ساده زیستی
امیرالمومنین، علی(ع) با اشاره به لزوم تاسی از پیامبر اسلام(ص) در ترغیب به ساده زیستی و پرهیز از تجمل گرایی فرموده است:
..... ولقد کان (صلی الله علیه وآله) یاکل علی الارض، ویجلس جلسه العبد، ویخصف بیده نقله، ویرقع بیده ثوبه، ویرکب الحمارالعاری، ویردف خلفه، ویکون الستر علی باب بینه فتکون فیه التصاویر، فیقول: یا فلانه لاحدی ازواجه غیبیه عنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها .... (16)
پیغمبر(ص) بر روی زمین طعام می خورد، و می نشست مانند نشستن بنده (دو زانو نشسته پا روی پا نمی انداخت) و به دست خود پارگی کفشش را دوخته و جامه اش را وصله می کرد، و بر خر برهنه سوار می شد، و پشت سرخویش (دیگری را) سوار می کرد. (روزی یکی از همسرانش) بر در خانه اش پرده ای که در آن صورت ها نقش شده آویخته بود، پس فرمود: ای زن این پرده را از نظر من پنهان کن زیرا وقتی من به آن چشم می اندازم دنیا و آرایش های آن را به یاد می آورم.
در ادامه همین خطبه می فرماید:
والله لقد رفعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها ولقد قال لی قائل : الا تنبذها عنک ، فقلت اغرب عنی " فعند الصباح یحمد القوم السری" (17)
سوگند به خدا بر این جبکه خود چندان پینه دوختم تا این که از دوزنده آن شرمنده شدم، و گوینده ای به من گفت: آیا آن را (بعد از این همه پینه) از خود دور نمی کنی؟! گفتم از من دور شو که عند الصباح یحمد القوم السری (18)
یعنی هنگام بامداد از مردم شب رو سپاس گزاری می شود.
در جای دیگر بر ضرورت ساده زیستی حاکمان اسلامی این گونه استدلال می کند:
ان الله تعالی فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعه الناس کیلا یتبیغ بالفقیر فقره (19)
خدای تعالی بر پیشوایان حق واجب گردانیده که خود را با مردمان تنگ دست برابر نهند تا این که فقیر و تنگ دست را پریشانی اش فشار نیاورده نگران نسازد.
امام در موضعی دیگر خطاب به یکی از کارگزاران اش (عثمان بن حنکیف) از وی می خواهد که در ساده زیستی از او تبعیت کند آن جا که می فرماید:
الا و ان لکل ماموم اماما یقتدی به، ویستضی ء بنور علمه، الا وان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه، و من طعمه بقرصیه، الا وانکم لاتقدرون علی ذلک، ولکن اعینونی بورع و اجتهاد، و عفه و سداد، فو الله ماکنزت من دنیاکم تبرا، و لا ادخرت من غنائمها وفرا، و لا اعددت لبالی ثوبی طمرا (20)
آگاه باش هر پیروی کننده را پیشوایی است که از او پیروی کرده به نور دانش او روشنی می جوید،بدان که پیشوای شما از دنیای خود به دو کهنه جامه (ردا و ازار یعنی جامه ای که سرتاپا را می پوشاند) و از خوراکش به دو قرص نان (جهت افطار و سحر، یا ناهار و شام) اکتفا کرده است، و شما بر چنین رفتاری توانا نیستید، ولی مرا بر پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درست کاری یاری کنید. به خدا سوگند از دنیای شما طلا نیندوخته، و از غنیمت های آن مال فراوانی ذخیره نکرده، و با کهنه جامه ای که در بردارم جامه کهنه دیگری آماده ننموده ام.
این نکته، بسیار شایان توجه است که امام(ع) با این که هرگونه امکانات رفاهی برایش فراهم است زهد پیشه کرده و کارگزاران اش را به ساده زیستی توصیه و تاکید می کند و به راستی این عملکرد امام، حجتی است بر حاکمان و کارگزاران اسلامی در همه عصرها و نسل ها که به آن بزرگوار اقتدا کنند. بیان، امیرمومنان(ع) در این خصوص چنین است:
ولو شئت لاهتدیت الطریق الی مصفی هذا العسل، ولباب هذا القمح، ونسائج هذا القز، ولکن هیهات ان یغلبنی هوای ، ویقودنی جشعی الی تخیر الاطعمه ولعل بالحجاز او الیمامه من لا طمع له فی القرص، و لا عهد له بالشبع! ! او ابیت سبطانا وحولی بطون غرثی، واکبار حری، او اکون کما قال القائل:
وحسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد! (21)
و اگر بخواهم راه می برم به صافی و پاکیزگی این عسل و مغز این نان گندم و بافته های این جامه ابریشم، ولی چه دور است که هوا و خواهش بر من فیروزی یابد، و بسیاری حرص مرا به برگزیدن طعام ها وادارد و حال آن که شاید به حجاز (مکه و مدینه و سایر شهرهای آن) یا یمامه (شهری است از یمن) کسی باشد که طمع و آز درقرض نان نداشته (چون در درسترس نیست) و سیر شدن را یاد ندارد! یا چه دور است که من با شکم پر بخوابم و به دورم شکم های گرسنه و جگرهای گرم (تشنه) باشد، یا چنان باشم که گوینده ای (حاتم بن عبدالله طائی) گفته:
وحسبک داء ان تبیت ببطنه و حولک اکباد تحن الی القد یعنی این درد برای تو بس است که شب با شکم پر بخوابی و در گردت جگرها باشد که قدح پوستی را آرزو کنند (و برای آنان فراهم نشود چه جای آن که طعام داشته باشند).
حاکم اسلامی باید خود را در مشکلات و تلخ کامی های مردم سهیم و شریک بداند. در ادامه همین نامه ای که گذشت حضرت می فرماید:
ااقنع من نفسی بان یقال امیر المومنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر؟ او اکون اسوه لهم فی جشوبه العیش (22)
آیا قناعت کنم که به من بگویند زمام دار و سردار مومنین در حالی که به سختی های روزگار با آنان همدرد نبوده یا در تلخ کامی جلو ایشان نباشم؟






