دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

صیاد شیرازی تا نگاهش به غذا افتاد اخم‌هایش در هم رفت و گفت: فرستادید از سنندج غذا بخرند؟ بگو این را ببرند، برای ما غذای سرباز بیاورند. گفتم: ‌قربان! خوشبختانه امروز تمام سربازان از همین غذا تناول می‌کنند. 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

لنگان لنگان راه افتادم. کنار فرمانده اردوگاه، گروهبانی ایستاده بود، با هیکلی تنومند و چهار شانه. بعداً فهمیدم نامش عبدالقادر است. وقتی دید دارم به آن وضع می‌روم، ناگهان نعره زد و گفت: هرول! 

 
 

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سرلشکر خلبان شهید مصطفی اردستانی(معاونت عملیات نیروی هوایی ارتش) یکی از قهرمانان جنگ است که چندین بار تا مرز شهادت پیش رفت و سرانجام در ۱۳۷۳.۱۰.۱۵ بر اثر سانحه هوایی به همراه فرمانده فقید نیروی هوایی، سرلشکر شهید منصوری ستاری به آرزوی دیرینه‌اش رسید. 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سرتیپ دوم کنترل شکاری فرهاد دستنبو 5 مرداد سال 1367 در آخرین روز‌های دفاع مقدس در سایت راداری و پدافندی سوباشی به شهادت رسید .

 

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

این شهید را بهتر بشناسیم
برادر رضا سلیمانی کم سن‌ترین شهید استان زنجان می‌گوید:رضا همیشه می‌گفت مطیع امر ولایت فقیه هستم و باید برای حفظ اسلام به جبهه بروم.

 

 

 

 

"شادالله سلیمانی" در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه زنجان ادامه می‌دهد:رضا آخرین فرزند خانواده بود که در آخرین روز شهریورماه سال 49 در روستای توزلو از توابع شهرستان خدابنده به دنیا آمد.ما پنج برادر و یک خواهر بودیم که رضا آخرین فرزند خانواده ما و عزیز کرده دل پدر و مادرم بود.از همان دوران سعی می‌کرد با پدر و مادرم بهترین برخوردها را داشته باشد، طوری که بزرگتر از سنش می‌فهمید و من هیچ وقت فکر نمی‌کردم که رضا کوچکترین برادر من است .موذن هم بود و با صدای خوبی اذان می‌گفت و همیشه سعی داشت که در مسجد و به جماعت نمازهایش را بخواند.

 

وقتی امام خمینی(ره) دستور حضور در جبهه‌های حق علیه باطل را صادر فرمودند، رضا هم اصرار داشت برای اطاعت از ولایت فقیه و دفاع از اسلام باید به جبهه برود و با توجه به اینکه کم سن و سال بود و حضور او در جبهه مشروط به رضایت کتبی از پدرم بود با هزار اصرار و التماس پدرم را راضی کرد تا برای اعزامش رضایت بدهد.

 

من به‌عنوان برادر بزرگ خانواده همیشه سعی می‌کردم پدرم را از رضایت دادن منصرف کنم چون رضا در آن روزها واقعا کوچک بود تا اینکه من اعزام به سربازی در منطقه کردستان شدم و این بهترین فرصت بود تا رضا پدرم را راضی کند.

 

پدرم به رفتن کوچکترین فرزندش رضایت داد و رضا به آرزوی قلبی خود رسید و بعد از سه ماه حضور در جبهه در سومین روز از خرداد ماه سال 61 و در عملیات بیت‌المقدس شهید شد.

 

همیشه می‌گفت باید از ولی فقیه خود اطاعت کنیم و نگذاریم اسلام به خطر بیفتد مگر جان ما عزیزتر از جان علی اصغر امام حسین (ع) است که این صحبت‌های او قطعا با بینش و بصیرت بود نه از سر تفکرات کودکانه یک پسر بچه 11 ساله.

 

هر چند شهادت رضا برای پدر و مادرم واقعا سخت و طاقت‌فرسا بود، ولی پدر و مادرم همیشه می‌گفتند "رضا" را به خاطر اسلام و رضای الهی دادیم و به همین دلیل در فراغ رضا زیاد بی‌تابی نمی‌کردند.

 

نهال انقلاب در جنگ تحمیلی با نثار خون نوجوانانی مانند برادرم به بار نشسته است. هیچ انتظار شخصی نداریم تنها انتظاری که داریم حفظ ارزش‌های اسلامی است که خون‌های زیادی برای آبیاری آن ریخته شده است و همین دفاع از همین ارزش‌ها هستند که آرامش و امنیت کشور را در برابر دشمن که هنوز هم به فکر ضربه زدن به ایران اسلامی است تضمین می‌کند.


نگارنده : fatehan1 در 1392/7/15 8:48:59

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

اخراج به خاطر سبزی‌های نشسته
باکری می‌گفت"برای این بسیجی‌ها هم پدر هستیم، هم مادر"

عبدالرزاق میرآب می‌گوید: آقامهدی باکری گفت: «من این سبزی‌ها را می‌فرستم عقب. یک نمونه هم از سبزی لشکر ۸ برداشته‌ام که می‌فرستم عقب. اگر با شام سبزی‌ها را به این شکل فرستادید خط که هیچ، و الا من شما را توبیخ می‌کنم.»

عبدالرزاق میرآب، در دوران دفاع مقدس بیسیم‌چی شهید مهدی باکری بوده و خاطرات فراوانی از او دارد. او اهل تبریز است و 80 ماه در جبهه‌های جنگ تحمیلی حضور داشته است. میراب در گفتگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم خاطره‌ای از شهید مهدی باکری روایت می‌کند و می‌گوید:

آقا مهدی باکری به مسئولین واحدها همیشه می‌گفت: ما اینجا برای این بسیجی‌ها هم پدر هستیم، هم مادر و منظورش این بود که کاری بکنیم، و امکانات را جوری برای خط آماده کنیم که نیروها در خط احساس غربت نکنند. می‌گفت: ممکن است توی خط برای یک لحظه از ذهن رزمنده خطور کند که کاش الان در خانه بودم. اگر الان در خانه بودیم ترشی داشتیم برای خوردن. یا در تابستان سبزی خوردن داشتیم. روی این مسائل جزئی هم با تدارکات جلسه می‌گذاشت و صحبت می‌کرد.

در عملیات خیبر، بعد از شش هفت روز که جنگ شدت گرفت، خط به تدریج آرام شد. آقا مهدی به من گفت بلند شو برویم از خط بازدید کنیم. سر ظهر بود. قرار شده بود آن روز به بچه‌ها غذای گرم داده شود. ما راه افتادیم و کانال را رد کردیم و داشتیم از خط لشکر 8 نجف عبور می‌کردیم که دیدیم غذای گرم به نیروهایشان داده‌اند و در کنار غذا در داخل نایلون فریزر سبزی پاک شده و شسته شده به سنگرها می‌دهند. آقا مهدی به من گفت: «میرآب! کاش شما هم برای بچه‌ها این کار را انجام می‌دادید. این بچه‌ها چند روز است زحمت کشیده‌اند.» وقتی خط لشکر نجف را رد کردیم و به فاصله یک کیلومتر به خط خودمان رسیدیم دیدیم که الحمدلله غذای گرم هست ولی سبزی، پاک نشده آمده به خط. آقا مهدی وقتی این سبزی‌ها را دید عصبانی شد. به تدارکاتچی گفت: «این چیه دادید به این‌ها؟ اینجا مگر آب دارند برای شستن سبزی؟ مگر وقت دارند برای شستن؟ این سبزی‌ها را برگردان به داخل ماشین.» بعد به من گفت: «عقبه را بگوش کن، بگو مسئول تدارکات بیاید پشت خط.»

من با شهید احد مقیمی تماس گرفتم گفتم بگو فلان مسئول تدارکات بیاید داخل سنگر. پنج دقیقه بعد، احد مرا صدا زد و گفت فلانی آمده پشت بیسیم. من بیسیم را دادم آقامهدی حرف بزند. اقا مهدی گفت: «الله بنده‌سی! خودت می‌بینی این بچه‌ها هشت، نه روز است که با مصیبت جنگ کرده‌اند، آب ندارند برای شستن دست و صورتشان و نماز را با تیمم می‌خوانند، شما این سبزی شسته نشده را برای چی فرستاده‌اید جلو؟» او هم گفت: «آقامهدی! من اطلاع ندارم به خدا. من گفته بودم آماده کنند ولی حالا همینجوری انداخته‌اند پشت ماشین آورده‌اند جلو.» آقامهدی گفت: «من این سبزی‌ها را می‌فرستم عقب. یک نمونه هم از سبزی لشکر 8 برداشته‌ام که می‌فرستم عقب. اگر با شام سبزی‌ها را به این شکل فرستادید خط که هیچ، و الا من شما را توبیخ می‌کنم.»

