امام زمان علیه السلام درباره ظهور خود چه فرمودهاند؟
پاسخ :
مهمترین سخن آن حضرت در این باره مطلبی است که از طریق محمد بن عثمان (دومین نایب خاص) در پاسخ به نامه اسحاق بن یعقوب، بیان فرمودهاند. در آنجا آمده است:
«... و اما وقت ظهور من به اراده خداوند متعال بستگی دارد. کسانی که وقت آن را تعیین میکنند، دروغگو هستند...».
ابوعلی میگوید: از محمد بن عثمان عمروی شنیدم که میگفت:
«... و پرسیدم که فرج کی خواهد بود؟ پاسخ آمد: تعیینکنندگانِ وقت، دروغ میگویند».
در بیان امام مهدی علیه السلام و روایات سایر ائمه علیهم السلام نیز تعیین وقت برای ظهور مردود شمرده شده است. البته حضرت فرمودهاند: «برای تعجیل فرج، زیاد دعا کنید.»
منبع: پورتال جامع مهدویت
مهمترین سخن آن حضرت در این باره مطلبی است که از طریق محمد بن عثمان (دومین نایب خاص) در پاسخ به نامه اسحاق بن یعقوب، بیان فرمودهاند. در آنجا آمده است:
«... و اما وقت ظهور من به اراده خداوند متعال بستگی دارد. کسانی که وقت آن را تعیین میکنند، دروغگو هستند...».
ابوعلی میگوید: از محمد بن عثمان عمروی شنیدم که میگفت:
«... و پرسیدم که فرج کی خواهد بود؟ پاسخ آمد: تعیینکنندگانِ وقت، دروغ میگویند».
در بیان امام مهدی علیه السلام و روایات سایر ائمه علیهم السلام نیز تعیین وقت برای ظهور مردود شمرده شده است. البته حضرت فرمودهاند: «برای تعجیل فرج، زیاد دعا کنید.»
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:30 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
منظور از توقیعات امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
منظور از توقیعات امام زمان علیه السلام چیست؟ آیا حضرت مهدی علیه السلام آنها را به دست شریف خود مینوشتند؟ لطفا یک نمونه از این توقیعات را ذکر کنید.
پاسخ:
در زمان غیبت صغری نایبان امام، سوالهای مردم را خدمت امام مهدی علیه السلام برده و جواب کتبی آنها را برمیگرداندند. این پاسخهای کتبی از ناحیه امام را اصطلاحاً «توقیع»(۱) میگویند.
محمد بن عثمان عمری گوید: از ناحیه مقدسه امام توقیعاتی صادر شد که خطش را خوب میشناسم.(۲)
اسحاق بن یعقوب میگوید: «توسط محمد بن عثمان مسائل مشکلی را به حضور مقدس امام فرستادم و جوابش را به دستخط مبارک حضرت امام مهدی علیه السلام دریافت نمودم.»(۳)
شیخ صدوق میگفت: «توقیعی که به خط امام زمان علیه السلام برای پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است.»(۴)
ازجمله توقیعات حضرت ولیعصر علیه السلام توقیعی است که به شیخ مفید مرحمت فرمودهاند:
«به برادر استوار، درستکردار، رشید و هدایت یافته، شیخ مفید ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان -که خدا عزت و احترامش را پایدار بدارد- سلام بر تو ای دوست بااخلاص در دین، که در اعتقاد به ما از روی علم و یقین بر دیگران امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست، سپاس گزارده و از او درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان، حضرت محمد و خاندان پاکش را خواستاریم. و تو را آگاه میکنیم که به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم و موظف کنیم تا آنچه به تو مینویسیم به دوستان ما، که نزد تو میباشند برسانی. دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامیشان بدارد و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت کند و مشکلاتشان را برطرف سازد. پس تو به آنچه که یادآور میشویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن آن به کسانیکه اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو -اگر خدا بخواهد- ترسیم و تعیین میکنیم، عمل کن.
ما اگرچه هماکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکونت گزیدهایم -که خداوند صلاح ما و شیعیان باایمانمان را تا زمانیکه حکومت دنیا به دست تبهکاران میباشد در این کار به ما ارائه فرموده است- با این حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست... ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم و اگر جز این بود، دشواریها و معصیتها بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشهکن میکردند.
پس تقوای الهی پیشه کنید و ما را یاری دهید تا از فتنهای که به شما روی میآورد، شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی که هرکس مرگش فرا رسیده باشد از آن هلاک میگردد و آنکس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور ماند و آن فتنه نشانه نزدیک شدن حرکت و جنبش ما و آگاه ساختن شما به امر و نهی خداست و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، گرچه مشرکان را خوش نیاید... هریک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از آنچه خوشایند ما نبود و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند؛ زیرا امر ما ناگهان فرا میرسد، در هنگامی که توبه و بازگشت سودی ندارد و پشیمانی از گناه، از کیفر ما نجات نمیبخشد. خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم سازد.»(۵)
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
۱- توقیع روزنهای به آفتاب، مجله مبلغان، ش۳۵
۲- درآمدی بر شناخت توقیعات، مجله موعود، ش۲۷.
۳- پیام امام زمان (عج)، حجازی.
پینوشتها:
۱) توقیع در لغت به معنی امضا کردن و یا حاشیهنویسی نامه و کتاب است.
۲) بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۳.
۳) اثباتالهداه، ج۷، ص۴۶۰.
۴) دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص۱۳۳.
۵) احتجاج، طبرسی، ج۲، ص۴۹۷.
منبع: پورتال جامع مهدویت
شرح پرسش:
منظور از توقیعات امام زمان علیه السلام چیست؟ آیا حضرت مهدی علیه السلام آنها را به دست شریف خود مینوشتند؟ لطفا یک نمونه از این توقیعات را ذکر کنید.
پاسخ:
در زمان غیبت صغری نایبان امام، سوالهای مردم را خدمت امام مهدی علیه السلام برده و جواب کتبی آنها را برمیگرداندند. این پاسخهای کتبی از ناحیه امام را اصطلاحاً «توقیع»(۱) میگویند.
محمد بن عثمان عمری گوید: از ناحیه مقدسه امام توقیعاتی صادر شد که خطش را خوب میشناسم.(۲)
اسحاق بن یعقوب میگوید: «توسط محمد بن عثمان مسائل مشکلی را به حضور مقدس امام فرستادم و جوابش را به دستخط مبارک حضرت امام مهدی علیه السلام دریافت نمودم.»(۳)
شیخ صدوق میگفت: «توقیعی که به خط امام زمان علیه السلام برای پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است.»(۴)
ازجمله توقیعات حضرت ولیعصر علیه السلام توقیعی است که به شیخ مفید مرحمت فرمودهاند:
«به برادر استوار، درستکردار، رشید و هدایت یافته، شیخ مفید ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان -که خدا عزت و احترامش را پایدار بدارد- سلام بر تو ای دوست بااخلاص در دین، که در اعتقاد به ما از روی علم و یقین بر دیگران امتیاز داری. در منظر تو خداوندی را که جز او خدایی نیست، سپاس گزارده و از او درود و رحمت بر آقا و مولا و پیامبرمان، حضرت محمد و خاندان پاکش را خواستاریم. و تو را آگاه میکنیم که به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت و افتخار مکاتبه مفتخر سازیم و موظف کنیم تا آنچه به تو مینویسیم به دوستان ما، که نزد تو میباشند برسانی. دوستانی که خداوند به اطاعت از خود گرامیشان بدارد و با حراست و عنایت خود امورشان را کفایت کند و مشکلاتشان را برطرف سازد. پس تو به آنچه که یادآور میشویم متوجه و آگاه باش و در رسانیدن آن به کسانیکه اعتماد به آنها داری بر طبق آنچه که برای تو -اگر خدا بخواهد- ترسیم و تعیین میکنیم، عمل کن.
ما اگرچه هماکنون در مکانی دور از جایگاه ستمگران سکونت گزیدهایم -که خداوند صلاح ما و شیعیان باایمانمان را تا زمانیکه حکومت دنیا به دست تبهکاران میباشد در این کار به ما ارائه فرموده است- با این حال بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست... ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم و اگر جز این بود، دشواریها و معصیتها بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشهکن میکردند.
پس تقوای الهی پیشه کنید و ما را یاری دهید تا از فتنهای که به شما روی میآورد، شما را نجات بخشیم؛ فتنه و آشوبی که هرکس مرگش فرا رسیده باشد از آن هلاک میگردد و آنکس که به آرزوی خویش رسیده باشد، از آن دور ماند و آن فتنه نشانه نزدیک شدن حرکت و جنبش ما و آگاه ساختن شما به امر و نهی خداست و خداوند نور خود را تمام خواهد کرد، گرچه مشرکان را خوش نیاید... هریک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک کند و از آنچه خوشایند ما نبود و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند؛ زیرا امر ما ناگهان فرا میرسد، در هنگامی که توبه و بازگشت سودی ندارد و پشیمانی از گناه، از کیفر ما نجات نمیبخشد. خداوند راه رشد و هدایت را به شما نشان دهد و به رحمت خود وسایل توفیق را به آسانی برایتان فراهم سازد.»(۵)
معرفی منابع برای مطالعه بیشتر:
۱- توقیع روزنهای به آفتاب، مجله مبلغان، ش۳۵
۲- درآمدی بر شناخت توقیعات، مجله موعود، ش۲۷.
۳- پیام امام زمان (عج)، حجازی.
پینوشتها:
۱) توقیع در لغت به معنی امضا کردن و یا حاشیهنویسی نامه و کتاب است.
۲) بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۳.
۳) اثباتالهداه، ج۷، ص۴۶۰.
۴) دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص۱۳۳.
۵) احتجاج، طبرسی، ج۲، ص۴۹۷.
منبع: پورتال جامع مهدویت
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:30 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
بحث از موعود در قرآن کریم چه پیشینه ای دارد؟
پاسخ :
محدثان و مفسران گرانقدر شیعه از دیرباز به موضوع موعود در قرآن توجه کرده و در کتاب های خود به جمع آوری و تبویب آیاتی پرداخته اند که در کلمات معصومان علیهم السلام به این موضوع تفسیر یا تأویل شده اند.
علامه سیّد هاشم حسینی بحرانی (م 1107 ه . ق) در کتاب المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة علیه السلام که با نام سیمای حضرت مهدی علیه السلام در قرآن به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است، با بهره گیری از روایات، 120 آیه مرتبط با این موضوع را بررسی می کند.
ناگفته نماند که در مستدرک المحجّة، که در انتهای کتاب یاد شده آمده است، چهارده آیه دیگر به این مجموعه افزوده شده است.
علامه مجلسی رحمة الله علیه (1027 ـ 1111 ه . ق) در بحار الأنوار با استفاده از تفاسیری مانند تفسیر القمی، تفسیر فرات الکوفی، تفسیر العیاشی، تفسیر کنز الفوائد و کتاب هایی چون الکافی ثقه الاسلام کلینی، کمال الدّین و تمام النعمة شیخ صدوق، الإرشاد شیخ مفید، کتاب الغیبة شیخ طوسی، کتاب الغیبة نعمانی و...، بیش از شصت آیه را که به قیام قائم علیه السلام تأویل شده اند، جمع آوری کرده است.1
در جلد پنجم از کتاب معجم أحادیث الامام المهدی علیه السلام که به همت هیئت علمی مؤسسه معارف اسلامی و با اشراف حجت الاسلام و المسلمین علی کورانی منتشر شده است، بیش از 300 آیه قرآن کریم که به گونه ای با شخصیت امام مهدی علیه السلام، ظهور آن حضرت و موضوعاتی چون رجعت ارتباط دارند، جمع آوری و روایات ذیل آنها بررسی شده است.2
در کتاب الآیات الباهرة فی بقیة العترة الطاهرة (تفیسر آیات القرآن فی المهدی صاحب الزمان)، اثر آقای سید داود میرصابری که به باورنویسنده آن، کامل کننده کتاب هایی است که پیش از این کتاب این زمینه نوشته شده، با استفاده از روایات معصومان علیهم السلام حدود 240 آیه مرتبط با موضوع مهدویت بررسی شده است.3
سعید ابومعاش نیز در کتاب الإمام المهدی علیه السلام فی القرآن و السنّة حدود 500 آیه را که به نوعی با وجود مقدس امام عصر علیه السلام و ظهور ایشان ارتباط دارند، گردآورده و با بهره گیری از روایات به بررسی و شرح آنها پرداخته است.4
گفتنی است برخی مفسران شیعه در کتاب های خود مجموعه آیاتی را که در شأن اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تأویل شده اند، گرد آورده اند که به طور طبیعی بخش قابل توجهی از این کتاب ها نیز به آیات تأویل شده در شأن امام مهدی علیه السلام اختصاص دارد. از آن جمله می توان به کتاب تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة اثر سید شرف الدین علی الحسینی الاسترآبادی (از علمای نیمه دوم قرن دهم هجری) اشاره کرد.5
پی نوشتها:
1. ر.ک: بحار الأنوار، ج 51، صص 44 ـ 64.
2. معجم احادیث الإمام المهدى علیه السلام، ج 5.
3. ر.ک: سید داود میرصابرى، الآیات الباهرة فی بقیة العترة الطاهرة، چاپ اول: تهران، قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثة، 1402 ه .ق.
4. ر.ک: سعید ابومعاش، الإمام المهدى فی القرآن والسنة، چاپ دوم: مشهد، مجمع البحوث الإسلامیة، 1425ه . ق.
5. ر.ک: سید شرف الدین على الحسین استرابادى، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، چاپ اول: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1409 ه .ق.
منبع: www.irc.ir
محدثان و مفسران گرانقدر شیعه از دیرباز به موضوع موعود در قرآن توجه کرده و در کتاب های خود به جمع آوری و تبویب آیاتی پرداخته اند که در کلمات معصومان علیهم السلام به این موضوع تفسیر یا تأویل شده اند.
علامه سیّد هاشم حسینی بحرانی (م 1107 ه . ق) در کتاب المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة علیه السلام که با نام سیمای حضرت مهدی علیه السلام در قرآن به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است، با بهره گیری از روایات، 120 آیه مرتبط با این موضوع را بررسی می کند.
ناگفته نماند که در مستدرک المحجّة، که در انتهای کتاب یاد شده آمده است، چهارده آیه دیگر به این مجموعه افزوده شده است.
علامه مجلسی رحمة الله علیه (1027 ـ 1111 ه . ق) در بحار الأنوار با استفاده از تفاسیری مانند تفسیر القمی، تفسیر فرات الکوفی، تفسیر العیاشی، تفسیر کنز الفوائد و کتاب هایی چون الکافی ثقه الاسلام کلینی، کمال الدّین و تمام النعمة شیخ صدوق، الإرشاد شیخ مفید، کتاب الغیبة شیخ طوسی، کتاب الغیبة نعمانی و...، بیش از شصت آیه را که به قیام قائم علیه السلام تأویل شده اند، جمع آوری کرده است.1
در جلد پنجم از کتاب معجم أحادیث الامام المهدی علیه السلام که به همت هیئت علمی مؤسسه معارف اسلامی و با اشراف حجت الاسلام و المسلمین علی کورانی منتشر شده است، بیش از 300 آیه قرآن کریم که به گونه ای با شخصیت امام مهدی علیه السلام، ظهور آن حضرت و موضوعاتی چون رجعت ارتباط دارند، جمع آوری و روایات ذیل آنها بررسی شده است.2
در کتاب الآیات الباهرة فی بقیة العترة الطاهرة (تفیسر آیات القرآن فی المهدی صاحب الزمان)، اثر آقای سید داود میرصابری که به باورنویسنده آن، کامل کننده کتاب هایی است که پیش از این کتاب این زمینه نوشته شده، با استفاده از روایات معصومان علیهم السلام حدود 240 آیه مرتبط با موضوع مهدویت بررسی شده است.3
سعید ابومعاش نیز در کتاب الإمام المهدی علیه السلام فی القرآن و السنّة حدود 500 آیه را که به نوعی با وجود مقدس امام عصر علیه السلام و ظهور ایشان ارتباط دارند، گردآورده و با بهره گیری از روایات به بررسی و شرح آنها پرداخته است.4
گفتنی است برخی مفسران شیعه در کتاب های خود مجموعه آیاتی را که در شأن اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تأویل شده اند، گرد آورده اند که به طور طبیعی بخش قابل توجهی از این کتاب ها نیز به آیات تأویل شده در شأن امام مهدی علیه السلام اختصاص دارد. از آن جمله می توان به کتاب تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة اثر سید شرف الدین علی الحسینی الاسترآبادی (از علمای نیمه دوم قرن دهم هجری) اشاره کرد.5
پی نوشتها:
1. ر.ک: بحار الأنوار، ج 51، صص 44 ـ 64.
2. معجم احادیث الإمام المهدى علیه السلام، ج 5.
3. ر.ک: سید داود میرصابرى، الآیات الباهرة فی بقیة العترة الطاهرة، چاپ اول: تهران، قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثة، 1402 ه .ق.
4. ر.ک: سعید ابومعاش، الإمام المهدى فی القرآن والسنة، چاپ دوم: مشهد، مجمع البحوث الإسلامیة، 1425ه . ق.
5. ر.ک: سید شرف الدین على الحسین استرابادى، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، چاپ اول: قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1409 ه .ق.
منبع: www.irc.ir
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:29 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
منتقم آل محمد (ص) چه کسی است و چگونه انتقام میگیرد؟
پاسخ :
خداوند متعال در آیه33، سوره مبارکه اسراء میفرماید:
«وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الّتِی حَرَّمَ اللهُ إلا بالحَقَّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیَّهِ سُلطَاناً فَلا یُسْرِفْ فِی القَتْلِ إنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً ؛ و کسی که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید جز به حق! و آن کسی که مظلوم کشته شده، برای ولیّش سلطه (و حقّ قصاص) قرار دادیم اما در قتل اسراف نکنید چرا که او مورد حمایت است.»
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) دربارهی تفسیر این آیه فرمودند:
مقصود از این آیه حضرت امام حسین (علیه السلام) است و مراد از این قسمت آیهی (فَلا یُسرِفْ فِی الْقَتْلِ) حضرت مهدی (علیه السلام) است که در قتل اسراف نمیکند، همانا خداوند متعال حضرت مهدی (علیه السلام) را منصور نامیده است،همان طوری که احمد را محمد (صلّی اللّه علیه وآله) نامیده و همان گونه که حضرت عیسی (علیه السلام) را مسیح نامیده است.(بحارالانوار،ج51،ص 30)
سلّام بن مستنیر می گوید:
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) دربارهی آیهی (...وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً) فرمودند:
او حسین بن علی (علیه السلام) است که مظلوم کشته شد و ما اولیای و هستیم و قائمِ ما چون قیام کند در طلب انتقام خون حضرت امام حسین (علیه السلام) برآید، پس می کشد تا جایی که گفته میشود اسراف در قتل کرده است.
مقتول، حضرت امام حسین (علیه السلام) و ولی او حضرت قائم (علیه السلام) است و اسراف در قتل این است که غیر قاتلان او کشته شوند، او منصور است؛ زیرا دنیا به پایان نمیرسد تا این که یاری شود به مردی از خداندان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) که زمین را پر از عدل و داد کند هم چنان که از ظلم و ستم پر شده باشد.(تفسیر عیاشی،ج2، ص 29)
خداوند متعال در آیه33، سوره مبارکه اسراء میفرماید:
«وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الّتِی حَرَّمَ اللهُ إلا بالحَقَّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیَّهِ سُلطَاناً فَلا یُسْرِفْ فِی القَتْلِ إنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً ؛ و کسی که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید جز به حق! و آن کسی که مظلوم کشته شده، برای ولیّش سلطه (و حقّ قصاص) قرار دادیم اما در قتل اسراف نکنید چرا که او مورد حمایت است.»
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) دربارهی تفسیر این آیه فرمودند:
مقصود از این آیه حضرت امام حسین (علیه السلام) است و مراد از این قسمت آیهی (فَلا یُسرِفْ فِی الْقَتْلِ) حضرت مهدی (علیه السلام) است که در قتل اسراف نمیکند، همانا خداوند متعال حضرت مهدی (علیه السلام) را منصور نامیده است،همان طوری که احمد را محمد (صلّی اللّه علیه وآله) نامیده و همان گونه که حضرت عیسی (علیه السلام) را مسیح نامیده است.(بحارالانوار،ج51،ص 30)
سلّام بن مستنیر می گوید:
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) دربارهی آیهی (...وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً) فرمودند:
او حسین بن علی (علیه السلام) است که مظلوم کشته شد و ما اولیای و هستیم و قائمِ ما چون قیام کند در طلب انتقام خون حضرت امام حسین (علیه السلام) برآید، پس می کشد تا جایی که گفته میشود اسراف در قتل کرده است.
مقتول، حضرت امام حسین (علیه السلام) و ولی او حضرت قائم (علیه السلام) است و اسراف در قتل این است که غیر قاتلان او کشته شوند، او منصور است؛ زیرا دنیا به پایان نمیرسد تا این که یاری شود به مردی از خداندان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) که زمین را پر از عدل و داد کند هم چنان که از ظلم و ستم پر شده باشد.(تفسیر عیاشی،ج2، ص 29)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:29 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
امام زمان علیه السلام از کجا وقت ظهورشان را می فهمند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
امام زمان علیه السلام از کجا می فهمند که وقت ظهورشان فرا رسیده است؟ اگر گفته شود از جانب خداوند به ایشان اطلاع داده می شود، معنایش این است که بر ایشان همانند پیامبران وحی می شود و در نتیجه، بین امام و پیامبر فرقی باقی نمی ماند؟
پاسخ:
اولا، از روایات در ابواب مختلف امامت استفاده می شود که امام زمان علیه السلام با عالم غیب درارتباط است و در مواقع نیاز حقایقی را دریافت می کند و در بعضی از روایات وارد شده که امام صدای ملک را می شنود اما خودش را نمی بیند.1
طبق روایت ابوالجارود که می گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم از احوال صاحب الامر علیه السلام به من خبر بدهید، حضرت فرمودند:
شبانگاه از بیمناک ترین مردم می باشد، لکن صبحگاه از ایمن ترین مردم می گردد، برنامه کارش شبانه روز به وی وحی می شود.
عرض کردم به ایشان وحی می شود؟ حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:
وحی می شود، اما وحی پیامبری نیست، بلکه مانند وحیی است که به مریم دختر عمران و به مادر موسی و زنبور عسل نسبت داده شده است. ای ابا جارود! قائم آل محمد صلّی الله علیه و آله ازمریم و مادر موسی و زنبور عسل نزد خدا گرامی تر است. 2
به هر حال، از این قبیل احادیث استفاده می شود که بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام وحی و الهام می شود، لکن در عین حال، فرق بین امام و پیامبر محفوظ است. زیرا پیامبر مشرع است و احکام و قوانین شریعت به وی وحی می شود، بر خلاف امام که احکام و قوانین به او وحی نمی شود و او نسبت به آنها حافظ است.
ثانیا ممکن است گفته شود که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وقت ظهور را به وسیله ائمه اطهار علیهم السلام به حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است ولو به این که حدوث حوادث معینی را از علائم و قرائن فرا رسیدن، وقت ظهور معرفی نموده و امام زمان علیه السلام در انتظار ظهور آن علائم است؛ مثلاً پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
وقتی موقع ظهور فرا رسید خداوند شمشیر و پرچم آن جناب را به صدا در آورده، می گوید: ای دوست خدا! به پا خیز و دشمنان خدا را به قتل برسان.3
یکی از شواهد احتمال دوم این است که روایاتی دلالت می کند بر این که برنامه و دستور العمل تمام امامان معصوم علیهم السلام مهر کرده از جانب پروردگار عالم بر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله نازل شده و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آن را به امام علی علیه السلام تحویل داد و حضرت علی علیه السلام در موقع خلافت صحیفه خویش را گشود و بر طبق آن عمل کرد و بعدا آن را به امام حسن علیه السلام تحویل داد. به همین کیفیت، نوبت به هر امامی که رسید مهر نامه خویش را گشوده و بر طبق آن عمل می کرد، اکنون نیز برنامه کار و دستور العمل امام زمان علیه السلام در دستش موجود است. 4
به هر حال ، ممکن است خداوند با الهام و وحی از طریق دوم حضرت را آگاه سازد، این امر محالی نیست.
پینوشتها:
1. اصول کافی ، ج1، ص271.
2. بحار الانوار، ج 52، ص 389.
3. همان، ص 311
4. اصول کافی، ج1، کتاب الحجه باب ان الائمه لم یفعلو شیئا و لا یفعلون الا بعهد من الله و امر منه، حدیث 2.
منبع: www.serajnet.org
شرح پرسش:
امام زمان علیه السلام از کجا می فهمند که وقت ظهورشان فرا رسیده است؟ اگر گفته شود از جانب خداوند به ایشان اطلاع داده می شود، معنایش این است که بر ایشان همانند پیامبران وحی می شود و در نتیجه، بین امام و پیامبر فرقی باقی نمی ماند؟
پاسخ:
اولا، از روایات در ابواب مختلف امامت استفاده می شود که امام زمان علیه السلام با عالم غیب درارتباط است و در مواقع نیاز حقایقی را دریافت می کند و در بعضی از روایات وارد شده که امام صدای ملک را می شنود اما خودش را نمی بیند.1
طبق روایت ابوالجارود که می گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم از احوال صاحب الامر علیه السلام به من خبر بدهید، حضرت فرمودند:
شبانگاه از بیمناک ترین مردم می باشد، لکن صبحگاه از ایمن ترین مردم می گردد، برنامه کارش شبانه روز به وی وحی می شود.
عرض کردم به ایشان وحی می شود؟ حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:
وحی می شود، اما وحی پیامبری نیست، بلکه مانند وحیی است که به مریم دختر عمران و به مادر موسی و زنبور عسل نسبت داده شده است. ای ابا جارود! قائم آل محمد صلّی الله علیه و آله ازمریم و مادر موسی و زنبور عسل نزد خدا گرامی تر است. 2
به هر حال، از این قبیل احادیث استفاده می شود که بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام وحی و الهام می شود، لکن در عین حال، فرق بین امام و پیامبر محفوظ است. زیرا پیامبر مشرع است و احکام و قوانین شریعت به وی وحی می شود، بر خلاف امام که احکام و قوانین به او وحی نمی شود و او نسبت به آنها حافظ است.
ثانیا ممکن است گفته شود که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وقت ظهور را به وسیله ائمه اطهار علیهم السلام به حضرت مهدی علیه السلام خبر داده است ولو به این که حدوث حوادث معینی را از علائم و قرائن فرا رسیدن، وقت ظهور معرفی نموده و امام زمان علیه السلام در انتظار ظهور آن علائم است؛ مثلاً پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
وقتی موقع ظهور فرا رسید خداوند شمشیر و پرچم آن جناب را به صدا در آورده، می گوید: ای دوست خدا! به پا خیز و دشمنان خدا را به قتل برسان.3
یکی از شواهد احتمال دوم این است که روایاتی دلالت می کند بر این که برنامه و دستور العمل تمام امامان معصوم علیهم السلام مهر کرده از جانب پروردگار عالم بر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله نازل شده و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آن را به امام علی علیه السلام تحویل داد و حضرت علی علیه السلام در موقع خلافت صحیفه خویش را گشود و بر طبق آن عمل کرد و بعدا آن را به امام حسن علیه السلام تحویل داد. به همین کیفیت، نوبت به هر امامی که رسید مهر نامه خویش را گشوده و بر طبق آن عمل می کرد، اکنون نیز برنامه کار و دستور العمل امام زمان علیه السلام در دستش موجود است. 4
به هر حال ، ممکن است خداوند با الهام و وحی از طریق دوم حضرت را آگاه سازد، این امر محالی نیست.
پینوشتها:
1. اصول کافی ، ج1، ص271.
2. بحار الانوار، ج 52، ص 389.
3. همان، ص 311
4. اصول کافی، ج1، کتاب الحجه باب ان الائمه لم یفعلو شیئا و لا یفعلون الا بعهد من الله و امر منه، حدیث 2.
منبع: www.serajnet.org
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:27 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
آیا نام امام مهدی علیه السلام در قرآن آمده است؟
پاسخ :
در پاسخ به این سؤال باید گفت: قرآن برای معرفی شخصیت ها از دو راه استفاده کرده است:
1- معرفی با اسم
نخستین راه این است که شخصیت مورد نظر را با اسم معرفی و مطرح می کند مانند:
وَ ما مُحَمَّدٌ الاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُل؛ و محمد نیست مگر پیغمبری از طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند...1
2- معرفی با صفت و ویژگی
شیوه ی دوّم، معرفی با صفت و ویژگی است که در قرآن نمونههایی دارد، از جمله این که در مورد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) آمده است:
الّذینَ یتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبیِّ الامّیِّ ... یَأمُرُهُم بِالمَعروف و یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطَّیبِّاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبائِث ... ؛ کسانی که از پیامبر تبعیت می کنند ... که پیامبر، ایشان را به کارهای پسندیده دستور می دهد و از کارهای زشت و ناپسند، باز می دارد و به ایشان امور پاکیزه را حلال و امور ناپسند را حرام کرده است. 2
در معرفی ولی مؤمنان (علیه السلام) نیز از این شیوه استفاده کرده است:
انَّما وَلیُّکمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ ءامَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعونَ؛ صاحب امر شما خدا و رسول او و کسانی اند که نماز را بر پا می دارند و زکات می پردازند درحالی که در رکوع باشند. 3
شناساندن با صفت بهترین راه معرفی است. این نوع معرفی راه را بر سودجویان می بندد؛ در معرفی با اسم میتوان نام جعلی درست کرد؛ امّا بهره برداری از صفات کار آسانی نبوده و قابل جعل نیست. از این رو میبینیم در جریان حضرت طالوت (علیه السلام)، خداوند متعال در آیهی 248 سوره ی بقره، بعد از آن که ایشان را به اسم معرفی می کند، بلافاصله ایشان را با صفت و نشانه ی «تابوتٌ فیه سَکِینة» «صندوقی که دارای آرامش است»، معرفی می کند تا جلوی هرگونه اشتباه احتمالی گرفته شود.
پس روشن شد که:
1- تنها راه معرفی، ذکر نام امام مهدی (علیه السلام) نیست، و حضرت از راه های دیگر (صفات) معرفی شدهاند و قرآن به طرق دیگر به وجود ایشان و حکومت جهانیشان اشاره کرده است.
2- مصالحی در کار بوده که نام اهلبیت(علیهم السلام) در قرآن ذکر نشود که مهمترین آنها محفوظ ماندن قرآن از تحریف است.
پی نوشتها:
[1]. آل عمران(3)، 144.
[2]. اعراف (7)، 157.
[3]. مائده (5)، 55.
www.mahdi313.com
در پاسخ به این سؤال باید گفت: قرآن برای معرفی شخصیت ها از دو راه استفاده کرده است:
1- معرفی با اسم
نخستین راه این است که شخصیت مورد نظر را با اسم معرفی و مطرح می کند مانند:
وَ ما مُحَمَّدٌ الاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُل؛ و محمد نیست مگر پیغمبری از طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند...1
2- معرفی با صفت و ویژگی
شیوه ی دوّم، معرفی با صفت و ویژگی است که در قرآن نمونههایی دارد، از جمله این که در مورد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) آمده است:
الّذینَ یتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبیِّ الامّیِّ ... یَأمُرُهُم بِالمَعروف و یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطَّیبِّاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبائِث ... ؛ کسانی که از پیامبر تبعیت می کنند ... که پیامبر، ایشان را به کارهای پسندیده دستور می دهد و از کارهای زشت و ناپسند، باز می دارد و به ایشان امور پاکیزه را حلال و امور ناپسند را حرام کرده است. 2
در معرفی ولی مؤمنان (علیه السلام) نیز از این شیوه استفاده کرده است:
انَّما وَلیُّکمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ ءامَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعونَ؛ صاحب امر شما خدا و رسول او و کسانی اند که نماز را بر پا می دارند و زکات می پردازند درحالی که در رکوع باشند. 3
شناساندن با صفت بهترین راه معرفی است. این نوع معرفی راه را بر سودجویان می بندد؛ در معرفی با اسم میتوان نام جعلی درست کرد؛ امّا بهره برداری از صفات کار آسانی نبوده و قابل جعل نیست. از این رو میبینیم در جریان حضرت طالوت (علیه السلام)، خداوند متعال در آیهی 248 سوره ی بقره، بعد از آن که ایشان را به اسم معرفی می کند، بلافاصله ایشان را با صفت و نشانه ی «تابوتٌ فیه سَکِینة» «صندوقی که دارای آرامش است»، معرفی می کند تا جلوی هرگونه اشتباه احتمالی گرفته شود.
پس روشن شد که:
1- تنها راه معرفی، ذکر نام امام مهدی (علیه السلام) نیست، و حضرت از راه های دیگر (صفات) معرفی شدهاند و قرآن به طرق دیگر به وجود ایشان و حکومت جهانیشان اشاره کرده است.
2- مصالحی در کار بوده که نام اهلبیت(علیهم السلام) در قرآن ذکر نشود که مهمترین آنها محفوظ ماندن قرآن از تحریف است.
پی نوشتها:
[1]. آل عمران(3)، 144.
[2]. اعراف (7)، 157.
[3]. مائده (5)، 55.
www.mahdi313.com
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:27 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
آمدن منجی پس از پیامبر خاتم چه فایده ای دارد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین فرستاده است پس دلیلی ندارد که فرد جدیدی بیاید چون نمی تواند دین جدیدی بیاورد بلکه قرآن و کتاب های الهی و پیامبران کاملا هدف و مقصود را برای ما بیان کرده اند؟
پاسخ:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخرین فرستاده خداست و ایشان خاتم انبیاست و قرآن کریم هم بر این معنا تصریح دارد:
ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ... (احزاب/40)
محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست ولى رسول خدا و ختم کننده و آخرین پیامبران است.
و این از ضروریات دین ماست و هیچ کس در این مسأله اختلافی ندارد یعنی با بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم نبوت اعلام و تشریع دین جدید به پایان رسید و بعد از ایشان هیچ پیامبری نبوده و نخواهد آمد:
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ (آل عمران/85)
و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است.
الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا(مائده/3)
امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنا بر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
اما بعد از حضرت، کسانی به عنوان حافظ و نگهبان و مبین احکام دین برگزیده شده اند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنها را به دستور الهی در این منصب قرار داده است؛ این افراد همان ائمه اطهار علیهم السلام هستند.
شهید مطهری در کتاب امامت و رهبری (ص28) تعبیر جالبی دارند. ایشان می فرمایند: نبوت، راهنمایی است و امامت رهبری؛ ختم نبوت، ختم راهنمایی الهی و ختم ارائه برنامه است نه ختم رهبری الهی.
دوست خوب، گویی خواسته اید بگویید وجود منجی (و در لسان اسلامی «مهدی موعود») دلیل بر کامل نبودن و جامع نبودن دین آسمانی (اسلام) است! اما به یک نکته مهم توجه نکرده اید و آن این که آن منجی برای چه می آید؟ هدف او چیست؟
هدف غایی و اصلی این منجی برپایی عدل و قسط است:
امام علی علیه السلام فرمودند:
...وَ لَکِنِّی فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً... (الکافی، ج 1/ص 338، باب فی الغیبة)
... مهدی که یازدهمین فرزند از نسل من است کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند، هم چنان که قبل از آن پر از ظلم و ستم شده است...
قرآن کریم هم هدف غایی بعثت انبیا را همین مطلب عنوان نموده است:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط... (حدید/25)
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند...
پیاده کردن همه احکام و برنامه های نورانی اسلام هم که زمینه ساز برپایی این قسط و عدل است، هدف نهایی ظهور این منجی موعود است یعنی تا زمان او موانع مختلفی همچون حکام یاغی و ستمگر و ... مانع از اجرای کامل احکام و برنامه های اسلامی است فلذا یک منجی (مهدی موعود علیه السلام) خواهد آمد و با تأییدات الهی این موانع را از سر راه بشریت برداشته، زمینه ظهور و بروز تمام برنامه های اسلام را فراهم می سازد.
لذا وجود منجی خود دلیل بر کامل و جامع بودن این دین است چون این منجی با دین جدید نمی آید بلکه برنامه عملی او دستورات اسلام و اجرای عملی آنها در جامعه است.
شرح پرسش:
اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله آخرین فرستاده است پس دلیلی ندارد که فرد جدیدی بیاید چون نمی تواند دین جدیدی بیاورد بلکه قرآن و کتاب های الهی و پیامبران کاملا هدف و مقصود را برای ما بیان کرده اند؟
پاسخ:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخرین فرستاده خداست و ایشان خاتم انبیاست و قرآن کریم هم بر این معنا تصریح دارد:
ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ... (احزاب/40)
محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست ولى رسول خدا و ختم کننده و آخرین پیامبران است.
