی‌دهد كه آن چه را خداوند به عنوان نعمت‌های خویش را در اختیار بشر قرار داده، متروك و بدون استفاده بماند و پارسایی، بدین معنی كه انسان از خوردن و پوشیدن و بهره‌مندی از مكانات مادی صرف نظر كند مورد پذیرش اسلام نیست‌.

هم چنین آن چه مربوط به افراد تحت تكفل انسان است نیز واجب است و انسان باید نیازهای متعارف زندگی همسر و فرزندان و افراد تحت تكفل خود را تأمین نماید. امام رضا(ع) می‌فرماید: «ینبغی للرجال ان یوسع علی عالیه لئلا یتمنوا موته، برای مرد سزاوار است كه بر عائله‌اش توسعه بخشد تا آرزوی مرگ او را نكنند. 5 

ب: مصارف برتر 

استفاده از نعمت‌های الهی با حدود شرایط و ضوابط آن، نبود اسراف و تنذیر و ادای حقوق دیگران از نظر شریعت پسندیده و لازم است خداوند در آیات قرآنی نعمت‌های خویش را بر می‌شمرد و انسان‌ها را به بهره‌مندی از آن تشویق می‌كند. ذیلا نمونه‌ای بیان می‌گردد: «كلوا من رزق ربكم و اشكروا له، بلدة طیبة و رب غفور؛ از روزی پروردگارتان بخورید و برای او شكر كنید، شهر خوب و خدای بخشنده‌ای دارید »

به كارگیری نعمت‌های الهی با عمل در نزد خداوند محبوب و پسندیده است و روحیه انباشتن و احتكار و مخفی نگه داشتن و ظاهر خویش را فقیر و بیچاره جلوه دادن به شدت از دیدگاه دینی مورد نكوهش است. در عین حال اسلام ، استفاده از همه چیزهایی كه از جانب شرع حرام نیست، مجاز می‌شود و نسبت به مصرف بعضی از كالاها مانند استعمال عطر و بوی خویش توجه شده است.

در دین امر انفاق و نیازمندان و پرداخت زكات و خمس و پذیرش هدایای دوستانه نیز تأكید شده كه تاریخ اسلام پر از اطعام‌ها و اكرام‌ها و پذیرایی‌هایی است كه دوستان مومن نسبت به یكدیگر انجام می‌دادند كه همگی ناشی از ارشادهای و راهنمایی‌های رهبران دینی بوده است.

ج: مصارف حرام 

در اسلام مواردی وجود دارد كه ما را از مصرف بعضی چیزها باز می‌دارد و آن را گاه حرام و گاهی مكروه و ناپسند می‌شمرد مانند مصرف چیزهایی كه به صراحت حرام است مانند گوشت خوك و مصرف چیزهایی كه برای انسان زیان‌آور است مانند سموم و مواد مخدر. خداوند متعال می‌فرماید: «و لاتلقوا بایدیكم الی التهكه؛ خود را با دست خویش به هلاك نرسانید»

مصادیق سیاسی و اقتصادی نیز اقتضا می‌كند كه برخی از كالاهایی كه از كشورهای غیراسلامی وارد می‌شود، تحریم گردد. مثلا در صورتی كه روابط سیاسی ـ اقتصادی این نوع كشورها موجب تسلط دشمنان اسلام بر جهان یا زمینه‌های وابستگی اقتصادی یا توهین و تحقیر و تضعیف جامعه اسلامی شود، بر مسلمانان واجب است كه از استقلال و موجودیت سیاسی ـ اقتصادی خود را دفاع كنند كه این دفاع گاه به صورت عدم خرید و مصرف نكردن كالاهای بیگانه یا كالاهایی كه كشورهای اسلامی در اختیار دارند، صورت می‌پذیرد.

در این صورت زمامداران باید مصرف و تجارت این كالا را تحریم كنند. امام خمینی(ره) در این زمینه می‌فرماید: «اگر در روابط بازرگانی دولت‌ها یا تجار مسلمان با برخی از دولت‌ها یا تجار بیگانه، بر بازار مسلمین و زندگی اقتصادی آنان خوفی باشد، ترك این روابط واجب و تجارت حرام است و بر بزرگان مذهب است كه با وجود چنین ترسی، بر حسب اقتضای شرایط، كالا وتجارت آنان را تحریم كنند و بر امت اسلامی لازم است كه از آنان پیروی كنند، همچنان كه بر همه مسلمین واجب است كه در قطع روابط بكوشید. »

اسراف یكی دیگر از مصادیق حرام است، اسراف تجاوز از حد و اگر انسان در به كارگیری اشیاء از حدود شایسته آن خارج شود مصداق «مسرف» خواهد بود. در قرآن كریم و روایات معصومان تأكید فراوان بر پرهیز از اسراف شده است. خداوند تبارك و تعالی می‌فرماید: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا »


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:23 PM - روز دوشنبه 19 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

اسراف در لغت به معنی تجاوز و زیاده روی است و بنابراین در امور اعتقادی و همچنین در تمام افعال و اعمال انسانی متصور است.

در مقاله حاضر نویسنده با بررسی مقوله اسراف و صرفه جویی از دیدگاه آیات و روایات، بر ضرورت فرهنگ سازی برای صرفه جویی و قناعت در جامعه تأکید کرده است که آن را با هم از نظر می گذرانیم.

مسأله اسراف و قناعت از مفاهیم و گزاره های مورد اهتمام دین مبین اسلام است که در آیات قرآنی و روایات اهل بیت(ع) بر روی این دو موضوع تأکیدات فراوان صورت گرفته است.

● معنی و مفهوم اسراف

«اسراف در لغت به معنی تجاوز و زیاده روی است و بنابراین در امور اعتقادی و همچنین در تمام افعال و اعمال انسانی متصور است. اسراف در عقیده آن است که انسان درباره خود یا دیگری چیزی را که دروغ و سزاوار نیست، معتقد شود، مانند اعتقاد فرعون به ربوبیت خودش که گفت: برای شما غیر از خودم خدائی نمی شناسم» (قصص.۳۸) و پروردگار عالم او را از مسرفین خواند. (یونس.۸۳) یا اینکه آنچه را که سزاوار تصدیق و اعتقاد است باور نکنند مانند اعتقاد به خدا و نبوت پیغمبران و امامت ائمه و معاد و... چنانچه در قرآن مجید می فرماید: و اینچنین جزا می دهیم کسی را که از حد بگذراند (اسراف کند) و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد و عذاب آخرت سخت تر و باقی تر است.»

موضوع صرفه جویی به قدری در اسلام اهمیت دارد که علمای اخلاق تأکید می کنند: «سزاوار است مؤمن در امور مباح هم سعی کنند که اسرافی از آنها سر نزند، مانند اسراف در خواب، بیداری، حرف زدن و خوردن، چنانکه در حدیث است خدا هر پرخور و پرخوابی را دشمن می دارد.

فرهنگ دینی ما به خوبی ابعاد و انواع مختلف اسراف را ترسیم می کند و به انسان مسلمان می آموزد که چگونه خود را از سقوط در این ورطه حفظ کند. یکی از علمای اخلاق اسلامی در تعریف اسراف و انواع آن می گوید:

«اسراف، به معنای تجاوز از حد و زیاده روی کردن است و آن یا از جهت کمیت است که صرف کردن مال است در موردی که سزاوار نیست هر چند به مقدار درهمی باشد و یا از جهت کیفیت است و آن صرف کردن مال است در موردی که سزاوار است، لکن بیشتر از آن چه شایسته است و از همین رو بعضی صرف مال را در موردی که سزاوار نیست تبذیر گفته اند و صرف مال را در زیادتر از آنچه سزاوار می باشد، اسراف دانسته اند.

اسراف در قرآن و روایات

آیات قرآن درباره نکوهش اسراف و تبذیر و ارزش و جایگاه میانه روی و بهره گیری صحیح از نعمت های الهی به اندازه ای روشن و واضح است که ما به عنوان یک مسلمان باید به چنین مکتب دقیق و اخلاقی افتخار کنیم.

قرآن در جای جای خود به مسئله اسراف اشاره می کند و اسراف کننده را مورد سرزنش قرارمی دهد، برخی از این آیات عبارتند از:

«خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی کند.» (غافر.۸) 

«اسرافکاران اهل آتش جهنم هستند.»(غافر.۴۳) 

از نعمت های الهی بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.» (اعراف.۳۱) 

(بندگان خداوند) کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند، نه اسراف می نمایند و نه سختگیری، بلکه در میان این دو، حد اعتدالی دارند.»(فرقان.۶۷) 

-«و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.» (انعام.۱۴۱) 

قرآن کریم مسئله اسراف را در معنای بسیار وسیعی به کار برده است و همانگونه که در روایات نیز عنوان شده اسراف مراتب مختلفی دارد، اسراف در مرتبه ای مختص خوردن و آشامیدن است و در جایی دیگر فرعون نیز در رتبه اسرافکاران قرارمی گیرد، قرآن به انسان هایی که زیاده روی و اسراف می کنند توصیه می کند که از راهی که در پیش گرفته اند، بازگردند و از رحمت و بخشش الهی مأیوس نشوند.