آقا مهدی به خاطر همین مسئله او را عزل کرد. تا وقتی آقا مهدی بود دیگر آن فرد را به تدارکات راه نداد. بعد از عملیات هم کلا از تدارکات اخراجش کرد. به او گفت که «مدیریت شما ضعیف است. شما به عنوان یک مسئول باید بدانی که چه چیزی به خط فرستاده می‌شود. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم. توی بیسیم به او گفت: «فلانی ما اینجا هم پدر بسیجی ها هستیم، هم مادرشان.» آقا مهدی باکری تا این حد به بچه‌ها علاقه داشت.


نگارنده : fatehan1 در 1392/7/15 10:5:34

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

آخرین خداحافظی با پدر
آخرین ملاقات‌های فرزندان دهه ۵۰ و دهه۶۰ با پدران شهیدشان اگرچه در ۸ سال دفاع مقدس که هر روزخبر شهادت رزمنده‌ای و پیکر غرق به خون شهیدی به شهر می‌آمد طبیعی جلوه می‌کرد. اما لازم است برای مرور رشادت‌‌ها به تصاویر معصومانه‌شان رجوع شود. 
آخرین ملاقات‌های فرزندان دهه 50 و دهه60  با پدران شهیدشان اگرچه در 8 سال دفاع مقدس که هر روز خبر شهادت رزمنده‌ای و پیکر غرق به خون شهیدی به شهر می‌آمد طبیعی جلوه می‌کرد. اما در واقع با هر خبر، در خانه‌ای فرزندانی کوچک، تمرین استقامت می‌کردند. شاید امروز نیاز است برای مرور رشادت‌‌هایی که خانواده‌های شهدا هم در آن نقش داشتند باز به این تصاویر و وداع‌های تامل برانگیز رجوع شود.

تصاویر زیر مربوط به مراسم تشییع پیکر مطهر سردار شهید جعفر جنگروی قائم مقام لشگر 10 سید الشهدا(ع) است که در سال 64 به شهادت رسید. فرزندان کوچک شهید در این روز که جمع کثیری برای بدرقه این فرمانده سلحشور آمده بودند، در میان همه ازدحام‌ها گرد عکس‌ها، یادبودها و تابوت پدر می‌چرخیده و بازی می‌کردند. دختر و پسر کوچک شهید حین آخرین وداع کودکانه خود با پدر هستند که با معصومیت خود پیام مقاومت را برای دنیا مخابره می‌کنند.

 

 

 

شهید جعفر جنگروی نخستین فرمانده سپاه خرمشهر بود و همراه شهید جهان‌آرا و تنی چند به ساماندهی سپاه پاسداران و تأمین امنیت خرمشهر پرداخت.او از اوایل سال 1360 مدتی به عنوان مسئول طرح و برنامه عملیات تهران منصوب شده و منشأ خدمات ارزنده‌ای در این واحد می‌شود. جنگروی به عنوان «قائم مقام قرارگاه رمضان» در شمال غرب کردستان خدمات شایسته‌ای را ارائه می‌دهد و در تشکیل تیپ «بدر» نقش اساسی ایفا می‌نماید. قائم مقام لشگر 10 سید الشهدا سر انجام در عملیات والفجر 8 بهمن 1364 بعد از آزادسازی شهر استراتژیک فاو به شهادت می‌رسد.

خبرگزاری تسنیم

 


نگارنده : fatehan1 در 1392/7/15 10:21:45

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

«آن بیست و سه نفر» میهمان «ماه عسل» تلویزیون می‌شوند


بیست و سه آزاده‌ای که در کتاب «آن بیست و سه نفر» خاطراتشان روایت شده است، مهمان برنامه «ماه عسل» می‌شوند.
«آن بیست و سه نفر» میهمان «ماه عسل» تلویزیون می‌شوند

به گزارش گروه فرهنگ و هنر دفاع پرس، بیست و دو شخصیت کتاب «آن بیست و سه نفر» به همراه ملاصالح قاری آزاده‌ اهل آبادان که در این کتاب روایت کمک‌های او به 23 نوجوان ایرانی ذکر شده‌است، پنج‌شنبه و جمعه این هفته، چهارم و پنجم تیرماه مصادف با هشتم و نهم ماه مبارک رمضان، در برنامه «ماه عسل» شبکه سوم سیما با اجرای احسان علیخانی حاضر می‌شوند.
 
به گفته احمد یوسف زاده در این دو برنامه تلویزیونی تمام بچه‌های حاضر در ماجرای «آن بیست و سه نفر» به غیر از یکی از آن‌ها که به شهادت رسیده حضور دارند.
 
کتاب «آن بیست و سه نفر» به روایت خاطرات ۲۳ رزمنده نوجوان ایرانی می‌پردازد که در ایام دفاع مقدس به اسارت درآمده و صدام سعی می‌کند از حضور آن ها در عراق استفاده تبلیغاتی بسیاری ببرد که در نهایت ناکام نیز می ماند.
 
این کتاب در مدت یک سال گذشته پس از انتشار خود تاکنون ۲۲ نوبت تجدید چاپ شده است و پرفروش ترین کتاب انتشارات سوره مهر در نمایشگاه کتاب نیز بود.
 
«آن بیست و سه نفر» همچنین در بهار امسال موفق به دریافت تقریظ رهبر انقلاب اسلامی نیز شد.

 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

روزشمار دفاع مقدس (4 تیر 1394)


4 تیر 1394 هجری شمسی برابر با 8 رمضان 1436 هجری قمری و 25 ژوئن 2015 میلادی
روزشمار دفاع مقدس (4 تیر 1394)

رویدادهای مهم این روز در تقویم شمسی ( 4 تیر 1394 )

• انتقال امام خمینی(ره) به پادگان عشرت آباد توسط ساواک (1342ش)

• آغاز عملیات محدود قدس 2 در منطقه هورالهویزه توسط سپاه (1364 ش)

• سقوط مناطق کوشک، طلائیه، خیبر و جزایر مجنون در حمله ارتش بعثی به این مناطق(1367ش)

• شهادت شهید اکبر ابراهیم ‌زاده (1367ش)

• شهادت سردار حجت الله نعیمی

• شهادت سردار محمدحسین آخوندی

• شهادت سردار ابراهیم جهان بین

• شهادت سردار علی اصغر بصیر

• شهادت طلبه شادگان اسماعیل سراجی

• درگذشت حبیب‌الله معلمی شاعر ای لشکر صاحب زمان (1392ش)

 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

استانداری درباره تشییع شهدای غواص با بنیاد حفظ آثار مکاتبه ای نداشته است


استانداری تهران در خصوص تعیین مکان تشییع شهدای غواص و سایر موارد هیچ گونه مکاتبه یا هماهنگی با بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نداشته است.
استانداری درباره تشییع شهدای غواص با بنیاد حفظ آثار مکاتبه ای نداشته است

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس با ارسال جوابیه‌ای به استانداری تهران و روزنامه ایران تأکید کرد: این نهاد هیچ نقشی در برنامه‌ریزی و اجرای مراسم تشییع پیکر غواصان شهید نداشته است.

در این توضیح که خطاب به سیدحسین هاشمی، استاندار تهران نوشته شده، آمده است: «در مورخه سوم تیرماه 1394 در روزنامه ایران مطلبی به نقل از جنابعالی با تیتر «ارسال گزارش وقایع تشییع شهدا به ستاد کل نیروهای مسلح» به چاپ رسیده است که در این خصوص یادآور می‌شود:

1-‌ متولی اصلی تفحص، جست‌وجو و برگزاری آیین تشییع وتدفین پیکرهای مطهر شهدای دوران دفاع مقدس به عهده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح می‌باشد.

 2-‌ این بنیاد هیچ نقشی در برنامه ریزی و اجرای برنامه تشییع شهدای غواص در تاریخ 94/3/26 نداشته و کلیه برنامه ریزی و اجرای مراسم تشییع مذکور توسط کمیته جست‌وجوی مفقودین ستاد کل صورت گرفته‌است.

3-‌ در خصوص تعیین مکان و سایر موارد هیچگونه مکاتبه یا هماهنگی با این بنیاد از طرف استانداری تهران صورت نگرفته است.

4-‌ با وجود اینکه قبلاً به صورت شفاهی توضیحات لازم به‌صورت مشروح به معاون محترم استاندار ارائه گردیده، لیکن متأسفانه به غلط موضوع به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس نسبت داده شده‌است.

 5-‌ در ضمن خواهشمند است مقرر فرمایید نسبت به تصحیح فرمایشات جنابعالی در رسانه‌های منعکس کننده صحبت‌های شما برادر بزرگوار، اقدام لازم به عمل آید.

استاندار تهران روز سه‌شنبه در گفت‌وگو با ایرنا گفته بود: مجموعه استانداری تهران و نیروی انتظامی نظراتی در خصوص نامناسب بودن محل برگزاری آیین تشییع (میدان بهارستان) داشتند، مکانی نیز به‌عنوان جایگزین (مصلای تهران) پیشنهاد شده بود و در نهایت قرار بود موضوع از طریق بنیاد حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس مورد بررسی قرار بگیرد که در عمل به آن توجهی نشد.

انتهای پیام/

 

 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 4 تیر 1394  ] [ 4:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 180 ] [ 181 ] [ 182 ] [ 183 ] [ 184 ] [ 185 ] [ 186 ] [ 187 ] [ 188 ] [ 189 ] [ > ]