چند پيآمد روحي و رواني فقر
در اولين نگاه، پديده فقر، خسارات و عوارض روحي، رواني، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي بر روي روح و روان وشخصيت مردم و جايگاه حكومت در نظام جهاني مي گذارد كه عموما ، اين خسارت ها غير قابل جبران است .آنچه در اين مبحت برآن تكيه خواهيم كرد عوارض روحي و شخصيتي فقر بر روح و روان انسان است. انساني كه در دين اسلام از جايگاه رفيعي بهره مند است.امام علي عليه السلام مواردي را برمي شماردكه به چند مورد اشاره خواهيم داشت .
الف : ضربه به كرامت انساتي
پىآمد فقر، به پستى گراييدن شخصيت انسان و كم شدن آبرو و حرمت اوست و چون آبرومندى و بىنيازى مانند دو امر متلازمند كه هيچ كدام بدون ديگرى تحقق نمىيابد، امام (ع) فقر را از بين برنده آبرو و شخصيت انسان قرار داده است، همچنان كه از بين برنده غنا و بىنيازى است.
بلاي فقر، تنم خسته كرد و روح بكشت بمرگ قانعم، آن نيز رايگاني نيست
ب: اظهار نياز در برابر غير خدا
پىآمد ديگر فقر و تنگدستى، آن است كه آدمى مجبور مىشود، دست نياز به سوى مردمى دراز كند كه به هيچ وجه شايستگى آن را ندارند، زيرا سراسر وجود آنان نياز و احتياج است، و چون لازمه اين كار تواضع و فروتنى در نزد غير خداست و انسان را از توجه و رو آوردن به معبود حقيقى باز مىدارد، نوعى پستى و بدبختى است كه بايد از آن به خداوند پناه برد، و در همين زمينه امام چهارم على بن الحسين(ع) در دعاها و مناجاتهاى خود در پيشگاه پروردگار عرض مىكند: تويى كه خود را به بىنيازى از آفريدگانت ستودهاى و شايستهاى كه از آنان بىنياز باشى، و تو آنان را به فقر و احتياج، نسبت دادهاى و به حق، آنان نيازمند به تو هستند، پس كسى كه بخواهد دوستيش را با تو محكم كند و به واسطه وجود تو فقر و نياز را از خود دور سازد حاجت خويش را به سوى اهلش برده و براى برآوردن آن از راه صحيح وارد شده است، اما كسى كه نزد آفريدگان اظهار تنگدستى كند و از آنان طلب حاجت كند و غير تو را سبب رفع نياز خود بداند، به نوميدى گراييده و سزاوار نرسيدن به احسان و نيكى تو شده است. و اين كه امام زين العابدين )ع( فرد اخير در دعاى خود را سزاوار نرسيدن به احسان از ناحيه خداوند دانسته است به آن دليل است كه بر اثر حاجت خواستن از غير خدا و توجه به ديگران قابليت و شايستگى شمول پرتو رحمت و احسان ولى نعمت حقيقى را از دست داده است.
ج: رو آوردن به فرومايگان
از ديگر پىآمد هاي فقر،حاجت خواستن و طلب ترحم از فرومايگان و اشرار است، زيرا گاهى فقر و نياز چنان شديد مىشود كه آدمى را وادار مىكند به نااهلان رو آورد و از آنان درخواست ترحم كند و به تجربه ثابت شده است كه ترحم خواستن از ناكسان و اشرار و دراز كردن دست نياز به طرف آنان، در ذايقه نيكان و صاحبان مروّت، از داروى تلخ و سمّ مهلك ناگوارتر است.
براي لقمهاي نان چون گدايان مريز از روي فقر اي ميهمان آب
د: فقير محكوم است
امير مؤمنان على(عليه السلام) تنگ نظرى و بخل را ننگ مي داند. ترس را يك نوع كمبود دانسته وبر اين اعتقاد است كه فقر و ندارى، انسان زيرك را در بيان دليلش لال مىكند و نمي تواند از حق و حقوق خويش دفاع كند و لذا هميشه محكوم است.
" فقر و پريشانى آدم زيرك را از بيان حجّت و دليل خود گنگ و لال گرداند "
چ: سستي در دين
امام(عليه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفيّه فرمود:
" پسرم از فقر و تنگدستى در باره تو نگرانم بنا بر اين از فقر و تنگدستى به خدا پناه ببر زيرا كه فقر باعث نقص دين و سرگردانى عقل و ايجاد دشمنى مىشود. "
چون شكار فقر كردي تو يقين هم چو كودك اشك باري يوم دين
ح: پريشاني روان
آدمي با وجود تنگدستي ، مورد هجوم انبوهي از غم و اندوه و پريشاني خاطر واقع مي شود كه چه بسا باعث افسردگي و انزواي وي از اجتماع گردد.
" براستى كه فقر و تنگدستى باعث خوارى نفس و دهشت و ركود عقل و جلب و كشش غمها و اندوهها است. "
" ناچاريهاى فقر و ندارى انسان را بر كارهاى بسيار زشت وادار مىنمايد. "
در اولين نگاه، پديده فقر، خسارات و عوارض روحي، رواني، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي بر روي روح و روان وشخصيت مردم و جايگاه حكومت در نظام جهاني مي گذارد كه عموما ، اين خسارت ها غير قابل جبران است .آنچه در اين مبحت برآن تكيه خواهيم كرد عوارض روحي و شخصيتي فقر بر روح و روان انسان است. انساني كه در دين اسلام از جايگاه رفيعي بهره مند است.امام علي عليه السلام مواردي را برمي شماردكه به چند مورد اشاره خواهيم داشت .
الف : ضربه به كرامت انساتي
پىآمد فقر، به پستى گراييدن شخصيت انسان و كم شدن آبرو و حرمت اوست و چون آبرومندى و بىنيازى مانند دو امر متلازمند كه هيچ كدام بدون ديگرى تحقق نمىيابد، امام (ع) فقر را از بين برنده آبرو و شخصيت انسان قرار داده است، همچنان كه از بين برنده غنا و بىنيازى است.
بلاي فقر، تنم خسته كرد و روح بكشت بمرگ قانعم، آن نيز رايگاني نيست
ب: اظهار نياز در برابر غير خدا
پىآمد ديگر فقر و تنگدستى، آن است كه آدمى مجبور مىشود، دست نياز به سوى مردمى دراز كند كه به هيچ وجه شايستگى آن را ندارند، زيرا سراسر وجود آنان نياز و احتياج است، و چون لازمه اين كار تواضع و فروتنى در نزد غير خداست و انسان را از توجه و رو آوردن به معبود حقيقى باز مىدارد، نوعى پستى و بدبختى است كه بايد از آن به خداوند پناه برد، و در همين زمينه امام چهارم على بن الحسين(ع) در دعاها و مناجاتهاى خود در پيشگاه پروردگار عرض مىكند: تويى كه خود را به بىنيازى از آفريدگانت ستودهاى و شايستهاى كه از آنان بىنياز باشى، و تو آنان را به فقر و احتياج، نسبت دادهاى و به حق، آنان نيازمند به تو هستند، پس كسى كه بخواهد دوستيش را با تو محكم كند و به واسطه وجود تو فقر و نياز را از خود دور سازد حاجت خويش را به سوى اهلش برده و براى برآوردن آن از راه صحيح وارد شده است، اما كسى كه نزد آفريدگان اظهار تنگدستى كند و از آنان طلب حاجت كند و غير تو را سبب رفع نياز خود بداند، به نوميدى گراييده و سزاوار نرسيدن به احسان و نيكى تو شده است. و اين كه امام زين العابدين )ع( فرد اخير در دعاى خود را سزاوار نرسيدن به احسان از ناحيه خداوند دانسته است به آن دليل است كه بر اثر حاجت خواستن از غير خدا و توجه به ديگران قابليت و شايستگى شمول پرتو رحمت و احسان ولى نعمت حقيقى را از دست داده است.
ج: رو آوردن به فرومايگان
از ديگر پىآمد هاي فقر،حاجت خواستن و طلب ترحم از فرومايگان و اشرار است، زيرا گاهى فقر و نياز چنان شديد مىشود كه آدمى را وادار مىكند به نااهلان رو آورد و از آنان درخواست ترحم كند و به تجربه ثابت شده است كه ترحم خواستن از ناكسان و اشرار و دراز كردن دست نياز به طرف آنان، در ذايقه نيكان و صاحبان مروّت، از داروى تلخ و سمّ مهلك ناگوارتر است.
براي لقمهاي نان چون گدايان مريز از روي فقر اي ميهمان آب
د: فقير محكوم است
امير مؤمنان على(عليه السلام) تنگ نظرى و بخل را ننگ مي داند. ترس را يك نوع كمبود دانسته وبر اين اعتقاد است كه فقر و ندارى، انسان زيرك را در بيان دليلش لال مىكند و نمي تواند از حق و حقوق خويش دفاع كند و لذا هميشه محكوم است.
" فقر و پريشانى آدم زيرك را از بيان حجّت و دليل خود گنگ و لال گرداند "
چ: سستي در دين
امام(عليه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفيّه فرمود:
" پسرم از فقر و تنگدستى در باره تو نگرانم بنا بر اين از فقر و تنگدستى به خدا پناه ببر زيرا كه فقر باعث نقص دين و سرگردانى عقل و ايجاد دشمنى مىشود. "
چون شكار فقر كردي تو يقين هم چو كودك اشك باري يوم دين
ح: پريشاني روان
آدمي با وجود تنگدستي ، مورد هجوم انبوهي از غم و اندوه و پريشاني خاطر واقع مي شود كه چه بسا باعث افسردگي و انزواي وي از اجتماع گردد.
" براستى كه فقر و تنگدستى باعث خوارى نفس و دهشت و ركود عقل و جلب و كشش غمها و اندوهها است. "
" ناچاريهاى فقر و ندارى انسان را بر كارهاى بسيار زشت وادار مىنمايد. "
نوشته شده در تاريخ جمعه 7 اسفند 1388 ساعت 8:56 AM | نظرات (0)
RSS