«به والدين احسان كنيد» اين احسان چيست؟

از أبى ولّاد حنّاط (گندم فروش)، گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم از قول خدا عز و جل (۲۳ سوره اسراء): «و به والدين احسان كنيد» اين احسان چيست؟

فرمود: احسان اين است كه به خوشى با آنها يار باشى و آنها را واندارى كه آنچه را نياز دارند از تو بخواهند و اگر چه توانگر باشند (يعنى حوائج آنها را نگفته فراهم كنى) مگر نيست كه خدا عز و جل مى‏ فرمايد (۹۲ سوره آل عمران): «به احسان كردن نرسيد تا آنكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد» گويد: سپس امام صادق (ع) فرمود: و اما قول خدا عز و جل (۲۳ سوره اسراء): «اگر چنانچه يكى از آنها يا هر دو نزد تو به دوران پيرى رسيدند به آنها اف مگو و با آنها درشتى مكن» فرمود: يعنى اگر تو را به تنگ آوردند به آنها مگو اف و اگر تو را زدند با آنها درشتى مكن، فرمود: «و به آنها با احترام سخن بگو» فرمود: يعنى اگر تو را زدند به آنها بگو: خدا شما را بيامرزاد، اين‏ است گفتار كريمانه و محترمانه، فرمود: «از روى مهربانى در برابر آنها زبونى و فروتنى كن» فرمود: يعنى چشم به آنها خيره مكن و جز با مهر و دلسوزى به آنها نگاه مينداز و آواز خود را بر آواز آنها ميفراز، و دست بالاى دست آنها مدار و بر آنها پيشى مگير.

امام صادق (ع) مى‏ فرمود:
مردى نزد پيغمبر (ص) آمد و گفت: يا رسول اللَّه، به من سفارشى فرما، در پاسخ فرمود: چيزى را با خدا شريك مگير گرچه به آتش سوخته و شكنجه شوى جز آنكه دلت وابسته به ايمان به خداى واحد باشد و پدر و مادر خود را فرمانبر باش و به آنها احسان كن چه زنده باشند و چه مرده و اگر به تو فرمان دهند از خاندان و دارائى خود دست بكش، دست بكش زيرا اين از ايمان است. 

از منصور بن حازم، گويد: به امام صادق (ع) گفتم:
كدام عمل افضل است؟ فرمود:
نماز در وقتش و احسان به پدر و مادر و جهاد در راه خدا عز و جل.
از امام كاظم (ع) كه مردى از رسول خدا (ص) پرسيد، حقّ پدر بر فرزند چيست؟
فرمود: او را به نام و جلو او راه نرود و پيش از وى ننشيند و وسيله دشنام به او را فراهم نكند.
از محمد بن مروان كه امام صادق (ع) فرمود:
چه مانعى است هر مردى از شماها را كه احسان كند به پدر و مادرش، زنده باشند يا مرده، از طرف آنها نماز بخواند و از طرف آنها صدقه بدهد و از طرف آنها حج كند و از طرف آنها روزه بدارد و آنچه كرده است از آن آنها باشد و مانند آنها را هم به خود او بدهند و خدا عز و جل به احسان و صله او خير فراوانى افزايد.  
از امام صادق (ع) كه مردى نزد پيغمبر آمد و گفت:
يا رسول اللَّه، به كه احسان كنم؟
فرمود: به مادرت، گفت سپس به كه؟ فرمود: به مادرت گفت: پس از آن به كه؟ فرمود: به مادرت گفت: سپس به كه؟
فرمود: به پدرت.

پی نوشت:رک:أصول الكافي / ترجمه كمره‏ اى، ج‏۴، ص ۴۶۷ تا471.



راز تقیه ائمه معصومین(ع) چه بود؟


سوال: علت تقيّه، يا ترس از مرگ است يا شكنجه و امامان كه از اين دو ترسى ندارند، چرا تقيه مى‏ كنند؟
پاسخ‏
تقيه به خاطر ترس از مرگ يا شكنجه نبود، بلكه اسبابى داشت كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏ كنيم:
۱. حكومت‏هاى اموى و عباسى، از هر نوع تشكّل شيعى و گرد آمدن شيعيان به دور يك امام وحشت داشتند و به هيچ قيمت آن را نمى‏ پذيرفتند و لذا در دوران خلافت معاويه، تشكل‏هاى شيعى نابود شدند و شخصيت‏هايى مانند حجر بن عدى و ميثم تمار اعدام و يا به دار آويخته شدند. از اين جهت امام براى حفظ باقى‏مانده شيعيان، تقيه مى‏ كردند كه مبادا آن‏ها را از ميان ببرند.

۲. اگر امام تقيه نمى‏ كرد، نمى‏ توانست به‏ ديگر وظايف‏ خود بپردازد. او به‏ صورت آرام وبدون درگيرى و احياناً مماشات لفظى با گروه مخالف، حقايق را بيان مى ‏كرد و از اين طريق، افراد آماده را آگاه مى‏ ساخت.
روشن است كه اگر تقيه نمى‏ كرد همين خدمت نيز از ميان مى‏ رفت.

۳. امر به معروف به صورت آشكار و مخالفت با نظام حاكم، در صورتى لازم است كه مفيد فايده باشد. بديهى است در آن شرايط، جز به هم زدن نظم و ايجاد آشوب نتيجه ‏اى نداشت.

اين افراد از تاريخ زندگانى شيعيان در عصر امامان كاملًا بى اطلاع هستند و لذا تصوّر مى‏ كنند كه تقيه امام عليه السلام براى حفظ جان خود بوده است، در حالى كه براى حفظ جان شيعيان و پيروان انجام مى‏ گرفت.
سلمة بن مُحرِز مى‏ گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: مردى مرا وصىّ خود نموده و يك دختر بيش ندارد، تركه او را چگونه تقسيم كنم؟ امام عليه السلام فرمود: نيمى از آن را به دختر بده و نيم ديگر به بستگان پدرى. من به كوفه برگشتم و گفتگوى خود با امام صادق عليه السلام را براى زراره نقل كردم. او گفت: امام اين حكم را از روى تقيه بيان كرده است. حكم واقعى نزد امام اين است كه همه را به دختر بدهى.

سال ديگر براى حج به مدينه آمدم. جريان را به امام صادق عليه السلام عرض كردم. گفتم گويا در بيان حكم از من تقيه كردى. فرمود: نه، من از آن ترسيدم كه تو همه را به دختر بدهى و بستگان پدرى تو را به محكمه ببرند و نيمى از مال را از تو بخواهند.
آنگاه از من پرسيد: نيمه ديگر را چه كردى؟ گفتم: نداده ‏ام. گفت:
كسى هم از اين جريان آگاه است؟ گفتم: نه، فرمود همه را به دختر بده.1

پی نوشت:
1- وسائل الشيعه، ج ۱۷، باب ۱۴ از ميراث ابوين، حديث ۳، و باب ۵، حديث ۴.
2-پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان، ص ۱۱۱.



چرا شيعه دست بسته نماز نمى ‏خواند؟


پرسش: چرا شيعه دست بسته نماز نمى ‏خواند؟
پاسخ:
۱- چون شيعه آن را حرام و هيچيك از مذاهب اهل سنّت آن را واجب ندانسته‏ اند.
بعضى آن را مستحب و گروهى در نمازهاى واجب آنرا مكروه شمرده ‏اند و زمان پيامبر و خليفه اوّل همه صحابه دست باز نماز مى ‏خوانده ‏اند تا در زمان خليفه دوم اين بدعت گذاشته شد.
ابن رشد قرطبى اندلسى از علماى اهل سنّت مى‏ گويد:1

درباره دست روى دست گذاشتن در نماز ميان علماء (اهل سنت) اختلاف است، مالك ابن انس در نمازهاى واجب مكروه و در نماز نافله آن را جائز شمرده و جمهور آن را مستحب دانسته ‏اند. علت اين اختلاف نظر روايات صحيحى است كه به دست ما رسيده كه نماز پيامبر را توصيف مى‏ كند و در آن نقل نشده كه پيامبر دست راست روى دست چپ مى ‏گذاشته ‏اند. از طرفى به مردم امر شده كه دست روى دست گذاشته نماز بخوانند (دستور دهنده معلوم نيست.)

عمده دليل جمهور اهل سنت دو روايت است:
۱- بخارى از سهل بن سعد نقل مى‏ كند كه مردم مأمور شدند كه (مردان) دست روى دست نماز بخوانند. ابو حازم مى‏ گويد اين را (صحيح)نمى‏ دانم مگر اين‏كه امر كننده پيامبر باشد (كه معلوم نيست).2
۲- روايت دوّم هم مرسل است؛ زيرا اهل سنّت روايت علقمه بن وائل از پدرش را مرسل مى‏ دانند و معتبر نمى‏ شمارند.3
طبق بعضى روايات منقول است كه روزى چند نفر از اسراى مجوس بر عمر وارد شدند و جهت اداى احترام دست به سينه بودند. علّت آن را پرسيد. گفتند ما براى احترام به بزرگان چنين مى‏ كنيم. عمر پسنديد و دستور داد در نماز براى خضوع بيشتر چنين كنند. 4ولذا ائمه اهل بيت آن را جائز ندانسته ‏اند.

پی نوشت:
1- بدایه المجتهد، جلد اوّل كتاب الصلاة فصل دوم، مسأله پنجم، ص ۱۳۶-۱۹۳ .
2- صحيح بخارى، ج ۱، ص ۱۳۵. 
3- تهذيب التهذيب، ج ۷، ص ۲۴۷ .
4-جواهر الكلام، ج ۱۱، ص ۱۹؛ پاسخ به شبهات، طبسى.
5-پاسخ به شبهات در شبهاى پيشاور، ص: ۲۰۷

 


رمزی برای خروج از گناه در جوانی

آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «مراقبه» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:

*مراقبه در اعمال خیر!

بیان کردیم: انسان باید بالجد بداند که هم ذوالجلال و الاکرام، مراقب اوست و هم عالم، از جمله اعضاء و جوارح خود انسان که روایت آن بیان شد.

تفاوت این دو مراقب هم این است که مراقب اوّل، مراقب لطیف، مراقب رحیم و مراقب با جود و کرم است، عیب انسان را می‌پوشاند و ستّار العیوب است؛ امّا مراقب‌های دیگر حتّی اعضاء و جوارح خود انسان، ولو اینجا هم شهادت ندهند، فردای قیامت، علیه انسان شهادت می‌دهند. یعنی مراقبینی هستند که اعمال انسان را ضبط می‌کنند و بعد علیه انسان شهادت می‌دهند.

لذا اگر انسان در این مطلب، خوب تأمّل کند، در این دنیا حتّی به خودش هم اعتماد نمی‌کند! چون هم در بیرون، دشمن دارد و هم دشمن‌ترین دشمن‌ها را در درون دارد «أَعْدَى عَدُوِّکَ نَفْسُکَ‏ الَّتِی‏ بَیْنَ‏ جَنْبَیْک‏». آنکه من را فریب می‌دهد و امروز دنیا و ما فیهای آن و جلوات آن را به رخ من می‌کشد و من را به دنیا و گناه دعوت می‌کند. امّا فردا او، اوّل مدّعی است و این اعضاء و جوارحی که با او گناه کردند و به صورت ظاهر لذّت بردند، دشمن من می‌شوند. لذا این لذّت گذرا که به نامردی اعضاء و جوارح ختم می‌شود که علیه خود انسان شهادت می‌دهند، ارزش ندارد. لذا انسان در همین مطالب، مواظب است.

این‌که می‌خوانیم که در زمان نبیّ مکرّم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص)، بعضی از صحابه، ریگ‌های ریزی در دهان می‌گذاشتند که اگر می‌خواستند حرف بزنند، آن‌ها حرکت کنند تا به تعبیری مز مزه کنند که چه می‌خواهند بگویند. چون می‌ترسیدند این زبان - که بیان می‌شود زبان سرخ، سر سبز می‌دهد بر باد - فردای قیامت علیه‌شان شهادت ‌دهد و به آن اعتماد نداشتند.

لذا اولیاء خدا، عرفای عظیم‌الشّأن و متخلّقین به اخلاق الهی قائل به این هستند که یکی از خصوصیّات عبد حقیقی باید این باشد که هرگز به هیچ چیز، جز لطف و پروردگار عالم، ولو افعال و کردار خودشان هم اعتماد نداشته باشند. چون اولیاء خدا می‌گویند: یکی از انواع انحراف، این است که صورت ظاهر اعضاء و جوارح گناه نمی‌کنند، امّا در اصل، گناهی می‌کنند که شاید از بعضی گناه‌ها، بدتر باشد و تو را فریب ‌دهد. مثلاً با دستت صدقه دادی که صدقه، ضلّ و سایه است و ترفع البلاء است، امّا بعد از آن، فخر بفروشی!

عرفا، نکته‌بین هستند. آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی نکته‌ای را در مورد این روایت که می‌فرماید: اگر دست راستت صدقه داد، دست چپت نفهمد، می‌فرمودند که نکته خیلی عجیبی است. می‌فرمودند: معنی این روایت، می‌تواند این باشد که این دست، حتّی در عمل خیر، خیلی احساس نکند کاری کرده که آن دست هم خبر نداشته باشد. و إلّا معمول آن، این است که تمام اعضاء وجوارحی که متعلّق به من هستند، از هم باخبر هستند. مگر می‌شود من دست در جیبم بکنم و دست دیگرم نداند؟! این، صورت ظاهر مسأله است، امّا موضوع، این است که آن‌ قدر مراقب باش که حتّی به عمل خیرت اعتماد نکن.

لذا در مراقبه، علاوه بر اینکه باید مراقب باشی که با اعضاء و جوارحت که فردای قیامت، علیه تو شهادت می‌دهند، گناه نکنی که هیچ! باید حتّی به اعمال خیری هم که اعضاء و جوارحت انجام می‌دهند، اعتماد نکنی؛ یعنی باید فقط اعتماد به ذوالجلال و الاکرام، آن هم به لطف پروردگار عالم داشته باشی. «عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک یا کریم».

*۳ خصلتی که مؤمن به آن محتاج است

وجود مقدّس حضرت جواد الائمّه(ع) روایتی دارند که به مناسبت شهادت آن امام همام، از آن، بهره می‌بریم. حضرت در این روایت نکته‌ای را بیان می‌فرمایند که بسیار عالی است. می‌فرمایند: «المؤمنُ یَحتاجُ إلى تَوفیقٍ مِن اللّه، و واعِظٍ مِن نَفسِهِ، و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ». مؤمن در هر حالی احتیاج به سه خصلت دارد:

۱. توفیق از جانب خدا

«تَوفیقٍ مِن اللّه»، یعنی باید بداند اگر عمل خوبی هم انجام می‌دهد، به خاطر خودش نیست، بلکه توفیقی از جانب خداست، «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه». ما هم باید این مطلب را تمرین کنیم و آن‌قدر مراقب باشیم که دائم به خودمان تذکار بدهیم.

*اصل مراقبه، در تذکار دائمی است

سلطان العارفین، آیت‌الله العظمی ملّا فتحعلی سلطان‌آبادی‌، آن آیت عظمی می‌فرمایند: اصل مراقبه، در تذکار است. یعنی اگر می‌خواهی مراقبه داشته باشی، مدام به خودت تذکر بده و یادآوری کن. آن‌قدر بگو که ملکه وجودیت بشود.

عندالاولیاء، حتّی عادت، چیز بدی نیست. البته اگر عادت به عمل زشت بود، چیز بدی است. امّا مثلاً اگر انسان، عادت کرد که تا اسم حضرات معصومین(ع) را شنید، ناخودآگاه صلوات بر محمّد و آل محمّد(ص) بفرستد، این عادت، عادت خوبی است. درست است که این کار او، حسب عادت است، امّا خوب است.

گاهی سؤال پیش می‌آید: اگر در یک جایی شنیدیم که دارند صلوات می‌فرستند و می‌گویند: برای سلامتی ... صلوات، امّا نفهمیدیم برای سلامتی چه کسی می‌گویند، فقط شنیدیم همه دارند صلوات می‌فرستند و ما هم حسب عادت، صلوات فرستادیم، آیا کار ما درست است؟! شاید برای یک ضد انقلاب یا دشمن ولایت و ... صلوات فرستاده باشند! باید گفت: چرا غلط باشد؟! شما لفظی را شنیدید که عنوان درود بر محمد و آل محمد(ص) است و حالا کار ندارید برای چه کسی دارند می‌گویند و شما هم به پیامبر و آلش درود فرستادید.

لذا سلطان‌العارفین، آیت‌الله العظمی ملّافتحعلی سلطان‌آبادی‌ می‌فرمایند: اصل مراقبه این است که مدام به خود تذکار دهی و یادآوری ‌کنی. پس انسان باید دائم به خودش بگوید: این عمل خیر برای من نیست؛ چون اعضاء و جوارح برای من نیست. ضمناً توفیق این عمل خیر هم برای من نبوده، بلکه پروردگار عالم مرحمت کرده است «وَ مَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّه».

اگر واقعاً این را بدانیم و ملکه وجودی‌مان شود که همه توفیقات از جانب خداست، معلوم است دیگر به عجب، گرفتار نمی‌شویم. اولیاء می‌گویند: بالاترین گناه مؤمنین، عجب است و به همین خاطر، ظنّ به اکبر و عجب، عند الاولیاء، مطلبی است که خیلی از آن، ناراحت هستند و مواظب هستند که نکند فکر کنند برتر از دیگران شدند.




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دريافت ابزار و قالب وبلاگ ]