کنیه های حضرت عباس (ع) - ابو القِربَة

کنیه های حضرت عباس (ع) - ابو القِربَة

در لغت عرب قِربة به معنای «مشک آب» است. حضرت عباس(ع) را به جهت آب رسانی اش در کربلا به این کنیه نامیده اند. در بسیاری از منابع تاریخی و رجالی چنین کنیه ای را برای حضرت برشمرده اند.(1)

1- أنساب الأشراف، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1394 ه . ق، ج 2، ص 192 ؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن الحسن الطبرسی، نجف، مکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1390 ه . ق، ص 203 .


ادامه مطلب


،
[ سه شنبه 11 آبان 1395  ] [ 5:23 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

چه زود شستي از آن دستهاي زيبا دست

چه  زود  شستي  از آن دستهاي زيبا دست

چه  زود  شستی  از آن دستهای زیبا دست             کشید   از  سر  دنیایت    آرزوها   دست

 شب   ولا دت   تو   قلب   مادر ت    لرزید             و  داد  حال  عجیبی    برای   بابا  دست

 گرفت   دست  ترا  ( غرق  بوسه باران) کرد            که   راز هجرت سرخ تو بود فردا دست

 زمان  گذشت  و  گذشت  و  رسید  عاشورا             رسید  تا  بدهد   امتحان   خود  را دست

 بیا که صد   گره  کور   از    طناب    حیات            شبی  به   ناخن   تدبیر  می کند   وا دست

 هوای   آب   دلش  را  ز شعله    آکند ست         نمی کند    دمی   از   آب  تیغ   پر وا دست

 شب  مکاشفه  از  خواب  چشم   پو  شیدی            حجابهای   زمان   را   کنار زد تا   دست

هزار  گونه  هنر  ریخت  از   هر  انگشتش            در آن  هنرکده  غوغا  نمود  غوغا دست

 ز دست  قد   کسی   چون   تو  بر  نمی آمد             قیامتی  که  در  آن  دشت  کردبرپا دست

 چنان  تکان   به  زمین  و  به  آسمان دادی            که دا د  بر تو تکان ازبهشت زهرا دست

 به  ضرب  شست  تو  پی  برد  روبه  مکار            چگونه   روبهکان روبه روشود با دست

بساط  حیله  گشودست   و  باب   ترد ستی           و   کودکان    بدعا   برده اند   بالا  دست

 ودشمن تو   زبون بود و خوب  می دانست              که  هست شرط نخستین برای سقا دست

 بقصد    دست  تو تیغ کمین فرود    آورد              جدا زشاخه ی تن  شد  دریغ و دردا دست

 میان   معرکه ی زخم   و   خنجر  و نیرنگ            تنی نمانده و مانده است دست  تنها دست

 وکرد   یکدل  و  یکدست  و   یکصدا  یکجا            تمام خویش دودستی به دوست اهدادست

 و هر چه  داد    از این  دست  بهتر از  آنرا             به  روز  واقعه  گیرد  ز حق   تعالا دست

 به  پای  دست  تو  آری  نمی   رسد   دستی           که دست آخر یابد  به  فیض  عظما دست

 شتاب    رفتنت     از    کثرت    تجلی   بود            صدا    زدند   ترا   از    دیار    بالا دست

 بروی  رودی از  ایثا ر و عاشقی   می رفت             شبیه  زورقی  از  خون بسوی دریا دست

 همیشه  دست   ادب   بود   روی   سینه   او          کمر  به  خدمت  جان بسته بوداورا دست

 در   آخرین   د م    د یدار  پیشد ستی    کرد        که   تا   دراز    نماید   بسمت  مولا دست

 خجل   شد  و  به زبان عرق  به   مولا  گفت          که  پیش   پای  تو دستم  بخاک  افتادست

 و  قرنهاست   از  آن  روز می رود  هر روز              ردیف  شعر  تو  تکرار می شود  با دست

قلم    شد  و   علم      جاودانگی     افراشت        سرود   شعر   ترا    با  زبان  گویا  دست


ادامه مطلب


،
[ دوشنبه 10 آبان 1395  ] [ 7:27 AM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

کنیه های حضرت عباس (ع)

در فرهنگ عربی به آن دسته از نام هایی که با پیشوند اَبْ (در مردان) و اُمّ (در زنان) همراه باشد، کنیه می گویند. سنت گذاشتن نامی در قالب کنیه برای افراد در میان قبایل عرب، گونه ای بزرگداشت و تجلیل نسبت به فرد به شمار می آید.(1)

