« وَالذینَ اذااَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُاوَكانَ‏بینَ ذلكَ قواماً» ( فرقان/ 67) « آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند ، نه‏اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال‏ مى‏ورزند.»

اصول اصلاح الگوي مصرف




























 از آثار مثبت پرهيز از اسراف، احترام و تعظيم نعمت هاي خداوندي و شكر نعمت است، در حالي كه اسراف، توهين و كم بهادادن به الطاف و مواهب الهي است كه آن هم ره آوردي جز زوال و سلب نعمت هاي الهي نخواهد داشت. اين مطلب در روايات، به ويژه درباره آنچه مربوط به آذوقه مردم و از همه مهم تر نان - كه اصلي ترين و عمومي ترين غذاي آنان است - تأكيد و سفارش بيشتري شده است.
امام صادق ژ از پدران گرامي اش از رسول اكرم ْ نقل كرده اندكه فرمود:.
هر كس به پاره نان و يا خرمايي برخورد كند، سپس آن را تناول كند، پيش از آن كه شكمش از آن فارع شود، خداوند او را خواهد آمرزيد.
باز حضرت صادق ژ درحديثي فرمودند:.
رسول خدا ْ برعايشه وارد شد، پاره ناني بر زمين ديد و نزديك بود آن را زير پابگيرد آن را برگرفت و تناول نمود و سپس به عايشه فرمود: نعمت هاي الهي را تعظيم و تكريم كن؛ زيرا اين چنين نيست كه نعمت هاي خداوندي از ميان گروهي رخت بربندد و سپس به زودي به آنها برگردد
همچنين درحديث ديگري همان حضرت فرمودند:.
خداوند در روزىِ گروهي از مردم وسعت و گشايش داد، تا هنگامي كه سر به طغيان گذاشتند و سنگ را براي تطهير خود خشن احساس كردند. از اين رو براي اين كار از نان استفاده مي كردند. در اين هنگام خداوند آنان را به قحط و گرسنگي گرفتار كرد و آن گروه به ناچار آذوقه هاي خود را در انبارها ذخيره مي نمودند تا محفوظ بماند. خداوند حشره يا چيزي شبيه آن را برانگيخت تا ذخيره آنان را فاسد نمايد و بدين رو مجبور شدند براي تأمين آذوقه خود به همان پاره نانهاي آلوده روي آورند.
اسراف و رفاه عمومي.

  بحث را با طرح يك سؤال و پاسخ بدان به پايان مي بريم و آن اين كه برخي مي گويند: اگر فرض كنيم روزي بيايد كه تمامي انسان ها در رفاه و آسايش به سر ببرند و صفحه گيتي از وجود انسان هاي تنگدست و نيازمند خالي بماند، آيا بازهم (اسراف) عملي نكوهيده و ناپسند به شمار خواهد آمد.
پاسخ بدين سؤال از آنچه تاكنون گفته شد روشن است؛ زيرا همه فلسفه تحريم اسراف امكان كمك به تهيدستان نيست، بلكه برخي از آنها، مانند احترام به نعمت هاي الهي و تأمين بنيه مالى، در هر دوره و با هر شرايطي وجود دارند. اضافه بر اين كه، اصولاً تأمين رفاه و آسايش جهاني - كه تنها در عصر حكومت حضرت مهدى(عج) تحقق خواهد يافت - يكي از عوامل عمده آن، همين جلوگيري از اسرافگري ها و برچيدن بساط مسرفان در سطح جهان است و باز هم در سايه عمل به همين دستور الهي است كه ريشه فقر و تنگدستي خشكيده و جهان غرق در نعمت و رفاه و بقاي اين حالت نيز در پرتو آن عملي مي شود.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:47 AM
نظرات 0 | لینک مطلب




در بسياري از روايات، اهل بيت عصمت و طهارت ه توانگران بي توجه و مانعين حقوق فقرا را مسؤول اصلي وضعيّت نابسامان تهيدستان معرفي نموده اند. در روايت معتبري محمد بن مسلم وزراةبن اعين از حضرت صادق ژ نقل مي كنند كه فرمود:.
خداوند در اموال اغنيا براي نيازمندان به مقداري كه به تمامي نيازهاي آنان برسد، واجب كرده است و اگر اين اندازه كافي نبود زياده از آن را قرار مي داد. پريشان حالي تنگدستان به جهت عدم كفايت آن مقدار واجب نيست؛ بلكه از ناحيه كساني است كه حقوق فقرا را در اموال خود نگه داشته، به آنها ردّ نمي كنند و چنانچه مردم حقوق يكديگر را رعايت كنند و حق را به صاحب آن برسانند زندگي فردي و اجتماعي آنان سالم و از خير و بركت آكنده خواهد بود.
گرچه مقصود از حق فقرا در اموال اهل ثروت، در ابتداي اين حديث شريف همان زكات واجب بوده و خمس را هم شامل است؛ زيرا گذشته از اين كه اين گونه روايات درباره زكات و در آن باب آمده، تنها همين زكات و خمس است كه اندازه معيني داشته و بيش از آن واجب نيست؛ درحالي كه انفاقات ديگر حد مشخص و معلومي ندارد، ولي به طور مسلّم حقوق در آخر حديث و احاديث مشابه آن، عموميّت داشته و تنها منحصر به زكات نيست و شاهد بر اين، روايات بسياري است و از جمله آنها روايت معتبر سماعة بن مهران از امام صادق ژ است كه آن حضرت فرمود:حق معلوم، از زكات نيست و آن چيزي است كه هر جمعه و يا هر ماه از مال خويش خارج مي كني و هركس به مقدار وسعت و فضل خودش انفاق مي كند و اين كه خداوند مي فرمايد:.
اگر اموالي كه انفاق مي كنيد مخفيانه به نيازمندان بدهيد براي شما بهتر است غير از زكات است. و (ماعون) هم از زكات نيست؛ بلكه خدمتي كه به ديگران مي كني و مالي كه به قرض مي دهي و وسيله زندگيي كه در اختيار نيازمندان مي گذارى، (ماعون) است. آنچه در راه (صله رحم) نيز مي پردازي از زكات نيست و خداوند مي فرمايد: و كساني كه در اموالشان حق معلومي است‏ و آن چيزي است كه شخص بر خودش لازم مي كند تا به اندازه طاقت خود از مال و جان به ديگران كمك نمايد.
اما اين كه حضرت در آغاز حديث فرمود: اين مقدار واجب براي رفع نياز مستمندان كفايت است، مقصود هنگامي است كه تمامي مردم به انجام اين تكليف قيام كنند و در اين صورت، گرفتاري تهيدستان بر طرف شده و رفاه فراگير مي شود وگرنه اقدام گروهي بر اداي زكات هميشه بوده و در عين حال پريشان حالي و فقر نيز در قشرهايي از جامعه همواره وجود داشته است.
غرض اين كه درماندگي و فقر تهيدستان نتيجه منع ثروتمندان و متمولين جامعه از اداي حقوق آنهاست و تنها با اداي زكات و يا خمس نمي توان در قبال گرسنگي تنگدستان جامعه از خود سلب تكليف و مسؤوليت كرد و همان گونه كه در حديث قبل حضرت امام صادق ژ فرمودند: (حقوق فقرا منحصر به زكات نيست) بايد براي رسيدن به جامعه اي سالم و انسانى، همراه با تلاش پيگير در راه ايجاد نظام هاي عادلانه در سطح جهان، براي پايان دادن به هوسرانيهاي مترفين دنيا و رساندن حقوق محرومين عالم به آنان، همگان با در پيش گرفتن ميانه روي و اعتدال و پرهيز از اسراف و تبذير، در خود اين امكان را به وجود بياورند، تا اضافه بر مخارج لازم زندگي خود را در راه رفاه قشرهاي كم درآمد و نيازمند جامعه به مصرف برسانند. در قسمتي از حديث (ابان بن تغلب) از حضرت امام صادق ژ آمده است:.
آيا خيال مي كني خداوند كساني را كه نعمت مي دهد گرامي داشته و به كسي كه نعمت و ثروت نمي دهد، توهين روا داشته است نه، اين گونه نيست؛ بلكه ثروت از آن خداوند است كه به عنوان امانت نزد شخصي قرار مي دهد و به آن كساني كه داراي اين نعمت هستند، اجازه داده تا با رعايت ميانه روي و اعتدال بخورند، بياشامند، بپوشند، ازدواج كنند و مركب سواري بگيرند و زيادي آن را به نيازمندان اهل ايمان برگردانند و بدين وسيله اوضاع پريشان و پراكنده آنان را اصلاح نمايند. اگر كسي اين گونه عمل كرد خوردن، نوشيدن و مركب سواري بر او حلال است و اگر غير از اين باشد، تمامي اين موارد بر او حرام خواهد بود.
نوح بن شعيب از نادر خادم نقل مي كند:.
روزي غلامان حضرت رضا ژ ميوه اي را مي خوردند؛ ولي پيش از آن كه آن را كاملاً مصرف كنند، دور انداختند. حضرت فرمود: سبحان اللّه! اگر شما از آن بي نيازيد، عدّه اي از مردم از آن بي نياز نيستند، آن را به كسي كه محتاج است بخورانيد


