کسی که به ما ظلم کرده نبخشیده و دنبال انتقام باشیم .این حالت اگر چه اولش راحتی
است و می گوید توانستم انتقام خود را بگیرم و لحظه ای ارامش می گیرد اما بعدا اتش
پشیمانی او را فرا می گیرد.
بهتر است در برابر اشتباهات دیگران گذشت کنیم و دنبال انتقام نباشیم .
انتقام مانند نارنجک است تا ضامن ان را نکشید خطری ندارد.
یکی از ریشه های ماجرای کربلا انتقامی بود که بنی امیه بخاطر شکست های زمان
پیامبر می خواستند بگیرند .
حضرت علی علیه السلام در نامه 17 خطاب به معاویه می فرماید شما به دین اسلام
وارد شدیددو علت داشت : یا بخاطر دنیا بود یا بخاطر ترس از کشته شدن بوده است .
از آن جایی که پیامبر اکرم و حضرت علی در شکست مشرکین قریش نقش بسزایی
داشتند مشرکان کینه حضرت را به دل گرفته و همه تلاش خود را بر ضد اسلام انجام
می دادند در زمان پیامبر نتوانستند نقشه خود را پیاده کنند دنبال فرصت برای شکست
پیامبر و دین اسلام بودند و پیامبر همیشه نگران کینه ورزی های قریش بود .
عالم بزرگ اهل سنت به نام طبرانی نقل می کنند که نزد پیامبر بودند و پیامبر نگاهی به
امام علی علیه السلام کرده واشک ریختند علت گریه را سوال کردند فرمودند :
گریه من بخاطر کینه هایی است که از این گروه در دلشان وجود دارد بعد من این
کینه ها را اشکار می کنند تا از تو انتقام بگیرند .
حتی حضرت علی علیه السام بعد خودشان نگران حسنین بودند . با وجود امام علی
علیه السلام نمی توانستند مقاصد خود را پیاده کنند.
مغیره بن شعبه می گوید نزد معاویه بودم به او گفتم مقام تو بزرگ شده بهتر نیست با
اقوام نیکی کنید و صله رحم بجا بیاورید امروز خطری از سوی انان تو را تهدید
نمی کند ناراحت شد و گفت خلفای سه گانه کارهایی انجام دادند وقتی مردند نام انان
فراموش شد اما اسم پیامبر هر روز 5 بار بر ماذنه ها برده می شود به این صورت
چه نام و عملی از ما باقی خواهد ماند؟ ! به خدا قسم چاره ای نیست جز اینکه این نام را
از بین ببرم .
نقل است شبی حضرت علی علیه السلام را در خواب دیدم و عرض کردم یا علی شما
وقتی مکه را فتح کردید اعلام عمومی دادید هر کس به خانه کعبه وارد شود در امان است
اما در روز عاشورا فرزندت ابی عبدالله را به شهادت رساندند و چه جرمهایی نکردند .
حضرت فرمودند: ابیاتی راکه ابن سیفی سروده است شنیدی؟
گفتم : نه .
فرمودند: نزد ایشان برو و بشنو .
من هم نزد ابن سیفی رفتم و خواب را برایش تعریف کردم صیحه ای زد و گفت من این
شعر را تازه سرودم و تا حال برای کسی نسرودم .
مضمونش : زمانی که ما حکومت داشتیم بنا بر عفو گذشت بود و قتی شما به حکومت
رسیدید سیل خون براه انداختید و کشتن اسیران را ازاد کردید در حالی که ماکشتن اسرا را
حرام کردیم این فرق بین ما و شماست.
بحثها و برداشتهای گوناگون و گاهی متناقض نسبت به قیام اباعبداللّه الحسین شده است که معمولاً بر دو محور میچرخند: ماهیتشناسی و غایتشناسی نهضت. لیکن در این مقاله مورد نخست به بررسی و نقد گذاشته شده است.
آیا ممکن است قیام امام حسین علیهالسلام نهضتی چند ماهیتی باشد تا همه یا بیشتر برداشتها را بپذیرد؟ نخستین بحث ما بررسی و یافتن پاسخ این سؤال است.
نویسنده در ادامه به طرح عمدهی دیدگاههای مأثور پرداخته است که در ذیل به اهم آنها اشاره میشود:
1) قیام انفجاری، نگاهی است برون دینی و احیانا تحت تأثیر القائات مارکسیستی، که میگوید امام از رشد تضادها خواست بهرهگیری نماید.
2) برخورد عادی دو نوع عصبیت عربی، که از نظر تحلیل تاریخی اجتماعی، برخورد خصمانهی دو جریان قومی را قهری میداند. در این دیدگاه از زاویهی حکومتی به واقعه نگریسته میشود. طرفداران آن معتقدند امام برای به دست آوردن قدرت قیام نموده است. این دیدگاه شامل دو نوع برداشت میشود: دموکراسی و اقتدار گرایی، که هر کدام مستقلاً مورد بررسی قرار میگیرد.
3) قضای الهی و فدا شدن برای امت، نیز دیدگاههایی هستند که در این مقاله از آنها بحث میشود.
نکتهی قابل تذکر آن است که نویسنده به جز نقد دیدگاهها مبادرت به القای دیدگاهی ننموده و ارزیابی را به عهدهی خواننده گذاشته است.
آیا یک شورش و طغیان بر علیه حکومت با هدف براندازی بوده است؟
آیا یک حرکت اصلاحطلبانه با هدفمندی تغییر نظامهای ناکارا به کارآمد و آرایش و پیرایش نظام رسمی کشور بوده است؟
آیا یک جنبش فکری ـ علمی ـ دینی بوده است تا نظام ارزشها را به نحو مطلوب دستکاری نماید؟
آیا شروع مجدد درگیری پس از نقض شرایط صلح بوده است؟
آیا عملی که امام حسین انجام داد، یک واقعهی عرفانی به منظور شیطانزدایی از درون و برون و صرف تقرّب الیاللّه بوده است؟
آیا امام حسین علیهالسلام بر حسب ارتباط با عالم غیبی که خود متعلق به آن است، مأموریتی یافته بود که میباید صد البته بدان عمل میکرد، هر چند محاسبات انسانی نامساعد بودن زمینهی اقدام را ثابت نمایند؟
یا آنچه امام علیهالسلام عملی ساخت عمل به تکلیفی است که بر دوش علمای امت نهادهاند تا در برابر ظالمان و مفسدان و طاغوتان بایستند و آنان را موعظه، امر به معروف و نهی از منکر نمایند تا در نتیجه اصلاح شده و دو کس نجات یابند: خود آن عناصر نامطلوب از عذاب و عقوبت الهی؛ و تودهی مظلوم از عبودیتها و ذلتها و ظلم گردنکشان و طاغوتها.
و یا کار امام حسین علیهالسلام یک امر فرهنگی بوده نه اندیشهی قدرت و سیاست و حکومت کردن. امام، زندگی رسمی خود را ...
ادامه مطلب
اگر در صدد ریشه یابی زمینه تاریخی قیام امام حسین علیه السلام باشیم و بخواهیم علل آن را بیان کنیم، ساده لوحانه است که به دنبال ریشه آن در زمان عثمان باشیم؛ بلکه باید ریشه آن را در سقیفه جست وجو کنیم و این سخن ابن عباس را با جان و دل باور کنیم که گفت: «قتل الحسین یوم الاثنین؛ امام حسین علیه السلام در روز دوشنبه کشته شد»؛ دوشنبه ای که پیامبر صلی الله علیه وآله وفات یافت و سقیفه تشکیل شد؛ زیرا که آن زمان، انحراف از سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله و دستورات آن حضرت صلی الله علیه وآله، همچون تمسک به قرآن و عترت (ثقلین) و سفارش به ولایت حضرت علی علیه السلام هویدا گشت.
اگر برای شخص معاویه و نیز خاندان بنی امیه، نقش محوری در پدید آمدن حادثه عاشورا قائل باشیم، باید بدانیم که نقطه آغازین قدرت گرفتن اینان، نه در زمان عثمان، بلکه در زمان ابوبکر بود؛ زیرا پس از آن که چند روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، ابوسفیان از نجران بازگشت و جریانات سیاسی خلافت را مشاهده کرد، در صدد فتنه انگیزی علیه حکومت ابوبکر برآمد و در این راه، قصد استفاده ابزاری از حضرت علی علیه السلام را داشت و آن حضرت علیه السلام دست رد بر سینه او زد؛ اما همین فعالیت کافی بود تا حکومت، پی به خطر ابوسفیان برده، برای همراهی او تدابیری بیندیشد. اولین تدبیر، بخشیدن سهم عظیمی از صدقات نجران به او بود و در دومین گام، فرزند او یزید را فرمانده سپاه بزرگ شام کردند؛ در حالی که اصحاب بزرگی همچون عمار، مقداد، سلمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و ... را در مدینه بیکار نگه داشته بودند. پس از در گذشت یزید، از سوی عمر، برادرش معاویه به فرماندهی سپاه شام منصوب شد و در حالی که عمر انواع سخت گیری ها را نسبت به فرماندارانش اعمال می کرد، از خطاهای بزرگ او درمی گذشت و همین معاویه در زمان عمر موفق شد که در شام برای خود حکومتی شاهانه برپا کند و با توجیهاتی واهی، از خشم خلیفه در امان بماند.
بله، نمی توان انکار کرد که در زمان عثمان که بنی امیه بر همه ارکان حکومت مسلط شده بودند، معاویه نیز به صورت حاکمی مطلق درآمده بوده. با پیش آمدن ماجرای شورش مردم علیه عثمان، وی به این نتیجه رسید که در صورت کشته شدن عثمان، می تواند بهترین بهره برداری ها را از قتل او بکند؛ از این رو، در ارسال سپاه درخواستی از سوی عثمان، سهل انگاری کرد تا آن هنگام که عثمان کشته شد. پس از قتل عثمان، معاویه به عنوان خون خواهی عثمان در مقابل حضرت علی علیه السلام قرار گرفت و با او به جنگ پرداخت و پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، و پیروزی معاویه در مقابل امام حسن علیه السلام، او به صورت حاکم تمامی مسلمانان در آمد و حکومت خود را چنان تثبیت شده دید که بر خلاف سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و همه خلفای پیشین به فکر جانشین کردن فرزند فاسق، فاجر و بی تجربه خود (یزید) برآمد که او عامل قیام امام حسین علیه السلام گشت.
نباید از نظر دور داشت که اگر معاویه قبل از عثمان در شام ریشه ندوانیده بود و نمی توانست مشروعیت حکومت خود را از عمر کسب کند، به هیچ وجه نمی توانست در مقابل حضرت علی علیه السلام قد علم کند؛ چنانچه دیگر افراد خاندان بنی امیه که از سوی عثمان به فرمانداری استان های مختلف گماشته شده بودند، نتوانستند در هنگام عزل به وسیله حضرت علی علیه السلام، در مقابل وی مقاومت کنند.
منبع :http://www.hawzah.net
هر که واقعه کربلا را شنیده باشد و داستان غم انگیز آن روزها را مطالعه کرده باشد، بخشی از عظمت مقام، ایثار، شهامت، مردانگی و شجاعت عباس بن علی (علیهما السلام) را دریافته است. اما آیا واقعا می توان بزرگی و عظمت او را به طور كامل درک نمود؟ آن جا که وقتی برای او و برادرانش از طرف عبید الله، فرمانروای سپاه یزیدیان، امان نامه آوردند و او با قاطعیت در جواب آن ها گفت: "ما نیازی به امان شما نداریم و امان خدا بهتر از امانی است که پسر سمیه داده است." سپس رو به شمر که حامل آن امان نامه بود، فرمود: "خدا تو و امانی را که برای ما آورده ای لعنت کند، آیا به ما امان می دهید و فرزند رسول خدا امان ندارد!" و شمر را با امان نامه اش به سوی لشکر خودشان فرستاد. یا در آن زمان که امام حسین (علیه السلام)، در میان یارانش سخن می گفت، آیا می توان بزرگي قدر و منزلت عباس را شناخت؟ آن هنگام که امام حسین(علیه السلام) به اصحابش فرمود: "من به همه شما رخصت رفتن دادم و همه شما آزادید که بروید و بیعتی از من بر گردن شما نیست!" اما اين ابوالفضل(علیه السلام) بود که آغاز به سخن کرد و گفت: "برای چه این کار را بکنیم؟ برای این که می خواهیم پس از تو زنده بمانیم! هرگز خداوند آن روز را برای ما نیاورد!" اين كدامين درجه از ايمان و معرفت است كه سبب مي شود عباس (عليه السلام) در هنگام قطع شدن دست راستش توسط یزیدیان، آنچنان رَجَز بخواند؟ در آن مشقت و سختی که هر کس را از پای می اندازد، عباس(علیه السلام) این جملات را بر زبانش جاری ساخت: " به خدا قسم اگر دست راستم را قطع نمودید، باز از پای نمی نشینم و از دینم دفاع می کنم و نیز از امامی که داراي یقیني درست است و از نوه پیامبر پاک امین ، حمایت خواهم کرد." ابوالفضل همانی است که در هنگام شهادتش، امام حسین (علیه السلام) خود را به بالینش رسانید و جمله ای را که در جای دیگر، بر زبان نیاورده بود، بیان فرمود. کلامی که خود گواه دیگری بر مقام و عظمت شخصی همچون عباس(علیه السلام) است. امام حسین(علیه السلام) در فقدان برادر فرمود: " الآن کمرم شکست! . . . " امام سجاد(علیه السلام) نیز در خصوص عموی خود این چنین فرموده اند: "خدای رحمت کند عباس بن علی را که ایثار کرد و به بلا آزمایش شد و جان خود را در راه برادرش فدا کرد تا آن جا که دو دست او جدا گردید . . . و به راستی که برای عباس در پیشگاه خدای تبارک و تعالی منزلت و مقامی است که همه شهیدان در روز قیامت بدان منزلت غبطه می خوردند . . ." حتی امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه خطاب به ایشان می فرماید: ". . . سلام بر ابی الفضل العباس فرزند امیر مومنان، آن که با جان خود از برادرش پشتيباني کرد و از گذشته اش برای آینده توشه برگرفت، آن که خود را فدای برادر کرد و جان خویش را سپر او قرار داد و به سوی او سعی و تلاش کافی نمود . . ." پس ما نیز می گوییم: درود بی حد بر تو و بر سیره پسندیده و آموزنده ات ای اباالفضل! سلام بر تو که به منزلگاه والای خود رفتی و راه بزرگی را که در پیش داشتی مردانه پیمودی! سلام بر تو که به راستی از بزرگترین و درخشنده ترین و فداکارترین شهیدان در پیشگاه خدای تعالی هستی! « برگرفته از كتاب زندگاني امام حسين (عليه السلام)، تأليف : سيد هاشم رسولي محلاتي »