خدای متعادل در آیه۲۷ سوره بنی اسرائیل نیز این گونه تکلیف مسئله اسراف و تبذیر را روشن می سازد که: «اسراف مکن و مال خودت را پراکنده مساز، به درستی که اسراف کنندگان برادران شیاطین هستند و شیطان به پروردگارش سخت (منکر) و کفران کننده است.» فرهنگ اسلامی همانگونه که دیدیم زیاده روی در مصرف و استفاده از نعمت های مادی را از پائین ترین مراتب اسراف می داند، در حالیکه دایره این موضوع در اسلام بسیار گسترده است، تا جائیکه بحث از اسراف در عقاید و اعمال نیز به میان می آید.

احادیث و اخبار درنکوهش اسراف از ائمه شیعه بسیار نقل شده و به جرأت می توان گفت که در هیچ مذهب دیگری به این اندازه درباره مسئله میانه روی و اعتدال در مصرف تأکید نشده است، نگاهی به روایات زیر این مسئله را بیشتر آشکار می سازد.

امام کاظم(ع) در وصیت نامه ای به هشام می فرماید: یکی از لشکریان عقل میانه روی و از لشکریان جهل زیاده روی است.

امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: «زیاده روی و اسراف مکن، زیرا بخشش اسراف کار مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحم واقع نمی شود.

رسول خدا نیز در این باره اینچنین می فرماید (السرف یورث الفقر»(۶) زیاده روی فقر به بار می آورد.

امام موسی بن جعفر(ع) در جایی دیگر فرمود: کسی که در زندگی میانه روی و قناعت ورزد، نعمت او باقی می ماند و آنکه با تبذیر و اسراف زندگی کند، نعمتش از بین می رود.

علاوه بر این در سخنان گوهر بار ائمه هدی علیهم السلام بارها از اسراف و زیاده روی به عنوان عامل تباهی مال و ثروت، از بین رفتن برکت و مقدمه و زمینه فقر و تندستی یاد شده است.

● قناعت، فضیلت بزرگان

درکنار بحث اسراف که همواره دراسلام مورد مذمت قرار گرفته است، مسئله قناعت خصلت و ویژگی ارزشمندی برای یک انسان مسلمان به شمار می رود. در فرهنگ اسلامی صفت قناعت از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و از آن به عنوان وسیله ای که سعادت ابدی آدمی را به بار می آورد یاد شده است. امام محمدباقر(ع) در این رابطه می فرمایند: هرکه قناعت کند به آنچه که خدا به او می دهد، غنی ترین مردم است. علاوه بر این در کتب اخلاقی اسلامی نیز می بینیم که روشهای تحصیل این صفت پسندیده مورد بحث و بررسی قرارگرفته و علمای اخلاق به صورت مفصل به این موضوع پرداخته اند که حاکی از توجه دین مبین اسلام به این مسئله است، به عبارتی در آموزه های دینی ما علاوه بر اینکه مسئله قناعت و صرفه جویی یک مسئله تاثیرگذار درجامعه محسوب می شود و به ابعاد اجتماعی آن پرداخته شده، هر فرد مسلمان نیز به کسب و تحصیل این ویژگی اخلاقی پسندیده به عنوان یک فضیلت تشویق شده است. همچنین با نگاهی به ادبیات این مرز و بوم خواهیم دید که ادبیات و شعرای ایرانی نیز در جایگاههای گوناگون به مسئله اسراف و در مقابل آن به صرفه جویی و قناعت توجه ویژه ای داشته اند. همچنانکه در گلستان سعدی بابی در فضیلت قناعت وجود دارد و در کتاب بوستان نیز باب دیگری به قناعت اختصاص یافته است. سعدی می گوید:

چو کم خوردن طبیعت شد کسی را

چو سختی پیش آید سهل گیرد

وگر تن پرورست اندر فراخی

چو تنگی بیند از سختی بمیرد

یا اینکه می گوید:

ای قناعت، توانگرم گردان

که ورای تو هیچ نعمت نیست

آثار متعددی از ادبیات فارسی وجود دارد که به بحث قناعت و صرفه جویی پرداخته اند و بسیاری از این مباحث ریشه در فرهنگ دینی و سنت ها و آیین های ملی و بومی ما دارند که توجه به این آثار و بازگونمودن آنها در جامعه به شکل مطلوب می تواند اشاعه دهنده فرهنگ مصرف صحیح و پرهیز از اسراف باشد.

● ضرورت احیای فرهنگ میانه روی و قناعت

موضوع اسراف و زیاده روی و در مقابل آن صرفه جویی به قدری گسترده و مبسوط در کتب دینی و اخلاقی اسلامی مورد بحث قرار گرفته که هر شک و شبهه ای را از ذهن انسان برطرف می سازد و بسیاری از ما به رغم اینکه به ابعاد مختلف آن احاطه نداریم، اما بازهم به دلیل همین تاکیدات فراوان لزوم صرفه جویی و به قولی اندازه گیری مقتصدانه درمصرف را به عنوان یک ارزش دینی و انسانی پذیرفته ایم. اگرچه برای ما انسانهای غافل تنها هنگامی که به خشکسالی و محدودیت قطعی برمی خوریم، مسئله صرفه جویی جلوه پیدا می کند، اما اسلام به عنوان مکتبی که برای سعادت بشر برنامه دارد، درهمه حال و همه جا اسراف را امری ناپسند ذکر می کند و مومنان را از زیاده روی برحذر می دارد. حال اگر می خواهیم در عرصه های گوناگون به موفقیت دست بیابیم، باید فرهنگ اسلامی مصرف صحیح را در جامعه ترویج کنیم.

به نظر می رسد مسائلی از قبیل کم آبی و خشکسالی و غیرآن، یک محصول معنوی ارزشمند را برای ما به ارمغان آورده است و آن چیزی نیست جز احیای مجدد فرهنگ مصرف صحیح به رغم همه نواقص. درست است که باید به این موضوع بیش از آنچه که هست، پرداخته شود، لکن قطره ها هستند که جریان ساز می شوند و جرقه ها و شعله ها و زبانه های آتش را مهیا می سازند.

برای مبارزه با اسراف و ترویج مصرف صحیح باید به ریشه هایی توجه داشت که بتواند تاثیر عمیق در دل و جان مردم بگذارد، زیرا در غیر این صورت ممکن است روزگاری فرا رسد که دیگر خبری از این ریشه ها نیز نباشد. حال که این ریشه ها هنوز خشک نشده باید به آن توجه داشت و غفلت نورزید، همانطور که اسراف به معنای گسترده آن محصول فرهنگ بیگانه است، صرفه جویی و میانه روی و اعتدال در امور مختلف نیز از دل فرهنگ اسلامی و بومی ملت ما بیرون آمده است، بنابراین برای آنکه بتوانیم الگویی صحیح از مصرف را ارائه دهیم، ناچار هستیم که به احیای فرهنگی جامعه بهایی بیش از پیش دهیم و از این فرصت ایجادشده به نحو احسن استفاده کنیم، فرصتی که امروز به بهانه کم آبی و خشکسالی تجلی یافته است. بنابراین از منظری دیگر کم آبی و خشکسالی برکات معنوی را نیز به همراه خود داشته است و می تواند به نقطه آغازین برای برنامه ریزی و ترویج فرهنگ اسلامی صرفه جویی نیز تبدیل شود.

فراموش نکنیم که فرهنگ مقوله ای مجرد و یک وجهی نیست، بلکه مسائل فرهنگی همواره تحت تاثیر امور دیگری قرار می گیرند، نمی توان از یک سو شاهد رواج فرهنگ مدگرایی در جامعه بود و ازطرفی انتظار داشت مردم به صرفه جویی درمصرف اهتمام داشته باشند.

به هرحال به نظر می رسد این اراده مردمی در زمینه صرفه جویی باید با فرهنگ سازی و تلاش همه جانبه، استمرار یابد تا در آینده ای نزدیک مشکلات ناشی از محدودیت منابع کمترین تاثیر منفی را در جامعه ما داشته باشد.

یادمان باشد که اسراف کاری می تواند از پایین ترین مراتب آغاز شده و به نقطه اوج خود برسد، دراین میان تنها فرهنگ مبتنی بر آموزه های اخلاقی منبعث از وحی است که می تواند درمقابل آن بایستد، این فرهنگ در جامعه ما ریشه دارد و باید به اشاعه آن کمک کرد.

منبع کیهان



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 10:29 PM - روز یک شنبه 18 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 

اصلاح الگوی مصرف تنها در منابع انرژی مانند آب، برق و گاز و امثال آن نیست، بلکه بازنگری در شیوه های آموزشی نیز می تواند جلوی حدر رفتن وقت معلمین و متعلمین و هم چنین بسیاری از اعتبارات محدود را بگیرد؛ از آن جمله می توان به اصلاح شیوه های آموزش قرآن کریم در کشور اشاره کرد.

امیدوارم این نوشته بتواند نقشی هرچند کوچک اما مفید و اثر بخش در اصلاح روش های آموزش و شیوه های تدریس قرآن کریم کشور ایفا کند.

۱) بازنگری در مبانی آموزش وفعالیت های قرآنی کشور کمتر از یک قرن است که در ایران یک ظلم تاریخی درباره آموزش قرآن رخ داده است و مهم ترین عامل مهجوریت قرآن در ایران شده است.

و آن مساله این است که در اغلب آموزش ها و فعالیت های قرآنی اعم از آموزش روخوانی، روان خوانی، تجوید، صوت ولحن، وقف و ابتدا و ... به قرآن آموزان گفته ایم ‹‹ بخوان و نفهم››؛ در حالی که اگر ادبیات یک صد سال پیش و قبل از آن را ببینیم، وجود یک ادبیات قرآنی را در تار و پود فرهنگ مکتوب فارسی آن دوران، به عیان مشاهده می کنیم.

به راستی چه کسی گفته است که عموم مردم باید قرآن را با لهجه عربی، همراه با صوت و لحن و رعایت قواعد تجویدی و حتی تلفظ حروف بخوانند، در حالی که حتی یک کلمه از آن چه رامی خوانند نفهمند و بهره و حظی از آن چه می خوانند نبرند؟ و آیا همه مردم می توانند و علاقه مند هستند که حافظ و قاری قرآن بشوند که جلسات قرآن ما از همان ابتدای حرکت، این هدف خاص را نشانه رفته اند؟ اغلب اوقات اصول، اهداف، رویکردها وکلیات آموزش ها و فعالیت های قرآنی مفروض گرفته شده و بی آن که توجه جدی به مساله برنامه ریزی آموزشی ودرسی بشود, فعالیت های پرهزینه ولی کم بازده صورت می گیرد و در آخر خستگی را برجان مربی و قرآن آموز برجای می گذارد.

به عنوان مثال فقدان شناخت لازم مدیر مدرسه و معلم از اهداف, اصول و رویکردهای آموزش قرآن در هریک از دوره ها وپایه های تحصیلی باعث می شود تا نظام آموزشی در مقاطع تحصیلی به اهداف و استراتژی های قصد شده دست پیدا نکند.

این که :

- هدف از آموزش در هر یک از پایه های تحصیلی چیست و دانش آموزان در پایان سال تحصیلی باید به چه توانایی هایی دست پیدا کنند؟ 

- این که تعریف ما از هریک از اهداف قصد شده چیست ؟مثلا منظور ما از توانایی روخوانی چیست و چه تفاوتی با روان خوانی دارد؟ 

- در آموزش قرآن باید به چه رویکردهایی توجه کرد؟ - چه اصولی بر این برنامه درسی حاکم است؟ 

- الگوهای مناسب تدریس کدامند؟ - معلم باید حائز چه حد اقل هایی از صلاحیت های علمی و حرفه ای در زمینه آموزش باشد؟ 

- نقش مدیریت, نظارت برحسن اجرا در ارتقاء اموزش چقدر باید مورد توجه قرار گیرئ؟ 

- والدین چه نقشی در پیشبرد برنامه درسی دارند؟ 

- معلم و مدیر و والدین خودشان چقدر با قرآن انس دارند؟ این ها عناصر یک برنامه درسی و آموزشی هستند که به مثابه دانه های تسبیح باید با یک نخ ارتباطی به هم وصل باشند.

بدون ارتباط هریک از این عناصر با کل مجموعه, آموزش به همان اندازه دارای افت خواهد بود. برای حل این مشکل اساسی، باید ‹‹ فلسفه آموزش قرآن در ایران ›› تعریف و تبیین شود.

۲) توجه به فرهنگ آموزش قرآن امروزه در دنیا و مخصوصا کشورهای پیشرو به مقوله آموزش به عنوان یک رویداد فرهنگی نگاه می شود. توجه به فرهنگ آموزش قرآن در کشورهای مشرق زمین یک نیاز اساسی است؛ زیرا که این کشورها از جمله ایران، بسیاری از رفتار و حتی افکار خود را از فرهنگ دینی و مذهبی، ادبیات، عرفان خود به دست می آورند. بی توجه به فرهنگ سازی در امر آموزش و یادگیری باعث می شود که تعلیم وتربیت از عمق لازم برخوردار نباشد و به مرور کار کرد خود را از دست بدهد. اساس موفقیت پیامبر اعظم(ص) و بزرگان دینی و هم چنین آیات روح بخش قرآن توجه ویژه به عامل فرهنگ سازی است. به عنوان مثال به موارد زیر می توان اشاره کرد :

۱) شما کودک خود را برای یادگیری نماز به مسجد یا مدرسه می فرستید. او در مدت کوتاهی با صحیح خوانی، فصیح خوانی، تلفظ حروف خاص عربی، ترجمه عبارات نماز، آداب و شرایط و احکام عملی نماز آشنا می شود، اما این کودک در این آموزش ها به این مسئله نمی رسد که باید در طول زندگی خود نماز بخواند. از شما می پرسم آیا این آموزش موفق بوده است؟ 

۲) خدای رحمان درسوره جمعه , آیه۲ می فرماید: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمّیینَ رَسولًا مِنهُم یَتلو عَلَیهِِم آیاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ اِن کانوا مِن قَبلُ لَـفی ضَلالٍ مُبینٍ در این آیه و آیات مشابه به پیامبر اکرم (ص) گفته شده است تا او قبل از آن که کتاب و حکمت را به دیگران بیاموزد, خود تلاوت کننده قرآن باشد (یَتلو عَلَیهِِم آیاتِهِ). از شما می پرسم :

- آیا عموم شهروندان مسلمان کشور ما, از انس دائمی با قرآن برخوردار هستند؟ 

آیا از رجال سیاسی و فرهنگی مملکت گرفته تا معلمان و مدیران مدارس واولیای دانش آموزان ارتباط و انس روزانه با قرآن کریم دارند؟ فراموش نکنیم همه ما از آن جهت نماز خوان شدیم که از همان دوره طفولیت چشم خود را باز کردیم و پدر و مادرمان را مشغول نماز دیدیم؛ پدر و مادر خود را مشغول خوردن سحری دیدیم, در حالی که رادیو دعای سحر را زمزمه می کرد، پس همه ما روزه گیر شدیم.

از شما می پرسم کودکان ما چند بار ما را مشغول خواندن قرآن دیده اند؟ اجرای طرح تلاوت نور در مساجد کشور از طرح های موفقی است که در راستای ایجاد فضای مناسب برای انس دائمی و روزانه احاد مردم با قرآن کریم نقش موثری دارد و باید مورد توجه و تعمیم قرار گیرد؛ 

و یا مراسم قرآن آغازین مدارس در فضا سازی قرآنی مدارس اثر چشم گیری می تواند داشته باشد. این مهم به برنامه ریزی نیاز دارد. « ثَبِّت ثُمَّ النقُش »

هر ساله اعتبارات میلیونی و میلیاردی صرف آموزش عمومی قرآن کریم در جامعه می شود. منظور از آموزش های عمومی، آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن کریم است. مثلاً آموزش و پرورش در طول سال های متمادی برای معلمان آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن کریم برگزار کرده است؛ یا آموزش عالی برای دانشجویان فوق دیپلم تا فوق لیسانس یک واحد آموزش روخوانی به عنوان پیش نیاز برگزار می کند.

و یا نهضت قرآن آموزی در قالب مؤسسات متعدد قرآنی اقدام به تشکیل کلاس های آموزش روخوانی قرآن می کند. ارگان ها وسازمان های دولتی و تشکل ها و موسسات قرآنی مردمی نیز همین کار را انجام می دهند.

در جامعه ما این گونه فعالیت ها، کارهای خوبی به شمار می رود، اما از شما می پرسم : آیا واقعا مشکل مردم ما این است که قرآن بلد نیستند؟ ویا اساساً مردم قرآن نمی خوانند ؟ ...

این یک واقعیت است که عموم مردم با این که خود رابه حقیقت مدافع وجان نثار قرآن می دانند اما قرآن نمی خوانند؛ 

مقام معظم رهبری در همین زمینه می فرمایند : « واقعیت تلخ این جاست که قرآن هنوز در جامعه ما یک امر عمومی نشده است. همه به قرآن عشق می ورزند، احترام می کنند، اما عدّه کمی همواره آن را تلاوت می کنند وعدّه کمتری در آن تدبّر می کنند.» چه باید کرد ؟ مقام معظم رهبری درکنار این واقعیت تلخ, حقیقت شیرینی را بیان فرموده اند : « اگر تحصیل کرده ها و فرهیختگان کشور روزی یک صفحه قرآن با توجه به معنا بخوانند و در آن تدبر کنند, غوغایی در کشور برپا می شود؛ این کار به فرهنگ سازی و تدبیر نیاز دارد.» ایشان این جمله را در دیدار با اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی درسال ۱۳۸۶ فرمودند و این که شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره این مطالبه به حق مقام معظم رهبری چه تدابیری اندیشیده است؟ نیاز به مجال دیگری دارد (!)

همان طور که گفته شد برای آموزش عمومی قرآن کریم در کشور هزینه ها فراوانی می شود، اما با کمی دقت و توجه متوجه می شویم که اگر این نوع آموزش ها مبتنی بر هدف ایجاد انس مستمر با قرآن کریم نباشد, از اساس زائد و موجب حیف و میل اعتبارات دولتی می شود، زیرا شما نمی توانید یک نفر ایرانی را پیدا کنید که با عموم قواعد مورد نیاز خواندن ساده قرآن آشنایی نسبی نداشته باشد.

۳) چگونه قرآن بیاموزیم؟ 

رهبر معظم انقلاب اسلامی در اولین ماه مبارک رمضان ۸۶ سه اشکال را به فعالیت های قرآنی کشور وارد دانستند, از آن جمله فرمودند : ‹‹ قرآن را نه برای ختم کردن و به اتمام رساندن و نه برای نکته برداری و استفاده از آن در سخنرانی ها، بلکه برای دل خود بخوانیم و مانند کسی که برای یافتن داروی درد خود به داروخانه می رود، دنبال دوای دردهایمان در قرآن باشیم. هدایت ثمره قرآن است.››

آموزش روخوانی و روان خوانی صرف و یا کلاس حفظ قرآن یا آموزش قرائت هریک به تنهایی نمی تواند پاسخگوی نیازهای مختلف دانش آموزان و فراگیران باشد. امروزه نظریه «هوش های متکثر» ثابت می کند که یادگیری یک مطلب در افراد مختلف از راه های متعددی صورت می پذیرد. « هر کس از ظن خود شد یار من » بنابراین آموزش قرآن کریم نیز از این قاعده مستثنی نیست.

پس می توانیم به جای این که مراتب آموزش قرآن را در طول هم ببینیم؛ در عرض و کنار هم دیده شود تا به وسیله این کار ضمن ارائه پاسخ مثبت به نیازهای متعدد مخاطبان، برجذابیت آموزش نیز افزود. در این شیوه از آموزش ، جامعیت آموزش قرآن کریم مد نظر است.

هدف آموزش جامع قرآن دست یابی آحاد مردم جامعه به سواد قرآنی است. سواد قرآنی چیست ؟ امروزه حدی از دانش ومهارت را در همه حوزه های علمی ومعرفتی، برای عموم مردم لازم می دانند. این حد را سواد و محرومیت از آن را « بی سوادی » می نامند؛ و علاوه بر سواد خواندن و نوشتن، اصطلاحاتی هم چون سواد بهداشتی، سواد ارتباطات واطلاعات، سواد ریاضی، سواد علمی- فناورانه و...رایج است . اکنون با این سؤال روبه رو هستیم که با توجه به اهمیت وضرورت تربیت اسلامی ونقش یگانه قرآن کریم در این تربیت ، آحاد جامعه باید ازقرآن کریم چه سهم وحظی داشته باشند تا بتوان آنان را از سواد قرآنی بهره مند دانست.

سوادی که بتواند زمینه ساز بهره گیری مادام العمر از قرآن کریم باشد. باتوجه به آنچه بیان شد سواد قرآنی این گونه تعریف می شود :.« سوادقرآنی، دانش ومهارت پایه و اعتقاد وعلاقه به یادگیری قرآن..بـرای بهـره گیـری مسـتمر و مادام العـمر از قـرآن کـریم اسـت . »..

ویژگی های سوادقرآنی 

۱) سواد قرآنی یک نیاز همگانی است. همه افراد جامعه با هر وضع اقلیمی، شغلی، اقتصادی، اجتماعی و... برای آن که هویت انسانی _ الهی خویش را بشناسند، از آن مراقبت کنند و زمینه شکوفایی تدریجی آن را فراهم آورد، به سواد قرآنی نیازمند هستند .

۲) سواد قرآنی از یک حد پایه برخوردار است. هرچندافراد با توجه به تفاوت هایی که درتحصیلات، سن، شرایط اقتصادی واجتماعی دارند به سطوح مختلفی از سواد قرآنی نیازمند هستند، ولی بهره مندی عموم از یک حدّ پایه ضروری است .

۳) حد سواد قرآنی درطول زمان درحال تغییراست. باتوجه به شرایط وامکانات مختلف در هر جامعه ونیز تغییرات این شرایط در طول زمان، این حد، نیازمند شناسایی وتعریف خاص است .

۴) حداقل سواد قرآنی منجر به خواندن مستمر قرآن کریم، فهم تدریجی معنای عبارات وآیات آن شده وزمینه ساز بهره گیری مادام العمر از آموزه های الهی می شود. هدف آموزش عمومی قرآن، نمی تواند صرفاً دستیابی به دانش ومهارت خاصی در ارتباط با قرآن کریم باشد، بلکه باید توانایی وقابلیتی فراهم آورد که فردبتواند ضمن انس وارتباط دائمی با قرآن کریم، پیوسته خود را در معرض تزکیه وتعلیم الهی قرار دهد . مهم ترین هدف آموزش قرآن در آموزش و پرورش، دستیابی دانش آموزان به سواد،قرآنی است.

با توجه به آنچه که درباره سواد قرآنی بیان شد، اگر سواد قرآنی را به مثابه یک هرم چهر وجهی تشبیه کنیم، به طور خلاصه آموزش قرآن در آموزش وپرورش بر چهار وجه استوار است :

ـ وجه اول : آموزش خواندن قرآن کریم (دوره ابتدایی شامل روخوانی و روان خوانی) 

ـ وجه دوم : آموزش درک معنای عبارات و آیات ساده و پرکاربرد قرآن کریم ( دوره راهنمایی) 

ـ وجه سوم : آموزش شیوه های تدبر در آیات قرآن ( دوره متوسطه)

ـ وجه قاعده : انس با قرآن کریم : لازمه موفقیت موارد فوق و هم چنین میوه وجوه سه گانه بالا است.

قابل ذکر است که انس با قرآن کریم و علاقه به یادگیری آن، هم یک رکن ازسواد قرآنی و هم ضامن بقاء و توسعه دو رکن دیگر است. اگر سواد قرآنی به دستیابی به این جزء منجر نشود، نه تنها ضمانتی برای دوام سه رکن دیگر وجود ندارد، بلکه ضرورت وفلسفه آموزش قرآن ناکام می ماند.

۴) فعالیت های فوق برنامه باید مکمل برنامه درسی قرآن باشد دانش آموزان در حالی در مسابقات قرآنی و معارف اسلامی شرکت می کند که محتوای پیش بینی شده مسابقه را در مدرسه آموزش نمی بینند.

در مقابل محتوای کتاب های درسی قرآن و دینی که با دقت های فراوان از سوی پژوهش گران دفتر برنامه ریزی و تالیف کتب درسی طراحی و متناسب با نیازها و علائق دانش آموزان در کتب درسی قرار می گیرند، کمتر مورد مسابقه هستند.

به عنوان مثال : مسابقات قرائت و حفظ قرآن که یک فعالیت قرآنی از نوع تخصصی است هیچ گاه جزء اهداف کلان آموزش و پرورش نبوده و نیست و در مقابل کسب مهارت روخوانی و روان خوانی قرآن به عنوان اهداف اصلی آموزش قرآن در دوره ابتدایی است.

چه خوب است مدیر و مربی مدرسه در کنار برگزاری مسابقات قرائت و حفظ قرآن, مسابقه روخوانی قرآن کامل (برای کلاس های اول تا سوم) و روان خوانی قرآن کامل (برای کلاس های چهارم و پنجم) برگزار کند و یا در دوره راهنمایی به مسابقه روان خوانی (ترتیل آموزشی) و درک و فهم آیات و عبارات قرآنی آن هم به صورت توأمان اهمیت داده شود؛ ودر دوره متوسطه و پیش دانشگاهی به تدبر در آیات قرآن که جزء اهداف و رویکردهای برنامه های درسی دروه های تحصیلی است توجه شود.

۵) مهارت آموزی به جای قاعده آموزی همان طور که در بند سوم گفته شد علت مهجوریت قرآن در جامعه این نیست که افراد با قواعد روخوانی و روان خوانی آشنا نیستند، بلکه اشکال در این است که اصولا افراد با قرآن مانوس نیستند و باید برای این مسئله فکری کرد.

یکی از راهکارهای مهم در این زمینه توجه به مهارت آموزی به جای قاعده آموزی است. در جلسات موفق و معتبر قرآنی کشور روش حاکم مهارت آموزی است. یعنی استاد در صدر جلسه می نشیند و افرادی که به حلقه انس با قرآن نشسته اند هر یک چند آیه می خوانند و استاد اشکالات آنان را به صورت موردی و تلگرافی برطرف می کند. « آن چه که اتفاق می افتد خواندن قرآن است.» ؛ اما در سایر کلاس های قرآن این قواعد قرآن هستند که محور آموزش هستند، معلم ارتباط یک سویه با دانش آموز داشته و معمولا متکلم وحده است و آنچه که بیش از همه مورد غفلت قرار می گیرد این است که « قرآن کمتر خوانده می شود.» این اشکال از دو مساله ناشی شده است :

اول از نظام مدرسه ای که در آن عموم دروس بر اساس قاعده آموزی یاد داده می شوند. و دوم تاثیر کتاب هایی است که به منظور آموزش قرآن نوشته شده است و از آن جا که در کشور ما اغلب آموزش ها کتاب محور است همین روش ها از کتاب به معلم منتقل می شود.

۶) کار را که کرد ؟ آن که تمام کرد. مهم ترین عاملی که باعث می شود تا موفقیت های به دست آمده متناسب با اهداف قصد شده نباشد عدم اجرا, ویا اجرای ناقص برنامه ی درسی است. در برنامه درسی قرآن چهار عامل مهم زیر باید در عرض هم اجرا شوند تا اهداف محقق شود.

ـ معلمان و مربیان مدارس باید با عناصر و اجزاء برنامه آموزش قرآن آشنا شوند و مهارت لازم را در آموزش قرآن به دست آورند.

ـ وسایل آموزش از قبیل لوح آموزشی، نوار آموزش قرآن معلم و دانش آموز، کتاب راهنمای تدریس معلم، ضبط صوت بایستی فراهم شود تا آموزش با اختلال روبرو نشود.

ـ به نقش خانواده در آموزش توجه شود. بیش از یک پنجم آموزش بر عهده خانواده است. مواردی که باید خانواده ها درباره فراهم آوردن زمینه های لازم آموزش قرآن به آن ها توجه کنند، در مقدمه هر یک از کتاب های درسی دانش آموزان آمده است. خوب است مدیران مدارس و معلمان و دبیران قرآن در آموزش اولیای دانش آموزان تلاش بیش تری از خود نشان دهند.

۷) تفکیک آموزش های عمومی قرآن و فعالیت های تخصصی و فوق برنامه از یکدیگر حوزه های علمیه، سازمان صدا وسیما، نهضت قرآن آموزی، سازمان تبلیغات اسلامی, مرکز توسعه وترویج فعالیت های قرآنی و وزارت آموزش و پرورش باید به این نکته توجه کنند که روند فعالیت های قرآنی به جای عمومی شدن به سوی تخصصی شدن حرکت می کند و این در حالی است که روز به روز شاهد آن هستیم که ارتباط عموم مردم با قرآن کم تر و کم تر می شود.

البته این مطلب به معنای آن نیست که نباید فعالیت ها تخصصی شود بلکه باید توجه شود که فعالیت های تخصصی هم باید روز به روز ساده تر و عمومی تر شود. مخصوصا مراکزی که در این زمینه مسئولیت اصلی و مستقیم را دارند باید در اهداف و روش ها تجدیدنظر نمائید.

۸) آیا می شود قرآن کریم را فهمید؟ قبلا چنین گفیم که علت دوری مردم از قرآن این نیست که افراد با قواعد روخوانی و روان خوانی آشنا نیستند، بلکه اشکال در این است که اصولا افراد با قرآن مانوس نیستند.

در این جا سوالی پیش می آید و آن این است که چرا آنان با قرآن مانوس نیستند؟ پاسخ بسیار ساده است زیرا مردم قرآن را نمی فهمند.

سوال دیگر این است که آیا می شود قرآن را فهمید؟پاسخ این است که «قطعا بله » طبق بررسی های به عمل آمده در مجموعه کتاب های مختلف دوره ابتدایی مانند فارسی، دینی، تاریخ، علوم و... حدود ۵۰۰ لغت قرآنی آمده است.

مثل: کتاب، قلم، نور، ظلمات، سلام، حمد، وقت، بشر، علم، عمل، الّا، خلق، مؤمن، صالح، کافر، اصحاب، مِثل، مَثل، قوم، رحمت، عذاب، حق، ظلم، خالق، دنیا، آخرت، عالِم، عالَم، قیامت، صاحب، درجه، شدید، رسول، وسیله، قوم، صبح،خیر، شرّ،مسجد، مبارک، جاهل، داخل، خارج، اوّل، آخر، شک، یقین، انسان، رعد وبرق، عاقل، مجنون، ذرّه، عظیم، جبال، شهید، نعمت، ثمر, صبر و ... آیا این اشتراک کلامی نباید به عنوان یک پتانسیل مورد توجه برنامه ریزان قرار گیرد؟ 

هم چنین طبق بررسی دیگری قرآن کریم دارای حدود ۷۸۰۰۰ کلمه است که ۶۷۰۰۰ کلمه آن تکرار ۱۱۰۰۰ کلمه است. ۱۰۰۰ کلمه ای که بیش ترین تکرار را دارد و بیش از ۷۵ درصد ازکل قرآن را شامل می شود. از این تعداد کمتر از ۴۰۰ کلمه که بیش ترین تکرار را دارند در کتاب های درسی آموزش قرآن دوره راهنمایی آمده است که حدود بیش از ۵۰ درصد از کل قرآن را شامل می شود.

درک معنای آیات وعبارات ساده و پرکاربرد راه کاری بسیار مناسب است که اولین نتیجه آن انس دائمی فرد با قرآن کریم است. همان که در نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام آمده است: « ما جالَسَ هذا القرآن اِلّا قامَ عَنهُ بِزیادَهٍ اَو نُقصان, زیادَهٍ فی هُدی وَ نُقصانٍ مِن عَمی » (با قرآن هم نشین نشد مگر کسی که از کنار آن برخواست با یک افزونی و با یک کاستی، افزونی درهدایت وکاستی در نادانی).

در زمینه امکان فهم قرآن کریم، مقام معظم رهبری در رمضان ۸۶ فرمودند : « این کلماتی که شما ملاحظه می کنید، همان چیزهائی است که خداوند متعال به عنوان آخرین ذخیره‏ی معنوی وحی الهی به بشریت عطا کرده است. اینها را باید فهمید. متأسفانه ما حجاب زبانی داریم، حجاب لغوی داریم؛ این کمبود ماست. یعنی کمبود ملتهای غیر عرب است. این حجابی است که ما داریم و قابل حل هم هست. نبادا کسی خیال کند حالا چه کار کنیم، نمی شود؛ نخیر، این کاملاً قابل حل است. بسیاری از کلمات و لغات قرآنی در زبان فارسی متداول ما تکرار شده است و ما می فهمیم. مثلاً فرض بفرمائید: «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَی‏ءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجوعِ وَ نَقصٍ مِنَ الاَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ ». این آیه‏ شریفه را اگر نگاه کنید، از لغات این آیه، آنچه که یک فارسی‏زبان نفهمد، فقط دو سه‏تاست، و الّا بقیه‏ لغات را می فهمد. حالا مثلاً « لنبلونّکم» را باید برایش معنا کنند، اما « شی‏ء» را می داند یعنی چه. خود شما شی‏ء، اشیاء را به کار می برید. « خوف» را می دانید چیست، « جوع» را می دانید چیست، «نقص» را می دانید چیست، «اموال» را می دانید چیست، « انفس» را می دانید چیست، « ثمرات» را می دانید چیست. اینها چیزهائی نیست که یک فارسی‏زبان این ها را نفهمد. »

در این زمینه آموزش وپرورش پیشگام است وسال هاست که این کار با همت مولفان کتاب های درسی آموزش قرآن دوره های مختلف تحصیلی درحال انجام است.

در این رابطه بخش کار در کلاس کتاب های درسی آموزش قرآن دوره راهنمایی منبع بسیار مناسبی برای تشنگان زمزم زلال وحی است.

۹) مناسب سازی رسم الخط قرآن کریم بی تردید از عوامل اصلی عدم انس دائمی اغلب مردم با قرآن کریم دشواری رسم الخط های رایج است. کشور ایران از معدود کشورهایی است که کتاب شریف قرآن با رسم الخط های متعدد وجود دارد.

این تعدد و تکثر از یک سو و استاندارد نبودن این مصاحف از نظر متناسب سازی با معلومات قاطبه مردم از سوی دیگر باعث شده است تا مخاطب رفته رفته به دلیل وجود غلط های فراوان در تلاوت قرآت , انگیزه لازم را از دست داده و از خواندن آن طفره رود ؛ حال آن که بسیاری از این غلط خواندن به شیوه کتابت برمیگردد.

وجود اعراب اضافی در رسم الخط ها مانند حرکات کوتاه و کشیده و همزه ها و تشدیدها وسکون های زائد و معجم باعث آن شده است که در قرآن های به خط استاد عثمان طه (مصری ) و یا استاد طاهر خوش نویس ( خط ایرانی) به طور متوسط در هر صفحه بیش از ۲۰۰ علامت اضافی وجود داشته باشد که هریک از آ ها برای غلط خواندن یک کلمه قرآنی کافی است.

خوش بختانه آموزش و پرورش از رسم الخط قرآن ملی جمهوری اسلامی ایران استفاده می کند این رسم الخط دارای ویژگی های منحصر به فرد و ساده ترین و نزدیک ترین خط به زبان فارسی است که تنها علامت های ضرورذی را آورده است. این قرآن شریف توسط مرکز طبع ونشر قرآن کریم جمهوری اسلامی ایران در ابعاد و اشکال مختلف چاپ می شود.