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:46 AM
نظرات 0 | لینک مطلب




گاهي مي پرسند: آيا راه نجاتي هم وجود دارد و يا اين كه تقدير اين است كه همواره عدّه بسياري در گرسنگي و گروه هاي زيادي هم در ناز و نعمت و اسراف و تبذير - با مراتب بسياري كه دارد - به سر ببرند.
به طور مسلّم چنين اعتقادي دور از حقيقت است، و اين گونه تقدير غيرقابل تغييري وجود ندارد و بايد در پي يافتن عامل اين تيره روزيها بود تا راه چاره را پيدا نمود.
(رابرت مالتوس) انگليسي - (1766 - 1834) يكي از علماي مكتب اقتصادي كلاسيك - بر طبق محاسبات مفصل و بحث هاي متعددي معتقد شد كه افزايش جمعيت بشر به طور تصاعد هندسى بوده؛ يعني در هر 25 سال دو برابر، و در هر پنجاه سال چهار برابر، و در هر 75 سال هشت برابر، و در هر صد سال شانزده برابر خواهد بود. درصورتي كه افزايش مواد غذايي لازم براي بشر به طور تصاعد عددي است؛ يعني مثلاً درمدت 25 سال يك برابر، مقدار خواربار بشر اضافه مي شود و بنابراين در سال بيست و پنجم محصولات غذايي دو برابر شده و در سال پنجاهم سه برابر و در سال هفتاد و پنجم چهار برابر و در هر صد سال فقط پنج برابر شده است و چون زمين هاي قابل زراعت محدود است بنابراين افزايش موادغذايي هم به زودي متوقف خواهد گرديد
اين نظريه به روشني اساس مشكلات اقتصادي موجود در جهان را روند سريع افزايش جمعيت مي داند و راه مقابله با آن را كنترل شديد تناسل و استقبال ازمرگ و ميرهاي عمومي و جنگ هاي وسيع خانمان برانداز پيشنهاد مي نمايد.
نظريه مالتوس كه به استعمارگران توسعه طلب، كمك شاياني نمود و دستاويزي براي قتل عام هاي آنان به شمار آمد در نظر اكثر دانشمندان اقتصاد پس ازاو مردود شد؛ ولي در عين حال هنوز نيزعده اي از كارشناسان مسائل اقتصاد جهاني با اصرار زياد رشد جمعيت را عامل مهمّ نابساماني هاي اقتصادي و گرسنگي مي دانند. ويلي برانت مي گويد:.
معمولاً به اين نكته كه رشد جمعيّت عامل اصلي گرسنگي و پريشاني درجهان سوم است چندان توجهي نمي شود. مردم ترجيح مي دهند كه اين عامل را در صنعتي بودن شمال و استعمارگري درجنوب جستجو كنند و به سادگي از ياد مي برند كه در شرايط كنوني اقتصاد جهان، مردمان تنگدست ناتوان تر از آنند كه از استثمار شدن خود جلوگيري كنند.
گرچه در شرايط كنوني كه منابع و ذخاير زمين به دست استعمارگران به نابودي كشيده مي شود، افزايش جمعيت مشكل آفرين و در تشديد وضعيت نابه هنجار محرومين سهم مؤثّري دارد؛ ولي نمي توان از آن به عنوان يك عامل واقعي و اصلي ياد كرد؛ زيرا به گفته خود او و ساير كارشناسان مسائل اقتصادي مي توان با همين امكانات و توليدات كنوني حتّي بيشتر از ساكنان فعلي روي زمين آذوقه دادهمو مي گويد:.
پنج سال پيش برآورد مي شد كه حتي پنج درصد از مخارج نظامي جهان كفايت مي كند تا كشورهاي فقير بتوانند ماشين آلات و وسايل كشاورزي مورد نياز خود را تهيه كنند و ظرف يك دهه از لحاظ غذا به خودبسندگي برسند.
و اما در زمينه امكانات طبيعي و بالقوه زمين، به اين نمونه توجه كنيد:.
اگر يك قطره آب حوض يا دريا را زير ميكروسكپ بگذاريد، در آن ميلياردها موجودات زنده ذرّه بيني خواهيد ديد كه بيشتر از نوع نباتات مي باشند. اين موجودات يك سلّولي خلق السّاعه مي باشند؛ يعني يك جفت اينها پس از چند روز از ميليارد تجاوز مي نمايند. اين موجودات، مانند ساير نباتات از آب و هوا تغذيه مي كنند و املاح مورد نياز خود را، از نمك دريا مي گيرند. اين گياه هاي يك سلولى، داراي مواد سفيده اي كمي قند و كمي چربي و ويتامين هاي بسيارند و چون در آب دريا زندگي مي نمايند و اين آب داراي 91 عنصر مفيد است؛ يعني تمام املاح زمين، به مرور حل و به دريا ريخته شده است. لذا در تركيب بدنشان همه فلزّات و شبه فلزات مفيد وجود دارد. درهر ليتر آب دريا، حدود پنج تا شش ميلي گرم از اين موجودات وجود دارد و مي توان از هر متر مكعب آب دريا تقريباً پنج گرم آن را به دست آورد. اين آرد غذاي ايد آل بشر است، زيرا صددرصد خاصيّت غذايي دارد و آنچه براي زندگاني لازم و ضروري است در آن جمع است. از طرف ديگر چنانكه قبلاً گفتيم اين موجودات خلق السّاعه مي باشند و آب دريا چشمه لايزال آنهاست و هر چه بگيريم تمام شدني نبوده و به زودي با توالد و تناسل جاي آن پر مي شود. از طرف ديگر مقدار آب دريا بسيار زياد است و مي توانيم هر روز ميلياردها تن از اين آرد را از يك گوشه دريا بگيريم و تمام ساكنين روي زمين را چه انسان و چه حيوان با اين آرد، غذا دهيم و حتي به جاي كود به نباتات بدهيم. خلاصه بشر را از گرسنگي نجات دهيم از نظر تنوع غذايي هم اين آرد قابل تحسين است؛ زيرا موجودات ذره بيني دريا يك نوع و دو نوع نيستند و با خوردن يك قاشق از اين آرد، مابيش از 21 نوع غذا به دست مي آوريم. 
بنابراين اگر فرض كنيم، جهان به حدي از رشد و تربيت برسد كه تمامي هزينه هاي نظامي را متوقف و يك جا آن را در راه رفاه و امكانات زندگي بشر به مصرف برساند و از اسراف و تبذيرهاي بي حدّ و حساب در موارد ديگر كه نمونه هايي از آن بيان شد نيز دوري جويد و تمامي زمينهاي قابل كشت و امكانات طبيعي ديگر مورد بهره برداري قرار گيرد، آيا باز هم رشد جمعيّت براي جهان مشكلي به وجود خواهد آورد.
البته همان گونه كه اشاره شد، مدار گفتگو در اين جا شرايط ايدآل است؛ گرچه در اوضاع كنوني نقش رشد بي رويه جمعيّت در تشديد بحران قابل انكار نيست و نيز در بحث كنوني بُعد اقتصادي آن مطرح است در صورتي كه در بررسي اين موضوع بايد ابعاد ديگري از قبيل تعليم و تربيت، بهداشت و درمان، خدمات و غير آن نيز مورد توجه قرار گيرد، كه اينك جاي بحث آن نيست.
گاهي هم از بروز عوامل طبيعي از قبيل خشكسالي هاي پي درپي و امثال آن به عنوان عاملي براي اين ضايعات ناگوار ياد مي شود و براي نمونه خشكسالي هاي مناطقي از افريقا و تلفات ناشي از آن ذكر مي شود.
در صورتي كه به نظر ما گرچه اين گونه خشكسالي ها در ايجاد زمينه مساعد براي گرسنگي و فقر، قابل ترديد نيست؛ ولي از آن به عنوان يك عامل اصلي ياد كردن خطاست، زيرا قحط و خشكسالي معلول عوامل متعدّد طبيعي است و ممكن است به اراده خداوند، روي جهات و مصالحي براي امتحان ديگر انسان ها در ادعاهايي كه مبني بر تعهد و بشردوستي دارند، در تمام نقاط عالم؛ به ويژه در مناطقي كه زمينه مساعدتري براي اين گونه عوامل وجود دارد و ياكساني كه بايد به كمك و دستگيري امتحان شوند در غير اين مناطق هستند، پيش آيد. بايد دانست كه خداوند با بروز خشكسالي و امثال آن روزي هيچ يك از بندگانش را قطع نكرده؛ بلكه وظيفه اي را بر دوش ديگران مي گذارد. روي اين جهت فقر و پريشاني جمعيت هاي قحط زده، از ناحيه عوامل طبيعي نيست؛ بلكه بايد آن را در نظام هاي ستمگر حاكم برجهان و ثروتمندان بي درد جستجو كرد.
برخي هم ريشه همه مشكلات را در مالكيت فردي دانسته و آن را (ام الفساد) همه نارسايي ها و اساس تمامي تبعيضات و فاصله هاي طبقاتي به حساب آورده اند؛ ولي تجربه كشورهاي كمونيستي و فروپاشي نظام هاي مبتني بر آن حاكي از سرخوردگي و ناكامي اين مكتب در حلّ معضلات اقتصادي است و پيروي از آن در طىّ ساليان دراز، حاصلي جز صفهاي طويل و كميابي و نيازمندي به محصولات وارداتي - كه نتيجه فروكش كردن انگيزه هاي شخصي در توليد است - به ارمغان نياورده است.

