« وَالذینَ اذااَنفَقوا لَم یُسرفوُا و لَم یَفتروُاوَكانَ‏بینَ ذلكَ قواماً» ( فرقان/ 67) « آنان كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند ، نه‏اسراف كنند و نه سختگیرى، بلكه در میان این دو، اعتدال‏ مى‏ورزند.»

اصول اصلاح الگوي مصرف




























از آنجايي که حفظ و نگهداري ذخاير انرژي که ثروت ملي ما به شمار مي روند از وظايف اصلي ما بوده و با توجه به مصرف بي رويه انرژي که از دغدغه هاي امروز جامعه کنوني مي باشد و عدم استفاده درست از آن باعث بالارفتن چشمگير هزينه ها و در نتيجه فشار اقتصادي جامعه است لزوم مديريت مصرف انرژي بر همگان واضح و مبرهن بوده و آموزشهاي مبتني بر آن امري بديهي است.

راه کارهاي اجرايي کاهش مصرف انرژي در ادارات

- بهبود بهره وري در روشنايي
- استفاده از در و پنجره هاي upvc به جاي آلومينيومي و آهني
- استفاده از پوشش هاي سلولزي به جاي رنگ در ساختمان

رابطه روشنايي و بهره وري

روشنايي مصنوعي خوب، مهم است چونکه تقريبا %25 کار انجام شده در کارگاهها و کارخانه ها زير نور مصنوعي است. روشنايي از اينرو مي بايد هدفمند، اقتصادي، حافظ سلامتي و زيبا باشد. بنابراين فقط نبايد به توليد نور و روشنايي فکر کرد بلکه ضرورت دارد به اثار فيزيولوژيک نور بر بدن انسان، يعني رابطه ميان روشنايي و بينايي نيز توجه کرد، زيرا نور در حال و وضعيت انسان تاثير ميگذارد.

راه کارهاي روشنايي

استفاده هرچه بيشتر از آفتاب و روشنايي روز به دلايل مختلف از جمله حفظ سلامتي چشمها، شادابي و سازندگي و عدم افسردگي، صرفه جويي انرژي و بهبود بهره وري کار. استفاده از لامپهاي رشته اي موجود فقط و فقط در فصلهاي پاييز و زمستان، زيرا لامپ پرمصرف و گرمازاي رشته اي در واقع يک بخاري برقي کوچک است، که در بهار و بويژه تابستان، گرماي آن تحمل ناپذير است. فزون بر آن، لامپهاي رشته اي %95 انرژي الکتريکي را مستقيما به گرما و حدود %5 آن را به نور تبديل مي کنند.خلاف عقل است که به روشنايي روز با شدت 100000 لوکس بي اعتنا باشيم و اتاقهاي خود را به طور مصنوعي با لامپهاي پر مصرف و گرمازاي رشته اي پرتو افشاني کنيم.
هنگام توليد برق نزديک به %16 دي اکسيد کربن، so2 %12 و NOX %22 توليد مي شود، که با بهره گيري از روشنايي پر بازده، يعني استفاده از لامپهاي فلورسنت کم مصرف مي توان از ميزان اين آلاينده ها کم کرد.با نزديک کردن لامپ به سطح کار مي توان بهره وري روشنايي را افزايش داد، مثلا در ادارات، بهترين طرح روشنايي اين است که از چهار لامپ فلورسنت آويز به صورت اضلاع يک مربع يا مستطيل استفاده کنيدف در اين طرح با حذف حبابهاي لامپ فلورسنت و تنظيم ارتفاع لامپها مي توان به سيستم روشنايي پربازده، کم مصرف و با بهره وري زياد دست يافت.

استفاده از در و پنجره هاي upvc به جاي آهني و آلومينيومي
مزاياي درب و پنجره هاي دو جداره upvc

1) صرفه جوئي در مصرف انرژي
2) مقاوم در برابر اشعه ماوراي بنفش (uv) و حذف اثرات مخرب آن
3) کاهش آلودگي صوتي
4) کاهش آلودگي هوا
5) کاهش هزينه تاسيسات سرمايشي و گرمايشي در ساختمان
6) هوابندي کامل
پنجره هاي upvc به جز تغيير در ضريب انتقال حرارت باعث مي شوند تا نفوذ هوا به حداقل برسد يکي از مواردي که باعث افزايش تعداد دفعات هواي داخل شده و اتلاف حرارتي را به اندازه يک سوم تعداد تعويض هوا در حجم داخلي ساختمان ايجاد مي کند درزبندي نامناسب پنجره هاست. پنجره هاي upvc بدليل درزبندي کامل موجب مي شوند تا از ورود نسيم سرد در زمستان و نسيم گرم در تابستان به داخل جلوگيري شود در نتيجه شرايط آسايش حرارتي با صرف انرژي کمتري قابل حصول است اند.

رنگ آميزي ديوارها با استفاده از پوشش هاي سلولزي

پوششهاي سلولزي که از رنگهاي بسيار متنوع و زيبايي برخوردار است از الياف تشکيل شده و با خواص ويژه و مزاياي فراوان خود (که ذکر همه آنها مربوط به اين مبحث نيست) جايگزين مناسبي براي رنگهاي ساختمان مي باشد، خاصيت عايق بودن الياف سالهاست که پذيرفته شده است و بيشتر خاصيت عايق بودن مجمع الياف (از نظر حرارت) به علت اين است که همواره هواه در داخل فضاهاي موجود در داخل آن ساکن مي گردد. ديوار پوشيده از پوشش هاي سلولزي از اتلاف حرارت در فصل زمستان مي کاهد.
همه ساختمان ها از طريق ديوارها و جداره ها مقداري گرما از دست مي دهد که اين پوششها کاملا اين فضاها را پر مي کند ضمن آنکه با جلوگيري از برخورد مستقيم تابش خورشيد سرمايش تابستاني را تامين مي کند هوا گرم بين ديوار بيروني و هواي ساکن بين الياف بالا رفته و از ميان سوراخ هاي روکاري به بيرون جريان مي يابد.يکي ديگر از آلوده کنندگان محيط زيست فلزات سنگين مي باشد فلزات جز مفيد ترين مواد و اولين عناصري هستند که توسط انسان شناخته شدند و مهم ترين نقش را در توسعه ايفا مي گردد.
امروز يک فلز اورانيوم راه حلي براي حل مبرم ترين مشکل بشر يعني کمبود انرژي شناخته شده است که بسيار ارزشمند مي باشد ولي در کنار آن هرچه در صنايع ديگر امکان استفاده کمتر از اين فلزات سنگين که به طور کل V-Sn-Cu-Ni-Mg-Pd-Cn-Cb-Ba هستند باشد آلودگي زيست محيطي به حداقل خواهد رسيد با اين هدف پوشش هاي سلولزي بدون استفاده از حتي يک فلز سنگين تهيه مي شود که از اين بابت تامين کننده سلامت مصرف کنندگان مي باشد و يکي ديگر از موارد مطرح در جوامع مدرن بشري بازيافت محصولات پس از پايان دوره مصرف مي باشد که از اين جهت نيز اين محصولات به چرخه طبيعت باز مي گردد و حافط ذخاير انرژي هستند.
منبع: http://www.ebtekarnews.com
 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:28 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



پژوهشگران انگليسي مي‌گويند نور لامپ کم‌مصرف براي مطالعه مناسب نيست، اما مقامات دولتي اين نتايج را رد مي‌کنند 

انگلستان، ادعاي برخي محققين را درباره رنج بردن کم‌بيناها از نور ضعيف لامپ‌هاي کم‌مصرف، رد کرد. پيش از اين محققين انگلستان مدعي شده بودند که نور لامپ‌هاي کم‌مصرف براي مطالعه مناسب نيست  

اما لرد هانت، وزير توسعه پايدار و ابداعات انرژي انگلستان، گفته   است که لامپ‌هاي جايگزيني همچون «لامپ‌هاي هالوژن مانند» موجود و قابل   استفاده است. او هم‌چنين ترس ناشي از تاثير محيطي جيوه را در لامپ‌هاي   کم‌مصرف رد کرد. قانون جلوگيري از آلودگي محيطي به جيوه، امسال تحت قوانين   اتحاديه اروپا لازم‌الاجرا شده است. لرد هانت از تصميم کنارگذاري لامپ‌هاي   تنگستني معمولي نيز دفاع کرد و اين تصميم را به سبب مقابله با اثرات تغيير اقليم، امري ضروري خواند      . 

تابش کمتر، زندگي بهتر يا بدتر؟
لرد   هانت هم‌چنين درباره لامپ‌هاي معمولي گفت: «لامپ‌هاي معمولي تنگستني،  نزديک به 95 درصد انرژي را به گرما تبديل مي‌کنند و بنابراين، بخش عمده انرژي هدر مي‌رود. جايگزين کردن آنها با لامپ‌هاي کم‌مصرف، مي‌تواند سبب  کاهش اتلاف انرژي و در نتيجه کاهش هزينه مصرف انرژي شود. ما بسيار مفتخريم   که فروشندگان انگليسي به طور داوطلبانه اين تغيير را پيش از وضع قوانين  امسال اتحاديه اروپا پذيرفتند       

اما، لرد هريسون، عضو مجلس اعيان انگلستان، صحبت‌هاي لرد هانت را   درباره کاهش روشنايي اين لامپ‌هاي جديد که زندگي را براي افراد کم‌بينا     سخت مي‌کند، ناکافي دانست. او گفت که نگراني‌هايي هم در مورد کيفيت پايين   اين لامپ‌هاي جديد و هم در مورد ايمني آنها وجود دارد. هريسون در ادامه   گفت: «اين تصميمات دقيقا کي و کجا گرفته شده‌اند؟ چند سياستمدار براي  تغيير سياست استفاده از لامپ به کمک آمدند؟      » 

جيوه عليه طبيعت  


لرد هانت گفته بود که دولت با موسسه سلطنتي ملي نابينايان     انگلستان درباره لامپ‌هاي جايگزين پرنورتري مثل «لامپ‌هاي هالوژن مانند  صحبت کرده و علاوه بر آن، در حال ارتقاي کيفيت و فناوري لامپ‌هاي کم مصرف است      . 

لرد هانت هم‌چنين ادعاهاي اخير لرد لاوسون، وزير پيشين را درباره   مسموميت محيطي جيوه رد کرد. لرد لاوسون اخير مدعي شده بود که استفاده از لامپ‌هاي کم‌مصرف، خطر آلودگي به جيوه محيط را بالا مي‌برد. لرد هانت  هم‌چنين گفته است که مقدار جيوه درون لامپ‌هاي کم‌مصرف کمتر از مقدار موجود در دماسنج‌هاي جيوه‌اي است که بنابه اعلام اتحاديه اروپا استفاده از آنها ممنوع شده است؛ اما دولت انگلستان هم‌چنان به دنبال جايگزين‌هايي مانند لامپ‌هاي ل.اي.دي (LED) است که هم عاري از جيوه است و هم طول عمر بيشتري دارد. وي ابزار اميدواري کرد که مردم، اين فناوري‌هاي نوين را تا  چندسال آينده در فروشگاه‌ها ببينند    .

 

لرد ريدزديل، از اعضاي مجلس اعيان که خود پشتيبان حرکت به سوي   استفاده از لامپ‌هاي کم‌انرژي است، در اين باره مي‌گويد: «اين يکي از   حرکت‌هاي بسيار مثبت اخير دولت انگلستان بود». او همچنين مدعي شده که کاخ   پارلماني انگلستان با تغيير لامپ‌هايش به لامپ‌هاي کم‌مصرف، توانسته است   61درصد در مصرف انرژي صرفه‌جويي کند      . 

خريد انبوه لامپ‌هاي تنگستني
اما   لرد تيلور، وزير در سايه محيط‌زيست، با نگاهي محافظه‌کارانه گفته است که     مردم به سبب جايگزين کردن لامپ‌هاي کم‌مصرف به جاي لامپ‌هاي پرمصرف، بايد  هزينه بيشتري را براي تامين گرماي خانه‌هايشان بپردازند و مدعي شده که برخي از همکارانش، انبوهي از لامپ‌هاي تنگستني خريده‌اند      . 

لرد هانت نيز گفت تعادلي که بين تاثير توليد کارخانه‌اي و مصرف   خانگي وجود داشته به‌هم خورده است؛ اما به طور کلي شک ندارم که اين، نه   فقط سبب کاهش مصرف انرژي، که باعث کاهش هزينه‌هاي خانه‌داران نيز مي‌شود        .
انجمن   سلطنتي ملي نابينايان انگلستان گفته است که در حرکت به سوي استفاده از     لامپ‌هاي کم‌‌مصرف، نگران اين موضوع است که مردم از وجود لامپ‌هاي جايگزين   براي افراد کم‌بينا ناآگاهند         . 

اين انجمن در بيانه خود گفته است: « انجمن سلطنتي ملي نابينايان  انگلستان، کم‌بينايان بسياري را مي‌شناسد که نگران تاثير لامپ‌هاي کم‌مصرف و بهينه‌شده اند؛ با اين وجود، عمده مردم در بزرگراه‌هايي که با لامپ‌هاي   جديد نورپردازي شده، همان شرايط بينايي را تجربه مي‌کنند. مهم اين است که بدانيم مي‌خواهيم چه بدست آوريم      

انجمن سلطنتي ملي نابينايان انگلستان توصيه کرده است که نور  راهروها و هم‌چنين راه‌پله‌ها با لامپ‌هاي کم‌مصرف جديد جايگزين نشوند، بلکه از لامپ‌هاي هالوژني تنگستن به جاي آن استفاده شود و لامپ‌هاي   کم‌مصرف در باقي نقاط خانه استفاده شوند    


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:13 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



بطوريکه از بعض روايات مي توان استفاده نمود، اساساً استفاده از نعم الهي با رعايت شرائط و ضوابط آن، از نظر شرع پسنديده و محبوب است.

از امام صادق عليه السلام روايت شده است.

«ان الله جميل و يحب الجمال و يحب ان يري اثر نعمته علي عبده»[11]

«خداوند جميل است و زيبائي را دوست مي دارد. و دوست مي دارد اثر نعمت او بر عبدش ديده شود.»

و نيز در برنامه امير المؤمنين علي عليه السلام به حارث همداني يکي از اصحاب خود آمده است: «... ولير عليک اثر ما انعم الله به عليک...»[12]

«... اثر آنچه خداوند، بدان نعمت به تو داده است بر تو ديده شود...»

و بالخصوص نسبت به بعض مصارف تأکيدات يا تصريحات ويژه اي شده است که بايد به کتب تفصيلي مراجعه نمود.

همچنين اگر انفاق و صدقه و هديه را مصداقي از مصرف بدانيم، محبوبيت و رجحان آن از نظر شرع کاملاً واضح است البته در تمام اين موارد بايد مسأله اعتدال و ميانه روي را نيز در نظر گرفت. خداوند متعال در ضمن برشمردن صفات مؤمنين چنين مي‌فرمايد:

«و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و کان بين ذلک قواماً»[13]

«کساني که هنگام صرف مخارج نه اسراف مي کنند و نه تنگدستي (بلکه) انفاق و مخارج آنان معتدل و ميانه است».

با مباحثي که در محدوديت هاي مصرف خواهد آمد، معناي اعتدال روشن تر خواهد شد و همين توصيه به قوام و اعتدال در انفاق[14] که نسبت به شرائط متفاوت و مقتضيات مختلف متغير است، مي تواند هميشه نسبت لازم بين مصرف و پس انداز را جهت پويائي اقتصاد تضمين نمايد.

2ـ دستوراتي که بعض انواع مصارف يا شکلهائي از آن را به عنوان حرام يا مرجوح بودن، منع مي کند و به عنوان محدوديتهاي مصرف شناخته ميشود.

  


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:13 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



در اسلام مصارف زيادي تحت عناوين مختلف اولي و ثانوي حرام شمرده شده است که بايد به کتب فقهي مراجعه نمود. و ما در اين جا تعدادي از آنها را ذکر مي‌کنيم:

1ـ استفاده از اشيائي که موجب هلاکت يا تضرر انسان مي‌شود حرام است. خداوند متعال مي‌فرمايد: «ولا تلقوا بايديکم الي التهلکة»[15]

«خود را به دست خويش به مهلکه ميندازيد».

در کتاب تحرير الوسيله چنين آمده است :

«يحرم تناول کل ما يضر بالبدن سواء کان موجبا للهلاک، کشرب السموم القاتلة و شرب الحامل ما يوجب سقوط الجنين، او سببا لانحراف المزاج او لتعطيل بعض الحواس الظاهرة او الباطنة او لفقد بعض القوي...»[16]

«تناول آنچه مضر به بدن است حرام مي باشد، چه موجب هلاکت شود، همچون نوشيدن سم هاي کشنده و نوشيدن زن حامله چيزي را که باعث سقط جنين شود، يا موجب از دست رفتن سلامت و اعتدال مزاج گردد، يا آنکه موجب از کار افتادن بعض حواس ظاهري يا باطني و فقدان نيروئي از نيرو هاي انساني گردد[17].

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



از آثار مثبت پرهيز از اسراف، احترام و تعظيم نعمت هاي خداوندي و شكر نعمت است، در حالي كه اسراف، توهين و كم بهادادن به الطاف و مواهب الهي است كه آن هم ره آوردي جز زوال و سلب نعمت هاي الهي نخواهد داشت. اين مطلب در روايات، به ويژه درباره آنچه مربوط به آذوقه مردم و از همه مهم تر نان - كه اصلي ترين و عمومي ترين غذاي آنان است - تأكيد و سفارش بيشتري شده است.

امام صادق ژ از پدران گرامي اش از رسول اكرم ْ نقل كرده اندكه فرمود:.

هر كس به پاره نان و يا خرمايي برخورد كند، سپس آن را تناول كند، پيش از آن كه شكمش از آن فارع شود، خداوند او را خواهد آمرزيد.(38).

باز حضرت صادق ژ درحديثي فرمودند:.

رسول خدا ْ برعايشه وارد شد، پاره ناني بر زمين ديد و نزديك بود آن را زير پابگيرد آن را برگرفت و تناول نمود و سپس به عايشه فرمود: نعمت هاي الهي را تعظيم و تكريم كن؛ زيرا اين چنين نيست كه نعمت هاي خداوندي از ميان گروهي رخت بربندد و سپس به زودي به آنها برگردد.(39).

همچنين درحديث ديگري همان حضرت فرمودند:.

خداوند در روزىِ گروهي از مردم وسعت و گشايش داد، تا هنگامي كه سر به طغيان گذاشتند و سنگ را براي تطهير خود خشن احساس كردند. از اين رو براي اين كار از نان استفاده مي كردند. در اين هنگام خداوند آنان را به قحط و گرسنگي گرفتار كرد و آن گروه به ناچار آذوقه هاي خود را در انبارها ذخيره مي نمودند تا محفوظ بماند. خداوند حشره يا چيزي شبيه آن را برانگيخت تا ذخيره آنان را فاسد نمايد و بدين رو مجبور شدند براي تأمين آذوقه خود به همان پاره نانهاي آلوده روي آورند.(40).

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:09 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



در بعضي روايات، سخن از كمترين مرتبه اسراف به ميان آمده و از آن نكوهش شده كه چند مورد آن به عنوان

نمونه ذكر مي شود. در حديث معتبري كه پيش از اين هم ذكر آن گذشت حضرت صادق ژ فرمودند:.

ميانه روي را خداوند دوست دارد و اسراف را حتي در دور انداختن هسته خرما كه صلاحيت استفاده را دارد و نيز در دور ريختن زيادي آب نوشيدني دشمن مي دارد.(6).

باز در روايت ديگري همان حضرت مي فرمايند:.

خداوند فرشته اي دارد كه اسراف در وضو را به منزله دشمني با خداوند ثبت مي نمايد.(7).

همچنين در حديث معتبري (اسحاق بن عمار) مي گويد:.

از امام صادق ژ درباره پايين ترين مرحله اسراف سؤال شد، حضرت فرمودند: استفاده بي رويه از جامه اي كه وسيله حفظ آبروي توست و دور ريختن زيادي ظرف غذا و انداختن هسته خرما به اين طرف و آن طرف.(8).

و نظير اين روايت روايتي است كه قبلاً ذكر آن رفت و در آن، حضرت رضا - عليه آلاف التحية والثناء - به دور انداختن نيمخورده ميوه اي اعتراض فرمودند و از آن نكوهش كردند.(9) به اين مضمون روايات ديگري هم هست كه به كمترين درجه تضييع مال، عنوان اسراف داده است.(10) دقت در اين گونه روايات با توجه به زمان و مكان صدور آنها بيانگر نكته اي مهم در باب اسراف است كه با ذكر مقدمه اي به توضيح آن مي پردازيم و آن، اين است كه:.

در بخش (واژه اسراف) روشن شد كه اسراف و تبذير در لغت، تضييع مال است و حتّي در بعضي روايات نيز به همين معني تعبير و تفسير شده است‏(11) و مال چيزي است كه قابل معاوضه بوده و ارزش مبادله اي داشته باشد و به بيان ديگر (مال) به چيزي گفته مي شود كه مطالبه پول در برابر پرداخت آن، صحيح باشد بر خلاف (ملك) كه شيئي قابل معاوضه و مبادله باشد يا نباشد - مانند دانه اي گندم يا جو - عنوان ملك بر آن صادق است ولذا شيخ انصاري - رضوان اللّه تعالي عليه - فرموده است كه مبادله و معامله چنين چيزي صحيح نيست؛ زيرا عنوان مال بر آن صادق نيست، گرچه احكام ملكيّت را داراست و بدين جهت غصب آن، حرام و تصرف در آن بدون اذن مالكش جايز نيست.(12).

پس از اين مقدمه، دو اشكال به ذهن مي آيد:.

1. اين گونه روايات سخن از كمترين مرتبه اي كه اسراف بدان تحقق پيدا مي كند، دارد و در آنها مواردي ذكر مي شود كه نمي توان در عرفِ مبادلات به عنوان (مال) از آن ياد كرد، در اين صورت، دادن عنوان (اسراف) به اين گونه موارد بر چه معياري است.

2. بنابر مفاد اين روايات با القاي خصوصيّت از موارد مذكور در آنها و جريان اسراف در ساير موارد مشابه بايد بگوييم: حتي دور ريختن مثلاً يك هسته خربزه و يا هندوانه و نظاير آن نيز اسراف و از گناهان بزرگ است و موجب سقوط عدالت با پيامدهاي آن مي شود در صورتي كه اين گونه حكم كردن، مخالف سيره قطعي مسلمين و علماي اسلام است.

اين دو اشكال براي مدتي در ذهن نگارنده وجود داشت و با توجه به كثرت اين گونه احاديث و معتبر بودن بعضي از آنها در صدد حلّ آن بودم، تا اين كه به فضل الهي به آن موفق شدم و با اين پاسخ، نكته اي نيز در باب اتلاف هاي جزيي روشن مي شود، كه در ضمن جواب بر خوانندگان محترم معلوم خواهد گشت. و آن، اين است كه اسراف - همان گونه كه بيان شد - اتلاف و تضييع (مال) است؛ ولي صدق مال و عدم آن بر هر چيز تابع شرايط زماني و مكاني آن است. ممكن است يك شي‏ء خاص در زماني و يا در نقطه اى، ارزش مالي داشته باشد - و همان شي‏ء در زمان و يا مكان ديگري داراي آن ارزش نباشد. بر همين اساس، صدق اسراف و عدم اسراف بر اتلاف آن نيز متفاوت است. به عنوان مثال يك ليوان آب، در كنار دجله و فرات و امثال آن از هيچ ارزش مالي برخوردار نيست، در حالي كه همان مقدار در بيابان دور از آب و يا در خشكسالى، داراي ارزش است و همچنين براي هسته خرما در مثل بسياري از سرزمينهاي ايران كمترين ارزشي وجود ندارد، در صورتي كه در كشوري مانند عربستان كه هم مي توان از آن در كشت استفاده كرد و هم در ساختن نوعي آذوقه براي شتران از آن بهره برد، داراي ارزش مالي بوده و جزو مال محسوب مي شود ولذا در رواياتي هم كه در اين خصوص آمده مواردي ذكر شده است كه تمامي آنها با توجه به شرايط زماني و مكاني صدور روايات، از مصاديق (مال) بوده اند و از بين بردن و ضايع نمودن آنها اسراف به حساب مي آمده است. با اين توضيح معلوم شد كه:اوّلاً:

روايات با آنچه اهل لغت و تفسير در معناي اسراف گفته اند، منافاتي ندارد و آنچه در آنها آمده، اتلاف مال بوده است.

ثانياً: القاي خصوصيّت از موارد مذكور در روايات، به اين معناست كه معيار - چه در مورد آنچه در آنها آمده و چه در ساير موارد - صدق ماليّت است و اتلاف هر چيز جزيي در صورتي كه عنوان مال داشته باشد؛ يعني از ارزش مبادله اي برخوردار باشد، اسراف و حرام است و در غير اين صورت، عنوان (اسراف) نخواهد داشت.(13).

در اين جا تذكر اين نكته لازم است كه در ارزشيابي مثل آب، برق، گاز و نان در اين زمان، نبايد به پولي كه دولت از مصرف كننده در مقابل آن وصول مي كند توجه داشت؛ زيرا اين گونه امور خدماتي هستند كه دولت به مردم ارائه مي دهد و آنچه از آنها در قبال آن اخذ مي كند، با هزينه تمام شده براي خود او بسيار فاصله دارد، به عنوان مثال: طبق نظريه كارشناسان وزارت نيرو، روشن كردن يك لامپ صد ولتي در حدود صد دلار براي دولت هزينه در بر دارد و لذا نمي توان گفت: مثلاً يك ليوان آب نسبت به كل آب بها ارزش مالي ندارد و يا روشن بودن يك لامپ در مدّت كم، داراي هزينه اي نيست و همين طور يك قطعه نان نسبت به پولي كه در مقابل يك نان پرداخت مي شود، ماليّت ندارد؛ بلكه بايد در محاسبه اين امور، مجموع مخارجي كه استخراج، توليد و توزيع آن با همه جوانبش بر دوش بيت المال و بودجه شخصي مي گذارد، در نظر گرفت.

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:09 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



در جامعه اسلامى براساس نگرش خاص اسلام بايد تمام حركتها و روشها در كليه شؤون و ابعاد حياتى در مسيرى ويژه قرار گيرد كه در اصطلاح خاص مكتبى از آن صراط مستقيم و طريقه وسطى، سواءالسبيل يا راه ميانه و خط عدالت تعبير مى‏شود، صراط مستقيم راهى است كه خداوند متعال براى انسان در نظر گرفته و از اين راه است كه انسان مى‏تواند به كمال لايق خود برسد و گذشتن از آن توام با سلامت و عافيت از پل صراط در جهان ديگر است، و آن خط و مسيرى است كه در دو لبه پرتگاه سقوط در دره هولناك بدبختى هلاك و عذاب واقع شده است. راهروان اين صراط به هر طرف بلغزند خواه چپ يا راست، به جانب افراط و تفريط، جلو افتادن از ديگر رهروان يا عقب ماندن، تهور و بيباكى يا جبن و ترس بى‏مورد، پرگويى يا سكوت و بالاخره خواه لغزش به سوى اسراف و اتراف و تبذير باشد يا به سوى بخل و امساك و تقتير، در هر حال گمراهى است و انحراف و شقاوت. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجادة‏» (31) راست و چپ گمراهى است و راه راست جاده‏اى است غيرقابل انحراف و به تعبير ديگر، رهرو واقعى اين طريق خود حضرت على(ع) در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق‏» (32) هر كس به سمت راست و چپ برود مذمتش كرده و از تباه شدن و مفسده برحذرش داريد. و نيز آن حضرت در مورد مفسده‏گران مى‏فرمايد: «و اخذوا يمينا و شمالا» (33) مفسدين با پيش گرفتن راههاى گمراهى راست و چپ از صراط مستقيم هدايت، چشم پوشيده و محروم شدند بنابراين روشن است كه اسراف و تبذير و بخل و تقتير در صراط مستقيم مكتب اسلام جايى ندارد و خروج از راه تعادل است، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى متكبرانه بر روش مترفين و نازپروردگان لغزش و انحراف به سمت راست‏بوده و بخل و تقتير و امساك، سقوط در جهت چپ و جذب شدن به اصحاب شمال مى‏باشد. در اين مطلب توجه به اين نكته ضرور است كه انسان منهاى هدايت آسمانى و مكتب وحى طبعا يا بخيل است و يا اهل اسراف و تبذير، «و كان الانسان قتورا» (34) انسان سختگير است; همان‏گونه كه ظالم و نادان است. «انه كان ظلوما جهولا» (35) و اين هدايت تشريعى الهى است كه او را از اين طبيعت و خصلتهاى پست‏حيوانى نجات مى‏دهد و لذا خداوند متعال در آيات كريمه قرآنى جهت رهايى از افراط و تفريط و نجات از پستيها و خستهاى نفسانى راه هدايت و تربيت را براى انسان هموار كرده است و مى‏فرمايد: «بندگان خداى رحمان آنان هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند بلكه در اين ميان راهى استوار، معتدل و براساس عدالت پيش مى‏گيرند». (36)

پس به‏طور كلى و بويژه از بعد اقتصادى كه مورد بحث ما است، بيجا و ناروا مصرف كردن و تلف كردن نعمتهاى الهى، محروم كردن جامعه از آن نعمتها است، لذا مى‏بينيم كه قرآن كريم چگونه به موارد مختلف آن اشاره مى‏فرمايد: «خداوندت مسرفين را دوست نمى‏دارد» (37) و «مسرفين قابل هدايت نبوده و بسيار دروغگويند» (38) و «اهل هلاكت و گمراهى‏اند و نجات ندارند» (39) و «اهل ترديد و شك و ريبند» (40) ، «اهل آتشند» (41) و «قابل پيروى نيستند.» (42)

چون بناى اسلام بر صراط مستقيم است از جهت ديگر، قرآن مجيد، بخل و امساك و تقتير را هم مورد نكوهش قرار داده و مثلا مى‏فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يكتمون ما اتيهم الله من فضله‏» (43) آنان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه خدا از فضل خود به آنان بخشيده كتمان مى‏كنند «به مردم استفاده نمى‏رسانند» به كيفر خود خواهند رسيد.

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



صرف كردن مال در مصرفهايى كه شرعا حرام است، مانند خريدن شراب و آلات قمار و اجرت فاحشه و خواننده و رشوه‏دادن به حكام و صرف نمودن مال در چيزى كه ظلمى در بردارد يا ستمى به مسلمانى مى‏رساند و نظير اينها، و در چنين مواردى از جهت مخالفت امر خدا معصيت است، يكى گناه بودن اصل عمل و يكى اسراف بودن صرف مال در آن موارد. 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:07 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



اميرالمؤمنين(ع) در خطبه متّقين (خطبه همّام) در ضمن بيان صفت متّقين مى فرمايد:

«و ملبسُهُم الإقتصادُ؛ (48)

متّقين كسانى هستند كه در نحوه پوشش نيز ميانه روى را روش خود قرارمى دهند».

يعنى نه لباس گران قيمت به تن مى كنند و نه لباس بسيار حقير و ناچيز و مندرس كه اصلاً قابل پوشيدن نباشد، بلكه از جامه اى كه ميان اين دو باشد استفاده مى كنند، چه از لحاظ كمّيّت و چه از لحاظ كيفيّت و به همين جهت است كه نقل شده:

«نهى (النبىُّ(ص)) عن الشُّهرَتَينِ: دِقّةُ الثيابِ و غلظُها، و لينُها و خشونَتُها، و طولُها و قصرُها، و لكن سَدادٌ فيها بين ذلك و اقتصادٌ؛ (49)

پيامبر خدا(ص) از دو شهرت نهى مى فرمودند: شهرت در نازكى و ضخامت لباس، نرمى و زبرى آن و بلندى و كوتاهى آن؛ بلكه بايد حدّ وسط را ميان اين خصوصيّات رعايت كرد».

و در روايت ديگر فرمود:

«إلبِسوُا وَ تَصَدَّقوُا في غَيرِ إسرافٍ؛ (50)

بپوشيد و صدقه بدهيد تا جايى كه از حدّخود خارج نشود».

باز امام صادق(ع) در حديثى ديگر مى فرمايد:

«اِلبَسْ ما لا تُشتهرُ به و لا يُزْري بك؛ (51)

لباس بپوش (به صورتى) كه نه به آن شهرت پيدا كنى و نه باعث خفّت تو شود».

و در جاى ديگر چنين مى فرمايد:

«المالُ مالُ اللَّه يضعه عند الرجلِ ودائعَ، و جوّز لهم... يَلبسوا قصداً؛ (52)

دارايى از آنِ خداست و آنها را نزد مردم به امانت مى سپارد و به آنها تجويز شده است كه... در لباس پوشيدن، ميانه رو باشند».

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:06 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



انسان اصولاً براى ادامه حيات و زندگى خود ناگزير از برآورده كردن نيازهاى خود مى باشد و دستور اسلام در رسيدن به حاجات خود، هم چنان رعايت اصل تعادل است. از اين رو، حضرت على(ع) مى فرمايد:

«كفى بالمرء كيِّساً أنْ يقتصدَ في مآربِهِ، و يجمل في مطالبِهِ؛ (21)

براى انسان زيرك همين كفايت مى كند كه در حاجت هاى خود ميانه روى كند و در به دست آوردن مطالب خود معتدل باشد».

بنابر اين، انسان نبايد براى رفع حوايج خود به هر ننگ و خفّتى دست بزند، آن حضرت در اين باره نيز مى فرمايد:

«لا تسألِ الحوائجَ غيرَ أهلها، و لا تسألْها في غير حينها، و لا تسألْ ما لستَ مستحقّاً، فتكون للحرمانِ مستوجِباً؛ (22)

حاجت هاى خودت را از نااهلان درخواست نكن و آن حاجت ها را در غير از زمان خودش نخواه (تا زمانى كه وقتش نرسيده، سؤال نكن) و از آن چيزى هم كه مستحقّ آن نيستى سؤال مكن (كه اگر چنين كارى را انجام بدهى) پس مستحقّ محروم شدن از آن خواهى شد».

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:06 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: «الفقيهُ كلُّ الفقيه مَن لمُ يقنِّطِ الناسَ من رحمةِ اللَّهِ، و لم يُؤْيِسْهُمْ من رَوْحِ اللَّه، و لم يُؤمِنْهُمْ من مكرِ اللَّه؛ (25)

فقيه و داناى كامل كسى است كه مردم را از رحمت الهى نااميد و از لطف و رحمت او مأيوس نكند و آنها را (نيز) از كيفر و مكر و مجازات هاى غافلگيرانه خداوند ايمن و آسوده ننمايد».