۱۰) جایگاه تربیت قرآنی در آموزش و پرورش کجاست؟ با توجه به فرمایش امام خمینی (ره) که فرمودند : « تربیت باید قرآنی باشد. » و « بچه های ما باید تربیت قرآنی بشوند. » این سوال جدی مطرح می شود که : نسبت برنامه های درسی فعلی با موضوع تربیت قرآنی منظور امام خمینی چه قدر است و چگونه می توان به این هدف متعالی دست پیدا کرد؟ 

شاید به اجمال بتوان گفت تا زمانی که همه کتاب های درسی ما مبتنی بر نظریات تعلیم و تربیت اسلامی و یا حداقل بر مبنای نظریه اسلامی تعلیم وتربیت تالیف نباشد, مهجوریت قرآن به صورت اساسی در نظام تعلیم وتربیت کشور برطرف نخواهد شد.

تا زمانی که اساتید و دانشجویان دانشگاه ها، نظرات داشمندان غربی را به چشم وحی منزل می نگرند و در مقابل آیات قرآن کریم و روایات ائمه هدی علیهم السلام را فاقد وجاهد علمی می دانند، چه انتظاری می توان از محصول نهایی مراکز به اصلاح علمی می توان داشت ؟ 

علومی که «هو الاول» و «هوالآخر» آن ها افتاده، به جای رویکرد خلقت گرا، رویکرد طبیعت گرا و تجربی را مورد توجه قرار می دهد و به قول علامه آیه الله جوادی عاملی : « لاشه علم در دبیرستان ها و دانشگاه ها تدریس می شود. در حالی که علوم باید سراسر صبغه الله باشد

امید است با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری درباره تحول اساسی در آموزش قرآن در کل پیکره آموزش و پرورش, در آینده نزدیک شاهد تحقق منویات معظم له باشیم.

منبع آفتاب



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 9:34 PM - روز شنبه 17 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 استفاده از نعمت‌هاي الهي با حدود شرايط و ضوابط آن، نبود اسراف و تبذير و اداي حقوق ديگران از نظر شريعت پسنديده و لازم است خداوند در آيات قرآني نعمت‌هاي خويش را بر مي‌شمرد و انسان‌ها را به بهره‌مندي از آن تشويق مي‌كند.

در دين مبين اسلام داشتن برنامه صحيح اقتصادي در امور زندگي از نشانه‌هاي انسان‌هاي پرهيزكار و با ايمان است.
امام باقر(عليه السّلام) مي‌فرمايد:
"الكمال كل الكمال، التفقه في‌الدين و الصبر علي النائبه و تقدير المعيشه؛ رسيدن به درجات عالي كمال انساني در سايه سه چيز امكان‌پذير است، فهم دين و شناخت آن، داشتن عزمي بلند و همتي استوار در برابر مصائب و مشكلات و سنجش و اندازه نگه داشتن در امور مربوط به معيشت و زندگي اقتصادي "(1)
يكي از پايه‌هاي زمينه‌ساز حركت تكاملي برنامه‌ريزي اقتصادي و به روايت ديگر "من علامات المومن ... حسن التقدير في معيشه؛ تدبير خوب زندگاني و برنامه‌ريزي درست اقتصادي از نشانه‌هاي انسان‌هاي با ايمان است "(2)
اقتصاد صحيح و پويا، امكانات وسيعي براي رشد ساير استعدادهاي انساني فراهم مي‌سازد و نداشتن نظام اقتصادي درست و عدم كارآيي آن، باعث اختلال در امكانات رشد و شكوفايي ديگر بخش‌هاي زندگي انسان مي‌شود و آن‌طور كه شايسته و لازم است به آرزو‌ها و آرمان‌هاي مطلوب نخواهيم رسيد.

ضرورت وجود قوانين صحيح اقتصادي
در جهان پيشرفته امروز، وجود قوانين و تصميم‌هاي صحيح اقتصادي، مي‌تواند سرنوشت و آينده يك جامعه را تحت تأثير قرار دهد تا جايي كه گسترش تكامل معنوي يك جامعه و فراهم نمودن زمينه‌هاي انديشه توحيدي و دفاع از كيان جامعه اسلامي و مبارزه با مفاسد اخلاقي و تأمين بهداشت همگاني منوط به اقتصاد سالم است
از سوي ديگر سردم داران نظام‌هاي شرقي و غربي، زندگي و حيات اقتصادي را هدف قرار داده‌اند و تمام تلاش خود را صرف ايجاد اقتصاد برتر مي‌كنند، زيرا رمز سعادت، موفقيت دولت و نظام سياسي و اقتصادي خود را در رسيدن به اهداف اقتصادي خلاصه مي‌كنند و موفقيت يا شكست خود را در حل مسايل و مشكلات اقتصادي رمز اساسي پايداري حكومت مي‌دانند.
از مهم‌ترين مسائل جامعه اسلامي و از پايه‌هاي رشد و تعالي آن، داشتن برنامه درست در امور معيشتي و اقتصادي است كه براي اجرا و تحقق آن نيازمند عزم الهي محكم در برابر مشكلات و برنامه‌ريزي مدون و همكاري مردم و مسئولان از يك سو و هماهنگي سرمايه‌هاي فرهنگي و مذهبي و ملي يعني حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها از سوي ديگر؛ بالا بردن سطح فرهنگي جامعه در زمينه‌هاي اقتصادي، مبارزه با فرهنگ مصارف‌گرايي در ميان مردم، حذف يارانه‌ها از كالاهاي خارجي، حمايت از توليدكنندگان داخلي، مبارزه با قاچاق كالا و سرمايه، توجه به فرهنگ ديني و ملي، ايجاد بازارهاي رقابتي سالم در درون جامعه، ترويج فرهنگ ساده‌زيستي و قناعت در قشرهاي مختلف جامعه، مبارزه با مدگرايي و تجمل‌پرستي، استفاده از نيروهاي خلاق و ژرف‌انديش جامعه است.

الگوهاي مصرف
همچنين از ديگر مسائل از بين بردن فاصله‌هاي طبقاتي در سطح كل، تدوين طرح جامع دراز مدت اقتصادي و هماهنگي آن با برنامه‌هاي كوتاه مدت، استفاده از انديشه‌هاي ناب اسلامي در تدوين برنامه‌هاي اقتصادي يا استناد به آيات و روايات، استنباط احكام فقهي در بعد اقتصادي و تفسير صحيح آن با به كارگيري نيروهاي آگاه و انديشمند، تحقق اصل عدالت اجتماعي، كنترل و هدايت شيوه‌هاي مصرف در جامعه، محدوديت در واردات كالاها و اشياء غيرضروري، اجراي اصول قانون اساسي در زمينه اقتصادي، توجه به كرامت انساني بر اساس اصل خليفه الهي و محور آفرينش و امانت داري الهي و ... است كه مي‌تواند راه كارهايي در جهت پويايي و شكوفايي اقتصادي جامعه اسلامي باشد.
اقتصاد بر سه پايه اساسي توليد، توزيع و مصرف استوار است، ولي در حقيقت هدف نهايي توليد و توزيع، ايجاد زمينه‌هاي مناسب براي تأمين مصرف است و هدف نهايي همه تلاش‌ها و كوشش‌هاي اقتصادي افراد، مصرف است. در مصرف، اشباع تمايلات و ارضاي نيازهاي جسمي و رواني انسان است.

هدايت و كنترل مصرف
هدايت و كنترل مصرف از راه‌هاي زير امكان‌پذير است:
1- ايجاد انگيزه‌هاي مثبت كه انسان را به سوي شيوه‌هاي صحيح آن هدايت كند
2- ايجاد انگيزه‌هاي منفي و حذف بسياري از مصارف غيرضروري
3- تدوين قوانين و الگوهاي صحيح مصرف مانند استفاده از شبكه آبرساني بهداشتي همگاني يا بهره‌برداري درست از سرمايه‌هاي ملي چون نفت و گاز
4- جلوگيري از توليد كالاهاي غيرضروري و تجمل گرايانه
5- هماهنگي سطح مصرف افراد جامعه با سرمايه‌هاي ملي
6- حاكميت نظام ارزشي مصرف بر اساس احكام ديني و دستورات اسلامي.
اسلام براي ايجاد انگيزه‌هاي مثبت و زدودن انگيزه‌هاي منفي، اهرم‌هاي هدايت و ارشاد فراواني دارد كه با وضع قوانين جامع ديني و اجراي آن مي‌توان از مواردي كه به صلاح جامعه نيست و مفاسد فراواني را به همراه دارد جلوگيري نمود كه مي‌توان آن‌ها را بدين گونه دسته‌بندي كرد.

الف: مصارف لازم و ضروري:
مقدار مصرفي كه براي ادامه زندگي انساني و حفظ وجود از امراض و بيماري‌ها و ناراحتي‌هاي جسمي و رواني لازم و ضروري است و براي افراد واجب است كه وظيفه دولت اسلامي، اجراي آن است.
خداوند در قرآن مي‌فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا، لاتحرموا طيبات ما اَحَلّ ا... لكم و لاتعتدوا، ان ا... لايحب المعتدين و كلوا مما رزقكم ا... حلالاً طيباً و اتقوا ا... الذي انتم به مومنون؛ اي كساني كه ايمان آورديد چيزهاي خوبي كه خداوند بر شما حلال فرموده است بر خود حرام نكنيد و از آن چه حلال كرده است نيز تجاوز ننماييد، همانا خداوند تجاوزكاران را دوست نمي‌دارد و از آن چه خداوند به شما روزي داده است، در حالي كه حلال و نيكو است بخوريد و تقواي الهي كه به آن اعتقاد داريد، پيشه سازيد(3) "
اقتصاد بر سه پايه اساسي استوار است
اقتصاد بر سه پايه اساسي توليد، توزيع و مصرف استوار است، ولي در حقيقت هدف نهايي توليد و توزيع، ايجاد زمينه‌هاي مناسب براي تأمين مصرف است و هدف نهايي همه تلاش‌ها و كوشش‌هاي اقتصادي افراد، مصرف است. در مصرف، اشباع تمايلات و ارضاي نيازهاي جسمي و رواني انسان است. هدايت و كنترل مصرف از راه‌هاي زير امكان‌پذير است
استفاده صحيح از نعمت‌هاي الهي، در اين مورد تشويق قرار مي‌گيرد. خداوند كساني كه از روي جهالت و ناداني، برخي از نعمت‌هاي الهي را بر خود حرام كرده، مورد سرزنش قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: "قَد خسر الذين قتلوا اولادهم سفها بغير علم و حرموا ما رزقهم ا... افتراء علي ا... قدضلوا و كانوا مهتدين؛ به راستي زيان كردند، كساني كه فرزندان خود را از روي ناداني و بدون علم كشتند و آن چه به آنان روزي داده شده است، از روي افترا بر خدا بر خويش حرام كردند، به راستي گمراه شدند و آن‌ها هدايت نمي‌يابند.(4) "
اسلام اجازه نمي‌دهد كه آنچه را خداوند به عنوان نعمت‌هاي خويش در اختيار بشر قرار داده، متروك و بدون استفاده بماند و پارسايي، بدين معني كه انسان از خوردن و پوشيدن و بهره‌مندي از امكانات مادي صرف نظر كند مورد پذيرش اسلام نيست.
هم چنين آن چه مربوط به افراد تحت تكفل انسان است نيز واجب است و انسان بايد نيازهاي متعارف زندگي همسر و فرزندان و افراد تحت تكفل خود را تأمين نمايد. امام رضا(عليه السّلام) مي‌فرمايد: "ينبغي للرجل ان يوسع علي عاليه لئلا يتمنوا موته، براي مرد سزاوار است كه بر عائله‌اش توسعه بخشد تا آرزوي مرگ او را نكنند.(5)

ب: مصارف برتر
استفاده از نعمت‌هاي الهي با حدود شرايط و ضوابط آن، نبود اسراف و تبذير و اداي حقوق ديگران از نظر شريعت پسنديده و لازم است خداوند در آيات قرآني نعمت‌هاي خويش را بر مي‌شمرد و انسان‌ها را به بهره‌مندي از آن تشويق مي‌كند. ذيلا نمونه‌اي بيان مي‌گردد: "كلوا من رزق ربكم و اشكروا له، بلده طيبه و رب غفور؛ از روزي پروردگارتان بخوريد و براي او شكر كنيد، شهر خوب و خداي بخشنده‌اي داريد(6) "
به كارگيري نعمت‌هاي الهي با عمل در نزد خداوند محبوب و پسنديده است و روحيه انباشتن و احتكار و مخفي نگه داشتن و ظاهر خويش را فقير و بيچاره جلوه دادن به شدت از ديدگاه ديني مورد نكوهش است. در عين حال اسلام، استفاده از همه چيزهايي كه از جانب شرع حرام نيست، مجاز مي‌شمرد و نسبت به مصرف بعضي از كالاها مانند استعمال عطر و بوي خويش توجه شده است.
در دين امر انفاق و نيازمندان و پرداخت زكات و خمس و پذيرش هداياي دوستانه نيز تأكيد شده كه تاريخ اسلام پر از اطعام‌ها و اكرام‌ها و پذيرايي‌هايي است كه دوستان مومن نسبت به يكديگر انجام مي‌دادند كه همگي ناشي از ارشادهاي و راهنمايي‌هاي رهبران ديني بوده است.

ج: مصارف حرام
در اسلام مواردي وجود دارد كه ما را از مصرف بعضي چيزها باز مي‌دارد و آن را گاه حرام و گاهي مكروه و ناپسند مي‌شمرد مانند مصرف چيزهايي كه به صراحت حرام است مانند گوشت خوك و مصرف چيزهايي كه براي انسان زيان‌آور است مانند سموم و مواد مخدر.

پي نوشت ها:

1. اصول كافي / ج 1 / ص 32
2. وسايل الشيعه / ج 12 / ص42
3. مائده / 87-88
4. انعام / 140
5. وسايل الشيعه / ج 15 / ص749
6. سبا / 15

نويسنده: روح الله باقري


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:32 PM - روز جمعه 16 بهمن 1388    |   لينک ثابت
 حامد علي اكبرزاده
در مقاله حاضر نويسنده با بررسي مقوله اسراف و صرفه جويي از ديدگاه آيات و روايات، بر ضرورت فرهنگ سازي براي صرفه جويي و قناعت در جامعه تأكيد كرده است كه آن را با هم از نظر مي گذرانيم.

مسأله اسراف و قناعت از مفاهيم و گزاره هاي مورد اهتمام دين مبين اسلام است كه در آيات قرآني و روايات اهل بيت(ع) بر روي اين دو موضوع تأكيدات فراوان صورت گرفته است.
معني و مفهوم اسراف
«اسراف در لغت به معني تجاوز و زياده روي است و بنابراين در امور اعتقادي و همچنين در تمام افعال و اعمال انساني متصور است. اسراف در عقيده آن است كه انسان درباره خود يا ديگري چيزي را كه دروغ و سزاوار نيست، معتقد شود، مانند اعتقاد فرعون به ربوبيت خودش كه گفت: براي شما غير از خودم خدائي نمي شناسم» (قصص.38) و پروردگار عالم او را از مسرفين خواند. (يونس.83) يا اينكه آنچه را كه سزاوار تصديق و اعتقاد است باور نكنند مانند اعتقاد به خدا و نبوت پيغمبران و امامت ائمه و معاد و... چنانچه در قرآن مجيد مي فرمايد: و اينچنين جزا مي دهيم كسي را كه از حد بگذراند (اسراف كند) و به آيات پروردگارش ايمان نياورد و عذاب آخرت سخت تر و باقي تر است.»(1)
موضوع صرفه جويي به قدري در اسلام اهميت دارد كه علماي اخلاق تأكيد مي كنند: «سزاوار است مؤمن در امور مباح هم سعي كنند كه اسرافي از آنها سر نزند، مانند اسراف در خواب، بيداري، حرف زدن و خوردن، چنانكه در حديث است خدا هر پرخور و پرخوابي را دشمن مي دارد.(2)
فرهنگ ديني ما به خوبي ابعاد و انواع مختلف اسراف را ترسيم مي كند و به انسان مسلمان مي آموزد كه چگونه خود را از سقوط در اين ورطه حفظ كند. يكي از علماي اخلاق اسلامي در تعريف اسراف و انواع آن مي گويد:
«اسراف، به معناي تجاوز از حد و زياده روي كردن است و آن يا از جهت كميت است كه صرف كردن مال است در موردي كه سزاوار نيست هر چند به مقدار درهمي باشد و يا از جهت كيفيت است و آن صرف كردن مال است در موردي كه سزاوار است، لكن بيشتر از آن چه شايسته است و از همين رو بعضي صرف مال را در موردي كه سزاوار نيست تبذير گفته اند و صرف مال را در زيادتر از آنچه سزاوار مي باشد، اسراف دانسته اند.(3)
اسراف در قرآن و روايات
آيات قرآن درباره نكوهش اسراف و تبذير و ارزش و جايگاه ميانه روي و بهره گيري صحيح از نعمت هاي الهي به اندازه اي روشن و واضح است كه ما به عنوان يك مسلمان بايد به چنين مكتب دقيق و اخلاقي افتخار كنيم.
قرآن در جاي جاي خود به مسئله اسراف اشاره مي كند و اسراف كننده را مورد سرزنش قرارمي دهد، برخي از اين آيات عبارتند از:
-«خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست، هدايت نمي كند.» (غافر.8)
-«اسرافكاران اهل آتش جهنم هستند.»(غافر.43)
-از نعمت هاي الهي بخوريد و بياشاميد، اما اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمي دارد.» (اعراف.31)
-(بندگان خداوند) كساني هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مي نمايند و نه سختگيري، بلكه در ميان اين دو، حد اعتدالي دارند.»(فرقان.67)
-«و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.» (انعام.141)
قرآن كريم مسئله اسراف را در معناي بسيار وسيعي به كار برده است و همانگونه كه در روايات نيز عنوان شده اسراف مراتب مختلفي دارد، اسراف در مرتبه اي مختص خوردن و آشاميدن است و در جايي ديگر فرعون نيز در رتبه اسرافكاران قرارمي گيرد، قرآن به انسان هايي كه زياده روي و اسراف مي كنند توصيه مي كند كه از راهي كه در پيش گرفته اند، بازگردند و از رحمت و بخشش الهي مأيوس نشوند.
خداي متعادل در آيه27 سوره بني اسرائيل نيز اين گونه تكليف مسئله اسراف و تبذير را روشن مي سازد كه: «اسراف مكن و مال خودت را پراكنده مساز، به درستي كه اسراف كنندگان برادران شياطين هستند و شيطان به پروردگارش سخت (منكر) و كفران كننده است.» فرهنگ اسلامي همانگونه كه ديديم زياده روي در مصرف و استفاده از نعمت هاي مادي را از پائين ترين مراتب اسراف مي داند، در حاليكه دايره اين موضوع در اسلام بسيار گسترده است، تا جائيكه بحث از اسراف در عقايد و اعمال نيز به ميان مي آيد.
احاديث و اخبار درنكوهش اسراف از ائمه شيعه بسيار نقل شده و به جرأت مي توان گفت كه در هيچ مذهب ديگري به اين اندازه درباره مسئله ميانه روي و اعتدال در مصرف تأكيد نشده است، نگاهي به روايات زير اين مسئله را بيشتر آشكار مي سازد.
امام كاظم(ع) در وصيت نامه اي به هشام مي فرمايد: يكي از لشكريان عقل ميانه روي و از لشكريان جهل زياده روي است.(4)
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمودند: «زياده روي و اسراف مكن، زيرا بخشش اسراف كار مورد ستايش نيست و تنگدستي او هم مورد ترحم واقع نمي شود.(5)
رسول خدا نيز در اين باره اينچنين مي فرمايد (السرف يورث الفقر»(6) زياده روي فقر به بار مي آورد.
امام موسي بن جعفر(ع) در جايي ديگر فرمود: كسي كه در زندگي ميانه روي و قناعت ورزد، نعمت او باقي مي ماند و آنكه با تبذير و اسراف زندگي كند، نعمتش از بين مي رود.(7)
علاوه بر اين در سخنان گوهر بار ائمه هدي عليهم السلام بارها از اسراف و زياده روي به عنوان عامل تباهي مال و ثروت، از بين رفتن بركت و مقدمه و زمينه فقر و تندستي ياد شده است.
قناعت، فضيلت بزرگان
دركنار بحث اسراف كه همواره دراسلام مورد مذمت قرار گرفته است، مسئله قناعت خصلت و ويژگي ارزشمندي براي يك انسان مسلمان به شمار مي رود. در فرهنگ اسلامي صفت قناعت از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و از آن به عنوان وسيله اي كه سعادت ابدي آدمي را به بار مي آورد ياد شده است. امام محمدباقر(ع) در اين رابطه مي فرمايند: هركه قناعت كند به آنچه كه خدا به او مي دهد، غني ترين مردم است. (8) علاوه بر اين در كتب اخلاقي اسلامي نيز مي بينيم كه روشهاي تحصيل اين صفت پسنديده مورد بحث و بررسي قرارگرفته و علماي اخلاق به صورت مفصل به اين موضوع پرداخته اند كه حاكي از توجه دين مبين اسلام به اين مسئله است، به عبارتي در آموزه هاي ديني ما علاوه بر اينكه مسئله قناعت و صرفه جويي يك مسئله تاثيرگذار درجامعه محسوب مي شود و به ابعاد اجتماعي آن پرداخته شده، هر فرد مسلمان نيز به كسب و تحصيل اين ويژگي اخلاقي پسنديده به عنوان يك فضيلت تشويق شده است. همچنين با نگاهي به ادبيات اين مرز و بوم خواهيم ديد كه ادبيات و شعراي ايراني نيز در جايگاههاي گوناگون به مسئله اسراف و در مقابل آن به صرفه جويي و قناعت توجه ويژه اي داشته اند. همچنانكه در گلستان سعدي بابي در فضيلت قناعت وجود دارد و در كتاب بوستان نيز باب ديگري به قناعت اختصاص يافته است. سعدي مي گويد:
چو كم خوردن طبيعت شد كسي را
چو سختي پيش آيد سهل گيرد
وگر تن پرورست اندر فراخي
چو تنگي بيند از سختي بميرد
يا اينكه مي گويد:
اي قناعت، توانگرم گردان
كه وراي تو هيچ نعمت نيست (9)
آثار متعددي از ادبيات فارسي وجود دارد كه به بحث قناعت و صرفه جويي پرداخته اند و بسياري از اين مباحث ريشه در فرهنگ ديني و سنت ها و آيين هاي ملي و بومي ما دارند كه توجه به اين آثار و بازگونمودن آنها در جامعه به شكل مطلوب مي تواند اشاعه دهنده فرهنگ مصرف صحيح و پرهيز از اسراف باشد.
ضرورت احياي فرهنگ ميانه روي و قناعت
موضوع اسراف و زياده روي و در مقابل آن صرفه جويي به قدري گسترده و مبسوط در كتب ديني و اخلاقي اسلامي مورد بحث قرار گرفته كه هر شك و شبهه اي را از ذهن انسان برطرف مي سازد و بسياري از ما به رغم اينكه به ابعاد مختلف آن احاطه نداريم، اما بازهم به دليل همين تاكيدات فراوان لزوم صرفه جويي و به قولي اندازه گيري مقتصدانه درمصرف را به عنوان يك ارزش ديني و انساني پذيرفته ايم. اگرچه براي ما انسانهاي غافل تنها هنگامي كه به خشكسالي و محدوديت قطعي برمي خوريم، مسئله صرفه جويي جلوه پيدا مي كند، اما اسلام به عنوان مكتبي كه براي سعادت بشر برنامه دارد، درهمه حال و همه جا اسراف را امري ناپسند ذكر مي كند و مومنان را از زياده روي برحذر مي دارد. حال اگر مي خواهيم در عرصه هاي گوناگون به موفقيت دست بيابيم، بايد فرهنگ اسلامي مصرف صحيح را در جامعه ترويج كنيم.
به نظر مي رسد مسائلي از قبيل كم آبي و خشكسالي و غيرآن، يك محصول معنوي ارزشمند را براي ما به ارمغان آورده است و آن چيزي نيست جز احياي مجدد فرهنگ مصرف صحيح به رغم همه نواقص. درست است كه بايد به اين موضوع بيش از آنچه كه هست، پرداخته شود، لكن قطره ها هستند كه جريان ساز مي شوند و جرقه ها و شعله ها و زبانه هاي آتش را مهيا مي سازند.
براي مبارزه با اسراف و ترويج مصرف صحيح بايد به ريشه هايي توجه داشت كه بتواند تاثير عميق در دل و جان مردم بگذارد، زيرا در غير اين صورت ممكن است روزگاري فرا رسد كه ديگر خبري از اين ريشه ها نيز نباشد. حال كه اين ريشه ها هنوز خشك نشده بايد به آن توجه داشت و غفلت نورزيد، همانطور كه اسراف به معناي گسترده آن محصول فرهنگ بيگانه است، صرفه جويي و ميانه روي و اعتدال در امور مختلف نيز از دل فرهنگ اسلامي و بومي ملت ما بيرون آمده است، بنابراين براي آنكه بتوانيم الگويي صحيح از مصرف را ارائه دهيم، ناچار هستيم كه به احياي فرهنگي جامعه بهايي بيش از پيش دهيم و از اين فرصت ايجادشده به نحو احسن استفاده كنيم، فرصتي كه امروز به بهانه كم آبي و خشكسالي تجلي يافته است. بنابراين از منظري ديگر كم آبي و خشكسالي بركات معنوي را نيز به همراه خود داشته است و مي تواند به نقطه آغازين براي برنامه ريزي و ترويج فرهنگ اسلامي صرفه جويي نيز تبديل شود.
فراموش نكنيم كه فرهنگ مقوله اي مجرد و يك وجهي نيست، بلكه مسائل فرهنگي همواره تحت تاثير امور ديگري قرار مي گيرند، نمي توان از يك سو شاهد رواج فرهنگ مدگرايي در جامعه بود و ازطرفي انتظار داشت مردم به صرفه جويي درمصرف اهتمام داشته باشند.
به هرحال به نظر مي رسد اين اراده مردمي در زمينه صرفه جويي بايد با فرهنگ سازي و تلاش همه جانبه، استمرار يابد تا در آينده اي نزديك مشكلات ناشي از محدوديت منابع كمترين تاثير منفي را در جامعه ما داشته باشد.
يادمان باشد كه اسراف كاري مي تواند از پايين ترين مراتب آغاز شده و به نقطه اوج خود برسد، دراين ميان تنها فرهنگ مبتني بر آموزه هاي اخلاقي منبعث از وحي است كه مي تواند درمقابل آن بايستد، اين فرهنگ در جامعه ما ريشه دارد و بايد به اشاعه آن كمك كرد.
پانوشتها:
1و 2- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، جلد2، ص120
3- همان، ص103
4-تحف العقول، ص300
5-غررالحكم، ص34
6-مجموعه الاخبار، باب 171، حديث6
7-تحف العقول، ص301
8-معراج السعاده، ملا احمدنراقي، ص387
9-كليات سعدي، تصحيح بهاءالدين خرمشاهي، ص89


ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : ابوالفضل اقایی - ساعت 11:19 PM - روز جمعه 16 بهمن 1388    |   لينک ثابت
صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :4  
1 2 3 4