در زمان انجام این عملیات که حاج همت فرماندهی لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص) را برعهده داشت پس از خاتمه والفجر۴ دستور داد کل رزمندگان جهت یک سخنرانی توجیهی، در اردوگاه قلاجه، تجمع کنند.در این سخنرانی شهید همت نحوه عملیات را تشریح کرد.
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:58 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
مطلب بالا بخشی از خاطره «اسداله کوشکی» از آزادگان دوران دفاع مقدس است.
در ادامه این خاطره میخوانیم:
یک روز که برای اولین مرتبه میخواستند به هر آسایشگاهی چند هندوانه بدهند تا به هر نفر حداکثر یک قاچ برسد،یکی از افسران اردوگاه که به زبان فارسی خوب مسلط بود، افراد آسایشگاه ما را در محوطه جمع کرد و هندوانهای را نشانمان داد.هندوانه کوچک و آبانداختهای را در دست گرفته و با تفاخری که انگار مدالهای فتح را بر گردن آویخته، رو به ما کرد که :
می دانید که این چیست ؟
چند تا از بچههای زبر و زرنگ که دستش را خوانده و در ردیف اول نشسته بودند، زودتر از دیگران جواب دادند که :
خب، چیست مگر ؟!
او که با این سئوال فکر کرده بود با چند انسان از زیر بوته درآمده طرف است، باد در غبغب انداخته، گفت:به این میگویند هندوانه. هندوانه را باید دو نیم کرد، داخلش را خورد و پوستش را بیرون انداخت. رنگ داخلش . . .
و شروع کرده بود به کلی توضیح و تفسیر و تحلیل اندر باب هندوانه. صحبتش که تمام شد رو به یکی از همان بچههای ردیف اول کرد و پرسید:
ببینم تو در ایران هندوانه دیدهای؟آن را خوردهای ؟
نه.
چرا؟
در مملکت ما، هندوانه، خوراک خر و گاو است؛ نه انسانها.
این جواب، از یک طرف، توپ خنده بچهها را شلیک و از طرف دیگر، چهره آن افسر را مثل کوره آتش، سرخ و برافروخته کرد.
تنها چیزی که آن افسر میدان باخته توانست از شیپور حلقومش بیرون بدهد، چند فحش بود که قبل از هر کلامی، پرده از باطناش.
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
قطعات گلزار شهدای بهشت زهرا(س) در فراز و نشیب سالهای جنگ تحمیلی حال و هوای دیگری داشت و هر روز زنده تر از روز قبل نظاره گر تشییع و تدفین شهیدی از لشگر اسلام بود.
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
22 آبانماه 90 رعشه بر تن تهران افتاد. یکی از زاغههای مهمات سپاه منفجر شد. سردار حسن تهرانی مقدم به همراه همرزمانش در پادگان امیرالمومنین(ع) در حالیکه در تلاش برای ارتقای توان دفاعی ایران اسلامی بودند بر اثر انفجار زاغه مهمات همزمان با عید غدیرخم به شهادت رسیدند. فرزند یتیمی که شهید تهرانی مقدم کفالت او را به عهده گرفته بود از این ماجرا خبر ندارد و نمیداند سرداری که رهبر انقلاب بر پیکر او نماز خوانده و او را پارسای بی ادعا خطاب کرده همان بزرگمردی است که برای او کمک هزینه میفرستاده تا در مسیر زندگیاش محکم و استوار باشد. او بعد از قبولی در دانشگاه نامهای مینویسد تا از «پدر خود» تشکر و قدردانی کند. او این نامه را به خیریهای که واسط میان او و سردار بوده می فرستد تا برایش ارسال کنند. هر چند نامه را در روزهای ابتدایی ماه مهر نوشته اما نامه بعد از شهادت سردار به دست مسئولین خیریه میرسد. تا مدتها بعد از شهادت از موسسه که پیگیری کردیم متوجه شدیم که هنوز نمیداند این مقدم همان مقدم است.
شهادت سردار تهرانی مقدم منجر به قطع حمایتها نشد و امروز خانواده ایشان همان مشی پدر موشکی ایران و پدر ایتام را ادامه میدهند. تأکید شهید تهرانی مقدم بر این بوده که کفالت ساداتی که پدر آنان به رحمت خدا رفته را بر عهده بگیرند و به همین منظور 14 یتیم از سادات را انتخاب میکنند. شهید حسن تهرانی مقدم از لشگریانی بود که سالها در هیئت محبان الفاطمه(س) سینه زنی کرد. آخرالأمر هم دستمال اشکهایش در روضههای حضرت حسین(ع) را با خود برد. دستمالی که بر روی کاغذی که روی آن چسبانده بود، با دستخط خودش نوشته بود «عنایت فرموده و این دستمال مشکی را در کفن بنده قرار دهید. حسن مقدم»
حسن تهرانی مقدم علاوه بر فرزندان خود در تهران کفالت ساداتی از استانهای خوزستان، فارس، مرکزی، قم، خراسان جنوبی، گیلان و اصفهان را پذیرفته بود. یکی از دوستان تهرانی مقدم میگفت: «زندگی حاج حسن سندی بود برای اینکه خوبی پایان نداشته باشد»
متن نامه سراسر قدرشناسی این فرزند خاص و همیشگی سردار شهید حسن تهرانی مقدم به شرح زیر است:
بسمه تعالی
با عرض سلام و احترام فراوان خدمت حامی عزیزم حسن تهرانی مقدم!
از اینکه اینجانب را مورد عنایات مهربانانه خود قرار میدهید کمال تشکر و قدردانی را دارم و این است که در سایه الطاف شما حامی عزیز است که همچنان به زندگی خود با امیدواری و نشاط ادامه داده و میتوانم نسبت به مسائل و اتفاقاتی که در اطراف خودم بروز میدهد کارایی لازم را انجام دهم. هم اکنون با عنایات شما و خداوند متعال و دعاهای مادرم توانستم در دانشگاه امام حسین(ع) تهران تحصیل کرده و راه پیشرفت خود را هموار گردانم.
صحبت آخر اینکه چگونه تشکر کردن را نمیدانم ولی اینکه توسط یک نامه میتوانم با شما رابطه برقرار کنم و تشکر کنم خدای خود را شکرگزارم و امیدوارم که خداوند متعال دعاهای بنده حقیر را واجب بداند و به شما و خانواده محترمتان سلامتی و توفیق عطا فرماید.
9/7/91
از آوردن نام این فرزند همچنان که خود شهید از اعلام آن امتناع داشتند، پرهیز میکنیم و نام این بزرگوار را در تصویر بالا پاک میکنیم.
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:57 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
30مهرماه سالروز عملیات عاشورای4 است که در سال 1364 در هورالهویزه انجام شد. نام فرمانده تیپ 9 بدر شهید اسماعیل دقایقی در موفقیتهای این عملیات خوش درخشیده است.
این عملیات با هدف انهدام نیروهای دشمن در منطقه عملیاتی غرب دریاچه اُمُ النِّعاج در هُورالهویزه انجام شد. عملیات عاشورای 4 درمنطقه ای به وسعت 110کیلومتر مربع به همت دلاورمردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با موفقیّت به پایان رسید. درعملیات عاشورای 4 بیش از 400تن از افراد دشمن کشته و زخمی شدند و تجهیزات و یگانهای متعددی از آنها نابود شد.
کار مجاهدین عراقی در جریان عملیات قدس 5 به آزادسازی بخشی از دریاچه «امالنعاج» عراق در منطقه «هورالهویزه» منتهی شد و سپس عملیات «عاشورای4» در وسعتی به میزان110 کیلومترمربع برای آزادسازیی کامل این دریاچه با همان ترکیب نیروهای عمل کننده در عملیات پیشین به اجرا درآمد. نیروهای تیپ 9 بدر ساعت2 بامداد30 مهرماه1364 این حمله را آغاز کردند. پناهنده شدن دو تن از نیروهای ارتش عراق و ارائه اطلاعات مناسب پیرامون این منطقه در روند عملیات عاشورای4 مؤثر واقع شد. زمان حمله یک روز پیش از میلاد حضرت امام موسیکاظم(ع)بود و به همین مناسبت رمز عملیات"یا موسیالکاظم(ع)" تعیین شد. نیروها در غرب دریاچه برای استفاده از اصل غافلگیری و پشتیبانی موثر توپخانه، به راحتی به اهداف خود رسیدند و 15 کمین دشمن که از نیروهای «فرسان الهور» به معنی نیروهای اطلاعاتی هور بودند، سقوط کرده و پیشروی تا سقوط کامل دریاچه ادامه یافت.
دشمن پاتک خود را در صبح روز نخست عملیات، آغاز کرد، اما با اتخاذ تدابیر خونسردیی و صبر، نیروهای مجاهد عراقی که در میان نیزارها کمین کرده بودند، پس از نزدیک شدن دشمن، به آنها حملهور شده و پاتک آنان را خنثی کردند. پاتک دوم نیز در ساعت14 همان روز با پشتیبانی توپخانه و حمایت هواپیماهای «پی.سی7.» آغاز شد. این پاتک نیز به همان صورت نخست پاسخ داده شد و در نتیجه نیروهای بعثی با شماری کشته و زخمی و اسیر و با به جای گذاشتن 8 فروند قایق خود عقب نشستند، اما در این تعقیب و گریز یک فرمانده از مجاهدان عراقی به نام «ابوالخیر» به شهادت رسید.
در روز دوم عملیات، دشمن برای باز پس گرفتن دریاچه امالنعاج 3 بار متوالی اقدام به پاتک نمود، که در هر سه بار با رعایت اصل استتار و غافلگیری از سوی مجاهدین عراقی و مقاومت آنها رو به رو شدند و با دادن تلفات و خسارات فراوان از معرکه نبرد گریختند. این عملیات که رسیدن به همه اهداف معین شده را در پی داشت، به آزادسازی 110 کیلومتر مربع از منطقه هور الهویزه عراق،64 پایگاه،7 آبراه در غرب دریاچه و تصرف سه پاسگاه و 3 کمین دشمن و همچنین27 فروند قایق و بلم،99 قبضه سلاح نیمهسنگین،10 قبضه ضد هوایی تک لول کالیب 5/14میلیمتری و4 قبضه خمپارهانداز 82 و60 میلیمتری و تعداد زیادی دوشکا و آر.پی.جی از دشمن به غنیمت گرفته شد. در طول این عملیات25 پاسگاه، یک فروند هواپیمای پی.سی7 و 100 فروند قایق و بلم دشمن منهدم شد. طی این عملیات تعداد416 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شده یا به اسارت در آمدند.
تیپ 9 بدر تشکلی از نیروهای مجاهد و ارتشیان عراقی است که از شروع جنگ تحمیلی و یا در طول آن با هجرت یا پناهنده شدن به ایران، در کنار نیروهای سپاه پاسداران شروع به فعالیت کرده اند. این نیروها عموماً درعراق افسر و درجه دار بوده اند. بیشتر افراد کادر تیپ نیز از نیروهای عراقی می باشند. این تیپ ابتدا در قالب گردان های شهید صدر به وجود آمد و در کنار نیروهای خودی در عملیات بدر حضوری شایسته داشت. پس از آن در چند عملیات در هور از جمله عملیات قدس و عاشورای 4 شرکت کرد و موفقیت هایی را نیز به دست آورد. نام شهید اسماعیل دقایقی در کسوت فرماندهی این تیپ خوش درخشیده است که با حضور در عملیات عاشورای4 نیز حماسه خود را به نمایش گذاشتند.
به طوریکه همرزمان این شهید والامقام میگویند: در عملیات عاشورای 4 به خاطر قدرت فکری ایشان توانستیم آبراهی را به طول 8 کیلومتر شبانه با دست ایجاد کنیم که از این طریق شب عملیات برادران رزمنده توانستند در پشت مقر فرماندهی دشمن نفوذ کنند و فعالیت دشمن را علیه نیروهای خودی سرکوب نمایند. اینها همه مرهون فرماندهی شهید بزرگوار بود. بهطوریکه در عملیات عاشورای 4 در شب عملیات موفق شدیم حدود 85 نفر اسیر بگیریم و بیش از 600 نفر از قوای دشمن را در همان لحظات اولیه به هلاکت برسانیم و در صبح زود عملیات هم با دفع بیش از 12 پاتک دشمن، ما فقط حدود 15 شهید داشتیم و این همه نتیجه درایت و قدرت فکری ایشان بود.
رکودی که از تیرماه سال 61 به دنبال عملیات رمضان بر جبهه خودی سایه افکنده بود و رزمندگان در مقابل دیوار دفاعی عراق متوقف مانده بودند تا اواخر سال 64 نیز ادامه یافت. در این سال سلسله عملیات محدود و ایذایی تحت عنوان قدس، ظفر و عاشورا انجام گرفت. همچنین در جبهه جنوب(هورالهویزه) در فصل تابستان تحرک زیادی از جانب نیروهای خودی صورت گرفت، امری که هیچ گاه در گذشته به چشم نمیخورد. در کنار اقدامات فوق، کار بر روی فاو نیز در جریان بود. اواخر سال 64 در میان ناباوری محافل خارجی و کشورهای عربی، خصوصاً شیخ نشین کویت، عملیات بزرگ والفجر هشت (فتح فاو) در اوج غافلگیری ارتش عراق انجام شد.
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
حاج آقا سید محمد با سلام و دعاء خیر نظر به اینکه اخوی بنده (محسن آقای گل) ظاهرا در اواخر خرداد ماه در دانشگاه امتحان دارد مقتضی است اگر شرایط موجود امکان می دهد جهت انجام امتحانات چند روزی را به ایشان مرخصی بدهید
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سهمیه بورسیه خارج از کشور به ایلام داده شد؛ شهید بینشان «عبدالمجید امیدی» یکی از گزینهها بود اما با توجه به شرایط جنگ، عبدالمجید میگوید: «وظیفه امروز من رفتن به دانشگاه جنگ است و حضور در کلاس سنگر».
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
روایت، روایت نانوشته وناخوانده ای است.حکایت یک فراق و بی خبری 30 ساله.یک انتظار وچشم براهی طولانی و طاقت فرسا.در دوازدهمین روز ماه مهر ،گویا یک جمعه تکرار نشدنی در قلب قطعه 27 در حال وقوع است.چند نفر به دور یک سنگ مزار حلقه زده اند و در این میان ،مادری بی تاب و بی قرار ،مویه کنان وبرسینه زنان باگویشی عربی،یومه یومه می گوید و ناله کنان اشک می ریزد...
[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 11:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]
[ نظرات0 ]
سید محمد حسین علم الهدی بسیار اهل مطالعه بود. در دبیرستان با تشکیل انجمن اسلامی و سخنرانی فعالیتهای خود را آغاز کرد. در سال 1356 در رشته تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل خود را ادامه داد. در دوران دانشجویی علاوه بر تحصیل، در رشته تاریخ دانشگاه مشهد به تدریس نهجالبلاغه، عقاید و تاریخ اسلام میپرداخت. او علاقه بسیاری به نهج البلاغه داشت و با متون آن انس گرفته بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی عضو اولین شورای تشکیل دهنده سپاه پاسداران در خوزستان بود. او و جمعی از دانشجویان پیرو خط امام در حماسه هویزه (16 دی ماه 1359) به دریای تانکهای دشمن که آنها را محاصره کرده بودند حملهور شدند. حسین پس از شهادت همرزمانش با فریاد الله اکبر، آخرین گلولههای باقیمانده آرپیجی را به سوی دشمن شلیک کرد و چند تانک مهاجم را منهدم کرد، اما با تمام شدن مهمات و تنگتر شدن حلقه محاصره، چون مولایش امام حسین(ع) به شهادت رسید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
صادق آهنگران که به عنوان یکی از دوستان شهید از سید محمد حسین علم الهدی خاطرات بسیاری دارد چنین روایت میکند: اتاق کوچکی از ساختمان نهضت سوادآموزی اهواز، در اختیار سید حسین بود. او و چند نفر از دوستانش از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتیم. یکی از شبها من و سید حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم. نیمههای شب بود که سید حسین نهج البلاغه میخواند. وقتی من نگاه کردم، دیدم چهرهاش برافروخته شده و اشک میریزد. زیر چشمی به صفحه نهج البلاغه نگاه کردم و شماره صفحه را به ذهن سپردم و پس از مدتی که سید حسین نهج البلاغه را بست و برای استراحت بیرون رفت، من آن را باز کردم و صفحه مورد نظر را نگاه کردم. دیدم همان خطبهای است که حضرت علی(ع) در فراق یاران با وفایش گریه میکند و میفرماید: أین عمار! أین ذو الشهادتین؛ کجاست عمار؟ کجاست...؟


او که تا هنگام شهادت ازدواج نکرده بود در بندی از وصیت نامه برای مادرش نوشت:


تسنیم
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب


ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب