کتاب حاضر، گذری شتابناک و چشم اندازانه ای است بر پاره هایی از رفتار و سیره امام(ع) در ایام خلافت و حکومتش. این کتاب در ظاهر ارتباط مستقیمی با غدیر ندارد اما در واقع، پیوند وثیق و ارگانیکی با غدیر و خطابه غدیر داراست.
در بخشی از این اثر آمده است:«غدیر، محل تلاقی رودخانه به دریاست. غدیر، پیوند نبوت به امامت است. غدیر، قله شکوهنده دستگیری و دلالت پیوسته آدمیان در جاری صلابت اعصار است.
خطابه غدیر، منشور راهبردی تشیع است؛ تشیع نه به عنوان یک فرقه و اقلیت، بلکه به عنوان شیوع انسانی و همگرایی کلی.
خطابه غدیر، ریز برنامه و ریز پردازنده عملکرد آدمی است، در اینجا و آنجا، دنیا و آخرت.
خطابه غدیر، رژیم است، یک برنامه سلوک، رژیم فربهی روح و صیقل خوردگی جان، سلوک انسان است به سمت خودش، آدم شدنش، خدایی شدنش.»
تاکنون از واقعه غدیر و خطابه غدیر بسیار گفته شده است. حجم فراوانی از نگارش ها و گزارش های مکتوب و غیر مکتوب موجود، درباره غدیر است. غدیر، مقوله ای نیست که اهل خرد و دغدغه، از آن بگذرند و بررسی اش نکنند. تاکنون از دریچه های گونه گونی بر غدیر و خطابه غدیر نگریسته شده است؛ نظیر تاریخ غدیر؛ سند خطبه غدیر؛ راویان حدیث غدیر؛ محتوای خطبه غدیر و بسیاری دیگر. البته از غدیر گفتن، بی اذن و اجازه صاحب غدیر ممکن نیست.
در پیش نوشت کتاب حاضر آمده است: «گمان می رود که کاری هنوز باقی است. بخشی از خطابه غدیر، دست ناخورده باقی مانده است. منظورم از بخش، قسمت یا پاراگراف نیست، افق و سمت و سوست. بعد و منظری از خطابه غدیر، چندان مورد توجه قرار نگرفته است، با آنکه از مهمترین بخش هاست.
غدیر، برای آدمیست، همه آدمی، همه آدمیان. کاربرد و کارکرد غدیر، برای هر که انسان است و یا در پی این است که انسان باشد. محدود کردن غدیر، به یک مکتب، مذهب یا زاویه خاص، خلاف مبنا و دیدگاه خود غدیر است.
پیام غدیر، حقوق شهروندی است، حقوق تمام شهروندانی که در شهر خدا زندگی می کنند.
خطابه غدیر، آدمیان را به انسان برتر و انسان بربر تقسیم نکرده است. تقسیم غدیرانه، تقسیمی این چنین است: انسان و غیر انسان.
مخاطب غدیر، همه انسان هایند، حتی نا مسلمانان.
روز غدیر، روز انسان هاست، روز انسانیت.
روز غدیر، عید است، عیدی بر تمام آدمیان، برای برگشت و بازسازی آدمیت.»
محدود کردن غدیر، به رنگ و نژاد و زبان و آیین، به کنار کشیدن و میراندن برکه غدیر است. غدیر، نامش برکه است، اما وسعتش به فراخنای تعدد و تلون گونه های آدمی است. در حقیقت غدیر مدرسه است با شاگردانی به گستردگی عالم؛ برای ساختن انسان، انسانی برای این دنیا، انسانی برای آن دنیا، انسانی دو دنیایی، خالد و پرکشیده تا جاودانگی.
رسول غدیر، در تمام گفت وگوی خودش با مردم در روز غدیر، سخن از مسلمانان یا مومنان نمی راند، سخن از انسان می گوید.
پیامبر(ص) با آنکه حجم مشخصی(120 هزار نفر) را در مقابل دارد، اما خطابه غدیر را برای تمام تاریخ می خواند.
پیام غدیر، خورشیدی است که تاریخ را در می نوردد و عبور می کند، عبور نور از زمان و مکان و جاگذاردن زمان و مکان.