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:44 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 فاصله عميق و شرم آور سطح زندگي بين فقير و غني لكّه ننگي است كه هنوز از دامن بشريت زدوده نشده است و تاكنون انسان هيچ گاه - علي رغم تلاش انبيا و مصلحان در جهت تعديل و كم كردن اين فاصله - جز در موارد محدود، موفق به حلّ آن نگرديده است.
به راستي چرا بايد انساني به خود اجازه دهد در رفاه كامل به سر برد؛ در حالي كه مي داند كساني از همنوعان او حتّي از امكانات اوليّه براي زندگي ساده اي نيز محرومند.
اميرالمؤمنين ژ فرمودند:.
اگر بخواهم، به صافي شده اين عسل و مغز اين گندم و بافته هاي اين ابريشم دست مي يابم، ولي چه دور است كه خواهش نفس بر من پيروز شود و شدّت حرص مرا به برگزيدن طعام ها بكشاند و حال آن كه شايد در (حجاز) يا (يمامه كسي باشد كه طمع در قرص نان نداشته باشد - چون در دسترسش نيست - و سير شدن را به ياد ندارد. يا چه دور است كه من با شكم پر بخوابم و پيرامونم شكم هاي گرسنه و جگرهاي سوخته باشد.
در اين جا ممكن است اين اشكال به ذهن بيايد كه خداوند امكانات زمين و آسمان را در اختيار بشر قرار داده و قوّه كار و توانايي فعاليّت به همگان بخشيده است ولذا بر هركس لازم است تا خود عهده دار تأمين زندگي شخصي خويش باشد و براين اساس، دعوت به كمك به ديگرى، چيزي جز ترويج تنبلي و سربارگي نيست.
پاسخ اين است كه قاعده و اصل هم بر همين است و كسي حق ندارد بي جهت بار زندگي خويش را به دوش ديگران بگذارد و خود را كلّ بر آنان نمايد؛ بلكه موظّف است با به كارگيري توان و استعداد خدادادي اش و نيز با استفاده از مواهب الهى، چرخ زندگي خويش را خود درحركت نگه دارد؛ ولي آيا هميشه و در مورد تمام افراد جامعه انجام اين وظيفه عملي است.
نقص استعداد و عدم توانايي كار - چه در اصل خلقت و چه در اثر سانحه هاي اتفاقي يا تلف شدن سرمايه به جهت رويدادهاي طبيعي و امثال آن - لازمه وجود اين نظام احسن است كه خداي بزرگ، جهان رإ؛ ه‏ه براساس آن آفريده است و در اين صورت آيا قانون، مطابق همان نظام احسن حكم نمي كند كه اين گونه افراد، بايد در جامعه اداره گردند و حق حيات داشته باشند و آيا تأمين زندگي اين انسان ها، كه دستشان از تصرف در منابع درآمدزا كوتاه شده است، جز با كمك و مساعدت متمكنان و اهل ثروت راه ديگري دارد.
دعوت به دستگيري و انفاق به نيازمندان، نه تنها تشويق به تنبلي نيست؛ بلكه خود دعوتي براي كار و تلاش بيشتر است؛ زيرا وقتي شخصي اطمينان يافت كه اگر در طريق حركت و سعي براي تأمين زندگي خود، دچار آفت و نقصي شود، جامعه او را رها نكرده و مخارج او را به عهده خواهد گرفت، با شوق و نيروي بيشتري به دنبال كسب و كار خواهد رفت و همين طور درجهت مصالح اجتماع با علاقه و اطمينان خاطر جانفشاني و از خود گذشتگي نشان خواهد داد. ولي اگر ببيند چنانچه در راه كار براي خود و يا مصالح عمومى، صدمه اي بر او وارد شود، جامعه بدو بي توجّهي خواهد كرد، گذشته از اين كه به سرنوشت اجتماع بي علاقه خواهد شد، انگيزه هاي كار براي امور شخصي نيز در وجودش سست مي شود و هميشه سعي خواهد كرد در پيشه خود با احتياط عمل نمايد و كارهاي بي خطر و ساده اي برگزيند تا اساس زندگي اش تهديد نشود.لذا در حقيقت آنچه بايد اهل ثروت به نيازمندان بدهند، چيزي است كه آفريدگار جهان لازم فرموده است و آن را روزي و حقّ آنان دانسته است و از آثار مهم تحريم اسراف اين است كه:.
با پرهيز از آن درمخارج زندگى، متموّلان فرصت مي يابند تا از درآمد اضافه بر نيازهاي خود به ديگران كمك كنند و به اداي اين حق الهي و انساني به پاخيزند.
اكنون نگاهي به وضعيت اسف بار گرسنگان در جهان مي اندازيم و آن گاه به زندگي مترفان دنيا نظري مي افكنيم و سپس راه چاره را بررسي خواهيم كرد.

گرسنگي در جهان.

در اين زمينه به خبرهايي تكان دهنده از زبان آمار مي پردازيم:.
طبق برآورد كارشناسان بانك جهاني در چند سال پيش، 500 ميليون كودك و سالمند، گرفتار كم غذايي مزمنند و بيش از 800 ميليون انسان در شرايط فقر مطلق به سر مي برند....
در سال 1984 دبير كل (يونيسف)(13) اظهار داشت: شمار كودكان كه به دليل كم غذايي و گرفتار شدن به بيماريهاي عمدتاً پيشگيري پذير، قبل از پنجمين بهار زندگي خود جان مي سپارند، به اين شرح است: 15 ميليون در هر سال و 41000 نفر در هر روز و 28 نفر در هر دقيقه.فائو، پيش بيني كرده است كه 24 كشور افريقايي عمدتاً به دليل خشكسالي در معرض كمبود شديد غذايي قرار دارند. 
به گزارش ديگري در اين زمينه از (گاردين هفتگى) توجه كنيد:.
تيره روزي مردم موريتاني به وصف نمي آيد يك كودك از هر پنج كودك قبل از رسيدن به پنجمين بهار زندگي جان مي سپارد. از هر سه كودك، يكي گرفتار كم غذايي مزمن است و از هر چهار كودك، سه كودك هرگز به مدرسه نمي روند. خانواده ها گرفتار پريشاني و فروپاشي اند.در قحط سال 1973 در اتيوپى، خشكسالي و گرسنگي به بهاي جان 200000 نفر تمام شد. در نيمه نخستين سال 1984 از بيشتر از 300000 قرباني سخن در ميان بود و درباره افريقا مي توان گفت: 150 تا 450 ميليون نفر دستخوش كم غذايي اند و 30 تا 35 ميليون تن در معرض خطر قحطي قرار دارند. 
اينها ارقامي هستند كه سازمان هاي جهاني و بين المللي آن را به ثبت رسانده اند و چه بسيارند انسان هاي گرسنه و بي غذايي كه در سرتاسر گيتي به سر مي برند و به قلم آمار در نيامده اند!.



 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:43 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 
اكنون كه تا حدّي گوشه اي از وضعيّت دردآور و زندگي جانكاه گرسنگان از نظرتان گذشت، نگاهي نيز به اردوگاه استكبار مي افكنيم؛ گرچه هيچ گاه نمي توان تنها با اين ارقام جزيي و محدود، به واقعيّت آنچه در آن جا مي گذرد پي برد. كافي است بدانيد، هم اكنون سالانه در سطح جهان در حدود 1000 ميليارد دلار، صرف هزينه هاي تسليحاتي مي شود. 
ويلي برانت مي گويد:.
جهان در هر هشت يا نه ساعت، حدود يك ميليارد دلار صرف تسليحات مي كند. پولي كه مي شود كم وبيش در هر روز (سه برنامه افريقا) را با آن به سامان رساند و اين پولي است كه در هر روز از هر سال تلف مي شود.
و نيز همو مي گويد:.
اگر حتّي بخش كوچكي از منابع پرارزشي كه اكنون در راه تداركات بيهوده نظامي به هدر مي رود، صرف توسعه اجتماعي و اقتصادى، به ويژه مبارزه با تنگدستي دوسوم ازمردم جهان گردد، در شرايط زندگي و امنيّت دنياي ما بي گمان بهبود چشمگيري پديد خواهد آمد. 
و باز مي نويسد:.
هزينه هاي نظامي يك نيم روز جهان، براي تأمين اعتبار مورد نياز برنامه مبارزه با مالارياي (سازمان بهداشت جهانى) كفايت مي كند و با پولي كه صرف توليد يك تانك مدرن مي شود، مي توان كيفيّت ذخيره سازىِ 100000تن برنج را بهبود بخشيد و از اين راه از ضايع شدن بيش از 4000 تن برنج درسال، يا غذاي روزانه 8 ميليون نفر،پيشگيري كرد. با همين مبلغ مي توان براي 30000 كودك حدود 1000 كلاس بنا كرد. با هزينه يك هواپيماي جنگي مي توان حدود 40000 داروخانه روستايي برپا كرد و همكاران من اين نمونه را نيز اضافه كرده اند: هزينه توليد يك زيردريايي هسته اي مساوي است با مجموع بودجه هاي آموزشي 23 كشور روبه رشد با 160ميليون كودك كه در سنين مدرسه رفتن هستند
مجلّه تايم مورخ 8 سپتامبر 1986 مي نويسد:.
درحال حاضر، دوازده عضو بازار مشترك اروپا، ساعتي 63000 دلار خرج مي كنند تا، 4/1 ميليون تن كره مازاد خود را در سردخانه ها نگه دارند. در تابستان امسال ذخيره مازاد پودر شير اين بازار به 988000 تن رسيد. مقامات بازار مشترك مي كوشند تا با دادن كره اضافه به گوساله ها و پودرهاي شير اضافي به گاوها از ذخاير انبوه خود بكاهند. اما بنابر برآورد كارشناسان امر، حدود نيمي از اين كره ها و ديگر موادّي كه در سردخانه ها نگهداري مي شود، فاسد شده و ديگر براي خوراك انسانها و حتي حيوانات مناسب نيست
و باز مي نويسد:.
در بازار مشترك در طول پنج سال گذشته مواد كشاورزي فروش نرفته چهار برابر شده و اكنون ارزشي معادل 2/10 ميليارد دلار دارد.
علاوه بر كوه كره و غلّه زيادى، شراب هاي مازاد اين بازار اكنون، 1500 استخر بزرگ به ابعاد استخر مسابقات المپيك را لبريز مي كند
در اين مورد توضيحي لازم نمي بينم و شما را لحظه اي با اين ارقام - كه به عنوان مشتي از خروار است - تنها مي گذارم.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:41 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



گرچه اين بحث را مي توان تكمله اي از موضوع پيش به حساب آورد؛ ولي به جهت اهميّت بسيار آن، به عنوان اثر مستقلّي از آثار پرهيز از اسراف، بيان مي گردد. همان گونه كه گفته شد، اسراف موجب افزايش مخارج زندگي خواهد بود و در نتيجه وقتي درآمد طبيعي مشروع زندگى، جوابگوي آن هزينه سنگين نباشد، چنانچه انسان از وجود ايماني ريشه دار و عميق بي بهره باشد - كه نوعاً كساني كه داراي يك چنين زندگي مسرفانه اي مي باشند همين گونه هستند - به جرايم اقتصادي و اجتماعي كشيده خواهد شد.
جرم هايي نظير گرانفروشى، احتكار، رشوه خوارى، دزدي و كلاهبرداري و غير آن، يا مانند حرص و آز و مال اندوزى، ريشه در اخلاق دارد و يا مثل ترس از تنگدستي و فقر، از عامل رواني برخوردار است و يا اين كه جنبه سياسي و مبارزه با نظام و حكومت دارد. و در بسياري از موارد هم معلول وضعيّت اقتصادي و مالي مجرم است و اين وضعيت نامطلوب اقتصادي نيز عوامل مختلفي دارد، كه مهم ترين آنهإ؛ه‏ه اسراف و تبذير و ناهماهنگي بين درآمد و هزينه زندگي است.
اسراف، بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابودكننده توانايي مالي زندگي و فرساينده ثروت و امكانات حيات است.
اسراف است كه شخص مسرف را دچار فقر و عدم كفاف درآمد مي سازد و او را در جهت تأمين مخارج زندگي با اشكال مواجه مي نمايد؛ او اگر بخواهد به همين درآمد عادي و طبيعي اش اكتفا كند، توانايي پاسخگويي به نيازهاي خود و خانواده اش را ندارد و در نتيجه يا بايد تن به اضافه كاري هاي طاقت فرسا و ملال آور بدهد - اگر از ارتكاب جرم، در خود احساس گناه كند - و يا به ناچار دامن خويش را به جرايمي از قبيل آنچه گفته شد بيالايد، تا بتواند بدين وسيله چرخ زندگي پرخرج و پرهزينه خود را همچنان در حركت نگه دارد.
چكيده سخن اين كه، اسراف زاينده فقر و افزايش دهنده نيازهاست و آن هم سرمنشأ اين گونه اعمال خلاف است.
شايد سخن حضرت صادق ژ اشاره به همين پيامدهاي زشت عدم كفاف درآمد به هزينه داشته باشد آن جا كه فرمود:.
كِادَ الفَقْرُ أن يَكُونَ كُفْراً؛.
فقر و احتياج انسان را تا مرحله كفر نزديك مي سازد
و نيز در قسمتي از حديثي كه از همان حضرت روايت شده است، به نقل از تورات فرمود:.
كسي كه به درآمد كم از راه حلال قناعت ورزد، هزينه زندگي اش سبك و كسب و معامله اش پاكيزه خواهد گشت و از دايره ارتكاب فجور بيرون مي رود. 
بر اين اساس تنها راه نجات و بهترين حربه براي مسدود نمودن راههاي ارتكاب اين گونه جرم ها، پرهيز از اسراف و تبذير و اتخاذ طريقه ميان روي در مخارج زندگي است.

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:40 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 توجه به اعتدال و صرفه جويي در هزينه زندگي مايه بقا و توانايي مالي زندگي و در نتيجه، حافظ مناعت و شخصيّت انساني آدمي است؛ در حالي كه عدم رعايت آن، تنگدستي و سختي معيشت به بار مي آورد و شيرازه حيات اقتصادي انسان را از هم مي گسلد.
درآمد زندگى، به سان چشمه آبي است كه در بستر رودي به جريان افتد. اين آب اگر مهار نشود، به هدر مي رود؛ ولي اگر در جاي مناسبي سدّ زده شود و با محاسبه دقيق، مقدار ورودي آن تعيين و بر همان اساس راه هاي خروجي اندازه گيري شود، نه تنها آبي به هدر نمي رود، بلكه مي توان از آن با برنامه ريزي صحيح استفاده خوبي برد و مقدار زيادي نيز ذخيره خواهد گشت تا در فصل تابستان - كه سد با درآمد كمتري از آب و تقاضاي بيشتري روبه روست - مورد بهره برداري قرار گيرد.
در روايتي اميرالمؤمنين ژ فرمودند:.
ميانه روي مايه فزوني ثروت و اسراف مايه تباهي آن است.
و نيز همان حضرت مي فرمايد:.
اي انسان! اگر از دنيا به اندازه رفع نياز بخواهى، كمترين درآمد هم تو را بس است و اگر طالب زندگي مسرفانه و بيش از حدّ كفايت باشى، تمام درآمد دنيا هم تو را كافي نخواهد بود.
در روايت ديگري حضرت امام صادق ژ فرمودند:.
كسي كه ميانه روي را در مخارج زندگي خود پيشه كند ضمانت مي كنم كه فقير و محتاج نشود.
همچنين از نبي اكرم ْ و ائمه معصومين ه روايت شده كه فرموده اند:.
نجات انسان در سه چيز است: ترس از خدا در آشكار و پنهان، ميانه روي در تنگدستي و توانگري و عدالت ورزي در خوشنودي و غضب
حكما نيز، تدبير منزل را از شعبه هاي حكمت عملي به حساب آورده اند و اعتدال و محاسبه درست و دخل و خرج نيز، خود از موارد تدبير منزل است.
در صورتي كه براساس نتايج آمارگيري (مركز آمار ايران) از هزينه و درآمد خانوارهاي شهري و روستايي كشور در سال 1367 متوسط هزينه يك خانوار شهرى، 180 هزار تومان - ماهانه معادل 15 هزار تومان - بوده است. در صورتي كه متوسّط در آمد سالانه يك خانوار شهري 133997 تومان برآورد شده است.
... و نيز در همان سال، يك خانوار روستايى، هزينه متوسطي در حدود 106 هزار تومان داشته است كه معادل 8800 تومان مي شود؛ در حالي كه در آمد متوسط سالانه آن در حدود 90862 تومان بوده است و اين درحالي است كه هزينه دخانيات در خانواده شهري 4/4 درصد و در خانوار روستايي 5/8 درصد از كل هزينه را تشكيل مي دهد
حال اين اختلاف فاحش بين هزينه و درآمد، به خصوص در خانواده هاي شهري را از چه طريقي مي توان حل كرد اوّلين پاسخي كه در مورد اين سؤال به ذهن هر كس وارد مي شود بالا بردن مقدار درآمد است، ولي تجربه نشان مي دهد كه افزايش درآمد جز به افزودن خواسته ها و هزينه كمك نمي كند؛ از آن گذشته آيا افزايش درآمد به طور صحيح براي همگان ميسّر است و آيا اين پيشنهاد، دعوت غير مستقيم از عده اي براي ارتكاب جرم نيست ممكن است گفته شود براي از بين بردن اين نابرابري مي توان به پايين آوردن نرخ كالاها و كاهش تورّم توسّل جست. اين سخن گرچه درست است ولي آيا چنين كاري در هر اوضاعي به آساني قابل دست يابي و دوام است تا به عنوان راه حلّ اساسي مطرح شود در اين صورت به اعتقاد ما براي نزديك نمودن اين فاصله، راهي به جز قناعت و كنترل خواسته ها و قطع مصارف بي ثمر و يا مضرّي همچون دخانيات كه رقمي بالا در كل هزينه را تشكيل مي دهد، باقي نمي ماند.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:38 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



در بعضي روايات با صراحت، اسراف و تبذير از معاصي كبيره معرفي شده است و بسياري از فقها نيز همين را فرموده اند.
در روايتي كه (فضل بن شاذان) از امام رضا ژ نقل مي كند، حضرت ضمن نامه اي به مأمون و بيان مسائل مهمي از شريعت، به شمارش گناهان بزرگ مي پردازند و از آنها اسراف و تبذير را نام مي برن و نيز در حديث ديگري حضرت امام صادق ژ اسراف و تبذير را از گناهان بزرگ شمرده اند. 
امام خميني - رضوان اللّه تعالي عليه - در ضمن بيان شرايط امام جماعت و لزوم اجتناب از كباير و مرحوم خاتون آبادى اسراف و تبذير را از معاصي كبيره به حساب آورده اند.

اهميت اسراف بين مسلمانان.
توجه و اهميت خاصي كه مسلمانان در طول تاريخ همواره به عمل اسراف، به پيروي از نبي اكرم ْ و ائمه معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - از خود نشان مي دادند، نمايانگر حساسيت و عنايت ويژه اسلام و رهبران پاك اسلامى، درباره آن است كه همواره كوشيده اند، تا فرهنگ اعتدال در هر زمينه، از جمله مصرف را - كه خود الگوي آن بودند - به پيروان خويش تعليم دهند. از برخورد شديد با مسرفان و حساسيت نشان دادن در برابر اسراف - گرچه در موارد ناچيز - تا استفاده از دعا - كه از بهترين شيوه ها براي تزريق يك خلق وخوي در جان آدمي است - براي اين منظور اقدام مي نمودند.
حضرت سجّاد ژ در يكي از بخش هاي دعاي شريف مكارم الاخلاق، در راز و نياز خود با خداوند عرض مي كند:.
پروردگارا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از ارتكاب اسراف بازدار و روزي مرا از تلف شدن حفظ فرما
اكنون به اين قضيّه توجه كنيد، تا ميزان حسّاسيّت مسلمين را در مورد اسراف دريابيد:.
مردي مي گويد: به امام صادق ژ عرض كردم: ما در راه مكه اراده احرام و زيارت خانه خدا مي كنيم. پس از آن كه براي نظافت بر بدن خود نوره مي زنيم، نخاله به همراه نداريم تا بر خود بماليم، به ناچار براي اين منظور از آرد استفاده مي كنيم و من از اين كار دچار نوعي تشويش و نگراني مي شوم كه خدا بدان آگاه است، حضرت فرمود: آيا نگراني تو از اين جهت است كه مي ترسي اين عمل اسراف باشد عرض كردم: آرى. فرمود: در آنچه مايه اصلاح و بهداشت بدن باشد اسراف نيست و من خود گاهي آرد خالص را با روغن مخلوط مي نمايم و سپس بر بدن خود مي مالم. اسراف، تنها در آن چيزي است كه مال را تلف كند و به بدن صدمه بزند
و بنابر آنچه بعضي مي گوين كه: شهرت به عظمت و بزرگ بودن گناهي در ميان مسلمين دليل بر كبيره بودن آن است، همين توجّه و حسّاسيّت زياد مسلمان ها به عمل اسراف، نشانه و دليل ديگري بر كبيره بودن آن خواهد بود.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:34 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



براي به دست آوردن حكم هر موضوعى، چهار منبع وجود دارد:.
1 - قرآن كريم؛.
2 - سنّت معصومين
3 - اجماع و اتفاق فقهاي شيعه؛.
4 - حكم عقل.
ممكن است يك حكم به گونه اي باشد كه در تمام آن منابع، بتوان براي آن مدركي ارائه داد، همچنان كه ممكن است حكمي تنها به وسيله يكي از آن چهار منبع قابل اثبات باشد. اسراف از آن موضوعاتي است كه با هر يك از آن منابع مي توان بر حرمت آن استدلال كرد.

1. اسراف و حكم عقل.

حكم عقل بر قبح اسراف روشن است و جاي سخن نيست؛ زيرا به هدر دادن سرمايه هاي زندگي كه وسيله بقا و حيات انسان است، چيزي است كه هر عقل سليم دور از هوي و آلودگي بر زشتي آن حكم مي كند.

2. اسراف و اجماع.

مرحوم نراقي در كتاب نفيسش عوائد الأيّام، خود بر حرمت آن ادعاي اجماع مي كند و آن را از ديگران نيز نقل مي كند. به علاوه در آن جا مي فرمايد: (حرمت اسراف از ضروريات دين است) و بديهي است، ادعاي ضرورت بالاتر از ادعاي اجماع است؛ زيرا ادعاي ضرورت، يعني اين مسأله قابل شك نيست و هيچ مسلماني در آن شبهه ندارد.
در مورد عقل و اجماع به همين اشاره بسنده مي كنيم ولذا آن را مقدم داشتيم. اكنون به آيات و روايات - كه بحث عمده در آنهاست - مي پردازيم.

3. اسراف در قرآن.

در قرآن كريم واژه اسراف با مشتقات آن به طور مكرّر به كار رفته است. به عنوان نمونه به آيات زير توجه كنيد:.
الف) كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ مِا كِانُوا يَعْمَلُون؛
اين گونه براي تجاوزگران آنچه عمل مي كردند، زينت داده شده است.
ب) وَلا تُطيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ؛ 
فرمان تجاوز كنندگان را پيروي نكنيد.
ج) إنَّ اللّه لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِف كَذّاب؛
خداوند تجاوزگر دروغگو را هدايت نمي كند.
د) وإنَّ فِرْعَوْنَ لَعِالٍ فِي اهَرْضِ وَإنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفينَ؛ .
و به تحقيق فرعون در زمين برتري طلب و به تحقيق از تجاوز پيشگان بود.
در اين آيات مقصود از اسراف جنبه هاي اخلاقى، عقيدتي و تجاوز از حدود الهي است، گرچه امور مالي را نيز شامل است ولي آياتي كه تنها ظهور در جنبه هاي اقتصادي - كه مورد نظر و بحث ماست - دارد، چهار مورد است و با دو آيه شريفه (تبذير) شش آيه مي شود. آنها عبارتند از:.
آيه 141 سوره انعام؛ آيه 31 سوره اعراف؛ آيه 67 سوره فرقان؛ آيه 6 سوره نساء؛ آيات 26 و 27 سوره اسراء.
در اين جا به ذكر چند آيه مي پردازيم:.
الف) وَآتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبيلِ وَلا تُبَذِّرْ تَبْذيراً ُ إنَّ الْمُبَذِّرينَ كِانُوا إِخْوانَ الشَّيِاطِينِ وَكِانَ الشَّيْطِانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً؛
حق خويشان، نيازمند و در راه مانده را بپرداز و تبذير نكن؛ زيرا تبذير كنندگان برادران شيطانهايند و شيطان به پروردگار خويش بسيار كفر ورزنده است.
واژه (تبذير) - همان گونه كه در بحث آن گذشت - تنها واژه اي اقتصادي است و در قرآن كريم فقط در همين دو آيه از سوره اسراء به كار برده شده است و شايد در قرآن كريم كمتر موردي بتوان پيدا كرد كه، اين گونه با لحن تند و شديد از عملي - آن چنان كه در اين آيه شريفه در مورد تبذير آمده - نهي شده باشد.
ب)...وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصِادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْرِفينَ؛
وقت برداشت محصول حقي كه بدان تعلق گرفته بپردازيد و اسراف نكنيد، به تحقيق خداوند اسرافگران را دوست ندارد.
ج) ... خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِ‏ّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاتُسْرِفُوا إِنَّه لايُحِبُّ الْمُسْرِفينَ
وقت ورود به هر مسجدي بهترين آرايش را برگيريد. بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد. همانا خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد.

عدم حبّ.
ممكن است بگوييد: در اين دو آيه آمده است كه: خداوند مسرفان را دوست ندارد و بديهي است هميشه، دوست نداشتن به معناي دشمني و بغض نيست، همان گونه كه دشمني نداشتن، در همه موارد با محبت و دوستي همراه نيست؛ براين اساس ممكن است خداوند، نه مسرفان را دوست بدارد و نه با آنها دشمني داشته باشد
گويا در ذهن مرحوم امين الاسلام طبرسي - رضوان اللّه تعالي عليه - نيز همين اشكال پيش آمده و در تفسير آيه شريفه به اين اشكال، اين گونه پاسخ مي دهد:.
خداوند با اين كلام در مقام مذمت و توبيخ مسرفان است، نه مدح آنان. در صورتي كه اگر اين سخن بدين معنا باشد كه نه آنها را دوست دارد و نه با آنها دشمن است، بايد همان گونه كه اين جمله متضمّن مدح نيست، دربردارنده سرزنش و مذمّت آنان نيز نباشد
مؤيّد سخن ايشان اين است كه همين تعبير درباره كافران نيز آمده است. خداوند مي فرمايد: ... إنَّهُ لا يُحِبُّ الْكِافِرينَ؛ او كافران را دوست ندارد.
بديهي است مقصود از اين كلام در اين خصوص به همان سبب كه مرحوم طبرسي در مورد مسرفان فرموده است بغض و دشمني است.
در اين بخش از آيه شريفه دو نكته به نظر مي رسد كه مي توان اضافه بر مذمت اسراف، حرمت آن را نيز از همين جمله به دست آورد. نخست آن كه: اگر در آيه شريفه آمده بود: خداوند، اسراف را دوست ندارد، جاي اين سؤال بود؛ زيرا خداوند بسياري از عمل ها را نه دوست دارد و نه دشمن آنهاست، كه اعمال مباح اين گونه هستند؛ در صورتي كه آيه كريمه مي فرمايد: خداوند (مسرفين) را دوست ندارد. و اسراف در اين دو آيه، با توجه به بخشهاي پيش از اين جمله، كه خوردن و آشاميدن و انفاق مال مطرح شده، معناي اقتصادي آن مورد نظر بوده و مقصود، زياده روي در مصرف مال است. و آيه شريفه، حتي شخصي را كه اعمال نيك و صالح بسياري انجام داده باشد، ولي در امور اقتصادي و معاش خود اسرافگري نمايد نيز شامل است. و آن گاه با توجه به اين كه خداوند دوست نداشتن خود آنان را به اين عمل آنها مربوط فرموده است، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، باز هم نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد و اين خود پايين ترين مرحله پليدي و خباثت يك عمل به حساب مي آيد و توجه به همين نكته كافي است تا اسراف در رديف گناهان بزرگ قرار گيرد.
نكته ديگر در اين زمينه، اين است كه: كسي كه ديگري را نه دوست بدارد و نه دشمن، موضوعي است كه تنها در بين انسان ها - كه در اصل همه با يكديگر برابرند و از حقوق مساوي برخوردارند - جريان دارد ولذا هر انسانى، اگر همنوعش به او خوبي كند و حقوقش را محترم بشمارد او را دوست مي دارد؛ ولي به فردي كه به حقوق و حريم او تجاوز كند، دشمني مي ورزد و با شخصي هم كه هيچ گونه آشنايي و يا برخورد حقوقي ندارد، بي تفاوت است. اين قاعده در مورد خداوند با بندگانش كاملاً بي مورد است؛ زيرا انسان ها همگي بنده و مخلوق اويند و نيز مكلَّف به وظايفي هستند كه البته گروهي بدان عمل مي كنند و گروهي هم از آن سرپيچي مي نمايند. دسته اول را خداوند دوست دارد و با گروه دوم دشمن است و شقّ سومي در مورد بندگاني كه به وظيفه آشنا هستند و احكام الهي بدانها رسيده است، وجود ندارد. بنابراين اگر خداوند كسي را دوست نداشته باشد، چيزي جز دشمن با او نخواهد بود.

4. نمونه هايي از روايات.

در روايات زيادي به مناسبت هاي مختلف، سخن از اسراف به ميان آمده و حضرات معصومين ه از آن نهي و مذمّت فرموده اند كه دربخش هاي مختلف اين كتاب، بسياري از آنها ذكر شده و يا خواهد شد و اكنون به چند حديث شريف بسنده مي كنيم:.
در يك روايت معتبر، عبداللّه بن ابانمي گويد: از امام موسي بن جعفر درباره نفقه بر عيال پرسيدم، حضرت فرمود:.
مرز نفقه مجاز بين دو امر مكروه است: يكي از آن دو اسراف و ديگري سخت گيري است.
لازم به ذكر است، كلمه (مكروه) در اين حديث به معناي اصطلاحي آن، يعني كاري كه تركش بر انجام دادن آن برتري دارد نيست. و اين اصطلاح در زمان هاي پس از دوران معصومين ه در تقسيم بندي احكام، بين فقها پيدا شده است بلكه مقصود از آن، در اين روايت و امثال آن، به همان معناي لغوي كه منفور و مذموم است به كار رفته و اين معنا هم قابل حمل بر حرمت است و هم بر كراهت اصطلاحى. گرچه در اين حديث محمول بر حرمت است؛ زيرا (اقتار) و سخت گيري به عنوان مكروه ديگر ذكر شده و آن هم به جهت ظلم و حبس حق و ترك واجب، محكوم به حرمت است و اين خود شاهد بر اين است كه (مكروهِ) ديگر، يعني اسراف نيز به همين معناست.
و باز در قسمتي از حديث معتبر ديگري حضرت صادق ژ به شخصي كه شرفياب محضرش شده بود، فرمودند:.
از خدا پروا كن و اسراف مكن. سخت گيري هم منما و راه ميانه و اعتدال را پيشه ساز. به تحقيق تبذير از اسراف است و خداوند فرموده است، تبذير نكنيد
و نيز در حديثي امام صادق ژ فرمودند:.
دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود: يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع نمايد و سپس از خداوند درخواست كند، تا به او روزي عنايت كند، خداوند نيز در جواب مي فرمايد: آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بود
و نيز در نامه اي كه امام عسكري ژ براي يكي از شيعيان فرستادند، اورا به توانگري بشارت داده، چنين توصيه فرمودند:.
بر تو باد به ميانه روي و اقتصاد و بر حذرباش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.
همچنين حضرت صادق ژ در روايتي فرمودند:.
خداوند ميانه روي را دوست و زياده روي را دشمن مي دارد؛ حتي اگر دور انداختن هسته خرما باشد؛ زيرا مي توان از آن بهره برد و نيز دور ريختن زيادي و باقيمانده آب آشاميدنى


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:31 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 غارتگران جهاني كه در صدد تحميل سلطه شوم خود بر ملّت هاي ضعيفند، بيداري و هشياري توده هاي مردم را بالاترين خطر براي خود در راه نيل به اهدافشان، احساس مي كنند. ولذا همواره مي كوشند تا اين مانع بزرگ را از مسير خود بردارند. و اين مقصود را از طريق گرفتن فرصت انديشه در واقعيت هاي موجود و فهم درست آنها از مردم و ناتوان كردن آنان از شناخت صحيح دوست و دشمن واقعى، عملي مي كنند.و از همين رو، به روش ها و ابزارهاي گوناگوني توسل مي جويند:.
مشغول نمودن اقشار مردم به انواع سرگرمي هاي تخدير آميز، همچون اشاعه فحشا در بين جوانان - كه مهم ترين نيروي خهق جامعه هستند - و نيز توزيع مواد مخدّر و به اعتياد كشيدن افراد جامعه و يا ترويج خرافات و مطالب پوچ و بي اساس، از مهم ترين آن روش ها به حساب مي آيد.
گسترش فرهنگ ولخرجي و اسراف نيز در جوامع بشرى، خصوصاً در ملل تحت سلطه مي تواند به عنوان حربه بسيار كارآمد براي اين منظور باشد؛ زيرا استعمار از اين طريق، هم توانسته بازارِ فروشي براي كالاهاي مصرفي اضافي خويش فراهم كند و هم موفق شده تا توده هاي مردم را همواره درگير تأمين هزينه سنگين زندگى، براي پركردن خلأهاي ناشي از مصرف بي رويه ثروت سازد. بنابراين، مردم فرصتي براي انديشيدن صحيح نخواهند يافت و مجبور خواهند بود تمام لحظات زندگي خويش را در راه تأمين بهتر رفاه مادّي و رقابت در آن صرف نمايند. علي ژ مي فرمايند:.
به خدا سوگند! من همانند كفتاري كه با نواختن ممتد و آهسته صيّاد بر زمين، به خواب خوش فرو مي رود، تا اين كه جوينده اش رسيده، او را گرفتار دام خويش مي كند نيستم.
حضرت در اين كلام بليغ و بلند خود، به دو عنصر اساسي در امر مبارزه و جهاد اشاره مي فرمايد:.
الف) توجه به خطر وجود دشمن و اِعمال اين دشمني از سوي او با استفاده از شيوه هاي گمراه كننده؛.
ب) لزوم بيداري و هشياري مسلمانان، درمقابله و مواجهه با ترفندها و نيرنگ هاي ياد شده.
براين اساس، مقابله و دفاع دربرابر تهاجمات فرهنگي و اقتصادي استعمار، تنها با توجه و تبعيّت از اين دو اصل مهمّ و بنيادين عملي است؛ يعني نخست، توجه و آگاهي به وجود دشمن و دسيسه هاي او و غافل نشدن از حيله و مكر او، كه بنا به فرموده قرآن جز پشت كردن مسلمانان به دين و دست كشيدن از تعقيب هدفهاي والاي خود، پاياني براي آن متصور نيست. و سپس آگاهي و بينش به راه هاي مقابله و مبارزه با او در ابعاد مختلف نظامي و فرهنگي و اقتصادى. و تنها در اين صورت است كه مي توان با در پيش گرفتن خلاف آنچه را استعمار درصدد تحميل آن بر جامعه اسلامي است، او را از كاميابي و وصول به خواسته هاي شوم و آرزوهاي باطلش نا اميد كرد. و اين بحث را در بخش بعد تحت عنوان (الگوي مصرف در تبليغات غرب) پي خواهيم گرفت ان شاء اللّه.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:29 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



آن گاه كه روحيه استكبار و طغيان در وجود انساني ريشه دواند، با سرعت و شتاب وصف ناپذيري به سوي زندگي همراه با اسراف و تبذير پيش مي رود. اين حركت معلول دو امر است: الف)حالت بي نهايت طلبي انسان؛ ب) انگيزه، تحميل استكبار و حاكميت خود بر جامعه.
بر اساس امر اول، از آن جا كه انسان موجودي مرزنشناس و مطلق گراست، طالب قدرت و امكانات بي شمار و بي حدّ و مرز است ولذا همين كه خود را در مسير وصول به تمنّيات خويش يافت و امكان بهره وري هر چه بيشتر را براي خويش پيدا كرد، براساس همان روح افزون طلبى، به سوي برخورداري از يك زندگي غرق در رفاه و آميخته با اسراف و تبذيرهاي بي حساب حركت مي كند.
براساس امر دوم، مستكبر و نظام استكبار از اين جهت كه دوام قدرت و سلطه خود بر جامعه و تسليم بودن توده هاي مردم در برابر خويش را هرچه با شكوه تر جلوه دادن دستگاه حاكميّت و امكانات و برخورداري هاي بيش از حدّ خويش مي داند، كوشش بي اماني را در جهت بلعيدن ثروت مردم و جذب آن به هزينه هاي كاخ سازي و تجملات رؤيايي و اسراف و تبذيرهاي بي پايان خويش، آغاز و تعقيب مي نمايد، و به اين عمل درجهت تحكيم موقعيّت خود در بين مردم سخت احساس نياز مي كند.
در قرآن كريم، آن جا كه فرعون در مقام تثبيت حاكميّت خود و تضعيف حضرت موسى، به اظهار قدرت و امكانات خويش مي پردازد، اين چنين آمده است:.
وَنِادي فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قِالَ يِا قَوْمِ أَلَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ وَهِذِهِ الْأَنهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتي أَفَلا تُبْصِرُونَ ُ اَمْ اَنَا خَيْر مِنْ هِذا الَّذي هُوَ مَهين وَلا يَكادُ يُبينُ ُ فَلَوْلا اُلْقِىَ عَلَيْهِ اَسْوِرَة مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِكَةُ مُقْتَرِنينَ ُ فاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطِاعُوهُ اِنَّهُمْ كِانُوا قَوْماً فِاسِقينَ؛
و فرعون خطاب به مردم خود گفت: آيا پادشاهي مصر از آن من نيست و اين نهرها از زير قصرهاي من جاري است. اين شكوه را مگر نمي بينيد بي گمان من از اين انسان ضعيف و بي مقدار كه از بياني شيوا نيز بي بهره است، برترم؛ چرا او با دست بندهايي از طلا مزيّن نشده و يا فرشتگان پيوسته به هم، در جهت اظهار عظمت و همكاري با او فرود نيامده اند بدين صورت، فرعون مردم خود را تحقير كرد و خوار شمرد و در نتيجه، آنان نيز از او اطاعت كردند. آنها گروهي خارج از قيد عبوديّت خدا بودند.
بنابراين، ريشه روآوري طاغوتيان به اسراف و تبذير را بايد در دو امر مذكور جستجو كرد.
مدتي است هرگاه از ثروتمندترين مردان جهان گفتگو مي شود، بسياري از حكام و سلاطين كشورهاي اسلامي در همان رديف اوّل قرار مي گيرند. خبرگزاري (آسوشيتدپرس) در 22 مارس 1990 گزارشي منتشر كرده كه قسمتي از آن را مي خوانيد:.
شاه فهد كه از سال 1982 بر تخت سلطنت نشسته است، طبق نظرات موجود، دومين ثروتمند جهان است. مجله (فورچون) دارايي او را در سال 1988 حدود 18 ميليارد دلار بر آورد كرد. سلطان برونئي چند ميليارد دلار بيشتر دارد.
فهد يك بوئينگ 747 با دكوراسيوني بسيار تجمّلي دارد. و بر اين بيفزاييد يك كشتي مسافربري را كه توسّط موشك هاي ضدّ هوايي (استينگر) محافظت مي شود و خانه هاي با شكوهي در اسپانيا، بريتانيا و فرانسه.
زندگي خصوصي اين پادشاه سيگاري را رمز و رازي فرا گرفته؛ اما همين قدر معلوم است، وي در زمان جواني اش شاهزاده فاسدي بوده كه پاتوقش كلوپ هاي قمار اروپا بود
آيا به راستي ننگ عالم اسلام نيست كه مدّعي (رهبري عالم اسلام و خادم الحرمين) در همان حالي كه فقر و بدبختي در بسياري از نقاط جهان اسلام - و حتّي خود عربستان - بيداد مي كند، با اين كارنامه سياه و شوم در روزنامه ها و مجلاّت رسمي دنياي كفر، مطرح شود و اين همه اسرافگري ها و تجاوز به حقوق و منابع ثروت مسلمانان مظلوم و محروم را، بايد در كجا ريشه يابي كرد.
بهتر است باز از قرآن مدد جوييم و پاسخ اين پرسش را از آيات الهي بهره گيري كنيم.
قرآن كريم مي فرمايد:.
... وَإنَّ فِرْعَوْنَ لَعِالٍ في اهَرْضِ وإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِيْن
... و به درستي كه فرعون در روي زمين استكبار ورزيد و همانا او از اسراف پيشگان بود.
و باز مي فرمايد:.
وَلَقَدْ نَجَّيْنِا بَني اِسْرائِيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهينِ ُ مِنْ فِرْعَوْنَ اِنَّهُ كِانَ عالِياً مِنَ المُسْرِفينَ.
و به تحقيق ما بني اسرائيل را از عذاب خوار كننده اي كه از ناحيه فرعون متوجه شان بود، رهانيديم و همانا فرعون برتري جو و از اسرافگران بود.
در اين صحيفه نور، فرعون تنها در اين دو آيه، با صفت (مسرف) معرفي شده است. و در هر كدام، اين صفت پس از ذكر استكبارورزي و برتري طلبي او بيان گرديده، كه اين خود گوياي ارتباطي تنگاتنگ و جدايي ناپذير، بين اين دو خصيصه شيطاني است و بيانگر اين نكته است كه طاغوت منشي و استكبار، خود از عوامل اساسي تجاوز به حقوق و اموال مردم و زياده روي در بهره جوييها و اسراف در سرمايه هاي عمومي و شخصي به حساب مي آيد.
 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:27 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 خانواده اي كه درآمد مالي و سرمايه اش تنها به اندازه ضرورت ها و نيازهاي اوست. به ناچار براي پاسخگويي بدان ضرورت ها، در صدد كنترل مصرف و اندازه گيري در آن برخواهد آمد؛ ولي اگر ميزان ثروت آن بر مقدار احتياجات و نيازهاي واقعي آن افزوده شود، چنانچه اعضا و به ويژه مدير خانواده از تربيت اخلاقي و فرهنگ صحيح مصرف بي بهره باشند به خيال اين كه زياده روي و اسراف، به بنيه مالي آنان خلل نمي رساند، به اين عمل كشيده خواهند شد. ولي بايد توجه داشت كه: اوّلاً، هميشه روال زندگي به يك منوال نبوده و فراز و نشيب هاي زيادي بر سر راه آن وجود دارد. چه بسا خانواده هايي كه زماني در اوج عزّت و رفاه به سر برده اند و پس از مدّتي به مسكنت و فقر مبتلا شدند. از اين رو، انسان معتدل و آينده نگر، در روزگار وسعت به فكر روز محنت نيز هست و با پرهيز از اسراف و تبذير، آينده خويش را هم در نظر مي گيرد.
ثانياً، چه اشكال دارد انسان به قدر ضرورت و رفع نيازهاي معمولي از ثروت خود استفاده كند و اضافه آن را در راه بر طرف نمودن احتياجها و نيازمندي هاي ساير همنوعان خويش، به كار گيرد.
اين از حيله هاي شيطان است كه هر چه انسان به اسراف و تبذير روبياورد، به او وعده فقر نمي دهد و اين كار را به عنوان دست و دلبازي در نظرش جلوه مي دهد؛ ولي همين كه بخواهد مقداري از ثروت خويش را در راه رفاه جامعه به مصرف برساند، با هزاران وعده و وعيد، او را از آينده خويش مي ترساند و از ابتلاي به تنگدستي و احتياج نگران مي سازد. قرآن كريم مي فرمايد:.
اَلشَّيْطِانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشِاءِ وَاللّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ واسِع عَليم
يعني شيطان به شما وعده فقر و فرمان به گناهان مي دهد و خدا وعده آمرزش و زيادي مي دهد و خداوند دانا و فضل او گسترده است.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:26 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



وسواسي بودن از بيماريهاي رواني است كه اضافه بر هدر دادن عمر و فرسودن اعصاب و قواي روحي و جسمى، از موجبات و ريشه هاي اسراف محسوب مي شود.
به عنوان نمونه، ممكن است كسي در موضوع ضيافت و پذيرايي از ميهمان، دچار وسواس باشد كه با وجود تهيّه غذايي مناسب براي ميهمان، باز هم مرتّب از اين كه نكند به طور شايسته از او پذيرايي به عمل نياورده باشد، دچار ناراحتي شود و به دنبال آن در جهت فراهم كردن سفره اي پر خرج و سنگين، به ورطه اسراف و تبذير درافتد.
و نيز كسي كه در نوع پوشش، از كفش و لباس و يا وسايل و لوازم منزل دچار وسواس است، همواره در انديشه تعويض و تبديل به احسن به سر مي برد و با مشكل، از داشتن نوع معيّني از لباس و يا وسيله زندگي راضي مي شود و هميشه فكر مي كند، آنچه دارد در خور او نيست و با شأن او مناسبتي ندارد.اين گونه افراد، وقتي براي خريد هم به بازار مي روند، تا جان خود و همراهانشان را به لب نرسانند، به چيزي براي خريداري رضايت نمي دهند و مجبورند اوقاتي از عمر گرانبهاي خود را در پاساژها و مغازه ها و در حال خريد به سر ببرند و ناگفته پيداست كه در اين ميان چه بلايي بر سر اموال و سرمايه زندگي خويش وارد مي آورند.
همين طور شخصي كه دروضو يا غسل گرفتار وسواس است، خيال مي كند با اين عمل وضو و غسلش بهتر و كامل تر انجام مي گيرد و چه بسا اعمال ديگران را نيز باطل فرض مي كند؛ ولي توجه ندارد كه خود اين عمل، مخالف سيره رسول اكرم ْ است؛ زيرا بر طبق روايات معتبر، آن حضرت براي تمام اعمال وضو، تنها سه مشت آب به مصرف مي رسانيد. و نيز مفاد روايات درباره غسل، حاكي است كه صرف رسيدن آب و جريان آن بر پوست بدن كفايت مي كند. ولذا آنچه را وسواسي اعمال مي كند، چيزي جز اسراف و تبذير نخواهد بود و در حديثي حضرت امام صادق ژ مي فرمايند:.
خداوند فرشته اي دارد، كه اسراف در وضو را مانند دشمني با خدا ثبت مي نمايد. 
و همچنين ممكن است، بعضي در مورد نظافت شخصي دچار اين عذاب روحي باشند و در حال استحمام و يا شستن لباس ها و ظروف غذا و مانند آن، گرفتار حالت وسواس باشند و بدين وسيله، اين نعمت عظيم خداوندي و مايه حيات را به نابودي بكشانند.
بنابراين، اسراف و تبذير به خصوص در مصرف آب، كه امروزه صرف جويي كامل در آن، از ضرورتهاي حيات انساني است، از ثمره هاي تلخ وسواس و از نتيجه هاي ناگوار آن به شمار مي آيد.

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:24 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 از عوامل بسيار مهم در تربيت بشر تقليد است. انسان هميشه مي خواهد زندگي اش را با كساني كه در نظر او شرافت و موفقيّت دارند هماهنگ سازد. اين احساس اگر همراه با هدايت عقل و انتخاب الگوهاي مناسب و صحيح باشد، انسان را در جهت رشد كمالات و فضايل اخلاقي به پيش مي برد. و بر عكس چنانچه اين خوي انساني با تعصّب و جهل و خواسته هاي نفساني همراه شود، نتايجي خطرناك و زيانبار درزندگي انسان دارد كه اين خود به بزرگ ترين مانع در طريق هدايت انسان مبدل خواهد شد.
تقليد و پيروي كوركورانه از اين و آن، از عوامل اسراف نيز شمرده مي شود.
از مهمترين مصداقهاي اين عامل، اسوه پذيري و تأثيرگيري نوع مردم از رهبران و مديران جامعه و نظام حاكم بر خود است.
نحوه زندگي و چگونگي محيط كار مسؤولان حكومتي نقش تعيين كننده و مؤثري در انتخاب نوع زندگي از سوي عامّه مردم دارد و بي اصلاح آن، هر كوششي در جهت تعديل مصرف و تصحيح شيوه هاي آن در جامعه، ناكام و يا بسيار كم فايده خواهد بود.
وضعيّت معيشتي طبقه حاكم، در معرض توجّه و ديد توده هاي مردم قرار دارد و طبقات مختلف اجتماع، سطح زندگي و ميزان برخورداري خود از امكانات مادّي را با اندازه و نوع مصرف مديران جامعه مقايسه كرده و به شدّت تحت تأثير آن هستند.
بدين جهت اميرمؤمنان ژ مي فرمايند: خداي متعال بر رهبران صالح و عادل اجتماع واجب كرده است تا اوضاع - پوشاك و خوراك و مسكن و ساير نيازمنديهاي - خود را هم وزن اقشار ضعيف مردم قرار دهند، تا تحمّل فقر و سختي معيشت برايشان آسان شود و از داشتن زندگي فقيرانه در خود احساس حقارت و شرم نداشته باشند
غير از آنچه گفته شد تقليد چهره هاي مختلف دارد به عنوان مثال كسي كه الگوي مصرف خود را به خصوص در آنچه در معرض ديد مردم است؛ مانند نوع پوشش و وسيله نقليّه و يا منزل و لوازم زندگي و به ويژه وسايل و لوازم پذيرايي و ضيافت، بر اساس نوع و كيفيت مصرف ديگران قراردهد و مبناي زندگي خود را بر پايه تبعيّت از برخورداري هاي آنان، به خصوص دوستان و همكاران و يا اقوام و كساني كه يا آنان ارتباط نزديك دارد، بنا نهد؛ چه بسا در بسياري موارد خود را ملزم ببيند كه پا از حدّ خويش فراتر بگذارد و از حدود اجتماعي و اقتصادي خود تجاوز نمايد و به اسراف مبتلا شود.
اين افراد نيز بايد بدانند تفاوت هاي مادى، ملاك ارزش انسانها نيست و اگر شخصي بخواهد بدون توجّه به امكانات و درآمد زندگي اش، به قناعت و رضايت از آنچه خداوند بدو داده پشت كند، و به زندگي و وضع مادّي ديگران چشم بدوزد، به طور يقين به دست خويش، راحتي و آسايش خاطر را از خود و خانواده اش سلب كرده، خود و آنان را در زحمت و رنجي بي پايان قرار خواهد داد؛ زيرا انسان هر چند، در برخورداري هاي مادّي پيش رود، باز هم كساني هستند كه سطح زندگي و امكانات آنها از او بالاتر باشد و لذا هيچ گاه چنين شخصي در زندگي به امنيّت و اطمينان خاطر دست نخواهد يافت. در حديثي امام باقر ژ فرمودند:.
اِيّاكَ اَنْ تُطْمِحَ بَصَرَكَ إلي مَنْ هُوَ فَوْقَكَ.
زينهار كه چشم خود به زندگي بالاتر از خويش دوزى.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:23 AM
نظرات 0 | لینک مطلب



 در بعضي مردم، زمينه اسراف را بايد در شخصيت اخلاق و روحي آنان جستجو كرد؛ زيرا شخصي كه خودرا به تجاوز و قانون شكني عادت داده و به گناه و سركشي خو گرفته است، معمولاً نمي تواند فرد معتدلي در امور مالي اش باشد و همواره بر اساس پيروي از هوي و هوس، در پي ارضاي تمايلات افسار گسيخته خويش مي باشد و سرمايه خود را در راه تأمين خواسته ها و عادات زشت و هوسبازانه اش به هدرخواهد داد. به عنوان مثال، فردي كه به مواد مخدّر - وحتي به سيگار - اعتياد دارد، در عين حالي كه يقين دارد اين اعتياد بخش مهمّي از سرمايه زندگي خود و خانواده اش را بلعيده و نابود خواهد كرد و از اين راه ضررهاي بي شمار جسمي و روحي نيز بر او وارد مي آيد، باز هم از اين عمل نادرست خويش دست بر نمي دارد و اين جز نداشتن يك شخصيت معتدل و اراده محكم براي تصميم گيري و كنترل خواهشهاي نفساني نيست.
از همين رو، در بعضي از آيات قرآن كريم، عنوان اسراف در كنار برخي گناهان ديگر ذكر شده است؛ مثلا مي فرمايد:.
... اِنَّ اللّهَ لايَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِف كَذّاب
همانا خداوند اسرافگر دروغگو را هدايت نمي كند.
و يا اين كه مي فرمايد:.
... كَذلِكَ يُضِلُّ اللّهُ مَنْ هُوَ مَسْرِف مُرْتِاب
اين گونه خداوند هر اسراف پيشه گرفتار شك را گمراه و به خود واگذار مي كند.
البته اسراف در اين دو آيه شريفه در تجاوز از حدود شرعي به كار رفته است كه اسراف اقتصادي يكي از آنهاست و همين معنا نشان مي دهد كه در برخي از مردم، اسراف حاكي از تجاوزگري و آلودگي روحي و عدم اعتدال عمومي در شخصيّت انساني آنان است.


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در دوشنبه 19 بهمن 1388  ساعت 3:21 AM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :21
  •    
  •   
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • 15  
  • 16  
  • 17  
  • 18  
  • 19  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET