فضایل و مکارم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

ادامه مطلب
،
عاشورا، اوج مصیبت بر حسین علیه السلام
امام رضا علیه السلام
هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را براى او روز شادى و سرور قرار مى دهد.
ادامه مطلب
،
گریه بر سید الشهدا علیه السلام، سبب آمرزش گناهان
امام رضا علیه السلام
گریه کنندگان باید بر کسى همچون حسین علیه السّلام گریه کنند، چرا که گریستن براى او، گناهان بزرگ را فرو مى ریزد.
ادامه مطلب
،
آمرزش گناهان، به خاطر عزاداری امام حسین علیه السلام
امام رضا علیه السلام
اى پسر شبیب ! اگر بر حسین علیه السّلام آن قدر گریه کنى که اشگهایت بر چهره ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده اى مى آمرزد؛ کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.
منبع : امالى صدوق، ص 112
ادامه مطلب
،
مرگ با عزّت بِه از زندگی با ذلّت
امام حسین علیه السلام
به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم.

ادامه مطلب
،
قاسم بن حسن(ع) اسوه

اشاره
حماسه خونین نورستگان وارسته ای چون قاسم بن حسن انسان ها را ازلاک غفلت بیرون می آورد و به آنان راه و رسم از خودگذشتگی وفداکاری می آموزد و با ارج نهادن و زنده نگاه داشتن یاد مقدس چنین در خون خفتگان و پرتوافشانی نوجوانانی چون قاسم دلهاطراوت یافته و قلب ها جرعه های روان بخشی را دریافت می کنند. قاسم با این که در دشت کربلا هم چون نگینی در محاصره مخالفان ودشمنان دیانت قرار گرفت اما با اراده ای آهنین و مصمم هم چون صلابت کوه زیر اشعه سوزان آفتاب کربلا با لب های تشنه و بدن زخم خورده ایستاد و شهادت را با آغوش باز پذیرفت تا زیر بار ذلت وستم نرود و کشته شدن با عزت را از حلاوت شیرین ترین غذا یعنی عسل برتر دانست. این روح با صلابت به نوجوانان درس فداکاری،معنویت و آزادی می دهد و
ادامه مطلب
،
حضرت قاسم علیه السلام-در میدان فداکاری
حضرت قاسم علیه السلام-در میدان فداکاری
پس از شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام دیگر مجال آن فرا رسیده بود که حضرت قاسم علیه السلام، رخصت جهاد بگیرد، اما امام در اذن دادن به فرزند برادر، اندکی درنگ کرد؛ تا آن که حضرت قاسم علیه السلام خود را روی دست و پای امام انداخت و آن قدر بر دستان مبارک و پاهای عمو بوسه زد تا امام را راضی کرد. روبه روی صف اشقیا ایستاد و با رجزی حماسی، خود و خاندانش را معرفی کرد؛ آن گاه، چون شیر، به امویان یورش برد و شماری از آنان را هلاک کرد.

حضرت قاسم علیه السلام، در این لحظه ها، عمو را به امداد فراخواند؛ امام علیه السلام چون باز شکاری، به بالین فرزند برادر آمد؛ اما بر اثر در هم ریختگی لشکریان، بدن این نوجوان، زیر سم اسبان له شده بود.
ادامه مطلب
،
حضرت قاسم در شب عاشورا
حضرت قاسم در شب عاشورا
شب عاشورا، اصحاب چون پروانه، گرد وجود امام حسین علیه السلام حلقه زده بودند. امام، اصحاب را حوالی خیمه جمع کرد و خطبه ای برای آن ها خواند. با قدرت قلبی و کمال اطمینان، به یاران تذکر داد که فردا روز فداکاری و شهادت است. همه خاموش بودند.

چشم ها از پشت حصار پلک ها، آرام و شرمسارانه سرک می کشیدند و یک آسمان بهت، بردل ها سنگینی می کرد. اصحاب، چون به حماسه سازی خویش تأکید کردند، امام به ترسیم حادثه عاشورا پرداخت و فرمود: هرکس بماند، بداند فردا چیزی جز شهادت نصیبش نمی شود. قاسم بن حسن علیه السلام که در آن جمع نورانی حضور داشت، با خود چنین نجوا کرد: آیا من هم به این وصال خواهم رسید؟ شاید چون کودکم، مقصود امام نباشم! پس از جای برخاست و رو به عمو کرد و گفت: آیا من هم در زمرة کشته شدگان هستم؟ همة چشم ها به طواف این قامت کوچک، اما شکوه مند ایستاد. امام نخست با پرسشی، فرزند برادر را امتحان کرد؛ از وی پرسید: مرگ در نظرت چگونه است؟ چشم ها، لب های قاسم را می کاوید. جان دادن در پیکار فردا جدی بود. اما قاسم، لحظه های اضطراب و سکوت را شکست و گفت: من مرگ را شیرین تر و گواراتر از شهد دل نشین و زندگی بخش می بینم و زیباتر از گردن بندی که دختران را می آراید و اگر بدانم از دسته شهیدان فردا هستم، مژده ای داده اید که سراسر وجودم را از نشاط و سرور پر می کند. امام، مکثی کرد و فرمود: عموجان! فردا همه به شهادت خواهند رسید و تو هم در زمرة آنان خواهی بود.
قاسم از شادی در پوست خود نمی گنجید. دورتر از خیمه های امام در پرتو نور ماه، گرگ هایی وحشی را دید که خفته بودند تا بامداد روز عاشورا، به ستیز با فرزند پیامبر و یارانش برخیزند و پنجه به خون جوانان بنی هاشم بیالایند. قاسم به خوبی این قوم را می شناخت و از خیانت و سست پیمانی آنان آگاهی داشت. با خود زمزمه کرد: ای شقاوت پیشگان! فردا در میدان نبرد، چون مور و ملخ شما را بر روی زمین می ریزم و چون شیربچه ای بر شما یورش می آورم.
ادامه مطلب
،
پرورش های ملکوتی - احساس تعلق حضرت قاسم به عمو
پرورش های ملکوتی
احساس تعلق حضرت قاسم به عمو، می توانست عزت، اعتماد به نفس و امنیت روانی قاسم را تقویت کند. به علاوه، حضرت امام حسن علیه السلام دربارة پرورش فرزندانش به برادر توصیه کرده بود. امام حسین علیه السلام، نیکوترین احترام ها را در حقش ارزانی می داشت و از راه های گوناگون، زمینه های تأمین آرامش او را فراهم ساخت. قاسم نیز عاشقانه عمویش را دوست می داشت. جرعه های جان بخشی از فضیلت های امام سوم را به کام جان خویش ریخت و به مقتضای تربیت در خانه امامت و اشتیاق به معرفت، حماسه ای شکوه مند را در کربلا به نمایش گذاشت.
ادامه مطلب
،
قاسم بن حسن علیه السلام اسوه نوجوانان
قاسم بن حسن علیه السلام اسوه نوجوانان
دوران کودکی
رَمله یا نُفَیله، کنیز خوش خویی بود که در خانه حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام روزگار می گذراند و رایحة معنویت را از اهل این خانه استشمام می کرد. خلق و خوی دومین امام شیعیان، چون خورشیدی پرشکوه، به وی گرما و روشنایی می بخشید و حالات روحانی و فضیلت های عالی را در وی شکوفا می کرد.
سرانجام، این افتخار را به دست آورد که به عنوان ام ولد (مادر فرزند) برای حضرت امام حسن علیه السلام پسرانی آورد. نفیله در سال 46 هجری، فرزندی را به دنیا آورد که امام، به یاد فرزند جدش، این کودک را قاسم نامید و از آن تاریخ، نفیله را ام قاسم صدا می زدند. قاسم به لحاظ سیما، کشیدگی قامت و حسن خلق، سیرت و صورت پدر را در اذهان تداعی می کرد. این کودک با شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام و غروب دومین فروغ امامت، در آخر صفر سال 49 هجری، فریاد دردناک مصیبت از خانه بنی هاشم برخاست. قاسم، خود را بر روی بدن امام انداخت. دستان کوچک خود را بر گونه های پدر می کشید و می گفت: بابا! مرا به که می سپاری؟ قصد داری به کجا بروی؟
حضرت امام حسین علیه السلام آن طفل را از بدن برادر جدا کرد و فرمود: قاسم عزیز! گریه نکن؛ من هم چون پدرت هستم و تو مثل فرزندانم نزد من عزیزی.
ادامه مطلب
،