در شأن نزول آيه شريفه «لَآ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِ ّ» (26) ذكر شده كه عدّه اى از انصار (يعنى مردم مدينه و اوس و خزرج) پيش از اين كه پيامبر(ص) به مدينه مشرّف شوند بچّه هاى خود را براى يادگيرى پيش يهودى ها، كه تعدادى از آنها باسواد بودند، مى فرستادند. وقتى اسلام به مدينه آمد بت پرست ها مسلمان شدند، ولى اكثر يهودى ها به دين خود باقى ماندند، مگر تعداد كمى كه مسلمان شدند. اين قضيّه ادامه داشت تا جريان بنى نضير پيش آمد و بنا شد كه به سبب خيانت و نقض پيمانى كه مرتكب شده بودند از وطن خود مهاجرت كنند. بچّه هاى انصار كه با اين يهودى ها محشور شده و حتّى به دين آنها مايل شده بودند، اظهار داشتند كه اگر بنا باشد اينها از شهر خارج شوند ما هم با آنها همراه خواهيم شد. پدرهاى اين بچّه ها گفتند: شما نه تنها حقّ خروج با آنها را نداريد، بلكه بايد مسلمان نيز بشويد. پيامبر فرمود: بايد ندارد، شما اسلام را به آنها عرضه كنيد، اگر پذيرفتند كه پذيرفتند وگرنه اسلام اجبارى هرگز نمى خواهيم: «لَآ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ...»؛ اكنون حقيقت و راه صحيح از ناصحيح روشن شده است، اگر راه ناصحيح را برگزينند مشكل مربوط به خود آنهاست (و در واقع ما حجّت را بر آنها تمام كرده ايم).

نكته اى كه بيان شد بسيار مهم است، چرا كه حتّى در عقيده، و لوآن كه آن عقيده به طور يقين عقيده صحيحى باشد، نبايد مطلب را از حدّ و حدود خود خارج كرد. هر چند ممكن است به حسب ظاهر، خيال شود حتّى با افراط و زياده روى مى توان افرادى را تحت مجموعه اى درآورد، ولى بايد اين نكته را در نظر داشت كه اين فشار به صورت آتش زير خاكستر باقى خواهد ماند و در نزديك ترين فرصت ممكن، درست در نقطه مخالف و آن هم متأسفانه به صورت خيلى شديدتر، و از حدّ خارج شده تر، بروز خواهد كرد.

با توجّه به اين نكته، ملاحظه مى شود كه اين نوع حركاتِ نسنجيده عواقب وخيمى را به همراه خواهد داشت و اين جهت، همان گونه كه اشاره شد، نه به اين سبب است كه در دين و مذهب نقصانى وجود دارد، بلكه نقصان مربوط به مجريان و مبلّغان دين و مذهب است؛ از باب مثال، غذاى مورد علاقه كسى را اگر چند روز پى در پى، هر روز در چند وعده، به او بخورانند، به سه الى چهار روز نمى كشد كه چنان از غذاى مورد طبع و علاقه خود منزجر مى شود كه اگر حتّى اسم آن غذا را هم بشنود ممكن است حالت تهوّع به او دست دهد؛ اين نه به دليل اين است كه غذا مشكل دارد، بلكه نقصان مربوط به نوع تغذيه است.

لذا دشمنان دين و مذهب اين نكته را خوب دريافته اند و در اجراى نقشه هاى خود، به عنوان يك روشِ كارساز، از آن به نحو احسن استفاده مى كنند و متأسفانه افراد متدّين و بى غرضى هم ناخواسته براى چنان افراد سودجويى مَركب مى شوند و حتّى در اين راه متحمّل زحمات زيادى نيز مى شوند و پيش خود تصوّر مى كنند كه كار نيكو و با اجرى انجام داده اند.

امام صادق (ع) در ضمن روايتى اصحاب را به رفق و مدارا با مردم توصيه مى فرمايد و اين كه افراد بايد از افراط و تفريط در امور برحذر باشند و با هركس به فراخور حال او رفتار نمايند؛ آن گاه حكايت زير را براى آنها نقل مى فرمايد:

«و سأضربُ لك مثلاً، إنَّ رجلاً كانَ لهُ جارٌ؛ و كانَ نصرانيّاً، فدعاه إلى الإسلام و زيّنهُ له، فأجابه، فأتاه سحيراً فقرعَ عليهِ البابَ، فقالَ: مَنْ هذا؟ قالَ: أنا فلان، قال: و ما حاجَتُكَ؟ قال: توضّأ و البَسْ ثَوبيْك و مُرَّ بنا إلى الصلاةَ. قال: فتوضّأ و لبسَ ثوبَيهِ و خرجَ معهُ. قال: فصلّيا ما شاء اللَّه ثمّ صلّيا الفجْرَ، ثمّ مكثا حتّى أصبحا، فقام الذي كان نصرانيّاً يريدُ منزلَهُ، فقال الرجلُ: أين تذهب؟ النهارُ قصيرٌ، و الذي بينك و بين الظهر قليلٌ. قال: فجلس معه إلى أن صلّى الظهر، ثمّ قال: و ما بينَ الظهرِ والعصرِ قليلٌ، فاحتبسه حتّى صلّى العصرَ. قال: ثمّ قام و أراد أن ينصرف إلى منزله فقال له: إنَّ هذا آخر النهار، و أقلُّ من أوّله، فاحتبسَهُ حتّى صلّى المغرب، ثمّ أرادَ أنْ ينصرفَ إلى منزله فقال له: إنّما بَقِيَتْ صلاةٌ واحدةٌ، قال: فمكثَ حتّى صلّى العشاء الآخرةَ ثمّ تفرّقا، فلمّا كان سحيراً غدَا عليه فضربَ عليهِ البابَ، فقال: مَن هذا؟ قال: أنَا فلانٌ، قال: و ما حاجَتُكَ؟ قال: توضّأْ والبسْ ثوبيكَ و اخرجْ فصلِّ، قال: اطلُبْ لهذا الدينِ من هو أفرغُ منّي، و أنَا إنسان مسكينٌ و عليَّ عيالٌ. فقال أبو عبد اللَّه(ع): أدخلَهُ في شي ءٍ أخرجه منه، أو قال: أدخَلَهُ من مِثلِ ذِه و أخرجه مِن مِثلِ هذا؛ (27)

شخصى بود كه همسايه اى داشت و همسايه او نصرانى بود، همسايه نصرانى به دعوت همسايه مسلمان، اسلام آورد.به هنگام سحر مرد نصرانى متوجّه شد كه كُوبه در به صدا در آمد. گفت: چه كسى است در مى زند. كوبنده دَر گفت: من هستم (و خودش را معرفى كرد كه من همسايه مسلمان تو هستم كه به دست من اسلام آوردى). مرد نصرانى گفت: چه كار دارى؟ مرد مسلمان گفت: وضو بگير و لباست را بپوش و همراه ما به نماز بيا.(مرد نصرانى همراه مرد مسلمان به مسجد رفت) و مرد مسلمان گفت: هرچه مى خواهى نماز بخوان. (اين جريان ادامه داشت تا اين كه فجر صادق ظاهر شد) و سپس نماز صبح را نيز خواندند و بعد از آن قدرى صبر كردند تا صبح شد (و هوا روشن شد). مرد نصرانى قصد كرد به منزل خود برود كه مرد مسلمان گفت: كجا مى روى؟ ديگر چيزى به ظهر نمانده. مرد نصرانى صبر كرد تا اين كه ظهر شد و نماز ظهر را خواند و باز عزم رفتن كرد كه همسايه اش گفت: كجا مى روى، بين نماز ظهر و عصر چيزى باقى نمانده. لذا او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند. باز قصد كرد به منزل برود كه مرد مسلمان گفت: ديگر زمان زيادى به نماز مغرب نمانده و مجدداً او را از رفتن باز داشت تا اين كه نماز مغرب را هم خواند و اراده كرد به خانه اش برود كه بار ديگر همسايه اش مانع رفتن او شد و گفت: تا نماز عشا چيزى نمانده و نماز عشا را خواندند و از هم جدا شدند.

براى بار دوم، سحرگاه همان شب، مرد مسلمان به در خانه تازه مسلمان آمد و در را كوبيد. مسيحىِ تازه مسلمان پشت در آمد و از كوبنده در سؤال كرد كه كيستى؟ مرد همسايه خودش را معرفى كرد. گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بگير و لباست را بپوش و به همراه من براى نماز بيا. مرد مسيحىِ تازه مسلمان شده گفت: براى اين دين، يك آدمى بى كارتر از من پيدا كن، من آدمى بيچاره و عيالمندم.

امام صادق(ع) در ادامه مى فرمايد: او را داخل در چيزى (دين اسلام) كرد و (باز خودش) او را از همان چيز (اسلام) خارج كرد».

از اين روست كه رسول اللَّه(ص) مى فرمايد:

«يَسِّروا و لا تعسِّروا، و سكِّنوا و لا تنفِّروا؛ (28)

آسان بگيريد و سخت مگيريد و رام كنيد و رم ندهيد».

يكى از بزرگ ترين نتايج مخرِّب اين گونه تبليغ كردن اين است كه انسان با تبليغ غلط، از دين چنان تصويرى ارائه مى دهد كه فرد تا عمر دارد نه تنها به هيچ وجه گِرد چنين دينى نخواهد گشت، بلكه از شنيدن اسم آن هم متنفّر خواهد شد. اين مثال نسبت به يك فرد بود و حكايت از همين قرار است اگر كسى خواسته باشد جمعيّتى را اين گونه و به اين روش غلط تبليغ و ارشاد كند.

على رغم آنچه ذكر شد عدّه اى برداشت غلطى از اسلام دارند كه به مرور جزء اعتقادات قطعى آنان گشته است، به گونه اى كه حتّى اگر شارع مقدّس -كه اين افراد، مدّعى طرف دارى و تبليغ آن هستند - بگويد آنچه مى پنداريد مراد و منظور من نيست، اى بسا انكار كنند و بگويند: شما متوجّه نيستيد، بلكه مطلب همان است كه ما انجام مى دهيم و البته نمونه ها در اين خصوص كم نبوده و نيست و نخواهد بود.

به مناسبت يادآورى، اين نكته مفيد است كه مى توان از همان اوان كودكى، متعادل فكر كردن و متعادل بودن و ثمرات آن را به روش هاى مختلف به كودكان فهماند؛ مثلاً در انتخاب اسباب بازى، كه حالت كروى، مكعب، استوانه اى و اشكال مختلف ديگر دارند، حالت تعادل و ثبات و عدم آن را به آنها آموزش داد، در ضمن به آنها گوشزد كرد همان گونه كه اشيا هر چه متشكّل تر مى شوند مهار و تحت كنترل در آوردن آنها نيز آسان تر و كم مؤونه تر خواهد بود، هم چنين انسان در زندگى، هر چه متعادل تر باشد، آسان تر و زودتر به منزل خواهد رسيد و....

 

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:04 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



همان طور كه بسيارى از موارد اصلاح جامعه، به نحوه چرخش زبان بسته است، ريشه يكى از بزرگ ترين مشكلات و فساد آن نيز به همين چرخش زبان وابسته مى باشد، به صورتى كه در مواردى، زبان سرخ، سر سبز مى دهد بر باد و كم هستند كسانى كه در اين ميان اعتدال را رعايت بنمايند؛ مولاى متّقيان على(ع) مى فرمايد:

«قَلَّما يُنصِفُ اللّسانُ في نشرِ قبيحٍ أو إحسانٍ؛ (16)

كم است كسى كه زبان خودش را در پراكنده كردن قبيحى يا احسانى معتدل كند».

براى اصلاح اجتماع لازم است كه وسايل سلامت زبان فراهم شود و يكى از راه هايى كه براى اين جهت در نظر گرفته شده است در مرحله اوّل اعتدال در شنيدنى ها و گفتنى هاست، پيامبر خدا(ص) در اين باره مى فرمايد:

«إنَّ موسى(ع) لقي الخضر(ع) فقال: أوصنى. فقال الخضر: يا طالِبَ العلم! إنَّ القائلَ أقلُّ ملالةً من المستمعِ؛ فلا تُمِلّ جُلساءَك إذا حدَّثَتْهم - إلى أنْ قال - و لاتكوننَّ مِكثاراً في المنطقِ مهذاراً. إنَّ كثرة المنطق تشينُ العلماء و تبدي مساوئ السخفاء و لكن عليك بذي اقتصادٍ؛ فإنَّ ذلك من التوفيقِ و السَّدادِ؛ (17)

همانا كه موسى(ع) خضر(ع) را ملاقات كرد، پس موسى فرمودند: مرا توصيه اى بفرما. خضر فرمودند: اى جستجو كننده علم، همانا گوينده كمتر دل تنگ و خسته مى شود تا شنونده، پس هنگامى كه سخن مى گويى هم نشين هاى خودت را افسرده مكن تا اين كه فرمود: در گفتار زياده گو و پر سخن مباش؛ زيرا زياده گويى در سخن عالمان را خوار و خفيف مى كند و معايب افراد كم عقل را آشكار مى كند، و ليكن بر تو باد به اقتصاد و ميانه روى كه اين خود توفيق و موفّقيّت افراد است».

اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

«الإكثار يُزِلُّ الحكيمَ و يُمِلُّ الحليمَ؛ فلا تُكْثِرْ فَتَضْجُرَ و تُفْرِطْ فَتَهِنَ؛ (18)

زياده گويى، انسانِ حكيم را مى لغزاند و انسانِ بردبار و صبور را ملول و دل آزرده مى كند، پس زياده سخن مگو كه دل گير كنى و كوتاهى مكن كه خوار شوى».

آن حضرت در حديث ديگر چنين مى فرمايد:

«و لا تُحَدّث الناسَ بكلِّ ما سمعتَ فكفى بذلك كِذباً، و لاتَرُدَّ على الناس كلُّ ما حَدَّثُوك به فكفى بذلك جَهلاً؛ (19)

تمام آنچه را مى شنوى براى مردم بازگو مكن (چرا كه راست و دروغ با هم مخلوط است). اين كار، تو را به دروغ متّهم مى كند و هم چنين تمام آنچه براى تو نقل مى كنند تكذيب مكن، زيرا همين براى نادانى تو كافى است».

بنابراين، هر گفته و سخنى به ويژه درباره امور دينى را سريع نبايد باور كرد تا چه رسد به اين كه در بيان و عمل به آن دچار افراط شويم و حتّى مدّت ها سنگ آن مطلب را به سينه بزنيم و از آن دفاع كنيم و چه بسا قوانينى هم در اين باره وضع كنيم و به دنبال آن، پيامدهاى ناگوارى پيش آيد كه دامنگير شخص و جامعه شود و بعد از مدّت ها معلوم شود اصلاً اين سخن اساسى نداشته و مجعولات و توهّماتى بيش نبوده است و اين جاست كه اين سؤال مطرح مى شود كه مسؤوليت اين زمانِ صرف شده و نيز شبهاتى كه ناخودآگاه از اين راه به وجود آمده، به عهده كيست به همين دليل، در شرع مقدّس توصيه شده است كه انسان مؤمن ابتدائاً بايد فَطِن و زيرك و هوشيار باشد، همان گونه كه اميرالمؤمنين(ع) در صفت مؤمن مى فرمايد:

«كيِّسٌ في رِفْقٍ (20) » يعنى، از صفات مؤمن اين است كه در عين ملايمت و داشتن رفتار نرم، زيرك و باهوش باشد.

كلام قبل از اين كه از دهان انسان خارج شود بايد درست پخته و سنجيده شود. اگر كسى قصد نقل خبرى را دارد، اوّل بايد صحت و سقم آن را بررسى كند و آن گاه در صورت مصلحت، بيان كند و هم چنين است در مورد قبول و ترتيب اثر دادن به آن خبر؛ البته در اين موارد نبايد اعتدال و ميانه روى را از دست بدهد، تا در صورت خلاف تصوّر، خيلى از مطلب دور نشده باشد و راهى براى جبران و برگشت باقى مانده باشد؛ اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:

«إيّاك و الكلامَ فيما لا تَعْرِفُ طريقَتَهُ و لا تعلَمُ حقيقَتَهُ؛ فإنَّ قَولَكَ يَدلُّ على عقلِكَ، و عبارتُكَ تنبئُ عن معرفَتِك، فتوَقَّ مِن طولِ لسانِكَ ما أمِنْتَهَ، و اختصر مِن كلامك ما استحسنته، فإنَّه بك أجملُ و على فضلِكَ أدَلُّ؛ (21)

بپرهيز از سخن گفتن در باره چيزى كه نمى شناسى و از راه آن اطلاع ندارى و حقيقت و واقعيّتِ آن را نمى دانى؛ زيرا گفتار تو بر (زياد و نقصان) عقل تو دلالت مى كند و كلام تو از شناخت تو خبر مى دهد، پس درازى زبان خود را از آنچه ايمن باشى نگاه دار (كلام و سخن خود را با حرف بى ربط ضايع مكن) و در گفتن اكتفا كن به سخنى كه آن را نيكو مى دانى، كه اين براى تو زيباتر است و قدر و منزلت تو را بيش تر مى رساند».

آن حضرت در روايتى ديگر، اساسِ سلامتى از گرفتارى ها را تفكّر كردن قبل از ابراز داشتن مى شمرد:

«أصلُ السلامةِ من الزللِ الفكرُ قبلَ الفعل، و الرَّوِيّةُ قبلَ الكلامِ؛ (22)

اساس سلامتى از لغزش ها، فكر كردن است قبل از انجام كار و تأمّل كردن پيش از سخن گفتن».

در اين جا علّت اين همه اهمّيّت دادن آيات و روايات و نيز حكما كه گفتند: اساس اخلاق فاضله انسانى، تعادل در امور است تا حدودى روشن مى شود؛ زيرا مثلاً در مورد زبان ديده مى شود كه اكثر مفاسد و شرور و مصالح و امور خير به نحوه چرخش همين زبان بستگى دارد. اگر تعادل در اين تكه گوشت رعايت شود، جامعه را به اصلاح در خواهد آورد و صفات ناپسند، از قبيل غيبت، تهمت و... از جامعه رخت بر خواهد بست و صفات حسنه و پسنديده جاى گزين آن خواهد شد، از آن طرف هم رعايت نكردن اين اصل با ظهور صفاتِ نكوهيده و ناصحيح شروع و به فساد و تباهى جامعه منجر خواهد شد.

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:04 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



1 و 2. انحراف و حسرت

از نتايج مخرّبِ خروج از زندگى متعادل، انحراف از جادّه مستقيم و در نهايت، حسرت خواهد بود، كه گاهى كار به جايى مى رسد كه ديگر دير شده و سودى نخواهد داشت. اميرالمؤمنين(ع) در ضمن وصيّت خود به فرزندش، محمّد حنفيّه، مى فرمايد:

«مَن تَركَ القصدَ جارَ؛ (13)

كسى كه ميانه روى را ترك كند از راه حقّ منحرف خواهد شد».

در روايت ديگر چنين متذكر مى شود:

«إيّاكمْ و التفريطَ، فتقعُ الحسرةُ حين لا تنفعُ الحسرةُ؛ (14)

زنهار از كوتاهى كردن، زيرا كوتاهى كردن حسرت به بارمى آورد، زمانى كه ديگر حسرت سودى ندارد».

 

3. پشيمانى

مولاى متّقيان، اميرالمؤمنين(ع) در اين خصوص مى فرمايد:

«الحِدّةُ ضربٌ من الجنونِ؛ لأنَّ صاحبَها يَنْدَمُ، فإنْ لم يَنْدَمُ فجنونُهُ مستحكَمٌ؛ (15)

تند روى بى جا نوعى از ديوانگى است؛ زيرا صاحبش پشيمان مى شود و اگر پشيمان نشود معلوم مى شود كه جنون او ريشه دار است».

 

4. ملامت

از عواقب تلخ گرفتارىِ خروج از اعتدال اين است كه انجام دهنده چنين عملى مورد نكوهش و سرزنش واقع خواهد شد. اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مى فرمايد:

«احذروا التفريطَ فإنَّهُ يوجبُ الملامةَ؛ (16)

از كوتاهى كردن (در امورى كه بايد انجام شود مثل واجبات) بپرهيزيد، زيرا كه مورد سرزنش و عتاب قرار خواهيد گرفت».

 

5. رها شدن بنده به حال خود

براى اين كه عواقب وخيم خروج از تعادل آشكارتر بشود، نظر گرامى شما را به اين نكته معطوف مى دارم:

افرادى كه مورد غضب خداوند متعال قرار مى گيرند يكى از بزرگ ترين عذاب هايى كه پروردگار براى آنها در نظر مى گيرد اين است كه آنها را به حال خودشان وا مى گذارد، در نتيجه اين اشخاص از حدّ تعادل و ميانه روى خارج مى شوند و دچار افراط و تفريط و اسراف و تبذير خواهند شد كه همين خروج از تعادل، يكى از بزرگ ترين عذاب هاى خداوند خواهد بود؛ لذا در اين زمينه قرآن مجيد مى فرمايد:

«فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَىْ ءٍ حَتَّى إذا فَرِحُوا بما أُتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فإذا هُمْ مُبْلِسونَ؛ (17)

پس چون همه آنچه (از نعم الهى) را كه به آنها تذكر داده شد فراموش كردند، ما هم درهاى نعمت را (براى اتمام حجّت) بر روى آنها گشوديم تا اين كه به نعمتى كه به آنها داده شد، شادمان و مغرور شدند، پس ناگهان آنها را به كيفر اعمالشان گرفتار كرديم، كه در آن هنگام خوار و نا اميد گرديدند».

رسول اللَّه(ص) نيز مى فرمايد: «إنَّ اللَّه تبارك و تعالى... إذا أراد بقوم اقتطاعاً فتحَ لهم أو فتحَ عليهم باب خيانةٍ، "حتّى إذا فرِحُوا بما أُوتوا أخذناهم بغتةً فإذا هُم مُبلسونَ"؛ (18)

خداى تبارك و تعالى... هر گاه نابودى آنها را بخواهد دَرِ خيانت كارى (از طرف خودشان يا از طرف ديگران) به رويشان مى گشايد تا از آنچه يافته بودند شادمان گشتند، پس ناگهان آنان را فرو گرفتيم و همگان نوميد گرديدند».

اميرالمؤمنين(ع) هم چنين در اين باره مى فرمايد: «و إنَّ مِن أبْغَضِ الرجالِ إلى اللَّهِ تعالى لعبداً وَكَلَهُ اللَّهُ إلى نفسه جائِراً عن قصْدِ السبيلِ، سائراً بغيرِ دليلٍ؛ (19)

بى ترديد در برابر خداوند منفورترين مردمان، بنده اى است كه خدايش او را به خود واگذاشته و رها كرده باشد و به اين علّت از خطّ تعادل بيرون افتاده است و بدون رهنما حركت مى كند».

و در حديث ديگر مى فرمايد:

«إنَّ أبْغضَ الخلائق إلى اللَّهِ رجلانِ: رجلٌ وكَلَهُ اللَّهُ إلى نفسِهِ، فهو جائرٌ عن قصدِ السبيلِ، مَشْغُوفٌ بكلام بِدعةٍ وَدُعَاءِ ضلالةٍ، فهو فتنةٌ لمَن افتَتَنَ بهِ، ضالٌّ عن هَدْي من كان قبلَهُ، مُضِلٌّ لمَن اقتَدى بهِ في حياته و بعد وفاتِهِ، حمَّالٌ خطايا غيرِه، رَهْنٌ (رهين) بخطيئتِهِ؛ (20)

به درستى كه مغضوب ترين افراد در پيشگاه خداوند دو نفرند: يكى كسى كه خداوند او را به خود واگذاشته است و او از تعادل خارج شده است و به سخنان بدعت آميز و دعوت هاى گمراه كننده با اشتياق زيادى دل بسته است و در فتنه و گمراهى فرو خواهد رفت، چه در زمان زندگى و چه بعد از مرگ، به علّت اين كه چنين شخصى، خود گمراه است و از خط اصلى خارج شده است و چنين كسى، هم بار خطاى ديگران را بر دوش خواهد كشيد و هم مرهون گناه خويش خواهد بود».

 

طرح يك اشكال و پاسخ آن

كثرت نعمتى كه افراد خطاكار از آن برخوردارند، باعث شده است كه اين توهّم و سؤال در ذهن عدّه اى قوّت بگيرد كه اگر گناه و خطا و عصيان و كفر چيز بدى است و باعث هلاكت و نابودى مى شود، پس چه گونه انسان افرادى را ملاحظه مى كند كه در كفر مطلق غوطه ور هستند، ولى با اين حال در نعمت غرق شده و از تمام امكانات زندگى برخوردارند، و اين در حالى است كه برخى افراد مقيّد و پاى بند به قوانين شرع از چنين حالتى برخوردار نيستند.

در پاسخ بايد گفت: از بزرگ ترين عذاب هاى خداوند متعال مهلت دادن و باز شدن درهاى نعمت براى بنده هاى خطاكار است كه در ظاهر نعمت است، ولى در واقع جز نقمت و عذاب چيز ديگرى نيست. اين جهت را هر كسى كه با دقّت به مسائل حول و حوش خود بنگرد، در خواهد يافت. اگر يكى از همين افرادى كه غير از خطا و گناه در زندگى چيز ديگرى ندارد و در ضمن بسيار هم متموّل و ثروتمند است، در نظر گرفته شود و زندگى شخصى و روزمرّه اش در نظر آيد، ملاحظه خواهد شد كه در بيرون به مردم آسيب مى زند و در درون، خودش را مى سوزاند. اگر اين گونه افراد با افراد ديگرى كه بسيار پاك و مقيّد و پرهيزكار هستند و احياناً وضع مادّى خوبى هم ندارند مقايسه شوند معلوم خواهد شد كه چه كسى با روحى شاد و فكرى آزاد و با اطمينان خاطر از نعمت استفاده مى كند، آيا ثروتمند آن چنانى و يا آن انسان سالم و صادق و زحمتكش و به حسب ظاهر احياناً كم درآمد؟

به طور قطع، خوردن يك لقمه نان و پنير از سر صدق و صفا مى ارزد به تمام دارايى آن چنانى كه همراه با هزار هول و هراس و قتل و غارت و دروغ و ريا و تهمت و... به دست آمده باشد؛ چرا كه همه تلاش و كوشش انسان ها براى اين است كه در نهايت به آرامش و راحتى و اطمينان خاطر برسند و آن نعمتى در واقع نعمت است كه از چنين خصوصيّتى برخوردار باشد كه اگر چنين نعمتى نصيب انسان شود زيادش هم كم است، وگرنه جز بلا و حسرت و... چيز ديگرى نخواهد بود.

 

6. موجبات بد نامى دين و مذهب

شبهه و اعتراض شده است كه علّت بدبختى و عقب ماندگى كشورهاى مسلمان، مذهب و آيينى است كه از آن تبعيّت مى كنند و اين دين و مسلك آنهاست كه دست و پاى توسعه و بالندگى آنها را مى بندد و بالطبع حول و حوش همين مطلب نيز مسائل جنجال برانگيزى مطرح شده است.

در جواب بايد گفت: پيش از هر چيزى بايد در مورد اديان و مذاهب و قوانين حاكم بر آنها تحقيق و بررسى شود تا اين كه صحّت و سقم مطلب روشن شود.

در خصوص دين مبين اسلام، قانونى كه حاكم بر آن است قرآن مجيد است و در اين قانون ادّعا شده است كه اسلام يك دين متين و مُتْقَن و دقيق است؛ مذهبى است كه تمام قوانين در آن براى رشد و تعالى انسان ها وضع شده است واز حكمت متعاليه برخوردار است و تمام ارسال رسولان و فراهم شدن همه امكانات زيستى براى انسان ها به اين جهت بوده است كه آنها به هدف نهايى خلقت برسند و خود را پرورش دهند، در واقع از خود رها شوند و به خدا و لقاء اللَّه برسند، آن گاه الگو و سرمشق ديگران شوند، همان گونه كه پروردگار همين انسان ها مى فرمايد:

«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَكُمْ أمّة وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا... وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ» (21) ؛ يعنى ما هم چنان شما را به آيين اسلام هدايت كرديم و به اخلاق معتدل و سيرت نيكو بياراستيم تا گواه مردم (و سرمشق درستىِ خلق و ديگر اعمال نيكو) باشيد، تا ساير ملل عالم نيكى و درستى را از شما بياموزند، چنان كه پيغمبر را گواه شما كرديم تا شما از او بياموزيد... و پروردگار اجر پايدارى شما را در راه ايمان تباه نخواهد كرد؛ زيرا كه خداوند به خلق مشفِق و مهربان است.

گفته شد قانون حاكم بر جهان اسلام متين و متقَن است و هنگامى كه انسان در حدّ توان خود به بررسى و تجزيه و تحليل قوانين دين مبين اسلام مى پردازد به اَدلّه اين ادّعا آگاه خواهد شد، از باب مثال، اسلام اهميّت و ارزش زيادى براى فريضه تعليم و تعلّم قائل شده است، تعليم و تعلّمى كه خود پايه و اساس و مادر تمام پيشرفت ها و توسعه ها در جهان است. در اين باره، از يك سو، دين مبين اسلام بر تعليم و تعلّم و عمل به دانسته ها تأكيد زيادى داشته است تا آن جا كه آيات و روايات بسيارى در همين زمينه وارد شده است و از سويى ديگر، در جوامع مسلمين و در طول تاريخ اسلام، دانشمندان بسيارى با تكيه بر همين دانسته ها و عمل به همين اندوخته ها زمينه پيشرفت و عظمت مسلمين را فراهم آورده اند، به ويژه در قرونى كه مسلمانان توانستند زمام امور بسيارى از كشورها را در دست گيرند و تمدن عظيم اسلامى را پايه ريزى نمايند كه البته همه اين موارد با شواهد فراوان در لابه لاى برگ هاى زرّين تاريخ آمده است.

 

7. محروم شدن از شفاعت

از ديگر عواقبِ عدم رعايت اعتدال در زندگى، اين است كه حتّى دوستى با اهل بيت عصمت و طهارت نيز براى چنين افراد نامتعادلى اثر ندارد و نمى تواند گناهان و خطاهاى آنان را بپوشاند، چرا كه طبق قانون، كسانى به درگاه ربوبى نزديك ترند كه نسبت به احكام شرع پرهيزكارتر باشند و در امور زندگى اعتدال بيش ترى داشته باشند؛ خداوند حكيم مى فرمايد:

«يَأَيُّهَا النَّاسُ... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ؛ (22)

اى مردم، ... همانا گرامى ترين شما نزد خداوند، پرهيزكارترين شماست، همانا كه خداوند دانا و آگاه است».

وقتى كه چنين چيزى ملاكِ ارزش گذارى و ارزيابى خداوند شد، پيامبران و مبلّغان دين چنين خدايى، ملاك و معيار ديگرى نخواهند داشت. امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد:

«نحنُ أصلُ كلِّ خير، و من فروعِنا كلُّ برٍّ؛ فمن البرِّ التوحيدُ و الصلاةُ و الصيامُ و كظمُ الغيظِ و العفوُ عن المسي ء و رحمةُ الفقيرِ و تعهُّدُ الجارِ و الإقرارُ بالفضلِ لأهله، و عدوُّنا أصلُ كلِّ شرٍّ، و من فروعهم كلُّ قبيحٍ و فاحشةٍ، فمنهم الكذبُ والبخلُ والنميمةُ والقطيعةُ وأكلُ الربا وأكلُ مال اليتيم بغير حقّهِ و تعدّي الحدودِ التي أمرَ اللَّهُ و ركوبُ الفواحشِ ما ظَهَرَ منها و ما بطنَ و الَزنى والسرقةُ و كلُّ ما وافق ذلك من القبيحِ، فَكَذِبَ مَنْ زعمَ أنّه مَعَنا و هو متعلّق بفروعِ غيرِنا؛ (23)

ما اساس كارهاى خير هستيم و هر نيكى و خوبى از فروع ماست، نيكى ها و خوبى هايى مانند توحيد، نماز، روزه، فرونشاندن خشم، بخشش خطاكار، مهربانى به فقير، رسيدگى به همسايه و اقرار به فضيلت براى خانواده اش. ولى دشمن ما اساس تمام امور شرّ است و هر بدى و زشتى و فحشايى از فروع اين دشمنان است؛ مانند دروغ، بخل، قطع صله رحم، رباخوارى، خوردن مال يتيم به غير حق، تجاوز به حدودى كه خداوند به آنها امر فرموده، انجام فحشاى ظاهر و باطن، زنا، دزدى و هر آنچه مثل اينها از كارهاى خلاف باشد. پس كسى كه پيرو دشمنان ماست، ولى ادّعا مى كند دوستدارماست دروغ مى گويد».

در روايتى ديگر، وقتى كه عمرو بن سعيد بن بلال و جماعتى بر امام باقر(ع) وارد شدند، امام(ع) فرمود:

«كونوا النُمرُقَةَ الوُسطى؛ يرجع إليكم الغالي و يلحَقُ بكم التالي، و اعلموا يا شيعة آل محمّد! ما بينَنا وبينَ اللَّهِ من قرابةٍ، و لا لنا على اللَّه حجّة، و لا يقرَّبُ إلى اللَّه إلّا بالطاعة؛ مَن كان مطيعاً نفعته ولايتنا، و مَن كان عاصياً لم تنفعهُ ولايتُنا.

قال: ثمّ التفتَ إلينا و قال: لا تغترُّوا و لاتفترُوا! قلتُ، و ما النُمرُقَةُ الوُسطى؟ قال: ألا ترونَ أهلاً تأتون أنْ تجعلوا للنمط الأوسط فضله؛ (24)

از فرقه نمرقه وسطى باشيد؛ چرا كه (ضرر) غلو كننده (و جلو رونده) به شما بر مى گردد و (آسيب) مقصّر (و جا مانده) به شما مى رسد و اى شيعه آل محمّد، بدانيد كه بين ما و بين خداوند خويشاوندى نيست و نه براى ما بر خداوند حجّتى است و نه تقرّب و نزديكى به خداوند، جز به وسيله طاعت امكان پذير است. ولايت و دوستى ما براى كسى سودمند است كه فرمانبردار باشد و براى كسى كه خطاكار باشد ولايت و دوستى ما سودى ندارد. (عمرو بن سعيد بن بلال) مى گويد: سپس امام(ع) رو كرد به ما و فرمود: مغرور نباشيد و سستى نكنيد. (عمرو مى گويد:) به امام عرض كردم: چيست نمرقه وسطى؟ امام فرمود: آيا نمى بينى اين كه مردم براى جايگاه مجلس كه معمولاً در وسط مجلس با قرار دادن متّكا معيّن مى شود، ارزش و فضل خاصّى قائل هستند».

براى توضيح بيش تر، وقتى انسان وارد مجلسى مى شود اوّلين چيزى كه به چشمش مى خورد و عظمتِ خاصّى دارد ميانه مجلس است كه در آن جا متّكا و پشتى و امثال اينها قرار داده شده و معمولاً جايگاه مهتران وبزرگان مجلس است و امام(ع) همان گونه كه مردم براى وسط مجلس ارزش خاصّى قائل هستند، كارهاى متعادل و ميانه را نيز ارزشمند مى دانند.

 

8. قبول نشدن دعا

امام صادق(ع) در اين زمينه مى فرمايد: «أربعةٌ لا يُسْتَجابُ لَهُمْ؛ أحدهم كانَ لَه مالٌ فَأَفسَدَهُ، فيقول: «يا ربّ ارزقني!»

فَيَقُولُ اللَّهُ - عَزَّوَجَلَّ-: ألَم آمُرَكَ بِالإقْتِصادِ؛ (25)

چهار كس هستند كه دعاى آنها مستجاب نمى شود: يكى از آنها كسى است كه مالى دارد و آن را از بين مى برد و در اين هنگام (كه فقير شده است) عرضه مى دارد: اى خدا، به من روزى عنايت بفرما. خداوند در جواب چنين شخصى مى فرمايد: آيا من تو را به ميانه روى و اعتدال امر نكرده ام؟».

 

9. فقر

رسول خدا(ص) مى فرمايد:

«مَنِ اقْتَصَدَ، أغْناهُ اللَّه و من بذَّر، أَفْقَرَهُ اللَّهُ؛ (26)

كسى كه ميانه روى و اعتدال را رعايت كند خداوند، او را بى نياز مى گرداند و كسى كه زياده روى كند (و از حدّ اعتدال خارج شود) خداوند او را فقير مى گرداند».

مولاى متقيان، على(ع) نيز در اين باره مى فرمايد: «الإقتصادُ يُنْمِي القليلَ؛ الإسرافُ يُغْنِي الجَزيلَ؛ (27)

ميانه روى، كم را زياد مى گرداند و زياده روى (و خارج شدن از حد اعتدال) زياد را از بين مى برد (و تبديل به فقر و ندارى مى كند)».

 

10. سبب عذاب و هلاكت

آيات و روايات زيادى در مورد عقوبت و عذاب افراد مسرف وارد شده است كه در اين جا تنها به قسمتى از آن بسيار اشاره مى شود، پروردگار متعال در مورد عاقبت مسرفين چنين مى فرمايد:

«وَكَذَلِكَ نَجْزِى مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بَِايَتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْأَخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى ؛ (28)

و بدين سان هر كس را كه زياده روى كند (ظلم و نافرمانى كند) و به آيات خدا ايمان نياورد مجازات مى كنيم و عذاب آخرت سنگين تر و پاينده تر است».

هم چنين در مورد قوم لوط(ع) مى فرمايد:

«قَالُواْ إِنَّآ أُرْسِلْنَآ إلى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ؛ (29)

(فرستادگان به حضرت لوط(ع)) گفتند: ما براى (هلاك) قوم بدكارى (كه قوم لوط باشد) فرستاده شديم تا بر سر آنها بارانى از سنگ فرود آوريم، سنگ هايى كه نزد پروردگارت معين و نشان دار است براى كسانى كه اسراف كرده اند».

و اين وعده و وعيدها اين طور هم نبود كه صرف وعده بوده باشد، بلكه به آنچه كه به آن ترسانيده شده بودند جامه عمل پوشيده شد و لذاست كه ملاحظه مى شود خداوند متعال در مورد وعده اى كه به پيامبران خود داده است مى فرمايد:

«ثُمَّ صَدَقْنَهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَهُمْ وَمَن نَّشَآءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ؛ (30)

پس ما به وعده اى كه به آنها (پيامبران) داده بوديم وفا كرديم و آنان را با هر كه خواستيم از شرّ دشمنان نجات داديم و مسرفان ظالم را هلاك گردانيديم».

هم چنين در مورد كسانى كه در انجام وظايف، قصور و كوتاهى كردند چنين مى فرمايد:

«إِذَا جَآءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يَحَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلَا سَآءَ مَا يَزِرُونَ؛ (31)

آن گاه كه قيامت ناگهان فرا رسد گويند: واى بر ما كه در دنيا چه قدر قصور كرديم، و اين افراد بار گناهانشان را به دوش مى كشند. آرى، بد بارى را به دوش مى كشند».

اميرالمؤمنين، على(ع) در اين باره مى فرمايد:

«مَن لم يُحسِنِ الإقتصادَ أهلكَهُ الإسرافُ؛ (32)

كسى كه (در زندگى خود) ميانه روى و اعتدال را نيكو نگرداند اسراف و زياده روى او را هلاك و نابود خواهد كرد».

 

11. جهنّم

خداوند متعال در مورد عاقبت كار كسانى كه در زندگى خود دچار اسراف و زياده روى شدند، مى فرمايد:

«وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَبُ النَّارِ؛ (33)

اسراف كنندگان اهل جهنم هستند».

اميرالمؤمنين(ع) نيز مى فرمايد:

«النارُ غايةُ الفَرِطِينَ؛ (34)

آتش جهنّم، فرجام افرادى است كه (در اوامر الهى) كوتاهى مى كنند».

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:03 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



اساساً رعايت اعتدال و ميانه روى در جامعه، آن هم در تمام ابعاد زندگى، سبب مى شود كه موجبات يك زندگى سالم و پرنشاط فراهم شود و از آن طرف نيز، خروج از اين روش، موجبات انحطاط و نابودى آن جامعه را فراهم خواهد كرد؛ در نتيجه بزرگ ترين مفسده اى كه اين گونه اعمال نامتعادل به همراه دارد اين است كه بدبينى و دل زدگى ايجاد مى كند و افرادى كه به سبب افراط و تفريط دل زده مى شوند، اين طور نيست كه آرام و متعادل، مثلاً بگويند: اين مذهب، مذهب خوبى نبود، بلكه همانند ظرفِ دربسته اى كه هر لحظه برفشار هواى درونش افزوده مى شود، زمانى كه از ظرفيتش بگذرد و دريچه اطمينانى هم نداشته باشد، براى فرار از اين حالت، به انفجار مهيبى تبديل خواهد شد كه علاوه بر خود، به ديگران نيز آسيب خواهد زد.

نمونه اين مطلب را مى شود در همين آزادى افراطى عقيده، در شرق و غرب، مخصوصاً در اروپا مشاهده نمود. در واقع هنگامى كه اين جهت علّت يابى مى شود ملاحظه مى شود كه اين گونه اعمال نتيجه قسمتى از آن عكس العمل جريان و مسائلِ بسيار شديد و تندى بود كه در اروپا حكمفرما بوده است، مسائلى از قبيل جريان تفتيش عقايد، تجسّس و جست جو از طرف كليسا، به گونه اى كه اگر بر خلاف نظر كليسا نظرى ابراز مى شد به شدّت و به بدترين صورت سركوب مى شد، حتّى اگر آن فكر و نظر، فكر و نظر علمى و منطقى و فلسفى و انظارى از اين قبيل هم بود، فوراً آن را يك جرم بزرگ مى دانستند و به جرم مخالفت با نظام و حكومت به دادگاه كشيده مى شدند و شديدترين مجازات ها را از نوع زنده زنده سوزاندن و اعمالى از اين قبيل درباره آنها به كار مى بردند، كه نتيجه اين ارعاب ها و وحشت ها اين شد كه بعد از آن كه تا حدودى آن ارعاب و وحشت از بين رفت، ديگر از آن به بعد هر جا اسم دين و مذهب در ميان مى آمد، ابراز مى شد كه مردم در هر نوع عقيده و نظرى و در هر كار و فعاليّتى، و لو بى بند و بارى و مانند آن، آزادند؛ چرا كه از مذهب كليسايى جز شرّ و ظلم و زور و بدبختى چيز ديگرى نديده بودند.

تجربه نشان داده است كه كارسازترين وسيله براى از بين بردن يك آيين و مذهب، مبارزه منفى است، به اين نحو كه شخص يا اشخاصى وارد مذهب و آيينى شده و مدّتى با آن آيين و طرف داران آن دين همراه شده و حتّى داغ تر و آتشى تر از آنها رفتار كنند تا اين كه اعتماد آنها را به خود جلب نمايند، آن گاه اندك اندك خرافات و چيزهاى بى ريشه اى را به نام دين و آيين به آن مذهب وارد كنند، خرافاتى كه به تدريج مورد عمل و اعتقاد مردم آن مذهب هم قرار گيرد؛ سپس اين اشخاص بعد از آن كه در اين كار خود موفق شدند و مسائل اساسى و بى اساس را درهم آميختند، شروع كنند يكى يكى آن عقايد بى اساس را زير سؤال ببرند و در اين صورت مسلّم خواهد بود كه جواب قانع كننده اى وجود نخواهد داشت كه رفع شبهه كند، زيرا كه اصل قضيه، مطلبى بى اساس بوده است و اگر هم كسى بخواهد دفاع كند در واقع كار عَبَث و بيهوده اى را انجام داده است، زيرا دفاع از هيچ و پوچى كرده است كه ديگران طرّاح آن بوده اند و در گوهر آن مذهب نبوده است.

نتيجه چنين حركت شيطانى، اين خواهد شد كه اگر كسى بخواهد به آن دين و مذهب ملتزم شود بايد به طور كلّى از همه منزوى شود؛ زيرا اين آيين ديگر با هيچ منطق و عقل و علمى سازگارى ندارد و ديگران نيز با اين مذهب و پيروان آن نمى توانند رابطه اى داشته باشند و به تدريج از مذهب و پيروان آن كناره خواهند گرفت، چرا كه خيال مى كنند واقعاً مذهب، يعنى اين گونه خرافات و به اين جهت، حتّى به مرور زمان افرادِ چنين آيينى نيز كم كم به مذهب خود سست و بى تفاوت و بى احساس و بعضاً گريزان خواهند شد و يك وقت انسان ها به خود مى آيند كه ديگر كار از كار گذشته است و از آن مسلك و آيين چيزى باقى نمانده است. از همه بدتر، زمانى كه اعمال گذشته خود را مرور و ملاحظه مى كنند، مى بينند كه مدّتى از بهترين زمان عمر خود را صرف مسائلى كرده اند كه گذشته از اين كه نتيجه اى جز يأس و نااميدى و هدر دادن عمر چيزى به همراه نداشته است، بلكه مسبب مفاسد زياد ديگرى از قبيل بدنامى دين و مسائلى از اين قبيل نيز شده اند، كه جبران آن بسى دشوار و در بعضى موارد غير ممكن خواهد بود.

به عنوان نمونه، در خانواده هاى مسيحى وقتى از خداوند حرفى به ميان مى آيد معمولاً خداوند را موجودى به شكل بشر و در قالب معتقدات پوچ ديگر براى اطفال به تصوير مى كشند و بدين باور، وقتى اطفال به مرحله رشد مى رسند و با علوم آشنايى پيدا مى كنند، مى بينند كه معتقدات آنها با دلايل و براهين و معلومات سازگارى ندارد، در نتيجه به مرور زمان، باورها و معتقدات سابق آنها كم كم، كمرنگ مى شود و ترس از اين كه نكند باورهاى قبلى اشتباه بوده و هم چنين عوامل ديگرى از قبيل افراط و تفريطها و عوامل روانى ديگر، سبب مى شوند كه از دين و مذهب به طور كلّى روگردان شوند.

دشمنان و معاندان دين با برنامه هاى پيش بينى شده و دقيق، دست به چنين اعمالى مى زنند و متأسفانه ما نيز ناخواسته با صرف هزينه هاى گزاف و تلف كردن عمر گران مايه، بدون اين كه حتّى خود توجّه به اين مسأله داشته باشيم، به نقشه هاى آنها جامه عمل مى پوشانيم.

دشمنان اسلام نيز با اين حربه ها به اسم دين، ضربه هاى جبران ناپذيرى به پيكر دين وارد كرده و مى كنند و در اين زمينه استفاده ها برده و مى برند. يكى از آشنايان كه در زمان رژيم ستم شاهى پهلوى سرباز بود، نقل مى كرد كه در سربازخانه اى كه ايّامِ سربازى خود را مى گذرانديم، به طور خاصّى افراد خاطى و خلاف كار را تنبيه و مجازات مى كردند، از جمله اين كه درجه دار به سرباز خاطى دستور مى داد كه در جلو همه سربازان دويست ركعت نماز فى المجلس بخواند. هر كس كه شاهد اين قضيه بود برايش جاى تعجّب داشت كه در آن زمان، با آن همه تبليغ رژيم عليه نماز و مذهب، چه طور شده كه افراد را به نماز خواندن تشويق مى كنند، ولى غافل از اين كه وقتى دقيق به مسأله نگاه كنيم متوجّه خواهيم شد كه با چه نقشه دقيق و زيركانه و مرموزى قصد داشتند ريشه دين را قطع كنند.

با كمى دقّت درمى يابيم آن كسى هم كه نماز خوان و اهل نماز است از اين شيوه نماز خواندن دل زده مى شود تا چه رسد به كسى كه يا اصلاً اهل نماز نيست يا نسبت به نماز ضعيف و سست است، چرا كه فرد مورد تنبيه ممكن است كه فى المجلس تمامِ دويست ركعت نماز را بخواند، ولى اوّلاً از آن وقت به بعد از هر چه نماز و نمازگزار است دل زده خواهد شد، زيرا از حالا به بعد به نماز به عنوان يك تنبيه نگاه مى كند، نه يك ارزش و اين جهت در ذهن او و ديگران باقى خواهد ماند كه هر كس كار نادرست و زشت انجام دهد، تنبيه او اين است كه بايد نماز بخواند. در واقع از نماز به عنوان يك حربه و يك شلاّق و يك عامل بازدارنده استفاده مى شود، كه در نتيجه همان گونه كه انسان نفْساً از تنبيه گريزان و منزجر است، به طبع از نماز و نمازگزار نيز گريزان خواهد شد و ثانياً بعد از اين همه خم و راست شدن ها اين سؤال برايش پيش مى آيد كه اين حركات براى چيست، در نتيجه به يك حالت سردى و بى تفاوتى دچار خواهد شد.

خلاصه آن كه اين فرد و افراد ناظر اين جريان از حالا به بعد ديگر بدون آن كه كسى به آنها بگويد يا اجبار كند كه نماز نخوانيد و... به خودى خود (اتوماتيك وار) از نماز و نمازگزار و كسى كه چنين قانونى را وضع كرده، بيزار و گريزان خواهند شد و اين اوّلين و آخرين عمل عبادى آنها خواهد بود و فقط با دقّت به اين مطلب، روشن خواهد شد كه اين گونه عمل كردن، چه فجايعى را به دنبال خواهد داشت.

در نهايت مى توان گفت علّت: تسلّط بيگانگان و در نتيجه انحطاط و نابودى و عقب ماندگى و بى فرهنگى و امثال اين امور، به دست خود افراد جامعه فراهم مى شود نه از سوى دين و گوهر ناب آن، و اين بى عرضگى و تنبلى و سستى و يا افراط و اسراف كردن و از مرز خارج شدن افراد يك قوم و ملّت است كه طمّاعان را به طمع مى اندازد و الاّ مردمى كه از ابتداى امر - با تحقيق و تدبّر و زيركى- آيين حقّ را آن گونه كه بايد باشد دريابند و به آن، برطبق آنچه از آنها خواسته شده، نه كم و نه زياد عمل كنند و در اين زمينه در اجراى فرمان هاى دين حقّ تلاش و كوشش و جدّيّت نمايند و بر باورهاى درست و معقول خود سختى و جسارت و از خود گذشتگى نشان دهند، هيچ گاه كشورهاى ديگر نمى توانند اين گونه افراد را مستعمره خود قرار دهند تا درپى آن، گرفتار فقر اقتصادى و معنوى و مانند آن شوند؛ ولى متأسفانه در جوامعى كه رنگ اسلامى به خود گرفته اند اين جهت به گونه اى فراگير و خطرناك ملاحظه مى شود.

مولاى متّقيان اميرالمؤمنين(ع) از جمله نامه هايى كه به معاويه مى نويسد علّت انحطاط جامعه اسلامى را اين طور به معاويه گوشزد مى فرمايد:

«أرْدَيْتَ جِيلاً من الناس كثيراً خَدَعْتَهم بِغَيِّك، و ألقيتَهم في موجِ بحرِكَ، تغشاهُم الظلماتُ و تَتَلاطَمُ بهم الشُبُهاتُ، فجازُوا عن وجهتهم و نَكَصوا على أعقابِهِم، و تَولَّوا على أدبارِهم،... إذْ حَمَلْتَهم على الصَعبِ، و عَدَلْتَ بهم عن القَصْدِ؛ (1)

گروه بسيارى را به هلاكت انداختى، با گمراهى و ضلالتِ خود آنها را فريب دادى و در امواج فتنه و فساد انداختى، همان فتنه و فسادى كه تاريكى هايش فراگير است و امواج شبهاتش همه آنها را در كام خود فرو برده و همين سبب شد كه آنها از حقّ بازگردند و به جاهليّت و دوران گذشته و قهقرا رو آورند... و اين بدان سبب بود كه تو آنها را به كار صعب و پر مشقّت واداشتى و از حدّ اعتدال و ميانه روى و صراطِ مستقيم خارج كردى».

اين در حالى است كه دين اسلام، دينى همه جانبه است، نه اين كه منحصر در يك بُعد خاص باشد، همان گونه كه قبلاً به آن اشاره شد، لذا پروردگار حكيم مى فرمايد:

«لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّه وَالْيَوْمِ الْأَخِرِ وَالْمَلئِكَةِ وَالْكِتَبِ وَالنَّبِيِّينَ وَءَاتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبَى وَالْيَتَمَى وَالْمَسَكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِى الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَوةَ وَءَاتَى الزَّكَوةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ عَهَدُواْ وَالصَّبِرِينَ فِى الْبَأْسَآءِ وَالضَّرَّآءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ (2)

نيكوكارى به اين نيست كه به طرف مشرق يا مغرب رو كنيد، بلكه نيكوكاركسى است كه به خداوند و روز قيامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيمبران ايمان بياورد و ثروت خود را در راه دوستى پروردگار به خويشاوندان و يتيمان و فقيران و در راه ماندگان و گدايان و آزاد كردن بندگان صرف كند و نماز را برپا كند و زكات مالش را بدهد و با هر كه عهد بسته، به عهدش وفا كند و در كارزار و سختى ها و در هنگام رنج و گرفتارى صبور وشكيبا باشد و كسانى كه به اين اوصاف آراسته اند، حقيقتاً از راستگويان و پرهيزكاران هستند».

رسول گرامى اسلام(ص) نيز مى فرمايند:

«ألا إنَّ لكلِّ عبادةٍ شِرَةٌ، ثمّ تصيرُ إلى فترةٍ؛ فمَن صارت شِرَةُ عبادتِهِ سُنَّتي فقد اهتدى، و مَن خالفَ سُنَّتي فقد ضلَّ و كان عمله في تَبابٍ، أمّا إنِّي أُصلّي و أنامُ، و أصومُ و أفطرُ و أضحكُ و أبكي؛ فمن رغَب عن منهاجي و سنَّتي فليس منِّي؛ (3)

آگاه باشيد، هر عبادتى را جوش و خروشى است كه سر انجام فروكش مى كند. پس هر كس جوش و خروش عبادتش به سنّت آرام گيرد هدايت شده و هر كه با سنّت من مخالفت ورزد، گمراه شده است و عملش بر باد رفته است. بدانيد كه من نماز مى خوانم، مى خوابم، روزه مى گيرم، افطار مى كنم، مى خندم و گريه مى كنم. پس هر كس به روش و سنّت من پشت كند از من نيست».

روزه از باب مثال، يكى از ارزش هاى مهمّ به حساب مى آيد، امّا همين ارزش اگر در مسير تعادل قرار نگيرد و تمام امور تنها در آن منحصر و خلاصه شود، پيش از اين كه اين ارزش مصلِح باشد، مفسِد خواهد بود و اين گونه طرز تفكّرهاى غلط است كه باعث مى شود اسلام با آن همه غناى علمى و عَمَلى كه در مورد اصلاح و پيشرفتِ زندگى مادّى و معنوى بشر در تمام ابعاد دارد، ولى به عنوان يك دين عقب افتاده و ضدّ فرهنگ و... در جوامع معرفى شود و آثار سوء چنان عملكردى است كه سبب شده در بسيارى از مناطق، مسلمين در منتهاى فقر (چه مادّى و چه معنوى) به سر ببرند.

فعلاً به همين اندك اكتفا مى شود و اميد است كه إنْ شاء اللَّه با هدايت و عنايت و لطف و مرحمت ايزد متعال و هم چنين نظر ائمه اطهار(ع) در دفتر بعدى به گونه اى گسترده تر به اين بحث پرداخته شود- وَ مِن اللَّه التوفيق.

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:02 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



طبيعت لذّت ، اين است كه از درد و رنج ، گريزان است. به همين جهت ، اگر لذّت‏جويى ، ركن زندگى انسان گردد، تحمّل سختى‏ها دشوار مى‏شود. سختى‏ها اجتناب‏ناپذيرند و لذا انسان لذّت‏طلب، در برابر آنها زمين‏گير مى‏شود و تنيدگى او مهارناپذير مى‏گردد. ما لذّت را براى راحتى مى‏خواهيم و همين لذّت‏گرايى ، به عاملى جهت افزايش فشارهاى روانى تبديل مى‏شود . دكتر اديت ويكوف جولسون ، استاد روان‏شناسى دانشگاه جورجيا در اين باره مى‏گويد:

فلسفه كنونى ما درباره بهداشت روان ، بر اين پايه استوار است كه مردم بايد شاد و خوش‏حال زندگى كنند و غم و اندوه ، نشانه ناسازگارى و عدم انطباق با زندگى است . اين اعتقاد و نظام ارزش‏ها بايد خود را در برابر كسانى كه درد و رنجى اجتناب‏ناپذير دارند ، مسئول بداند ؛ زيرا اين شيوه انديشه موجب مى‏شود كه افراد دردمند ، به خاطر اين‏كه شاد نيستند ، اندوهناك‏تر نيز بشوند . 1

اكنون بهتر مى‏توان فهميد كه چرا دين ، مركز ثقل آموزه‏هاى زندگى‏ساز خود را لذّت قرار نداده است ؟ لذّت محورى ـ كه ويژگى فرهنگ مادى بخصوص فرهنگ امريكايى است ـ نتيجه‏اى جز اندوه بيشتر ندارد .

 


 نگاشته شده توسط مهدي رحمني در چهارشنبه 12 اسفند 1388  ساعت 12:01 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :15
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET