ماجرای مکبری که رزمندگان را به خنده انداخت
نمی دانم تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز را خیلی سریع شروع میکرد و بچه ها مجبور بودند با سر و صورتی خیس در حالی که بغل دستی هایشان را خیس میکردند....
|
![]() |
به گزارش فضای مجازی دفاع پرس:
نمی دانم تقصیر حاج آقای مسجد بود که نماز را خیلی سریع شروع میکرد و بچه ها مجبور بودند با سر و صورتی خیس در حالی که بغل دستی هایشان را خیس میکردند، خود را به نماز برسانند یا اشکال از بچه ها بود که وضو را می گذاشتند دم آخر و تند تند یا الله می گفتند و به آقا اقتدا می کردند ومکبّر مجبور بود پشت سر هم
یا الله بگوید و اِنَّ الله معَ الصّابرین... بنده خدا حاج آقا هر ذکر و آیه ای بلد بود میخواند تا کسی از جماعت محروم نماند.
مکبّر هم کوتاهی نکرده، چشم هایش را دوخته بود به ته سالن تا اگر کسی وارد شد به جای او یا الله بگوید و رکوع را کش بدهد .
وقتی برای لحظاتی کسی وارد نشد، ظاهراً بنا به عادت شغلی اش بلند گفت: یاالله نبود ... ؟؟؟؟ حاج آقا بریم.
نمی دانم چند نفر توی نماز زدند زیر خنده ولی بیچاره حاج آقا را دیدم که شانه هایش حسابی افتاده بودند به تکان خوردن...
منبع: کتاب ترکش های ولگرد
ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 1:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 1:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، وی میگوید:آفتاب بعد از ظهرها رو به آسایشگاه ما قرار میگرفت. از سوی دیگر در روزهای رمضان ما را به بهانه تفتیش ساعتها جلوی آفتاب نگه میداشتند، در حالی که در روزهای غیر ماه رمضان چنین کاری انجام نمیشد. البته چون شرایط سخت بود بیشتر میشد معنویت را حس کرد. افرادی که دعای روزهای ماه رمضان را از حفظ بودند آن را مینوشتند که بقیه هم بتوانند بخوانند. معتقدم «رمضان»های اسارت قطعهای از بهشت بودند.
سعید شاملو از اعضای «گردان 4» از گردانهای سپاه در دفاعمقدس است. هم میگوید: در دوران اسارت سعادت یافتم با حاج آقا ابوترابی آشنا شوم. پس از 6 ماه بنا به پیشنهاد دوستانم در اردوگاه به آشپزی پرداختم و در آشپزخانه این اردوگاه مشغول شدم. در آشپزخانه بجای اینکه به من کفگیر بدهند یک بیل دسته شکسته داده بودند. حدود دو سال با این بیل برای اسرا غذا پختم و همین باعث شده بود تا دستم پینه ببندد و تا الان در خاطرم سختی پختن غذا باقی بماند.
آن زمان آشپزخانه تشکیلات منظم و سازمان یافتهای داشت و دست و بالمان نسبت به دیگر بخشها بازتر بود. برای اینکه بتوانیم بچهها را شاد کنیم هنگامی که مسئولان غذا میآمدند تا قابلمه غذای بخش خود را ببرند، دست خودم را به سیاهی دیگ میزدم و بعد به حالتی که میخواهم آنها را تشویق بکنم بیآنکه کف دستم را ببینند، دستی بر صورتشان میکشیدم این افراد هنگامی که آسایشگاه باز میگشتند موجب خنده دیگر اسرا میشدند چرا که خودشان نمیدانستند صورتشان سیاه شده است.
بعد از گذشت یکی دو سال رفتار عراقیها بهتر شد. افسران عراقی هنگام ماه رمضان میآمدند در را باز میکردند تا مأموران غذای هر آسایشگاه بتوانند برای سحری و افطار وعده گرم غذایی را به دیگر اسرا برسانند. پیش از این رسم بر آن بود که وعده ناهار را که معمولا آش «شوربا» بود برای افطار نگه میداشتیم.
محمدتقی باقری از رزمندگان «لشکر 25 کربلا»ی مازندران توضیح میدهد: یکی از مشکلات ما در اسارت فقدان تغذیه مناسب بود. اغلب خبری از وعده غذایی شام نبود و معمولا صبحانه و ناهار در آسایشگاهها میان اسرا توزیع میشد. در ماه مبارک رمضان وعده غذایی صحبانه را برای افطار و ناهار را برای سحری استفاده میکردیم. این موضوع هم با گذشت زمان برطرف شد چرا که عراقیها به این باور رسیده بودند که اسرا مشکلی را برایشان ایجاد نخواهند کرد. برای همین مسئولان عراقی در سالهای آخر، ایام ماه رمضان ساعت دو بامداد میآمدند و اسرایی که مسئول غذا آوردن بودند را صدا میزدند که به آنها وعده سحری بدهند تا ما بتوانیم یک وعده غذای گرم بخوریم.
