ب) پدیده تخریب و رفتارهای ناهنجار؛ از نمونههای بارز اسراف و زیادهروی است.
جالب این است كه در بیشتر موارد، انجام این كارها و تخریب كردن، یك ارزش مثبت تلقی
میشود و اسم آن را "زرنگی" میگذارند. حتی در برخی موارد چنانچه افرادی
در این گروهها چنین كارهایی را انجام ندهند، مورد تمسخر سایرین واقع میشوند. این
موارد نمونههایی از تخریب در سطح خرد است. در سطح كلان موارد متعددی از تخریب
شخصیت افراد و تخریب سرمایههای ملی و بیتالمال بهچشم میخورد.
ج) فرهنگ خودبرتربینی یا فردگرایی بهجای تعامل و تعاون؛ در بسیاری از موارد،
افراد جامعهی ما سعی میكنند در تمام كارها و برآوردن نیازها متكی به خود باشند.
داشتن چنین روحیهای باعث شده است تا حجم بالایی از منابع و امكانات جامعه كه میتوانست
در امر توسعه، تولید و سرمایهگذاری مورد استفاده قرار گیرد، بهصورت راكد در
كمدها و انباریهای خانهها بماند و خاك بخورد. در اینجا برای روشن شدن مطلب
مثالی ذكر میكنیم. در یكی از مناطق كشور ما مادران اعتقاد دارند كه باید تمام
وسایل خانگی كه مورد نیاز است و در مناسبتهای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد،
تهیه و در خانه موجود باشد تا در صورت نیاز با خیال آسوده مراسم برگزار شود.
به همین علت در فرصتهای گوناگون، چنانچه پساندازی در خانواده وجود داشته
باشد، برای خریدن چنین وسایلی هزینه میشود. بهعنوان مثال مادری كه صاحب پسری پنج
ساله است با این نظر كه موقع پایان خدمت سربازی این پسر یك مهمانی خواهند داد و
مثلاً صدنفر را دعوت خواهند كرد. از حالا به فكر تهیه و خرید انواع لوازم خانگی
است. درحالیكه این مهمانی 15یا 16سال دیگر برگزار خواهد شد این لوازم تهیه میشوند
و در كمدها و انباریها نگهداری میشوند.
پیآمدهای روند مصرفگرایی در كشور
امروزه عوامل متعددی مانند رسانههای جمعی و تبلیغات فراگیر و تودهای سبب شده
است، نیازهای كاذب در جامعه نمودار شود و افزایش یابد. در چنین شرایطى استفاده از
مدهای لباس، اجناس لوكس و حتی افكار و عقاید مختلف به نحو فزایندهای بروز میكنند.
یكی از صاحبنظران میگوید كه امروزه فرهنگ تودهاى، عوامگونه، مصرفگرا،
غیرخلّاق و منفعل است. باید توجه كرد كه ادامهی این روند، عواقب خطرناكی را درپی
خواهد داشت كه وابستگی فرهنگى، اقتصادی و بحران هویت از جملهی این پیآمدهای شوم
است.
الف) وابستگی اقتصادى؛ پس از انقلاب صنعتی و نیاز روزافزون صنایع غرب به مواد
اولیه، آنان بدون در نظر گرفتن حقوق دیگر انسانها، تسلط بر سرزمینهای دیگر را در
برنامهی خویش قرار دادند و با استفاده از طرحهای كارشناسی دقیق، كنترل منابع
جهان سوم را در دست گرفتند. بدین ترتیب، سیل مواد اولیه از شرق به غرب سرازیر شد و
در نتیجه، غرب به پیشرفتی بینظیر دست یافت و جهان سوم در درّهی فقر فرو رفت.
سردمداران غرب، فرهنگ مولّد و پویای جوامع را به فرهنگی نامتحرك و مصرفی تبدیل
كردهاند. آنان میكوشند با تبلیغات فرهنگى، مصنوعات خود را جایگزین كالاهای محلی
كنند و اینگونه القاء میكنند كه كالاهای خارجی به علت مرغوبیت و بادوام بودن،
برای دیگر جوامع مقرون بهصرفه است.
ب) وابستگی فرهنگى؛ سرمایهداران غرب پس از سالها به این نتیجه رسیدهاند كه
مهمترین مانع توسعهطلبی آنها در دیگر كشورها، قدرت فرهنگی این ملتهاست و تا
زمانیكه باورهای مذهبی جامعهای پایدار باشد، چپاول آن كشورها مشكل خواهد بود.
بنابراین تلاش كردند سلطهی فرهنگی خود را پی بگیرند. اگر سلطهی فرهنگی گریبانگیر
جوانان كشور شود، احساس حقارت و پوچی و ناتوانی در روح آنان ایجاد میشود و آنها
به این باور دروغین میرسند كه قدرت هیچ كار مهمی را ندارند یا تنها با استفاده از
كالاها و مدهای غربی میتوانند به تشخّص و موفقیت برسند.
ج) بحران هویت؛ گراهام ای فولر، معاون پیشین شورای اطلاعاتی امنیت ملی در
سازمان سیا میگوید: "اسلام و نهضتهای اسلامی در زمان ما، منبع كلیدی كسب
هویت را برای اقوامی فراهم میآورند كه قصد دارند همبستگی اجتماعی خود را در
مقابله با تهاجم فرهنگی غرب تقویت كنند." براساس این برداشت، چندی پیش
مؤسسهی امور امنیت ملی یهودیان در واشنگتن، در كنفرانسی به صراحت اعلام كرد:
"باید هویت دینی مسلمانان را از آنان بگیریم." فقر شخصیتى، مهمترین
آسیب اجتماعی امروز بخشی از جامعهی ایران است كه مظاهر آن در جامعه دیده میشود.
الگوهای رسمی تبلیغشده در سالهای گذشته، با نیازهای جوانان و ویژگیهای جامعهی
مطلوب تضاد اساسی دارد.
(مربوط
به محور همت مضاعف و کار مضاعف در استفاده ی بهینه از منابع و امکانات موجود)
(ادامه دارد...)
