در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

دوران امامت امام على النقى عليه‏السلام به دليل گسترش فرهنگى در گرايش‏هاى اعتقادى و بحث‏هاى علمى كه از برخورد ميان مكتب‏هاى كلامى و تحولات فرهنگى مختلف ناشى شده بود از ويژگى خاصى برخوردار است. در اين دوران، مكتب‏هاى عقيدتى گوناگونى چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش يافته و پراكندگى آراى فراوانى در سطح فرهنگى جامعه پديد آمده بود. مباحثى كلان چون جبر و تفويض، ممكن يا ناممكن بودن رؤيت خداوند، تجسيم و مباحثى از اين قبيل، افكار عمومى جامعه را دست‏خوش تاخت و تازهاى فكرى كرده بود. سرچشمه اين تحولات فكرى، در رويكرد دولت عباسى به مسائل علمى و فرهنگى و نيز هجوم فلسفه و كلام ديگر ملل به سوى جامعه مسلمانان خلاصه مى‏شود. دستگاه حكومتى، كتاب‏هاى علمى دانشمندان ملل ديگر را به عربى ترجمه مى‏كرد و در اختيار مسلمانان مى‏گذاشت. اين روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدريج ادامه يافت و به اوج خود رسيد. او تلاش فراوانى در ترجمه كتاب‏هاى ديگر ملل، به ويژه يونان داشت و بودجه بسيارى را در اين راه هزينه كرد.
«جرجى زيدان» در اين باره مى‏نويسد: «مأمون هم‏وزن كتاب‏هاى ترجمه شده طلا مى‏داد و به قدرى به ترجمه كتابها توجه داشت كه روى هر كتابى كه به نام او ترجمه مى‏شد، از خود علامتى مى‏گذاشت و مردم را به خواندن و فرا گرفتن آن علوم تشويق مى‏كرد. با دانشمندان خلوت مى‏نمود و از معاشرت با آنان لذت مى‏برد».(1)
پس از آن، اين روند تا آنجا ادامه يافت كه ثروتمندان و بزرگان دوره عباسى نيز به اين كار مبادرت ورزيدند و دانشمندان را گرامى داشتند. رفته رفته تعداد كتاب فروشان و كاغذ فروشان در بغداد فزونى مى‏يافت و انجمن‏هاى علمى و ادبى تشكيل مى‏شد و مردم بيش از هر كار به مباحثات علمى و مطالعه مى‏پرداختند. اين رويه همچنان در دوره عباسى رو به رشد نهاد و كتاب‏هاى بسيارى از زبان‏هاى يونانى، سريانى، هندى، نبطى و لاتين ترجمه گرديد.(2) عباسيان لحظه‏اى دانشمندان غيرمسلمان را از خود دور نمى‏كردند. متوكل و مهتدى، دانشمندان را بر تخت مى‏نشاندند و با آنان شراب مى‏نوشيدند و اميران و وزيران خود را در برابر آنها ايستاده نگه مى‏داشتند، به گونه‏اى كه هيچ بزرگى در مقابل آنها حق نشستن نداشت.(3) نزديكى بيش از حد خلفا با غير مسلمانان و احترام بيش از اندازه به آنها، عقايد شوم و ضد اسلامى آنها را به روشنى بر ملا مى‏ساخت. به خوبى آشكار است كه اين احترام و صرف آن همه بودجه‏هاى هنگفت، صرفاً جهت دانش پرورى و علم دوستى نبوده است. آنان با جمع آورى كتاب‏هاى علمى گوناگون جايگاهى مناسب را در گسترش مناظره‏هاى علمى فراهم آوردند كه اهداف مشخص و از پيش تعيين شده‏اى را در اين موضوع دنبال مى‏كرد.
البته آنچه از بررسى زندگى علمى امام هادى عليه‏السلام در مناظره‏هاى علمى به دست مى‏آيد، برترى مبانى اعتقادى شيعه را در اين برهه از زمان آشكار مى‏سازد. گذشته از اين مطالب، پيدايش اين همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگى در اوضاع فرهنگى و اجتماعى گرديده و حاصل اين آشفتگى، در پيدايش گروه‏هاى گوناگونى چون: غلات، واقفيه، صوفيه، مجسّمه و... نمود يافت. حاكميت نيز از اين آشفتگى فرهنگى، براى دست‏يابى به اهداف خود بهره مى‏جست. عباسيان مى‏خواستند از اين جريان‏ها به عنوان حربه‏اى براى تضعيف مبانى فكرى و اعتقادى مسلمانان بهره بردارى كنند.
در اين ميان، تيز بينى امام در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگى، نقشه‏هاى دين ستيزانه آنان را آشكار مى‏ساخت. اگر چه مراقبت شديد از ايشان، اندكى آنان را در رسيدن به هدف ننگين‏شان يارى مى‏داد و عدم دسترسى به امام، مشكلات جامعه اسلامى را افزون‏تر مى‏كرد، ولى امام با نهايت درايت، در خنثى كردن اين توطئه‏هاى فرهنگى مى‏كوشيد.
تلاش‏هاى گسترده امام در زمينه‏هاى فرهنگى‏
يكى از پر دامنه‏ترين تلاش‏هاى امام در دوران زندگى‏شان، فعاليت‏هاى ايشان در زمينه‏هاى فرهنگى بود كه برخى از مهمترين آنها در قالب‏هاى ذيل انجام مى‏پذيرفت؛
1. مبارزه فرهنگى با گروه‏هاى منحرف عقيدتى
همان گونه كه گفته شد، دوران امام هادى عليه‏السلام، اوج پيدايش مكتب‏هاى گوناگون عقيدتى بود كه بستر آن با ايجاد فضاى فكرى از سوى حكومت عباسى فراهم شده بود. گردانندگان و نظريه پردازان اين حركت‏ها را نيز مشتى عناصر فريب خورده، فرصت طلب و سودجو تشكيل مى‏دادند. اين گروه‏ها عبارت بودند از:
الف) غلات‏
«غلات»، انسان‏هايى تندرو، افراطى و بى‏منطق بودند كه درباره امامت، مبالغه بيش از اندازه نموده و امام را تا سر حد الوهيت و پرستش بالا مى‏بردند و با بهره‏گيرى از عقايد انحرافى خويش، بسيارى از واجبات الهى را حرام و بسيارى از گناهان كبيره را بر خود حلال شمرده بودند.
گاه خود را از سوى امام، كه خدا قلمداد شده بود، پيامبر معرفى كرده و بسيارى از موجبات بدنامى شيعه را در عصر گسترش فرهنگ‏ها فراهم مى‏آوردند. آنان سعى داشتند تا وجوهاتى را كه مردم ساده و بى‏آلايش به امام مى‏پرداختند، به چنگ آورند و با تشريع بدعت‏هاى مختلف در دين، به اميال نفسانى خود رنگ شرعى و دينى بدهند اما امام به سختى با آنان مبارزه كرده، آنان را طرد مى‏كرد.
سران اين فرقه عبارت بودند از: «على بن حسكه قمى»؛ «فارس بن حاتم»؛ «حسن بن محمد مشهور به ابن بابا قمى»؛ «قاسم يقطينى يا قاسم بن يقطين» و «محمد بن نصير نميرى يا فهرى».(4) كه هر كدام از اين افراد، به گونه‏اى در تشريعات اين گروه سهيم بودند. به عنوان نمونه على بن حسكه قمى، امام هادى عليه‏السلام را پروردگار جهانيان مى‏دانست و خود را از سوى ايشان پيامبر هدايت انسانها معرفى كرده بود. او تمامى واجبات و فروع دينى، مانند زكات، حج، روزه و... را به شدت زير سؤال برد. محمد بن نصير نميرى، بر بدعت‏هاى على بن حسكه، جواز ازدواج با محارم (مادر، خواهر، دختر)، حلّيت لواط و اعتقاد به تناسخ(5) را افزود.(6)
امام با موضعى صريح و جدى، ضمن برائت و دورى جستن از آنان، حتى دستور قتل يكى از آنان را صادر كرد. ايشان براى نماياندن چهره كريه آنان، در پاسخ شيعيانى كه از عقايد منحرف على بن حسكه پرسيده بودند، چنين نگاشت:
«ابن حسكه - كه نفرين خدا بر او باد - دروغ‏گويى بيش نيست و من او را در شمار دوستان و شيعيان خود نمى‏پندارم. خدا او را لعنت كند. به خدا سوگند، پروردگار جهانيان، محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم و پيامبران پيشين او را مگر به آيين يكتا پرستى و دستور به بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات و انجام حج و دوستى و ولايت بر خلق نفرستاد. او نيز مردم را جز به سوى پرستش خداوند دعوت نكرده است. ما جانشينان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و بندگان خدا هستيم كه هرگز به او شرك نخواهيم ورزيد. اگر اطاعتش كنيم، رحمت او شامل حالمان شده و اگر از فرمان او سرپيچى كنيم، گرفتار عذاب دردناك او خواهيم شد. ما نمى‏توانيم براى خدا نشانه‏اى بياوريم، ولى خدا براى ما و همه آفريدگانش، نشانه و دليل فرو فرستاده است. من از كسى كه چنين سخنانى مى‏گويد، بيزارى مى‏جويم و از چنين گفته‏هايى به خدا پناه مى‏برم. شما نيز از آنان برائت و بيزارى جوييد و آنان را در فشار قرار دهيد.»
در ادامه، امام، دستور قتل آنان را صادر مى‏كند.(7) گفتنى است امام به قتل فارس بن حاتم كه از سران غلات بود نيز فرمان داد.(8) كه به محض صدور اين فرمان يكى از شيعيان امام، او را از صحنه روزگار محو و دل امام را شاد كرد.


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در پنج شنبه 30 اردیبهشت 1389  ساعت 6:12 PM نظرات 0 | لینک مطلب

اگر شما هم يک کارمند باشيد، احتمالا با شرايطي که خواهيم گفت آشنايي داريد چرا که ممکن است براي خودتان اتفاق افتاده باشد يا براي همکارتان که با شما دوستي نزديک دارد . چند سال از شروع کار شما و به عبارتي کارمنديتان مي‌گذرد و حالا احساس مي‌کنيد که انگار داريد در جا مي‌زنيد و در راهي قرار گرفته‌ ايد که هيچ تغيير و پيشرفتي در آن نمي‌بينيد. در اين نقطه بايد درست فکر کنيد و ببينيد که دقيقا در کجا هستيد و آيا راه کنوني مي‌تواند شما را به هدفتان برساند يا نه . نکته اولي که بايد به آن توجه کنيد اينست که چه چيز در اين شغل کنوني شما را مجذوب کرده از انجام آن راضي و خوشحال مي‌شويد. مثلا دوست داريد در بخش فن‌آوري اطلاعات کار کنيد يا اين که کار با تکنولوژي‌هاي فني و ابزارهاي مکانيکي را ترجيح مي‌دهيد. شايد هم به هر دو علاقه‌مند باشيد. دوست داريد به عنوان يک سرگروه فعال باشيد يا اين که ترجيح مي‌دهيد از کسي دستور بگيريد؟ علاوه بر اين‌ها موفقيت‌هايي را که در طي اين دوره کارمندي و باعث غرور و مباهات شما بوده‌اند را در نظر بگيريد و قدري مثبت به اوضاع نگاه کنيد. لازم نيست که اين پيروزي‌ها حتما بسيار برجسته و قابل توجه باشند. مثلا هنگامي که توانستيد به همکارتان که در حل و برطرف کردن اشکال کامپيوترش درمانده بود، کمک کنيد، يک موفقيت کسب کرديد چرا که احساس رضايت داشتيد که دانش و معلومات فني خودتان را به خوبي به کار گرفتيد. زماني هم که براي ارتقاي امنيت سيستم‌هاي کامپيوتري شرکتتان ابزاري تدوين کرديد،‌باز هم يک پيروزي ديگر بود که شما را مغرور و شاد کرد. يادآوري و لحاظ کردن اين پيروزي‌هاي کوچک و بزرگ مي‌تواند انگيزه‌اي براي کار و پيشرفت به شما هديه دهد . نشانه‌اي ديگر هم هست که مي‌تواند در يافتن يک نقطه شروع دوباره يا مسير جديد فعاليت‌هاي شغلي، به شما کمک کند. اين علامت راهنما نحوه گذراندن اوقات فراغت شماست. مثلا اگر در يک سازمان خيريه فعال هستيد و آن گروه را مديريت مي‌کنيد، اين عمل نشان مي‌دهد که مديريت و راهبري يک گروه از کارهاي مورد علاقه شماست که اگر پرورش يافته با اعتماد به نفس و دانش حرفه‌اي بيشتر همراه شود، به شما کمک خواهد کرد تا در همان حوزه شغلي‌تان به يک مدير و سرگروه توانا و کارآمد تبديل شويد . يا اگر در همان مجموعه به کارهاي سيستم‌هاي کامپيوتري رسيدگي مي‌نماييد، باز هم اين علاقه به دانش فن‌آوري اطلاعات را مي‌توانيد در زمينه‌اي اينچنين و در ابعادي وسيعتر به خدمت بگيريد . دوباره فکر کنيد و ايده‌هاي شغلي گوناگوني را به ذهن بياوريد و خطوط ذهني کلي و در هم و برهم ترسيم کنيد و سپس با دقت آنها را پيش چشم بياوريد و مثل يک ذره‌بين بزرگترشان کنيد. ببينيد که کدام خطوط برجسته‌تر هستند و نشان از چه حرفه‌اي دارند. اين نقاشي ذهني که بيش از همه به چشم آمده همان چيزيست که غالب بر ذهن شماست. اما باز هم بايد فکر کنيد. آيا مي‌توانيد اين حرفه تازه با اين محيط کار،‌مسئوليت‌ها و امکانات فن‌آوري جديد را بپذيريد؟ کار مهم ديگر اينست که نقاط قوت و ضعف مهارت‌هاي حرفه‌ايتان را بشناسيد. فراموش نکنيد که براي فهم اين نکات بايد نظرات و پس‌ خوراندهاي همکاران و دوستاني که مورد اعتمادتان هستند را جويا شويد. اين دريافت پس خوراندها به اين دليل اهميت دارد که ممکن است شما از خود تصوري خاص داشته باشيد در حالي که ديگران ممکن است نظري کاملا عکس تصور شما اظهار کنند. مثلا آنها مي‌ گويند که اين همکارمان واقعا در برنامه‌نويسي شبکه خبره و استاد است اما خودتان فکر مي‌کرده‌ايد که اصلا خوب کار نمي‌کنيد . پس از فهم نقاط ضعف و قوت،‌درصدد تقويت نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف برآييد. اگر مي‌خواهيد در پست مديريت جاي گيريد اما مهارت‌هاي کافي نداريد، از دوره‌هاي آموزشي استفاده کنيد و از شرکت در پروژه‌هاي مديريتي که تحت سرپرستي مديران برتر از شرکت‌تان انجام مي‌شوند، بهره گيريد. فراگيري مطالب گوناگون که دانش عمومي و تخصصي شما را بالا مي‌برند و اخذ مدارک تخصصي بيشتر،‌امتيازات لازم براي کسب درجه مديريت و موفقيت در آن را به همراه مي‌آورند . با وجود تمامي اين محاسبات،‌هرگز براي استعفا عجله نکنيد. دقت کنيد و درست به جريانات اطرافتان توجه داشته باشيد. گاهي اوقات مديران براي ترفيع دادن به کارمندان با لياقت و تواناي خود، مسئوليت‌هاي آنها را زياد مي‌کنند تا ببنند که آيا مي‌توانند عهده‌دار پست‌هاي بالاتر و مهمتر شوند يا خير. مثلا مديران از اين کارمندان مي‌خواهند که در جلسات و ميتينگ‌هاي بيشتر و مهمتري حاضر شوند يا اين که مستقيما با شخص آنها کار کنند. اگر ديديد که شما هم در اين دسته افراد قرار گرفته‌ايد، بدانيد که نشانه‌ها از پيشرفت و بهبود اوضاع هستند . راه ديگر ارتقاي موقعيت شغلي وترفيع اينست که با مدير بخش خودتان حرف بزنيد. به او بگوييد که خواهان بازبيني و بررسي موقعيت حرفه‌ايتان هستيد و فکر مي‌کنيد که توانايي‌هاي بالاتري داريد. او به شما کمک خواهد کرد تا مسيري درست که شما را به اهدافتان خواهد رساند، بيابيد و طي کنيد . سعي کنيد براي رفع اين حالت ياس و ناخشنودي هر چه بيشتر در حرفه خود وارد شويد و به شکل کاملا تخصصي در جهت کسب معلومات و مهارت‌هاي گوناگوني که کارايي شما را بالا مي‌برند، تلاش کنيد. شايد اين نااميدي و نارضايتي حاصل از کمبود مهارت‌ها و اطلاعات نويني باشند که هر روز در حال تغيير و تحولند . شرکت در کنفرانس‌ها، سمينارها و کارگاه‌هاي آموزشي مطالب و دانش‌هاي جديدي را به شما مي‌آموزند که با فراگيري و بکارگيري آنها مي‌توانيد به شکل کارمندي مستعد و توانمند ظاهر شويد که نظر مديران را جلب مي‌کند. آنوقت اين کارمند درخشان به راحتي به مقامات بالاتري خواهد رسيد که راه را به سوي کسب اهدافش،‌ هموار مي‌کند. در اين ميان از معلومات عمومي هم نبايد غافل شويد. در هر صورت چه بخواهيد در همين سازمان کنوني بمانيد يا بخواهيد در جستجوي کار ديگري باشيد، اين معلومات و دانش‌ها و مهارت‌هاي عمومي و تخصصي به کمکتان خواهند آمد .
روزنامه تفاهم
 
 


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 11:20 PM نظرات 0 | لینک مطلب

بخشش گناهان‏ كار اقتصادى، شخص را از آمرزش الاهى بهره‏مند مي‌كند. پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: من بات كالاً من طلب الحلال ‏بات مغفوراًله (كلينى، 1362: ج 5، 78). آن‌كه در راه كسب حلال زندگى او مي‏گذرد، مورد مغفرت الاهي‏ است. إنّ من‏الذنوب ذنوباً لايكفّرها صلاه و لاصدقه قيل يا رسول‏اللَّه. فما يكفّرها. قال‏: الهموم فى طلب‏المعيشة. (النورى، 1407: ج 13، 13). برخى از گناهان با نماز و صدقه پاك و جبران‏نمي‏شود. ياران گفتند چه چيز آن‏را پاك مي‏كند؟ فرمود: تلاش در كسب روزي. ب. حفظ و يارى دين فرد انسان اگر بخواهد ديندار واقعى باشد و بتواند در معنويت پيشرفت كند نمي‏تواند از نعمت‌هاى دنيا و نيازهاى دنيايى ‏چشم‏ بپوشد. مؤمن به‌دنبال خير دنيا و آخرت است: «آتنا في‏الدنيا حسنه و في‏الآخره حسنة» (بقره (2):197) و خير دنيا همان برخوردارى از معيشت است. (كلينى، 1362: ج 5، 71). از پيامبر گرامى نقل شده است كه‏خداوندا! در نان بركت ده و بين ما و نان جدايى مينداز. اگر نان نداشتيم، توان نماز و روزه و انجام واجبات الاهى را نداشتيم (همان: 73). نتيجه‏گيرى از آن‌چه ذكر شد، امور ذيل استفاده مي‏شود: 1. كار در نگاه دين، در گستره هستى جارى است و شخص با كار با مجموعه عالم هستى و خالق آن هماهنگ مي‌شود. 2. هر نوع كار حلال مطلوب است؛ گرچه برخى از كارها و فعّاليت‌هاى اقتصادى به جهت اهميّت آن در متون دينى مورد ترغيب بيشتر قرار گرفته است. 3. اولياى الاهى به انواع كارها مثل كارگرى، خياطى، زره‏بافى، صنعتگرى، تجارت، كشاورزى، مي‏پرداختند و كار را فضيلت انسانى وعبادت الاهى مي‏دانستند. 4. اعتقادات اسلامى، ترغيب‏كننده فعّاليت اقتصادى است و چون دنيا مزرعه آخرت و از بهترين اعمال صالح، كسب درآمد حلال است، با كار آخرت شخص و ارزش انسانى او تضمين مي‏شود. 5. اخلاقيات دينى هيچ‌گونه تنافى با تلاش اقتصادى ندارد و عواملى همچون زهد و قناعت مصرف را متعادل مي‏كند، نه آن‌كه به توليد ضربه بزند؛ از اين رو، اين امور در جوامع در حال توسعه باعث افزايش پس‏انداز و افزايش سرمايه جهت توليد بيش‌تر مي‌شود. 6. انجام بسيارى از فضايل اخلاقى مثل سخاوت، دستگيرى از فقيران، صله رحم، وقف، كمك به همنوع، نيازمند كسب درآمد بيش ازحدّ نياز و صرف آن در موارد پيشين است. بدون كار نمي‏توان به فضايل اخلاقى دست يافت. 7. كار اقتصادى به علل گوناگون مورد رغبت مسلمان است. تأمين معاش، رفع احتياج اجتماع، عزّت نفس، رشد عقلانى، سلامت‏جسم، زدودن چهره زشت فقر، گسترش اخلاق و نابودى مفاسد اجتماعى، حفظ دين و كسب ثواب آخرتى به همراه مطلوبيت كار، مؤمن رابه كار ترغيب مي‏كند. 8. گسترش فرهنگ دينى درباره كار زمينه تلاش همه‏جانبه افراد براى رشد اقتصادى را فراهم مي‏كند و افراد توجّه جدّى به نفس كاردارند تا نوع آن؛ بنابراين خواهند كوشيد بيكارى را به هر صورت از خود دور سازند و هر كار حلالى را عزيز داشته، به بيكارى ترجيح‏ ‌دهند. 9. حاكميت فرهنگ دينى، اثر مثبت بر بهره‏ورى نيروى كار و كاهش هزينه‏هاى اضافى مثل اسراف منابع، و اتلاف وقت دارد و روابط انسانى در بازار كار را بهبود مي‏بخشد (رضايى، 1377: 22 ـ 26). 10. كار اقتصادى پيوند دنيا و آخرت است و با آن مي‏توان حسنه در دنيا و آخرت را كسب كرد.
 منبع: فصلنامه اقتصاد اسلامي


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 11:16 PM نظرات 0 | لینک مطلب

8. اهداف، انگيزه‏ها و آثار كار انسان در فعّاليت و تلاش اقتصادى اهداف گوناگونى مي‏تواند در نظر داشته باشد. انگيزه فرد ممكن است فردى يا اجتماعى باشد؛ مالى يا غيرمالى باشد. انگيزه ممكن است از روى طبع و سرشت انسانى ابتدا در ذهن و فكر انسان‏شكل بگيرد يا به جهت پذيرش اعتقاد يا هدف خاصّى انگيزه ايجاد شود. آثار كار گاه امرى مقصود است و گاه اثر به‏صورت قهرى بر كار مترتّب مي‏شود. از لابه‌لاى متون دينى، آن‌چه را به‌صورت هدف، انگيزه و اثر كار است، مطرح مي‌كنيم. اهداف و آثار، يا دنيايى يا آخرتى و در دنيا، يا فردى يا اجتماعى است. 1-8. اهداف و آثار دنيايى فردي‏ أ. كسب درآمد و تأمين معيشت زندگى خود و خانواده‏: شايد نخستين انگيزه هر شخصى در انجام كار اين است كه‏به‌واسطه كار، نيازهاى خود را تأمين كند. انسان، نيازمند آفريده شده است و براى غذا، پوشاك، مسكن، بايد از طبيعت‏ بهره ‏گيرد. محصول طبيعت اغلب آماده مصرف نيست؛ گرچه برخى محصولات اين‌گونه هستند. در متون دينى، هرگاه كسى به همين قصد سراغ كار رود تا نياز خود را برطرف سازد، كار او عبادت شمرده شده و طبق ديدگاه فقهى، كار براى تأمين معاش واجب است و انسانى كه در راه كسب درآمد براى تأمين زندگى سختى مي‏بيند، خداوند به او ثواب ‏مي‏دهد و پيامبر گرامى اسلام بر چنين دستى بوسه مي‏زند. از امام صادق‏عليه‌السلام نقل شده كه وقتى پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم از جنگ‏تبوك مراجعت كرد، سعد انصارى به استقبال وى آمد. حضرت با او مصافحه كرد، دست او را زبر و خشن ديد. فرمود: چه صدمه‏اى و آسيبى به دستت رسيده است؟ گفت‏: با طناب و بيل كار و درآمد آن‌را صرف‏معاش خانواده‏ام مي‌كنم. حضرت دست او را بوسيد و فرمود: هذه يد لاتمسّها النار. اين دستى است كه آتش‏جهنّم به آن نمي‏رسد (جزرى، 1370: ج 2، 337). كسب درآمد فقط براى تأمين ضروريات زندگى نيست‏؛ بلكه شخص مي‏تواند براى تأمين وسايل رفاهى خود و خانواده كار كند. پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم فرمود: از سعادت‌هاى مسلمان، داشتن‏ منزلى گشاده، همسايه صالح و وسيله سوارى مناسب است. (حرّعاملى، 1383: ج 3، 558)، و امام صادق‏عليه‌السلام ‏فرمود: هرچه براى خريد عطر بپردازى، اسراف نيست و مخارج مربوط به عطر پيامبر اكرم‏صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم بيش از مخارج ‏خوراكى او بود (كلينى، 1362: ج 6، 512؛ طبرسى، 1393: 41). در اين زمينه روايات بسيارى وارد شده و مؤمنان را به لباس زيبا، غذاى مناسب، مركب راهوار، خانه راحت، انگشترهاى عقيق، فيروزه... و غير آن‏ترغيب كرده و همه دلالت دارد كه تأمين موارد پيشين از اهداف كسب درآمد است. ب. عزّت و شخصيت يافتن‏: يكى از آثار كار، عزّت يافتن فرد است. شخص با كار كردن نياز خود را برطرف‏ ساخته، نيازمند كار ديگران نمي‌شود؛ از ديگران درخواست نمي‏كند و هزينه او بر عهده ديگرى نيست. امام‏ صادق‏عليه‌السلام ‏به يكى از ياران خود كه دير به بازار رفته بود فرمود: اُغدُ إلى عزِّك. پگاه صبح در پى عزّت خود [= كار و كسب] برو (عاملى، 1383: ج 12، 3، ر.ك‏: ج 4، 10، 5). پيامبر گرامى فرمود: اگركسى هيزم جمع‏ آورد و بر دوش بگيرد، آن‌را بفروشد و نياز خود را برطرف سازد از درخواست از ديگران بهتر است‏(همان، ج 6، 310). مؤمن نبايد چشم اميد به بيت‏المال داشته باشد. بايد با كار و تلاش، شخصيت خود را حفظ كند. درخواست كمك از بيت‏المال هم، عزّت و شخصيت فرد را از بين مي‏برد. يكى از ياران پيامبر كه در سختي‏ به‌سر مي‏برد، نزد حضرت رفت تا كمك بخواهد. پيامبر وقتى او را ديد، فرمود: هر كسى از ما چيزى درخواست كند، به او مي‏دهيم؛ ولى اگر به دنبال ثروت برود، خدا او را بي‏نياز مي‏كند. مرد برگشت تا سه بار نزد حضرت رفت و همان‏ سخنان را شنيد؛ سپس كلنگى عاريه كرد و از كوه مقدارى هيزم آورد و به مقدارى آرد فروخت و ادامه داد تا اموالي‏فراهم ساخت. جريان را به پيامبر گفت فرمود: به تو گفتم اگر كسى درخواست كند به او عطا مي‏كنيم؛ ولى اگر به‏دنبال ثروت رود، خداوند او را بي‏نياز مي‏سازد (كلينى، 1362: ج 2، 139). ج. رشد عقلاني‏: كار، وسيله تجربه آموختن انسان است و بر رشد عقلانى و اجتماعى او افزوده مي‏شود. امام‏صادق‏عليه‌السلام فرمود: ترك التجاره ينقص العقل (همان: ج5، 148)، رها كردن تجارت، عقل را كاهش‏ مي‏دهد. التجاره تزيد فى العقل (همان)، تجارت عقل را رشد مي‏دهد. اين روايات گرچه درباره تجارت آمده است، به آن اختصاص ندارد. اصولاً تفكّرات انسان در جريان كار و عمل شكل مي‏گيرد و بر حسب‏ آن‌چه انجام داده، درباره آينده تفكّر مي‏كند. اگر انسان از محيط عمل جدا شود، مسائل جديد براى او رخ نمي‏دهد ونمي‏تواند زمينه رشد علم را فراهم كند. با كار و تلاش، انسان در تعامل با طبيعت قرار مي‏گيرد؛ قوانين آن‌را درك مي‏كند ورمزهاى آن را كشف مي‏كند. اين تعامل باعث رشد عقلانى بشر مي‏شود. د. كسب آرامش روحي‏: انسان با كسب درآمد از نظر روحى آرامش مي‏يابد و فرد نيازمند از نظر روحى در اضطراب و نگران است. پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم فرمود: انسان هر گاه نيازمندي‌هاى خود را تأمين كرد، آرام مي‏گيرد (همان: 89). امام ‏رضاعليه‌السلام فرمود: انسان آن‏گاه كه مواد خوراكى سالانه‌اش را تأمين كرد، آرامش مي‏يابد (همان). هـ . سلامت جسم‏: از آثار كار، برخوردارى شخص از سلامت و نشاط جسمى است. بيكارى و عاطل بودن، باعث ‏استراحت بيش از حدّ و پديد آمدن روحيه خمودى و يأس و افسردگى در شخص مي‏شود. با كار، اعضاى انسان توان ‏خود را بروز مي‏دهد. امير مؤمنان‏‌عليه‌السلام فرمود: من يعمل يزدد قوة، (حكيمى، 1408: ج 5، 291 ـ 292)، هر كس كار كند، توان او افزوده مي‏شود. من يقصّر فى العمل، يزدد فتره (همان)، هر كه در عمل كوتاهي‏ كند، سستى و ناتوانى او افزوده مي‏شود. امام صادق‏عليه‌السلام به فضل فرمود: اگر تمام نيازهاى مردم تأمين شده بود، از زندگى لذّت نمي‏بردند. اگر انسانى مدّتى ساكن مكانى شود و همه نيازهاى او فراهم باشد، از بي‏كارى خسته مي‏شود ومايل است خود را مشغول كند. (مجلسى، 1374: ج 3، 87). و. ارزش ذاتى كار: در بحث مطلوبيت كار گذشت كه از جمله انگيزه‏هاى كار براى افراد مطلوبيت داشتن ذات ‏كار است. 2-8. اهداف و آثار دنيايى، اجتماعي‏ كار اقتصادى، آثار خاصّى براى اجتماع دارد؛ از جمله‏: أ. تأمين نيازهاى اساسى اجتماع‏: افراد با كار مي‏توانند نيازهاى افراد جامعه را برطرف سازند. فرد نمي‏تواند تمام نيازهاى خود را برطرف سازد؛ بنابراين هركس با انجام كار خاصّى مي‏تواند نياز مردم را برطرف سازد و درمجموع، نيازهاى تمام افراد تأمين شود (عاملى، 1386: ج 13، 244). ب. رفع فقر و تأمين اجتماعى نيازمندان‏: با كار و تلاش، فقر اجتماعى از بين مي‏رود و فرد با كسب درآمد مي‏تواند به ديگران كمك كند. مسؤوليت اجتماعى، شخص را به كار فرامي‏خواند؛ حتّى اگر به درآمد آن نياز نداشته باشد. فرد بايد در بُعد اجتماعى فرد مفيد و مؤثّرى باشد. در روايات بسيارى آمده است كه حضرت اميرمؤمنان با كار خود باغ‏ احداث، و چاه و قنات حفر مي‏كرد و آنان را براى مردم و كمك به نيازمندان وقف مي‏كرد يا آن‌كه بردگان بسيارى را با كار و درآمد آن رها ساخت. (كلينى، 1362: ج 5، 74 ـ 75؛ طوسى، 1401: ج 9، 148). روايات متعدّدى درباره حقوق مؤمن بر مؤمن رسيده است. امام صادق‏عليه‌السلام فرمود: مسلمان برادر مسلمان است. حق‏ّ مسلمان بر برادر مسلمانش آن است كه سير نشود و برادرش گرسنه بماند؛ سيراب نشود و برادرش تشنه باشد، و ازپوشاك بهره‏مند نباشد و برادرش بي‏بهره بماند (كلينى، 1363: ج 5، 72). مؤمن كه در اجتماع زندگى مي‏كند، بايد حقوق ديگر افراد را به‏جا آورد و از جمله اين حقوق آن است كه در امور مالى به او مواسات داشته باشد و در استفاده از امكانات مالى او را دريابد. ج. گسترش اخلاق اجتماعى و كاهش مفاسد اجتماعي‏: يكى از انگيزه‏هاى مهم براى كسب درآمد، توانايى شخص در كمك به دوستان و دعوت از آن‌ها و ارتباط با بستگان و همسايگان است؛ هر چند آن‌ها نيازمند و فقير نباشند. اگر شخصي‏توان مالى نداشته باشد، براى او امكان پذيرايى از دوستان نيست و نمي‏تواند با بذل هديه بين آنان كه اختلاف دارند، دوستى برقرار كند و نمي‌تواند از درآمد در جهت گسترش اخلاق اجتماعى بهره ببرد. از سوى ديگر، بيكارى منشأ بحران اخلاقى فرد و اجتماع است. زمينه تمايل به فساد در فرد بيكار فراهم است. نفس‏آدمى اگر مشغول كارى نشود، انسان را به خودش مشغول مي‏كند و در پى افكار و خيالات باطل مي‏برد. امروزه درجوامع انسانى، پديده اشتغال فقط از بُعد اقتصادى مورد توجّه نيست؛ بلكه بحران بيكارى زمينه مفاسد گوناگون ‏اجتماعى از قبيل اعتياد، سرقت، اعمال ضدّاخلاقى و تعرّض به زنان، قمار و استفاده از نوشابه‏هاى الكلى است؛ بنابراين از آثار كار و انگيزه روى آوردن به كار، حفظ و سلامت روح انسانى و گسترش اخلاق در اجتماع است. بخش‏ مهمّى از درآمدهاى خانواده‏ها صرف پر كردن ساعت فراغت فرزندان مي‏شود. از اميرالمؤمنين‏عليه‌السلام نقل شده است كه ‏فرمود: سستى و تنبلى، كليد غم و بدبختى است و ناتوانى و تنبلى همراه نيازمندى و فقر است و ثمره آن‏ نابودى و بدبختى است. آن‌كه طلب و تلاش نكند، چيزى نمي‏يابد و به فساد كشانده مي‏شود (ولايى، 1378: ج 2، 63). د. افزايش توان اقتصادى جامعه‏: هر گاه بخش‌هاى اساسى مردم به كار اشتغال داشته باشند، اقتصاد جامعه رشدخواهد داشت. توليد و درآمد ملّى افرايش مي‏يابد. درآمد دولت به جهت ماليات‌ها فزونى يافته و امكان ارائه خدمات‏عمومى به مردم فراهم مي‏شود. نيروى كار همراه با سرمايه، توليد جامعه را رقم مي‏زند. هر گاه نيروى كار بيكار باشد، سرمايه بالقوّه يا بالفعل هم معطّل مي‏ماند و توان اقتصادى جامعه ضعيف مي‏شود. افزايش توان اقتصادى جامعه، ‏بدون شك از آثار كار شمرده مي‌شود و انگيزه مناسبى براى مسلمان در روى آوردن به كار است؛ به همين جهت هرگاه جامعه به‏كارى نياز داشت، شخص بايد اين‌گونه «واجبات نظاميه» را انجام دهد و از تلاش خود در اين زمينه خوددارى ‏نكند كه گاه تلاش در انجام مشاغل مورد نياز جامعه واجب مي‏شود (صدر: 108). امروز جايگاه نيروى انساني‏و سرمايه انسانى در رشد و توسعه اقتصادى از مباحث مهم و كليدى اقتصاد كلان و توسعه است. يكى از انگيزه‏هاى ‏اصلى شخص، رشد اقتصادى است و تقويت اين انگيزه ميان نيروى كار، آثار پربركتى دارد. فرد از توجّه به خود خارج‏شود و حتّى اگر به مال احتياج ندارد، براى اعتلاى جامعه بكوشد. در ديدگاه دينى، انسان نه‏تنها در كار خود بايد به‏فكر ديگر انسان‌ها و جامعه باشد، بلكه اگر از ثمره كار او ديگر موجودات هم استفاده كنند، در نزد خداوند مطلوب ‏است و براى او پاداش آخرتى خواهند نوشت. كمك به عمران و حيات طبيعت و محيط زيست ارزش والايي‏ دارد. از پيامبر اكرم‏صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم نقل شده كه فرمود: ما من مسلم يغرس غرساً أو يزرع زرعاً فيأكل منه انسان أو طير أو بهيمه الاّ كانت له به صدقه (نورى، 1407: ج 13، 460). مسلمانى كه نهالى بكارد يا زراعتى به‏عمل آرد و ازآن انسان، پرنده، چارپا استفاده كند، در نامه اعمال او ثواب صدقه نوشته مي‏شود. در يك حديث بي‏نظير از پيامبر اسلام، مطلبى نقل شده كه بر جايگاه والاى آبادى و عمران و حفظ محيط زيست دلالت دارد. حتّى اگر از ثمره كار انسان، كسى بهره نبرد و حيوانى هم استفاده نكند، زمين آباد مي‏شود. همين‏امر انگيزه بسيار خوبى براى مؤمن است كه از كار دست نكشد. فرمود: ان قامت ‏الساعه و فى ايديكم الفسيلة،فان‏استطاع ان لاتقوم الساعه حتى يغرسها فليغرسها» (همان: 460). هرگاه نهال خرما جهت‏كاشتن در دستتان بود و قيامت برپا شد، اگر قادر بر كاشت آن تا وقوع قيامت بوديد، آن‌را بكاريد. آبادى و عمران زمين براى انسان مطلوبيت دارد، گرچه كسى از آن بهره نبرد (ر.ك‏‏: القرضاوى، 1417: 149 ـ 158). 3ـ 8 . اهداف، انگيزه‏ها و آثار آخرتى كار اقتصادي‏ اعتقاد دينى، عامل بسيار مهم در ايجاد انگيزه است و چنان چه در كلام اولياى دينى، آثارى براى عملى خاص عنوان‏ شده باشد، مؤمن به جهت باورهاى خود در جهت كسب آن مي‌كوشد و فعّاليت خود را در همان سو قرار مي‏دهد. انسان‌هاى معتقد به عالم ماورا، كارهاى بسيارى را براى نتايج آخرتى انجام مي‏دهند. از بذل جان جهادگران تا صرف‏مال دارايان در طول تاريخ، بسيار ديده شده است. هم‏اكنون مكان‌هاى وقف شده به‌وسيله نيكمردان و نيك زنان در جهان‏ به حدّى است كه نهادهاى گوناگون در سرپرستى صحيح آن مي‌كوشند. مطلب پيشين روشن است و ما در اين‏قسمت آن‌چه را در متون دينى به‌صورت هدف يا اثر كار در آخرت مطرح شده مي‏آوريم تا نشان دهيم كار اقتصادى چگونه‏ حلقه واسط بين دنيا و آخرت مي‏شود و شخص با كار اقتصادى بهشت عدن را به چنگ مي‏آورد و رضوان الاهى را نصيب مي‏شود.


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 11:15 PM نظرات 0 | لینک مطلب

درباره پيامبر اسلام روايات دلالت دارد كه افزون بر شبانى گوسفندان در اطراف مكّه، به تجارت هم‏مي‏پرداخت. قبل از نبوّت در جايگاه عامل تجارى، در كاروان حضرت خديجه فعّاليت داشت و پس از بعثت، گاه براي‏تأمين زندگى خريد و فروش مي‏كرد (كلينى، 1362: ج 5، 75؛ هندى، 1409: ج 4، 11؛ مجلسى، 1374: ج 16، 9؛ ج 17، 308)؛ و گاه نهال مي‏كاشت (كلينى، 1362: ج 5، 74). زندگى امير مؤمنانعليه‌السلام مشحون از مواردى است كه براى تأمين زندگى به كار رو مي‏آورد. از حضرت نقل‏شده است كه روزى گرسنگى شديدى به من دست داد. در اطراف مدينه در جست‌وجوى كار بر آمدم. به زنى برخوردم كه‏كلوخ براى گل كردن جمع كرده بود. قرار گذاشتم كه در مقابل هر خشت، يك دانه خرما مزد بگيرم. شانزده عدد ساختم‏ تا آن‌كه دستانم تاول زد؛ آن‌گاه شانزده دانه خرما گرفتم و به خدمت پيامبرصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم رسيدم و با من از آن خرما خورد (حكيمى، 1408: ج 5، 324). حضرت از مال و زحمت بازوى خود هزار برده آزاد (كلينى، 1362: ج 5، 74)، و باغ‌هاى بسيارى احداث كرد. چاه‌هاى متعدّدى پديد آورد و به آب رساند و آنان را در راه خدا وقف كرد (طوسى، 1401: ج 9، 148؛ كلينى، 1362: ج 5، 75). هر گاه از جهاد فارغ مي‏شد، براى ‏آموزش به مردم و داورى بين آن‌ها فرصت مي‏يافت و آن‌گاه كه فراغت مي‏يافت، در باغ خود كار مي‏كرد، در حالى كه‏ ذاكر خدا بود (حكيمى، 1408: ج 5، 344). امام سجادعليه‌السلام هر صبح براى طلب رزق از منزل بيرون مي‏رفت. به او‏ گفته شد كجا مي‏روي؟ فرمود: براى گرفتن صدقه خدا براى خانواده‏ام مي‏روم؛ هر كس طلب مال حلال كند، به منزله كسى است كه خداوند به او صدقه داده است (حرّ عاملى، 1383: ج 12، 43؛ ر.ك: حسينى، 1380: 286 ـ 301). امام صادقعليه‌السلام نقل مي‏كند كه محمّد بن منكدر مي‏گفت‏: گمان نمي‏كردم از على بن‏الحسينعليهما‌السلام فرزندى برتر از اوبه جا بماند تا آن‌كه روزى محمد بن عليعليهما‌السلام را در اطراف مدينه در گرماى شديد ديدم كه بر دو غلام خود تكيه كرده ‏است. با خود گفتم، سبحان‏اللَّه بزرگى از بزرگان قريش در اين وقت و با اين وضعيت در طلب دنيا و كسب مال است؛ او را موعظه خواهم داد. سلام كردم و او در حالي‌كه عرق از سر و رويش مي‏ريخت؛ پاسخ داد. گفتم خداوند خيرت ‏دهد. تو بزرگ قريش با اين وضعيت در اين موقع، اگر هم اكنون مرگت فرا رسد، چه مي‏كنى و چه پاسخى در مقابل ‏خداوند خواهى داشت. فرمود: اگر مرگم در اين حال رسد، در حال اطاعت و بندگى خدا هستم. خود و خانواده‏ام‏ را از تو و مردم بي‏نياز مي‏سازم. من مي‏ترسم كه مرگم فرا رسد و در حال معصيت باشم (كلينى، 1362: ج 5، 73 ـ 74). امام صادقعليه‌السلام به ياران سرمايه مي‏داد تا با آن كار كنند و گاه در باغ با بيل راه آب را باز مي‏كرد؛ در حالي‌كه هوا به‌شدت گرم بود. و مي‏فرمود: دوست دارم شخص براى كسب روزي‏ از حرارت خورشيد به سختى بيفتد (همان، 76 ـ 77). يكى از اصحاب امام كاظمعليه‌السلام حضرت را در حال كار در زمين مشاهده كرد؛ به‌گونه‏اى كه پاهايش غرق در عرق‏ بود. به اوگفت: غلامان و كارگران كجايند؟ (چرا خود را به زحمت انداخته‏اي؟) فرمود: اى علي! كسانى با دستانشان بر زمين كار كرده‏اند كه از من و پدرم بهتر بوده‏اند. گفتم آنان كيانند. فرمود، رسول خداصلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم اميرمؤمنان و پدرانمعليهم‏السلام تمام آن‌ها با دستان خود كار مي‏كردند و اين از شيوه پيامبران و رسولان و اوصيا و صالحان است (همان: ج 5، 75 ـ 76). سلمان فارسى صحابى بزرگ پيامبر زمانى كه فرماندار مدائن بود، با بافتن زنبيل و فروش آن زندگى خود را اداره مي‏كرد و مي‏فرمود: دوست ندارم جز از دسترنج خود بخورم (ابن ‏ابي‏الحديد، 1404: ج 18، 35). موارد پيشين و ديگر احاديث (رضايى، 1377: 27 ـ‌ 37) به صراحت بيان مي‏دارد كه اولياى دين با اين‌كه براى ‏آن‌ها امكان داشت يا برخوردارى از كمك ديگران و تأمين مالى زندگى كار اقتصادى انجام ندهند، با اين باور كه كاراقتصادى امرى مطلوب است، آن‌را انجام مي‏دادند و اين، نشانه مطلوبيت و ارزش ذاتى كار در نظام دينى است كه توضيح بيش‌ترى درباره‌اش خواهيم داد. 7. مطلوبيت و ارزش ذاتى كار اقتصادى انجام كار بدنى سخت است و به صرف انرژى نياز دارد. بدن با كار خسته مي‏شود و براى رفع‏خستگى نيازمند استراحت و كسب انرژى دوباره است؛ از اين رو گفته مي‏شود كار برخلاف مطلوبيت است و آن‌چه براى انسان‏ مطلوبيت دارد، استراحت و فراغت و انجام تفريح است. آن‌چه انسان به‌طور طبيعى به آن روى مي‏آورد، راحتى است و طبع‏ بشر از انجام كار دورى مي‏كند. فقط زمانى به كار روى مي‏آورد كه كار درآمدزا باشد. از آن‌جا كه درآمد، باعث توان خريد كالا و خدماتى مي‏شود كه براى انسان لذّت مي‏آورد و او را از سختى و درد و رنج راحت مي‏سازد، درآمد مطلوبيت‏ دارد. براى كسب درآمد راهى جز كار كردن نيست؛ بنابراين، كار، مورد توجّه انسان نيست؛ ولى به جهت درآمدزا بودن‏، انسان به آن رو مي‏آورد. به طور معمول، اين مطلب فرض اوّليه در استخراج منحني‌هاى عرضه نيروى كار است. منحني‏ بي‏تفاوتى شخص بين مقدار درآمد و استراحت ترسيم مي‏شود و چون مجموع استراحت و ساعات كار به‏ ساعات شبانه‏روز محدود است، تعيين ساعات استراحت به تعيين ساعات كار مي‌انجامد. شايد غيرمطلوب بودن كار در ابتدا صحيح به نظر آيد. برخى قائل هستند: در انديشه فلاسفه يونان قديم و آثار افلاطون و ارسطو، كار فعّاليتي‏ از نوع پست و تحقيرآميز تلقّي مي‏شد. چون كار بدنى بر عهده بردگان بود، از اين رو به تداعى انجام دهندگان آن ‏فعّاليت پست به شمار مي‏آمد. خوار شمردن كار در يونان باستان از اين ناشى مي‏شود كه فعّاليت براى زنده ماندن يكي‏از وجوه مشترك حيوانات و انسان‌ها است. داشتن برده‏ها كار را از شرايط زندگى انسان آزاد حذف مي‏كند. ميل به ايجاد فاصله با زندگى حيوانى موجب شد كه يونانيان قديم، اهميّت چندانى براى وسايل معيشت و به طور كلّى ثروت مادّى ‏قائل نشوند. آن‌ها در واقع جنبه مادّى زندگى را تحقير مي‏كردند و شأن را در زندگى سياسى معنوى و انديشمندانه‏ مي‏پنداشتند. اين نگاه به كار تا دوران جديد ادامه مي‏يابد. در ديد قدما انسان يك حيوان فكر كننده است و غايت ‏انسان در فعّاليت فكرى است و در دوران جديد، انسان را حيوان كار كننده تصوّر مي‏كردند كه با كار كردن، سرنوشت و سعادت (رفاه) خود را به وجود مي‏آورد. توليد ثروت‌هاى مادّى كه براى قدما پست و تحقيرآميز بود، از ديدگاه‏ متجدّدين خصلت مهمّ جامعه متمدّن است؛ البتّه با اين‌كه كار بدنى نزد قدما دون شأن تلقّى مي‏شد، گاه در مواردى به‏شدّت آن‌را توصيه مي‏كردند؛ زيرا مصلحان اجتماعى، نبود فعّاليت و بيكارى را منشأ فساد مي‏شمردند؛ از اين رو كاربدنى را براى كسانى كه قادر به فعّاليت‌هاى فكرى (سياسي) نبودند، لازم مي‏دانستند. تأكيد كليساى قرون وسطا بركار كردن، ناشى از اين دورانديشى اخلاقى بود؛ در اين‌جا كار كردن به مفهوم بد در مقابل بدتر(بيكاري) است و هدف از به‌كار بردن توليد، افزايش ثروت‌هاى مادّى نيست؛ امّا در انديشه مدرن، كار به خودى خودفضيلت به شمار مي‏آيد و ذاتاً فعّاليتى هدفمند در جهت ايجاد و تكاثر ثروت تلقّى مي‏شود و آن از لحاظ اخلاقي‏مذموم نيست (غني‏نژاد، 1376: 72 ـ 74). از آن‌چه نقل شد، به‌دست مي‏آيد كه به نظر نويسنده، تا دوران جديد، كار اقتصادى براى كسب درآمد و ثروت مطلوبيت‏ نداشت. فقط بهتر از بيكارى است كه فسادآور بود؛ امّا در دوران جديد تكاثر ثروت مطلوبيت يافت و كار براى آن امر خوب تلقّى شد. آن‌چه در اين كلمات ديده نمي‏شود، ديدگاه ملل شرقى، به‌ويژه دين اسلام درباره كار وكسب ثروت است. گويا هر چه پيش از رنسانس در اروپا حاكم بوده، فرهنگ حاكم بر تمام جهان آن اعصار است و توجّه به كار اقتصادى فقط پس از رنسانس به عالميان عرضه شد. قرون تاريك اروپا را قرون تاريك تمام عالم ‏به‌شمار مي‏آورند و اروپايى نماينده جهان، و اين خطايى بزرگ است و از عدم توجّه به فرهنگ اسلام و شرق دنيا نشان دارد. افزون بر اين، تغيير ديد به كار را منشأ توسعه جهان غرب مي‏دانند. ظهور آيين پروتستان به‌ويژه فرقه ‏كالوين زمينه تعريف رابطه جديد بين خداوند و انسان، و ساختن دنيا وظيفه انسان شد. اين تكليف الاهى براى ‏انسان، جامعه عقب افتاده را حركت داد. كار عبادت شد و قبح و زشتى كسب ثروت از بين رفت. ماكس وبر، جامعه‏شناس شهير آلمانى، در آثار خود به ويژه در كتاب مشهورش، اخلاق پروتستانى و روح سرمايه‏دارى اين‏نظريه را مطرح ساخت. مسأله اصلى وبر، شكل خاص و جديد سرمايه‏دارى غربى است. او عوامل گوناگونى همچون ‏رشد شهرسازى خود مختار و صنعتى شدن را علّت ظهور سرمايه‏دارى مي‏داند و روح سرمايه‏دارى، زمينه رشد عوامل‏ پيشين را ايجاد مي‏كرد. وبر، عنصر اصلى را فهم نوع خاصّى از باورهاى مذهبى مي‏داند. او با پژوهش‏هاى آمارى خود نشان مي‏دهد كه در مناطقى از آلمان كه گروه‌هاى مذهبى متفاوت به‌سر مي‏بردند، پروتستان‌ها در وضعيت نامتعادلى ازثروت به سر مي‏برند و مهم‌ترين موقعيت‌هاى اقتصادى را در اختيار دارند. در ديدگاه لوتر فرد بايد همواره در همان شغل و وضعيتى كه خدا برايش مقرّر كرده است، باقى بماند؛ ولى در ديدگاه‏ كالوينيسم، سرنوشت بشر، يك‌بار براى هميشه تعيين شد، و شايستگى فرد هيچ تأثيرى در تغيير آن ندارد. چنين اعتقادى،‏ احساس تنهايى درونى را در فرد تقويت مي‏كند. فرد با روبه‏رو شدن با سرنوشت محتومش مجبور است به تنهايى اين‏راه را بپيمايد و آيين مذهبى و شعاير و كشيش كمك و وسيله نيل به رستگارى نيستند. جهان به منظور ستايش‏عظمت خدا وجود دارد و مسيحى رستگار، با عمل خود مي‏تواند اين عظمت را افزايش دهد. مؤمن براى يقين به‏آمرزش خود با سخت‏كوشى در حرفه، اعتماد به نفس مي‌يابد و به رستگارى خود يقين مي‌يابد. تبيين ‏فعّاليت شغلى دنيايى به‌صورت مناسب‏ترين وسيله تحصيل چنين يقينى وجه تفاوت كليساى اصلاح شده با آيين‏لوترى است كه زندگى مذهبى را به سوى عرفان و احساس گرايى مي‏كشاند. وبر، با استناد به متون دينى نمايندگان‏ پروتستانتيسم تأكيد فوق‏العاده آن را بر كسب ثروت مورد اشاره قرار مي‏دهد. ثروت فقط در صورتى ناپسند است كه درجهت دنيايى، تن آسايى و وسوسه‏هاى جسمانى باشد؛ امّا اگر فعّاليت شغلى فعّالانه تلاش براى افزايش عظمت خدا باشد، نه تنها مطلوب است، بلكه مانع اتلاف وقت مي‌شود؛ از اين رو نه فقط تحصيل ثروت كه لازمه شغل است، توجيه‏ اخلاقى مي‌يابد، بلكه كسب سود در قلمرو مشيت الاهى قرار مي‏گيرد و كاميابى در شغل، نشانه آمرزش الاهى و بهشتى بودن فرد است. (مهدوي‏زادگان، 1378: 31 ـ 38). ماكس وبر، در تحقيقات جامعه‏شناسى مربوط به اديان، فقط فرقه پروتستانى را درايجاد نظام سرمايه‏دارى توانا ديد. او درباره اسلام تحقيقات ناتمامى را انجام داد و در آن، علّت عدم پيدايى نظام‏سرمايه‏دارى را در ممالك اسلامى، وجود مفاهيمى مثل قضا و قدر در متن دينى مي‏داند و به نظر او، اسلام نيز مانند مذهب كاتوليك از زمينه‏سازى توسعه اقتصادى ناتوان است. ديدگاه وبر درباره تمام مذاهب از جمله اسلام، نقد و بررسى و در ديار اسلام از زمان‏سيدجمال‏الدين اسدآبادى تا كنون نقدهايى بر آن گفته شده كه ورود به آن خارج از حيطه اين نوشته است (ر.ك‏: عنايت، 1353). آيا زمينه‌هاى تحقّق توسعه اقتصادى آن‌گونه است كه وبر مي‏گويد يا عوامل ديگري‏ هم هست كه بدون آن امكان ندارد توسعه رخ دهد؟ در برخى نقدها بين عملكرد اسلام و مسلمانان تفاوت قائل ‏شده، و فرهنگ اسلامى را مضادّ توسعه ندانسته‏اند (رودنسون، 1358). ما در اين‌جا درصدد اثبات مطلوبيت كار ازديدگاه اسلام هستيم. كار افزون بر اين‌كه به جهت ثروت زا بودن مورد رغبت است و از اين جهت مي‏تواند زمينه توسعه‏ را فراهم سازد، ارزش ذاتى نيز دارد و اين مرتبه بالاترى است و شايد بتوان نظير اين فرهنگ را در برخى ملل خاور دور مشاهده كرد كه بدون درخواست مزد هم گاه حاضر هستند اضافه‌كارى انجام دهند (نقي‏زاده، 1376: فصل اول؛ درّدارى، 1373: بخش دوم). در متون دينى، مواردى نقل شده كه به ما نشان مي‏دهد فرهنگ دين، كار را ذاتاً ارزشمند مي‏داند و طبعاً انسان مؤمن‏ علاقه‏مند به اجراى مطلوب دينى است. آن‌چه مي‏توان از آن براى ارزش ذاتى كار بهره برد، عبارتند از: 1. كار اقتصادى در متون دينى عبادت و به مثابه جهاد در راه خدا شمرده شده است (صدوق، 1383: 366؛ عاملى، 1383: ج12، 11). امام صادق‏عليه‌السلام از ياران خود درباره وضعيت معيشت فردى پرسيد گفتند: به ‏عبادت مي‏پردازد و معاش او را برادرش تأمين مي‏كند. فرمود: «واللَّه الذى يقوته اشدّ عباده منه» (كلينى،1362: ج5، 78). سوگند به خدا! آن‌كه معاش او را تأمين مي‏كند، عبادت برتر را انجام مي‏دهد. در اين زمينه ‏روايات بسياري است. 2. خداوند، عمران و آبادى زمين را از بشر خواسته است؛ بنابراين، عمران و آبادى مطلوب خداوند متعالى است: «هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَها» (هود (11): 61). او شما را از زمين پديد آورد و در آن شما رااستقرار داد [و عمران آن را خواستار شد]. «هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِى مَنَاكِبَها وَكُلُوا مِن رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ‏النُّشُورُ» (ملك (67): 15). او است كسى كه زمين را براى شما رام كرد؛ پس در فراخناى آن رهسپارشويد و از روزى «خدا» بخوريد و رستاخيز به سوى او است. 3. خداوند كار و تلاش اقتصادى را طلب فضل الاهى مي‏نامد و مؤمنان را پس از انجام عبادت به آن فرا مي‏خواند: «وَجَعَلْنَا آيَه النَّهَارِ مُبْصِرَه لِّتَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّكُمْ» (اسراء (17): 12)، و نشانه روز را روشنى بخش كرديم ‏تا «درآن» فضلى از پروردگارتان بجوييد. «فَإِذَا قُضِيَتِ الصلوه فَانتَشِرُوا فِى الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ» (جمعه‏(62): 10) و چون نماز گزارده شد، در «روي» زمين پراكنده، و فضل خدا را جويا شويد. ابتغاى فضل‏ الاهى همان كار اقتصادى است كه پس از انجام عبادتى مثل نماز جمعه بايد به آن پرداخت. كار نبايد مزاحم اوقات ‏عبادت شود: «فَاذا نُودِى للصلوه مِن يَوْمِ الْجُمُعَه فَاسْعَوْا إِلَي‏ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ» (همان‏: 9)؛ ولى پس از انجام ‏عبادت، كار نه تنها ناپسند نيست، بلكه طلب فضل و رحمت الاهى قلمداد مي‏شود. در توضيح آيه، امام صادق‏عليه‌السلام فرمود من درباره حاجتى كه خداوند آن‌را كفايت كرده است، حركت مي‏كنم و فقط قصدم اين است كه خداوند مرا در حال طلب حلال مشاهده‏ كند. آيا كلام خدا را نشنيده‏اى كه فرمود: «فاذا قضيت الصلوه فانتشروا في‏الارض و ابتغوا من فضل‏اللَّه» (طبرسى، 1412: ج10، 289). 4. در برخى روايات آمده است كه امامان‌عليهم‏السلام كار اقتصادى را فقط به جهت امتثال امر الاهى نه كسب سودانجام مي‏دادند. افزون بر روايت پيشين، از امام صادق‏عليه‌السلام نقل شده كه فرمود: انى لاعمل فى بعض ضياعى حتى اعرق ‏و انّ لى من يكفينى ليعلم اللَّه عزوجل انى اطلب الحلال (كلينى، 1362: 5/ 77) من در زمين زراعتى كارمي‏كنم تا عرق كنم با اين‌كه افرادى هستند كه به جاى من كار كنند. هدف من اين است كه خداوند مرا در حال كسب‏روزى حلال مشاهده كند. در حديث ديگرى نقل شده است كه امام صادق‏عليه‌السلام هزار و هفتصد دينار به يكى از ياران خود به نام عذافر داد وفرمود: اتجر بها ثم قال‏: أما إنّه ليس لى رغبه فى ربحها و ان كان الربح مرغوباً فيه و لكنى أحببت ان يرانى اللَّه‏عزوجل متعرضاً لفوائده (همان: 5/ 73). با اين اموال تجارت كن؛ سپس فرمود: همانا من‏رغبتى به سود تجارت ندارم. هر چند سود انگيزه و مورد رغبت است، علاقه‌مندم خداوند مرا در معرض كسب ‏منافع آن مشاهده كند. عذافر در تجارت صد دينار سود برد. حضرت خوشحال شد و فرمود سود را به سرمايه بيفزا. 5. در كلام اولياى دين ترك تلاش و كار عامل بي‏خردى و بي‏اعتبارى و تبعيت از دستور شيطان قلمداد شده است. معاذ بن كثير از ياران امام صادق‏عليه‌السلام پارچه‏فروش بود. به حضرت گفت: تصميم دارم بازار را ترك كنم؛ زيرا به اندازه ‏كافى مال دارم. امام فرمود: با اين عمل بي‏اعتبار مي‏شوى (همان، 148). در حديث ديگر آمده است كه‏حضرت به معاذ گفت‏: توان تجارت را از دست داده‏اى يا به آن بي‏رغبت شده‏اي؟ معاذ گفت‏: منتظربرقرارى دولت شما هستم (در زمان قتل وليد بن عبدالملك) و مال فراوانى دارم و بدهكار كسى هم نيستم و گمان نمي‏كنم تا وقت مرگم هم صرف شود. حضرت فرمود: لا تتركها فإن تركها مذهبةللعقل اسع على عيالك و اياك ان‏يكون هم السعاه عليك. تجارت را رها نكن كه زمينه نابودى خرد است. براى خانواده‏ات بكوش و آنان را برخود با اين عمل تحريك مكن (همان).


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  ساعت 11:13 PM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:21 [ 1 ]  [ 2 ]  [ 3 ]  [ 4 ]  [ 5 ]  [ 6 ]  [ 7 ]  [ 8 ]  [ 9 ]  [ 10 ]  [ > ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET