تعهّد و ضمانت الاهى در روزى رساندن با تعهّد انسانى يكسان نيست كه براى فرزند و افراد تحت تكفّل خود غذا را فراهم ميسازد. رزّاقيت خدا در جهت نظام عالم تكوين است. هر موجودى به امورى مجهّز است كه او را هدايت ويارى ميكند تا خود را حفظ كند. كفايت الاهى در روزى رساندن به افراد به اين صورت است كه ميل و غرايز و قوايجذب و دفع و هضم و لذّت و... را دارد و به حفظ جان خود مايل است. اينها مظهر رزّاقيت الاهى هستند وباعث شده است كه آدمى به طور طبيعى به دنبال گياه برود تا سفره خود را از آن پر كند يا با بهرهگيرى از عقل و ابتكارخود، راه حفظ ساختمان بدن را مييابد. رازق بودن او به اين است كه موجودات نيازمند رزق هستند و رزق آنها از ديگر موجودات تأمين ميشود و موجود ديگر، به شكل و ترتيبى در وجود او تحليل ميشود. روزى بچهشيرخوار را در سينه مادرش قرار داده، شير مادر در بدن بچه جذب و هضم و تحليل ميشود و هر چه فرد بزرگتر ميشود، روزى خود را بايد به گونه ديگر بهدست آورد. گياهان را به گونهاى ساخته است كه ميل به آب و مواد معدنى زمين دارند و از هوا ونور بهرهمند ميشوند. حيوانات براى كسب روزى، وسيله حركت دارند تا بتوانند غذا و آب خود را نه از دل زمين، بلكه از روى درختان و روى زمين به چنگ آورند. براى انسان كه موجود برتر بهشمار ميرود، فاصله بين روزى و روزى خود افزون است؛ بنابراين، وسائل بيشترى در اختيار او نهاده شده و دستگاه هدايت او با عقل و علم و وحى و نبوّت تقويت شده و وظايف انسان را مقرّر كردهاند. روزى رساندن خداوند از اين مجارى صورت ميگيرد. انسان بايد از تمام قوا و استعداد خود براى يافتن روزى بهره گيرد تا روزى خود را بهدست آورد (مطهرى، 1359: 101 ـ 111). افزون بر مطالب پيشگفته با دقّت در مضامين آيات و روايات و سيره اولياى دين، روشن ميشود كه معناى روايات و آياتگذشته بيكارى و رها كردن طلب روزى نيست. همانطور كه در مباحث آينده متذكّر ميشويم، سيره اولياى دين مشحون ازمواردى است كه امامانعليهمالسلام خود، كار اقتصادى انجام ميدادند و در اين راه بسيار ميكوشيدند. يكى از ياران امام صادقعليهالسلام به حضرت گفت: از خدا بخواه كه روزى مرا بر دستان بندگان خود قرار ندهد. فرمود: خداوند ابا دارد از اين امر و روزى هر يك را به دست ديگرى قرار داده است؛ ولى دعا كن كه روزى تو را بر دستان بهترين بندگان قرار دهد (مجلسى، 1374: ج 78، 244). در روايات بسيارى، افراد به طلب روزى با انجامكار بدنى تشويق شدهاند (همان: ج 103، 136؛ عاملى، 1383: ج 12، 11) و با كسانى كه از طلب روزى دست ميكشند با ديد منفى برخورد شده است؛ البتّه برخى از متون دينى تأكيد ميكند كه چنانچه انسان، راه تقوا و نيكوكارى و عمل به وظايف دينى را پيشه سازد، از روزى خاص خداوند كه در گمان و فكرنميگنجد، بهرهمند خواهد شد:. وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدْراً (طلاق (65): 3)؛ امّا بايد توجّه كرد براى كسى كه توان كار دارد، انجام كار، نشانه تقوا و كار نكردن نشانه بيتقوايى است. اگر انسان مسير حق را بپيمايد و بر خدا توكّل كند و در راه سختيها صبور باشد، امداد الاهى هم فرا ميرسد. 4. شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و اعتقاد به معاد و ارتباط آن با كار در ذهن برخى افراد، اعتقاد به شفاعت، تقيّه، انتظار فرج و معاد و قيامت، باعث كاهلى ميشود؛ يعنى فرد با اتكّا بهاينكه هر كارى انجام دهد و هر گونه رفتار كند، به سبب در دل داشتن محبّت اولياى دين مورد شفاعت آنها قرار ميگيرد يا با تكيه بر تقيّه ميتوان با هر نوع مشكل و درد و رنج و بيدينى كنار آمد. يا مؤمن فقط وظيفه دارد در انتظارگشايش و تحوّلات مثبت آينده باشد و به كوشش نياز ندارد و فرد به جهت اعتقاد به قيامت هر سختى راميپذيرد و به هر امرى تن ميدهد چون ميداند در ديگر عالم پاداش بهشت خواهد داشت و او بايد فقط در فكر ساختن آخرت خود باشد، نه آباد كردن دنياى زودگذر. متون دينى روشن ميسازد كه هيچكدام از اين اعتقادها با كار و تلاش مباين و متنافى نيست. اين اعتقادها، فردِ در صحنه عمل را اميدوار ميكند تا با رخ دادن امور غيراختيارى ميدان را ترك نكند. در احاديث متعدّد آمده است: هر آنكه بدون انجام عمل در حدّ توان در فكر شفاعت باشد، نصيبى از شفاعت نخواهد برد و پيرو واقعى اولياى دين، كسى است كه خدا را اطاعت و تقوا پيشه ميكند و فرايض و وظايف را انجام ميدهد (امامخمينى، 1372: حديث 33). انتظار فرج هم نوعى صبر براى شخصى است كه بايد در مواجهه با عقايد باطل و تسلّط اهل ظلم به آينده درخشان اهل تقوا اميدوار باشد و تسليم بيدينى و بيايمانى نشود؛ پايدار بماند تا زمينههاى تغيير اوضاع فراهم آيد. پرهيزگاران بر زمين حاكم شوند و دين را اجرا كنند. اين انتظار فرج، سازنده و تحرّك بخش است و افراد را متعهّد ميكند كه دردوران حاكميت باطل، از راه حق دست برندارند و با كوشش، زمينه ظهور منجى واپسين را پديد آرند. با اين اميدها است كه جامعه دينى در اوضاع نامساعد خود را نگه داشته، هيچگاه در فرهنگ غيرخودى هضم نميشود تا هرگاه فرصت بيابد، با نيروهاى آماده، اهداف دينى را اجرا كند. (مطهرى، 1361: 61 ـ 68). اعتقاد به معاد نه تنها انسان را از كار باز نميدارد، بلكه هر گاه شخص معتقد است عملكرد او فقط در دنيا اثر ندارد، بلكه در عالم ديگر به صورت ابدى اثر خود را ميگذارد؛ كار خير فقط پاداش دنيايى ندارد و بهشت عدن را پديد ميآورد و كار زشت، اثرش پديد آمدن دوزخ الاهى است، مؤمن در عملكرد خود دقّت بيشترى ميكند و آنگاه كه در مييابد كمكارى و بيكارى افزون بر ذلّت دنيايى، مطرود دين است و در حيات آخرتى او اثر سوء دارد، دست بهفعّاليت ميزند و در انجام بهترين عمل ميكوشد. در مباحث آينده دستورهاى دين درباره ارزش كار اقتصادى را مطرح ميسازيم و بر اساس آن، روشن ميشود اعتقادهاى پيشين، به طور كامل با تلاش در جهت ساختن دنيا سازگاراست. 5. نظام اخلاقى دينى و هماهنگى با كار اقتصادى در نظام اخلاقى اسلام به مواردى از خصوصيات مثبت اخلاقى تأكيد شده و گاه اين موارد، منافى كار اقتصاديقلمداد ميشود. برخى از اين اخلاقيات عبارتند از توكّل، زهد و ترك دنيا، صبر بر مصيبتها و بلايا، قناعت. اكنون توضيح مختصرى درباره هر يك خواهيم داد تا ارتباط آن با كار اقتصادى و گسترش توليد جامعه مشخّص شود. 1-5. توكّل توكّل تضمين الاهى است براى كسى كه حامى و پشتيبان حقّ است به اين معنا كه انسان به آنچه مقتضاى حقّ است عمل، و در اين راه به خدا اعتماد كند. خداوند به همه اعلام كرده، هر كس راه حق را پيش گيرد، به نتيجه ميرسد و خداوند نتيجه را تضمين، و از راهروان طريق حق حمايت ميكند؛ يعنى در اعمال بايد در راه حق كوشيد و از راه خداوند منحرف نشد و به حمايت او اعتماد كرد. معناى توكّل، تعطيل كردن قوا و اعتماد به خدا كه او به جاى شخص عمل انجام دهد نيست. كار نكردن وسكون، تضمين الاهى را در پى ندارد. در آيات قرآن. توكّل در موردى مطرح شده كه مسلمان امر خطيرى را بايد انجام دهد و خداوند دلهره و نگرانى او را با ايجاد اطمينان معنوى از بين ميبرد. مؤمن، وكالت خدا را كافى ميداند و اعتماد به او را بر اعتماد به ديگران ترجيح ميدهد: «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدْراً»(طلاق (65): 3). اين آيه به مسلمان تذكّر ميدهد كه بايد در امر مربوط به خانواده، قوانين الاهى را مراعات كند تا عاقبت خير براى او پديد آرد. مسلمان با فارغ شدن از خود و تمايلات نفسانى فقط به حقيقت اعتماد ميكند. غير متوكّل بر خدا، كسى است كه بهسبب عدم سرپرستى خداوند به حال خود رها، و از طريق حق منحرف شده است. «إنَّ أَبْغَضَ الْخَلاَئِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلاَنِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ مَشْعوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَةٍ...» (الرضى، 1359: خطبه 17، 59). چنين كسى به سبب پيمودن راه خدا و عدم توكّل و اعتماد به اوبه دنبال هواى نفس گمراهى را ميپيمايد و از هدايتهاى حق در راه زندگى محروم ميشود. پيامبران الاهى در جريان دعوت مردم به دين ميفرمودند: إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُمبِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَي مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (ابراهيم (14): 11 ـ 12). پيامبران در مقام صبر بر آزار مشركان، هدايت الاهى و وظيفه تبليغ را انجام ميدادند و بر خدا اعتماد ميكردند. با توكّل عوامل سست كردن اراده نابود ميشود (مطهرى، 1359: 112). همچنين خداوند به پيامبرصلياللهعليهوآلهوسلم دستور ميدهد كه با مؤمنان در امور مشورت كن و آنگاه كه تصميم و عزم بر كارى گرفتى، بر خدا توكّل نما: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَياللَّهِ إِنَّاللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آلعمران(3): 159). توكّل مربوط به مقام كار و تصميمگيرى مهّم اجتماعى است. 2-5. زهد، قناعت و ترك دنيا از ويژگيهاى پسنديده مؤمنان خدا بياقبالى به دنيا و زخارف آن است. به همان اندازه كه دين مردم را به آخرت وحقيقت سوق ميدهد، از دنيا و زينت آن گريز ميدهد؛ امّا معناى زهد و ترك دنيا اين نيست كه شخص در امور دنياييمثل كسب مال و توليد كالا و... فعّال نباشد. اهل دنيا كسى است كه هدفى جز دنيا ندارد: «لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاه الدُّنْيَا» (نجم (53): 29). آنكه علاقه به مال و زن و فرزند، او را از راه خدا باز دارد، اهل دنيا است؛ امّا آنكه از تمام تنعّمات دنيايى براى گسترش راه حق استفاده ميكند، اهل آخرت، و عمل او ستوده است. علاقه به فرزند باعث نميشود كه اگر مانع راه حق شد، او را نراند يا ادب نكند. آنكه در كسب مال، هر راهى را برگزيند و به حلال وحرام آن توجّه نكند، اهل دنيا است. انسان ذاتاً دوستدار لذّتهاى دنيايى است؛ ولى برخى آنرا بر امر الاهى ترجيحميدهند. در مقابل، گروهى دنيا را مسجد و مزرعه آخرت ميكنند. قناعت هم كه از ويژگيهاى مؤمنان و خردمندان بهشمار ميرود، معناى درست مصرف كردن و جلوگيرى از اسراف و تبذيرمال است نه آنكه در بُعد توليد بايد قناعت، و كم توليد كرد؛ البتّه هر گاه كارى با امور معنوى تزاحم يافت ومشغول شدن بيش از حدّ به آن باعث ضرر معنوى به شخص شد، بيشك دين مبين ضرر معنوى را قابل مقايسه باعقبافتادگى اقتصادى نميداند و مانع دورى انسان از ارتقاى روحى ميشود. زهد به معناى كم مصرف كردن براى بازده بيشتر است. دنيايى كه زاهد آن را ترك ميكند، سرگرمشدن به تنعّم وتجمّل و دور افتادن از كمال انسانى است. دعوت به زهد در دين، به معناى ترك تلاش و كار و ساختن دنياى آباد ومستقل نيست. روايات فراوانى را در مباحث آينده ذكر ميكنيم كه همگان را به كار فرمان داده است. سرور زاهدان عالم بيش از همه كار و تلاش اقتصادى انجام ميداد و استفاده از خانه گسترده را در جهت خيررسانى به همنوعان ودستگيرى بيچارگان امر آخرتى ميدانست (مطهرى، 1354: 216 ـ 217؛ رضى، 1395: خطبه 209، 324)؛ البتّه گاه شخصى به جهت مسؤوليتى كه بر عهده دارد، بايد در مصرف به حدّاقل ممكن بسنده كند؛ زيرا امور مهمّى وجود دارد كه در اجتماع بايد مراعات شود. همچنين گاه براى كسى تحصيل علم واجب ميشود؛ از اين رو به جهت تزاحم كار اقتصادى با كار مهمتر مجبور است از كار اقتصادى دست بكشد و به گسترش دين بينديشد و كار سختتر را انجام دهد، نه اينكه بيكار بماند. زاهد مصرف خود را كم ميكند تا زمينه ايثار و كمك به غير براى او فراهم شود. از لذتهاى دنيايى دست ميشويد تا بهديگرانى كه نيازمند هستند، كمك كند و نيازمندان جامعه را تأمين كند. نه آنكه در افزايش درآمد و توليد كوتاهي ميكند؛ بلكه هر چه ميتواند فعّاليت دارد؛ ولى به آن دل نميبندد. گاه زهد بهسبب همدردى با ديگر افراد است. مؤمن در استفاده از نعمتها زهد ميورزد تا همدردى خود را با ديگران نشان دهد. همانطور كه گفته شد، اين هدف زهد براى زمامداران نقش اساسى دارد و گاه براى آزادگى و نفى هر گونه وابستگى است. بهرهمندى از حلال به هرصورت نوعى دلبستگى را براى انسان پديد ميآورد و آزادگى و آزادى او را تحت شعاع قرار ميدهد. به همين جهت، پيامبران و اولياى دين خفيفالمؤونه و سبك خرج بودند. زهد زمينه بهرهمندى لذّات معنوى نيز هست. امور پيشين اهداف زهد مثبت است، نه آنكه زهد زمينه تنپرورى و كسالت باشد (ر.ك: مطهرى، 1359: 160 ـ 170؛ همو، 1365: 125 ـ 175؛ همو، 1354: 210 ـ 254؛ رضايى، 1380). 3-5. صبر بر بلا و رضا به قضاى الاهي با توجّه به آيات و روايات روشن ميشود اين سجيّه اخلاقى هم مانند توكّل براى كسى ستوده است كه در صحنه عمل و زندگى با همه كوششى كه دارد، گاه به نتيجه دلخواه نميرسد. از آنجا كه انسان نميتواند مجموع عوامل مؤثر بر طبيعت و دنيا و روحيات انسانها را در اختيار خود بگيرد، گاه با همه زحمت، انتظار او برآورده نميشود و خلاف خواسته او رخ ميدهد، در اينجا بايد تن به اين علل و اسباب بدهد، از اين رو حسينبنعليعليهالسلام در صحنه جهاد در سختترين وضع پس از تحمّل شدايد بسيار، جمله «رضى بقضائك» را بر زبان راند و به ياران خود صبر را توصيه ميكرد. دستور به صبر و امر به تحمّل شدايد در مسير فعّاليت است. خداوند به پيامبر مكرّم اسلام ميفرمايد: فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ (احقاف (46): 35). پيامبران بزرگ خداوند در راه تبليغ پيام الاهى از معاندان وبيخبران آزار فراوان ميديدند و در آن راه صبر پيشه ساختند. با صبر، ثمره فعّاليت بهدست ميآيد. باغبان با تحمّل زمستان و رسيدگى به درختان، ثمره درخت را ميچيند. خداوند در آيات متعدّد به مجاهدان در ميدان نبرد، دستور صبر ميدهد و با صبر، هر نفر مؤمن، بر ده نفر غالب ميشود. (انفال (8): 65ـ 66؛ بقره (2): 249؛ آلعمران (3): 120، 125). همچنين از دعاهاى مؤمنان اين جمله است: رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا (بقره (2): 250). مؤمن از خداوند در مقام ثبات قدم، صبر ميطلبد. در موقعى كه بايد سختى را تحمّل كرد و از عمل و فعّاليت خسته نشد، صبر ميطلبد و آنگاه كه توان تغيير اوضاع و چارهاى جز تحمّل مصيبت و بلا را ندارد، به صبر استقامت ميجويد و فعّاليت را ادامه ميدهد. 6. اسوههاى عملى ارزش كار اقتصادى در متون دينى چنان است كه برترين انسانها به آن ميپرداختند. آيات و احاديث، از آدم تا خاتم را به صورتى معرفّى ميكند كه براى تأمين زندگى، كار اقتصادى داشتند. امام صادقعليهالسلام فرمود: آنگاه كه آدم به زمين هبوط كرد، نيازمند به غذا و آشاميدنى شد. مشكل را با جبرئيل طرح كرد. جبرئيل گفت: كشاورزى كن (كلينى، 1362: ج 5، 28)، و فرمود: خداوند روزى پيامبران را در كشت و زراعت (دامداري) قرار داد تا هيچگاه از باران ناخرسند نباشند. (همان). شغل شبانى را همه انبيا انجام ميدادند تا چگونگى راهبرى انسانها را بياموزند (مجلسى، 1374: ج 11، 15؛ هندى، 1409: ج 4، 11).

در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه ميخوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه ميفرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نميفرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض ميكند ما را به بهترين حالها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيتها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همهى عرصهها به بهترينها دست پيدا كند.
روابط حاكم بر بازار كار، متأثّر از ديدگاه مكتب اقتصادى به كار است. اعتقادات، اخلاقيات و روشهاى عملى، آثارشديدى بر رفتار دارد. نوع رفتار در بازار كار، آثار خود را در بخش توليد و بر رشد جامعه پديد ميآورد. اعتقاداتاسلامى و اخلاقيات آن، مسلمان را به انجام كار اقتصادى ترغيب ساخته، انگيزههاى متعدّدى را در او ايجاد ميكند. برخلاف آنچه درباره آموزههاى دينى گفته شده، مبانى ارزشى و اعتقادى مسلمان توانايى ايجاد برآيند رفتار توسعهزا را در خود دارد. متون دينى و عملكرد اولياى دينى، كار اقتصادى را مطلوب و محبوب معرّفى كرده است و اعتقاد به قضا و قدر الاهى، رزاقيت خداوند، شفاعت، قيامت، توكّل، زهد، و صبر فقط تضادى با انجام كار نداشته، بلكه درك صحيح از موارد پيشگفته، اثر مثبت آن را بر كار و ايجاد زمينه رشد و توسعه اقتصادى نشان ميدهد. • مقدّمه بازار كار، از مهمترين بازارهاى اقتصادى است. خصوصيات منحصر به فرد نيروى كار و اثر آن بر ديگر بازارها و بر كلّ اقتصاد جامعه اهميّت خاصّى به آن داده است. ديدگاه مكاتب گوناگون بشرى به پديده كار و نيروى كار متفاوت است. جايگاه ارزشى كار در هر جامعه، زمينه فرهنگى اصيلى براى تأثير بر پديدههاى اقتصادى است. تغيير ديدگاه بهكار اقتصادى در دوران قرون وسطا تا دوران جديد، باعث رشد جامعه غربى در بُعد اقتصادى شد. برخى، توسعه اقتصادى قرون جديد را مرهون تغيير نگاه بنيادين جامعه به كار اقتصادى و كسب ثروت، و عقبماندگى ديگر جوامع را ناشى از كمبود بنيادهاى فرهنگى دانسته، عقايد دينى و نگرشهاى سنتّى به كار، كسب روزى، قضا و قدر، و مانند آن را از عوامل مهمّ عقبافتادگى اقتصادى ميشمارند. داورى نادرست درباره مكتب اقتصادى اسلام به طور عمده ناشى از عدم اطّلاع از مبانى دينى در اين امور است. نوشته حاضر درصدد است با مراجعه به متون دينى اصيل (قرآن وسنّت)، ديدگاه كلّى دين مبين را به كار اقتصادى نشان دهد. حجم مطالب مربوط به كار در اسلام، بسيار گسترده ومتنوّع بوده و قرار گرفتن آن در يك مقاله امر دشوارى است. ابواب گوناگون جوامع روايى، اين مباحث را در خود جاي داده است. اميد است نوشته حاضر بتواند نمايى كلّى از آن مجموعه را در معرض ديد دوستداران اقتصاد اسلامى قراردهد. ديدگاه دين درباره كار در گستره هستى و ويژگيهاى كلّى كار، رابطه عقايد خاص دينى مثل قضا و قدر الاهى، رزاقيت الاهى، تضمين روزى، و معاد با كار اقتصادى، ارتباط خصوصيات اخلاقى مثل توكّل، صبر، زهد و قناعت با كار و توسعه اقتصادى، بيان اسوههاى عملى در اين زمينه، اثبات مطلوبيت ذاتى كار اقتصادى، و تفاوت ديدگاه اسلام با ديگر مكاتب و اهداف و انگيزههاى كار اقتصادى فرد مسلمان، مطالب آمده در نوشته حاضر است. 1. كار در گستره هستى جهان هستى جلوه كار خدا است. كار را آفريد؛ آنگاه عالم را به حق رقم زد (دخان (44): 38). آسمانها وزمين را در شش روز پديد آورد (اعراف (7): 54)، و بدون تكيهگاه ظاهرى سپهر نيلگون را رفعت بخشيد(رعد (13): 2)، و با توان و قدرت و بدون سستى از آن محافظت كرد (فاطر (35): 41). زمينرا همچون گاهواره در اختيار انسان قرار داد (طه (20): 53) تا در پهنه سفره آن قرار گيرد (نوح(71): 19؛ غافر (40): 64)، و طعام و عزّت خود را به چنگ آرد (مرسلات (77): 25).ستارگان را زيور و زينت آسمان قرار داد (صافات (37): 6)، و ماه تابان و خورشيد جهان افروز را برايروشنايى زمين نمايان ساخت (فصلت (41): 12)؛ آنگاه همه را در مدار خود حركت داد (يس(36): 40) تا شب و روز را در پى هم و هر يك را از دل ديگر بدرآرد (فرقان (25): 62 و آلعمران(3): 27). زمين را با كوههاى استوارش از هيجان و لرزه باز داشت (انبياء (21): 31)، و باد را فرستاد (اعراف (7): 57؛ حجر (15): 22) تا ابرهاى رحمت را بر هم بكوبد و از دل آن، همراه با تندر و مهيب آسمانى قطرات حيات را بر زمين تشنه بريزد (نور (24): 43) تا در مجارى آن فرود رود (مؤمنون(23): 18؛ زمر (39): 21) و چشمهها از آن سرازير شود (يس (36): 64) و درياها پديدآيد تا از دل آن تازهها برگيرند و زينت به چنگ آرند (نحل (16): 14؛ رحمن (55): 22). كشتيها برآن روان سازند و بر گستره آن غالب شوند (جاثيه (45): 12). آبهاى گونهگون را با هم در آميخت بدون آنكه يكى شوند (رحمن (55): 19 و 20). با آب رحمت خود، زمين تفتيده را طراوت بخشيد و جوانههاى گياه را بر آن رويانيد. باغها را ثمر داد و خوشههاى گندم و خرما را نمايان ساخت (ق (50): 9 ـ 11؛ انعام (6): 99). زنبوران را فرمان لانهسازى در كوهها و درختان داد و پرندگان را در فضاى آبى حافظ شد و چارپايان را براى غذا و پوشاك و يارى و زيبايى آفريد (نحل (16): 68 و 69 و 79و 66 و 5 ـ 8). تا آنگاه كه اراده او بر خلقت احسن قرار گرفت، و او را از آب و خاك بر فطرت خود در زمين صورت داد، و بر عالميان، خليفه خود ساخت (حجر (15): 28؛ روم (30): 30؛ بقره (2): 30). عالم را مسخّر انسان كرد تا با كار و تلاش خود و با عمل صالح، راه خدا را بپيمايد و وارث زمين شود (لقمان (31): 20؛ زمر (39):74)؛ زمين را آباد سازد و بر دوش آن سوار و آنرا رام كند. (هود (11): 61؛ ملك (67): 15). راههاى آنرا بيابد و از آن بهره گيرد (زحرف (43): 10). همچون كار خدا كه بر شاكله ذات او است (اسراء(17): 86)، آدمى هم بر مثل شاكله و فطرت الاهى خود كار كند تا آنگاه كه به خاك بر ميگردد، زمين مرده را حيات بخشيده، و شكرگزار اين همه نعمت بارى تعالى باشد. تمام عزّت و قدرت از آنِ خداى قادر عزيز است كه به اشارهاى، عالم بديع را رقم زد و انسان را براى آباد ساختن اين مزرعه زندگى، جانشين خود ساخت (يونس (10): 65؛ بقره (2): 165). خداوند با صنعتگرى تمام، خلقتى را رقم زد كه هدايت، آنرا بهدنبال دارد (طه (20): 50). همه مقهور امر او و ملائكه، مأمور و مطيع اشاره اويند (نحل (16): 49 و 50). در سراسر وجود عالم، حركت سريان دارد و فعل الاهى در عالم مادّى سكون بر نميتابد. جوهره عالم در تب وتاب بهسر ميبرد و در پى هدف خود روان است. بيكارى و بيهدفى در هيچ ذرّهاى از عالميان راه ندارد. همه در مسيرحق روان، و از او به سوى او در حركت و تلاشند (انشقاق (84): 6). هدف آفرينش، كار نيك انسانها است، وكار نيك انسانها در صفحه وجود گم نميشود و آثار آنرا در دو سرا مشاهده ميكند (ملك (67): 2؛ كهف (18): 30). كار همچون وجود، در تمام شؤون عالم دخالت دارد. كار و كارگر در وجود تمام اشيا مؤثّر است. كارگران، جلوه كار الاهياند. حق تعالى، مبدأ كارگرى است و فعّال است (امامخمينى، 1379: ج 7، 172). كار او هر دم نو و تازه است و تكرار در كار او راه ندارد (رحمن (55): 29). او زنده ميكند و ميميراند؛ حكمت القا ميكند و وحى را ارسال و از زبان پيامبرانش به همه مژده ميدهد كه عمل صالحِ انسان، انديشه پاك او را ارتقا ميبخشد (فاطر (35): 10). افعال بسيارى به خداوند در قرآن و احاديث نسبت داده شده است كه ميتوان برخى را ذكر كرد. فالق الحبّ والنوي (شكافنده دانه و هسته)، بارئ (پديد آورنده)، بديعالسموات و الارض، رزّاق، شديدالمحال (نيرومند)، فاطر (خالق)، قيّوم (به پادارنده)، مصوّر (صورت ده)، الصانع، الباسط، المبدئ، المعيد، الباعث، الضّار، المعطى، و دهها اسم و صفت كه دلالت دارد خداوند در آفرينش عالم و تغيير آن فعّاليت ميكند (الطباطبائى، 1417: 35 ـ 62)؛ بنابراين افعال الاهى هم در تعريف كلّى كار قرار ميگيرد. از طرف ديگر، ملائكه هم به امر الاهى مطيع هستند و اوامر او را انجام ميدهند (نحل (16): 50). آنها وظيفه تبليغ را به عهده دارند (يس (36): 17). گاه امداد الاهى را به مؤمنان ميرسانند (آلعمران (3):125) و گاه عذاب را بر ناسپاسان فرود ميآورند (حجر (15): 58). آنها كارگزاران نظام آفرينش و بهوظايف خود آشنا و عامل هستند. عمل انسانها در نظام ارزشى دين، گاه عمل صالح و گاه عمل زشت، و جزاى هريك مثل و عين آن است (غافر (40): 40؛ كهف (18): 88؛ يس (36): 54، زمر (39): 70). عمل صالح، حياتطيبه را در پى دارد و خير آن به عامل آن باز ميگردد (نحل (16): 97؛ فصلت (41): 46)، و در مقابل آن زيان عمل بد است كه اوّل متضرّر آن، انسانى است كه آنرا انجام ميدهد. كار و عمل صالح مطلوب دين است و براياصلاح عمل بايد كارها را در مسير حق و متناسب با نظام آفرينش قرار دهد. هر عملى كه از ايمان او سرچشمه بگيرد و نشانه ايمان قلمداد شود، عمل صالح است. گرچه نمونههاى بارز عمل صالح اعمال عبادى است (نماز، حج، جهاد و...)، صلاحيت عمل بهجهتدهى آن بستگى دارد، نه به نوع آن؛ پس كار كشاورزى گاه عمل صالح است، و عملى كه به ظاهر عبادت است، گاه عمل صالح نيست. بر اساس آنچه گذشت، آشكار ميشود كه كار در يك تعريف كلّى، شامل هر نوع فعّاليت ميشود چه به قصد دريافت ما به ازاى مالى آن انجام شود يا نه؛ هدف آخرتى داشته باشد يا دنيايي؛ عملِ موجود مادّى باشد يا مجرّد؛ كار يديباشد يا كار فكري؛ كار صنعتى و توليدى باشد يا كار خدماتى؛ عمل عبادى باشد يا عمل اقتصادى. 2. كار و قضا و قدر الاهى در ديدگاه توحيدى، خداوند، عالم را بهصورت علّى و معلولى پديد آورده است؛ يعنى برخى پديدهها معلول و متأثّراز ديگر پديدههايند. نظام عالم بر اساس قانون علّت و معلول استوار است و سلسله علل به خدا منتهى ميشود. بهعبارت ديگر، تمام موجودات، معلول خدا هستند و از فيض او بهره ميگيرند. در ديدگاه حكمت اسلامى، موجودات عين فقر و ربطند و سلسله علل و معاليل مجراى فيض هستند، نه علّت و هستى بخش. معناى توحيد افعالى هم ايناست كه نظام عالم را مشيت الاهى در تمام مراتب به جريان مياندازد. قضا به معناى حكم و قطع و فيصله دادن، و قدر به معناى اندازه و تعيين است. حوادث جهان از آن جهت كه وقوع آنها در علم و مشيّت الاهى قطعيّت و تحتّم يافته است، مقضّى به قضاى الاهى هستند و از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيّت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است، مقدّر به تقدير الاهياند. حوادث عالم بيارتباط باهمديگر نبوده و آن چنان نيست كه نظام اسباب و مسبّاب در كار نباشد و تمام حوادث مستقيم از ناحيه بارى تعاليآفريده شوند. بنابر اصل عليّت عمومى، پيوند ضرور و قطعى حوادث با يكديگر و اينكه هر حادثهاى تحتّم و قطعيّت خود و همچنين تقدّر و خصوصيات وجودى خود را از امورى مقدّم بر خود گرفته، امرى مسلّم و غيرقابل انكاراست. اصل عليّيّت و اصل ضرورت علّى و معلولى و اصل سنخيّت از اصول متعارفه علوم بشرى است. طبق اين نظر، سرنوشت هر موجودى به دست موجودى ديگر است كه علت او است و ضرورت وجود و خصوصيات او را ايجاد كرده، و آن هم معلول نعمت ديگرى است. اعتقاد به قضا و قدر عمومى و اينكه هر حادثهاى و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الاهى است، مستلزمجبر نيست. اين استلزام آنگاه رخ ميدهد كه بشر و اراده او را در كار دخيل ندانيم و قضا و قدر را جانشين قوّه و نيرو و اراده بشر بدانيم؛ زيرا ذات حق با اسباب و از راه علل خاصّى در جهان تأثير ميبخشد. قضا و قدر الاهى چيزى جز سرچشمه گرفتن نظام سببى و مسببّى جهان از علم و اراده الاهى نيست؛ بنابراين، عقيده جبر به اعتقاد به قضا وقدر الاهى ارتباطى ندارد. همچنين قبول اصل علّيت عمومى با آزادى و اختيار بشر منافاتى ندارد. بشر داراى اختيار و آزاد آفريده شده است. به اوعقل و فكر و اراده اعطا شده تا در مواجه با راههاى متعدّد، بدون اجبار، يكى را برگزيند. انتخاب يكى از آنها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط ميشود. طرز فكر و انتخاب او است كه راه خاصّى را معيّن ميكند. در اينجا شخصيّت و صفات روحى و اخلاقى و سوابق تربيتى موروثى و ميزان عقل و دورانديشى بشر تأثير خود را به جا ميگذارد. قطعيّت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصى او مرتبط است (ر.ك: مطهرى، 1345). مقصود از قضا و قدر حتمى و غيرحتمى كه در متون دينى از آن ياد شده (كلينى، 1362: ج 1، 151؛ مجلسى، 1374: ج 5، 124)، اين نبوده است كه اختيار را انكار كنيم يا قضا و قدر در جريان عالم و دستكم در افعال و اعمال بشر را منكر شويم. مقصود از قضا و قدر حتمى، قضا و قدر مربوط به موجودات مجرّد است كه يكنحو وجود دارند و تحت تأثير علل گوناگون قرار نميگيرند؛ بنابراين، يك نوع سرنوشت بيشتر ندارد؛ چون امكان جانشين شدن سلسلهاى از علل به جاى اين سلسله نيست؛ امّا در غيرمجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند وتحت قانون حركت هستند و همواره بر سر چند راهى قرار ميگيرند، قضا و قدرهاى غيرحتمى وجود دارد؛ يعنى يك نوع قضا و قدر، سرنوشت آنها را معيّن نميكند؛ زيرا سرنوشت معلول در دست علّت است و چون اين امور با علل گوناگون سروكار دارد، سرنوشتهاى مختلف در انتظار آنها است. مادّه طبيعى، استعداد تكامل دارد و با علل وعوامل مختلف مواجه ميشود و تحت تأثير هر يك، حالتى مييابد كه مخالف حالت متأثّر از ديگرى است. بيماريكه مرضى سبب درد او شده است اگر دوا مصرف كند، دوا علّت ديگرى است كه سرنوشت او را تغيير ميدهد. سرنوشتهاى گوناگون در مواجهه با شخص است و او ميتواند يكى را برگزيند. اگر دوا بخورد و شفا يابد، به سبب قضا و قدر الاهى است و اگر دوا نخورد و بيمارى او را از پاى درآورد، اين هم به سبب سرنوشت و قضا و قدر الاهى است (مطهري 1345: 53). قضا و قدر، عاملى در عرض ساير عوامل جهان آفرينش نيست؛ بلكه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه عاملهاى جهان است؛ از اين رو محال است قضا و قدر، در شكل يك عامل در مقابل ساير عاملها و مجزّا از آنها ظاهر شود و جلو تأثير عامل خاصّى را بگيرد يا عامل خاصّى را به كارى وادارد. جبر به معناى اينكه اكراه و اجبار ازطرف قضا و قدر بر انسان باشد، محال است؛ زيرا در عرض ساير عوامل نيست. بلى، براى مظاهر قضا و قدر ممكن استكه يكى ديگرى را به كارى وا دارد؛ مثل اينكه انسانى ديگرى را به كار وا ميدارد؛ امّا اين غير از جبر اصطلاحياست كه تأثير قضا و قدر به طور مستقيم بر اراده انسانى است. در هيچ يك از آيات قرآن و روايات اولياى دين و عملكرد مسلمانان، نشانى از ارتباط بين كار نكردن و آباد كردن دنيا واعتقاد به قضا و قدر الاهى وجود ندارد. در قرآن، آيات متعدّدى است كه انسان را بر سرنوشت خود مسلّط قلمداد ميكند و ميفرمايد: إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ (رعد (13): 12). خدا وضع هيچ مردمي را عوض نميكند، مگر آنكه خود آنها وضع نفسانى خود را تغيير دهند. إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (رعد (13): 3). ما انسان را راه نُموديم؛ او خود سپاسگزار است يا ناسپاس. ظَهَرَالْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ (روم (30): 41). در صحرا و دريا به واسطه كردار بد مردمفساد و تباهى پديد شده است. در روايات آمده است كه اميرالمؤمنان عليهالسلام در سايه ديوار كجى نشسته بود. از آنجا حركت كرد و زير سايه ديوار ديگرى قرار گرفت. به حضرت گفته شد: از قضا ميگريزي؟ فرمود: از قضاى الاهى به قدر الاهى پناه ميبرم (الصدوق، 1398: 369). پيامبر اكرمصلياللهعليهوآلهوسلم هم در آموزههاى خود، براى ياران خود مسأله قضا و قدر را به گونهاى توضيح داد كه با جبر فاصله بسيارى داشت. مسلمانان ميدانستند كه اگر خدا را يارى كردند، خدا آنان را يارى ميرساند. (محمد(47): 7؛ حج (22): 40)، و خداوند هر روز دست در كارى است (رحمن (55): 29) يا اينكه خداوند هر چه را بخواهد كه پيشتر ثبت شده است، محو ميكند و هر چه را بخواهد كه پيشتر ثبت نشده است، ثبت ميكند (رعد (13): 39)؛ از اين رو با اعتقاد به قضا و قدر الاهى هيچگاه از كار و تلاش باز نميايستادند و عقبافتادگى خود را خواسته خداوند نميداستند. به تعبير مرحوم سيدجمالالدين اسدآبادى، غافلان فرهنگى ميپندارند اعتقاد به تقدير ميان هر ملّتى شايع و راسخ شود، همّت و قوّت و شجاعت و ديگر فضايل از ميان آن ملّت رخت بر ميبندد و صفاتناپسنديده مسلمانان اعمّ از فقر و ضعف نظامى و سياسى و فساد اخلاقى و تفرقه و جهل و تسليم، همه نتيجه اعتقاد به قضا و قدر است؛ در حاليكه آنان ميان جبر و قضا و قدر تفاوت قائل نشدهاند (مطهرى، 1345: 24 ـ 25)، و متأسّفانه عقبماندگى مسلمانان را به اعتقادات آنها نسبت دادند. روشن نيست چرا آن زمان كه دروازههاى اروپا را علم و تمدّن و سپاهيان اسلام فتح كرد، كسى علّت ترقّى آنها را اعتقادات اسلامى ندانست؛ امّا آنگاه كه اوضاع داخلى وخارجى تغيير كرد و عمل به اسلام ضعيف شد و زمينه سلطه مغرب زمينيان را فراهم كرد، همه داد سخن برآوردند كه عامل عقبافتادگى مسلمانان، دين آنها است و با تحقيقات عرشى و مطالعات عميق، نسخه نجات مسلمانان را گرايش به افكار غرب مطرح كردند! و چه زشت و قبيح است كه بين ما هم اين آموزههاى مستشرقين ترويج شود و بهصورت علم وپژوهش گسترش يابد (مطهرى، 1345: 102 ـ 117). در خاتمه اين بحث اين نكته هم تذكّر داده شود كه طبق جهانبينى توحيدى افزون بر علل و اسباب طبيعى، عوامل غيرمادّى هم ميتواند در قضا و قدر الاهى مؤثّر باشد يا به عبارت صحيحتر، قضا و قدر جديدى را رقم زند. دراحاديث آمده است كه دعا، قضاى مستحكم را بر ميگرداند يا اينكه گناهان، مرگ زودرس ميآورد و احسان و نيكيعمر را طولانى ميكند (مجلسى، 1374: ج 4، 140؛ كلينى، 1362: ج 2، 469). 3. كار و رزاقيّت الاهى خداوند رزق و روزى را براى هر كس كه ميخواهد گسترده ميسازد يا محدود ميكند. اللَّهُ يَبْسطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ (رعد (13): 26) و هيچ جنبدهاى در زمين نيست جز آنكه رزق و روزى او بر عهده خدا است. وَمَا مِندَابَّه فِى الْأَرْضِ إِلاَ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا (هود (11): 6) و خداوند هر كه را بخواهد، بدون حساب روزى ميدهد. وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (بقره (2): 212). در آيات متعدّدى از كتاب خدا اين مضامين به چشم ميخورد. ازطرفى در احاديث عديدهاى آمده است كه «رزق انسان مضمون است و كسى نميتواند مانع رزق مضمون شود» (مجلسى 1374: ج 77، 187). «رزق دو نوع است: رزقى كه انسان بهدنبال آن است و رزقى كه انسان را ميطلبد و اگر به آن نرسد، او را در مييابد» (رضى، 1395: حكمت 379). «در پى رزق فردا مباش كه خداوند فرموده هر جنبدهاى رزقش بر عهده او است» (طبرسى، 1392، ج 2، 356). امام صادقعليهالسلام فرموده: اميرالمؤمنانعليهالسلام بسيار ميفرمود: بدانيد يقيناً كه خداوند براى بندهاش بيش از آنچه براى او در نظرگرفته، قرار نميدهد؛ هر چند بكوشد و چارهانديشى كند (مجلسى، 1374: ج 103، 33 و 35 و ج 77، 68؛ مفيد، 1403: 207؛ رضى، 1395: حكمت 237). از اين مطلب ممكن است كسى توهّم كند كه كوشش او هيچ اثرى در رزق و روزى او ندارد. اگر خدا ضامن روزى است، و سهم هر كس در هر صورت به اوخواهد رسيد، تلاش در كسب روزى چرا؟ در اينجا معناى رزاقيّت الاهى بايد مشخّص شود و همچنين اگر درمتون دينى مواردى يافت شود كه آيات و احاديث پيشين را توضيح و تفسير كند، بايد كنار هم قرار گيرد تا معناى كلّى آنها روشن شود؛ البّته با روشنشدن معناى قضا و قدر الاهى و ارتباط آن با اختيار و عملكرد انسان، اشكال تا حدّى رفع شده است.
اصولا معيار ارزش انسان به اراده اوست. به مقتضاي همت انسان و ارج و قدر هر کسي به قدر همت اوست که عالي باشد يا داني، بلند همت باشد يا دون همت. (1) انسان با همت خويش اوج مي گيرد، چنان که پرنده با بالهايش آسمان ها را در هم مي نوردد. اميرمؤمنان حضرت علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «قدر و ارزش هر انساني به قدر همت اوست.» (2) و در جاي ديگر مي فرمايد: «شرف انسان به همت هاي عالي اوست نه به استخوان هاي پوسيده نياکان.» (3) انسان به هر کاري همت گمارد و اراده کند مي تواند آن را انجام دهد. خواستن اراده کردن است و اراده کردن تصميم گرفتن. شاعر نيز چنين مي سرايد: همت اگر سلسله جنبان شود مور تواند که سليمان شود آن را که عقل و همت و تدبير و راي نيست خوش گفت پرده دار که کس در سراي نيست. (4) فرد و يا جامعه اي اگر کاري را اراده کنند، مي توانند آن را انجام دهند. توفيق انجام کار، همان عزم و اراده انجام آن است. حضرت امام صادق عليه السلام در اين زمينه مي فرمايند: «هرگز بدني از انجام آنچه که اراده کرده و همت گماشته، ضعيف نخواهد شد.» (5) داشتن اراده اي قوي و تزلزل ناپذير، مختص اقوياست. موفقيت و شکست ما وابسته به اين است که داراي اراده قوي يا ضعيف باشيم. هر چه موانع و مشکلات ما براي انجام کاري بيش تر باشد، اراده قوي تر و همت والاتر و نيز انرژي بيش تري لازم خواهد بود. داشتن اراده قوي، اولين قدم براي تحصيل موفقيت است. زيرا انسان با اراده قوي همواره با مشکلات مبارزه کرده و تسليم نمي شود. براي فرد با اراده، هيچ امري غيرممکن نيست، کسي که داراي عزم راسخ است، مي تواند جهان را مطابق ميل خود عوض کند. (6) قرآن يک اصلي را تعليم مي دهد که در همه امور بايد مورد توجه و قابل تعميم باشد. مي فرمايد: "ليس للانسان الا ما سعي" (7) سعادت هر کس در گرو عمل اوست. (نجم: 39) يکي از نشانه هاي عزم و اراده و تصميم جدي، پايداري و مقاومت است. بيش تر نوابغ و انديشمندان، بيش از آن که متکي به قدرت نبوغ خويش باشند، از همت و استقامت و بردباري بهره برده اند. البته، همواره رسيدن به موفقيت، مشکلاتي به همراه دارد. صبر و شکيبايي و استقامت و بردباري، از شيوه مردان بزرگ، کامياب و موفق جهان است. نقل سرگذشت سکاکي دانشمند بزرگ قرن هفتم هجري، بسيار جالب است. وي در سي سالگي شروع به تحصيل کرد. با اين که آموزگار وي از موفقيت او مايوس بود، اما او با شور و پشتکار عجيبي مشغول تحصيل شد. آموزگار براي ارزيابي ميزان درک و هوش و فهم وي، مساله ساده اي را براي او طرح کرد و آن يک مساله از فقه شافعي بود: «پوست سگ با دباغي پاک مي شود.» سکاکي آن را زياد تکرار کرد و با شور شوق آماده ارائه تکليف خود به استاد شد. فرداي آن روز سکاکي در پاسخ به سؤال روز گذشته معلم گفت: «سگ گفت: پوست استاد با دباغي پاک مي شود.» در اين لحظه، شليک خنده شاگردان و معلم بلند شد. ولي روح آن نوآموز سالمند، به اندازه اي بلند بود که از اين عدم موفقيت در امتحان، شکست نخورده و ده سال تمام در اين راه گام نهاد. ولي به علت بالابودن سن، تحصيل او رضايت بخش نبود. روزي براي حفظ درس به صحرا رفته و اثر ريزش باران را روي صخره اي مشاهده کرد و از ديدن اين منظره پند گرفت و گفت: «هرگز دل و روح من سخت تر از اين سنگ نيست اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من جاري شود، به طور مسلم اثر نيکويي در روان من خواهد گذارد.» او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفي مشغول تحصيل شد و بر اثر استقامت و پشتکار، يکي از نوابغ ادبيات عرب گرديد. وي کتابي در علوم عربي انتشار داد که مدت ها محور تدريس در دانشکده هاي اسلامي بود. (8) مرحوم ملک الشعراي بهار، مقاومت سرسختانه چشمه سار را در برابر صخره اي بزرگ اين گونه به نظم درآورده است: جدا شد يکي چشمه از کوهسار بره گشت ناگه به سنگي دچار به نرمي چنين گفت با سنگ سخت کرم کرده راهي ده اي نيکبخت ولي سنگ چون خوگران بود سر زدش سيلي و گفت دور اي پسر نجنبيدم از سيل دريا گراي که اي تو، که پيش تو جنبم ز جاي نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد به کندن در ايستاد و ابرام کرد بسي کندوکاويد و کوشش نمود کزين سنگ خارا رهي برگشود ز کوشش به هر چيز خواهي رسي به هر چيزي خواهي کما هي رسي (9) بايد توجه داشت که همواره بايد در ترسيم اهداف بهترين، والاترين و ارزشمندترين آن ها را برگزيد و براي دستيابي به آن ها اقدام نمود. اميرمؤمنان علي عليه السلام مي فرمايد: "بهترين همت ها، بزرگ ترين آن هاست." آري اين همت هاي بزرگ و اهداف والا هستند که انسان ها را به تلاش هاي ارزشمند، مداوم، پي گير و خستگي ناپذير فرا مي خوانند. (10) همچنين امام حسين عليه السلام از پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه وآله نقل مي فرمايند: " خدا کارهاي بلند و همت هاي والا را دوست دارد و از کارهاي سست و همت هاي فرومايه کراهت دارد.» (11) کساني که افکار بلند و همت هاي والا دارند، نمي توانند همت خود را در دائره کوچکي محصور سازند و همواره پس از نيل به مقصود، خود را در آستانه مقصد ديگر مي بينند. بنابراين، بايد از آغاز کار، اهداف را بلند در نظر گرفت. واقعيت هم همين است. تا انسان خود را براي اهداف بلند آماده نسازد، به سختي به اهداف کوچک تر دست مي يازد. سعدالدين تفتازاني، از پايه گذاران فن بلاغت در اسلام است. روزي خواست از ميزان همت فرزند خود آگاه شود. به او گفت: "پسرم هدف تو از تحصيل چيست؟" پسر گفت: «تمام همت من اين است که از نظر معلومات به پايه شما برسم.» پدر از کوتاهي فکر فرزند متاثر شد و با لحن تاسف آور گفت: «اگر همت تو همين است، هرگز به نيمي از مراتب علمي من نخواهي رسيد، زيرا افق فکر تو فوق العاده کوتاه است. من که پدر تو هستم آوازه علمي امام صادق عليه السلام را شنيده و از مراتب دانشش، به وسيله آثاري که از او به يادگار مانده بود، آگاه شدم. در آغاز تحصيل، تمام همت من اين بود که به پايه علمي اين شخصيت بزرگ برسم. من با اين مت بلند، به اين درجه از علم رسيده ام که مشاهده مي کني و هرگز قابل قياس با مقام آن پيشواي بزرگ نيستم. تو که اکنون چنين همت کوتاهي داري، پيمانه شوق و شورت در نازل ترين درجات علمي لبريز خواهد گرديد و دست از تحصيل خواهي کشيد.» لذا بايد کوشش کنيم تا در خود همت هاي عالي به وجود آوريم. شايد زيباترين انديشه در باب بلندهمتي، را بتوان از خواجه لسان الغيب، حافظ شيرازي دريافت: همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود که ز بند غم ايام نجاتم دادند مولوي مي گويد: آب کم جو تشنگي آور به دست تا که جو شد آب از بالا و پست (12) البته، بايد توجه داشت که همت والا با بلندپروازي تفاوت دارد. برخي افراد بدون در نظر گرفتن توانايي ها و استعدادهاي دروني خويش، افکاري بلندپروازانه دارند که هرگز به آن دست نخواهند يافت و در واقع، برخلاف جريان آب شنا مي کنند. در اين صورت، است که شخص يا دچار شکست مي شود و يا با موفقيت ناچيزي روبرو مي شود. لذا به افراد، به ويژه نوجوانان و جوانان توصيه مي شود که با شناسايي استعدادهاي خويش به کمک مشاورين روانشناس، با همت هاي عالي و عزم و اراده اي پولادين درصدد شکوفايي استعدادهاي بالقوه و نهاني خويش برآيند. پي نوشت ها: 1. عباسعلي اختري، مديريت علمي مکتبي از ديدگاه اسلام، ص 121 2. نهج البلاغه، صبحي، حکمت شماره 47 3. غررالحکم و درالکلم، ص 87 4. محمدرضا شرفي، بينش هاي تربيتي، ص 32 5. وسائل الشيعه، ج 1، ص 38 6. عباسعلي اختري، پيشين، ص 122 و 145 7. نجم /39 8. جعفر سبحاني، رمز پيروزي مردان بزرگ، ص 39 و 40 9. همان، ص 41 و 42 10. محمدحسن نبوي، مديريت اسلامي، ص 65 و 66 11- عبدالله جوادي آملي، اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامي، ص 79، به نقل از: تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 246 12- جعفر سبحاني، پيشين، ص 56 و 57
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: صنعت و معدن در شرايطي كه امسال به "همت مضاعف، كار مضاعف" نامگذاري شده است، بايد ديد که آيا دسترسي به اين هدف والا با توجه به تعداد روزهاي تعطيل موجود در تقويم سالانه كشور چگونه ممكن است؟ به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تعطيلات واژهاي است كه بنگاههاي صنعتي و توليدي بويژه در دوران رونق كاري چندان از آن خوششان نميآيد و اين واژه براي آنها مساوي است با توقف خط توليد، بيكاري كارگران، و به تبع آن كاهش سطح توليد هزينههاي سربار اضافه. اگرچه در همين حال نيروهاي كار اغلب از تعطيلات استقبال كرده و مشتاق آن هستند و اين وضعيت معمولا در مواردي باعث بروز اختلاف نظرهايي بين كارفرما و كارگر ميشود. در كشور ما بويژه اين موضوع مشهودتر از بسياري از ساير كشورهاست. ايران به گواه بررسيهاي انجام شده داراي يكي از بيشترين روزهاي تعطيل در تقويم سالانه خود بوده و اين موضوع بويژه براي بخش صنعت و توليد كشور گران تمام شده است. طي سالهاي اخير اظهار نظرهاي زيادي درباره پايين بودن بهرهوري نيروي كار در كشور از سوي كارشناسان مختلف ارايه شده است؛ با اين وجود كارهاي عملي انجام شده براي افزايش بهرهوري نيروي كار كشور کارايي چندان زيادي نداشته، چرا كه هر بار تلاشي در اين زمينه انجام شده، به يكباره تعطيلات چندين روزه از راه رسيده و دوباره روز از نو و روزي از نو! نكته جالب اينجاست كه بسياري از نيروهاي كاري كشور نيز وقتي دقيقا به مساله نگاه ميكنند، معمولا از تعطيلات زياد بيزار بوده و آنان نيز دوست دارند با كار بيشتر پول بيشتري به دست آورند. با اين وجود سيستم موجود نه به آنها اجازه انجام كاري ميدهد و نه به كارفرمايشان. اين همان وضعيتي است كه به خوبي نقش تصميم گيري هاي دولتي را در سياستگذاريهاي مربوط به تقويم سالانه كشور نشان ميدهد. * *20 درصد از روزهاي امسال تعطيل است در تقويم سال 1389 كشور نيز حدود 80 روز تعطيل وجود دارد كه البته 52 روز جمعه هستند. اين رقم مربوط به روزهاي تعطيل رسمي و جمعه هستند كه روزهاي تعطيل يا نيمه تعطيل پنجشنبه را هم بايد به آن افزود، اما در كشور ما واژه منحصر به فرد ديگري نيز وجود دارد به نام بين تعطيلي! يعني روزهايي كه بين روزهاي تعطيل واقع ميشوند، هرچند گاهي نه به صورت رسمي، اما عملا به تعطيل كشيده ميشوند. گاهي هم كه تصميمگيريهاي مراجع مربوط، به افزايش تعطيلات بهواسطه تعطيل اعلام كردن يا مجاز اعلام كردن مرخصي در روزهاي موسوم به بينالتعطيلين نيز انجاميده است. در هر حال اين اعداد و ارقام نشان ميدهد كه دستكم 20 درصد از روزهاي امسال تعطيل خواهند بود كه اين رقم البته باز هم بدون محاسبه روزهاي بين تعطيلي و پنجشنبه است. در سال گذشته نيز در تقويم كشور تقريبا چنين وضعيتي وجود داشت، اما در برههاي تعداد روزهاي بين تعطيلات به طور عجيبي به شدت زياد شد و حتي يك بار نيز يك هفته وسط سال عملا تعطيل شد. * * وزارت صنايع و معادن كاري کند اما در حالي كه وزارت صنايع و معادن به عنوان متولي بخش صنعت و توليد در كشور وظيفه حمايت از اين بخش را به عهده دارد، از شواهد پيداست كه مسوولان اين وزارتخانه تاكنون براي كاهش روزهاي تعطيل در تقويم كشور و كمك به بخش صنعت در اين زمينه نتوانستهاند كار خاصي انجام دهند. اگرچه تصميمگيري نهايي در زمينه كاهش روزهاي تعطيل در تقويم كشور به عهده نهادهاي بالاتر است، اما وزارت صنايع و معادن حداقل ميتواند پيشنهادي مبني بر كاهش روزهاي تعطيل در تقويم كشور ارايه دهد و گامي در جهت حمايت از بخش توليد و صنعت در كشور بردارد. در اين بين وزارت كار هم براي كاهش تعداد روزهاي تعطيل در سال، كار خاصي انجام نداده است. * * پول نفت ما را تنبل كرده وجود تعطيلات بيش از حد در تقويم باعث شده تا اظهارات كارشناسان را درباره اينكه پول نفت ايرانيها تنبل كرده است را بپذيريم. در حالي كه در ژاپن از همان ابتدا به كودكان ياد داده ميشود كه اين كشور هيچگونه منابعي ندارد و افراد براي پيشرفت بايد كار كنند، اوضاع در ايران كاملا متفاوت است؛ در كتابهاي درسي ما از همان دوران ابتدايي به بچهها تاكيد مي شود كه خوشبختانه ما داراي سرزميني حاصلخيز، زرخيز و آكنده از منابع خداداي هستيم و متاسفانه از همين طرق، كار معناي خود را در فرهنگ چند هزار ساله ايراني از دست داده است. نتيجتا اگر كار كردن زماني در ايران افتخار به شمار ميرفت و درآمد حاصل از كار در اولويت بعدي قرار داشت، به نظر ميرسد كه امروز اوضاع تاحدودي فرق كرده و درآمد حاصل از كار در اولويت قرار گرفته است و اينكه از چه جنسي باشد، زياد مهم به چشم نميآيد. همين وضعيت باعث شده كه فعاليت در بخشهايي مانند دلالي و واسطهگري كه به ناحق درآمد بيشتري دارند، افزايش يابد. به گفته صنعتگران، در چنين شرايطي شايسته سالاري نيز در برخي موارد جايگاه خود را در سيستم كاري از دست داده و همين عامل باعث شده كه حتي افراد مايل به كار نيز روحيه خود را از دست داده و در مقابل تعطيليهاي زياد بيتفاوت باشند. به گفته آنان، اين در شرايطي است كه متاسفانه بحث استفاده از فنآوري اطلاعات نيز در كشورمان به طور کامل جا نيفتاده تا افراد بتوانند در روزهاي تعطيل دستكم از منزل خود برخي كارهاي شان را انجام دهند كه اين ضعف بر مشكلات كنوني دامن زده است. * * اگر پول نفت نداشتيم... به هرحال شايد براي حل معضل تعطيليهاي بيش از حد در تقويم ايراني به عزم ملي نياز باشد، اما آنچه در اين بين واضح است، اين است كه اگر ما نفت نداشتيم قطعا به حال امروز دچار نميشديم. به نظر ميرسد كه اگر پول نفت نداشتيم، آنگاه براي فرهنگ كار ارزش قائل ميشديم و توليد و صنعت در ايران شان بيشتري پيدا ميكرد. اگر پول نفت نداشتيم، وقت واقعا برايمان طلا ميشد و اقتصاد كشور را با تعطيليهاي بيش از حد فلج نميكرديم. بايد اين حقيقت تلخ را بپذيريم كه تاكنون بسياري از مشكلات مانند تحريمها، بحران مالي جهاني و پايين بودن بهرهوري نتوانسته به طور كامل مانع حركت اقتصاد ايران شوند، اما معضلي به نام تعطيلات زياد قطعا در صورتي كه براي حل آن فكري نشود، ميتواند اثرات اقتصادي جبران ناپذيري را براي كشورمان به همراه داشته باشد.
http://isna.ir
دکتر محمد ضيمران با اشاره به کمبود مقالات فلسفي خوب در ديارمان اظهار داشت: ما اگر به مباني و ريشههاي فلسفه امروزين آشنا بشويم بهتر ميتوانيم توليد انديشه بکنيم و توليد انديشه متضمن تعمق و تدبر در مباني است و ما در اکثر موارد از مباني غافليم. دکتر محمد ضيمران در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد اينکه مقاله فلسفي بايد داراي چه ويژگيهاي باشد که بتواند تأثيرگذار و ماندگار شود؟ گفت: فلسفه شاخههاي مختلفي دارد که هر کدامشان ويژگيهاي خاص خودشان را دارند. از جمله متافيزيک يک شاخهاي از فلسفه است، معرفتشناسي شاخهاي ديگر از فلسفه است، اخلاق هم شعبهاي از فلسفه است و زيباييشناسي هم شعبهاي ديگر است. وي افزود: بنابراين هر کدام از اينها خاصيتها و چارچوبهاي خاص خودشان را دارند . آنچه خيلي مهم است آن است که فلسفه دغدغهاش اين است که در پي ماهيت امور است، اگر ماهيت برميگردد به اينکه بحث وجود را مطرح کنيم آن وجود شناسي حوزهاي است که مشخصات و مقدمات و مقارنات خاص خودش را دارد و اگر که از آنتو لوژي به اپيستمولوژي يا به معرفتشناسي عبور کنيم آن هم دغدغه مدرن است که دغدغه خاص مربوط به اينکه ماهيت وجود و دانش بشري دانايي و امکانات دانايي در سطح علم يا در سطح تخيل هنري است. اين استاد فلسفه هنر دانشگاه هنر در ادامه تصريح کرد: بنابراين هرکدام از اينها چارچوبهاي مخصوص خودشان را دارند و نميشود به طور کلي فلسفه را به صورت انتزاعي مدنظر قرار داد. امروزه فلسفه يک شعبه نيست بلکه يک عنوان براي گستره وسيعي از دغدغههاي بشري است. بنابراين اگر ما بخواهيم بحث فلسفه را دنبال کنيم اين است که فلسفه به چه صورت ميتواند تأثيرگذار درزندگي فردي و جمعي باشد. اين محقق و پژوهشگر اظهار داشت: بنابراين فلسفه دغدغهاش اين است که ميخواهد از حوزه و محدوديت علم عبور کند و يک نگاه فراحسي و جامعي را به دست آورد. پس فلسفه وقتي ميتواند تأثيرگذار باشد که بتواند دريافت عميقي از هستي و معرفت و همينطور اميدهاي بشري نسبت به آينده ارائه کند. ضيمران در مورد کمبود مقاله فلسفي خوب در ديارمان نيز گفت: ما تا دوراني که فلسفه اسلامي مسلط بود دانشمندان و فلاسفه عمدهاي را در جامعه خودمان داشتيم و همه آنها در حوزه کار خودشان خلاق بودند ولي از زمانيکه مدرنيته در ايران وارد شد مباني مدرنيته و در واقع ريشههاي درخت تنومند فرهنگ بشري در جاي ديگري رشد کرده بود و ما فقط شاخ و برگش را ميديديم . فلسفه هم از همين قاعده مستثني نيست. وي افزود: ما اگر به مباني و ريشههاي فلسفه امروزين آشنا بشويم بهتر ميتوانيم توليد انديشه بکنيم و توليد انديشه متضمن تعمق و تدبر در مباني است و ما در اکثر موارد از مباني غافليم به همين دليل هم مقالات فلسفي کارآمد و مؤثر و عميق کمتر در جامعه ما توليد ميشود و بيشتر ما تقليد ميکنيم يا حداکثر ترجمه ميکنيم. بنابراين اگر ما به مباني و چارچوبها توجه بکنيم توليد انديشه و پيامدش يعني مقالات فلسفي گسترش و رواج پيدا ميکند و جامعه را روشنگري خواهد کرد. ضيمران در مود تفاوت ميان کتاب فلسفي و مقاله فلسفي گفت: امروزه اکثر انديشههاي نو در ضمن مقالات ارائه ميشوند و کتاب يک جمع آوري و ما حصلي از انديشههايي است که مقدمهاش در گذشته است يعني در دوره فلسفه يونان يعني افلاطون و ارسطو و شاگردان آنها وجودداشت و به تاريخ فلسفه بر ميگردد. حال آنکه يک مقاله فلسفي بيشتر مفاهيم و مباني را مد نظر قرار ميدهد و در پي آن است که يک دستاورد تازهاي ارائه نمايد. اين نويسنده و مترجم در پايان يادآور شد: مقاله فلسفي امروز بيشتر ميتواند راهگشا باشد تا کتاب فلسفي. کتاب فلسفي مجموعهاي است از انديشههاي فلسفي که جمعآوري در کتاب شده حال آنکه يک رساله مختصر فلسفي شايد آن غناي خاص را بتواند عرضه کند.





