پاسداران حریم عشق
حدیث اول
مدح و ستایش آنان توسط امام حسین علیه السلام، آنگاه که برایشان خطابه ایراد می فرمود:
فَانّی لا اعْلَمْ اصْحاباً اوْفی وَ لا خَیراً مِنْ اصْحابی، وَ لا اهْلَ بَیتٍ ابَرَّ وَ لا اوْصَلَ مِنْ اهْلِ بَیتی، فَجَزاکمُ اللَّهُ عِنّی خَیراً[1]
اصحابی باوفاتر و بهتر از یاران خود و خاندانی نیکوتر و مهربان تر از خاندان خود سراغ ندارم، خداوند از جانب من به شما پاداش خیر دهد.
ادامه مطلب
،
«بر فراز نیزه ای آرام جان قرآن بخوان»/ تأملی بر طنین وحی از رأس مطهر سیدالشهداء(ع)
«بر فراز نیزه ای آرام جان قرآن بخوان»/ تأملی بر طنین وحی از رأس مطهر سیدالشهداء(ع)

ادامه مطلب
،
انگار همین دیروز بود
انگار همین دیروز بود
"ای شه تشنه لب سلام علیک"
ای شه تشنه لب...چه آوازی
زیر و بم های گوشه ء دشتی
شعرهای وصال شیرازی
ادامه مطلب
،
سکوت
سکوت
سکوت کرد علی سالهای پی در پی
همان علی که در قلعه را ز جا کنده است
همان علی که به توصیف او قلم در دست
مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست
علی به واقعه جنگید با زبان سکوت
که ذوالفقار علی در نیام برّنده است
علی به واقعه کار مهم تری دارد
که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است
ادامه مطلب
،
یا حبیب الباکین
یا حبیب الباکین
نوشتم اول خط بسمه تعالی سر
بلند مرتبه پیکر بلندبالا سر
فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد
که بندهی تو نخواهد گذاشت هرجا سر
قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"
که پر شده است جهان از حسین سرتاسر
نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن
به آسمان بنگر! ما رایت الا سر
سری که گفت من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند میروم با سر
ادامه مطلب
،
اسوه ایثار:الگوگیری از شخصیت حضرت عباس(ع)
اسوه ایثار:الگوگیری از شخصیت حضرت عباس(ع)

ادامه مطلب
،
مشک برداشت که سیراب کند دریا را

مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگیاش آب کـند دریا را
آب روشن شد و عکـس قمر افتاد در آب
ماه میخواست که مهتاب کند دریا را
تشنه میخواست ببیند لـب او را دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را
کوفه شد علقمه، شقّ القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تـا خجالت بکشد، سرخ شود چهره آب
زخم میخورد که خوناب کند دریا را
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را
آب مهریّه ی گل بود والّا خـورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
روی دست تو ندیده است کسی دریا را
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
سید حمید رضا برقعی
ادامه مطلب
،
تو هر دو چشم من ! از هر دو چشم، چشم بپوش

تو هر دو چشم من ! از هر دو چشم، چشم بپوش
ز هر دو دست ، برادر! بشوی دیگر، دست
![]()
به پای دست تو سر می دهند، سرداران
به احترام تو با چشم شد برابر، دست!
![]()
به یاد دست تو ای روشنای چشم حسین!
چقدر شام غریبان زدیم بر سر، دست
![]()
تو را فروتنی از اسب بر زمین انداخت
نمی رسید وگرنه به آن صنوبر، دست
![]()
قنوت، پر زدن دستهای مشتاق است
به احترام ابوالفضل می کشد، پر، دست!
![]()
مگر تو دست بگیری که دستگیر تویی
به آستان شفاعت نمی رسد هر دست!
![]()
اگر چه پیش قدت شد قصیده ام کوتاه
به اشتیاق تو شد، سطر سطر دفتر، دست
![]()
حدیث دست تو را هیچ کس نخواهد گفت
مگر به روز قیامت رود به منبر ، دست!
علیرضا قزوه
ادامه مطلب
،
محرّم آمده از شهر غم علم در دست

محرّم آمده از شهر غم علم در دست
برای سينه زدن ، تکيه شد سراسر دست

محرّم آمد و خمخانه ی ازل وا شد
وضو ز باده گرفتم ، زدم به ساغر دست

حسين آمده با ذوالفقار گريانش
که : هان حسينم و تنهاترين علم بر دست

حسين آمده تا شرح شقشقيّه کند
حسين آمده با خطبه ی پدر در دست

( چو دست برد به تيغ ، آسمانيان گفتند:
به ذوالفقار مگر برده است حيدر ، دست؟ )

چو ذوالفقار علی چرخ می زند ، بی تاب
چه حال داده خدایا مگر به اکبر دست؟

ز خیمه گاه می آید چو گردباد عطش
حسین را بنگر پاره ی جگر در دست!

چه روز بود که دیدیم ما به کرب و بلا!
چه حال بود به ما داد روز محشر دست!

بدو شکایت اهل مدینه خواهم برد
به خواب گر دهدم دیدن پیمبر ، دست

نشسته ام به تماشای زیر و رو شدنم
به لحظه ای که برد شمر ، سوی خنجر ، دست

به خویش می نگرم با دو چشم خون آلود
نگاه کردم و در نهر شد شناور ، دست

به رود علقمه بنگر که می زند بر سر
به دستگیریِمان موج شد سراسر دست!

نمی توانم بر روی عشق ، بندم چشم
نمی توانم بردارم از برادر ، دست
علیرضا قزوه
***
ادامه مطلب
،
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را ، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می رفت بی یار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است
امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی

حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
یا بُهت ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی
بر گودی سرد گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی
مجنونی امّا برادر مجنون تر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا لیلای بی سر ندیدی
قاسم صرّافان
ادامه مطلب
،





