اشراق چهارم
دنیا و آخرت
آدم با راده به تملک و بلعیدن حوّا که ناشی از نسیان و فراموش کردن خداوند بود وارد مرحله جدیدتری از حیات و هستی شد که دنیا بود . و حیات و هستی پستی بود
علاوه بر این برای نخستین بار از نزد خودش هم چیزی آموخت و به خود آمد و آن گناه و توبه بود و از اینجا پدیده جدیدی رخ نمود که دین بود . یعنی آدم و حوّا در حیاتی خارج از بهشت باید طبق قانون و مقرراتی باشند و دیگر نمیتوانند طبق اراده کن فیکون عمل کنند زیرا این اراده با آنها بیگانه شده بود و با آدم در تضاد افتاده بود و آن حوّا نبود .
اشراق چهارم
دنیا و آخرت
آدم با راده به تملک و بلعیدن حوّا که ناشی از نسیان و فراموش کردن خداوند بود وارد مرحله جدیدتری از حیات و هستی شد که دنیا بود . و حیات و هستی پستی بود.
علاوه بر این برای نخستین بار از نزد خودش هم چیزی آموخت و به خود آمد و آن گناه و توبه بود و از اینجا پدیده جدیدی رخ نمود که دین بود . یعنی آدم و حوّا در حیاتی خارج از بهشت باید طبق قانون و مقرراتی باشند و دیگر نمیتوانند طبق اراده کن فیکون عمل کنند زیرا این اراده با آنها بیگانه شده بود و با آدم در تضاد افتاده بود و آن حوّا نبود.
و امّا دنیا چیست؟ دنیا یک حیات و هستی جعلی و مفروض و بینابینی است که در آن هر چیزی هم هست و هم نیست . این همان ابتلا به وضعیت بودِ نبود است رجعت به وضعیت عمائی منتهی نه به طور کامل . دنیا عرصه نسبیت است . آدم هم همینطور است یعنی هم آدم خلیفه خدا و حامل روح و اسماء الهی و مسجود ملائک نیست و هم هست . حوّا هم همینطور است یعنی هم تجسّم روح و اراده کامل آدم نیست و هم هست . مو جودی بین خویش و بیگانه و دوست و دشمن است .
(اینست دنیا)
اوّل قرار نبود عاشقان بسوزند . ولی پای غیرت به میان آمد و آتش به تمام آدم زد این همان خلقت تدریجی و تشریعی است این همان خلقت و پیدایش زمان و تاریخ است تا آدمی مجال کافی برای فهم و دریافت واقعه داشته باشد واقعه ای که خلقت نامیده میشود و عشق هم نامیده میشود و این از ابلیس بود که مظهر کفر ذاتی خدا بود همان کفری که میل به ظهور خدا نداشت میلی به آفرینش و تجلی ذات هم نداشت . کفر همان غیرت خداست که آتش بر پا کرد تا هر چه نامحرم و ناپاکی است بسوزد و ماده اولیه این احتراق هم خود انسانها و بشر هستند با یاری سنگ . و امّ سنگ چه کاری با آدم دارد؟ سنگ یعنی موجودیت جسمانیت روح و ذات.
در اینجا سخن از تقصیر نیست وحتی گناه هم گناهکار نیست خود خوداوند هم گناهکار را دوست می دارد به شرط توبه . تقصیر ابلیس هم نیست تقصیر آدم و حوّا هم نیست سخن از عظمت واقعه و قداست و عصمت خداست . ابلس همان ظهور غیرت خداوند است . وانسان باید همه چیز را جزء به جزء بفهمد و دنیا ظرف و مجال فهم است زیرا فقط به واسطه مغرفت می توان مانع بروز نا پاکی و بی غیریتی و بی عصمتی شد .
دنیا نوعی تعلیق و تعویق تفریق و تعشیق است و در عین حال همه اش در قبال عظمت کبریایی اصل واقعه بازی است . همه چیز ریا و دروغ و فریب و دام است . هر چیزی به همان میزان که هست نیست فقط عارفانند که بازی نمیکنند و لذا اگر مغرفت و صبر و عشق و وفا و یاد اصل واقعه نباشد حیات دنیا برای آدمی جز تجربه نابودی فزاینده نیست . و برای خداوند هم جز ندامت . لذا اگر عارفان و دوستان و هم پیمانان خدا در این واقعه نباشند خداوند هر آن بساط زمین و زمان و انسان و جهان را به هم می پیچد و شتر دیدی نه.
چه شد که آدم از بهشت افتاد به چاه دنیا؟از آن عزّت و الوهیت به این همه پستی ، مسخرگی و درد مبتلا شد؟
آدم را در عالیترین مقام و موقعیت آفریدیمش و سپس در پست ترین پستی ها ساقطش کردین تا با شد که از این چاه راه چاره و خروج یابد و به سوی ما باز آید که ما در بالای چاه منتظر صعود او هستیم .
سرعت به شدّت کند شده است و فقط همین ـ مثل یک فیلم دو ساعته که آنقدر کند شده باشد که میلیارد ها سال به طول انجامد . هر چیز معلول این کندی است یعنی زمان که آنرا چشم زخم شیطان هم آنرا مینامند و یا غیرت خود خدا در کشف . کشف حجابی که به نیم نظری رخ نمود و به واسطه غیرت حق اینقدر به طول انجامیده است . اینها همه برای آن است که محرم از نامحرم باز شناخته شود.
بهشت و دوزخ که دو صورت آن در دنیا وجود دارد از برای محرم و نامحرم است.
آدم هم به ناگاه به حوّا چشم بد پیدا کرد و هیز شد و نا محرم گردیدو در فراغ افتاد . در فراغ واقعه کشف حجاب حوّا هم به روش دیگر نامحرم شد و به یاری ابلیس مانع کشف حجاب گردید و این همان کید بزرگ زن است . زیرا ابلیس از فرط غیرت مخالف ظهور است .
آری آدم به دین که حقوق رعایت محرم و نامحرم است آشنا و بیدار شد و از قلمرو کشف حجاب خارج گردید . آدم باید تحت قوانین دین و شریعت کامل محرم شود و آنگاه به عرصه کشف حجاب باز گردد یعنی به عرصه حقیقت . و این همان مقام عاشقان است که دیگر ابلیس را به آنان راه و کاری نیست چون هرکه عاشق شد محرم شده است به کشف حجاب و باز می گردد و این عرصه قیامت پنجاه هزار ساله است.
پس آدمی هرگز نباید در چه دنیا که اسارت زمان است صبر از کف بدهد و در ضمن نباید واقعه کشف حجاب و لقاالله را از یاد ببرد و از آن مایوس شود وگرنه کافر است یعنی بهدام ابلیس غیور می افتد که دشمن ذاتی کشف حجاب است .
کسی که به آخرین مراحل دنیا رسید و به حریم محرمان وارد شد برآستانه آخرت رسیده است که آخر صبر و دنیا و آخرت است و آخر فراغ است و تنهایی و آخر تنبیه . حالا دیگر بر حوّا محرم شده است و حوّا هم دوباره مظهر اراده و روح طیبه او شده است . این آستانه آخرت است که سرآغاز حیات و هستی حقیقی است که همان عرصه کشف حجاب و لقاءلله است.
آدمی از راه دین و ایمان است که دنیا را بر می پیماید و به آخر دنیا و فراغ و ناپاکی و نامحرمی و ناپاکی می رسد و برآستانه ای می رسد که همه چیز همان است که هست تا ابد . جاودانه گی هستی و حیات حقیقی .سر آغاز راستی و درستی امور .
آخرت عرصه بودِبود است و پایان بودِ نبود ! در اینجا هستی همان است که باید باید باشد و بایستی همان هستی است و این پیدایش دوباره قدرت و خلاقه روح و اراده کن فیکون است .
بزرگترین خطا و گناه در دنیا این است که امور ، جدّی و حقیقی و ابدی و راست پنداشته شود و تبدیل به اراده و آرمان گردد.
ارتباط با هستی و حیات دنیوی حد اکثر دباید در حد لمس باشد و وصال هم در حد بوسه . از دنیا باید گذشت زیرا هر چیزی معّلق است بین بود و نبود . و بازی و بازیچه بودن امور دنیوی یعنی همین .
دنیا فقط و فقط آزمایشگاه صیغه محرمیت است تا پشت در حجله وصال . و برای محرم شدن با جهان هستی باید پاک شد آنهم عاشقی پاک.
کل واقعیت خلقت از عماء تا پیدایش ظهور خلاقیت و آدمیت و هبوط و دنیا و بهشت و دوزخ و بود و نبود برای هر بشری بر روی زمین در درجات دین مداری و معرفت رخ می نماید.
حیات دنیا باتمام پستی بازیگری و فریبو دروغش عرصه تجربه و درک تمام بود و نبود است در درجاتش . که همان تجربه بهشت و دوزخ است که همان تجربه بود و نبود است.
