اشراق دوّم
ابلیس
پس تورا آفریدم از خودم و تمامیّت خودم و جهان هستی که کلّ صفات من بود به تسخیرتو درآمد و تو را تصدیق و سجده کرد چرا که تماماً از من بود اینکاز تو ودر تو است و کلّ کائنات صورت سیرت توست.
بسم االله الرّحمن الرّحيم
اشراق دوّم
ابلیس
پس تورا آفریدم از خودم و تمامیّت خودم و جهان هستی که کلّ صفات من بود به تسخیرتو درآمد و تو را تصدیق و سجده کرد چرا که تماماً از من بود اینکاز تو ودر تو است و کلّ کائنات صورت سیرت توست.
و امّا از صفات من کفر من در این امر مرا پیروی نکرد و لذا تو را هم انکار کرد که صورت و نام او ابلیس بود . و از آنجا که او به من قدیم تر از تو بود و تو خلق جدید من بودی او تو خود را برتر تو دانست و تو را انکار و عداوت کرد . همانطور که در خلقت تو به عنوان جانشین انکار کرد . به هر حال او صفتی از من بود که با ضدیّت با ظهور من بود و حامی نبودِ من بود و چون تو جسم وجود من هستی و ظهور منی پس تو را انکار کرد ، یعنی خروج مرا از عرصه حماء و بود و نبود ، موافقت نکرد و این حقّ و قاعده او بود و من هم به او اذن این این کار دادم زیرا خلقت من بر حقّ است و کفر هم حقّ ایلیس وجود من است که نبود من است و تجلی مرا ضدیّت می کند.
ابلیس هم ظهور کفر ذات من است که میبی به ظهور ندارد پس حقّی از حقوق ظهور است و آن ظهور ضد ظهور است . پس باید خصم وجود تو جانشین من باشد . الا از آن زمانی که از من آدمی خودت پاک شوی و شریمک من نباشی و دعوی خدائی نکنی بلکه فنای در خالق خود شوی یعنی خالص خالق خودباشی تا دو خدا در جهان نباشد .
پس برای رهائی از عداوت ابلیس باید مرا از همه صفاتی که از ذاتم بیرون افکندم تسبیح کنی تا ذات و هستی محض باشم همچون هستی عمائی و ازلی .
بدان ای آدم که تمام بخل ابلیس از علم اسمائی است که من در نزد تو نهادم . پس او دشمن علم باطنی و لدنی توست که ازطریق آن همه مخلوقات مرا می شناسی و صاحب اسرار منی و بدین طریق مرا تسبیح می کنی تا ذاتم را از خود متجلّی سازی و جمالم را آشکار کنی .
دلیل دیگر انکار ابلیس غیرت او بود نسبت به ذاتم و تنهایی ام و او نمی خواست غیر من قادر به شناخت و دیدار من باشد . پس تو ای آدم باید او را نیز درک کنی و حق او را نیز ادا نمایی و با نامحرمان نباشی و حلال و حرام مرا رعایت کنی و در دین من باشی تا او نیز راضی شده و دست از عداوت با تو بردارد.
این را هم بدان که به هر حال نهایتاً ابلیس مرید اراده من است زیرا مظهری از صفات ذات من است نبودِ بودِ من است و پرده دار ذات و جمال من است و حجاب من بد نامحرمان است . پس نامحرم مباش تا از عداوت ابلیس مصون بمانی پس (من) مباش و من خودت را در من خالق فنا ساز . ابلیس دشمن هر منی غیر اخلاقی است و من های آدمی را رسوا و باطل می کند . و این به امر من است و او به امر من به سوی آدم های صهحب منیت می رود.
پس این را هم فهم کن که انکار و کفر ابلیس عین ایمان و حق او با من است و این مهم ترین علمی است که باید در آن آگاه و کامل باشی و لحظه ای از یادش مبری تا بتوانی خلیفه و جزء عشّق من باشی . زیرا ابلیس نیز چنین است منتهی مقام تو را ندارد زیرا نه صورت مرا دارد و نه روح و اراده کلی مرا و نه علم اسماء مرا .
این را هم بدان مه ابلیس حامی بودِ نبود من و تنهای محرم راز تنهائی و هستی عمائی من بود و که با خلقت و ظهورم این مقام را از دست دادو صاحب رسالت و حق دیگری شد و آن امتحان آدم در مقام خلیفه گری است تا آدم بتواند خالقش را از خود آشکار و معرفی سازد و مکر نکند یعنی خدش را به جای خالقش معّرفی نکند و در امانتی که به او داده ام خیانت نکند . گرچه هرکه خیانت کند ابلیس مسئول است که او را به دوزخ برد و عذاب کند و او را از این منیت و خیانت پاک کند . پس ابلیس هم نهابتاً در خدمت انسان است تا انسان رسالت وجودی اش را بر حق انجام دهد و خطا و خیانت و معصیت مکند یعنی نگوید که منم .
