اشراق پنجم
انبیاء الهی
پیامبران خدا حاملان و مبلغان صفتی به نام تقوا بوده اند که نوعی ترس و فاصله گرفتن از خود و خداوند است واین همان فراق پذیری از وجود است و گرایش به عدم خویش . ویا تعلیق ظهور و یا کشف حجاب می باشد که در غیر این صورت حاصلش عذاب و آتش است که نوع دیگری از حس نابودی و فراق بدتری می باشد . وس امر اوّل در دنیا و دین انیاء الهی همان مرگ و فنا پذیری و تقیه و کتمان و و تحقیر اراده خویشتن است که همان اراده خداوند است در انسان به واسطه حضور روح خدا در انسان که اکنون بیرون افکنده شده است . در حوا و لذا خودپرستی و پیروی بی قید و شرط از اراده خود ، منجربه پیروی از حوا می شود که کفر و ضلالت دوزخ را به همراه می آورد زیرا حوّا تحت سیطره ابلیس است که ضد ظهور کی باشد و لذا حوّا پرستی هم خواه نا خواه منجر به فراق و تباهی می شود و این قانون حیات دنیا است که انبیاء الهی شارحان و بانیان و اسوه های این قانون می باشند.
اشراق پنجم
انبیاء الهی
پیامبران خدا حاملان و مبلغان صفتی به نام تقوا بوده اند که نوعی ترس و فاصله گرفتن از خود و خداوند است واین همان فراق پذیری از وجود است و گرایش به عدم خویش . ویا تعلیق ظهور و یا کشف حجاب می باشد که در غیر این صورت حاصلش عذاب و آتش است که نوع دیگری از حس نابودی و فراق بدتری می باشد . وس امر اوّل در دنیا و دین انیاء الهی همان مرگ و فنا پذیری و تقیه و کتمان و و تحقیر اراده خویشتن است که همان اراده خداوند است در انسان به واسطه حضور روح خدا در انسان که اکنون بیرون افکنده شده است . در حوا و لذا خودپرستی و پیروی بی قید و شرط از اراده خود ، منجربه پیروی از حوا می شود که کفر و ضلالت دوزخ را به همراه می آورد زیرا حوّا تحت سیطره ابلیس است که ضد ظهور کی باشد و لذا حوّا پرستی هم خواه نا خواه منجر به فراق و تباهی می شود و این قانون حیات دنیا است که انبیاء الهی شارحان و بانیان و اسوه های این قانون می باشند.
در واقع قوانین انبیاء الهی همان رعایت حقوق برزخی انسان در یحات دنیا است که تابع منطق (بکن ولی مکن)می باشد که همان بیان (باش ولی مباش)است . این همان بیان بود نبود در وضعی نسبی تر است.
البته دین پیامبران خدا در همین حیات دنیا نیز دارای غایت و برون رفتگی و رستگاری نیز هست که نهایتاً تقوا را از میان بر میدارد و وارد عرصه دیگری به نام (تقرّب) میشود که اذن نزدیک شدن به خود و خدا است که درست امر متضاد با تقوا است و این مرحله دوم امری به نام امامت است که کمال تقرّب است و پایان فراغ و واقعه اتحاد با خویشتن و خروج از برزخ و الحاق با هستی محض و وصال روحانی است . نخستی پیامبری که به این کمال رسید ابراهیم و اسمائیل وبه همراه هاجر بودند که این رسیدن به مقام رضوان الهی است که برتر از بهشت گم شده می باشد . این مقام نتیجه فراغ و نبرد با خویشتن در وجود حوّا می باشد و شجره خویشتن که همان شجره ممنوعه است که در واقعه ذبح پسر به کمال رسید . این همان ذبح تمامیت (من) و بر اندازی شرک در قبال خداوند واین همان براندازی شرک و التقاط بین بود و نبود است . این ظهور خدا از انسان به تمام و کمال و ظهور وجود محض و کشف حجاب خدا در بشر و امحای کفر ابلیس از رابطه خدا با انسان است . این مقام دوستی بین انسان و خدا نیز هست که همان هستی میان بود نبود است و نه التقاط و اشتراک بین این دو.
با ابراهیم و هاجر بشر وارد عرصه کشف حجاب و ظهور شد که این واقعه در رسالت محمدی به غایت کمال رسید. نبّوت هم ختم شد که زین بعد بشر بایستی به طور بی چون و چرا از اسوهای این ظهور و کشف حجاب و وصال روحانی اطاعت کند که همان دین امامت است که آخرین مذهب بر روی زمین است .
عرصه امامت نیز کمال دارد که با آن واقعه این کشف حجاب و ظهور خدا در بشر نیز جهانی بی قید و شرط می شود و آن ظهور ناجی و مهدی آخرالزّمان همراه عیسی مسیح است .
قبل از ظهور آخرین پیامبرِ خدا پیامبری به نام عیسی مسیح پدید آمد که انسانی ویژه بود که مستقیماً از جانب خدا در حوّا (مریم) وپا به حیات دنیا نهاد و انسانی فوق نژاد و خیر شجره ای و خارج از قلمرو زمانیت و تاریخ وارد بر عرصه هستی شده و انسانی (بی من) که جمال عریان روح و اراده خدا بود که به دست رهبران مذهبی نژادش مصلوب شد ولی نتوانستند نابودش کنند زیرا مظهر وجو محض بود و از عدم هیچ رگ و ریشه ای در خود نداشت و لذا مادر زادی امام و رسول ولذا دارای شریعت تقوی نبود و مذهب او مذهب عشق و اخلاص بود از همان آغازش . و لذا همه انگشت شمار پیروانش با مصلوب شدنش کافر شدند الّا زنی به نام مریم که وصی دین مسیح نیز گردید .
پیغمبران خدا بزرگترین خدمتگذاران به او و بشریت بودند و خداوند هم همه آنان را به دوستی خود گرفت . ولی دورانشان به سر آمد و زین پس آدمی فقط از طریق تفکّر و تعقل و معرفت در نفس خویشتن راه آنها را در خودش و بدون واسطه خواهد یافت و به راه بدون واسطه و مستقیم برای الحاق به وجود محض و دوستی با من وارد میسود که نام این جماعت اصحاب اعراف یا عارفان است که من این گروه را از همه گروه ها بیشتر دوست دارم زیرا اینان از عدم خویش هستی می آفرینند و میزبانان من در وجود خویشتن در حیات دنیایند . اینان عاشقان به خدای خویش و خداوند هم عاشق بر آنهاست .
