تاريخ : چهارشنبه 1 آبان 1392  | 10:26 AM | نویسنده : محمد ب
 آفتاب غدير
 
(صحنۀ يك تپه است كه چند نفر مرد و زن بالباس محلى نيشابور؟ روى آن ايستاده اند،پشت به صحنه ودستهايشان را بالاىچشمشان سايبان كرده اند،انگار منتظر كسى هستند كه قرار است از دور دستها بيايد)
 
زن اول:يعنى ما ميتوانيم آقا راببينيم.
زن دوم:من مطمئنم كه حتماً آقاراخواهم ديد.
مرد اول:الان سه روز است كه منتظر امام هستيم.
مرد دوم:امروز ديگر خواهد آمد.
مردسوم:گوش كنيد،گوش كنيد،صداي زنگ ِ كاروان میايد.
 
(در اين لحظه صداى زنگ كاروان پخش می شود)
 
زن دوم :آنجا را نگاه كنيد ،على ابن موسى الرضا دارد میايد.
 
( تصوير ىاز يك كاروان روى پرده پخش ميشود"ميتوانيم از تكه هايى ازيك فيلم استفاده كنيم"مردها وزن ها به طرف پايين تپه میايند وپشت به صحنه می ايستندوهمچنان صداي همهمه وزنگ كاروان شنيده می شودوبعد از چند لحظه):
 
مرد دوم:امام دارند میايند.
مردسوم:يا علی ابن موسی الرضا از ميان ما می روى وما را به حديثى ازاحاديث جدّت رسول خدا كه ازآن بهره مند شويم آگاه نمی سازى؟
 
(همهمه خاموش می شودو صدای امام پخش می شود واين حديث را می گويد:)
پدران من از رسول خدا ورسول خدا از طرف خداوند فرمودند:
 
                "وِلايَت عَلى بنِ اَبیطَالِبْ حِصْنى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى آمَنَ مِنْ عَذابى"

ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392  | 6:34 PM | نویسنده : محمد ب

http://www.farsi.sqn.ir/1image/qz-1.jpg

درماندن معاويه در دادن يك حكم  


سعيد بن مسيب مى گويد: يك مرد از اهالى شام هنگامى كه از سفرى به طرف شام بر مى گشت ، همسرش را با يك مرد غريبه مى بيند و لذا بسيار ناراحت و عصبانى گشته و از زور ناراحتى هر دو آنها را مى كشد.
اين مرد براى قضاوت و داورى در مورد اينكه دو نفر را كشته نزد معاويه مى برند و معاويه در داورى در كار آن مرد در مى ماند. به ابوموسى اشعرى نامه اى مى نويسد كه حكم اين قضيه را از على بن ابيطالب عليه السلام بپرسد.
ابوموسى اشعرى به على عليه السلام مى گويد: معاويه به من نامه اى نوشته است و در اين نامه از من خواسته كه از تو درباره حكم يك مورد سؤ ال كنم . ماجرا را براى على عليه السلام تعريف مى كند. على عليه السلام مى گويد: اگر چهار شاهد حاضر نكند بايد به دار آويخته گردد


ادامه مطلب
نظرات 1

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2