منبع: ایسنا
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 1:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از مشهد، به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان ویژه برنامه "افطار را میهمان شهداییم"، هر هفته روزهای پنجشنبه در ایام ماه مبارک رمضان یک ساعت قبل از اذان مغرب و عشاء با سخنرانی و قرائت زیارت عاشورا و همچنین اقامه نماز جماعت برگزار می شود.
این ضیافت معنوی به همت بسیج دانشجویی و خادمین افتخاری آستان مقدس شهدای گمنام دانشگاه آزاد اسلامی و در جوار مزار 5 شهید گمنام دانشگاه آزاد اسلامی سبزوار انجام می شود.
گفتنی است پنج بهشتی بی نشان 13 اسفند ماه سال ۱۳۸۳ در محوطه دانشگاه آزاد اسلامی سبزوار به خاک سپرده شدند.
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 1:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، "مریم مجتهدزاده" در مراسم ضیافت افطاری سازمان نشر آثار و ارزشهای مشارکت زنان در دفاع مقدس با مشارکت بیت الزهرای ندسا و جمعی از ایثارگران آزاده با بیان اینکه پیروزی در دفاع مقدس در سایه استقامت، مقاومت و توکل به خدا صورت گرفت، اظهار داشت: عزتی که به اسلام و انقلاب شکوهمند ایران اسلامی داده شده است مرهون خون شهدا، زحمات، صبرها و مقاومت آزادگان گرانقدر است و مساله اسارت طولانی این فرزندان برومند انقلاب به نوبه خود امتحان دیگری بود که ملت ما به موفقیت آن را به انجام رساند.
مجتهدزاده با اشاره به اینکه آزادگان گوهرهای بازیافتهای از ذخیره ایمان در جمهوری اسلامی ایران هستند، ادامه داد: در طول قرنهای متوالی یک عنصر جامد بی ارزش در صورتی که استعداد تعالی داشته باشد به الماس تبدیل میشود بنابراین دوران اسارت؛ کوتاه شدهی قرنهایی است که انسانهای با استعداد را به الماسهای درخشان تبدیل کرده است.
وی سرخوردگی، افسردگی، خودزنی و خودکشی در اردوگاه اسرای دیگر کشورها را ماحصل آشنا نبودن دل با معنویت دانست و افزود: مادامی که دل با خدا آشنا باشد و به او اعتماد کند حتی در دوران اسارت هم وقتی درون سلولهای تنگ و شکنجه بار قرار بگیرد دیگر خود را تنها نمیبیند و نوعی بهشت معنوی را با خود مشاهده میکند و این واقعیتی است که در زندگی آزادگان ما در طول دوران اسارت به وضوح پیداست و ما باید از ذره ذره این بحر عمیق و وسیع در زندگی آزادگان است بیشتر از این مطلع باشیم.
مجتهدزاده در ادامه گفت: فضای حرکتی خانواده معظم ایثارگران میتواند به عنوان یک الگوی کامل از سبک زندگی مجاهدانه پیش روی همه زنان سلحشور این سرزمین قرار گیرد. لذا باید با همت و تلاش دو چندان با عنایت به فضای معاصر و خط تغییر سبک زندگی هر چه بهتر و بیشتر نسبت به این شناخت و شناساندن این مسیر مطمئن همت گمارد و برای جامعه به خصوص نسل جوان و نوجوان الگو سازی کرد.
وی در پایان خاطرنشان کرد: دنیا در حال عبور از یک گذرگاه و رسیدن به یک وضع جدید و ماجرای جدید است رفتار ما نسبت به عمل ما در شکل گیری این وضعیت جدید تعیین کننده است برای اینکه دلهایمان قرص شود و راه را گم نکنیم زندگی شما آزادگان میتواند برای ما یک ستاره راهنما باشد.
انتهای پیام/
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 1:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، محمدرضا بیدکی، مشاور امور ایثارگران سازمان ثبت احوال کشور با ابراز رضایت از برگزاری جلسات شورای مشاورین وزرا و تأثیر مثبت این جلسات بر استفاده از تجربیات و نظرات سایر سازمانها، گفت: از دیگر فواید این نشستها قرار گرفتن در جریان فعالیت سایر سازمانها و تبادلنظر با مشاورین امور ایثارگران وزارتخانهها و سازمانها است.
بیدکی ادامه داد: سازمان ثبت احوال، آثار مربوط به شهدا را پس از رونمایی در گنجینه مشاهیر و شهدای بنام نگهداری میکند. همچنین صدور «شناسنامه شهادت» به رنگ سبز برای هر یک از شهدا با مشخصات کامل شناسنامهای و نحوه شهادت نیز از دیگر فعالیتهایی است که این سازمان برای زنده نگهداشتن نام و خاطره شهدا انجام میدهد.
مشاور امور ایثارگران سازمان ثبت و احوال خاطرنشان کرد: سازمان ثبت و احوال جمهوری اسلامی ایران در چند سال اخیر بهمنظور تبدیل وضعیت فرزندان ایثارگران از قراردادی و پیمانی به رسمی فعالیتهای بسیاری انجام داده است.
وی برگزاری بیش از 5 دوره همایش روسای ایثارگران ثبت و احوال سراسر کشور در استانهای بوشهر، خراسان رضوی، هرمزگان، خوزستان و اصفهان، برگزاری مراسم ویژه در مناسبتهای خاص مانند روز شهید، روز جانباز، هفته دفاع مقدس و..، اعزام خانوادههای معظم شهدا و ایثارگران به مشهد مقدس و سایر مکانهای زیارتی و سیاحتی و جمعآوری اطلاعات ایثارگران در یک سامانه با ایجاد بانک اطلاعاتی شهدا و ایثارگران را از دیگر فعالیتهای اداره امور ایثارگران سازمان ثبت و احوال کشور برشمرد.
انتهای پیام/
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 1:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 12:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
اين دختر دانشجو كه محدثه خلف خاني نام دارد، توضيح داد كه چگونه با خواندن زندگينامه شهيد زينالدين زندگياش متحول شده است. او به خبرنگار ما گفت: من از كودكي دختر لجباز و كنجكاوي بودم. از دوران نوجواني تا جايي كه به ياد دارم پوشش اسلامي را رعايت نميكردم. مادرم اما هميشه سعي ميكرد تا مرا متقاعد به داشتن حجاب برتر كند اما دوست داشتم خودم مسير زندگيام را انتخاب كنم. دختر درسخواني بودم و در دانشگاه رشته مهندسي كامپيوتر قبول شدم. سال 89 در كلاس با يكي از همكلاسيهايم كه دختري بسيجي بود، آشنا شدم. البته او خودش را به من نزديك كرد و خيلي زود فهميدم كه ميخواهد به خاطر پوششي كه دارم ارشادم كند.
حدسم درست بود و بعد از كمي حرف زدن تا مدتها از رعايت حجاب حرف ميزد. دختر جوان ادامه داد: دوست تازهام يك روز يك جلد كتاب و يك مقنعه به من هديه داد. اسم كتاب «نيمه پنهان» درباره زندگي شهيد چمران بود. راستش را بخواهيد از گرفتن هديه ناراحت شدم و حس كردم به من توهين شده به خاطر همين هديهاش را پس دادم و گفتم دوست ندارم كسي برايم تكليف مشخص كند. همكلاسيام بدون اينكه ناراحت شود هديه را پس گرفت. چند روز بعد دوباره كتاب را به من هديه داد و من بار ديگر هديهاش را پس دادم. اين كار بارها تكرار شد تا اينكه سرانجام هديه را قبول كردم اما تأكيد كردم كه هرگز آن را ورق نخواهم زد.
دختر دانشجو ادامه داد: مدتي بعد نمايشگاه كتابي در مصلاي اراك برگزار شد. آن روز همراه مادرم براي خريد راهي نمايشگاه شدم. كتاب هايي كه ميخواستم را خريدم تا اينكه به غرفه كتاب شهدا رسيدم و در آن جا چشمم به كتاب نيمه پنهان ماه افتاد. بدون اختيار به كتاب خيره شدم. متوجه شدم كه مادرم با تعجب دارد به من نگاه ميكند. همانجا حس عجيبي داشتم. به جلد كتابهاي ديگر هم نگاه كردم.
روايت زندگي شهدا از زبان همسرانشان كنجكاويام را بيشتر كرد. از مسئول غرفه سري كامل كتابها را خريدم. اولين كتاب زندگينامه شهيد زين الدين بود كه اصلاً او را نميشناختم اما همان لحظه اول حس كردم برايم آشناست و به من نزديك است. وقتي كتاب را خواندم يك دل سير گريه كرده بودم. وقتي خواندن كتاب تمام شد، تصميم گرفتم به زيارت قبرش بروم. وقتي به پدرم گفتم كه مرا به زيارت قبر شهيد زين الدين ببرد، فهميدم كه پدرم مدتي همرزم شهيد بود.
آن روز راهي شهر قم شديم و به مزار شهدا رفتيم. وقتي كنار قبرش نشستم و قرآن را بازكردم از خودم خجالت كشيدم با آن سر و وضعي كه داشتم اما همانجا به شهيد زين الدين قول دادم تا با حفظ حجاب و شئونات اسلامي خون شهدا را پاس بدارم. سوره محمد (ص) را كنار مزارش خواندم و با چشماني گريان از او تشكر كردم كه اينگونه مرا هدايت و زندگيام را متحول كرد.
وي در پايان گفت: از دوران نوجواني مادرم اصرار داشت تا با او به زيارت امام حسين بروم اما هميشه با خودم ميگفتم كه چگونه امام حسين(ع) مرا قبول ميكند اما آن روز به شهيد زين الدين قول دادم تا به زودي به زيارت امام حسين (ع ) بروم و به اميد خدا تا چند روز آينده با مادرم عازم كربلا هستيم.
منبع: روزنامه جوان
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 12:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 12:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس(باشگاه توانا)، شهید جاوید نشان «محمدتقی ترکمانی» از فرماندهان سپاه همدان است که در یازدهم شهریور 1360 طی عملیات «شهیدان رجایی و باهنر» در منطقه قراویز سرپل ذهاب به شهادت رسید و پیکر مطهرش برای همیشه بر تپههای قراویز ماند.
این شهید عزیز علاقه بسیاری به همسر و تنها فرزندش «عمار» داشت؛ این مهر و محبت را میتوان در تمام نامههای او دید. یکی از نامههای این شهید به همسرش را که نخستین نامهاش از جبهه سرپل ذهاب برای وی بود، در اختیار مخاطبان قرار میگیرد.
بسمالله الرحمن الرحیم
ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم
سلام علیکم
خدمت همسر و همسنگر عزیزم سلام میرسانم. سلامی گرم به گرمی خون از راهی پرنشیب و فراز از میان آتش و خون از میان توپ و تانک، خمپاره و از میان سنگر اسلام.
مهین عزیزم، نامه را در تاریکی شب مینویسم، بچهها خوابیدهاند، ساعت 10:45 دقیقه است.
عزیزم تنها نگرانیام این است که الان چه میکنی، چطور میگذرانی.
میهن خوبم، امیدوارم که زیاد از دوری من ناراحت نباشی و این مدت را با خوشی و خوشحالی بگذرانی، اگرچه من کوچکترین لحظهای را نمیگذرانم مگر اینکه به یاد تو هستم و آنقدر دوریت برای من سنگین است که نمیتوانم بگویم.
عزیزم، هر لحظه صدای دختری که در چنگال دژخیمان فریاد میکشد و گریه طفلی که مادرش را از دست داده و مادر پیری که فرزندش را از دست داده و هماکنون در میان دشمن اسیر شدهاند و از قصرشیرین و از دیگر شهرهای از دست رفتهمان برده شدهاند در گوشم زمزمه میکند و مرا هر لحظه به استواری در مقابل دشمن میخواند.
اینها میگویند ما هم مثل شما بودیم امیدی داشتیم، آرزویی داشتیم ولی اکنون...!
همسرم، امیدوارم که تو هم چنین احساسی را داشته باشی.
مهین جان! با تمام اینها آن چنان خداوند نظر افکنده و دشمن را کور کرده که امیدواریم هر چه زودتر جبهه حق بر کفر غلبه پیدا کند.
عزیزم! همان طور که برایت گفتم الان دیروقت است وگرنه میخواستم آن قدر برایت بگویم و بنویسم تا خسته شوم، هر چند خسته نمیشوم، اما بیشتر از این مزاحمت نمیشوم، فقط میخواهم که خیلی سرحال و خوشحال باشی و هر ناراحتی که داری تحمل کنی و ابداً ناراحتی نداشته باشی.
در ضمن برایم بنویس که علی [برادر همسر] چطور است و در خانه با مادر و پدر و بچهها چه میکنی و در مورد سفارش و نامه و یادداشت چه کردهای، حتماً بنویس، فراموش نکن.
وضع جبهه هم خوب است، از اینجا نگرانی نداشته باش. انشاءالله با پیروزی برمیگردیم.
به ننه و پدر و مادر، حمید، مجید و زهرا و لیلی هم سلام برسان.
با کمال معذرت از اینکه نتوانستم نامه جالبی بنویسم.
آن کس که همیشه به یاد توست.
ترکمان
جمعه ساعت 11:15
7 فروردین 1360
ادامه مطلب
«رمضان»های اسارت قطعهای از بهشت بودند

بجای «کفگیر»، «بیل» دستم دادند!
رفتار مسئولان عراقی در سالهای آخر اسارت
ادامه مطلب
برنامه "افطار را میهمان شهداییم" هر هفته روزهای پنج شنبه

ادامه مطلب
آزادگان ذخیره بزرگ الهی و ثروت عظیم انسانی هستند

ادامه مطلب
صدور «شناسنامه شهادت» برای شهدا

ادامه مطلب

ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب



ادامه مطلب