در اسلام نیز توجه زیادی به آن شده است غزالی می نویسد: «رسول خدا(ص) اصحاب خود را از روی احترام برای به دست آوردن دل هایشان به کنیه صدا می زند و آنهایی که کنیه نداشتند، کنیه ای برایشان انتخاب می فرمود و سپس آنها را بدان می خواند. مردم نیز از آن پس، فرد مذکور را به همان کنیه می خواندند. حتی آنان که فرزندی نداشتند تا کنیه ای داشته باشند کنیه ای می نهاد. پیامبر اکرم(ص) رسم داشت حتی برای کودکان نیز کنیه انتخاب می نمود و آنان را مثلاً ابا فلان صدا می زد تا دل کودکان را نیز به دست آورد».(2) در اینجا کنیه های حضرت عباس(ع) بر شمرده می شود:

 

1. ابوالفضل

در منابع بسیاری، کنیه حضرت عباس(ع) را ابوالفضل بر شمرده اند (3) که در بین کنیه های ایشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است اما دیگر کنیه های او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده اند. در مورد این کینه بحث وجود دارد که آیا این کنیه واقعی بوده و ایشان پدر فرزندی به نام فضل بوده اند یا اینکه این کنیه اعتباری و در واقع لقبی بوده است که به شکل کنیه به او نسبت داده اند. گفته ها و احتمالاتی در این زمینه وجود دارد که بدان پرداخته می شود:

آن چه از بررسی اسامی افراد در تاریخ به دست می آید این است که انتخاب کنیه همواره بر اساس نام فرزند بزرگ تر فرد نبوده و در موارد بسیاری این قاعده وجود ندارد.

نوشته اند در خاندان بنی هاشم هر که عباس نام داشته او را ابوالفضل کنیه می نهادند؛ همان گونه که عباس بن عبدالمطّلب و عباس بن ربیعة بن الحارث بن عبدالمطّلب و ... نیز مکنّی به همین کنیه بوده اند(4) که گفته ای مقبول و موجّه به نظر می رسد.

برخی دیگر گفته اند این کنیه برگرفته از برتری و فضلی بوده که از کودکی در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت می شناخته اند آن گونه که در سوگ او نیز سروده اند:

 

اَبَاالفَضْلِ یَا مَنْ أَسَّسَ الفَضْلَ وَ الإبا أَبِی الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَکُونَ لَهُ أَبا

«ای ابوالفضل! ای کسی که هر برتری و پاکدامنی را بنا نهادی! آیا برای من برتری و فضلی وجود دارد که تو پدر آن نباشی؟ (آیا کسی می تواند فضلی داشته باشد که در تو نباشد)».(5) هم چنین در بین اعراب و مسلمانان نیز چنین سنتی بسیار دیده می شده که کنیه افراد را بر اساس ویژگی های آنان می گذاشته اند. آورده اند روزی رسول خدا(ص) شنید که فردی را ابوالحَکَم می خوانند. پیامبر اکرم(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَکم [داور [خداست و حُکم از آن اوست تو چرا ابوالحکم خوانده می شوی؟» او پاسخ داد:

«قبیله ام هر گاه بر سر مسأله ای اختلاف پیدا می کنند نزد من می آیند و من بین آنان داوری می کنم و با صادر کردن حکم خویش اختلاف را برطرف می نمایم» پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «چه کار خوبی می کنی»(6) و این گونه گذاشتن چنین کنیه هایی را بر افراد بدون اشکال دانست.

گذشته از این همه این مطالب، در ردیف فرزندان عباس(ع) نام پسری را به اسم فضل آورده اند(7) اما چون که فضل فرزندی نداشته، احتمال این که نام او از حافظه تاریخ ستُرده شده باشد، وجود دارد. این مسأله سبب شده که برخی برای توجیه کنیه حضرت عباس(ع) بر مطالبی مانند آنچه گذشت تمسک جویند گر چه هیچ یک از آنها با هم منافاتی ندارد و قابل جمع می باشد. یعنی وقتی در کودکی کسی را ابوالفضل بخوانند در او زمینه هایی هم ایجاد می شود که نام یکی از فرزندان خویش را فضل بگذارد.

 


1. نک، لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373 ه . ش ، ج 11، ص 16452.

2. معارف و معاریف، السید مصطفی الحسینی الدشتی، تهران، انتشارات مفید، چاپ دوم، 1376 ه . ش، ج 8، ص 595 .

3. نفس المهموم، شیخ عباس قمی، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، بی تا، ص 332؛ تنقیح المقال فی احوال الرجال، عبد اللّه المامقانی، نجف، مطبعة الحیدریة، 1352 ه . ق، ج 1، ص 128.

4. بطل العلقمی، عبد الواحد بن احمد المظفر، نجف، مطبعة الحیدریة، بی تا، ج 2، ص 9.

5. همان.

6. همان، ص 10.

7. العباس(ع)، عبدالرزاق المقرم، نجف، مطبعة الحیدریة، بی تاص 195 ؛ المجدی فی أنساب الطالبیین، نجم الدین ابوالحسن علی بن محمد بن العلوی العمری، قم، مطبعة سید الشهداء، مکتبة آیة اللّه العظمی النجفی، چاپ اول، 1409 ه . ق ، ص 231.


ادامه مطلب


،
[ شنبه 8 آبان 1395  ] [ 7:10 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

بیانات آیةالله العظمی وحید خراسانی در دیدار جمعی از مبلغین

 
یهود، نصاری، منکرین خدا، اهل مذاهب باطله در مقابل قدرت برهان این دین بیچاره اند، منتها باید شما قدرت علمی پیدا کنید، اگر آن قدرت پیدا شد می شود حسن بن یوسف بن مطهر، علامه حلی. سلطان وقت علمای چهار مذهب را جمع کرد، ارکان حنفیه، مالکیه، شافعیه، حنبلیه. یک مرد پیدا شد با قدرت علمی در آن مجلس نشست و برخاست ...

ادامه مطلب


،
[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 7:36 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

سخنرانی آیت الله وحید خراسانی در بیان عظمت واقعه عاشورا

لا یوم … ، این کلام حجت خدا است . ایام مشتمل است بر حوادثی . روزگار ، روز نوح را دیده و آن سفینه را ، روز ابراهیم را دیده و آن مقامات را ، روز موسی ، روز عیسی ، روز خاتم، روز امیر المؤمنین، ولی کلام امام این است: لا یوم کیومک یا ابا عبدالله، اینجا است که کمیت عقل لنگ است، منتها ما از این ایام چون نفهمیدیم بهره ای که باید ببریم نبردیم.

 


ادامه مطلب


،
[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 5:27 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

عاشورا، سروده حضرت آيت الله وحيد خراساني در تاريخ 1337

بسم الله الرحمن الرحيم

عاشورا

روز عاشورا است يا صبح ازل -*-*- مشرق الانوار وجه لم يزل

مطلع الفجر شب قدر وجود -*-*- شد برون از پرده هر سرّى كه بود

دوش سر خيل رسالت بى رداست -*-*- چون عزاى خامس آل عباست

من چه گويم بارالها روز كيست -*-*- آن قدر گويم كه روز آن كسى است

كه خريدار متاع او خداست -*-*- خون او را خود خدايش خونبهاست

درج عصمت گوهرش را پروريد -*-*- حق در آن تن روح قدسى را دميد


ادامه مطلب


،
[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 4:12 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

در عزاداری سیدالشهدا علیه السلام افراط معنا ندارد-بیانات آیت الله وحید خراسانی

 

آنچه مردم در عزاداری سیدالشهدا علیه السلام انجام دهند، همه تفریط است. در عزاداری او افراط معنا ندارد

مردم را به عظمت عاشورا آشنا کنید. سید الشهدا علیه السلام را آنچنان که در بیان رسول خدا هست، به مردم معرفی کنید، تا یک عده عوام نگویند: اینها افراط در عزاداری است. آنچه مردم در عزاداری برای او انجام بدهند، همه تفریط است. این عزا افراط ندارد. فقیه، میرزای نائینی است. او کسی است که اساطین فقها بر کلمه به کلمه رساله " لباس مشکوک" او دقت می کنند، همچو کسی صریح فتوایش این است " اگر در عزای حسین بن علی به سینه زنجیر و تیغ بزنند و خون بیاید، هیچ اشکالی ندارد. عظمت مصیبت چنان است که بکی علیه ما یری وما لا یری، بنابراین زنجیر زدن من و سیاه شدن تن من، کجا به گرد این مصیبت می رسد. الهی! به خون پاک آن حضرت به ما معرفت بده.


ادامه مطلب


،
[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 3:54 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

دوازده مرتبۀ معرفت و توحید-بیانات آیت الله وحید خراسانی

 

ابوبصير گفت: به محضر ابو عبد اللّٰه-علیه السلام- رفتم. آن حضرت-علیه السلام- فرمودند: ابابصير وقتی چشمم به يكی از اولاد امام حسين-علیه السلام- می افتد، «لَا أَمْلِكُهُ»، اين كلام كيست؟ كلام جعفر بن محمد-علیهما السلام- است، فرمود: فرزند او را كه می بينم، ديگر مالک خود نيستم و اختیار خود را از دست می دهم.
در اين جا فرمود: ابابصير حضرت فاطمه-علیها السلام- گريه می كند. نه تنها گريه می كند، بلکه شهقه می زند. آن هنگام كه فاطمۀ زهرا-علیها السلام- حسينش را ياد می كند كه بر او چه گذشته، شهقه می زند. تمام ملائكه سماوات در اضطراب می افتند كه مبادا شعلۀ جهنم، زمين را بسوزاند. مصيبت، چه مصيبتی است! عمل، چه عملی است! ابابصير ملائكه سماوات آرام نمی شوند مگر آن وقتی كه حضرت زهرا-علیها السلام- آرام بگيرد.
آن وقت فرمودند: ابابصير بيا حضرت فاطمه-علیها السلام- را کمک كن. • لا اله الا اللّٰه، بيا فاطمه-علیها السلام- را کمک كن! خودش گريه كرد، چه گريه ای! ابابصير گفت: ديگر نتوانستم بنشينم.
ای جعفر بن محمد-علیهما السلام- تو می دانی چه روزی بود، تو میدانی چه كاری بود. گفت: ديگر برخاستم رفتم، نه غذا خوردم، نه شب تا به صبح خوابيدم. روز روزه دار برخاستم، آمدم ببينم به سر امام ششم-علیه السلام- چه آمده. وقتی آمدم ديدم آن حضرت كمی آرام گرفته، آن وقت قلبم آرام شد.
چه ديده، حال امام-علیه السلام- چه شده! اين گفتنی نيست. مگر ما می توانيم درک كنيم كه آن روز چه گذشت؟! و چه پيش آمد؟! عمل چه عملی بود؟! كار چه كاری بود؟!
بهت انگيز اين است که: لسان عصمت، كه روز ابراهیم-علیه السلام- را ديده، روز موسی-علیه السلام- را ديده، روز عیسی-علیه السلام- را ديده، بگويد: «لَا یَوْمَ‏ كَيَوْمِكَ‏ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ:آن ريشۀ عمل، اين هم خود عمل.

 


ادامه مطلب


،
[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 3:34 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

شناخت عاشورا-بیانات آیت الله وحید خراسانی

 

کسانی که در ایّام عاشورا وظیفه شان تبلیغ و نشر دین است و برای انجام این وظیفه که از اهمّ تکالیف است به سفر تبلیغی می روند، باید متوجه باشند که عاشورا یعنی چه؟ و چگونه می توان از این فرصت که مهم ترین زمان در عالم اسلام است، استفاده کرد؟ به کلام قطعی الصدور امام-علیه السلام- که فرمودند: «لَا یَوْمَ‏ كَيَوْمِكَ‏ يَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ»،  دقت کنند تا بدانند عاشورا چیست؟ و چگونه باید از این روز عظیم استفاده کنند؟
 


ادامه مطلب


،
[ جمعه 7 آبان 1395  ] [ 3:28 PM ] [ emamedavazdah ]
[ نظرات (0) ]

فضائل و مناقب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

فضائل و مناقب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

آنچه بیشتر از چهره حضرت عباس در ذهنها به تصویر کشیده شده و زبانها گویای آن است شجاعت اوست و حال آنکه قبل از همه چیز آن حضرت یک بنده سراپا تسلیم الهی است، و تمام عظمتها و ارزشهای او زیر سایه همین بندگی و اطاعت محض الهی قرار دارد که به نمونه هایی اشاره می کنیم:

  1. ۱. بنده صالح خدا: امام صادق علیه السلام این لقب گران سنگ را به او داد؛ چنان که در زیارتنامه آن حضرت می خوانیم:

«السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله ... : سلام بر تو ای بنده صالح و فرمان بر خدا .»

  1. ۱. آثار سجده بر پیشانی: قرآن یکی از نشانه های بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانی آنها می داند:

«سیماهم فی وجوههم من اثر السجود»: «نشانه های آنها در صورتهایشان بر اثر سجده های زیاد [در پیشگاه الهی نمایان] است.»

و حضرت عباس این گونه بود؛ در تاریخ می خوانیم:

«وبین عینیه اثر السجود»:« [در پیشانی] و بین چشمان او اثر سجده [نمایان] بود.»

نقل شده که روی قاتل عباس که از طایفه «بنی دارم» بود، سیاه شده بود . علت را از او پرسیدند . گفت: «من مردی را که در وسط پیشانی او اثر سجده بود کشتم که نامش عباس بود.»

و جعفر نقدی درباره او چنین می گوید: «و هو من عظماء اهل البیت علما و ورعا ونسکا و عبادة»: «او از بزرگان اهل بیت است از نظر دانش و پارسایی و نیایش و عبادت.»

این ویژگی عباس برای تمامی شیعیان درس بزرگی است تا بندگی خدا را در راس همه کارهای خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادتهای شبانه و سجده های طولانی برای خدا را در زندگی خویش هرگز فراموش نکنند.


ادامه مطلب


،