یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
آسمان رقصید و بارانی شدیم/ موج زد دریا و طوفانی شدیم/ بغض چندین ساله ما باز شد / یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

اگر "غدیر" به درستی محقق می‌شد،امروز نیازهای بشر اینقدر ابتدایی نمی‌ماند:

مسئله غدیر،صرفاً يك مسأله‏اى كه ما جمع شيعه به آن اعتقاد داريم و يك عده از مسلمان‏ها هم به آن اعتقاد ندارند، اين نيست. در نگاه تاريخى به اسلام و در تحليل تاريخىِ حوادث صدر اسلام، موضوع غدير - يعنى نصب جانشين - يك ضرورتى بود كه اگر آن‏چنان كه تدبير شده بود - تدبير رحمانى و الهى، و تدبير نبوى - عمل مى‏شد، بدون ترديد مسير تاريخ بشر عوض مى‏شد و امروز ما در جايگاه بسيار جلوترى از تاريخ طولانى بشريت قرار داشتيم.

اين كه يك مكتب و نظام فراگيرِ نيازهاى زندگى بشر، به وسيله‏ى پيامبر خاتم در جامعه فرصت پياده شدن پيدا كند، كه اين خود يك معجزه‏ى بزرگ بود، كه پيغمبر توانست اين نظام فكرى و عملى را واقعيت ببخشد و بر روى زمين واقعيت، آن را بنا كند؛ آن هم در دشوارترين جاها. خودِ اين‏كه در دشوارترين جاها توانسته اين بنا پياده شود و قرار بگيرد، نشان‏دهنده‏ى اين بود كه در همه‏ى نقاط زندگى بشر و جغرافياى انسانىِ آن روز دنيا و بعد از آن، اين بنا قابل تحقق است.

اين شكل علمى را در مقام عمل، در دشوارترين صورت، پيغمبر توانست تحقق ببخشد. اگر اين حادثه اتفاق مى‏افتاد كه حفظ و گسترش كمّى و گسترش كيفى در اين موجود خلق شده‏ى الهى - يعنى جامعه‏ى اسلامى نبوى - مى‏توانست به قدر ده، دوازده نسل، پى‏درپى حراست و حفاظت بشود، آن وقت مسلّم بود كه اين حركت در طول تاريخ بشر، شكست‏ناپذير مى‏ماند. معنايش اين نبود كه بشر، دوران انتظارى نخواهد داشت و خود در طول اين دوازده نسل، به نهايت مطلوب خود خواهد رسيد. اگر آن‏طورى كه پيغمبر معين كرده بود، اميرالمؤمنين، بعد امام حسن، بعد امام حسين، بعد ائمه‏ى ديگر، يكى پس از ديگرى مى‏آمدند، باز به گمان بيشتر، بشر نياز به يك دوران انتظار داشت تا بتواند آن جامعه‏ى آرمانى را تحقق ببخشد.

اما در آن صورت اگر اين تعاقب معصومين، اين دست‏هاى امين و كارآمد، مى‏توانستند اين حادثه‏ى ايجاد شده‏ى در واقعيت را حفظ كنند، آن وقت مسير بشر، مسير ديگرى مى‏شد.

امروز بشر عيناً همان نيازهايى را دارد كه پنج‏هزار سال پيش، اين نيازها را داشت؛ نيازهاى اصولى بشر، هيچ تفاوتى نكرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرت‏هاى ستمگر رنج مى‏برد؛ امروز هم شما - شماها چشمتان باز است - اگر دنيا را از نفوذ قدرت‏هاى ستمگر و ويرانگر نگاه كنيد، خواهيد ديد كه بشر دارد رنج مى‏برد. آن روز هم نياز بزرگ بشر عدالت بود و برترين رنج او بى‏عدالتى؛ امروز هم شما نگاه كنيد، در دنيا بزرگترين مشكل بشر، بى‏عدالتى است.

خطاست اگر خيال كنيم كه اين آزادى فردى - كه ليبرال دمكراسى غرب به بشر هديه داده - اين نياز بشر بوده كه قبلاً نبوده؛ چرا؛ به اين شكل‏هايى كه امروز آزادى‏هاى فردى هست، در بسيارى از دوره‏هاى تاريخ و در بسيارى از مناطق تاريخ وجود داشته است. همين محدوديت‏هايى كه امروز به شكل پنهان اراده‏ى انسان‏ها را به زنجير مى‏كشند، اينها يك روز به صورت آشكار بوده است. اين تور احاطه‏كننده‏ى بر اراده، حركت و حيات انسان، امروز ريزتر بافته شده، از خيوط و نخ‏هاى باريكترى استفاده شده و با مهارت بيشترى به آب انداخته مى‏شود. آن روز اين مهارت‏ها نبود؛ اما آشكارتر و قلدرمآبانه‏تر بود. پس نيازهاى بشر تفاوتى نكرده است.

 

اگر آن دست به دست شدن امانت نبوى و گسترش كمّى و كيفىِ متناسب و درست، انجام مى‏گرفت، امروز بشر اين نيازها را گذرانده بود (نيازهاى فراوان ديگرى ممكن بود براى بشر پيش بيايد كه امروز ما آن نيازها را حتى نمى‏شناسيم) آن نيازها ممكن بود باشد؛ اما ديگر اين‏قدر ابتدايى نبود. امروز ما و جامعه‏ى بشرى، همچنان در دوران نيازهاى ابتدايى بشرى قرار داريم. در دنيا گرسنگى هست، تبعيض هست - كم هم نيست؛ بلكه گسترده است، به يك جا هم تعلق ندارد؛ بلكه همه جا هست - زورگويى هست، ولايت نابحق انسان‏ها بر انسان‏ها هست؛ همان چيزهايى كه چهار هزار سال پيش، دو هزار سال پيش به شكل‏هاى ديگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همين چيزهاست و فقط رنگ‏ها عوض شده است.

«غدير» شروع آن روندى بود كه مى‏توانست بشر را از اين مرحله خارج كند و به يك مرحله‏ى ديگرى وارد كند. آن وقت نيازهاى لطيف‏تر و برترى، و خواهش‏ها و عشق‏هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشكيل مى‏داد. راه پيشرفت بشر كه بسته نيست! ممكن است هزارها سال يا ميليون‏ها سال ديگر بشريت عمر كند؛ هر چه عمر كند، پيوسته پيشرفت خواهد داشت. منتها امروز پايه‏هاى اصلى خراب است؛ اين پايه‏ها را پيغمبر اسلام بنيانگزارى كرد و براى حفاظت از آن، مسأله‏ى وصايت و نيابت را قرار داد؛ اما تخلّف شد. اگر تخلّف نمى‏شد، چيز ديگرى پيش مى‏آمد.

«غدير» اين است. در طول دوران دويست‏وپنجاه ساله‏ى زندگى ائمه (عليهم‏السّلام) - كه عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پيغمبر تا زمان وفات حضرت عسكرى، دويست‏وپنجاه سال است - هر وقت ائمه توانسته‏اند و خودشان را آماده كرده‏اند تا اين‏كه به همان مسيرى كه پيغمبر پيش‏بينى كرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است ديگر. حالا ماها در اين برهه‏ى از زمان، به ميدان آمده‏ايم و همّتى هست به فضل و توفيق الهى و ان‏شاءاللَّه كه به بهترين وجهى ادامه پيدا كند.

*فرمایشات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام - غدیر
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:47 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

کتاب الغدیر
همین کتاب الغدیر هم به‌نظر من مهجور است. من به دوستانمان سفارش کردم الغدیر را که در آن صدها کتاب است - یعنى ایشان درباره‌ى موضوعات مختلف، مطالبى دارد. گاهى صد صفحه، هشتاد صفحه درباره‌ى یک شخص، یک مطلب، یا یک حدیث، مطلب دارد و یک نفر باید اینها را از اوّلِ الغدیر بخواند، تا به مطلب مورد نظر برسد و از آن استفاده کند. حالا کو آن آدمى که حوصله کند، یازده جلد کتاب الغدیر را بخواند و این‌گونه مطالب را بیرون بکشد؟! - مورد بررسى دقیق قرار دهند و موضوعات مختلف را دانه دانه بیرون بکشند؛ هر کدامشان یک کتاب، یا یک جزوه است. الغدیر هم - آن کاخ عظیمى که مرحوم امینى ساخته - به جاى خود محفوظ؛ این کتابها هم دانه دانه بیاید و اقطار عالم را پر کند. یعنى الغدیر به صورت یک مجموعه، وجود داشته باشد، یک جا هم جزوه، جزوه وجود داشته باشد




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:46 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

بشریت، حکومت پنج‌ساله‌ی امیرالمومنین را هرگز فراموش نخواهد کرد
امامت، یعنى همان اوج معناى مطلوب اداره‌ى جامعه در مقابل انواع و اقسام مدیریتهاى جامعه که از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون‌طلبى انسانى سرچشمه مى‌گیرد. اسلام شیوه و نسخه‌ى امامت را به بشریت ارائه مى‌کند؛ یعنى این‌که یک انسان، هم دلش از فیض هدایت الهى سرشار و لبریز باشد، هم معارف دین را بشناسد و بفهمد - یعنى راه را درست تشخیص دهد - هم داراى قدرت عملکرد باشد - که «یا یحیى خذ الکتاب بقوة» - هم جان و خواست و زندگى شخصى برایش حائز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگى و سعادت انسانها براى او همه چیز باشد؛ که امیرالمؤمنین در کمتر از پنج سال حکومت خود، این را در عمل نشان داد. شما مى‌بینید که مدت کوتاه کمتر از پنج سال حکومت امیرالمؤمنین، به عنوان یک نمونه و الگو و چیزى که بشریت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد، در طول قرنها همچنان مى‌درخشد و باقى مانده است. این نتیجه‌ى درس و معنا و تفسیر واقعه‌ى غدیر است.
بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت على‌بن‌موسى‌الرضا علیه‌السلام در روز عید سعید غدیر خم
12/12/1380




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:44 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اوج مطلوب همه‌ى رسالت‌ها
امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام در مقابله با خطرها آن‌چنان شجاعانه عمل مى‌کند که مى‌گوید کسى نمى‌توانست با فتنه‌اى که من چشم آن را درآوردم - منظور، فتنه‌ى خوارج است - یا فتنه‌ى ناکثین درافتد. آن معنویت و دین و اخلاق و فضیلت از یک طرف، آن بینش عمیق و شجاعت و فداکارى و عواطف رقیق انسانى در کنار صلابت و استحکام معنوى و روحى از طرف دیگر؛ همه‌ى اینها ناشى از عصمت است؛ چون خداى متعال او را به مقام عصمت برگزیده است و گناه و اشتباه در کار او وجود ندارد. اگر چنین کسى در رأس جامعه باشد، اوج مطلوب همه‌ى رسالتهاست. این معناى غدیر است. در غدیر، چنین کارى اتفاق افتاد.
اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت على‌بن‌موسى‌الرضا علیه‌السلام در روز عید سعید غدیر خم
12/12/1380




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:43 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدیر و انقلاب اسلامی ایران
شاید اکثر آن کسانى هم که در ماجراى بیعت امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام، گرد آن بزرگوار را گرفتند و با او بیعت کردند و پاى فشردند و فداکارى نمودند، واقعه‌ى غدیر و به طریق اولى ظهور اسلام و جنگهاى امیرالمؤمنین را ندیده بودند. اما اسلام و هدایت و نور آن فقط براى کسانى نیست که در آن وقت حضور داشتند، بلکه براى همه و براى همیشه است: «و اخرین منهم لما یلحقوا بهم». انقلاب اسلامى شروع یک راه پرافتخار و سعادت‌بخش بود. همه‌ى کسانى که از بى‌عدالتى رنج برده‌اند و تشنه‌ى عدالتند، این پدیده را به جان دوست دارند و براى آن تلاش مى‌کنند. همه‌ى کسانى که سنگینى و فشار نظام دیکتاتورى و اختناق و زورگویى و قدرت فردى را احساس کرده یا درباره‌ى آن فکر کرده‌اند، از انقلاب اسلامى، از حرکت ملت مسلمان و از مبارزه‌ى فراگیر این ملت استقبال کرده‌اند و مى‌کنند. مخصوص امروز نیست، در آینده هم همین‌طور خواهد بود.
بیانات در دیدار مردم قم
19/10/1381




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:42 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

او عادل‌ترین شما در بین مردم است!
نبى‌اکرم در بیان صفات امیرالمؤمنین مى‌فرماید: «اعدلکم فى الرعیة»، او عادل‌ترین شما در بین مردم است. هم عدالت درونى و معنوى و فردى امیرالمؤمنین مراد است و هم عدالت رفتارى و عدالت اجتماعى او. اینها چیزهایى است که در زبان به آسانى مى‌شود بیان کرد، اما در تحقق و تبلور در عمل است که انسان به عظمت این حقیقت و کسانى که تجسم این حقیقت بوده‌اند، پى مى‌برد. عدالت به معناى واقعى کلمه در وجود امیرالمؤمنین، در رفتار او، در تقواى او و در توجه او حضور دارد. در رفتار بیرونى او هم عدالت تجسم پیدا مى‌کند. امروز بعد از گذشت قرنها، اگر بخواهیم عدالت را تعریف کنیم و آن را در ضمن مثال و نمونه بیان کنیم، هیچ مثالى رساتر و گویاتر از رفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نمى‌توانیم پیدا کنیم. این است که نبى‌اکرم او را به امر پروردگار و با نصب الهى به مردم معرفى و به مقام ولایت منصوب مى‌کند. این یک حقیقت اسلامى است. این کجا و این‌که کسى معتقد باشد که هر ظالمى با هر شیوه و رفتار بازیگرانه‌اى توانست زمام قدرت را در دست بگیرد، مردم باید از او اطاعت کنند، کجا؟! این اسلام است یا آن؟!

لذا مسأله‌ى غدیر با این مضمون والا متعلق به همه‌ى مسلمانهاست، چون به معناى حاکمیت عدل، حاکمیت فضیلت و حاکمیت ولایت‌اللَّه است. اگر ما هم بخواهیم حقیقتاً از متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین باشیم، باید خودمان و محیط زندگیمان را به عدل نزدیک کنیم. بزرگ‌ترین نمونه این است که هرچه بتوانیم، استقرار عدل کنیم. چون دامنه‌ى عدالت نامحدود است. هرچه بتوانیم عدل را در جامعه بیشتر مستقر کنیم، شباهت ما به امیرالمؤمنین و تمسک ما به ولایت آن بزرگوار بیشتر خواهد شد.
بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام به مناسبت عید غدیر خم
01/12/1381




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:42 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

عید غدیر، سنت ملى ماست
عید غدیر هم سنت ملى ماست؛ چون ملت ما داراى این عقیده و این محتوا و این هویت در ذهن خودش هست. یکى از کارهاى دشمنان این است که ملتها را از هویت خالى کنند. البته این قضیه، داستان مفصلى است و با دو کلمه، نه مى‌شود ابعادش را نشان داد و نه مى‌شود خطرش را آن‌چنان که هست، گوشزد کرد. شما در محیط دانشجویى با این سیاست کلى که شناخته و ناشناخته و پیدا و پنهان وجود دارد، باید مبارزه کنید و مبانى ارزشى را - مبانى‌اى که حقیقتا تشکیل‌دهنده‌ى هویت ملت ایران است و مى‌تواند آنها را پیش ببرد و صاحب همه چیز کند - حفظ کنید.
08/02/1382

 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:40 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

مسأله‌ى غدیر ورود نبى مکرم اسلام در امر مدیریت جامعه است
مسأله‌ى غدیر و تعیین امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) به عنوان ولى‌امر امت اسلامى از سوى پیامبر مکرم اسلام (صلى‌الله‌علیه‌واله‌وسلم) یک حادثه‌ى بسیار بزرگ و پرمعناست؛ در حقیقت دخالت نبى مکرم در امر مدیریت جامعه است. معناى این حرکت که در روز هجدهم ذى‌الحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، این است که اسلام به مسأله‌ى مدیریت جامعه به چشم اهمیت نگاه مى‌کند.
این‌طور نیست که امر مدیریت در نظام اسلامى و جامعه‌ى اسلامى، رها و بى‌اعتنا باشد. علت هم این است که مدیریت یک جامعه، جزو اثرگذارترین مسائل جامعه است. تعیین امیرالمؤمنین هم - که مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداکارى و عدل در میان صحابه‌ى پیغمبر است - ابعاد این مدیریت را روشن مى‌کند. معلوم مى‌شود آنچه از نظر اسلام در باب مدیریت جامعه اهمیت دارد، اینهاست. کسانى که امیرالمؤمنین را به جانشینى بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداکارى او براى حق و عدل، تردید ندارند؛ این مورد اتفاق همه‌ى مسلمین و همه‌ى کسانى است که امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) را مى‌شناسند. این نشان مى‌دهد که جامعه‌ى اسلامى از نظر اسلام و پیغمبر، چه نوع مدیریت و زمامدارى و حکومتى را باید به عنوان هدف مطلوب دنبال کند.
دیدار مردم پاکدشت، در سالروز عید سعید غدیر
10/11/1383




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:40 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

نباید طرح مسأله غدیر به جدایى مسلمان‌ها بینجامد
مرحوم آقاى مطهرى (رضوان‌الله‌علیه) مقاله‌اى به نام «الغدیر و وحدت اسلامى» دارد؛ ایشان در آن، این مسأله را تبیین مى‌کند که، طرح مسأله‌ى غدیر، چطور مى‌تواند وسیله‌اى باشد براى نزدیک کردن دل‌هاى مسلمان‌ها به همدیگر. مرحوم علامه‌ى امینى هم عقیده‌ى شیعه را در «الغدیر» اثبات کرده است؛ اما کتاب، بیان، لحن، سلیقه و شیوه‌ى برخورد او با مسأله، طورى است که همه‌ى مسلمین را جذب مى‌کند.
شما تقریظهایى را که مسلمانان مصر، شام و دیگر نقاط دنیا بر کتاب ایشان نوشته‌اند، ببینید! ما باید توجه داشته باشیم که نوع طرح مسأله، طورى نباشد که به جدایى مسلمان‌ها بینجامد؛ این خیلى مهم است. الان جمعیت انبوهى از مسلمانان دنیا به مکتب و مذهب ما معتقدند و در دنیا هم آبرومندند. هم جمهورى اسلامى در ایران و هم شیعیان در هر نقطه‌اى که هستند، مردم آبرومندى هستند و در عراق، لبنان و جاهاى دیگر، مسلمان‌ها به وجود اینها افتخار مى‌کنند. بنابراین باید مراقب باشیم که مسأله را طورى طرح کنیم که هم‌عقیده‌هاى خودمان ناراحت نشوند. البته باید عقیده‌ى خودمان را بیان و آن را تثبیت کنیم؛ اما اشتباهات و خطاها را هم برطرف کنیم.
14/09/1384




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:36 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

اگر تخلف نمى‌شد...


امروز ما و جامعه‌ى بشرى، همچنان در دوران نیازهاى ابتدایى بشرى قرار داریم. در دنیا گرسنگى هست، تبعیض هست - کم هم نیست؛ بلکه گسترده است، به یک جا هم تعلق ندارد؛ بلکه همه جا هست - زورگویى هست، ولایت نابحق انسان‌ها بر انسان‌ها هست؛ همان چیزهایى که چهار هزار سال پیش، دو هزار سال پیش به شکل‌هاى دیگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگ‌ها عوض شده است. «غدیر» شروع آن روندى بود که مى‌توانست بشر را از این مرحله خارج کند و به یک مرحله‌ى دیگرى وارد کند. آن وقت نیازهاى لطیف‌تر و برترى، و خواهش‌ها و عشق‌هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشکیل مى‌داد. راه پیشرفت بشر که بسته نیست! ممکن است هزارها سال یا میلیون‌ها سال دیگر بشریت عمر کند؛ هر چه عمر کند، پیوسته پیشرفت خواهد داشت. منتها امروز پایه‌هاى اصلى خراب است؛ این پایه‌ها را پیغمبر اسلام بنیانگزارى کرد و براى حفاظت از آن، مسأله‌ى وصایت و نیابت را قرار داد؛ اما تخلف شد. اگر تخلف نمى‌شد، چیز دیگرى پیش مى‌آمد. «غدیر» این است. در طول دوران دویست‌وپنجاه ساله‌ى زندگى ائمه (علیهم‌السلام) - که عمر دوران ظهور ائمه از بعد از رحلت پیغمبر تا زمان وفات حضرت عسکرى، دویست‌وپنجاه سال است - هر وقت ائمه توانسته‌اند و خودشان را آماده کرده‌اند تا این‌که به همان مسیرى که پیغمبر پیش‌بینى کرده بود، برگردند؛ اما خوب، نشده است دیگر. حالا ماها در این برهه‌ى از زمان، به میدان آمده‌ایم و همتى هست به فضل و توفیق الهى و ان‌شاءالله که به بهترین وجهى ادامه پیدا کند.
دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام)
29/10/1384




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:34 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

غدیر در آثار اسلامى ما به «عیدالله‌الاکبر»، «یوم العهد المعهود» و «یوم المیثاق المأخوذ» تعبیر شده است. این تعبیرات که نشان دهنده‌ى تأکید و اهتمامى خاص به این روز شریف است، خصوصیتش در مسأله‌ى ولایت است. آن عاملى که در اسلام ضامن اجراى احکام است، حکومت اسلامى و حاکمیت احکام قرآن است، والا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصى داشته باشند، لیکن حاکمیت -چه در مرحله‌ى قانونگذارى و چه در مرحله‌ى اجرا - در دست دیگران باشد، تحقق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگى دارد. اگر آنها افراد بى‌انصافى بودند، مسلمانان همان وضعى را پیدا مى‌کنند که شما امروز در کوزوو، دیروز در بوسنى و هرزگوین، دیروز و امروز در فلسطین و در جاهاى دیگر شاهدش بوده‌اید و هستید - ما هم در ایران مسلمان عریق و عمیق خودمان، سالهاى متمادى همین را مشاهده مى‌کردیم - اما چنانچه حکام، قدرى با انصاف باشند، اجازه خواهند داد که این مسلمانان به قدر دایره‌ى خانه‌ى خودشان - یا حداکثر ارتباطات محله‌اى - چیزهایى از اسلام را رعایت کنند؛ ولى اسلام نخواهد بود!
بیانات به‌مناسبت عید سعید غدیر
16/01/1378




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:33 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می‌شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می‌خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است.
در کار غدیر باید هدف را مشخص کرد. بنشینید و واقعا روی مسائل فکر کنید. برای این کار وقت بگذارید.
در کار فرهنگی غدیر، باید مانند علامه امینی و مرحوم سیدشرف الدین کار کرد که الغدیر و المراجعات را تحویل دادند.
کسانی به درد کار غدیر می خورند که اهل این کار باشند؛ کار در مورد غدیر باید عمیق و گسترده باشد.
کار در مورد غدیر، کاری بزرگ و پر جاذبه است.
کار در موضوع غدیر باید پیوسته و دائم باشد و در مورد غدیر باید متخصص تربیت کرد.

عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.
[عید غدیر]، حقیقتا روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم القدری است.

 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 10:27 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

انشاءاللَّه، این عید مبارك به همه ملتهاى مظلوم و بخصوص به ملت شریف ما مبارك باشد. خداوند انشاء اللَّه كه با عنایات خاصه خود نظرى به این ملت بزرگ كه باید گفت پرچمدار اسلام در این عصر هستند، به اینها عنایت خاصى بفرماید و آنها را از عنایات خاصه خود نصیب بزرگ عنایت بفرماید ..
من درباره شخصیت حضرت امیر چه مى ‏توانم بگویم و كى چه مى‏ تواند بگوید. ابعاد مختلفه‏اى كه این شخصیت بزرگ دارد، به گفتگوى ماها و به سنجش بشرى در نمى ‏آید.
كسى كه انسان كامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالى است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالى باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتى یكى ‏اش نمى‏ توانیم برآییم. این شخصیت كه جامع تضاد است، امور متضاده در او جمع است، كسى نمى ‏تواند در حول و حوش او سخن بگوید؛ از این جهت، من در این موضوع بهتر مى ‏دانم كه ساكت باشم. لكن مسئله‏ اى را كه بهتر است ما بگوییم، انحرافاتى است كه براى ملتها و خصوصاً، براى شیعیان این حضرت پیش آمده است در طول تاریخ و دستهایى كه این انحرافات را از اول به وجود آورده‏ اند و توطئه‏ هایى كه بوده است در طول تاریخ و اخیراً در این سالهاى اخیر، سده‏هاى اخیر پیش آمده است، آنها را عرض‏ كنم ..

مسئله غدیر، مسئله ‏اى نیست كه بنفسه براى حضرت امیر یك مسئله ‏اى پیش بیاورد، حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد كرده است. آن وجود شریف كه منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است كه غدیر پیش بیاید. غدیر براى ایشان ارزش ندارد؛ آن كه ارزش دارد خود حضرت است كه دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خداى تبارك و تعالى كه ملاحظه فرموده است كه در بشر بعد از رسول اللَّه كسى نیست كه بتواند عدالت را به آن طورى كه باید انجام بدهد، آن طورى كه دلخواه است انجام بدهد مأمور مى‏كند رسول اللَّه را كه این شخص را كه قدرت این معنا را دارد كه عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد كند و یك حكومت الهى داشته باشد، این را نصب كن. نصب حضرت امیر به خلافت این‏طور نیست كه از مقامات معنوى حضرت باشد؛ مقامات معنوى حضرت و مقامات جامع او این است كه غدیر پیدا بشود. و اینكه در روایات ما و از آن زمان تا حالا این غدیر را آن قدر ازش تجلیل كرده‏اند، نه از باب اینكه حكومت یك مسئله‏اى است، حكومت آن است كه حضرت امیر به ابن عباس مى‏گوید كه «به قدر این كفش بى ‏قیمت هم پیش من نیست»  آنكه هست اقامه عدل است. آن چیزى كه حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- و اولاد او مى‏توانستند در صورتى كه فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى رضا دارد انجام بدهند، اینها هستند، لكن فرصت نیافتند. زنده نگه داشتن این عید نه براى این است كه چراغانى بشود و قصیده خوانى بشود و مداحى بشود، اینها خوب است، اما مسئله این نیست. مسئله این است كه به ما یاد بدهند كه چطور باید تبعیت كنیم، به ما یاد بدهند كه غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشى كه حضرت امیر در این حكومت پیش گرفته است باید روش ملتها و دست اندركاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل حكومت است، این است كه قابل نصب است و الّا مقامات معنوى قابل نصب نیست یك چیزى نیست كه با نصب آن‏ مقام پیدا بشود؛ لكن آن مقامات معنوى كه بوده است و آن جامعیتى كه براى آن بزرگوار بوده است، اسباب این شده است كه او را به حكومت نصب كنند و لهذا، مى ‏بینیم كه در عرض صوم و صلوة و امثال اینها مى‏ آورد و ولایت مجرى اینهاست. ولایتى كه در حدیث غدیر است به معناى حكومت است، نه به معناى مقام معنوى. و حضرت امیر را همان طورى كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن- در روایات است این- نازل شده است به منازل مختلف، كلیاتش سبع و الى سبعین و الى زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یك مكتوب، حضرت امیر هم این‏طور است، رسول خدا هم این‏طور است. مراحل طى شده است، تنزل پیدا كرده است. از وجود مطلق تنزل پیدا كرده است، از وجود جامع تنزل پیدا كرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت، در عالم طبیعت این وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولیاى بزرگ خدا. بنابراین، اینكه حدیث غدیر را ما حساب كنیم كه مى‏ خواهد یك معنویتى را براى حضرت امیر یا یك شأنى براى حضرت امیر درست كند نیست. حضرت امیر است كه غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست كه اسباب این شده است كه خداى تبارك و تعالى او را حاكم قرار بدهد ..
حكومت عدل، ضامن اجراى احكام اسلام.
مسئله، مسئله حكومت است، مسئله، مسئله سیاست است، حكومتْ عِدْلِ  سیاست است، تمام معناى سیاست است. خداى تبارك و تعالى این حكومت را و این سیاست را امر كرد كه پیغمبر به حضرت امیر واگذار كنند، چنانچه خود رسول خدا سیاست داشت و حكومت بدون سیاست ممكن نیست. این سیاست و این حكومتى كه عجین با سیاست است، در روز عید غدیر براى حضرت امیر ثابت شد. اینكه در روایات هست كه‏ بُنِىَ الاسلامُ عَلى‏ خَمْس‏
، این ولایت، ولایت كلى امامت نیست. آن امامتى كه هیچ عملى‏ مقبول نیست، قبول نمى ‏شود، الّا به اعتقاد به امامت، این معنایش این حكومت نیست.

 خوب، ما بسیارى از ائمه‏ مان حكومت نداشتند. ما الآن معتقدیم كه حضرت امیر در یك برهه از زمان به حكومت رسید، حضرت امام حسن علیه السلام هم یك مدت بسیار بسیار كمى به حكومت رسید، باقى ائمه حكومت نداشتند. آنكه خداى تبارك و تعالى جعل كرد و دنبالش هم براى ائمه هدى‏ جعل شده است، حكومت است؛ لكن نگذاشتند كه این حكومت ثمر پیدا بكند. بنابراین، حكومت را خدا جعل كرده است براى حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- این حكومت یعنى سیاست، یعنى عجین با سیاست. از اعوجاج هایى كه پیدا شده است مع الأسف، این است كه، یعنى اعوجاج زیاد پیدا شده اما بزرگترینش این است كه دستهایى از زمان سابق از زمان خلفاى اموى و خلفاى عباسى- علیهم لعنة اللَّه- از آن زمان دستهایى پیدا شده است كه بگویند كه دین على حده از مسائل است و سیاست على حده از حكومت است. هرچه طرف پایین آمده است، این قوت گرفته است تا وقتى بازیگرهاى دنیا كه دیدند باید دین را یك چیز تعبدى قرار داد. این بازیگرها آمدند و این‏طور كردند كه ماها هم باورمان آمده بود كه دین چكار دارد به سیاست، سیاست مال امپراتورها. این معنایش این است كه تخطئه كنیم خدا را و رسول خدا را و امیرالمؤمنین را، براى اینكه حكومت سیاست است، حكومت كه دعا خواندن نیست، حكومت كه نماز نیست، حكومت روزه نیست. حكومت، حكومت عدل، اسباب این مى ‏شود كه اینها اقامه بشود، اما خود حكومت یك دستگاه سیاسى است. آن كه مى گوید دین از سیاست جداست، تكذیب خدا را كرده است، تكذیب رسول خدا را كرده است، تكذیب ائمه هدى‏ را كرده است ..
و اینكه این قدر صداى غدیر بلند شده است و این قدر براى غدیر ارج قائل شده ‏اند- و ارج هم دارد- براى این است كه با اقامه ولایت یعنى با رسیدن حكومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل مى‏ شود، همه انحرافات از بین مى‏ رود. اگر حكومت عدل بپا شود، اگر گذاشته بودند كه حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حكومتى را كه مى‏ خواهد بپا كند، تمام انحرافات از بین مى ‏رفت و محیط یك محیط صحیح و سالم‏ مى‏ شد كه آن وقت مجال براى همه اشخاص كه داراى افكار هستند، عرفا كه داراى افكار هستند، حكما كه داراى افكار هستند، فقها، همه براى آنها مجال هم پیدا بشود. از این جهت، اسلام‏
بُنِىَ عَلى‏ خَمْس‏
، نه معنایش آن است كه ولایت در عرض این است، ولایت اصلش مسئله حكومت است، حكومت هم این طورى است، حكومت حتى از فروع هم نیست ..
آن چیزى كه براى ائمه ما قبل از غدیر و قبل از همه چیزها بوده است، این یك مقامى است كه مقام ولایت كلى است كه آن امامت است كه در روایت هست كه‏
الْحَسَنُ وَ الْحُسَین امامان قاما اوْ قَعَدا
  وقتى قعد است كه امام نیست. امام به معناى حكومت نیست، آن یك امام دیگرى است و آن مسئله دیگرى است. آن مسئله، مسئله‏اى است كه اگر او را كسى قبول نداشته باشد اگر آن ولایت كلى را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامى شیعه هم بجا بیاورید باطل است، این غیر حكومت است آن در عرض اینها نیست، آن از اصول مذهب است، آنى است كه اعتقاد به او لازم است و از اصول مذهب است. و انحرافى كه پیدا شده است- علاوه بر همه انحرافات- همین انحراف است كه ما باور كردیم كه سیاست به ما چه ربط دارد. غدیر آمده است كه بفهماند كه سیاست به همه مربوط است، در هر عصرى باید حكومتى باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه كه بتواند به واسطه آن سیاست اقامه صلوة كند، اقامه صوم كند، اقامه حج كند، اقامه همه معارف را بكند و راه را باز بگذارد براى اینكه صاحب افكار، یعنى آرام كند كه صاحب افكار، افكارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند.
بنابراین، این‏طور نیست كه ما خیال كنیم كه ولایتى كه در اینجا مى‏گویند، آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دین است، نخیر؛ این ولایت عبارت از حكومت است، حكومت مجرى اینهاست، در عرض هم به آن معنا نیست، مجرى این مسائل دیگر است. این انحرافات خیلى زیاد است، نمى ‏شود همه‏اش را احصاء كرد.
انحراف از سیره پیامبر و ائمه (ع) در سیر و سلوك.
خیال كردند یك دسته زیادى كه معناى عرفان عبارت از این است كه انسان یك محلى پیدا بشود و یك ذكرى بگوید و یك سرى حركت بدهد و یك رقصى بكند و اینها، این معنى عرفان است؟! مرتبه اعلاى عرفان را امام على- سلام اللَّه علیه- داشته است و هیچ این چیزها نبوده در كار. خیال مى‏كردند كه كسى كه عارف است باید دیگر بكلى كناره گیرد از همه چیز و برود كنار بنشیند و یك قدرى ذكر بگوید و یك قدرى تغنى بشود و یك قدرى چه بكند و دكاندارى. امیرالمؤمنین در عین حالى كه اعرف خلق اللَّه بعد از رسول اللَّه در این امت، اعرف خلق اللَّه به حق تعالى بود مع ذلك، نرفت كنار بنشیند و هیچ كارى به هیچى نداشته باشد، هیچ وقت هم حلقه ذكر نداشت، مشغول بود به كارهایش، ولى آن هم بود. یا خیال مى‏شود كه كسى كه اهل سلوك است، اهل سلوك باید به مردم دیگر كار نداشته باشد، در شهر هرچه مى‏خواهد بگذرد، من اهل سلوكم، بروم یك گوشه‏اى بنشینم و وِرد بگویم و سلوك به قول خودش پیدا كند. این سلوك در انبیا زیادتر از دیگران بوده است، در اولیا زیادتر از دیگران بوده است، لكن نرفتند تو خانه‏ شان بنشینند و بگویند كه ما اهل سلوكیم و چكار داریم كه به ملت چه مى ‏گذرد هر كه هر كارى مى‏خواهد بكند. اگر بنا باشد كه اهل سلوك بروند كنار بنشینند، پس باید انبیا هم همین كار را بكنند و نكردند. موسى بن عمران اهل سلوك بود، ولى مع ذلك، رفت سراغ فرعون و آن كارها را كرد، ابراهیم هم همین‏طور، رسول خدا هم كه همه مى ‏دانیم. رسول خدایى كه سالهاى طولانى در سلوك بوده است، وقتى كه فرصت پیدا كرد، یك حكومت سیاسى ایجاد كرد براى اینكه، عدالت ایجاد بشود. تبع ایجاد عدالت فرصت پیدا مى‏شود براى اینكه هركس هر چیزى دارد بیاورد. وقتى كه آشفته است نمى ‏توانند، در یك محیط آشفته نمى ‏شود كه اهل عرفان، عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه، فلسفه‏ شان را، اهل فقه، فقه‏  شان را، لكن وقتى حكومت یك حكومت عدل الهى شد و عدالت را جارى كرد و نگذاشت كه فرصت طلبها به مقاصد خودشان برسند، یك محیط آرام پیدا مى‏ شود، در این محیط آرام همه چیز پیدا مى ‏شود. بنابراین، «ما نُودِى بِشِى ء مِثْلَ ما نُودِىَ بِالوِلایَه» براى اینكه حكومت است. به هیچ چیز مثل این امر سیاسى دعوت نشده است و این امر سیاسى بوده است، زمان پیغمبر بوده است، زمان امیرالمؤمنین بوده است، بعدها هم اگر یك فرصت پیدا مى ‏شد، آنها هم داشتند این معنا را. انحرافات زیاد شده است. بعضى از اهل علم خودمان هم همین معانى را دارند: «لباس جندى حرام است، لباس شهرت است، به عدالت مضر است». حضرت امیر عادل نبوده؟! حضرت سید الشهدا هم عادل نبوده؟! حضرت امام حسن هم عادل نبوده؟! پیغمبر اكرم هم عادل نبوده؟! براى اینكه لباس جندى داشتند! اینها را تزریق كردند به ما، به ما آن‏طور دستهاى توطئه‏ گر تزریق كردند كه ماها هم باورمان آمده است. تو چكار دارى به اینكه چه میگذرد! تو مشغول درست باش! تو مشغول فقهت باش! تو مشغول فلسفه‏ ات باش! تو مشغول عرفانت باش! چكار دارى كه چه مى‏ گذرد! در آن وقت، اوایلى كه این مسائل پیش آمد، یكى از رفقاى ما كه بسیار خوب بود، بسیار مرد صالحى بود و اهل كار هم بود، لكن من وقتى یك قضیه را صحبت كردم كه در این قضیه ما باید تحقیق كنیم، گفت به ما چكار دارد، حاصل امر سیاسى است به ما چكار دارد! این‏طور تزریق شده بود كه یك مرد عالم روشنفكر متوجه به مسائل، این‏طور مى‏ گوید كه به ما چكار دارد. پیغمبر هم مى‏ گفت سیاست به ما چكار دارد؟ امیرالمؤمنین هم كه حكومت داشت، مى ‏گفت سیاست ... حكومتى داشت براى ذكر گفتن و براى قرآن خواندن و براى نماز خواندن و همین دیگر؟! حكومت بود، ولایت بود و تجهیز جیوش بود- عرض مى‏ كنم- حكومتها در نصب كردن اینها بود، همه ‏اش سیاست است اینها ..
آنى كه مى‏ گوید كه آخوند چكار دارد به سیاست، آنى كه با آخوند خوب نیست، این با اسلام بد است. مى‏ خواهد آخوند را كنار بگذارد- كه مى‏ تواند یك كارى توى مردم انجام بدهد- و هر كارى دلشان مى‏خواهد بكنند و لهذا، این‏طور شد. البته علماى ما در طول تاریخ این‏طور نبود كه منعزل از سیاست باشند. مسئله مشروطیت یك مسئله سیاسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسیسش كردند. مسئله تحریم تنباكو یك مسئله سیاسى بود و میرزاى شیرازى- رَحِمَه اللَّه- این معنا را انجام داد. در زمانهاى اخیر هم مدرس، كاشانى، اینها مردم سیاسى بودند و مشغول كار بودند، اما به قدرى قدرت داشت این دست قوى توطئه‏گر كه نمى‏ شد از فكر حتى اهل علم محترم هم بیرون كرد به اینكه نه، مسئله این‏طور نیست، مسئله حكومت در زمان پیغمبر بوده و سیاست هم بوده در زمان امیرالمؤمنین بوده و سیاست هم بوده، و اینكه همه نقل كرده ‏اند و این قدر غدیر را بزرگ كرده‏اند، براى اینكه به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما كه این طورى باید باشد ..
اشكالتراشى بعضى مقدسین در قضیه جنگ.
ما الآن مبتلاى به جنگیم. یك دسته‏اى در همین قضیه هم دارند اشكالتراشى مى‏ كنند، نه یك اشخاصى باشند كه حالا تأثیرى داشته باشند، اما هستند. هستند اشخاصى كه مى ‏گویند كه بیایید صلح بكنیم، بیایید یك سازشى بكنیم. ما از تاریخ باید این امور را یاد بگیریم؛ به حضرت امیر تحمیل كردند، مقدسین تحمیل كردند، آنهایى كه جبهه‏ شان داغ داشت و اضر (1) مردم‏اند بر مسلمین، آنها تحمیل كردند به حضرت امیر حكمیت را و تحمیل كردند آنكه حَكَم باید بشود، بعد كه حضرت امیر با فشار اینها نتوانست، مى ‏خواستند بكشندش اگر نكند؛ براى اینكه آنها [پیشنهاد] كرده بودند كه چه باید چه بشود؛ «حَكَم قرار بدهید، قرآن است، قرآن است این». این ابتلا را حضرت امیر داشت، الآن نظیر او را ما داریم. اینكه مى‏ گویند، این‏ور و آن‏ور مى‏افتند كه بگذارید یك حكمیتى پیدا بشود، بیایند حكم، حكم پیدا بشود كه كارها را انجام بدهد، تشخیص بدهد كه كى چى است، دنیا نمى  ‏داند كه كى متجاوز است؟! ما از آن قضیه باید عبرت بگیریم و زیر بار حكمیت [نرویم‏]. ما در این هفت سالى كه بوده است فهمیدیم كه این حكمها كى ‏ها هستند و اینهایى كه مى‏ خواهند صلح ایجاد كنند كى ‏ها هستند. قصه امام حسن و قضیه صلح، این هم صلح تحمیلى بود؛ براى اینكه امام حسن، دوستان خودش، یعنى آن اشخاص خائنى كه دور او جمع شده بودند، او را جورى كردند كه نتوانست خلافش بكند، صلح كرد؛ صلح تحمیلى بود. این صلحى هم كه حالا به ما مى‏خواهند بگویند، این‏ است. بعد از اینكه صلح كردند، به حسب روایت، به حسب نقل، معاویه به منبر رفت و گفت كه تمام حرفهایى كه گفتم، من قرار دادم، زیر پایم؛ مثل پاره كردن این مردیكه آن قراردادها را. آن صلح تحمیلى كه در عصر امام حسن واقع شد، آن حكمیت تحمیلى كه در زمان امیرالمؤمنین واقع شد و هر دویش به دست اشخاص حیله‏ گر درست شد، این ما را هدایت مى‏ كند به اینكه نه زیر بار صلح تحمیلى برویم و نه زیر بار حكمیت تحمیلى. ما باید خودمان به حسب رأى خودمان، به حسب رأى ملتمان، آن طورى كه الآن همه ملت دارند مى‏ گویند، ما باید این جنگ را ادامه بدهیم تا وقتى كه ان شاء اللَّه پیروزى حاصل بشود و نزدیك است ان شاء اللَّه، منتها اگر بخواهد ملت ما نزدیكتر بشود این پیروزى، زیاد نزدیك بشود- كه به صلاح ملت ماست و به صلاح ملت عراق است و به صلاح منطقه است- باید مجهز بشود، باید در این برهه زمان به تمام معنا مجهز بشود براى جبهه‏ ها ..
آقایان گفتند كه در بسیارى از جاها در كشور یك چیزهایى هست كه ابزارى است براى جهاد سازندگى، براى جبهه، و زیادى است آنجا. من عرض مى ‏كنم كه اگر یك ابزارى در یك جایى زیادى است و تشخیص دادند فرمانداران، استانداران و ائمه جمعه تشخیص دادند كه این در اینجا دیگر اضافه است، زیادى است، لازم نیست اینجا، لازم است كه براى جبهه برود. اگر بخواهید كه كشورتان آباد بشود، كشورتان اسلامى بشود و زود بشود، طولانى نشود، باید مجهز بشوید و با همه قوا مجهز بشوید تا اینكه كلك این مرد را بكنید. در آن اوایل گفته شد به اینكه سیلى خواهد خورد صدام، صدام سیلى را خورده، الآن گیج است، الآن نمى‏ داند چه مى‏ كند. واقعاً نمى ‏داند الآن چه مى‏كند، از یك طرف اشتلم مى‏ كند، از یك طرف التماس مى‏ كند، از یك طرف گدایى مى‏ كند، این الآن در حال گیجى است. و من خوف این را دارم كه اگر این دیوانه بشود، بیشتر از این كه الآن هست اگر به واسطه شكست دیوانه بشود، به كشور عراق یك‏ طور صدماتى وارد كند، بگوید حالا كه من غرق شدم، بگذار همه غرق بشوند، یك همچو موجودى است این.
من خوف این را دارم كه به اعتاب عالیات هم این تجاوز كند و خداوند ان شاء اللَّه، مهلتش ندهد. باید كارى كرد كه یك سیلى دیگرى بخورد و برود سراغ كارش، یا خودكشى كند یا فرار كند از اینجا به یك جاى دیگرى و برود دنبال كارهایى كه هست ..
ایجاد انحرافات و غفلت بعد از غدیر خم.
در هر صورت انحرافاتى كه بعد از غدیر خم پیدا شد و ماها هم غفلت كردیم- همه نه- بسیارى از ماها، اكثریت شاید غفلت كردند و ما را كناره گیر كردند، نگذاشتند كه در امور مسلمین دخالت بكنیم، اسباب این گرفتاریهایى شده است كه الآن در سرتاسر كشورهاى اسلامى داریم مى ‏بینیم، در همه جا این مسائل هست. باور كردند علماى اهل سنت به اینكه اطاعت از هر قلدرى باید كرد، این هم به دست اشخاص قلدر پیدا شده است.
امكان دارد یك همچو چیزى كه پیغمبر اسلام احكام بفرستدو بگوید از آتاتورك كه احكام ما را محو مى‏كند اطاعت كنید؟! این را كدام عقل مى‏ پذیرد؟ پیغمبر اسلام احكام بفرستد، خداى تبارك و تعالى احكام بفرستد بگوید كه نماز بخوانید، بعدش هم بگوید اطاعت كنید از آتاتورك كه مى‏ گوید نماز نخوانید! از كدام بشنویم، از خدا یا از آتاتورك؟! این را چه عقلى باور مى‏كند؟ آن اولوالامرى كه در قرآن وارد شده است، واضح است كه كسى است كه تِلو (1) رسول خداست، اللَّه هست، رسول خدا هست اولوالامر، او باید یك همچو صفاتى داشته باشد. معقول نیست كه خداى تبارك و تعالى مردم را وادار كند كه از رضاخان كه همه جهات شرعى و اسلامى را كنار مى‏گذاشت، شما اطاعت كنید؛ دین بفرستد بعد بگوید از كسى كه لادین است اطاعت كنید؛ یعنى، شما هم لادین بشوید، مى‏ شود این؟! این انحرافاتى است كه پیدا شده است و مع الأسف، دستهاى قوى ‏اى این انحرافات را ایجاد كردند و ما و دیگران در حال غفلت هستیم. از انحرافات زیادى كه دستهاى قوى دشمنهاى اسلام دست در آن داشتند، همین اختلافاتى است كه بین طوایف مختلف هست؛ اختلاف سنى و شیعه، البته سنى و شیعه در بسیارى از عقاید مختلف‏ اند، باید هم باشند. من نمى‏ گویم باید باشند ولى خوب هستند دیگر، آزادند. اما این اسباب این بشود كه ما كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى یك كشورى مسلط بشود و امریكا را بیرون كند، كارشكنى كنیم كه نبادا یك وقتى بتوانیم یك نفرى كه دارد اسلام را به هم مى‏ زند، دارد یك كشورى را از بین مى‏ برد، ما بخواهیم او را از بین ببریم، كار شكنى كنیم. بعض آخوندها، آخوندهاى دربارى، كتاب نوشتند در همین زمان در مكه منتشر كردند؛ باز كتاب تفرقه. اینها نمى ‏دانم چه فكر مى‏كنند، جز این است كه اینها نوكر امریكا یا بعض بلاد دیگر هستند كه اینها را وادار به این مى‏ كنند كه یك همچو مسائلى را بگویند و تفرقه ایجاد كنند؟ در بین خود ما هم خوب، تفرقه‏ هایى هست؛ این شیخى است و آن صوفى است و آن اخبارى است و آن اصولى است. و عقاید مختلف اسباب اختلافات خارجى چرا بشود؟ چرا در این امرى كه همه مشترك هستیم با هم نباشیم؟
اینها جورى است كه یك تربیتى پیدا شده است به دست این توطئه گرها كه از جوانى، از بچگى ما را تربیت كردند به این‏طور كه شماها باید یك طورى كنید كه دیگران نباشند، آنها هم یك جور دیگرى شما نباشید، همه با هم مختلف، از این اختلاف نتیجه ‏اش را آنها مى ‏برند، عقل چه اقتضا مى‏ كند!.
من از خداى تبارك و تعالى عاجزانه استدعا مى‏ كنم كه این جمهورى اسلامى را قدرت عنایت كند و اسلام را در همه جا تقویت كند و مسائل اسلامى را در همه جا تقویت كند، و افكار مختلفى كه در این امور هست، خداى تبارك و تعالى این افكار را برگرداند به یك فكر صحیح، به یك فكر اسلامى، به یك فكرى كه باید مشى كرد به آن طورى كه باید اداره كرد یك كشور اسلامى را ..
- والسلام علیكم و رحمة اللَّه‏

سخنرانى امام خمینی قدس سره در جمع مسئولان نظام به مناسبت عید غدیر
منبع :                         صحیفه امام، ج‏20

 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:52 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

تعیین جانشینى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترین و عمده ‏ترین مسایلى بود كه پیامبر اكرم در آخرین سال حیات، هنگام بازگشت از حجة‏الوداع، به همراهان خویش ابلاغ كرد.

اگر چه این اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه ی آن، مى‏توانست ‏حاكى از دغدغه ی طبیعى معمار و بنیانگذار مكتب نسبت ‏به آینده ی امت ‏باشد، این اقدام یك ضرورت اجتماعى اجتناب ‏ناپذیر بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار مى‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حیات خویش از آن مهم غفلت نمى‏ورزید. او مى‏دانست كه جامعه ی بى سرپرست مانند رمه ی بى ‏چوپان كه هر لحظه، در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت‏ طلبان است. لذا هر وقت‏ براى جنگ یا غزوه‏اى از مدینه خارج مى‏شد، شهر را بدون امیر و خلیفه وا نمى‏گذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پیش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)

این بود كه در زیر آفتاب سوزان بیابان تفتیده حجاز در میان جمعى از بزرگان اصحاب، كوشید تا رسالت ‏خویش را به پایان رساند. علماى شیعه و شمارى از دانشمندان اهل تسنن ‏بر این باورند كه سوره ی مائده، به ویژه آیه ی‏67، آخرین كلامى بود كه بر پیامبر(ص) نازل شد.

بسیارى از علماى اسلام معتقدند كه آیه ی مزبور در روز هجدهم ذى‏ حجه، پس از تمام شدن اعمال حجة‏الوداع در غدیر خم و قبل از آن كه پیامبر على(ع) را خلیفه ی خود معرفى كند، نازل شده است آنها شأن نزول این آیه را انتصاب على(ع) به جانشینى پیامبر(ص) مى‏دانند. (2)

و باز هنگام حركت ‏به سوى تبوك به على(ع) فرمود: " انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى"؛ نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسى است، جز این كه پس از من پیامبرى نخواهد بود.

پیامبر(ص) با این سخن، مقام وزارت، اختصاص در دوستى، برترى بر همگان و جانشینى در زمان حیات و پس از وفاتش را براى على(ع) ثابت كرد. زیرا قرآن كریم به تحقق همه این موارد هارون گواهى مى‏دهد. (3)


ویژگیهاى على(ع) از نگاه پیامبر(ص)
پیامبر(ص) بارها به موقعیت معنوى على(ع)، فضایل آن حضرت، امتیازات او بر دیگران و مقام وصایت و وراثتش تأكید کرده است. آن بزرگوار در گفتار بلندى به دخترش فاطمه(س) مى‏فرماید:

" اى فاطمه، آیا خشنود نیستى من تو را به همسرى كسى درآوردم كه اسلامش پیشتر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ به راستى خداى تعالى به اهل زمین توجه فرمود، از میان ایشان پدرت را برگزید و او را پیغمبر قرار داد؛ دوباره به آنها توجه فرمود، از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصى قرار داد؛ خداى تعالى به من وحى فرمود: كه تو را به ازدواج او درآورم. اى فاطمه، آیا نمى‏دانى كه خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسرى بزرگترین، بردبارترین و دانشمندترین مردان، كسى كه پیش از دیگران اسلام اختیار كرد، درآورد؟"

فاطمه علیهاالسلام ازاین سخنان خندان و شكفته شد، پس رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم به او فرمود: اى فاطمه، به راستى براى على هشت فضیلت است كه مانند آن به هیچ یك از پیشینیان و آیندگان داده نشده: او در دنیا و آخرت برادر من است و این فضیلتى است كه هیچ كس داراى آن نیست؛ تو، كه بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى؛ دو نتیجه و زاده رحمت [حسن و حسین] كه فرزند زادگان منند، فرزندان اویند؛ برادرش [جعفر بن‏ابى طالب] كسى است كه با دو بال در بهشت آرایش شده و با فرشتگان هر كجا بخواهد پرواز مى‏كند؛ علم اولین و آخرین نزد اوست؛ او نخستین كسى است كه به من ایمان آورد؛ او آخرین كسى است كه هنگام مرگ با من دیدار مى‏كند و او وصى من و وارث همه ی اوصیاست.

و باز رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم به على علیه السلام فرمود: یا على، با تو مخاصمه و پیكار مى‏كنند و تو به سبب هفت ‏خصلت و فضیلت‏ بر دیگران پیروز مى‏شوى كه هیچ كس داراى آن هفت ‏خصلت نیست: 1- تو نخستین ایمان‏آورندگانى؛ 2- در پیكار و جهاد با دشمنان دین از همگان بزرگتر و برترى؛3- داناترین ایشان به روزهاى خدا هستى؛ 4- در پیمان با خدا با وفاترین و پایدارترین آنهایى؛ 5- با مردم مهربانتر از دیگرانى؛ 6- در تقسیم بیت‏المال به خاطر رعایت مساوات بر دیگران برترى دارى؛ 7- در فضیلتها و مزیتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگترى. (4)

احادیثى كه درباره ی فضایل و مناقب على علیه السلام از پیامبر اكرم(ص) صادر شده به اندازه‏اى است كه موضوع كتابهاى بسیارى گردیده و در این مجمل نمى‏گنجد، وما به قطره ای از دریا بسنده می کنیم.

به هر حال از مجموع این احادیث در مراحل مختلف چنین به دست مى‏آید:

1 - پیامبر اكرم(ص) در نخستین روزهاى بعثت، كه به نص قرآن مأموریت ‏یافت ‏خویشان نزدیكتر خود را به دین خدا دعوت كند، صریحاً به آنان فرمود: هر یك از شما كه در اجابت دعوت من از دیگران پیشى گیرد، وزیر، جانشین و وصى من است.

على(ع) از دیگران سبقت گرفت و اسلام را پذیرفت. پیامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزیر و جانشین خود ساخت. على(ع) خود این رویداد را این ‏گونه بازگو مى‏كند:

من از همه كوچكتر بودم، عرض كردم: من وزیر تو مى‏شوم، پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: این شخص برادر، وصى و جانشین من است، از او اطاعت كنید. مردم مى‏خندیدند و به ابوطالب مى‏گفتند: تو را امر كرد كه از پسرت اطاعت كنى! (5)

2 - پیامبر اكرم(ص) مكرر تصریح فرمود: كه على(ع) در گفتار و كردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنى كه بگوید و هر كارى كه انجام دهد با دعوت دینى مطابقت دارد و داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام است.

راویان عامه و خاصه نقل كرده‏اند كه، پیامبر(ص) فرمود: على همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد. (6)

3 - مجاهدتها و خدمات على(ع) او را از دیگر صحابه همواره، ممتاز گردانید، خوابیدن او در بستر پیامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خیبر زبانزد همگان بود.

4 - درغدیرخم پیامبر(ص) على(ع) را به ولایت عامه مردم نصب و معرفى كرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)


رحلت پیامبر و منازعات سیاسى
هر چند رحلت پیامبر و منازعات دامنه ‏دار اصحاب براى تصدى خلافت امرى اسف‏انگیز و فاجعه‏آفرین است، اما پیامى مهم دارد و آن این كه مسأله رهبرى و حكومت از روشن ‏ترین و بدیهى ترین نیازهاى جامعه ی اسلامى است؛ نیازى كه صحابه ی پیامبر یك صدا براى تحقق آن قیام كردند، هیچ كس در لزوم آن تردید روا نداشت و تنها مصداق و شیوه تعیین آن مورد اختلاف واقع شد. شیعیان معتقد بودند كه انتصاب على(ع) به خلافت از سوى پیامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلكه از جهت عقلى هم از پذیرش آن گریزى نیست؛ زیرا عقل نمى‏تواند بپذیرد كه رهبرى درباره ی كوچكترین مسایل فردى و اجتماعى با پیروان خویش سخن بگوید اما مهمترین مسأله جامعه را در پرده ابهام و سكوت باقى گذارد. همچنین شیعیان ادعاى تمسك به رأى اكثریت و یا اجماع امت در موضوع خلاف را بى ‏وجه مى‏دانند، خصوصاً اگر كسى بخواهد آن را به گفتار و كردار پیامبر(ص) نیز مستند سازد؛ زیرا ارجاع به رأى اكثریت و یا واگذارى امر امت ‏به اهل "حل و عقد" از سوى كسى كه جز وحى سخن نمى‏گوید امرى شایسته به نظر نمى‏رسد.

البته آنچه در سقیفه، اتفاق افتاد، نه رأى اكثریت ‏بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، براى این كه نه رأى ‏گیرى عمومى در كار بود و نه آنها كه خلیفه تعیین كردند همه ی اهل حل و عقد به شمار مى‏آمدند، به ویژه آن كه بسیارى از صحابه ی بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن‏عباس، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار دراین انتخاب حضور نداشتند و به شدت با آن مخالف بودند. همه مى دانند حتى بیعتى كه انجام شد در سطحى گسترده و عمومى نبود و تنها به تنى چند از متنفذین و سران قبایل اختصاص داشت. (8)خلیفه ی دوم، با آن كه خود بنیانگذار این خلافت ‏بود، مى‏گفت:

" هر كس به چنین طریقى متوسل شود شایسته ی بیعت نیست و هر كس چنین بیعتى كند باطل خواهد بود". (9)

اهل سقیفه حتى به همان شیوه كه خود ابداع و عمل كردند وفادار نماندند، بلكه سالیانى بعد، خلیفه اول رسماً عمر را به جانشینى خود برگزید.
در پى این عمل خلیفه اول، چنین پرسشى پدید آمد: اگر تعیین جانشین امرى ‏جایز است، چرا بر پیامبر روا نبود و اگر جایز نیست، چرا خلیفه، بدان دست ‏یازید؟


نظام رهبرى در مكتب اهل‏ بیت علیهم السلام

بسیارى از صحابه ی پیامبر با استفاده از مفاد آیاتى چون:

" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا و كانوا بایاتنا یوقنون." (سجده/24)

" و جعلنا ائمة یهدون بامرنا لما صبروا..." ( انبیاء/‏73)

" ... قال انى جاعلك للناس اماما." (بقره/124)

و همچنین با استناد به قول و فعل پیامبر بر این باور شدند كه امام و پیشواى جامعه باید از سوى خدا و به وسیله ی پیامبر(ص) معرفى و معین شده، معصوم و از هرعیب و نقص خَلقى و خُلقى و سببى پیراسته باشد. و در خاندانى پاك و پاكدامن تولد یافته باشد. بنابراین درعرف خاص شیعیان: "امام‏" رهبرى سیاسى، فكرى، اخلاقى را در برمى‏گیرد و اداره ی اموراجتماعى، راهنمایى و ارشاد فكرى و آموزش دینى و تصفیه و تزكیه اخلاقى ازاو انتظار مى‏رود. (10)چنین شخصى مسلماً باید از رذایل اخلاقى وارسته، به فضایل آراسته و در دانش و بینش و بردبارى و سایر صفات متعالى سرآمد همگان باشد.

"الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم.‏" (11)

امام در سایه ی این ویژگیها ارشاد و هدایت امت را عهده ‏دار مى‏شود، اما روشن است كه به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مدیریت نیرومند، هرگز ممكن نیست. از این رو امامت را "نظام دین و دنی" دانسته‏اند: هشتمین پیشواى ما حضرت رضا(ع) مى‏فرماید:

" ان الامام نظام الدین، عزالمسلمین، غیظ المنافقین و بوارالكافرین"؛ امام، سبب برپایى نظام دین، خشم منافقین و نابودى كافرین است.

آرمان طرفداران مكتب اهل بیت پیامبراین بود كه چنین كسى بر جامعه ی اسلامى حكومت كند. و آنها در سایه ی چنین آرمان بلندى همواره بر سلاطین فاسد و ستمگر شوریده‏اند. متفكر معروف عراقى دكتر على الوردى در این باره مى‏نویسد:

" شیعه ائمه خود را معصوم از گناه (پیراسته از فساد اخلاقى و سیاسى و اجتماعى) مى‏دانند و این عقیده، یعنى اصل عصمت، نتایج اجتماعى و عملى سترگى در پى داشت؛ زیرا غیر مستقیم انتقادى از ستمگرى‏ها و تباهكارى‏هاى خلفا، سلاطین و قدرتمندان بود. شیعیان، كه اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمكاران و فرمانروایان را مورد حمله قرار مى‏دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام‏ عیار عصمت و پاكدامنى در برابر آنان مى‏گذاشتند. تشیع، مانند هر مسلك انقلابى، ریشه ی فساد و تباه روزى و سیاه روزگارى جامعه را در سازمان حكومت جستجو مى‏كند و ناآگاهان و شناخت‏ نایافته‏ها (توده ی غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمى‏شناسد. اعتقادى كه شیعیان در باره امامت دارند همیشه آنها را به قیام بر ضد حكومتها واداشته است. شیعیان تنها حكومتى را بر حق مى‏دانند و از آن رضایت دارند كه امامى معصوم از آل على آن را اداره كند. این عقیده، موجب دوام و استحكام دشمنى میان شیعیان و صاحبان قدرت شده و بر این اساس بود كه شیعه را گاهى به زندقه و الحاد متهم مى‏ساختند. رافضى بودن، معنى تلویحى و ضمنى آن، عبارت از رفض (رد و انكار) دین و دولت‏ بود و دوره‏اى بر مسلمین گذشت كه اگر به زندقه یا كفر یا الحاد متهم مى‏شدند، بهتر از آن بود كه به تشیع یا رفض متهم شوند و نشانه‏هاى آن تا امروز بر جاى مانده است." (12)

به حقیقت اصل عصمت و همچنین اندیشه ضرورت تنصیص امامت و رهبرى از جانب خدا و پیامبر و حصر این رهبرى در خاندان على، درفش فكرى و پرچم مقاومت ‏سیاسى و مبارزه ی معنوى گروههاى مخالف و انقلابى جامعه، علیه خلفا و صاحبان امتیازات سیاسى و اجتماعى بود. حتى بارتلس، محقق و مورخ روسى، نیز مى‏پذیرد كه نهضتها اغلب از آنجا آغاز مى‏شد كه داعیان از جانب مدعیان امامت ‏به قصد متشكل ساختن پیروان در روستاها و میان قبایل و عشایر ظاهر مى‏شدند و مخفیانه به كسانى كه مورد اعتماد بودند، تلقین مى‏كردند كه قدرت و حكومت امویان و یا عباسیان از شیطان است و امیرالمؤمنین واقعى از اولاد على علیه السلام ظهور كرده، زمین را از قسط و عدل پر خواهند كرد، چنان كه از جور و ستم پر شده است. (13)

به گزارش قاضى نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم میلادى در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، رى و نقاط دیگر صد و نه جنبش به رهبرى فرزندان على برپا شد و همه ی آنها مدعى بودند كه "علم حقیقى‏" محمد(ص) و كلید گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت‏ حق آنهاست‏". (14)

اما باید دانست كه غیبت امام معصوم هرگز به معناى تعطیل شدن نظام دینى نیست؛ زیرا اولاً اجراى بسیارى از احكام اسلامى متوقف بر وجود نظام است و ثانیاً حفظ كیان اسلام و مسلمین بدون برخوردارى از قدرت و حاكمیت دین ممكن نیست. در عصر غیبت این مسؤولیت ‏به عهده ی كسى است كه از نظر علم و عدالت و دیگر ملاكها از دیگران به امام معصوم(ع) نزدیكترباشد.
پى ‏نوشت ها:
1- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتاب "ماجراى سقیفه‏" نوشته ی محمدرضا مظفر، ترجمه ی سید غلامرضا سعیدى، ص‏39.

2- سوره ی مائده، آیه ی‏67.

3- براى آگاهى بیشتر رجوع شود به كتابهاى "على در قرآن و حدیث‏" و "تجلى امامت‏" تألیف سید على‏اصغر ناظم ‏زاده.

4- ارشاد، ج 1، ص 32.

5- طبرى، ج 2، ص‏63.

6- غایة ‏المرام، ص‏539.

7- براى آگاهى از منابع حدیث غدیر، رجوع شود به دو كتاب "عبقات ‏الانوار، میرحامد حسین هندى‏" و "الغدیر، عبدالحسین امینى."

8- تاریخ یعقوبى، ج 2، صص‏103 و106/ مروج الذهب، ج 2، صص‏307 و 352.

9- كنزالعمال، ج‏3، ص‏2326.

10- پیشواى صادق، آیت ‏الله خامنه ‏اى، صص 70 و 71.

11- اصول كافى، ج 1، ص‏387.

12- وعاظ السلاطین، صص 302 و303.

13- ناصرخسرو و اسماعیلیان، بارتلس، ص‏76.

14- همان كتاب، و نیز بنگرید به كتاب حكومت اسلامى از دیدگاه نائینى، حمید رضا مستعان، صص 8 - 10.
 




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 8:50 PM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0

واقعۀ آسمانی و بسیار پر اهمیت غدیر از جهات گوناگون و ابعاد مختلفی قابل بررسی و تأمل است. اما به نظر می‌رسد آنچه مقدم بر همۀ ابعاد باید مورد توجه قرار بگیرد، آن است که غدیر قبل از آنکه محلّی برای اعلام ولایت و وصایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد، محلی برای تجلی ولایت اعظم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. به عبارتی دیگر غدیر مهم‌ترین موقعِ محکِ اطاعت پذیری مردم، نسبت به ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، تا پذیرش ولایت علی ابن ابی‌طالب (علیه السلام).

اگر بخواهیم در غدیر به غربت وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگاه کنیم، باید پیش از آن به غربت خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) بنگریم. غربتی که ناشی از نتیجۀ آن امتحان بزرگ بود. در واقع باید بگوییم غدیر اساساً زمان اوج غربت ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، قبل از آن‌که آغاز غریبی امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد.

مهمترین سند این سخن همان کلام محوری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در سخنرانی غدیر است که فرمود: « مَن کُنتُ مُولاهُ فهذا عَلیٌّ مُولاه » ابتدا بر ولایت خود تأکید می‌فرماید و سپس به ولایت علی (علیه السلام) تصریح می‌کند. لازمۀ این معنا آن است که: هر که ولایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نپذیرفته باشد، طبیعتاً ولایت علی (علیه السلام) را هم نخواهد پذیرفت.

با کلمۀ « مَن کُنتُ مولاه » در واقع ابتدا رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) از مردم پرسیدند، چه کسی مرا به مولایی قبول دارد؟ چه کسی است که بر شما از خودتان به خودتان حق دارتر است؟ اولا دعوا بر سر همین موضوع بود و اتّفاقاً بر سر همین موضوع هم باقی ماند، یعنی ولایت رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله).

خدای متعال به جای آنکه خود با آیه‌ای در قرآن به معرفی صریح ولایت و وصایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بپردازد، کار معرفی علی (علیه السلام) را به پیامبرش (صلی الله علیه و آله) واگذار می‌کند. درست است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنچه را بر زبان جاری می‌کند همه به دستور خداوند متعال است. چرا که فرمود: « ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی اِن هُوَ وَحیٌ یُوحی». امّا گاهی اوامر خدا صریحا و مستقیما در آیات قرآن آمده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را برای مردم قرائت می‌کند و در نهایت آن را شرح می‌دهد، و گاهی اوامر الهی باید از طریق بیان مبارک رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) به مردم برسد؛ و مردم از او بشنوند مانند آن‌چه در جزئیات بعضی از احکام، و مصادیق برخی دیگر از اوامر الهی این‌‌چنین عمل می‌شد. و مردم هم عموماً با چنین رویه‌ای آشنا بودند.

در واقع خداوند به رسول خود اینگونه دستور داده است که چون بر مردم واجب است که امر تو را اطاعت کنند و چون اطاعت امر تو همان اطاعت امر من است، پس تو به آنها امر کن که ولایت علی ابن ابیطالب (علیه السلام) را بپذیرند. خداوند متعال خواسته است حکم ولایت و وصایت امیرالمؤمنین از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مردم برسد. این شیوۀ ابلاغ، با توجه به همۀ حساسیت‌هایی که دربارۀ این موضوع وجود داشت، زمینۀ امتحان بزرگ مردم دربارۀ میزان تبعیت از فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شد.

اما حکمت این‌که چرا خداوند اساسا معارف و احکام دین خود را دو قسمتی کرده است، بخشی از آن‌ها را خود صریحاً در کتاب مقدس بیان می‌کند و بخشی از آن‌ها را به عهدۀ پیامبر خود می‌گذارد، و او باید به بیان و انشاء آنها بپردازد، موضوع بسیار مهم و قابل تأملی است که باید در جای خود مورد بررسی قرار بگیرد. و بعد، این که چرا اعلام وصایت و امامت علی (علیه السلام) در آن بخش قرار گرفته است که پیامبر باید رأساً آن را به مردم ابلاغ کند خود موضوع قابل توجه دیگری است که در بردارندۀ رازها و رمزهای بیشماری است و نباید از آن گذشت؛ و در مجال دیگری باید به آن پرداخت.

پس عید غدیر روز ولایت دو امام است. یکی امامت و ولایت اعظم نبیّ مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) که در اوج خود به منصۀ ظهور رسید؛ و دیگری امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که به همۀ مردم اعلام شد. در حقیقت ما عید غدیر را به دو دلیل جشن می‌گیریم. یکی عالی‌ترین تجلی ولایت رسول‌الله(صلی الله علیه و آله) و دیگری فراگیرترین اعلام رسمی ولایت علی ولی‌الله (علیه السلام).

 

ولایت رسول الله اعظم (صلی الله علیه و آله)

ممکن است تعبیر ولایت رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) تا حدودی ناآشنا به نظر برسد. چون معمولاً مفهوم ولایت برای مؤمنان، یادآور معنای ولایت امامان معصوم (علیه السلام) است. ولی می‌دانیم پیامبران الهی عموماً و خاتم النبیین خصوصاً از مقام امامت هم برخوردار بوده‌اند. آنجا که خداوند متعال می‌فرماید: « مَا اَرسَلنَا مِن رَسُولٍ اِلّا لِیُطاعَ بِاِذنِ اللهِ » اشاره به همین مقام ولایت دارد. و وقتی بارها به اطاعت آخرین رسولش در کنار اطاعت خودش امر می‌کند و می‌فرماید « اَطیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ » به ولایت رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) مستقلا تصریح دارد.

همچنانکه پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) نیز قبل از بیان حکم ولایت علی ابن ابی طالب (علیه السلام)، به امر ولایت خود تصریح فرمودند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ وَلِیُّکُمْ وَ أَوْلَى بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ...»

معنای ولایت رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) این است که او می‌تواند به ما فرمان بدهد. و لزوم تبعیت از فرمان او برای ما در به اندازۀ ضرورت اطاعت از خداوند متعال است. او صاحب اختیار ماست و ادارۀ امور زندگی ما آحاد امت او در اختیار او قرار داده شده است. پس او می‌تواند برای بعد از خود امامی منصوب نماید حتی اگر خدا صریحا به او نفرموده باشد این کار را انجام بده و یا چه کسی را منصوب کن. اگر چه در واقعۀ غدیر آنچه اعلام شد طبق دستور مؤکد و مشخص خداوند متعال بود و این مطلب را بارها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تصریح فرمودند.

 

تأکید قرآن بر ولایت پیامبر است یا جانشینان او؟

سبب شهرت این آیۀ کریمۀ قرآن «یا اَیُّّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَمرِ مِنکُم» در بین مؤمنان به ولایت امامان معصوم (علیه السلام)، بیشتر وجود لفظ « اُولی الأمر» است؛ و توجه ما بیشتر معطوف به دلالت آیه بر ولایت اولی‌الامر و تعیین مصداق آن در کلمات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است؛ که در جای خود امر لازمی است. اما ذیل این کریمه باید پیش از پرداختن به لزوم اطاعت از اولی الامر، به اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) توجه شود.

در این آیۀ قرآن کلمۀ « أَطِیعُوا» دو بار تکرار شده؛ یک بار پیش ازکلمۀ مقدس « الله» و بار دیگر پیش از کلمۀ مبارک « الرَّسُول». با اینکه ممکن بود با یکبار گفتن «اطیعوا» کلمۀ رسول را به خدا عطف نمود. همچنانکه در جملۀ بعدی کلمۀ اولی‌الامر به رسول عطف شده است. و حتی ممکن بود هر سه کلمه پس از یکبار اطیعوا پشت سرهم بیایند و بر یکدیگر عطف شوند.

اما اینکه یک بار فرموده است که از خدا اطاعت کنید و دوباره فرموده است از رسول اطاعت کنید، نشانۀ تأکید ویژۀ خداوند متعال بر اطاعت رسول است. و نشان می‌دهد اطاعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آنچنان هم در میان مردم بی‌مسئله نیست.

گویا خداوند متعال به مردم می‌گوید؛ رسول من حرفهایی برای شما دارد که صریحا در قرآن کریم نیامده است و مستقیما امر من محسوب نمی‌شود اما از آنجا که او از روی هوا حرف نمی‌زند بلکه هر سخنی می‌گوید عین وحی است « مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی، إن هُوَ اِلّا وَحیٌ یوُحَی» اوامر او مانند اوامر من واجب الاطاعه است. پس تأکید قرآن کریم در این آیه بر توجه نمودن به اطاعت از رسول است. واقعیت هم همین است؛ اگر از رسول خدا اطاعت کامل می‌کردند دیگر دعوایی بر سر اطاعت از اولی‌الامر و تعیین مصادیق آن و پنهان نمودن اوامر صریح رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) باقی نمی‌ماند.

پس آنچه که در روز غدیر غریب ماند، ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نبود، بلکه قبل از آن و مهم‌تر از آن ولایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. و این امری بود که با کمال تأسف باید گفت قبل از آن هم سابقه داشت و بی‌سابقه نبود. کسانی که در عصر حضور و حاکمیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و هنگام صدور فرامین او صریحاً از او می‌پرسیدند: این فرمان خداست یا فرمان خودت، پیداست بعد از او با فرمان‌هایش چه می‌کنند.

 

اشارات و تصریحات قرآن به غربت ولایی پیامبر (صلی الله علیه و آله)

باید دانست شخص رسول الله (صلی الله علیه و آله) نبود که غریب بود بلکه او در آن زمان در اوج شهرت، محبوبیت و اقتدار اجتماعی قرار داشت، ولی شخصیت ولایی پیامبر (صلی الله علیه و آله) غریب بود. یعنی اینکه از او به عنوان رسولی که اطاعت اوامرش واجب است و ولایتش مطاع است کمتر تبعیت می‌شد. حتی شخصیّت نبوی رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) هم غریب نبود چون بسیار شده بود که هنگام بیان یک امر دینی از او می‌پرسیدند، آیا این سخن خداست یا حرف خود توست این سؤال آن‌چنان‌که تاریخ نشان می‌دهد آن زمان سؤال نسبتا رایجی بود و گواه بر این مدعاست که برخی از مردم به سهولت بین فرمان خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) تبعیض قائل می‌شدند. البته کار به همین‌جا ختم نمی‌شد بلکه بسیاری اوقات با پیامبر (صلی الله علیه و آله) به بحث و جدل نیز می‌پرداختند و برای تغییر رأی رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) اصرار می‌ورزیدند.

جدا دارد برای اثبات غربت ولایی رسول ‌خدا (صلی الله علیه و آله) به آیه‌ای از قرآن نگاه کنیم: «وَ إِذا قیلَ لَهُم تَعالَوا إِلی ما أَنزَلَ اللهُ وَ اِلی الرَّسُولِ رَأَیتَ المُنافِقینَ یَصُدُّونَ عَنکَ صُدُوداً» یعنی: « هنگامی که به آنها گفته می‌شود به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیایید منافقین را می‌بینی که از تو اعراض می‌کنند». اینکه چرا از ما انزل الله هر چند به ظاهر اعراض نمی‌کنند ولی از اطاعت از رسول اعراض می‌کنند موضوع جالب توجه و مهمی است.

بیماری و مرض منافق، این است که می‌گوید ما با کتاب خدا مشکلی نداریم بلکه با حرف رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) مشکل داریم. در نتیجه بر سر راه ما انزل الله سدّ ایجاد نمی‌کند و حتی شاید مردم را دعوت به قرآن خواندن هم می‌نماید ولی به فرمایش قرآن از اطاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایجاد سر باز می‌زنند.

عظمت ولایت رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) و نیز غربت ولایت او به اندازه‌ای است و در قرآن کریم آن‌قدر سخن از آن به میان آمده که دیگر نوبت به سخن صریح از ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نمی‌رسد. در واقع خـداوند با سخن از ولایت رسولش، از ولایتی سخن گفته که اگر مورد ظلم و انکار واقـع نمی‌شد، ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز به راحتی پذیرفته می‌شد و دعوایی بر سر آن نبود.




[ سه شنبه 24 آبان 1390  ] [ 11:13 AM ] [ یاسر جمالی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ


چون تو بابی آن مدینهٔ علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را/ باز باش ای باب رحمت تا ابد/ بـارگــاه مـا لـه کـفـوا احـد

آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 98174 نفر
كل مطالب : 151 عدد
تعداد کل نظرات: 4 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 23 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 13 مرداد 1393 
امکانات وب