پیامبر(ص) را منزه از هوی و هوس می دانیم و فکر و سخنش را بارش وحی. پیامبری که نمی اندیشد و نمی گوید جز از وحی و جز به وحی. پیامبری این چنینی، انتخاب واژگانش هم از سلیقه و عادت نیست، از وحی است. بر این اساس، باید فقه الحدیث را در حدیث غدیر که آن را خطابه غدیر می خوانیم، به کار ببندیم.
باید بدانیم واژگانی که معصوم(ع) در کلامش استفاده می کند، انتخاب و گزینش شده اند. خودش مصطفاست و واژگان را اصطفاء می کند. چنین است که باید بر واژه ها و ترکیب های استفاده شده در خطابه غدیر حساس باشیم و آنها را عادی و خنثی نبینیم.
در سراسر این خطبه، رسول خدا(ص) با مخاطبان به شکل «معاشرالناس» و «ایها الناس» سخن می گوید. این دو ترکیب، توسط رسول خداوند که «ما ینطق عن الهوی» است، انتخاب و چیده شده است. ام به راستی چرا «معاشرالناس» و نه «معاشرالمومنین» و چرا «یا ایهاالناس» و نه «یا ایهاالذین آمنوا»؟ غدیر، برای انسان هاست، تمام انسان ها؛ پس خطابش هم به انسان هاست، تمام انسان ها. همه سخنان رسول اکرم(ص) در روز غدیر بر این مبنا و در این معنا آمده است.
و مهدی(عج) تحقق حقیقی غدیر است و ظهورش تمدن حقیقی خطابه غدیر. مهدویت تفصیل اجمال غدیر بازگشایی و بازیابی قوانین و برنامه غدیر است. خطاب عصر ظهور هم به تمامی انسان ها و بلکه تمام خلائق است، اعم از انسان ها.
امام صادق(ع) فرمودند: «مهدی در تمام خلایق محبوب است.» امام مهدی(عج) آغازین سرود منظومه ظهورش چنین است: «انا بقیةالله فی ارضه؛ (ای زمینیان)! من اندوخته خدایم در زمین.» لذا بر عهده ماست که غدیر و مهدویت را جهانی کنیم، یعنی جهانی معرفی اش کنیم برای جهانیان. این که پیامبر(ص) فرمود: «پیام غدیر را حاضران به غایبان برسانند» غایب بودن، به معنی غیبت در حضور و جسم نیست، غیبت در شعور و فهم است. آن کس که علی(ع) را نمی شناسد و غدیر را نمی شناسد، باید با آن آشنا شود.
پیام غدیر، پیامی جهانی و همه جایی است که نباید آن را در زمان و مکان و رنگ و نژاد و آیین، حبسش کنیم.
این مطالب در کتاب «بعد انسانی- اجتماعی غدیر» با شیوای بیان شده اند.
چاپ نخست کتاب «بعد انسانی- اجتماعی غدیر» در شمارگان 3000 نسخه، 144 صفحه و بهای 17000 ریال راهی بازار نشر شد.
ادامه مطلب
اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده و هست، دلايل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و... پشتوانهى اين باور مىباشد با ره آورد بيشتر اين ادله، اثبات امامى است كه: داراى ملكهى عصمت و معرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا كه مشرب عقل مورد تأييد شرع و مقبول همگان است .
قاعدهى لطف و امامت
از آن جا كه خردورزى، در پيدايش و استمرار عقيده، سهم بسزايى دارد و چه بسا ترزيق يك باور از راه تقليد و يا اكراه ممكن نباشد، اهمّيّت كنكاش از ريشههاى امام باورى، آشكار مىشود. دانشمندان زيادى، هر كدام، بر پايهى تخصّصى كه دارند، دلايلى آوردهاند تا ثابت كنند كه انسان و جامعهى انسانى، همواره، نيازمند پيشواى الهى است . اين نوشتار در حد توان، به طرح، توضيح و بررسى برخى از آن دلايل مىپردازد . آن دلايل. اين چنيناند : - برهان لطف؛ 2- برهان عنايت؛ 3- قاعدهى امكان اشرف، 4 - برهان علم حضورى؛ 5- قاعدهى حُسن و قبح عقلى؛ 6- احتياج درونى؛ 7- لازمهى حركت و كمال؛ 8- اقتضاى برهان نظم؛ 9- جداناپذيرى شريعت از رهبرى الهى؛ 10- اهداف عالى حكومت اسلامى؛ 11- قلمرو حكومت اسلامى .
قاعدهى لطف
يكى از اصول و قواعد مهم در كلام عدليّه ( قاعدهى لطف ) است كه پس از قاعدهى »حُسن و قبح عقلى« از بنيادىترين قواعد كلامى به شمار مىرود؛ زيرا، مسائل اعتقادى زيادى مُستند به اين قاعده هستند. وجوب تكليف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهى،... از اين قبيل است . كاربرد اين قاعده، منحصر در مباحث كلامى نيست، بلكه دامنهى آن، مباحثى از علم اصول مانند حجيّت اجماع را در نور ديده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهى از منكرنفوذ كرده است . نيز قاعدهى لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شيعى نيست، بلكه دانشمندان معتزلى، آن را پذيرفته و بر آن، اقامهى برهان كردهاند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافرى مبذول داشتهاند. اين قاعده، صرفاً، در ميان انديشهمندان مسلمان مطرح نبوده، بلكه پيش از آن، در كلام مسيحى، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهيم بسيار مهم و كليدى در كلام مسيحيّت، مفهوم لطف ( Grace ) است كه در قرون وسطاى مسيحى، موجب پيدايش نظام كلامى ويژهاى به نام »الهيات لطف« شده است. در پايان اين نوشتار، به عنوان ضميمه، مقايسهى كوتاهى ميان لطف در كلام شيعى و لطف در كلام مسيحى انجام خواهد شد .
تعريف لطف
لطف، در لغت، يعنى مجرد ارفاق، احسان، مهربانى، اكرام، و شفقت. از دانشمندان كلام، كسى به وجوب انجام دادن لطف به اين معانى بر خداوند، معتقد نشده است. در اصطلاح متكلّمان، نعمتها، خيرات، مصالح - و گاهى - آلامى را كه از جانب خداوند به بندگاناش مىرسد و بيشتر مربوط امور دين و براى كمال معنوى و نيل به سعادت اُخروى است، به گونهى كه اگر اين مواهب و مصالح نبود، نظام آفرينش لغو، و اصل تكليف، عبث مىشد، »الطاف« گفته مىشود. البته اگر اين گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنياى انسانها باشد و بيشترين بهرهاش، به جسم و بُعد مادى آنان برسد - كه در اصطلاح متكلّمان »الاصلح« ناميده مىشود -. از بحث ما خارج است .
اقسام لطف
براى اين كه مسئلهى »نياز هميشگى بشر به پيشواى الهى« در سايهى قاعدهى لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بيان اقسام لطف و اين كه مسئلهى مورد بحث، تحت كدام قسم است، ضرورى مىنمايد . پارهاى از شبهات كه بر اصل قاعدهى لطف و يا بر استناد مسئلهى امامت به قاعدهى لطف شده است، ناشى از كم توجّهى به اقسام لطف و ارايه نكردن تعريف روشن از آنها است. كسانى هم كه به دفاع برخاستهاند، به اين مهم، كمتر توّجه كردهاند، لذا در مقام جواب، دچار مشكل شدهاند . لطف، به لحاظ تأثير و بهرهمند ساختن انسانها، دو قسم مىشود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پيشواى الهى، از مصاديق هر دو نوع مىتواند باشد .
لطف محصِّل
لطف محصّل، عبارت است از انجام دادن يك سرى زمينهها و مقدّماتى از سوى خداوند كه تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرينش، بر آنها متوقّف است، به گونهى كه اگر خداوند، اين امور را در حقّ انسانها انجام ندهد، كار آفرينش لغو و بيهومىشود. برخى از مصاديق اين نوع لطف، بيان تكاليف شرعى، توانمند ساختن انسانها براى انجام دادن تكليف، نصب و معرّفى ولىّ و حافظ دين و... است . لطف به اين معنا، مُحقِقّ اصل تكليف و طاعت است. ابواسحاق نوبختى، در مقام تعريف لطف محصّل مىفرمايند: كارى كه خداوند، در حقّ مكلّف انجام مىدهد كه ضررى براى مكلّف ندارد، منتها اگر اين كار انجام نمىشد، ديگر طاعتى محقّق نمىشد.
طرح برهان لطف محصّل و امامت
وقتى انسان از مطالعهى خود و مخلوقات و هستى به اين نتيجه رسيد كه تمام مخلوقات آفريدهى خداوند است و از مشاهده و انديشه در نظم و نعمتها و اسرار آفرينش، به اوصاف و هدفمندى مبدأ اعلى رسيد، مىداند كه خداوند نعيم و حكيم، از پيدايش هستى و انسان هدفى دارد ( حكمت و هدفمندى در آفرينش ) و چون خداى سبحان. بىنياز مطلق است، پس هدف، سعادت و به كمال رساندن انسانها است، و رسيدن به آن هدف والا، براى انسانها كه مركّب از عقل و شهوتاند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممكن نيست، پس خوددارى از تشريع و تكليف و بعثت پيشواى معصوم، موجب افتادن انسانها در جهالت و شقاوت و نقض غرض مىشود و قباحت و زشتى اين امر، بديهى است و خداى سبحان، منزّه از قبايح و زشتىها است، پس حتماً هم تكاليف را بيان مىكند و هم راهنما را . پشتوانهى اصلى اين استدلال، حكمت الهى و لغو و عبث نبودن اصل آفرينش است.
پيش فرضها
مهمترين مطلب قاعدهى لطف، توضيح و اثبات پيش فرضهاى اين قاعده است كه در سايهى آن شبهات زيادى رفع مىشود .
1. اثبات وجود خداوند و وحدانيّت او براى بحث لطف، مفروض و مسلّم است و گرنه نوبت به تكليف و بعثت نمىرسد
2. خداوند، در تمام كارهايش، از جمله آفرينش انسانها، هدف و غرض دارد، وگر نه كارهايش لغو و عبث مىشود و همينطور نقض غرض و اين، هر دو قبيح است و چون خداوند، بىنياز مطلق و داراى علم مطلق است، هيچ گاه كار قبيح انجام نمىدهد. اصل اين پيش فرض و اين كه بعثت و معرّفى پيشوا، لطف است، مورد قبول اكثر مذاهب كلامى حتّى بزرگان اشاعره است، منتها اشاعره مىگويند، اگر خداوند، اين امور را انجام نداد، كار قبيحى انجام نداده است نتيجهى كلام شان، اين است كه انجام دادن لطف بر خداوند، حتمى و لازم نيست و عقل ناقص انسانى هيچگاه حق ندارد بر خداوند حكم كند و انجام كارى را بر او واجب كند، لكن، با جواب منطقى كه از مبانى مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نيز چارهاى جز پذيرش كامل اين پيش فرض را ندارند جواب سخن آنان، اين است كه اين جا، وجوب و بايد، از نوع واجب فقهى نيست تا براى كسى تكليف مشخص شود و عقل ما، حاكم، و خداى سبحان، محكوم شود، بلكه از نوع وجوب هستىشناسى و فلسفه و كلام است؛ يعنى، »وجوب عنه« است و نه عليه به عبارت ديگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعالاش، اين است كه هرگز، كار بيهوده و قبيح انجام نمىدهد و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنى و علم و حكمت او را قبول دارند .
3. هدف و غرض از آفرينش انسان، رسيدن به كمال و سعادت است و اين مهم، در گرو تشريع )برنامه( و معرّفى پيشوا و رهبر معصوم و الهى است ( بعثت و امامت ) . اثبات اين پيش فرض نيز راههاى متعدّدى دارد كه اين جا، از راه جامعه شناختى و انسان شناختى، استفاده مىشود . بيان يكم - انسان، موجود مدنى و اجتماعى - بالطبع يا بالعرض - است و بدون تشكيل اجتماع، ادامهى زندگى براىاش مشكل است و چه بسا به نابودىاش بينجامد . پس در تداوم هستى خود، محتاج تشكيل اجتماع است. شكلگيرى يك اجتماع صالح و سالم و ماندگار، مثل ساير پديدهها، محتاج به علّتهاى چهارگانه است.
ادامه مطلب