و این از ضروریات دین ماست و هیچ کس در این مسأله اختلافی ندارد یعنی با بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم نبوت اعلام و تشریع دین جدید به پایان رسید و بعد از ایشان هیچ پیامبری نبوده و نخواهد آمد:
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ (آل عمران/85)
و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زیانکاران است.
الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا(مائده/3)
امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنا بر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
اما بعد از حضرت، کسانی به عنوان حافظ و نگهبان و مبین احکام دین برگزیده شده اند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنها را به دستور الهی در این منصب قرار داده است؛ این افراد همان ائمه اطهار علیهم السلام هستند.
شهید مطهری در کتاب امامت و رهبری (ص28) تعبیر جالبی دارند. ایشان می فرمایند: نبوت، راهنمایی است و امامت رهبری؛ ختم نبوت، ختم راهنمایی الهی و ختم ارائه برنامه است نه ختم رهبری الهی.
دوست خوب، گویی خواسته اید بگویید وجود منجی (و در لسان اسلامی «مهدی موعود») دلیل بر کامل نبودن و جامع نبودن دین آسمانی (اسلام) است! اما به یک نکته مهم توجه نکرده اید و آن این که آن منجی برای چه می آید؟ هدف او چیست؟
هدف غایی و اصلی این منجی برپایی عدل و قسط است:
امام علی علیه السلام فرمودند:
...وَ لَکِنِّی فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً... (الکافی، ج 1/ص 338، باب فی الغیبة)
... مهدی که یازدهمین فرزند از نسل من است کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند، هم چنان که قبل از آن پر از ظلم و ستم شده است...
قرآن کریم هم هدف غایی بعثت انبیا را همین مطلب عنوان نموده است:
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط... (حدید/25)
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند...
پیاده کردن همه احکام و برنامه های نورانی اسلام هم که زمینه ساز برپایی این قسط و عدل است، هدف نهایی ظهور این منجی موعود است یعنی تا زمان او موانع مختلفی همچون حکام یاغی و ستمگر و ... مانع از اجرای کامل احکام و برنامه های اسلامی است فلذا یک منجی (مهدی موعود علیه السلام) خواهد آمد و با تأییدات الهی این موانع را از سر راه بشریت برداشته، زمینه ظهور و بروز تمام برنامه های اسلام را فراهم می سازد.
لذا وجود منجی خود دلیل بر کامل و جامع بودن این دین است چون این منجی با دین جدید نمی آید بلکه برنامه عملی او دستورات اسلام و اجرای عملی آنها در جامعه است.
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:26 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
چرا حضرت محمد صلى الله علیه و آله، مهدی موعود نباشد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
چرا حضرت محمد صلى الله علیه و آله، مهدی موعود نباشد؟ همه ادیان که از آمدن آن خبر داده اند و اینکه خداوند هم به آخرین فرستاده بودن او تاکید کرده زرتشت و دیگر ادیان هم که قبل از اسلام بوده اند به آمدن یک موعود سخن به میان آورده اند.
پاسخ:
ما هیچ عالم و دانشمندی را سراغ نداریم که مدعی شده باشد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله همان مهدی موعود است! علاوه این که چطور ممکن است به قول شما تمام ادیان به این موضوع مهم خبر داده باشند اما خود پیامبر از موضوع به این مهمی که «جهان مذهبی در انتظار اوست» غافل بوده و خود را به عنوان مهدی موعود معرفی نکرده باشد؟! شما یک حدیث معتبر از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پیدا نمی کنید که چنین ادعایی مطرح کرده باشند و خود را مهدی موعود نامیده باشند اما در عوض، احادیث معتبر بسیار از ایشان و از ائمه بعدی علیهم السلام وارد شده، مبنی بر این که مهدی امت از نسل امام حسین علیه السلام است. انبیای پیشین آمدن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و دین خاتم را بشارت داده اند و زمینه ظهور حضرت را فراهم کردنده اند و این مطلب از مسلمات قرآنی است و هیچ یک از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با عنوان مهدی موعود یاد نکرده است؛ به عنوان نمونه به این آیات توجه فرمایید:
وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ (صف/6)
و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده [تورات] مى باشم، و بشارت دهنده به رسولى که بعد از من مى آید و نام او احمد است!» هنگامى که او [احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار»!
الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ... (اعراف/157)؛
همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى کنند پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى یابند.
شرح پرسش:
چرا حضرت محمد صلى الله علیه و آله، مهدی موعود نباشد؟ همه ادیان که از آمدن آن خبر داده اند و اینکه خداوند هم به آخرین فرستاده بودن او تاکید کرده زرتشت و دیگر ادیان هم که قبل از اسلام بوده اند به آمدن یک موعود سخن به میان آورده اند.
پاسخ:
ما هیچ عالم و دانشمندی را سراغ نداریم که مدعی شده باشد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله همان مهدی موعود است! علاوه این که چطور ممکن است به قول شما تمام ادیان به این موضوع مهم خبر داده باشند اما خود پیامبر از موضوع به این مهمی که «جهان مذهبی در انتظار اوست» غافل بوده و خود را به عنوان مهدی موعود معرفی نکرده باشد؟! شما یک حدیث معتبر از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پیدا نمی کنید که چنین ادعایی مطرح کرده باشند و خود را مهدی موعود نامیده باشند اما در عوض، احادیث معتبر بسیار از ایشان و از ائمه بعدی علیهم السلام وارد شده، مبنی بر این که مهدی امت از نسل امام حسین علیه السلام است. انبیای پیشین آمدن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و دین خاتم را بشارت داده اند و زمینه ظهور حضرت را فراهم کردنده اند و این مطلب از مسلمات قرآنی است و هیچ یک از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با عنوان مهدی موعود یاد نکرده است؛ به عنوان نمونه به این آیات توجه فرمایید:
وَ إِذْ قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنی إِسْرائیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ (صف/6)
و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده [تورات] مى باشم، و بشارت دهنده به رسولى که بعد از من مى آید و نام او احمد است!» هنگامى که او [احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار»!
الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ... (اعراف/157)؛
همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى کنند پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى یابند.
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:26 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
آیه 5 سوره قصص چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (عج) دارد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
عدهای این سوال را مطرح میکنند که آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین»(1) چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (علیه السلام) دارد؟
پاسخ آیت الله العظمی سبحانی:
1. آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین؛ اراده ما بر این است که بر ستمدیدگان نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.»
بررسى آیه با ملاحظه ماقبل و مابعد آن، این مسأله را قطعى مىسازد که قرآن هرگز از یک برنامه موضعى و خصوصى، مربوط به بنى اسرائیل سخن نمىگوید، بلکه بیانگر یک قانون کلى براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیت هاست و مىفرماید: ما اراده کردهایم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنان را وارثان حکومت روى زمین قرار دهیم. این بشارتى است براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. شاهد این مطلب آیه دیگر است: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر انّ الأرض یرثها عبادى الصالحون(2)؛ در "زبور"، پس از "تورات" نوشتیم که زمین در آینده از آن بندگان صالح است.»
یکى از این نمونه ها حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود.
نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام و یارانش بعد از ظهور اسلام بود که سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى کسرىها و قیصرها را گشود، و آنان را از تخت قدرت به زیر آورد، و بینى مستکبران را به خاک مالید.
و نمونه گستردهتر، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدى ارواحنا له الفداء است. بنابراین، اگر با این آیه بر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) استدلال مىکنند در حقیقت نوعى استدلال با ضابطه کلى بر مصداق و مورد است.
مفسران معتقدند که آیات قرآن اگر در موردى نازل شد، اختصاص به آن مورد ندارد بلکه در طول زمان، براى خود مصداق پیدا مى کند.
و لذا از امیرمۆمنان (علیه السلام) روایت شده است که در تفسیر آیه فرمود:
«هم آل محمد یبعث الله مهدیّهم بعد جهدهم فیعزّهم ویذلّ عدوهم(3)؛ این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدى آنها را پس از زحمت و فشارى که بر آنها وارد مىشود، برمىانگیزد و به آنها عزّت مىبخشد. دشمنانشان را ذلیل و خوار مىسازد.»
در حدیثى از امام چهارم، چنین وارد شده است: «والذى بعث محمداً بالحقّ بشیراً ونذیراً إنّ الأبرار منّا أهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسى وشیعته، وإن عدوّنا وأشیاعهم بمنزلة فرعون وأشیاعه(4)؛ سوگند به کسى که محمد را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان ما اهل بیت و پیروان ما، به منزله موسى و پیروان او هستند و دشمنان ما و پیروان آنها به منزله فرعون و پیروان اویند(سرانجام ما پیروز مىشویم و آنها نابود مىشوند و حکومت حق و عدالت، از آنِ ما خواهد بود.»
2. آیه «بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین و ما أنا علیکم بحفیظ»(5)؛ آنچه خدا براى شما بر جاى نهاده، براى شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید و من پاسدار شما و اجبار کننده شما نیستم.»
حضرت شعیب در این آیه گوشزد مىکند که کمفروشى نکنند و در معاملات به مردم ظلم و ستم روا ندارند. سرانجام یادآور مىشود «بقیة الله» یعنى سود حلال و اندک که برابر با شرع الهى است براى شما بهتر است.
و در آیه دیگر مىفرماید: «و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر أملاً (6)؛ چیزهاى خوب و ماندگار در نزد خدا از نظر پاداش و آرزو بهتر است.»
آیه یک ضابطه کلى را بیان مىکند که یکى از مصادیق آن، همان است که در مورد قوم شعیب آمده(سود اندک و معامله پاک)
این ضابطه در طول تاریخ، مصادیقى دارد. انبیا و اولیا از مصادیق بقیة الله هستند و یکى از مصادیق آن حضرت مهدى (علیه السلام) است که امام باقر (علیه السلام) در مورد او مىفرماید: «أوّل ما ینطق القائم (علیه السلام) حین یخرج هذه الآیة:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، ثم یقول: أنا بقیة الله و حجته و خلیفته علیکم فلا یسلم علیه مسلم إلاّ قال: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه؛ نخستین سخنى که امام مهدى (علیه السلام) پس از قیام خود مى گوید این آیه است:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، سپس مىگوید: منم بقیة الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ کس بر او سلام نمىکند، مگر این که مىگوید: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه»(7)
درست است که در آیه مورد بحث، منظور از «بقیة الله» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهى است ولى هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد «بقیة الله» حساب مىشود. تمام پیامبران الهى و پیشوایان بزرگ «بقیة الله» هستند. تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سرسخت براى یک قوم و ملت، باقى مىمانند از این نظر، بقیة الله هستند.
همچنین سربازان مبارزى که پس از پیروزى از میدان جنگ، باز مىگردند، آنها نیز بقیة الله هستند. از آنجا که مهدى موعود (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) است، یکى از روشن رین مصادیق «بقیة الله» مىباشد و از همه به این لقب شایستهتر است. به ویژه که تنها باقى مانده پس از پیامبران و امامان است.
پینوشتها:
1. سوره قصص، آیه 5.
2. سوره انبیاء، آیه 105.
3. غیبت شیخ طوسى، به نقل از نورالثقلین، ج4، ص 11.
4. مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
5. سوره هود، آیه 86.
6. سوره کهف، آیه 46.
7. به نقل از تفسیر صافى، ذیل آیه فوق.
شرح پرسش:
عدهای این سوال را مطرح میکنند که آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین»(1) چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (علیه السلام) دارد؟
پاسخ آیت الله العظمی سبحانی:
1. آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین؛ اراده ما بر این است که بر ستمدیدگان نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.»
بررسى آیه با ملاحظه ماقبل و مابعد آن، این مسأله را قطعى مىسازد که قرآن هرگز از یک برنامه موضعى و خصوصى، مربوط به بنى اسرائیل سخن نمىگوید، بلکه بیانگر یک قانون کلى براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیت هاست و مىفرماید: ما اراده کردهایم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنان را وارثان حکومت روى زمین قرار دهیم. این بشارتى است براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. شاهد این مطلب آیه دیگر است: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر انّ الأرض یرثها عبادى الصالحون(2)؛ در "زبور"، پس از "تورات" نوشتیم که زمین در آینده از آن بندگان صالح است.»
یکى از این نمونه ها حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود.
نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام و یارانش بعد از ظهور اسلام بود که سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى کسرىها و قیصرها را گشود، و آنان را از تخت قدرت به زیر آورد، و بینى مستکبران را به خاک مالید.
و نمونه گستردهتر، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدى ارواحنا له الفداء است. بنابراین، اگر با این آیه بر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) استدلال مىکنند در حقیقت نوعى استدلال با ضابطه کلى بر مصداق و مورد است.
مفسران معتقدند که آیات قرآن اگر در موردى نازل شد، اختصاص به آن مورد ندارد بلکه در طول زمان، براى خود مصداق پیدا مى کند.
و لذا از امیرمۆمنان (علیه السلام) روایت شده است که در تفسیر آیه فرمود:
«هم آل محمد یبعث الله مهدیّهم بعد جهدهم فیعزّهم ویذلّ عدوهم(3)؛ این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدى آنها را پس از زحمت و فشارى که بر آنها وارد مىشود، برمىانگیزد و به آنها عزّت مىبخشد. دشمنانشان را ذلیل و خوار مىسازد.»
در حدیثى از امام چهارم، چنین وارد شده است: «والذى بعث محمداً بالحقّ بشیراً ونذیراً إنّ الأبرار منّا أهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسى وشیعته، وإن عدوّنا وأشیاعهم بمنزلة فرعون وأشیاعه(4)؛ سوگند به کسى که محمد را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان ما اهل بیت و پیروان ما، به منزله موسى و پیروان او هستند و دشمنان ما و پیروان آنها به منزله فرعون و پیروان اویند(سرانجام ما پیروز مىشویم و آنها نابود مىشوند و حکومت حق و عدالت، از آنِ ما خواهد بود.»
2. آیه «بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین و ما أنا علیکم بحفیظ»(5)؛ آنچه خدا براى شما بر جاى نهاده، براى شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید و من پاسدار شما و اجبار کننده شما نیستم.»
حضرت شعیب در این آیه گوشزد مىکند که کمفروشى نکنند و در معاملات به مردم ظلم و ستم روا ندارند. سرانجام یادآور مىشود «بقیة الله» یعنى سود حلال و اندک که برابر با شرع الهى است براى شما بهتر است.
و در آیه دیگر مىفرماید: «و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر أملاً (6)؛ چیزهاى خوب و ماندگار در نزد خدا از نظر پاداش و آرزو بهتر است.»
آیه یک ضابطه کلى را بیان مىکند که یکى از مصادیق آن، همان است که در مورد قوم شعیب آمده(سود اندک و معامله پاک)
این ضابطه در طول تاریخ، مصادیقى دارد. انبیا و اولیا از مصادیق بقیة الله هستند و یکى از مصادیق آن حضرت مهدى (علیه السلام) است که امام باقر (علیه السلام) در مورد او مىفرماید: «أوّل ما ینطق القائم (علیه السلام) حین یخرج هذه الآیة:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، ثم یقول: أنا بقیة الله و حجته و خلیفته علیکم فلا یسلم علیه مسلم إلاّ قال: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه؛ نخستین سخنى که امام مهدى (علیه السلام) پس از قیام خود مى گوید این آیه است:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، سپس مىگوید: منم بقیة الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ کس بر او سلام نمىکند، مگر این که مىگوید: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه»(7)
درست است که در آیه مورد بحث، منظور از «بقیة الله» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهى است ولى هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد «بقیة الله» حساب مىشود. تمام پیامبران الهى و پیشوایان بزرگ «بقیة الله» هستند. تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سرسخت براى یک قوم و ملت، باقى مىمانند از این نظر، بقیة الله هستند.
همچنین سربازان مبارزى که پس از پیروزى از میدان جنگ، باز مىگردند، آنها نیز بقیة الله هستند. از آنجا که مهدى موعود (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) است، یکى از روشن رین مصادیق «بقیة الله» مىباشد و از همه به این لقب شایستهتر است. به ویژه که تنها باقى مانده پس از پیامبران و امامان است.
پینوشتها:
1. سوره قصص، آیه 5.
2. سوره انبیاء، آیه 105.
3. غیبت شیخ طوسى، به نقل از نورالثقلین، ج4، ص 11.
4. مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
5. سوره هود، آیه 86.
6. سوره کهف، آیه 46.
7. به نقل از تفسیر صافى، ذیل آیه فوق.
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 31 تیر 1394 ] [ 10:25 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
حضرت علی (ع) درباره تداوم امامت تا ظهور حضرت مهدی (عج) چه فرمودند؟
پاسخ :
از مسائلی که امیرمؤمنان(ع) به آن توجه نموده ادامه و استمرار امامت است در طول زمان تا دوران ظهور مهدی موعود(عج) و این که هیچ زمانی خالی از حجّت و امامی نیست. این همان سخن و مطلب است که در منابع شیعه و سنی آمده است که خلفا و جانشینان پیامبر اکرم(ص) دوازده نفرند و همه از بنی هاشم(1) می باشند و به قول شیخ سلیمان قندوزی مقصود از دوازده خلیفه همان امامان دوازده گانه شیعه است، زیرا نمی توان احادیث را بر خلفای راشدین تطبیق کرد، چون تعداد آنان کمتر از دوازده است و نمی توان بر حاکمان اموی منطبق نمود چون بیش از دوازده نفر بودند، و غالب آنها عناصری ظالم و ستمگر بوده اند گذشته از این آنها از دودمان هاشم نبودند بلکه از تیره امیّه بوده اند، و همین طور به خلفای عباسی نمی توان تفسیر کرد چون تعداد آنها نیز بیش از دوازده نفر است و افزون بر آن پیوسته با نزدیکان پیامبر در جنگ و ستیز بوده اند، لذا راهی جز این نیست که بگوییم که همان امامان دوازده گانه شیعه مقصود است و لاغیر.(2)
کلام امیر مؤمنان در این زمینه چنین است:«اَلا اِنَّ مَثَل َآل مُحَمَدٍ(ص) کَمَثَلِ نُجُومِ السَّماءِ اِذاخَوی نَجمٌ طَلَع نَجمٌ فَکَاَنَّکم قَد تَکامَلَت مِنَ اللّهِ فیکُمُ الصنائِع وَ اَراکم ماکُنتُم تَامَلُون ؛بیدار باشید مثل آل محمد(ص) چونان ستارگان آسمان است اگر ستاره ای غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد(این امر تا ظهور امام زمان ادامه دارد و در دوران اوست که) گویا می بینم(در پرتو خاندان پیامبر) نعمت های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید رسیده اید.»(3)
در جای دیگر صریحاً فرمود: «انّ الائمّة من قریشٍ غرسوا فی هذا البطن من هاشمٍ؛ لاتصلح علی سواهم، و لا تصلح الولاة من غیرهم ؛ همانا امامان (دوازده گانه) همه از قریش می باشند که (درخت) آنها را در خاندان بنی هاشم کاشته اند مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست و دیگر مدعیان (زمامداری) شایستگی آن را ندارند.»(4)
پینوشتها:
1. ر.ک: صحیح مسلم، ج 6، ص 3 ؛ سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج 6، صص 58 ـ 61.
2. شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، چاپ استانبول سال 1301، ص 446، با تلخیص.
3. نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 100، ص 186.
4. همان، خطبه 144، ص 264.
از مسائلی که امیرمؤمنان(ع) به آن توجه نموده ادامه و استمرار امامت است در طول زمان تا دوران ظهور مهدی موعود(عج) و این که هیچ زمانی خالی از حجّت و امامی نیست. این همان سخن و مطلب است که در منابع شیعه و سنی آمده است که خلفا و جانشینان پیامبر اکرم(ص) دوازده نفرند و همه از بنی هاشم(1) می باشند و به قول شیخ سلیمان قندوزی مقصود از دوازده خلیفه همان امامان دوازده گانه شیعه است، زیرا نمی توان احادیث را بر خلفای راشدین تطبیق کرد، چون تعداد آنان کمتر از دوازده است و نمی توان بر حاکمان اموی منطبق نمود چون بیش از دوازده نفر بودند، و غالب آنها عناصری ظالم و ستمگر بوده اند گذشته از این آنها از دودمان هاشم نبودند بلکه از تیره امیّه بوده اند، و همین طور به خلفای عباسی نمی توان تفسیر کرد چون تعداد آنها نیز بیش از دوازده نفر است و افزون بر آن پیوسته با نزدیکان پیامبر در جنگ و ستیز بوده اند، لذا راهی جز این نیست که بگوییم که همان امامان دوازده گانه شیعه مقصود است و لاغیر.(2)
کلام امیر مؤمنان در این زمینه چنین است:«اَلا اِنَّ مَثَل َآل مُحَمَدٍ(ص) کَمَثَلِ نُجُومِ السَّماءِ اِذاخَوی نَجمٌ طَلَع نَجمٌ فَکَاَنَّکم قَد تَکامَلَت مِنَ اللّهِ فیکُمُ الصنائِع وَ اَراکم ماکُنتُم تَامَلُون ؛بیدار باشید مثل آل محمد(ص) چونان ستارگان آسمان است اگر ستاره ای غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد(این امر تا ظهور امام زمان ادامه دارد و در دوران اوست که) گویا می بینم(در پرتو خاندان پیامبر) نعمت های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید رسیده اید.»(3)
در جای دیگر صریحاً فرمود: «انّ الائمّة من قریشٍ غرسوا فی هذا البطن من هاشمٍ؛ لاتصلح علی سواهم، و لا تصلح الولاة من غیرهم ؛ همانا امامان (دوازده گانه) همه از قریش می باشند که (درخت) آنها را در خاندان بنی هاشم کاشته اند مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست و دیگر مدعیان (زمامداری) شایستگی آن را ندارند.»(4)
پینوشتها:
1. ر.ک: صحیح مسلم، ج 6، ص 3 ؛ سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج 6، صص 58 ـ 61.
2. شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، چاپ استانبول سال 1301، ص 446، با تلخیص.
3. نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 100، ص 186.
4. همان، خطبه 144، ص 264.
ادامه مطلب



