یه وقتایی...
ان شاء الله که اینطور نباشیم...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:36 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
خاطره ای خنده دار از شهید حاج محمد ابراهیم همت
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، آن چه خواهید خواند، خاطره ای است از برخوردی میان یکی از امرای ارتش با شهید حاج محمدابراهیم همت:
یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر ۳۰ پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: «حاجی ! یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.»
حاج همت گفت: «خیر باشد! بفرمائید! چه دلخوری؟»
امیر عقیلی گفت: «حاجی ! شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده می شوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی. رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی به خدا ما هم دل داریم.»
حاج همت این ها را که از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت:
«برادر من! اصل ماجرا این است که از کنار پاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آروم آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیر هوایی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.»
« ولی این بسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم، هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم و باز آرام از کنارشان رد می شوم. آخه این بسیجی ها مشکوک بشوند، اول رگبار می بندند، بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهن، یک خشابا خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوایی شلیک می کنند و آخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.»
این را که حاجی گفت، قرارگاه از خنده منفجر شد...
منبع داستان: داستان های ائمه معصومین
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:34 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
ما را ز برای دیدنش باید «چَشم»...
چه خوش گفته شاعر:
آن دوست که دیدنش بیاراید چَشم،
بی دیدنش از دیده نیاســاید چَشم
ما را ز برای دیدنش باید چَـــشم،
ور دوست نبینی به چه کار آید چَشم؟
...
شاعر: شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:32 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
هیچکس آماده دیدار آقا نبود...
یه عمر دعا میکردم آقا رو ببینم...
فردای شب قدر بود...
انگار دعاهایم بعد از چهل سال مستجاب شده بود...
مردی در خانه را میزد...
از پشت پنجره نگاه کردم...
آره مولام بود...
نگاهی به در و دیوار خونم کردم...
سریع رفتم تابلو ها و عکس های ناجور رو برداشتم...
وسایل ناجور رو جمع کردم و یه جا قایم کردم...
ای وای سی دی های ناجور رو سریع شکستم و ریختم دور...
دستگاه ماهواره رو هم قایم کردم...
گوشی موبایلم هم خاموش کردم که یه وقت...
یه نگاه دیگه به خونه کردم...
فکر می کردم دیگه خونه آمادس...
رفتم که در رو باز کنم و امام زمان خودم رو ببینم و دعوتشون کنم به خونمون...
در رو که باز کردم دیدم آقا آخرین خونه کوچه رو هم در زده بود و نا امید از کوچه رفت...
آره...
همه مثل من داشتن خونه رو آماده میکردن...
*هیچکس آماده دیدار آقا نبود...*
و باز آقا مثل همیشه غریب ماند...
و ما دعا میکنیم که آقا بیاید و همه کار می کنیم که نیاید...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:29 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
بی سوادی را گفتند عشق چند حرف دارد؟
ادامه مطلب
مگر مهدی چند حرف دارد؟
بی سوادی را گفتند عشق چند حرف دارد؟
بیسواد گفت:
۴ حرف
همه خندیدند در حالی که بی سواد راه میرفت و زیر لب میگفت:
مگر مهدی چند حرف دارد؟
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:28 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
مفهوم غیبت به معنای پنهانی بودن هویت فرستاده الهی برای تدبیر حفظ جان و فراهم شدن امکان ادای وظیفه و مأموریت و مشیت و خواست الهی در بسیاری از قصص قرآن قابل بازشناسی است. ابراهیم، یوسف، ذوالقرنین، خضر، موسی و عیسی(علیهم السلام) همگی در دوره ای از زندگانی، از قوم خود غایب بودند. تدبر در داستان غیبت هر یک از آنان، از حقایق بسیاری درباره غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) پرده بر می دارد؛ حقایقی چون مفهوم غیبت، عامل غیبت، مکان غیبت، وظیفه امام غایب و وظیفه منتظران و شرایط ظهور.
خداوند متعال در آغاز سوره یوسف، سرگذشت یوسف(علیه السلام) و برادرانش را آیت ها و نشانه هایی برای جویندگان حقیقت می خواند. در روایات اهل بیت (علیهم السلام) غیبت حضرت یوسف(علیه السلام) نشانه ای برای غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) و داستان حضرت یوسف(علیه السلام) درسی برای منتظران او خوانده شده است. با تدبر در آیات این سوره حقایقی درباره غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) کشف می گردد.
برادران یوسف (علیه السلام) از نوادگان و فرزندان پیامبران بودند و یوسف (علیه السلام) را فروختند، در حالی که برادران او بودند و آنها یوسف (علیه السلام) را نشناختند تا زمانی که او به آنها گفت: من یوسف هستم. مردم این امت، منکر نمی شوند زمانی را که خداوند خواسته باشد حجتش مخفی باشد، در آن زمان یوسف(علیه السلام) در مصر بود و بین او و پدرش 18 روز فاصله بود، اگر خدا می خواست که یوسف(علیه السلام) شناخته شود، قادر بود. همانگونه هنگامی که بشارت زنده بودن یوسف(علیه السلام) به یعقوب(علیه السلام) داده شد، به خدا قسم که یعقوب و فرزندانش آن راه را 9 روزه رفتند تا به یوسف رسیدند.
ادامه مطلب
سوره ی یوسف(ع)،شرح حال یوسف زمان ما
ما شیعیان همچون برادران یوسف(علیه السلام)، اماممان را در چاه غفلت خویش افکندیم. ما از او غافل و او به حال ما آگاه است.
مفهوم غیبت به معنای پنهانی بودن هویت فرستاده الهی برای تدبیر حفظ جان و فراهم شدن امکان ادای وظیفه و مأموریت و مشیت و خواست الهی در بسیاری از قصص قرآن قابل بازشناسی است. ابراهیم، یوسف، ذوالقرنین، خضر، موسی و عیسی(علیهم السلام) همگی در دوره ای از زندگانی، از قوم خود غایب بودند. تدبر در داستان غیبت هر یک از آنان، از حقایق بسیاری درباره غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) پرده بر می دارد؛ حقایقی چون مفهوم غیبت، عامل غیبت، مکان غیبت، وظیفه امام غایب و وظیفه منتظران و شرایط ظهور.
حال بر آنیم تا شباهت های غیبت حضرت یوسف (علیه السلام) را با غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) بیان نماییم.
خداوند متعال در آغاز سوره یوسف، سرگذشت یوسف(علیه السلام) و برادرانش را آیت ها و نشانه هایی برای جویندگان حقیقت می خواند. در روایات اهل بیت (علیهم السلام) غیبت حضرت یوسف(علیه السلام) نشانه ای برای غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) و داستان حضرت یوسف(علیه السلام) درسی برای منتظران او خوانده شده است. با تدبر در آیات این سوره حقایقی درباره غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) کشف می گردد.
فقط اگر او بخواهد
برادران یوسف (علیه السلام) از نوادگان و فرزندان پیامبران بودند و یوسف (علیه السلام) را فروختند، در حالی که برادران او بودند و آنها یوسف (علیه السلام) را نشناختند تا زمانی که او به آنها گفت: من یوسف هستم. مردم این امت، منکر نمی شوند زمانی را که خداوند خواسته باشد حجتش مخفی باشد، در آن زمان یوسف(علیه السلام) در مصر بود و بین او و پدرش 18 روز فاصله بود، اگر خدا می خواست که یوسف(علیه السلام) شناخته شود، قادر بود. همانگونه هنگامی که بشارت زنده بودن یوسف(علیه السلام) به یعقوب(علیه السلام) داده شد، به خدا قسم که یعقوب و فرزندانش آن راه را 9 روزه رفتند تا به یوسف رسیدند.
مردم منکر این واقعیت نمی شوند که خداوند همان کاری را که با یوسف(علیه السلام) نمود، که برادرانش هم او را نمی شناختند، همان کار را با حجت خویش انجام دهد و حجت خدا در بازارها رفت و آمد کند، ولی مردم او را نشناسند تا آنکه خداوند به او اجازه دهد تا خود را به مردم معرفی کند، همانطور که به یوسف(علیه السلام) اجازه داده شد و یوسف(علیه السلام) به برادران خود گفت: آیا دانستید که با یوسف(علیه السلام) و برادرش بنیامین در زمانی که جاهل بودید، چه کردید؟ آنها گفتند: آیا تو یوسف(علیه السلام) هستی؟ گفت: من یوسف(علیه السلام) هستم و این هم برادرم است.(منتخب الأثر، صفحه97)
امان ز لحظه غفلت
روایت فوق از امام صادق(علیه السلام) می باشد. و چه زیبا این روایت تنهایی و غربت حضرت را در میان شیعیانشان ترسیم می نماید. این روایت به ما نشان می دهد که ما شیعیان همچون برادران یوسف(علیه السلام)، اماممان را در چاه غفلت خویش افکندیم. ما از او غافل و او به حال ما آگاه است. برادران یوسف(علیه السلام) روزی به کرده خود آگاه شدند، اما وای به حال روزی که حضرت مهدی(عج الله فرجه) ندای " أنا المهدی " را سر دهند و ما هنوز در خواب غفلت مانده باشیم و منکر امامت ایشان بگردیم.
شباهت های داستان دو یوسف
بنا بر آیه پانزدهم سوره یوسف، غیبت آن حضرت از دل چاه و در پی حسادت و توطئه برادرانش، آغاز می شود. غیبت حضرت یوسف(علیه السلام) از خویشاوندان و حتی پدر ایشان که یکی از انبیاء الهی بود، صورت گرفت. اما با این غیبت از مقام حجت خدا بودن، پایین نمی آمد.
غیبت حضرت یوسف(علیه السلام) شباهت هایی به غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه)دارد. یکی از آن شباهت ها مکان غیبت کردن بوده است. برادران حضرت یوسف(علیه السلام)، ایشان را در چاه انداختند و غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) نیز از سرداب آغاز شد.
غیبت بدین ترتیب بود که در شهری که خانه پدرش در آنجا بود یعنی شهر سامرا، برای خانه ها سرداب هایی می ساختند تا خود را در گرمای تابستان، از گرما حفظ کنند. مأموران بنی عباس زمانی که متوجه شدند که حضرت مهدی(عج الله فرجه) در سرداب خانه پدرش به سر می برد، در سرداب را بستند تا امام را از بین ببرند. همانند برادران حضرت یوسف(علیه السلام) که ایشان را در چاهی انداختند که احدی از آن مسیر عبور نمی کرد اما همان خداوندی که حیله آنها را از کار انداخت و حضرت یوسف(علیه السلام) را نجات داد، همان خداوند نیز، حیله بنی عباس را نابود کرد، به طوریکه کور شدند و خداوند متعال بر چشمان آنها پرده افکند تا خروج حضرت مهدی(عج الله فرجه) را نبینند. مانند جدش رسول الله صلی الله علیه و آله که بر دیده قریش، که نقشه قتل او را کشیده بودند، پرده افکند و آن حضرت از میان آنها خارج شد و به مدینه هجرت کرد.
خداوند همان کاری را که با یوسف(علیه السلام) نمود، که برادرانش هم او را نمی شناختند، همان کار را با حجت خویش انجام دهد و حجت خدا در بازارها رفت و آمد کند، ولی مردم او را نشناسند تا آنکه خداوند به او اجازه دهد تا خود را به مردم معرفی کند، همانطور که به یوسف(علیه السلام) اجازه داده شد.
درسی از سوره یوسف برای منتظران
حضرت یعقوب(علیه السلام) با اینکه پیامبر بود ولی در فراق حضرت یوسف(علیه السلام) گریه ها می کرد، حضرت یعقوب(علیه السلام) می دانست که حضرت یوسف(علیه السلام) در سلامتی به سر می برد و می دانست که فرزندش در کاخ عزیز مصر در آسایش است، ولی در فراقش گریه می کرد؛ قرآن با مثال زدن داستان حضرت یعقوب(علیه السلام) و حضرت یوسف(علیه السلام) به ما یاد می دهد که در زمان غیبت حضرت مهدی(عج الله فرجه) چطور حضرت را یاری دهیم و چگونه بر غربت و فراق و تنهایی حضرت با سوز دل بگرییم.
یکی از وظایف ما شیعیان در زمان غیبت این است که دائماً به یاد امام زمانمان باشیم و دعا برای فرج ایشان را هرگز فراموش نکنیم.
چرا که ما در روایات رسیده از حضرت مهدی(علیه السلام) خوانده ایم که: برای فرج من دعا کنید تا برای سلامتیتان دعا کنم...
«اللهم بلِّغ مولای صاحب الزمان صلوات الله علیه»
ان شاء الله که مفید واقع شود...
-
بخش مهدویت تبیان
-
منتظران منجی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:24 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
یقینا می بیند
شنیدم:
...
از آیت الله بهجت (ره) سؤال شد: « بهترین شیوه ی ارتباط با امام زمان (عج) در این عصر چیه؟ »
ایشان فرمودند: «به دستور امام زمان (عج) عمل کردن... اطاعت او کردن... کأنه می بینه... [سپس بعد از اندک تأملی فرمودند:]
*کأنه نداره یقینا میبینه...* »
...
سپس گفته شد: « یعنی اگه همین دستورا عمل کنیم کافیه برای ارتباط؟دعائی،یادی؟ »
ایشان فرمودند:
« *بالاترین دعا،طاعته...* »
...
پ.ن:خدایا ببخش... آیت الله بهجت می فرمایند: « یقینا میبینه » پس یعنی همه ی آن روز ها که گناه می کردیم رو دیدن و چقدر با دیدن گناه کردن ما ناراحت شدند...
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:23 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
دریافت
ادامه مطلب
داستان واقعی خواب قیامت از زبان بیننده ی خواب
دکتر محمد شجاعی در یکی از سخنرانی هایش داستان خواب قیامتی را که در 25 سالگی دیده بوده را تعریف می کند که به نوبه ی خود عجیب و مفید بود...
ایشان می فرمودند در خواب فیامتی که دیدم، من را بخاطر یک گناه می خواستند به درون جهنم بیاندازند، خودتان از زبان ایشان گوش بدهید تا بفهمید آن یک گناه چه بوده:
دریافت
حجم: 14 مگابایت
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:22 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
بی تو ما طعنه شنیدیم به ولعصر قسم
ادامه مطلب
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم...
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم
پرگرفتیم ولی باز به دام افتادیم
شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم
آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو
سهممان بی خبری بود نمیدانستیم
آب و جاروی در خانه ما شاهد بود
از تو بر ما گذری بود نمیدانستیم
اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا
آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا
رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید
عرض کردیم که نبودی سحر طول کشید
ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا
نذر کردیم به پای تو بیافتیم بیا
ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا؟
نذر کردیم به پای تو بیفتیم بیا
تو طبیب دل غمدیده ی مایی آقا
ما که مردیم بیا پس تو کجایی آقا
مگر اینکه تو بیایی و حیاتم بدهی
مگر اینکه تو از این وضع نجاتم بدهی
از به خود آمدن این قافله را گم کردیم
وای بر ما پسر فاطمه را گم کردیم
دست برداری از این غیبت طولانی اگر
من به پای تو بریزم طلبی جامی دگر
از تو دنبال تو بودن نکند سهم من است؟
فقط از هجر سرودن نکند سهم من است؟
من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد
صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد
بخدا منتظر آمدنت میمانیم
پای این عشق اویس قرنت میمانیم
تو دلت بیشتر از ما تب هجران دارد
سحر وصل همیشه شب هجران دارد
تا به اندازه ی شمعی که ز سر میسوزد
پر پروانه به امید سحر میسوزد
خیر از جمعه ندیدیم به ولعصر قسم
بی تو ما طعنه شنیدیم به ولعصر قسم

شاعر: صابر خراسانی
ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 5:21 PM ] [ خادم مهدی عج ]



