یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند، ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایه سار قرآن مجید و به راهنمایی خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد. تو گویی نام و یاد مولای پارسایان علی(ع) آب حیات دلهاست که دیوانها را چنین دلربا ساخته و آثار ادبی وهنری را از آفت فنا و فراموشی پاک پرداخته است.
و اینک مدح مولا، زینت بخش دلها و دفترهاست. کمتر شاعری می توان یافت که دست کم جرعه ای از خم غدیر ننوشیده، جان تشنه اش حلاوت حلالِ عشق علوی این شراب طهور را نچشیده باشد. نه تنها شعرای بزرگ عرب از حسان بن ثابت و کمیت اسدی و دعبل خزاعی گرفته تا سید حیدر حلّی و بولس السلامه و ازری کبیر، که شاعران حقجو و حقیقت گو هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکه با برکت و به زلالی این چشمه جوشان شهادت داده اند. در این میان شاعران پارسی گوی نیز به حقانیّت غدیرخم گواهی داده و گاه با سرودن چکامه های فاخر و بلند، و غدیریّه های غرّا و رسا، گوی سبقت از همگنان ربوده اند؛ چرا که ایرانیان مسلمان را از همان نخست به علی و آل پاکش گرایشی دیگر و برتر، ارادتی فزونتر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بیدار هم که همیشه زبان گویای ملّت و مردم بوده اند مردمان مسلمان را به همین گرایش سفارش می کردند چنان که «معروفی بلخی» از سرآمد شعرای ایران رودکی سمرقندی چنین حکایت کرده است:
از رودکی شنیدم استاد شاعران    کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی(1)

وچنان است که بهار، ملک الشعرای خراسان گفته است:
گرچه عرب زد چو حرامی به ما    داد یکی دین گرامی به ما
گرچه زِ جور خلفا سوختیم    زآل علی معرفت آموختیم(2)


گفتنی است که پیشترها دانشمند خبیر علاّمه امینی غدیریّه های بسیاری را، که از همان روز نخست در محضر پیامبر اسلام(ص) خوانده می شده و قرن به قرن در طول تاریخ اسلام توسط دانشمندان و شاعرانِ بنام به زبان عربی سروده شده بود، از لابه لای متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود «الغدیر» منتشر ساخته بود پس از او نیز شاگردان و تربیت یافتگان در مکتب پربارش در تکمیل و تداوم آن کوشیده اند که نتایج برخی از آن کوششها هم اکنون انتشار یافته3 و بعضی دیگر نیز در دست اقدام و انتشار است4. به همین دلیل نیازی نیست در این مقاله به غدیریّه های عربی پرداخته شود؛ گستره این کار بسیار بیشتر از آن است که در این مجال اندک بگنجد، زیرا صدها قصیده بلند بویژه پس از انتشار «الغدیر» توسط ارادتمندان ساحت قدس علوی سروده شده و انتشار یافته است، تا آنجا که می توان گفت کمتر دانشمند و شاعری را می توان یافت که قصیده یا قصایدی در توصیف و یادکرد غدیر نسروده باشد؛ حتی آنان که هیچگاه به شاعری شناخته نشده بودند و کسی از آنان بیت شعری نشنیده بود، غدیریه هایی سروده اند؛ شاعرانی که در میانشان از مرجع تقلید و فقیه و حکیم و عارف گرفته تا خطیب و ادیب و نویسنده و شاعران پرآوازه هم دیده می شود و گردآوری این همه خود گروهی از ادیبان و شاعران را می طلبد تا کاری را همانند و همسان «الغدیر» پی ریزند.
بجاست که همین کار با همان ترتیب «الغدیر» درباره غدیریّه هایی که به زبانهای دیگر غیر از عربی، بویژه فارسی سامان داده شود. با اینکه بسیاری از متون و دیوانهای پیشینیان به صورت کامل در دسترس نیست و از گزند روزگاران در امان نمانده و بسیاری دیگر نیز همچنان به صورت نسخه های خطّی در کتابخانه های جهان خاک می خورند، باز مشکل می توان دیوانی را یافت که از نام امیرالمؤمنین علی(ع) و مدح مولای غدیرخم محروم مانده باشد.
برای اثبات این سخن کافی است تا گلگشتی در آثار چهار شاعر بزرگ ایران یعنی فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ داشته باشیم. حماسه سرای بزرگ باستان حکیم ابوالقاسم فردوسی (م411ق) گوید:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی    خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم، علیّم در است    درست این سخن گفت پیغمبر است
گواهی دهم کاین سخن را ز اوست    تو گویی دو گوشم به آواز اوست
اگر چشم داری به دیگر سرای    به نزد نبی و وصی گیر جای
منم بنده اهل بیت نبی    ستاینده خاکِ پای وصی
خود آن روز نامم به گیتی مباد    که من نام حیدر نیارم به یاد
بر این زادم و هم بر این بگذرم    یقین دان که خاک پیِ حیدرم5

حکیم طوس، چنان که از ابیات بالا نیز پیداست، هرگاه از امام علی(ع) یاد می کند بیش از هر وصف دیگر به «وصایت» تکیه می کند و همیشه با تأکید صریح، حضرتش را «وصیّ» می نامد که همین خود می تواند حاکی از اعتقادی باشد که فردوسی بی گمان به حقانیّت غدیر داشت.
از فردوسی که بگذریم به ترتیب تاریخی می رسیم به جلال الدین محمّد مولوی (م670ق) که در دیوان شمس تبریزی خویش گوید:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود    تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود    سلطان سخا و کرم و جود علی بود …
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس    در خوان جهان پنجه نیالود علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن    کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر    از کنگره عرش برافزود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام    تا کار نشد راست نیاسود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر    بر کَند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم    از روی یقین در همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است    تا هست علی باشد و تا بود علی بود6

ملای رومی در این غزل، مولا علی(ع) را مانند شاعری شیعی با اوصاف و امتیازهایی چون: «ولی»، «وصی» و «معصوم به نصّ قرآن» می ستاید. او در ضمن رباعیات خود چنین می گوید:
رومی، نشد از سرّ علی کس آگاه    زیرا که نشد کس آگه از سرّ الاه
یک ممکن و این همه صفات واجب    لاحول ولا قوّة الاّ باللّه7

مولوی در دفتر اوّل از مثنوی معنوی گوید:
از علی آموز اخلاص عمل    شیر حق را دان منزّه از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت    زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی    افتخار هر نبی و هر ولی

در ادامه همین مثنوی گوید:
در شجاعت شیر ربّانیستی    در مروّت خود که داند کیستی…
ای علی که جمله عقل و دیده ای    شمّه ای واگو از آن چه دیده ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد    آب علمت خاک ما را پاک کرد
باز گو دانم که این اسرار هوست    زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست…
بازگو ای بازِ عرش خوش شکار    تا چه دیدی این زمان از کردگار؟
چشم تو ادراک غیب آموخته    چشمهای حاضران را دوخته…
راز بگشا ای علی مرتضی    ای پس از سوء القضا حسن القضا…
چون تو بابی آن مدینه علم را    چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب رحمت تا ابد    بارگاه ما له کفواً احد8

در دفتر ششم مثنوی نیز به تفسیر حدیث من کنت مولاه فعلیّ مولاه می پردازد و می گوید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد    نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست    ابن عمّ من علی مولای اوست
کیست مولا آن که آزادت کند    بند رقیّت ز پایت بر کَند
چون به آزادی نبوّت هادی است    مؤمنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مؤمنان شادی کنید    همچو سرو و سوسن آزادی کنید9

پس از مولوی می رسیم به شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی (م690ق) و می بینم که وی نیز کسی از اصحاب پیامبر(ص) را مانند علی(ع) نستوده است:
جوانمرد اگر راست خواهی ولی است    کرم پیشه شاه مردان علی است10

سعدی در این بیت از امیرمؤمنان(ع) با نام «ولی» یاد می کند. او در ضمن قصیده ای حضرتش را «سردار اتقیا»، «معصوم مرتضی» و… می نامد:
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند    جبّار در مناقب او گفته: «هل اتی…»
دیباچهّ مروّت وسلطان معرفت    لشکرکش فتوّت و سردار اتقیا
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست    ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی11

مرحوم قاضی نور اللّه شوشتری از کتاب «خلاصة المناقب» مولانا نورالدین جعفر بدخشی قصیده ای از قصاید سعدی را نقل می کند که در ضمن آن سعدی گوید:
به آن روزی که وحی آمد نبی را    که از پالان اشتر ساخت منبر
که بعد از مصطفی در کلّ عالم    نَبُدْ فاضلتر و بهتر ز حیدر
پس از احمد امام حق علی دان    که بود او نفس معصوم مطهّر12

پس از سعدی به شاعر عارف،حافظ شیرازی (م792ق) می رسیم و می بینیم که لسان الغیب نیز همین نوا را می نوازد و می گوید:
مردی ز کننده درِ خیبر پرس    اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
گر تشنه فیض حق به صدقی حافظ    سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس13

و در غزلی که زبان زد خاص و عام است چنین گوید:
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش    پیوسته در حمایت لطف الاه باش
از خارجی هزار به یک جو نمی خرند    گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش …
آن را که دوستی علی نیست کافر است    گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش
امروز زنده ام به ولای تو یا علی    فردا به روح پاک امامان گواه باش14

و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز به حساب می آید چنین گوید:
…نوشته بر در فردوس کاتبان قضا    نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار
امام جنّی و انسی علی بود که علی    ز کل خلق فزونست از صغار و کبار
علی امام و علی ایمن و علی ایمان    علی امین و علی سرور و علی سردار…
علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است    اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار…
به حقّ دین محمّد بخون پاک حسین    به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصار
که نیست دین هدی را به قول پاک رسول    امام، غیر علی بعدِ احمد مختار15

این رباعی معروف نیز زینت بخش دیوان حافظ است:
قسّام بهشت و دوزخ آن عقده گشای    ما را نگذارد که درآییم زپای
تا کی بود این گرگ ر بایی، بنمای    سر پنجه دشمن افکن ای شیر خدای16

حافظ شیرازی در این اشعار به پیروی از احادیث معتبر و روایتهای متواتر، امام علی(ع) را «ساقی کوثر»، «کننده در خیبر»، «سرچشمه فیض حقّ»، «ولیِّ عهدِ رسول(ص)»، «امامِ انس و جنّ»، «پس از محمّد(ص) از همه برتر و افضل»، «قسّام بهشت و دوزخ»، «شیر خدا» و بالاخره، «به قول پاک رسول(ص) تنها امام اسلام پس از احمدِ مختار(ص)» می داند.
اینک که با اشعار لسان الغیب شیرازی گلگشت دلنوازمان در دیوانهای چهار شاعر بزرگ (ارکان اربعه شعر فارسی) به پایان رسید، بر می گردیم و غدیر خم را در آثار شاعران دیگر پی می گیریم. در این نوشته از سده چهارم هجری آغاز می کنیم و قرن به قرن تا سده چهاردهم پیش می رویم و زیر نام هر شاعر،اشعاری از او نقل می کنیم و محل شاهد را نیز می آوریم و در صورت لزوم توضیحی مختصر را نیز اضافه می کنیم.

قرن چهارم

1 کسایی مروزی، ابوالحسن مجد الدین (متولّد 341ق):
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر    بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال، که بوده است و که باشد    جز شیر خداوندِ جهان، حیدر کرّار؟
این دین هُدی را به مَثَل دایره ای دان    پیغمبر ما مرکز و حیدر، خط پرگار
علم همه عالم به علی داد پیمبر    چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار17

حکیم کسایی که تخلّص شاعرانه اش را از حدیث کساء برگرفته است در مدح مولا علی(ع) قصیده بلندی دارد که با این بیت شروع می شود:
فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین    فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضای پاکدین
فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضلتر اوست    فضل آن رکن مسلمانی، امام المتّقین

و در ادامه می گوید:
ای نواصب، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال    آیت «قُربی» نگه کن و آنِ «اصحاب الیمین»
«قل تعالوا ندع» بر خوان، ور ندانی گوش دار    لعنت یزدان ببین از «نبتهل» تا «کاذبین»
«لافتی الاّ علی» برخوان و تفسیرش بدان    یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟
آن نبی، وز انبیا کس نی به علم او را نظیر    وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل او را قرین
آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع    وین امام امّت آمد وز همه امّت گزین18

کسایی مروزی، ممدوح و برگزیده خدا و رسولش را با تصریح به آیه «مودّتِ قربی» و آیه «مباهله» و سوره «هل اتی» می ستاید و آن حضرت را «رکن مسلمانی»، «ولیِّ بی مانند» و «سرّ ذوالجلال» می داند و «امیرالمؤمنین»، «امام المتّقین»، «امام امّت»، «برگزیده امّت» توصیف می کند و با صراحت می گوید که پیامبر(ص) او را ثنا کرد و ستود و همه کارها را به او سپرد.

2 دقیقی طوسی، ابو منصور محمّد بن احمد (م341ه):
کیوس وار بگیرد همی به چشم آلوس    بسان فرّخ شهبا امیر روز غدیر19

پر واضح است که مراد از «امیر روز غدیر» امیرمؤمنان علی(ع) است و تا آنجا که ما تفحّص کردیم توان گفت که این بیت دقیقی، قدیمترین شعری است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته است.

قرن پنجم

3 منوچهری دامغانی (م432ه):
آهنی در کف، چون مرد غدیرخم    به کَتِف باز فکنده سر هر دو کُم20

در لغت نامه دهخدا، زیر مدخل «غدیرخم» به همین بیت از منوچهری استشهاد شده است و مصحّح دیوان، آقای دبیر سیاقی نیز نوشته است: «ظاهراً [!] مراد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است.»21،با عنایت به بیت مورد بحث، یکی از پژوهشگران نوشته است: «ظاهراً نخستین شعری که در آن، نامِ غدیرخم آمده، از منوچهری دامغانی باشد». 22 امّا چنانکه پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهری، دقیقی طوسی از «امیر روز غدیر» نام برده بود. دیگر اینکه منوچهری دامغانی یادکرد دیگری نیز از غدیرخم دارد و با بهره جستن از صنعت ایهام التناسب می گوید:
کس را خدای، بی هنری مرتبت نداد    بیهوده هیچ سیل نیاید سویِ غدیر
باشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ    باشد شقی حقیر و چنو روزِ او حقیر23


4 ناصر خسرو قبادیانی (394481ق):
شرف مرد به هنگام پدید آید از او    چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
بر سر خلق مر او را چو وصی کرد نبی    این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیر
حسد آمد همگان را ز چنان کار از او    برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیر
او سزاید که وصی بود نبی را در خلق    که برادرش بُد و بِنْ عم و داماد و وزیر

و در ادامه می سراید:
ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی    که فلان بودت از یاران، دیرینه و پیر
شرف مرد به علم است، شرف نیست به سال    چه درآیی سخن یافه همی خیره بخیر؟
یافت احمد(ص) به چهل سال مکانی که نیافت    به نود سال براهیم(ع)، از آن عشر عشیر
علی آن یافت ز تشریف که در روز غدیر    شد چو خورشید درخشنده در آفاق، شهیر24

و در جای دیگری گوید:
با خرد باش یکدل و همبر    چون نبی با علی به روز غدیر25

و در قصیده ای به مطلع:
بنالم به تو ای علیم و قدیر    ز اهل خراسان صغیر و کبیر

می گوید:
بیاویزد آن کس به غدر خدای    که بگریزد از عهد روز غدیر
چه گویی به محشر اگر پرسدت    از آن عهد محکم، شبر یا شبیر26

و در چکامه بلندی گوید:
آگاه تو نیی که پیمبر که را سپرد    روز غدیرخم، به منبر، ولایتش
آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را    اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش
آن را که چون چراغ بُدی پیش آفتاب    از کافران شجاعت، پیش شجاعتش
آن را که در رکوع، غنی کرد بی سؤال    درویش را به پیش پیمبر، سخاوتش
آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت    با دشمنان صعب به هنگام هجرتش27

و ضمن چکامه ای دیگر چنین گوید:
آن که معروف به او شد به جهان روز غدیر    وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش
هر خردمند بداند که بدین وصف علیست    چو رسید این همه اوصاف به گوش شنواش28

و نیز همو گوید:
ندانم جز این عیب مر خویشتن را    که بر عهد معروف روز غدیرم29

5 ابوالمفاخر رازی (م511ق):
بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن    اشگ زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن

این بیت مطلع قصیده پرآوازه ای است که رازی در مدح حضرت امام رضا(ع) سروده که شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته اند، ابوالمفاخر رازی در ضمن آن گوید:
کرده زِخارا خمیر همچو امیر غدیر   

از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن30

قرن ششم

6 سوزنی سمرقندی، شمس الدین محمّد (م569ق):
نگر که دست که بگرفت مصطفی به غدیر    که را امام هُدی خواند و فخر و زین و همام
مرا امام هم از جایگه وصیّ ِ خداست    ز جایگاه نبی، مر ترا امام، کدام؟

شاعر پس از آن که مولای پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز می ستاید باز تأکید می کند که:
امام آن که خدای بزرگ روز غدیر    به فضل کرد به نزدیک مصطفی پیغام31

7 سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود بن آدم (437525ق):
نامش از نام یار مشتق بود    هر کجا رفت همرهش حق بود
آل یاسین شرف به او دیده    ایزد او را به علم بگزیده
نایب مصطفی به روز غدیر    کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهرِ او گفته مصطفی به اِلاه    کای خداوند «والَ من والاه»
هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست    داند «الرّاسخون فی العلم» اوست
دل او عالمِ معانی بود    لفظ او آب زندگانی بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ    که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ32

8 شرف الشعراء بدرین قوامی رازی(ق6):
چو صاحب شریعت پس از کردگار    ثنا گوی بر صاحب ذوالفقار
سپهدار اسلام، شیر خدای    امیر عرب سیّد بردبار…
ولی نعمت اهل دین از رسول    ولی عهد پیغمبرکردگار33

و در چکامه دیگر که با این مطلع شروع می شود:
مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد    تا بدین در علم دارو وار او درمان دهد

پس از سی و هفت بیت فاخر وغرّا می گوید:
همچو سلمان گو فضیلتهای میر مؤمنان    تا جهاندارت دَرَج چون بوذر و سلمان دهد
آن امامِ نصّ، معصوم، آن که زیر ساق عرش    بوسه بر نعلین قدر او همی کیوان دهد34

قوامی رازی که از شاعران بنام شیعی است مولا علی(ع) را در اشعارش «سپهدار اسلام»، «ولی نعمت اهل دین از جانب رسول خدا(ص)»، «ولی عهد رسول خدا»، «میر مؤمنان» و «امام معصوم» می خواند و گویاتر از همه اینکه ایشان را «امامِ نصّ» می داند و پیداست که مراد از نصّ، بیشتر حدیث غدیر است.

قرن هفتم

9 فرید الدین عطّار نیشابوری (513 586ق):
رونقی کان دین پیغمبر گرفت    از امیرمؤمنان حیدر گرفت
قلبِ قرآن، قلب پر قرآن اوست    «وال من والاه» اندر شأن اوست35

فریدالدین، چامه های فاخری در مدح مولای غدیر سروده که برخی چون اشعار ذیل بسیار معروف است:
زمشرق تا به مغرب گر امام است    امیرالمؤمنین حیدر تمام است
گرفته این جهان زخمِ سنانش    گذشته زآن جهان وصف سه نانش
چو در سرّ عطا اخلاص او راست    سه نان را هفده آیه خاص او راست…36

قرن هشتم

10 ابن یمین فریومدی (م769ق):

در قصیده ای به مطلع:
مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی    ابن عمّ مصطفی را دان علی مرتضی

از غدیر خم و حدیث متواترِ «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» یاد می کند و اینکه آن را نمی توان انکار کرد:
اوست مولانا به فرمانی که از حق ناطق است    چون توان منکر شدن در شأنِ او «من کنت» را؟37

11 مولانا لطف اللّه نیشابوری (م810ق):
بنازد عقل و جان و دل، به مهر سرور غالب    امیرالمؤمنین حیدر، علی بن ابی طالب
نبی اندر مقامِ «انت منّی» مادحش بوده    چنانک اندر خطابِ «انّما» بودش خدا خاطب
اگر قرآن بُوَد بر حق به قول حق امامت را    حواله با که کرد احمد بدان مجمع که بُد ذاهب
بیا ای آن که می گویی که با ایمان واسلامم    تفکر کن در این معنا، تأنّی کن در این موجب38

پیداست که مقصود شاعر از آن مجمعی که پیامبر اسلام(ص) از رحلت خود خبر داده و امامت را در آن مجمع به امام علی(ع) حواله کرده است، غدیرخم است و همین موجب آن است که امام و رهبر پس از پیامبر(ص) علی(ع) باشد و نه غیر.

12 مولانا کاشی، محمّد حسن افضل المتکلمین(ق8ه):
السلام ای سایه ات خورشید ربّ العالمین    آسمان عزّ تمکین، آفتاب داد و دین

بیت بالا مطلع بند اوّل از ترکیب بند بلندی است که افضل المتکلمین کاشی در امامت و ولایت امیر غدیر انشا کرده است و در بیت چهارم همین بند می گوید:
مقصد تنزیلِ «بَلِّغ»، مرکز اسرار غیب    مقطعِ «یتلوه شاهد»، مطلعِ «حبل المتین»

پر واضح و عیان است که مراد مولانا کاشی از «مقصد تنزیل بلّغ» آیه شریفه یاایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک…(مائده، 67) است. بجاست که بند آخر این ترکیب بند را بی هیچ کم و کاست نقل کنیم:
ای گزیده مرخدایت یا امیرالمؤمنین    خوانده نفسِ مصطفایت «یا امیرالمؤمنین»
سرکشان دهر را آورده سرها زیر پا    بازوی زور آزمایت یا امیرالمؤمنین
خازنان کان و دریا کیسه ها بر دوختند    روز بازار سخایت یا امیرالمؤمنین
بس که لعل اندر دل کان خاک بر سر می کشد    از دل دریا عطایت یا امیرالمؤمنین
از نسیم باد نوروزی نشاید یاد کرد    پیش خُلق جانفزایت یا امیرالمؤمنین
آنچه عیسی از نَفَس می کرد رمزی بود و بس    از لب معجز نمایت یا امیرالمؤمنین
با همه بالا نشینی عقل کل نابرده راه    زیر شأن و روی رایت یا امیرالمؤمنین
گر بُدی بالاتر از عرش برین جای دگر    گفتمی آنجاست جایت یا امیرالمؤمنین
آنچه تو شایسته آنی زِ روی عزّ و جاه    کس نداند جز خدایت یا امیرالمؤمنین
خاطر همچون منی شوریده خاطر چون کند    وصف قدر کبریایت یا امیرالمؤمنین؟
مدح اگر شایسته ذات تو، باید گفت وبس    کیست تا گوید ثنایت یا امیرالمؤمنین؟
ما همه از درگه لطفت گدایی می کنیم    وی همه شاهان گدایت یا امیرالمؤمنین
فهم انسانی چه داند عزّت کار تو را    آفرینش برنتابد بار مقدار تو را39

 

 

 


قرن نهم

13 ابن حسام خوسفی، محمّد بن حسام الدین (783875ق):
در ضمن قصیده ای به مطلع:
شاهی که خسروان دو عالم گدای اوست    ماهی که آفتاب فروغ لقای اوست

برخی فضایل و مناقب حضرت امیر(ع) می شمارد تا می رسد به آنجا که می گوید:
«یا ایّها الرّسول» خطاب محمّد است    لیک این خطاب، سوی محمّد، برای اوست40

14 میر سیدعلی قاینی واعظ:
در چکامه بلندی به مطلع:
خاصگان عالم جان، دوش محضر کرده اند    خلوت دل را به نور خود منوّر کرده اند

همانند شاعری زبده، فضایل و مناقب مولا(ع) را به رشته نظم کشیده و مانند متکلّمی زبردست و حق طلب با مخالفان محاجّه می کند و می گوید:
و آن که می گویند ناکرده خلیفه، نقل کرد    از هوا ترکِ نص و قول پیمبر کرده اند
ای عجب زان قوم کو را تهنیت کرده غدیر    بعد از آن اندر سقیفه رأیِ دیگر کرده اند
بر وفاق رأی، تأخیر مقدّم کرده اند   

برخلاف نصّ، تقدیم مؤخّر کرده اند41

قرن دهم

15 بابا فغانی(م925ق):
قسم به خالق بی چون و صدر بدر انام    که بعد سیّد کونین، حیدر است امام
امام اوست به حکم خدا و قول رسول    که مستحقّ امامت بود به نصّ کلام
امام اوست که قایم بود به حجّت خویش    چراغ عاریت از دیگری نگیرد وام
امام اوست که داند رموز منطق طیر    نه آن که رهزن مردم شود به دانه و دام42

روشن است که منظور باب فغانی از «نصّ کلام» و «حکم خدا و قول رسول» بیشتر غدیرخم است. او می گوید مولا علی(ع) امامی است که قایم به حجّت و نصّ و دلیل است و هیچ نیازی به بیعت مردم ندارد.
ناگفته نماند که بابا فغانی را در مدح امیر غدیر(ع) قصاید بسیاری است که قصیده ای به این مطلع شهرت فراوان دارد:
تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست    گوهر بحر سخن، مدحتِ شاه نجف است

16 مولانا نظام استرآبادی (م921ق):
امیر صفدر غالب، علی ابوطالب    وصیّ احمد مرسل، ولیّ حیّ قدیر
خمیر مایه علمش نبودی ار بودی    هنوز نان فضیلت به خوانِ دهر، فطیر
شهنشها صفت ذات اشرف تو بُوَد    برون ز کنه الهی ز حیّز تقریر
شکستِ رونق دین شد، نه قیمت گهرت    چه اهل غدر شکستند عهد روز غدیر43


تذییل و تکمیل
مرحوم قاضی نوراللّه شوشتری در مقدمه کتابش «مجالس المؤمنین» قطعه ای از یک غدیریّه را نقل می کند و به نام شاعرش اشارتی نمی کند. از آنجا که قاضی نوراللّه در سال 1019ق. به شهادت رسیده است این غدیریّه باید از آثار سده دهم یازدهم یا پیش از آن باشد و جا دارد در اینجا نقل شود:
رو از برای سر خویش تاج زریّن ساز    ز خاک پای جوانمردِ «وال من والاه»
ز دل عداوت او دور دار تا نخوری    ز تیغ لفظ نبی زخمِ «عاد من عاداه»
گواه پاکی اصلت ولای شاهی دان    که بر کمال معالیش «هل اتی» ست گواه44


قرن یازدهم

17 صائب تبریزی (10161086ق):
قصیده ای را در تعمیر تربت پاک نجف و آوردن نهری از فرات به نجف به مطلع زیر سروده:
منّت خدای را که به توفیق کردگار    از ناف کعبه، چشمه زمزم شد آشکار

و در بیت بیست و یکم و بیست و دوم همین قصیده گوید:
زین پیش اگر چه اهل نجف ز آب تلخ و شور    بودند در شکنجه غم، تلخْ روزگار
آخر ز فیض ساقی کوثر، تمام شد    عید غدیر شد به مقیمان این دیار45

صائب در قصیده دیگری که پیش از قصیده فوق در دیوانش ثبت شده است همچنین در مدح مولا علی(ع) گوید:
چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست    جز تو بر شخص دگر، نام امیرالمؤمنین46

18 فیاض لاهیجی(م1072ق):
در قصیده بلندی که در مدح امام علی(ع) به مطلع زیر سروده است:
سزای امامت به صورت، به معنی    علیّ ولی آن که شاهست و مولی

پس از هفتاد بیت می رسد به آنجا که می گوید:
به تنزیل شد «هل اتی» از چه مُنزَل    نبی را زِ «بلِّغ» چرا کرد عتبی

و پیداست که مرادش از «بلّغ» آیه تبلیغ ولایت است که در غدیر خم نازل شد. ملاعبدالرزاق فیّاض لاهیجی خود در ادامه همین چکامه چنین گوید:
به روز غدیر از برای که می گفت    به بالای منبر نبی «لست اولی»
برای که بود این که گردید صادر    حدیثی که نقل است در «طیر مشوی»
چرا کرد امرِ سلامِ امامت    چرا اجر تبلیغ شد حبّ قربی
کسی کاین فضایل مر او راست ثابت    کسی کاین دلایل در او هست مجرا
بود در امامت ز هر غیر سابق    بود در خلافت ز هر غیر اَحری47

19 نظیری نیشابوری(م1083ق):
فراز منبر یوم الغدیر، این رمزیست    که سر زحبیب محمّد، علی برآورده
حدیث «لحمک لحمی» بیان این معنی ست    که بر لسان مبارک پیمبر آورده
خدای از آدمشان تا به آل عبد مناف    به صلب پاک و به بطن مطهّر آورده
نهاده وقت ولادت به خاک کعبه جبین    نیاز و بندگی از بطن مادر آورده
هزار شاهد صادق به مجمع اسلام    به دعوی «انا صدّیق اکبر» آورده48

قرن دوازدهم

20 حزین لاهیجی(1103 1181ق):
آن طایر قدسم که چکد خون ز صفیرم    با درد و غم عشق سرشتند خمیرم…
مستی مرا نیست به دنباله خماری    پیمانه کش میکده خمّ غدیرم

پس از چند بیت در ادامه گوید:
می گویم و دانم که ره رسم و ادب نیست    نامی که بود صیقل زنگار ضمیرم
برهان ازل، فیض ابد، مظهر اوّل    ایمان من و دین من و هادی و پیرم
سلطان قدر، حیدر صفدر که ز مدحش    بگرفته بلندی سخن عرشْ سریرم49

21 عاشق اصفهانی، محمّد (1111 1181ق):
در چکامه ای به مطلع:
چند باشد از قضا فرمانده و فرمان پذیر    در چمن زاغ سیه دل، در قفس، بلبل اسیر

پس از گلایه و شکوای شاعرانه از روزگارش به نام مولای غدیر پناه می برد و می گوید:
چرخ با من دشمن و جز آستان بوتراب    نیست جای دیگر از بهرِ پناهم دلپذیر
آن که پیش از مهد بستی صولت او دست دیو    آن که در گهواره کُشتی گاه اژدر گاه شیر
آن که حاصل گشت از وی دین ایزد را کمال    چون به نصّ مصطفی مخصوص شد روز غدیر50

22 محمّد رفیع لامع (متولّد 1076 ؟ق):
محمّد رفیع بن عبدالکریم درمیانی، متخلّص به «لامع» اشعار بسیاری در مدح حضرت امیر(ع) دارد که در ضمن یکی از آنها گوید:
«من کنت مولاه» از نبی در شأن او شد منجلی    مولای انس و جان علی، قسّام نیران و جنان51

23 میر شمس الدین فقیر دهلوی(1115 1183ق):
با عنایت به آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم …» (مائده،3) گوید:
آن وارث ملک لایزالی    شاهنشه دین، علیّ عالی
آن مجمل شرع از او مفصّل    وآن دین خدا به او مکمّل52

24 لطفعلی بیک آذر بیگدلی(1134 1195ق):
شنیدم به فرمان حیّ قدیر    علی را پیمبر به روز غدیر
به بالای سر برد و با خلق گفت    که تا چند از این راز باید نهفت
از آنان که دارندم آیین و کیش    شمارد مرا هر که مولای خویش
پس از من بداند که مولا علیست    ز هرکس به مولایی اولی علیست
بود بس صحیح این خبر پیش من    تو گفتی که بودم در آن انجمن53

قرن سیزدهم
25 وصال شیرازی(11971262ق):
وصال شیرازی در نزدیک به بیست مورد از غدیرخم یاد کرده و غدیریه های بلند و بالایی سروده است که نقل همه در مجال این مقال نمی گنجد.54

26 قاآنی شیرازی (12221270ق):
قاآنی شیرازی چندین غدیریّه دارد که در یکی از آنها گوید:
گفت که فردا مگر نه عید غدیر است    عیدی بادش چو بوی عود معطّر
در به چنین روزی از جهاز هیوبان    ساخت نشستنگهی رسول مطهّر
گرد وی انبوه از مهاجر و انصار    فوجی چو فوج بحر بی حد و بی مر
خرد و کلان، خوب و زشت، بنده و آزاد    پیر و جوان، شیخ و شاب، منعم و مضطر
بر شد و گفتا: «الست اولی منکم»    گفتند: آری، زما به مایی بهتر
دست علی را سپس گرفت و برافراخت    قطب هُدی را پدید شد خط محور
گفت که ای قوم بنگرید تناتن    گفت که ای قوم بشنوید سراسر:
هر کس مولا منم، علی اش مولاست    اوست پس از من به خلق سید و سرور55

و در غدیریّه دیگری گوید:
شراب تاک ننوشم دگر زِ خُمّ عصیر    شراب پاک خورم زین پس زِ خُمّ غدیر
از آن شراب کز آن هر که قطره ای بچشد    شود ز ماحصل سرّ کاینات خبیر
به جان خواجه چنان مستِ آل یاسینم    که آید از دهنم جای باده بوی عبیر
نهفته مهر نبی گنج فقر در دل من    که گنج نقره نیرزد برش به نیم نقیر
اگر چه عید غدیر است و هر گنه که کنند    ببخشد از کرم خویش کردگار قدیر[!]
ولیک با دهن پاک و قلب پاک اولاست    که نعت حیدر کرار را کنم تقریر56

27 شمس الشعراء میرزا محمّد علی سروش اصفهانی (12281285ق):
از سروش اصفهانی آثار زیادی در مدح و مناقب و مراثی اهل بیت(ع) به یادگار مانده است؛ مثل: «زینة المدایح»، «روضة الاسرار» (مانند «زبدة الاسرار» صفی و «گنجینة الاسرار» عمان سامانی) و دیوان اشعار که چاپ شده است. سروش اصفهانی در دهها مورد از غدیرخم یاد کرده است که تنها به نقل بخشی از یکی بسنده می شود:
اگر هزار نذیر آمد و بشیر آمد    محمّد است که بی مثل و بی نظیر آمد…
علی ولیّ خدا، صاحب ولایت بود    علی معین رسول آمد و وزیر آمد
به پاس قدمت پیمان، شه ولایت شد    که مست جام ولا از خم غدیر آمد
علی به خدمت اسلام، فضل سبقت داشت    که پاس خدمت دیرینه ناگزیر آمد
اسیر نَفْس نشد یک نَفَس علیّ ولی    نشد اسیر که بر مؤمنان امیر آمد
امیر خلق کجا و اسیر نفس کجا    که سر بلند نشد هر که سر به زیر آمد
علی نداد به باطل حقی ز بیت المال    که از حساب و کتاب خدا خبیر آمد
علی نخورد غدایی که سیر برخیزد    مگر که سیر خورد آن که نیم سیر آمد
علی غنی نشد الاّ به یُمن دولت فقر    که دولتش به طرفداری فقیر آمد
علی ستم نکشید و حقیر ظلم نشد    نشد حقیر که ظالم برش حقیر آمد
علی زمظلمه خلق سخت می ترسید    که حق به مظلمه خلق سختگیر آمد
درود باد بر آن ملّتی که رهبر وی    چنین بلند مقام و چنین خطیر آمد57

28 جیحون یزدی، میرزا محمّد (م1301ق):
در قصیده ای به مطلع:
مست از غدیرخم نگر مهر و مه و ارض و سما    آری مجو هوشی دگر چون شد سقایت با خدا
می، وحی و خمّش عقل کل، پر زو غدیر از بوی گل    بخشنده سلطان رُسل، نوشنده شاه اولیا
چون شد علی بر انس و جان مولای پیدا و نهان    مقصود ایزد شد عیان ز ارسال خیل انبیا

شاعر سپس واقعه غدیرخم را بر استفاده از متون و تاریخ با بیان شیرین شعر روایت می کند و در مقطع می گوید:
تا بیش باشد محترم عید غدیر از عیدجم    یارَت ز عشرت مغتنم، خصمت به عُسرت مبتلا58

و در چکامه دیگری چنین گوید:
چون پر شراب راز شد، خُمّ غدیر حیدری    «من کنت مولا» ساز شد از بربط پیغمبری

و نیز جیحون را مخمّسی است در تکریم غدیر که در آن گوید:
ای به عذایرت بسی عاشق را دل است گم    عذر بنه به زیر پا وز سر انبساط، قُم
وجدآور به هفت آب، رقص افکن به چهار اُم    وز خُم می به جام کن کاینک در غدیرخم

گشت وصیّ مصطفی صدر نشین «لو کشف»59
سپس همچنان هنرمندانه روایت غدیر را می سراید که بسیار دلنشین و دلنواز است و به قول عربها: «یدخل الاُذُن بغیر اذنٍ».

29 وامق یزدی، میرزا محمد علی (م1255ق):
شد عید غدیر خم، ای ساقی گلرخسار    شکرانه این نعمت، خشت از سر خم بردار
روزی است که از داور، شد حکم به پیغمبر    تا خود به سر منبر، بی پرده کند اظهار
کان را که منم مولا، اوراست علی مولا    فرمود شه لولاک، کس را نرسد انکار
تصدیق کنان یکسر، بر گفته پیغمبر    آن کز همه دشمنتر، برخاست نخستین بار
«بَخٍّ لَکَ» اندر لب،لیکن ز حسد در تب    صد کینه ز حکم رب، در سینه منافق وار60

30 اختر طوسی، میرزا غلامحسین (12681334ق):
در قصیده بلندی گوید:
باشد از شرح نبی ظاهر که در شرع نبی    کرده حق نایب منابت یا امیرالمؤمنین
کرده مولا در غدیرخم محمّد بعدِ خویش    بر جمیع شیخ شابت یا امیرالمؤمنین61

از سده سیزدهم غدیریه ها و غدیرواره های زیادی در میان آثار شاعران به جای مانده که برای پرهیز از اطناب سخن، تنها به نام شاعر و مرجع شعر بسنده می شود:

31 حسین علی منشی کاشانی(1271ق 1349ش) در ترکیب بند مربع خویش.

32 نسیم شمال، سیّد اشرف الدین گیلانی (12881313ق) در دیوانش.

33 آشفته شیرازی، کاظم(م1287ق) در دیوانش (ص388و152).

قرن چهاردهم

34 صبوری کاشانی (م1322ق):
امروز روز رونق دین پیمبر است    امروز روز جلوه آیین داور است
امروز روز تقویت دین مصطفاست    امروز روز تهنیت شرع انور است
امروز از ولایت سالار اولیا    دین را همه کمال و جمال است و زیور است
امروز باده ای ز مبارک خم غدیر    در جام خلق از کف ساقی کوثر است
امروز عید ملت اسلامیان بود    روز کمال دین خداوند داور است
گر خطبه ولایت او بایدت شنید    بشنو که حق خطیب وی و عرش، منبر است
«یاایّها الرّسول» به ابلاغ جبرئیل    در شأن او ز قول خداوند اکبر است62

مرحوم صبوری که افتخار ملک الشعرای آستان قدس رضوی را نیز داشت چهارده قصیده غدیریّه دارد که برخی را در دیوان او (ص78، 120، 149، 161، 351 و…) می توان دید.

35 میرزا حبیب اللّه خراسانی (1266 1327ق):
امروز که روز داروگیر است    می ده که پیاله دلپذیر است
چون جام دهی به ما جوانان    اول به فلک بده که پیر است
از جام و سبو گذشت کارم    وقت خم و نوبت غدیر است
می نوش که چرخ پیر امروز    از ساغر خور پیاله گیر است
امروز به امر حضرت حق    بر خلق جهان علی امیر است
امروز به خلق گردد اظهار    آن سرّ نهان که در ضمیر است
آن پادشه ممالک جود    در ملک وجود بر سریر است
چندانکه به مدح او سرودیم    یک نکته زصد نگفته بودیم63

و در غدیریّه غرّای در حدود صد وسی بیت،روز ولایت را می سراید که مطلعش چنین است:
روزگاری است که از جور خزان، فصل بهار    بار بربست و به یکبار برفت از گلزار

پس از آن که دهها مضمون را در دیباچه سخن، شاعرانه به رشته نظم می کشد، می رسد به آنجا که می گوید:
موسم خم غدیر است که با خم و غدیر    خورد باید می بر رغم سپهر غدار64

و در چامه ای دگر، گوید:
شاد باش ای دل که پیر ما علیست    در دو عالم دست گیر ما علیست
جام عشق از حوض کوثر خورده ایم    ساقی و خُمّ و غدیر ما علیست
گفت پیغمبر که موسی را وزیر    بود اگر هارون، وزیر ما علیست65

با اینکه حرفِ «حبیب» حلاوتی دیگر دارد بویژه آن گاه که مدح مولا گوید و حضرت امیر راستاید، امّا اینجا مجال بیش از این نیست، این زمان بگذار تا وقت دگر.

36 ادیب الممالک فراهانی (1277 1336ق):
برآمد بامدادان، مهر روشن    به پهنای فلک گسترده دامن
چو ترکی آتشین رخ بر نشسته    فراز صحن، دیبای ملوّن

تا می رسد آنجا که گوید:
امیرالمؤمنین شاه ولایت    خداوند جهان صدر مهیمَن
ز امر حق تعالی در چنین روز    به تخت خسروی آمد مُمَکَّن
میان یثرب و بطحا نبی بود    چو موسی در میان مصر و مدین
خطاب آمد ز یزدان کای پیمبر!    علی را بر خلافت کن معیّن
چراغ کفر را بنمای خاموش    سراج عقل را فرمای روشن

در ادامه، حدیث غدیرخم را با زبان شیرین شعرش حکایت می کند:
به بالای جهاز اشتران ساخت    همای سدره رفعت نشیمن
به یُمن طالع ایمان برافراشت    یمین اللّه را با دست ایمن
به آهنگ جلی «من کنت مولاه    علیّ مولاه» گفت آن شاه ذوالمن66

37 صغیر اصفهانی (1312 1390ق):
دهید مژده به رندان می پرست امروز    که پیر میکده آمد قدح به دست امروز
به هر که بنگری از شیخ و شاب و خرد و کلان    بود ز باده خمّ غدیر مست امروز
زهی علوّ که علی را به دست پیغمبر(ص)    بلند کرد خدای بلند و پست امروز
به امتحان بلی گفتگانِ روز الست    گرفت پرده ز رخ شاهد الست امروز
رساند عهد به پایان و شد سعید ابد    هر آن که با علی از مهر عهد بست امروز
ولی هر آن که به تلبیس و حیله بیعت کرد    یقین که عهد خداوند را شکست امروز
به عشق حضرت مولا خوشند اهل ولا    چه باک از اینکه روان حسود خست امروز
رسید امر نبوّت به منتهی برخاست    نبی ز جای و به جایش علی نشست امروز67

مرحوم صغیر در حدود پانزده غدیریّه سروده است که می توان در دیوانش (در صفحات 34، 43، 44، 46، 57، 68، 83، 85، 88، 100، 115، 127، 139، 141 و 456 و…) دید.

38 آیت اللّه شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (12961361ق):
باده بده ساقیا، ولی زخمّ غدیر    چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا به زیر    داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد    که زهره در آسمان به نغمه دمساز شد
محیط کون و مکان دایره ساز شد    سرور روحانیان هوالعلی الکبیر
نسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان    نهال حکمت دمید پر ز گل ارغوان
مسند حشمت رسید به خسرو خسروان    حجاب ظلمت درید ز آفتاب منیر
وادی خمّ غدیر منطقه نور شد    یا ز کف عقل پیر تجلّی طور شد
یا که بیانی خطیر ز سرِّ مستور شد    یا شده در یک سریر، قِران شاه و وزیر

محقق غروی، متخلّص به «مفتقر»، همچنان داد سخن می دهد تا می رسد به آنجا که می گوید:
جلوه به صد ناز کرد لیلی حُسنِ قِدَم    پرده ز رخ باز کرد بدر منیر ظُلَم
نغمه گری ساز کرد معدن کلّ حِکَم    یا سخن آغاز کرد عن اللطیف الخبیر
به هر که مولا منم، علیست مولای او    نسخه اسماء منم، علیست طُغرای او
سرّ معمّا منم، علی مُجلاّی او    محیط انشا منم، علی مدار و مدیر
طور تجلّی منم، سینه سینا علیست    سر انا اللّه منم، آیت کبری علیست
دُرّه بیضاء منم، لؤلؤ لالا علیست    شافع عبقی منم، علی مشار و مشیر

نابغه نجف، عارف ربّانی که به غلط به کمپانی معروف شده است همچنان از حضرت یار می گوید و مدح مولا را می سراید و سخن را چنین به سامان می برد:
ای به فروغ جمال، آینه ذوالجلال    «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تولال
گرچه بُراق خیال، در تو ندارد مجال    ولی ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر68

البته غدیر واره های علاّمه غروی، منحصر به این یک نمونه نیست بلکه ایشان هم در دیوان فارسی و نیز در دیوان عربی خویش «الانوار القدسیّه» بارها بار از غدیر گفته و غدیریّه ها سروده است.

39 ملک الشعرای بهار، محمد تقی (12661330ش):
در غدیرخم امروز، باده ای به جوش آمد    کز صفای او روشن، جان باده نوش آمد
وان مبشّر رحمت، باز در خروش آمد    کان صنم که از عشّاق، برده عقل و هوش آمد
با هیولیِ توحید، در لباس انسانی
در غدیرخم یزدان، گفت مر پیمبر را    کز پی کمال دین، شو پذیره حیدر را
پس پیمبر اندر دشت، بر نهاد منبر را    برد بر سر منبر، حیدر فلک فر را
شد جهان دل روشن، زان دو شمس روحانی
گفت بشنوید ای قوم! قول حق تعالی را    هم به جان بیاویزید! گوهر تولاّ را
پوزش آورید از جان، این ستوده مولا را    این وصیّ بر حق را، این ولیّ والا را
با رضای او کوشید، در رضای یزدانی69

40 سیّد محمد حسین شهریار(1283 1367ش):
اگر سنجند هر سهمی در اسلام    هر آن کو سهمگین تر، حصّه من
نه احمد در «مؤاخاتم» به خود خواند    نه خود با من پسر عمّ و پدر زن؟

شهریار ملک شعر و سخن در اینجا یکی از «مناشده ها» و احتجاجهای امام علی(ع) را به روایت می نشیند و در ادامه می گوید:
نه با آن خطبه «من کنت مولاه»    علی را بُرد بر اعلا و اعلن؟
نه خود فریادِ «بخّاً بخ» کشیدید    من اینها شور خوانم یا که شیون؟
چه شد عهد خدا بر من شکستید    الا ای حاسدان عهد بشکن …70

شهریار تبریزی به هر دو زبان فارسی و ترکی دلسروده های بسیاری درباره غدیرخم دارد که در اینجا به نقل غدیریّه ای از ایشان که به صورت مستزاد سروده است بسنده می شود:
یا علی نام تو بر دم نه غمی ماند و نه همّی
بأبی انتَ و اُمّی
گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی
بأبی انتَ و اُمّی
تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات
علی ای قبله حاجات
گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی
بأبی انتَ و اُمّی
گویی آن فاجعه دشت بلا هیچ نبود است
در این غم نگشود است
سینه هیچ شهیدی نخراشیده به سُمّی
بأبی انتَ و اُمّی
حق اگر جلوه با وجهِ اَتَمَ کرده در انسان
کان نه سهل است و نه آسان
به خودِ حق که تو آن جلوه با وجهِ اَتمّی
بأبی انتَ و اُمّی
منکر عید غدیرخم و آن خطبه و تنزیل
کر و کور است و عزازیل
با کر و کور چه عید و چه غدیری و چه خُمّی
بأبی انتَ و اُمّی
در تولاّ هم اگر سهوِ ولایت چه سفاهت
اف بر این شمِّ فقاهت
بی ولای علی و آل چه فقهی و چه شمّی
بأبی انتَ و اُمّی…

منابع مقاله:
مجلات، علوم حدیث، شماره 7، محمد صحّتی سردرودی ؛




[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 7:27 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

از حادثه ي عشق معطر شده بودند


در غيرت تاريخ مقرر شده بودند


 


دور حرم دوست وضو ساخته بودند


از پرتو خورشيد منور شده بودند


 


بي تابي ظهر وتب تاريخي تقدير


چشمان جهان خيره به منبر شده بودند


 


خورشيد سخن گفت كه جاري بشود عشق


مردم همه آئينه ي باور شده بودند


 


با نام خدا نور به رگهاي بشر ريخت


دلها طپش ِعشق ِ شناور شده بودند


 


جاري شد از آغاز ولايت به عدالت


پل زد به دري كه پُرِ خيبر شده بودند


 


تكليف جهان را به كسي داد كه با او


نور وگل وخورشيد مقدر شده بودند


 


هر دست پياله شد وهر آينه يك خم


دستان خدا ساقي كوثر شده بودند


 


ذرات دو عالم هيجان داشت واين خيل


پيغامبرِ شوق پيمبر شده بودند


 


تا لطف خدا را به غزلها برسانند


همبالي ِ يك دشت كبوتر شده بودند


 


دو دست به هم خورد وزمان از نفس افتاد


دو دست به يك حادثه ساغر شده بودند


 


از خم غدير آينه ي نور تراويد


يعني كه دو خورشيد برادر شده بودند

(مریم حقیقت)




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:51 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

گفتند كار "مسلم" ات پايان گرفته


ابليس در رگهاي كوفه جان گرفته

 


گفتم مرو! كوفه به عهدش نيست پابند

 


گفتي سفيرت از همه پيمان گرفته

 


حالا ببين! كوفه به دستش تيغ دارد...

 


تيغي كه زير گردن مهمان گرفته

 


اين مردمان بيعت چو با حيدر شكستند

 


جاي تو را در قلبشان شيطان گرفته

 


يك عده صف بستند خون ات را بريزند

 


بابا!...ببين! در كربلا طوفان گرفته

 


ما تشنه ايم، اما قسم بر چشمهايت

 


در خشكي لبهايمان باران گرفته

 


حالا برو...مي دانم از زخم گلويت

 


عيد غدير ِ تازه اي جريان گرفته

(وحید افضلی)




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:47 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 1


احد با علي به احمد تعبير و تفسير شد تا حي قدير در عيد غدير كلام اكمال گويد.


مرا به سقم سقيفه چه كار كه گرامي ترين رسل، صحتي به گستره ي راستي در آن آبگير به يادگار گذاشت و گذشت.


عقل كل از يار غارش بيش مي دانست كه جانشيني برگزيند و.بيچاره برادران ما كه در تناقض و ترديد سده هاست سرگردانند.


پاي در ركاب عمل بفشار كه عمل نكردن همان قدر به استضعاف غدير كمر بسته است كه شعارهاي ناعميق.


مرا با بصيرتي بسيط از نهروان به كوفه آر تا عار علي ناشناسي در كربلا مرا در صف هزاران جلاد جاهل  جا ندهد.


عمري عماري،اسلامي سلماني ، بصيرتي بوذري و شوري اشتري توشه ي راه علوي ماندن است. راهي نه طولاني كه صعب.  اي شيعه ي خود خوانده:علي را در غدير ديده باشي بسنده نمي كند بلكه اگر با علي از بعثت تا غدير رسيده باشي ياراي رسيدن داري. ترجمان درد علي،زهرا صبرعلي،حسن شور علي،حسين و فرياد علي،زينب است.و تو كه به خود اين لقب را داده اي بايد برآيند اينها باشي.كسي چون امام روح اله كه نفسش تكرار علي بود...




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:46 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

دست های سقیفه آغشتند تیغ نیرنگ را به زهر جفا


تیغ چرخید تا به دستانِ ابن ملجم رسید... "وا اَسَفا"



تیغ در دست نابکار افتاد، خم به ابروی ذوالفقار افتاد


از دم تیغ آشکار ولی تیزتر بود فتنه های خفا
 

 
آتش فتنه در غدیر گرفت، دهن کاسه بوی شیر گرفت


صف کشیدند کاسه های یتیم، تا بنوشند از مرام وفا



دل ذی الحجه خون شد از رمضان، زمزم اشک کعبه جاری شد


چشمه چشمه گریست تا نگریست با دو چشم غدیری اش به قفا



گرچه در دست ابن ملجم بود، از دل خون شقشقیه بپرس


تیغ را بی گمان فرود آورد دست بیعت شکسته ی خلفا



باز اين دستخط كوفي كيست؟ نامه ها سر به مهر آشوب است


با پسر بدتر از پدر كرده، كوفه بيعت شكستنش خوب است

 


شوق "حي علي الفلاح" است اين، ذكر "اياك نستعين" دارد


تيغ "ضالين" كشيده خواهد شد بر گلويي كه "غير مغضوب" است



از غم غربت غدير امروز، كربلا اذن جنگ مي گيرد


وايِ تيغي كه در كشاكش نفس، بسته زنگارِ جنگِ مغلوبه است


 
دست ها جفت جفت افتادند، قد كشيدند نيزه ها يك يك


كربلا جلجتاي ديگر شد اينچنيني كه عشق مصلوب است


 
اسب نیرنگ را که زین کردند شامیان قصد جان دین کردند


چون شفق جسم خون چکان سحر زیر سم های شب لگدکوب است


 
از "سجود" نماز صبح علي، تا "قيام" نماز ظهر حسين


اين نشيب و فراز ها همه اش زير و بم هاي عشق محبوب است

(علی فردوسی)
 



[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:40 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

فریاد زدی  که هر که رفته است بازگردد.

و هر آنکه هنوز نرسیده است بیاید.

کاش با زمان نیست چنین می گفتی.

میگفتی که بایستد.

تا آنانکه این روز شریف را ندیده اند از گورها برخیزند

و آنانکه چون من هنوز نرسیده اند، به گواهی این رویداد عظیم به پا خیزند.

کاش ما را که از پس سالها پا گذاشتیم بر این خاک پرخاطره ، مجال وصالی بود!

آن روز وقتی که دستهایتان ،رو به خدا به هم گره خورد، انگار یکی شده بودید با هم

از پس گرد و غبار نشسته بر رخسار محمد ، ابوتراب را میشد دید

و در نگاه پر رحمت علی ، برق چشمهای رحمه للعالمین بود که بر دل مینشست!

غدیر بود که در ذهنها ماند وعلی بود که از قلبها رفت!

چه کم حافظه اند این مردم!

خبر امامت مولایم ،نکند در زیر برگهای تاریخ ،دستخوش گردو غبار شود!

باید برخیزیم! و شهر را گل باران کنیم.

تا دنیا بداند که ما فراموش نکرده ایم.

و غدیر فقط آبگیری خشک نیست.

غدیر شاهد عظیم ترین واقعه ی دوران است.

غدیر یادآور خاطره ی فراموش شده ی تشیع است.

و ذکری شریف را صبح و وشام بر لب دارد:من کنت مولاه فهذا علی مولا

محمد پس از آخرین حج، رسالتش را کامل کرد!

و تکمیل رسالتش ،تو بودی مولا!

مبارکت باشد!




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:48 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر


رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد

موج مى ‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر


هدیه ی جبریل بود"الیوم اكملت لكم"

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر


با وجود فیض"اتممت علیكم نعمتى"

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر


بر سر دست نبى هر كس على را دید، گفت

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر


بر لبش گلواژه"من كنت مول" تا نشست

گلبن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر


"بركه ی خورشید" در تاریخ نامى آشناست

شیعه جوشیده‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر


گر چه در آن لحظه ی شیرین كسى باور نداشت

مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر


باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست

عمر كوتاهى‏ست در لبخند گلها در غدیر


دیده ‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟


دل درون سینه ‏ها در تاب و تب بود اى دریغ

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر


"محمد جواد غفورزاده"(شفق)
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:32 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

 در غدیر چه می گذرد؟ سخنان عظیم ترین شخصیت عالم در معرفی جانشینان پس از خویش آغاز می شود. واژه واژه ی این سخنرانی را جبرئیل از سوی خداوند آورده است، این بار اما به گونه ای دیگر. پیامبر مهربان از خدا خواسته است تا از این مأموریت معاف شود، چرا که کم شماری پارسایان و کینه توزی منافقان را می داند .فرمان اما فرمان خداوندی است :

‎«ای محمد ...! اگر آنچه را ـ درباره ی علی و فرزندان او ـ بر تو فرود آمده است بیان نکنی ، پیامبری ات نا تمام است. پس فرمان را برسان که من خود از آسیبِ بَدان نگاه ات می دارم.»سوره ی مائده نگاه ژرف رسول خدا دشمنان را میخکوب می کند و آوای زیبایش طنین می افکند: «ای مردم ...! چه کسی از شما به شما سزاوارتر است؟» پاسخ می شنود : خدا و رسولش. آنگاه بازوی پسر عم خویش را بالا می برد و فیاد بر می آورد: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلی مَولاهُ ، اَللَهُمَ والِ مَن والاهُ و عادِ من عاداهُ وانصُر مَن نَصَرَهُ و اخذُل مَن خَذَلَهُ» جانشینان من همه از نسل علی اند «... هان ای مردمان! نور از سوی خداوند تعالی در روان من جای گرفته است و سپس در جان علی بن ابی طالب. آنگاه در نسل او تا آن قیام کننده ی هدایت گر که حق خدا و ما را می ستاند. چرا که خدای عزوجل از جهانیان ، ما را بر گنه کاران و ستمگران حجت آورده است.» آنگاه که راه امامت ،از امیر مؤمنان علیه السلام تا قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه روشن می گردد و بر همگان حجت تمام می شود، راهی جز سرسپاری و اطاعت از حجج الهی نخواهد ماند. اراده ی حکیمانه ی خداوند در سخنان پرحکمت پیامبرش چه زیبا تحقق می یابد! همه مجذوب شیرینی گفتار رسول الله شده اند. آنجا که از امیر ایمانیان می گوید و آن هنگام که درباره ی به جای نهاده ی خداوندی سخن به میان می آورد. پیغام آور خدا ـ که درود بر او باد ـ سخن خویش را دنبال می کند: «... حتی ذره ای بغض علی و فرزندانش موجب لعنت خداست و مهر ایشان سبب رحمت و بخشایش حق . آنان که از فرمان من سر بتابند واز غیر علی پیروی کنند به کفر جاهلیت بر می گردند و در آتش جاودان اند. به راستی که رشکِ اهریمنِ افسونگر آدم را از بهشت بیرون راند.مباد که شما به علی حسد ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهد شد!» رسول خدا چنان آشکارا سخن می گوید که هیچ بهانه ای در کم توجهی به حق امیرعالم و هر گونه دلیلی در نادیده گرفتن حکم خداوند پذیرفته نباشد.البته او از آینده نیز نگران است. «ای مردمان ! بدانید که پس از من ، تنی چند ـ سرکردگان دوزخیان اند ـ حق برادرم را به ستم می گیرند. آنها امامت را به پادشاهی بدل و خلافت را از جایگاهش بیرون کنند . دور باد و خشم خداوند بر چپاولگران!» این التهاب پیامبر به قدری زیاد است که در جای جای این خطبه ی شریف ، پس از آنکه علی بن ابیطالب را جانشین بلافصل خود می خواند ، بلافاصله به توطئه های منافقان و مشرکان اشاره می کند و بر آنان لعنت می فرستد. آخرین امام: رخسار پیامبر برافروخته می شود و نگاه مهربانش آینده ی تاریخ را می نگرد . او از فرزندش ، مهدی امت سخن می گوید. انگار وقتی عالمیان به انسان ، اشرف مخلوقات ، می نازد و انسان به رسولان الهی می بالد و انبیاء به صاحب مقام خاتمیت ، رسول خدا به فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه افتخار می کند : (( ألا إن خاتَم الأئِمَتهِ مِنا القائِمَ المَهدی )) آگاه باشید! همانا آخرین امام ، قائم مهدی از ماست. او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود . آگاه باشید که او ولی خدا در زمین است و داور او در میان مردم و امانتدار آشکارا و نهان حق. (( پس بایسته است که این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند. )) و فرمود : بالا ترین امر به معروف و نهی از منکر این است که سخنان امروز مرا بفهمید و به دیگران نیز بگویید. الحَمدُ لله الَذی جَعَلنا مِن المتمسکین بوِلایَه امیر المومِنین




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:25 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عنوان اصلىِ بیعت در غدیر عبارت بود از اقرار و قبولِ امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان از فرزندان او تا آخرینِ آنها که حضرت مهدى علیه السلام بوده و امامتشان تا روز قیامت است، با قبول تمام شئون و مقاماتى که درباره ى آنان در متنِ خطبه ذکر شده است.

پس موضوع اصلىِ بیعت غدیر فقط امامت و خلافتِ على بن ابى طالب علیه السلام نیست، بلکه ...

امامت همه ى ائمه علیهم السلام است که امامتشان تا روز قیامت ادامه دارد و قبل و بعد از ایشان امامى نیست و کسى جز آنها حق چنین ادعایى را ندارد. مردم که با على علیه السلام بیعت کردند، در واقع مستقیماً با همه ى امامان بیعت نمودند.
محتوای بیعت در غدیر
وعده هایى که مردم در غدیر پیرامون موضوع ولایت بر سر آنها بیعت کردند از این قرار است:

1. شنیدیم، پس کسى نخواهد گفت: 'من نشنیدم و متوجه نشدم'.

2. در مقام عمل اطاعت مى کنیم و سر تسلیم فرود مى آوریم.

3. در قلب و ضمیرمان به این مطلب راضى هستیم.

4. زندگى و مرگ و حشر و بعث ما بر این عقیده خواهد بود.

5. در این مطالب تغییر و تبدیل نمى دهیم.

6. در این مطالب شک به دل راه نمى دهیم.

7. این مطالب را در آینده انکار نمى کنیم و از قول خود برنمى گردیم، و پیمان و عهد خود را نمى شکنیم و به وعده ى خود وفا مى کنیم.

8. از قول تو، به نزدیکان و دوردستان از فرزندان و فامیل خود مى رسانیم.
ارزش و پشتوانه یبعت در غدیر
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در این مورد تأکید خاصى داشتند که این بیعت نه تنها از جانب خداوند دستور داده شده، بلکه در حکمِ بیعت با خود خداوند است. در این باره جملات زیر را فرمودند:

1. این بیعت از جانبِ خداوند و به امر اوست.

2. آنان که این بیعت را انجام مى دهند در واقع با خدا بیعت مى کنند.

3. من با خدا بیعت کرده ام و على هم با من بیعت کرده است.

4. با خداوند بیعت کنید، و با من و على و حسن و حسین و امامان بیعت کنید.

5. آنان که در بیعت نمودن با او از یکدیگر سبقت بگیرند رستگارانند و در باغهاى نعمت خواهند بود.

6. هرکس این بیعت را بشکند بر ضرر خود کار کرده، و هر کس به آنچه با خدا عهد کرده وفا کند خداوند به او اجر عظیم عنایت فرماید.
ضامنو شاهد بیعت در غدیر
هر عهد و پیمانى احتیاج به شاهد و ضامنى دارد تا در صورت انکار، به او مراجعه شود. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شاهد و گواهِ این بیعت را خداوند و خودش و ملائکه و بندگان صالح خدا تعیین کردند و فرمودند:

'بگوئید: خدا را بر این مطلب شاهد مى گیریم، و تو نیز بر ما شاهد هستى و هرکس که خدا را اطاعت مى کند و ملائکه ى خداوند و لشکر او و بندگانش را شاهد مى گیریم، و خداوند از هر شاهدى بالاتر است'.
کیفیت بیعت
پیداست که شکل عمومىِ بیعت همان دست دادن است، ولى این دست دادن در واقع حاکى از عهد بستن و تصمیم به وفادارىِ قلبى و نیز پیمان لسانى است.

در غدیر چند جهت وجود داشت که به خاطر آن قبل از بیعت با دست، بیعت لسانى که به شکل اقرار زبانى و به صورت گفتن بود انجام گرفت و حضرت متن گفتار را هم تعیین کردند. این جهات عبارتند از:

1. بیعت بادست احتیاج به تفسیر دارد، و باید قبلاً معلوم شود بر سر چه بیعت مى کنند. این اقرار لسانى در واقع مفسّر بیعت با دست بود که بعد از خطبه انجام شد.

2. ممکن بود عده اى پس از خطبه براى بیعت با دست حاضر نشوند و خود را از صحنه کنار بکشند و بعد بگویند: 'ما بیعت نکردیم'. لذا حضرت ابتدا به صورت لسانى بیعت گرفت و فرمود: 'هرکس توانست با دست بیعت مى کند و هر کس نتوانست با زبان اقرار کرده است'.

3. اگر متن و عبارات براى بیعت لسانى تعیین نمى شد ممکن بود هر یک از مردم طبق ذوق و سلیقه ى خود عباراتى را بکار برد که از نظر اعتبار رسمى و قانونى جاى سؤال و اشتباه باشد، و گذشته از هرج و مرج در واقع هر کس به مطلبى که مغایرتها و زیاده و نقیصه هایى با دیگران داشت اقرار کرده بود.

4. اگر متن تعیین نمى شد ممکن بود عده اى فتنه گر، عبارات خاصِ شبهه ناکى را آماده کنند و با آن زمینه ى سقوط ارزش این بیعت را آماده سازند.

5. به خاطر کثرت جمعیت و کمى وقت و مساعد نبودن شرایط توقف مردم، این احتمال قوى بود که عده اى واقعاً فرصت بیعت با دست را پیدا نکنند، و لذا مى بایست این بیعت لسانى انجام مى شد.

پس از روشن شدن این جهت، مى پردازیم به این نکته که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بیعت با دست و بیعت لسانى را به چه صورت انجام دادند:

الف: بیعت با دست چنین بود:

1. در اثناء خطبه متذکر شدند که پس از خطبه شما را به دست دادن به عنوان بیعت دعوت خواهم کرد.

2. دستور دادند تا مردم ابتدا با خود او "پیامبر صلى اللَّه علیه و آله" به عنوان اقرار به سخنانش در حق امامان علیهم السلام بیعت کنند، و سپس با شخص على بن ابى طالب علیه السلام بیعت نمایند.

3. این بیعت با دست را حاکى از بیعت با قلب و جان دانستند.

ب: بیعت لسانى را در پنج عبارت فرمودند:

1. همگى تان این متن را بگوئید: '......' که همان متن مفصل را حضرت برایشان تعیین فرمودند. [ به قسمت یازدهم از بخش ششم این کتاب مراجعه شود. ]

2. اى مردم، آنچه به شما گفتم تکرار کنید.

3. اى مردم، چه مى گوئید؟ خداوند اَصوات را مى شنود و از پنهانهاى نفسها خبر دارد. "کنایه از اینکه اگر چه اصوات به هم مخلوط است و از باطنها هم کسى خبر ندارد، ولى خداوند ناظر و شاهد است".

4. بگوئید سخنى را که خداوند به خاطر آن از شما راضى شود.

5. بگوئید: 'حمد و سپاس خداى را که ما را به این مطلب هدایت کرد، و اگر خداوند هدایت نکرده بود هدایت نمى یافتیم'.
نتیجه بیعت
اگر چه با وجود نص، نیازى به بیعت غدیر نبود، و مردم مثل سایر موارد منصوص اسلام، باید خلافت را هم مى پذیرفتند، ولى این بیعت عمومى به عنوان یک حق قانونى و اجتماعى نیز مطرح بود که در مقابل کار عمال سقیفه قرار مى گرفت. یعنى وقتى مى گفتند: در سقیفه ما با بیعت مردم خلافت ابوبکر را درست کردیم، در مقابلشان گفته مى شد: بیعت غدیر قبل از آن و با حضور جمیعتى بیشتر و با حضور شخص پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و به ضمیمه ى نص الهى بوده است.

اضافه بر اینکه اهل سقیفه در مراحل مختلف کارشان متوسل به انواع مختلف بیعت شدند. بیعت ابوبکر که فلتة بود و با عدّه ى قلیلى و بدون مشورت انجام شد و هیچ افضلیتى هم مطرح نبود. بیعت عمر با سفارش ابوبکر و تعیین او بود. بیعت عثمان هم با تعیین شوراى فرمایشى عمر بود. ولى بیعت امیرالمؤمنین علیه السلام انتخاب افضل بود، که این افضلیت به نص رسول صلى اللَّه علیه و آله بود، گذشته از آنکه نص انتصابى آن حضرت نیز بود و بیعت به عنوان اقرار گرفتن و قبول آنچه حضرت مى خواست بود تا اگر کسى بیعت دیگرى را پذیرفت معلوم باشد که قبلاً بیعت غدیر را گردن نهاده بوده است.




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:25 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

آسمان، سرپناه مولا بود
و زمين، كارگاه مولا بود

عاشقي، پابه‌پاي او مي‌رفت
چشم نرگس، نگاه مولا بود

هرچه مي‌كرد، دلبري مي‌كرد
مهرباني، سپاه مولا بود

عدل و آزادگي، كه گم مي‌شد
چشم مردم، به راه مولا بود

روز، هر چيز داشت؛ از او داشت
و شبان، شاهراه مولا بود

روز و شب را، به كار، وا مي‌داشت:
اين، سپيد و سياه مولا بود!
آب، از الغدير، برمي‌داشت
مَشربي، كه گواه مولا بود

كوفه، هرچند هم، كه بد مي‌كرد
باز هم، در پناه مولا بود!

پدر خاك بود و، خاكي بود
بي‌گناهي، گناهِ مولا بود!

ابوالقاسم حسينجاني




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:24 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد؟
كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد؟

صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست؟
كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد؟

چه گفته است مگر جبرييل با احمد؟
صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد

خبر به روشني روز در فضا پيچيد
خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد

كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد

علي به جاي محمد به انتخاب خدا
خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره
كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد

كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست
كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت
خر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير
خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد

خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه
صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد

خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي
به آبياري خاك كوير مي‌آيد

كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد
كسي دوباره سراغ فقير مي‌ايد

كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك
كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد

كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش
به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد

شبيه چشمه كسي جاري و تبپنده، كسي
شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد

به سربلندي او هر كه معترف نشود
به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد

شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد
كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد؟

مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را؟
به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد!

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي
هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد

علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد...

مرتضي اميري اسفندقه




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:22 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

قسم به جان تو اي عشق اي تمامي هست
كه هست هستي ما از خم غدير تو مست

در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست
كه آفتاب برد آفتاب بر سر دست

نشان از گوهر آدم نداشت هر كه نبود
به خمسراي ولايت خراب و باده پرست

به باغ خانه تو كوثري بهشتي بود
كه بر ولاي تو دل بسته بود صبح الست

در آن ميانه كه مستي كمال هستي بود
به دور سرمدي‌ات هر كه مست شد پيوست

بساط دوزخيان زمين ز خشم تو سوخت
چو در سپاه ستم برق ذوالفقار تو جست

هنوز اشك تو بر گونه زمان جاري‌ست
ز بس كه آه يتيمان، دل كريم تو خست

ز حجم غربت تو مي‌گريست در خود چاه
از آن به چشمه چشمش هميشه آبي هست

هنوز كوفه كند مويه از غريبي تو
زمانه از غم تنهايي‌ات به گريه نشست

دمي كه خون تو محراب مهر رنگين كرد
دل تمامي آيينه‌ها ز غصه شكست

نصرالله مردانی




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:22 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

چون وجود مقدس ازلي
شاهد دلرباي لم يزلي

وقت پيمان گرفتن از ذرات
با صدايي رسا و بانگ جلي

«اولست بربكم» فرمود
پاسخ آمد از هر طرف كه: بلي

تا بسنجد عيارشان، افرودخت
آتشي در كمال مشتعلي

داد فرمان، روند در آتش
تا جدا گردد اصلي از بدلي

فرقه‌يي ز امر حق تمرد كرد
گشت مطرود حق ز پر حيلي

با شقاوت قرين و مد شد
شد پريشان ز فرط منفعلي

فرقه ديگري در آتش رفت
ز امر يزدان قادر ازلي

نادر شد بهرشان چو خلد برين
كه بود اين سزاي خوش عملي

با سعادت قرين شد و همدم
گشت مقبول حق ز بي خللي

بهر اين فرقه حق عيان فرمود
جلوات نبي و نور ولي

كه منم نور احمد مختار
مهر من نيست غير مهر علي

ناگهان شد عيان در آن وادي
نور مولا علي ز بي حللي

چون به خود آمدند، مي‌گفتند
در حضور خداي لم يزلي

كه: علي دست قادر ازلي‌ست
رشته ما سوا به دست علي‌ست

محمد علی مجاهدی




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:21 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اي علي، اي ارتفاعت تا خدا
بي نهايت، بيكران، بي‌انتها

اي علي، اي همسر بانوي اب
جلوه حق، اسم اعظم، نور ناب

اي علي اي خوب، اي تنهاترين
اي ملايك با نگاهت همنشين

اي علي، اي آفتاب حق سرشت
اي قسيم روشني‌هاي بهشت

اي فراتر از تصور، ازخيال
بحر عرفان، آفتاب بي‌زوال

اي تو خورشيد نهان در زير ابر
كوه علم و كوه حلم و كوه صبر

چون تو مردي نيست در اين روزگار
هيچ تيغي نيز، همچون ذوالفقار

جان ما را كن ز عشقت منجلي
اي فدايت جان عالم، يا علي

كاش مي‌كرديم بيعت تا بهار
مي‌شكفتيم از كرامات علي

در بهارستان او گل مي‌شديم
زائر آواز بلبل مي‌شديم

از غدير خم، سبويي مي‌زديم
در صراط عشق، هويي مي‌زديم

زائر كوي تولا مي‌شديم
جرعه نوش عشق مولا مي‌شديم

با نزول سوره سبز غدير
باز مي‌كرديم، بيعت با امير

با علي، آيينه‌دار سرنوشت
وارث بوي خدا، بوي بهشت

شد غدير خم، هلا، اي عاشقان!
مي‌وزد عطر علي از آسمان

چيست تفسير غدير خم؟ علي
عشق را، مولا، عدالت را، ولي

چيست تفسير غدير خم؟ ولا
رستخيز عشق، بيعت با خدا

چيست تفسير غدير خم؟ حريم
رو به روي ما، صراط مستقيم

چيست تفسير غدير خم؟ اميد
مژده رحمت به امت، بوي عيد

چيست آيا اين غدير خم؟ سحر
صبح صادق، نور لبخند ظفر

چيست آيا...؟‌ساقي و ساغر، شراب
اتشي در جان هستي، عشق ناب

چيست آيا... ؟ خنده فتح المبين
روز اكمال رسالت، عيد دين

چيست آيا...؟ سيب سرخي ناگهان
سهم ما از عشق، آري عاشقان

در غدير خم خدا شد منجلي
در دل خورشيدي مولا علي

چيره شد فرمانرواي آفتاب
گشت سهم آفرينش، نور ناب

عشق باريد و زمين آيينه شد
مهرباني وارد هر سينه شد

خاك را بوي نجيب گل گرفت
عالم هستي، تب بلبل گرفت

آسمان شد با زمين همسايه باز
شد زمين مهمانسراي اهل راز

چشم‌ها با نور همبستر شدند
قلب‌ها با هم صميمي‌تر شدند

قبله توحيد، آن جان جهان
روح ايمان ، خاتم پيغمبران

در غديرستان خم، اعجاز كرد
راز معصوم خدا را باز كرد

گفت پيغمبر: ‌علي نور خداست
بعد من، او پيشوا و مقتداست

اي شمايان! امت سبز زمين
در ميان خلق عالم، بهترين

حرف حق اين است و در آن شبهه نيست
هم علي حق است و هم حق با علي‌ست

عشق را در قلب خود دعوت كنيد
با علي،‌نور خدا، بيعت كنيد

اين حقيقت از كسي مستور نيست
جانشين نور، غير از نور نيست

در غدير خم ولايت شد قبول
برد بالا دست مولا را رسول

رفت بالا دست خورشيد غدير
شد امام و متداي ما، امير

عشق، بيعت كرد با نور خدا
شد عدالت، سرور و مولاي ما

نور احمد، برگرفت از رخ نقاب
«آفتاب آمد، دليل آفتاب»

زين بشارت، آسمان خنديد مست
نور باريد و طلسم شب شكست

شد جهان، آيينه باران علي
عالم هستي، چراغان علي

جون علي،‌ آيينه عدل است و داد
دست در دست علي بايد نهاد

چون علي، نور خداي سرمد است
بيعت ما با علي، با احمدست

شد ز عشق حق، وجودش صيقلي
هر كه بيعت كرد، با نور علي

باز دل در كوي مستي گم شده
عالم هستي، غدير خم شده

باز هم مستيم، از جام غدير
باده مي‌نوشيم با نام امير

باز فصل شور و شيدايي شده
در زمين از عشق، غوغايي شده

آمده عيد ولايت، عاشقان
روز اكمال رسالت، عاشقان

در غدير خم، بيا كامل شويم
«ياعلي» گوييم و صاحبدل شويم

«ياعلي» گوييم تا بالا شويم
قطره‌ها، اي قطره‌ها دريا شويم

با علي،‌ نور خدا، بيعت كنيم
عشق را در قلب خود، دعوت كنيم

با علي، هم عهد و هم پيمان شويم
هم زبان و هم دل قرآن شويم

با علي، قرآن ناطق، بوتراب
سوره عصمت، امام آفتاب

چون كه احمد گفت: ‌او نور جلي‌ست
بعد من، اي عاشقان! مولا، علي‌ست
رضا اسماعیلی




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:21 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

السلام اي غدير! مَهبَط عشق!
مقصد دولت مسلّط عشق!

السلام اي غدير! مقصد يار!
وي گل‌افشان ز موج‌موج بهار!

چه بهاري توراست؟ كز خُم تو
مست عشقيم در تلاطم تو؟

تشنگان ولايتيم همه
عطش بي‌نهايتيم همه

لب خشكم ارگ ترَك خورده‌ست
غيرتم بارها محك خورده‌ست

قصه اهل كوفه بودن چيست؟
مست آب و علوفه بودن چيست؟

لب، اگر تر كند علي (ع)، تيغيم
حنجرِ عارفانه تبليغيم

از ولايت هر آن كه دم نزند
نفس از بام صبحدم نزند

عشق را وقت استماع رسيد
وحي در «حجة‌الوداع» رسيد

ما علي (ع) را گرفته‌ايم هنوز
تا نبي (ص) را چو خويش، گُم نكنيم
از سبو مي‌ زديم تا ديگر
جام را در شراب خُم نكنيم

ورنه «مروان»، «معاويه»، «هارون»
همگي از نبي (ص) سخن گويند
من، ولي، دستِ آن كسان بوسم
كز نبي (ص) زينبي (س) سخن گويند

غير آل علي (ع) كه مي‌داند؟
دين احمد، به تيغ، پابرجاست
حقِّ بدعت‌گذار، شمشير است
جايِ احساس و عشق، ديگر جاست

«ابن ملجم» نكشت، مولا را
مرگ، طاقت نداشت پيش علي (ع)
همه گفتند: امام را كشتند
ليك زنده است تا هميشه علي (ع)

لفط بر لفظ، من نمي‌بافم
هر طرف بنگرم، علي (ع) بينم
نه در آن كوچه يا در اين خانه
هركجا بگذرم، علي (ع) بينم

اوست نوري زلامكان و زمان
كه جهان در شعاع‌هاش، گُم است
گر به دنبال ديدن اويي
عكسش افتاده در «غدير خُ«» است

شيعه، سني‌ترين مذهب‌هاست
زان كه سنت، ملاك هر شيعه‌ست
زين سبب هركه اهل سنت شد
دم ز حيدر زند، اگر شيعه‌ست

سني و شيعه را اگر فرقي‌ست
اندك است آن چنان كه دشنه و تيغ
هر دو در قلب خصم، خواهد شد
تا كه خورشيد، سرزند زستيغ

آفتاب، آفتابِ اسلام است
بر سرِ ي، سرِ حسين (ع) ببين
دين، به تيغ دو تيغه، مديون است
«خيبر» و «خندق» و «حنين» بين

ذوالفقارِ ستيز! مولا
كوفيانه را به قعرِ گور فرست
جوشِ رجّاله‌هاست از شش سو
سيصد و سيزده غيور فرست

همرهانم! برادران! ديري‌ست
دشمنان، در كمين ما هستند
نه به دنبال، شوكت مايند
در پي مسخ دين ما هستند

بين‌ ما، تا شكاف اندازند
فرقه‌ها ساختند، بيهوده
اشتراكات را نهان كردند
چون چراغي كه مي‌زند دوده

روشنايي بجو، كه تاريكي
تيه گمراهي است باور كن
مصطفي، آن كه ماه كامل ماست
هم ستاره علي‌ست، آري چون،

علي (ع) آيينه خداوند است
عشق از او، انعكاس مي‌يابد
نور، بر گِرِد قامتش پيچد
ماهِ من، ناشناس مي‌تابد

ياد كن خلوتِ فقيران را
در شبِ سرِ يثرب و كوفه
گريه‌ها، گريه‌هاي مولاوار
رازها، رازهاي مكشوفه

پرده برداشت حيدر از اسرار
هرچه بود و نبود، با من گفت
غصه‌ها را و زخم‌ها را سرخ
دردها را كبود، با من گفت

بعد از آن صحبت غريبانه
اسمان را بنفش، مي‌بنيم
آخرين مرد، خواهد آمد و من
آسب و تيغ و درفش، مي‌بينم

آخرين مرد، آخرين اميد
آخرين حامي ولايت حق
آخرين گردبادِ نوراني
انتشار عدالت مطلق

نادر بختیاری




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:15 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98172 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب