یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

1) معراج مؤمن
الصلوة ، معراج المؤمن
نماز، معراج مؤمن است. کشف الاسرار، ج 2، ص .676 سرالصلوة ، ص 7، اعتقادات مجلسي ، ص 29
2) نماز نور مؤمن
الصلوة نور المؤمن
نماز نور مؤمن است. شهاب الاخبار، ص .50 نهج الفصاحه ، ص 396
3) نشانه ايمان
الصلوة علم الايمان
علامت و نشانه ايمان نمازاست. شهاب الاخبار، ص 59
4) نماز ستون دين
الصلوة عماد دينکم
نماز، پايه و ستون دين شماست . ( ميزان الحکمه ، ج 5، ص 370 )
5) پرچم اسلام
الصلاة علم الاسلام
نماز، پرچم اسلام است ( کنز العمال ، ج 7، ص ,279 حديث 1887 )
6) نماز وسيله تقرب مؤمن
ان الصلوة قربان المؤمن
همانا نماز خواندن وسيله نزديکي مؤمن به خداست
کنز العمال ، حديث 18907
7) جايگاه نماز
موضع الصلوة من الدين کموضع الرأس من الجسد
جايگاه نماز در دين ، مانند جايگاه سر در بدن است. کنز العمال ، ج 7، حديث 18972
8) کليد نماز
الوضوء مفتاح الصلاة
وضو کليد و وسيله افتتاح نماز است (نهج الفصاحه ، حديث 1588 )
9) سجده بر خاک
جعلت لي الارض مسجدا و طهورا
همانا زمين براي من سجده گاه و پاک کننده قرار داده شده است. وسائل الشيعه ، ج 3،ص 593
10) نماز کامل با پرداخت زکات
لا تتم صلاة الا بزکوة
نماز کسي کامل نمي شود مگر با پرداخت زکات.
بحار الانوار، ج ,96 ص 29

11) قرائت قرآن در نماز
قراءة القران في الصلاة افضل من قراءة القران في غيرالصلاة
قرائت قرآن در نماز افضل است از غير نماز
مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 292
12) سوره حمد، عطيه الهي
اعطاني الله - عز و جل - فاتحة الکتاب
خداوند سوره حمد را به من عطا کرده است
امالي شيخ صدوق ، ص 117
13) رکوع و سجود ناقص
و لا صلاة لمن لا يتم رکوعها و سجودها
نمازگزاري که رکوع و سجودش را ناقص انجام دهد، آن نمازش ، نماز نيست
بحار الانوار، ج ,29 ص 198
14) طولاني کردن سجده
و اذا اردت ان يحشرک الله معي فاطل السجود بين يدي الله الواحد القهار
و اگر خواستي خداوند تو را با من محشورسازد، سجده در پيشگاه خداي يکتاي قهار را طولاني کن
بحار الانوار، ج ,85 ص 164
15) مقدمه نماز
و لکل شي ء انف و انف الصلاة التکبير
براي هرچيزي مقدمه اي است و مقدمه نماز، تکبير است
)وسائل الشيعه ، ج 3، ص 16(
16) خشوع زينت نماز
الخشوع زينة الصلاة
خشوع ، زينت و زيورنماز است
)بحار الانوار، ج ,77 ص 131 (
17) خشوع چيست
ما الخشوع ؟ قال : التواضع في الصلاة و ان يقبل العبد بقلبه کله علي ربه
از پيامبر اکرم (ص ) سؤال شد: خشوع چيست ؟ فرمود:فروتني و خاکساري درنماز و اين که بنده با تمام قلبش به سوي خدا برود
)بحار الانوار، ج ,84 ص 264 (
18) نماز و حضور قلب
ليس لک من صلاتک الا ما احضرت فيه قلبک
نيست براي تو از نماز، مگر قلب تو در حال نماز باشد
) بحار الانوار، ج ,84 ص 259(
19) چهار بخش نماز
بنيت الصلوة علي اربعة اسهم سهم منهااسباغ الوضوء، و سهم منها الرکوع وسهم منها السجود و سهم منها الخشوع
نماز برچهار بخش بنا شد:
1. گرفتن وضوي کامل
2. رکوع
3. سجود
4. خشوع
)مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 265(
20) حضور در عبادت
اعبد الله کأنک تراه فان کنت لا تراه فانه يراک
عبادت کن خداوند تعالي را، چنانچه گويا او را مي بيني ، و اگر تو اورانمي بيني او تو را مي بيند.
( نهج الفصاحه ، ص .65 سر الصلوة ، ص .26 مکارم الاخلاق ، ص 459 )

بازنشر از سبطین


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 4 بهمن 1391  ] [ 10:33 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در اين بخش ، فرازهائى از نامه‏ها ، و تقريظها، و پيامهايى كه در وصف كتاب و صاحب كتاب الغدیر ، از دانشمندان و علماء و محققين ملل و مذاهب مختلف صادر شده، ذكر مى ‏شود.



1: تقريظ دكتر محمد غلاب فيلسوف مشهور مصرى استاد فلسفه و عقائد شناسى دانشگاه الازهر مصر»:

«... جلد اول و دوم كتاب نفيس شما «الغدير» را از پست گرفتم. الغديرى كه در صفا و سود بخشيدن همانند غدير است كه پژوهنده مقصود و آرزويش را در آن به دست مى‏آورد. آن سان كه مسافر تشنه كام هنگام رسيدن به غدير آنچه كه تشنگيش را برطرف سازد مى‏يابد، ...» (1)

2: تقريظ دكتر صفا خلوصى. فارغ التحصيل و استاد دانشگاه لندن و مترجم جلد اول الغدير به زبان انگليسى و ...، من نمى‏توانم اعجاب شديدى، را كه از شما دارم، پنهان كنم من همواره اين موضوع را با بسيارى از برادارن در بغداد و خاورشناسان در لندن در ميان مى‏گذارم. زيرا مردى كه پانزده سال. (2) از زندگيش را در راه تاليف كتابى سپرى سازد شايسته بزرگداشت و سزاوار تعجب است. (3)

3: دكتر عبدالرحمن كيالى حلبى (متخصص در علوم اجتماعى، و وزير مشهور و شخصيت‏بارز كشورهاى عربى آن وقت) تقريظى دارد طولانى كه مقدارى از آن ذكر مى‏ شود، «...معتقدم در كتاب «الغدير شما» بحثهايى وجود دارد. و مطالبى است كه يك حقيقت تاريخى را براى همه روشن مى‏كند، ه مورخان در نقل آن اغراض را كنار نگذاشتند، و نتايجى كه بر آن مترتب مى‏شد را ناديده گرفتند، و لذا عالم اسلام از فهم حقيقت دور ماند، حقيقت‏يك پيشامد تاريخ كه اگر اصحاب پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم بدان عمل كرده بودن و وصيت رسول خدا صلى الله عليه و اله (در امر خلافت و وصايت على عليه السلام) اجرا مى‏شد اين قضايا واقع نمى‏شد و اين بلاى جدايى و اختلاف بين مسلمين پيش نمى‏آمد. وحدت اسلامى چون حلقه ها و زنجيرها به هم پيوسته مى‏ماند، و مقام خلافت همان‏گونه كه رسولخدا معين كرده بود شروع به كار مى‏كرد. در حالى كه موكب همايون پيروزى گرداگردش به حركت در مى‏آمد و پرچمهاى هدايت و رستگارى با نيرومند و هماهنگى بر جوانبش سايه مى‏افكند.

اگر اين كار عملى شده بود، و خلافت غصب نمى‏ شد، و در منصب خلافت نمى‏ نشست، مگر كسى (4) كه صاحب استعداد، كفايت، علم، اراده، شجاعت، نيرو، دورانديشى، پايدارى بود. كسى كه سياست دين را درست درك مى‏كرد و به نيروى حكمت ميان دين و دنياى مردم ارتباط مى‏داد، همان كسى كه داراى خوى نبوت بود، و در كار قضاوت هيچ گاه تحت تاثير سرزنش و سخنى واقع نمى‏گشت. آرى او (على عليه السلام) دست انتقام كش از ستمگر و مهرورز با ناتوان بود ...
هان كه حوادث تاريخ در قرون گذشته، با امورى پسنديده و ناپسند در هم پيچيد. بايد از اين امور عبرت گيريم ... و بيان كنيم، زندگى و سيرت آن «وصى‏» پاك را كه براى خدا زندگى كرد و در راه اعتلاى كلمه توحيد و دفاع از حق شهيد شد و پسر عم خود (پيامبر) را از جان و دل پيروى و يارى كرد . ..» (5)

4: محمد سعيد دحدوح كه از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‏حلب بود و پس از خواندن الغدير با پدرش محمد بشير و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان اهل شهرستان حلب علنا شيعه شدند، و از مروجين مذهب شيعه جعفر شدند.

...... الغدير امورى را پى ريزى كرد، اوهامى را ريشه كن ساخت، حقايقى را پا بر جا كرد چيزهائى را به اثبات رسانيد كه ما نمى دانستيم.

گفته‏هائى را باطل كرده ما چندين قرن را با اعتقاد به آن سپرى كرده‏ايم. آرى حوادث گذشته اين گونه كهنه شده بود كه مى‏گفتيم سرمنشاء آنها را نمى‏دانيم، در اسرار آنها فكر نمى‏كرديم ... امروز بر هر محققى لازم است اين مباحث را بداند، نه براى اينكه آتش اختلافات را دامن زند، يا كينه‏ها را برانگيزد، بلكه براى اينكه به مردم جهان بفهماند، حق چيست و شيعيان «مرتضى‏» كيانند و اين مهر و دوستى نسبت‏به خاندان نبوت از كجا با جان آنان در آميخته است و سرچشمه اين عواطف كجاست و اين امورى كه به دروغ و ستم و به آنان مى‏بندند كدام است؟

ما پيش از اين از استادان و مؤلفان مى‏شنيديم كه حديث غدير، داستانى دروغ است كه شيعه آن را ساخته و پادشاهان شيعه براى احتياجات سياسى خود آن را تائيد كرده‏اند; اين مقدار دانش ما بلكه دانش آنها بود، اما هم اكنون كه فصلها و بخشهاى «الغدير» را خواندم خود را در كنار رودى جارى بلكه در برابر دريايى مى‏بينيم كه در آن لؤلؤ و مرجان و درهاى تابناك است... آرى، من در برابر بزرگ درياى غدير ايستادم و در ژرفاى آن فرو رفته و شنا كردم. و رهنمون گشتم كه واقعه غدير حق است و ساختگى نمى‏باشد، و مردم ندانسته سخن مى‏گويند خدا مؤلف الغدير را جزاى خير دهد ...» (6)

5 - استاد يوسف اسعد داغر بيروتى; دانشمند و محقق مسيحى، مورخ پر كار و صاحب تاليفات فراوان از جمله «مصادر الدراسة الدبية‏» مى‏باشد، گفته است; «به خدا سوگند اگر براى شيعه، در قرن چهاردم هجرى، نمى‏بود جز امينى بزرگ و الغديرش و مرحوم سيد محسن امين و اعيان الشيعه‏اش و علامة كبير شيخ آقا بزرگ و الذريعه‏اش، در نظر خردمندان، همين مردان دين براى خدمت‏به علم و اجتماع و هدايت افكار كافى بودند...» (7)

6- تقريط دكتر «بولس سلامه بيرونى‏»

ايشان دكتراى حقوق و علوم اجتماعى دارند بعد از خواندن الغدير، قصيده‏اى بيش 3500 بيت‏سروده است و در مقدمه كتاب كه به اسم «عيد الغدير ملحمة العربية‏» چاپ شده مى‏گويد شش‏ماه از عمر خود را صرف سرودن اين قصيده نمودم. اين شخص مسيحى مذهب است، و در مقدمه كتابش مى‏نويسد: اگر سؤال كنند چرا در مورد على شعر سرودى با آنكه تو مسيحى هستى؟ در جواب مى‏گويم: هر يك از ابيات كتاب جواب سؤال توست و هر كدام بيانگر فضلى از فضايل اوست. و على مردى است كه همه مسلمين او را به عظمت‏ياد مى‏كنند، و مسيحى‏ها هم او را به بزرگى و زهد تقوى ياد مى‏كنند. و احاديث او را در مجالس خود ذكر مى‏كنند. و من در روى زمين كسى را در مقابل غم و اندوه و ستم ستمگران، با صبرتر از على نيافتم، كل زندگى اين مرد مشوب به غصه‏هاى متعدد بود، على عليه السلام از آن روزى كه چپم خود را در كعبه باز كرد. تا وقتى كه چشمش را در مسجد بست، درگير با مشكلات و مصائب بود و ...، ولى در برابر همه آنها صبر كرد.

بعد مى نويسد: اگر شيعه بودن عبارت است از حب اهل بيت نبى من شيعه هستم، سپس خطاب به حضرت على عليه السلام مى‏گويد: شعر من در ساحل بيكران تو يك سنگريزه است، اما اين سنگ به خون حسين خضاب شده است پس اين هديه ناقابل را به خاطر امام حسين عليه السلام از من قبول كن.

ايشان در تقريظ بر الغدير مى‏نويسد: ... اى صاحب فضيلت! اين كار بزرگى كه شما بى مددكار بدان اقدام كدره‏ايد، كار دشوارى است كه بر جماعتى از دانشمندان هم طاقت فرساست. پس چگونه توانسته‏ايد به تنهائى آماده انجام اين كار شويد؟

بى گمان اين روح مقدس، روح امام عظيم است كه مشكلات را رام ساخته و روشن بينى شما را كنجهاى دانش گشوده است ... اين كتاب نفيس شما تنها مجموعه‏اى از احاديث نمى‏باشد بلكه دائرة المعارفى است كه مايه استحكام بيان حقايق و اطمينان تاريخ و گشايش فضاى وسيع دانش و خرمى بوستان شعر و ادب، است همانا خواننده را موجى از رشك فرو مى‏گيرد، و بدون اختيار دو كلمه‏اى را بر زبان سبك، ولى در ميزان حقيقت‏سنگين است‏بر زبان مى‏راند، و با تمام وجود مى‏گويد: الله اكبر ...»

... دلايل بر بزرگى شخصيت امير المؤمنين هر آينه برتر از آنست كه بشمار آيد. و آنكس كه بخواهد دلايل مزبور را بشمارد مانند كسى است كه بخواهد اشعه خورشيد را بچنگ آرد.

من در اين نامه اكتفا مى‏كن بذكر يكى از آن دلايل، و آن اين است كه دو مرد بر مبناى دوستى خاندان پيامبر صلى الله عليه و اله وسلم با يكديگر تلاقى مى‏نمايند، يكى از آن دو مرد، شيعه بزرگوارى است كه پانزده سال است قلم خود را در راه خدمت‏بحق وقف نموده است، و او تو هستى، دومين آنها اين مرد ناتوان است كه اخيرا (در اثر مطالعه الغدير) به اين عقيده در آمده است. (8)

7 - مقاله‏اى گرانقدر از علامه بزرگوار حجة الاسلام مير محمد على اردبادى‏» «... خداى سبحان براى عصر طلائى نهضت علمى، قهرمانى مقدر گردانيد (علامه امينى) كه بايد او را قهرمان جهاد و نگهبان حقايق، يا قهرمان تحقيق و تتبع ناميد، او كه نمونه عالى از هر نوع فضيلت، پرچمدار علم و مشعلدار هدايت است.

وقتى خواننده پا به چشمه زلال، غدير (الغدير علامه) نهاد، مى‏بيند رشته بحث پيرامون بسيارى از دلائل امامت كشيده شده خار و خاشاك فراوانى را فرا راه سالكان حقيقت ريخته‏اند همه را جاروب مى‏كند و نيشها و طعنه‏هاى گزنده كه باعث‏شق عصاى مسلمين شده و سنگ اختلاف در بين امت اسلامى انداخته‏اند، از بن بر مى‏كند، و آنچه در پشت پرده‏هاى سوءنيت نهفته شده، همه را پديدار مى‏سازد و كلنگهاى ويران‏كننده بنياد تعاليم اسلامى را كه در پشت تپه‏ها مخفى كرده‏اند كشف كرده، و امت اسلامى را از ننگ و عار قلم‏هاى مزدورى پاك كرده است.» (9)


8- استاد توفيق بغدادى، فارغ التحصيل الازهر، وكيل دادگسترى «... اگر ادعا كنم كه كتاب «الغدير» از حيث علم و هنر و تهيه تاريخ و تراجم،در حد آخرين توان بشرى است واقعا گزافه‏گويى نكرده‏ام.

اين كتاب بوستان روح افزائى است كه نوادر ادبى و تحفه‏هائى چون گل خندان آن، چشم دل را مى‏ربايد، بلكه بايد گفت: دائرة المعارفى است كه محكمترين آراء دينى و عملى را ارائه مى‏دهد، و مى‏تواند مايه اطمينان گمشدگان وادى جهالت و آرام بخش سرگشتگان باديه حيرت باشد.

بلكه بايد بحقيقت اعتراف كرد كه اين اثر نفيس و جاويدان، در آن حد است ه انجمن‏هاى علمى عصر حاضر، مجتما از ارائه آن عاجز و ناتوان هستند، بنابراين ابراز يك چنين قدرت و توان علمى، بالاترين، افتخار جاويدانى است كه در ميان علم و دانش، نصيب علامه محقق شيخ عبدالحسين امينى شد ...» (10)

9: تقريظ - و پيامى كه مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آية الله العظمى «حاج ميرزا عبدالهادى شيرازى‏» رحمة الله درباره اين كتاب صادر نموده است:

بسم الله الرحمن الرحيم

و ستايش مخصوص اوست، درود بر پيامبر و والش باد.

از حقايق بسيار روشن اين است كه: كتاب ارزشمند «الغدير» نوشته رهبر دينى بى نظير مصلح كبير، و معلم اخلاقى، حجة الاسلام امينى نجفى، از عاليترين چيزهايى است كه دانشگاه بزرگ اسلامى «نجف اشرف‏» به آن فخر مى‏كند، چنانچه فخر تمام مسلمين مى‏باشد.

... اگر مؤلف عاليقدر اين كتاب «علامه امينى‏» ميان ما نبود و نمى‏ديديم كه او به تنهائى اقدام به اين عمل بزرگ نموده، جاداشت كه گمان شود، اين كتاب اثر جمعيتى است كه هر كدام نگارش گوشه‏اى از آن را به عهده داشته‏اند ...»

اگر اين كتاب نوشته يك نفر است، خيلى بعيد نمى‏باشد، چون نويسنده آن در جهان دانش بى‏نظير است و كسى به پاى او نمى‏رسد، و اگر به اين دائرة المعارف «الغدير» دست‏يافتى خود را در ساحل آب جوشانى كه هرگز تمام نمى‏شود، خواهى يافت و از آن برنمى‏گردى، مگر آنكه مغزت را از معارف الهى و حافظه‏ات را از تعاليم قدسيه دينى پر خواهى ديد و در برابر ديدگانت جلوه‏هاى گفتار خدا «الذين جاهدوا افينا لنهدينهم سبلنا»(كسانيكه در راه ما كوشش كنند راههايمان را به آنان نشان مى‏دهيم) قرار خواهد داشت.

... مؤلف در همه نوشته‏هايش از باب مدينه علم، اميرالمؤمنين كه در نجف مدفون است كمك مى‏گيريد ... . (11)

الاحقر: عبد الهادى الحسينى الشيرازى

10 - نامه آية الله عبدالحسين شرف الدين عاملى‏صاحب كتاب المراجعات‏».

دانشمند گوشاى استوار سنگر اسلام - امينى - كه خداوند او را گرامى دارد و آئين ما بدست او ارجمند سازد.

با درودى پاكيزه و سلامى بلند، مى‏دانم تو بر من حقى دارى كه از مرز ستايش از «الغدير» مى‏گذرد و اينكه بخواهم به زيبا شمردن كتاب پهناور كم مانندت بپردازم و آن را نماينده يك كوشش فرهنگى و يگانه در شمار آرم، آنچه را به گردنم هست، بهانجام نرسانده‏ام، سخن در اين باره كوچكترين واكنشى است كه در برابر تلاش‏هاى تو مى‏توان شنان داد ناچيزترين افزارى است كه به يارى آن مى‏شود كاوش و بررسى‏هاى موشكافانه تو را به سنجش نهاد ... توده‏هاى مسلمانان بدانند تو يك قهرمان كم مانند هستى ...

كتاب پهناور تو «الغدير» در ترازوى ارزيابى و فرمان ادب - بى چون و چرا كارى سترگ و كتاب پردامنه‏اى است كه اگر گروهى از دانشمندان نيز در پديد آوردن آن با يكديگر همدست‏شده و در استوار ساختن آن به يارى هم مى‏شتافتند اگر بازده كارشان به اين خوبى در مى‏آمد به راستى باز هم آن گروه و تك تك ايشان كارى بزرگ را به پايان برده بودند ...»

11 - استاد عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى، نويسنده و محقق و نويسنده كتاب «الامام على عليه السلام‏» در چهار جلد:

... امينى آن غواص و شناوريست كه موكل و مكفل شده به پرده برداشتن گوهرهاى گرانقدر از ته دريا .. .!

امينى جهانيست وسيع كه گم مى‏شود در آن هوش و حافظه خواننده‏گان ...»

جهان بدون على عليه السلام بازار گمراهى است و انسانيت‏بى وجود او كانون جاهليت و نادانى است ... » (12)

12 - علامه محمد تقى جعفرى رحمة الله عبدالحسين امينى، يكى از موثرترين گامهاى بلند را در زدودن گرد و غبار تاريخ از چهره اميد بخش على ابن ابى طالب برداشته است.

اين بود مقدارى از كلماتى از بزرگان علم و دانش در مورد اين شخصيت، كه بايد او را معجزه، اميرالمؤمنين ناميد، كه كار و فعاليت او همه را به حيرت انداخته است و بعضى اقرار كرده بودند به اينكه اين كار در وسع و قدرت بشرى نمى‏باشد، بايد گفت امينى حجت را بر خلق تمام كرد او فرشته حقيقت‏بود كه در قرن چهاردهم ظهور كرد و بار ديگر حجت را بر مردم تمام كرد،...».

و جملاتى بود، در مورد سفر عظيم او كه به فرمايش بعضى بزرگان بايد اسمش را اعجاز گذاشت، كتابى است‏بى‏نظير كه همه‏گان را به حيرت انداخته است، اگر كسى از تاثير الغدير، در جهان آگاه باشد، اقرار مى‏كند كه بايد او را اعجاز ناميد، و خود را از ابراز عقيده در مقابل اين كتاب عاجز مى‏داند الغدير آن كتابى است كه «لاريب فيه‏» شكى در آن نمى‏باشد، بسى محكم و متقن است «فيه هدى للمتقين‏» براى كسانى كه خالى از تعصب، نفاق باشد هدايت كننده و راه‏گشا مى‏باشد. «ولا يزيد الظالمين الاخسارا»

وصف ما در مورد علامه چنان است كه ملاى رومى گفته است:

در نيابد حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد والسلام

در شان اينچنين عالم ربانى، بكلام الهى ترك مى‏جوئيم كه:

«فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا»
علامه در شعر شعرا

شعرى از حبيب الله چايچيان در وصف علامه و كتاب الغديرش كه شعرى است‏بسيار زيبا و به خوبى توانسته علامه را توصيف كند:

امينى، رهنورد آهنين پى روان در كوره راه گنگ تاريخ عدالت، با قضاوتنامه وى جنايت پيشگان را كرده توبيخ امينى، تك سوار دشت‏حيرت كه دارد روز شب هر سو تكاپو گدازد از حرور عشق و غيرت حقيقت جو دلش، در سينه او امينى آنكه بر برهان و حجت دهان ياوه گويان را شكسته بجز تسليم، در پيش حقيقت به هر باطل گرائى راه بسته امينى، جاى پاى رفتگان را يكايك، پانهاد و باز پيمود به خلوت راه متروك زمانها پى‏اثبات حق، در جستجو بود به چشم حق شناس و نيز بينى كتب را زيرو رو كرده، گذشته به تاييد على، دست امينى كتاب الغديرش را نوشته به مظلوميت آل محمد چنان گريد كه سوزد هر دلى را از اين سوز و گذاز و آه ممتد به دلها افكند مهر على را درون تيره ابر اختلاف درخشد چهره مردانه او كه مى‏پرسد به صد افسوس و هيهات حقيقت كو؟ محمد كو؟ على كو؟ امينى دادخواه جرم تاريخ شكايتنامه او، الغديرش نهال تلخ باطل، كند از بيخ كلام، حق نماى دلپذيرش منافق را كجا راه فرارى كه از ميدان برهانش گريزد مبارز را، نه تاب و اختيارى كه چون افكندش از پا باز خيزد.

امينى، رهبر آزادگان را به ملتهاى روشندل نشان داد پريش و تيره دل نسل جوان را صفا بخشيد، از عشق و، توان داد جمال مبهم تاريخ اسلام زيمن همتش، گرديد روشن دهد ما را ما نشان آمار و ارقام كه كارامتى را كرده يك تن زسبك الغديرش هست پيدا كه علمش را، على اعطا نموده و يا بى پرده‏تر گويم «حسانا» على املاء و او انشاء نموده شعرى ديگر از همين شاعر امروز فخر دانش عبدالحسين «امينى‏» است در آسمان عرفان او كوكب زمينى است از علم كم نظيرش حاكى است، «الغدير»ش از چشمه ضميرش جارى، علوم دينى شد جمع خرمن علم، در الغدير و اكنون اى عاشقان دانش، هنگام خوشه چينى است از معجزات مولى، در اين كتاب والا ديدار نور يزدان، با چشم ذره بينى است پرسند گرد حسانا در علم قهرمان كيست گويم بدون ترديد، عبدالحسين، امينى است شعرى از محمد حسين شهريار رستم رزم آوران، آن نه كه در جنگ ديو شاخ سر ديو و دد به گاو سر كوبدا بلكه جهانپهلوان، اوست كه از دست‏خصم اسلحه برگيرد و به سرش كوبدا يا به كمر، پنجه و از سر زين بر كنان كله گند آوران به يكديگر كوبدا مؤلف الغدير فاتح فتح الفتوح رايت اين فتح گو به عرش بر كوبدا منطقش از «هل اتى‏» بازويش از «لافتى‏» گو كه على پنجه در كتف ... كوبدا شصت هزارش حديث از خود سنت، توگو شصت هزارش به سر، تيغ و تبر كوبدا خفته خواب قرون، خيز كه با «الغدير» غلغه محشرت حلقه به در كوبدا حجت‏حق شد تمام، از جهت اتفاق چند نفاقت در فتنه و شر كوبدا كار وصى، چون نبى امر الهى بود «شور» در آن، خلق را سر به سقر كوبدا امر گر از خلق بود، شور، در آن جايز است امر خدا خلق را، «شور» به سر كوبدا مظهر تطهير حق، با چو منى گويكى است؟ آهن سرد اينقدر كس بهدر كوبدا؟ خضر رها كرده و در پى آب بقا ظلمتى كور دل، كوه و كمر كوبدا هر كه به جنگ خدا، تيغ كشد «شهريار»! تن به زره خايد به سپهر كوبدا

شعرى بسيار عالى در صف الغدير از سيد حسون بعاج

فاى غدير جاء و البحر دونه غديرك بحر لايساجله البحر فان قلت؟ ان البحر باهى بدره فقيه عقود لايماثلها الدر

در ترجمه بيت‏بالا بايد مقدمه دانسته شود، غدير در لغت‏به بركه آب در وسط بيان گفته مى‏شود، شاعر مى‏گويد؟

كدام غدير (گودال آب) است كه بر دريا فزونى گيرد؟ سپس خودش جواب مى‏دهد كه:

غدير تو (مراد كتاب الغدير باشد) دريايى است كه دريا از معارضه با آن عاجز و ناتوان است!!

اگر بگويى دريا با درى كه دارد به آن فخر مى‏كند گويم در غدير تو رشته‏هايى از گوهر است كه هيچ درى بمانند آن نتواند بود!

قصيده‏اى از دانشمند فرزانه آقاى سيد شمس الدين خطيب بغدادى موسوى كه ابياتى از آن ذكر مى‏شود.

الفظ به ام لئال ؟؟ ام عقود؟ تنظم؟ ام هو الدر النضيد؟ و نور؟ ام سطور؟ ام علوم؟ يميط لثامها العلم النجيد غدير و البحور تفيض منه ببرهان به يعيى الجحود

كتاب الغدير، لفظ و كلمه است؟ يا لؤلؤ است؟ يا در چيده شده است، يا عقود منظم؟

نور است؟ يا سطور؟ يا منبع دانش! يا ظاهر كنند علم مجسم است، اين غدير است (بركه) آب كه از او درياها جارى است كه بلكه در او دريايى برهان مسلم، است و جنود مجند است.
غروب خورشيد هدايت

وفات امينى، يعنى مرگ شهداء فضيلت.

از شمار، دو چشم يك تن كم و زشمار خرد هزاران كم

شخصيت افراد و ارزش واقعى هر كس، با اثر وجودى او تناسب دارد. هر قدر اثر وجودى شخص بيشتر باشد و دائره نفوذ و گسترش اثرش وسيعتر و گشاده تر در فقدان و بعد از مرگ اشخاص بهتر روشنتر مكشوف و نمايان مى‏شود.

امينى عالمى بود، كه با رفتنش عالمى از ميان عالم رفت‏»

گاهى اثر وجودى اشخاص از شهر و كشور مى‏گذرد و پرتو شعاعش در سراسر يك جامعه بزرگ مذهبى يا سياسى و در شؤون فرهنگى و حيات معنوى و روحانى آنها اثر مى‏گذارد، و فقدان او خلاءى در آن اجتماع به وجود مى‏اورد و رخنه‏اى در اجتماع پديد مى‏آيد كه اثرش به تمام افراد جامعه بزرگ مى‏رسد، و هر چه از زمان مى‏گذرد آن رخنه و شكافى كه از مرگ او در اجتماع حاصل شده بود بازتر و اثرش محسوستر و آشكارتر مى‏شود.

اين همان ثلمه دينى است كه در حديث وارد شده «لا يسدها شى‏ء الى يوم القيامة‏»

علامه امينى صاحب «الغدير» از آن اشخاص بود كه مرگش در تمام جامعه بشريت اثر مى‏گذاشت، كسى بود كه بايد در وفات او گفته شود، «يوم على آل رسول عظيم‏» يعنى نه تنها در مردم اثر مى‏گذارد بلكه مصيبتى بزرگ بر آل محمد است، امينى مالك اشتر دومى است كه در مرگش، وجودى چون على گريه كرد.

آرى هر چند اجل محتوم در قضه مشيت الهى است، اما عالم علل و اسباب مى‏توان گفت: كثرت كار و زحمت‏بيشمار كه «امينى‏» در راه خدمت كشيد، كم كم قواى بدنى او را ضعيف ساخت، و دچار مرض شد و مدت سه سال با اين حالت‏ساخت و عاقبت در روز جمعه (28 ربيع الثانى 1390 و 12 تيرماه 1349) هنگام اذان ظهر دعوت حق را لبيك گفت، و دارفانى را وداع گفت، در حالى كه چشم از اين جهان فرو بست كه زير لب اين عبارت را زمزمه مى‏نمود «اللهم ان هذه سكرات الموت قد حلت، فاقبل الى بوجهك الكريم ...» جنازه‏لاش پس از انتقال به نجف اشرف در كتابخانه عمومى به خاك سپرده شد.

فرزند مرحوم علامه در مورد وفات پدرش مى‏فرمايد:

روز جمعه (28 ربيع الثانى 1390 هجرى) حال ايشان بد شد، و مرض ايشان شدت يافت از من خواست، كه دهانش از آبى كه ممزوج به تربت‏سيد الشهداء عليه السلام باشد مرطوب كنم، پس از اين خواست كه دعاى «عدليه عند الموت‏» (13) را برايش بخوانم، من مى‏خواندم و ايشان هم با من زمزمه مى‏نمود، بعد از اينكه اين دعا تمام شده، از من خواست كه بعضى از دعاهايى كه از امام على ابن الحسين زين العابدين عليه السلام نقل شده برايش بخوانم من هم شروع كردم به خواندن، دعاى معروف، به مناجات «متوسلين‏» و مناجاة «معتصمين‏» او هم همراه من با صداى آرام و حزين مى‏خواند، و آخرين جمله‏اى كه فرمود، اين بود «اللهم هذه سكرات الموت قد حلت، فاقبل الى بوجهك الكريم، و اعنى على نفسى بماتعين به الصالحين على انفسهم.» (14)

بسته شد آن چشمانى كه، عمرى در عشق على بى خوابى كشيد و رفت‏به سوى معشوق واقعى خودش كه از آب كوثر سيرابش كند، و جهانى را عزادار و در حسرت گذاشت.

بايد در موردش گفت:

گر چه از هر ماتمى خيزد غمى فرق دارد ماتمى تا ماتمى اى بسا كس مرد كس آگه نشد مرگ او را مبدئى و مختمى اى بسا كس مرد و در مرگش كس نسوخت جز دل يك چند يار همدمى ليك اندر مرگ مردان بزرگ عالمى گريد بر آيد عالمى لاجرم در مرگ مردانى چنين گفت‏بايد اى دريغا عالمى‏»

پى نوشت‏ها:

(1) ج 4 - الغدير

2-15سال مدت تاليف مجلدات اول الغدير بود، براى تاليف كل الغدير ايشان حدود نيم قرن وقت صرف كردند.

(3)جلد 5 الغدير صحفه «و»

(4)مراد على عليه السلام مى‏باشد كه به اتفاق مسلمين پيامبر روز غدير ايشان را به عنوان خليفه بعد از خودش معرفى كرده بود.

(5)الغدير ج 4 ج - و

(6)ج الغدير صفحه ج - د ح‏8 - صفحه ى د.

(7)الغدير ج 11 - صفحه ك

(8)ج 6 الغدير ص ط - ى.

(9)ج 3 الغدير.

(10)ج 4 الغدير، ص 60ز

(11)الغدير ج 4 اول كتاب

(12)ج 6 الغدير

(13)مفاتيح الجنان

(14)ربع قرن مع العلامة ص 151

علامه امينى جرعه نوش قدير صفحه 97




[ چهارشنبه 25 آبان 1390  ] [ 7:27 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گیرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏كنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذارى روزها و یا هفته‏ها یكى از شیوه‏هاى تبلیغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پیدا كردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پى دارد.

روز مادر، روز كارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره ‏ورى و هفته ی دولت و ... نمونه‏هاى شایسته‏اى از نامگذارى روزها و هفته‏ها در جامعه ی ما هستند. روز جهانى مستضعفین، روز جهانى قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایى است كه در سطح جهانى مطرح هستند و برخى از آنها به بركت انقلاب اسلامى مطرح شده‏اند. اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه براى القاى اندیشه‏هاى نورانى خود و تثبیت آرمانهاى مقدس الهى، بهره گرفته است.

اسلام علاوه بر این كه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.

یكى از روزهایى كه در اسلام براى تعظیم آن، از شیوه ی نامگذارى بهره گرفته شده ی "غدیر" است ویژگى غدیر این است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهاى دیگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمى‏دارند هر نامى از این نامها درى تازه از قلعه بلند غدیر بر ما مى‏گشاید. چرا كه اسلام بر برگزیدن نامى براى زمان یا مكان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مهمى را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایاى آن توجه كرده است. از این روى شناختن و شناساندن نامهاى روز غدیر یك ضرورت است. با این كار تصویرى روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را مى‏شناساند.

شایسته است نامهاى غدیر را با بهترین شكل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنى و روحى تازه ببخشیم.

آنچه در زیر مى‏آید پنجاه نام و یا صفت براى روز غدیر است كه از روایات برگرفته‏ شده است :

1 ـ بزرگترین عید خدا؛ "عیدالله الاكبر" (1)

2 ـ روز گشایش؛ "یوم وقوع الفرج" (2)

3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ " یوم مرضاة الرحمن" (3)

4 ـ روز زبونى شیطان؛ " یوم مرغمة الشیطان"(4)

5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ " یوم منار الدین" (5)

6 ـ روز بپا خاستن؛ " یوم القیام"(6)

7 ـ روز شادمانى؛ " یوم السرور"(7)

8 ـ روز لبخند؛ " یوم التبسم"(8)

9 ـ روز راهنمایى؛ " یوم الارشاد" (9)

10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛ "یوم رفع الدرج" (10)

11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ " یوم وضوح الحجج"(11)

12 ـ روز آزمایش بندگان؛ " یوم محنة العباد"(12)

13 ـ روز راندن شیطان؛ " یوم دحر الشیطان"(13)

14 ـ روز آشكار كردن حقیقت؛ " یوم الایضاح"(14)

15 ـ روز بیان كردن حقایق ایمان؛ " یوم البیان عن حقایق الایمان"(15)

16 ـ روز ولایت؛ " یوم الولایة"(16)

17 ـ روز كرامت؛ " یوم الكرامة"(17)

18 ـ روز كمال دین؛ " یوم كمال الدین" (18)

19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ " یوم الفصل" (19)

20 ـ روز برهان؛ " یوم البرهان"(20)

21 ـ روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ " یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) "(21)

22 ـ روز گواهى و گواهان؛ " یوم الشاهد و المشهود" (22)

23 ـ روز پیمان؛ " یوم العهد المعهود"(23)

24 ـ روز میثاق؛ " یوم المیثاق المأخوذ"(24)

25 ـ روز آراستن؛ " یوم الزینة"(25)

26 ـ روز قبولى اعمال شیعیان؛ " یوم قبول اعمال الشیعة"(26)

27 ـ روز رهنمونى به رهنمایان؛ " یوم الدلیل على الرواد"(27)

28 ـ روز امن و امان؛ " یوم الامن المأمون" (28)

29 ـ روز آشكار كردن امور پنهان؛ " یوم ابلاء السرائر" (29)

30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ " عید اهل البیت(ع)" (30)

31 ـ عید شیعیان؛ " عید الشیعة"(31)

32 ـ روز عبادت؛ " یوم العبادة" (32)

33 ـ روز اتمام نعمت؛ " یوم تمام النعمة"(33)

34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ " یوم اظهار المصون من المكنون"(34)

35 ـ روز بر ملا كردن مقاصد پوشیده؛ " یوم ابلاء خفایا الصدور"(35)

36 ـ روز تصریح برگزیدگان؛ " یوم النصوص على اهل الخصوص"(36)

37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ " یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)" (37)

38 ـ روز نماز؛ " یوم الصلاة"(38)

39 ـ روز شكرگزارى؛ " یوم الشكر" (39)

40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ " یوم الدوح"(40)

41 ـ روز غدیر؛ "یوم الغدیر"(41)

42 ـ روز روزه‏ دارى؛ " یوم الصیام" (42)

43 ـ روز اطعام؛ " یوم اطعام الطعام" (43)

44 ـ روز جشن؛ " یوم العید"(44)

45 ـ روز عالم بالا؛ " یوم الملأ الاعلى"(45)

46 ـ روز كامل كردن دین؛ " یوم اكمال الدین" (46)

47 ـ روز شادابى؛ " یوم الفرح"(47)

48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ " یوم الافصاح عن المقام الصراح" (48)

49 ـ روز افشاى پیوند میان كفر و نفاق؛" یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود" (49)

50 ـ روز گردهمایى و تعهد حاضران؛ " یوم الجمع المسؤول" (50)

پى‏نوشت ها:

1ـ امام رضا(ع) مى‏فرماید: و هوعید الله الاكبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.

2ـ قال على (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‏ 700.

3ـ قال الصادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

4ـ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

5ـ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامى‏تر است.

6ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.

7ـ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج 1، ص 286.

8ـ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص257.

9ـ قال على(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.

10ـ قال على(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزى است كه منزلت شایستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.

11ـ قال على(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزى است كه دلایل خداوند در آن، روشن گشت).

12ـ قال على(ع): هذا یوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.

13ـ قال على(ع): و هو ... یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص 700.

14ـ قال على(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشكار كردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص700.

15ـ قال على(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص 700.

16ـ امام رضا(ع) در حدیثى مفصل، روزغدیر را روزعرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏كند، المراقبات، ص 257.

17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانى خود بگو: الحمدالله الذى اكرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را كه ما را در این روز كرامت داد) المرقبات، ص 257.

18ـ قال على(ع) و هو ... یوم كمال الدین، مصباح المتهجد، ص 700.

19ـ قال على(ع): هذا یوم الفصل الذى كنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.

20ـ قال على(ع): و هو ... یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.

21ـ قال الصادق(ع): الیوم الذى نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج 1، ص 285.

22ـ قال على(ع): وهو... یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.

23ـ قال على(ع): و هو... یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .

24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.

25ـ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص 257.

26ـ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة، المراقبات، ص 257.

27ـ قال على(ع): هذا ... یوم الدلیل على الرواد (این، روز رهنمونى به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.

28ـ قال على(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباح‏المتهجد، ص 700.

29ـ قال على(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.

30ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

31ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

32ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.

33ـ قال الصادق(ع): انه الیوم الذى... تمت فیه النعمة، الغدیر، ج 1، ص 285.

34ـ قال على(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المكنون، مصباح المجتهد، ص 700.

35ـ قال على(ع): هذا یوم ابدى خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال على(ع): هذا یوم النصوص على اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.

37ـ قال الصادق(ع):هوالیوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.

38ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.

39ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز شكرگزارى است. الغدیر، ج 1، ص 285.

40ـ قال على(ع): و انزل على نبیه فى یوم الدرج ما بین له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده ي خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است كه در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است كه از مكان واقعه گرفته شده است.

42ـ قال الصادق(ع): ذلك یوم صیام (روز غدیر، روز روزه ‏دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.

44ـ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج 98، ص 298.

45ـ قال على(ع): هذا یوم الملأ الاعلى ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.

46ـ قال الرضا(ع): هو الیوم الذى اكمل الله فیه الدین، المراقبات، ص 257.

47ـ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج 1، ص 286.

48ـ قال على(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.

49ـ قال على(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز كردن گره پیوند میان كفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.

50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:42 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سطحى‏ نگرى و كوچك ‏اندیشى است، اگر "غدیر" و "ولایت‏" را، نزاعى در میان دو گروه در گذشته بدانیم.

و دور از "متن مكتب‏" است، اگر ایستادن بر كرانه ی جوشان "غدیر" را تنها حساسیتى فرقه‏اى و جدالى مذهبى به شمار آوریم.

"غدیر"، همواره برپاست.

صحنه ی تعیین "مولى‏"، و آن بیعت‌ها و استشهادها و اعتراف‌ها، هنوز هم محو نشده ‏است. بیعت‌گران نیز، صحنه را ترك نكرده‏اند. على‏رغم آنان كه سعى كرده‏اند غبارى از"نسیان‏" و پرده‏اى از "كتمان‏" بر سیماى غدیر بنشانند و بیفكنند، دل‌ها و جان‌هاى بی‌شمارى هنوز هم توجه به آن دست‌هاى بلندى دارد كه دست "على‏" را گرفت و فراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند، به یكدیگر و به غایبان‌ ‏از صحنه و به خبرگیران از واقعه و به جویندگان چراغ، معرفى كنند.

صحنه‏ ی غدیر، پایان نیافته است.

هنوز هم دیدگان تاریخ، در عصر حاضر، در قاره‏هاى دور دست، در جنوبى‏ترین كشورآفریقا، در شرقى‏ترین منطقه ی خاور دور، در مركزى‏ترین بخش اروپا و آمریكا، در پى ‏آشنایى با "خورشید"ى هستند كه اگر بتابد، خانه‏ها را، دل‌ها را، شهرها را، اندیشه‏ها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ی ادبیات و هنر را، گستره ی عقیده‏ها و باورها را "روشن‏" مى‏سازد. و از "نور"، چه انتظارى است، جز درخشیدن و فروغ‏ گستردن و گرما بخشیدن؟! در غدیر، دستى كه فرا رفت، دست‏ خدا بود، زبانى كه "على‏ مولاه‏" را سرود، زبان خدا بود، دستى هم كه به عنوان "مولى‏" بالا رفت و همگان ‏دیدند، دست ‏خدا بود، "على‏"، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سیر و مسیر بود، "غدیر"، راهى بود كه روندگان را به "على‏" مى‏رساند.

و ... "على‏" هم، صراطى بود كه ره‌پویان را به "خد" مى‏رساند.

"غدیر"، چشمه‏اى زلال بود كه در طول چهارده قرن، هزاران هزار كام تشنه را از كوثر معارف ناب، سیراب ساخت. و این چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.

"غدیر"، چراغى بر اوج بود، كه در قرن‌هاى متمادى تاریخ بشرى، گم‌گشتگان‏ بسیارى را از وادی‌هاى خوف و خطر و بیراهه‏هاى تاریكى و ضلالت، به "مقصد" راهنمایى كرد. و این چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.

"غدیر"، تكیه‏گاهى بود كه شیعه را در عصر محكومیت و مظلومیت دیرپاى خویش، پناه بود و حجت و برهان. و این تكیه‏گاه، هنوز هم به استوارى گذشته، پا برجاست و محكمترین حجت‏ها را دارد.

"غدیر"، متنى بود، روشن و بى‏ابهام، گویا و صریح، كه خیلى‏ها كوشیدند حواشى ‏تأویل و تفسیرهاى دور از واقعیت‏ براى آن ترسیم كنند. و این متن، هنوز هم براى ‏آنان كه بى‏حواشى به آن بنگرند، صریح و گویاست. "غدیر"، میوه‏اى شیرین در بوستان رسالت‏ بود، كه تداوم "خط نبوت‏" را در شكل ‏"امامت‏"، به شیرین‏ترین صورت ترسیم مى‏كرد. و هنوز هم این میوه ی شیرین، زینت‏بخش ‏بوستان محمدى است و بدون آن، "باغ رسالت‏" بى‏ثمر است " و ان لم تفعل فما بلغت ‏رسالته ...".

"غدیر"، میثاقى بود میان صاحبان باور و عقیده به خدا و رسول، كه وفادارى به ‏آن، شاهد صدق ایمان بوده است. و این عهد و پیمان، هنوز هم "وفا" مى‏طلبد و دستان بیعت‌گر را به "صدق‏" فرا مى‏خواند، و همه ساله، این عید فرخنده موعدى‏ براى تجدید آن عهد و تحكیم آن میثاق با خدا و رسول است.

"غدیر"، اگر چه بركه‏اى در بیابان بود، ولى هفت دریا به وسعت تاریخ و زمان‏ بود كه موجش، "ازل‏" تا "ابد" را فرا گرفت و اگر خاكیان، برخى چشم دیدن آن ‏موج ابدى را نداشتند، افلاكیان به تكریم آن به یكدیگر تهنیت مى‏گفتند.

"غدیر"، سفینه ی نجاتى بود كه گرفتاران موج جهالت و حیرت ضلالت را به ساحل امن‏ ایمان مى‏رساند. این سفینه، هنوز هم سرنشین مى‏طلبد و امواج فتنه و فریب، هنوز هم ‏در پى دور ساختن اندیشه‏ها از این ساحل‏اند.

"غدیر"، روشن‏ترین چراغ بود، بر بالاترین بام خانه‏هاى تاریخ، تا... مردم‏ "اهل بیت‏" را بشناسند و به "خانه‏"اى رهنمون شوند كه افراد آن در دامان ‏"وحى‏" بزرگ شدند و "آیات خدا" در آن خانه، فرود آمد و جبرئیل امین، مأنوس‏ آن بیت و اهل بیت ‏بود.

اگر انسانیت امروز، مى‏خواهد به آن "خانه‏" راه یابد، خانه‏اى كه همه چیز در آنجاست، و همه كلیدهاى گشاینده ی همه قفل‌ها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساكنان ‏آن خانه است.
باید به این چراغ نگاه كند، تا راه را بشناسد.

آرى ... "چراغ غدیر، بر بام بلند تاریخ‏".


"جواد محدثى"
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:38 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر ماجراى غدیر خم از نظر تاریخى واقعیت دارد، چرا پس از ماجراى سقیفه، شركت كنندگان در آن محفل و نیز مردم مدینه سخنى كه نشانه ی یادآورى این ماجرا باشد، بر زبان نیاوردند؟
به نظر مى‏رسد این پرسش یكى از چالش‏هاى جدى فرا روى شیعه است، زیرا شیعه:

الف) با بهره‏گیرى از منابع معتبر خود و اهل سنت ‏به اثبات اصل ماجراى غدیر مى‏پردازد؛ منابعى كه در آن صدها صحابى و تابعى شناخته شده وجود دارد . (1)

ب) با دلیل‏هاى متقن و شواهد مستحكم لغوى، قرآنى، سنتى و تاریخى واژه ی ولایت موجود در روایت غدیر را به معناى سرپرستى و به دست گرفتن امور جامعه مسلمانان مى‏داند نه دوستى . (2)

ج) اثبات مى‏كند پیامبر اكرم (ص) در این ماجرا بر اساس دستور خداوند در پى تعیین جانشین بود نه معرفى كاندیداى خلافت . (3)

با این همه در گزارش‏هاى تاریخى - جز چند منبع كه در اعتبار آن‏ها سخن فراوان است (4) - از واكنش شدید مردم و یاد آورى ماجراى غدیر خم كم‏تر سخن به میان آمده است. با آن ‏كه قطعاً بیش‏تر مردم مدینه در ماجراى غدیر حضور داشتند، چرا پس از حدود 70 یا 84 روز (5) از این ماجرا آن را فراموش كردند؟

البته احتمال اعتراض عده‏اى از مردم و یاد كرد ماجراى غدیر به وسیله آن‏ها و مخفى ماندن این واكنش، به سبب سیاست ممنوعیت نقل و تدوین حدیث، وجود دارد؛ ولى در عدم گستردگى این اعتراض‏ها تردید نیست .

تاریخ درباره ی بسیارى از حوادث مقطع زمانى بین غدیر و وفات پیامبراكرم (ص) ساكت مانده است؛ اما كالبد شكافى دو پدیده ی مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پیامبر اكرم(ص) بر گزینش جانشین و گستره ی تلاش‏هاى مخالفان آن حضرت آشنا مى‏سازد. این پدیده‏ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت‏ با نگارش وصیت مهم رسول خدا .

با توجه به ماجراى غدیر و تأكید پیامبر اكرم (ص) بر تعیین جانشین، انتظار اعتراض گسترده نامعقول نمى‏نماید . بنابراین، واكنشى چنین محدود چگونه توجیه مى‏شود؟ براى یافتن سرنخ‏هاى تاریخى این مشكل باید موقعیت زمانى این قطعه از تاریخ و نیز سیر جریان‏هاى سیاسى و اجتماعى از زمان واقعه تا وفات پیامبر اكرم(ص) به دقت‏ بررسى شود. بر این اساس، پى‏گیرى بحث در محورهاى زیر ضرورت دارد:

1 . قبل از تشكیل دولت مدینه به دست پیامبر اكرم (ص)، مردم شهرهاى بزرگ حجاز و بادیه‏ها تحت نظام قبیله‏اى به سر مى‏بردند .
در این نظام سرآمد بودن در صفاتى چون سن، سخاوت، شجاعت، بردبارى و شرافت معیار گزینش رهبر به شمار مى‏آمد و رهبر قبیله حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش جانشین برگزیند .

2 . پیامبر اكرم (ص) نخستین كسى بود كه در این سرزمین نهادى به نام دولت پدید آورد و ارزش‏هاى فرا قبیله‏اى ارائه داد .
آن حضرت(ص) توانست قبایل مختلف شهرها و بادیه‏هاى منطقه را تحت ‏یك نظام واحد متمركز سازد. مردم كه وى را پیامبرى آسمانى مى‏دانستند، تشكیل دولت از سوى او را امرى الهى به شمار آوردند و در برابر آن مقاومتى قابل توجه نشان ندادند .

3 . پیش از فتح مكه اسلام به گونه‏اى روز افزون در میان مردم شهرها و بادیه‏ها گسترش یافت تا جایى كه سال بعد (سال نهم هجرت) عام الوفود (سال هیأت‏ها) نام گرفت؛ یعنى سالى كه مردم دسته دسته در قالب هیأت‏هاى مختلف نزد پیامبر اكرم (ص) مى‏شتافتند و اسلام خویش را آشكار مى‏ساختند. ناگفته پیدا است، انگیزه ی همه این هیأت‏ها معنوى نبود و همه ی تازه مسلمانان ایمان قلبى نداشتند .

4 . یكى از آموزه‏هاى اسلامى كه پذیرش آن براى مردم دشوار مى‏نمود، مسأله ی تعیین جانشین بود؛ زیرا:

الف) مردم فقط پیامبر(ص) را داراى بعد الهى مى‏دانستند و حكومت فرا قبیله‏اى‏اش را مى‏پذیرفتند. در نگاه آنان، جانشین پیامبر از چنین ویژگى‏اى برخوردار نبود. (6)

ب) هنوز بسیارى از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهاى دنیوى آن حضرت مقید نمى‏دانستند؛ چنان كه در مواردى چون صلح حدیبیه (7) و تقسیم غنایم حنین (8) واكنش اعتراض‏آمیز نشان دادند .

ج) بسیارى از مردم اطاعت از فرمان‏هاى دنیوى مربوط به بعد از زندگانى رسول خدا را نمى‏پذیرفتند؛ زیرا هنوز از آموزه‏هاى جاهلى كه به رئیس قبیله اجازه ی تعیین جانشین نمى‏دهد، دل نبریده بودند؛ و طبیعى بود كه مسأله ریاست دولت را از ریاست‏ یك قبیله مهم‏تر بدانند.

د) هنوز بعضى از قریشیان تازه مسلمان چنان مى‏پنداشتند كه حضرت (ص) در راستاى رقابت قبیله‏اى مسأله نبوت را مطرح كرده است . این گروه با توجه به اقبال عمومى مردم به آن حضرت (ص) جرأت مخالفت نداشتند؛ ولى با تعیین جانشین به ویژه از تیره ی بنى هاشم، لب به اعتراض گشادند و با بهره‏گیرى از پشتوانه ی فرهنگ قبیله‏اى مردم اعتراض خویش را روشن‏تر بیان كردند .

ه) در زمان جاهلیت تنها اشرافیان به مجلس مشورتى قریش (دارالندوه) راه مى‏یافتند كه به چهل سالگى رسیده باشند. (9) بر این بنیاد، پذیرش جانشین رسول خدا، به ویژه اگر آن فرد داماد پیامبر(ص) بود و كم‏تر از چهل سال (10) داشت، بسیار دشوارتر مى‏شد .

5 . دو نكته دیگر، پذیرش جانشینى امام على (ع) را دشوار مى‏ساخت:

* حضرت على(ع) نزد قریشیان، به سبب دلاورى هایش در جنگ‏هایى مانند بدر و احد و به خاك و خون كشیدن بزرگان قریش، چهره ی منفى داشت. این پدیده سبب شد به تبلیغات گسترده روى آورند و چهره ی على (ع) را نزد همه ی اعراب زشت جلوه دهند. (11)

* مردم قبایل مختلف این نكته را درك كرده بودند كه با توجه به لیاقت‏ها و استعدادهاى تیره بنى هاشم، اگر مسأله جانشینى در میان آن‏ها تثبیت ‏شود، هرگز از آن خاندان برون نخواهد آمد .

6. نگاه پیامبر اكرم (ص) به جانشینى حضرت على(ع) الهى و از روابط قبیله‏اى و خویشاوندى بسیار فراتر است؛ زیرا آن حضرت (ص) به حفظ آیین وحى مى‏اندیشید و طبیعى است كه آشناترین فرد به كتاب و سنت و شجاع‏ترین و كوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند. البته پیامبر اكرم (ص) با وضعیت جامعه آشنا بود. از این رو، از آغاز رسالت، در موقعیت‏هاى گوناگون، به بهانه‏هاى مختلف و با بیان‏هاى متفاوت ویژگى‏هاى حضرت على (ع) را یادآور مى‏شد و از جانشینى‏اش سخن به میان مى‏آورد. (12) آن بزرگوار، سرانجام از سوى خداوند مأمور شد در بزرگترین اجتماع مسلمانان كه برخى شمار آن‏ها را بیش از یكصد هزار تن دانسته‏اند، آشكارا این مسأله را اعلام كند (13) و دغدغه ی مخالفت جامعه را نادیده بگیرد . فرازى از آیه ی 67 سوره ی مائده كه از این دغدغه پیامبر پرده بر مى‏دارد و به وى ایمنى مى‏بخشد، چنین است: "... والله یعصمك من الناس؛ خداوند تو را از [شر] مردم نگاه مى‏دارد."

در این عبارت، دو واژه ی "عصمت‏" و "ناس‏" بسیار راهگشا است. خداوند پیامبر(ص) را از چه چیزى حفظ مى‏كرد؟ و این "ناس‏" چه كسانى بودند؟

با توجه به واقعیت ‏خارجى و ایمن نماندن پیامبر(ص) از شر زبان مردم و نیز با توجه به این ‏كه سرانجام مسأله جانشینى امام على(ع) به سامان نرسید، بعید نمى‏نماید كه مراد از واژه ی "یعصمك‏" نگهدارى پیامبر(ص) از هجوم فیزیكى و یكباره مردم باشد؛ چنان كه واژه "ناس‏" بر مردم عادى دلالت دارد و با توجه به اكثریت نو مسلمان آن زمان، به حمل این لفظ بر خلاف ظاهر نیازمند نیستیم .

7 . تاریخ درباره ی بسیارى از حوادث مقطع زمانى بین غدیر و وفات پیامبراكرم (ص) ساكت مانده است؛ اما كالبد شكافى دو پدیده مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پیامبر اكرم(ص) بر گزینش جانشین و گستره ی تلاش‏هاى مخالفان آن حضرت آشنا مى‏سازد. این پدیده‏ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت‏ با نگارش وصیت مهم رسول خدا .


1 . سپاه اسامه

پیامبر اكرم در واپسین روزهاى زندگى‏اش فرمان داد لشكرى عظیم به فرماندهى جوانى نورس به نام اسامة بن زید سمت دورترین مرزهاى كشور اسلامى (مرزهاى روم) رهسپار شود. (14) كالبد شكافى دقیق این جریان نشان مى‏دهد رسول خدا (ص) در راستاى تثبیت جانشینى حضرت على (ع) به چنین اقدامى دست‏ یازید؛ زیرا:

الف) در آن هنگام و در آستانه ی وفات پیامبر اكرم (ص) خالى كردن مركز حكومت از نیروهاى نظامى و ارسال آن به دورترین نقاط به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال داشت پس از وفات پیامبر اكرم(ص) بسیارى از نو مسلمانان قبایل اطراف سر به شورش بردارند و كیان جامعه ی اسلامى در معرض تهدید قرار گیرد. آنچه این تصمیم‏گیرى را در نظر پیامبر اكرم (ص) منطقى جلوه مى‏داد، دور ساختن مخالفان جانشینى حضرت على (ع) از مدینه بود .

ب) انتصاب جوانى 18 ساله (15) به مقام فرماندهى لشكر و عدم توجه به اعتراضات اصحاب جز از كار انداختن مهم‏ترین (16) دستاویز مخالفان جانشینى على(ع) هیچ توجیهى نداشت؛ زیرا اسامة بن زید كه از جهاتى چون سابقه ی مسلمانى، شرافت، شجاعت و كاردانى سر آمد اصحاب به شمار نمى‏آمد و از نظر سنى حدود 15 سال از على (ع) كوچك‏تر بود - با توجه به آن‏ كه در بسیارى از ویژگى‏ها با حضرت على (ع) قابل مقایسه نمى‏نمود - در مقام فرماندهى سپاهى عظیم و متشكل از بزرگان صحابه مانند ابوبكر، عمر، ابوعبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابى وقاص قرار گرفت .

ج) دقت در تركیب سپاه اسامه نشان مى‏دهد تمام كسانى كه احتمال داشت‏ با جانشینى حضرت على(ع) مخالفت ورزند، ملزم بودند در این سپاه شركت جویند. (17) و كسانى كه به بهانه بیمارى پیامبر اكرم (ص) از اردوگاه به مدینه باز مى‏گشتند، با جمله تاكیدى "لعن الله من تخلف عن جیش اسامة‏" (18) رو به رو مى‏شدند. در مقابل، یاران و موافقان جانشینى حضرت على (ع) چون عمار، مقداد و سلمان از حضور در این سپاه معاف گشتند و ملزم شدند در مدینه به سر برند . (19)


2 . پیشگیرى از نگارش وصیت

این پدیده در واپسین روزهاى حیات پیامبر اكرم (ص) تحقق یافت. در آن روزها، پیامبراكرم (ص) كه احتمالاً با بالا گرفتن زمزمه‏هاى مخالفت ‏با جانشینى حضرت على(ع) به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندى صریح و ماندگار بر جاى گذارد و از گمراهى امت جلوگیرى كند. مخالفان كه این دستور را با نقشه‏هاى چند ماهه خویش ناسازگار مى‏دیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن كسى كه جز وحى چیزى بر زبان نمى‏راند، از نگارش این سند جلوگیرى كردند .

تاریخ در این‏ جا تنها از یك تن نام مى‏برد. (20) اما آشكار است كه تنها یك نفر- بى آن ‏كه جریانى نیرومند، پشتیبانش باشد - نمى‏تواند با رسول خدا(ص) مقابله كند . از این رو، بعضى از نصوص گوینده این عبارت را جمع دانسته، از كلمه "قالو" استفاده كرده‏اند. (21)

8 . نخستین تشكیل دهندگان این جلسه كه با هدف تعیین خلیفه‏اى جز حضرت على (ع) در سقیفه گرد آمدند، انصار به شمار مى‏آمدند. آن هم انصارى كه در همه جا به پیروى محض از پیامبر اكرم (ص) زبانزد بودند و دوستى شان با خاندان آن حضرت (ص) به ویژه حضرت على (ع) بر همگان ثابت‏ شده است .

راستى چرا انصار؟ و چرا با این عجله، آن هم در حالى كه هنوز بدن پیامبر اكرم(ص) غسل داده نشده است؟ شواهد تاریخى، نشان مى‏دهد انصار هرگز از جانشینى شخصیتى مانند حضرت على(ع) هراسناك نبودند و او را ادامه دهنده ی راه پیامبر اكرم (ص) مى‏دانستند .

اقدام عجولانه آن‏ها در درك نكته‏اى حیاتى ریشه دارد. آن‏ها با تیز بینى دریافته بودند كه شانسى براى به قدرت رسیدن حضرت على(ع) وجود ندارد. مخالفت ‏یاران بزرگ پیامبر اكرم(ص) با راه افتادن سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوى پیامبر اكرم(ص) و به احتمال فراوان، حوادث دیگرى كه تاریخ ما را از آن بى خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رسانده بود كه مهاجران اندیشه به دست گرفتن حكومت در سر مى‏پرورانند و احتمال دارد قریشیانى كه سرانشان در نبرد با نیروهاى انصار حامى پیامبر به قتل رسیدند، با بهره‏گیرى از پیوند نزدیك قریش و مهاجران در پى انتقام بر آیند. بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق على(ع) را دست كم از به دست گرفتن كامل قدرت باز دارند و به منظور حفظ جامعه ی انصار از توطئه‏هاى آتى، سهمى از قدرت به دست آورند .

پس انصار و مردم مدینه ،همگان حادثه ی غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم مى‏دانستند؛ اما مشاهده تلاش‏هاى كسانى كه در جهت مخالفت علنى با غدیر گام بر مى‏داشتند و حركت طرفداران آن واقعه ی آسمانى را به شدیدترین روش ممكن سركوب مى‏كردند، آن‏ها را از هرگونه تلاش در جهت احیاى یاد غدیر باز مى‏داشت .

بنابراین، طبیعى است كه در این زمان شاهد اعتراض مردم مؤمن و استدلال آن‏ها به این حادثه مهم تاریخى نباشیم. آن‏ها، با توجه به زمینه‏هاى قبلى، تلاش و استدلال خود را آب در هاون كوفتن مى‏دیدند. چنان كه، بر اساس نصوص تاریخى، حضرت على(ع) نیز در آن زمان به این جریان مهم استدلال نكرد. به نظر مى‏رسد، در آن موقعیت، استدلال گسترده ی مردم به واقعه ی غدیر، پرسش برانگیز است نه عدم استدلال؛ زیرا چنین استدلالى نمایانگر پذیرش یكباره ی جریان مخالف با فرمان پیامبر(ص) از سوى مردم معتقد به غدیر است و با شواهد تاریخى سازگارى ندارد .


پى‏نوشت‏ها:

1 . الغدیر فى الكتاب و السنة و الادب، علامه امینى، ج 1، ص 14- 73 . او این حدیث را از یكصد و ده نفر صحابى و هشتاد و چهار تابعى نقل مى‏كند .

2 . همان، ص 370- 362 .

3 . همان، ص 378- 370.

4 . مانند كتاب سلیم بن قیس و كتاب الاحتجاج نوشته ی احمد بن على طبرسى .

5 . ماجراى غدیر خم در روز 18 ذى حجه واقع شد و وفات پیامبر اكرم (ص) و ماجراى سقیفه در 28 صفر یا 12 ربیع الاول .

6 . براى اطلاع بیش‏تر مراجعه شود به: تاریخ تحول دولت و خلافت از بر آمدن اسلام تا برافتادن سفیانیان، رسول جعفریان، ص 27 به بعد .

7 . المغازى، محمد بن عمر واقدى، تحقیق مارسدن جونس، ج 1، ص 606 و 607 . در این كتاب پس از نقل اعتراض عمر از وى چنین نقل كرده است: "من [عمر] چنان در شك افتادم كه از آغاز اسلام خود تا آن هنگام در چنین شكى فرو نرفته بودم ."

8 . الكامل فى التاریخ، به ابن اثیر، تحقیق على شیرى، ج 1، ص 631 .

9 . تاریخ سیاسى اسلام (1) سیره ی رسول خدا (ص)، رسول جعفریان، ص 98 .

10 . حضرت على (ع) در آن هنگام طبق قول مشهور 33 سال داشت .

11 . عمر در این باره مى‏گوید: "قوم شما (قریش) به شما مانند نگاه گاو به كشنده‏اش مى‏نگرند" .(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 12، ص 9)

12 . براى اطلاع از این موارد، ر . ك: موسوعة الامام على بن ابى طالب فى الكتاب و السنة و التاریخ، محمدى رى شهرى و همكاران، ج 2 .

13 . الغدیر، ج‏1، ص 214 .

14 . طبقات، محمد بن سعد كاتب واقدى، ترجمه ی محمود مهدوى دامغانى، ج 4، ص 58- 54.

15. همان، ص 55 .

16 . همان، ص 54 و 56 .

17 . السقیفه، محمد رضا مظفر، ص 77-81.

18 . الملل و النحل، محمد بن عبدالكریم شهرستانى، تصحیح شیخ احمد فهمى محمد، ج 1، ص 14 .

19 . السقیفه، ص 81 .

20 . من حیاة الخلیفة، عمربن الخطاب، عبدالرحمن احمد البكرى، تعلیق سید مرتضى رضوى ص 107- 101 .

21 . همان، ص 104




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:36 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عنوان اصلىِ بیعت در غدیر عبارت بود از اقرار و قبولِ امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان از فرزندان او تا آخرینِ آنها که حضرت مهدى علیه السلام بوده و امامتشان تا روز قیامت است، با قبول تمام شئون و مقاماتى که درباره ى آنان در متنِ خطبه ذکر شده است.

پس موضوع اصلىِ بیعت غدیر فقط امامت و خلافتِ على بن ابى طالب علیه السلام نیست، بلکه ...

امامت همه ى ائمه علیهم السلام است که امامتشان تا روز قیامت ادامه دارد و قبل و بعد از ایشان امامى نیست و کسى جز آنها حق چنین ادعایى را ندارد. مردم که با على علیه السلام بیعت کردند، در واقع مستقیماً با همه ى امامان بیعت نمودند.
محتوای بیعت در غدیر
وعده هایى که مردم در غدیر پیرامون موضوع ولایت بر سر آنها بیعت کردند از این قرار است:

1. شنیدیم، پس کسى نخواهد گفت: 'من نشنیدم و متوجه نشدم'.

2. در مقام عمل اطاعت مى کنیم و سر تسلیم فرود مى آوریم.

3. در قلب و ضمیرمان به این مطلب راضى هستیم.

4. زندگى و مرگ و حشر و بعث ما بر این عقیده خواهد بود.

5. در این مطالب تغییر و تبدیل نمى دهیم.

6. در این مطالب شک به دل راه نمى دهیم.

7. این مطالب را در آینده انکار نمى کنیم و از قول خود برنمى گردیم، و پیمان و عهد خود را نمى شکنیم و به وعده ى خود وفا مى کنیم.

8. از قول تو، به نزدیکان و دوردستان از فرزندان و فامیل خود مى رسانیم.
ارزش و پشتوانه یبعت در غدیر
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله در این مورد تأکید خاصى داشتند که این بیعت نه تنها از جانب خداوند دستور داده شده، بلکه در حکمِ بیعت با خود خداوند است. در این باره جملات زیر را فرمودند:

1. این بیعت از جانبِ خداوند و به امر اوست.

2. آنان که این بیعت را انجام مى دهند در واقع با خدا بیعت مى کنند.

3. من با خدا بیعت کرده ام و على هم با من بیعت کرده است.

4. با خداوند بیعت کنید، و با من و على و حسن و حسین و امامان بیعت کنید.

5. آنان که در بیعت نمودن با او از یکدیگر سبقت بگیرند رستگارانند و در باغهاى نعمت خواهند بود.

6. هرکس این بیعت را بشکند بر ضرر خود کار کرده، و هر کس به آنچه با خدا عهد کرده وفا کند خداوند به او اجر عظیم عنایت فرماید.
ضامنو شاهد بیعت در غدیر
هر عهد و پیمانى احتیاج به شاهد و ضامنى دارد تا در صورت انکار، به او مراجعه شود. پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شاهد و گواهِ این بیعت را خداوند و خودش و ملائکه و بندگان صالح خدا تعیین کردند و فرمودند:

'بگوئید: خدا را بر این مطلب شاهد مى گیریم، و تو نیز بر ما شاهد هستى و هرکس که خدا را اطاعت مى کند و ملائکه ى خداوند و لشکر او و بندگانش را شاهد مى گیریم، و خداوند از هر شاهدى بالاتر است'.
کیفیت بیعت
پیداست که شکل عمومىِ بیعت همان دست دادن است، ولى این دست دادن در واقع حاکى از عهد بستن و تصمیم به وفادارىِ قلبى و نیز پیمان لسانى است.

در غدیر چند جهت وجود داشت که به خاطر آن قبل از بیعت با دست، بیعت لسانى که به شکل اقرار زبانى و به صورت گفتن بود انجام گرفت و حضرت متن گفتار را هم تعیین کردند. این جهات عبارتند از:

1. بیعت بادست احتیاج به تفسیر دارد، و باید قبلاً معلوم شود بر سر چه بیعت مى کنند. این اقرار لسانى در واقع مفسّر بیعت با دست بود که بعد از خطبه انجام شد.

2. ممکن بود عده اى پس از خطبه براى بیعت با دست حاضر نشوند و خود را از صحنه کنار بکشند و بعد بگویند: 'ما بیعت نکردیم'. لذا حضرت ابتدا به صورت لسانى بیعت گرفت و فرمود: 'هرکس توانست با دست بیعت مى کند و هر کس نتوانست با زبان اقرار کرده است'.

3. اگر متن و عبارات براى بیعت لسانى تعیین نمى شد ممکن بود هر یک از مردم طبق ذوق و سلیقه ى خود عباراتى را بکار برد که از نظر اعتبار رسمى و قانونى جاى سؤال و اشتباه باشد، و گذشته از هرج و مرج در واقع هر کس به مطلبى که مغایرتها و زیاده و نقیصه هایى با دیگران داشت اقرار کرده بود.

4. اگر متن تعیین نمى شد ممکن بود عده اى فتنه گر، عبارات خاصِ شبهه ناکى را آماده کنند و با آن زمینه ى سقوط ارزش این بیعت را آماده سازند.

5. به خاطر کثرت جمعیت و کمى وقت و مساعد نبودن شرایط توقف مردم، این احتمال قوى بود که عده اى واقعاً فرصت بیعت با دست را پیدا نکنند، و لذا مى بایست این بیعت لسانى انجام مى شد.

پس از روشن شدن این جهت، مى پردازیم به این نکته که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بیعت با دست و بیعت لسانى را به چه صورت انجام دادند:

الف: بیعت با دست چنین بود:

1. در اثناء خطبه متذکر شدند که پس از خطبه شما را به دست دادن به عنوان بیعت دعوت خواهم کرد.

2. دستور دادند تا مردم ابتدا با خود او "پیامبر صلى اللَّه علیه و آله" به عنوان اقرار به سخنانش در حق امامان علیهم السلام بیعت کنند، و سپس با شخص على بن ابى طالب علیه السلام بیعت نمایند.

3. این بیعت با دست را حاکى از بیعت با قلب و جان دانستند.

ب: بیعت لسانى را در پنج عبارت فرمودند:

1. همگى تان این متن را بگوئید: '......' که همان متن مفصل را حضرت برایشان تعیین فرمودند. [ به قسمت یازدهم از بخش ششم این کتاب مراجعه شود. ]

2. اى مردم، آنچه به شما گفتم تکرار کنید.

3. اى مردم، چه مى گوئید؟ خداوند اَصوات را مى شنود و از پنهانهاى نفسها خبر دارد. "کنایه از اینکه اگر چه اصوات به هم مخلوط است و از باطنها هم کسى خبر ندارد، ولى خداوند ناظر و شاهد است".

4. بگوئید سخنى را که خداوند به خاطر آن از شما راضى شود.

5. بگوئید: 'حمد و سپاس خداى را که ما را به این مطلب هدایت کرد، و اگر خداوند هدایت نکرده بود هدایت نمى یافتیم'.
نتیجه بیعت
اگر چه با وجود نص، نیازى به بیعت غدیر نبود، و مردم مثل سایر موارد منصوص اسلام، باید خلافت را هم مى پذیرفتند، ولى این بیعت عمومى به عنوان یک حق قانونى و اجتماعى نیز مطرح بود که در مقابل کار عمال سقیفه قرار مى گرفت. یعنى وقتى مى گفتند: در سقیفه ما با بیعت مردم خلافت ابوبکر را درست کردیم، در مقابلشان گفته مى شد: بیعت غدیر قبل از آن و با حضور جمیعتى بیشتر و با حضور شخص پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و به ضمیمه ى نص الهى بوده است.

اضافه بر اینکه اهل سقیفه در مراحل مختلف کارشان متوسل به انواع مختلف بیعت شدند. بیعت ابوبکر که فلتة بود و با عدّه ى قلیلى و بدون مشورت انجام شد و هیچ افضلیتى هم مطرح نبود. بیعت عمر با سفارش ابوبکر و تعیین او بود. بیعت عثمان هم با تعیین شوراى فرمایشى عمر بود. ولى بیعت امیرالمؤمنین علیه السلام انتخاب افضل بود، که این افضلیت به نص رسول صلى اللَّه علیه و آله بود، گذشته از آنکه نص انتصابى آن حضرت نیز بود و بیعت به عنوان اقرار گرفتن و قبول آنچه حضرت مى خواست بود تا اگر کسى بیعت دیگرى را پذیرفت معلوم باشد که قبلاً بیعت غدیر را گردن نهاده بوده است.




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:25 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

سال دهم  هجرت که مسلمانان همراه پیامبر اکرم (ص) مراسم حج را به پایان رساندند وآن سال ، بعداً « حجه الوداع » نام گرفت ، پیامبر عازم مدینه گردید .
فرمان حرکت صادر شد . هنگامی که کاروان به سرزمین « رابغ » در سه میلی جحفا که میقات حجاج است ، رسید امین وحی در مکانی به نام « غدیر خم » فرود آمد ، آیۀ « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس » . نازل شد که ای پیامبر ، آنچه از طرف خدا فرستاده شده به مردم ابلاغ کن . اگر این کار را نکنی ، رسالت خود را تکمیل نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد کرد . (سورۀ مائده ) ، آیه دستور توقف در آن مکان صادر شد . همۀ مردم ایستادند . وقت ظهر هوا ، بشدت گرم بود پیامبر اکرم (ص) نماز ظهر را با جماعت خواند سپس در حالی که مردم دور او را گرفته بودند ، بر روی نقطۀ بلندی که از جهاز شتران بر پا شد قرار گرفت و با صدای رسا خطبه خواند و سپس فرمود : « مردم نزدیک است من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم من مسئولم و شما هم مسئولید » .
سپس مطالبی گرانبها بیان کرد و فرمود :
« من دو چیز گرانبها در میان شما به امانت گذاردم ، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیت من ، این دو چیز هرگز از هم جدا نشوند . مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به آنها کوتاهی نورزید که هلاک می شوید » .
در این هنگام دست علی (ع) را گرفت و او را بلند کرد و به همۀ مردم معرفی نمود ، سپس فرمود : « سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان کیست ؟
 همگی گفتند : خدا و پیامبر او داناترند ».
پیامبر اکرم (ص) فرمود : « خدا ، مولای من و من ، مولای مؤمنانم و من   بر آنها ازخودشان اولی و سزاوار ترم »
بعد فرمود : « من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه و.... »
« ای مردم هر کسی که من مولای اویم ، علی مولای اوست ، خداوندا کسانی را که علی را دوست دارند دوست بدار و کسانی که او را دشمن دارند ، دشمن دار و.... » سپس فرشتۀ وحی نازل شد و آیۀ « الیوم اکملت لکم دینکم .... » را نازل فرمود و آن روز در تاریخ اسلام جاودانه و حماسه ساز شد .
آری غدیر ، روز حماسۀ جاوید ، روز ولایت ، روز امامت ، روز وصایت ، روز اخوت ، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت شناخته شد . روز نعمت ، روز شکر گذاری ، روز پیام رسانی ، روز تبریک و تهنیت ، روز سرور و شادی وهدیه فرستادن ، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق ، روز تکمیل دین و بیان حق ، روز راندن شیطان ، روز معرفی راه و رهبر ، روزآزمون ، روز یأس دشمن و امیدواری دوست و خلاصه روز اسلام و قران و عترت ، روزی که پیروان واقعی مکتب حیات بخش اسلام آن را گرامی می دارند و به همدیگر تبریک می گویند .




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:58 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عيد غدير بزرگترين عيد اسلامى

«اللهم فكما جعلته عيدك الاكبر و سميته فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المسؤول (1) صل على محمد و آل محمد و اقرر به عيوننا.» (خدايا، چنانكه اين روز را بزرگترين عيد خود قرار دادى، [آن را] در آسمان روز پيمان و در زمين روز ميثاق و جمع مورد بازپرسى نام نهادى، بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و چشمان ما را بدان روشن فرما).

تقدير الهى بر اين قرار گرفت كه «غدير» به ابديت بپيوندد، و جلوه‏اى از آيات الهى و تجسمى از تاريخ جاودانه اسلام شود. گويا «بركه خم» به پاس ساليان طولانى خزانه‏دارى بارانهاى رحمت الهى و آبرسانى به زائران حرم، اينك بايد پايگاه ريزش كلام الهى و قله كمال دين شود. غدير ديگر بركه‏اى كم‏آب نيست كه به آبهاى سرزمين «رابغ» نيازمند باشد . بلكه در پرتو آن فروغ آسمانى، خود به چشمه‏سار زمزم و كوثر پيوسته، آب گواراى عدالت و پاكى از مولود كعبه و فرزند «زمزم» و «صفا» گرفته است. غدير از هنگامى كه نظاره‏گر جلوه زيباى وصايت و جانشينى على ـ عليه السلام ـ بر دستان پر مهر و سراسر رحمت خاتم رسولان(ص) شد، ديگر نقطه‏اى پست در جغرافياى جحفه نيست، پرچم عدالت علوى است كه بر بام بلند تاريخ افراشته شده است. غدير اينك بزرگترين و دل‏انگيزترين هديه آسمان «امامت» را به آدميان ارزانى مى‏دارد. بدين‏گونه غدير، سرزمينى مقدس شد و روز هجدهم ذى‏حجه بزرگترين عيد اسلامى؛ و چنان شد كه امام صادق ـ عليه السلام ـ در باره‏اش فرمود: «و ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحى و الجمعة كالقمر بين الكواكب» روز غدير خم در ميان اعياد «فطر» و «قربان» و «جمعه»، بسان ماه در ميان ستارگان، مى‏درخشد. (2) در اين نوشتار بر «عيدك الاكبر»، كه در دعاى روز غدير آمده است، درنگ مى‏كنيم؛ و عيد بودن اين روز بزرگ را در سنت پيامبر و عترت معصومش جويا مى‏شويم و مشاهده مى‏كنيم كه شيعه در برگزارى جشن غدير، بسان ديگر معتقدات خويش، پايبند وحى الهى و سر سپرده سنت رسول گرامى(ص) است.
عيد غدير، سنت نبوى

زنده نگهداشتن شعائر الهى رسالتى است كه مرزبانان عقيده و ايمان همواره بر آن تأكيد داشته‏اند. چرا كه تقواى دلها و پاكى جانها در گرو بزرگداشت آن است، در قرآن كريم مى‏خوانيم : «و من يعظم شعائر القلوب فانها من تقوى القلوب». (3)

جوامع بشرى نيازمند يادآورى و حضور دايم هويت‏هاى فرهنگى و اصالتهاى معنوى است. رسول گرامى اسلام در اين امر پيشقدم شد و با عمل خويش راه جامعه اسلامى را روشن ساخت. يكى از دلائل عيد بودن غدير، حديث «هنئونى» است.

اين حديث در منابع اهل سنت نيز با اسناد و عبارات مختلف ذكر شده است. بزرگانى چون احمد ابن‏حنبل، پيشواى حنبليان، در صفحه 281، جلد چهارم مسند، و حافظ ابوجعفر محمد ابن‏جرير طبرى در صفحه 428 جلد سوم تفسير خويش، از اين روايت ياد كرده‏اند در نقل حافظ ابو سعيد چنين آمده است: «ثم قال النبى(ص) هنئونى هنئونى، ان الله تعالى خصنى بالنبوة و خص اهل بيتى بالامامة؛» پيامبر گرامى فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تبريك بگوييد، زيرا خداوند مرا به پيامبرى و اهل بيتم را به امامت ممتاز ساخته است. (4)

در روايت ديگرى يكى از مورخين اهل سنت پس از ذكر حديث غدير چنين آورده است: ثم جلس رسول الله(ص) فى خيمة تخص به و امر اميرالمؤمنين(ع) ان يجلس فى خيمة أخرى و أمر اطباق الناس بأن يهنئوا عليا ـ عليها السلام ـ؛ سپس رسول گرامى(ص) در خيمه مخصوص خويش نشست و به اميرمؤمنان(ع)دستور داد كه در خيمه ديگرى بنشيند و به مردم فرمان داد تا به حضور على ـ عليه السلام ـ رسيده، به آن حضرت تبريك بگويند.

اين مورخ سپس مى‏نويسد: ولما فرغ الناس امر رسول الله(ص) امهات المؤمنين بان يسرن اليه و يهنئنه ففعلن؛ بعد از متفرق شدن مردم، پيامبر(ص) به همسران خويش دستور داد كه به سوى على ـ عليه السلام ـ رفته، به آن حضرت تبريك بگويند، آنان نيز اطاعت كردند. (5)

دليل ديگرى كه بيانگر عيد بودن روز غدير در سنت پيامبر گرامى اسلام است خطبه‏اى است كه اميرمؤمنان على ـ عليه‏السلام ـ در روز عيد غدير ايراد كرده است.

در اينجا قسمتى از آن را، كه به وسيله يكى از غديرشناسان معاصر ترجمه شده است. مى‏آوريم : امام رضا(ع) از پدران خويش نقل مى‏كند كه در روزى از روزهاى خلافت على ـ عليه السلام ـ جمعه و غدير به يك روز افتاده بود. امام در آن روز خطبه‏اى عجيب خواند و توحيدى شگفت گفت. آن حضرت در بخشى از سخنان خويش چنين فرمود: «ان الله تعالى جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين لا يقوم احدهما الا بصاحبه...؛ خداى ـ عزوجل ـ در اين روز براى شما دو عيد فراهم كرد؛ دو عيد بزرگ كه يكى از اين دو جز به آن ديگرى استوار نتواند بود».

سپس آن حضرت به داستان غدير اشاره فرمود و ويژگيهاى روز غدير را چنين برشمرد: ان هذا يوم عظيم الشأن فيه وقع الفرج و رفعت الدرج هو يوم الايضاح و الافصاح من المقام الصراح و يوم كمال الدين و يوم العهد المعهود و يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود... همانا امروز، روزى بس بزرگ است. در اين روز گشايش در رسيد، منزلت كسان كه شايسته بودند بلندى گرفت و برهان خدا روشن شد. آرى، امروز روز روشن كردن حق و از مقام پاك «رهبر معصوم» به صراحت و «نص» سخن گفتن است، امروز روز كامل شدن دين است، امروز روز عهد و پيمان است، امروز روز گواهى و گواهان است، امروز روز نماياندن بنيادهاى نفاق و انكار است. حضرت در آخر خطبه مى‏فرمايد: و اذإ؛ تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهانؤ النعمة فى هذا اليوم و ليبلغ الحاضر الغائب...

امرنى رسول الله(ص) بذلك، چون به يكديگر رسيديد، همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك بگوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد برساند و بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان؛ پيامبر(ص) مرا به اين چيزها امر كرده است. (6)

اينجاست كه به اهميت اين روز تاريخى و بزرگ بيشتر واقف مى‏شويم؛ روزى خجسته و مبارك كه پيامبر(ص) به بزرگداشت آن دستور داده، آن را وظيفه همگانى نسلها برشمرده و خطابه و بزرگداشت اين روز از جانب على ـ عليه السلام ـ در همين راستاست.
معصومين و بزرگترين عيد اسلامى

امام صادق(ع) از پدران خويش نقل مى‏كند كه، پيامبر(ص) فرمود: «يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على ابن‏ابيطالب علما لامتى يهتدون به من بعدى؛ روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است؛ و آن روزى است كه خدا مرا به جانشينى على ـ عليه السلام ـ دستور داد تا نشانه‏اى براى امت من باشدو به وسيله او هدايت شوند. (7)

در روايت ديگرى امام صادق(ع) در پاسخ اين پرسش كه آيا براى مسلمين عيدى غير از فطر و قربان هست فرمود: آرى، عيدى است كه بزرگترين و شريفترين عيدهاست و آن روزى است كه امير مؤمنان به جانشينى پيامبر منصوب شد. (8) علاوه بر اين از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: هو عيد الله الاكبر و ما بعث الله عز و جل نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم؛ روز غدير خم بزرگترين عيد الهى است و خداوند متعال پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه اين روز را عيد گرفت. (9)

با توجه بدين حقايق در دعا و نيايشى كه در اين روز ذكر شده است، مى‏خوانيم: اللهم فكما جعلته عيدك الاكبر... صل على محمد و آل محمد؛ خدايا، چنانكه اين روز را بزرگترين عيد خود قرار دادى، بر محمد و آل محمد درود فرست. (10)

اولياى الهى و معصومين ـ عليهم السلام ـ اين روز را پاس مى‏داشتند و برنامه‏هايى براى بزرگداشت آن تدارك مى‏ديدند، كه دو نمونه از آن را ياد آور مى‏شويم:

الف) مراسم اطعام از جانب امام مجتبى عليه السلام

مرحوم علامه مجلسى(ره) مى‏نويسد: روز عيد غدير با جمعه مصادف شده بود. امام على ـ عليه السلام ـ خطبه جمعه خواند و سپس حضرت با فرزندان و شيعيانش به منزل امام حسن ـ عليه السلام ـ جهت اطعامى كه امام حسن برايشان تدارك ديده بود، رفت. (11)

ب) فياض بن‏محمد بن‏طوسى كه به سال 259 هجرى سخن مى‏گفت مى‏گويد: در يكى از سالها خدمت امام رضا ـ عليه السلام ـ رسيدم، ديدم امام رضا ـ عليه السلام ـ دوستان خويش را براى غدا خوردن نگه داشته و به خانه‏هاى آنان نيز طعام، هديه، لباس و حتى انگشتر و كفش فرستاده است، آن بزرگوار وضعيت خدمتكاران و دوستانش را تغيير داده بودو با وسايلى، غير از آنچه در روزهاى پيشين بود، از مهمانانش پذيرايى مى‏كرد. (12)
چرا غدير، عيد است؟

آيات قرآن كريم و گفتار معصومين ـ عليهم السلام ـ بيانگر عظمت و جايگاه رفيع امامت در اعتقادات اسلامى است. با نگاهى به آيات غدير مى‏توان بخوبى رمز عيد بودن اين روز را دريافت بخشى از اشارات قرآن كريم و معصومان در اين باره چنين است:

الف) امامت مكمل تبليغ رسالت الهى است.

به اتفاق شيعيان و به نقل بسيارى ازاهل سنت آيه شريف تبليغ جهت انتصاب على ـ عليه السلام ـ به جانشينى رسول گرامى(ص) نازل شد. اين نكته هنگامى بود كه ترس آشوب بود و احتمال تفرقه‏افكنى از جانب منافقين و افراد سست‏ايمان وجود داشت. وحى الهى به همه اين نگرانيها خاتمه داد و با تأكيد بر اهميت موضوع، حفظ رسول گرامى(ص) از توطئه‏ها را نويد داد و فرمود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس؛ اى پيامبر، آنچه از خدا بر تو نازل شده به مردم برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداى وظيفه نكرده‏اى و خدا تو را از [آزار] مردمان محفوظ خواهد داشت. (13)

علامه امينى 30 منبع از مدارك اهل سنت را برمى‏شمارد كه همه آنها اين آيه را با معرفى ولايت اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ در ارتباط دانسته‏اند. جلال الدين سيوطى شافعى در تفسير در المنثور، تفسير فخرالدين رازى شافعى در شمار اين منابع جاى دارند. (14)

نكته‏اى كه از دقت در آيه، با استفاده از جمله «فما بلغت رسالته» مى‏توان فهميد اين است كه امامت در حدى از منزلت است كه عدم معرفى آن با انجام ندادن وظيفه رسالت مساوى است.

ب) امامت مايه تكميل دين است

دين مجموعه قوانين الهى است كه براى اجراى آن به فردى كه بتواند با تكيه بر دو عنصر ايمان و آگاهى موجب اجراى آن شود، نياز دارد. دين كامل دينى است كه اين امر را از قبل پيش‏بينى كرده، براى آن برنامه داشته باشد. از اين رو وقتى كفار احساس كردند با فوت عبدالله فرزند پيامبر گرامى(ص) جانشينى براى استمرار راهش وجود ندارد آن بزرگوار را «ابتر» و كارش را ناقص قلمداد كردند. (15)

بعد از انتصاب على(ع)، اين آيه نازل مى‏شود و مى‏فرمايد «اليوم اكملت لكم دينكم» امروز دين شما را كامل كردم. (16) امامت در جهت بيان احكام تكميل‏كننده دين است؛ زيرا به مقتضاى روايتى، كه از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده و پيامبر گرامى فرمود: من شهر علم هستم و على در آن شهر. هر كه خواستار ورود به شهر حكمت است بايد از راه على(ع) واردشود. (17)

امامت در جهت اجراى صحيح برنامه‏هاى دينى نيز تكميل‏كننده دين است. از اين رو پيشوايان پنجگانه اهل سنت مانند مسلم، مالك، بخارى، نسايى و ترمذى مى نويسند: وقتى طارق ابن‏شهاب، از اهل كتاب، در مجلس خليفه دوم گفت: اگر آيه «اكمال» در دين ما نازل مى‏شد آن را عيد مى‏گرفتيم. (18) كسى بر او خرده نگرفت و عمر با سكوت خود آن را مورد قبول قرار داد.

ج) امامت عامل يأس دشمنان اسلام است.

آيه سوم سوره مائده نيز در باره انتصاب على ـ عليه السلام ـ در غدير خم نازل شده است؛ «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون» امروز كافران از اينكه به دين شما دستبرد زنند و اختلالى رسانند طمع بريدند پس شما از آنان بيمناك نشويد. (19)

اين آيه نشان مى‏دهد كه روز تكميل دين و روز يأس و نوميدى دشمنان اسلام يكى است. علامه طباطبايى مى‏نويسد: صحابه و تابعان و آنها كه بعد از آنان آمده‏اند، همگى اتفاق دارند كه اين دو آيه مرتبط هستند و هر يك تكميل‏كننده معناى ديگرى است. و اين نيست مگر بدان سبب كه هر دو با هم نازل شده، يك معنا را مى‏رسانند. (20)

از آنچه گفته شد نتيجه مى‏گيريم كه بايد اين روز را عيد شمرد؛ زيرا خداوند متعال چنان بدان اهميت داده است كه آن را موجب اكمال دين، تبليغ رسالت و نوميدى دشمنان اسلام دانسته است تا خود يادى از «ايام الله» باشد و فرموده است: و ذكرهم بايام الله؛ روزهاى خداوندى را بدانان يادآورى كن. (21)

د) امامت ضامن استمرار وحدت اسلامى است

قرآن كريم، آنجا كه از دعاى حضرت عيسى و درخواست نزول مائده آسمانى سخن به ميان مى‏آورد، از عيد بودن آن براى نسلهاى آينده و گذشته ياد مى‏كند و مى‏فرمايد: «اللهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آية منك؛ پروردگارا، بر ما از آسمان مائده‏اى فرست تا اين روز براى ما و كسانى كه پس از ما مى‏آيند عيد شود». (22)

چنانكه ملاحظه مى‏شود حضرت عيسى نزول اين مائده و عيد شدن آن را براى اين مى‏خواهد كه براى هميشه مايه افتخار و عزت جامعه دينى شود و بتواند حبل‏المتين و نقطه وحدت آنان باشد؛ وحدتى كه يكى از علتهاى بعثت پيامبران شمرده شده است، و راز و حكمت عيد شمردن نيز در همين راستاست تا جامعه اسلامى مائده آسمانى امامت و وصايت را پاس دارند و آن را به عنوان نقطه مركزى حل اختلافات خويش بپذيرند و اين است رمز كلام باقر العلوم آل محمد (علهيم السلام) كه فرمود «و لم يناد بشى‏ء ما نودى بالولاية يوم الغدير؛ در ميان احكام اسلامى هيچيك به اندازه ولايت روز غدير مهم شمرده نشده است». (23)

پى‏نوشتها:

1ـ بحارالانوار (چاپ ايران)، ج 95، ص .320

2ـ همان، ج 95، ص .323

3ـ حج، .32

4ـ الغدير، ج 1، ص .274

5ـ الغدير، ج 1، ص .271

6ـ بحارالانوار، ج 94، ص .118

7ـ همان، ص .110

8ـ همان، ص .111

9ـ همان، ج 95، ص .303

10ـ همان، ص 320؛ مفاتيح الجنان، اعمال روز عيد غدير.

11ـ همان، ج 94، ص .118

12ـ همان، ص 112 و ج 95، ص .322

13ـ مائده، .67

14ـ درالمنثور، سيوطى، دارالكتب العلمية، ج 2، ص 457؛ تفسير فخررازى، ج 12، ص .49

15ـ ر.ك تفسير مجمع‏البيان، ج 5، تفسير سوره كوثر؛

16ـ مائده، .3

17ـ الغدير، ج 6، ص 61ـ .77

18ـ الغدير، ج 1، ص .283

19ـ سوره مائده، .3

20ـ الميزان، ج 5، ص .179

21ـ دارالكتب العلميه‏22ـ ابراهيم، .5

23ـ اصول كافى، ج 2، ص 21، باب‏دعائم‏الاسلام،حديث‏ .8

مأخذ: مجله كوثر شماره 2




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 10:03 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

ماجرای اهل  کوفه با حضرت علی:
حضرت علی(ع)در سال 35 هجری قمری به خلافت رسید
در اولین سالهای خلافت حضرت علی(ع) ایشان با شورش عایشه و طلحه و زبیر روبرو شد
حضرت علی(ع) در ان زمان مالک اشتر را حاکم مصر و محمد بن بی بکر را حاکم کوفه کرده بود
هنگامی که عایشه و اصحابش به بصره حمله کردند و حضرت علی(ع)خواستند که که شورش ان ها را سرکوب کنند در کوفه دو دستگی شد
بسیاری از کوفیان به رهبری ابو موسی اشعری حضرت علی(ع)رها کردند
حضرت علی(ع)پس از جنگ جمل به کوفه رفتند و کوفه را مرکز حکومت خود کردند
سال بعد که معاویه در شام سر به شورش برداشت ان ها حضرت علی(ع)را در مقابل معاویه تنها گذاشتند باز هم حضرت علی(ع) نزدیک بود که معاویه را شکست دهد که معاویه قران ها را به نیزه کردند و گفتند لا حکم الا لله در این زمان که مالک اشتر به حضرت علی(ع) پیغام داد که ده قدم دیگر معاویه کشته شده و به چادر معاویه رسیده ولی یاران کوفی ضرت علی(ع)شمشیر بر گردن حضرت علی(ع)گذاشتند و گفتند که باید مالک اشتر باز گردد
و بعد که ماجرای حکمیت شد کوفیان ابو موسی اشعری را به حکمیت فرستادند در حالی که حضرت علی(ع)میخواست مالک اشتر را بفرستد
و بعد که در ماجرای حکمیت شکست خوردند باز گفتند که چرا حضرت علی(ع)راضی به حکمیت شد و هر چه حضرت علی(ع)فرمود که خودتان ابوموسی اشعری را فرستادید ولی ان ها قبول نکرده و بیش از 12000 نفر از انان خوارج را تشکیل دادند
حضرت علی(ع)که دید تمام یاران پوشالی اش جز خوارج هستند و یاران حقیقی ان حضرت با ایشان هستند فرمود که تمام خوارج کشته میشوند به جز کمتر از ده نفرشان و از تمام یاران حضرت علی(ع)کمتر از 10 نفر شهید شدند
و بعد هم که در مسجد کوفه ابن ملجم مرادی لعین که ضربتی به سر ان حضرت زد ان ها به کمک حضرت نرفتند و حضرت علی(ع)به دست همین کوفیان(ابن ملجم مرادی از قاریان قران در شهر کوفه بود)به شهادت رسیدند
ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند
مگر   امت   بمیرد   علی   تنها  بما




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:58 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

خلقت فرشتگان از نور صورت علی (علیه‌السلام) به اعتراف خلفاء

علامه خطیب خوارزمی با ذکر سند از عثمان بن عفان نقل نموده و او از عمر بن خطاب و او از ابوبکر بن ابی قحافه که گفت: شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «همانا که خدا از نور صورت علی بن ابی‌طالب فرشتگانی آفرید که ـ خداوند را ـ تسبیح گویند و تقدیس نمایند و ثواب آن را برای دوستان علی و دوستان

فرزندانش ثبت و ضبط کنند».مقتل الحسین: ص ۹۷.

نیز خوارزمی به سند دیگر از عثمان بن عفان نقل نموده و او از عمر که گفت: «همانا که خداوند خلق نموده فرشتگانی را از نور صورت علی بن‌ابیطالب».مناقب خوارزمی: اواخر فصل نوزدهم، ص ۲۳۶.

عبور از پل صراط فقط با اجازه علی(علیه‌السلام) به اعتراف ابوبکر

علامه محدث محب طبری ـ به نقل از الموافقه ابن سمان ـ از قیس بن حازم روایت نموده که گفت: ابوبکر برخورد به علی(علیه‌السلام) کرد و چون او را دید تبسم نمود، پس علی گفت: از چه رو تبسم نمودی و لبخند زدی؟

ابوبکر گفت: شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «احدی از پل صراط عبور نخواهد کرد، مگر این که علی برای او اجازه عبور بنویسد». ذخائر العقبی: ص ۷۱.




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:55 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

خطیب بغدادی با ذکر سند از انس بن مالک آورده است که به طور خلاصه ابوبکر به هنگام وفات گفت: شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: همانا که بر پل صراط گردنه‌ای باشد که احدی از آن عبور نکند مگر با جواز عبور از علی بن ابیطالب.تاریخ بغدادی: ج ۱۰، ص ۳۵۷.

اکنون این سؤآل مطرح است که: کسی که برای تصدی امر خلافت زوری و بیعت اجباری گرفتن از علی به اعتراف خودش که گفت: «لیتنی لم اکشف بیت فاطمه و لو اعلن علیَّ الحرب»(الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری، ج ۱، ص ۲۴).
تا مرز آتش زدن در خانه علی و سقط جنین زوجه مکرمه‌اش فاطمه دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به دار و دسته‌اش اجازه فعالیت و تعقیب داد و دائما علی از ظلم و فشارهای او و همکارانش تظلم و درد دل می‌کرد، چگونه می‌تواند جواز عبور از پل صراط را از علی(علیه‌السلام) بگیرد؟!

 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:53 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

در مسند احمد بن حنبل آمده است :

حدثنا عبد اللَّهِ ثنا عَلِىُّ بن حَكِیمٍ الأودی أَنْبَأَنَا شَرِیكٌ عن أبی إِسْحَاقَ عن سَعِیدِ بن وَهْبٍ وَعَنْ زَیْدِ بن یُثَیْعٍ قَالاَ نَشَدَ عَلِىٌّ الناس فی الرَّحَبَةِ من سمع رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول یوم غَدِیرِ خُمٍّ الا قام قال فَقَامَ من قِبَلِ سَعِیدٍ سِتَّةٌ وَمِنْ قِبَلِ زَیْدٍ سِتَّةٌ فَشَهِدُوا انهم سَمِعُوا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول لعلی رضی الله عنه یوم غَدِیرِ خُمٍّ أَلَیْسَ الله أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ قالوا بَلَى قال اللهم من كنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من وَالاَهُ وَعَادِ من عَادَاهُ .مسند الإمام أحمد بن حنبل ، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی (متوفای241 هـ) ج 1 ، ص 118 ، ح950 ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .

أبی اسحاق از سعید بن وهب و از «زید بن یثیع روایت كرده است كه هر دو تن گفتند : حضرت على علیه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدیر خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است از جا برخیزد . در این هنگام شش تن از كنار سعید بن وهب و شش تن از كنار زید بن یسع برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در محل غدیر شنیدند ، خطاب به مردم فرمود :

آیا خداوند از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نیست ؟

آرى ! خدا بر همگى آنان اولویت دارد.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:بارخدایا هركه من مولای او هستیم ، این علی مولای اوست ، بارخدایا دوست بدار كسانی كه او را دوست دارند و دشمن باش با كسی كه با او دشمنی ورزد

 

 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:53 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

هنگامی که حضرت محمد(ص) جانشین بر حقش علی بن ابی طالب(ع)را در غدیر به جانشینی منصوب کرد سیلی از نی ها با ایشان دست دادند در حالی که در باطن دلشان بر خلاف این حضرت بودند در حالی که قران میفرماید:

میگویند چیزی با زبانشان در حالی که نیست در دل هایشان
و هنگامی که حضرت علی(ع)جسد پیغمبر را دفن میکرد دسته ای از نی ها در سقیفه جمع شده و 25 سال مولای متقیان را خانه نشین کردند و زمانی که حضرت علی(ع)به خلافت رسید سیلی از انان شتری سرخ مو را برداشتند و خون عثمان را طلب کرده و با مولایمان به جنگ پرداختند تا حضرت علی(ع)شاخ شیطان را در جنگ جمل شکست داد
بعد از ان،در شام که نی زار یاران معاویه بود به ان حضرت به مقابله پرداختند و حکمیت را پیش اوردند و دسته ای از ان نی ها خوارج را تشکیل دادند و نهروان ها ساختند و یکی از این نی ها تبدیل به شمشیری زهر اگین شد و فرق عدالت و قران و حق را شکافت
و بعد که حضرت حسن(ع)به خلافت رسید و معاویه با نی هایش جلو امد دسته ای دیگر از نی های کوفه ان حضرت را تنها گذاشتند تا پسر عدالت با شقی ترین مرد خدا صلح کند و بعد به دست زنی که جزء نی های کوفه بود به شهادت رسید
و بعد از مرگ معاویه که پسرش یزید(لعنه الله علیه) به سلطنت ننگین اموی رسید و پسر عدالت به مخالفت با یزید پرداخت دسته ای از نی ها به کربلا رفته سر پسر عدالت را بریدند و از نی ها نیزه ها ساختند و سر پسر عدالت را روی ان گذاشته و بعد به شام بردند
و بعد از این نی ها،اموی ها وئ عباسی ها امدند و 7 امام همام را به شهادت رساندند تا امام اخر غائب شد
و بعد از نی ها قلم ها تراشیدند و کتاب ها نوشتند و توهین به ائمه کردند و...
هنوز از این نی ها باقی ست
نی: به معنای مخالفت با حضرت علی(ع)و اهل بیتش




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:50 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
شارح صحيفه سجاديه و خطبه فاطميه با تأكيد بر اهميت عيد غدير خم، گفت: علامه طباطبايي مي‌گويد قرآن كريم بايد هر دو سال يك‌بار به‌روز تفسير شود، اين كار براي واقعه غدير كه بزرگترين عيد اسلام است بايد هر روز انجام شود.

  محمد‌تقي خلجي، شارح صحيفه سجاديه و خطبه حضرت زهرا (س)، افزود: يكي از روزهايي كه در آن مسأله جانشيني پيامبر اكرم (ص) مطرح شد «يوم الدار» است كه پيامبر بستگان خود را جهت ميهماني دعوت كرد و فرمود: هر كس پيش از همه دعوت من را بپذيرد جانشين من است و در آن جمع تنها حضرت علي (ع) به نداي پيامبر لبيك گفت.


وي اضافه كرد: روز ديگر، 70 روز مانده به رحلت پيامبر بود كه پيامبر مردم را پس از بازگشت از مراسم حج در منطقه غدير خم جمع كرد و در حضور مسلمانان به دستور خداوند، حضرت علي(ع) را جانشين خود معرفي مي‌كند و حتي خليفه اول و دوم با ايشان بيعت مي‌كنند و تبريك مي‌گويند. همچنين پيامبر در طول سال‌هاي تبليغ خود، مسأله جانشيني حضرت علي(ع) را تذكر داده است.

وي در ادامه گفت: اسلام يك دين اجتماعي است و دستورات فردي و عمومي براي مردم دارد، همچنين اسلام ديني است كه آمده زندگي افراد را سامان ببخشد؛ پس اين دين نياز به يك رهبر آگاه، شايسته، لايق و دنباله‌رو پيامبر دارد كه با پيام‌هاي الهي آشنا باشد و در آن جمع فقط حضرت علي (ع) صاحب اين خصوصيات بود.

خلجي اضافه كرد: همچنين خداوند در قرآن مي‌فرمايد سنت‌هاي من به هيچ وجه تغيير نمي‌كنند و دگرگون هم نمي‌شوند و حقايقي ثابت و با دوام هستند كه تا پايان انقراض زندگي بشر همراه بشر هستند. يكي از اين سنت‌ها انتخاب وصي و جانشين بعد از خود است و نمي‌توان فرض كرد پيامبر كه خاتم پيامبران است و آخرين دين را آورده است از اين قاعده مستثني باشد.

نويسنده كتاب «تشيع و انتظار» گفت: جالب توجه است كه «دكتر عبدالله علايلي» از بزرگان اهل سنت اعلام كرده است: كسي كه غدير را انكار كند حقيقت اسلام را انكار كرده است. همچنين مرحوم امام شرف‌الدين در كتاب «المراجعات» خود به نقل از منابع اهل سنت به طور مفصل مسأله جانشيني را بيان مي‌كند.

اين پژوهشگر حوزوي گفت: اين مسأله آن قدر مهم بوده است كه ولتر دانشمند فرانسوي مي‌گويد: آخرين سفارش پيغمبر كه جانشيني حضرت علي(ع) است عملي نشد.

وي در خصوص شناخت واقعه غدير گفت: براي شناخت واقعه غدير بايد مردم را از اين قضيه آگاه كنيم و مسائل را به صورت مستند بيان كنيم؛ همچنين گذشته از نقل قول، به عقل خود مراجعه كنيم. با قدري تأمل مي‌توان فهميد كه بايد چه كسي به عنوان جانشين پيامبر انتخاب شود.

همچنين مسأله غدير تنها اعلام حكومت نيست، بلكه مسأله امامت كه يك مسأله بسيار مهم‌ است در اين واقعه وجود دارد.

خلجي در مورد بهترين عيد مسلمانان اظهار داشت: عيد غدير حافظ تمامي عيدهاست و اگر غدير نباشد بعثت هم وجود ندارد، همانطور كه خداوند در قرآن به پيامبر مي‌فرمايد: اگر مسأله جانشيني را اعلام نكني به منزله اين است كه در طول تبليغ دين اسلام هيچ كاري انجام ندادي.

نويسنده كتاب «اسرار خاموشان» گفت: علامه طباطبايي مي‌گويد قرآن كريم بايد هر دو سال يك‌بار به‌روز تفسير شود، اين كار براي واقعه غدير كه بزرگترين عيد اسلام است بايد هر روز انجام شود.

شارح صحيفه سجاديه و خطبه حضرت زهرا (س) در خصوص تبليغ واقعه غدير در پايان گفت: كارهايي كه تا‌كنون در اين زمينه انجام شده است كافي نيست و تبليغ در اين زمينه بايد هر روز به شكل منطقي، معقول و مستند انجام شود.
شیعه نیوز



[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:28 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

يك روز تاغدير؛ تا "جحفه" كه غديرخم كنار آن قرار دارد راهي نمانده است
كاروان بزرگ غدیر به همراهی وجود مقدُس پنج نور پاك، پیامبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام ـ كه این كاروان را به افلاكیان شرف می بخشد ‌ـ پس از گذشتن از "عُسفان" به "قُدَید" رسیده است و اینك تا "جحفه" كه "غدیر خم" كنار آن قرار دارد، راهی باقی نیست.

آنچه در غدیر برای مردم بیان می شود، بزرگترین پیام اسلام یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام می باشد كه اهمیت آن از هر اصل دیگری در اسلام برتر است. نماز كه خود ستون دین است به هنگام سفر، كوتاه و شكسته خوانده می شود و در حالاتی، ساقط است یا روزه بر كهن سالان و بیماران و مسافران حرام شمرده شده است اما ولایت اهل بیت علیهم السلام بر هر زن و مرد، پیر و جوان، كوچك و بزرگ واجب است و تخلّف از آن در هیچ هنگامی جایز نیست.

غدیر خود حكایت متخلّف از ولایت را چنین گزارش می كند: در آخرین ساعات روز سوم واقعه غدیر یعنی 21 ذی الحجه، "حارث فِهْری" با دوازده نفر از یارانش نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم می آید: "ای محمد، سوالی دارم! این كه درباره علی بن ابی طالب گفتی"مَن كنتُ مولاهُ فَعلی مَولاه..." از جانب پرودگار بود یا گفته خود توست؟"

پیشوای اسلام پاسخ می دهد: "خداوند به من وحی كرده است و واسطه بین خدا و من، جبريیل است. من اعلام كننده پیام خداوندم و بدون اجازه پرودگارم خبری نمی دهم."

مرد نگون بخت نهاد می غرد "خدایا! اگر آن چه محمد می گوید حق و از جانب توست، سنگی از آسمان بر من فرست."

پروردگار سنگي بر او می فرستد كه وی را در دم هلاك می گرداند و ماجرای اصحاب فیل در برابر دیدگان 120 هزار حاضر در وادی غدیر تكرار می شود.

آن گاه فرشته وحی فرود می آید: "سَألَ سائلُ بِعذابٍ واقعٍ ، لِلكافرین لیسَ لَهُ دافعُ" (معارج/1و2). "سؤال كننده ای، عذابی را كه وقوعش حتمی است، طلب می كند. (او بداند كه این عذاب ) كافرانی را در بر می گیرد و هیچكس را توان دفع آن نیست."

همراه كاروان حجّة الوداع مي رويم تا بزرگ ترين پیام اسلام را در روز غدير بشنویم ...
خبرگزاري شبستان

 




[ دوشنبه 23 آبان 1390  ] [ 8:22 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98206 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب