یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

چرا اميرالمؤمنين جهت احقاق حق خود با مخالفين و غاصبين خلافت به مبارزه نپرداختند؟ •
آيا سكوت ايشان دليل بر پذيرش حكومت نبوده است؟
شواهد تاريخي نشان مي دهد كه پس از شهادت پيامبر صلي الله عليه و آله و توطئه ي منافقان در سقيفه بني ساعده براي غصب مقام خلافت جامعه به سويي سوق داده شده بود كه علي رغم نصوص بي شمار پيرامون خلافت و جانشيني اميرالمؤمنين عليه السلام مردم به بيعت با خليفه ي اول تن دادند و پيمان و بيعت با علي بن ابيطالب عليه السلام در روز غدير را به فراموشي سپردند تا جايي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در وضعيتي به اميرالمؤمنين عليه السلام پيش از رحلتشان فرمودند

يا علي اگر ياراني يافتي كه با دشمنانت بجنگي حق خود را طلب كن و گرنه خانه نشيني اختيار كن چرا كه من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام كه تو وصي و خليفه ي من و صاحب اختيار آنان بعد از من هستي.مَثل تو مثل بيت الله الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروي.

و در جاي ديگر رسول خدا صلي الله عليه و آله از ايشان تعهد گرفتند كه « اگر ياوراني يافتي ..... به مجاهده بپرداز»
و چنان گذشت اوضاع و احوال جامعه كه لوازم اقدام نظامي محقق نشد چنانچه در بيان خود اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است كه اگر چهل نفر يار با معرفت مي يافتم هرگز دست از مبارزه بر نمي داشتم. اما دريغ و درد كه بي وفايان آن روزگار حتي پيكر پيامبر خيش را بي غسل و كفن رها كرده و به بيعت با باطل دست دادند. و ماجراي سقيفه سر آغاز تمامي تيره روزيها و كژ رويهايي شد كه پس از پيامبر در امت اسلام پديدار گشت

از امام صادق عليه السلام سوال شد كه چه چيزي اميرالمؤمنين عليه السلام را بازداشت از اينكه مردم را به سوي خويش بخواند و براي رو در رويي با دشمنان شمشير از نيام بر كشد؟ امام عليه السلام فرمودند: از آن ترسيد كه مبادا مردم مرتد شوند و ديگر شهادت ندهند كه محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست.

همچنين امام باقر عليه السلام در بيان اقدام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: اگر علي عليه السلام عموم مردم را به پيروي از خود فرا مي خواند آنان وظيفه داشتند دعوت او را اجابت كنند بر اثر سر پيچي از امامي كه اطاعتش واجب است،كافر مي شدند اما آن جناب بهتر آن ديد كه مردم آن گمراهي عدم شناخت و فرمانبري او باقيي بمانند تا آنكه از اسلام بر گردند و بلكي بي دين شوند.

اما با اين وصف كه امام علي عليه السلام ياراني را نيافتند تا ايشان را ياري كنند خود با بيعت با جور تن ندادند و سكوت اختيار نكردند. همواره در طول تاريخ مغرضان و معاندان اهل بيت عليه السلام سعي داشته اند كه 25 سال خانه نشيني اميرالمؤمنين عليه السلام را در قالب سكوت ايشان و رضايت و مشاركت ايشان در امور خلفاء جلوه دهند تا به اين وسيله به باطل رنگ و لعاب حق بزنند. اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل اين تجاوز غاصبانه مسئوليت خويش را چنين ايفا كردند: پس از فراقت از مراسم تدفين پيامبر گرامي اسلام كه تنها يار دلنشين ايشان بود بنا به سفارش خود پيامبر صلي الله عليه و آله به جمع آوري قرآن پرداختند چنانچه خود فرمودند: پس از آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله جان به جان آفرين تسليم كرد مردم ميل به ابوبكر نمودند با وي بيعت كردند در حاليكه من مشغول انجام غسل و مراسم تدفين پيامبر بودم. پس از آن ماجرا من مشغول جمع آوري قرآن شدم و سوگند خوردم كه جز براي نماز، ردا بر دوش نيفكنم تا آنكه قرآن را يكجا جمع كنم و چنين كردم.

در مدت سه روز اين مهم انجام گرفت و بديسان آيات شريفه و گرانقدر قرآن كه اينجا و آنجا پراكنده بود در يك مجلد و يكجا به دست مبارك ايشان نوشته شد. اميرالمؤمنين عليه السلام مي دانستند كه اگر در چنين شرايطي دست به شمشير برند نهال نو پاي اسلام كه ثمره ي 23 سال تلاش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بوده است از جا كنده مي شود بنابراين هر زمينه ي سخن فراهم مي شد تنها اظهار مظلوميت خويش اكتفا مي كردند و پيماننامه ي غدير را ياد آور قوم مي شدند: «اي مسلمانان، اي مهاجرين و انصار شما را به خدا قسم مي دهم آيا از پيامبر صلي الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غديرخم چه فرمود؟»

از جمله در همان ايام نخست پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله شبانه با اهل كساء (حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين) به درب خانه مهاجرين و انصار مي رفتند و بر آنان اتمام مي نمودند از جمله از زبان ايشان مي شنويم كه مي فرمودند: «فاطمه را با خود بردم.دست حسن و حسين را گرفتم آنان را نسبت به حقانيت خويش سوگند دادم و ايشان نيز به آن اعتراف كردند . ايشان را به يا ري طلبيدم اما جز چهار نفر دعوت مرا اجابت نكرد آن چهار نفر عبارت ب.دند از سلمان ابوذر مقداد و زبير.»

در بررسي هاي به عمل آمده در كتب معتبر و منابع شيعه و حتي اهل سنت از اقدامات حضرت علي عليه السلام در مقابل غاصبين خلافت زياد نقل شده است چنانچه حتي خود مفسرين اهل تسنن از جمله ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ي خود خطبه هايي از حضرت را نقل مي كند كه بيانگر اين حقيقت است كه ايشان در مقابل خلفاي سكوت نكردند و با ايشان بيعت ننمودند. از جمله در خطبه ي شقشقيه كه مورد اتفاق همه ي مسلمانان مي باشد كه حضرت چگونه به احقاق حق خويش و افشاگري اصحاب سقيفه پرداخته اند.




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:57 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 1

چرا نام حضرت (ع) در قرآن نيامده است تا باعث اختلاف در امر خلافت نشو  •
اولا:ً همة‌مسائل اسلامي مستقيماً در قرآن اشاره نشده است. قرآن به صورت كلي مي‌فرمايد نماز بخوانيد جزئيات نماز خواندن را پيامبر بيان مي‌فرمايند و ما هم موظفيم طبق دستور خداوند از پيامبر (ص) تبعيت كنيم. اوامر و نواهي و بيانات پيامبر (ص) تماماً از طرف خداست هر چند وحي قرآني نباشد و اساساً فرقي بين قرآن و كلام پيامبر (ص) از اين جهت نمي‌باشد. به هر حال ما موظف به پيروي از هر دو مي‌باشي

ثانياً: اگر مستقياً جزئيات امامت حضرت علي (ع) در قرآن ذكر مي‌شد اين احتمال وجود داشت كه دست‌هاي نابكار مخالفان موجب تحريف لفظي قرآن گردد. باتوجه كينه و دشمني كه دشمنان با اهل بيت داشتند.

ثالثاً : ما بندگان خدا هستيم و بهترين بندگان مؤمنان هستند ولي مؤمن شدن ساده نيست بلكه بايد از گذرگاه‌هاي مختلف عبور كرد و ثبات قدم خود را در لغزش گاه‌هاي مختلف نشان داد. مؤمن كسي است كه در مرحله‌هاي گوناگون آزمايش پيروزمندانه بيرون آمده و از لغزش و وسوسه‌هاي شيطاني برهد. اين گونه قرار دادن مطالب قرآني خود امتحاني است تا حقيقت‌جويان و بهانه‌گيران شناخته شون
پس لازم نيست كه در قرآن صراحتاً نام حضرت علي (ع) بيان شده باشد. بلكه بايد در قرآن شخصيت آن عزيز را جستجو كنيد




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:42 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در تاریخ ذکر شده است که عمر نیز چندین بار در رکوع انگشتر خود را به گدا داده است. چرا او مورد خطاب آیه ولایت قرار نمیگیرد؟
    

در آیۀ ولایت گفته شده است که ولیّ شما خدا و رسول و مؤمنانی است که در حال رکوع زکات می دهند. در این آیه منظور آن نیست که هر کس که در حال رکوع زکات داد ولی ماست. بلکه اشاره به شخصی می کند که در آن زمان در آن حال زکات داد. اصطلاحاً این وصف را وصف مشیر می گویند. مثل اینست که بگوییم آنکه پیراهنش سفید است، مدیر مدرسه شماست. این وصف تنها برای اشاره کردن است نه آنکه مدیر بودن منوط به پوشیدن لباس سفید باشد. هیچ عاقلی چنین حکمی نمی کند.

همانطور که شما نیز اشاره کردید، عمر نیز چندین بار این عمل را انجام داد؛ تا در مورد او آیه ای نازل شود. اما به گفتۀ خودش آیه ای نازل نشد. از این گفتۀ عمر نیز استنباط می شود که خود او نیز انتظار نداشته است که این آیه در مورد او باشد. بلکه انتظار داشته تا آیه ای دیگر در شأن او نازل شود که این امر نیز صورت نگرفت. یعنی حتی او و همه مسلمانان زمان نزول آیه نیز، وصف مورد نظر در آیه را وصف مشیر گرفته اند.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:34 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 1

روايت است كه در زمان حجة الوداع درگيري ای میان حضرت علي (علیه السّلام) و تني چند از انصار در راه يمن به مكه بر سر موضوع مالي در مي گيرد و پيامبر در نزديكي خم غدير به رفع دعوا و آشتي دادن حضرت علي (علیه السّلام) و انصار پرداختند و هيچ بحثي مبني بر جانشيني حضرت علي (علیه السّلام) به ميان نيامده است و صحبت جانشيني ادعايي است كه شيعه به ميان آورده است و صحت ندارد.
    

در منابع معتبر آمده که اصل ماجرای یمن و مسئلۀ حضرت علی علیه السّلام با آن افراد از این قرار بوده: اختلاف بر سر پارچه هایی بوده که حضرت در مأموریت خویش از ملّت نجران طبق قرارداد روز مباهله به عنوان جزیه گرفته بودند و آن عدّه بدون اجازه رسول خدا و امیرمؤمنان علیهم السلام پارچه ها را میان خود تقسیم کرده بودند و به عنوان لباس احرام بر تن کرده بودند. حضرت تمام پارچه ها را از آنان باز گرفتند و عدل بندی کردند و در مکه تحویل رسول خدا صلی الله علیه و آله دادند. همراهان حضرت از عملکرد حضرت علی علیه السلام ناراحت شدند و شکایت نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بردند. پیامبر در جواب آنها فرمودند: «از بدگویی دربارۀ علی دست بردارید، او در اجرای دستور خدا محکم و جدّی است و اهل تملق و مداهنه نیست.»
علامه امینی در الغدیر ج1 ص 384 و 399 به نقل از کتب اهل سنت در ادامه همین ماجرا آورده که پیامبر صلی الله علیه وآله خطاب به یکی از شاکیان فرموده اند: «یا بریدة! الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ من کنت مولاه فعلی مولاه. لا تقع یا بریدة فی علی فان علیا منی و انا منه و هو ولیکم بعدی» ای بریده! مگر من به مؤمنین اولی و برتر از خودشان نیستم؟ و بر آنها ولایت ندارم؟ هرکه را من مولای او هستم، پس علی مولای اوست. ای بریده! در مورد علی(علیه السّلام) بدگویی مکن. چراکه علی از من و من از اویم و او سرپرست شما بعد از من است. می بینیم:
اولاً، روح حاکم بر سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله در این ماجرا تأیید همه جانبه امیرمؤمنان علیه السلام است به عنوان فردی که در غیاب ایشان دقیقاً و بی کم و کاست فرامین الهی را اجرا می کند و بر همۀ مؤمنان ولایت دارد و لذا کسی نباید نسبت به داوری های او اعتراضی داشته باشد و بدگویی او را کند. آیا این ماجرا خود گواه بر شایستگی او بر امر خلافت و جانشینی نیست؟ آیا در اینجا هیچ سخنی از خلافت و جانشینی ایشان به میان نیامده است؟
ثانیاً، ماجرای فوق مناقض واقعه غدیر نیست. بلکه نوعی تنبیه و تأکید بیشتر بر امامت و ولایت علی علیه السلام و پاسخی بر اعتراضات مخالفان است. و حتی شاهد و دلیلی محکم بر معنای سرپرستی و اولی به تصرف بودن علی علیه السلام است.(دقت کنید)
ثالثاً، حدیث غدیر در بسیاری از کتب عامه به عنوان یکی از وقایع تاریخی مسلم روایت شده و افرادی همچون اصمعی، ابن سکیت، اندلسی، جاحظ، سجستانی، بخاری، ثعلبی، ذهبی، ابن حجر عسقلانی، تفتازانی، ابن اثیر، قاضی عیاض، باقلانی درکتب خویش نقل کرده اند. برای آگاهی بیشتر از اسناد حدیث غدیر و قرائن معنوی و لفظی آن، به کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی ج1 ص12 تا 151، 294 تا 322، 370 تا آخر مراجعه کنید.
چگونه است که حدیث غدیر با اینهمه تواتر از طریق مخالف و موافق صحت ندارد، اما روایتی را که شما با تغییر و تبدیل نقل کرده اید، قطعی و مسلّم گرفته اید؟!




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:33 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چرا ائمه (علیه السلام) صريحا خلفاي بعد پيامبر (صلی الله علیه و آله) را لعن و نفرين نكرده اندو حتي ارتباط خانوادگي نيز با انها داشته اند؟
    

باید عرض کنیم که اولاً  آنان در شرایطی نبودند که بتوانند هر چه در سینه دارند، آزادانه برای همه مردم بیان نمایند. اما به  برخی یاران خود مطالبی در قالب دعا یا حدیث یا رفتاری که حاکی از نفرت و نارضایتی از آنان باشد، آموخته اند. ثانیاً شما ببینید، در حالیکه امیر المؤمنین(علیه السلام) صریحا آنان را لعن نکرد، چه رفتاری با ایشان و همسر عزادارشان داشتند؟ چه بلوایی در کربلا بپا کردند؟ ائمه دیگر را چگونه به شهادت رساندند؟ حال اگر آشکارا به لعن می پرداختند، همین مهلت کوتاه زندگیشان را نیز کوتاهتر می کردند و شیعیانشان را بیشتر در فشار و رنج قرار می دادند و همین مقدار از میراث پیامبر هم به دست ما نمی رسید. ثالثاً صرف داشتن ارتباط خانوادگی، دلیل بر رضایت و تأیید طرف مقابل نیست. چه بسا همه ما اقوامی داریم که رفتار و گفتار و پندار آنان مورد تأیید ما نیست اما ناچار به ارتباطیم یا مردانی که از همسران خود راضی نیستند اما ناچار به ادامه زندگی با آنانند. قرآن نمونه هایی از این دست دارد مانند همسر لوط و همسر نوح (سوره تحریم/10)




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:32 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سورۀ مبارکه مائده آیه 68 درباره غدیر خم نازل شده درحالیکه یک سال قبل از رحلت رسول الله نازل شده است. سوره مبارکه معارج آیه 1 در مورد غدیر خم، درست 13 سال قبل از فوت رسول الله و قبل از هجرت نازل شده است. منبع حرف هایتان را به من بگویید.
    

باید بدانید اینطور نیست که وقتی یک سوره مکی یا مدنی است کل آن در مکه یا درمدینه نازل شده باشد. مثلاً سوره عنکبوت مکی است ولی 10 آیه اول آن مدنی است؛ و یا سوره کهف که مکی است ولی 7 آیه اول آن مدنی است. چنانچه مفسرین اهل سنت همچون طبری و قرطبی هم در تفاسیر خود گفته اند.
یا آنکه سوره ای مدنی است ولی چند آیه مکی دارد. مانند سورۀ مجادله که مدنی است جز 10 آیه اول آن.
همچنین است گاهی بخاطر یک آیه که نام سوره از آن گرفته شده است، به آن سوره مکی یا مدنی می گویند. مانند سورۀ بلد که مدنی است مگر آیات 1 تا 4 و نام سوره را هم از آیه اول آن گرفته اند.(به نقل از اتقان سیوطی ج1 ص17)
و نیز ممکن است به خاطر تأکید و تذکر و اقتضای موارد گوناگون، یک آیه در چند جا نازل شده و چند شأن نزول داشته باشد. مانند آیۀ بسم الله، آیۀ اول سورۀ روم، آیۀ روح، سورۀ فاتحة الکتاب که یکبار در مکه زمان وجوب نماز و باری دیگر در مدینه به هنگام تغییر قبله نازل گردیده و به همین خاطر سبع مثانی نامیده شده است.(اتقان سیوطی ج1 ص60)
از سوی دیگر نیز ثابت نشده که وقتی سوره ای مکی یا مدنی است، حتماً با آیۀ مکی یا مدنی آغاز شده باشد. چراکه اقتضای ترتیب نزول با اقتضای ترتیب کتابت متفاوت است.
بنابراین، ادعای اینکه تمام سوره مائده یکجا وآن هم یکسال پیش از رحلت نازل شده باشد، دلیل می خواهد درحالیکه هیچ نقل موثقی در این زمینه نیامده است. همچنین سورۀ معارج، تنها به اعتبار مکی بودنش نمی تواند مدنی بودن آیۀ 1 را یا حتّی نزول مجدد آن را نفی کند. چرا که نقل مؤیّد این مطلب نیز موجود است در حالی که خلاف آن نیست.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:32 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چرا با وجود اینکه پیامبر اسلام، منافق بودن ابوبکر و عمر را می دانستند، آنها را بتدریج رسوا نکردند و به مردم اطلاع ندادند؟ در حالی که مردم سخنان پیامبر را قبول می نمودند.
    

در پاسخ این سؤال ذکر چند نکته لازم است:

    پیامبر مأمور به حکم به ظاهر بودند و از طرف خداوند اجازه نداشتند که افراد منافق را بازخواست و یا بطور علنی رسوا نمایند. چنانکه در قسمتی از خطبۀ غدیر پس از اشاره به آیه: «آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» می فرمایند: «به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نسب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم.» که البته این فرمان  می تواند  جنبۀ امتحان و آزمایش داشته باشد.

    مسلماً تصریح پیامبر  به نام و بطور علنی آتش کینه و جنگهای داخلی را شعله ور می کرد و این با توجه به کثرت منافقان به مصلحت اسلام نو پا نبود. مهمترین کار پیامبر زدودن شرک و بت پرستی آشکار از جامعه و برقراری کلمه توحید بوده است نه مبارزه  آشکارا با پدیده  نفاق. مبارزه  علنی با نفاق، مأموریت خطیری است که بر عهده آخرین وصیّ پیامبر نهاده شده است.

    در قبول سخنان پیامبر توسط مردم نیز جای بحث است. چراکه وقتی واقعه غدیر با آن عظمت را که سخنی ایجابی بود، انکار کردند، و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را نپذیرفتند، چطور می توان انتظار داشت که این نفی را که سخنی سلبی است، بپذیرند. هر چند که پیامبر با نشانه ها و اشاره ها و کنایه های فراوان، منافق بودن آنان را برای اصحاب روشن نموده اند. (العاقل یکفی بالاشارة )




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:29 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

با توجه به فاجعه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چرا امیر المومنین نام سه تن از پسران خود بعد از حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ابوبکر، عمر و عثمان نامید؟
    

در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی از سوی عمر  با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم  برای اسلام نداشت.

درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی  با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند.

در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:29 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

مگر آقا رسول الله نمیدانست این ملعونین عهد شکنی میکنند!؟ پس چرا ولایت حضرت علی(علیه السلام) را بیشتر تثبیت نکرد تا دیگر اینها نتوانند عهد شکنی کنند؟!
    اولاً: منظوراز تثبیت بیشتر، باید روشن شود؛ چرا که هر مقدار تعریف شود بالاتر از آن هم وجود دارد.

    ثانیاً: عهد بستن و شکستن آن در حوزه اعمال اختیاری است. تثبیت کردن به هر اندازه ای هم که باشد، نباید از آدمی سلب اختیار کند، تا امتحانات الهی لغو و بیهوده نگردد؛ تا مؤمن از کافر جدا شود؛ تا ثواب و عقاب معنا یابد تا . . .

    ثالثاً: وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است  آن هم ابلاغ مبین. یعنی ابلاغی آشکار و روشنگرانه که جای هیچ گونه شکّ و شبهه و عذری نماند و حجّت بر همگان تمام گردد. (= و ما علی الرّسول الاّ البلاغ المبین - آیه 54 نور، آیه 18 عنکبوت) و طبق شواهد مسلّم تاریخی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)این وظیفه خطیر را به نحو اتمّ و اکمل انجام داده اند و اگر انجام نمی دادند رسالتشان به انجام نمی رسید (= آیه 67 مائده ) حتّی از همان روز نخست دعوت علنی (= یوم الانذار) ولایت و وصایت امیرمؤمنان(علیه السلام) را اعلان  کردند و تداوم نبوت را با آن امر تثبیت نمودند. ازآن روز به بعد هر فرصت مناسبی هم می یافتند بدان امر توصیه می کردند و تذکّرمی دادند. تا جایی که همان ملعونین  می گفتند: «چقدر پسر عمویش را مطرح می کند!»، یا آنکه می پرسیدند: «آیا این معرّفی از جانب خدا بوده یا از سوی خودت؟» و سرانجام در روز غدیر بر آن امر، بیعت رسمی (با دست و زبان) گرفتند تا جای هیچ گونه عذری باقی نماند.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:27 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر امامت نباشد چرا رسالت پیامبر ناقص است ؟
پاسخ : هر چیزى براى تداوم و جاودانه ماندن به دو اصل نیازمند است:
1- اصل علل پیدایش 2- اصل علل پایدارى و حفاظت.
اگر کسی اصل اختراعى را به ثبت برساند و برود، و دیگر كسى آن اختراع را مطرح نكند به تولید انبوه نرساند، آن را حفظ نكند، از آنجا که اصل تداوم و پایدارى با اصل پیدایش و اختراع هماهنگ نشد آن اختراع فراموش مى شود، از یاد مى رود، نابود مى شود. در حفظ و نگهدارى یك ساختمان یك كتاب، یك طرح اقتصادى، نیز این واقعیت جارى است.
در مسائل فكرى و عقیدتى نیز به دو اصل نیازمندیم : 1 اصل پیدایش ((علت محدثه )) و پدید آورنده . 2 و اصل پایدارى و حفاظت ((علت مبقیه )) و نگهدارنده.
اگر پیامبر مكتب را معرفى كند، و ملت و دولت را با انواع زحمت ها و تلاش ها پدید آورد، و پس از دورانى از دنیا برود و علت پایدارى و حفاظتى نباشد كه راه و رسم او را تداوم دهد، و مكتب او را از انواع تحریف و دگرگونى برهاند. ره آورد رسالت تاراج مى شود و پس از اندك زمانى اثرى از آن باقى نخواهد ماند. پس رسالت بدون ولایت و امامت نا تمام است.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:25 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آیا در روز غدیر تنها روز بیعت با امیرالمؤ منین (ع ) است ؟
پاسخ : خیر بلكه روز غدیر روز بیعت با دوازده امام معصوم (ع ) است. روز غدیر اعتراف و اقرار به امامت دوازده امام شیعیان است. امیرالمؤ منین و یازده امام دیگر از فرزندان آن حضرت است. رسول خدا(ص ) فرمود:
"معاشرالناس! فبایعوا الله و با یعونى و با یعوا علیا امیرالمؤ منین ، والحسن والحسین والائمه منهم فى الدنیا والاخره كلمه طیبه باقیه یهلك الله من غدر و یرحم من و فى . فمن نكث فانما یتكث على نفسه و من اوفى بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما"
اى جمعیت انسانها: پرهیزگار باشید، و بیعت كنید با على امیر مؤ منان ، و حسن و حسین و امامان پس از آنان ، كه كلمه طیبه جاودانه هستند، خدا نیرنگ باز را هلاك مى كند، و رحمت خدا را مى نگرد كسى كه وفاى به عهد كند و كسى كه پیمان شكند، پس بر زیان خود عمل كرده است.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:25 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

با بیعت عمومى مردم كدام اصل ازاصول آزادى و دموكراسى ثابت مى گردد؟
پاسخ : اصل شركت مردم در سرنوشت خویش اصل آزادى مردم در حكومت اسلامى حادثه غدیر زیباترین جلوه آزادى در حكومت اسلامى است با اینكه امام حق را خدا برگزید، و پیامبر خدا (ص ) او را معرفى فرمود.حق بیعت به مردم داده شده است.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:24 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر در گذشته ولایت امامان معصوم (ع ) اعلام و ابلاغ شد، پس در روزغدیر واقعیتى شكل گرفت ؟
پاسخ : در روز غدیر همه مسلمانان با رهنمود رسول خدا(ص ) با امام على (ع ) بیعت كردند. و همه به امامت دیگر امامان معصوم (ع ) تا حضرت قائم (عجل الله ) اعتراف و اقرار كردند. و امامت آنان را تا رجعت و قیامت پذیرفتند.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:24 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آیا تنها در روز غدیر ولایت امیرالمؤ منین (ع ) اعلام شد؟
ولایت امام على (ع ) پیش از غدیر بارها و بارها توسط پیامبر اسلام (ص ) مطرح گردید.
بریده بن خضیب اسلمى مى گوید: روزى رسول خدا(ص) به جمعى و به من امر فرمود:(ما هفت نفر بودیم از جمله ابوبكر، عمر، طلحه و زبیر )كه : "سلمو على على با مره المؤ منین ." (11) (به على سلام كنید )
ما به او به لفظ یا امیرالمؤ منین، سلام كردیم، با آنكه رسول الله زنده و در كنار ما بود.
رسول خدا(ص ) بارها از امامت اما على (ع ) و یازده فرزند او، و امامان معصوم (ع ) سخن گفت، در روز غدیر براى امامت امام على (ع ) و دیگر امامان معصوم (ع ) بیعت گرفته شد كه فرمود:
"فامرت ان اخذ البیعه منكم و الصفقه لكم بقبول ما جئت به عن الله عزوجل فى على امیرالمؤ منین، و الاوصیاء من بعده الذین هم منى و منه امامه فیهم المهدى الى یوم یلقى الله الذى یقدر و یقضى."
پس از طرف خداى عزیز و بزرگ ماءمورم كه براى على امیرالمؤ منین (ع ) از شما بیعت بگیرم، و براى امامان پس از او نیز بیعت كنید. امامانى كه همگان از من و تز على مى باشند، و قائم آنان مهدى (عج ) است تا روز قیامت كه به حق قضاوت خواهند شد.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:23 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بیعت مردم چه ره آوردهایى دارد؟
چون امام و رهبر جامعه باید در میان مردم زندگى كند، امر و نهى داشته باشد به خوبیها فرمان دهد، و مردم را براى پاكسازى و تصفیه دلها و جامعه از پلیدیها بسیج كند، باید مردم او را قبول داشته و با او بیعت كنند تا پشتوانه اجرائى داشته باشد.
اگر مردم به علل گوناگونى از حق منحرف شوند و دستورات امام حق را رعایت نكنند یا او را در انزوا قرار دهند، فرمان و دستورات امام بر زمین مى ماند و در عمل امامت و رهبرى او براى آنها نقشى نخواهند داشت.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:22 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98166 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب