فریاد زدی که هر که رفته است بازگردد.
و هر آنکه هنوز نرسیده است بیاید.
کاش با زمان نیست چنین می گفتی.
میگفتی که بایستد.
تا آنانکه این روز شریف را ندیده اند از گورها برخیزند
و آنانکه چون من هنوز نرسیده اند، به گواهی این رویداد عظیم به پا خیزند.
کاش ما را که از پس سالها پا گذاشتیم بر این خاک پرخاطره ، مجال وصالی بود!
آن روز وقتی که دستهایتان ،رو به خدا به هم گره خورد، انگار یکی شده بودید با هم
از پس گرد و غبار نشسته بر رخسار محمد ، ابوتراب را میشد دید
و در نگاه پر رحمت علی ، برق چشمهای رحمه للعالمین بود که بر دل مینشست!
غدیر بود که در ذهنها ماند وعلی بود که از قلبها رفت!
چه کم حافظه اند این مردم!
خبر امامت مولایم ،نکند در زیر برگهای تاریخ ،دستخوش گردو غبار شود!
باید برخیزیم! و شهر را گل باران کنیم.
تا دنیا بداند که ما فراموش نکرده ایم.
و غدیر فقط آبگیری خشک نیست.
غدیر شاهد عظیم ترین واقعه ی دوران است.
غدیر یادآور خاطره ی فراموش شده ی تشیع است.
و ذکری شریف را صبح و وشام بر لب دارد:من کنت مولاه فهذا علی مولا
محمد پس از آخرین حج، رسالتش را کامل کرد!
و تکمیل رسالتش ،تو بودی مولا!
مبارکت باشد!