فاصله طبقاتی
فاصله طبقاتی
من بطرز عجیب غریبی دیروز تو اون مغازه ارتباط نزدیکی بین خودم و اون ساعت رادو هیجان انگیز احساس می کردم و فکر کنم اونم همینطور بود یعنی منو می خواست... اما متاسفانه فاصله طبقاتی مون خیلی زیاد بود... اما من مطمئنم یه روزی بهم می رسیم ما هردو همو می خواییم


نوشته شده در تاريخ شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 7:36 AM | نظرات (0)

رابطه انحرافات اجتماعی با فقر

رابطه انحرافات اجتماعی با فقر

برخی از جامعه شناسان فقر را از عوامل به وجود آورنده جرم دانسته، می گویند که در فرد تهیدست عقده حقارت ایجاد می شود و او را به ارتکاب جرم وامی دارد.
در پیوند برخی از انواع کجروی ها با فقر مانند روسپیگری، گدایی و برخی از دزدی ها، بیماری های روحی و … تردیدی نیست و بررسیهای متعددی گواه بر آن است؛ «فورناساری دی ورس» (Formasari di verce) که یکی از پیشتازان جرم شناسی است، در طی یک بررسی نشان داده است که در ایتالیا خانواده های فقیر ۶۰ درصد جمعیت را تشکیل می دادند ولی جرایم مربوط به آنها ۸۵ درصد تا ۹۰ درصد درصد کل جرایم بوده است.
تحقیقات دکتر «سیریل برت» (Dr. Cyril Burt) در کتاب «بزهکار جوان» (The Young Delinquent) حاکی است که ۱۹ درصد جرایم مربوط به فقرای لندن بوده است در صورتی که آنان ۸ درصد جمعیت را تشکیل می دادند.
«آلفرد مارشال» (Alfred Marshall) در کتاب تاریخی خود درباره تئوری «اقتصادی سرمایه داری» (۱۸۹۱) به عامل فقر در پیدایش پدیده های نابهنجار اجتماعی اشاره کرده، می نویسد: «درست است که برغم فقر، تحت تاثیر عوامل دینی، روابط دوستی و محبت های خانواده، ممکن است انسان احساس بزرگترین خوشبختی را بکند و امکان یابد استعدادهای خویش را شکوفا سازد ولی با وجود این باید اذعان داشت که در محیط فقر، بویژه در مناطق پرجمعیت، فقر اقتصادی موجب از بین رفتن و پژمرده شدن استعدادهای انسانی می شود.»
مارکس معتقد است که جنایت، فحشا، فساد و رفتار خلاف اخلاق در درجه نخست ناشی از فقر است که زائیده سیستم سرمایه داری است. بدین سان که عده معدودی با در اختیار گرفتن وسایل تولید، ثروت ها را به طور نامساوی تقسیم می کنند و تناقضات جامعوی را پدید می آورند؛ مطالعات اجتماعی نشان می دهد در کشورهایی که توزیع ثروت به صورت عادلانه نباشد، هر روز فقرا فقیرتر و اغنیا ثروتمندتر می شوند، فاصله طبقاتی فزونی می یابد و به علت عدم آموزش های اجتماعی و ضعف فرهنگی و فقدان احساس همبستگی ناشی از مادی گرایی و فردگرایی، که از اختصاصات جامعه های در حال توسعه است، افراد قادر به هدایت درست ستیز علیه این بی عدالتی اجتماعی نیستند، در نتیجه، شاهد آنیم که ارزشهای اجتماعی فاقد اعتبار می شود، نظارت اجتماعی سست می گردد و بزهکاری و تبهکاری عمومیت پیدا می کند.
می توان در حالت کلی اثرات فقر را برای روی شخص و جامعه این گونه بیان کرد؛ فقر روی تندرستی، چگونگی فرهنگ خانواده و امکانات تحصیلی اثر می گذارد. مقدم بر همه فقر مانع می شود که فرد به عنوان عضو فعال جامعه وظیفه و دین خود را نسبت به جامعه انجام داده و از حقوق جامعوی، سیاسی و اقتصادی بهره مند شود.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 7:33 AM | نظرات (0)

ائتلاف ميان شاهزاده و گدا
ائتلاف ميان شاهزاده و گدا
    
 
 
 

 
 
   ● نويسنده: اردشير - زارعي قنواتي 
● منبع: روزنامه - اعتماد - تاريخ شمسی نشر 17/12/1387
 
 
 
 
 
گسترش اتحاديه اروپايي از ميانه دهه 90 ميلادي برخلاف درک اشتباه اوليه درخصوص گسترش همگرايي و توانمندي قاره سبز، هم اينک با تعميق چالش هاي ژئوپولتيکي در سطح جهان و بحران مالي بين المللي، تبديل به واگرايي و شکاف دروني و در مجموع تضعيف ذات قدرت در اين ساختار اتحاديه يي شده است. اين اتحاديه در طول يک دهه اخير با دو موج ويرانگر انشقاقي در حوزه سياسي و اقتصادي روبه رو بوده است که در اولي بحث «اروپاي نو در مقابل اروپاي قديم» و در دومي موضوع «اروپاي دارا در مقابل اروپاي نادار» مطرح شده است. شکاف سياسي بعد از حمله به عراق در سال 2003 و موضع گيري مخالف بزرگان سنتي اروپا از جمله فرانسه و آلمان با سياست هاي ائتلاف به رهبري امريکا در ضديت با مواضع موافق تازه واردان اروپاي شرقي، بسياري از تحليلگران و سياستمداران را نسبت به عدم تجانس بين اعضاي اين اتحاديه و هويت واقعي آن نگران کرد. حمايت بدون قيد و شرط اعضاي جديد شرقي در اين اتحاديه از سياست هاي جنگ طلبانه واشنگتن زماني که با اظهارات «دونالد رامسفلد» وزير دفاع امريکا مبني بر تغيير مرکز ثقل اروپا از غرب به شرق همراه شد، خشم بنيانگذاران اين اتحاديه را برانگيخت. طي ماه هاي اخير نيز با تعميق بحران اقتصادي در سطح جهان و ورود اقتصاد کشورهاي اروپايي به دوران رکود، اين اتحاديه را با چالش راه حل فوري براي برون رفت از اين بحران روبه رو کرده است. از يک طرف قدرت هاي بزرگ اروپايي که در غرب اين قاره قرار دارند با توجه به توان بالاي اقتصادي خود هر کدام با ارائه بسته هاي حمايتي از سيستم مالي و صنعتي خود نوعي ناسيوناليسم اقتصادي را در پيش گرفته اند و از سوي ديگر درخواست اعضاي ضعيف شرقي براي کمک هاي مالي هنگفت از برادران غربي متمول خود را ناديده انگاشته اند. شکاف سياسي بعد از جنگ عراق و شکاف اقتصادي بعد از بروز بحران مالي اين نکته را اثبات مي کند که اتحاديه اروپايي بعد از گسترش خود انسجام هويتي و جايگاه اعتباري خويش را به ميزان زيادي از دست داده است. گسست و شکاف کنوني در درون اتحاديه اروپايي به احتمال زياد براي هميشه اين ذهنيت را که گسترش کمي معادل گسترش و قدرت کيفي هم خواهد بود حداقل در بين مردم و رهبران اروپايي مخدوش و مغلوب مي کند.
اجلاس يک روزه و اضطراري سران اتحاديه اروپايي در روز يکشنبه اول مارس در بروکسل و نتايج آن نشان داد اين اتحاديه در موقع لزوم منافع شاهزادگان خود را بر عجز و لابه گدايان خويش ترجيح مي دهد. انتقاد از سياست هاي حمايتي اعضاي غربي به خصوص فرانسه، بريتانيا، آلمان، اسپانيا و ايتاليا از اقتصاد ملي خود از سوي اعضاي شرقي اتحاديه و در عوض درخواست هاي متعدد جمهوري چک، مجارستان، بلغارستان و سه قلوهاي بالتيک براي کمک هاي اقتصادي از غربيان به جنگ مغلوبه يي شبيه شد که بار ديگر واقعيت شرق و غرب را حتي درون اين اتحاديه نيز اثبات کرد. اظهارات «خوزه مانوئل باروسو» رئيس کميسيون اتحاديه اروپايي مبني بر اينکه به جهت مشکلات متفاوت هر 10 عضو شرقي اتحاديه يک بسته حمايتي براي آنان ضروري نيست در کنار سخنان «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان درخصوص وجود بازار مشترک و مشروعيت بسته هاي حمايتي کنوني، فانتزي غربي را به تراژدي شرقي گره زد. در عوض درخواست «فرنس گيورساني» نخست وزير مجارستان براي تشکيل يک صندوق کمک 160 ميليارد دلاري براي حمايت از اعضاي بحران زده شرقي و مرکزي اتحاديه و سخنان هشدارگونه «ميرک توپولانگ» رئيس دوره يي اتحاديه و نخست وزير چک مبني بر اينکه اين اجلاس بايد نشان دهد اروپاي جديد، قديم، غربي، شرقي و شمالي وجود ندارد، هيچ پاسخ مساعدي از سوي شاهزادگان اروپايي به همراه نداشت. نشست سران اتحاديه اروپايي در بروکسل نشان داد در مواقع بحران به عکس ادعاهاي صورت گرفته، اعضاي قدرتمندتر قبل از هر چيز به دنبال نجات خود از تلاطم امواج هستند و تنها در حد پرداخت اعانه حاضر به حمايت از شرکاي خود خواهند بود. اين موضوع حتي فراتر از گسترش بي قواره و بروز شکاف در اتحاديه اروپايي ناشي از ماهيت سيستم کاپيتاليسم و مکانيسم بازار است و با توجه به چشم انداز ناخوشايند بحران اقتصادي حداقل تا پايان سال 2009 در آينده نزديک منجر به شکاف هاي بيشتر و ناديده گرفتن منافع جمعي اعضاي نامتجانس موجود نيز خواهد شد. هشدار کارشناسان و تحليلگران در سال هاي بعد از فروپاشي بلوک شرق درخصوص معضلات ساختاري گسترش اتحاديه اروپايي هم اکنون خود را به رخ آرمانگرايان ليبرال- دموکرات اروپايي مي کشد. اين گسست و شکاف پارادوکسيکال که به گفته نخست وزير مجارستان موجب ايجاد پرده آهنين جديدي خواهد شد با توجه به قانون شينگن و يکپارچگي حقوقي اين اتحاديه مي تواند منازعات ملي، حداقل در شرايط فعلي در حوزه اقتصادي، و ظهور تمايلات فاشيستي در درون بافت سياسي- اجتماعي به خصوص در شرق اروپا را موجب شود. تعميق بحران اقتصادي با توجه به وضعيت موجود در درون اتحاديه اروپايي بيش از پيش انسجام مخدوش شده اين اتحاديه را تعميم مي دهد و فراکسيون اعضاي شرقي، صف آرايي تازه يي را در مقابل اعضاي متمول غربي تشکيل خواهند داد. پاشنه آشيل اتحاديه اروپايي هم اکنون با بروز بحران اقتصادي بيش از گذشته در معرض ديد رقباي خارجي و مخالفان داخلي قرار گرفته است و از اين ناحيه ضربات بزرگ و آسيب هاي شديدي متوجه اين ساختار ژئوپولتيکي خواهد شد. اين وضعيت عيني بدون شک تاثير مستقيم و انکارناپذيري بر طرح گسترش پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) به سمت شرق نيز خواهد گذاشت و بازيگران متن و حاشيه اين قضيه را بيش از گذشته محتاط مي کند. گسترش نامتجانس اتحاديه اروپايي با توجه به ضعف و ناتواني آن نسبت به بروز و ظهور مشکلات سياسي- اقتصادي و عدم ارائه راه حل هاي اجماعي براي برون رفت از چنين بن بست هايي نشان مي دهد اين اتحاديه هويت و جايگاه ذاتي خود را در پاي يک توهم ژئوپولتيک قرباني کرده است.
 


نوشته شده در تاريخ شنبه 1 اسفند 1388  ساعت 7:32 AM | نظرات (0)

تعداد صفحات :6   1   2   3   4   5   6