دل آقا اسیر زلفت بود
دل آقا اسیر زلفت بود
خنده ات باده ی حیاتش بود
نخ قنداقه ی مطهرتان
لنگر کشتی نجاتش بود
![]()
یل شش ماهه ای عجیب که نیست
نوه ی حیدری جگر داری
بی جهت حرمله سه شعبه نساخت
با عمو می پری جگر داری
![]()
گریه هایت برای آب نبود
پدرت را غریب می دیدی
تا که پلک تو را عطش می بست
خواب شیب الخضیب می دیدی
![]()
حنجرت را بهانه می دیدند
بغض شان جنگ با علی دارد
کوفه با دیدنت هراسان گفت :
چقدر کربلا علی دارد
**خورجینی که در خیال خودش
سود خلخالها کلان تر بود
از هیاهوی نیزه ها فهمید
از پدر هم سرت گران تر بود
![]()
رفتی از نیزه سر در آوردی
بین سرها ، سری در آوردی
ناقه ی عمه را حجاب شدی
وقتی از سایه معجر آوردی
![]()
وحید قاسمی
ادامه مطلب
،
میان خطبه، میان بگو مگو انداخت...
میان خطبه، میان بگو مگو انداخت
همان که ولوله در لشگر عدو انداخت
همان که خیره به دست حسین شد... آری
چرا نگاه به باریکی گلو انداخت؟
نشست و ..تیر میان کمان گرفت و کشید
نشست تیر و سرش را ز روبه رو انداخت
امیدبود که رحمی کند ولی افسوس
میان این همه امید و آرزو انداخت
تو را حسین چه ناباورانه می نگرد
که بود غنچه او را ز رنگ و رو انداخت
تو تشنه بودی و بابا فقط به خاطر تو
به قوم سنگدل رو سیاه ، رو انداخت
تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را
به یاد علقمه و قصه ی عمو انداخت
حسین خون گلو را به آسمان پاشید
سپس عبای خودش را به روی او انداخت
و پشت خیمه همین دفن کردنش بس بود
به نیش نیزه کسی را به جستجو انداخت
خدا به گریه کنان تو آبرو بخشید
و دشمن تو خودش را از آبرو انداخت
هادی ملک پور
ادامه مطلب
،
چه غم اگر، که نگاه همه جوابم کرد
چه غم اگر، که نگاه همه جوابم کرد
دعای مادر تو بود و آمین رسول
خدا برای عزای تو مستجابم کرد
بگو بهشت که بر ما قلم کشد زهرا
برای خاک حسینیه انتخابم کرد
مرا نوشت کبوتر، به کربلایم برد
مرا نوشت بگریم، خودش گلابم کرد
نفس بده که بسوزم، من از نفسهایت
که سنگ بودم و داغ حسین آبم کرد
غبار بودم و شش گوشه اش، عقیقم ساخت
گناه بودم و لطف شما ثوابم کرد
حسین کُشت تو را بس که میکنی گریه
تو هم مرا بکش آقا، که غم خرابم کرد
دلم قرار ندارد گمان کنم امشب
که آه تو پُر دلشوره ی ربابم کرد
سید مجتبی شجاع
ادامه مطلب
،
شبی كه آمدی و عرش در هوات افتاد
شبی كه آمدی و عرش در هوات افتاد
ستاره دور و بر عطر خنده هات افتاد
همین كه عطر نفسهات در زمان پیچید
زمین برای بزرگی به دست و پات افتاد
برای دلبری از چشم بی قرار حسین
همای عشق به چشمان دلربات افتاد
بزرگ مرد قبیله، علی اصغر عشق
كنار نام شما راهی از نجات افتاد
شكوفۀ سحرِ بیت حضرت ارباب
تو آمدی و علی باز در حیات افتاد
همین كه پای تو در چشم شهر سكنی كرد
عطش به چشم پر از آتش فرات افتاد
تو مستجاب ترین ذكر هر دعا هستی
ضمان حاجت هر درد بی دوا هستی
تو مثل یك گل سرخی كه بال و پر داری
برای دلبری از دلبران هنر داری
تمام اهل شما دلبرند اما تو
كرشمه و جنم و ناز بیشتر داری
اگر چه كودكی اما گواه تاریخ است
بزرگی از پر قنداقه ات به سر داری
تویی كه یك تنه یك لشگری برای حسین
شبیه حضرت سقا دل و جگر داری
تو حرف آخر و فصل الخطاب بابایی
چرا نیامده حالا سر سفر داری
قسم به اشك رباب و به خنده های حسین
مباد لحظه ای دست از دلم تو برداری
پناه لحظۀ دلواپسی، علی اصغر
جواب روز غم و بی كسی، علی اصغر
چقدر زیر گلویت سفید و جذاب است
به قب قبت اثر بوسه های ارباب است
به شوق خندۀ تو تا به صبح بیدار است
به یك كرشمۀ چشمت رباب بی تاب است
برای لحظه به لحظت، برای آینده
رباب نقشه كشیدست، حیف بر آب است
دو فصل تاج سر خاكیان شدی و حیف
كه مثل چشم تو بخت رباب در خواب است
نوای نغمۀ لالاییت چه دلگیر است
ترنمی كه نوایش عمو عمو آب است
عطش رسید و ترك شد لب شما می سوخت
برای لحظۀ قربانیت خدا می سوخت
پدر كه قصۀ ذبح عظیم می داند
برای زیر گلوی تو روضه می خواند
چقدر نازك و نرم است حنجرت، حتی
كه رد باد به زیر گلوت می ماند
ولی هنوز زمانی نمی شود كه رباب
كنار نیزه برای تو فاتحه خواند
رسیده است غروب عظیم عاشورا
تو روی دست پدر سبز می شوی حالا
ادامه مطلب
،
میخواستم بزرگ شوی محشری شوی
میخواستم بزرگ شوی محشری شوی
تا چند سالِ بعد علی اکبری شوی

میخواستم که قد بکشی مثل دیگران
شاید عصای پیریِ یک مادری شوی
لحظه به لحظه رنگ تو تغییر میکند
چیزی نمانده است که نیلوفری شوی
مثل دو تکه چوب لبت را به هم نزن
اسبابِ خجلتم جلویِ دیگری شوی
این مادری ِ من که به دردت نمیخورد
تو حاضری علی که تاج سری شوی؟
علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب
،
در تنگنای حادثه بر لب نوا گرفت

در تنگنای حادثه بر لب نوا گرفت
از بی قراریاش دل هر آشنا گرفت
با شوق پر کشیدن از این خاک بی فروغ
در بین گاهواره قنوت دعا گرفت
اعلام کرد تشنهی صبح شهادت است
آنقدر ناله زد که گلوی صدا گرفت
آنقدر اشک ریخت که خورشید تیره شد
از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت
در آخرین وداع غریبانه اش پدر
او را به روی دست برای خدا گرفت
ناگاه یک سه شعبه سراسیمه سر رسید
ناباورانه فرصت یک بوسه را گرفت
تا عرش رفت مرثیهی سرخ حنجرش
جبریل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت
از شرم چشم های پر از حسرت رباب
قنداقه را امام به زیر عبا گرفت
یوسف رحیمی
ادامه مطلب
،
بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت
بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت
و ایستادی امروز روی پای خودت
نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادّعای خودت
از آسمانی گهواره روی خاک بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت
پدر قنوت گرفته ترا برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت
که شاید آخر سیر تکامل حلقت
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت
یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است
یکی به جای رباب و یکی به جای خودت
بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر
برای عمه کمی سایه در ازای خودت
و بعد همسفر کاروان برو بالا
برو به قصد رسیدن به انتهای خودت
و در نهایت معراج خویش می بینی
که تازه آخر عرش است ابتدای خودت
سه روز بعد، در افلاک دفن خواهی شد
درون قلب پدر خاک کربلای خودت

هادی جانفدا
ادامه مطلب
،
با سلام آیا امام حسین(ع) برای حضرت علی اصغر، از دشمن درخواست آب کردند؟

از منابع تاریخی و روایی چنین استفاده می شود که امام حسین(ع) در روز عاشورا از دشمن، برای علی اصغر آب طلب کرد.[1] برخی این درخواست را یک نوع نقص برای آن حضرت به حساب می آورند، امّا با توجه به ادلّه ای که ارائه می کنیم روشن می شود که این، نقصی برای آن حضرت محسوب نمی شود. البته ابتدا این را هم بگوییم که ما معتقدیم که امام سرچشمه حیات است(مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی) امام هیچ گاه محتاج خلق نیست بلکه روزی سایر بندگان هم به وجود ایشان وابسته است. اما با این حال دلایل زیر می تواند در مورد علت درخواست امام از دشمن مطرح باشد:
1- با توجه به این که امامان(ع) برای هدایت انسان ها به امامت برانگیخته شدند، آن حضرت می خواست با نمایش تشنگی کودک شیرخوار، حس ترّحم را در دشمن احیا و اسباب هدایت آن ها را فراهم نماید. چون آن امام همام در لحظات آخر هم از هدایت لشگریان ابن زیاد، خودداری نفرمود. از مرحوم آیت الله شاه آبادی استاد امام خمینی نیز نقل شده که ایشان در جواب همین سوال فرموده اند که درخواست امام از دشمن برای این بوده که دست آنها را بگیرد و هدایت کند.
2- حضرت در صدد اتمام حجت بودند، تا در قیامت برای لشگریان ابن سعد در مورد بستن آب، هیچ عذری باقی نماند.
3- امام حسین(ع) می خواست با نمایش فرزند خردسالش به عالم بفهماند که دشمنان آن حضرت خیلی سنگدل بوده و به کودکان شیرخوار هم رحم نکردند.
4- تقاضای آب از دشمن هیچ نقصی را متوجه امام حسین(ع) نمی کند. زیرا که آب های عمومی مثل دریا، رودخانه و نهرهای بزرگ، مالک خصوصی ندارد و به فرمایش امیر المؤمنین، حق و ملک همه انسان ها است و کسی حق جلوگیری از آن را ندارد. محمد بن سنان از حضرت علی(ع) در مورد آب های بیابان سئوال می کند؛ می فرماید: تمام مسلمانان در آب، آتش و علف های بیابان شریک هستند.[2] اگر امام حسین تقاضای آب کردند؛ در اصل حق خدایی خود را مطالبه فرمودند. اگر کسی حق خود را از مردم بستاند؛ آیا موجب تنقیص او می شود؟
پی نوشت:
[1] اللهوف، ص،169، إحقاق الحق، الشوشتری ،ج27،ص:206، موسوعة عاشوراء ،ص:328، ترجمه اللهوف ،ص:150.
[2] حر عاملی، وسائلالشیعة، ج 25، ص 417، مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ مَاءِ الْوَادِی فَقَالَ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ شُرَکَاءُ فِی الْمَاءِ وَ النَّارِ وَ الْکَلَإِ.
ادامه مطلب
،
سرباز شش ماهه

هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد:
«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث یرجوا الله باغثتنا».
:«آیا حمایت کننده ای هست تا از حرم رسولخدا صلی الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟».
وقتی که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و سرش را ذبح کرد.
که در این باره سید حید حلی گوید:
و منعطفا اهوی لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا
یعنی: «امام حسین علیه السلام برای بوسیدن کودک شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار».
امام آن کودک را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوی کودک گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:
«هون ما نزل بی انه بعین الله تعالی ».
یعنی: « چون خداوند این منظره را می بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است ».
و در احتجاج آمده: «امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در کنار خیمه یا پشت خیمه) با غلاف شمشیرش قبری کند، و کودکش را به خونش رنگین نموده و دفن کرد».
مشهور است که علی اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب دختر امرء القیس است، و علی اصغر با سکینه از جانب مادر نیز برادر و خواهر بودند.
در مورد نام این طفل، علامه مجلسی در جلاء العیون می گوید: «بعضی او را علی اصغر می نامند».
در کتاب منتخب التواریخ نقل شده: در یکی از زیارات عاشورا آمده:
«و علی ولدک علی الاصغر الذی فجعت به ».
: «و سلام بر فرزند تو علی اصغر که در مورد او مصیبت سختی بر تو وارد شد».
امام حسین علیه السلام نزد خواهرش ام کلثوم (زینب صغری) آمد و به او فرمود: ای خواهر! ترا در مورد نگهداری کودک شیرخوارم، سفارش می کنم، زیرا او کودک شش ماهه است و مراقبت نیاز دارد.
ام کلثوم عرض کرد: برادرم، این کودک سه روز است که آب نیاشامیده از قوم برای او شربت آبی بگیر.
امام حسین علیه السلام علی اصغرش را در آغوش گرفت و به سوی قوم رفت، خطاب به قوم فرمود، «شما برادر و فرزندان و یارانم را کشتید، و از آنها جز این کودک باقی نمانده که از شدت تشنگی مثل مرغ، دهان باز می کند و می بندد این کودک که گناه ندارد، نزد شما آورده ام تا به او آب بدهید».
«یا قوم ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل ا ما ترونه کیف یتلظی عطشا».
: «ای قوم اگر به من رحم نمی کنید به این کودک رحم کنید، آیا او را نمی بینید که چگونه از شدت و حرارت تشنگی، دهان را باز و بسته می کند؟».
هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرمله بن کاهل اسدی گلوی نازک او را هدف تیر سه شعبه اش قرار داد که تیر به گلو اصابت کرد«فذبح الطفل من الورید، او من الاذن الی الاذن ».
«از شریان چپ تا شریان راست علی اصغر بریده شد، و یا از گوش تا گوش او ذبح گردید».
فاتی به نحو اللئام منادیا یا قوم هل قلب لهذا یخشع فرماه حرمله بسهم فی الحشا بید الحتوف و القی من لا یجزع
یعنی: «پس آن کودک را به سوی قوم پست آورد، در حالی که صدا می زد: ای قوم، آیا دلی هست که از خدا بترسد و بر این کودک توجه نماید؟، بجای جواب، حرمله تیری بر کمان نهاد و آن کودکی را که از شدت ضعف و عطش قدرت بی تابی نداشت هدف تیر قرار داد».
مصیبت جگر سوز علی اصغر به قدری بر امام حسین علیه السلام سخت بود که آنحضرت در حالی که گریه می کرد، به خدا متوجه شد و عرض کرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داوری کن، آنها ما را دعوت کردند تا ما را یاری کنند، ولی به کشتن ما اقدام می کنند».
از جانب آسمان ندائی شنید:
«یا حسین دعه فان له مرضعا فی الجنه ».
«ای حسین علیه السلام در فکر اصغر نباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است ».
این ندا، ندای دلداری به حسین علیه السلام بود، تا بتواند فاجعه غمبار مصیبت اصغر را تحمل کند.
و دلیل دیگر بر شدت سختی این مصیبت اینکه: امام حسین علیه السلام هنگامی که به شهادت رسید: در روز یازدهم محرم، سکینه کنار پیکرهای شهداء آمد و گریه کرد تا بیهوش شد، امام حسین علیه السلام در عالم بی هوشی به سکینه اشعاری آموخت برای شیعیان بخواند، دو شعر از آن اشعار این است:
لیتکم فی یوم عاشورا جمعا تنظرونی کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی و سقوه سهم بغی عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هد ارکان الحجون
«ای کاش در روز عاشورا همه شما بودید و می دیدید که چگونه برای کودکم طلب آب کردم، قوم به من رحم نکرد، و بجای آب گوارا، کودکم را با تیر (خون) ظلم سیراب کردند، این حادثه آنچنان جانسوز و سخت و طاقت فرسا است که پایه های کوههای مکه را خراب کرد».
ادامه مطلب
،
علی اصغر (ع)
علی اصغر (ع)

یکی از فرزندان امام حسین (ع) که شیرخوار بود و از تشنگی ، روز عاشورا بی تاب شده بود . امام ، خطاب به دشمن فرمود : از یاران و فرزندانم ، کسی جز این کودک نمانده است . نمی بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است ؟ در « نفس المهموم » آمده است که فرمود : « اِنْ لَم تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذَا الطفل » اگر به من رحم نمی کنید ، به این کودک ترحم کنید . در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید . امام حسین (ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید . (1) در کتابهای مقتل ، هم از « علی اصغر » یاد شده ، هم از طفل رضیع ( کودک شیرخوار ) و در اینکه دو کودک بود ه یا هر دو یکی است ، اختلاف است .
در زیارت ناحیه مقدسه ، درباره این کودک شهید ، آمده است : « السلامُ عَلی عَبدِاللهِبنِ الحُسَینِ ، الطفلِ الرضیعِ ، المَرمِی الصریع ، المُشَحطِ دَما ، المُصَعدِ دَمُهُ فِی السماء ، المَذبُوحِ بِالسهمِ فی حِجرِ اَبیهِ ، لَعَنَ اللهُ رامِیهُ حَرمَلةَبنَ کاهِلِ الا سَدی » . (2) و در یکی از زیارتنامه های عاشورا آمده است : « وَ عَلی وَلَدِک عَلِی الا صغَرِ الذی فُجِعْتَ بِهِ » از این کودک ، با عنوانهای شیرخواره ، شش ماهه ، باب الحوایج ، طفل رضیع و ... یاد می شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمی است که در ارتباط با او آورده می شود .
طفل شش ماهه تبسم نکند ، پس چه کند
آنکه بر مرگ زند خنده ، علی اصغر توست
« علی اصغر ، یعنی درخشانترین چهره کربلا ، بزرگترین سند مظلومیت و معتبرترین زاویه شهادت ... چشم تاریخ ، هیچ وزنه ای را در تاریخ شهادت ، به چنین سنگینی ندیده است . » (3) علی اصغر را « باب الحوائج » می دانند ، گرچه طفل رضیع و کودک کوچک است ، اما مقامش نزد خدا والاست .
درِ گُلخانه شهادت را می گشاید کلید کوچک ما
-1معالی السبطین ، ج 1 ، ص 423
2- بحارالانوار ، ج 45 ، ص 66
3- اولین دانشگاه و آخرین پیامبر ، شهید پاک نژاد ، ج 2 ، ص 42 .
ادامه مطلب
،

